معرفی
نقش حلقههای میانی در پر کردن خلأ میان امام و امت.
صرورت تشکیل حلقهها دانشگاهی برای ایجاد انسجام در شعارها، سخنرانیها و موضعگیریها.
هستههای مقاومت محلی، سپرهای دفاعیِ متمرکز در برابر اغتشاشات و آشوبهاست!
رویکرد حلقه های میانی؛ فهم منطق رهبریست و خُرد کردن کردن آن متناسب با امکانات صنفی.
یافتن هر آنچه آمریکا را تضعیف و ما را تقویت میکند، وظیفه امروز هر ایرانی در هر صنفیست.
صرورت تشکیل حلقهها دانشگاهی برای ایجاد انسجام در شعارها، سخنرانیها و موضعگیریها.
هستههای مقاومت محلی، سپرهای دفاعیِ متمرکز در برابر اغتشاشات و آشوبهاست!
رویکرد حلقه های میانی؛ فهم منطق رهبریست و خُرد کردن کردن آن متناسب با امکانات صنفی.
یافتن هر آنچه آمریکا را تضعیف و ما را تقویت میکند، وظیفه امروز هر ایرانی در هر صنفیست.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بنده معمولاً شبها توفیق دارم در این تجمعات شرکت میکنم، هم ایستاده صحبت میکنم، هم سعی میکنم کوتاه و مختصر و عمومی و حماسی باشد. اینجا به حسب اینکه دانشگاه فردوسی و جمع -الحمدلله- قاعدتاً نخبگانی است، به نکات مهمتری در جلسه میپردازم.
یکی از نکات مهمی که در بیانیه اخیر رهبر عزیز انقلاب بود، این نکته بود که «افقهای تمدنی» را باید در این قضایا توجه کرد. این بحث «افقهای تمدنی» بحث مهمی است. یک جلسه مفصل اگر لازم بود، دوستان به هرحال دیدند که میطلبد، حالا یا اینجا یا در جاهای دیگر. این بحث را باید مفصل فیشنویسی کرد که بنده لااقل در دو ساعت سخنرانی بخشی از نکات را به آن اشاره کنم و به آن بپردازم.
ببینید عزیزان، اتفاقی که الآن در حال رقمخوردن است –که خب همه میدانیم– اتفاق خیلی عجیبی است، اتفاق بینظیری است، اتفاق باشکوهی است، نظیر و مثلی برایش نداریم. یعنی ما میخواهیم تشبیهش کنیم به قضایای انقلاب و کاری که حضرت امام (ره) کردند، حتی به آن هم شباهت ندارد. به شبهای مثلاً بهمن ۵۷ هم شباهت ندارد. شما جنگ تمامعیار با چند بَظاهر ابرقدرت را در اوج مشکلات بعد از سالها و همه ترفندها و حیلهها و به کار گرفتن توسط دشمن، و قضایای فتنههای سالهای اخیر و قضیه حجاب، قضیه کود و فلان؛ همهاش رسیده به اینجا.
با انقلاب ۵۷ خیلی این وضعیت فرق میکند، البته شباهتهایی هم داریم. یکیاش این است که از حضور و ارتباط مستقیم با رهبر محرومیم و هدایت رهبر از طریق بیانیه است، شبیه کارهایی که امام (رضوان الله علیه) انجام میداد در دهه ۵۰ با بیانیهها. البته آن موقع اطلاعیههای امام را خیلی به سختی میتوانستند پیدا کنند، چاپ کنند، منتشر کنند. الان این کار خوب تر و آسانتر است ولی صوت و تصویر، ارتباط و سخنرانی اینها به صورت مستقیم با رهبر عزیز میسر نیست.
ولی یک اتفاق مهمی که در این برهه دارد رقم میخورد که میخواهم در مورد همین گفتگو بکنم، این بعثت مردم است که یک جایی دارد. این را به طور خاص میگویم. آن چیست؟ این "ریخته شدن مردم و آمدنِ آنها به صحنه" باعث شده که مردم کار را دست بگیرند. یعنی چی "کار را دست بگیرند"؟ میخواهم یکم در مورد این صحبت کنم. این اتفاق یکی از مهمترین اتفاقات تمدنی است که بعد از انقلاب رقم خورده و این را اگر تثبیت بکنیم، ما وارد یک دوره جدیدی از انقلاب خواهیم شد. دیگر اصلاً موقعیت را در دنیا عوض خواهد کرد.
بعضی میگویند: «آقا، با قضیه تنگه هرمز و اینها مثلاً ما وارد یک دوره جدیدی شدیم»؛ از جهت اقتصادی و اینها. آنها ابعاد اقتصادی و بحث اقتصادی است. اینی که دارم عرض میکنم بحث تمدنی است. یک چالش و مشکلی که معمولاً بوده، هم در انقلاب ما از اول، هم در حکمرانی ما تا امروز، این نکته را خوب دل بدهید، حواسها خیلی جمع باشد، این چند دقیقه باید با دقت زیادی صحبت کرد. ما یکمی کلاس پیدا میکند سخنانمان دیگر در ورودی دانشگاه فردوسی.
ببینید، یک مشکلی که هست، خلاء بین امام و فاصله بین امام و امت است. یک بحثی را رهبر شهید بزرگوار ما چند سال پیش مطرح کردند با عنوان «حلقههای میانی». یعنی یک حلقههایی باید بین امام و امت اتصال برقرار کنند. هم حرف امام و نظر امام را بیان و به امت برسانند، هم دغدغهها و مشکلات و نظرات و مطالب امت را بیان و به امام برسانند. این وسط یک حلقهای شکل میگیرد، به آن میگویند حلقههای میانی. اتفاقاً آن چیزی که الان دارد رقم میخورد، همین است. یعنی مردم توی صحن اند و حلقههای میانی دارند کار را در میآورند.
ما اوایل رهبر نداشتیم که آقا مثلاً شبها مردم بریزند توی خیابان. نه کسی بود که دستور بدهد، نه مثلاً حکم حکومتی بود، فتوایی بود، با اینکه خیلی مسئله مهم بود. مردم یکشبه خودشان به این نتیجه رسیدند و این تصمیم را گرفتند. یکشبه چند تا آدم موجه میآیند این مطلب را مطرح میکنند. مثلاً فلان مداح، مثلاً فلان فرمانده نظامی، مثلاً فلان منبری مشهور، فلان شخصیت سیاسی؛ چه میدانم مثلاً آقای لاریجانی رئیسجمهور، شخصیتهایی از این قبیل میآیند به مردم میگویند. مردم میآیند وسط، یک اتفاقی میافتد. این را به آن میگویند حلقههای میانی.
ما مشکلمان در انقلاب، در تمام این سالها، کسری این بخش است. این بخش خیلی مهم است. اینجا را اگر بتوانیم استفاده کنیم، وارد دوره جدیدی خواهیم شد. خیلی از این مشکلاتی که داریم، مثلاً اینکه مسئولین خائن و فاسد را نمیتوانیم برخورد بکنیم، نمیتوانیم نمیدانم دادگاهی بکنیم، نمیتوانیم به مردم حالی بکنیم به این رأی بدهند به آن رأی ندهند، نمیتوانیم مسئول خوب را بیاوریم بالا به عنوان یک آدم موجه. از پایین او را بکشانند بیاورندش بالا. آخر هرچه هست بین حلقههای قدرت رد و بدل میشود. همان آدمهای تکراری دوباره میآیند و میروند. صد بار گند میزنند. همهاش برمیگردد به فقدان حلقههای میانی.
حلقههای میانی یعنی همین شماها، یعنی همانهایی که این برنامه را برگزار میکنند که مثلاً جلوی در دانشگاه فردوسی تجمع باشد. اینجا کی را دعوت کنیم؟ چه محتوایی را کار کنیم؟ چه شعارهایی بدهیم؟ آدم دعوت میکنیم. برنامه مینشینیم، سیاستگذاری میکنیم. ممکن است یک دانشجو باشد آن کسی که دارد این کار را انجام میدهد، ولی این آدم دارد به این مجموعه که اینجا هستند خط میدهد، دارد فرماندهی میکند، دارد رهبری میکند. ممکن است مثلاً اینجا پانصد نفر، ششصد نفر، هزار نفر، پنج هزار نفر توی استیجی، توی یک برنامهای، توی یک تجمعی، مثلاً پنج هزار نفر حاضرند. آن کسی که دارد آن برنامه را برگزار میکند، او یک فرمانده است، یک رهبر است. روی این پنج هزار نفر دارد کار میکند.
مسئلهای که الان ما داریم، این است ولی کسی برنامه برای این حلقههای میانی ندارد. کسی برنامه برای تجمعات ندارد. کسی خوراک نمیدهد. کسی اینها را تشکیلات نمیکند. این یک ضعف است. اگر ما از این فرصت استفاده بکنیم، اتفاقات بینظیری میافتد. من اینها را لیست کردم، فقط وقتم کوتاه است، نمیتوانم به آن اشاره کنم. اگر فرصت بود میگفتم چه اتفاقاتی رقم میخورد، بعد میدیدیم چقدر این تجمعات پتانسیل دارد برای کارهای بزرگ.
شما فرض بفرمایید دانشگاههایی که تجمع برگزار میکنند، یک حلقهای تشکیل بدهند، یک گروهی بنشینند برای تجمعات دانشگاهیان فقط. دانشجوها، دانشگاهها بنشینند برنامهریزی کنند. توی یک ضابطهای بیا یند، افرادی که دارند اینها را اداره میکنند، یک تشکیلات بشوند. بشوند مثلاً ۲۰ نفر، یک هستهای که این ۲۰ نفر دارند ۲۰ تا دانشگاه مشهد را مثلاً اداره میکنند. این آقا مسئول تجمعات دانشگاه فردوسی، آن یکی مسئول تجمعات دانشگاه آزاد، آن یکی تجمعات مثلاً دانشگاه خیام. ۲۰ نفر برنامهریزی میکنند چه محتوایی داده بشود. چه افرادی، چه چیزهایی گفته بشود. الان خیلی دیگر همه با نگاه آتش به اختیار کار میکنند که میآیم گوش میدهم، گاهی میبینم آقا این تجمع دارد یک چیز میگوید و تجمع بعدی که رد میشوم میروم، آن یکی دارد یک چیز دیگر میگوید. مثلاً این یکی دارد میگوید: «آقا، خیلی مذاکره خوب است و ما حمایت میکنیم»، بعد آن طرف دارد کلاً از اول تا آخر علیه مذاکره صحبت میکند. هر کدامشان هم بندگان خدا حرفهایی که به نظرشان رسیده میزنند. هر کدامشان هم ممکن است حرفهای خوبی بزنند، ولی اینها انسجام ندارد.
منظورم از انسجام، نهاد دولتی نیست بیاید اینها را دست بگیرد؛ دولت مثلاً وزارت ارشاد، سپاه پاسداران نه. خود همینها باید آن میداندارهایشان اتصال پیدا کنند با همدیگر. اینها باید شبکه بشود. اینها اگر شبکه بشود، یک اتفاق بینظیری در کشور رقم میخورد. کمترین خاصیت آن این است که ما هستههای مقاومت محلی داریم، هستههای امنیتی محلی داریم. کودتای دیماه دیگر رخ نمیدهد، برای اینکه به محض اینکه یک محله در خطر باشد، خود مردم بومی و آن محله دیگر نمیتواند کسی بیاید محله را آتش بکشد، بانکها را بسوزاند. بسیجی هم نیاز نیستش که بسیجی با باتون بیاید اینها را جمع کند. خیلی چیزها ارگانی اصلاً صورت بگیرد.
ببینید، حلقههای میانی قرار است چکار کنند؟ حلقههای میانی قرار است بفهمند رهبر چی میخواهد، منطق او را بفهمند، خواست او را بفهمند. همین را بردارند و به مختصات شرایط و موقعیت و برِش جغرافیایی که دارند، خُردَش کنند، متناسب با وضعیت و صنف و امکانات و محدوده خودشان بیان اینجا. خسته از مثلاً. کار رهبر جهتدهی است. رهبر که قرار نیست توی مسائل جزئی ورود پیدا کند. جهت کلی را میدهد. الان توی قضایای اخیر یکی از مسائلی که مطرح بود مذاکره بود، آتشبس.
رهبر با بیانیه اخیری که گرفتند انصافاً و حق این حاجآقا مجتبی -این فرزند عزیز رهبر انقلاب- واقعاً مختصات رهبری را دارد. واقعاً مدل آقا دارد رفتار میکند. اینها را باید به آن توجه کرد. قشنگ سبک کار و سبک صحیح یعنی مثل آقا کلیت قضیه را و جهتگیری نظام را نشان میدهد. حالا گاهی نسبت به یک چیزی خیلی پرفشار و پرتاکید وارد میشود، نسبت به یک چیزی اجمالاً نشان میدهد. اجمالاً نشان میدهد که موافق است. نسبت به یک چیز هم بیمحلی میکند. اهمیتی به آن ندارد. اینها مدل آقا بود دیگر، یادتان است توی قضیه برجام آقا همایششکلی رفتار میکرد.
مثلاً گزارشهایی که میشد و گفتگوهایی که میشد. توی مجلس نمیدانستند نظر آقا چیست. این حرفهایی که منتقدها میزنند، دلواپسها مثلاً همیشه منتظرند که رهبری یک موضعی بگیرد، این لزوماً همهجا پاسخگو نیست. الان خوب و فهمیده نشود و مباحث سوءاستفاده بشود ولی اتفاقاً اگر منطق رهبر را بشناسیم. دو مثال، یک جاهایی اتفاق میافتد نمونهاش شب عاشوراست. امام حسین علیه السلام به اصحابشان فرمودند: «پاشید بروید، بیعت را برداشتم ازتان». حالا یک آدم سادهلوحی اگر بود میگفت: «عجب! آقا گفتند که پاشیم بریم. خب، پاشین بریم یالا.» آنجا قمر بنی هاشم علیه السلام اولین کسی بود که عرض میکند که: «نه آقا، ما نمیرویم، ما اینجا هستیم، پای شما.» یعنی چی؟ یعنی من منطق تو را میدانم. من میدانم الان این حرفی که داری میزنی نسبت به چی داری میگویی. میدانم باید این را چه شکلی تحویل بگیرم، چطور به کار ببندم و تو همان دستگاهی که تو به من یاد دادی، من این را میفهمم. اینی که میگویی پاشو برو، یعنی تو راضی نیستی ما به خاطر تو به زحمت بیفتیم. بحث راضی بودن شما، خاص شما اینجا دیگر مطرح نیست. بحث حمایت ما از اماممان است و بحث این است که در برابر دشمن باید این واکنش را نشان بدهیم.
الان این قضیه مذاکره که مطرح شده. خب رهبر انقلاب واکنش نشان میدهد. او با یک بیانی مشخص میکند آتشبس اتفاق نیفتاده. تبدیل به چی شده؟ سکوت صحنه نبرد. یعنی آقا فعلاً ما توی مرحلهای از جنگیم که جنگ ادامه دارد ولی صدای توپ و ترقه نمیآید. آتشبس. مذاکره. چی؟ اگر بر فرض لازم شد مذاکرهای انجام بشود، چند تا کلمه این شکلی میگوید. حضور شما در خیابان دست آنها را پر میکند. حالا یک عده سریع مطلب را منتقل میشوند و میفهمند توی دستگاه فکری رهبری اینها یعنی چی. اینها میشوند حلقه میانی. اینها میشوند فرماندههای میدانی. اینها وظیفهشان این است که همین را بردارند بیایند توضیح بدهند، خُرد کنند، پخش کنند.
مثلاً یک سیاستی را ایشان تعریف میکنند. دوستانم خسته. به هیچ کدام از مطالب فیش ها هم نرسیدم که اشاره کنم. فکر میکردم لااقل بیاییم روی درختکاری کار کنیم تا آخر فروردین. به لطف خدا تقریباً هیچ اتفاق خاصی رخ نداد. ما همان شبی که ایشان فرمود ند، فردایش خودمان درخت کاشتیم ولی ندیدم یک جوششی مثلاً در تجمعات، حرفی، مطلبی، چیزی از این گفته شود. حتی یکجا توصیه کرده باشد مردم را به درختکاری و یک کاری را میخواهد ایشان. یک جهتی مد نظرش است. یک جا میآید میگوید دختر پسرهای جوانی که دم بخت اند ازدواجشان را انجام بدهند، پنج دقیقه وقت را تمدید میکنم.
دختر پسرایی که دم بختاند، عقدشون رو برگزار کنن. با اینکه هنوز چهلم رهبری است، میگوید: دید و بازدیدهای عیدتون برقرار باشه، درختکاریتونو انجام بدید، چون ۱۵ اسفند نشده بود انجام بشه؛ درخت میوهدار بکار. تو این قضیه مذاکره و اینا دو روز طول کشید تا ایشون بیانیه داد. درختکاری ایشون یه بیانیه مختص و جداگانه میدنه. اینا معنا داره، یعنی چی؟ یه جهتی مد نظرشه. این کار فرمانده میانی و حلقههای میانی است. چی میخواد بگه؟ میخواد بگه آقا چهره کشور رو از چهره جنگزده بودن و غمزده بودن در بیارید. زندگی رو عادی و جاری کنید. مردم تو خیابون راه میرن احساس نکنن جنگ شده. چکارا باید کرد؟ عروسیها برقرار باشه. چکارا باید کرد؟ دیدوبازدیدا برقرار باشه. چکار باید کرد؟ درختکاری باید کرد، هم خاصیت دارد، هم نشاط دارد، هم علامت حیات زندگیه.
این میشه جهتگیری. حالا این جهتگیری باید بیاد پخش بشه. میره تو تیم رسانه، تو صدا و سیما. حلقه میانی تو صدا و سیما میگه: «این جهتگیری که رهبر داشت، من چه کار باید انجام بدم؟» برای دانشجویان، میاد بین دانشجوها میگه: «من چه کار باید انجام بدم؟» بین پزشکا: «من چی باید انجام بدم؟» بین معلما، بین روحانیت، بین مداحها، بین اونایی که تریبون دارند، روی فکر و فرهنگ و آموزش مردم تاثیر دارند. نویسنده است، محقق است. جایگاه هر کدامشان میگه: «من جای خودمو پیدا کردم.» پزشک میگه: «آقا، من فهمیدم برای اینکه این روحیه جاری بودن زندگی رو بخوام به مردم تزریق کنم، تو همون بستر خودم، تو همون مطب و درمانگاه خودم این کارو میتونم بکنم.» اون یکی میاد میگه: «آقا، مثلاً من شهردارم، من تو خیابونا با بیلبورد این کارا رو میتونم بکنم.» این وقتی فهمیده شد، اون خُرد کردن و رسوندن و توزیع کردن بر عهده فرمانده میانی است. این یه ضعف جدییه که ما همیشه داشتیم.
رهبر نباید تو مسائل جزئی ورود بکنه. رهبر نباید تو انتخابات مثلاً بگه به این رأی بدید یا به اون رأی بدید. رهبر نباید بیاد تو مذاکرات بگه مثلاً این یه دونه شرط به این کیفیت باشه. اون مذاکرهای که مثلاً این شرط دارد. اینها کار رهبر نیست. او خط کلی رو میده، این باید خُرد بشه و بیاد پایین. عمده کار هم به عهده نخبگانه. بین نخبگان هم عمده کار به عهده دانشجوهاست. قشر دانشگاهی و طلبهها و روحانیت. این اصل بحث است که میخواستم عرض بکنم. این بحث البته خیلی مفصله و خیلی مهم. انشاءالله فرصتی پیش بیاد بتونیم بیشتر به این بحث بپردازیم. بحث بسیار مهمی است. خدا خیر بده دوستانی که زحمت کشیدند.
در مورد مذاکرات ببینید، جهتگیری کلی را رهبری بیان میکنند. هم رهبر شهیدمون همینگونه بودند. ببینید اصلاً داستان ما و آمریکا، اگر کسی بخواهد فکر بکند که قضیه ما و آمریکا یک نقطهای به نام آشتی دارد، این به صورت کامل توی توهم است. ما تمدن ما و تمدن آمریکایی آشتیناپذیرند. این نکته مهم است، یعنی هیچ وقت، اگه جمهوری اسلامی جمهوری اسلامیه، هیچ وقت با آمریکا سازش نمیکند. اگه آمریکا همینه، آمریکا یعنی استکبار، آمریکا یعنی قلدرکشی. تا وقتی آمریکا آمریکاست، جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی است. اینها هیچ سازش و رفاقت و آشتی با همدیگه نخواهند داشت، مگر اینکه یا جمهوری اسلامی عوض بشه، بشه مثل بن سلمان و دولتهای حقیر منطقه، یا آمریکا عوض بشه، به قول ما کاخ سفید حسینیه بشه. درست شد؟
این دعوا ادامه دارد. توی این دعوا، ابعاد مختلف این دعوا وجود دارد. او هر چیزی که ببیند باهاش میتونه به شما زور بگه، استفاده میکنه. اهرام قدرت را استفاده میکنه. اگه تحریم باشه، استفاده میکنه. جنگ باشه، استفاده میکنه. عملیات روانی، تأثیرگذاری فکری و رسانهای و فرهنگی باشه، استفاده میکنه. استفاده از ظرفیتهای بینالمللی و مجامع بینالمللی باشه، استفاده میکنه. تربیت جاسوس و نفوذی باشه، استفاده میکنه. هر چیزی که تو رو ضعیف کنه. شما باید چکار کنی؟ از هر چیزی که او را ضعیف میکنه و شما را قوی میکنه، باید استفاده کنید. توی همه اینهایی که گفتم، توی هر کدومش شما میتونید بگردید پیدا کنید که چه اهرمی میشه پیدا کرد باهاش که ما قوی، آمریکا ضعیف بشه. یکیاش هم عرصه دیپلماسییه. دیپلماسی. توی دیپلماسی چکار باید کرد؟
الان این اتفاقی که داره میافته، بعضیها متاسفانه توجه ندارن. یک نکتهای هم که اینجا هست، بعضیها میشوند فرماندهان میانی حلقههای میانی که اینها فاقد صلاحیتاند. بعضی از این کانالها رو آدم نگاه میکنه، میبینه چند ده، چند صد ممبر هم داره. یک فردی که حالا نه تحصیلاتش معلومه، نه شناخت نسبت به عرصه سیاست داره، نه شناخت نسبت به جنگ داره، نه شناخت نسبت به رسانه و فرهنگ داره، شروع کرده کوبیدن، چه میدانم آقای قالیباف و تیم مذاکره کننده و با مطالب تخیلی و توهمی. حتی گاهی اینها دانشجوان.
یک تیمی از یک گروهی از اینها دانشجوها رفته بودند پیش آقا. دو سال پیش. دیدار دانشجویی ماه رمضان. یکی از اینها برگشت گفت: «این فرماندههای نظامی ما بیانیهنویس شدن.» خیلی رهبری، رهبر شهیدمون ناراحت شد از این حرف. فرمود: «جنگ و میدان نظامی خبر ندارین، برای چی چیزی الکی میندازین؟ اونم تو همچین فضایی، تو همچین موقعیتی، بین این همه آدم.» یک چیزی را به راحتی میچسبانند: «وعده صادق ۱ فلان کردن، وعده صادق ۲ مثلاً دیر انجام شد، بد دیر انجام شد، بگردیم ببینیم مقصرش کی بود؟ مثلاً مقصرش دولته.» شعری و توهمی. کار اون حلقه میانی اینه که مطلب متقن و مستند برداره بیاره.
الان تو این قضیه مذاکره ما ابداً تو نقطه ضعف نیستیم، تو نقطهای که بخواد تهدیدی برای ما ایجاد کنه و فشاری برای ما بیاره نیستیم. نه اینکه خاطرمون جمع باشه که هیچی نمیشه، نخیر. باید حواسمون جمع باشه، باید مراقبت کنیم ولی مسئله اتفاقاً جوری داره پیش میره، مذاکرات که دائم تیم آمریکایی داره به دنیا این پالسو میده که من تو موقعیت ضعفم، من به این مذاکره نیاز دارم. چرا؟ برای اینکه ما تحریمش کردیم. تفاوت این مذاکره با مذاکرههای قبلی. قبلاً ما تحریم بودیم، میرفتیم مذاکره میکردیم، التماس میکردیم تحریمو برداره. هرچی بیشتر التماس میکردیم، میفهمید: «عجب! چقدر با این میتونه به ما فشار بیاره؟ چهار تا امتیاز میگرفت.» الان وضعیت برعکس شده. ایران تحریمش کرده. ما فشار میآریم. از لبنان مثلاً نکشی بیرون تا مثلاً اموال بلوکه شده رو آزاد نکنی، ما اصلاً نمیایم بشینیم گفتگو کنیم.
هیجانی فرماندهها رو بیابرو نکنن بین مردم. نه، خیانت است. گناه است. مسئول و فرمانده نظامی رو وسط جنگ تو چشم مردم خرد کردن، تضعیف کردن، اینها منکر است. نه خیانت جنگی است. انقلابی هم انقلابی نیستی، به درد بخور هم نیستی، داری خیانت میکنی، آسیب میزنی.
الحمدالله تیم مذاکرهکننده با قدرت ظاهر شده، با نمادهای خوب ظاهر شده. اسمی که گذاشته رو خودش، عکسهایی که برداشتن، بردن توی هواپیما گذاشتن، کنشهایی که داشتن، واکنشهایی که داشتن تا اینجاش با قدرت بوده. البته تو گفتگوها ما باید دقت داشته باشیم، حواسمون جمع باشه. البته از اون طرف هم مراقبت بیخود، حرفهای بیاطلاعی و هیجانی نزنیم. اینها رو تضعیف نکن. زود هم تا یک خبری پخش میشه، خبری اومد که این نفتکشهای آمریکا داره از رو تنگه هرمز رد میشه. حالا شروع کنیم داد و بیداد و فحش و دری وری. بابا این مرتیکه ملعون، این مرتیکه روانی، این تخم شیطان، همه زندگیش به دروغ میگذرد.
بنده گفتن: «سر و صدا بنده، کنترل بازار مهمه.» وقتی تنگه رو دست گرفتیم، خب تو دیگه نباید ساده باشی. تو که اینجا نباید بازی بخوری. با چشم باز و حواس جمع باید قضیه رو مدیریت کرد. در مورد مذاکره البته من دیگه بیشتر از وقتم صحبت کردم، ۱۰ دقیقه بیشتر از وقتم. خدا به همتون خیر بده. ببخشید حرفام تکبیر و شعار و اینها اذیت شدیم.
حالا برای اینکه شمام خیلی بیشعور نباشین و سردتون نشه، یک جملهای که حالا خورنده است، به هر حال تکبیر هم باشه، بخوام عرض بکنم اینه به همون ادبیات این مردک کثیف. جملهای که به بن سلمان گفته بود که چه میدانم نشیمنگاه را باید ببوسی و این حرفا. میخوام بگم که این ملت ایران بهت نشون داد که این مذاکره چطور است. این قضیه مذاکره هم بهت نشون داد، اینجوری که اومدیم پای مذاکره و هرچی ایرانیا گفتن گفتی باشه و چشم و فلان و اینا. نشون داد آقای ترامپ اولاً اینها مثل بن سلمان نیستند. ایرانیها و سعودیها فرق میکنند. ثانیاً شما حالا حالاها باید نشیمنگاه ملت ایران رو ببوسید.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بنده معمولاً شبها توفیق دارم در این تجمعات شرکت میکنم، هم ایستاده صحبت میکنم، هم سعی میکنم کوتاه و مختصر و عمومی و حماسی باشد. اینجا به حسب اینکه دانشگاه فردوسی و جمع -الحمدلله- قاعدتاً نخبگانی است، به نکات مهمتری در جلسه میپردازم.
یکی از نکات مهمی که در بیانیه اخیر رهبر عزیز انقلاب بود، این نکته بود که «افقهای تمدنی» را باید در این قضایا توجه کرد. این بحث «افقهای تمدنی» بحث مهمی است. یک جلسه مفصل اگر لازم بود، دوستان به هرحال دیدند که میطلبد، حالا یا اینجا یا در جاهای دیگر. این بحث را باید مفصل فیشنویسی کرد که بنده لااقل در دو ساعت سخنرانی بخشی از نکات را به آن اشاره کنم و به آن بپردازم.
ببینید عزیزان، اتفاقی که الآن در حال رقمخوردن است –که خب همه میدانیم– اتفاق خیلی عجیبی است، اتفاق بینظیری است، اتفاق باشکوهی است، نظیر و مثلی برایش نداریم. یعنی ما میخواهیم تشبیهش کنیم به قضایای انقلاب و کاری که حضرت امام (ره) کردند، حتی به آن هم شباهت ندارد. به شبهای مثلاً بهمن ۵۷ هم شباهت ندارد. شما جنگ تمامعیار با چند بَظاهر ابرقدرت را در اوج مشکلات بعد از سالها و همه ترفندها و حیلهها و به کار گرفتن توسط دشمن، و قضایای فتنههای سالهای اخیر و قضیه حجاب، قضیه کود و فلان؛ همهاش رسیده به اینجا.
با انقلاب ۵۷ خیلی این وضعیت فرق میکند، البته شباهتهایی هم داریم. یکیاش این است که از حضور و ارتباط مستقیم با رهبر محرومیم و هدایت رهبر از طریق بیانیه است، شبیه کارهایی که امام (رضوان الله علیه) انجام میداد در دهه ۵۰ با بیانیهها. البته آن موقع اطلاعیههای امام را خیلی به سختی میتوانستند پیدا کنند، چاپ کنند، منتشر کنند. الان این کار خوب تر و آسانتر است ولی صوت و تصویر، ارتباط و سخنرانی اینها به صورت مستقیم با رهبر عزیز میسر نیست.
ولی یک اتفاق مهمی که در این برهه دارد رقم میخورد که میخواهم در مورد همین گفتگو بکنم، این بعثت مردم است که یک جایی دارد. این را به طور خاص میگویم. آن چیست؟ این "ریخته شدن مردم و آمدنِ آنها به صحنه" باعث شده که مردم کار را دست بگیرند. یعنی چی "کار را دست بگیرند"؟ میخواهم یکم در مورد این صحبت کنم. این اتفاق یکی از مهمترین اتفاقات تمدنی است که بعد از انقلاب رقم خورده و این را اگر تثبیت بکنیم، ما وارد یک دوره جدیدی از انقلاب خواهیم شد. دیگر اصلاً موقعیت را در دنیا عوض خواهد کرد.
بعضی میگویند: «آقا، با قضیه تنگه هرمز و اینها مثلاً ما وارد یک دوره جدیدی شدیم»؛ از جهت اقتصادی و اینها. آنها ابعاد اقتصادی و بحث اقتصادی است. اینی که دارم عرض میکنم بحث تمدنی است. یک چالش و مشکلی که معمولاً بوده، هم در انقلاب ما از اول، هم در حکمرانی ما تا امروز، این نکته را خوب دل بدهید، حواسها خیلی جمع باشد، این چند دقیقه باید با دقت زیادی صحبت کرد. ما یکمی کلاس پیدا میکند سخنانمان دیگر در ورودی دانشگاه فردوسی.
ببینید، یک مشکلی که هست، خلاء بین امام و فاصله بین امام و امت است. یک بحثی را رهبر شهید بزرگوار ما چند سال پیش مطرح کردند با عنوان «حلقههای میانی». یعنی یک حلقههایی باید بین امام و امت اتصال برقرار کنند. هم حرف امام و نظر امام را بیان و به امت برسانند، هم دغدغهها و مشکلات و نظرات و مطالب امت را بیان و به امام برسانند. این وسط یک حلقهای شکل میگیرد، به آن میگویند حلقههای میانی. اتفاقاً آن چیزی که الان دارد رقم میخورد، همین است. یعنی مردم توی صحن اند و حلقههای میانی دارند کار را در میآورند.
ما اوایل رهبر نداشتیم که آقا مثلاً شبها مردم بریزند توی خیابان. نه کسی بود که دستور بدهد، نه مثلاً حکم حکومتی بود، فتوایی بود، با اینکه خیلی مسئله مهم بود. مردم یکشبه خودشان به این نتیجه رسیدند و این تصمیم را گرفتند. یکشبه چند تا آدم موجه میآیند این مطلب را مطرح میکنند. مثلاً فلان مداح، مثلاً فلان فرمانده نظامی، مثلاً فلان منبری مشهور، فلان شخصیت سیاسی؛ چه میدانم مثلاً آقای لاریجانی رئیسجمهور، شخصیتهایی از این قبیل میآیند به مردم میگویند. مردم میآیند وسط، یک اتفاقی میافتد. این را به آن میگویند حلقههای میانی.
ما مشکلمان در انقلاب، در تمام این سالها، کسری این بخش است. این بخش خیلی مهم است. اینجا را اگر بتوانیم استفاده کنیم، وارد دوره جدیدی خواهیم شد. خیلی از این مشکلاتی که داریم، مثلاً اینکه مسئولین خائن و فاسد را نمیتوانیم برخورد بکنیم، نمیتوانیم نمیدانم دادگاهی بکنیم، نمیتوانیم به مردم حالی بکنیم به این رأی بدهند به آن رأی ندهند، نمیتوانیم مسئول خوب را بیاوریم بالا به عنوان یک آدم موجه. از پایین او را بکشانند بیاورندش بالا. آخر هرچه هست بین حلقههای قدرت رد و بدل میشود. همان آدمهای تکراری دوباره میآیند و میروند. صد بار گند میزنند. همهاش برمیگردد به فقدان حلقههای میانی.
حلقههای میانی یعنی همین شماها، یعنی همانهایی که این برنامه را برگزار میکنند که مثلاً جلوی در دانشگاه فردوسی تجمع باشد. اینجا کی را دعوت کنیم؟ چه محتوایی را کار کنیم؟ چه شعارهایی بدهیم؟ آدم دعوت میکنیم. برنامه مینشینیم، سیاستگذاری میکنیم. ممکن است یک دانشجو باشد آن کسی که دارد این کار را انجام میدهد، ولی این آدم دارد به این مجموعه که اینجا هستند خط میدهد، دارد فرماندهی میکند، دارد رهبری میکند. ممکن است مثلاً اینجا پانصد نفر، ششصد نفر، هزار نفر، پنج هزار نفر توی استیجی، توی یک برنامهای، توی یک تجمعی، مثلاً پنج هزار نفر حاضرند. آن کسی که دارد آن برنامه را برگزار میکند، او یک فرمانده است، یک رهبر است. روی این پنج هزار نفر دارد کار میکند.
مسئلهای که الان ما داریم، این است ولی کسی برنامه برای این حلقههای میانی ندارد. کسی برنامه برای تجمعات ندارد. کسی خوراک نمیدهد. کسی اینها را تشکیلات نمیکند. این یک ضعف است. اگر ما از این فرصت استفاده بکنیم، اتفاقات بینظیری میافتد. من اینها را لیست کردم، فقط وقتم کوتاه است، نمیتوانم به آن اشاره کنم. اگر فرصت بود میگفتم چه اتفاقاتی رقم میخورد، بعد میدیدیم چقدر این تجمعات پتانسیل دارد برای کارهای بزرگ.
شما فرض بفرمایید دانشگاههایی که تجمع برگزار میکنند، یک حلقهای تشکیل بدهند، یک گروهی بنشینند برای تجمعات دانشگاهیان فقط. دانشجوها، دانشگاهها بنشینند برنامهریزی کنند. توی یک ضابطهای بیا یند، افرادی که دارند اینها را اداره میکنند، یک تشکیلات بشوند. بشوند مثلاً ۲۰ نفر، یک هستهای که این ۲۰ نفر دارند ۲۰ تا دانشگاه مشهد را مثلاً اداره میکنند. این آقا مسئول تجمعات دانشگاه فردوسی، آن یکی مسئول تجمعات دانشگاه آزاد، آن یکی تجمعات مثلاً دانشگاه خیام. ۲۰ نفر برنامهریزی میکنند چه محتوایی داده بشود. چه افرادی، چه چیزهایی گفته بشود. الان خیلی دیگر همه با نگاه آتش به اختیار کار میکنند که میآیم گوش میدهم، گاهی میبینم آقا این تجمع دارد یک چیز میگوید و تجمع بعدی که رد میشوم میروم، آن یکی دارد یک چیز دیگر میگوید. مثلاً این یکی دارد میگوید: «آقا، خیلی مذاکره خوب است و ما حمایت میکنیم»، بعد آن طرف دارد کلاً از اول تا آخر علیه مذاکره صحبت میکند. هر کدامشان هم بندگان خدا حرفهایی که به نظرشان رسیده میزنند. هر کدامشان هم ممکن است حرفهای خوبی بزنند، ولی اینها انسجام ندارد.
منظورم از انسجام، نهاد دولتی نیست بیاید اینها را دست بگیرد؛ دولت مثلاً وزارت ارشاد، سپاه پاسداران نه. خود همینها باید آن میداندارهایشان اتصال پیدا کنند با همدیگر. اینها باید شبکه بشود. اینها اگر شبکه بشود، یک اتفاق بینظیری در کشور رقم میخورد. کمترین خاصیت آن این است که ما هستههای مقاومت محلی داریم، هستههای امنیتی محلی داریم. کودتای دیماه دیگر رخ نمیدهد، برای اینکه به محض اینکه یک محله در خطر باشد، خود مردم بومی و آن محله دیگر نمیتواند کسی بیاید محله را آتش بکشد، بانکها را بسوزاند. بسیجی هم نیاز نیستش که بسیجی با باتون بیاید اینها را جمع کند. خیلی چیزها ارگانی اصلاً صورت بگیرد.
ببینید، حلقههای میانی قرار است چکار کنند؟ حلقههای میانی قرار است بفهمند رهبر چی میخواهد، منطق او را بفهمند، خواست او را بفهمند. همین را بردارند و به مختصات شرایط و موقعیت و برِش جغرافیایی که دارند، خُردَش کنند، متناسب با وضعیت و صنف و امکانات و محدوده خودشان بیان اینجا. خسته از مثلاً. کار رهبر جهتدهی است. رهبر که قرار نیست توی مسائل جزئی ورود پیدا کند. جهت کلی را میدهد. الان توی قضایای اخیر یکی از مسائلی که مطرح بود مذاکره بود، آتشبس.
رهبر با بیانیه اخیری که گرفتند انصافاً و حق این حاجآقا مجتبی -این فرزند عزیز رهبر انقلاب- واقعاً مختصات رهبری را دارد. واقعاً مدل آقا دارد رفتار میکند. اینها را باید به آن توجه کرد. قشنگ سبک کار و سبک صحیح یعنی مثل آقا کلیت قضیه را و جهتگیری نظام را نشان میدهد. حالا گاهی نسبت به یک چیزی خیلی پرفشار و پرتاکید وارد میشود، نسبت به یک چیزی اجمالاً نشان میدهد. اجمالاً نشان میدهد که موافق است. نسبت به یک چیز هم بیمحلی میکند. اهمیتی به آن ندارد. اینها مدل آقا بود دیگر، یادتان است توی قضیه برجام آقا همایششکلی رفتار میکرد.
مثلاً گزارشهایی که میشد و گفتگوهایی که میشد. توی مجلس نمیدانستند نظر آقا چیست. این حرفهایی که منتقدها میزنند، دلواپسها مثلاً همیشه منتظرند که رهبری یک موضعی بگیرد، این لزوماً همهجا پاسخگو نیست. الان خوب و فهمیده نشود و مباحث سوءاستفاده بشود ولی اتفاقاً اگر منطق رهبر را بشناسیم. دو مثال، یک جاهایی اتفاق میافتد نمونهاش شب عاشوراست. امام حسین علیه السلام به اصحابشان فرمودند: «پاشید بروید، بیعت را برداشتم ازتان». حالا یک آدم سادهلوحی اگر بود میگفت: «عجب! آقا گفتند که پاشیم بریم. خب، پاشین بریم یالا.» آنجا قمر بنی هاشم علیه السلام اولین کسی بود که عرض میکند که: «نه آقا، ما نمیرویم، ما اینجا هستیم، پای شما.» یعنی چی؟ یعنی من منطق تو را میدانم. من میدانم الان این حرفی که داری میزنی نسبت به چی داری میگویی. میدانم باید این را چه شکلی تحویل بگیرم، چطور به کار ببندم و تو همان دستگاهی که تو به من یاد دادی، من این را میفهمم. اینی که میگویی پاشو برو، یعنی تو راضی نیستی ما به خاطر تو به زحمت بیفتیم. بحث راضی بودن شما، خاص شما اینجا دیگر مطرح نیست. بحث حمایت ما از اماممان است و بحث این است که در برابر دشمن باید این واکنش را نشان بدهیم.
الان این قضیه مذاکره که مطرح شده. خب رهبر انقلاب واکنش نشان میدهد. او با یک بیانی مشخص میکند آتشبس اتفاق نیفتاده. تبدیل به چی شده؟ سکوت صحنه نبرد. یعنی آقا فعلاً ما توی مرحلهای از جنگیم که جنگ ادامه دارد ولی صدای توپ و ترقه نمیآید. آتشبس. مذاکره. چی؟ اگر بر فرض لازم شد مذاکرهای انجام بشود، چند تا کلمه این شکلی میگوید. حضور شما در خیابان دست آنها را پر میکند. حالا یک عده سریع مطلب را منتقل میشوند و میفهمند توی دستگاه فکری رهبری اینها یعنی چی. اینها میشوند حلقه میانی. اینها میشوند فرماندههای میدانی. اینها وظیفهشان این است که همین را بردارند بیایند توضیح بدهند، خُرد کنند، پخش کنند.
مثلاً یک سیاستی را ایشان تعریف میکنند. دوستانم خسته. به هیچ کدام از مطالب فیش ها هم نرسیدم که اشاره کنم. فکر میکردم لااقل بیاییم روی درختکاری کار کنیم تا آخر فروردین. به لطف خدا تقریباً هیچ اتفاق خاصی رخ نداد. ما همان شبی که ایشان فرمود ند، فردایش خودمان درخت کاشتیم ولی ندیدم یک جوششی مثلاً در تجمعات، حرفی، مطلبی، چیزی از این گفته شود. حتی یکجا توصیه کرده باشد مردم را به درختکاری و یک کاری را میخواهد ایشان. یک جهتی مد نظرش است. یک جا میآید میگوید دختر پسرهای جوانی که دم بخت اند ازدواجشان را انجام بدهند، پنج دقیقه وقت را تمدید میکنم.
دختر پسرایی که دم بختاند، عقدشون رو برگزار کنن. با اینکه هنوز چهلم رهبری است، میگوید: دید و بازدیدهای عیدتون برقرار باشه، درختکاریتونو انجام بدید، چون ۱۵ اسفند نشده بود انجام بشه؛ درخت میوهدار بکار. تو این قضیه مذاکره و اینا دو روز طول کشید تا ایشون بیانیه داد. درختکاری ایشون یه بیانیه مختص و جداگانه میدنه. اینا معنا داره، یعنی چی؟ یه جهتی مد نظرشه. این کار فرمانده میانی و حلقههای میانی است. چی میخواد بگه؟ میخواد بگه آقا چهره کشور رو از چهره جنگزده بودن و غمزده بودن در بیارید. زندگی رو عادی و جاری کنید. مردم تو خیابون راه میرن احساس نکنن جنگ شده. چکارا باید کرد؟ عروسیها برقرار باشه. چکارا باید کرد؟ دیدوبازدیدا برقرار باشه. چکار باید کرد؟ درختکاری باید کرد، هم خاصیت دارد، هم نشاط دارد، هم علامت حیات زندگیه.
این میشه جهتگیری. حالا این جهتگیری باید بیاد پخش بشه. میره تو تیم رسانه، تو صدا و سیما. حلقه میانی تو صدا و سیما میگه: «این جهتگیری که رهبر داشت، من چه کار باید انجام بدم؟» برای دانشجویان، میاد بین دانشجوها میگه: «من چه کار باید انجام بدم؟» بین پزشکا: «من چی باید انجام بدم؟» بین معلما، بین روحانیت، بین مداحها، بین اونایی که تریبون دارند، روی فکر و فرهنگ و آموزش مردم تاثیر دارند. نویسنده است، محقق است. جایگاه هر کدامشان میگه: «من جای خودمو پیدا کردم.» پزشک میگه: «آقا، من فهمیدم برای اینکه این روحیه جاری بودن زندگی رو بخوام به مردم تزریق کنم، تو همون بستر خودم، تو همون مطب و درمانگاه خودم این کارو میتونم بکنم.» اون یکی میاد میگه: «آقا، مثلاً من شهردارم، من تو خیابونا با بیلبورد این کارا رو میتونم بکنم.» این وقتی فهمیده شد، اون خُرد کردن و رسوندن و توزیع کردن بر عهده فرمانده میانی است. این یه ضعف جدییه که ما همیشه داشتیم.
رهبر نباید تو مسائل جزئی ورود بکنه. رهبر نباید تو انتخابات مثلاً بگه به این رأی بدید یا به اون رأی بدید. رهبر نباید بیاد تو مذاکرات بگه مثلاً این یه دونه شرط به این کیفیت باشه. اون مذاکرهای که مثلاً این شرط دارد. اینها کار رهبر نیست. او خط کلی رو میده، این باید خُرد بشه و بیاد پایین. عمده کار هم به عهده نخبگانه. بین نخبگان هم عمده کار به عهده دانشجوهاست. قشر دانشگاهی و طلبهها و روحانیت. این اصل بحث است که میخواستم عرض بکنم. این بحث البته خیلی مفصله و خیلی مهم. انشاءالله فرصتی پیش بیاد بتونیم بیشتر به این بحث بپردازیم. بحث بسیار مهمی است. خدا خیر بده دوستانی که زحمت کشیدند.
در مورد مذاکرات ببینید، جهتگیری کلی را رهبری بیان میکنند. هم رهبر شهیدمون همینگونه بودند. ببینید اصلاً داستان ما و آمریکا، اگر کسی بخواهد فکر بکند که قضیه ما و آمریکا یک نقطهای به نام آشتی دارد، این به صورت کامل توی توهم است. ما تمدن ما و تمدن آمریکایی آشتیناپذیرند. این نکته مهم است، یعنی هیچ وقت، اگه جمهوری اسلامی جمهوری اسلامیه، هیچ وقت با آمریکا سازش نمیکند. اگه آمریکا همینه، آمریکا یعنی استکبار، آمریکا یعنی قلدرکشی. تا وقتی آمریکا آمریکاست، جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی است. اینها هیچ سازش و رفاقت و آشتی با همدیگه نخواهند داشت، مگر اینکه یا جمهوری اسلامی عوض بشه، بشه مثل بن سلمان و دولتهای حقیر منطقه، یا آمریکا عوض بشه، به قول ما کاخ سفید حسینیه بشه. درست شد؟
این دعوا ادامه دارد. توی این دعوا، ابعاد مختلف این دعوا وجود دارد. او هر چیزی که ببیند باهاش میتونه به شما زور بگه، استفاده میکنه. اهرام قدرت را استفاده میکنه. اگه تحریم باشه، استفاده میکنه. جنگ باشه، استفاده میکنه. عملیات روانی، تأثیرگذاری فکری و رسانهای و فرهنگی باشه، استفاده میکنه. استفاده از ظرفیتهای بینالمللی و مجامع بینالمللی باشه، استفاده میکنه. تربیت جاسوس و نفوذی باشه، استفاده میکنه. هر چیزی که تو رو ضعیف کنه. شما باید چکار کنی؟ از هر چیزی که او را ضعیف میکنه و شما را قوی میکنه، باید استفاده کنید. توی همه اینهایی که گفتم، توی هر کدومش شما میتونید بگردید پیدا کنید که چه اهرمی میشه پیدا کرد باهاش که ما قوی، آمریکا ضعیف بشه. یکیاش هم عرصه دیپلماسییه. دیپلماسی. توی دیپلماسی چکار باید کرد؟
الان این اتفاقی که داره میافته، بعضیها متاسفانه توجه ندارن. یک نکتهای هم که اینجا هست، بعضیها میشوند فرماندهان میانی حلقههای میانی که اینها فاقد صلاحیتاند. بعضی از این کانالها رو آدم نگاه میکنه، میبینه چند ده، چند صد ممبر هم داره. یک فردی که حالا نه تحصیلاتش معلومه، نه شناخت نسبت به عرصه سیاست داره، نه شناخت نسبت به جنگ داره، نه شناخت نسبت به رسانه و فرهنگ داره، شروع کرده کوبیدن، چه میدانم آقای قالیباف و تیم مذاکره کننده و با مطالب تخیلی و توهمی. حتی گاهی اینها دانشجوان.
یک تیمی از یک گروهی از اینها دانشجوها رفته بودند پیش آقا. دو سال پیش. دیدار دانشجویی ماه رمضان. یکی از اینها برگشت گفت: «این فرماندههای نظامی ما بیانیهنویس شدن.» خیلی رهبری، رهبر شهیدمون ناراحت شد از این حرف. فرمود: «جنگ و میدان نظامی خبر ندارین، برای چی چیزی الکی میندازین؟ اونم تو همچین فضایی، تو همچین موقعیتی، بین این همه آدم.» یک چیزی را به راحتی میچسبانند: «وعده صادق ۱ فلان کردن، وعده صادق ۲ مثلاً دیر انجام شد، بد دیر انجام شد، بگردیم ببینیم مقصرش کی بود؟ مثلاً مقصرش دولته.» شعری و توهمی. کار اون حلقه میانی اینه که مطلب متقن و مستند برداره بیاره.
الان تو این قضیه مذاکره ما ابداً تو نقطه ضعف نیستیم، تو نقطهای که بخواد تهدیدی برای ما ایجاد کنه و فشاری برای ما بیاره نیستیم. نه اینکه خاطرمون جمع باشه که هیچی نمیشه، نخیر. باید حواسمون جمع باشه، باید مراقبت کنیم ولی مسئله اتفاقاً جوری داره پیش میره، مذاکرات که دائم تیم آمریکایی داره به دنیا این پالسو میده که من تو موقعیت ضعفم، من به این مذاکره نیاز دارم. چرا؟ برای اینکه ما تحریمش کردیم. تفاوت این مذاکره با مذاکرههای قبلی. قبلاً ما تحریم بودیم، میرفتیم مذاکره میکردیم، التماس میکردیم تحریمو برداره. هرچی بیشتر التماس میکردیم، میفهمید: «عجب! چقدر با این میتونه به ما فشار بیاره؟ چهار تا امتیاز میگرفت.» الان وضعیت برعکس شده. ایران تحریمش کرده. ما فشار میآریم. از لبنان مثلاً نکشی بیرون تا مثلاً اموال بلوکه شده رو آزاد نکنی، ما اصلاً نمیایم بشینیم گفتگو کنیم.
هیجانی فرماندهها رو بیابرو نکنن بین مردم. نه، خیانت است. گناه است. مسئول و فرمانده نظامی رو وسط جنگ تو چشم مردم خرد کردن، تضعیف کردن، اینها منکر است. نه خیانت جنگی است. انقلابی هم انقلابی نیستی، به درد بخور هم نیستی، داری خیانت میکنی، آسیب میزنی.
الحمدالله تیم مذاکرهکننده با قدرت ظاهر شده، با نمادهای خوب ظاهر شده. اسمی که گذاشته رو خودش، عکسهایی که برداشتن، بردن توی هواپیما گذاشتن، کنشهایی که داشتن، واکنشهایی که داشتن تا اینجاش با قدرت بوده. البته تو گفتگوها ما باید دقت داشته باشیم، حواسمون جمع باشه. البته از اون طرف هم مراقبت بیخود، حرفهای بیاطلاعی و هیجانی نزنیم. اینها رو تضعیف نکن. زود هم تا یک خبری پخش میشه، خبری اومد که این نفتکشهای آمریکا داره از رو تنگه هرمز رد میشه. حالا شروع کنیم داد و بیداد و فحش و دری وری. بابا این مرتیکه ملعون، این مرتیکه روانی، این تخم شیطان، همه زندگیش به دروغ میگذرد.
بنده گفتن: «سر و صدا بنده، کنترل بازار مهمه.» وقتی تنگه رو دست گرفتیم، خب تو دیگه نباید ساده باشی. تو که اینجا نباید بازی بخوری. با چشم باز و حواس جمع باید قضیه رو مدیریت کرد. در مورد مذاکره البته من دیگه بیشتر از وقتم صحبت کردم، ۱۰ دقیقه بیشتر از وقتم. خدا به همتون خیر بده. ببخشید حرفام تکبیر و شعار و اینها اذیت شدیم.
حالا برای اینکه شمام خیلی بیشعور نباشین و سردتون نشه، یک جملهای که حالا خورنده است، به هر حال تکبیر هم باشه، بخوام عرض بکنم اینه به همون ادبیات این مردک کثیف. جملهای که به بن سلمان گفته بود که چه میدانم نشیمنگاه را باید ببوسی و این حرفا. میخوام بگم که این ملت ایران بهت نشون داد که این مذاکره چطور است. این قضیه مذاکره هم بهت نشون داد، اینجوری که اومدیم پای مذاکره و هرچی ایرانیا گفتن گفتی باشه و چشم و فلان و اینا. نشون داد آقای ترامپ اولاً اینها مثل بن سلمان نیستند. ایرانیها و سعودیها فرق میکنند. ثانیاً شما حالا حالاها باید نشیمنگاه ملت ایران رو ببوسید.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات حلقه های میانی
حلقه های میانی
حلقه های میانی
در حال بارگذاری نظرات...