تحلیل مسائل روز

تحلیل مسائل روز، بخش اول

00:13:32
181

معرفی
تبیین «خوبی‌»های نهفته در «ناخوشی»های جنگ، به استناد قرآن.

جنگ به مثابه بارداری؛ فرایندی «ناخوش» و دردناک برای تولدِ «خوبی»، عزت و امنیت.

«بیخیالی» و «تشویش»، دو رویکرد مخرب در مواجهه با‌ سختی‌ها، و نتیجه‌ی دیدنِ سیاهی‌هاست.

اجتماعات شبانه، احتزاز پرچم‌ها، شعارها، اشک‌ها و لبخندها…خوشی‌های پنهان است در دل سیاهیِ جنگ!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

عرض سلام و خدا قوت؛ سلام علیکم برادران و خواهران بیننده و شنونده و حاضران در این گفت‌وگو. خدا قوت و آرزوی قبولی برای مجاهدت‌هایی که عزیزان در این مدت داشته‌اند. ان‌شاءالله که این گام‌ها استوار باشد و تا روز پیروزی این قدم‌ها برپا و ثابت باشد و ان‌شاءالله این پرچم را به قله نهایی برسانیم.

سؤالی که مطرح فرمودید مربوط به این است که افراد معمولاً دو مواجهه نادرست دارند. این اتفاقات، بهار جنگ، گرفتاری و فشار، کشت و کشتار، تخریب خانه‌ها و قطع آب، مشکلاتی که از اخباری که می‌شنویم، تهدیدها و مسائل، گاهی اوقات باعث می‌شود دچار بی‌خیالی شویم؛ یعنی از در بی‌خیالی می‌خواهند از کنارش عبور کنند. گاهی هم دچار تشویش می‌شویم. این دو رویکرد البته در کنار رویکردهای خوب هم هست.

اولاً این دو رویکرد از چه چیزی نشئت می‌گیرد؟ یک بخش آن به این است که فقط تلخی‌ها و سیاهی‌های صحنه را می‌بینیم. قرآن هم خیلی قشنگ می‌فرماید: "کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتالُ وَ هُوَ کُرهٌ لَکُم." یک بار در قرآن مخصوص جنگ به کار رفته است و می‌فرماید: «من می‌دانم از جنگ خوشتان نمی‌آید؛ ولی خیلی چیز خوبی است.» خوشتان نمی‌آید، ولی بین خوشی و خوبی تفاوت است. با این نگاه خیلی از مسائل برای ما حل می‌شود. تفاوت‌های خوش‌ها و خوب‌ها را ببینید. در جنگ یک‌سری ناخوشی هست. جنگ اتفاق می‌افتد. اولاً در کنار این اتفاقات ناخوش، امور خوب هم هست و حتی امور خوش هم هست. ثانیاً در دل همین اتفاقات ناخوش، امور خوب نیز وجود دارد. یکی کنار این ناخوشی‌ها، خوشی‌هاست و یکی در دل این ناخوشی‌ها، خوبی‌هاست. این دو را اگر ما توجه بکنیم، نگاهمان خیلی متفاوت می‌شود.

این کلمه و این آیه که خواندم: " کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتالُ وَ هُوَ کُرهٌ لَکُم"، این کلمه "کُره" یعنی ناخوشی. جالب است که در قرآن جای دیگری هم در مورد چیز دیگری به کار رفته است: " حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً." می‌فرماید مادر با ناخوشی باردار می‌شود و با ناخوشی وضع حمل می‌کند، یعنی فرایند به دنیا آمدن بچه تماماً با ناخوشی همراه است. جنگ شبیه دوران بارداری است. آیا بارداری جذاب است؟ در کدام دنیا دلم برای بارداری به صرف بارداری تنگ شده؟ بچه نمی‌خواهم، اما باردار. یکی از آن اتفاقات از ابتدای بارداری تا آخر که بچه را در آغوش می‌گیرید را برای این خانم بگویید. آیا خوش است؟ ولی این همه آدم دنبال دوا درمون و دکتر و نذر و توسل و حرم و این‌ها که می‌خواهند تجربه کنند، چرا؟ چون آن بچه هم موقوف به همین است.

جالب است این کلمه "کُره" را خدای متعال هم در مورد جنگ گفته و هم در مورد بارداری و هم در مورد زایمان. شبیه هم هستند، یعنی یک طرف قضیه را اگر فقط بخواهند همه بیایند و بگویند آقا بارداری خیلی سخت است، هی عق می‌زنی، ویار می‌کنی، از شوهرت بدت می‌آید، جوراب شوهرت حالت را به هم می‌زند، شب‌ها خواب نداری، شکم سنگین می‌شود، راه نمی‌توانی بروی، بار نمی‌توانی بلند کنی، استراحت مطلق و همین‌طور یک اینترنشنالی بیاورند فقط این‌ها را بگوید. آدم‌ها چون این یک‌کاناله به قضیه نگاه نمی‌کنند، نمی‌روند (به سمت تجربه‌ی بارداری). ولی خوب است، مگر می‌شود بچه‌دار نشد؟ مگر می‌شود بدون بچه؟ این سختی‌هایش را هم وقتی می‌داند آن نتیجه، تازه یک فرزند آورده، دو تا آورده، تجربه کرده، باز هم بچه می‌آورد. تو دیگر چرا؟ بقیه شنیده‌اند، تو که خودت تجربه کردی. ما بعضی‌هامان خب خودمان جنگ را تجربه نکرده‌ایم، پدر و مادرهایمان تجربه کرده‌اند. بعضی از آن‌ها خودشان هم جنگ را تجربه کرده‌اند، هشت سال جنگیده‌اند. باز هم الان می‌گویند که آقا آتش‌بس و مذاکره و فلان و این‌ها نباید باشد. چرا؟ چون می‌دانند فواید جنگیدن را. چون می‌دانند برکات آن را.

اولاً در کنار این ناخوشی‌ها، خوشی‌هایش را هم می‌بینند. همان مادر، همان خانمی که باردار است، مگر دوران بارداری فقط همین مسائل تلخ است؟ همان سونوگرافی که اول می‌گیرد، تعیین جنسیت می‌کند، می‌آید مثلاً به آقا می‌خواهد جنسیت را جشن بگیرد، مثلاً چه می‌دانم بادکنک آبی و بادکنک صورتی و این‌ها. خب این خوش نیست؟ قشنگ نیست؟ خیلی هم قشنگ است. همان تست اولی که مثلاً آزمایش خون می‌دهند و این‌ها، وقتی جواب می‌آید مثبت است، اوه چقدر استوری می‌کنند؟ چقدر چه می‌دانم فلان می‌کنند؟ جشن می‌گیرند. جذاب است دیگر. بخش‌های جذاب. لباس سیسمونی خریدن در دوران بارداری، اتاق برای بچه درست کردن؛ این‌ها بخش‌های خوشش است. این‌ها بله کنار آن ناخوشی‌هاست که شب‌ها اذیت، چه می‌دانم دارو و درمون و دکتر و فلان، و هی برو صف دکتر پنج ساعت، چهار ساعت بنشین و فلان و این‌ها. در کنار این مسائل خوش و قشنگ و جذاب، این‌هایش هم هست.

این یک بخش قضیه است که خوشی هم کنارش هست. یک بخش دیگر این است که این خوشی آخرش تبدیل به خوبی می‌شود. یک بچه می‌آید، خونت گرم می‌شود، یک همدم پیدا می‌کنی، مونسی پیدا می‌کنی. به قول قدیمی‌ترها عصای پیری و کوری پیدا می‌کنی. امروز تو تر و خشکش می‌کنی، فردا او تو را تر و خشک می‌کند. و اصلاً زندگی معنا ندارد، رنگ و بو ندارد. یک دانه پسر، یک دانه دختر، جنس جور بشود، بعدها نوه، فلان، این حرف‌ها. این‌ها می‌شود آن خوبی‌های درازمدت. کسی که نگاه بلند دارد، آینده را نگاه می‌کند، این خوبی‌های درازمدت را می‌بیند. داستان جنگ این است.

ما الان کنار این ناخوشی‌ها، خوشی‌های همین شب‌ها را می‌بینیم. حال مردم خیلی خوب است. دیشب یک نفر در میدان تختی با من صحبت می‌کرد. می‌گفت: "نگرانم." گفتم: "از چی؟" گفت: "می‌ترسم آقا مجتبی به ما دستور بدهد بروید در خانه‌هایتان. من دیگر نمی‌توانم در خانه‌مان بمانم. من شب‌ها باید بیایم در خیابان." یعنی آن خوشی‌هایی که این حس مردم شب‌ها «احمد آباد» رفتید، دیدید؟ من هم تجربه کردم، بودم تا دو و سه صبح. و مردم واقعاً حالشان خوب است از دیدن همدیگر. بیشتر کیف می‌کنند از این پرچم چرخاندن‌ها. بعد هرکس ابتکاراتی دارد. یکهو یکی از روی پاستور وسط آمده بالا، یک عکس دستش گرفته. آن دیگری پرچم ۱۰ متری. شیرین‌کاری‌های نمی‌دانم لهجه مشهدی، شعار تولید کردن و شعر تولید کردن از جنس، از خود مردم است. دارد می‌جوشد. همان اتفاقاتی که در ۲۲ بهمن و روزهای قدس و این‌ها می‌بینیم. هرکس یک ابتکاری. هر سال، به حسب فراخور. امسال مثلاً ۲۲ بهمن، این نماد و المان سس خرسی بین مردم مطرح بود. رویش کار می‌کردند. سس خرسی‌ها را اعدام کرده بودند و «آخرین قطره سوسم من پای این انقلاب وایسادم.» فعالیت می‌کنم. عرض کنم که ابتکار از دل مردم دارد می‌جوشد. مردم حسشان خوب است، با همه اخبار تلخی که در جنگ دارند، یک خوشی‌های این شکلی هست.

اینکه شما می‌بینی آقا، دشمن پاچه‌گیر، بدعنق، بدقلق، این شکلی افتاده به دست و سر قضیه تنگه هرمز، تفریح است دیگر. این ایموجی‌هایی که زیر خبرهایش می‌آید را نگاه کنید. اکثر ایموجی‌ها، اشکِ لبخند است که مثلاً ترامپ گفته: «آقای ژاپن بیا این را بازش کن.» همه ملت دوباره دارند می‌خندند. این وسط جنگ، اصلاً خود رهبر شهیدمان (رضوان الله علیه)، آن سخنرانی آخری که کردند، وقتی فرمودند این سری اگر آمریکایی‌ها جنگ راه بندازند، جنگ منطقه، واکنش مردم چی بود، یادتان است؟ همه کف زدند، تکبیر هم نگفتند. آقا دارد می‌گوید جنگ می‌شود، جنگ منطقه‌ای می‌شود. الان این روشنی در مورد چی دارند صحبت می‌کنند؟ کف زدند، سوت زدند. دیگر آقا ادامه نداد. یعنی آن‌قدر که مردم از شنیدن خبر اینکه جنگ منطقه می‌شود، چقدر کیف کردند! چرا؟ برای اینکه این‌ها می‌دانند چقدر امر خوب در دل این اتفاق نهفته است. این ویژگی مؤمن است. این ویژگی ملت مؤمنه است که پشت پرده‌ها را می‌بیند. آن‌قدر نگَر نیست، امروزش را فقط نگاه کند. یک قشری را فقط نگاه کند. قشری‌نگر نیست. منافع شخص خودش را ببیند. می‌گوید شخص من فدای این نظام، فدای این انقلاب، فدای آینده مملکت، فدای مملکت. من امروز آسیب می‌بینم. بچه‌هایم ۵۰ سال با امنیت خوب زندگی می‌کنند. آقا زندگی می‌کند، با عزت زندگی می‌کند. این فهم خیلی مهم است. این نگاه خیلی مهم است.

پس اگر در این اتفاق ما این‌جور بتوانیم اول تحلیل بکنیم، خوشی‌های کنار این ناخوشی‌ها را ببینیم، خوبی‌های در دل ناخوشی‌ها را هم ببینیم، چقدر اتفاقات خوب در دل این ناخوشی‌ها دارد رقم می‌خورد. مردم متحد شدند؛ کف خیابان، ۵۰ میلیون، ۶۰ میلیون. از استغاثه به امام زمان، از شعارهایی که بین مردم مطرح است، رفع اختلافات، تا چک کردن قیمت نفت. ما که تا دو ماه پیش دائم داشتیم قیمت دلار را... من بارها و بارها این را تست کرده‌ام، از منبر و جلسه و این‌ور و آن‌ور پرسیدم. همه تقریباً گفتند: "نمی‌دانم." قیمت نفت را بپرسید. نفت بگیریم دیگر. بازار، بازار نفت است. الان نون در نفت است. این‌ها خوب، برکات قضیه است. یعنی آن روحیه پژمرده مردم. دائم خبر سکه و دلار و تورم و این‌ها در مغز مردم بود. الان مردم احساس می‌کنند که این‌ها دارند تحریم می‌کنند. این‌ها دارند فشار می‌آورند. اونی که ۵۰ سال بازار ما را بالا پایین کرده و فشار به ما آورده. آخ جون، داریم حال این را می‌گیریم. حالا قیمت بنزیناتون چنده؟ الان بنزین چند زدی؟ امروز ۳۰۰ میلیون آمریکایی از سر تنگه برداره. من الان ببین چه کار کردم؟ یک بند انداختم سر تنگه. هر شب هم می‌آیم این بنده را سفت‌ترش می‌کنم. یک قلاب دیگر بهش اضافه می‌کنم. خیلی کیف می‌دهد. این‌ها آن خوشی‌ها و خوبی‌هایی است که در دل این قضیه است.

البته ما اثر ماجراجویی و حال‌گیری و این‌ها، این کارها نمی‌کنیم. ما سر منافعمان، منافع بلندمدتمان است و برای اینکه دشمنمان سر عقل بیاید، با اثر احترام و از موضع عزت با ما صحبت کند. بدون اینکه از موضع فشار و تحمیل و تهدید و این‌ها به جایی نمی‌رسد. ببخشید، عذر می‌خواهم، وسط... ما جنگی را شروع نکردیم. آفرین، این جنگ هم فقط این نبوده. ما ۵۰ سال است که دارند با ما می‌جنگند. همه کارت‌های جنگشان را استفاده کرده‌اند. «تهمتن» و «روئین‌تن» و «نابود نمی‌شوند». این‌ها را باید سرشان را ببری. بعد آمده سر ببرد. گفتم: «من پایه‌ام، اگر خواستی سر ببر.» مگر می‌شود این شکلی با این ملت برخورد کرد؟ این ملت، ملت با غیرت و عزیزی است و اجازه نمی‌دهد کسی بخواهد با چک و لگد و چکمه و این چیزها بخواهد بیاید. با او با عزت...

خلاصه این می‌شود اصل قضیه. حالا البته این نکات بیشتری هم دارد. حالا دوست دارم در تعامل و گفت‌وگو با عزیزان بحث شود. ان‌شاءالله. خب، بگذارید پس من قبل از اینکه برویم یک «وله»ای را ببینیم، بچه‌ها پشت صحنه به من بگویند که آماده است کلیپ؟ برویم ببینیم یا آماده است؟ خب، پس برویم ببینیم. بعد سؤال‌ها را می‌پرسیم. برویم کلیپ را با همدیگر ببینیم، برمی‌گردیم ان‌شاءالله با پرسش و پاسخ در خدمت شما.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تحلیل مسائل روز