یاد زیاد

یاد زیاد

یاد زیاد . 1405/01/14
00:32:08
204

معرفی
فرار از میدان جنگ یعنی؛ بلیط مستقیم به قعر جهنم!

«فاثبتوا واذکروا الله کثیراً»؛ نسخه قرآنی برای شکستن رُعب جنگ از دلها .

شب و شعار و حضور به جای خود، اما گره‌گشایی جنگ با استغاثه‌ است و دعا.

اهمیت طلایی عصر جمعه، در صعود مستقیم دعا به هدف استجابت.

روایت ماندگار ایرانِ ققنوس، سربلند از آتش جنگها ، تحریم‌ها و ترورها!

«چک‌لیست» مؤمن در میدان جنگ، به روایت علامه طباطبایی(ره).

در منطق مؤمن؛ سر وقت یا «می‌میری»، یا «شهید» می‌شوی! و جنگ؛ فرصت انتخاب میان این دو!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا مصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

ارواح مطهر شهدا؛ رهبر شهید، شهدای جنگ، شهدای دفاع مقدس، شهدای امنیت، و همه شهدا تا امروز، میهمان این صلوات غرّاء باشند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

در قرآن کریم، در سوره مبارکه انفال، آیه ۴۵، خدای متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا».
یک دستوری به ما می‌دهند. به ما مردم که اهل ایمانیم (ان شاء الله). می‌فرماید: «اذا لقی فئت».
این آیه مربوط به زمان جنگ است. وقتی در میدان جنگ با دشمن مواجه شدید، با سرباز دشمن، با دشمن مواجه شدید، دستور خدا این است:
اول اینکه سر جای خودتان بمانید. فرار در... البته در آیاتی این را توضیح می‌دهد. جابه‌جایی برای اینکه آدم موقعیت خوبی پیدا کند و به دشمن ضربه بزند، اشکالی ندارد، بلکه خوب است، بر اساس حساب و برنامه. گاهی ممکن است یک کمی عقب‌نشینی داشته باشد؛ به این می‌گویند عقب‌نشینی. یکم عقب‌تر می‌آید، یک کوهیه‌ای مثلاً، یک چند کیلومتر عقب‌تر. من پشت آن کوه می‌توانم کمین کنم یا تجهیزاتی دارم یا یک گروهی عقب‌تر که بیایم به آن‌ها ملحق بشوم و نیرومان بیشتر شود. این‌ها اشکال ندارد؛ ولی آن عقب‌نشینی که از سر فرار باشد، میدانی را رها کنند و در بروند، این از آن نهی شده، نهی شدید هم شده.

در قرآن کریم فرموده: اگر این کار را کنی، فکر نکن برمی‌گردی می‌روی تو خانه‌ات، برمی‌گردی تو جهنم. خانه نیست آنجا. فکر نکنی می‌رود زیر سایه، یک جای امن پیدا می‌کنی، رها می‌شوی. اگر میدان جنگ را ول کردی و برگشتی عقب، این برگشتن، عقب رفتن تو جهنم است، آمدن زیر شلاق من است. خدای متعال در قرآن فرموده: میدان جنگ را رها کنی، از ترس فرار کنی، با من، با سیلی من طرفی.
رهبر شهید امام می‌فرمودند: عقب‌نشینی غیرتاکتیکی باعث عقوبت خدا و خشم خدا می‌شود.

خوب، راه حلی دارد؟ چطور می‌شود ماند تو همچین میدانی؟ با همچین تجهیزاتی؟
جنگنده‌اش را ببینید چیست، تجهیزاتش را ببینید چیست، سوخت‌رسانش را ببینید، تعداد سربازش را ببینید، بودجه نظامی‌اش را ببینید، کشورهایی که بهش پایگاه داده‌اند، موقعیت داده‌اند، این همه امکانات دستگاه رسانه‌ای‌اش را ببینید. آدم این‌ها را که می‌بیند، مقهور می‌شود، می‌ترسد، لرزه می‌افتد تو دل آدم.

راه حلش چیست؟
راه حلش را قرآن داده است. می‌فرماید: «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».
اگر می‌خواهی به آن نقطه مطلوب برسی، به آن چیزی که خاصیت دارد، برایت فایده دارد، یک کار باید بکنی. سر جایت که موندی، باید یاد خدا کنی. آن هم نه یاد کم، یاد زیاد.
«فَذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً». خیلی باید یاد... برای همین، میدان جنگ، میدان یاد خداست. موقعیت جنگی، موقعیتی است که باید همه به شور بیفتند؛ نه فقط حماسه و پرچم چرخاندن و رجز خواندن. این کارها که خیلی هم عالی است، خیلی فوق‌العاده است. این صحنه‌های بی‌نظیری که تو خیابان مردم رقم می‌زنند، به تعبیر استاد عزیز و بزرگوار ما، آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمودند: «من در برابر این مردم، شب‌ها که نگاه می‌کنم، مردم را تو خیابان این شکلی می‌بینم»، با اشک می‌فرمودند، «احساس کوچکی می‌کنم در برابر این...»
این سر جایش، این خیلی هم روح سلحشوری و حماسه مردم در اوج است. ولی آنی که مهم است، یاد زیاد است، یاد خدا، دعا، توسل، استغاثه، مناجات. نمونه‌هایی را عرض می‌کنم در اواخر عرایضم ان‌شاءالله.

همین کاری که شما انجام دادید. غروب جمعه، با اینکه شب... حتماً همه‌تان تو خیابان می‌دیدید پرچم می‌چرخاندند، با ماشین می‌آمدند، موسیقی‌ها و مداحی‌های حماسی می‌گذاشتند. ولی این جای نماز استغاثه و دعا و توسل و تضرع را نمی‌گیرد. خصوصاً عصر جمعه، وقت استجابت دعاست. وقت فوق‌العاده‌ای است. حضرت زهرا سلام الله علیها غلامی داشتند. می‌فرستادندش پشت بام: "آسمان را نگاه کن، خورشید را نگاه کن. هر وقت نصف خورشید غروب کرد، به من خبر بده."
خودشان می‌رفتند تو اتاق. جایی را برای ذکر گذاشته بودند. می‌فرمودند: "هر وقت نصف خورشید عصر جمعه غروب کرد، به من خبر بده."
پدرم رسول الله فرمود: "نیمه خورشید غروب جمعه که غروب می‌کند، آن ساعتی است که بنده‌ای از خدا درخواست داشته باشد، بی برو برگرد خدا اجابت می‌کند."
یکی از بزرگان می‌فرمود: "من هر حاجتی که دارم، می‌گذارم برای غروب جمعه. دعاهای اصلی‌ام آن موقع است."
یکی دیگر از بزرگان می‌فرمود: "چهل سال است این وقتم را به کسی نداده‌ام."
عصر جمعه وقت دعاست، وقت ذکر است. صد تا «انا انزلنا» که وارد شده است که فرمودند: هزاران نسیم رحمت خدای متعال عصر جمعه بر...
دعای سمات که به اشتباه گاهی گفته می‌شود دعای سماوات، سمات درست است. جمع سمه. سمه یعنی اسم. این دعا جزو اسرار بی‌نظیر اهل بیت است و خصوصاً برای جنگ. از این‌ها غافل نشویم.

حضرت موسی علیه السلام بنی اسرائیل را می‌خواست ببرد در میدان جنگ که پیروز بشوند. اذکاری به این‌ها یاد داد؛ با همان زبان خودشان، با همان زبان عبری و این‌ها. اسامی‌ای از اسامی خدای متعال به این‌ها یاد داد. این‌ها قرائت کردند. اسامی عجیب، در حکم اسم اعظم. با آن دعایی که حضرت موسی کرد، با آن اسامی که گفت، خدای متعال غلبه داد حضرت موسی را.
آن اسامی را که حضرت موسی گفت، اهل بیت از لطفشان، از رحمتشان، به ما یاد داده‌اند. تو قالب چه دعایی؟ تو قالب دعای سمات. این دعای سمات اسرار و عجایبی درش هست. تعابیر بی‌نظیری درش هست. همان چند خط اول دعا را که بخوانید، می‌بینید. ترجمه‌اش را اگر نگاه کنید، می‌بینید خدا را به چه اسم‌هایی دارد قسم می‌دهد: "خدایا! به آن اسمَت که هر وقت به هر چه خواندی، گشایش... هر وقت تو این اسم را جاری کردی، غلبه کرد، جبهه تو، لشکر دشمن نابود شد."
این‌ها چیزهایی است که ما یا خود آن را یا مضمونش را تو این دعا از خدای متعال می‌خواهیم.
لذا بزرگان سفارش می‌کردند: دعای سمات را، مخصوصاً تو این دوره جنگی، وضعیت جنگی، ترک نکنید. بهترین وقتش هم عصر جمعه است، همین دقایق.
اگر نشد، بعد غروب شام جمعه، شب یکشنبه یا شام شنبه هم سفارش شده. این سه تا وقت‌های خوب.
یکی از بزرگان، یکی از اساتید می‌فرمودند: "این دعا را زیاد باید بخوانید، به یک بار اکتفا نشود، زیاد."
«فَذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً». یاد خدا زیاد باید تو میدان جنگ همراه شما باشد.
چرا؟ چون اولاً شما به همین ذکرها و توسلات و این‌جور چیزها روحیه پیدا می‌کنید. با همین چیزها امید پیدا می‌کنیم. واقعش هم همین است. مردم ما این امیدی که دارند، این انگیزه‌ای که دارند، همزمان تقریباً می‌شود گفت با هفت تا کشور دارند می‌جنگند. حالا البته رژیم صهیونیستی را که ما کشور نمی‌دانیم، ولی حالا به حساب سازمان ملل و این‌ها بخواهید حساب کنید، تقریباً ما با هفت تا کشور مستقیم درگیریم. یکی دو تا کشور هم غیرمستقیم. یعنی خود آن‌ها به کمک ما آمده‌اند. حالا مثل عراق. ما با آمریکا داریم می‌جنگیم، با اسرائیل داریم می‌جنگیم، با امارات داریم می‌جنگیم، با کویت داریم می‌جنگیم، با این کردستان جدا شده از عراق داریم می‌جنگیم، تو عراق درگیریم، با ترکیه و آذربایجان هم به یک نحو دیگری تقریباً درگیری داریم. با هشت و نه تا کشور مستقیم وسط جنگیم. یک دانه آمریکایش بس است. آن هم نه برای اینکه وارد جنگ بشود.

آمریکا گاهی یک ناو وارد یک خلیج می‌کند، فرار می‌کنند، شکست شبانه، رئیس جمهور دستگیر کردن و... روشن آورده است. یک ملت تو همچین وضعیتی، توی وضعیت اقتصادی بی‌سابقه، اوج فشار، اوج گرفتاری، بدترین وضعیت اقتصادی کشور. رهبرش را از دست می‌دهد، فرمانده‌هایش را از دست می‌دهد، چند ماه قبلش کودتا شده، چند هزار نفر وسط خیابان به خاک و خون کشیده شدند، چقدر تجهیزات شهری‌اش آسیب دیده. تو این وضعیت، مثل ققنوس از زیر آتش سر بیرون می‌آورد، می‌درخشد. اصلاً باورکردنی نیست. دیدید، تر... باورمان نمی‌شود. این‌ها به چی برمی‌گردد؟ به این روحیه مردم. چرا چنین؟ مردم اهل دعایند، اهل ذکرند. «یا حسین! یا حسین!» زنده‌اند. این‌ها با نام امیرالمؤمنین زنده‌اند. این‌ها با نام امام زمان و استغاثه به امام زمان زنده‌اند. ملت «سلام فرمانده» است. ملت امام حسین است. ملت نماز استغاثه است. ملت امام رضاست. ملت مناجات است. ملت توسل است. ملت زیارت عاشورا است. این‌ها نگه‌داشته ما را. بقیه ندارند این‌ها را. هر جای دنیا یک‌هزارم این اتفاقات افتاده بود، متلاشی شده بود، مردم فرار کرده بودند. همین تهران ما، تقی به توقی می‌خورد، شهر خالی می‌شد. تو همان جنگ ۱۲ روزه هم تقریباً خالی شد. تعطیلات شهر سوت و کور می‌شد. شما می‌روید شب‌ها می‌بینید جمعیت‌های عظیم، خیلی‌هایشان هم در حسب ظاهر چادری و آخوند و بسیجی و پاسدار و این‌ها نیستند. رها نکردند. تعطیلات نوروز جایی نرفتند. جا داشتند، نرفتند شمال، می‌توانستند بر... ماندند تو خیابان، ماندند تو شهر. این‌ها عجیب است، این‌ها باورنکردنی است. فرار نکردند. هر جایی که جنگ می‌شود، به محض اینکه دو تا صدای انفجار می‌آید، همه فرار می‌کنند، در می‌روند. ما نمونه‌هایی را داریم می‌بینیم. خارج از کشور دارند برمی‌گردند. ساکن انگلیس بوده، ساکن استرالیا بوده، ساکن اروپا بوده، ساکن آمریکا بوده، وضعیت جنگی دارد، برمی‌گردد، می‌گوید: "می‌خواهم تو جنگ ایران باشم."
این‌ها یعنی چی؟ خیلی چیزهای عجیبی است. تاریخ صد سال دیگر، دویست سال دیگر با تعجب روزهای شما را حکایت خواهد کرد، گزارش خواهد داد. باورشون نمی‌شود. البته ان‌شاءالله آن روزگار، روزگار حکومت امام زمان خواهد بود. ان‌شاءالله آنجا به جای اینکه از شما مردم تعجب کنند، از شما مردم تشکر می‌کنند، با نیکی یاد می‌کنند. اثر یاد خداست، اثر ذکر است.
می‌فرماید: "با دشمن که مواجه شدی، زیاد یاد خدا کن." «فَذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً».

علامه طباطبایی در «المیزان» توضیحی دارند در مورد این مطلب که مطلب خیلی زیبایی است. می‌فرمایند که آنجا میدانی است که به هر حال آدم دیگر هر آنچه که تو باره‌اش انگار تا حالا سرمایه داشته، خودش را نشان می‌دهد، بروز می‌دهد. آن لحظه، لحظه‌ای است که نباید خودش را ببازد، آنجا جایی است که باید چیزهایی که خدا بهش یاد داده را مرور کند. این‌ها خیلی نکات... مشهد خیلی فضا، به لطف خدا، به عنایت امام رضا علیه السلام هنوز چهره شهر، چهره جنگی نشده. لطف خدای متعال ان‌شاءالله تا آخر هم همین‌طور باشد. شهرهای دیگر هم که درگیر جنگ است ان‌شاءالله به زودی با نابودی آمریکا و اسرائیل رها بشود از جنگ.
خیلی جاها صدای جنگنده و ساختمان خراب‌شده و مجروح و بیمارستان، صدای آمبولانس و این‌هاست. تو آن فضا وقتی که آدم این صدای این جنگنده‌ها را، این‌ها را می‌شنود، ما شب اولی که جنگ ۱۲ روزه شروع شد که یک روز مانده (و قید غدیر) شب جمعه بود. بنده تهران بودم، سخنرانی داشتم. وسط سخنرانی می‌کردم. همان شرق تهران هم بود. سردار حاجی‌زاده را زدند، بقیه فرمانده‌ها را زدند. این صدای پهپادها و صدای پدافند و صدای موشک و این‌ها، یکهو یک حسی تو مردم ایجاد می‌کند. یک کمی صدا نزدیک‌تر باشد، مردم خودشان را می‌بازند. لکنت می‌افتد، لکنت پیدا می‌کند. آن لحظات، لحظاتی است که آدم باید دلش را به یک جایی قرص بکند.
علامه طباطبایی می‌فرماید که چیا را باید آدم مرور کند؟ یک لیستی می‌دهد ایشان. یک لیستی که باید تو جیبمان باشد تو موقعیت جنگی. مثل لیست خرید که خانم به آقا می‌دهد، می‌گوید: "فروشگاه که رفتی هی به این نگاه کن، یادت نرود چیا برایت نوشته‌ام باید بخری بیاوری." ما یک لیستی باید تو جیبمان باشد تو موقعیت جنگی. هی نگاه کنیم. یادمان نرود حواسمان به چیا باید باشد. این‌ها را با خودمان مرور کنیم. این لیست میدان جنگمان. این چیزهایی که علامه طباطبایی در «المیزان» می‌گویند، من خیلی سریع بگویم.
گفتند نیم ساعت صحبت باشد، بحثم را تمام می‌کنم.
ایشان می‌فرماید آن چیزهایی که مرتبط با میدان جنگ است در جلد ۹ «المیزان»:
اول اینکه «هو انه تعالی». اله صاحبمان خداست. خدا اله ماست، خدا رب ماست، صاحب ما، مالک ما، صاحب‌اختیار ماست. ما تو جنگ، خدای ما بی کس و کار، ما رها نیستیم، ما ول نیستیم.
«الذی بیده الموت و الحیات». مرگ و زندگی دست خداست. این البته یک بحث مفصلی دارد. امشب یک جای دیگری بناست ان‌شاءالله خدمت عزیزان باشیم. آنجا به این بحث بیشتر می‌پردازم.
جنگ مرگ کسی را نه جلو می‌اندازد، نه عقب می‌اندازد. این را آدم باید بهش توجه کند. ما سر وقت اجل، اگر توفیق داشته باشیم شهید می‌شویم.
اگر بیچاره باشیم، به جای اینکه شهید بشویم، می‌میریم. آن‌هایی که شهید نشوند، می‌میرند. خطر مرگ. دیدید اسکلت می‌زنند؟ خطر مرگ. خطر مرگ تهدید می‌کند کیا رو؟ کسانی که می‌شد شهید بشوم ولی مردند. خطر مرگ خیلی ترسناک است. بنده مشهد که می‌آمدم، این را فقط حالا سریع بگویم و رد شوم. نمی‌خواستم بگویم حالا به ذهنم آمد.
وسطای ماه مبارک بود. شبش سخنرانی داشتم. تا دیر وقت هم طول کشیده بود. حول و حوش ۱۲ شب بود. حرکت کردیم. ظهرش هم سخنرانی داشتم. باید یک جوری می‌آمدم که یکسره تا ظهر بیایم و تا به سخنرانی برسم، هم ظهرش، هم عصرش، هم شبش. برنامه دیگر به استراحت درست حسابی نرسیدیم، به خوردن قهوه و این چیزها هم نرسید.
تو راه یک سحری خوردیم. بعد دیگر اذان شد. خیلی پلکم سنگین شده بود. جایی برای نماز و این‌ها دنبال بودیم که نماز صبح بخوانیم و گفتم من یک دو سه ساعتی یک جایی توقف کنم، استراحت می‌کنم، حرکت کنم. بیابان بود دیگر. آن منطقه سمت میامی و این‌ها که دیدم جای پارک و ایستادن و این‌ها نداشت. ۴۰ کیلومتر جلوتر پمپ بنزین. گفتم این ۴۰ دقیقه را رانندگی کنم تا به آنجا برسم، نماز بخوانم و هم استراحت کنم.
این ۴۰ دقیقه را که آمدم، سنگین می‌شود، بیابان دیگر. خلاصه پشت فرمان خوابمان برد. با تصادف از خواب پریدم. یکهو دیدم از بغل یک ماشینی به ما زد. از جلو تا عقب ماشین آسیب. آینه بغل کنده شد.
قبلش تو جاده که آمدم، خوابم که گرفته بود. حالا این خودش یک قضیه مفصلی دارد که لطف خدا بود. آن لحظه که ما داشتیم چپ می‌کردیم، داشتیم حاشیه جاده می‌آمدیم که چپ کنیم، همان لحظه یک ماشین به ما... خدا فرستاد برای حفظ جان ما. قبلش یک حال عجیبی من پیدا کردم. دیدم پلکم سنگین شده است. احساس کردم گفتم شاید شب آخر عمرم باشد. احساس کردم خیلی با مرگ چهره به چهره‌ام. نفس حضرت عزرائیل داشت می‌خورد تو حسم. این گفتم: "خدایا! فقط یک چیزی ازت می‌خواهم: وسط جنگ نمیرم."
خیلی باعث خسارت و بدبختی است که جنگ باشد، بمباران باشد، این همه آدم توفیق شهادت پیدا کند. بعد من در حال دور شدن از مرکز جنگ که اینجا البته کار داشتیم، برنامه ثابت‌مان هم بود، داشتیم می‌آمدیم. فرار از جنگ نبود. در جنگ فرار کرد، و مرد. اینکه هیچی. بعد این محرومیت، این بدبختی که فضا فضای شهادت باشد، در شهادت، در شهادت باز باشد، بعد آدم را ببرند کنار اموات.
من اطلاعیه را که می‌بینم، ترحیم اموات، شهید باشد، رزمنده باشد، مرگ طبیعی، تصادف کرده مثلاً، از دنیا اثر کرد که ما نمردیم. خدایا! فرصتی داد. آرزو داریم ان‌شاءالله با این فرصت شهید بشویم. خیلی ترسناک.
دیشب یکی از دوستانم گفت: "یک ماشینی از تهران می‌آمدند مشهد. اقوامش گفته بودند که بیا مشهد."
گفت: "آمدم تو راه، نیشابور ماشین چپ کرده، کل خانواده از دنیا رفته."
خیلی دردناک. از شهادت فرار کنی، بروی جای دیگر بمیری.
«بیده الموت و الحیات». یکی از آن چیزهایی که باید بهش توجه کرد، ذکر کثیر، همین نکته است. من سر وقتش می‌میرم، اجل من جابه‌جا نمی‌شود. از نکات مهم و مفصل هم در قرآن پرداخته شده، هم در نهج‌البلاغه با سر اجلمان می‌میریم.
توفیق داشته باشیم شهید... توی جنگ آراممان می‌کند اگر آسیب و مشکلی هم خدای متعال برایمان نوشته باشد، از جنگم خارج بشویم، سرمان می‌آید. مثال‌هایی دارد چون وقت نیست بهش نمی‌پردازم.

دیگر چی؟ «هو علی نصره لقدیر». خدا قدرت دارد کمکت کند. خدا می‌تواند همه عالم سپاه خدا... دیگر چی؟ خدا مولای ماست، خدا کمک‌کار ماست. خدا وعده نصرت داده است. «إن تنصر الله ینصره». تو کمک‌کار خدا باشی، تو برای خدا ایستاده باشی، خدا پشتت است، حمایتت می‌کند. خدا اجر آدم‌هایی که زحمت می‌کشند را ضایع نمی‌کند.

و توجه به این نکته لطیف که علامه طباطبایی می‌فرماید. می‌فرماید: "آخرش چی می‌شود؟ یا زنده می‌مانی یا شهید."
اگر زنده ماندی، پیروز شدی، چیکار کردی؟ پرچم اسلام را بردی بالا. «رفع رایت الاسلام و اخلاص الجب».
فضای زندگی‌ات را مهیا کردی. آزادانه دست دشمنت را از سرت کوتاه کردی. بتوانی هم زندگی‌ات را داشته باشی، هم دینت را داشته باشی، پیروزی.
اگر کشته شدی، چی می‌شود؟ انتقال پیدا می‌کنی با شهادت به رحمت خدا. گفتند: "کسی که شهید می‌شود، خدای متعال پرونده‌اش را دیگر بهش نشان نمی‌دهد." یعنی چی؟ سیئاتش را یک کاری می‌کند. «لم یعرف من سیئ». با اولین قطره خونش هم همه گناهانش پاک. هفت تا ویژگی دارد شهید که حالا وقت... همان لحظه اول، هنوز از دنیا نرفته، خدا باغ بهشتش را بهش نشان می‌دهد. هنوز از دنیا نرفته، خیلی مهم است، بی‌حساب وارد بهشت. پرونده‌اش پاک می‌شود، گناهانش پاک می‌شود. آقا! خیلی شیرین است. آدم سر وقتش بمیرد، سر موعدش، بعد به جای مردن، شهید بشود، پاک بشود، بهشتم برود. دیگر چی بهتر از این می‌خواهیم؟
یادمان باشد تو تو جنگ آرام بشویم. دلمان قرص بشود. کنار اولیای الهی، کنار مقربین. لحظه شهادت می‌آید تو آغوش امیرالمؤمنین. می‌آید تو آغوش مثلاً زن‌ها، می‌آیند تو آغوش حضرت زهرا سلام الله علیها. می‌رود در جوار امام رضا علیه السلام. حضرت بهش می‌فرماید: "تو ظاهر من بودی، جات تو حرم مثلاً فلان جا بود. اینجام تو بهشت یک خانه‌ای برای تو در نظر گرفتم فلان نقطه در نزدیک..."
این‌ها را ما باید به یاد بیاوریم. این‌ها را هی باید مرور کنیم. این کارها را که کرد، علامه طباطبایی می‌فرماید: "روحش قوی می‌شود، دلش از دنیا کنده می‌شود، دیگر حواسش پرت به این چیزها نمی‌شود. خونم چی شد؟ تبلتم چی می‌شود؟ لپ‌تاپم چی شد؟ گوشی‌ام چی می‌شود؟ ماشینم چی می‌شود؟"
از همه این‌ها فارغ. ماشین می‌خواهی؟ آنور بهترش را بهت می‌دهم. گوشی می‌خواهی؟ آنجا اصلاً می‌برم یک جایی به همه عالم اشراف داری بدون گوشی.
نه دیگر اینترنت فیلتر است. نه نمی‌دانم خطاب قطعه. نه بسته باید بخری. فیلترشکن چند میلیونی لازم داری. به بالا و پایین عالم هم اشراف داری. همه را هم می‌بینی. بدون گوشی، بدون موبایل، بدون ایرانسل، بدون همراه اول، بدون این‌ها. می‌روی یک جایی تا ابد راحت. غصه وام، غصه بدهی، غصه قرض و غوله و طلا رفت بالا، دلار آمد پایین. از همه این‌ها فارغ می‌شود. خلاص. راحت. کنده می‌شوی از دنیا تو جنگ این شکلی.

وقتی هم کسی این‌جوری با این قدرت بیاید، این را بدانی، خود این عامل پیروزی است. این‌جور وقتی مردم نترس بودند و محکم بودند، دشمن می‌ترسید. خدا تو دل دشمن رعب می‌اندازد.
این دقایقی که الان داریم با هم صحبت می‌کنیم، چه اتفاقات عجیبی در حال رقم خوردن... جنگنده دشمن را آسمان زدند، خلبانش زنده است. آن‌جوری که گفته شده: "یک جماعتی از این لرهای غیور و مردم کهگیلویه و این‌ها با سلاح شخصی دارند دنبال خلبان دشمن می‌گردند."
دو تا بالگرد دشمن هم تو آسمان است. آن هم دنبال خلبان می‌گردد. آن هم گفته: "که این خلبان را پیدا کنم، یا برش می‌دارم یا می‌کشمش."
دست این‌ها نیفتد. این‌ها یک جایزه گرون گذاشتند. چند میلیارد هر کی پیدا کند این را تحویل بدهد. اوضاع خوب...
شما ببینید یک دانه خلبان گذاشتی، این‌طور می‌شود. بقیه خلبان‌ها جرئت می‌کنند رو آسمان ما بیایند؟ چه رعبی خدا تو سربازهاشان... چه حالی پیدا می‌کنند؟
آن ناو جرالد خودشان برداشتند خراب کردند، سیستم دستشویی‌اش را خراب کردند که از خلیج فارس نرود. خودشان خرابش کردند که برگردیم.
یک درگیری که الان آمریکایی‌ها دارند. چند تا از مسئولین ارشد نظامی‌شان را بیرون کردند. سر همین است. راه نمی‌دهند، پا نمی‌دهند. یک گروهی بیایند با ایرانی‌ها بجنگند. می‌ترسند. سربازها می‌ترسند، فرمانده می‌ترسد. فرمانده می‌ترسد پایش را تو این زمین بگذارد. ایمان مردم را می‌داند. این‌ها عاشق شهادتند، از چیزی نمی‌ترسند. این‌ها عقب‌نشینی ندارند. تا آخرش می‌آیند.
وقتی روحیه این بود، دشمن شما می‌ترسد تو وجودش. این از کجا می‌آید؟ از همین یاد خدا. نمونه‌هایش را عرض کردم خدمتتان.

این صلوات ضَراب اصفهانی عصر جمعه خیلی مهم است، خیلی سفارش شده. به هر چیزی که توجه ما را از این عالمِ دنیا، از این مشغله‌ها خالی کند، ببرد به سمت عالم نور، ببرد به سمت عالم ابدیت. یکی از آن چیزهایی که ذکر کثیر و خیلی نیاز داریم، یاد اهل بیت، یاد امام زمان است و خصوصاً یاد امام حسین علیه السلام.
روضه امام حسین، ذکر مصیبت امام هم گناه‌های آدم را پاک می‌کند. هم دل آدم را به شور می‌آورد، گرم می‌کند. ترس آدم را از بین می‌برد. عشق آدم را زیاد از کل دنیا... ذکر مصیبت امام حسین، قلب آدم را...
روضه امام حسین، روضه امام حسین. می‌خواهم عصر جمعه روضه بخوانم با این دل‌هایمان، گرم... خیلی از شماها شب‌ها تو خیابان‌هایی می‌روید... گاهی می‌گویند ببندم. می‌گویند می‌گویند هنوز به دلم مانده روضه‌خوانی، عزاداری درست حسابی برای رهبر شهیدمان.
چند روزی فارغ بشویم، بنشینیم صبح تا شب فقط گریه کنیم. توی این مصیبت، تو این داغ آروم نمی‌شود. هر چی بیشتر می‌گذرد، بیشتر مردم گر... بیشترین آتش شعله... بیشترین حس انتقام تو وجود همه فراگیر می‌شود. تا این انتقام گرفته نشود، دشمن نابود نشود، این حال سر جایش نمی‌آید. این آتیشه آروم نمی‌گیرد.
شما چند روز رهبرتان را از... به چهل روز، چقدر حس انتقام دارید؟ چقدر آتش تو وجودتان است؟
من یک آقایی را سراغ دارم، ۱۲ قرن همه وجودش شعله انتقام است. همه قلبش آتش انتقام است. همه صبح و شبش به این می‌گذرد: کی می‌شود من انتقام تو را...
همین حسی که شما تو این چند روز یک مقدار لمسش کردید، حسی است که ده‌هزار برابر، بی‌نهایت برابر، امام زمان تو هر ثانیه و هر دقیقه دارد. هر روز در حس انتقام. خودش هم در زیارت ناحیه می‌فرماید: "من هر صبح و هر غروب برای تو گریه می‌کنم خون بیاید از چشمم، آب..."
روزی که بتوانم انتقام بگیرم، آروم نمی‌شود قلب مقدسش. این یک داغ بود ما تو این عمرمان تجربه کردیم، داغ سنگینی هم بود. این یکی از هزاران هزار داغی بود که امام... که هیچ کدام از این‌ها به غصه حسین نمی‌رسد. چون خودشان فرمودند: "یا اباعبدالله! هیچ روزی مثل روز حسین نمی‌شود. هیچ مصیبتی مثل مصیبت حسین."
برخی اهل معرفت، اهل معنا گفتند: "آن کدوم مصیبت کربلاست؟"
همه مصیبت‌های کربلا سنگین است، ولی به طور خاص کدومش است که امام زمان تو آن مصیبت به جای اشک خون گریه می‌کند؟
نقل شده از یک اهل معنایی در تبریز. مشرف شد خدمت امام زمان.
"این کدوم مصیبت است؟"
گفتم: "آقا! مصیبت حضرت علی اصغر؟"
فرمود: "نه."
گفتم: "مصیبت عموتان قمر بنی هاشم؟"
فرمود: "نه. عباس علیه السلام هم خون گریه می‌کند در این مصیبت."
گفتم: "چیست آقا؟ حتماً دیگر مصیبت جدتان سیدالشهدا است، شهادت امام حسین؟"
فرمود: "این مصیبتی است که خود امام حسین هم تو این مصیبت خون گریه می‌کند."
گفتم: "آقا! کدوم مصیبت؟ من دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد."
فرمود: "آن لحظه‌ای که دست‌های عمه‌ام را بستند، بین نامحرمان گرفتار شد، اسیر شد به دست شمر و حرمله."

اینجا یک شب این حرامی‌ها وقت پیدا کردند. قبل از خبر شهادت ما. خبر رسمی شهادت رهبر... هلهله کردند، کف و سوت زدند تو این خیابان هاشمیه، تو این احمدآباد. چه حسی پیدا کردیم؟ چهل شب است دارید می‌سوزید. ساعات اول ایران می‌زدند و می‌رقصیدند. این زن و بچه را با دست بسته بردند. شهر خندیدند. سنگ پرتاب کردند. آن‌قدر بهشان فضولات و چیزهای کثیف پرتاب کردند.
لا اله الا الله...
سخت است این روضه. کنار این شهدا میگویم و رد می‌شوم.
خودش را انداخت تو بغل عمه‌اش زینب، گفت: "عمه! این‌ها با چشم بد به..."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات یاد زیاد