وسط میدان

وسط میدان

وسط میدان . 1405/01/08
01:04:47
837

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی محمد و آل محمد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.

عزیزان! فعالیت سال جدید، برای امت اسلام و مردم ایران، پیروزی‌های پی در پی دشمنان و نابودی اسرائیل و هژمونی را رقم زده است. تشکر می‌کنم. اول باید بگویم عزیزان، فضلا و بزرگوارانی که این دغدغه و این همت را دارند، این‌گونه مسائل برایشان خیلی سطحی است؛ زیرا مسئولیتی که من دارم، دغدغه‌هایی از این جنس ندارد. البته به لطف خدا، مشهد، ولایت امام رضا (علیه السلام) و شهر امن، شوخی جنگ است. لطف امام رضا (علیه السلام) و موقعیت جغرافیایی، باعث شده نه جنگ ۱۲ روزه‌ای اینجا باشد و نه فضای خاصی.

امروز بعد از یک ماه که وضعیت به شدت ملتهب است، در تهران مادر بنده با من تماس گرفت و گفت: «من چهار بار تشییع جنازه می‌روم، روزی ده‌ها بار خانه‌مان می‌لرزد. هر وقت به خیابان می‌آییم، می‌بینیم یک چیز جدیدی فروریخته؛ ساختمانی، منزلی، مجموعه دولتی‌ای.» اینجا خوب الحمدلله، همچین فضایی نیست. اخبارش هم که خیلی منتشر نمی‌شود؛ نه صدا و سیما می‌گوید و نه حتی در فضای مجازی خیلی منتشر می‌شود. آدم یک احساسی دارد که می‌گوید: «هی هم عمر که می‌گویند داری می‌زنیم و آن‌ها دارند می‌خورند و این‌ها.» آدم یک حسی دارد که خب الحمدلله همه چیز رو به راه است و اتفاقاً الان وقتش است که ما مسافرتی برویم، بالاخره از فرصت استفاده کنیم تا بعداً معلوم نیست چه می‌خواهد بشود. از این فرصت ویژه استفاده کنید.

یکی از دوستان که کاروان به کربلا و نجف می‌برد، چند روز پیش به من پیام داد و گفت: «داریم کاروان می‌بریم، شما حضور داشته باش.» عرض کردم که خب به هر حال، با این هزینه‌ها و این شرایط و این چربی، دیگر تو همچین موقعیتی کدام کربلا برود؟ رایگان برود و برگردد؟ به ایشان و به این دوست عزیز گفتم که امروز، امیرالمؤمنین و امام حسین (علیه السلام) در ایرانند، مخصوصاً در تهران.

من حتی از حضورم در مشهد هم خیلی ناراحت و نگران بودم؛ یعنی احساس سنگینی خاصی داشتم. خصوصاً می‌دیدم آقایان اعاظم، فضلا، روحانیون، منبری‌ها، مداحان، همه الحمدلله اینجا جمع‌اند به لطف خدا. یکی از این مداحان معروف مشهد، یکی از دوستان می‌گفت: «دیشب آمده بود، مثل اینکه اینجا بساطی برای خواندن و این‌ها بود.» گفتند: «آقا، آنقدر که ما شاءالله مداحان درجه یک کشوری آمده‌اند، دیگر کسی ما را دعوت نمی‌کند. خودم کجا که خلوت است، می‌روم از مداح معروف بالاخره بهشان می‌گویم که بدهید بخوانیم برایت خلوت شد.»

من خیلی استرس داشتم که تو همچین وضعیتی مشهدم که به لطف خدا هم امن است و هم همه هستند. با تهرانی‌ها صحبت کردم که آقا قرار بود دهه دوم ماه مبارک، هندوستان دعوت کرده بودند «صهراب»، قرار بود سپاه تهران صحبت بکنیم «اسرا»، قرار بود هوافضا پدافند غرب تهران، این‌هایی که دعوت کرده بودند بهشان گفتم فضای جنگی خیلی نبود. این دوستان با شوخی گفتند: «نه حاج آقا، جنگ نمی‌شود.» قرار بود ما ظهر روز یازدهم در پادگان الزهرا سپاه و هوافضا، همون شبش جنگ شد و کلاً همه جلسات تعطیل شد و خیلی از این بچه‌ها به شهادت رسیدند.

خدمت شما عرض کنم که، یک‌کم حالا جنگ (تق و تو) و سر و صدایی در مشهد شد و یک‌کم هم آقایان به طریق‌هایی رفتند، شلوغ شد. استان قدس یک کارهایی تعریف کرد و این‌ها. مردد شدم تو رفتن. گفتم: «حالا فعلاً بمانم، این کارها را انجام بدهیم، اگر باز دیدیم که اینجا خیلی خاصیتی نداریم، برویم همان تهران، حتی قم.» ایامی که بودیم، فضا، فضای جنگی بود. حالا به هر حال نکته‌ای که هست این است که ما الان در این وضعیت تکلیفمان چیست؟ این نکته مهم شعار نیست، حالا یک حرفی است زده می‌شود و یک چند دقیقه‌ای هم یک مطلبی را گوش می‌دهیم و بعد پا می‌شویم می‌رویم ادامه‌ی زندگی.

همه دنیا فهمیده ما به یک نقطه‌ای رسیده‌ایم، نقطه موجودیتی و حیاتی. کار، کار مرگ و زندگی است. بحث نظام اسلامی هم نیست. خیلی آدم باید ساده‌لوح باشد که فکر کند خب مثلاً یک نظام، حالا بر فرض، نابود می‌شود، از بین می‌رود و بعد همین حوزه‌ها برقرار و علما و درس‌ها و حرم و بالاخره مثلاً مساجد و یک سری آخوند می‌آیند نماز جماعت می‌خوانند و تمام شد. شما یک دو روزی یک کمی تجربه کردی تو دی‌ماه، این قضیه نه امکانات داشتند، نه دست و بالشان باز بود، نه شرایط برایشان فراهم بود، با این حال دیدی چقدر مسجد آتش زدند.

من چون خودم سالیان زیادی را فردیس کرج زندگی می‌کردیم، سه تا مسجد ما داشتیم توی بلوارمان. از بچگی ما می‌رفتیم مکبر مساجد بودیم، مداحی می‌کردیم و این‌ها. یکی از دوستان، بعد این قضایای دی‌ماه، که در تهران سخنرانی داشتم، از بچه‌های فردیس بود، آمد، از رفقای قدیمی و هم‌مسجدی. گفت: «تمام آن سه تا مسجدی که ما می‌رفتیم و آن مسجدهای اصلی‌مان بود تو آن منطقه، هر سه تا را قضای دی‌ماه سوزاندند.» خیلی؛ یعنی توی دو روز توانستند این‌جور یک شهر را کامل خالی از مسجد کنند؛ یک شهر بزرگ را از مساجد اصلی که مثلاً تو یکی‌شان هم مزار شهدا بود.

دیدید در دزفول، حرم برادر امام رضا (علیه السلام)، سبزه قبا، می‌آیند شبانه با چه امنیت و آرامشی؟ دزفول شهر مذهبی و شهر عجیبی است؛ یعنی بافت خیلی خوبی دارد. با این حال با آرامش تخلیه می‌کنند، آتش می‌زنند، ضریح را خراب می‌کنند... یک‌کم اگر فضا پیدا کنند، این شهر خصوصاً مشهد، کاملاً مستعد است. من آمارهای امنیتی عجیب و غریبی دارم از اتباعی که بعضاً اهل سنت، حتی مثلاً گرایش‌های داعشی و این‌ها در حاشیه شهر و افرادی که آمده‌اند و از شهر خارج نشده‌اند. تو برخی از مناطق، خانه‌هایی که این‌ها خریده‌اند، که بنده اطلاع دارم از نزدیک. زیر به همدیگر تونل زده‌اند خانه‌ها را، از آن پایین اتصال برقرار کردند. تو بعضی‌هایش تسلیحات پیدا شده. چند سال پیش شما دیدید، ملعونی آمد تو حرم با یک قمه‌ای تو دستش، سه تا طلبه را توی حرم امام رضا (علیه السلام) زد! کی باورش می‌شد؟ کی به فکرش می‌رسید؟ و در حرم امام رضا (علیه السلام) سه تا روحانی را زد که دو تایشان به شهادت رسیدند.

آماری که بنده دارم، چند هزار نفر از این افراد هستند که کاملاً مستعد و آماده‌اند؛ یعنی یک‌کم فضا به هم بریزد، از همین حاشیه شهر، از همین منطقه، ساختمان، مناطق این شکلی می‌آیند شروع می‌کنند مساجد را آتش زدن، حوزه‌ها را آتش زدن. تو یکی از این حوزه‌های استان خراسان در اسفراین، نمی‌دانم شما باخبر شدید یا نه، همان ۱۸ و ۱۹ دی، حوزه را آتش زدند. بلدوزر آوردند، خرابش کردند. همان شب جمعش کردند. تو یک روز جمع کردند حوزه را، با بلدوزر جمع. گفتند: «ما اینجا می‌خواهیم کشاورزی کنیم. طلبه‌های مفت‌خور را - به تعبیر خودشان، می‌خواهیم بیایم اینجا استفاده بهینه کنیم.»

این وضعیتی که امروز من و شما داریم و تصور اینکه مثلاً حالا این نظام آسیب ببیند، حالا به ما چه؟ اولاً تصور اینکه چیزی نمی‌شود خنده‌دار است. تصور این هم که اگر چیزی هم بشود برای ما مشکلی پیش نمی‌آید، این حماقت‌بار است. امروز مسئله، مسئله حیاتی است. مرجع تقلید شیعه را، امام مسلمین را به شهادت رساندند. ببینید این حجم از گستاخی و وقاحت! ترامپ دیشب آمده اعلام می‌کند، می‌گوید اسم تنگه را گذاشته «تنگه ترامپ»! می‌گوید: «تنگه ترامپ باید باز بشود.» البته آنی که باز کردیم، بیش از این هم باز می‌کنیم. ایشان خدمت شما عرض کنم که، اسم تنگه را عوض کرده. هنوز هیچی به هیچی نشده، مثل خر تو گل گیر کرده، اسمش را کرده تنگه ترامپ! ببینید دیگر اگر یک کمی دست و بال این‌ها باز بشود، شرایط پیدا کنند، چه اوضاعی خواهیم داشت؟ هیچی نخواهد ماند.

موضع ضعیف گرفتن، تو میدان نبودن، کاری که امروز روی دوشمان است، اگر خدایی نکرده احمال نسبت بهش بکنیم، یک چیزی است که هم باید به تمام گذشتگان پاسخ دهیم؛ چون سرمایه‌ای که محصول تلاش همه علمای شیعه، همه اهل‌بیت به ما رسیده، دارد به باد می‌رود؛ هم نسبت به آیندگان باید پاسخگو باشیم.
در یک موقف حیاتی تاریخ هستیم. تعارف هم ندارد؛ یعنی حرف‌هایش شعار نیست. کسی یک‌کم اگر به مسئله دقت بکند، ملتفت می‌شود نسبت به ما.
ما تو این بحث‌هایی که تو بحث‌های طلبگی و این حالا تو مدارس که مثلاً افراد را وارد می‌کنند و این‌ها، یکی از این شروط ضمن عقد، حالا چه به نحو تصریحی، چه به نحو ضمنی، این را می‌گویند: «آقا، طلبه باید التزام به لوازم طلبگی داشته باشد.» از اولی که کسی وارد حوزه می‌شود، یک سری چیزها هست. مثلاً حالا التزام به ولایت فقیه. خود این عنوانش بین آقایان محل بحث بوده همیشه: «التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟» و یادم است یکی از آقایان، حالا شوخی و جدی، به یکی از مسئولین حوزه گفته بود: «اگر این آمد، مرجع تقلید شد، نظر و منظور التزام به ولایت فقیه این نیستش که باید همان قرائت رسمی که در کشور هست، امام خمینی و مثلاً رهبر شهیدمان داشتند، این باید داشته باشد وگرنه از حوزه بیرون!» یعنی التزام اینجا به معنای عدم ضدیت است؛ در موضع تقابل نباشد.

خب، این یک شرطی بود که برای ورود به طلبگی لازم بود؛ یعنی ما تعهد نسبت به این داریم. اگر این را انجام نمی‌دهی و رفتار نمی‌کنی، شهریه‌ای که می‌گیریم حرام است. طلبگی واضح و روشن خودتان هم بهتر می‌دانید. شرط ضمن عقد، وقتی که بهش تخلف بشود، آن وجهی که دارد دریافت می‌شود لااقل شبهه‌ناک است، اگر نگوییم حرام.

خب یکی از آن شروط ضمن عقدی که در طلبگی ما بود، چه بود؟ خود التزام عملی به اسلام. التزام عملی به اسلام یعنی چه؟ نمی‌شود من طلبه باشم نماز نخوانم اینجا، بعد یکی هم بیاید بهم بگوید: «آقا نماز بخوان.» بگویم: «نماز خواندن یک مسئله شخصی است، به کسی ربط ندارد. به مسئولین حوزه ربط ندارد که من نماز می‌خوانم یا نمی‌خوانم.» می‌شود همچین حرفی زد؟ التزام عملی به اسلامیه که تو تعهد کردی. وقتی نماز نخوانی، التزام عملی به اسلام نداری. شرط ضمن عقدت برای حضور در طلبگی، تعهدی که داشتی برای اینکه وارد این فضا بشوی و منافعی که من در اختیار تو قرار می‌دهم؛ فرصت تحصیل از استاد رایگان، از مدرکی که بهت داده می‌شود، از وجهی که حالا به کیفیتی پرداخت می‌شود، بیمه‌ای که داری، شهریه‌ای که داری، همه این‌ها مشکل پیدا می‌کند.

متعهد شدی نسبت به یک قضیه. حالا امروز مسئله، مسئله جهاد است. مسئله جنگ است. می‌شود من ورود نداشته باشم؟ می‌شود من احساس تکلیف نکنم؟ می‌شود؟ مردم تو خیلی از مسائل شاید ده قدم از ما عقب‌ترند. اما هر شب با پرچم تو خیابانند. تو تهران من دیشب یک فیلم دیدم: خانم بی‌حجاب بود با پرچم ایران. می‌خواست همه بفهمند که من این سیستم پوششی که جمهوری اسلامی گفته را قبول ندارم، به خاطر وطنم آمدم. با همچین ارقی، با همچین انگیزه‌ای! بعد من طلبه، با عناوین مختلف، جاهایی سر خودم را گرم کنم، مشغول باشم، از این تکلیف غافل؟ آیا این اسمش التزام عملی به اسلام است؟ آیا این شرطی که من ضمن عقد خودم داشتم برای طلبگی تخلف نشده؟ به نظرم مهم است. باید ببینیم هر کدام نسبت به این وظیفه که حتی اگر شرط ضمن عقد هم نبود، آزادم. اگر درس می‌خواندیم تو حوزه و اگر هم نبودیم، تکلیف داشتیم به عنوان یک فرد.

باید جایابی کنیم موقعیت خودمان را توی همچین شرایطی. الان وظیفه ما چیست؟ من حالا مطالبی را از رهبر شهید آورده بودم، ولی می‌ترسم وقت اذان گرفته بشود برای دوستان طلبه. شما متواضع و به هر حال با لطف و مهربانی برخورد می‌کنید، ولی معمولاً این‌جوری است که خیلی دوستان طلبه حوصله گوش دادن سخنرانی را ندارند و خود بنده در جایی که کمتر از همه مثلاً اقبال نشان داده می‌شود و حوصله به خرج داده می‌شود و این‌ها، فضای الحمدلله، فضای صمیمانه، فضای دوستانه و که البته نباید برکت زحمات عزیزانمان است که به هر حال دوستان طلب دغدغه‌مندی را پرورش داده‌اند.

عرض کنم خدمت شما که، مطالبی که رهبر شهیدمان ازشان چاپ شده، به عنوان "رهنامه". یک جلدش عنوانش هست: "حوزه و روحانیت". حتماً بخوانید. خیلی مطالب بسیار قابل استفاده دارد. البته "حوزه و روحانیت" حول و حوش ۲۰۰۰ صفحه از آقا چاپ شده بود تا اوایل دهه ۹۰. الان قاعدتاً هزار صفحه بهش اضافه شده، مخصوصاً با این بیانیه آخری که این اواخر رهبر شهیدمان دادند به مناسبت سالگرد صدم حوزه علمیه قم و تاسیس حوزه علمیه قم که خب واقعاً دیگر جامع همه این مطالب، نکات فوق‌العاده است.

من به نظرم رسید یک بخشی از این‌ها را یک مروری با هم داشته باشیم. خیلی از ریزه‌کاری‌ها در می‌آید. الان نقش ما چیست؟ جایگاهمان چیست و چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم؟ الان از ما چه کاری برمی‌آید؟ یک مرور داشته باشیم.
اولین نکته را عرض بکنم با مطالب رهبر شهید. برخی مواجهه‌شان بعضی هم که قبول دارند، مواجهه‌شان مواجهه امر ارشادی است. یک چیزی هم باب شده بین ماها آن هم خیلی هست. یک جوری با "امر ارشادی" برخورد می‌کنیم، انگار امر ارشادی معنایش معادل با "امر کشکی" است. "ارشادی" یعنی این‌که اگر انجام دادی انجام دادی، اگر کلم لکم، پس انجام دادی ندادی، خیلی فرقی نمی‌کند. درست شد! امر دکتر می‌ماند و این‌ها تنجز ندارد. این حرف غلطی است. اولاً اوامر رهبری، امر ارشادی نیست؛ همه‌اش دستور و فرمان است. اگر مقلد ایشان باشید که به طریق اولی باید اطاعت کنید. اگر مقلد هم نباشید، ایشان از جایگاه رهبری دارد این را بیان می‌کند. از غیر مصدر رهبری اصلاً چنین حکمی ندارد.

نکته مهمی است. مثلاً این حاج آقا مجتبی عزیز و بزرگوار در اولین فرمانشان بحث تنگه هرمز را مطرح کردند. به عنوان رهبر دارند می‌گویند. به عنوان مرجع تقلید دارند می‌گویند. مقلدینشان، برای هر کسی که مقلد ایشان است، وظیفه‌اش این است که این تنگه هرمز را مثلاً بسته نگه دارد. چرا می‌گویند؟ از موضع رهبری است. به حسب مصالح امت. بخشی که مرتبط با آن رزمنده‌ای که آنجا نقش دارد. تمام آن چیزهایی که رهبر شهید ما فرموده، خطاب به حوزه و روحانیت و طلبه‌ها، امر از موضع رهبری به فراخور جایگاه طلبه است. یک امر ارشادی نیست. این کاملاً مولوی است. ارشادی باشد، بدتر است. برای چی؟ چون اساساً ارشادی یعنی اینکه نیازی به امر مولا نبود.

یک دوره‌ای هم داشتیم، دوره آقای احمدی‌نژاد. نمی‌دانم شما یادتان است یا نه، دستوراتی که می‌آمد، قضیه عزل مشایی و این‌ها که معاون اول شده بود، این‌ها یک گفتمانی را برداشتند تولید کردند که خیانت‌بار بود و خیلی واقعاً خطرناک‌ترین جریان از صدر اسلام، جریان احمدی‌نژاد آن موقع بود. دولت سال ۹۰-۹۱. می‌گفتند امر رهبری امر ارشادی است. عزل مشایی امر ارشادی است. ارشادی بدترش می‌کند. ارشادی یعنی اینکه اصلاً نیازی نبود من بگویم. خودت باید می‌فهمیدی. ارشادی یعنی این. اگر من گفتم، دیگر بدتر. اگر کار به اینجا رسیده که من هم بگویم، دیگر بدتر. این یک نکته که به عنوان پیش‌فرض باید بهش توجه کرد.

یک بحثی را حضرت آقا دارند. البته مطالب زیاد است. من سعی می‌کنم جمع و جور یک چند تا نکته اساسی را اشاره کنم. اول ایشان حوزه را به دو دوران تقسیم می‌کنند: یکی دوران انزوا، یکی دوران حضور. دوران انزوا از اول تاسیس حوزه‌ها بوده تا پیروزی انقلاب. ولو تو دورانی علمایی بودند نفوذ داشتند در حکام، در سلاطین. و حتی بستگی‌هایی داشتند. مثلاً محقق کرکی را آقا مثال می‌زنند نسبت به شاه طهماسب. دولت صفوی نفوذ داشت، دستور می‌داد و پذیرش داشتند از ایشان. ایشان همان دوره را هم "دوره انزوای حوزه و روحانیت" می‌نامند. یا دوران شیخ بهایی، میرداماد، محقق سبزواری، مجلسی در دوران صفویه، میرزای قمی، شیخ جعفر کاشف‌الغطاء. همه این‌ها را "دوران انزوای حوزه" می‌فرمایند که تازه سلاطین حتی خوب‌هایشان هم که حرف مراجع را گوش می‌دادند، بد بودند و مراجع عملاً هیچ‌کاره اداره حکومت یعنی حوزه و علما نقشی نداشتند، ولو حالا مثلاً به دستور این‌ها یک حدی هم جاری می‌شد. بعضی از مسائل قضایی و جزایی هم مثلاً به فرمان این علما اجرا می‌شد. مرحوم شفتی که اعدام می‌کرد، شنیدید دیگر. می‌گویند: «چیزی گردن ۷۰ تا را با این زدم.» یک قبرستان هم داشت ایشان. در دوره مرحوم شفتی هم دوران انزوای حوزه بود. هیچ‌کدام مثل الان نبود. دخالت در امور زندگی مردم نداشتند. این نکته مهمی است.

این دورانی که ما الان هستیم، دوران حضور است. دوران حضور یعنی چه؟ آیا به این معنا که الان حوزه‌ها در همه امور کشور حضور دارند؟ نه، متاسفانه چنین چیزی نیست. دوران، دوران حضور است. اما آیا حضور هست یا نیست؟ این به عهده حوزه‌هاست که به خود برگردند و فکر کنند ببینند هست یا نیست. دوران، دوران حضور است. حاکمیت فضا را فراهم کرده برای حضور روحانیت و طلبه‌ها. تو اگر حضور پیدا نکردی، دیگر به تعبیر بنده، بی‌عرضگی خودت است. بی‌عرضگی حوزه است، بی‌عرضگی روحانیت است. بساط و شرایط برای تو فراهم شد. آن "فعالیت فاعل" درست بوده، "قابلیت قابل" می‌خواهد.

دوران حضور یعنی چه؟ کشور جمهوری اسلامی، کشوری پهناور و بزرگ، با جمعیت زیاد، با ثروت بسیار. ما آفریقایی دورافتاده و فراموش‌شده نیستیم. ما کشوری بزرگیم. همین امروز هم با اینکه همه گردن‌کلفت‌ها و سرقنداق‌گیرهای دنیا با ما بدند و علیه ما حرف می‌زنند و از ما ناراحتند، به کوری چشم آن‌ها، در دنیا جایگاهی داریم، عنوانی داریم، تاثیری داریم، نفوذی داریم و جمهوری اسلامی در سطح جهان صدها کار انجام می‌دهد. این مال سال 72، حتی مال سه سال پیش است. شما امروز ببینید این حرف، نقطه کانونی دنیا شده است. همه امور معیشت کل دنیا گره خورده به تصمیمی که آخوندها امروز اینجا می‌گیرند. یک دانه آخوند اینجا تصمیمی می‌گیرد، کل معیشت کل دنیا را بالا و پایین می‌کند! یعنی در طول تاریخ همچین چیزی نبوده است. اگر هم درست از این ظرفیت استفاده نکنیم، بعد از این هم نخواهد بود؛ چون دیگر نه طلبه‌ای، نه حوزه‌ای، نه دینی، هیچی نمی‌ماند که بخواهد فرصتی برایش فراهم کند.

کشوری با این عظمت و با این قدرت الان این‌گونه است که اگر مسئله جدیدی و معضلی یا یک سوال قانونی پیدا شود، فرض کنید در مسائل مربوط به قضاوت، مسائل مربوط به تحصیل علم، مسائل مربوط به جهاد و جنگ و صلح، در مسائل مربوط به سیاست خارجی، اولین پرسشی که در ذهن مسئولین مطرح می‌شود این است که حکم خدا در این باره چیست؟ حکم اسلام در این باره چیست؟ حکم اسلام را کی باید بیان کند؟ هر که آمد گفت من اسلام‌شناسم، چهار تا لفاظی هم کرد، می‌تواند حکم اسلام را بیان کند؟ نه.

ببینید! اولین بخشی که حضور ما را می‌طلبد اینجاست. آن کف خیابان آمدن و پرچم تکان دادن و چایی دادن و چه‌می‌دانم موکب اداره کردن و این‌ها، این جزء وظایف درجه پنجم و ششم و دهم است که گاهی همان را هم انجام نمی‌دهیم. امثال بنده، کف قضیه نماز صبح دم طلوع آفتاب آدم یک دو رکعتی هر جور شده بخواند. اگر نباشد دیگر تو همه چیز باید شک کرد. آن مسئله اصلی ما نیست. آن نقش اولیه ما نیست. نقش اولیه چیست؟ پاسخگو بودن نسبت به مسائل الان مردم. شما حالا دنیا که هیچی، به جای خود. فضای دنیا چه فضای مستعدی است.

مردم شما با هزار تا سوال مواجه‌اند. با هزار تا مسئله و درگیری مواجه. همین قضایایی که الان هست. از کی توقع دارند؟ از شما طلبه، به عنوان حوزه، به عنوان روحانیت، به عنوان عالم دین، به عنوان اسلام شناس. کی بهش روحیه می‌دهد؟ کی امید می‌دهد؟ کی موقعیت تمدنی‌اش را برایش ترسیم می‌کند؟ وضعیت ما را نسبت به آینده ترسیم می‌کند. مردم سوالشان این است: «آقا کدام سمت داریم می‌رویم؟ وزن چطور می‌شود؟ دوستان یکی بیاید به این‌ها خط و خطوط را نشان بدهد، تعیین کند، تعریف کند. جایگاهمان تو موقعیت تمدنی‌مان با آن بشارت‌های الهی، با وعده‌های الهی، اوضاعمان چی می‌شود؟ الان وظیفه من چیست؟ نقش من چیست؟»

یک پرستار می آید، یک دکتر می آید، یک راننده کامیون می آید: «آقا من راننده کامیون الان چیکار می تونم بکنم؟» الی ماشاءالله. به کسی مثل حالا امثال بنده در معرض پرسش با مردم مواجهیم و اینها. پیامی که می آید: «آقا، من مثلاً تحصیلاتم اینه، کارم اینه، من چیکار می تونم بکنم؟ آقا، اسم منو بنویسید یه روزی اگه لازم شد، مثلاً یه جایی اعلام کنید من بیام.» مردم اینجوری دارن اعلام آمادگی می کنند. وظیفه چیه؟ تعریف وظیفه برای دیگران. نقش را معین کردن.

دوران حضور به تعبیر حضرت آقا، می‌فرماید: «دوران حضور یعنی چه؟» یعنی در معرض بودن حوزه؛ یعنی دوران حضور حوزه، دوران استفسار از حوزه، دوران استفهام از حوزه، دوران استعلام از حوزه. همه چشمشان به حوزه است، به علماست. من کار ندارم علمای ما در فتنه اخیر بعد از شهادت رهبری، خوب ظاهر شدند یا بد ظاهر شدند؟ به حسب توقع ظاهر شدن؟ وظایف را انجام دادند یا ندادند؟ با خودشان و قیامت و حرفی که آنجا زده می‌شود ادامه‌اش. همین الان، ولی به عموم مردم که مراجعه می‌شود، می‌بینید که مردم خیلی رضایتی از این عملکرد در این موقف، مردم به نحو کلی، ندارند. این بد است، این درد است.

حالا ما آبروداری می‌کنیم و یک‌جوری حرمت نگه می‌داریم و این‌ها. سوال هم می‌کنند: «بعد رهبری به کی مراجعه کنیم؟» و دیگر ما می گوییم: «آقا بعد اعلم و یا مساوی و فلان.» ولی آدم به هر حال خیلی دل صاف نیست نسبت به خیلی از قضایای سید...
مغازه خوبی گرفته‌اند. سن هم به هر حال بالا. اکثر آقایان یا رد کردند یا همون حول و حوش ۱۰۰ و خدمت شما عرض کنم، سن بالا کهولت. مسائل سیاسی مخصوصاً با این‌هاست؛ یعنی خود ما که تو این قضایای سیاسی بودیم، من دیشب خوابیدم، صبح پا شدم، صد تا خبر شده. دو ساعت آدم نمی‌تواند بخوابد، اتفاق افتاده. بعد تازه از کانال رسمی و درست و به درد بخور آدم خبر را دریافت بکند، بعد تازه تحلیل درست داشته باشد، مواضع جامد.

ببین چقدر کار ما سخت است. چقدر مسئله خطیر است. حالا با یک سن و سال بالا، گاهی دسترسی هم نیست. نه تو فضای مجازی‌اَند، نه حتی گاهی روزنامه می‌خوانند. اعضای کانال‌های خاصی اخباری می‌آید با تحلیل‌های خاصی. گاهی دوروبری‌ها هم که به هر حال شرایطشان خاص است. یکی از آقایان یک فتوایی هم داده بودند و دفترشان بعد آمد فتوای ایشان که تصویری اعلام شده بود، تکذیب کرد. بدبختی‌ای هستیم امروز. همان دفتری که یک زمانی یک رئیس‌جمهوری رفته بود، یک "هاله نوری" گفته بود و منتشر کرده بود و بعد شماره گذاشته بود: «هر کی هم نسبت به این قضیه شبهه دارد، زنگ بزند روز تعطیل به دفتر، بهش توضیح بدهند.» وضعیت این شکلی است. آن کسی که باید امروز مدیریت بکند میدان را، خودش دارد مدیریت می‌شود گاهی توسط کسانی که توطئه‌ای دارند برای نظام.

آقا فرمودند که تز انقلاب تو قم بوده، آنتی‌تز انقلاب هم تو قم. بیشترین برنامه‌ریزی مال آقایان و مراجع و علما و حوزه و این‌هاست. به تعبیر ایشان، "انقلاب‌زدایی از حوزه". انقلاب‌زدایی از حوزه خیلی تعبیر عجیبی است؛ یعنی ایزوله کند حوزه را و هیچی از این نشانه‌های انقلابی درش نماند، بلکه محکوم بشود.

من دیگر حالا یک سری اخبار و اطلاعات و تجربیات و خاطرات و این‌ها دارم که اگر بخواهم بگویم اصلاً گفتنی نیست. خیلی درد آور است بعضی مواضعی که برخی آقایان داشتند در زمان حیات آیت‌الله مصباح، نسبت به شخص ایشان، نسبت به مجموعه ایشان، نسبت به شاگردان ایشان، نسبت به هر کسی که یک ذره متمایل می‌شد. عنوان "پایداری‌چی" را مرجع بزرگوار تقلید استفاده می‌کرد برای رد کردن طلبه: «این پایداری‌چی شده.» یعنی یک نسبتی با این مصباح پیدا کرده. این‌ها درد است.

بعد رهبر انقلاب در سالگرد آیت‌الله مصباح که همان ایام ۱۹ دی می‌شد، سال ۴۰۰ اگر یادتان باشد، سخنرانی که ویدئوکنفرانسی بود برای قم و مردم قم. ۱۳ دی ۹۹ از دنیا رفتند. سال بعدش که اولین ۱۹ دی می‌شد که سالگرد ایشان بود، سخنرانی که حضرت آقا کردند برای مردم قم به عنوان "غیرت دینی" فرمودند: «امام بزرگوار ما نماد غیرت دینی بود. در بین شاگردان امام هم مرحوم آیت‌الله مصباح نماد غیرت بود.» بین این همه شاگرد امام که خیلی‌هایشان الان در زمره مراجع‌اند! ایشان "نماد غیرت دینی" را کی معرفی کرد؟ آیت‌الله مصباح. خیلی حرف توش است. خیلی نکته توش است؛ یعنی اساساً تراز طلبه را بعد از انقلاب آقا معرفی می‌کنند. حالا آن اوایل انقلاب شهید مطهری که خیلی محدود چند ماهی بیشتر از انقلاب را درک نکرد. در سال اردیبهشت ۵۸ ایشان به شهادت رسید. سه ماه ایشان در انقلاب حضور داشت. خوب، خیلی هم امام تعابیر فوق‌العاده‌ای دارند؛ هم آقا. ولی بیشتر تکیه آقا نسبت به معرفی طلبه تراز انقلاب، یک شخصی مثل آیت‌الله مصباح است.

جایگاه طلبه حالا به وقتش باید آدم بفرستد تو روستا، تو مساجد، برای انتخابات حتی معرفی کند، گزینه معرفی خودش خرج کند. گزینه "اصلح" سال ۹۲ معرفی کرد. قبل انتخابات یادم نمی‌رود. خاطرات تلخ. ایشان سال ۸۴ یک گزینه بدون اسم معرفی کرد. خب حالا رای هم آورد، احمدی‌نژاد اعلام شد. همسر آیت‌الله مصباح طلا فروختن برای اینکه خرج تبلیغات شود. جمله‌ی بود که خبرش آمد. خیلی از طلبه‌ها و روحانیون تو شهرستان‌ها و روستاها، شهرهای مختلف، به فعالیت پرداختند. اسم از احمدی‌نژاد نیاورد. سال ۸۸ هم اسم نبرد. ولی کلاً (گند و کثافتی) که تو دولت احمدی‌نژاد بود، به آیت‌الله مصباح تمام می‌شد. تمام ۸ سال خیلی هزینه داد آیت‌الله مصباح برای آقای احمدی‌نژاد.

بعد دولت احمدی‌نژاد تمام شد. مردم تو سوال و ابهام بودند. خب بعد چه کنیم؟ با آن جایگاهی که برای مصباح پیش آمده بود. ایشان قبل انتخابات آمد کاندید معرفی کرد. شما خیلی‌هایتان شاید یادتان نباشد. سال ۹۲ آقای دکتر لنکرانی که وزیر بهداشت دولت اول احمدی‌نژاد بود. آیت‌الله مصباح گفت: «من زیر این آسمان گزینه اصلح‌تر از این آقای دکتر لنکرانی نمی‌شناسم.» پاره‌اش کرد! حالا ۹۲ که قالیباف بود، عرض کنم جلیلی بود، این‌ها بودند. «لنکرانی نمی‌شناسم.» یک هفته بعدش نتایج شورای نگهبان اعلام شد. آقای لنکرانی تو این‌ها نبود؛ یعنی از قبلش به ایشان گفته بودند؟ خودش شب قبل کناره‌گیری کرد؟ حتی تایید صلاحیت نشد. «اصلح‌تر زیر آسمان.» تایید صلاحیت نشد! آقای جلیلی آمد آن قضاییه که شد و بعد هم که رای نیاورد و همه‌اش به مص تمام شد و تا سال‌ها می‌کوبیدند که اینکه روحانی رای آورده، "تقصیر آیت‌الله مصباح" است. هم قبلش احمدی‌نژاد را معرفی کرد، نقش داشت در رای آوردن روحانی، هم جلیلی را معرفی کرد، دوباره نقشش در رای آوردن روحانی. تا آخر دولت روحانی، آیت‌الله مصباح اواخر دولت روحانی از دنیا رفتند.

غرضم این است که خودش هزینه می‌کرد. بعد آقا نمادی که برای حوزه و روحانیت معرفی می‌کند این است. آن علمیتش، ایشان، جایگاه علمی ایشان، نسبتی که با امام داشته، با علامه طباطبائی داشت. علامه بخشی از ("المیزان") را به ایشان می‌دادند: «شما تصحیح کنید.» شنیدید یا نه؟ چند سالش بوده در زمان حیات علامه! نوشتن "المیزان" را علامه به ایشان می‌دادند. "المیزان" را به ایشان می‌دادند، می‌گفتند: «شما این را بخوانید، تصحیح کنید. اگر جایی‌اش نکته‌ای به نظرتان رسید و اصلاح به نظر رسید، به من دیگر ندهید. مستقیم بدهید برای چاپ. دیگر لازم نیست به من بگویید. دوباره نظر من را بخواهید که این اضافه بشود یا حذف بشود.» در جوانی این بود. این جور خرج این نظام و انقلاب شد. این‌ها حرف توش است. این نکته به عنوان نماد معرفی شد.

حالا مطالب دیگری هم هستش، اگر بخواهم بهش اشاره کنم وقت گرفته می‌شود. نکات خوبی هم البته نسبت به اینکه چه باید کرد وجود دارد. به هر حال از تمام این ظرفیت و فرصتی که هست باید استفاده کرد. مردم انصافاً حق‌شان خداوکیلی سنگ تمام بود. کسی فکر نمی‌کردند این جور مردم با این شور و شوق حاضر بشوند. ما هر جایی که می‌توانیم حضور داشته باشیم. به هر حال، اول حضور در میدان؛ یعنی به فضای مجازی و پست و فلان و این‌ها نباید اکتفا کرد که حالا مثلاً یک لایوی می‌گذارم، چهار تا پیام جواب می‌دهم، استوری می‌گذارم. استوری نقش‌شان را ایفا می‌کنند. به این‌ها نباید اکتفا کرد. دقت می‌کنی؟ کف میدان باید حضور پیدا کرد.

این کف میدان هم جاهای مختلف جنگ فرق می‌کند. یک جایی مثل تهران الان به هر حال اوضاع معیشت مردم و ساماندهی و گودبرداری و اوضاع تخریب و هلال احمر و کمک امدادرسانی. الان دوستان طلبه ما می‌روند برای شستشوی پیکر شهدا و (اخبار) هم که می‌دهم خیلی دلخراش است. گزارش‌هایی که دوستان ما برای بهشت زهرای تهران می‌دهند، این‌ها که می‌روند گزارش که می‌دهند، اصلاً حال آدم یک جوری می‌شود. این پیکرهای تیکه‌تیکه و متلاشی و سرهای بریده. خدمت شما عرض کنم که بچه‌های کوچک متلاشی شده. خصوصاً جنازه‌هایی که بعد چند روز از زیر آوار بیرون می‌آید، متلاشی شده، بوی تعفن می‌دهد. تعدادشان هم کم است؛ یعنی چند تا طلبه و جهادی می‌روند کار می‌کنند.

یک بخشی از کار، یک بخش دیگر حضور تو مساجد و تو خیابان و هیئت‌ها و تجمعات مردمی. و حالا تو مشهد ما خیلی الحمدلله فضای جنگی نداریم. رسیدگی به جنگ‌زده‌ها به این شکل نداریم. یک احتمالی هستیم که یک‌کم دیگر اوضاع به پیش برود، بخشی از مردم بیایند مشهد به خاطر نقطه امنی که هست. خود ساماندهی این‌ها، رسیدگی به این ها را.

یک کار مهمی که به عهده ما طلبه است این است که از حسینیه‌ها و از جاهایی که هست برای زائران، از این ظرفیت‌ها استفاده بشود. به این‌ها جا داده بشود، رسیدگی بشود، غذا طبخ بشود، بین این‌ها صحبت بشود. گاهی بعضی از این‌ها به شدت دچار مشکلات روحی و تنش‌اند. همان شب اولی که حمله کرده بودند، من قم سخنرانی داشتم. پردیسان. آمدم صف بنزین بنزین بزنم. تو میدان‌های پردیسان پلیس وایساده بود. یک ماشینی وایساد، دست بچه‌اش را گرفت، آمد پایین. بچه‌اش چیکار دارد با پلیس؟ چیکار می‌خواهد بکند؟ بچه را پیاده کرد، آمد گفت: «آقای پلیس، این بچه من می‌ترسد، گریه می‌کند. شما بهش بگید، شما که اینجا هستید به خاطر...» یعنی مثلاً از دیدن پلیس و از شنیدن صداها و این‌ها، بچه ترسیده بود و گریه می‌کرد، می‌لرزید. پیش پلیس بعد آرام صحبت کردند که این‌ها آرام بشود. احساس کند بابا ما هستیم امنیت.

می‌خواهم بگویم فضای روحی و روانی مردم این شکلی است الان. مخصوصاً تو پیام‌هایی که به ما می‌دهند، عموم مردم، حتی مذهبی‌ها، می‌گوین: «آقا، از شنیدن این صداها دیگر داریم سکته می‌کنیم.» این صدای جنگنده‌های ویدئو وقتی وارد تهران می‌شود، یک صداهای عجیب و ترسناکی دارد. قشنگ کل تهران می‌لرزد. زلزله پریشب زده بودند. یکی از دوستان گفته بود: «ما خانه‌مان یک محله دیگر بود. هر چی تو کمد بود ریخت از این ضربه‌ای که آنجا وارد شد.» همان محله زنبیل‌آباد که زدند، شیشه‌های پشت بام شکسته بود از موج انفجار. خب این استرس وارد می‌کند، ترس ایجاد می‌کند. خود همین گفتگو کردن، حرف زدن، آرامش دادن، از آرامش شما بهره بردن؛ یعنی آرامید. با آرامش برخورد می‌کند، خود او آرام می‌شود.

این‌ها نقش ما بین مردم تا حضور در روستاها ست. الان حاشیه شهر خیلی کارها ضعیف است. متاسفانه خبر دارم حتی جاهایی مثل چناران و این‌ها که نزدیک است، برنامه‌ای نه کسی می‌آید، نه تو تجمعات. آن سخنرانی و مداحی و سخنران معروفی و مداح معروفی مردم هم با اشتیاق می‌آیند. تو روستاها همین طور. یکی بیاید آقا، یک شوری به این‌ها بدهد. انگیزه. یک ماه بندگان خدا کف زمین‌اند.

یک طلبه وقتی از مشهد می‌رود، با یک عنوانی می‌رود، با یک تاییدی می‌رود. این‌ها دلگرمی است برایشان. عزیزان انجام بدهند، دوستان را پخش بکنند. فکر بکنم روستاهای اطراف الحمدلله روستای دور مشهد زیاد است. نزدیک هم هست؛ یعنی این ‌جوری نیستش که حالا مثلاً روستاها ۲۰۰ کیلومتر آن‌ورتر باشد. نه، همین فاصله ۴۰ کیلومتر از مشهد خارج می‌شوی، پر از روستا است. مردم هم ساکن‌اند، فعالیت دارند تو مسجدشان تجمعاتش برگزار می‌کنند. این‌ها کارهای مختلفی است که می‌شود انجام داد.
حالا آن بحث محتوا بحث مهمی است که ما چی بریم بگیم؟ اگر با فلان شبهه مواجه شدیم. بیشتر حالا تو مشهد شبهات ضدانقلابی بیشتر مطرح است تا شبهات مربوط به جنگ؛ یعنی اصل نظام و ولایت فقیه و این‌ها، خصوصاً از طیف مذهبی برداشته شده. مثلاً حدیث پخش کردن توی گروه‌هایشان تو فضاهایشان که مثلاً تو آخرالزمان جنگ که می‌شود، بشین تو خونت. ببین چقدر خائن و کثیف بعضی‌ها.

مردم می‌روند تو خیابان، روایت آمده که بنشین تو خانه‌ات. یعنی برای اینکه تو خیابان نرود؟ یا مثلاً جهاد به زن‌ها واجب نیست. این به شما گفته‌اند جهاد است؟ یعنی همین‌قدر شعور ندارد که جهاد دفاعی مرد و زن ندارد و برای دفع دشمن هر کی هر چه می‌تواند باید انجام بدهد. خدمت شما عرض کنم که و از این قبیل مسائل. شبهاتی که مطرح می‌شود نسبت به اصل نظام. پرچم‌های قبل از ظهور. و آدم دردش می‌آید که تو مسجد گاهی طلبه و روحانی گفتگوها را می‌شنوم، طلبه و روحانی ضدانقلاب تشویقمان می‌کنم مثلاً بقیه را که آقا نروید و یا مثلاً چه می‌دانم با عناوینی و جعل اصطلاحاتی و فلان و این‌ها. همین طاغوت و فلان و این. این‌ها دردناک است واقعاً.

رونالدو را ول کن، غضنفر را مهار کنیم که این‌ها لگد نزنند، آسیب نزنند. خودش یک بخش مهمی از کار تو مشهد ما. هیئت داشتیم، میلاد امام حسن (علیه السلام) جشن گرفتند، کف می‌زدند! مرجع تقلید شیعه به شهادت رسیده، هفت روز عزای عمومی است. تا آن بی‌حجابش، تا آن سگ‌بازش آمده دارد گریه می‌کند، مشکی پوشیده! بعد هیئت دارد کف می‌زند! خیلی توش ضعیف کار کردیم. همین هیئت‌ها بوده، همین مداحان بوده، همین منبری‌ها بوده، کار کرد.

بیا، منبری معروف مشهد. من را بگذار عرضم را تمام کنم. بعضی دوستان مشهدی با ما بودند. آن سفر نجف مشرف بودیم. منزل یکی از علمای نجف، روحانیون نجف رفته بودیم. سر ظهر یک آقایی آمد. دوستان مشهدی می‌شناختند. من نمی‌شناختم. گفتند آقای فلانی از منبری‌های معروف مشهد. کد نمی‌دهم که نشان داده نشود. آمد نشست به صحبت کردن. فضای ناهار. اول با تعامل و محبت و این‌ها شروع کرد، دور و بری گفتن، پرت و پلای گفتن. «این زیارتی که شما می‌آیید به برکت آمریکایی‌هاست. آمریکایی‌ها برای شما وا کردند.» شهدا کجا بود؟ آمریکا؟ آمریکا نبود؟ کربلا نبود؟ آمریکا نبود؟ زیارت نبود؟ به سنی‌ها می‌گویند شهید. «اسماعیل هنیه را شهید محسوب می‌کنند! این‌ها یک مشت ناصبی‌اند، دشمن اهل بیت‌اند. سقط شدند. تو غزه هر که کشته بشود، سقط می‌شود. دو تا دشمنمان با همدیگر درگیرند و این وسط باید خوشحال باشیم.» یک شرور!

بعد من فهمیدم هیئت‌های مذهبی و انقلابی مشهد دعوتش می‌کنند آنجا منبر. شروع کردیم باهاش صحبت کردن. شروع کرد استدلال‌های عجیب. مهندس بود از بچه‌های مجموعه. او مغزش دیگر داشت سوت می‌کشید. حاج آقای منبری مشهد را داشت ارشاد می‌کرد. یعنی ما ساکت بودیم. آن مهندس داشت ارشاد می‌کرد از انقلاب دفاع می‌کرد و وقتی لباس شخصی بودم. بعد یک دو کلمه باهاش صحبت کردم. دیدم خیلی با تحقیر. چون نمی‌دانست ما طلبه‌ایم و فلان و این‌ها. شروع کرد موضع بالا حرف زدن: «شماها سواد ندارید. آن حالیتون نمی‌شود. می‌روم حرم دعا می‌کنم شما هم هدایت بشید.» و از این حرف‌ها.

خلاصه این فضایی که ماها داریم، یک بخشی از کاری که ما باید بکنیم همین‌هاست؛ همین مارهای خوش خط و خالی که رخنه کرده‌اند. افعی‌های خوش خط و خال و متاسفانه رسوخ دارند تو فکر مردم. من بیشتر مشهد که آمدم از اول جنگ با این جنس شبهات مواجه بودم تا مسائل مربوط به اصل جنگ و این‌ها. چرا اصلاً داریم می‌جنگیم؟ تا کی باید بجنگیم؟ چرا صلح نمی‌کنیم؟ چرا مذاکره نمی‌کنیم؟ این جور شبهات خیلی در مشهد نشنیدم. مومنان انقلابی بودند که مشکل نداشتند. یا مومنان یعنی ضدانقلاب، غیرانقلابی بودن که با ریشه مشکل داشتند. به هر حال این‌ها همه موضوعات کار ماست و وظیفه ما را می‌طلبد.

من خیلی طولانی صحبت کردم. ببخشید. خسته هم شدید. خدا ان‌شاءالله به شماها خیر بدهد. خدا به همه‌مان توفیق بدهد تو این موقعیت خطیر. وظیفه‌ای که به دوش داریم را انجام بدهیم. شرمنده شهدا نباشیم در قیامت. شرمنده این رهبر شهیدمان نباشیم. خدایی نکرده جایی آسیبی، صدمه‌ای وارد نشود که ما دخالت داشته باشیم در آن یا کاری بوده که می‌توانستیم بکنیم، آسیبی را برطرف بکنیم. خدایی نکرده در قیامت ببینیم بابت ترک فعل مجازات می‌شویم.

خیلی دوره دوره حساسی است. واقعاً یعنی بنده به ذهنم نمی‌آید در طول تاریخ حوزه و حتی شیعه، هیچ شیعه و حوزه‌ای با همچین دورانی مواجه بوده باشد. شما ببینید، شدیدترین دشمن شما که ابرقدرت ۱۰۰ سال اخیر بوده، یک دولتی را شبانه می‌رود، رئیس جمهورش را برمی‌دارد می‌آورد قدرت. این توی معادلات بین‌المللی این است. اعلام می‌کند ونزوئلا را شبانه می‌دهد، دستگیرش می‌کند، می‌آورد تو آمریکا محاکمه‌اش می‌کند.
این وضعیت بد است. می‌آید یک ماه با تمام قوا. آخرین سیستم‌هایی که حتی به اوکراین نداده بودند، تجهیزاتی که الان باهاش دارد ایران را می‌زند، آخرین سیستم تجهیزات آمریکایی‌هاست. برعکس ما که ما هنوز رونمایی نکردیم، آخرین تجهیزاتش را آورده وسط. یک ماهه دارد می‌زند. از نابودی رژیم رسیده به باز کردن تنگه هرمز. خیلی حرف است. هیچ وقت تاریخ همچین مواجهه‌ای بین اسلام و کفار ندیده، تجربه نکرده. آن هم اسلام به معنای شیعه‌اش. آن هم تو همچین موقعیتی. یعنی یک مملکتی، یک مردمی این جور با دو تا ابرقدرت به طور مستقیم مواجه می‌شود. ابرقدرت هوایی آمریکا و اسرائیل با تمام توانشان و هیچ ضربه‌ای نبیند. یک ضربه خاک اشغال نشود. بعد مردم این شکلی اقبال. این همبستگی و این مواجهه و این روحی که از جهاد و حماسه تو مردم است، این‌ها بی‌نظیر است. این فرصت بی‌نظیر است. ما هزار سال زندگی کنیم، هزار سال بخواهیم کار تبلیغی و فرهنگی بکنیم، همچین فرصتی برای جذب و پرورش و هدایت بر ایمان پیش نمی‌آید. به برکت خون این مرد بزرگ، خون این مرد بزرگ. این‌ها مسئولیت برایمان می‌آورد. این‌ها حساب دارد. خدا کمک کند بتوانیم وظیفه‌مان را خوب انجام بدهیم.

دوباره تشکر می‌کنم از عزیزانی که زحمت این جلسه را کشیدند. ان‌شاءالله خروجی این جلسه یک همبستگی و انسجام و تعیین وظیفه به نحو عمومی ان‌شاءالله برای عزیزان باشد. که بنشینند بررسی کنند چه کاری می‌توانم بکنم، تقسیم بکنند کارها را. این حرف‌ها یک به هر حال حرف‌های انگیزشی صرف نباشد، به خروجی ان‌شاءالله ختم شود.

من خیلی زیاد صحبت کردم. اگر کوتاه بفرمایید خدمتتان. سلامت باشید.

می‌خواستم مداخله‌ای کوتاه داشته باشم و راجع به ارتباط چهره به چهره توضیح بدهم.
بله. بحث مفصل می‌طلبد. شاید لازم باشد حتی یک جلسه دیگری برایش گذاشته بشود. تا وقت گرفته نشود. بحث نفاق که اول مطرح فرمودید خب آن هم خودش یک پروژه جدایی است که الان منافقین کجای داستان‌اند؟ "جاهد الکفار والمنافقین" که منافقین مجزا از کفار متعلق جهاد واقع شده‌اند. مجاهده کرده‌اند. این‌ها کی‌اند و چی‌اند و چیکار باید باهاش بکنیم خب این یک بحث. ولی حالا نسبت به کار عملیاتی، یک بخشیش حالا آن مناطقی که خودتان هم می‌دانید که فضای مسمومیه. اصل خود همین جلسات پرشور برگزار کردن تو این جور فضاها خودش مهم است. ما این را به کرات دیدیم. خیلی‌ها عقلشان به چشمشان است.

خیلی وقت‌ها تو خیلی از مسائل حتی تو انتخابات‌ها. من تهران یادم است. سال ۹۶، شب انتخابات، میدان غیاثی تهران آمده بودم یک چیزی بخرم، غذا بخورم. بعد آن کسی که داشت غذا درست می‌کرد، خودش شروع کرد حرف زدن: «من خودم طلبه‌ای بودم، آمدم از نیشابور، از کجا آمدم اینجا برای کار و فلان و این‌ها.» یک پیرمردی آمد. بعد صاحب مغازه‌ای بود. می‌گفت: «من رای نمی‌دهم. اصلاً این جمهوری اسلامی فلان و به درد نمی‌خوره. همون پهلوی خوب بود و این‌ها.» گفتگو هم بسته بود. آخر بعد کلی گفتگو گفت: «اگر بخواهم رای بدهم به...»
پیرمردی از بیرون آمد، مال همان مجموعه بود، کار می‌کرد. تا آمد تو، گفت: «برای چی؟ میدان هفت حوض بودم. دیدم دختر و پسر ریختن می‌زنن، می‌کوبن. این‌ها همه عکس روحانی دستشونه. همه جوونا می‌گن روحانی. همه مردم می‌گن روحانی. من می‌خوام به روحانی رای بدم.» خنده‌دار است ولی واقعیت قضیه این است؛ یعنی طرف وقتی نگاه می‌کند می‌بیند اقبال نسبت به یک چیزی زیاد است، توی اندیشه خودش، باور و اعتقاد قبلی خودش شک می‌کند. این خیلی مهم است؛ یعنی آن شور قضیه، آن پرشور عبور کردن و سر و صدا کردن و شلوغ کردن اثر دارد.

خیلی‌ها وقتی که تو آن محله‌ها با همچین جمعیت‌هایی مواجه می‌شوند، خصوصاً اگه بینشان پوشش‌های متفاوت و متنوعی هم باشد، نسبت به وضعیت خودشان می‌ترسند. اصلاً می‌ترسد. خیلی‌ها که ضدانقلاب‌اند، برای اینکه از اظهار ارادت به انقلاب می‌ترسند در بین جماعت غیر انقلابی و ضدانقلابی. چرا؟ احساس می‌کند من منزوی می‌شوم، تنها می‌شوم، به حاشیه می‌روم، طرد می‌شوم. ولی وقتی فهمید این‌ها زیادند، باز می‌ترسد از جانب این‌ها طرد بشود. لااقل توی یک موقعیت متعادل و متوازنی قرار می‌گیرد، از آن فحش دادن و هلهله کردن و این‌ها در می‌آید. این نکته مهمی است.
از جهت روانی قضیه، یک راهکار جدی است. یعنی این به چشم دیگران آوردن، این شلوغ کردن، خصوصاً تو محله‌هایی که همیشه به طرز روانی و به نحو روانی ادراک این‌ها این بوده که ما شلوغیم، ما زیادیم، مال ماست، همه از جنس ما، همه از فکر ما. وقتی می‌آید تو خیابان می‌بیند نه بابا، بعد تازه اهل محله‌مان، مغازه‌دارها با این‌ها انگار همراه، آرامش می‌گیرد. تضعیف می‌شود. خیلی وقت‌ها همراه می‌شود.
یک راهکار. راهکار دیگر هم هست. حالا چند روز دیگر مدارس باز می‌شود. اگر باز بشود، مشهد قاعدتاً باز می‌شود دیگر. باز نمی‌شود؟ اگر مدارس و دانشگاه باز می‌شد، خودش یک فرصت خیلی خوبی بود. دانشگاه‌ها زمینه خیلی خوبی دارد. مدارس خیلی لازم است. خیلی لازم است. یک کاری که می‌شود کرد، انجمن‌هایی که هستند، این انجمن‌های اسلامی، مثلاً تو مشهد همین کوچه پایینی هم فکر می‌کنم من چون چند سال پیش اینجا آمده بودم. عرض کنم که بعضی از این انجمن‌ها بهشان گفته می‌شود آقا، دانش‌آموزانشان. درست شد؟ دانش‌آموزانشان را جمع کنند. مدارس باز نیست ولی دانش‌آموزانی که دسترسی دارند، جلسه برگزار بشود. حالا به هر کیفیت، به هر اسمی. ناهار بدهند، شام بدهند، دورهمی باشد، تفریح باشد، هیئت باشد، بنشینیم گفتگو کنیم. خیلی این گفتگوها مهم است. خیلی اثر دارد.

این بچه‌ها واقعاً ندیدن، نشنیدن. یک‌طرفه بهشان اطلاعات رسیده. در موقعیت اصلاً مواجه نشده با یک حرف خلاف آن چیزی که تا حالا بهش رسیده. ارتباط با این بچه‌ها خیلی مهم است. حالا مساجد هم که هست. خود این تجمعات، حضور درش، گفتگو با مردم خیلی مهم است. ولی آن‌هایی که تو این فضاها نیستند، با یک پلی از یک طریقی باهاشان ارتباط برقرار کردن. به نظرم اولویت است.
از خود ظرفیت حرم هم خیلی می‌شود استفاده کرد. آدم خیلی این را نمی‌بیند. یعنی حرم حالا مگر چند تا عکسی که از حضرت آقا هست و گاهی حالا یک مراسمی مثلاً حاج محمود یک چیزی توش بگوید و این‌ها. خیلی احساس نمی‌شود الان ما در سال چند هجری شمسی در حرم داریم زیارت می‌کنیم؛ یعنی کسی عکس بگیرد از یک جاهایی از حرم که عکس آقا و این‌ها نباشد. فضای کلی فیلم بگیرد از فضای مردم، همون زیارت‌نامه را می‌آیند دور می‌خوانند و می‌روند. آقا میزهایی باشد. گفتگو باشد. اتاق بزنند. پرده بزنند. چه می‌دانم. افرادی بیایند بنشینند. فقط مال مدرسه پریزاد و این‌ها هم نباشد که خیلی اصلاً بلد نیستند و نمی‌روند سوالات شرعی و این‌ها مثلاً گاهی تو جمکران و این‌ها هست.
بساط مردم خیلی تشنه گفتگو است. وقت علاقه دارم. اگر وقتش را داشتم، راضی می‌شود، ساکت می‌شود. خیلی موارد این شکلی. آدم پدر من، خودم طلبه‌ام فلان این حرفا. یک آرامشی پیدا می‌کند. بعد یک همراهی پیدا می‌کند. خود این گفتگو کردنه‌ ضربه‌گیری از طرف مقابل انجام می‌دهد. خود این خیلی چیز مهمی است. یک جا طرف تخلیه بشود، حرف بزند، درد دل کند. این موقعیت‌ها را باید نشست، تسهیل کرد، فراهم کرد. به نظرم حرم خیلی فرصت خوبی‌ست. خیلی امکانات برای این قضیه دارد ولی برنامه خیلی من ندیدم.

ماه رمضان بود، تمام شد. دیگر شب‌های مناجات و یک چند تا سرود چیز انقلابی هم خوانده شد که همین‌ها مطرح شد بین مردم. بعد دیگر تمام شد. برگشتیم به روال طبیعی. الان عید و اینجا وقتش است. اینجا جایش است. الان باید از این ظرفیت استفاده کرد. به نظرم یکی از کارهایی که می‌شود عزیزان انجام بدهند همین است؛ یعنی تعامل با آستان قدس، از ظرفیت‌های آستان قدس استفاده کردن. حتی از این جاهایی که آستان قدس دارد برای جاهای تفریحی و غذاخوری و فلان و این‌ها. یک سری از این‌ها. همه این‌ها می‌شود استفاده بشود. از همه جور مردمی الان داریم. همه جور طیفی هستند. پس نمی‌زند. چون با تم آستان قدس و حرم و امام رضا کسی دارد می‌آید جلو. با فضای مدرسه و این‌ها ممکن است پس بزند. مدرسه که درس بخواند نیست. نفرستاده‌اند. با آخوند مواجه نیستند. امام رضا است. فضاهای این شکلی، این دارالسرای طرق است. من رفتم. اینجا هم که اصلاً تو افتتاحش ما بودیم. همین چمن. فضاهای خیلی خوبی دارد. همان‌جا اگر میزی، صندلی، چادری چیزی برپا بشود، گفتگو باشد، جلسات باشد، خیلی می‌شود از این کارها استفاده کرد.

الان وقت به کار آمدن ما و شور و شوق داشتن و فعالیت است؛ یعنی نباید اصلاً ساکت بود. یعنی فضای ما طلبه‌ها وقتی می‌آیند از بیرون ما را نگاه می‌کنند، باید احساس کنند که آقا، آمده‌اند جبهه. الان چطور برای بچه‌های رزمنده و سپاهی، آن‌ها را شما پیدا نمی‌کنید تو خانه نیستند؟ یا پای لانچرند یا پای موشک یا تو سفرند. رفته‌اند چه می‌دانم مثلاً جنوب هرمزگان فلان این‌ها. آماده‌اند؛ یعنی تو موقعیت جنگی‌اند. خانواده هم می‌فهمد که موقعیت این شکلی باشیم. فرض نظام اداره و سازمان، یک استانداردهای چارچوب خاص را رعایت می‌کند.
ما از قبل بررسی کرده بودیم. تمام. یک بخش. عرض کنم که یک بخشیش طلبه الان با غیر از غیر مشغول است. چرا سازمان تا ۲۸ همین ادارات به مواکب که تو فعالیت هستند یک پرچم از این تعطیلند. استعمال لفظ مشتری در اکثر از معنا هم می‌شود ازش استفاده کرد. پایگاهی با همین حتی پرچم آقا. مردم می‌آمدند درخواست پرچم می‌کردند. این‌ها پرچم نداشته. چقدر مردم رفتن پرچم می‌خریدند بندگان. مشهد شاید به من گفته: «من تعطیلم.»
بله بله. یک سری تجربیات توی اصفهان، جاهای این شکلی ما داشتیم. خیابان را دست می‌گرفتند. طلبه‌ها مثل خیابان چهارباغ اصفهان و خیلی صحنه فوق‌العاده‌ای شده بود. فکر کنم تو فتنه ۱۴۰۱ بود. این خیلی کار خوبی است، مخصوصاً آقا یک جمع زیادی از طلبه، یک جاهایی مثل همین هاشمیه، مثل احمدآباد. الان احمدآباد خیلی پرشور است. دختر، عمو، خالش و این‌ها پایین شهر که شب‌ها می‌روند تجمع. این‌ها تمام که می‌شود، تازه پا می‌شوند می‌روند بالا احمدآباد. شور تجمع را ما آنجا احساس می‌کنیم. کیفش تازه آنجاست؛ یعنی تازه آدم می‌آید تو خیابان می‌بیند که اینجا سر و صدا و شلوغ و تو خیابان و فلان و این‌ها. تازه احساس می‌کند تو تجمع است. این خودش خیلی مهم است. حالا آنجا را شما بتوانید ظرفیت چند نفر فراهم کنید. احمدآباد، همان مسجد احمدآباد تقریباً آره. ولی خب آنجا بیشتر نیاز است. شور آنجا زیاد است. می‌شود بسترش را هم آماده کرد.

آب ۱۰ تا میخ پشت هم بزنید، شما گفتگو مثلاً بلواری که هیچ وقت به خودش یک دانه آخوند هم تو رفت و آمد ندیده، حساسیت ایجاد می‌شود. بعد شما، حاج آقا، اونی که خیلی مهم است بعد اینکه اولاً آنجا وقتی شکل گرفت، سمبل شد، تو جاهای دیگر راحت‌تر می‌شود انجام داد. تو پایین شهر بهتر می‌شود. من تجربه خانه‌مان در مشهد را می‌بینم. دیگر تجربه‌اش را دارم. این اتفاقات پایین شهر رخ نمی‌دهد؛ یعنی فعالیت می‌کند. عرض کنم خدمت شما که یک چیزی وقتی سمبل بشود، جاهای دیگر هم سرایت پیدا می‌کند.

آن مجموعه‌هایی هم که می‌گویید حمایت نمی‌کنند فعالیت‌ها را، تجربه بنده این است. خود من هم باشم حمایت نمی‌کنم. برای اینکه یک هندوانه سر بسته است. معمولاً وقتی کسی با آدم مواجه می‌شود، می‌آید به تو رو می‌آورد. به یک نهادی برای کندن دارد می‌آید؛ یعنی من به چشم وبال بهش نگاه می‌کنم. یک وزر اضافی دوباره، یک نان‌خور یا مفت‌خور اضافی. مگر کی؟ مگر اینکه با یک رزومه موفق، درخشان و طلایی بیاید جلو. آنجا من بهش التماس می‌کنم. شما وقتی که رفتید یک ماه یک همچین طرحی را یک جا اجرا کردید، سمبل ساختید، الگو درست کردید. این طرح صالحین توی مسجد اهواز، مسجد امام حسین اهواز شکل گرفت. تو یک مسجد تو اهواز طرح صالحین را راه‌انداختند. فرمانده سپاه آمد دستور داد، گفت: «بروید این را بردارید بیاورید اینجا، تو بسیج پخشش بکنید.» وقتی یک چیز الگو شد، آن کسی که خودش دست‌اندرکار است به شما رو می‌زند، التماس می‌کند. این تجربه بنده است. شما یک اصل کار را راه‌بیندازید.

ماشالله من امروز دعوت که بودم اینجا، فکر می‌کردم با ۵ تا طلبه مواجه شوم، چون وقت‌های دیگر آمده، آن یکی دو نفر تو دفتر، ۵ تا طلبه حقیقتش توقع این حجم از دوستان را نداشتم. بعد یک ساعت و خرده‌ای من دارم صحبت می‌کنم، اکثر دوستان نشستند. این حضور و همت و جدیت را هم توقع نداشتم. الحمدلله این ظرفیتی که اینجا تو شما هست بین این جمعیت با این تعداد، با این شور و علاقه خیلی کارها می‌شود کرد. با یک دهم این جمعیت، ۱۰۰ تا کار می‌شود کرد. این تعداد طلبه ماشالله جوون، قبراق، شاداب با انگیزه. یک حرکت جمعی با برنامه تو یک محله از مشهد اگر داشته باشیم، تو کل کشور صدایش می‌آید. موجش ایجاد می‌شود. می‌ترکد. خبرش پخش می‌شود. الگو می‌شود. جمعیتی ۶۰ نفر. چقدر اینجا هستید ۱۲ نفر، ۲۰ نفر ؟
تو یک نقطه جمع بشوید با برنامه. ۱۰-۲۰ تا طلبه یک جا با همدیگر انجام بدهند و اگر هماهنگی بخواهد، اگر حضور بخواهد، مطمئن باشید ارگان‌ها به شما التماس می‌کنند. «آقا وقت نداریم. آقا نیرو ندارم. نیرو ندارم.» پول بالاتری ازتون درخواست می‌کنند.
خسته شدید، ببخشید. التماس دعا داریم. و صلی‌الله علی سیدنا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات وسط میدان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00