معرفی
حماسه چهلروزه یک ملت؛ ایستادگی با هویت، با امید، با عزت.
خط مشی فرماندهای که رهبر دلها بود، در میدان ماند تا شجاعتِ برآمده از ایمان را نشان دهد.
راز پیروزی و هویت بسیجی؛ خداباوری و خودباوریست
دو ستون اصلیِ مکتب مقاومت: اعتماد به وعده خدا و ایمان به توان ملت.
مرز ایمان و نفاق؛ خداپرستی (تکیه به خدا)، در برابر کدخداپرستی (ترس از قدرتهای پوشالی)
نقطه مباهله ملت ما؛ تشکیل سپر مردمیست در برابر تهدید دشمن به تخریب پلها و نیروگاهها!
خط مشی فرماندهای که رهبر دلها بود، در میدان ماند تا شجاعتِ برآمده از ایمان را نشان دهد.
راز پیروزی و هویت بسیجی؛ خداباوری و خودباوریست
دو ستون اصلیِ مکتب مقاومت: اعتماد به وعده خدا و ایمان به توان ملت.
مرز ایمان و نفاق؛ خداپرستی (تکیه به خدا)، در برابر کدخداپرستی (ترس از قدرتهای پوشالی)
نقطه مباهله ملت ما؛ تشکیل سپر مردمیست در برابر تهدید دشمن به تخریب پلها و نیروگاهها!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین.
و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد. (صل علی محمد و آل محمد)
و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
عرض تسلیت دارم به مناسبت چهلمین روز شهادت فرزانه مرجع عالیقدر شیعیان، حضرت آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای (اللهم صل علی محمد و آل محمد). چهل روز سخت، دشوار ولی استثنائی و بینظیر را گذراندیم. چهل روز تکرارنشدنی، چهل روزی که سابقه نداشته ملت ایران در تاریخ این کشور، با دو تا ابرقدرت ــ به ظاهر به اصطلاح ابرقدرت دوران خودش ــ پنجه در پنجه شود و یک وجب خاک از این کشور تسخیر نشود؛ یا با ده تا یا یازده تا کشور همزمان درگیر باشد؛ زد و خورد داشته باشد؛ بالاترین مقامات و شخصیتهایش را از دست بدهد؛ ولی پنجاه میلیون یا یک مقدار کمتر یا یک مقدار بیشتر آدم مؤمن، پاکباخته، شجاع و نترس، چهل شب کف خیابان باشند. اینها بینظیر است. ما در دل یک اتفاقی هستیم که آیندگان وقتی با این اتفاق مواجه میشوند، به شگفتی میآیند و تعجب میکنند. همین امروز هم همه دنیا از عظمت این مردم، مردم بینظیر، به شگفتی آمده است.
در اوج گرفتاری، در اوج مشکلات معیشتی، مشکلات اقتصادی، مشکلات سیاسی، مشکلات فرهنگی و اجتماعی، ولی مردم با نشاط، مردم زنده، مردم پویا، مردمی که هویت دارند، مردمی که غیرت دارند. اغراق نیست، تملق نیست، باد کردن مردم نیست؛ اینها واقعیت مردم است. یک عدهای اینها را نمیبینند، یک عدهای هم نمیخواهند اینها دیده شود. اینها البته محصول تربیت این دو امام عزیزی است که انقلاب را به این نقطه رساندند. آنها این مردم را تربیت کردند. فرهنگ امام حسین، فرهنگ جهاد، میهندوستی، قبل از این هم بود؛ قبل از این انقلاب هم مردم امامحسینی بودند، هیئتی بودند، حرم میرفتند، نماز میخواندند، در رسالههای عملیه حرف از جهاد بود؛ ولی این دو مرد بزرگ، امام راحل و امام شهیدمان، چون آمدند وسط، آمدند جلو، به مردم نشان دادند غیرت را، شجاعت را، مردانگی را. این مردم از این دو امام این کارها را یاد گرفتند.
رهبر شهیدمان فرمود: "فرماندهی با رهبری تفاوت دارد." فرمانده دستور میدهد: "بروید این کار را انجام بدهید." "آن کار را انجام ندهید." رهبر حرکت میکند، میبرد، راه میبرد، فرمان نمیدهد. فرمانده فرمان میدهد، رهبر راه میبرد، حرکت میدهد. این مرد الهی فرمانده کل قوا بود، ولی بالاتر از آن و مهمتر از او، رهبر بود. رهبر ما فقط هم رهبر نظامیها نبود، رهبر ارتش و سپاه هم نبود، رهبر مردم بود، رهبر دلها بود. در مورد حاج قاسم میگفتیم سردار دلها، در مورد این رهبر شهید باید بگوییم رهبر دلها. دلها را رهبری کرد، دلها را به حرکت آورد. این چهل شبی که مردم این شکلی از خودشان حماسه نشان دادند و بینظیر درخشیدند، این مرد الهی با شهادتش اینها را آورد وسط میدان. به مردم یاد داد زیر بار ظلم نرفتن یعنی چه؟ با عزت زندگی کردن و با عزت مردن یعنی چه؟ تسلیم یزید زمانه نشدن یعنی چه؟ حرف نبود، شعار نبود. مردم اینها را دیدند.
دیدند خودش با دخترش، با نوهاش، مثل مردم، در بمباران، در ترور، به شهادت رسید. "تافته جدابافته" نبود. دشمن ما میخواست هی این مطلب را به دروغ ترویج بدهد که رهبرتان قایم شده، رهبرتان فرار کرده، سیصد متر زیر زمین است. خندهدار این است که این "اینترنشنال" یا به تعبیر قشنگترش "انترنشنال" (که البته توهین به انتر نباشد) برگشته بود و گفته بود که آقای لاریجانی رفته دیدن آقای خامنهای. یا به قول خودش لاریجانی دیدن خامنهای، چشمش را بستند، بردندش سیصد متر زیر زمین، آنجا دیدار کرده، دوباره چشمش را بستند، آوردنش روی زمین، یک جای دیگر رهایش کردند ــ مثلاً که نفهمد خامنهای کجاست. رهبرمان به شهادت رسید. هم آقای لاریجانی، بله.
البته اینها هزینههای سنگینی است. ای کاش آنقدر فهم عمومی رشد بکند که دشمن دیگر نتواند این حرفها و این ترفندها را داشته باشد. لازم نباشد با این خونهای پاک، این مطالب ثابت بشود. ولی به هر حال برای مردم ثابت شد رهبرشان از جنس خودشان است. خانه و زندگیاش، یک بخشیش منتشر شد. در محل کارش، که یک جای ویژه و فوقالعادهای نبود، در وسط بازار بود، در وسط تهران، در یک روز کاری، صبح کاری، به شهادت رسید، مثل مردم، مثل بقیه، در محل کارش بود. در وسط تهدیدها، در وسط سنگینترین تهدیدها، وقتی ناو آمریکایی روی دریا بود، نزدیک ما بود، بارها و بارها تهدید کرده بود. این رهبر شهید در پناهگاه نبود، حتی یک جای پرتی هم نبود، حاشیه شهر هم نبود، در شهر دیگر هم نبود، در تهران بود، در محل کارش بود. اینها مهم است. این را بهش میگویند رهبری. دارد میبرد، مردم را جلوتر از مردم وایستاده، حرکت میدهد مردم را. این است که اینها را ماندگار میکند. این مردم قبلاً هم امام حسین و خدا و پیغمبر داشتند، ولی خمینی و خامنهای نداشتند. تفاوتش این است. این رهبر، نقشش این است. اینها غوغایی است که این رهبر انجام میدهد. دنیا را مبهوت این مردم، این رهبر، مبعوث کرده است. این رهبر مبعوث، هنر این است، این تربیت این رهبر است. اینها ملت این رهبرند. این ملت شاگرد و دستپرورده این رهبرند. این رهبر چه بود و چه کرد؟
اگر بخواهم در یک کلمه مختصر بگویم، یک عنوان اصلی که کمی در مورد آن صحبت بکنیم. به نظر بنده میآید، شاید قشنگترین تعبیر در مورد رهبر شهیدمان، یا از بهترین تعابیری که میشود با آن رهبر شهیدمان را معرفی کرد، این عنوان است: خود ایشان در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام این کلمه را استفاده میکرد، این کلمه برای خود ایشان هم صادق است، هرچند فاصله ایشان با امیرالمؤمنین علیه السلام فاصلهای کهکشانی است، فاصلهای نجومی است. ولی این عنوان به هر دوی اینها صادق است. هم به امیرالمؤمنین علیه السلام ــ در اوج ــ هم به این شیعه امیرالمؤمنین به تبع امیرالمؤمنین علیه السلام.
چه عنوانی؟ رهبر شهیدمان در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: "بسیجی یعنی علی که همه وجودش وقف اسلام بود." امیرالمؤمنین علیه السلام نماد بارز بسیجی بودن است. چرا؟ چون هر چه داشت کف دست گرفت، تقدیم کرد. در راه خدا، در راه پیغمبر، برای خدا، در میدان مبارزه، وقف بود، همه وجودش، سر تا پایش، وقف. این تعریفی است که ایشان از بسیجی داشت. این توصیفی است که ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام داشت. خود این مرد بزرگ هم این عنوان بهش صادق است. رهبر شهید ما بسیجی بود به معنای واقعی کلمه. نه بسیجی یعنی مثلاً یک سلاح دست بگیرد، شبها برود گشت، یا مثلاً چه میدانم بعضی کارهایی که حالا معمولاً بسیجیها را با این کارها میشناسیم ــ البته اینها کارهای خوبی است. بسیجیان این کارها را از سر عشقشان انجام میدهند. ولی معنای بسیجی بودن چیست؟
من میخواهم از فرمایشات خود رهبر شهیدمان استفاده بکنم. مطالبی است که مهم است. ممکن است ذهن شما درگیر مسائلی باشد. بعضی هم بگویند آقا وسط این دعواها الان چه حرف این چیزهاست؟ مثلاً الان ذهنمان درگیر آتشبس و این قضایاست. این آمده مثلاً در مورد این چیزها دارد صحبت میکند. نه، اتفاقاً دارم در مورد اصل بحث صحبت میکنم. آن ها مسائل حاشیه است. آتشبس هم که یک حرفی دیشب بود و عملاً امروز نقش شد، یعنی خیلی حرفی دیگر نیست. خودشان پایبند نبودند، هم آنها حمله کردند، هم به ما حمله کردند، هم به لبنان حمله فوقالعاده سنگینی انجام دادند و توافق و آتشبس پودر شد به یک معنا. و الان هم هر دو طرف درگیرند با همدیگر. خیلی آتشبس معنا ندارد. حالا ذهنها درگیر البته حواشی ایجاد خواهد کرد که حالا من نمیخواهم فعلاً در این جلسه خیلی بهش بپردازم، اصل مطلب را باید بهش توجه کرد.
رهبر شهید ما در دیداری که آذرماه سال ۱۴۰۳ ــ که به نظرم آخرین سخنرانی ایشان برای بسیجیها بود ــ یک سخنرانی بسیار مهم و مفصلی دارند. تاریخش هم هست: ۵ آذر ۱۴۰۳. آنهایی که حوصله دارند، آنهایی که ذوقش را دارند، ازشان درخواست میکنم این سخنرانی را کاملش را بگیرند، گوش بدهند، حالا صوتش را یا متنش را. یک سخنرانی کامل و فوقالعاده است. خیلی مطلب دارد این سخنرانی ایشان. من یک بخشهایی از این سخنرانی را میخواهم بگویم و نکاتش را با همدیگر انشاءالله مرور کنیم.
ایشان بسیج را یک مکتب میداند، یک اندیشه میداند. یادتان است در مورد حاج قاسم ایشان میفرمود که سردار سلیمانی، شهید عزیز ما، باید ایشان را به چشم یک مکتب دید. یا سید حسن نصرالله، ایشان میفرمود یک مکتب. خب، اینها همهشان تولیدات مکتب امام راحل و امام شهید ما بودند. در رأس همه اینها، خود امام شهید ما یک مکتب است، یک مکتب فوقالعاده است که همه چیز در آن پیدا میشود. در هر موضوعی، در هر زاویهای که شما چیزی بخواهید، میبینید این رهبر شهید به شما راه را نشان داده، ترسیم کرده است.
ایشان این مکتب را چه میداند، بسیج را که مکتبی که معرفی میکند؟ ایشان میفرمایند که دو تا کلمه است. خوب دل بدهید، کلمات، کلمات خوبی است. ثواب این گفتگو هدیه باشد به روح آن مرد بزرگ، در شب چهلم او. انشاءالله روح آن مرد بزرگ دعاگوی ما باشد و انشاءالله از شفاعتش بهرهمند باشیم. انشاءالله.
ایشان میفرمایند که بسیج دو تا کلمه است، محصول دو تا کلمه است: خداباوری و خودباوری. خود ایشان هم که مصداق بارز بسیجی بودن است. همه زندگیاش را میشود در همین دو تا کلمه خلاصه کرد: خداباوری و خودباوری. بعد ایشان توضیح میدهد خداباوری یعنی چه، خودباوری یعنی چه. ایشان میگوید که همه خصوصیات بسیج به همین دو تا کلمه برمیگردد. واقعاً هم همین است. همه خصوصیات این مرد بزرگ هم به همین دو تا کلمه برمیگردد. به خداباوری و خودباوری. ایشان خوب اینها چیست؟
خداباوری. ایشان میفرمایند نتیجهاش این میشود که در برابر خدا تسلیم میشود، به خدا توکل میکند و به وعده خدا یقین دارد. در مورد این نکاتی را عرض میکنم چون مهم است، اصل بحثم همین بخش است. خداباوری یعنی این: ایمان. ایمان. ببینید، آن چیزی که سرمایه اصلی ماست، آنی که باعث نجات ماست، آنی که باعث امداد خدا به ماست، ایمان است. همهاش اما حرف از ایمان میزنیم دیگر. قرآن را که میخوانیم، از اول تا آخر حرف از ایمان است. سوره مبارکه عصر چه میفرماید: "والعصر، ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات." همه بدبختاند، همه بیچارهاند. آنی که سود میکند از زندگیاش، آنی که خوشبخت میشود در زندگیاش، آنی که ایمان دارد. البته ایمان بعدش عمل صالح میآید، سفارش به حق و سفارش به صبر میآید، ولی همهاش به ایمان است. ایمان است که ما را نجات میدهد. ایمان است که مشکلاتمان را. خدا هر وعده خوبی که در قرآن داده، به مؤمنین داده. اگر گفته من کمکتان میکنم، اگر گفته من نمیگذارم خار بشوی، دستتان را میگیرم، حمایت میکنم، در رحمت و برکت را به رویتان باز میکنم، دشمنتان را نابود میکنم، خار و خفیف میکنم؛ اینها را به که وعده داده؟ به مؤمنین. همهاش به ایمان برمیگردد.
ایمان یعنی چه؟ یعنی حرفگوشکن خدا بودن، به حرف این و آن کار نداشتن، با توپ و تشر این و آن نترسیدن، بقیه را به حساب نیاوردن. همه چشمم به خداست، همه گوشم به خداست. خدا چه میگوید؟ خدا چه میخواهد؟ خدا چه دستوری میدهد؟ مراقبم که او ناراحت نشود، مراقبم او را از دست ندهم. نفاق چیست؟ نماز میخواند، حرف از خدا و پیغمبر میزند، ولی ابرقدرت را یکی دیگر میداند، دل یکی دیگر را میخواهد به دست بیاورد. مواظب است چیزی نگوید که او ناراحت شود. همین کلمهای که ترامپ در مورد بن سلمان به کار برد، به نظرم گویاست. همهتان هم دیگر شنیدید و میدانید چه گفت دیگر. بله، گفتش که این باید نشیمنگاه من را بوس کند، و حالا حالا هم باید ببوسد. دیگر شنیدید دیگر. لابد این جمله. خوب این به ظاهر مسلمان است، اسمش هم مثلاً محمد است، و چه میدانم تولیت مکه و مدینه دستش است، و خادمالحرمین و حجاج مسئولیتش با این است، و قرآن چاپ میکند و در کعبه را چه میدانم کلیدش را دارد و پرده کعبه اختیارش با این است و اینها همهاش نشانههایی است که ما معمولاً با اینها یک نفر را مسلمان و مؤمن میدانیم. نه، این منافق است بلکه کافر است. حالا به حساب اینکه نماز و روزه عیدانه، باید بهش گفت منافق. چرا؟ برای اینکه این از خدا نمیترسد، از کدخدا میترسد. از آمریکا میترسد، از ترامپ میترسد. این "ایاک نعبد و ایاک نستعین" هم که در نماز میگوید ــ میگوید دیگر ــ بن سلمان مثل شماها در نمازش میگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین، ولی دروغ میگوید. ایاک نستعینش دروغ است. ایاک نستعین یعنی فقط از تو کمک میخواهم، ولی بن سلمان وقتی میگوید نستعین، دلش چه میگوید؟ "میگوید من فقط از آمریکا و اسرائیل کمک میخواهم!"
ترامپ گفته که "جون مادرت بیا کار این جمهوری اسلامی را تمام کن!" دیگر حالا "جون مادرت" عبارت از بنده است. "پس چرا اینها را تمامشان نمیکنی؟ هر چقدر پول میخواهی، امکانات میخواهی، من به شما میدهم." در این چهل روز، پایگاههای آمریکایی، فرودگاههای آمریکایی، کامل در اختیار ترامپ. عجیب نیست؟ مثلاً پادشاه مسلمان که قبله مسلمین دستش است، پول میدهد به کافر. به همچین کافری. به یک همچین کافری که خود کفار هم ازش حالشان به هم میخورد. به یک همچین کافری که پرونده جزیره اپستین دارد. امکانات میدهد، سلاح میدهد، پول میدهد، هرچه از حج و عمره درآمد داشته، میدهد به این. خودشم البته مال جزیره اپستین است. این بن سلمان عکس دارد با اپستین و محبوب اپستین بوده، عکسش با اپستین را اپستین به دیوار زده بوده، خیلی مورد علاقه اپستین بوده. پول میدهد به اینها که بیا به این ملت مسلمان حمله کن و اینها را بکش، بچههای کوچکشان را بکش، بیمارستانهایشان را بزن، مدرسههایشان را بزن.
هشتاد نود تا بچه بیگناه و بیپناه که چهلم آن بچهها هم هست در میناب. جگر آدم خون میشود. صد و هفتاد تایشان به شهادت رسیدند. این بچه بیگناه و معصوم، مادرش صبح این را فرستاده مدرسه. بچه هفتساله، بچه هشتساله. منتظر بودیم بچه برگردد خانه. آمده از زیر آوار از جنازه هیچی پیدا نکرد. یک تکه استخوان، یک تکه پیله کاغذ در قبر گذاشته، هیچی از بچه اش بر نگشته. این حرامیها بسیجی اند که مسلمانند. پول دادند به این ترامپ، بچهها را بکش. این ملتی که مسلمان است، این ملتی که به همان قبله نماز میخواند، این ملتی که همان قرآن را در ماه رمضان ــ در ماه رمضان، ملت روزهدار، ملتی که روزهاش با تو یکی است، قبلهاش با تو یکی است، پیغمبرش با تو یکی است. در عمره بودند بعضی از مردم. ملتی که اینجا میآیند طواف میکنند. خیلی چیزهای این امتیاز رهبر بین این جور شخصیتهای کثیفی در دنیایی که لبریز بن سلمان و جولانی و بن زائد اینها بود، این رهبر شهید این جور شجاع تسلیم نشد. رهبر شهید حزبالله لبنان، سید حسن نصرالله هم تربیتشده همین مرد است. حکام فاسد و کثیف و وابسته عرب همه تسلیم شدند. همه رکوع کردند، همه سجده کردند، همه بنشیمن گاه ترامپ بوسه زدند. او مرد بزرگ حاضر نشد. خب، خدا چه عزتی بهش داد.
اینها میشود خداباوری، ایمان. تکیهاش به خداست، توکلش به خداست، از غیر خدا نمیترسد، وعده کسی جز خدا را باور نمیکند. بعضیها از تشر ترامپ میترسند، به وعده ترامپ هم دل خوش میکنند. متأسفانه در کشور ما هم یک تعداد این شکلی هستند. من خیلی نمیخواهم این بحث را مفصل بکنم. اجمالاً عرض میکنم گرفتاریهای ما عمدتاً مال همین طیف است. از آمریکا حساب میبرند، از آمریکا میترسند، به وعدههای آمریکا دل خوش میکنند. یک جریانی داخل کشور ما. اینها برای ما خسارت ایجاد کردند.
جنگ ما وارد مرحله جدیدی شده که اینها وارد جنگ شدند. در این جلسه الان بنا ندارم در مورد این صحبت بکنم. امشب چون چند جای دیگر هم باید برویم، آن جاهای دیگر انشاءالله به این مطلب خواهم پرداخت که الان وارد چه مرحلهای از جنگ شدیم و چرا این مرحله حساس است و سختتر است به نسبت مراحل قبلی. کدخداپرستها دارند وارد میشوند. دارند میآیند در میدان و میخواهند شما را بترسانند. کدخداپرستان میخواهند خداپرستان را بترسانند. واهمه بیندازند. به پشتوانه کدخداپرستها، ترامپ میخواهد بیاید امتیاز بگیرد از خداپرستها. بترساند اینها را. "اگر این کار را نکنید، فلان کار را میکنم." به در دیوانگی هم میزند، کاسب است دیگر. میزند به در دیوانگیاش. "هیچی حالیم نیست، خون جلوی چشمهایم را گرفته است. یا این کار را میکنی یا نابودتان میکنم."
اتفاقاً میخواهم عرض بکنم آیات قرآن به این مطلب دلالت دارد. این مطلب فوقالعاده را گوش بدهید، خیلی عجیب است. در سوره مبارکه هود یک داستانی نقل میکند خدای متعال از قول حضرت هود علیه السلام که حضرت هود ــ علامه طباطبایی میفرماید ــ معجزه حضرت هود عرض کنم که مثل شتر صالح نبود. حضرت صالح شتر داشت. معجزه حضرت صالح شترش بود. معجزه حضرت هود چی بود؟ نشنیدیم دیگر. ها، چنین چیزی شنیدید به عنوان معجزه حضرت هود؟ بله، چیزی نشنیدید. این آیه را ببینید، خیلی عجیب است. علامه طباطبایی میفرماید که معجزه حضرت هود این بوده: در قرآن این کلام حضرت هود است که برگشت به این دشمنانش این طور گفت.
آنها گفتند که آقا تو این حرفهایی که داری میزنی، ما احساس میکنیم یک تختهات کم است. تو چیزخورت کردهاند یا مثلاً طلسمت کردهاند، سحرت کردهاند، چیزی شده. این حرفها را خدا دارم و یک دانه خداست و حرف از توحید و یگانه پرستی و این چیزها. من احساس میکنم یک مشکلی داری. ایشان گفتش که "خیلی خوب! من یک نشانه میآورم، یک معجزه میآورم که معلوم بشود حرف من درست است یا غلط. معلوم بشود خدای من واقعیت دارد یا ندارد و معلوم بشود خدای شماها هم کاری میتواند بکند یا نمیتواند." خوب دل بدهید، خیلی جالب است.
ایشان فرمود، حضرت هود علیه السلام فرمود: "فکیدونی جمیعاً ثم لا تنظرون." پاشید، همهتان، به این لشکر دشمن، به این دشمنانش گفت: "همهتان دست به دست همدیگر بدهید، هرچه امکانات دارید، هرچه نقشه دارید، هرچه توان دارید، بردارید، بیاورید. من را ریشهکن کنید، نابود کنید. اگر نابود کردید، معلوم میشود من دروغ گفتم، حرف بیخود زدم. شما راست میگویید، خدای من واقعیت ندارد. اگر همهتان جمع شدید برای اینکه من را نابود کنید و نتوانستید، این بشود معجزه من. علامت این باشد که من بر حقم. علامت این باشد که خدای من بر حق است." این معجزه این پیغمبر بوده. بعد کلام حضرت هود علیه السلام این است: "إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ." من توکل بر خدا کردم، خدا هم رب من است.
همراهان، چه میخواهم عرض کنم؟ میخواهم عرض کنم آن نقطهای که دشمن شما برمیگردد میگوید "من کار شما را تمام میکنم و نابودتان میکنم!" توییتی که دیروز زده بود ترامپ، گفته بود ساعت سه و نیم صبح به وقت ایران تمدن ایرانیها نابود میشود، هیچی از اینها نمیماند. قبلتر گفته بود اینها را برمیگردانم به عصر حجر. اتفاقاً این جمله وقتی گفته میشود عزیزان، مردم خوب، مردم نازنین (اینها را داشته باشید، اینها معارف ناب قرآن است) هر وقت دشمن شما همچین حرفی زد، کار شما به همچین نقطهای رسید، بدانید این نقطه پیروزی است.
وقتی میگوید میخواهم نابودتان کنم و میآید برای نابود کردن، اینجاست که شبیه قضیه مباهله پیش میآید. مباهله یعنی چه؟ یادتان است دیگر، شنیدید مباهله را، همهتان شنیدید مراسم مباهله و اینها تو ذیالحجه. مباهله چه بود داستانش؟ مسیحیهای نجران با پیغمبر ما بحث داشتند، به قول ما کلکل داشتند. حرف پیغمبر را قبول نمیکردند. پیغمبر فرمود: "بیایید وایستیم، ما عزیزترین کسانمان را میآوریم، بچههایمان را میآوریم، زنهایمان را میآوریم. شما هم عزیزترین کساتان را بیاورید، بچههایتان را بیاورید، زنهایتان را بیاورید. مباهله میکنیم. میایستیم در پیشگاه خدا میگوییم خدایا هر کداممان که بر حق است، بماند. هر کدام که بر باطل است، نابود شود. کار به هست و نیست کشیده میشود." این میشود مباهله.
مسیحیهای نجران پا شدند، آمدند. یک طیفی، یک گروهی، سرانشان، دانشمندانشان، آمدند. دیدند پیغمبر با امیرالمومنین، با فاطمه زهرا، با حسن و حسین آمده است. اینها با خودشان گفتند: "این شخص از همه دنیا همین چند نفر را دارد، عزیزترین کسانش است. دو تا از اینها بچه کوچکاند. چقدر پیغمبر خاطرش جمع است به اینکه نابود نمیشود که بچههای کوچک را برداشته آورده است؟" همین علامت این است که ما نابود میشویم اگر کار به این دعا بکشد، کار ما تمام است. از میدان مباهله آمدند بیرون، با پیغمبر به توافق رسیدند.
وقتی کار به اینجا میرسد، اینجا میدان پیروزی شماست. ملت ایران به پیروزی بزرگ رسید. البته جنگ تمام نشده، ادامه دارد. کار تمام نشده، در یک مرحله پیروز شدیم به لطف خدا. وارد مرحله جدیدی شدیم. کجا پیروز شدیم؟ وقتی که گفت من پلها را میزنم. فدای این مردم بینظیر و تاریخی. دست و پای این ملت را باید بوسید. خدا چه توفیقی به ما داده، چه شرافتی به ما داده، بین این مردم ما را به دنیا آورده، در این روزگار به ما حیات داده است. این نعمت را چه شکلی باید شکر کرد؟
در اهواز، در خرمشهر، در آبادان که در دسترسش هم هست، نزدیکتر است، راحتتر میتواند بزند. میگوید: "من این پلهای حیاتی را میزنم." چند صد نفر، چند هزار نفر میروند روی پل وایمیستند، میگویند: "میخواهی بزنی، بزن." نه تنها نمیگویم پل را بزن، کار به پل ندارم. میگویم: "من خودم را فدا میکنم که این پل نخورد." آقا، این ملت فوقالعاده است. وقتی کار به اینجا میرسد، با خودش میگوید من چکار کنم با اینها؟ هر جایی را که تهدید کرد، مردم از دیروز رفتند دورش جمع شدند، تجمع کردند. پلها را، پست برق را، نیروگاهها را، جاهای حیاتی و اساسی را. با این ملت نمیشود درافتاد. این میشود مباهله، میشود بود و نبود. ملتی که بود و نبودش را میگذارد وسط، این کار به پیروزی ختم میشود. این توکل است.
وقتی کار به این نقطه رسید، به بود و نبود رسید، وقتی دشمنتان تهدید میکند میگوید نابودتان، اینجا بدانید خدا میخواهد یک معجزه نشان بدهد از جنس کار حضرت هود علیه السلام. اینها را داشته باشید. یک عده ما را میترسانند. اینها منافقین هستند. در فرهنگ قرآن کار به آنجا که میرسد، شروع میکنند به ترسیدن و لرزیدن. "آقا بدبخت میشویم، آقا میکشند، بیچاره میشویم، نان دیگر نداریم بخوریم، فلج میشویم." برای مردم وسوسه میکنند. اینها خیلی خطرناکاند. رسید؟ باید چه گفت؟ "حسبنا الله و نعم الوکیل." با خدا را داریم. خدا میخواهد حقانیت ما را به عالم اثبات کند. بگذارید بیاید نابودمان کند اگر میتواند. این علامت این باشد که اگر نتوانست ما را نابود بکند، علامت این باشد که کل این تمدن، کل حرف و فرهنگ و هر آن چیزی که اینها داده شده، دارند، همهاش باطل است، همهاش پوچ است.
این رهبر عزیز و بزرگ ما این شکلی بود. خداباوری و خودباوری. خودباوریش چیست؟ میگوید: "ما میتوانیم. ما از پسش برمیآییم. کار نشد ندارد. بنبست نداریم." جمله آخرم را بگویم، کمکم عرضم را تمام کنم. این رهبر شهید در این سخنرانی فرمود ــ این ویژگیها را که شرح داد، خداباوری و خودباوری را که توضیح داد ــ فرمود: "وقتی که مردم ما این شکلی بودند، این خداباوری و این خودباوری را داشتند، این میشود نتیجهاش؛ اینکه بسیجی ایرانی یقین پیدا میکند که یک روزی رژیم صهیونیستی را از بین خواهد برد." نفرمود رژیم صهیونیستی از بین خواهد رفت. فرمود: "بسیجی ایرانی رژیم صهیونیستی را از بین خواهد برد." کار شماهاست. کار این ملت است. کار این ملت بینظیر است و این کلام ازش فهمیده میشود. کار به جنگ زمینی هم کشیده خواهد شد. در دلتان خالی نشود که آقا جنگ یکهو تمام شد و چه شد و ... نه، تمامی ندارد. این جنگ به اذن الهی، به عنایت الهی، تمامی ندارد. البته سختیهایی دارد. مرحلههایش وارد میشویم. فتنههایی دارد.
کدخدا ترسها و کدخداپرستهای ما کمکم از توی لانههایشان میآیند بیرون. آرامآرام میآیند بیرون. دیشب در بعضی از محلههای مشهد اتفاقاتی رخ داده بود. احتمالاً این شبها بیشتر هم بشود. اینها چند وقت قبل با پرچم پهلوی میآمدند بیرون، دیدند کسی اعتنا نمیکند، محل سگ هم بهشان نمیگذارد. خود سسخرسی را کسی بهش اعتنا نمیکند. خود ترامپ به آن اعتنا نمیکند. باز بنسلمان یک بوسهای میتواند بزند، این بدبخت همان بوسه را هم ندارد. در همین حد هم آدم حسابش نمیکند که بدهد ببوسد. لااقل اختیار زن خودش را ندارد. زن خودش دست یکی دیگر است. از یک تام مورلی یک ورمی ورمیدارد، زن این را چند بار میبرد. این سسخرسی بدبخت اختیار هیچی ندارد. امروز هم گفتند آنفالو کرده هم نتانیاهو را هم ترامپ را. شکست عشقی این تازه دنیایش است. مثل بابایش، مثل بابابزرگش. چه موجوداتی خدا آفریده. این خانواده پهلوی به نظرم کثیفترین و بیخودترین و نجسترین خاندان ایرانی در طول تاریخ بودند. با صد تا استدلال میشود این را ثابت کرد. هرچه از توی اینها در آمد، سراسر کثافت. از آن رضاشاهشان گرفته، آن جلاد که ملت ما را چه شکلی میکشت. دشمنیش با امام حسین، دستگاه امام حسین، روضه، حجاب. آن محمدرضا پهلوی، ورژن آخرش، نسخه آخرش. پرچم پهلوی بین مردم طرفدار نداشت، نگرفت.
دیشب یک تعدادی با پرچم سفید آمدند توی خیابانها. به جای پرچم پهلوی، پرچم صلح. "آتشبس!" "کار تمام شده، دیگر جنگ نداریم!" یک فتنهای باید برای فتنه آماده باشیم. احتمالاً یک چند روزی هم یک التهابی ایجاد بشود در کشور، ولی بدانید فتنهها همهاش مایه خیر است. فتنههای آخرالزمان شما مردم را قویتر میکند، محکمتر میکند، منسجمتر میکند، مصممتر میکند. خدا باطن خراب و کثیف یک عده آدم فاسد را هم بیرون میریزد با این فتنه. قبول دارند؟ به که ایمان دارند؟ به که ایمان ندارند؟ از اینها نباید ترسید. رهبر شهید ما وعده داد، فرمود: "رژیم صهیونیستی به دست بسیجی ایرانی نابود خواهد شد." این جنگ ادامه پیدا میکند تا آن وقتی که به مرحله زمینی کشیده بشود.
یک جمله هم اینجا وسط عرض بکنم، مطلب مهمی است. یکطرفه درگیر در این جنگ، حزبالله لبنان است. حزبالله لبنان یک چیزی جدا از ملت ایران نیست. یک عده این شکلی میخواهند فتنه کنند که: "لبنان به ما چه؟" "غزه به ما چه؟" "به فکر ملت خودمان باشیم." نخیر. مگر میشود امروز مثلاً من و شمایی که در مشهدیم، به لطف خدا در این مشهد توپ و ترقه و بمب و موشک و اینها نداشتیم؛ حالا مگر یک معدودی توی فرودگاه، جاهای خاص. در شهر ما خرابی نداشتیم، آتش و انفجار نداشتیم، کشته و شهید نداشتیم. خب، میشود من و شما در مشهد بگوییم تهران به ما چه؟ اصفهان به ما چه؟ بله، میشود گفت کرمانشاه به ما چه؟ بندرعباس به ما چه؟ میناب به ما چه؟ میشود این حرف را زد؟ چه تفاوتی است بین بندرعباس و اصفهان با ضاحیه و بیروت؟ با غزه؟ چه تفاوتی است؟ امت اسلام است. یک گوشتیم، یک پوستیم، یک خونیم.
همان انتقادی که به آن بن سلمان کثیف داریم، به ما هم میشود که تو ملت مسلمان را گذاشتی جلوی گلوله، گوش کردی، این گوشت را سپر کردی جلوی تانک دشمن. خوب ما مگر اینها را رها کنیم، همین است. نمیشود گفت آقا حزبالله به ما چه؟ لبنان به ما چه؟ الان یک بخش مهم توی این آتشبس و توافق، قضیه لبنان است. یکی از جاهایی که به چالش خوردند که ترامپ میگوید لبنان نه، نتانیاهو میگوید حزبالله نه. "ما با خود ایران توافق داریم." حزبالله از ما جدا نیست. حزبالله لبنان چشم ایران است. ایران است. دست و بازوی ایران است. از ما جدا نیستند. آن روزی که ما جنگ را شروع کردیم، همین بچههای فداکار و وفادار آمدند، آن جلو وایستادند، لب مرز، خودشان را فدای ما کردند، خودشان را در دل این جنگ انداختند. یک بخش زیادی از ضربهای که ما به دشمن در این جنگ زدیم، به دست بچههای لبنان و حزبالله بود. آسیبهای جدی زدند. از همان اولی هم که خبر آتشبس و توافق آمد، نتانیاهو ملت، آتش سنگین ریختند، آتش بیسابقه. جوری که در این سه سال اخیر بیسابقه بود. با هدف ترور شیخ نعیم قاسم و نابود کردن حزبالله. ما توافقی نداریم بدون حزبالله لبنان. حزبالله یک بخشی از این پیکر ماست. مشهد و تهران و اصفهان و بندرعباس و ضاحیه و بیروت و غزه همهاش یکی است. هیچ تفاوتی برای ما ندارد. نمیگوییم بندرعباس را بدهیم برود که تهران در امان باشد. جزیره را بدهیم برود، نفتش را بدهیم برود؟ ۹۰ میلیون دارند کشته میشوند به خاطر یک تکه زمین کوچک. اینها حرفهای مشکوک است. کار شیاطین است. باید مراقب این حرفها باشیم. یک پیکریم.
دیدید ملت چه کردند؟ دیدید در عراق چه کردند؟ پاکستان چه کردند؟ چه صحنههایی خدا رقم زد. در عراق بچه آمده، دوچرخهاش را دارد میدهد، با اشک میگوید: "همه دارایی من است، ولی فدای سر این امام شهید، این رهبر شهید، این قاعد شهید." آن یکی یک دانه خروس دارد (رفتید در خانههای عراقیها را دیدید، امکاناتشان، داراییشان چقدر است) همه داراییش یک خروس است. آمده دارد تقدیم میکند، پول تو جیبیش را دارد تقدیم میکند. این صحنهها بینظیر است. ما یک ملتیم، یک مملکتیم. از اینجا تا همان لب مرزی که اشغال کردهاند صهیونیستها، همه کشوریم. یا همهمان امنیت داریم یا همهمان میجنگیم. در این هیچ حرفی نیست.
عرضم را تمام کنم. چهلم رهبر شهید. این چهل روز خیلی به ما سخت گذشت. فقدان این رهبر شهید خیلی برای ما سخت بود. در آن دقایق اولیهای که اعلام غیررسمی شد، دشمنان ما اعلام کردند که این رهبر به شهادت رسیده، یک عده موجود خبیث و کثیف شروع کردند هلهله کردن، رقصیدن، شادی کردن، شیرینی و شربت پخش کردن. ولی مردم آمدند، صحنه را پر کردند. مردم نگذاشتند خون امامشان زمین بماند. البته هنوز فرصت نشده این رهبر شهید را تشییع کنید، تدفین درخوری داشته. ولی در فقدان او جنگیدیم، مردانه وایستادیم. عزت، صلابت. نگذاشتیم کسی به زن و بچه ما چپ نگاه کند. نگذاشتیم کسی خار بشود. نگذاشتیم کسی با زن و بچه ما بد صحبت کند. همه داراییمان را آوردیم وسط، فدای آن آقایی که او هم چهل روز بر زن و بچهاش گذشت. اربعین امام حسین علیه السلام، این زن و بچه آمدند کنار قبرش، ولی در آن چهل روز چه گذشته بود بر آن زمان، بر ما چه گذشت در این چهل روز. زن و بچه چه گذشت؟ خون مردم به جوش آمد.
دیشب دیدند ترامپ دارد میگوید "من پیروز شدم." تحمل همین را هم ندارند که آن نامرد به دروغ اعلام پیروزی کند. چه کشیدند آن زن و بچه با دست بسته بردندشان در مجلس یزید؟ اعلام پیروزی از همه جا. "ملت را آورد." بعد برای اینکه بخواهد بگوید: "من پیروز شدم." این ترامپ ملعون دروغ میگوید، دروغ مینویسد. برای اینکه فریب بدهد، برای اینکه خودش را پیروز نشان بدهد. از جنس همان یزید است. یزید ملعون چه کرد برای اینکه خودش را پیروز نشان بدهد؟ دستور داد این زن و بچه را با دست بسته آوردند در این شهر شام، پشت دروازه ساعات نگه داشتند. همه شروع کردند لباس روشن و شاد پوشیدن، با دف و دنبک در خیابان آمدند، رقصیدند. تا این زن و بچه وارد شدند، شروع کردند سنگ پرتاب کردن، نجاست و آلودگی به سمت این زن و بچه انداختن. لا اله الا الله.
اگر اذیت نمیشوید، اگر ناله میزنید من یک خط روضه بخوانم برایتان. ببخشید، اذیت میشوید ولی این جگرهای سوخته ابواب رحمت خدا را باز میکند. رهبر شهید ما خیلی امامحسینی بود، خیلی اهل روضه بود، خیلی اهل گریه بود. خودش فرمود: "من روضهخوانم." روحت شاد باشد آقا جان. چقدر جات خالی است این روزهای پرشکوه را. کاش بین ما بودی، میدیدی ملت چه کردند در نبودت. چقدر مردانگی به خرج دادند. کاش بودی، تجلیل میکردی، نامه میدادی، سخنرانی میکردی، از مردم تشکر میکردی. اگر دلتان شکست، اشکتان جاری شد، هدیه کنید به روح رهبر شهیدمان، به روح شهدامان. انشاءالله سیدالشهدا دستمان را بگیرد. آقایمان امام حسین دستمان را بگیرد. مادرش حضرت زهرا نصرت را جاری کند. منصورت در آسمان اسم حضرت زهرا سلام الله علیها. میخواهم یک روضه بخوانم بهتان بر بخورد. بچههای باغیرت امیرالمؤمنین. یک بازاری بود در شام، بازار بردهفروشها. اسیر جنگی که میگرفتند، میآوردند آنجا میگذاشتند، قیمت میگذاشتند، خرید و فروش میکردند. برای اینکه این زن و بچه را تحقیر کند، دستور دادند زن و بچه را ببرند بازار بردهفروش. یک دم در دمشق بودند، در شام بودند. اینها مسیحی بودند، اینها یهودی بودند. یهودی بودند. ببینید این روضه جگرتان را آتش میزند. اجداد همین صهیونیستها بودند. اجداد همین نتانیاهو بودند. اینها مخصوصاً از امیرالمؤمنین خیلی کینه داشتند، چون در خیبر را علی کنده بود. یهودیها را او نابود کرده بود. عبارت سید بن طاووس این است: "وقف اهل الذمه لهُنَّ" که آنها یهودیها و مسیحیها آمدند، وایستادند. زن و بچه امام حسین را آوردند. لا اله الا الله. "یبصقون فی وجوهنّ." این یهودیها و مسیحیها آب دهان توی صورت این زن و بچه انداختند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین.
و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد. (صل علی محمد و آل محمد)
و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
عرض تسلیت دارم به مناسبت چهلمین روز شهادت فرزانه مرجع عالیقدر شیعیان، حضرت آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای (اللهم صل علی محمد و آل محمد). چهل روز سخت، دشوار ولی استثنائی و بینظیر را گذراندیم. چهل روز تکرارنشدنی، چهل روزی که سابقه نداشته ملت ایران در تاریخ این کشور، با دو تا ابرقدرت ــ به ظاهر به اصطلاح ابرقدرت دوران خودش ــ پنجه در پنجه شود و یک وجب خاک از این کشور تسخیر نشود؛ یا با ده تا یا یازده تا کشور همزمان درگیر باشد؛ زد و خورد داشته باشد؛ بالاترین مقامات و شخصیتهایش را از دست بدهد؛ ولی پنجاه میلیون یا یک مقدار کمتر یا یک مقدار بیشتر آدم مؤمن، پاکباخته، شجاع و نترس، چهل شب کف خیابان باشند. اینها بینظیر است. ما در دل یک اتفاقی هستیم که آیندگان وقتی با این اتفاق مواجه میشوند، به شگفتی میآیند و تعجب میکنند. همین امروز هم همه دنیا از عظمت این مردم، مردم بینظیر، به شگفتی آمده است.
در اوج گرفتاری، در اوج مشکلات معیشتی، مشکلات اقتصادی، مشکلات سیاسی، مشکلات فرهنگی و اجتماعی، ولی مردم با نشاط، مردم زنده، مردم پویا، مردمی که هویت دارند، مردمی که غیرت دارند. اغراق نیست، تملق نیست، باد کردن مردم نیست؛ اینها واقعیت مردم است. یک عدهای اینها را نمیبینند، یک عدهای هم نمیخواهند اینها دیده شود. اینها البته محصول تربیت این دو امام عزیزی است که انقلاب را به این نقطه رساندند. آنها این مردم را تربیت کردند. فرهنگ امام حسین، فرهنگ جهاد، میهندوستی، قبل از این هم بود؛ قبل از این انقلاب هم مردم امامحسینی بودند، هیئتی بودند، حرم میرفتند، نماز میخواندند، در رسالههای عملیه حرف از جهاد بود؛ ولی این دو مرد بزرگ، امام راحل و امام شهیدمان، چون آمدند وسط، آمدند جلو، به مردم نشان دادند غیرت را، شجاعت را، مردانگی را. این مردم از این دو امام این کارها را یاد گرفتند.
رهبر شهیدمان فرمود: "فرماندهی با رهبری تفاوت دارد." فرمانده دستور میدهد: "بروید این کار را انجام بدهید." "آن کار را انجام ندهید." رهبر حرکت میکند، میبرد، راه میبرد، فرمان نمیدهد. فرمانده فرمان میدهد، رهبر راه میبرد، حرکت میدهد. این مرد الهی فرمانده کل قوا بود، ولی بالاتر از آن و مهمتر از او، رهبر بود. رهبر ما فقط هم رهبر نظامیها نبود، رهبر ارتش و سپاه هم نبود، رهبر مردم بود، رهبر دلها بود. در مورد حاج قاسم میگفتیم سردار دلها، در مورد این رهبر شهید باید بگوییم رهبر دلها. دلها را رهبری کرد، دلها را به حرکت آورد. این چهل شبی که مردم این شکلی از خودشان حماسه نشان دادند و بینظیر درخشیدند، این مرد الهی با شهادتش اینها را آورد وسط میدان. به مردم یاد داد زیر بار ظلم نرفتن یعنی چه؟ با عزت زندگی کردن و با عزت مردن یعنی چه؟ تسلیم یزید زمانه نشدن یعنی چه؟ حرف نبود، شعار نبود. مردم اینها را دیدند.
دیدند خودش با دخترش، با نوهاش، مثل مردم، در بمباران، در ترور، به شهادت رسید. "تافته جدابافته" نبود. دشمن ما میخواست هی این مطلب را به دروغ ترویج بدهد که رهبرتان قایم شده، رهبرتان فرار کرده، سیصد متر زیر زمین است. خندهدار این است که این "اینترنشنال" یا به تعبیر قشنگترش "انترنشنال" (که البته توهین به انتر نباشد) برگشته بود و گفته بود که آقای لاریجانی رفته دیدن آقای خامنهای. یا به قول خودش لاریجانی دیدن خامنهای، چشمش را بستند، بردندش سیصد متر زیر زمین، آنجا دیدار کرده، دوباره چشمش را بستند، آوردنش روی زمین، یک جای دیگر رهایش کردند ــ مثلاً که نفهمد خامنهای کجاست. رهبرمان به شهادت رسید. هم آقای لاریجانی، بله.
البته اینها هزینههای سنگینی است. ای کاش آنقدر فهم عمومی رشد بکند که دشمن دیگر نتواند این حرفها و این ترفندها را داشته باشد. لازم نباشد با این خونهای پاک، این مطالب ثابت بشود. ولی به هر حال برای مردم ثابت شد رهبرشان از جنس خودشان است. خانه و زندگیاش، یک بخشیش منتشر شد. در محل کارش، که یک جای ویژه و فوقالعادهای نبود، در وسط بازار بود، در وسط تهران، در یک روز کاری، صبح کاری، به شهادت رسید، مثل مردم، مثل بقیه، در محل کارش بود. در وسط تهدیدها، در وسط سنگینترین تهدیدها، وقتی ناو آمریکایی روی دریا بود، نزدیک ما بود، بارها و بارها تهدید کرده بود. این رهبر شهید در پناهگاه نبود، حتی یک جای پرتی هم نبود، حاشیه شهر هم نبود، در شهر دیگر هم نبود، در تهران بود، در محل کارش بود. اینها مهم است. این را بهش میگویند رهبری. دارد میبرد، مردم را جلوتر از مردم وایستاده، حرکت میدهد مردم را. این است که اینها را ماندگار میکند. این مردم قبلاً هم امام حسین و خدا و پیغمبر داشتند، ولی خمینی و خامنهای نداشتند. تفاوتش این است. این رهبر، نقشش این است. اینها غوغایی است که این رهبر انجام میدهد. دنیا را مبهوت این مردم، این رهبر، مبعوث کرده است. این رهبر مبعوث، هنر این است، این تربیت این رهبر است. اینها ملت این رهبرند. این ملت شاگرد و دستپرورده این رهبرند. این رهبر چه بود و چه کرد؟
اگر بخواهم در یک کلمه مختصر بگویم، یک عنوان اصلی که کمی در مورد آن صحبت بکنیم. به نظر بنده میآید، شاید قشنگترین تعبیر در مورد رهبر شهیدمان، یا از بهترین تعابیری که میشود با آن رهبر شهیدمان را معرفی کرد، این عنوان است: خود ایشان در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام این کلمه را استفاده میکرد، این کلمه برای خود ایشان هم صادق است، هرچند فاصله ایشان با امیرالمؤمنین علیه السلام فاصلهای کهکشانی است، فاصلهای نجومی است. ولی این عنوان به هر دوی اینها صادق است. هم به امیرالمؤمنین علیه السلام ــ در اوج ــ هم به این شیعه امیرالمؤمنین به تبع امیرالمؤمنین علیه السلام.
چه عنوانی؟ رهبر شهیدمان در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: "بسیجی یعنی علی که همه وجودش وقف اسلام بود." امیرالمؤمنین علیه السلام نماد بارز بسیجی بودن است. چرا؟ چون هر چه داشت کف دست گرفت، تقدیم کرد. در راه خدا، در راه پیغمبر، برای خدا، در میدان مبارزه، وقف بود، همه وجودش، سر تا پایش، وقف. این تعریفی است که ایشان از بسیجی داشت. این توصیفی است که ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام داشت. خود این مرد بزرگ هم این عنوان بهش صادق است. رهبر شهید ما بسیجی بود به معنای واقعی کلمه. نه بسیجی یعنی مثلاً یک سلاح دست بگیرد، شبها برود گشت، یا مثلاً چه میدانم بعضی کارهایی که حالا معمولاً بسیجیها را با این کارها میشناسیم ــ البته اینها کارهای خوبی است. بسیجیان این کارها را از سر عشقشان انجام میدهند. ولی معنای بسیجی بودن چیست؟
من میخواهم از فرمایشات خود رهبر شهیدمان استفاده بکنم. مطالبی است که مهم است. ممکن است ذهن شما درگیر مسائلی باشد. بعضی هم بگویند آقا وسط این دعواها الان چه حرف این چیزهاست؟ مثلاً الان ذهنمان درگیر آتشبس و این قضایاست. این آمده مثلاً در مورد این چیزها دارد صحبت میکند. نه، اتفاقاً دارم در مورد اصل بحث صحبت میکنم. آن ها مسائل حاشیه است. آتشبس هم که یک حرفی دیشب بود و عملاً امروز نقش شد، یعنی خیلی حرفی دیگر نیست. خودشان پایبند نبودند، هم آنها حمله کردند، هم به ما حمله کردند، هم به لبنان حمله فوقالعاده سنگینی انجام دادند و توافق و آتشبس پودر شد به یک معنا. و الان هم هر دو طرف درگیرند با همدیگر. خیلی آتشبس معنا ندارد. حالا ذهنها درگیر البته حواشی ایجاد خواهد کرد که حالا من نمیخواهم فعلاً در این جلسه خیلی بهش بپردازم، اصل مطلب را باید بهش توجه کرد.
رهبر شهید ما در دیداری که آذرماه سال ۱۴۰۳ ــ که به نظرم آخرین سخنرانی ایشان برای بسیجیها بود ــ یک سخنرانی بسیار مهم و مفصلی دارند. تاریخش هم هست: ۵ آذر ۱۴۰۳. آنهایی که حوصله دارند، آنهایی که ذوقش را دارند، ازشان درخواست میکنم این سخنرانی را کاملش را بگیرند، گوش بدهند، حالا صوتش را یا متنش را. یک سخنرانی کامل و فوقالعاده است. خیلی مطلب دارد این سخنرانی ایشان. من یک بخشهایی از این سخنرانی را میخواهم بگویم و نکاتش را با همدیگر انشاءالله مرور کنیم.
ایشان بسیج را یک مکتب میداند، یک اندیشه میداند. یادتان است در مورد حاج قاسم ایشان میفرمود که سردار سلیمانی، شهید عزیز ما، باید ایشان را به چشم یک مکتب دید. یا سید حسن نصرالله، ایشان میفرمود یک مکتب. خب، اینها همهشان تولیدات مکتب امام راحل و امام شهید ما بودند. در رأس همه اینها، خود امام شهید ما یک مکتب است، یک مکتب فوقالعاده است که همه چیز در آن پیدا میشود. در هر موضوعی، در هر زاویهای که شما چیزی بخواهید، میبینید این رهبر شهید به شما راه را نشان داده، ترسیم کرده است.
ایشان این مکتب را چه میداند، بسیج را که مکتبی که معرفی میکند؟ ایشان میفرمایند که دو تا کلمه است. خوب دل بدهید، کلمات، کلمات خوبی است. ثواب این گفتگو هدیه باشد به روح آن مرد بزرگ، در شب چهلم او. انشاءالله روح آن مرد بزرگ دعاگوی ما باشد و انشاءالله از شفاعتش بهرهمند باشیم. انشاءالله.
ایشان میفرمایند که بسیج دو تا کلمه است، محصول دو تا کلمه است: خداباوری و خودباوری. خود ایشان هم که مصداق بارز بسیجی بودن است. همه زندگیاش را میشود در همین دو تا کلمه خلاصه کرد: خداباوری و خودباوری. بعد ایشان توضیح میدهد خداباوری یعنی چه، خودباوری یعنی چه. ایشان میگوید که همه خصوصیات بسیج به همین دو تا کلمه برمیگردد. واقعاً هم همین است. همه خصوصیات این مرد بزرگ هم به همین دو تا کلمه برمیگردد. به خداباوری و خودباوری. ایشان خوب اینها چیست؟
خداباوری. ایشان میفرمایند نتیجهاش این میشود که در برابر خدا تسلیم میشود، به خدا توکل میکند و به وعده خدا یقین دارد. در مورد این نکاتی را عرض میکنم چون مهم است، اصل بحثم همین بخش است. خداباوری یعنی این: ایمان. ایمان. ببینید، آن چیزی که سرمایه اصلی ماست، آنی که باعث نجات ماست، آنی که باعث امداد خدا به ماست، ایمان است. همهاش اما حرف از ایمان میزنیم دیگر. قرآن را که میخوانیم، از اول تا آخر حرف از ایمان است. سوره مبارکه عصر چه میفرماید: "والعصر، ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات." همه بدبختاند، همه بیچارهاند. آنی که سود میکند از زندگیاش، آنی که خوشبخت میشود در زندگیاش، آنی که ایمان دارد. البته ایمان بعدش عمل صالح میآید، سفارش به حق و سفارش به صبر میآید، ولی همهاش به ایمان است. ایمان است که ما را نجات میدهد. ایمان است که مشکلاتمان را. خدا هر وعده خوبی که در قرآن داده، به مؤمنین داده. اگر گفته من کمکتان میکنم، اگر گفته من نمیگذارم خار بشوی، دستتان را میگیرم، حمایت میکنم، در رحمت و برکت را به رویتان باز میکنم، دشمنتان را نابود میکنم، خار و خفیف میکنم؛ اینها را به که وعده داده؟ به مؤمنین. همهاش به ایمان برمیگردد.
ایمان یعنی چه؟ یعنی حرفگوشکن خدا بودن، به حرف این و آن کار نداشتن، با توپ و تشر این و آن نترسیدن، بقیه را به حساب نیاوردن. همه چشمم به خداست، همه گوشم به خداست. خدا چه میگوید؟ خدا چه میخواهد؟ خدا چه دستوری میدهد؟ مراقبم که او ناراحت نشود، مراقبم او را از دست ندهم. نفاق چیست؟ نماز میخواند، حرف از خدا و پیغمبر میزند، ولی ابرقدرت را یکی دیگر میداند، دل یکی دیگر را میخواهد به دست بیاورد. مواظب است چیزی نگوید که او ناراحت شود. همین کلمهای که ترامپ در مورد بن سلمان به کار برد، به نظرم گویاست. همهتان هم دیگر شنیدید و میدانید چه گفت دیگر. بله، گفتش که این باید نشیمنگاه من را بوس کند، و حالا حالا هم باید ببوسد. دیگر شنیدید دیگر. لابد این جمله. خوب این به ظاهر مسلمان است، اسمش هم مثلاً محمد است، و چه میدانم تولیت مکه و مدینه دستش است، و خادمالحرمین و حجاج مسئولیتش با این است، و قرآن چاپ میکند و در کعبه را چه میدانم کلیدش را دارد و پرده کعبه اختیارش با این است و اینها همهاش نشانههایی است که ما معمولاً با اینها یک نفر را مسلمان و مؤمن میدانیم. نه، این منافق است بلکه کافر است. حالا به حساب اینکه نماز و روزه عیدانه، باید بهش گفت منافق. چرا؟ برای اینکه این از خدا نمیترسد، از کدخدا میترسد. از آمریکا میترسد، از ترامپ میترسد. این "ایاک نعبد و ایاک نستعین" هم که در نماز میگوید ــ میگوید دیگر ــ بن سلمان مثل شماها در نمازش میگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین، ولی دروغ میگوید. ایاک نستعینش دروغ است. ایاک نستعین یعنی فقط از تو کمک میخواهم، ولی بن سلمان وقتی میگوید نستعین، دلش چه میگوید؟ "میگوید من فقط از آمریکا و اسرائیل کمک میخواهم!"
ترامپ گفته که "جون مادرت بیا کار این جمهوری اسلامی را تمام کن!" دیگر حالا "جون مادرت" عبارت از بنده است. "پس چرا اینها را تمامشان نمیکنی؟ هر چقدر پول میخواهی، امکانات میخواهی، من به شما میدهم." در این چهل روز، پایگاههای آمریکایی، فرودگاههای آمریکایی، کامل در اختیار ترامپ. عجیب نیست؟ مثلاً پادشاه مسلمان که قبله مسلمین دستش است، پول میدهد به کافر. به همچین کافری. به یک همچین کافری که خود کفار هم ازش حالشان به هم میخورد. به یک همچین کافری که پرونده جزیره اپستین دارد. امکانات میدهد، سلاح میدهد، پول میدهد، هرچه از حج و عمره درآمد داشته، میدهد به این. خودشم البته مال جزیره اپستین است. این بن سلمان عکس دارد با اپستین و محبوب اپستین بوده، عکسش با اپستین را اپستین به دیوار زده بوده، خیلی مورد علاقه اپستین بوده. پول میدهد به اینها که بیا به این ملت مسلمان حمله کن و اینها را بکش، بچههای کوچکشان را بکش، بیمارستانهایشان را بزن، مدرسههایشان را بزن.
هشتاد نود تا بچه بیگناه و بیپناه که چهلم آن بچهها هم هست در میناب. جگر آدم خون میشود. صد و هفتاد تایشان به شهادت رسیدند. این بچه بیگناه و معصوم، مادرش صبح این را فرستاده مدرسه. بچه هفتساله، بچه هشتساله. منتظر بودیم بچه برگردد خانه. آمده از زیر آوار از جنازه هیچی پیدا نکرد. یک تکه استخوان، یک تکه پیله کاغذ در قبر گذاشته، هیچی از بچه اش بر نگشته. این حرامیها بسیجی اند که مسلمانند. پول دادند به این ترامپ، بچهها را بکش. این ملتی که مسلمان است، این ملتی که به همان قبله نماز میخواند، این ملتی که همان قرآن را در ماه رمضان ــ در ماه رمضان، ملت روزهدار، ملتی که روزهاش با تو یکی است، قبلهاش با تو یکی است، پیغمبرش با تو یکی است. در عمره بودند بعضی از مردم. ملتی که اینجا میآیند طواف میکنند. خیلی چیزهای این امتیاز رهبر بین این جور شخصیتهای کثیفی در دنیایی که لبریز بن سلمان و جولانی و بن زائد اینها بود، این رهبر شهید این جور شجاع تسلیم نشد. رهبر شهید حزبالله لبنان، سید حسن نصرالله هم تربیتشده همین مرد است. حکام فاسد و کثیف و وابسته عرب همه تسلیم شدند. همه رکوع کردند، همه سجده کردند، همه بنشیمن گاه ترامپ بوسه زدند. او مرد بزرگ حاضر نشد. خب، خدا چه عزتی بهش داد.
اینها میشود خداباوری، ایمان. تکیهاش به خداست، توکلش به خداست، از غیر خدا نمیترسد، وعده کسی جز خدا را باور نمیکند. بعضیها از تشر ترامپ میترسند، به وعده ترامپ هم دل خوش میکنند. متأسفانه در کشور ما هم یک تعداد این شکلی هستند. من خیلی نمیخواهم این بحث را مفصل بکنم. اجمالاً عرض میکنم گرفتاریهای ما عمدتاً مال همین طیف است. از آمریکا حساب میبرند، از آمریکا میترسند، به وعدههای آمریکا دل خوش میکنند. یک جریانی داخل کشور ما. اینها برای ما خسارت ایجاد کردند.
جنگ ما وارد مرحله جدیدی شده که اینها وارد جنگ شدند. در این جلسه الان بنا ندارم در مورد این صحبت بکنم. امشب چون چند جای دیگر هم باید برویم، آن جاهای دیگر انشاءالله به این مطلب خواهم پرداخت که الان وارد چه مرحلهای از جنگ شدیم و چرا این مرحله حساس است و سختتر است به نسبت مراحل قبلی. کدخداپرستها دارند وارد میشوند. دارند میآیند در میدان و میخواهند شما را بترسانند. کدخداپرستان میخواهند خداپرستان را بترسانند. واهمه بیندازند. به پشتوانه کدخداپرستها، ترامپ میخواهد بیاید امتیاز بگیرد از خداپرستها. بترساند اینها را. "اگر این کار را نکنید، فلان کار را میکنم." به در دیوانگی هم میزند، کاسب است دیگر. میزند به در دیوانگیاش. "هیچی حالیم نیست، خون جلوی چشمهایم را گرفته است. یا این کار را میکنی یا نابودتان میکنم."
اتفاقاً میخواهم عرض بکنم آیات قرآن به این مطلب دلالت دارد. این مطلب فوقالعاده را گوش بدهید، خیلی عجیب است. در سوره مبارکه هود یک داستانی نقل میکند خدای متعال از قول حضرت هود علیه السلام که حضرت هود ــ علامه طباطبایی میفرماید ــ معجزه حضرت هود عرض کنم که مثل شتر صالح نبود. حضرت صالح شتر داشت. معجزه حضرت صالح شترش بود. معجزه حضرت هود چی بود؟ نشنیدیم دیگر. ها، چنین چیزی شنیدید به عنوان معجزه حضرت هود؟ بله، چیزی نشنیدید. این آیه را ببینید، خیلی عجیب است. علامه طباطبایی میفرماید که معجزه حضرت هود این بوده: در قرآن این کلام حضرت هود است که برگشت به این دشمنانش این طور گفت.
آنها گفتند که آقا تو این حرفهایی که داری میزنی، ما احساس میکنیم یک تختهات کم است. تو چیزخورت کردهاند یا مثلاً طلسمت کردهاند، سحرت کردهاند، چیزی شده. این حرفها را خدا دارم و یک دانه خداست و حرف از توحید و یگانه پرستی و این چیزها. من احساس میکنم یک مشکلی داری. ایشان گفتش که "خیلی خوب! من یک نشانه میآورم، یک معجزه میآورم که معلوم بشود حرف من درست است یا غلط. معلوم بشود خدای من واقعیت دارد یا ندارد و معلوم بشود خدای شماها هم کاری میتواند بکند یا نمیتواند." خوب دل بدهید، خیلی جالب است.
ایشان فرمود، حضرت هود علیه السلام فرمود: "فکیدونی جمیعاً ثم لا تنظرون." پاشید، همهتان، به این لشکر دشمن، به این دشمنانش گفت: "همهتان دست به دست همدیگر بدهید، هرچه امکانات دارید، هرچه نقشه دارید، هرچه توان دارید، بردارید، بیاورید. من را ریشهکن کنید، نابود کنید. اگر نابود کردید، معلوم میشود من دروغ گفتم، حرف بیخود زدم. شما راست میگویید، خدای من واقعیت ندارد. اگر همهتان جمع شدید برای اینکه من را نابود کنید و نتوانستید، این بشود معجزه من. علامت این باشد که من بر حقم. علامت این باشد که خدای من بر حق است." این معجزه این پیغمبر بوده. بعد کلام حضرت هود علیه السلام این است: "إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ." من توکل بر خدا کردم، خدا هم رب من است.
همراهان، چه میخواهم عرض کنم؟ میخواهم عرض کنم آن نقطهای که دشمن شما برمیگردد میگوید "من کار شما را تمام میکنم و نابودتان میکنم!" توییتی که دیروز زده بود ترامپ، گفته بود ساعت سه و نیم صبح به وقت ایران تمدن ایرانیها نابود میشود، هیچی از اینها نمیماند. قبلتر گفته بود اینها را برمیگردانم به عصر حجر. اتفاقاً این جمله وقتی گفته میشود عزیزان، مردم خوب، مردم نازنین (اینها را داشته باشید، اینها معارف ناب قرآن است) هر وقت دشمن شما همچین حرفی زد، کار شما به همچین نقطهای رسید، بدانید این نقطه پیروزی است.
وقتی میگوید میخواهم نابودتان کنم و میآید برای نابود کردن، اینجاست که شبیه قضیه مباهله پیش میآید. مباهله یعنی چه؟ یادتان است دیگر، شنیدید مباهله را، همهتان شنیدید مراسم مباهله و اینها تو ذیالحجه. مباهله چه بود داستانش؟ مسیحیهای نجران با پیغمبر ما بحث داشتند، به قول ما کلکل داشتند. حرف پیغمبر را قبول نمیکردند. پیغمبر فرمود: "بیایید وایستیم، ما عزیزترین کسانمان را میآوریم، بچههایمان را میآوریم، زنهایمان را میآوریم. شما هم عزیزترین کساتان را بیاورید، بچههایتان را بیاورید، زنهایتان را بیاورید. مباهله میکنیم. میایستیم در پیشگاه خدا میگوییم خدایا هر کداممان که بر حق است، بماند. هر کدام که بر باطل است، نابود شود. کار به هست و نیست کشیده میشود." این میشود مباهله.
مسیحیهای نجران پا شدند، آمدند. یک طیفی، یک گروهی، سرانشان، دانشمندانشان، آمدند. دیدند پیغمبر با امیرالمومنین، با فاطمه زهرا، با حسن و حسین آمده است. اینها با خودشان گفتند: "این شخص از همه دنیا همین چند نفر را دارد، عزیزترین کسانش است. دو تا از اینها بچه کوچکاند. چقدر پیغمبر خاطرش جمع است به اینکه نابود نمیشود که بچههای کوچک را برداشته آورده است؟" همین علامت این است که ما نابود میشویم اگر کار به این دعا بکشد، کار ما تمام است. از میدان مباهله آمدند بیرون، با پیغمبر به توافق رسیدند.
وقتی کار به اینجا میرسد، اینجا میدان پیروزی شماست. ملت ایران به پیروزی بزرگ رسید. البته جنگ تمام نشده، ادامه دارد. کار تمام نشده، در یک مرحله پیروز شدیم به لطف خدا. وارد مرحله جدیدی شدیم. کجا پیروز شدیم؟ وقتی که گفت من پلها را میزنم. فدای این مردم بینظیر و تاریخی. دست و پای این ملت را باید بوسید. خدا چه توفیقی به ما داده، چه شرافتی به ما داده، بین این مردم ما را به دنیا آورده، در این روزگار به ما حیات داده است. این نعمت را چه شکلی باید شکر کرد؟
در اهواز، در خرمشهر، در آبادان که در دسترسش هم هست، نزدیکتر است، راحتتر میتواند بزند. میگوید: "من این پلهای حیاتی را میزنم." چند صد نفر، چند هزار نفر میروند روی پل وایمیستند، میگویند: "میخواهی بزنی، بزن." نه تنها نمیگویم پل را بزن، کار به پل ندارم. میگویم: "من خودم را فدا میکنم که این پل نخورد." آقا، این ملت فوقالعاده است. وقتی کار به اینجا میرسد، با خودش میگوید من چکار کنم با اینها؟ هر جایی را که تهدید کرد، مردم از دیروز رفتند دورش جمع شدند، تجمع کردند. پلها را، پست برق را، نیروگاهها را، جاهای حیاتی و اساسی را. با این ملت نمیشود درافتاد. این میشود مباهله، میشود بود و نبود. ملتی که بود و نبودش را میگذارد وسط، این کار به پیروزی ختم میشود. این توکل است.
وقتی کار به این نقطه رسید، به بود و نبود رسید، وقتی دشمنتان تهدید میکند میگوید نابودتان، اینجا بدانید خدا میخواهد یک معجزه نشان بدهد از جنس کار حضرت هود علیه السلام. اینها را داشته باشید. یک عده ما را میترسانند. اینها منافقین هستند. در فرهنگ قرآن کار به آنجا که میرسد، شروع میکنند به ترسیدن و لرزیدن. "آقا بدبخت میشویم، آقا میکشند، بیچاره میشویم، نان دیگر نداریم بخوریم، فلج میشویم." برای مردم وسوسه میکنند. اینها خیلی خطرناکاند. رسید؟ باید چه گفت؟ "حسبنا الله و نعم الوکیل." با خدا را داریم. خدا میخواهد حقانیت ما را به عالم اثبات کند. بگذارید بیاید نابودمان کند اگر میتواند. این علامت این باشد که اگر نتوانست ما را نابود بکند، علامت این باشد که کل این تمدن، کل حرف و فرهنگ و هر آن چیزی که اینها داده شده، دارند، همهاش باطل است، همهاش پوچ است.
این رهبر عزیز و بزرگ ما این شکلی بود. خداباوری و خودباوری. خودباوریش چیست؟ میگوید: "ما میتوانیم. ما از پسش برمیآییم. کار نشد ندارد. بنبست نداریم." جمله آخرم را بگویم، کمکم عرضم را تمام کنم. این رهبر شهید در این سخنرانی فرمود ــ این ویژگیها را که شرح داد، خداباوری و خودباوری را که توضیح داد ــ فرمود: "وقتی که مردم ما این شکلی بودند، این خداباوری و این خودباوری را داشتند، این میشود نتیجهاش؛ اینکه بسیجی ایرانی یقین پیدا میکند که یک روزی رژیم صهیونیستی را از بین خواهد برد." نفرمود رژیم صهیونیستی از بین خواهد رفت. فرمود: "بسیجی ایرانی رژیم صهیونیستی را از بین خواهد برد." کار شماهاست. کار این ملت است. کار این ملت بینظیر است و این کلام ازش فهمیده میشود. کار به جنگ زمینی هم کشیده خواهد شد. در دلتان خالی نشود که آقا جنگ یکهو تمام شد و چه شد و ... نه، تمامی ندارد. این جنگ به اذن الهی، به عنایت الهی، تمامی ندارد. البته سختیهایی دارد. مرحلههایش وارد میشویم. فتنههایی دارد.
کدخدا ترسها و کدخداپرستهای ما کمکم از توی لانههایشان میآیند بیرون. آرامآرام میآیند بیرون. دیشب در بعضی از محلههای مشهد اتفاقاتی رخ داده بود. احتمالاً این شبها بیشتر هم بشود. اینها چند وقت قبل با پرچم پهلوی میآمدند بیرون، دیدند کسی اعتنا نمیکند، محل سگ هم بهشان نمیگذارد. خود سسخرسی را کسی بهش اعتنا نمیکند. خود ترامپ به آن اعتنا نمیکند. باز بنسلمان یک بوسهای میتواند بزند، این بدبخت همان بوسه را هم ندارد. در همین حد هم آدم حسابش نمیکند که بدهد ببوسد. لااقل اختیار زن خودش را ندارد. زن خودش دست یکی دیگر است. از یک تام مورلی یک ورمی ورمیدارد، زن این را چند بار میبرد. این سسخرسی بدبخت اختیار هیچی ندارد. امروز هم گفتند آنفالو کرده هم نتانیاهو را هم ترامپ را. شکست عشقی این تازه دنیایش است. مثل بابایش، مثل بابابزرگش. چه موجوداتی خدا آفریده. این خانواده پهلوی به نظرم کثیفترین و بیخودترین و نجسترین خاندان ایرانی در طول تاریخ بودند. با صد تا استدلال میشود این را ثابت کرد. هرچه از توی اینها در آمد، سراسر کثافت. از آن رضاشاهشان گرفته، آن جلاد که ملت ما را چه شکلی میکشت. دشمنیش با امام حسین، دستگاه امام حسین، روضه، حجاب. آن محمدرضا پهلوی، ورژن آخرش، نسخه آخرش. پرچم پهلوی بین مردم طرفدار نداشت، نگرفت.
دیشب یک تعدادی با پرچم سفید آمدند توی خیابانها. به جای پرچم پهلوی، پرچم صلح. "آتشبس!" "کار تمام شده، دیگر جنگ نداریم!" یک فتنهای باید برای فتنه آماده باشیم. احتمالاً یک چند روزی هم یک التهابی ایجاد بشود در کشور، ولی بدانید فتنهها همهاش مایه خیر است. فتنههای آخرالزمان شما مردم را قویتر میکند، محکمتر میکند، منسجمتر میکند، مصممتر میکند. خدا باطن خراب و کثیف یک عده آدم فاسد را هم بیرون میریزد با این فتنه. قبول دارند؟ به که ایمان دارند؟ به که ایمان ندارند؟ از اینها نباید ترسید. رهبر شهید ما وعده داد، فرمود: "رژیم صهیونیستی به دست بسیجی ایرانی نابود خواهد شد." این جنگ ادامه پیدا میکند تا آن وقتی که به مرحله زمینی کشیده بشود.
یک جمله هم اینجا وسط عرض بکنم، مطلب مهمی است. یکطرفه درگیر در این جنگ، حزبالله لبنان است. حزبالله لبنان یک چیزی جدا از ملت ایران نیست. یک عده این شکلی میخواهند فتنه کنند که: "لبنان به ما چه؟" "غزه به ما چه؟" "به فکر ملت خودمان باشیم." نخیر. مگر میشود امروز مثلاً من و شمایی که در مشهدیم، به لطف خدا در این مشهد توپ و ترقه و بمب و موشک و اینها نداشتیم؛ حالا مگر یک معدودی توی فرودگاه، جاهای خاص. در شهر ما خرابی نداشتیم، آتش و انفجار نداشتیم، کشته و شهید نداشتیم. خب، میشود من و شما در مشهد بگوییم تهران به ما چه؟ اصفهان به ما چه؟ بله، میشود گفت کرمانشاه به ما چه؟ بندرعباس به ما چه؟ میناب به ما چه؟ میشود این حرف را زد؟ چه تفاوتی است بین بندرعباس و اصفهان با ضاحیه و بیروت؟ با غزه؟ چه تفاوتی است؟ امت اسلام است. یک گوشتیم، یک پوستیم، یک خونیم.
همان انتقادی که به آن بن سلمان کثیف داریم، به ما هم میشود که تو ملت مسلمان را گذاشتی جلوی گلوله، گوش کردی، این گوشت را سپر کردی جلوی تانک دشمن. خوب ما مگر اینها را رها کنیم، همین است. نمیشود گفت آقا حزبالله به ما چه؟ لبنان به ما چه؟ الان یک بخش مهم توی این آتشبس و توافق، قضیه لبنان است. یکی از جاهایی که به چالش خوردند که ترامپ میگوید لبنان نه، نتانیاهو میگوید حزبالله نه. "ما با خود ایران توافق داریم." حزبالله از ما جدا نیست. حزبالله لبنان چشم ایران است. ایران است. دست و بازوی ایران است. از ما جدا نیستند. آن روزی که ما جنگ را شروع کردیم، همین بچههای فداکار و وفادار آمدند، آن جلو وایستادند، لب مرز، خودشان را فدای ما کردند، خودشان را در دل این جنگ انداختند. یک بخش زیادی از ضربهای که ما به دشمن در این جنگ زدیم، به دست بچههای لبنان و حزبالله بود. آسیبهای جدی زدند. از همان اولی هم که خبر آتشبس و توافق آمد، نتانیاهو ملت، آتش سنگین ریختند، آتش بیسابقه. جوری که در این سه سال اخیر بیسابقه بود. با هدف ترور شیخ نعیم قاسم و نابود کردن حزبالله. ما توافقی نداریم بدون حزبالله لبنان. حزبالله یک بخشی از این پیکر ماست. مشهد و تهران و اصفهان و بندرعباس و ضاحیه و بیروت و غزه همهاش یکی است. هیچ تفاوتی برای ما ندارد. نمیگوییم بندرعباس را بدهیم برود که تهران در امان باشد. جزیره را بدهیم برود، نفتش را بدهیم برود؟ ۹۰ میلیون دارند کشته میشوند به خاطر یک تکه زمین کوچک. اینها حرفهای مشکوک است. کار شیاطین است. باید مراقب این حرفها باشیم. یک پیکریم.
دیدید ملت چه کردند؟ دیدید در عراق چه کردند؟ پاکستان چه کردند؟ چه صحنههایی خدا رقم زد. در عراق بچه آمده، دوچرخهاش را دارد میدهد، با اشک میگوید: "همه دارایی من است، ولی فدای سر این امام شهید، این رهبر شهید، این قاعد شهید." آن یکی یک دانه خروس دارد (رفتید در خانههای عراقیها را دیدید، امکاناتشان، داراییشان چقدر است) همه داراییش یک خروس است. آمده دارد تقدیم میکند، پول تو جیبیش را دارد تقدیم میکند. این صحنهها بینظیر است. ما یک ملتیم، یک مملکتیم. از اینجا تا همان لب مرزی که اشغال کردهاند صهیونیستها، همه کشوریم. یا همهمان امنیت داریم یا همهمان میجنگیم. در این هیچ حرفی نیست.
عرضم را تمام کنم. چهلم رهبر شهید. این چهل روز خیلی به ما سخت گذشت. فقدان این رهبر شهید خیلی برای ما سخت بود. در آن دقایق اولیهای که اعلام غیررسمی شد، دشمنان ما اعلام کردند که این رهبر به شهادت رسیده، یک عده موجود خبیث و کثیف شروع کردند هلهله کردن، رقصیدن، شادی کردن، شیرینی و شربت پخش کردن. ولی مردم آمدند، صحنه را پر کردند. مردم نگذاشتند خون امامشان زمین بماند. البته هنوز فرصت نشده این رهبر شهید را تشییع کنید، تدفین درخوری داشته. ولی در فقدان او جنگیدیم، مردانه وایستادیم. عزت، صلابت. نگذاشتیم کسی به زن و بچه ما چپ نگاه کند. نگذاشتیم کسی خار بشود. نگذاشتیم کسی با زن و بچه ما بد صحبت کند. همه داراییمان را آوردیم وسط، فدای آن آقایی که او هم چهل روز بر زن و بچهاش گذشت. اربعین امام حسین علیه السلام، این زن و بچه آمدند کنار قبرش، ولی در آن چهل روز چه گذشته بود بر آن زمان، بر ما چه گذشت در این چهل روز. زن و بچه چه گذشت؟ خون مردم به جوش آمد.
دیشب دیدند ترامپ دارد میگوید "من پیروز شدم." تحمل همین را هم ندارند که آن نامرد به دروغ اعلام پیروزی کند. چه کشیدند آن زن و بچه با دست بسته بردندشان در مجلس یزید؟ اعلام پیروزی از همه جا. "ملت را آورد." بعد برای اینکه بخواهد بگوید: "من پیروز شدم." این ترامپ ملعون دروغ میگوید، دروغ مینویسد. برای اینکه فریب بدهد، برای اینکه خودش را پیروز نشان بدهد. از جنس همان یزید است. یزید ملعون چه کرد برای اینکه خودش را پیروز نشان بدهد؟ دستور داد این زن و بچه را با دست بسته آوردند در این شهر شام، پشت دروازه ساعات نگه داشتند. همه شروع کردند لباس روشن و شاد پوشیدن، با دف و دنبک در خیابان آمدند، رقصیدند. تا این زن و بچه وارد شدند، شروع کردند سنگ پرتاب کردن، نجاست و آلودگی به سمت این زن و بچه انداختن. لا اله الا الله.
اگر اذیت نمیشوید، اگر ناله میزنید من یک خط روضه بخوانم برایتان. ببخشید، اذیت میشوید ولی این جگرهای سوخته ابواب رحمت خدا را باز میکند. رهبر شهید ما خیلی امامحسینی بود، خیلی اهل روضه بود، خیلی اهل گریه بود. خودش فرمود: "من روضهخوانم." روحت شاد باشد آقا جان. چقدر جات خالی است این روزهای پرشکوه را. کاش بین ما بودی، میدیدی ملت چه کردند در نبودت. چقدر مردانگی به خرج دادند. کاش بودی، تجلیل میکردی، نامه میدادی، سخنرانی میکردی، از مردم تشکر میکردی. اگر دلتان شکست، اشکتان جاری شد، هدیه کنید به روح رهبر شهیدمان، به روح شهدامان. انشاءالله سیدالشهدا دستمان را بگیرد. آقایمان امام حسین دستمان را بگیرد. مادرش حضرت زهرا نصرت را جاری کند. منصورت در آسمان اسم حضرت زهرا سلام الله علیها. میخواهم یک روضه بخوانم بهتان بر بخورد. بچههای باغیرت امیرالمؤمنین. یک بازاری بود در شام، بازار بردهفروشها. اسیر جنگی که میگرفتند، میآوردند آنجا میگذاشتند، قیمت میگذاشتند، خرید و فروش میکردند. برای اینکه این زن و بچه را تحقیر کند، دستور دادند زن و بچه را ببرند بازار بردهفروش. یک دم در دمشق بودند، در شام بودند. اینها مسیحی بودند، اینها یهودی بودند. یهودی بودند. ببینید این روضه جگرتان را آتش میزند. اجداد همین صهیونیستها بودند. اجداد همین نتانیاهو بودند. اینها مخصوصاً از امیرالمؤمنین خیلی کینه داشتند، چون در خیبر را علی کنده بود. یهودیها را او نابود کرده بود. عبارت سید بن طاووس این است: "وقف اهل الذمه لهُنَّ" که آنها یهودیها و مسیحیها آمدند، وایستادند. زن و بچه امام حسین را آوردند. لا اله الا الله. "یبصقون فی وجوهنّ." این یهودیها و مسیحیها آب دهان توی صورت این زن و بچه انداختند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مکتب رهبری، خدا باوری و خود باوری
مکتب رهبری، خدا باوری و خود باوری
مکتب رهبری، خدا باوری و خود باوری
در حال بارگذاری نظرات...