سه وظیفه روحانیت

جلسه اول - بخش اول

01:05:27
109

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فعالیت الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

خوشحالیم که عزیزان را دوباره زیارت می‌کنیم. بعضی عزیزان را که در ذهنمان هست، آشنایند که قبلاً دیدیمشان؛ بعضی چهره‌ها هم البته جدید است. فکر می‌کنم شاید بعد از شش هفت سال اینجا مشرف شدیم. این دیوار برلین اینجا نبود. آن موقع که می‌آمدیم، مرکز ارتباطات با جهان بود و واردات تنگه هرمز و بستن... خلاصه، همه ارتباطات برای این وسط جلسه داشتیم و همه رفت‌وآمدمان از همین در بود. آرزوهایمان را بستند و خلاصه فضا عوض شد. محیط خیلی حالا با آن ایام تفاوت کرده؛ ولی حضور شماها الحمدلله هنوز باعث رونق این فضا و این محیط است. کلی خاطره توی این حجره‌ها و توی این مدرسه‌ها، توی نمازخانه و این‌ها برای خود بنده که هست. حالا حتماً شماها هم همین‌طورید و کلی خاطره دارید و این فضا برایتان این شکلی است. ان‌شاءالله سایه اساتیدمان، بزرگ‌ترانمان، خصوصاً حاج آقای نظافت را ان‌شاءالله مستدام بدار و برکات این مجموعه‌ها را ان‌شاءالله بیشتر کن و بر توفیقات عزیزان هم بیفزاید ان‌شاءالله.

نکته اولی که عرض می‌کنم، البته باب گفتگو هم باز است. قاعدتاً رغبت دوستان به این است که بیشتر گفتگو شود و ان‌شاءالله گفتگو داریم، با عزیزان می‌شنویم مطالبشان را. اما مطلبی را اول عرض بکنم، با همین بحث و ان‌شاءالله شروع کنیم. امام شهیدمان، رهبر شهید انقلاب، در سخنرانی‌ای که ۲٫۵٫۹۵ داشتند – یعنی ۱۰ سال پیش - برای طلبه‌های استان تهران مطلبی را آنجا می‌فرمایند. می‌فرمایند: «سه کار عمده بر عهده روحانیون است.» دیگر مال اواخر است، یعنی سخنرانی آخر است؛ ایشان سال‌ها در مورد حوزه و روحانیت و علما و این‌ها مطالبی فرموده‌اند. آخرین فرمایششان هم دیگر همان بیانیه ۱۰۰ سالگی حوزه است که خب، خیلی هم جامع است و باید حتماً به عنوان یک سند درسی به آن پرداخته شود، تدریس شود، مباحثه شود. فعلاً که متأسفانه ملحق شده به همان قبلی‌ها و در غربت و زود فراموش شد؛ چون چند روز بعدش وارد جنگ شدیم، جنگ ۱۲ روزه. یک سند کامل است. واقعاً باید خیلی روی آن مانور داده شود. این هم جزو آن فرمایشات مهمی است که ایشان دارند، در حکم محکمات:

«سه کار عمده بر عهده روحانیون است:»

۱. هدایت فکری و معنوی؛
۲. هدایت سیاسی؛
۳. خدمات اجتماعی و غم‌خواری و خدمت‌رسانی به مردم. روحانیت چون مورد اعتماد مردم است، سنگ صبور هم هست.

خب، خیلی این فرمایش، فرمایش جامع و کاملی است.

**بخش اول: هدایت فکری و معنوی**

بخش اولش، «هدایت فکری و معنوی.» حالا ایشان خب، حقاً حکیم بود. در استخدام کلمات هم حکیم بود، هم ادیب بود. خیلی به زوایای عمیق مسائل توجه داشت و می‌فهمید و هم در بیانش، در استخدام کلماتش، از عمیق‌ترین و دقیق‌ترین کلمات استفاده می‌کرد، رضوان‌الله علیه. لذا روی تک تک این کلمات باید آدم دقت داشته باشد. اولش «هدایت فکری و معنوی». هدایت، خود این کلمه هدایت، تویش کلی معناست؛ یعنی خط دادن، خط درست را نشان دادن. که این فرع بر چیست؟ فرع بر این است که آدم خط درست را خودش بشناسد. منی که خودم خط درست را نشناسم، که نمی‌توانم خط درست را نشان بدهم. این چه می‌خواهد؟ این درس می‌خواهد، سواد. بله، در این نیامده وظیفه اصلی طلبه درس خواندن است: باسواد شدن. روز ملزومات لازم عقلی؛ چون هدایت «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی». «لاینبغی» (نباید باشد.) آنکه بلد نیست. حالا این در مسائل مختلف دیگر. یک وقتی در مسائل معنوی، احکام فقه، مسائل تمدنی. ممکن است کسی مجتهد باشد در طهارت و صلات و این‌ها. به تعبیر مراجع، نقل قولی داشت از یکی از آقایان، جذاب (حفظ احترام هر دو نفر، اسمش را نمی‌آورم)، یکی از مراجع زنده. از یکی از مراجع ماضی نقل قولی داشت. می‌فرمود: «آن آقا فرموده بود» - مرد بزرگی است، همه‌تان هم می‌شناسید - ادبیاتش مدلی بود؛ یعنی خیلی چیزها را در قالب طنز می‌فرمود. می‌فرمود: «گاهی یک قصاب بازار، شعور سیاسیش از یک مرجع تقلید فهمش بالاتر است.» آن آقا با دقت داشت این حرف را می‌زد. این آقای بزرگوار هم که زنده است، با قصد داشت این را می‌گفت. از قصد، یعنی منظورش همین بود. که آره، این جوری گاهی در... در حکم یا موضوع، مشخصات بیان بکنند، بلد باشند. از مراجع می‌گیرند، درست شد؟ ولی خودش را می‌بینی، همان آقایی که این حرف را زده، با فلان شخص از سران فتنه نشسته‌اند شام خورده‌اند و این‌ها، عکسش در آمد، قضایایی شد، چقدر داستان درست کرد. یا موضع‌گیری‌هایشان، برخی آقایان در همین ایام، به هر حال مردم گلایه دارند از خیلی از مسائل. چرا؟ برای اینکه خود ورود به مسائل سیاسی، فن می‌خواهد، مهارت. مثل مثلاً نویسندگی، مثل خطابه. کسی که مرجع تقلید است، لزوماً منبری خوبی است؟ روضه‌خوان خوبی است؟ احترام بگذارید به مراجع. ما اتفاق مهم مراجع احترام می‌گذاریم، هم به آن فن احترام می‌گذاریم. احترام فن هم باید نگه داشت. هم مرجع بزرگوار احترام دارد، هم منبر احترام دارد، هم خطابه احترام دارد، هم هنر احترام دارد. سخنرانی احترام دارد، روضه‌خوانی احترام دارد. یک فن است. چون مرجع تقلید است، لزوماً منبری نیست. عزیزی را داشتیم، ده‌ها جلد کتاب نوشته بود برای نوجوانان دبیرستان‌های تهران، برای دخترها. صحبت رفیقمون می‌گفتش که: «من پشت دستم را داغ کردم، این فلانی را دیگر هیچ جا نبرم برای این‌ها صحبت کنم.» کتاب نوشتن برای نوجوانان، با نوجوانان حرف زدن یک فن است. در دبیرستان رفتن، جلسه را اداره کردن، گفتگو کردن، یک فن دیگر است. این‌ها مسائلی است که با هم قاطی می‌شود، خلط می‌شود.

تشخیص حکم سیاسی تازه آن هم شاید خیلی‌ها آن‌قدری قدرتمند نباشند. امام را شما ببینید، چه فهم عمیقی داشت، رضوان‌الله علیه، رهبر شهید. چقدر مسائل را دقیق و عمیق نگاه می‌کرد. در مسئله حجاب کاملاً منحصر به فرد بود نگاهش. بی‌حجاب‌ها حتی، انقلابی استفاده می‌کنند از بی‌حجابیشان. و چه دستی در کار کنار بی‌حجاب کند این‌ها با آن‌ها مقابله می‌کند. وقتی که این حرف را زد، کرک و پر یک مشت، یک مشت زیادی از حزب‌اللهی‌ها ریخت که آقا پشت بی‌حجاب‌ها در آمد! تا قبلش می‌گفتند که نه، مثلاً آن نقص ظاهر و این‌ها بدحجاب‌هاست. آقا به بی‌حجاب‌ها چیز نمی‌کند. این مرد این‌قدر فهمش عمیق بود. این‌قدر دقیق مسائل را تحلیل می‌کرد. در مسائل مختلف، یک بخش قضیه است. یک بخش دیگر تشخیص موضوعات است. این خودش یک فونی است. این مطالعه می‌خواهد، سواد سیاسی می‌خواهد، جریان‌شناسی می‌خواهد، جریان‌شناسی سیاسی می‌خواهد، مطالعه تاریخ معاصر می‌خواهد، مطالعه تاریخ تمدن می‌خواهد، غرب‌شناسی می‌خواهد، دشمن‌شناسی می‌خواهد، رصد رسانه‌های داخلی می‌خواهد، رصد رسانه‌های خارجی می‌خواهد. خیلی کار سختی است. حالا من البته رفتم و وارد آن بحث «هدایت سیاسی» شدم که بخش دوم است.

غرضم این است که این هدایت فرع بر چیست؟ فرع بر این است که اول خود انسان خط را پیدا کرده باشد. ممکن است در یک سری مسائل خط را پیدا کرده، در یک سری مسائل خط را پیدا نکرده. این نکته اول که مهم است؛ چون وظیفه ما می‌شود هدایت فکری و معنوی. پس قبلش وظیفه داریم که خودمان این خط را پیدا کنیم. خط فکری و معنوی را. حالا آن هدایت فکری و معنوی که اول باید برای خودمان داشته باشیم، همان چیزی است که ما اینجا چند دوره، چند سال پیش، گفتگوهایی داشتیم. آثار شهید مطهری، آثار علامه طباطبایی، "المیزان". جلساتی همین با عزیزان داشتیم. همین درس‌هایی هم که می‌خوانیم، خب، تا حد زیادی مثبت، خوب، مفید. ولی خب، در مسائل خصوصاً اعتقادی، با زمانه خودمان فاصله زیادی دارد. دیگر مثلاً نزدیک‌ترین آثار اعتقادی که ما می‌خوانیم، آثار مرحوم مظفر و آثار مرحوم آیت‌الله مصباح است. دیگر یک شاهکاری شد که کتاب آیت‌الله مصباح وارد حوزه شد و تدریس شد و این‌ها. تا مدت‌ها مقاومت بود و برخوردهای سلبی. ۲۰ سال پیش، ۲۰ و خورده‌ای سال. دیالوگ خاطرات می‌آید در ذهنم. حرف زیاد است. اگر بخواهم یک سری چیزها بگویم این کتاب تازه وارد حوزه. این کتاب خودش مال کی است؟ مال ۵۰ سال پیش است. تدریس ۵۰ سال پیش آیت‌الله مصباح که تازه یک ۲۰، ۳۰ ساله وارد حوزه! خب، بحث‌های اعتقادی از آن موقع تا حالا کلی تحول پیدا کرده. شما از قبل «زن، زندگی، آزادی» و بعد «زن، زندگی، آزادی»! وضعیت کشور و وضعیت فکری مردم، وضعیت سیاسی، در چهار پنج سال واقعاً انقلاب فکری شده. همه‌چیز به هم ریخته. همان کتاب ۵۰ سال پیش را هنوز داریم می‌خوانیم. این باید دائم به‌روزرسانی شود. دائم باید مواجه باشیم با اتفاقاتی که دارد رخ می‌دهد. مسلح باشیم. پدافند ما فعال باشد. این کلمه پدافند، این هشتگ پدافند را فعلاً داشته باشید، بعداً شاید در موردش بیشتر صحبت کنیم؛ چون کلمه خیلی مهم است. ما وظیفه داریم که پدافند آسمان فکر و معرفت باشیم در کشور، که متأسفانه تقریباً خالی است، آزاد اداره بمباران می‌شود. فیلتر کنیم، ببندیم، اینترنت جهانی را ببندیم. من با آن کار ندارم که این راه‌حل هست؟ نیست؟ خوب است؟ غلط است؟ درست است؟ بحثم این است که آن یک ضلع است، آن یک رکن است. یک رکن دیگر ماهاییم. این باید فعال باشد. این باید در صحنه باشد. این کجاست؟ پدافند فکری و معرفتی جامعه کجاست؟ کجا را دارد رصد می‌کند؟ به کجا دارد تیر می‌اندازد؟ کدام موشک دشمن را دارد می‌زند؟ اف ۳۵ که زده؟ چی بوده؟ مردم آبروداری می‌کنیم از خودمان تعریف می‌کنیم. آقا، اف ۳۵ که شما به عنوان حوزه، به عنوان طلبه، به عنوان روحانیت، به عنوان علما، به عنوان جامعه مدرسین، به عنوان مراجع، اف ۳۵ که در این قضایا، در این یک ماه و خورده‌ای، زدید چی بوده؟ کدام توطئه را خنثی کردید؟ کدام بمب را بی‌ثمر کردید؟ پدافندش کار شماست. فقط پدافندی نیست، آفندی‌اش. شما چه آسیبی به دشمن زدید؟ شما چه بمبی را بر سر دشمن انداختید؟ خیلی سوالات مهمی است. یک روزی دیگر کارایی‌مان، یک وقتی است. یک روزی است. یک سرباز ۲۰ سال آب و نانش می‌دهند برای آن روز حمله، برای آن روز خطر، برای آن روزی که بعد از مرز دفاع کند. ما هم همینیم دیگر. درس خواندیم، رفتیم، آمدیم. اکثر شماها وقتی که ما بودیم، تشریف داشتید، یعنی قاعدتاً بیشتر از هفت هشت سال است که طلبه‌اید. خب، مثلاً ۱۰ سال است شما طلبه‌اید. بنده بیش از ۲۰ سال است، ۲۰ و خورده‌ای سال است که طلبه‌ام. دو سه سال طلبگی در زمان عافیت بود. در زمانه رخا، رفتی و آمدی و خوردی و اوضاع رو به راه و این‌ها. امروز زمان عسرت است. امروز چه کاره‌ای؟ بعضی‌ها همان کارهای زمان عافیت را دارند انجام می‌دهند. بعضی‌ها همان کارهای زمان عافیت را هم انجام نمی‌دهند. این همون زمانه بلا هم همون درس و کلاسی که زمانه رخا داشت، دارد. بعضی‌ها همان را هم ندارند، تعطیل شده. تعطیل شد، به کارهای پژوهشیش دارد می‌رسد. پایان‌نامه‌اش مانده. این‌ها خنده‌دار است واقعاً. خیلی عجیب است. بی‌ثمری این است دیگر. عالم و ثمر داشته باشد یعنی همین. عمل باید داشته باشد. یعنی کارکرد تو چیست؟ کارکرد، کارکرد است و تعریف.

الان یک بخشش در مسائل فکری و معنوی است. مردم سوال دارند، ابهام دارند، تنش‌های فکری و روحی دارند که بعضی‌هایش به دست شماها برطرف می‌شود. ابهام دارند در بعضی مسائل، نیاز به یک «هول» (انگیزه)، نیاز به یک فتوا، نیاز به یک دستور. دستور از بالا، مثلاً حالا برای اینکه در خیابان بیایند، برای اینکه فلان کار را انجام بدهند، یک فتوا که می‌آید، یک دستور که می‌آید، یک بیانیه که می‌آید، یک «هول» (انگیزه) که می‌آید، خاطر را جمع می‌کند. حالا الان ما گلایه می‌کنیم بی‌سوادها مثلاً میداندار شده‌اند. فلان شخص مثلاً با مدرک لیسانس، نمی‌خواهم حالا اشاره کنم، کسی را تحقیر کنم. مثلاً این میداندار شده. این خط می‌دهد. این کانال‌دار شده. مثلاً به مردم می‌گوید این کار را بکن، آن کار را نکن. این جریان‌سازی می‌کند. ما وظیفه ما می‌شود کوبیدن این، تحقیر این‌ها. این بخت‌برگشته که دارد کار می‌کند و کارش هم حالا به هر حال یک کمی تجاوبی نسبت به کارش صورت می‌گیرد. چهار نفر استقبالی می‌کنند، به خاطر این که شما میدان را خالی کردی. شما بیا میدان را دست بگیر. امثال آیت‌الله مصباح و شهید مطهری و این‌ها که میدان در دستشان باشد، کار به این افراد کانال‌دار با مدرک لیسانس فلان و این‌ها نمی‌رسد. وقتی میدان خالی است، مردم را که نمی‌شود روی هوا ول کرد. خط فکری می‌خواهد. می‌گوید آقا، من شب‌ها در تجمعات چه بگویم؟ الان در مورد مذاکره چه بگویم؟ این‌هایی که خط مذاکره می‌دهند، پالس مذاکره می‌دهند، من در مورد این‌ها چه بگویم؟ موضع من چیست؟ مردم سوال می‌کنند. همین دیشب در یکی از این تجمعات یک خانمی گفت: «پاسخگویی حرمم، در مورد این مسئله ازم سوال می‌کنند. چی جواب بدهم؟» خب، من جواب ندهم، می‌رود از آقای فلانی می‌پرسد. اشاره از همین کانال‌دارها می‌پرسد. از همین کت‌شلواری‌ها می‌پرسد. گاهی تحصیلات دینی ندارند، گاهی تحصیلات کلاسیک دانشگاهی قوی هم ندارند، در حد دکترا مثلاً در دانشگاه نخوانده‌اند. چرا؟ چون میدان خالی است. او دنبال پاسخ است.

هدایت فکری و معنوی، هدایت فکری یعنی در آن خلئی که مردم خلع شناختی دارند، نمی‌دانند، بلاتکلیفند، نمی‌دانند چه کار باید بکنند، شما باید تعیین تکلیف بکنی. که این ملزوم چیست؟ این منظومه این است که شما خودت اول از بلاتکلیفی در بیایی. این چه می‌خواهد؟ درس خواندن می‌خواهد، مطالعه می‌خواهد. یک بخشیش همین آثار شهید مطهری، آثار آیت‌الله مصباح، خصوصاً، خصوصاً، خصوصاً آثار علامه طباطبایی، رضوان‌الله علیه، که به نظر بنده - فتوا نمی‌دهم، به نحو ارشادی عرض می‌کنم - به نظر بنده می‌رسد که فرض امروز بر یک طلبه، لااقل انس با سر علامه طباطبایی؛ اگر نگوییم خواندنش و درس گرفتن و این‌ها، مباحثه و این‌ها. همه آثار. لااقل یک بخشی از آثار ایشان فریضه است. آدم باید انس داشته باشد. همین بحث‌های مربوط به جهاد که مثلاً امروز مطرح است، بحث‌های کلان تمدنی که مطرح است، واقعاً علامه طباطبایی شاهکار کرده است. رهبر شهید فرمود: «ما وقتی که المیزان را خواندیم، انقلابی شدیم.» جمله‌ای هم در نماز جمعه ایشان فرموده بود. برخی از این آقایان مشهدی، موسسه جوانان، جلسه‌ای که داشتند، آنجا مجدد فرموده، گفته بودند که: «می‌گویند علامه طباطبایی انقلابی نبوده. ثمرش برای انقلاب همین قدر بس که ما با خواندن المیزان انقلابی شدیم. نخوانده بودیم، انقلابی نمی‌شدیم.» نه، بابا، خواندن المیزان، فهمیدیم انقلاب یعنی چه. انقلاب یک شور و سر و صدا و برانگیختگی و یک احساسات نشان دادن این‌ها که نیستش که. یک مدلی است، یک قواره‌ای است، یک چیدمان تمدنی است که شما باید ارائه بدهی. این‌ها را از کجا می‌خواهی بگیری؟ هدایت فکری. ارائه داده این مرد بزرگ. ۸۰ سال پیش تولید محتوا کرده. هنوز هم به نظرم روی دست این محتوا نیامده. حتی گاهی شاگردان ایشان آمده‌اند امتداد ایشان باشند، آدم مقایسه می‌کند، می‌گوید باز خود علامه تفوق دارد به آن کاری که شاگرد ایشان کرده. چیزی که تولید کرده، برتر، بالاتر.

در مسئله زن که حالا برخی از کتاب کردن همین بحث زن را، کامل از المیزان منفک کرده‌اند. یک ۵۰۰ صفحه تقریباً شده، کتاب شده. در روابط اجتماعی و تمدنی، ۷۰ صفحه آخر سوره آل عمران، آیه آخر آل عمران که ما تقریباً یک دو سال مباحثه می‌کردیم فکر کنم ۳۰۰ جلسه، چقدر شد. آن ۷۰ صفحه. خدمت شما عرض کنم که در بخش‌های مختلف شما می‌بینید غوغا کرده علامه طباطبایی. می‌شود هدایت فکری که البته هدایت معنوی هم کنارش هست. رویکرد او توحیدی و الهی است. این می‌شود هدایت معنوی. که این هدایت معنوی تخلقی هم می‌خواهد؛ یعنی من این هدایتی که پذیرفته باشم، پذیرفتن با جانم است دیگر، باید در رفتارم، در اخلاقم، در مشی‌ام، در سلوکم خودش را نشان بدهد. این می‌شود هدایت فکری و معنوی.

**بخش دوم: هدایت سیاسی**

بخش دوم می‌شود «هدایت سیاسی». هدایت سیاسی با فعالیت سیاسی تفاوت دارد. خیلی از این کارهایی که ماها می‌کنیم و درست هم هست و لازم هم هست، این‌ها فعالیت است. تجمع راه انداختن، موکب زدن، چایی دادن، تبلیغات کردن، مداحی پخش کردن. کار درستی است. به عنوان یک شهروند، به عنوان یک نفر از امت. همان‌جور که همه امت وظیفه دارند میادین را پر کنند، خیابان‌ها را پر کنند، خیابان‌ها را شلوغ کنند، شور به پا کنند، ما هم یک نفر از این‌هاییم. از این جهت وظیفه است. ولی مسئله اینجا متوقف نمی‌شود. کار ما محدود به این نمی‌شود. بیشتر از این حرف‌هاست: «هدایت سیاسی است.» ببینید آقا می‌فرماید: «کار عمده بر عهده روحانیت است.» این‌ها وظیفه است، تکلیف. این هم قبلاً عرض کردم در جلسه دیگر، در یکی از مدارس علمیه، فرمایشات آقا را ماها مثلاً به عنوان یک مطلب، حالا امثال بنده گوش می‌دهیم و حالا به عنوان این که مثلاً یک عالمی مطالبی را دارد می‌گوید که قشنگ است. نه، ایشان از مصدر رهبری دارد این‌ها را می‌گوید. الزام تویش نیست، فتوا تویش نیست، حکم نیست، دستور نیست. این‌ها همه‌اش حکم است، دستور است. تا الزام نباشد که نمی‌گوید. او چیزی را که تکلیف است، چیزی را که وظیفه است، دارد می‌گوید. از موضع رهبری هم دارد می‌گوید، همه‌اش الزام است، همه‌اش تکلیف است. به عنوان یک نفری که تابعیم، تابع ولایتیم و تابع این مسائل.

هدایت سیاسی چیست؟ هدایت سیاسی همین است که شما در این بزنگاه‌ها مدیریت بکنی، بشناسی. بعضی‌ها سواد دینیشان هم خوب است‌ها. ولی یکهو می‌آیند مردم را دچار اختلال می‌کنند. مردم اصلاً حرفی از مذاکره و این‌ها تویشان نیست. ابداً. اصلاً گزینه‌ای مطرح نیست، نه برای رهبری، نه برای مردم. حالا مثلاً مثل بنده می‌آیم می‌گویم که آقا، من تابع رهبری‌ام، چه جنگ، چه آتش‌بس. این چیست؟ یکهو چرا یک گزینه را مردم را به تردید می‌اندازی؟ این نشان می‌دهد که کار بعضی از ماها کار سیاسی نیست. ما همان کار مطالعاتی و درس و منبر و این‌ها را باید داشته باشیم. می‌آییم اینجا خرابش می‌کنیم! یعنی یکهو مردم به تردید می‌افتند که آیا چیزی از آتش‌بس بوده؟ من تابع امیرالمومنینم. بگوید نماز بخوان، نماز بخوانم، بگوید غلط است. چه دو گزینه‌ای؟ مثلاً مگر امیرالمومنین اصلاً این را می‌گوید؟ نه. من خیلی می‌خواهم آخه نشان بدهم تابع امیرالمومنینم. می‌شود نشان ندهی تابع امیرالمومنین هستی؟ می‌شود سکوت کنی؟ می‌شود یک جور دیگر حرف بزنی؟ دچار دودلی می‌شوند که یعنی مثلاً یک طیف هم هستند که با زنا اثبات می‌کنند چقدر امیرالمومنین را دوست دارند! این‌ها کی‌اند؟ همه‌چیز به هم می‌ریزد. یک طیف هم هستند که این‌ها مثلاً در بحث آتش‌بس تابع رهبری‌اند. یکهو دوشقه می‌شود، تردید می‌شوند، بلاتکلیف می‌شوند.

کلام امیرالمومنین که عالم کسی است که مردم را از شک به یقین دعوت کند، حر به زهد دعوت کند، از رغبت به دنیا به رغبت به آخرت دعوت کند. این پنج تا چیزی که فرموده‌اند خیلی مهم است. از شک به یقین دعوت. همه یقین دارند باید مبارزه کرد، ادامه داد. یکهو من می‌آیم یک چیزی می‌گویم، به شک می‌اندازم. این هدایت سیاسی نیست. این ضلالت سیاسی است. خدا رحمت کند آیت‌الله مصباح را. می‌فرمودند که گلایه می‌کردند طلبه‌ها که آقا مثلاً علما، مراجع، این‌ها موضع‌گیری. اتفاقاً شجاعت می‌خواهدها. شجاعت مصباح را. خیلی حرف‌ها سنگین است. دست برخی از مراجع را بوسید. ازشان تقاضا کرد: «شما فقط موضع سیاسی هیچ‌چیز نگویید. خراب می‌شود. مردم دچار تردید می‌شوند، دچار ابهام می‌شوند، بلاتکلیف می‌شوند.» به بعضی‌ها باید گفت: «شما موضع نگیر. اصلاً نمی‌خواهد دخالت کنی. شما تکلیف نداری، سکوت کن.»

یک داستانی است همان نکته‌ای که عرض کردم. اطلاعات هم یک تیزفهمی‌هایی می‌خواهد، یک تیزبینی‌هایی می‌خواهد. خیلی، میدان سیاست میدان به هم ریخته است، میدان شلوغی است. همین ترفندهایی که پیاده می‌کند. ما اینجا طلبه داشتیم در مجموعه شما و این‌ها، خیلی اشاره کنم. بعد آمد طلبه شد و این‌ها. بعد چالش داشت. می‌گفتش که مثلاً حالا خب ما که موضعمان نسبت به روحانی و ظریف و این‌ها، سال‌ها فحشش را خوردیم. از همان ۹۲ همین جا من سال ۹۲ همین جا مناظره‌ای داشتم با عزیزی، بشم، علاقه دارم، با همان صمیمی هستیم و این‌ها، که حالا شما می‌شناسید، خیلی می‌شناسید ایشان را و حالا اسم نمی‌آورم. مناظره بود. مثلاً ما را به عنوان نماینده، آن موقع به عنوان نماینده‌های جلیلی آورده بودند. یک عزیز دیگر واسطه بود، خودش هم به شدت طرفدار جلیلی بود و ایشان اصرار کرد که بیا اینجا در مورد جلیلی مناظره کنیم. من این ور نشسته بودم. صندلی‌ام اینجا بود. صندلی محمد آقا آنجا. حاج آقای نظافت هم آنجا روی صندلی نشسته بود، نماینده آقای قالیباف، نماینده‌های قالیباف بود. مناظره تند و تیزی هم بود. حالا فیلمش توی این آرشیو و این‌ها. بنده آنجا یک اصراری داشتم. حالا جو ملتهبی بود. اینجا کامل پر بود و به‌هرحال مطالبی رد و بدل شد. خودش را که رسماً اعلام کرده بود طرفدار قالیباف است و ایشان هم اعلام کرده بود و ما هم که یک غریبه. بنده عرض می‌کردم: «بابا، حالا ما آمده بودیم برای جلیلی. می‌گفتم از این دعوای جلیلی و قالیباف بیاییم بیرون. روحانی رأی می‌آورد.» هیچ کس باورش نمی‌شد. در آن فضا گفتم: «اگر قالیباف و روحانی بروند دور دوم، مثلاً یک جوری از قالیباف لااقل شماها حمایت بکنید که قالیباف بتوانیم دور دوم رئیس جمهور کنیم. رویتان بشود ازش حمایت کنید، رأی می‌آورد.» خلاصه، زمانه چیزهای عجیبی به ما نشان داده بود. تا حالا من خنده‌ام گرفته بود. بعد جلسه رفته بودیم تجمع پارسال، حامیان آقای جلیلی بودند و بعد از همان اول ما بحث روحانی را داشتیم. موضوع همین بود که الان می‌گوییم. از همان اولش همین حرف‌ها را متن‌های بنده در وبلاگم موجود است. کنار قارونی‌اند و این‌ها. چه اندوه، این‌ها منفعل‌اند و این‌ها. کشور را تسلیم می‌کنند و واداده‌اند و به جنگ می‌کشانند. از این حرف‌ها از سال ۹۲، از قبل انتخابات ۹۲، متن‌های ما موجود است. دیگر ما مغازه سیاسیمان را این جا هم برای شماها باز کرده‌ایم. ما در اوج داستان‌های سیاسی اینجا بودیم دیگر. ۹۶ تا ۹۹. دیگر شهادت حاج قاسم و قضایا. سر کلاس چقدر این دوستان سر برجام و این‌ها بحث داشتیم. یکی از دوستانی که الان یک کمی فضایش عوض شد، سر کلاس به بنده می‌گفت: «تقوا داشته باش.» سوره توبه را ما می‌خواندیم، به سوره توبه رسیده بودیم. بحث منافقین و این‌ها بود و ما هر چی می‌گفتیم، خودش بحث می‌رفت سمت این‌ها کشیده می‌شد. خب، ۹۶ خیلی زود بود برای این حرف‌ها. تازه آقای روحانی رأی آورده بود. یکی از دوستان خیلی شاکی بود و سید عزیزی بود. بعد می‌گفتش که: «آقا، تقوا داشته باشید و این حرف‌ها را نزنید و این.» حالا بعد یک طلبه دیگری داریم، همین الان هم می‌گوید: «تقوا داشته باش.» این را بهش می‌گویند نفهمی. تا یک جایی اسمش تقوا و طهارت و پاکیزگی و این‌هاست. از یک جایی به بعد دیگر خریت است. آن بلد است که از این خریت‌ها چه شکلی استفاده کند. یعنی مثلاً پشت آیات و روایات و قرآن و نهج‌البلاغه و کلمات اهل بیت و این‌ها سنگر می‌گیرد. قرآن هم رسماً همین را می‌گوید دیگر: «اتخذوا ایمانهم جنة» (سپر). همین مفاهیم مقدس و پاکیزه را می‌کند سپر. این فهم می‌خواهد. از پشت این سپر زدن و شناختن، قدرت می‌خواهد، مهارت می‌خواهد، ذکاوت می‌خواهد. «نه آخه مگه چی گفته؟ نه آخه مگه چه‌کار کرده؟» چیز خاصی تویش نبود. چیز بدی تویش نگفته بود. بابا، تو سیاسی نیستی. با آمریکایی‌ها مصاحبه کرده. نه، داخلی، مصرف داخلی که ندارد. مصرف خارجی دارد، استعمال خارجی دارد، استعمال داخلی ندارد. با آن‌ها که مصاحبه کرده، چی چی گفته؟ برگشته گفته: «تحریم‌ها را لغو کنند، ما تنگه هرمز را باز می‌کنیم.» ته حرف اگر می‌خواست مذاکره شود، آمریکایی‌ها پیشنهاد بدهند، همین بود. اگر می‌خواستند پیشنهاد بدهند که ما تحریم… این برگشته گفته: «ما هسته‌ای را هم تعطیل می‌کنیم.» تو مگر چی می‌فهمی؟ تو چی می‌فهمی اصلاً کلاً که من بهت بگویم این چی گفته؟ اگر فهم سیاسی داشته باشی، می‌فهمی چی گفته. می‌فهمی که این عامل فشار و ادامه کاری دارد پالس می‌دهد. «آقا، اگر خواستی کار را بکشانی، من هستم. ما هستیم. یک صدا از ایران بلند می‌شود. من وادار می‌کنم مردم را به مذاکره. تو فشارت را بیاور.» از آن ساعت به بعد هر فشاری که می‌آید، آقای ظریف، آقای روحانی، درش شریکند. در تک تک این خون‌ها شریکند. تک تک این بمب‌ها شریکند. این فهم می‌خواهد. تو قبلش هم شریک بودند. کشور را بی‌دفاع کردند. کشور را بی‌سلاح کردند. کشور را بی‌ پناه کردند. این شهید فریدون عباسی می‌گفت: «بگو آقا فرموده بودند همان اورانیومی که این‌ها تحویل دادند رفت. آن خودش بازدارندگی داشت. نمی‌گذاشت جنگ بشود. الان دنبال ۴۰۰ کیلو اورانیوم می‌گردد.» این‌ها چقدر اورانیوم تحویل دادند؟ رفت. چقدر؟ ۱۱ تن اورانیوم دادند رفت. این هم همین جنگ سر ۴۰۰ کیلو اورانیوم است. ۴۰۰ کیلو را پیدا! ۱۱ تن را دادند رفت. اسمش چیست؟ آنکه این را نمی‌فهمد، اسمش چیست؟ آفرین. تقوا. دیانت. ادای پاکیزه‌ها را در می‌آورد. این‌ها خطرناک است: «جاهل متنسک، عالم متهتک.» و جاهل متنسک، فرمود: «دو قشر کمر من را شکستند.» خیلی تعبیر عجیب است. عالم متهتک، می‌فهمدها، تهتک دارد. تمسک. آن یکی نمی‌فهمد، تمسک دارد. اسم خدا و پیغمبر و واجب و حرام و این‌ها از دهانش نمی‌افتد. یک ذره شعور سیاسی ندارد. این خیلی… آن یکی کاملاً شعور دینی دارد. هیچ تقید و پایبندی ندارد. در رفتارش هیچ ملاحظه‌ای ندارد. این دو تا کمرش را… این دو تا مال این حزن است. جفتشان مال حوزه. غالباً یا عالم متهتک یا جاهل متنسک. سمبل کرده یک سری کلمات را. آن فهم نیست. این هدایت سیاسی می‌شود جزو وظایف ما.

خدایی، مصباح را متهم می‌کردند به تندروی، حتی به بی‌تقوایی. من خاطرات عجیب و ترسناکی دارم. اصلاً یادش می‌افتم تنم می‌لرزد. حالتان بد می‌شود که برخی آقایان قم موضعشان نسبت به آقای مصباح چیست؟ آقایان، خیلی آقایان. اسم آقای معمولی. یک جلسه سه نفره، چهار نفره ما داشتیم یک سالی با یک عزیزی که ما سه نفر که بودیم، آن یک نفر که بود، جلسه کجا بود، در مورد چی بود، بحث‌هایی که الان هیچ کدامش را نمی‌توانم بگویم. آن عزیز با یکی از این آقایان ۵۰ سال مراوده داشت. از دنیا رفته، از علما بود و خیلی جاها مسئولیت داشت. مجلس خبرگان و شورای اسلامی. عرض کنم خدمت شما که آن آقا داشت نقل می‌کرد. می‌گفت: «من با فلان شخصیت بزرگوار که ۵۰ سال فلان کتاب ما با هم نوشتیم، فلان چیز را ما با هم نوشتیم، فلان الان هم فلان چیز را داریم با همدیگر می‌نویسیم.» می‌گفتش که: «سر همین غذای برجام و این‌ها، آن آقای بزرگوار که الان در قید حیاتند و بنده به ایشان هم علاقه دارم، خیلی. آن آقای بزرگوار در جمع بعضی دوستان به برخی آقایان گفته بود این فلانی با الف شروع می‌شد.» می‌گفتش که: «من با آن آقای بزرگوار آیت‌الله بزرگوار ما ۵۰ ساله با هم کارهای علمی فراوانی کردیم، آثاری، تألیفاتی که خیلی معروفند، همه‌تان هم می‌شناسید، شاید هم خوانده باشید، چیزهای خیلی مهم. شهر صحیفه سجادیه می‌نویسیم. ۵۰ سال با هم کار کردیم. ۵۰ سال با هم کار کردیم.» در این قضایای برجام، آن آیت‌الله بزرگوار که دیده بود موضع من ضد برجام است – چون آن آقا ف: «برجام اگر تأخیر بیفتد حرام است. تصویب برجام اگر عقب بیفتد حرام است. هر یک روزی که عقب بیفتد حرام است.» – فتوایش هم علنی شد، اعلام کرد. گفت: «کار به اینجا رسید که…» جمله را ببینید، خیلی دردناک است: «کار به اینجا رسید که به برخی‌ها گفته بود که این فلانی ما، آقای الف، این هم پایداری‌چی شده!» کلمه «پایداری‌چی» را ببینید از دهان یک مرجع تقلید بزرگوار. چقدر این کلمه ترسناک است: «پایداری‌چی شده!» یعنی این هم رفته توی همین دم و دستگاه مصباح و موسسه امام و همین‌ها، همین افراطی‌ها، همین تندروها، همین دلواپس‌ها.

این شد که دی‌ماه ۴۰۰ که دیدار کنفرانسی بود با مردم قم، در کرونا بود. سالگرد آیت‌الله مصباح بود. آقا، رضوان‌الله علیه، در مورد غیرت دینی صحبت کردند. ۱۹ دی ۱۴۰۰ فرمودند: «نماد غیرت دینی در زمانه ما امام خمینی بود و در بین شاگردان امام خمینی، آیت‌الله مصباح بود.» می‌فرمودند: «مراقب باشید از حوزه‌ها انقلاب‌زدایی نکنند.» این جمله را من آوردم برایتان بخوانم. عین تعبیر آغاز این هدایت سیاسی. یک سر قضیه‌اش این است. انقلاب‌زدایی «لگه» (لغت). کلمه‌اش را پیدا کنم برایتان می‌خوانم. این خیلی جمله مهمی است. انقلاب‌زدایی می‌کنند. این مسئله مهم است. خیلی حوزه‌ها این شکلی‌اند. ایزوله شده. اسمش را هم می‌گذارد تنسک. این خطرناک است. این می‌شود جاهل متنسک. یعنی جایی که باید موضع بگیرد، مصباح را به عنوان غیرت دینی معرفی می‌کند. مواضع مصباح چیست؟ سخنرانی‌های دهه ۷۰ ایشان را مطالعه کنید، کار کنید. آن سخنرانی پیش از خطبه ایشان، سخنرانی‌های سال ۷۹ و ۸۰ ایشان که معروف شد به «آذرخش کربلا»، بخوانید. فقیه بودم، مرجعیت شماها را داشتم یا حتی اگر مثلاً اینجا مسئولیت داشتم، تکلیف می‌کردم خواندن این کتاب‌ها را و جزوه کردنش. یک سخنرانی هم از حضرت آقا هست. اگر مسئولیت اینجا داشتم، حفظ کردنش مثل خطبه‌های نهج‌البلاغه است. بلاتشبیه، حفظ کردن این سخنرانی را واجب می‌کردم برای طلبه. سخنرانی ۱۲/۹/۱۳۷۹. یک سخنرانی دارند آقا، ۱۲ آذر ۱۳۷۹، دیدار مسئولین نظام. همان سخنرانی معروف که تمدن را پنج لایه می‌کنند: انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، کشور اسلامی، دولت اسلامی، تمدن اسلامی. این سخنرانی را از اولش اگر گوش بدهید، یک سخنرانی بی‌نظیر است. یک ساعته، تماماً محتوا. آن ده دقیقه به آخرش هم در مورد اصلاحات صحبت می‌کنند. مطالب عجیب و استثنایی. شما گفتید اصلاحات. اولین مرحله اصلاحات، اصلاحات اخلاقی. خودتان را درست کنید. شکلتان را باید درست کنید. اخلاقتان را درست کنید. همین الان گفتن این حرف‌ها، پشت دست آقا بازی کند، مصباح خرج می‌شد. این هدایت سیاسی را اگر از بنده بپرسند، نمادش در حوزه کی است، می‌گویم آیت‌الله مصباح. هدایت فکری و معنوی هستند، الگوهایی، ولی در هدایت سیاسی به طور خاص. ممکن است در برخی از تشخیص‌ها و اظهارنظر اشکال باشدها. بحثی نیست. این طبیعی است. اینجا درست نبود یا اینجا مثلاً به این شکلش درست نبود. اصلاً ممکن است اطلاعات غلط به ایشان داده باشند. گاهی ممکن است داده‌هایی که می‌دادند غلط بود! یا تحلیلی که پشتش می‌آمد غلط بود.

ما چی می‌گوییم؟ می‌گوییم: «للمصیب آجران و للمخطیء اجر واحد.» فراینده مهم است. آن دستگاه فقاهت مهم است. اگر به نتیجه رسید، دوبل نداشتم، اجر واحد دارد. این غیرت دینی، این هدایت سیاسی، آن فرایندی که می‌آید برای مردم تشخیص می‌دهد در مسائل مختلف باید چه موضعی بگیرند، جهت‌دهی سیاسی می‌کند. این موضوعیت دارد. اگر واقعاً اصابت کرد می‌شود «اجران»، اگر به واقع اصابت نکرد می‌شود «اجر واحد». این خیلی مهم است. این هدایت سیاسی، یعنی غلط در می‌آید، یک کاری با ما می‌کنند، ما را مثل چی پشیمان می‌کنند از موضع گرفتن. الان هم که دیگر فضا یک جوری است، تو به یکی اقبال نشان داده بشوی و چهار نفر به هر حال حرفش را خریدار باشند، همه رویش حساس می‌شوند. بگردند یک سوتی ازش پیدا کنند. بگردند یک سوژه پیدا کنند. حالا مثلاً خود ما را همین جلسات آقایون شرکت می‌کنیم. مستند شنود هم که مثلاً تو جلسه دعوت کرده‌اید، مثلاً می‌خواهد تحقیق کند. حالا طرف هزار تا کار دارد، هزار تا فعالیت دارد، هزار تا خروجی دارد. همان را هم که رویش دست می‌گذارد، همان هم هزار تا نقطه مثبت دارد. به هیچ کدامش کار ندارد. دنبال سوژه می‌گردد برای زدن. خیلی زشت است. یک علامت این است که ما تربیت اخلاقی نشدیم. خیلی زشت است. این‌ها علامت ناپختگی یک طلبه است. علامت این است که رشد اخلاقی نکرده. رشد علم. این جور رفتارها ما را وادار به بایکوت و سکوت می‌کند. برای همین است. ساکت بشوی، میدان را خالی کنی. خیلی‌ها هم آمده‌اند وسط هدایت سیاسی کنند، با این برخوردها مواجه شده‌اند، ول کرده‌اند، رفته‌اند. خیلی‌ها کم می‌آورند. این استقامت اینجاست. ادامه دادن، کم نیاوردن. آیت‌الله مصباح واقعاً بی‌نظیر بود. از زمین و زمان برایش می‌زدند. در ایام اصلاحات. آنی که یادم است، ۱۰ هزار صفحه در روزنامه‌های اصلاحات علیه آقای مصباح نوشته بودند. ۱۰ هزار صفحه. آیت‌الله تهرانی می‌گفت: «من آن موقع نیویورک بودم. در دانشگاه. یک استادی به من گفتش که شما ایرانی‌ها وحشید.» گفتم: «برای چی؟» گفت: «محمدتقی مصباح را من می‌شناسم. یک فیلسوف درجه یک. بعد در روزنامه‌هایتان ۱۰ هزار صفحه علیه این نوشتید.» ۱۰ هزار صفحه. در دوره، باز در دوره‌های بعدی، آن شاگرد ایشان، آقای قرویان، نمی‌دانم داستانش را یادتان هست؟ سال ۸۵ مقاله می‌نوشت به نفع آقای ممتاز و مصباح بود و یک بخشی از موسسه. همه روزنامه‌های زنجیری، زنجیره‌ای به عنوان شاگرد مصباح: «قرویان شاگرد مصباح، شاگرد مصباح، شاگرد مصباح یزدی.» یادم نمی‌رود. مثلاً فروردین ۸۵ این‌ها بود. همین ایام بود، ۲۰ سال پیش که بحث انرژی هسته‌ای و نامطبوع بود. یک قضیه شده بود. برداشته بودند رویش کار کرده بودند. آمدند گفتند که آقای مصباح گفته که ما جمهوری اسلامی نداریم. من جمهوری اسلامی را قبول ندارم. بعد در درس آیت‌الله جوادی، یک نفر موذیانه یک همچین سوالی نسبت به این مطلب انداخت. آقای جوادی نظرشان را مطرح کردند. روزنامه‌های اصلاحات برداشتند، گفتند که: «اختلاف‌نظر جوادی آملی با مصباح یزدی!» تا کجا کار می‌کردند بین این دو بزرگوار. می‌خواستند اختلاف بیندازند. یک موجی راه افتاد که این‌ها با هم اختلاف دارند. چون قبلش، همسر قبلش، انتخابات ۸۴، آقای جوادی از هاشمی طرفدار آرمس باز احمدی‌نژاد طرفداری کردند. یکهو دوشقه شد. فضای حوزه فیضیه کامل به هم ریخت. فضای پرتنشی بود. بعد از این ور می‌رفتند با این جوادی توهین می‌کردند. نامه توهین‌آمیز می‌دادند. برخورد بد. توضیح می‌داد: «نظر آقای مصباح چیست؟» گرفتند رویش کوبیدنش. همین آقای غرویان چپ کرد. چون طرفدار هاشمی، ضد موسسه‌های مصباح. از آن روز به بعد روزنامه اطلاعات: «حضرت آیت‌الله قرویان، آیت‌الله محسن قرویانی» فرمود. این میدان سیاست این شکلی است. هدایت سیاسی یک میدانی دارد که کامل مین‌گذاری شده. سراسر غربت، بدبختی، رنج است. این‌ها را واسه این توضیح دادم که این وظیفه دومی که ما داریم، «هدایت سیاسی»، یک کار ساده‌ای نیست. خیلی سخت است. آن هدایت فکری و معنوی چقدر سخت بود؟ هدایت سیاسی صدها، هزار مرتبه از آن… بعد آن قضیه هم یادم است. آیت‌الله جوادی بهشان گفته بودند: «آقا، این حرف‌ها این شکلی شد.» گفته بودند: «با این مصباح بگویید من بزرگ‌تر بود.» دیگر شبی، غروبی، هماهنگ. آقای جواد مقدم، موسسه‌های مصباح. دیدار به یاد ماندنی شد. این توطئه‌ها و فتنه‌ها را خواباندند. خلاصه قضیه این است، برای این که یک نفر را حذف بکند، از چه مهره‌هایی استفاده می‌کند، چه شکلی مراجع را علیهش می‌شوراند. مصباح، من و تو که دیگر چیزی نیستیم. بنیه‌ای نداریم. رزومه‌ای نداریم. آقای مصباح. امام گفته بود: «شهادتین.» علامه طباطبایی المیزان می‌داد به ایشان: «نیاز به اصلاح داشت، اصلاح کنید. لازم نیست به من برگردانید، مستقیم بدهید برود زیر چاپ.» کی بود؟ علامه طباطبایی. مصباح چند سالش بوده آن موقع؟ چه موقعیت علمی داشته مصباح در برابر علامه که علامه جور بهش المیزان را می‌سپردند؟ بالا و پایین حوزه زدند. کوبیدند مصباح را. لهش کردند. تا جایی که آقا آمد. چند بار همین سال‌های اخیر استاد فکر بود، مصداق غیرت بود. با تعابیر بی‌نظیری که در مورد مصباح همان سال‌ها به کار بردند. فرمود: «جای خالی مطهری، شهید مطهری و علامه طباطبایی را در زمان امام پر کرد.» هی می‌گفتند: «مطهری زمان.» بابا «علامه طباطبایی زمان.» چرا تو سر جنس می‌زنی؟ این‌هاست. خیلی هزینه کردن می‌خواهد. گذشت می‌خواهد. هدایت سیاسی خیلی جان… آفرین. آره. استاد بزرگی. عرض کنم خدمتتان که این خطر که برای همه‌مان هست که هست. یعنی همه‌مان در معرض خطریم. باید استغاثه کنیم. باید به هر حال همیشه با یک بزرگ‌تری که خط را به ما نشان بدهد. ایشان یک موضعی گرفته بود، یک سال قبلش بحث زنان و این‌ها. آقای مصباح خب، خیلی بی‌تعارف داریم. رحمت‌الله. واقعاً شهرام، بهرام برایش فرق. همین احمدی‌نژاد را که هدایت سیاسی این‌ها را می‌خواهد، بی‌ملاحظگی می‌خواهد. آقای مصباح تفاوتش این بود: زیر بلیط هیچ کس نبود. همین احمدی‌نژاد را یک تنه آورد بالا. هیچ کس بین علما این جور از احمدی‌نژاد حمایت نکرد. خانم ایشان طلا فروخت سال ۸۴ برای احمدی‌نژاد تبلیغات کردند. پول داد که رفتند برایش تراکت چاپ کنند و این‌ها. این پخش شد خبرش. طلبه‌ها راه افتادند در شهرستان‌ها. موسسه خدایی مصباح میداندار شد و در شهرستان‌ها و تبلیغات برای احمدی. همین احمدی‌نژاد که آقای مصباح این جور هزینه شد. احمدی‌نژاد را که می‌گفتند: «احمدی‌نژاد مصباح، رئیس جمهور کرد.» سال ۸۵ تا قضیه ورزشگاه‌ها مطرح شد. اول سال بود، اردیبهشت این‌ها بود. فکر اولین کسی، خدا رحمت کند مرحوم آقای سقای بی‌ریا را که ایشان هم به رحمت خدا رفت، مشاور روحانیت. مقایسه قدیمی بودن آقای سقای بی‌ریا و آقای آقا تهرانی. می‌گفتش که: «شبش که باخبر شده بود آیت‌الله مصباح، احمدی‌نژاد گفته زن‌ها بیایند استادیوم، قبل از همه مراجع همان شب به سقای بی‌ریا گفته بودند که می‌روی پیش احمدی‌نژاد، همین الان یا مثلاً امشب یا اولین وقت، بهش می‌گویی این کارت خلاف شرع است، معصیت. توبه می‌کنی و اصلاحش می‌کنی.» بعدها که دیدی آدم توبه‌پذیر نیست، اصلاح‌پذیر نیست، اولین کسی که در مورد مشایی موضع گرفت، آقای مصباح بود. همان موقع که خیلی سکوت کرده بود. سنگین‌ترین جمله را در مورد احمدی‌نژاد آقای مصباح به کاربرد. فرمود: «خطرناک‌ترین جریان شیعی طول تاریخ این جریان بهار و جریان انحرافی است که احمد به اسم امام زمان دارند حاکمیت امام زمان و ولایت فقیه را از بین می‌برند. تا حالا همچین مدلی نداشتیم. این از همه خطرناک‌تر است. این از اصلاحات خطرناک‌تر است.» خیلی این حرف سنگین بود. خیلی بچه‌های انقلابی علیه مصباح شدند. بعدها سال‌های مثلاً ۹۴، ۹۵، ۹۶. بعضی‌هایشان متن‌هایشان معروف است، می‌نوشتند: «آقای مصباح، تازه فهمیدیم چی گفتی. ما توبه کردیم.» ایشان سال ۹۰، ۹۱، ۹۰ این حرف‌ها را زد. در همین قضیه یک صحبتی کرده بود در مورد بانوان و این‌ها. ایشان خواسته بودش بهش گفته بود که: «این حرف‌ها را شیطان در دهنت انداخت. این‌ها حرف خودت نبود.» نقل شده با گریه و اشک و این‌ها، توبه و این‌ها، اظهار پشیمانی کردم. فیلمش هم موجود است. ولی این‌ها یک بار این فیلم‌ها را منتشر نکردند. گفته بود: «آقا، من خطا کردم و فلان و این حرف‌ها.» ولی بعد دیگر جریان ایشان عوض شد. یعنی بعد دیگر چه داستان‌هایی که داستان‌سرایی‌هایی که نکرده؟ «مصباح و موسسه امام خمینی یک طبقه دارند منفی یک و یک اتاق دارند، اتاق شستشوی مغزی.» مصاحبه منتشر. خلاصه این، این‌ها را می‌خواهد. یعنی بی‌ملاحظگی نسبت به این زد و بندها و این رفاقت‌ها و این ناراحت می‌شود و آن رفیقمان است و این‌ها. خیلی مهم است. همین غذای آقای نصیری که شده بود چند سال پیش. خب، ما با هم رفاقت داشتیم. یعنی نسبت به بنده لااقل خیلی احترام می‌گذاشت. با من خیلی صمیمی بود. با این که ما در مسائل فلسفی و این‌ها که کاملاً، کاملاً رو در روی هم بودیم. ولی حالا از جهت سیاسی و این‌ها خب، به هم نزدیک بودیم. مثلاً پیام می‌داد: «فلان متنت را خواندم، مثلاً چقدر قشنگ بود و مثلاً اشک ریختم و فلان و خدا قلم تو را برای انقلاب نگه دارد.» و این حرف‌ها. همین مهدی نصیری الان ما تحت پهلوی را می‌بوسد. اولین نشانه‌های انحراف بینش وقتی که آشکار شد که در مورد عرفی شدن دین بود، سال ۹۷. بنده مصاحبه کردم با روزنامه قدس. چاپ شد. زده بودم آن لحظه. می‌خواهم این را به آن تجربه بهتان بگویم. یک لحظه احساس می‌کنی اگر بخواهی این حرف را بزنی باید قید رفاقتت را بزنی. بعد بعضی رفاقت‌ها راحت می‌شود قیدش را زد. بانک سخت است. ولی بعضی رفاقت‌ها هزینه دارد، خیلی هم هزینه. مثلاً اجرایی، عملیاتی نیست. اگر یادتان بماند این حرف‌ها را، ان‌شاءالله ۲۰ سال بعد می‌فهمید این حرف‌ها کجا به دردتان می‌خورد. خیلی این‌ها به درد می‌خورد. خیلی این‌ها کاربردی است. آره. فروشگاه صنم عالم هم. نه، شما پس‌فردا مدیری. اتفاقاً مسئله این است که الان باید دانست و کار کرد. از قبل مجهز نشده، آماده نشده با تربیت اخلاقی برای مدیریت هیچ وقت نمی‌شویم. چون الان که قرار نیست مدیر بشویم. بعداً هم که مدیر می‌شویم، وقت نداریم تربیت. یک چالشی‌ها، بنده با این‌ها مواجه شدم. فعال فرهنگی، مدیر فرهنگی. مثلاً اگر امام جمعه شده باشیم، مثلاً چه‌کار کنیم؟ از اول هیچ وقت به من هیچ‌چیز نگفتند در مورد این که فردا امام جمعه شدیم چه‌کار کنیم. بلد نیستیم باید چه‌کار کنیم. این‌ها مشکلات ماست. شما باید هدایت سیاسی کنید. به همین دلیل باید فعال سیاسی باشید. فعال سیاسی شدن لوازمی دارد. یک بخشش تربیت اخلاقی است، تربیت فکری است، آمادگی‌های ذهنی و یک سری از مسائل کلیدی و بنیادینش این‌هاست. یکی‌اش این است. سر وقتش تکلیف را که تشخیص دادی، باید ق... قید رفیقات را بزن. سال ۸۸ برخی از آقایون که سکوت می‌کردند، چیزی نمی‌گفتند. آدم‌های موجهی هم بودند. انقلابی هم بودند. خوب هم بودند. یکی از اساتید ما حرف زد. گفت: «این‌ها چون در مجمع تشخیص با فلانی چشم تو چشم می‌شوند، رویشان نمی‌شود بیایند در رسانه یک چیزی بگویند که آن‌ها راحت بشوند.» خیلی حرف است. با این که این آقایونی که الان گفتم سکوت کردند، خیلی درجه ... من به شدت به این بزرگوار به طور خاص که منظورم بود، به شدت ارادت دارم. علمی و فلان. نمی‌خواهم اشاره کنم کی. خیلی شخصیت مهمی است. حتی اینقدر دوست ندارم خراش بهش بیفتد. ولی سال ۸۸ به تعبیر آن روزها ساکت فتنه. چرا؟ مجمع تشخیص و بالاخره رفیق رفقا: «ما فردا جلسه داریم.» بعد آن هم مثلاً تشر می‌زند و: «این چه مصاحبه‌ای کردی و این چیست گفتی؟» ولی آیت‌الله مصباح ویژگی‌اش این بود که از این‌ها هراس... فحشخور عالم بود. سینا سپر عمار. آقا مالک. آقا مالک. آقا حاج قاسم. عمار. آقا مصباح. تفاوت کار کجا بود؟ تفاوت کار خیلی است. اگر این انقلاب برپا، همان دوران اصلاحات، کار ما تمام بود. کار انقلاب تمام بود. دوران اصلاحات واقعاً برخی شخصیت‌ها رو درآورد، نگه داشتند انقلاب را. مگر آقا تک و تنها با دو تا سخنرانی می‌توانست کاری بکند؟ در اوج قدرت بود. خاتمی برگشته بود، گفته بود: «این مصاحبه معروف است دیگر. حرف معروف است دیگر. چاپ شده. روزنامه ایران هم این را منتشر کرده بود چون چاپ.» گفته بود که: «من می‌روم پیش آقا. به هاشمی گفته بود من می‌روم پیش آقا، یک حرف‌هایی می‌زند، به نظرم اجرایی هم نیست. قبول هم ندارم. اعصابم خرد می‌شود. نمی‌توانم چیزی نگویم. بعد بحثمان می‌شود.» هاشمی گفته بود: «من هم همین‌جوری بودم. تو آنجا که می‌روی بگو من قبول دارم، گوش می‌دهم. بیا کار خودت را بکن. بحث نکن. بحث می‌کنی.» من هم قبول ندارم. شوخی نیست. بعد در این موقعیت، با این وضعیت، یکی هزینه می‌شود. در این بیانیه‌هایی که بعد رحلت آقای هاشمی منتشر شد، دیدید دیگر کرک و پر همه‌مان ریخت. یکی از مسئولین، یکی از علمای بزرگ قم، امام جمعه محترم و قم که مجمع تشخیص و خبرگان و این‌ها جزو هیئت رئیسه بودند. بعد رحلت هاشمی آمد بیانیه داد. خطاب به خود هاشمی. حالا هاشمی که آقا حتی: «الا خیرات» را برایش حاضر نشد بگوید. بیانیه آقا را بخوانید در رحلت آقای هاشمی، چه تعابیری داشت. تعبیر عجیب «عبرت است برای مسئولین که ببینند آخرش می‌میرد. مرگ یک عبرت است برای همه‌مان.» این‌ها محتوای بیانیه. بعد فلان شخصیت بیانیه‌اش را خطاب به خود هاشمی داده بود. «عید» مثلاً گفته بود: «عزیز من، قربونت بشوم. یک همچین تعابیری. مثلاً من بعد از تو نمی‌توانم زندگی کنم. من از خدا می‌خواهم بعد از تو به تو ملحق بشوم. من زود بمیرم از این دنیا بروم. فلان بشوم.» اینستا. حالا شما این طلبه اول قوت علمی می‌خواهد. یک تراز ممتاز علمی می‌خواهد. مگر نه، ته کار سیاسی ما همین می‌شود که یک مورکه برپا کنیم و یک آهنگی بگذاریم و همین طرح هدایت مشکل ندارد. می‌خواهم بگویم که آن چیزی که از ما خواسته‌اند، در آن افق است. در آن افق از ما خواسته‌اند. مثل این که مثلاً از ما خواسته‌اند موشک سجیل بسازیم، یک ترقه در حد چهارشنبه‌سوری مثلاً تولید می‌کنیم. بالاخره این هم صدا دارد دیگر. حالا دل ما را نشکان. ترساندن خوب است. ولی از ما موشک سجیل خواسته‌اند. هدایت سیاسی که آقا می‌خواهد این است، در تراز کار مصباح است. این وظیفه ماهاست. وظیفه ماست. اگر ما گلایه داریم از این آقایون که این‌ها حرف رهبر را زمین گذاشتند، خود ما دیگر نباید این جور باشیم.

**بخش سوم: خدمات اجتماعی و غم‌خواری و خدمت‌رسانی به مردم**

سومیش «خدمات اجتماعی و غم‌خواری و خدمت‌رسانی به مردم». این هم خیلی مهم است. حالا خیلی از این کارهای ما در زمره این کار سوم محسوب می‌شود. خود «غم‌خواری» خیلی مهم است. یعنی آقا، عالم یک تافته جدا بافته نیست. مثل در عراق دیدید. کفشداری بغل حرم کاظمین علیهم‌السلام. آمدم کفشم را گذاشتم، مثلاً ۱۰ سال پیش. «سلام علیکم». جواب سلام داد و من رفتم. من را صدا زد. گفت: «شیخ.» آمدم. گفت که: «من تعجب کردم.» حالا همان عراقی. گفتم: «چرا سلام کردی؟» گفتم: «خب.» گفت: «در عراق علما به کسی سلام نمی‌کنند!» گفتش که: «من اصلاً تعجب کردم شما به من اول سلام…» سلام بدهیم. تازه آن هم خیلی وقت‌ها جواب سلامشان خیلی. نمی‌فهمیم، دادند، ندادند. این‌ها. من فکر کردم این یک پروتکل است در حوزه که به شما گفتند به عوام سلام ندهید. خیلی وحشتناک است. خدا را شاهد می‌گیرم همین را به من گفت. گفت: «من فکر کردم یک پروتکل است در حوزه بهتان گفتند به عوام سلام ندهید.» گفتم: «پیغمبر ما فرمود من به کودکان سلام می‌دهم، ابتدا به سلام می‌کنم تا این سنت بشود. رئیس ما پیغمبر است.» چقدر فاصله می‌افتد. با ماشین شاسی‌بلند می‌آورند. تا خود دم در صحن می‌برند آقا را. پیاده می‌کنند. می‌اندازندش بالا منبر. شاسی‌بلند می‌برندش. دو کلمه کسی نمی‌تواند با این آقا صحبت بکند. نزدیک نمازها. خودت. عراقی‌ها فاجعه است. علمای بسته‌بندی، ایزوله. خیلی درد است.

از ویژگی‌های ممتاز حضرت آقا، رضوان‌الله علیه، همین بود. این مردمی بودن، به معنای واقعی کلمه. بچه را در منطقه سیستان. وقتی که دیدم دختربچه که غرق شده، شنیدی دیگر؟ خیلی معروف است این قضیه. دختر بچه را که از آب گرفتیم، جنازه‌اش بود. من این بچه را که دیدم که غرق شده، که یک بچه کوچک مرده و قد و قواره‌اش این شکلی است، در این سیل غرق شده. اینقدر بلند بلند گریه کردم و هق‌هق کردم. کتاب «خون دل» که عنوان «لعل شده» است. می‌گوید که با این که آن‌ها سنی بودند، بعد چند روز دیدم خبرش در کل این شهر پخش شده که یک آخوند سید شیعه آمده جنازه دختر بچه سنی را از آب درآورده، کنار این اینقدر هق‌هق کرده که پدر مادر بچه تعجب... پدر مادر بچه این جوری گریه نمی‌کردند. غمکخواری است برای مردم. یعنی این غمکخواری برای مردم، اقبال عجیبی برای ما ایجاد کرد. یک حصری را شکست. مردم می‌آمدند به سمت ما، پای سخنرانی ما. چون می‌فهمد تو خالصی. تو واقعاً غرضت خدمت کردن است. فایده رساندن. نیامده‌ای یک چیزی برای خودت بکنی. بعضی‌ها می‌روند یک منبر پرشکوه، تجمع پرشکوه. این فقط از دو زاویه عکس‌های خوب بیندازد که می‌خواهد منتشر کند. هلال احمر. صدای هلال احمری‌ها درآمده بود. کار که نمی‌کند. اینجا آمده یک دو تا عکس بگیرد برود. شعور دارند. هلال احمر جای دیگر است. یعنی بعد توی ستادش، توی کار اداریش. در خیابان هم مثلاً بیاید یک دو تا جنازه در بیاورد و این‌ها. زیر آوار مثلاً کمک بکند. آن هم نه. می‌آید به ستاد یک سری می‌زند، عکسش را می‌گیرد. شعور دارند. تو کجای داستانی؟ الان در این وضعیت، در این گرانی، در این مشکلات. نظافت واقعاً در این جهت درخشان بود. در همان روزگار چند سال پیش هم که ما بودیم. مشکلات اقتصادی که بود، آن قضایای آن‌ها. میداندار بود. حاشیه شهر برود به معیشت مردم برسد. دغدغه داشته باشد. سبد معیشتی مثلاً بین مردم توزیع کند. این‌ها وظیفه ماست. این یک کار اضافه‌برسازمان نیست که مثلاً حالا عجیب و ترسناک این است، بعضی طلبه‌ها را به خاطر این کارها تحقیر می‌کنند، تخطئه می‌کنند. دیده‌ام مثلاً می‌گوید که یک آقایی به من می‌گفت از اساتید. می‌گفت: «تو خیلی استعداد داری، حیف است همین وقتت را به همین سخنرانی می‌دهی، منبر می‌روی. به درس بچسب.» درست. درسم سر جایش است. درس بخوانم، درس بدهم. این هم آقا سه تا وظیفه است. این هم جزو وظایف است. این اصلاً به عنوان تحقیر است. یعنی می‌خواهد بگوید که این آدم بدی است. گوسفند می‌کشد و قربانی می‌کند و فلان. خودش موجب تخطئه طلبه است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط