مومنان برترند

مومنان برترند

00:54:53
140

معرفی
‘لاتهنو و لاتحزنوا’؛ نفی محاسبه‌گری و هزینه-فایده‌ی صرفاً مادی در میدان جنگ.[5:30]

تقلیل جنگِ آخرالزمانیِ میان شیعه و یهود، به سنگ‌اندازی یک دیوانه، مغالطه‌ایست احمقانه![8:10]

عزاداری حسینی یعنی؛ حزن حماسی، انتقام‌جو و مقاوم‌ساز، نه اشکِ ناامیدی![16:00]

قانون برتریِ مؤمن شعار نیست؛ قانون خلقت است.[20:50]

تسخیر کافر توسط مؤمن؛ طبق قانون تکوینیِ برتری ایمان به کفر![26:00]

همان خدایی که به دریا فرمان داد موسی را به ساحل برساند، امروز نصرتش را می‌رساند.[37:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو.

این شب‌ها تجمعاتی که می‌رویم برای صحبت و این‌ها، دیگر بین ۱۰ دقیقه، یک ربع، ۲۰ دقیقه مجال بیشتر نیست برای صحبــت‌کردن و این‌ها. خودِ ما بدعادت شدیم؛ یعنی بله. ولی امروز ظهر یک جلسهٔ چهارساعته داشتیم الحمدلله که جبران کردیم و خوبیش این است که دیگر انرژی نمانده که الان بخواهم برای شما زیاد صحبت کنم. البته مطلبی که می‌خواهم عرض بکنم بیشتر از یک ربع، ۲۰ دقیقه است؛ یعنی مطلب مهمی است که کمی نیاز به وقت دارد. حالا ببینیم چقدر حوصلهٔ ما و حوصلهٔ شما و این‌ها می‌کشد که انشاءالله گفت‌وگو بکنیم.

انشاءالله این جلسه را تقدیم کنیم به محضر مقدس بی‌بی دو عالم، حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) و انشاءالله این توسل موجب گشایش می‌شود. بنده خودم در خیلی از امور این را تجربه کرده‌ام که توسل به این بانوی بزرگوار واقعاً حلال مشکلات است. آثار عجیبی هم در زندگی‌ام از توسل به حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) دیده‌ام؛ واقعاً عجیب. یعنی امورِ به حسب ظاهر غیرممکن را ایشان خیلی راحت محقق می‌کند. از محضر مبارکش بخواهیم انشاءالله در این جنگ، جبههٔ مؤمنین را نصرت برساند، کمک کنند و این جبههٔ اشرار و کفار و طاغوت‌ها و مستکبرین با همهٔ امکاناتشان و با همهٔ عِدّه و عُدّه‌شان (پنج‌شش تا کشور رژیم غاصب صهیونیستی را) همه را انشاءالله بینی‌شان را به خاک بمالند، نابودشان کنند، ذلیلشان کنند، دست و پایشان را قطع کنند، با حقارت و با ذلت گورشان را گم کنند، برای همیشه دست شرّشان را از سر این ملت کوتاه کنند، انشاءالله.

آیاتی که می‌خواهم بخوانم، مرتبط با بحثمان است؛ در سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران، آیات ۱۳۹ به بعد. کلاً سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران سورهٔ مهمی است، هم سورهٔ مهمی است و هم سورهٔ عجیبی است. اگر امکان و توانش را داشتم، یعنی فضایی بود که مثلاً این شب‌ها فضای گفت‌وگو و مثلاً بحث‌های قرآنی و این‌ها اگر بود، حوصله‌اش بود، چند تا سوره به ذهنم می‌رسد که در این موقعیت باید به‌طور خاص به آن پرداخت. یکی آن سوره به نام پیامبر اکرم، سورهٔ مبارکهٔ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم): "اللهم صل علی" که ما در جنگ دوازده‌روزه و قبلش، چند ماهی مشغول این سوره بودیم و حول و حوش صد ساعت این‌ها، فکر می‌کنم مباحثی درمورد این سوره داشتیم. یکی از سوره‌ها، سورهٔ مبارکهٔ عنکبوت است. اصلاً خوراک همین شرایطی است که ما الان درش هستیم. خیلی سورهٔ عجیب و فوق‌العاده‌ای است؛ یعنی بشارت‌های عجیبی خدا در این سوره داده و نکات خیلی مهمی را خدای متعال یادآوری کرده در این سوره. و یکی هم سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران. سراغ آل‌عمران، خیلی مطلب دارد، خیلی نکته دارد. ما چند تا آیه برایمان معروف است؛ مثلاً "لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً" که از آیات معروف است. این قبل و بعدی دارد، یک داستانی دارد، اصلاً قضایایی دارد این آیهٔ معروف. خیلی جا دارد به این آیات پرداخته بشود. یکی از آیات معروفی که زیاد شنیدیم و این هم ماجرا دارد، حالا قبلش و بعدش که نمی‌رسیم به آن آیات اشاره کنیم. بخش کوتاهی از این آیات را مرور داشته باشیم. این آیهٔ ۱۳۹، رهبر شهید انقلاب هم خیلی روی این آیه تأکید داشتند. در جنگ دوازده‌روزه هم به‌طور خاص به ملت فرمودند که روی این آیه متمرکز باشید، به این آیه توجه داشته باشید: "ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین." نه دچار سستی بشوید، نه دچار ناراحتی بشوید. شما برترید... موقعیت شما، موقعیت برتری است. ولی به یک شرط. شرطش چیست؟ مؤمن. اگر مؤمن باشی، شما در موقعیت پیروزی هستید، شما در موقعیت بُردید.

این آیات ادامه دارد، نکاتی دارد. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان خیلی نکات خوبی را مطرح کرده‌اند. با همین دست‌فرمان علامه در المیزان می‌آیم جلو. نکاتی را انشاءالله با همدیگر مرور کنیم، هر چقدر که وقتمان برسد. "وهن". علامه می‌فرمایند که این "لا تهنوا"، وهن از وهن می‌آید؛ سست‌شدن. آن وقتی است که ارادهٔ آدم برای جنگ ضعیف می‌شود. آن هم به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر محاسبات هزینه و فایده که می‌کند، می‌بیند نمی‌صرفد. بعضی از این آدم‌های مَچَل و احمق را می‌بینید حرف‌هایی که می‌زنند، استوری‌هایی که می‌کنند: "یک کلمه محکوم نکرده آمریکا و اسرائیل را." یارو که خلع لباس شده، عکس آن بچه را که پایش در آوار معلوم بود، آن عکس را گذاشته، بعد زیرش نوشته: "ارزشش را داشت؟" ارزشش را داشت چی؟ ارزش چی را داشت؟ چی ارزش که را داشت؟ مگر آدم کشتیم ما؟ مگر جنگ راه انداختیم ما؟ چه‌کار کردیم که به‌خاطرش الان داریم تاوان پس می‌دهیم و تو داری سؤال می‌کنی: "ارزشش را داشت؟" ارزش چی؟ ما، ارزش کدام کارمان؟ این که مذاکره کردیم؟ نه، واقعاً ارزشش را نداشت که مذاکره کنیم. ما را بکشند! چقدر بعضی‌ها احمق‌اند! چقدر نفهم‌اند! انقلابمان ارزشش را داشت که آدم‌ها کشته بشوند؟ جنگ را آن‌ها راه انداختند. قاتل اینجا کیست؟ مقتول کیست؟ ظالم کیست؟ مظلوم کیست؟ مسئله چیست؟ جنگ سر چیست؟ دعوا سر چیست؟ او چی می‌خواهد؟ ما چی بهش دادیم؟ او چی فکر می‌کرد؟ ما با چی مواجهش کردیم؟ همهٔ این‌ها را می‌گذاری کنار، یک عکس، یک بچه‌ای که کشته شده: "ارزشش را داشت؟" نام. مغالطه است دیگر. از این مغالطه‌ها زیاد کار شده. من مفصل روی این نشستم، کار کردم، فکر کردم. یک محتوایی هم آماده کرده‌ام. حالا یک وقتی فرصت باشد، باید به این پرداخته شود.

دیدم نوشته بود که: "ترامپ یک دیوانه است، دارد سنگ می‌اندازد در محلهٔ ما." طرف نوشته بود: "در محلهٔ ما یک دیوانه بود، سمت مردم سنگ. از این کار لذت می‌برد. سمت من هم سنگ انداخت. من دیدم که اگر من هم بخواهم سنگ بیندازم، او لذت می‌برد، هم خرابی زیاد می‌شود. من راهم را کج کردم، رفتم." ترامپ هم یک دیوانه است، می‌خواهد سنگ بیندازد. شما نیندازید، نجنگید، ادامه ندهید. یعنی نمی‌دانم این‌ها را پژوهشگاه رویان با "دی‌ان‌ای" خر پرورش داده؟ سر درنمی‌آورم. سلول‌های بنیادین از الاغ برداشته‌اند، مثلاً گذاشته‌اند در این‌ها. احمق! مگر یک دوراهی است که مثلاً اولاً بازی را در چه حدی سطحی گرفته‌اند و تقلیل داده‌اند که یک دیوانه‌ای دارد سنگ می‌اندازد؟ یعنی این مناسبات جهانی را، این جنگی که همه دنیا سر این منافع با آن درگیرند، یک طرفش ایدئولوژی است، دو تا ایدئولوژی که نگاه آخرالزمانی دارد؛ هم شیعه، هم یهود. منافعی که کل دنیا این وسط درگیرش‌اند، خصوصاً ایران که شاهراه انرژی دنیاست. شرق و غرب هر کدام ایران را داشته باشند برنده است؛ یعنی بلوک مطلق می‌شود، طرف مقابلش را نابود کرد. همهٔ مناسبات را تقلیل داده‌اند به این که یک دیوانه‌ای از سنگ‌انداختن لذت می‌برد. خب، تو هم که این را می‌گویی، خودت هم دیوانه توییت‌زدن لذت می‌بری. حالا من سنگ‌انداختن لذت. گفتن لذت. بعد مواجهه با آن چیست؟ او سنگ می‌اندازد، تو نینداز. خدا! همین دو تا راه‌حل است؟ بیا! می‌توانم سنگ بیندازم یا راهم را کج کنم؟ نه، صد تا کار دیگر می‌شود کرد! می‌شود زنگ زد پلیس بیاید دیوانه‌ات ببرد. از دیوانه از بالا یک جایی که او نبیند، یک سنگ بزن در کله‌اش بیفتد بیهوش شود که دیگر سنگ نیندازد. سنگ باید دور و برش جمع کنی. دسترسی‌اش را به سنگ محدود کن. صد تا راه‌حل دارد! سنگ بخورد! سنگ بخورند! تشویق ظالم به ظلم، محدودکردن مظلوم برای این که ظالم بیشتر ظلم کند، این اوج نفهمی است. بعد از این به بعد صد نفر پیدا می‌شوند که برای این که جیبت را بزنند، خودشان را می‌زنند به دیوانگی. تو هم راه‌حلت فقط این است که با دیوانه سرشاخ نشوی.

نشئت می‌گیرد از این "لا تهنوا"؛ از وهن. احساس سستی کردن، احساس ناتوانی، احساس این که زورم نمی‌رسد، از پسش برنمی‌آیم که این‌ها خودش علامت این است که آدم ایمانش ضعیف است. خیلی نکته مهم. در این شرایط آقا، خوب آدم قشنگ وقتی محک می‌خورد، خودش را نشان می‌دهد که چقدر این حرف‌هایی که می‌زده باور دارد. همین "ایاک نعبد و ایاک نستعین" که در نماز می‌گوییم، یک عمر است گفتیم، پنجاه سال، شصت سال گفتیم، قشنگ در امتحان‌ها معلوم می‌شود. اصلاً قبول داری این "ایاک نعبد" را؟ آن‌هایی که "ایاک نعبد" را چاپ می‌کنند و قبله‌شان که همه سمت "ایاک نعبد" می‌گویند مال آن‌هاست. مفتخرند به این که فلان جای ترامپ را ببوسند، ختم می‌شود به بوسیدن نشیمنگاه ترامپ. "ایاک نستعین" سودیان می‌گویند. این‌ها بن‌سلمان هم می‌گوید. بن‌سلمان هم "ایاک نعبد و ایاک نستعین" می‌گوید. قبل هر بوسه و بعد هر بوسه. روزی پنج بار. روزی پنج بار قبل هر بوسه، بعد هر بوسه، لابلای "ایاک نعبد و ایاک نستعین" نافله و نماز تراویح و این‌ها هم اگر بخوانند که بیشتر هم می‌شود. بوسهٔ نافله‌ای هم داریم. روزی چند بار جزو واجب نوافلش چقدر است؟ نمی‌دانم. چون ترامپ گفت، فهمیده که باید ببوسد. چون رفته بود با چین قرارداد بسته بود. این صداش درآمده بود. گفت این‌ها هم فهمیده. فکرش را نمی‌کرد که لازم باشد ببوسد. ولی حالا فهمیده که حالاحالا‌ها باید ببوسد. روز ۸ شوال هم این را گفت. خدا خوب کارش را بلد است. هشت شعبان سالگرد تخریب ائمهٔ بقیع. خدای سعودی‌ها چه شکلی تحت تر. تخریب قبور بقیع هم برای همین بوسیدن بود دیگر. سر قبر جورج واشنگتن گل برده بودند، قبرش را بوسیده بودند. سعودی‌ها قبر امام مجتبی را خراب بکنی، سبط پیغمبر و بعد برای جورج واشنگتن کافر، امام معصوم، نوهٔ پیغمبر، مرده، کراش فاتحه هم بخوانی فایده ندارد. قبلش وایسی شرک است. ولی جورج واشنگتن کافر یهودی مستکبر، ظالم، شارلاتان، سر قبرش میشه گل برد با قبلش را بوسید. زنده است. "عند ربهم یرزقون" این فتنه‌ها خودش را اینجوری نشان می‌دهد.

در برابر آمریکا احساس سستی می‌کنند. البته آن باید احساس سستی کند؛ چون ایمانی ندارد. نه خدا دارد، نه مردم دارد، نه ایمان دارد، نه توکل دارد، نه اعتقاد دارد، نه آخرت دارد، نه باوری به آخرت دارد. همانی که این اعتقادات را دارد، در جنگ، در همچین فتنه‌هایی خودش را نشان می‌دهد. انصافاً از مردم خداوکیلی بی‌نظیر ظاهر شدند در این حول و حوش ۴۰ روز. یعنی نشان دادند که از چیزی نمی‌ترسند. این سستی نشان ندادن است. این خودش یک رُکن است. بعدش چی؟ "ولا تحزنوا". این آیات مال بعد از جنگ احد. به تعبیر علامه، ۷۰ تا از سران درجه یک نظامی و فرهنگی و نخبه‌های امت اسلام که کلاً چند هزار نفر نبودند. چند صد نفر، چند هزار نفر بیشتر نبودند. ۷۰ تا از آن‌ها در جنگ احد به شهادت رسیدند. ما هنوز فرمانده‌های ارشدمان به ۷۰ تا نرسیده‌اند در این جنگ که به شهادت رسیده باشند. خیلی در دل مردم خالی شده بود. "همه رفتند، همه خوب‌هایمان رفتند دیگر! حضرت حمزه و امثال او." شرایط جنگ هم شرایط سختی بود دیگر. رها کردند پیغمبر را. ترسیدند، فرار کردند. تنگه را رها کردند. دشمن از پشت این‌ها را قیچی کرد. پیغمبر تا مرز شهادت رفت. دندان مبارکش شکسته شد. و "عَمّاره" یک زنی بود آب آورده بود. پیغمبر را دفاع کند، خودش سپر دست گرفت وایستا جلو پیغمبر. به پیغمبر به این اصحاب متلک می‌انداخت. می‌فرمود که یک همچین مضمونی: "با آن عَمّار که مثلاً یک روسری هم بده این‌ها سرشان کنند. مرد تویی! این‌ها همه زن‌اند. اگر تو زنی، تو مردی، این‌ها همه زن‌اند." سپر گرفتی، چند نفر را کشت در دفاع از پیغمبر. وضعیت جنگ احد بود، این آیات بعد از آن نازل شد. خودشان را در موقعیت ضعیف و در وضعیت پایینی می‌دیدند. آیه نازل شد که: "نه، سست احساس شکست نکنید. غصه هم نداشته باشید. لا تحزنوا." نه این که اشک نریزید. خود پیغمبر فرمود: "برای حمزه سوگواری کنید، روضه بخوانید." این‌ها مهم است. همه کشتگان مرثیه‌سرا دارند، برایشان شعر خوانده می‌شود، روضه خوانده می‌شود، ماتم‌سرایی می‌شود. "برای حمزه کسی نمی‌خواند؟ نه، اما حمزه فَلاباکِیَ لَه." چرا کسی حمزه را روضه نمی‌خواند؟ دستور داد. مجلس گرفتند. مداح آوردند، شاعر آوردند، شعر گفتند، مرثیه. سینه‌زنی، دم گرفتند. همین کارها. یک مراسم پرشور برای حمزه برگزار شد. در عین حال که عزاداری می‌کند، سوگواری می‌کند، آیه نازل شده: "لا تحزنوا." مهم است. غصه‌دار نباید باشی، آن غصه‌ای که زمین‌گیرت می‌کند، غصه‌ای که روحیه‌ات را می‌گیرد. اتفاقاً آن‌جوری سوگواری بهت روحیه می‌دهد. همین عزاداری حماسی که مردم می‌کند. آن حس انتقام را زنده‌کردن، آن روح سلحشوری را زنده‌کردن. این‌جور عزاداری خوب است. آن عزاداری که آقا: "بدبخت شدیم، بهترینمان رفت. یکی مثل حمزه پیدا می‌شود. حمزه بود این طور شد، حمزه نباشد چی می‌شود؟" این، آن غصه و ماتم‌سرایی ممنوع است. مردم الحمدلله اهل این‌ها نیستند. نه ۸ سال، نه الان. حاج صادق آهنگران به بنده می‌گفتش که بعد این که صدام دزفول را زده بود، اوکی، واقعهٔ تلخی بود، یادتان است شاید. خب، خیلی دزفول را می‌زد و دم دستش بود، نزدیک بود. دزفول هم شهر با عظمتی است، نخبه زیاد داشته. می‌گفت که: "من آمدم نماز جمعهٔ تهران شعر می‌خواندم درمورد این بچه‌هایی که کشته شدند، زن‌هایی که بی‌وه شدند، خیلی بچه کوچک و این‌ها کشته شد. شروع کردم از این‌ها گفتن." گفت: "به من از دفتر امام زنگ زدند بعدش." گفت که: "امام مقید بود خطبهٔ نماز جمعه را مستقیم از رادیو گوش کند. یک رادیو دستی." می‌گفت که حاج احمد آقا فرموده بودند که: "امام این رادیوشان دستشان بود، دم گوششان داشتم گوش می‌دادند. تو داشتی می‌خواندی، امام هم که در گوششان بود، دیدم تو شروع کردی آقا: بچه‌هایمان بدبخت شدند، پرپر شدند، نمی‌دانم بچه‌کوچیک‌ها این طور شدند، زن... بهش بگید حماسی بخواند. این‌ها چیست؟" می‌گوید: "عوض کردم. مردم دزفول این‌طوری‌اند. مقاومت فلان، پایداری می‌کنند. از چیزی نمی‌ترسند." این خیلی مهم است. این ماتم‌سرایی نباید یک جوری باشد که دل مردم را خالی کند. این خیلی مهم است. قرآن آمده این را دارد رویش دست می‌کشد. "لا تحزنوا". چرا؟ آنی باید احساس شکست و زمین‌گیرشدن داشته باشد که در موقعیت پایین‌تر باشد. اگر با این تجهیزات ظاهری بخواهیم نگاه کنیم، بله. ندارید شما این امکانات را. همیشه همین بوده. مگر تجهیزات پیغمبر در برابر کفار قریش در جنگ بدر، در جنگ احد، بعدها جنگ احزاب که همه با هم جمع شدند، مگر تجهیزات پیغمبر بالاتر بود؟ منافقین کارشان چیست؟ منافقین همین را هی می‌آیند روی مخ مردم، مثل مته فرو می‌کنند: "نداریم، نمی‌شود. آن‌ها قوی‌ترند. با یک بمبش همه چیز را از کار می‌اندازد." موقعیت هم ندارد. موقعیت هم داشته باشد، دروغ است. واقعیت، یعنی واقعاً آمریکا یک بمبی داشت که با آن همه سیستم دفاعی ما را در لحظه... چقدر باید آدم احمق باشد، واقعاً همچین تصوری داشته باشد. با یک دانه بمب کل این مملکت، چند هزار کیلومتر ایران؟ یک میلیون و هفتصد هزار کیلومتر مربع که انگلیس و فرانسه و سوئیس و فنلاند مهندسی، تقریباً ۳۰ تا کشور دنیاست مساحتمان. کشوری که از این‌ها همه بزرگ‌تر است، بعد مثلاً آمریکا با یک دانه بمب می‌تواند کل این کشور و کل سیستم دفاعی‌اش را از کار بیندازد. یعنی از کردستان تا زاهدان همه از کار می‌افتد با یک دانه بمب. خیلی خریت است، یعنی خریت معمولی جواب نمی‌دهد ها. خیلی باید دوره‌های ویژه باید دیده باشی. واقعیت هم اگر داشت، اگر همچین بمبی هم بود، باز گفتنش دروغ است. چرا؟ به قول علامه طباطبایی، می‌فرماید که خدای متعال، خیلی مطلب فوق‌العاده است. خدای متعال برتری را فقط به یک چیز لنگ کرده است، به یک چیز پیوند زده است، دومی هم ندارد. آن هم چیست؟ "إن کنتم مؤمنین." فقط لنگ ایمان است. خیلی مطلب، مطلب فوق‌العاده‌ای است. نگفته تجهیزات، نگفته مثلاً شما برترید؛ چون مثلاً موقعیت سوق‌الجیشی دارید. شما دره‌های خوبی داری، کوهستان دارید. در محاسبات ژئوپلیتیکی می‌آید دیگر. در موقعیت جنگی مثلاً می‌گویند بخواهد به ایران حمله کند، ایران عراق نیست. عراق یک فلات که یکسان است. آمده‌اند همان جا هم گرفتار شدند، ۸ سال طول کشید، با خفت خودشان را خارج کردند از عراق. ولی ایران این شکلی نیست. یک جایش کویر است، یک جایش دریاست، یک جایش جزیره است، یک جایش صحراست، یک جایش کوهستان است. گرفتار می‌شود دشمن وارد شود. ولی این را خدا به عنوان مزیت نمی‌گوید. نه سپاه دارند، نه آدم مجهز دارند، نه کارشناس نظامی دارند. مزیتش تو چیست؟ "إن کنتم مؤمنین." تو ایمان داری. این آقا مثل قاعده فیزیک می‌ماند. صحبت کنم خستگی‌تان در برود. الان چطور شما قانون گرانش را، قانون جاذبهٔ زمین را قبول دارید؟ چرا این را قبول دارید؟ قبول داری یا نداری؟ کسی از قانون جاذبه را قبول نداشته باشد؟ پس بگید قانون جاذبه. کسی از قبول نداشته باشی، همین لیوان الان من رها کنم چی می‌شود؟ می‌افتد، می‌شکند. چرا؟ چرا به سمت سقف نمی‌رود؟ این الان خیلی ایمان می‌خواهد، چشم برزخی می‌خواهد. یک آدم باید باشد غیب‌گو باشد، مثلاً پیشگو باشد. من الان به شما می‌گویم آقا این لیوان را بردارید دستت بگیری، دستش را رها کنی می‌افتد، می‌شکند. من دارم پیشگویی می‌کنم برای شما؟ رمالم؟ ستاره‌شناسم؟ اخترشناسم؟ چیست؟ این آقا از چی دارم این حرف را می‌زنم؟ از قاعده‌اش. از قاعدهٔ چی؟ از قاعدهٔ طبیعی جبری که خدا براساسش این عالم را آفریده است. زمین را خدا این شکلی آفریده. این شیشه و این چه‌می‌دانم پارچه و این چه‌می‌دانم همه امکاناتی که هست این شکلی است نسبت به این. قانون جاذبه این‌جوری است، کشیده می‌شود به سمت زمین. بله، این قانونش است چرا؟ چون خدا عالم را این شکلی آفریده. آب در درجهٔ ۱۰۰ به جوش می‌آید. خدا این جور آفریده. خدا این‌جور آفریده که دو تا جبهه وقتی درگیر بودند، آن جبهه‌ای که مؤمن است، بر غلبه می‌کند. به همین دلیل این‌ها غیب‌گویی است، نه پیشگویی است، نه رمالی. قاعدهٔ عالم است. خدا این شکلی آفریده. چرا؟

فرمول هم دارد. الان آقا ببینید گیاه مثلاً برگ، برگ درخت یا یک شاخه‌ای که از درون زمین مثلاً در آمده، یک گیاهی که در آمده. این موقعیتش در برابر یک حیوان که از آن‌جا دارد عبور می‌کند، موقعیت آن گیاه در برابر این حیوان چه موقعیتی است؟ کدامش بالاتر است؟ کدامش بالاتر است؟ چرا تسلط دارد؟ چون آها، چرا؟ چون که خوب دل بریزم، می‌خواهم خوب عمیق بشود این مطلب. حالا این اصل نکتهٔ این آیات این است، اگر رسیدم بقیه، نرسیدم، همین نکته را بگویم، برد کردم؛ چون خیلی نکتهٔ طلایی است. ببینید گیاه، مرتبهٔ وجودی‌اش، امکانات وجودی‌اش در چه حد است؟ در همین حد است که همین رشد و از درون خاک بیرون‌آمدن، درست شد؟ او ابزار و ادوات دفاعی، او ابزار قدرت، او ادراکات اصلاً ندارد. حیوان خطر را از دور می‌فهمد، درست است؟ یک موجودی باشد، در سطحش یا قوی‌تر از خودش بفهمد دارد می‌آید. این احساس را دارد. خدا ابزارهای دفاعی هم در او قرار داده. سمور را یک ابزار دفاعی برایش قرارداد، درست شد؟ یک‌جور از خودش دفاع می‌کند، عقاب یک‌جور دفاع می‌کند، مار یک‌جور دفاع می‌کند، زنبور عسل یک‌جور دفاع می‌کند. خود ابزار دفاعی داده به او. پس می‌زند دشمنش را. ولی گیاه یک همچین ابزار و ادواتی ندارد. نه آن حد از ادراک را دارد مثل حیوان، نه آن امکانات حیوان را دارد، نه تجهیزاتش را دارد. چرا؟ چون مرتبهٔ وجودی‌اش پایین‌تر است. در این عالم، آنی که مرتبهٔ وجودی‌اش بالاتر است، آنی که مرتبهٔ وجودیش پایین‌تر است را تسخیر می‌کند. غلبه دارد، سیطره دارد، درست است؟ آقا این که واضح است. حالا می‌رسد به انسان. خب، انسان هم مرتبهٔ وجودی‌اش از حیوان بالاتر است، تسخیرش می‌کند. شیر را انسان تسخیر می‌کند. پارک چی؟ باغ‌وحش. می‌بینی آن‌جا ببر آورده، مثلاً چی می‌گویند به این ببیرهای سیاه؟ یک اسمی، جگوار، درست است؟ چیتا، جگوار. درست است؟ یا جگوار؟ جگوار. جگوار. می‌روی توی باغ‌وحش می‌بینی که جگوار گذاشته آن‌جا، درست شد؟ خب، این چیز عجیبی است. سوسمار برداشته آورده. یعنی انسان این قدرت را دارد، با این که ابزار و ادوات فیزیکی‌اش آن‌قدر نیست. ولی به حسب درک، چون ادراکات قوی‌تر دارد، چون عقل دارد، قدرت تشخیص دارد. همین ابزار و ادوات خورده‌ریزه‌ای که دستش است، به واسطهٔ درک برتر او، فهم برتر او، این‌ها را استخدام می‌کند. با آن سوسمار را اسیر می‌کند، به چنگ می‌اندازد. مار را به چنگ می‌اندازد. جگوار را به چنگ می‌اندازد. شیر را می‌آورد در قفس. به خاطر چیست؟ مرتبهٔ وجودی بالاتر، او ادراک قوی‌تر. می‌رسد به انسان. حالا یک انسان کافر داریم، یک انسان مؤمن. کدامش ادراکات و شعور و حیاتش قوی‌تر و بیشتر است؟ برای همین مؤمن تسخیر می‌کند کافر را. کفار در تسخیر مؤمنین‌اند.

این مطلب، مطلب عجیبی است. یک بحث ملاصدرا دارد. من این را خیلی سال پیش خوانده‌ام، هر بار هم که گفته‌ام، دوستان گفتند این مطلب فوق‌العاده کجاست؟ آدرسش را بده. من می‌گویم یادم نمی‌آید کجاست، باید بروم دوباره بگردم. می‌گوید کافر در چنگ مؤمن تسخیر است. مثل شیاطینی که تسخیر سلیمان بودند. چرا؟ چون مرتبهٔ ادراک. بحث فلسفی. مرتبهٔ ادراکی کافر در حد وهم است. مرتبهٔ ادراکی مؤمن در حد عقل است. و عالم را خدا یک‌جوری آفریده که عقل وهم را تسخیر می‌کند. وهم همان مرتبهٔ ادراکی حیوانات است. این ادراک حیوان را بهش می‌گویند وهمی. قدرت تشخیص و سنجش و بالا و پایین کردن مطلب و این‌ها را ندارد. تا نبیند باور نمی‌شود. تا بو نکشد باور نمی‌شود. تا مزه نکند باور نمی‌شود. از این حواس پنج‌گانه فراتر ندارد. الهام به قلبش نمی‌شود. صغرا کبری نمی‌چیند. محاسبه نمی‌کند. با چیزهایی که می‌بیند و می‌شنود و این‌ها ارتباط برقرار می‌کند. برای همین می‌شود در چنگ انداخت. می‌شود یک دامی برایش درست کرد که وقتی نگاه می‌کنی به چشمت نمی‌آید. خوب دل بدهید، خیلی قشنگ است. مثلاً یک جایی برگ می‌ریزند، این دارد رد می‌شود، سوسماره رد می‌شود، فکر می‌کند این هم جزو ساحل است. شکل ساحل درآورده‌اند. زیرش خالی است، می‌افتد. این سوسماره که عقل ندارد بیاید از تاریخ گذشتگان عبرت بگیرد که مثلاً من یک بابابزرگی داشتم یک بار در ساحل زیرش را خالی کردند، انداختند به چنگ. من دیگر گول نمی‌خورم. شما پنج میلیون سوسمار شکل را در دام بیندازید، پنج میلیون و یکمین همشان دوباره این شکلی در دام می‌افتد. چرا؟ چون عقلش روشن نیست. چی دارم می‌گویم؟ مزیت ما نسبت به جبههٔ کفار چیست؟ ایمانمان است. خود ترامپ تسخیر ما است. همه تجهیزاتش هم به واسطهٔ این که خودش تسخیر ماست، تسخیر ماست. کیف کنید با این مطلب، خیلی مطلب فوق‌العاده‌ای است. برای همین بکشد، به نفع ماست. تحریم کند، به نفع ماست. تحریم را بردارد، به نفع ماست. جنگ را خاتمه دهد، به نفع ماست. چرا؟ چون کلاً تسخیر ماست. چرا؟ چون عقل ندارد. "ذلک قوم لا یعقلون." چرا؟ چون ایمان ندارد، چون آن مرتبه از ادراک را ندارد. تجربه برایش نمی‌شود، عبرت نمی‌شود. او با چیزی که می‌بیند و می‌شنود. چهار تا وطن‌فروش بهش گفتند تو بزن، پشت تو ما هستیم. این به همین‌ها کار دارد. برای محاسبات به آمار و ارقام جنگنده‌هایش کار دارد. این به این‌ها کار دارد، به همین‌ها خوش است. این ابزار و امکانات تسخیر اوست. او هم تسخیر وهمش است. وهمش هم تسخیر عقل است. همهٔ مراتب حیاتی او تسخیر مرتبهٔ حیات ایمان و تسخیر مؤمنین است. کارتر در جنگ امام خمینی است. ریگان در جنگ امام خمینی است. ترامپ هم در جنگ رهبر شهیدمان است. هر کار بکند، در جنگ است. برای مزیت و برتری فقط یک چیز شرط است. آن هم ایمان است. چون ایمان یک درک بالاتر به تو می‌دهد. یک عقل بالاتر به تو می‌دهد. ادراکات و شعور بالاتر، توانمندی بالاتر بهت می‌دهد. به واسطهٔ آن همه را تسخیر می‌کند. کشته بشوی، آن هم تسخیر توست. نتانیاهو در تسخیر یحیی سنوار است. کارش نداشته باشد، زندانی‌اش می‌کند، می‌رود در زندان آزادش می‌کند، برمی‌گردد در غزه، می‌آید طوفان‌الاقصی راه می‌اندازد. دنبالش می‌گردد، محبوب‌تر می‌شود. می‌آید زیر آسمان وای‌می‌ایستد، می‌گوید من این‌جا هستم. ترورش می‌کند. فیلمش را منتشر می‌کند که می‌گوید آقا من این را کشتم. این خودش است. می‌گویند این خودش است. یعنی لحظهٔ آخر هم چوب عکس روی مبل نشستنش ترند می‌شود. چوب پرت‌کردنش ترند می‌شود. مبلی که رویش نشسته ترند می‌شود. خانه‌ای که رویش در آن شهید شده ترند می‌شود. خانه را مجبور می‌شوند خراب کنند. بعد از این که فیلم منتشر کرد، خانه را هم دوباره بمباران کرده بود. چرا؟ چون کافر تسخیر مؤمن است. خیلی مطلب عجیبی است ها! خیلی مطلب. مثل سوسماری می‌ماند که در قفس افتاده. چه‌کار کند؟ این جگوار بخوابد، به نفع من است که باغ‌وحش دارم. غرش کند، به نفع من است. سروصدا کند، به نفع من است. جفت‌گیری کند، به نفع من. هر کار کند، به نفع من است. مردم می‌آیند این‌جا هر جَنگولَک‌بازی که در می‌آورد، مشتری من بیشتر می‌شود. برداشته بودند ایران را زدند. امروز می‌دیدم، خیلی این‌ها اخبار عجیبی است. این "انتم الاعلون" خیلی سنت خدا، قانون. خیلی این‌ها عجیب است. می‌گوید بلاگرها و یوتیوبرهای دنیا، تولید محتوا که می‌کنند، دیده‌اند که هر محتوایی که در جهت مدح ایرانیان تولید می‌شود، بیشتر ویو می‌خورد، بیشتر فالوور می‌گیرد. برای همین رقابت به شدت بالا گرفته سر این که هی بیشتر خوبی‌های ایرانی‌ها را بگویند. به خاطر مخاطب و پول و این‌ها هم که شده، افتاده‌اند در این دعوا. برداشته یک کاری کرده. قاسم سلیمانی را نمی‌توانی بیاوری، استوری نمی‌توانی بزنی، چه‌می‌دانم پرچم حزب الله، اسم. هر کاری توانسته کرده. این‌ها همه باعث شده که تو تسخیرش کنی. هی حساسیت‌ها را نسبت به این‌ها بیشتر کردی که این‌ها مگر چین؟ که این‌ها دوست ندارند ما با این‌ها آشنا بشویم. این‌ها قدرت داشتند که اف ۳۵ تو را بزنند. بعد تو ۵۰ سال تحریم یک قطره نفت نمی‌گذاشتی بفروشد. یک دانه دلار نمی‌گذاشتی بهش برسد. بعد این‌ها به این قدرت؟ این‌ها دیگر کی‌اند؟ بعد حالا هر کی بیشتر از این‌ها خوب بگوید، در دنیا محبوب‌تر است. حالا ترامپ با این چه‌کار کند؟ آقا شما بگید چه‌کار کند؟ الان پول بده که دوباره تشدید کند؟ هر کی خوبی بگوید، تحریم کند؟ ببندد؟ فیلتر کند؟ حذفش کند؟ ساس بند؟ می‌گویند ساسپند. ساسپند. این چه‌کار می‌تواند بکند؟ بگوید از ایرانی‌ها خوب بگیر، از ایرانی‌ها بد بگویید؟ باز همه حساس می‌شوند. مگر ایرانی‌ها چین؟ که اصرار دارد ما ازش بد بگوییم؟ می‌گوید هیچی نگویید که باز دوباره فضا خالی می‌شود. می‌گویند چرا؟ چون تو یک مرتبه از حیات است که مرتبهٔ بالاتر او را بلعیده است. خیلی نکته مهمی است. بعدش آیات به نکات بعدی اشاره می‌کند که دیگر چون وقت نیست، فرصت دیگری باشد، این ادامهٔ آیات را یک وقت دیگری بهش بپردازیم. خیلی نکات جالبی دارد این. نکتهٔ اساسیش همین شد که شما اگر در نقطهٔ ایمان قرار بگیرید، شما همه استرس‌تان باید این باشد غصهٔ این که تأسیساتمان را بزند و چه‌می‌دانم. با توکل خوب بلد است چه‌کار کند. همین ابرهایی که چند روز است روی آسمان ایران است، در یک جلسهٔ دیگر عرض کردم. در این گفت‌وگوهای نظامی‌شان همش این حرف مطرح است که آسمان ایران به خاطر ابری بودنش شرایط جنگی را برای ما به هم ریخت. خیلی از این پهپادهایشان با رطوبت سازگاری ندارد. رادارهایشان از پشت ابر اشراف ندارد. جنگنده‌اش خوب نمی‌بیند که بخواهد بزند. بعد می‌آید پایین که ببیند، می‌خورد. ابریه، این عالم این است. خدایی دارد بهت می‌گوید بجنگ.

خوب دل بدهید از آن مطلب‌های قشنگی که حیفم می‌آید این را هم نگویم. به مادر حضرت موسی (علیه السلام) فرمود، این در فیلمش نبوده، کاش در فیلم می‌آوردند. به مادر حضرت موسی وقتی که وحی کرد، فرمود که هر وقت نگران بچه شدی، احساس کردی بچه در خطر است، بچه‌ات را شیر بده "فاَلْقیه فی التابوت". بچه را بگذار در تابوت. سبد. سبد من را در آب رها کن. وعده داد که: "من بچه را بهت برمی‌گردانم. هم بهت برمی‌گردانم، هم پیغمبر بهت برمی‌گردانم." "اِنّا رادّوهُ اِلِیکَ وَ جاعِلوُهُ مِنَ المُرسَلِین." بعد می‌برمتم همان‌جا که بچه‌ات هست. وی‌آی‌پی برایت یک دانه در نظر گرفته‌ام. هتل در خانهٔ فرعون باشد، خوب است؟ تو بچه را بده هتل خانهٔ فرعون. من بچه را خانهٔ فرعون بهت تحویل می‌دهم. خودت را هم می‌آورم استخدام فرعون می‌کنم. به بچه شیر بدهی تازه پول هم بگیری، منت هم بگذاری! چه خدایی است! این وسط یک جمله دارد، دیوانه‌کننده است. یعنی واقعاً دوست دارم بابت این کلمه جان بدهم. آن‌قدر که این کلمه قشنگ است. فرمود: "بچه را بگذار در تابوت. تابوت را بگذار روی آب. "فاَلْیُلقِهِ الْیَمُ بِالسّاحِل." من به تو دستور می‌دهم بچه را بگذار روی تابوت و بگذار روی دریا. به دریا هم قبلاً پاراف کرده‌ام، دستور داده‌ام، بچه را باید برساند به ساحل "یَأخُذْهُ عَدوٌّ لی وَ عَدوٌّ لَه." به فرعون هم دستور داده‌ام بچه را بیاید بردارد. فعل امر. "فاَلْیُلقِهِ الْیَمُ بِالسّاحِل." دستور داده‌ام به دریا که بچه را برساند به ساحل. خدایی که به شماها دارد می‌گوید اسرائیل را نابود کنید، بجنگید، کم نیاورید. "لا تهنوا ولا تحزنوا". به ابر دستور داده از این‌ها حفاظت کن. به خلیج فارس هم دستور داده از این حفاظت کن. به ابر و باد و ذرات عالم و اکسیژن و نیتروژن و به اف ۳۵ آمریکا هم دستور داده می‌رود در آسمان این‌ها پرپر می‌شود. کیف کنید این مطلب را. کیف کردید یا نه؟ این خداست. این ایمان. این است. باور به این که همچین کسی پشت توست. "والله ولی المؤمنین". در جبههٔ شماست، با شماست، پشت شماست. پشت این اف سی‌نی‌ها نیست. پشت این بچه‌خورها نیست. پشت این بچه‌کش‌ها نیست. حرامزاده‌ها نیست. پشت نژادپرستان نیست. بلکه هر کی بعد گفته هر کی دست بیندازد برای این که این‌ها را نابود کند و حمایتش می‌کنم. هر کی بیاید عهده‌دار بشود که این‌ها را حذف کند، محو کند، خرجش با من. من خرجت را می‌دهم. بهترین امت، همین ملت بوده. روغن مردانه آمده وسط. انشاءالله خدای متعال با عنایتش این ملت را پیروز خواهد کرد. البته دردسر دارد، سختی دارد. دلیلش هم در آیات بعدیش بود که نخواندم که چرا حالا در این میدان سختی‌ها پیش می‌آید. دلیل باز آن هم جزو سنت‌ها و قوانین عالم است که بحث دیگری دارد. این‌ها هست. ولی آخرش بی‌بروبرگرد انشاءالله این پرچم سه‌رنگ می‌ماند. آن پرچم تخیلی آبی، کلاغه برش داشت از روی چوبه. مأمور خدا بود. آن هم به سنت الهی عمل کرد. و حاکی از این بود که این‌ها کارشان همین است، وضعشان همین است. در همهٔ کائنات موضعشان نسبت به اسرائیل و پرچم کلاغ است. کلاغه کرد. فقط شما باید وسط باشید. با دست شما این‌ها را نابودشان کنید. انشاءالله شهید هم می‌دهیم. بله، طبیعی است. این هم تقدیرات ماست. این هم درست است. تلخ است ولی خیر است. در آن خیر و خیریتی است. این رهبر عزیز شهادتش خیلی سخت بود، خیلی. ولی چه آثار و برکات عجیبی، جوششی داشت. عالم را به هم ریخت. در روایتی دارد: امام سجاد (علیه السلام) فرمود: "خدا به عموی ما حضرت عباس (علیه السلام) منزلتی داده، جمیع الشهدا همهٔ شهدا بهش غبطه می‌خورند." همهٔ شهدا! همهٔ شهدای گذشته و آیندهٔ تاریخ. یعنی خود این رهبر شهید ما با همهٔ مقامات و فضائلی که در پیشگاه الهی دارد، او هم به مقام حضرت عباس (علیه السلام) غبطه. همهٔ شهدا، همهٔ شهدای تاریخ تا خود حمزهٔ سیدالشهدا. همه به قمر بنی‌هاشم غبطه می‌خورند. این جایگاه حضرت عباس (علیه السلام). بنده یک چیزی به نظرم می‌رسد. این را بگویم و با همین وارد روضه بشویم.

ببینید سیدالشهدا در عالم کیست؟ آقای همهٔ شهدا کیست؟ امام حسین (علیه السلام) آقای همهٔ شهدای تاریخ. حضرت حمزه آقای شهدای دوران خودش. امام حسین آقای شهدای همهٔ تاریخ. مادر او هم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد، سیدهٔ زنان عالم است. سرور زن‌های عالَم، همهٔ تاریخ. این مقام امام حسین (علیه السلام) و مادرش. حضرت عباس (علیه السلام) چطور؟ همهٔ شهدا به او غبطه می‌خورند. درمورد مادرش به نظرم بی‌راه نیست این طور گفته بشود: حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) که موقعیت حضرت ام‌البنین این شکلی است که همهٔ مادران شهدا در عالم به او غبطه می‌خورند. همهٔ مادران شهدا به او غبطه. در رتبهٔ بعدی بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) که بالاترین زن عالم است، بالاترین مادر شهید در این عالم است، آن رتبهٔ بعدی مال حضرت ام‌البنین است. به نظرم این شکلی است در مقام مادران شهدا. همان‌جور که به عباس (علیه السلام) شهدا غبطه می‌خورند، مادران شهدا به ام‌البنین (سلام الله علیها) غبطه می‌خورند. چرا؟ یک وجهش این است. یک وجه حضرت عباس (علیه السلام) در چه وضعی شهید شد که همهٔ شهدا بهش غبطه می‌خوردند؟ چرا همهٔ شهدا به عباس غبطه می‌خورند؟ شهادت، شهادت عجیبی بود. شهادت عجیب، شهادت متفاوتی بود. خود شهدای کربلا این طور شهید نشدند. این طور شهید. چون شهدای کربلا برای رزم رفتند. برای رزم در میدان. آن‌قدر که توان نظامی و رزمی داشتند، گذاشتند وسط. دشمن را زدند. بله. خب آسیب دیدند، به شهادت. حضرت عباس (علیه السلام) نفر اول میدان بود. نفر اول رزم. وارد میدان می‌شد، شاید اوضاع عوض می‌شد. اگر می‌جنگید، شرایط عوض می‌شد. ولوله‌ای در دل دشمن می‌شد، ترسی می‌شد، عقب‌نشینی در لشکر دشمن می‌افتاد. با این که این امکان را داشت، شرایطش را داشت. همه هم از این امکان استفاده کردند. امام حسین ممنوعش کرد از این. آمد گفت آقا جان: "لقد ضاق صدری مِن هؤلاء المنافقین، الحیات... از زندگی خسته شدم. سینه‌ام تنگ شده است. اجازه می‌دهی میدان بروم بجنگم؟ دیگر نمی‌توانم زنده بمانم بعد این عزیزانی که از دست داده‌ام و این شقاوتی که از دشمن می‌بینم." با این حال، خستگی آمد خدمت امام حسین (علیه السلام). اول که گریه کردند. حضرت هنوز هیچی نشده، فقط می‌خواهد میدان. فرمود: "تو اگر بروی، لشکر من از هم می‌پاشد. این سپاه از هم متشدد می‌شود." "الا سمعته هاذا الاطفال؟" می‌شنویم؟ بچه‌ها چی می‌گویند؟ صدای بچه‌ها را می‌شنوی؟ صدای بچه‌ها بلند بود به "العطش". فرمود نمی‌خواهد بروی بجنگی. این مشکت را بردار "فاطلب لیؤلاءِ الأطفالَ قلیلاً مِنَ الماءِ." خوب دل بدهید. شما اهل روضه‌اید، هیئتی هستید، می‌فهمید. نفرمود برو مشکت را پر کن، بچه‌ها را سیراب کن. تلاشت را بکن، یکم آب به این بچه‌ها، "قلیلاً مِنَ الماءِ." یکم آب برسان. می‌دانم شرایط آن جور نیست که من ازت توقع داشته باشم مشک پر بیاوری. لااقل ته مشک یک اندکی، یک جُرعه‌ای به این بچه‌ها، یک آبی برسد. یکم آرام بشوند. ببینید مرد جنگ، مرد دلاور، فرماندهٔ رزم، پا می‌گذارد روی خودش. برای امام حسین نمی‌رود جنگ، می‌رود آب بیاورد. بعد امام حسین در همان آب آوردن هم به حداقل اکتفا می‌کند. از او همان حداقل را می‌خواهد.

خیلی به قول ماها (عبارت قشنگی نیست ولی کار روضهٔ من را راه می‌اندازد) عباس خیلی کوچک شد در کربلا. شأن عباس این نبود، زره دربیاورد بجنگد! گردن بزند، دونیم کند، پیشروی کند. شأن عباس در میدان این بود. شأنش خیلی پایین آمد. چون آن‌قدر شأنش پایین آمد، خدا آن‌قدر او را بالا برد که همهٔ شهدا بهش غبطه می‌خورند. خیلی پایین‌تر از شأنش ظاهر شد. شأن عباس این نبود. عباس سقّا بود. در همان شأن سقایی خودش هم نتوانست ظاهر شود. یک مشک خوب و یک مشک پر آبی به این بچه‌ها برساند. خلاصه. خدا خورد عباس در کربلا. فدای آن دل شکسته. از همهٔ جنگ، مأموریتش همین‌قدر. به همین نقطه متوقف شد که آب را برساند به خیمه. همین مشک را. همهٔ دنیای قمر بنی‌هاشم در همین حج. او فرماندهٔ دلاور، او مرد جنگ. همهٔ میدان جنگش همین شد که از این شریعه تا خیمه فقط این مشک را برساند. مشک را در دست راست گرفت. دست راست را زدند. مشک را در دست چپ گرفت. با دست چپ دارد می‌آورد. دست چپ را هم زدند. مشک را به دندان گرفت. همهٔ دارایی‌اش، همهٔ آبرویش، همهٔ بود و نبودش این مشک است. تیربارانش کردند. تیر آمد نشست در دل مشک. آب مشک خالی شد، جاری شد. انگار دیگر هیچی از این قمر بنی‌هاشم در این میدان نماند. آخه این چه جنگی شد؟ این چه میدان‌رفتنه‌ای شد؟ "از من یکم آب خواستی. من مرد رزم بودم، مرد میدان بودم. از من یکم آب خواستی، همان را هم نتوانستم بیاورم." این چه کربلایی شد؟ من با خودم چه فکرهایی می‌کردم. تو و جنگی، نه رزمی، نه حتی آبی. این انقطاع قمر بنی‌هاشم! هیچ‌کس مثل او دل‌شکسته نبود در کربلا. هیچ‌کس مثل او احساس کوچکی نکرد در برابر امام حسین. خدا او را آن‌قدر بالا برد، بالا که همهٔ شهدا به عشق او. چرا مادر او؟ همهٔ مادران شهدا بهش غبطه می‌خورند. چون کسی مثل ام‌البنین در برابر امام حسین احساس کوچکی و اظهار کوچکی نکرد. جانم فدای این بانو. جانم فدای این خبر. بهش رسید. بشیر آمده وارد شهر شده. امکانات باشد، رسانه باشد، مدت‌ها می‌گذشت. یک پیامی می‌آمد در شهر وارد می‌شد. اخبار را به مردم می‌داد. مردم ریختند. پیک آمده می‌خواهد از کربلا خبر بدهد. حالا اسم کربلا هم شاید نبود. از امام حسین، از اهل بیت امام حسین خبر بدهد. همه دورش را گرفتند، سؤال‌پیچش کردند. حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) هم آمد. فرمود: "اخبِرنی عن ابی عبدالله الحسین." بگو حسینم چه شده؟ فرمود: "مگه عباسم چی شده؟" گفت: "خانم جان! حواسَت را کشتند!" فرمود: "نه! باورم نمی‌شود. کسی طاقت ایستادن روبه‌روی عباس من نداشت. مگر کسی جرئت داشت با عباس بجنگد؟" خانم جان! کمین کردند، از پشت زدند، با نامردی زدند. دستش را قطع کردند، فرقش را دریدند. پریشان شد حضرت ام‌البنین. ولی این جملهٔ ماندگار را گفت. فرمود: "عباسم، پسرانم، و هر کی و من تحت الخضرا، هر کی زیر این آسمان است، کلهم فدا ابی عبدالله الحسین." همشان فدای حسین. "تو از حسین بهم خبر بده." این‌جا بود. گفت: "خانم جان حسینت را هم کشتند!" بی‌قراری ام‌البنین برای عباس شیون نکرد، ناله نزد. آن‌جایی که بی‌قرار شد، آن‌جایی بود که خبر حسین را دادند. خودش را کوچک گرفت در برابر امام حسین. عباسش را کوچک گرفت در برابر امام حسین. فدای این بانو. خدا چه عظمتی بهش داد؟ چه عظمتی به این زن داد. ولی من یک جملهٔ روزانه می‌خواهم بگویم. خانم جان! بین شنیدن و دیدن خیلی فرق است. اگر این است تأثیر شنیدن، "شنیدن کی بود مانند دیدن." یک خبری بهت رسید از کربلا. یک چیزی به گوشت رسید. یک ولی همهٔ این شنیده‌ها را زینب در کربلا دید. از روی از روی تردید، ما یک چیزی می‌گوییم، یک چیزی می‌شنویم، یک چیزی می‌فهمیم که هر کی هر چی دستش شمشیردار، با شمشیر می‌زد. نیزه‌دار، امام باقر فرمود: "یک عده پیرمرد هم با عصا می‌زدند. یک عده هم با سنگ می‌زدند." "اَلا لَعنَتْ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمینَ. یَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مَنقَلَبٍ یَنقَلِبونَ. اللهم وَ نَدعوکَ بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَمِ، الاَعَزِّ الاَجَلِ الاَکْرَمِ بِعَظَمَتِکَ یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب قلوبنا علی دینک انک علی کل شئ. خدایا به آبروی حضرت ام‌البنین، به دستان قلم‌شدهٔ قمر بنی‌هاشم، به بدن پاره‌پارهٔ اربابمان امام حسین (علیه السلام)، فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهیدانمان، و ذوی‌الحقوق ارحام التماس دعای سائلان سر سفرهٔ بابرکت حضرت ام‌البنین، مهمان بفرما. به آبروی حضرت ام‌البنین، شر دشمنانمان را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. رزم اسلام را غلبه و فتح و نصرت عنایت بفرما. تیر رزمنده‌هایمان را به هدف بنشان. تیر دشمنانمان را به خودشان برگردان. خدایا فضل و رحمت و برکت تو، مادی و معنوی، زمینی و آسمانی، بر ملت بی‌گناه، بر این ملت امام حسین، جاری و نازل بفرما. هر چه صلاح ما بود، هر چه نگفتی و سلامت ما می‌دانیم، برای ما رقم بزن. بن نبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات مومنان برترند