متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
یکی از آیات معروفی که همه ما شنیدهایم و بلدیم، در مورد امام زمان (ارواحنا فداه)، آیات ابتدایی سوره قصص است: «...نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أئمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ.» خدای متعال میفرماید که ما اراده کردیم کسانی که ضعیف شمرده شدهاند – مستضعف. مستضعف نه یعنی آن «نتوان» خرید، مستضعف یعنی قشر آسیبپذیر. مستضعف یعنی کسی که توان دارد، ولی اجازه ندادند از این توانش استفاده کند؛ ضعیفش کردند، در موقعیت ضعف و فشار قرارش دادند. این میشود مستضعف. میفرماید من ارادهام به این است که منت بگذارم بر آن کسانی که مستضعف و ضعیفشان کردهاند.
ایشان را چه کار کنم؟ اینها را امام و اینها را وارث قرار دهم. اینها را بیندازم جلو؛ به جای اینکه فرعون، یک مشت موجود کثیف، یک مشت جانور درنده، پیشران این عالم باشند، اینها جلو حرکت بکنند، بقیه را حرکت بدهند، مستضعفان را جلو بیندازم، همه پشت سر آنها حرکت کنند.
الان عالم این شکلی است دیگر. یک موجود خونخوار که شاید در بین تمام این عوالم در زمین و آسمان ما از این موجود کثیفتر در این عالم نداشته باشیم؛ این کودکخوار ترامپ، خدا مرگش را به همین زودی برساند. این موجود کثیف از جهتی از ابلیس هم پستتر است. چرا؟ چون ابلیس آدم نمیکُشد. ابلیس فریب میدهد، دروغ میگوید، طغیان کرد، سجده نکرد. همه اینها سر جای خود، ولی آخرش خدای متعال دستوپای او را بسته است از اینکه بتواند «اولیا» خدا را – به این شکل میبینید - پاکترین خونهای این عالم توسط این موجود خبیث سر تا پا کثافت و نجاست و حماقت ریخته شد و ریخته میشود: شهید سردار حاج قاسم، شهید سید حسن نصرالله در رأس همه شهدای زمانه و انقلاب ما، این معظم، ما سیدالشهدای این ملت ایران. این موجود خبیث این خونها را میریزد. هم تحریم میکند، هم بمب میزند، هم آدم میکشد، هم موشک میاندازد. ابلیس هم دستوپایش بسته است از اینکه بتواند این کارها را انجام دهد. این موجود کثیف شده امام زمین. جلو راه افتاده است. اصلاً من یک وقتی فکر میکردم در بدبختی ما همین قدر بس که یعنی اگر این جنگ و این مسائل نبود همینی که صبح چشم باز میکنیم، اخبار را نگاه میکنیم، ترامپ چه گفت؟ شب میخواهیم بخوابیم، ترامپ چه گفت؟ همین این اسم کثیفی که ما در این دنیا هی دائم بشنویم، هی ببینیم، هی خبرهایش را ببینیم. این در بدبختی ما، در مصیبت ما، و در کثافت این دنیا همین قدر بس که ما مجبوریم صبح تا شب اسم این موجود خبیث و نحس را بشنویم.
حالا ببینید کار دنیا به کجا رسیده. این شده پیشران این عالم، پیشران این دنیا. همه مردم دنیا با دستفرمان این دارند زندگی میکنند. این جلو افتاده است، برای بقیه تعیین تکلیف میکند، جنگ راه میاندازد. الان که چند میلیارد آدم را درگیر حماقت و خریت خودش کرده، با این جنگی که راه انداخته، با این قضیه تنگه هرمز، که اول تازه مسائل مهمی است که در این دنیا قرار است رقم بخورد. تازه دارد یک سری مسائل شروع میشود. یک نفر افتاده جلو، همه را دارد بدبخت میکند. بعد دارد تعیین تکلیف میکند. میگوید اروپاییها ناتو باید بیایند، باید بیایند کمک کنند. اگر اینها مثلاً اینجا کمک نکنند، من هم آنجا فلان میکنم. در این رفتارهایی که دارد، همه درگیرند. کل عالم درگیر حماقت و خریت و کثافت این موجود سر تا پا نجاست است. این شده امام زمین، این بدبختی ماست.
خدای متعال میفرماید من اراده کردم امام از مستضعفین باشد، از اینهایی که به چشم بقیه قدرت و صلابت و موقعیت و جایگاهش نمیآید، ولی او لیاقت دارد. این رهبر شهید ما همین بود. به حسب ظاهر، در طریق عادی کسی ایشان را دارای جایگاه و صلاحیت و موقعیت و اینها نمیدید. نه پول خاصی داشت، نه رتبه سیاسی خاصی داشت. ایشان سالها اولاً استاد بود، در این مشهد تدریس میکرد، برای طلبهها تفسیر درس میداد، فقه درس میداد. سالها زندان، تبعید، شکنجه، فشار ولی خدای متعال صلاحیت را در او میبیند. نه پول دارد، نه آدم دارد، نه نفوذ سیاسی دارد، نه پارتی دارد. خدای متعال به صلاحیتی که او دارد، صلاحیت فکری دارد، صلاحیت باطنی دارد، صلاحیت معنوی دارد. در چشم بقیه کوچک است، به حساب نمیآید ولی در چشم خدا بزرگ است. خدا میبیند، این بار را این آدم میتواند بر دوش بکشد؛ و همین طور امروز پسر برومند ایشان، این رهبر عزیزی که امروز سکاندار انقلاب در این موقعیت سخت، در این کشور، شاید هیچ کسی به اندازه ایشان امروز داغدار نیست، مصیبتزده نیست.
ایشان را همین چشمهای تنگنظر، چشمهای مادی دنیادوست تحقیر میکرد، به حساب نمیآورد. تا یک ماه پیش اگر به من و شما میگفت مثلاً دو سه روز دیگر، پنج روز دیگر، ده روز دیگر، رهبر شما همچین کسی است؛ اول سال قبل اگر به ما میگفتند اول سال بعد همچین کسی قرار است به شما سال نو را مثلاً تبریک بگوید یا بیانیه بدهد، خیلی از ماها باورمان نمیشد. این داستانی است که خدای متعال برای مستضعفین اراده کرده. آنهایی که در چشم بقیه بزرگ نیستند، جایگاه و حشمت و شوکتی ندارند ولی خدا میشناسد جایگاه اینها را، میداند. انشاءالله دوران رهبری این مرد عزیز سراسر خیر و برکت و رحمت باشد. همین طور هم خواهد بود. آن قدری هم که ایشان در این حول و حوش دو سه هفتهای که سکاندار این انقلاب بوده، رهبری ایشان دارد خود را نشان میدهد. با صلابت، با قدرت، تصمیمات را عموم میفهمند. یک سری تصمیمات به عموم منتقل نشده. گهگاه از طرقی به گوش آدم میرسد، آدم کیف میکند. میبیند این شخصیت با اینکه عرض کردم داغدار پدر از دست داده، همسر از دست داده، خواهر از دست داده، نزدیکترین کسانش، نزدیکترین دوستانش، در همچین وضعیتی، در شرایط جنگی، خودش جراحتی پیدا کرده. لپهاش. با این حال این طور با قدرت، با صلابت کار را دست میگیرد. یک ذره ضعف نشان نمیدهد. یک ذره تردید و تعلل نشان نمیدهد. این میشود داستان مستضعفین.
خدا اراده کرده اینها امام باشند، اینها جلو بیفتند، اینها وارث باشند. این قلدرها، اینهایی که دلشان به پولشان، به نفتشان، به زورشان، به ظلمشان خوش است. اراده خدا این است اینها را بزند کنار، بیندازد دور. خدا اراده کرده این کار محقق نشود چون ما خودمان را در کانال اراده خدا نمیاندازیم. وگرنه خدا نوشته، خدا ثبت کرده، خدا برای مردم عالم رهبری و امامت ترامپ را ننوشته. خب چرا ترامپ کار را دست گرفته؟ از بیعرضگی و بیلیاقتی مردم عالم. اگر از خودشان صلاحیت نشان بدهند، خدا نمیخواهد، نخواسته عالم با دستفرمان یک همچین موجود خبیث و کثیف و نادانی اداره بشود. آنی که خدا خواسته این است که عالم با دستفرمان امام زمان اداره بشود.
امام زمان هم یکی از مصادیق همین مستضعفین است که به چشمها نمیآید. قدرت او، جایگاه او، امتیاز او. سالها در غیبت، در تنهایی، عزیزترین کسان او، نزدیکترین کسان او، دنبال آسیب زدن به او بودند. تولدش با چه مظلومیتی، با چه غربتی! بزرگ شدنش، تا نزدیکترین کس او که عموی او باشد، جعفر کذاب، دنبال این بود که حضرت را بکشد، ترور کند، امام زمان را تحویل بدهد، جایزه بگیرد از دولت بنی عباس. این میشود مستضعف. یک فرزند تنها، تنها فرزند بود. هستند. امام زمان برای امام عسکری در سن پنج سالگی یتیم بشود. عموی او که کفیل اوست، ارث او را بخورد. تنها امامی که در زمان حیاتش ارثش خورده شد، این مظلومیت ویژه امام زمان (ارواحنا فداه) است. یعنی بقیه اهل بیت مظلومیتهایی داشتند ولی این را دیگر نداشتند که زنده باشند و ارثشان بالا کشیده بشود. امام زمان ارثشان توسط عموشان جعفر کذاب بالا کشیده شد. جعفر کذاب حجره به حجره راه میافتاد، «پیدا کن امام زمان را، تحویل دشمن بده، سر او را ببرند، به قیمت سر او به تو جایزه بدهند». این مظلومیت امام زمان است. در سن پنج سالگی پدر از دست داده، مادر هم در همان سن و سال تقریباً از دست داده. سالها غربت، تنهایی، مصیبت، فشار. ما یک دوره پنجاه ساله از مصیبتهای امام زمان را داریم تجربه میکنیم و تجربه کردیم. ببینید چقدر سخت است! همین دو سه سال اخیر این مشکلات، این فشارها، یک مقدارش را خبر داریم. یک ذرهاش به ما رسیده. تار و پودش دارد از هم تنیده میشود. این داستان دوازده قرن زندگی این مرد الهی است. سراسر مصیبت، غم، غصه. چه صبری! به تعبیر مرحوم آیت الله العظمی بهجت، چه صبری خدا به این مرد و به امام زمان داده. چه تحملی دارد ولی خدا اراده کرده که او امام باشد، او وارث باشد. بقیه میروند، او میماند.
این داستان ارث بردن و امام شدن یک شرطی دارد. میخواهم یکم در مورد این شرط صحبت کنم، چند دقیقهای. در یک آیه دیگر در سوره مبارکه اعراف، راز این انتقال قدرت، این جابهجایی را بیان میکند. چه باید بشود قدرت از دست این ظالمین، مستکبرین، این فراعنه منتقل بشود به مستضعفین؟ اینها بشوند امام. شرطش چیست؟ رازش چیست؟ راهش چیست؟ فرمود: «وَ أورَثنَا القَومَ الَّذینَ كانوا یُستَضعَفونَ مَشارِقَ الأَرضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَكنا فیها.» یک تعداد مستضعف بودند. اینها هم در شرق زمین مستضعف بودند، هم در غرب زمین. نه در غرب قدرت داشتند، امکانات داشتند، شرایط داشتند، نه در شرق. یعنی هیچ زمین برای اینها امن نبود. هیچ جا نمیتوانستند آن جوری که میخواهند زندگی کنند، آن جوری که میخواهند امورشان را اداره کنند. اینها مستضعف بودند. من زمین را از آن فرعونها گرفتم، دادم به اینها، ارث دادم. مفت و مجانی و رایگان. این ارث. آن مالی که بدون زحمت منتقل میشود. اصل این انتقال بدون زحمت است ولی قبلش یک اتفاقی باید بیفتد. قبلش یک اتفاقی باید بیفتد. آن قبلش چیست؟ چه میخواهد؟ «وَ تَمَّت كَلِمَتُ رَبِّكَ الحُسنَیٰ عَلَیٰ بَنی إسرائیل» این که من به این بنی اسرائیل − بنی اسرائیل آن زمان − این ارث را دادم، از دست فرعون گرفتم، دادم به موسی و طرفدارانش، به واسطه چه بود؟ به خاطر چه بود؟ به «مَا صَبَروا». خوب دل بدهید، این جمله جمله مهمی است. به خاطر صبرشان بود، به خاطر تحملشان بود. آنی که باعث شد اینها وارث بشوند، بهشان برسد این قدرت و این مکنت و این امتیازات و این زمین، یک کلمه است: «بِما صَبَروا». این طور که شد، من فرعون را چپش کردم، «وَدَمَّرنا ما كانَ یَصنَعُ فِرعونُ وَ قَومُهُ وَ ما كانوا یَعرِشونَ». این تخت و تاج و امکانات و همه اینها را چپه کردم. به همه اینهایی که دلش خوش بود و مینازید، همه را از چنگش درآوردم. آن رود نیلی که به پشتوانه این خود را صاحب مردم میدانست، رئیس میدانست، یک کاری کردم در همان دریا غرق بشود.
خیلی لحظات عجیبی است. یک وقت دیگر هم، چند وقت پیش، چند ماه پیش در یک مراسم دعای ندبه این را عرض کردم. قبل از این قضایا، شاید قبل از قضایای دی ماه بود یا اوایل قضایای دی ماه. آن نقطهای که بنی اسرائیل به دریا رسیدند. شما آن لحظه را تصور کنید. فرض کنید بقیه تاریخ را خبر ندارید. الان خبر داریم دیگر. الان کل داستان را خبر داریم. یک لحظه خودتان را بگذارید جای بنی اسرائیل. تصور کنید حضرت موسی به شما گفته آقا پاشید، من میخواهم شما را برسانم به زمین موعود. شبانه باید حرکت کنید. اسرا یعنی سیر شبانه دادن. حضرت موسی مامور شد سیر بدهد این بنی اسرائیل را شبانه. حالا اینها شبانه رعایت مسائل امنیتی، ملاحظات امنیتی، آهسته، بیسر و صدا، به قول ماها «گاماس گاماس» راه افتادند، حرکت کردند، پاورچین پاورچین. دنبال حضرت موسی (علیه السلام) رسیدند به دریای نیل. دریا با آن عظمت. از آن ور فرعون با این امکاناتی که دارد، باخبر شده، راه افتاده برای دستگیر کردن اینها. اینها آمدند با یک خاطر جمعی که حضرت موسی (علیه السلام) به اینها گفته که آقا دارید به پیروزی نهایی میرسید، دارید میرسید به سرزمین موعود. اینها راه افتادند. آمدند، رسیدند به یک چهار راهی: این ور فرعون، این ور دریاست. شما خودتان یک لحظه در آن شرایط بگذارید. آدم چه حسی پیدا میکند؟ آقا تمام شد، بدبخت شدیم! که این چه وضعی بود؟ این گفت ما پیروز میشویم، این جوری افتادیم در جنگ فرعون. فرعون رسیده، پشت سرمان هم دریا. راهی هم ندارد. نکند منظورش این است که بزنیم به دریا. الان من و شما نگاه میکنیم، برایمان عجیب است دیگر. مگر میشود آدم بزند به دریا؟ باید تسلیم فرعون بشویم. راهکار دیگری نداریم. راه حل دیگری نداریم. باید تسلیم بشویم. باید بیفتیم به پایش. بعد عذرخواهی کنیم. باید بگوییم ما غلط کردیم. از الان دیگر باید به فکر این باشیم، یک جوری با چربزبانی و اینها دل این را به دست بیاوریم، ما را نکشد. یک عده سریع خود را میبازند.
حضرت موسی (علیه السلام) چه فرمود؟ اینها گفتند: آقا، ما پدرمان درآمد. فرعون، افتادیم در جنگ فرعون. آیه این است که رهبر شهید ما چند بار تلاوت کردند: «اِنَّ مَعیَ رَبِّی سَیَهدینِ». «ربم با من است، او دین را باز میکند»، هدایت. یعنی راه باز میکند، نمیگذارد در بنبست بمانی. خیلی ایمان، خیلی باور میخواهد که در آن لحظه به صبر خودت را نبازی. اینها البته آنجا امتحان خوبی پس دادند. اکثرشان، عموم بنی اسرائیل، اعتماد کردند به حضرت موسی (علیه السلام). دریا باز شد. اینها آمدند در آب، رد شدند. فرعون آمد در آب، غرق شد. آن لحظهای که اینها مطمئن داشتند میشدند که کارشان تمام است، چه لحظهای بود؟ آقا، خوب دل بدهید، این خیلی نکته عجیبی است. آن لحظهای که اینها داشتند مطمئن میشدند کارشان تمام است، لحظهای بود که خدای متعال نابودی فرعون را برای اینها نوشته بود. آن موقع اگر کسی به اینها میگفت، باورش نمیشد. درست است؟ آن دو دقیقه مانده به مرگ فرعون، دو دقیقه مانده به باز شدن دریا. کسی بیاید به شماها بگوید «زنده میمانید، از اینجا رد میشوید، فرعون و کل سپاهش غرق میشوند، خفه میشوند، میمیرند، دو دقیقه دیگر خبری از فرعون و سپاهش نیست. شماها زنده میمانید»!
بعد در سوره مبارکه دخان فرمود اینها همه صحیح و سالم برگشتند. هر چی که تخت و تاج و امکان، ثروت و موقعیت فرعون بود، مفت و مجانی رسید به اینها. این همه آدم کشته بود، بچه کشته بود، جنایت کرده بود، خشت به خشت این کاخ را برده بود بالا. این قدر ساده خدا میخواست این را تحویل اینها بدهد که بیایند. اصلاً این مکر خدا بود. این حیله خدا برای فرعون بود که فرعون را بردارد، با پای خودش بیاورد تا لب آب، دل دریا، آبها را به هم بیاورد، فرعون را غرق کند. فرعون احمق فکر میکردیم قدرت نمایش است. برنامه خدا برای فرعون چه بود؟ برنامهای که با پای خودش بیاید اینجا، در آب بیفتد، غرق بشود. این چه میخواهد؟ باور میخواهد. چه میخواهد؟ صبر میخواهد. تحمل میخواهد. «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم». غوره را برایت تبدیل به حلوا میکنم. موقعیت، موقعیت غوره است، تلخ. کوفته میبینی که آدم میشود همچین چیزی. در این موقعیتی که پشت سرت دریاست، جلویت فرعون، مطمئنی که الان میآید گردن همه ما را میزند، دست و پای همه ما را قطع میکند. فرعون ذیالاوتاد، فرعون معمولی هم نمیکشت. به میخ میکشید. چهار میخ میکرد. میخ لای انگشتها فرو میکرد، در دست میزد، در پا میزد. همسر خودش را همین شکلی کشت آسیه را. افتادیم دست همچین کسی.
این قضیهای که الان داریم باهاش مواجه میشویم. حالا خود اصل جنگ و خصوصاً این طراحی شوم و کثیفی که این كلهزرد بیكله دارد برنامهریزی میکند که میخواهد بیاید این منطقه خلیج فارس، دست و پای ما را قطع کند از تنگه هرمز. برنامهریزیهایی هم کرده. حواسمان هم باید جمع باشد. گول این حرفها و نامها نخوریم که حالا برداشته گفته من ده روز دیگر تمدید کردم و اینها از من درخواست کردند. اصلاً حالا در خریت او که بحثی نیست ولی به هر حال مکر دارد. حیلهگری میکند. میخواهد بیاید بگوید آقا، خود را در دنیا این جوری نشان بدهد که ایرانیها افتادند به التماس و به چاپلوسی و اصرار و اینها که من باهاشان کار نداشته باشم. هم بیا در مردم ترس بیندازد، بین ماها شک بیندازد. چه کسانی دارند با او مذاکره میکنند؟ چه کسانی دارند گفتگو میکنند؟ بدبین بشویم نسبت به مسئولینمان. دودل بشویم. دو تا حرف بینمان بلند بشود. آدم میبیند این چیزها را که اینها چیزهای بدی است. نه با کسی مذاکره میکند، نه گفتگویی است، نه کسی این ور آدم حسابش میکند بخواهد با او حرف بزند. یک مشت توهم و دروغی است که دارد به هم میبازد. یک مدت کنترل کند و مهمتر از همه، غافلگیر کند. آن وقتی که شما حواستان پرت است، خاطرتان جمع است، خیال میکنید کارتان ندارد، مسئله دارد حل میشود، همان لحظه یک هو یک ضربه محکم به شما بزند. تاسیساتتان را بزند، ورود زمینی پیدا کند. از پایین، از بالا، از غرب. یک هو وقتی که توقع نداری بیاید آسیب بزند. این دقیقاً میشود شبیه همان موقعیت موسی و فرعون، بنی اسرائیل و فرعون.
این آن لحظه پیروزی شماست که اگر آنجا نترسیدی، دلهره پیدا نکردی و صبر کردی، خدا میخواهد همان جا این قدرت را منتقل کند. این نکته مهم را اگر برداشتن و حماقت کردند، خریت کردند، نیرو آوردند در خلیج فارس، نیرو وارد زمین ما کردند، وارد جزایر ما کردند، یک عده طبیعتاً میترسند. لحظات به هر حال به حسب ظاهر سنگینی است. چند هزار سرباز آمریکایی بخواهند پیاده بشوند. یک جاهایی را هم برای خودشان نشان کردهاند. برخی از این خدمت شما عرض کنم، پادگانها و پایگاههای ارتش ما را به طور خاص زده که آمریکا اینها را گذاشته برای وقتی که میخواهد نیرو پیاده کند. جایش هم مشخص است. نمیخواهم الان اسم بیاورم که من سربازهایم را اینجا پیاده میکنم. زمین خوبی هم دارد. محیط خوبی دارد. میتوانند آنجا پناه بگیرند. تجهیزاتش را آنجا پیاده بکند. برنامهریزیهایش را کرده. بخش عمدهاش هم پیشرفته و آخرش است. یعنی طبیعتاً یا امشب یا فردا قاعدتاً طبق آن چیزی که برآورد دوستان امنیتی، این اتفاق رقم میخورد، قاعدتاً. مگر اینکه جور دیگری بشود. این حماقت و این خریت را اگر انجام بدهد با همه تلخیها و سختیهایش، آن موقعیتی است که فرعون با پای خودش دارد میآید در دریا غرق بشود. با دست خودش دارد خود را بدبخت میکند. آن لحظه، لحظهای است که نباید ترسید. نباید جا زد. ممکن است یک خریتی بکند، در لحظه چهار تا تاسیسات بزند، نیروگاه بزند، حتی خریت بکند حمله اتمی بکند. حمله اتمی البته امروز با حملههای اتمی مثلاً به ژاپن، به هیروشیما و اینها خیلی فرق میکند. آن زمان مردم را میزد. الان حرفهایتر شده. تاسیسات هستهای را میزند. ممکن است خریت بکند، حتی مردم را بزند. انشاءالله که این اتفاقها نمیافتد به عنایت الهی، به برکت این دعاهایی که شماها انجام دادید. ولی هر چیزی از این موجود خبیث، احتمالش میرود، امکانش هست. عقل و شعور که ندارد. جایگاهش هم در خطر است. دک و پوزش را حفظ بکند. هر چه خریت کرد، بدانید خیریت برای شما دارد. خدای متعال خیریت شما را در خریت او قرار داده. این نکته اصلی. کما اینکه خیریت بنی اسرائیل را در خریت فرعون قرار داده بود. هر چه فرعون خریت میکرد، بیشتر به نفع موسی میشد.
ولی یک کلیدواژه جدی دارد. آن هم چیست؟ صبر، تحمل. امروزیها بهش میگویند تابآوری. در این میدانی جنگی که ما قرار گرفتیم، یک چیز حرف اول و آخر را میزند. من چند کلمهای در مورد این میخواهم صحبت بکنم و عرضم را تمام کنم. خیلی وقت عزیزان را نگیرم. یک جمله از امیرالمومنین (علیه السلام) برایتان بخوانم. در مجتمعی هستید که به نام امیرالمومنین (علیه السلام) است. این روایت خیلی روایت زیبایی است. خیلی دقیق و کلیدی است. این را انشاءالله همه بهش توجه بکنند. انشاءالله فراگیر بشود. توجه به این کلام امیرالمومنین واقعاً نسخه درمان امروز ماست در مشکلات امروز. جمله را ببینید. حکمت ۱۵۳ نهج البلاغه. میفرماید: «لا یَعدَمُ الصَّبورُ الظَّفَرَ وَ اِن طالَهُ الزَّمانُ.» چقدر زیباست! فرمود آدم صبور هیچ وقت پیروزی از دستش در نمیرود. نمیشود که صبور به پیروزی نرسد، هر چند زمانش طولانی بشود. ممکن است طول بکشد. سوخت و سوز ندارد. دیر و زود دارد. سوخت و سوز ندارد. ممکن است طول بکشد ولی از دست نمیرود. شما همین مردم غزه را ببینید. واقعاً مردم غزه برای ما در پیشگاه الهی حجتاند. یک الگو هستند. یک عده از ماها شاید خاطرمان جمع بود که کار غزه تمام شد. اینها نابود شدند. با خودمان هم میگفتیم این چه کاری بود اینها کردند. برداشتند طوفان الاقصی راه انداختند. همهشان هم کشته شدند. یک ویرانهای شد این غزه. این همه کشته، صد هزار تا شهید. حماسشان را که زدند، ترکاندند. بچههایشان را کشتند، مردهایشان را کشتند، زنهایشان را کشتند، سربازان رزمندههایشان را کشتند. این مردم تسلیم نشدند. صبر کردند، تحمل کردند، تاب آوردند. الان شما ببینید دیگر هیچ خبری در غزه نیست. هیچ خبری از کشت و کشتار و جنگ و اینها در غزه نیست. اینها نشستند شبها فقط آسمان نگاه میکنند. کیف میکنند. امنیتی که دارد در سر اسراییل میزند. این میشود نصرت. یعنی یک پیروزی برای مردم غزه. بعد خود اسراییل تبدیل شده به یک غزه دیگری.
اشک و ناله غزهایها تا دیروز بلند بود. اسرائیلیها میآمدند لب مرز مینشستند. مشروب میآوردند، موسیقی میگذاشتند، نگاه میکردند. شبها یادتان هست چه جنایتها که این موجودات کثیف نکردند! مثلاً خانم باردار بود. بعضی از این سربازهای صهیونیستی زنند دیگر، میدانید. یک چیزی که مد در دنیا بین ما هم هست، این جشن تعیین جنسیت. لابد شنیدید. مثلاً یک زنی که باردار است، میخواهد به شوهرش اعلام بکند من این جنس بچهام چیست؟ یک جشنی میگیرند. بعد بادکنک مثلاً میآورند. رنگ صورتی را مثلاً آورد، نشان داد، یعنی این بچه چیست؟ دختر. رنگ آبی را آورد، این بچه پسر است. در غزه، زن اسراییلی که سرباز بود، پشت جنگنده نشسته بود، پشت تجهیزات و مهمات نشسته بود، برای شوهرش دارد فیلم میگیرد که به او اعلام بکند بچهای که من الان حاملهام، این جنسش چیست؟ به شوهرش میگوید این بمبی که روی این خانه میاندازم نگاه کن چه رنگی است. با رنگ این بهت میگویم جنس بچهام چیست. یک بمب آبی میزند روی سر آن خانه. خانه چند طبقه میآید پایین. این هم کف میزند، سوت میزند. میگوید دیدی بچهمان پسر بود؟ این طغیان. این بنی اسرائیل کار به کجا رسیده. اینها فراری شدند. رفتند در فاضلابها پناه میگیرند. همدیگر را تکه پاره میکنند. مردم غزه وایسادند به اینها نگاه میکنند. معلوم است که اوضاع اسراییل هزاران هزار مرتبه از غزه بدتر خواهد شد. این قاعدهاش است. چه چیزی اینها را پیروز میکند؟ صبرشان.
آنی هم که این اسراییلی بنی اسرائیل دروغین امروز ما ندارد، چیست که بدبختش کرده؟ صبر، تحمل ندارد، تابآوری ندارد. برای چه باید تحمل کند؟ آخرت، خدا، پیغمبر، امام زمان. من برای چه باید در فشار باشم؟ برای چه باید گرسنه باشم؟ برای چه باید بترسم؟ معلوم است که تحمل نمیکند. این اوضاع بنزینی که الان در دنیا درست شده، چقدر دیگر اینها تحمل میکنند؟ مردم آمریکا چقدر دیگر تحمل میکنند؟ مردم اروپا چقدر دیگر تحمل میکنند؟ دو هفته است یکم بهشان فشار آمده. یکم فشار آمده، آن هم دو هفته. چه ولولهای شده! محبوبیت شصت درصد ترامپ رسیده به سی و شش درصد. این دو ماه دیگر بخواهد ادامه پیدا کند، یکم دیگر قیمت بنزین بخواهد افزایش پیدا کند، اوضاع چه میشود؟ بعد شما مقایسه کنید با این مردمی که پنجاه سال تحریم بوده. آقا شوخی نیست. سنگینترین تحریم هم در چه عرصهای بوده؟ چون در دل این قضایا هستیم، بهش توجه نمیکنیم. بابا، اینها معجزه است. اینها خیلی شگفتانگیز است. ما مثل آن ماهیهایی هستیم که وسط اقیانوسیم، هی سوال میکنیم: اقیانوس کجاست؟ معجزه کجاست؟ نصرت خدا کجاست؟ ما وسط اینیم.
مملکتی که پنجاه سال تحریم بوده. در جنگ هشت ساله بهش سیم خاردار نمیدادند. بخیه نمیدادند. دور تا دورش حصار بوده. یک پیچ نمیگذاشتند دستش بیاید. چنین پیچ در صنایع دفاعی کاربرد داشته. از صد جا باید دور میزده، تونل میزده که یک پیچ بخواهد وارد کشور کند. جلو چشم این ماهوارههای در آسمان، روی این زمین شهر موشکی، مزرعه موشکی درست کرده. قضیه که این ایام در یزد اتفاقی که یک کمی خبرش درآمد، همه را مبهوت کرده. اینها شدند موشکی. بعد نکته عجیب قضیه این است که آمریکا آخرین تجهیزاتش را که حالا همان B-۱ و B-۲ و اینها باشد، برداشته آورده وسط. یعنی دیگر آقا، من بالاتر از این چیز دیگری ندارم در چنته. چیز دیگری ندارم. با آن دارد میزند. جمهوری اسلامی میگوید ولی من هنوز هفتاد درصد مهماتم را استفاده نکردم. چند تا چیز دیگر دارم که تو اصلاً خبر نداری. اینها مواد نظامی قدیمی من را دارم استفاده میکنم. کجا این اتفاق افتاده؟ کی اتفاق افتاده؟ پنجاه سال تحریم. در این مشکلات، در این گرفتاریها. به واسطه چه؟ تابآوری، تحمل، صبر. مردمی که خسته نمیشود. اینها صحنههای فوقالعاده است. روز اولی که رهبر شهید ما به شهادت رسید صحبت میکردیم. هم ما با دوستان، هم این ور آن ور میشنیدیم، این حرف مطرح بود. شهید پاکپور (رضوان الله علیه)، آن جوری که دوستان به من اطلاع دادند، یک دستنوشتهای آن اوایل که خبر شهادت رهبر انقلاب به ایشان رسیده بود، یک جمله ایشان نوشته بود. نوشته بود که فقط به مردم بگویید بیایند در خیابان. که ایشان چند دقیقه بعد از رهبر انقلاب به شهادت میرسند. کنار پیکر ایشان این کاغذ را پیدا میکنند. این جمله را. آن موقع دوستان گفتگو میکردند، میگفتند ما فقط سه روز بتوانیم مردم را در خیابان نگه داریم خیلی هم سخت است ولی تا حد زیادی میتوانیم این قضیه را کنترل کنیم. این فتنه را بخوابانیم. سه روز اگر بشود مردم را یک جوری در خیابان بیاوریم، سه روز. آن سه روز تبدیل شد به سی روز. هر شب شلوغتر. با انگیزه بیشتر، با همت بیشتر. زیر برف، زیر باران، زیر موشک، وسط انفجار. این مردم لایق پیروزی نیست؟ خدا برای مردم پیروزی ننوشته؟ چرا. قطعاً درش شکی نیست. انشاءالله به عنایت الهی این روحیه، روحیه پیروزی است. آنی که شما دارید و دشمنتان ندارد. یکم آب و علفش به هم میخورد، خود را میبازد. تحمل گرسنگی، تحمل سختی، تحمل بیخوابی. چه اوضاعی الان در اسراییل! وقت نیست بخواهم به اینها بپردازم. از درون دارم متلاشی میشود. چه فشاری دارد تحمل میکند نتانیاهو. کابینهاش، دعواها، فحشکاریهایی که در کابینه شد. همین دیروز یک خبری آمده بود. همدیگر را به فحش گرفتند. همدیگر را میزنند. دعواهای سیاسیشان. مردم تحمل ندارند. چهار تا موشک دیگر بخواهد این جوری بیاید، اصلاً میپاشد. برعکس اینجا، مسئولین میخورند. مردم انسجامشان بیشتر میشود. مردم میخورند. مردم همدلیشان با همدیگر بیشتر میشود. فشار بیشتر میشود، انرژی و انگیزه مردم بیشتر میشود. این آنی است که ما داریم. دشمنمان ندارد.
صبر. امیرالمومنین فرمود صبور قطعاً به پیروزی میرسد، اگر حتی زمانش طول بکشد. ولی این برو و برگرد ندارد. خدا صبر را وقتی بیاید وسط، برایش پیروزی نوشته. چرا؟ میفرماید: «و الله مع الصابرین». آن طرفی که خدا پشتش است، طرف صابرین است. چه چیزی آدم را به صبر میرساند؟ یک کلمه هم این را بگویم و عرضم را تمام کنم. قرآن کریم فرمود صابرین به واسطه این اهل صبرند: «الَّذینَ إِذا أَصابَتهُم مُصیبَةٌ». آیهای که ایرانیان نصفش را همه بلدند: «قالوا إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعونَ». وقتی مصیبت بهش میرسد، آدم صبور این شکلی است. میگوید من مال خدایم. مال خدا. به سمت خدا حرکت میکنند. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «انّا لله» اقرار به ملک است. «انّا الیه راجعون» اقرار به هلک است. ملک یعنی مالکم کیست. هلک یعنی نابود شدن. یعنی من از دست رفتنیام. تمام میشود این دنیا. تمام میشود. هم صاحب دارم، هم تمام میشود. این سختیها تمام میشود، این زندگی تمام میشود. وقتی کسی روحیهاش این بود که آقا من صاحب دارم، مالک جان من خداست. این زندگی دو روزه هم بالاخره یک جور تمام میشود. کسی نگاهش این بود، صبر میکند. جا نمیزند، کم نمیآورد.
حالا تازه ماها داریم میفهمیم اثرات و برکات این دعای ندبهها و این مجالس روضه و این موکبها و این عزاداریها را. و عرض کردم آن قدر که در دل نعمتیم، به چشممان نمیآید. آنی که ما داریم و بقیه ندارند، این مجالس روضه است. این ذکر امام حسین (علیه السلام) است. این شبها در خیابان میبینی مردم چای میدهند، از همدیگر پذیرایی میکنند، آش پخش میکنند، سوپ پخش میکنند. آقا، وسط جنگ، قیمتش دارد بالا میرود. همه جای دنیا میافتند از همدیگر میکنند. فروشگاه... الحمدالله به عنایت الهی اینها معجزه است. میروید میبینید هم جنس درش زیاد است، هم غارتگری نیست، دعوا نیست. شیشه فروشگاه را پایین نمیآورند. سر و کله همدیگر نمیزنند برای اینکه جنس بردارند. محدودیتی هم هنوز اعمال نشده. یک نفر میرود چهار تا روغن برمیدارد. کسی هم کارش ندارد. اینها معجزه است. در اسراییل ببینید چه اوضاعی است. میروند در رستوران وایمیستند. غذایش را میخورد. خبرش درآمد. آن قدر مینشیند تا موشک بیاید. صاحب رستوران برود در پناهگاه. تا رفت در پناهگاه فرار میکند، پول را حساب نکند. این شد یک ترفندی در اسراییل. میروم در پناهگاه دیگر من نمیتوانم بالا منبر بگویم چه کثافتکاریهایی در پناهگاه اتفاق میافتد. یک زن مظلومی یکهو مثلاً در پناهگاه بین پنج تا مرد بیفتد، چه میکند. این اوضاع آنهاست. اینجا چی؟ اینجا تازه وقت همدلی است. پا میشوند میروند در محله. اگر آسیب دیده باشد، خانهاش را مرتب میکنند. پول جمع میکنند. برایش میخرند. از نو میسازند. اینها از کجا آمده؟ اینها از این روضهها آمده. از مجلس اهل بیت آمده. ملتی که این را دارد، پیروز است. ملتی که کربلا دارد، پیروز است. ملتی که امام زمان دارد، پیروز است. چرا؟ چون صبر.
همان جمله معروفی که از قبل و قدیم به ما میگفتند. همهمان هم در گوشمان هست. آن دو تا بالی که شیعه دارد، بال سرخ و بال سبزش. تا در مصیبت قرار میگیرد، چشمش به آینده است. انشاءالله آقامان میآید. تمام میشود. این نگاهش به این است که این مشکلات او را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) میرساند. اینها را هیچ جای عالم، هیچ کسی ندارد. این قضیه است. در مشکل با چه چیزی صبر میکند؟ میگوید فرج. انتظار فرج دارد. گشایش میآید. میگوید فدای سر آقامان. میگوید انشاءالله این جان دادنها، این شهید شدنها، این آسیب دیدنها، مقدمه ظهور. این نگاه. ببینید چه نگاهی! این یک طرف قضیه است. یک طرف دیگر قضیه چیست؟ کربلا. تا در گرفتاری قرار میگیرد، میگوید فدای سر امام حسین (علیه السلام). میگوید هر چه ما سختی ببینیم، به سختی امام حسین و بچههایش نمیرسد. این دو تا بال سرخ و سبز ماست، ماها را زنده نگه داشته. تابآوری ما را بالا برده. قدرت تحمل ما را. میبینید این فیلم، این صحنههای فوقالعاده. این لحظات بینظیری که خدا به واسطه ایمان مردم دارد رقم میزند و این صحنهها منتشر میشود در چشم مردم دنیا. در قم، همان روزهای اول، ساعتهای اول، یکی از این بچههای پاسدار شهید شده بود. پدر آمده. به مادر خبر شهادت بچهاش را میدهد. پدر با یک شادمانی، با یک حال خوشحالی آمده. شروع میکند فیلم گرفتن. منتشر شده. شروع میکند با این خانم صحبت کردن. این مادر میفهمد پدر یک جوری دارد صحبت میکند. شروع میکند این خانم گریه کردن. دارد به آن اصل خبر نزدیک میشود. مرد میخواهد بگوید پسرت رفته، فلان اینها. این منتظر یک خبری است. زن دارد بیتاب میشود، این مادر کم کم دارد بیقرار میشود. این مرد شروع میکند. میگوید صبر کن، وایسا ببینم. حق نداری این جوری گریه کنی! بعد دیگر صاف میگوید، بدون مقدمه میگوید. میگوید: پسرم شهید شد. فدای سر امام حسین. تو هم حق نداری جیغ و داد کنی. تو مگر از زینب بالاتری؟ تو مگر چه داغی دیدی؟ یک دانه بچهات را ازت گرفتم. زن تا میخواهد گریه کند، این مادر، این مرد وایمیستد. با یک صلابتی، با یک شوری کنترل میکند این زن را. بعد میگوید کنار جسد پسرم هر که میخواهد گریه کند، برای امام حسین گریه کن. همان جملهای که امام رضا (علیه السلام) فرمود: «یا ابن شبی ان کنت باک فابک للحسین». امام رضا ما را این جور پرورش داده. برای چیز دیگر گریه نکنی. برای کربلا گریه کنی. هر مصیبتی را دیدید، یاد مصیبت حسین (علیه السلام) بیفتید. "خانه خراب دیدی، یاد خرابه بچههای حسین". "یتیم دیدی، یاد یتیمهای حسین." بیا. لا اله الا الله. اینها فقط روضهخوانی نیست. بیاییم در مجلسی اشک بریزیم. اینها تربیت است. با همین مردم را برای این روزهای سخت آماده کردند، تربیت کردند. اینکه از هم نمیپاشد این ملت، به خاطر اینکه امام حسین (علیه السلام) دارد. به قول حاج قاسم: «ما ملت امام حسینیم.» وگرنه همین خبر شهادت این رهبر با آن وضعیتی که ما مطلع از این شهادت شدیم، بس بود برای اینکه ملت از هم بپاشد.
آن سحر تلخ. که هنوز که هنوز است ما وقتی یاد آن سحر میکنیم، تنمان میلرزد. پنج صبح تلویزیون را روشن کردیم. موقع سحری بود. مشهد البته اذان شده بود. قبل از سحر بود، قبل از اذان بود. یکهو شروع کرد خبر اعلام کردن. بدون مقدمه، بدون زمینه. در فضای مجازی خبری بیاید، حرفی پخش بشود، در دهان مردم چیزی بیفتد. یکهو عکس آقا را گذاشت. نوشت: «شهادت قائد عظیم هذه الامه». آقا چه لحظه سختی بود! چه لحظه تلخی بود! اجمالاً میدانستیم بیت رهبری حمله شده. بعضی نزدیکان رهبر عزیزمان به شهادت رسیدند. ولی آماده نبودیم برای شنیدن این خبر. ملت ریختند در خیابان، در کوچهها جیغ میزدند، فریاد میزدند. در حرمها ناله میکردند. چه لحظات سختی بود! ولی همان جا در حرمها و مساجد که جمع شدیم، برایمان روضه امام حسین خواندند. یک کمی آرام شدیم. من میخواهم امروز برای شما روضه بخوانم. اولین دعای ندبهمان است بعد از شهادت آقامان. تا حالا فرصت نشده بود و ماه رمضان بود، دعای ندبه نبود. دعای ندبه تلخی هم شد این دعای ندبه. اولین دعای ندبه سالمان. اولین دعای ندبه بدون رهبرمان. بگذارید من هم این جور روضه بخوانم جیگرهایمان آتش بگیرد در این مصیبت، که هر چه آتش بگیریم صبرمان بیشتر میشود، قدرتمان بیشتر میشود.
در شهادت این مرد بزرگ غافلگیر شدیم، جا خوردیم، توقع نداشتیم، یکهو بود. ولی یک روضهای از امام حسین (علیه السلام) دستمان را گرفت. کارمان را راه انداخت. تا آمدیم بیقرار بشویم به ما گفتند: نه، نه، بیقرار نشو! یاد آن بچههایی کن که صدای اسب را از پشت خیمه شنیدند. همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالار زینب را... یاد آن بچههایی باش که آمدند یکهو دیدند زین اسب واژگون شده. دیدند سر و صورت اسب زخمی است، خونی. این بچهها این شکلی خبر بهشان رسید. لا اله الا الله. این عبارت مال زیارت ناحیه مقدسه است. امام زمان این شکلی مقتل را میگویند. این زن و بچه با صدای اسب بیرون. اسب یک جوری میخواهد یک خبری به اینها بگوید. اسب میدانید موجود باهوشی است. درک این حیوان خیلی بالاست. یک جوری میخواهد به اینها یک خبری بدهد. این زن و بچه دور اسب را گرفتند. اسب شروع کرد دویدن. زن و بچه فهمیدند اسب به یک چیزی میخواهد اینها را منتقل کند. ولشان نکند. دنبال این اسب دویدند. حالا اوضاع این زن و بچه چی بود وقتی دنبال اسب میدویدند؟ «به صورت میزدند، لَاطِمَاتُ الْخُدُودِ، نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ». موهاشان را پریشان کرده بودند. دست به مو انداخته بودند. گیسشان را میکشیدند. به صورت چنگ میانداختند. با این اوضاع دنبال اسب دارند میروند. این اسب اینها را به یک صحنهای بیاورد، یک چیزی نشان اینها بدهد. اگر ناله میزنی، صبح جمعهای، انشاءالله با این نالهها فرج آقامان نزدیک بشود. خدا به ما رحم کند در مشکلات، در این مصیبتها، در این ابتلا. دشمنمان نابود بشود. فرج انشاءالله حاصل بشود.
این زن و بچه آمدند روی بلندی. دنبال این اسب. مشرف شدند به میدان، به صحنه شهادت امام حسین (علیه السلام). چه دیدند؟ آن لحظه، لحظهای زن و بچه رسیدند، چه لحظهای بود؟ یا الله، یا صاحب الزمان. مجلس دعای روضهخوان این مجلس هم شمایی آقا. شما در زیارت ناحیه فرمودید: «این زن و بچه تا آمدند مشرف به میدان شدند دیدند … وَ شِمرٌ جالِسٌ…» دیدم شمر روی سینه نشسته. یک دستش به محاسن امام حسین است. یک دستش… ﴿وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبونَ﴾. لعنت الله علی القوم الظالمین.
خدایا، خدایا به آبروی امام حسین، به عظمت این خون، به عظمت شهدامان، به این دلهای شکسته، به این مردم رنج دیده، به این مردم گرفتار زیر موشک، زیر آوار. آمین. به مردم روزهدار، مهمان ما در ماه رمضان این جنگ بهشان تحمیل شد. این دشمن خبیث جنایت کرد. خدایا فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. خدایا شر دشمنانمان را به خودشان برگردان. خبر نابودی آمریکا و اسراییل به همین زودی زود به ما برسان. این پیروزی و نصرتی که به مومنین وعده دادی، به اهل اسلام، اهل حق وعده دادی، به همین زودی زود نصیب این ملت بزرگ بگردان. رزمندگانمان را تایید و نصرت عنایت بفرما. تیرشان را به هدف بنشان. تیر دشمنمان را به خودش برگردان. خدایا انسجام و اتحاد و همدلی و صبر و استقامت این ملت را روز به روز، ساعت به ساعت، دقیقه به دقیقه بیشتر بفرما. تحمل و صبر و روح دشمنمان را نابود بفرما. خدایا روح بلند امام راحل، امام شهید، شهدای عظیمالقدر، الساعه سر سفره با برکت امام حسین (علیه السلام) مهمان بفرما. خدایا این مجروحین، این معلولین، این آسیب دیدگان این جنگ، به فضل و کرمت خودت با عنایات و تفضلاتت ازشان رفع مشکل بفرما. هر چه گفتی و صلاح ما بود، هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. نبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
یکی از آیات معروفی که همه ما شنیدهایم و بلدیم، در مورد امام زمان (ارواحنا فداه)، آیات ابتدایی سوره قصص است: «...نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أئمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ.» خدای متعال میفرماید که ما اراده کردیم کسانی که ضعیف شمرده شدهاند – مستضعف. مستضعف نه یعنی آن «نتوان» خرید، مستضعف یعنی قشر آسیبپذیر. مستضعف یعنی کسی که توان دارد، ولی اجازه ندادند از این توانش استفاده کند؛ ضعیفش کردند، در موقعیت ضعف و فشار قرارش دادند. این میشود مستضعف. میفرماید من ارادهام به این است که منت بگذارم بر آن کسانی که مستضعف و ضعیفشان کردهاند.
ایشان را چه کار کنم؟ اینها را امام و اینها را وارث قرار دهم. اینها را بیندازم جلو؛ به جای اینکه فرعون، یک مشت موجود کثیف، یک مشت جانور درنده، پیشران این عالم باشند، اینها جلو حرکت بکنند، بقیه را حرکت بدهند، مستضعفان را جلو بیندازم، همه پشت سر آنها حرکت کنند.
الان عالم این شکلی است دیگر. یک موجود خونخوار که شاید در بین تمام این عوالم در زمین و آسمان ما از این موجود کثیفتر در این عالم نداشته باشیم؛ این کودکخوار ترامپ، خدا مرگش را به همین زودی برساند. این موجود کثیف از جهتی از ابلیس هم پستتر است. چرا؟ چون ابلیس آدم نمیکُشد. ابلیس فریب میدهد، دروغ میگوید، طغیان کرد، سجده نکرد. همه اینها سر جای خود، ولی آخرش خدای متعال دستوپای او را بسته است از اینکه بتواند «اولیا» خدا را – به این شکل میبینید - پاکترین خونهای این عالم توسط این موجود خبیث سر تا پا کثافت و نجاست و حماقت ریخته شد و ریخته میشود: شهید سردار حاج قاسم، شهید سید حسن نصرالله در رأس همه شهدای زمانه و انقلاب ما، این معظم، ما سیدالشهدای این ملت ایران. این موجود خبیث این خونها را میریزد. هم تحریم میکند، هم بمب میزند، هم آدم میکشد، هم موشک میاندازد. ابلیس هم دستوپایش بسته است از اینکه بتواند این کارها را انجام دهد. این موجود کثیف شده امام زمین. جلو راه افتاده است. اصلاً من یک وقتی فکر میکردم در بدبختی ما همین قدر بس که یعنی اگر این جنگ و این مسائل نبود همینی که صبح چشم باز میکنیم، اخبار را نگاه میکنیم، ترامپ چه گفت؟ شب میخواهیم بخوابیم، ترامپ چه گفت؟ همین این اسم کثیفی که ما در این دنیا هی دائم بشنویم، هی ببینیم، هی خبرهایش را ببینیم. این در بدبختی ما، در مصیبت ما، و در کثافت این دنیا همین قدر بس که ما مجبوریم صبح تا شب اسم این موجود خبیث و نحس را بشنویم.
حالا ببینید کار دنیا به کجا رسیده. این شده پیشران این عالم، پیشران این دنیا. همه مردم دنیا با دستفرمان این دارند زندگی میکنند. این جلو افتاده است، برای بقیه تعیین تکلیف میکند، جنگ راه میاندازد. الان که چند میلیارد آدم را درگیر حماقت و خریت خودش کرده، با این جنگی که راه انداخته، با این قضیه تنگه هرمز، که اول تازه مسائل مهمی است که در این دنیا قرار است رقم بخورد. تازه دارد یک سری مسائل شروع میشود. یک نفر افتاده جلو، همه را دارد بدبخت میکند. بعد دارد تعیین تکلیف میکند. میگوید اروپاییها ناتو باید بیایند، باید بیایند کمک کنند. اگر اینها مثلاً اینجا کمک نکنند، من هم آنجا فلان میکنم. در این رفتارهایی که دارد، همه درگیرند. کل عالم درگیر حماقت و خریت و کثافت این موجود سر تا پا نجاست است. این شده امام زمین، این بدبختی ماست.
خدای متعال میفرماید من اراده کردم امام از مستضعفین باشد، از اینهایی که به چشم بقیه قدرت و صلابت و موقعیت و جایگاهش نمیآید، ولی او لیاقت دارد. این رهبر شهید ما همین بود. به حسب ظاهر، در طریق عادی کسی ایشان را دارای جایگاه و صلاحیت و موقعیت و اینها نمیدید. نه پول خاصی داشت، نه رتبه سیاسی خاصی داشت. ایشان سالها اولاً استاد بود، در این مشهد تدریس میکرد، برای طلبهها تفسیر درس میداد، فقه درس میداد. سالها زندان، تبعید، شکنجه، فشار ولی خدای متعال صلاحیت را در او میبیند. نه پول دارد، نه آدم دارد، نه نفوذ سیاسی دارد، نه پارتی دارد. خدای متعال به صلاحیتی که او دارد، صلاحیت فکری دارد، صلاحیت باطنی دارد، صلاحیت معنوی دارد. در چشم بقیه کوچک است، به حساب نمیآید ولی در چشم خدا بزرگ است. خدا میبیند، این بار را این آدم میتواند بر دوش بکشد؛ و همین طور امروز پسر برومند ایشان، این رهبر عزیزی که امروز سکاندار انقلاب در این موقعیت سخت، در این کشور، شاید هیچ کسی به اندازه ایشان امروز داغدار نیست، مصیبتزده نیست.
ایشان را همین چشمهای تنگنظر، چشمهای مادی دنیادوست تحقیر میکرد، به حساب نمیآورد. تا یک ماه پیش اگر به من و شما میگفت مثلاً دو سه روز دیگر، پنج روز دیگر، ده روز دیگر، رهبر شما همچین کسی است؛ اول سال قبل اگر به ما میگفتند اول سال بعد همچین کسی قرار است به شما سال نو را مثلاً تبریک بگوید یا بیانیه بدهد، خیلی از ماها باورمان نمیشد. این داستانی است که خدای متعال برای مستضعفین اراده کرده. آنهایی که در چشم بقیه بزرگ نیستند، جایگاه و حشمت و شوکتی ندارند ولی خدا میشناسد جایگاه اینها را، میداند. انشاءالله دوران رهبری این مرد عزیز سراسر خیر و برکت و رحمت باشد. همین طور هم خواهد بود. آن قدری هم که ایشان در این حول و حوش دو سه هفتهای که سکاندار این انقلاب بوده، رهبری ایشان دارد خود را نشان میدهد. با صلابت، با قدرت، تصمیمات را عموم میفهمند. یک سری تصمیمات به عموم منتقل نشده. گهگاه از طرقی به گوش آدم میرسد، آدم کیف میکند. میبیند این شخصیت با اینکه عرض کردم داغدار پدر از دست داده، همسر از دست داده، خواهر از دست داده، نزدیکترین کسانش، نزدیکترین دوستانش، در همچین وضعیتی، در شرایط جنگی، خودش جراحتی پیدا کرده. لپهاش. با این حال این طور با قدرت، با صلابت کار را دست میگیرد. یک ذره ضعف نشان نمیدهد. یک ذره تردید و تعلل نشان نمیدهد. این میشود داستان مستضعفین.
خدا اراده کرده اینها امام باشند، اینها جلو بیفتند، اینها وارث باشند. این قلدرها، اینهایی که دلشان به پولشان، به نفتشان، به زورشان، به ظلمشان خوش است. اراده خدا این است اینها را بزند کنار، بیندازد دور. خدا اراده کرده این کار محقق نشود چون ما خودمان را در کانال اراده خدا نمیاندازیم. وگرنه خدا نوشته، خدا ثبت کرده، خدا برای مردم عالم رهبری و امامت ترامپ را ننوشته. خب چرا ترامپ کار را دست گرفته؟ از بیعرضگی و بیلیاقتی مردم عالم. اگر از خودشان صلاحیت نشان بدهند، خدا نمیخواهد، نخواسته عالم با دستفرمان یک همچین موجود خبیث و کثیف و نادانی اداره بشود. آنی که خدا خواسته این است که عالم با دستفرمان امام زمان اداره بشود.
امام زمان هم یکی از مصادیق همین مستضعفین است که به چشمها نمیآید. قدرت او، جایگاه او، امتیاز او. سالها در غیبت، در تنهایی، عزیزترین کسان او، نزدیکترین کسان او، دنبال آسیب زدن به او بودند. تولدش با چه مظلومیتی، با چه غربتی! بزرگ شدنش، تا نزدیکترین کس او که عموی او باشد، جعفر کذاب، دنبال این بود که حضرت را بکشد، ترور کند، امام زمان را تحویل بدهد، جایزه بگیرد از دولت بنی عباس. این میشود مستضعف. یک فرزند تنها، تنها فرزند بود. هستند. امام زمان برای امام عسکری در سن پنج سالگی یتیم بشود. عموی او که کفیل اوست، ارث او را بخورد. تنها امامی که در زمان حیاتش ارثش خورده شد، این مظلومیت ویژه امام زمان (ارواحنا فداه) است. یعنی بقیه اهل بیت مظلومیتهایی داشتند ولی این را دیگر نداشتند که زنده باشند و ارثشان بالا کشیده بشود. امام زمان ارثشان توسط عموشان جعفر کذاب بالا کشیده شد. جعفر کذاب حجره به حجره راه میافتاد، «پیدا کن امام زمان را، تحویل دشمن بده، سر او را ببرند، به قیمت سر او به تو جایزه بدهند». این مظلومیت امام زمان است. در سن پنج سالگی پدر از دست داده، مادر هم در همان سن و سال تقریباً از دست داده. سالها غربت، تنهایی، مصیبت، فشار. ما یک دوره پنجاه ساله از مصیبتهای امام زمان را داریم تجربه میکنیم و تجربه کردیم. ببینید چقدر سخت است! همین دو سه سال اخیر این مشکلات، این فشارها، یک مقدارش را خبر داریم. یک ذرهاش به ما رسیده. تار و پودش دارد از هم تنیده میشود. این داستان دوازده قرن زندگی این مرد الهی است. سراسر مصیبت، غم، غصه. چه صبری! به تعبیر مرحوم آیت الله العظمی بهجت، چه صبری خدا به این مرد و به امام زمان داده. چه تحملی دارد ولی خدا اراده کرده که او امام باشد، او وارث باشد. بقیه میروند، او میماند.
این داستان ارث بردن و امام شدن یک شرطی دارد. میخواهم یکم در مورد این شرط صحبت کنم، چند دقیقهای. در یک آیه دیگر در سوره مبارکه اعراف، راز این انتقال قدرت، این جابهجایی را بیان میکند. چه باید بشود قدرت از دست این ظالمین، مستکبرین، این فراعنه منتقل بشود به مستضعفین؟ اینها بشوند امام. شرطش چیست؟ رازش چیست؟ راهش چیست؟ فرمود: «وَ أورَثنَا القَومَ الَّذینَ كانوا یُستَضعَفونَ مَشارِقَ الأَرضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَكنا فیها.» یک تعداد مستضعف بودند. اینها هم در شرق زمین مستضعف بودند، هم در غرب زمین. نه در غرب قدرت داشتند، امکانات داشتند، شرایط داشتند، نه در شرق. یعنی هیچ زمین برای اینها امن نبود. هیچ جا نمیتوانستند آن جوری که میخواهند زندگی کنند، آن جوری که میخواهند امورشان را اداره کنند. اینها مستضعف بودند. من زمین را از آن فرعونها گرفتم، دادم به اینها، ارث دادم. مفت و مجانی و رایگان. این ارث. آن مالی که بدون زحمت منتقل میشود. اصل این انتقال بدون زحمت است ولی قبلش یک اتفاقی باید بیفتد. قبلش یک اتفاقی باید بیفتد. آن قبلش چیست؟ چه میخواهد؟ «وَ تَمَّت كَلِمَتُ رَبِّكَ الحُسنَیٰ عَلَیٰ بَنی إسرائیل» این که من به این بنی اسرائیل − بنی اسرائیل آن زمان − این ارث را دادم، از دست فرعون گرفتم، دادم به موسی و طرفدارانش، به واسطه چه بود؟ به خاطر چه بود؟ به «مَا صَبَروا». خوب دل بدهید، این جمله جمله مهمی است. به خاطر صبرشان بود، به خاطر تحملشان بود. آنی که باعث شد اینها وارث بشوند، بهشان برسد این قدرت و این مکنت و این امتیازات و این زمین، یک کلمه است: «بِما صَبَروا». این طور که شد، من فرعون را چپش کردم، «وَدَمَّرنا ما كانَ یَصنَعُ فِرعونُ وَ قَومُهُ وَ ما كانوا یَعرِشونَ». این تخت و تاج و امکانات و همه اینها را چپه کردم. به همه اینهایی که دلش خوش بود و مینازید، همه را از چنگش درآوردم. آن رود نیلی که به پشتوانه این خود را صاحب مردم میدانست، رئیس میدانست، یک کاری کردم در همان دریا غرق بشود.
خیلی لحظات عجیبی است. یک وقت دیگر هم، چند وقت پیش، چند ماه پیش در یک مراسم دعای ندبه این را عرض کردم. قبل از این قضایا، شاید قبل از قضایای دی ماه بود یا اوایل قضایای دی ماه. آن نقطهای که بنی اسرائیل به دریا رسیدند. شما آن لحظه را تصور کنید. فرض کنید بقیه تاریخ را خبر ندارید. الان خبر داریم دیگر. الان کل داستان را خبر داریم. یک لحظه خودتان را بگذارید جای بنی اسرائیل. تصور کنید حضرت موسی به شما گفته آقا پاشید، من میخواهم شما را برسانم به زمین موعود. شبانه باید حرکت کنید. اسرا یعنی سیر شبانه دادن. حضرت موسی مامور شد سیر بدهد این بنی اسرائیل را شبانه. حالا اینها شبانه رعایت مسائل امنیتی، ملاحظات امنیتی، آهسته، بیسر و صدا، به قول ماها «گاماس گاماس» راه افتادند، حرکت کردند، پاورچین پاورچین. دنبال حضرت موسی (علیه السلام) رسیدند به دریای نیل. دریا با آن عظمت. از آن ور فرعون با این امکاناتی که دارد، باخبر شده، راه افتاده برای دستگیر کردن اینها. اینها آمدند با یک خاطر جمعی که حضرت موسی (علیه السلام) به اینها گفته که آقا دارید به پیروزی نهایی میرسید، دارید میرسید به سرزمین موعود. اینها راه افتادند. آمدند، رسیدند به یک چهار راهی: این ور فرعون، این ور دریاست. شما خودتان یک لحظه در آن شرایط بگذارید. آدم چه حسی پیدا میکند؟ آقا تمام شد، بدبخت شدیم! که این چه وضعی بود؟ این گفت ما پیروز میشویم، این جوری افتادیم در جنگ فرعون. فرعون رسیده، پشت سرمان هم دریا. راهی هم ندارد. نکند منظورش این است که بزنیم به دریا. الان من و شما نگاه میکنیم، برایمان عجیب است دیگر. مگر میشود آدم بزند به دریا؟ باید تسلیم فرعون بشویم. راهکار دیگری نداریم. راه حل دیگری نداریم. باید تسلیم بشویم. باید بیفتیم به پایش. بعد عذرخواهی کنیم. باید بگوییم ما غلط کردیم. از الان دیگر باید به فکر این باشیم، یک جوری با چربزبانی و اینها دل این را به دست بیاوریم، ما را نکشد. یک عده سریع خود را میبازند.
حضرت موسی (علیه السلام) چه فرمود؟ اینها گفتند: آقا، ما پدرمان درآمد. فرعون، افتادیم در جنگ فرعون. آیه این است که رهبر شهید ما چند بار تلاوت کردند: «اِنَّ مَعیَ رَبِّی سَیَهدینِ». «ربم با من است، او دین را باز میکند»، هدایت. یعنی راه باز میکند، نمیگذارد در بنبست بمانی. خیلی ایمان، خیلی باور میخواهد که در آن لحظه به صبر خودت را نبازی. اینها البته آنجا امتحان خوبی پس دادند. اکثرشان، عموم بنی اسرائیل، اعتماد کردند به حضرت موسی (علیه السلام). دریا باز شد. اینها آمدند در آب، رد شدند. فرعون آمد در آب، غرق شد. آن لحظهای که اینها مطمئن داشتند میشدند که کارشان تمام است، چه لحظهای بود؟ آقا، خوب دل بدهید، این خیلی نکته عجیبی است. آن لحظهای که اینها داشتند مطمئن میشدند کارشان تمام است، لحظهای بود که خدای متعال نابودی فرعون را برای اینها نوشته بود. آن موقع اگر کسی به اینها میگفت، باورش نمیشد. درست است؟ آن دو دقیقه مانده به مرگ فرعون، دو دقیقه مانده به باز شدن دریا. کسی بیاید به شماها بگوید «زنده میمانید، از اینجا رد میشوید، فرعون و کل سپاهش غرق میشوند، خفه میشوند، میمیرند، دو دقیقه دیگر خبری از فرعون و سپاهش نیست. شماها زنده میمانید»!
بعد در سوره مبارکه دخان فرمود اینها همه صحیح و سالم برگشتند. هر چی که تخت و تاج و امکان، ثروت و موقعیت فرعون بود، مفت و مجانی رسید به اینها. این همه آدم کشته بود، بچه کشته بود، جنایت کرده بود، خشت به خشت این کاخ را برده بود بالا. این قدر ساده خدا میخواست این را تحویل اینها بدهد که بیایند. اصلاً این مکر خدا بود. این حیله خدا برای فرعون بود که فرعون را بردارد، با پای خودش بیاورد تا لب آب، دل دریا، آبها را به هم بیاورد، فرعون را غرق کند. فرعون احمق فکر میکردیم قدرت نمایش است. برنامه خدا برای فرعون چه بود؟ برنامهای که با پای خودش بیاید اینجا، در آب بیفتد، غرق بشود. این چه میخواهد؟ باور میخواهد. چه میخواهد؟ صبر میخواهد. تحمل میخواهد. «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم». غوره را برایت تبدیل به حلوا میکنم. موقعیت، موقعیت غوره است، تلخ. کوفته میبینی که آدم میشود همچین چیزی. در این موقعیتی که پشت سرت دریاست، جلویت فرعون، مطمئنی که الان میآید گردن همه ما را میزند، دست و پای همه ما را قطع میکند. فرعون ذیالاوتاد، فرعون معمولی هم نمیکشت. به میخ میکشید. چهار میخ میکرد. میخ لای انگشتها فرو میکرد، در دست میزد، در پا میزد. همسر خودش را همین شکلی کشت آسیه را. افتادیم دست همچین کسی.
این قضیهای که الان داریم باهاش مواجه میشویم. حالا خود اصل جنگ و خصوصاً این طراحی شوم و کثیفی که این كلهزرد بیكله دارد برنامهریزی میکند که میخواهد بیاید این منطقه خلیج فارس، دست و پای ما را قطع کند از تنگه هرمز. برنامهریزیهایی هم کرده. حواسمان هم باید جمع باشد. گول این حرفها و نامها نخوریم که حالا برداشته گفته من ده روز دیگر تمدید کردم و اینها از من درخواست کردند. اصلاً حالا در خریت او که بحثی نیست ولی به هر حال مکر دارد. حیلهگری میکند. میخواهد بیاید بگوید آقا، خود را در دنیا این جوری نشان بدهد که ایرانیها افتادند به التماس و به چاپلوسی و اصرار و اینها که من باهاشان کار نداشته باشم. هم بیا در مردم ترس بیندازد، بین ماها شک بیندازد. چه کسانی دارند با او مذاکره میکنند؟ چه کسانی دارند گفتگو میکنند؟ بدبین بشویم نسبت به مسئولینمان. دودل بشویم. دو تا حرف بینمان بلند بشود. آدم میبیند این چیزها را که اینها چیزهای بدی است. نه با کسی مذاکره میکند، نه گفتگویی است، نه کسی این ور آدم حسابش میکند بخواهد با او حرف بزند. یک مشت توهم و دروغی است که دارد به هم میبازد. یک مدت کنترل کند و مهمتر از همه، غافلگیر کند. آن وقتی که شما حواستان پرت است، خاطرتان جمع است، خیال میکنید کارتان ندارد، مسئله دارد حل میشود، همان لحظه یک هو یک ضربه محکم به شما بزند. تاسیساتتان را بزند، ورود زمینی پیدا کند. از پایین، از بالا، از غرب. یک هو وقتی که توقع نداری بیاید آسیب بزند. این دقیقاً میشود شبیه همان موقعیت موسی و فرعون، بنی اسرائیل و فرعون.
این آن لحظه پیروزی شماست که اگر آنجا نترسیدی، دلهره پیدا نکردی و صبر کردی، خدا میخواهد همان جا این قدرت را منتقل کند. این نکته مهم را اگر برداشتن و حماقت کردند، خریت کردند، نیرو آوردند در خلیج فارس، نیرو وارد زمین ما کردند، وارد جزایر ما کردند، یک عده طبیعتاً میترسند. لحظات به هر حال به حسب ظاهر سنگینی است. چند هزار سرباز آمریکایی بخواهند پیاده بشوند. یک جاهایی را هم برای خودشان نشان کردهاند. برخی از این خدمت شما عرض کنم، پادگانها و پایگاههای ارتش ما را به طور خاص زده که آمریکا اینها را گذاشته برای وقتی که میخواهد نیرو پیاده کند. جایش هم مشخص است. نمیخواهم الان اسم بیاورم که من سربازهایم را اینجا پیاده میکنم. زمین خوبی هم دارد. محیط خوبی دارد. میتوانند آنجا پناه بگیرند. تجهیزاتش را آنجا پیاده بکند. برنامهریزیهایش را کرده. بخش عمدهاش هم پیشرفته و آخرش است. یعنی طبیعتاً یا امشب یا فردا قاعدتاً طبق آن چیزی که برآورد دوستان امنیتی، این اتفاق رقم میخورد، قاعدتاً. مگر اینکه جور دیگری بشود. این حماقت و این خریت را اگر انجام بدهد با همه تلخیها و سختیهایش، آن موقعیتی است که فرعون با پای خودش دارد میآید در دریا غرق بشود. با دست خودش دارد خود را بدبخت میکند. آن لحظه، لحظهای است که نباید ترسید. نباید جا زد. ممکن است یک خریتی بکند، در لحظه چهار تا تاسیسات بزند، نیروگاه بزند، حتی خریت بکند حمله اتمی بکند. حمله اتمی البته امروز با حملههای اتمی مثلاً به ژاپن، به هیروشیما و اینها خیلی فرق میکند. آن زمان مردم را میزد. الان حرفهایتر شده. تاسیسات هستهای را میزند. ممکن است خریت بکند، حتی مردم را بزند. انشاءالله که این اتفاقها نمیافتد به عنایت الهی، به برکت این دعاهایی که شماها انجام دادید. ولی هر چیزی از این موجود خبیث، احتمالش میرود، امکانش هست. عقل و شعور که ندارد. جایگاهش هم در خطر است. دک و پوزش را حفظ بکند. هر چه خریت کرد، بدانید خیریت برای شما دارد. خدای متعال خیریت شما را در خریت او قرار داده. این نکته اصلی. کما اینکه خیریت بنی اسرائیل را در خریت فرعون قرار داده بود. هر چه فرعون خریت میکرد، بیشتر به نفع موسی میشد.
ولی یک کلیدواژه جدی دارد. آن هم چیست؟ صبر، تحمل. امروزیها بهش میگویند تابآوری. در این میدانی جنگی که ما قرار گرفتیم، یک چیز حرف اول و آخر را میزند. من چند کلمهای در مورد این میخواهم صحبت بکنم و عرضم را تمام کنم. خیلی وقت عزیزان را نگیرم. یک جمله از امیرالمومنین (علیه السلام) برایتان بخوانم. در مجتمعی هستید که به نام امیرالمومنین (علیه السلام) است. این روایت خیلی روایت زیبایی است. خیلی دقیق و کلیدی است. این را انشاءالله همه بهش توجه بکنند. انشاءالله فراگیر بشود. توجه به این کلام امیرالمومنین واقعاً نسخه درمان امروز ماست در مشکلات امروز. جمله را ببینید. حکمت ۱۵۳ نهج البلاغه. میفرماید: «لا یَعدَمُ الصَّبورُ الظَّفَرَ وَ اِن طالَهُ الزَّمانُ.» چقدر زیباست! فرمود آدم صبور هیچ وقت پیروزی از دستش در نمیرود. نمیشود که صبور به پیروزی نرسد، هر چند زمانش طولانی بشود. ممکن است طول بکشد. سوخت و سوز ندارد. دیر و زود دارد. سوخت و سوز ندارد. ممکن است طول بکشد ولی از دست نمیرود. شما همین مردم غزه را ببینید. واقعاً مردم غزه برای ما در پیشگاه الهی حجتاند. یک الگو هستند. یک عده از ماها شاید خاطرمان جمع بود که کار غزه تمام شد. اینها نابود شدند. با خودمان هم میگفتیم این چه کاری بود اینها کردند. برداشتند طوفان الاقصی راه انداختند. همهشان هم کشته شدند. یک ویرانهای شد این غزه. این همه کشته، صد هزار تا شهید. حماسشان را که زدند، ترکاندند. بچههایشان را کشتند، مردهایشان را کشتند، زنهایشان را کشتند، سربازان رزمندههایشان را کشتند. این مردم تسلیم نشدند. صبر کردند، تحمل کردند، تاب آوردند. الان شما ببینید دیگر هیچ خبری در غزه نیست. هیچ خبری از کشت و کشتار و جنگ و اینها در غزه نیست. اینها نشستند شبها فقط آسمان نگاه میکنند. کیف میکنند. امنیتی که دارد در سر اسراییل میزند. این میشود نصرت. یعنی یک پیروزی برای مردم غزه. بعد خود اسراییل تبدیل شده به یک غزه دیگری.
اشک و ناله غزهایها تا دیروز بلند بود. اسرائیلیها میآمدند لب مرز مینشستند. مشروب میآوردند، موسیقی میگذاشتند، نگاه میکردند. شبها یادتان هست چه جنایتها که این موجودات کثیف نکردند! مثلاً خانم باردار بود. بعضی از این سربازهای صهیونیستی زنند دیگر، میدانید. یک چیزی که مد در دنیا بین ما هم هست، این جشن تعیین جنسیت. لابد شنیدید. مثلاً یک زنی که باردار است، میخواهد به شوهرش اعلام بکند من این جنس بچهام چیست؟ یک جشنی میگیرند. بعد بادکنک مثلاً میآورند. رنگ صورتی را مثلاً آورد، نشان داد، یعنی این بچه چیست؟ دختر. رنگ آبی را آورد، این بچه پسر است. در غزه، زن اسراییلی که سرباز بود، پشت جنگنده نشسته بود، پشت تجهیزات و مهمات نشسته بود، برای شوهرش دارد فیلم میگیرد که به او اعلام بکند بچهای که من الان حاملهام، این جنسش چیست؟ به شوهرش میگوید این بمبی که روی این خانه میاندازم نگاه کن چه رنگی است. با رنگ این بهت میگویم جنس بچهام چیست. یک بمب آبی میزند روی سر آن خانه. خانه چند طبقه میآید پایین. این هم کف میزند، سوت میزند. میگوید دیدی بچهمان پسر بود؟ این طغیان. این بنی اسرائیل کار به کجا رسیده. اینها فراری شدند. رفتند در فاضلابها پناه میگیرند. همدیگر را تکه پاره میکنند. مردم غزه وایسادند به اینها نگاه میکنند. معلوم است که اوضاع اسراییل هزاران هزار مرتبه از غزه بدتر خواهد شد. این قاعدهاش است. چه چیزی اینها را پیروز میکند؟ صبرشان.
آنی هم که این اسراییلی بنی اسرائیل دروغین امروز ما ندارد، چیست که بدبختش کرده؟ صبر، تحمل ندارد، تابآوری ندارد. برای چه باید تحمل کند؟ آخرت، خدا، پیغمبر، امام زمان. من برای چه باید در فشار باشم؟ برای چه باید گرسنه باشم؟ برای چه باید بترسم؟ معلوم است که تحمل نمیکند. این اوضاع بنزینی که الان در دنیا درست شده، چقدر دیگر اینها تحمل میکنند؟ مردم آمریکا چقدر دیگر تحمل میکنند؟ مردم اروپا چقدر دیگر تحمل میکنند؟ دو هفته است یکم بهشان فشار آمده. یکم فشار آمده، آن هم دو هفته. چه ولولهای شده! محبوبیت شصت درصد ترامپ رسیده به سی و شش درصد. این دو ماه دیگر بخواهد ادامه پیدا کند، یکم دیگر قیمت بنزین بخواهد افزایش پیدا کند، اوضاع چه میشود؟ بعد شما مقایسه کنید با این مردمی که پنجاه سال تحریم بوده. آقا شوخی نیست. سنگینترین تحریم هم در چه عرصهای بوده؟ چون در دل این قضایا هستیم، بهش توجه نمیکنیم. بابا، اینها معجزه است. اینها خیلی شگفتانگیز است. ما مثل آن ماهیهایی هستیم که وسط اقیانوسیم، هی سوال میکنیم: اقیانوس کجاست؟ معجزه کجاست؟ نصرت خدا کجاست؟ ما وسط اینیم.
مملکتی که پنجاه سال تحریم بوده. در جنگ هشت ساله بهش سیم خاردار نمیدادند. بخیه نمیدادند. دور تا دورش حصار بوده. یک پیچ نمیگذاشتند دستش بیاید. چنین پیچ در صنایع دفاعی کاربرد داشته. از صد جا باید دور میزده، تونل میزده که یک پیچ بخواهد وارد کشور کند. جلو چشم این ماهوارههای در آسمان، روی این زمین شهر موشکی، مزرعه موشکی درست کرده. قضیه که این ایام در یزد اتفاقی که یک کمی خبرش درآمد، همه را مبهوت کرده. اینها شدند موشکی. بعد نکته عجیب قضیه این است که آمریکا آخرین تجهیزاتش را که حالا همان B-۱ و B-۲ و اینها باشد، برداشته آورده وسط. یعنی دیگر آقا، من بالاتر از این چیز دیگری ندارم در چنته. چیز دیگری ندارم. با آن دارد میزند. جمهوری اسلامی میگوید ولی من هنوز هفتاد درصد مهماتم را استفاده نکردم. چند تا چیز دیگر دارم که تو اصلاً خبر نداری. اینها مواد نظامی قدیمی من را دارم استفاده میکنم. کجا این اتفاق افتاده؟ کی اتفاق افتاده؟ پنجاه سال تحریم. در این مشکلات، در این گرفتاریها. به واسطه چه؟ تابآوری، تحمل، صبر. مردمی که خسته نمیشود. اینها صحنههای فوقالعاده است. روز اولی که رهبر شهید ما به شهادت رسید صحبت میکردیم. هم ما با دوستان، هم این ور آن ور میشنیدیم، این حرف مطرح بود. شهید پاکپور (رضوان الله علیه)، آن جوری که دوستان به من اطلاع دادند، یک دستنوشتهای آن اوایل که خبر شهادت رهبر انقلاب به ایشان رسیده بود، یک جمله ایشان نوشته بود. نوشته بود که فقط به مردم بگویید بیایند در خیابان. که ایشان چند دقیقه بعد از رهبر انقلاب به شهادت میرسند. کنار پیکر ایشان این کاغذ را پیدا میکنند. این جمله را. آن موقع دوستان گفتگو میکردند، میگفتند ما فقط سه روز بتوانیم مردم را در خیابان نگه داریم خیلی هم سخت است ولی تا حد زیادی میتوانیم این قضیه را کنترل کنیم. این فتنه را بخوابانیم. سه روز اگر بشود مردم را یک جوری در خیابان بیاوریم، سه روز. آن سه روز تبدیل شد به سی روز. هر شب شلوغتر. با انگیزه بیشتر، با همت بیشتر. زیر برف، زیر باران، زیر موشک، وسط انفجار. این مردم لایق پیروزی نیست؟ خدا برای مردم پیروزی ننوشته؟ چرا. قطعاً درش شکی نیست. انشاءالله به عنایت الهی این روحیه، روحیه پیروزی است. آنی که شما دارید و دشمنتان ندارد. یکم آب و علفش به هم میخورد، خود را میبازد. تحمل گرسنگی، تحمل سختی، تحمل بیخوابی. چه اوضاعی الان در اسراییل! وقت نیست بخواهم به اینها بپردازم. از درون دارم متلاشی میشود. چه فشاری دارد تحمل میکند نتانیاهو. کابینهاش، دعواها، فحشکاریهایی که در کابینه شد. همین دیروز یک خبری آمده بود. همدیگر را به فحش گرفتند. همدیگر را میزنند. دعواهای سیاسیشان. مردم تحمل ندارند. چهار تا موشک دیگر بخواهد این جوری بیاید، اصلاً میپاشد. برعکس اینجا، مسئولین میخورند. مردم انسجامشان بیشتر میشود. مردم میخورند. مردم همدلیشان با همدیگر بیشتر میشود. فشار بیشتر میشود، انرژی و انگیزه مردم بیشتر میشود. این آنی است که ما داریم. دشمنمان ندارد.
صبر. امیرالمومنین فرمود صبور قطعاً به پیروزی میرسد، اگر حتی زمانش طول بکشد. ولی این برو و برگرد ندارد. خدا صبر را وقتی بیاید وسط، برایش پیروزی نوشته. چرا؟ میفرماید: «و الله مع الصابرین». آن طرفی که خدا پشتش است، طرف صابرین است. چه چیزی آدم را به صبر میرساند؟ یک کلمه هم این را بگویم و عرضم را تمام کنم. قرآن کریم فرمود صابرین به واسطه این اهل صبرند: «الَّذینَ إِذا أَصابَتهُم مُصیبَةٌ». آیهای که ایرانیان نصفش را همه بلدند: «قالوا إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعونَ». وقتی مصیبت بهش میرسد، آدم صبور این شکلی است. میگوید من مال خدایم. مال خدا. به سمت خدا حرکت میکنند. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «انّا لله» اقرار به ملک است. «انّا الیه راجعون» اقرار به هلک است. ملک یعنی مالکم کیست. هلک یعنی نابود شدن. یعنی من از دست رفتنیام. تمام میشود این دنیا. تمام میشود. هم صاحب دارم، هم تمام میشود. این سختیها تمام میشود، این زندگی تمام میشود. وقتی کسی روحیهاش این بود که آقا من صاحب دارم، مالک جان من خداست. این زندگی دو روزه هم بالاخره یک جور تمام میشود. کسی نگاهش این بود، صبر میکند. جا نمیزند، کم نمیآورد.
حالا تازه ماها داریم میفهمیم اثرات و برکات این دعای ندبهها و این مجالس روضه و این موکبها و این عزاداریها را. و عرض کردم آن قدر که در دل نعمتیم، به چشممان نمیآید. آنی که ما داریم و بقیه ندارند، این مجالس روضه است. این ذکر امام حسین (علیه السلام) است. این شبها در خیابان میبینی مردم چای میدهند، از همدیگر پذیرایی میکنند، آش پخش میکنند، سوپ پخش میکنند. آقا، وسط جنگ، قیمتش دارد بالا میرود. همه جای دنیا میافتند از همدیگر میکنند. فروشگاه... الحمدالله به عنایت الهی اینها معجزه است. میروید میبینید هم جنس درش زیاد است، هم غارتگری نیست، دعوا نیست. شیشه فروشگاه را پایین نمیآورند. سر و کله همدیگر نمیزنند برای اینکه جنس بردارند. محدودیتی هم هنوز اعمال نشده. یک نفر میرود چهار تا روغن برمیدارد. کسی هم کارش ندارد. اینها معجزه است. در اسراییل ببینید چه اوضاعی است. میروند در رستوران وایمیستند. غذایش را میخورد. خبرش درآمد. آن قدر مینشیند تا موشک بیاید. صاحب رستوران برود در پناهگاه. تا رفت در پناهگاه فرار میکند، پول را حساب نکند. این شد یک ترفندی در اسراییل. میروم در پناهگاه دیگر من نمیتوانم بالا منبر بگویم چه کثافتکاریهایی در پناهگاه اتفاق میافتد. یک زن مظلومی یکهو مثلاً در پناهگاه بین پنج تا مرد بیفتد، چه میکند. این اوضاع آنهاست. اینجا چی؟ اینجا تازه وقت همدلی است. پا میشوند میروند در محله. اگر آسیب دیده باشد، خانهاش را مرتب میکنند. پول جمع میکنند. برایش میخرند. از نو میسازند. اینها از کجا آمده؟ اینها از این روضهها آمده. از مجلس اهل بیت آمده. ملتی که این را دارد، پیروز است. ملتی که کربلا دارد، پیروز است. ملتی که امام زمان دارد، پیروز است. چرا؟ چون صبر.
همان جمله معروفی که از قبل و قدیم به ما میگفتند. همهمان هم در گوشمان هست. آن دو تا بالی که شیعه دارد، بال سرخ و بال سبزش. تا در مصیبت قرار میگیرد، چشمش به آینده است. انشاءالله آقامان میآید. تمام میشود. این نگاهش به این است که این مشکلات او را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) میرساند. اینها را هیچ جای عالم، هیچ کسی ندارد. این قضیه است. در مشکل با چه چیزی صبر میکند؟ میگوید فرج. انتظار فرج دارد. گشایش میآید. میگوید فدای سر آقامان. میگوید انشاءالله این جان دادنها، این شهید شدنها، این آسیب دیدنها، مقدمه ظهور. این نگاه. ببینید چه نگاهی! این یک طرف قضیه است. یک طرف دیگر قضیه چیست؟ کربلا. تا در گرفتاری قرار میگیرد، میگوید فدای سر امام حسین (علیه السلام). میگوید هر چه ما سختی ببینیم، به سختی امام حسین و بچههایش نمیرسد. این دو تا بال سرخ و سبز ماست، ماها را زنده نگه داشته. تابآوری ما را بالا برده. قدرت تحمل ما را. میبینید این فیلم، این صحنههای فوقالعاده. این لحظات بینظیری که خدا به واسطه ایمان مردم دارد رقم میزند و این صحنهها منتشر میشود در چشم مردم دنیا. در قم، همان روزهای اول، ساعتهای اول، یکی از این بچههای پاسدار شهید شده بود. پدر آمده. به مادر خبر شهادت بچهاش را میدهد. پدر با یک شادمانی، با یک حال خوشحالی آمده. شروع میکند فیلم گرفتن. منتشر شده. شروع میکند با این خانم صحبت کردن. این مادر میفهمد پدر یک جوری دارد صحبت میکند. شروع میکند این خانم گریه کردن. دارد به آن اصل خبر نزدیک میشود. مرد میخواهد بگوید پسرت رفته، فلان اینها. این منتظر یک خبری است. زن دارد بیتاب میشود، این مادر کم کم دارد بیقرار میشود. این مرد شروع میکند. میگوید صبر کن، وایسا ببینم. حق نداری این جوری گریه کنی! بعد دیگر صاف میگوید، بدون مقدمه میگوید. میگوید: پسرم شهید شد. فدای سر امام حسین. تو هم حق نداری جیغ و داد کنی. تو مگر از زینب بالاتری؟ تو مگر چه داغی دیدی؟ یک دانه بچهات را ازت گرفتم. زن تا میخواهد گریه کند، این مادر، این مرد وایمیستد. با یک صلابتی، با یک شوری کنترل میکند این زن را. بعد میگوید کنار جسد پسرم هر که میخواهد گریه کند، برای امام حسین گریه کن. همان جملهای که امام رضا (علیه السلام) فرمود: «یا ابن شبی ان کنت باک فابک للحسین». امام رضا ما را این جور پرورش داده. برای چیز دیگر گریه نکنی. برای کربلا گریه کنی. هر مصیبتی را دیدید، یاد مصیبت حسین (علیه السلام) بیفتید. "خانه خراب دیدی، یاد خرابه بچههای حسین". "یتیم دیدی، یاد یتیمهای حسین." بیا. لا اله الا الله. اینها فقط روضهخوانی نیست. بیاییم در مجلسی اشک بریزیم. اینها تربیت است. با همین مردم را برای این روزهای سخت آماده کردند، تربیت کردند. اینکه از هم نمیپاشد این ملت، به خاطر اینکه امام حسین (علیه السلام) دارد. به قول حاج قاسم: «ما ملت امام حسینیم.» وگرنه همین خبر شهادت این رهبر با آن وضعیتی که ما مطلع از این شهادت شدیم، بس بود برای اینکه ملت از هم بپاشد.
آن سحر تلخ. که هنوز که هنوز است ما وقتی یاد آن سحر میکنیم، تنمان میلرزد. پنج صبح تلویزیون را روشن کردیم. موقع سحری بود. مشهد البته اذان شده بود. قبل از سحر بود، قبل از اذان بود. یکهو شروع کرد خبر اعلام کردن. بدون مقدمه، بدون زمینه. در فضای مجازی خبری بیاید، حرفی پخش بشود، در دهان مردم چیزی بیفتد. یکهو عکس آقا را گذاشت. نوشت: «شهادت قائد عظیم هذه الامه». آقا چه لحظه سختی بود! چه لحظه تلخی بود! اجمالاً میدانستیم بیت رهبری حمله شده. بعضی نزدیکان رهبر عزیزمان به شهادت رسیدند. ولی آماده نبودیم برای شنیدن این خبر. ملت ریختند در خیابان، در کوچهها جیغ میزدند، فریاد میزدند. در حرمها ناله میکردند. چه لحظات سختی بود! ولی همان جا در حرمها و مساجد که جمع شدیم، برایمان روضه امام حسین خواندند. یک کمی آرام شدیم. من میخواهم امروز برای شما روضه بخوانم. اولین دعای ندبهمان است بعد از شهادت آقامان. تا حالا فرصت نشده بود و ماه رمضان بود، دعای ندبه نبود. دعای ندبه تلخی هم شد این دعای ندبه. اولین دعای ندبه سالمان. اولین دعای ندبه بدون رهبرمان. بگذارید من هم این جور روضه بخوانم جیگرهایمان آتش بگیرد در این مصیبت، که هر چه آتش بگیریم صبرمان بیشتر میشود، قدرتمان بیشتر میشود.
در شهادت این مرد بزرگ غافلگیر شدیم، جا خوردیم، توقع نداشتیم، یکهو بود. ولی یک روضهای از امام حسین (علیه السلام) دستمان را گرفت. کارمان را راه انداخت. تا آمدیم بیقرار بشویم به ما گفتند: نه، نه، بیقرار نشو! یاد آن بچههایی کن که صدای اسب را از پشت خیمه شنیدند. همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالار زینب را... یاد آن بچههایی باش که آمدند یکهو دیدند زین اسب واژگون شده. دیدند سر و صورت اسب زخمی است، خونی. این بچهها این شکلی خبر بهشان رسید. لا اله الا الله. این عبارت مال زیارت ناحیه مقدسه است. امام زمان این شکلی مقتل را میگویند. این زن و بچه با صدای اسب بیرون. اسب یک جوری میخواهد یک خبری به اینها بگوید. اسب میدانید موجود باهوشی است. درک این حیوان خیلی بالاست. یک جوری میخواهد به اینها یک خبری بدهد. این زن و بچه دور اسب را گرفتند. اسب شروع کرد دویدن. زن و بچه فهمیدند اسب به یک چیزی میخواهد اینها را منتقل کند. ولشان نکند. دنبال این اسب دویدند. حالا اوضاع این زن و بچه چی بود وقتی دنبال اسب میدویدند؟ «به صورت میزدند، لَاطِمَاتُ الْخُدُودِ، نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ». موهاشان را پریشان کرده بودند. دست به مو انداخته بودند. گیسشان را میکشیدند. به صورت چنگ میانداختند. با این اوضاع دنبال اسب دارند میروند. این اسب اینها را به یک صحنهای بیاورد، یک چیزی نشان اینها بدهد. اگر ناله میزنی، صبح جمعهای، انشاءالله با این نالهها فرج آقامان نزدیک بشود. خدا به ما رحم کند در مشکلات، در این مصیبتها، در این ابتلا. دشمنمان نابود بشود. فرج انشاءالله حاصل بشود.
این زن و بچه آمدند روی بلندی. دنبال این اسب. مشرف شدند به میدان، به صحنه شهادت امام حسین (علیه السلام). چه دیدند؟ آن لحظه، لحظهای زن و بچه رسیدند، چه لحظهای بود؟ یا الله، یا صاحب الزمان. مجلس دعای روضهخوان این مجلس هم شمایی آقا. شما در زیارت ناحیه فرمودید: «این زن و بچه تا آمدند مشرف به میدان شدند دیدند … وَ شِمرٌ جالِسٌ…» دیدم شمر روی سینه نشسته. یک دستش به محاسن امام حسین است. یک دستش… ﴿وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبونَ﴾. لعنت الله علی القوم الظالمین.
خدایا، خدایا به آبروی امام حسین، به عظمت این خون، به عظمت شهدامان، به این دلهای شکسته، به این مردم رنج دیده، به این مردم گرفتار زیر موشک، زیر آوار. آمین. به مردم روزهدار، مهمان ما در ماه رمضان این جنگ بهشان تحمیل شد. این دشمن خبیث جنایت کرد. خدایا فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. خدایا شر دشمنانمان را به خودشان برگردان. خبر نابودی آمریکا و اسراییل به همین زودی زود به ما برسان. این پیروزی و نصرتی که به مومنین وعده دادی، به اهل اسلام، اهل حق وعده دادی، به همین زودی زود نصیب این ملت بزرگ بگردان. رزمندگانمان را تایید و نصرت عنایت بفرما. تیرشان را به هدف بنشان. تیر دشمنمان را به خودش برگردان. خدایا انسجام و اتحاد و همدلی و صبر و استقامت این ملت را روز به روز، ساعت به ساعت، دقیقه به دقیقه بیشتر بفرما. تحمل و صبر و روح دشمنمان را نابود بفرما. خدایا روح بلند امام راحل، امام شهید، شهدای عظیمالقدر، الساعه سر سفره با برکت امام حسین (علیه السلام) مهمان بفرما. خدایا این مجروحین، این معلولین، این آسیب دیدگان این جنگ، به فضل و کرمت خودت با عنایات و تفضلاتت ازشان رفع مشکل بفرما. هر چه گفتی و صلاح ما بود، هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. نبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات وارثان صبور
وارثان صبور
وارثان صبور
در حال بارگذاری نظرات...