معرفی
مهمترین فریضه در ماه ذیالقعده؛ آتشبس با خداست.
سرریز شدن چشمههای حکمت، از کُمون به ظهور و از دل بر زبان با؛ «چهل صباح اخلاص»
ادب؛ نه فقط یک رفتار اجتماعی، که نشانه حک شدنِ مُهر تقواست بر قلوب و پذیرش حدود!
دل سپردن به خبر فاسق و نگاه خوارجی، نشانه بیادبیست و عامل تشتت و تفرّق!
سرریز شدن چشمههای حکمت، از کُمون به ظهور و از دل بر زبان با؛ «چهل صباح اخلاص»
ادب؛ نه فقط یک رفتار اجتماعی، که نشانه حک شدنِ مُهر تقواست بر قلوب و پذیرش حدود!
دل سپردن به خبر فاسق و نگاه خوارجی، نشانه بیادبیست و عامل تشتت و تفرّق!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
امشب، شب میلاد حضرت فاطمه معصومه (سلامالله علیها) و آغاز ماه ذیالقعده، ماه حرام الهی است. ذیالقعده ماهی است که اعراب جاهلی از جنگ دست میکشیدند و به همین دلیل نامش ذیالقعده شد. این ماه مقدمه حج بود و به خاطر حج، از ذیالقعده آتش جنگ بین اعراب جاهلیت فروکش میکرد. حالا بماند که الان این جاهلین زمان، ذیالقعده و ذیالحجة و اینها برایشان فرقی نمیکند. مسلمان و شیعه و مرد و زن و کودک -که پستترین اعراب جاهلیتِ کل دوران و کل تاریخ هستند- با همچین دشمنی که یک بخش دیگر از پیکرش او را دارد نابود میکند، متحد میشوند برای نابود کردن... اعراب جاهلیت هیچوقت به یک بیگانه، به یک «عَجَم» دست یاری نمیدادند برای اینکه یک عرب را نابود کنند. به هر حال، سنگینترین جاهلیت تاریخ را داریم پشت سر میگذاریم، با این تفاوت که جاهلیتی بسیار مدرن است؛ جاهلیت بدوی نیست. آنها کودکخوار نبودند، سوسمارخوار بودند؛ اینها کودکخوارند، با تکنولوژی کودک میخورند، با امکانات، با دانش، با هوش مصنوعی و امثال آن.
خب، ماه ذیالقعده -به تعبیر رهبر شهیدمان، رضواناللهعلیه، از قول مرحوم آیتالله جواد آقای ملکی تبریزی نقل میکردند و بحث مبسوطی در این زمینه داشتند- ماهِ قعود از جنگ با خداست. خب، این محاربه با خدای متعال چیست؟ ابعاد وسیعی دارد. یکیاش همین مصداق عیانی است که در قرآن داریم: «فَاذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» در مورد ربا، که آنی که اهل رباست، این دارد با خدا محاربه میکند؛ میجنگد. در روایات داریم: «اگر کسی با یکی از اولیای من درگیر شود، آزارش بدهد و با او برخورد بدی داشته باشد و امثال این، این میشود: "فقد ارصدنی بالمحاربه"»؛ این سنگر گرفته روبروی من برای جنگ، کسی که ولیّ من را آزار بدهد و به او توهین کند، در واقع سنگر جنگ روبروی من گرفته است.
خب، اقسام فراوانی دارد این جنگ با خدا. یک بخشش هم معصیت و گناه است که یک جورایی شاخ و شانه کشیدن برای خداست، مشاقّه با خداست؛ در واقع محادّه با خداست. «یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛ اینها را از حزبالله خارج کرده و حزبالشیطان دانسته است. این «مُحادّه» معنایش چیست؟ یکی از معانیای که برایش گفته شده، این است که خدا حدود را تعیین میکند، حد و حدود را مشخص میکند؛ «این تا اینجایش جایز است، از اینجایش حرام است. اینقدرش جایز است، اینقدرش حرام است». یکی میآید این حدود را عوض میکند. این میشود مُحاد؛ این مُحادُّ میشود جنگ با خدا.
رهبر شهید از قول میرزا جواد آقا اینجور میفرمود که مهمترین کار این ایام، این ماه ذیالقعده، این است که انسان آتشبس با خدا کند. آتشبس با خدا، آتشبس که اینقدر حرفش زیاد است؛ با خدا آتشبس کن که این «الا و لابد» یک راه دارد، آن هم چیست؟ آقا، تقوا. اگر کسی میخواهد حزبالله باشد، چارهاش این است؛ در جنگ با خدا نباشد. پیروزی هم که خدا نسبت داده و وعده داده، به کیا داده؟ به حزبالله. «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»؛ اینها غلبه میکنند، اینها پیروز میشوند. ولی آنی که در مُحادّه و محاربه با خداست، اصلاً حزبالله نیست که بخواهد پیروز شود.
بهجت (ره) میفرمود: «این وعدههایی که خدا داده، وقتی محقق نمیشود، باید همیشه به خودمان برگردیم.» «لا یخلف المیعاد»؛ حرف او که تخلف نمیپذیرد. ما یک جای کارمان اشکال دارد. اگر پیروز نمیشویم، اگر غلبه نمیکنیم، اگر کار درست نمیشود، اگر فرج نمیشود، اگر نصرت نمیشود، معلوم میشود حزبالله نبودهایم. یعنی چه؟ یعنی تقوا نداشتیم.
خب، بزرگان برای این ایام بهطور ویژه سفارش میکردند که این چهل روز را -از ذیالقعده تا عید قربان- انسان مشغول باشد. به آن میگفتند اربعین موسوی یا اربعین کلیمی. چله. خیلی بزرگان عنایت داشتند. خب، ایام، ایام ویژهای است. خدای متعال با حضرت موسی در این ایام قرار گذاشت: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِينَ لَيْلَةً »؛ روز نمیگوید، شب میگوید که از امشب شروع میشود سی شب، نه سی روز. شبش ترجیح دارد به روزش. و بیشتر اعمالش مربوط به شبش است.
خب، آن سنت چلهنشینی که اگر کسی چلهای داشته باشد و با اخلاص عملی را انجام بدهد -اصلاً عمل هم موضوعیت ندارد، خود اخلاص، چون عمل است- کسی چهل روز خالص باشد: «مَن اخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا». آنجا ولی چهل روز... در این روایت که مرحوم علامه بحرالعلوم رساله سیر و سلوکش را بر اساس همین روایت نوشته است: «کسی اگر چهل روز، چهل صبح اخلاص داشته باشد، خدا چشمههای حکمت را از قلبش بر زبانش جاری میکند.» خب، خیلی روایت عجیب و پرمعنایی است. یعنی از کُمون به ظهور میرسد.
حکمت هم نه یعنی حرفهای عجیب و غریب زدن. حکمت فقط حرف نیست که مثلاً حرف حکمتآمیز. حالا اینکه گفته به زبانش جاری میشود، خب بله به زبان حرف جاری میشود. حکمت از استحکام میآید، محکم. محکم آن چیزی است که بنیان و ریشهای سفت دارد. وقتی که سی چهل روز خالص شد، بنیانش به عالم ملکوت برقرار است.
این رهبر شهید، تعبیری که رهبر عزیزمان آیتالله سید مجتبی خامنهای فرمود، این بود که به واسطه اینکه روحش صیقل خورده بود، پیشبینیهای خاصی داشت، قدرت هنر پیشبینی داشت. اینها از کجا نشأت میگیرد؟ از آن روحی که ریشه دوانده در عالم ملکوت. وقتی روح آنجا مستقر شده و برقرار شده، این دیگر استحکام داده؛ «ما له مِن زوال»؛ دیگر زوال، دیگر تزلزل ندارد. نفس مطمئنه است. وقتی اینجور محکم شد، همهچیزش میشود حکمت. کلامش میشود حکمت، نگاهش میشود حکمت، تصمیمش میشود حکمت. سکوتش هم میشود حکمت. کارش هم میشود محکم. هر رفتاری که انجام میدهد، محکم میشود. در کارهایش میبینید نقص نمیشود پیدا کرد، اشکال نمیشود که خرده نمیشود گرفت که این ورش میلنگد، آنجایش را جا گذاشته، اینجایش را نگاه نکرده، این را سست گرفته، شل کرده.
«حکیم» این را به او میگویند. حکیم -به تعبیر شهید مطهری، دارد از حکما نقل میکند فلاسفه- میگوید: «بزرگان، حکیم را حکیم نمیدانستند مگر اینکه بتواند با اختیار، روح از بدن خود جدا کند.» این همان نفس مطمئنه است؛ همان است که از اینجا مرده، در آنجا حاضر است. جان او آنجا مستقر است. «هُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَا قَدْ رَأَهَا وَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ». امیرالمؤمنین (ع) در مورد متقین میفرماید: «نسبت اینها با بهشت یکجوری است که انگار در بهشت منعّماند.» آقا این شکلی. یعنی این همه فشار، این همه سختی، این همه گرفتاری، احساس رنج نمیکند. در بهشت. «وَ أَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ، فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ». مقربین در روح و ریحاناند. اگر قرار باشد ما این باشیم، پس روح و ریحان است، جنت نعیم است. خودش بهشت است، خودش روح و ریحان است. روح و ریحان یعنی نمایش راحتی.
روح و ریحان. آقا این شکلی بود. از دیدنش آرامش پیدا میکردند، از سخنش آرامش پیدا میکردند، از حضورش آرامش پیدا میکردند، از توجه به او آرامش پیدا میکردند. جمله سردار پوردستان، امیر پوردستان، گفت: «در جنگ دوازدهروزه همه کُپ کردیم. همه خودمان را باختیم. ضربه اوّلی که دشمن زد، همه را زد.» عین کلام ایشان، فیلمش هم موجود است: «همه خودمان را باختیم. آنی که ما را زنده کرد، به ما روحیه داد، ما را بیرون کشید، آقا بود.»
خودش سوژه اصلی ترور است. او مرکز ابتلاء است. همه اینها برای زدن اوست، برای گرفتن روحیه اوست. او خودش روحیه میدهد. «فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ». خودش روحیه است، منبع روحیه است. چرا؟ چون متصل به معدن آرامش عالم است: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». این آن چیزی است که ما نیاز داریم. وقت اصلیاش هم همین چهل روز است. این چهل روز، وقت ارتباط، وقت صیقل خوردن، وقت پاک شدن. اگر اینطور شدی، محکم میشوی، حکیم میشوی. «چهل روز اگر کسی خالص باشد، جرت یا ظهرت ینابیع الحکمة.» چشمههای حکمت، نه یک دانه چشمه. «چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود.» یعنی چه؟ یعنی قلبش میشود قله حکمت. یعنی چه؟ این قله مگر کجاست که از آنجا حکمت جاری میشود؟ این قله در آسمان معرفت است، در آسمان توحید است، در آسمان ذکر است. این شکلی آسمانی میشود. این خیلی مهم است.
راهحلش هم تقواست. آن دستور عملیاش تقواست. حالا در مورد تقوا حرف زیاد است. در آخرالزمان فتنهها زیاد است. فتنه چیست؟ آقا، فتنه همین لرزههاست. فتنه همین تکانههاست. تکان میخورد. تکان دادنهایی که دیدید یک چیزی را وقتی آدم یک جایی گذاشته، در یک چیزی، یک چیزی گم شده، اینقدر تکانش میدهند تا پیدا بشود. این پتو را که مثلاً رویش یک انگشتر افتاده، این را چند تا تکان میدهند پیدا میشود. بعضی چیزها با یک تکان خارج میشود. بعضی چیزها نه؛ گِرده و این دوده که مثلاً رفته در فرش، بعد اگر بخواهی بزنی هم میرود در خوردش. گاهی با یک دستمال، گاهی با یک لطافت، گاهی با فوت.
این را میشود فتنه. فتنه این تحرکات و این تکانهایی است که یک چیزی را از یک چیزی میخواهد بیرون بکشد. حالا بلا هم به یک معنا همین است. بلا تویش کشمکش است. پوسیده شدن. بلا به معنای پوسیدگی. پوسیده شدن یعنی چه؟ وقتی یک لباسی یک طرفش از یک ور کشیده میشود، یک ورش از یک طرف دیگر کشیده میشود، بین این کشیده شدنها پوسیده میشود، از هم وا میرود. به این میگویند پوسیدگی. بلا به معنای پوسیدگی است، به خاطر این تکانههایی که از اینور و آنور دارد. کشیدنها، بکشبکش اطلاعات چه شکلی است؟ بکشبکش دارد. نفست از یک طرف میکشد، پیغمبر از یک طرف میکشد، شیطان از یک طرف میکشد، اولیای خدا یک طرف میکشند، جاذبههای دنیا از یک طرف میکشد، عقلت از یک طرف. میبینی هی در این کشاکش تا دیگر برسد به مخلصین که خب آن شرایطش اینهاست.
این بلاها و ابتلائات ما، در این کشاکشها، جوهر آدم هم همینجا معلوم میشود. آنی که تقوا برایش ملکه شده، اینجا معلوم میشود. یکهو جا میخوریم، یکهو توقع نداریم، یکهو با یک صحنهای، با یک حرفی مواجه میشویم؛ این میشود فتنه دیگر. در آن چیزهایی که بلدی، ما از قبل آمادهایم که محک نمیخوریم. در آن چیزهایی که توقعش را نداریم، محک میخوریم. توقع اینکه رهبر شهید بشود، نداریم. توقع اینکه وسط جنگ یکهو آتشبس به این شکل بشود، نداریم. مذاکره بشود، مذاکره فلان بشود... یکهو مثلاً خبر بیاید آقا تنگه هرمز مثلاً باز شد، بعد این یک چیز میگوید، آن یک چیز دیگر میگوید. بعد آدم میبیند خب مثلاً یکهو با یک حرفی مواجه میشود که هیچ آمادگی برایش ندارد. به شدت هم نسبت به این حرف حساس بوده. هیجان آدم، احساسات آدم غلیان میکند. در لحظه همانجا اولین چیزی که به ذهنش، به زبانش میآید، فحش و ناموس و توهین و بالا و پایین و همه را با همدیگر رنده کردن و اینها میشود؛ علامت اینکه ما هنوز تقوا برایمان ملکه نشده است.
«إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا». این قرآن است دیگر، دستور است دیگر. این سوره حجرات؛ سوره حجرات یاد داده این زیست با تقوا. «أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى». اول «أَيْسَ» ... «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ...». آنهایی که صداشان را پایین میآورند پیش پیغمبر، اینها آنهاییاند که امتحان تقوا را دلشان پس داده است. خیلی در حرفها عمیق است. صدا بالا بردنها، مراعات ادب کردنها. ادب یعنی چی؟ آقا به شعر میگویند ادب. ادب فارسی، ادب عربی. ادبیات که میگویند، بیشتر به شعر میگویند. چرا؟ وزن دارد. نکته اصلیاش این است. ببین در شعر شما باید وزن و قافیه و عروض و اینها و ردیف و اینها را همه را مراعات کنی. آنی هم که جاذبه به شعر میدهد همین است. دست شاعر بسته است. از این وزن نمیتواند بیرون بزند. از این قافیه و ردیف هم بیرون نمیتواند بزند. تو مثلاً آن قافیه را با نفس مثلاً درآوردی. حالا میخواهی ده تا بیت بگویی. آنی که شاعر است میگوید: «این با این کلمه، با این ردیف چطور میخواهد ده بیت بگوید؟ بیت بعدی یک چیز دیگر هم با، بعد باید ده تا معنا هم داشته باشد. همه هم درست بشود. هارمونی شعر هم حفظ بشود.»
ادب، آن وقتی است که محدود میشود؛ محدود میکند. مراعات آن محدودیت، مراعات آن قاعده. این را به آن میگویند ادب. جالبیاش میشود ادب. یک ادیب یعنی وقتی محدودش میکنند به این وزن، در این وزن صحبت میکند. محدودش میکنند به این قافیه، در این قافیه شعر میگوید. محدودش میکنند به این ردیف، با همین ردیف شعر میگوید. محدودیتها را میپذیرد، از محدودیتها استفاده میکند. در محدودیتها خودش را نشان میدهد، به تبلور میرسد. اساساً همه تبلورها در محدودیت است. درست شد؟ جاذبهاش به همین است. شعر همه جاذبهاش به همین است. وگرنه یکی شروع کند همینجور بدون قاعده و ضابطه... قاعده و ضابطهها ممکن است گاهی عوض بشود. در رپ مثلاً یک چیز دیگر است. آن قاعدهاش این است که باید تندتند باشد. آن هم قاعدهاش است. آن هم ساختار ادبی خودش را دارد. شعر سپید مثلاً یک جور دیگر. شعر نو نیمایی مثلاً یک جور دیگر. این میشود ادب.
آنی که عامل رشد انسان است، ادب است. ادب یعنی پذیرفتن محدودیتها. در این محدودیتها، با این شرایط پیش رفتن، میشود ادب. هر چیزی هم ادب خودش را دارد. آداب مثلاً میگوید آقا ادب خوابیدن، ادب حمام رفتن. آداب دیگر: «حلیة المتقین». آداب مسواک زدن، آداب شانه زدن. شانه زدن ادب دارد. شانه میخواهی بزنی این شکلی. این حدود را باید رعایت کنی در شانه زدن. مجموعهای که انجام داد، میشود مؤدب. آنی که مؤدب است، علامت این است که قلبش محک خورده برای تقوا. یعنی این حدود را از عمق دل پذیرفته است.
خب، حالا منی که با یک خبر مواجه میشوم، ادب مواجهه با آن خبر را ندارم، تقوا ندارم، اخلاص ندارم. تقوا و اخلاص که نباشد، دیگر در حزبالله نیستم. در حزبالله که نباشم، پیروزی هم نصیب من... کار حزبالله را هم خراب میکند. باز میرود در یک راند دیگری. اینقدر اطلاعات بشود اینها از هم تفکیک بشوند، خالص بشوند. خدا به حزب فقط پیروزی میدهد، نه حزباللهی که قاطیقاطی بین شیاطین هم باشند. این کار را سخت میکند. این فتنههای آخرالزمان است.
مؤدب بشویم. میبینیم که خیلی وقتها میلنگیم در این زمینهها. حالا ادب فقط معنای فحش ندادن نیست که این یک بخشش است. گاهی فحش هم نمیدهد، ولی فاسق که خبر میآورد، تبیّن نمیکند. این هم بیادبی. ادب ندارد. ادب برخورد با خبر فاسق. ترامپ که توییت میزند، باورش میشود. این بیادبی. برادر مؤمنش را تصدیق نمیکند. «لَا بَيْنَهُمْ بَيْنَهُمْ». بعضی «بَيْنَهُمْ» خیلی تنگ. مثل خوارج امیرالمؤمنین (ع) هم جا نمیشود در این «بَيْنَهُمْ». اینقدر این «بَيْنَهُمْ» کم است، همه از آن بیروناند. همه هم شکل همه. روحانی شبیه ترامپ. پزشکان هم شبیه روحانی. قالیباف هم شبیه پزشکیان. آن یکی هم شبیه همه اینها. با همدیگر یک کاسه. تهش کی میماند؟ خود بزرگوار. یعنی یک جوری این نگاه خوارجی امیرالمؤمنین (ع)، برعکس قرآن میآید. میگوید: «تو با مسیحی که قائل به تثلیث، تو با او هم اشتراکاتی داری؛ «کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ». سر همان با هم جمع بشوید.» این ادب است دیگر. اینها منطق اهلبیت است، اینها منطق آقاست، اینها منطق قاسم سلیمانی است.
و این بیادبیها آسیب میزند. این جبهه را مخدوش میکند، متفرق میکند، متشتت میکند. همه آن آوردههایی که به واسطه خونهای بزرگ نصیب یک جبهه میشود، این بیادبیها همه را به باد میدهد. حالا یک نفری آمده سر یک فریضهای با تو جمع شده. این حضور در خیابان یک فریضه است. حالا تو در ده لایه دیگرش با تو اتحاد ندارد، بلکه اصلاً شاید کارش مردود باشد. کلامش، قیافهاش، پوششش، سبک زندگیاش... سگ بغلش است، چه میدانم. موسیقی فلان گوش میدهد. خب، حرام، منکر. خیلی تو سر همین نقطه میتوانی با او جمع بشوی. همین همین رشتهای از حبلالله که در دستش است، یک رشته از حبلالله، یک واجبش را دارد انجام میدهد. تو میتوانی همین رشته را عامل کنی که تو با او سر همین رشته جمع بشوی یا نه. شیطان چی میخواهد؟ «الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ». این خب وقتی اراده او را انجام دادی، تو دیگر حزبالله نمیشوی که. میشود یک کسی در حزبالله باشد، اراده شیطان را محقق کند! البته این هم تکبعدی نیست دیگر بگوییم پس اگر فلان حرف را زد، دیگر از حزبالله خارج است. نه، این از صد تا رشتهای که وصلش میکرد به حزبالله، مثلاً پنج تایش را از دست داد. شیطانی است دیگر، فعال است. اینها میشود مجموعه استفاده از ماه ذیالقعده.
آتشبس کنیم با خدای متعال. آتشبس کنیم با مؤمنین، با اولیای الهی، با حزبالله. از این جدالها، از این بعد... آن کلماتی که امام رضا (ع) فرمود که: «اگر من قسم خوردم، اگر کسی نسبت به ولیّ از اولیای من فلان برخورد...»؛ روایت معروف حضرت عبدالعظیم دیگر، خیلی روایت عجیبی است: «من قسم خوردم در پیشگاه الهی لعنش کنم کسی که با ولیّ از اولیای من این شکلی برخورد کند، تحقیرش کند، بکوباندش، فلان کند.» از همان اول که شروع میکند از حضرت عبدالعظیم (ع): «سلام من را به شیعیانم برسان و دستوراتی که میدهد یکیاش این است: «لا یَجْعَلُ لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلًا». مراقب این باشند، زمینه برای اینکه شیطان به اینها مسلط بشود، ایجاد نکنند.
حرف بزنم، سکوت میکنم. خوب این میشود یک زمینهاش. بدی کار من شاید من به دلایلی، به صد تا دلیل که شاید دو تایش موجه باشد، سکوت. حالا شما چی؟ وظیفه شما چیست؟ اینها مشکلات کار ماست. اینها کار بیبرکت میکند. کارها بیبرکت. عرض کردم یک پنجاه شب میرویم در خیابان، پرچم میچرخانیم، با یک زن و با یک تهمت و با یک حرف نادرست، ثواب همه را گاهی به کسی که یکصدم ما هم این عرق و تعلق را ندارد. روایت عجیبی هم در این زمینه داریم ما که حالا وقتش دیگر نیست.
خدا انشاءالله عاقبتتان را بخیر کند. توفیق بدهد از این ماه استفاده کنیم. اهل تقوا باشیم. وعده عاقبت را خدای متعال به تقوا داده: «الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى». یک جا فرمود: «وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». انشاءالله جزء متقین باشیم و در این ایام پیش رو، در این فتنههای بسیار سخت که هدف این فتنهها تقوای من و شماست، ایمان من و شماست -تأسیسات و بانک و زمین و مزرعه موشکی و همه اینها مهمتر، ایمان و تقوای من و شماست، آنها در برابر این صفر است، پوچ است، هیچ ارزشی ندارد- مراقبت از آن در برابر این صفر است. این ارزش دارد. این ابدیت ماست. آن را میشود ساخت، میشود درستش کرد.
خدا توفیق بدهد بتوانیم از این محافظت کنیم در برابر این هجوم، در برابر این بمباران؛ بمبارانی که هم از بیرون دشمن میزند، هم از درون وهم و خیال و وسوسه و کینهها و گاهی کینههای تربیتنشده، ادبنشده، گاهی محبتهای ادبنشده. اینها بمباران میکند خود ما را دیگر. نسبت به یکی حسنظن الکیای اعتماد ایجاد میکند، نسبت به یکی سوءظن الکی ایجاد میکند. ادبنشده. قلبی که ادبنشده، محبتی که ادبنشده، بغضی که ادبنشده. انشاءالله به آبروی اهلبیت مؤدب بشویم در این ماه، ادب به آداب الهی و انشاءالله که در سپاه متقین باشیم و در تبعیت از امام متقین، امیرالمؤمنین (ع). به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
امشب، شب میلاد حضرت فاطمه معصومه (سلامالله علیها) و آغاز ماه ذیالقعده، ماه حرام الهی است. ذیالقعده ماهی است که اعراب جاهلی از جنگ دست میکشیدند و به همین دلیل نامش ذیالقعده شد. این ماه مقدمه حج بود و به خاطر حج، از ذیالقعده آتش جنگ بین اعراب جاهلیت فروکش میکرد. حالا بماند که الان این جاهلین زمان، ذیالقعده و ذیالحجة و اینها برایشان فرقی نمیکند. مسلمان و شیعه و مرد و زن و کودک -که پستترین اعراب جاهلیتِ کل دوران و کل تاریخ هستند- با همچین دشمنی که یک بخش دیگر از پیکرش او را دارد نابود میکند، متحد میشوند برای نابود کردن... اعراب جاهلیت هیچوقت به یک بیگانه، به یک «عَجَم» دست یاری نمیدادند برای اینکه یک عرب را نابود کنند. به هر حال، سنگینترین جاهلیت تاریخ را داریم پشت سر میگذاریم، با این تفاوت که جاهلیتی بسیار مدرن است؛ جاهلیت بدوی نیست. آنها کودکخوار نبودند، سوسمارخوار بودند؛ اینها کودکخوارند، با تکنولوژی کودک میخورند، با امکانات، با دانش، با هوش مصنوعی و امثال آن.
خب، ماه ذیالقعده -به تعبیر رهبر شهیدمان، رضواناللهعلیه، از قول مرحوم آیتالله جواد آقای ملکی تبریزی نقل میکردند و بحث مبسوطی در این زمینه داشتند- ماهِ قعود از جنگ با خداست. خب، این محاربه با خدای متعال چیست؟ ابعاد وسیعی دارد. یکیاش همین مصداق عیانی است که در قرآن داریم: «فَاذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» در مورد ربا، که آنی که اهل رباست، این دارد با خدا محاربه میکند؛ میجنگد. در روایات داریم: «اگر کسی با یکی از اولیای من درگیر شود، آزارش بدهد و با او برخورد بدی داشته باشد و امثال این، این میشود: "فقد ارصدنی بالمحاربه"»؛ این سنگر گرفته روبروی من برای جنگ، کسی که ولیّ من را آزار بدهد و به او توهین کند، در واقع سنگر جنگ روبروی من گرفته است.
خب، اقسام فراوانی دارد این جنگ با خدا. یک بخشش هم معصیت و گناه است که یک جورایی شاخ و شانه کشیدن برای خداست، مشاقّه با خداست؛ در واقع محادّه با خداست. «یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛ اینها را از حزبالله خارج کرده و حزبالشیطان دانسته است. این «مُحادّه» معنایش چیست؟ یکی از معانیای که برایش گفته شده، این است که خدا حدود را تعیین میکند، حد و حدود را مشخص میکند؛ «این تا اینجایش جایز است، از اینجایش حرام است. اینقدرش جایز است، اینقدرش حرام است». یکی میآید این حدود را عوض میکند. این میشود مُحاد؛ این مُحادُّ میشود جنگ با خدا.
رهبر شهید از قول میرزا جواد آقا اینجور میفرمود که مهمترین کار این ایام، این ماه ذیالقعده، این است که انسان آتشبس با خدا کند. آتشبس با خدا، آتشبس که اینقدر حرفش زیاد است؛ با خدا آتشبس کن که این «الا و لابد» یک راه دارد، آن هم چیست؟ آقا، تقوا. اگر کسی میخواهد حزبالله باشد، چارهاش این است؛ در جنگ با خدا نباشد. پیروزی هم که خدا نسبت داده و وعده داده، به کیا داده؟ به حزبالله. «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»؛ اینها غلبه میکنند، اینها پیروز میشوند. ولی آنی که در مُحادّه و محاربه با خداست، اصلاً حزبالله نیست که بخواهد پیروز شود.
بهجت (ره) میفرمود: «این وعدههایی که خدا داده، وقتی محقق نمیشود، باید همیشه به خودمان برگردیم.» «لا یخلف المیعاد»؛ حرف او که تخلف نمیپذیرد. ما یک جای کارمان اشکال دارد. اگر پیروز نمیشویم، اگر غلبه نمیکنیم، اگر کار درست نمیشود، اگر فرج نمیشود، اگر نصرت نمیشود، معلوم میشود حزبالله نبودهایم. یعنی چه؟ یعنی تقوا نداشتیم.
خب، بزرگان برای این ایام بهطور ویژه سفارش میکردند که این چهل روز را -از ذیالقعده تا عید قربان- انسان مشغول باشد. به آن میگفتند اربعین موسوی یا اربعین کلیمی. چله. خیلی بزرگان عنایت داشتند. خب، ایام، ایام ویژهای است. خدای متعال با حضرت موسی در این ایام قرار گذاشت: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِينَ لَيْلَةً »؛ روز نمیگوید، شب میگوید که از امشب شروع میشود سی شب، نه سی روز. شبش ترجیح دارد به روزش. و بیشتر اعمالش مربوط به شبش است.
خب، آن سنت چلهنشینی که اگر کسی چلهای داشته باشد و با اخلاص عملی را انجام بدهد -اصلاً عمل هم موضوعیت ندارد، خود اخلاص، چون عمل است- کسی چهل روز خالص باشد: «مَن اخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا». آنجا ولی چهل روز... در این روایت که مرحوم علامه بحرالعلوم رساله سیر و سلوکش را بر اساس همین روایت نوشته است: «کسی اگر چهل روز، چهل صبح اخلاص داشته باشد، خدا چشمههای حکمت را از قلبش بر زبانش جاری میکند.» خب، خیلی روایت عجیب و پرمعنایی است. یعنی از کُمون به ظهور میرسد.
حکمت هم نه یعنی حرفهای عجیب و غریب زدن. حکمت فقط حرف نیست که مثلاً حرف حکمتآمیز. حالا اینکه گفته به زبانش جاری میشود، خب بله به زبان حرف جاری میشود. حکمت از استحکام میآید، محکم. محکم آن چیزی است که بنیان و ریشهای سفت دارد. وقتی که سی چهل روز خالص شد، بنیانش به عالم ملکوت برقرار است.
این رهبر شهید، تعبیری که رهبر عزیزمان آیتالله سید مجتبی خامنهای فرمود، این بود که به واسطه اینکه روحش صیقل خورده بود، پیشبینیهای خاصی داشت، قدرت هنر پیشبینی داشت. اینها از کجا نشأت میگیرد؟ از آن روحی که ریشه دوانده در عالم ملکوت. وقتی روح آنجا مستقر شده و برقرار شده، این دیگر استحکام داده؛ «ما له مِن زوال»؛ دیگر زوال، دیگر تزلزل ندارد. نفس مطمئنه است. وقتی اینجور محکم شد، همهچیزش میشود حکمت. کلامش میشود حکمت، نگاهش میشود حکمت، تصمیمش میشود حکمت. سکوتش هم میشود حکمت. کارش هم میشود محکم. هر رفتاری که انجام میدهد، محکم میشود. در کارهایش میبینید نقص نمیشود پیدا کرد، اشکال نمیشود که خرده نمیشود گرفت که این ورش میلنگد، آنجایش را جا گذاشته، اینجایش را نگاه نکرده، این را سست گرفته، شل کرده.
«حکیم» این را به او میگویند. حکیم -به تعبیر شهید مطهری، دارد از حکما نقل میکند فلاسفه- میگوید: «بزرگان، حکیم را حکیم نمیدانستند مگر اینکه بتواند با اختیار، روح از بدن خود جدا کند.» این همان نفس مطمئنه است؛ همان است که از اینجا مرده، در آنجا حاضر است. جان او آنجا مستقر است. «هُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَا قَدْ رَأَهَا وَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ». امیرالمؤمنین (ع) در مورد متقین میفرماید: «نسبت اینها با بهشت یکجوری است که انگار در بهشت منعّماند.» آقا این شکلی. یعنی این همه فشار، این همه سختی، این همه گرفتاری، احساس رنج نمیکند. در بهشت. «وَ أَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ، فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ». مقربین در روح و ریحاناند. اگر قرار باشد ما این باشیم، پس روح و ریحان است، جنت نعیم است. خودش بهشت است، خودش روح و ریحان است. روح و ریحان یعنی نمایش راحتی.
روح و ریحان. آقا این شکلی بود. از دیدنش آرامش پیدا میکردند، از سخنش آرامش پیدا میکردند، از حضورش آرامش پیدا میکردند، از توجه به او آرامش پیدا میکردند. جمله سردار پوردستان، امیر پوردستان، گفت: «در جنگ دوازدهروزه همه کُپ کردیم. همه خودمان را باختیم. ضربه اوّلی که دشمن زد، همه را زد.» عین کلام ایشان، فیلمش هم موجود است: «همه خودمان را باختیم. آنی که ما را زنده کرد، به ما روحیه داد، ما را بیرون کشید، آقا بود.»
خودش سوژه اصلی ترور است. او مرکز ابتلاء است. همه اینها برای زدن اوست، برای گرفتن روحیه اوست. او خودش روحیه میدهد. «فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ». خودش روحیه است، منبع روحیه است. چرا؟ چون متصل به معدن آرامش عالم است: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». این آن چیزی است که ما نیاز داریم. وقت اصلیاش هم همین چهل روز است. این چهل روز، وقت ارتباط، وقت صیقل خوردن، وقت پاک شدن. اگر اینطور شدی، محکم میشوی، حکیم میشوی. «چهل روز اگر کسی خالص باشد، جرت یا ظهرت ینابیع الحکمة.» چشمههای حکمت، نه یک دانه چشمه. «چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود.» یعنی چه؟ یعنی قلبش میشود قله حکمت. یعنی چه؟ این قله مگر کجاست که از آنجا حکمت جاری میشود؟ این قله در آسمان معرفت است، در آسمان توحید است، در آسمان ذکر است. این شکلی آسمانی میشود. این خیلی مهم است.
راهحلش هم تقواست. آن دستور عملیاش تقواست. حالا در مورد تقوا حرف زیاد است. در آخرالزمان فتنهها زیاد است. فتنه چیست؟ آقا، فتنه همین لرزههاست. فتنه همین تکانههاست. تکان میخورد. تکان دادنهایی که دیدید یک چیزی را وقتی آدم یک جایی گذاشته، در یک چیزی، یک چیزی گم شده، اینقدر تکانش میدهند تا پیدا بشود. این پتو را که مثلاً رویش یک انگشتر افتاده، این را چند تا تکان میدهند پیدا میشود. بعضی چیزها با یک تکان خارج میشود. بعضی چیزها نه؛ گِرده و این دوده که مثلاً رفته در فرش، بعد اگر بخواهی بزنی هم میرود در خوردش. گاهی با یک دستمال، گاهی با یک لطافت، گاهی با فوت.
این را میشود فتنه. فتنه این تحرکات و این تکانهایی است که یک چیزی را از یک چیزی میخواهد بیرون بکشد. حالا بلا هم به یک معنا همین است. بلا تویش کشمکش است. پوسیده شدن. بلا به معنای پوسیدگی. پوسیده شدن یعنی چه؟ وقتی یک لباسی یک طرفش از یک ور کشیده میشود، یک ورش از یک طرف دیگر کشیده میشود، بین این کشیده شدنها پوسیده میشود، از هم وا میرود. به این میگویند پوسیدگی. بلا به معنای پوسیدگی است، به خاطر این تکانههایی که از اینور و آنور دارد. کشیدنها، بکشبکش اطلاعات چه شکلی است؟ بکشبکش دارد. نفست از یک طرف میکشد، پیغمبر از یک طرف میکشد، شیطان از یک طرف میکشد، اولیای خدا یک طرف میکشند، جاذبههای دنیا از یک طرف میکشد، عقلت از یک طرف. میبینی هی در این کشاکش تا دیگر برسد به مخلصین که خب آن شرایطش اینهاست.
این بلاها و ابتلائات ما، در این کشاکشها، جوهر آدم هم همینجا معلوم میشود. آنی که تقوا برایش ملکه شده، اینجا معلوم میشود. یکهو جا میخوریم، یکهو توقع نداریم، یکهو با یک صحنهای، با یک حرفی مواجه میشویم؛ این میشود فتنه دیگر. در آن چیزهایی که بلدی، ما از قبل آمادهایم که محک نمیخوریم. در آن چیزهایی که توقعش را نداریم، محک میخوریم. توقع اینکه رهبر شهید بشود، نداریم. توقع اینکه وسط جنگ یکهو آتشبس به این شکل بشود، نداریم. مذاکره بشود، مذاکره فلان بشود... یکهو مثلاً خبر بیاید آقا تنگه هرمز مثلاً باز شد، بعد این یک چیز میگوید، آن یک چیز دیگر میگوید. بعد آدم میبیند خب مثلاً یکهو با یک حرفی مواجه میشود که هیچ آمادگی برایش ندارد. به شدت هم نسبت به این حرف حساس بوده. هیجان آدم، احساسات آدم غلیان میکند. در لحظه همانجا اولین چیزی که به ذهنش، به زبانش میآید، فحش و ناموس و توهین و بالا و پایین و همه را با همدیگر رنده کردن و اینها میشود؛ علامت اینکه ما هنوز تقوا برایمان ملکه نشده است.
«إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا». این قرآن است دیگر، دستور است دیگر. این سوره حجرات؛ سوره حجرات یاد داده این زیست با تقوا. «أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى». اول «أَيْسَ» ... «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ...». آنهایی که صداشان را پایین میآورند پیش پیغمبر، اینها آنهاییاند که امتحان تقوا را دلشان پس داده است. خیلی در حرفها عمیق است. صدا بالا بردنها، مراعات ادب کردنها. ادب یعنی چی؟ آقا به شعر میگویند ادب. ادب فارسی، ادب عربی. ادبیات که میگویند، بیشتر به شعر میگویند. چرا؟ وزن دارد. نکته اصلیاش این است. ببین در شعر شما باید وزن و قافیه و عروض و اینها و ردیف و اینها را همه را مراعات کنی. آنی هم که جاذبه به شعر میدهد همین است. دست شاعر بسته است. از این وزن نمیتواند بیرون بزند. از این قافیه و ردیف هم بیرون نمیتواند بزند. تو مثلاً آن قافیه را با نفس مثلاً درآوردی. حالا میخواهی ده تا بیت بگویی. آنی که شاعر است میگوید: «این با این کلمه، با این ردیف چطور میخواهد ده بیت بگوید؟ بیت بعدی یک چیز دیگر هم با، بعد باید ده تا معنا هم داشته باشد. همه هم درست بشود. هارمونی شعر هم حفظ بشود.»
ادب، آن وقتی است که محدود میشود؛ محدود میکند. مراعات آن محدودیت، مراعات آن قاعده. این را به آن میگویند ادب. جالبیاش میشود ادب. یک ادیب یعنی وقتی محدودش میکنند به این وزن، در این وزن صحبت میکند. محدودش میکنند به این قافیه، در این قافیه شعر میگوید. محدودش میکنند به این ردیف، با همین ردیف شعر میگوید. محدودیتها را میپذیرد، از محدودیتها استفاده میکند. در محدودیتها خودش را نشان میدهد، به تبلور میرسد. اساساً همه تبلورها در محدودیت است. درست شد؟ جاذبهاش به همین است. شعر همه جاذبهاش به همین است. وگرنه یکی شروع کند همینجور بدون قاعده و ضابطه... قاعده و ضابطهها ممکن است گاهی عوض بشود. در رپ مثلاً یک چیز دیگر است. آن قاعدهاش این است که باید تندتند باشد. آن هم قاعدهاش است. آن هم ساختار ادبی خودش را دارد. شعر سپید مثلاً یک جور دیگر. شعر نو نیمایی مثلاً یک جور دیگر. این میشود ادب.
آنی که عامل رشد انسان است، ادب است. ادب یعنی پذیرفتن محدودیتها. در این محدودیتها، با این شرایط پیش رفتن، میشود ادب. هر چیزی هم ادب خودش را دارد. آداب مثلاً میگوید آقا ادب خوابیدن، ادب حمام رفتن. آداب دیگر: «حلیة المتقین». آداب مسواک زدن، آداب شانه زدن. شانه زدن ادب دارد. شانه میخواهی بزنی این شکلی. این حدود را باید رعایت کنی در شانه زدن. مجموعهای که انجام داد، میشود مؤدب. آنی که مؤدب است، علامت این است که قلبش محک خورده برای تقوا. یعنی این حدود را از عمق دل پذیرفته است.
خب، حالا منی که با یک خبر مواجه میشوم، ادب مواجهه با آن خبر را ندارم، تقوا ندارم، اخلاص ندارم. تقوا و اخلاص که نباشد، دیگر در حزبالله نیستم. در حزبالله که نباشم، پیروزی هم نصیب من... کار حزبالله را هم خراب میکند. باز میرود در یک راند دیگری. اینقدر اطلاعات بشود اینها از هم تفکیک بشوند، خالص بشوند. خدا به حزب فقط پیروزی میدهد، نه حزباللهی که قاطیقاطی بین شیاطین هم باشند. این کار را سخت میکند. این فتنههای آخرالزمان است.
مؤدب بشویم. میبینیم که خیلی وقتها میلنگیم در این زمینهها. حالا ادب فقط معنای فحش ندادن نیست که این یک بخشش است. گاهی فحش هم نمیدهد، ولی فاسق که خبر میآورد، تبیّن نمیکند. این هم بیادبی. ادب ندارد. ادب برخورد با خبر فاسق. ترامپ که توییت میزند، باورش میشود. این بیادبی. برادر مؤمنش را تصدیق نمیکند. «لَا بَيْنَهُمْ بَيْنَهُمْ». بعضی «بَيْنَهُمْ» خیلی تنگ. مثل خوارج امیرالمؤمنین (ع) هم جا نمیشود در این «بَيْنَهُمْ». اینقدر این «بَيْنَهُمْ» کم است، همه از آن بیروناند. همه هم شکل همه. روحانی شبیه ترامپ. پزشکان هم شبیه روحانی. قالیباف هم شبیه پزشکیان. آن یکی هم شبیه همه اینها. با همدیگر یک کاسه. تهش کی میماند؟ خود بزرگوار. یعنی یک جوری این نگاه خوارجی امیرالمؤمنین (ع)، برعکس قرآن میآید. میگوید: «تو با مسیحی که قائل به تثلیث، تو با او هم اشتراکاتی داری؛ «کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ». سر همان با هم جمع بشوید.» این ادب است دیگر. اینها منطق اهلبیت است، اینها منطق آقاست، اینها منطق قاسم سلیمانی است.
و این بیادبیها آسیب میزند. این جبهه را مخدوش میکند، متفرق میکند، متشتت میکند. همه آن آوردههایی که به واسطه خونهای بزرگ نصیب یک جبهه میشود، این بیادبیها همه را به باد میدهد. حالا یک نفری آمده سر یک فریضهای با تو جمع شده. این حضور در خیابان یک فریضه است. حالا تو در ده لایه دیگرش با تو اتحاد ندارد، بلکه اصلاً شاید کارش مردود باشد. کلامش، قیافهاش، پوششش، سبک زندگیاش... سگ بغلش است، چه میدانم. موسیقی فلان گوش میدهد. خب، حرام، منکر. خیلی تو سر همین نقطه میتوانی با او جمع بشوی. همین همین رشتهای از حبلالله که در دستش است، یک رشته از حبلالله، یک واجبش را دارد انجام میدهد. تو میتوانی همین رشته را عامل کنی که تو با او سر همین رشته جمع بشوی یا نه. شیطان چی میخواهد؟ «الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ». این خب وقتی اراده او را انجام دادی، تو دیگر حزبالله نمیشوی که. میشود یک کسی در حزبالله باشد، اراده شیطان را محقق کند! البته این هم تکبعدی نیست دیگر بگوییم پس اگر فلان حرف را زد، دیگر از حزبالله خارج است. نه، این از صد تا رشتهای که وصلش میکرد به حزبالله، مثلاً پنج تایش را از دست داد. شیطانی است دیگر، فعال است. اینها میشود مجموعه استفاده از ماه ذیالقعده.
آتشبس کنیم با خدای متعال. آتشبس کنیم با مؤمنین، با اولیای الهی، با حزبالله. از این جدالها، از این بعد... آن کلماتی که امام رضا (ع) فرمود که: «اگر من قسم خوردم، اگر کسی نسبت به ولیّ از اولیای من فلان برخورد...»؛ روایت معروف حضرت عبدالعظیم دیگر، خیلی روایت عجیبی است: «من قسم خوردم در پیشگاه الهی لعنش کنم کسی که با ولیّ از اولیای من این شکلی برخورد کند، تحقیرش کند، بکوباندش، فلان کند.» از همان اول که شروع میکند از حضرت عبدالعظیم (ع): «سلام من را به شیعیانم برسان و دستوراتی که میدهد یکیاش این است: «لا یَجْعَلُ لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلًا». مراقب این باشند، زمینه برای اینکه شیطان به اینها مسلط بشود، ایجاد نکنند.
حرف بزنم، سکوت میکنم. خوب این میشود یک زمینهاش. بدی کار من شاید من به دلایلی، به صد تا دلیل که شاید دو تایش موجه باشد، سکوت. حالا شما چی؟ وظیفه شما چیست؟ اینها مشکلات کار ماست. اینها کار بیبرکت میکند. کارها بیبرکت. عرض کردم یک پنجاه شب میرویم در خیابان، پرچم میچرخانیم، با یک زن و با یک تهمت و با یک حرف نادرست، ثواب همه را گاهی به کسی که یکصدم ما هم این عرق و تعلق را ندارد. روایت عجیبی هم در این زمینه داریم ما که حالا وقتش دیگر نیست.
خدا انشاءالله عاقبتتان را بخیر کند. توفیق بدهد از این ماه استفاده کنیم. اهل تقوا باشیم. وعده عاقبت را خدای متعال به تقوا داده: «الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى». یک جا فرمود: «وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». انشاءالله جزء متقین باشیم و در این ایام پیش رو، در این فتنههای بسیار سخت که هدف این فتنهها تقوای من و شماست، ایمان من و شماست -تأسیسات و بانک و زمین و مزرعه موشکی و همه اینها مهمتر، ایمان و تقوای من و شماست، آنها در برابر این صفر است، پوچ است، هیچ ارزشی ندارد- مراقبت از آن در برابر این صفر است. این ارزش دارد. این ابدیت ماست. آن را میشود ساخت، میشود درستش کرد.
خدا توفیق بدهد بتوانیم از این محافظت کنیم در برابر این هجوم، در برابر این بمباران؛ بمبارانی که هم از بیرون دشمن میزند، هم از درون وهم و خیال و وسوسه و کینهها و گاهی کینههای تربیتنشده، ادبنشده، گاهی محبتهای ادبنشده. اینها بمباران میکند خود ما را دیگر. نسبت به یکی حسنظن الکیای اعتماد ایجاد میکند، نسبت به یکی سوءظن الکی ایجاد میکند. ادبنشده. قلبی که ادبنشده، محبتی که ادبنشده، بغضی که ادبنشده. انشاءالله به آبروی اهلبیت مؤدب بشویم در این ماه، ادب به آداب الهی و انشاءالله که در سپاه متقین باشیم و در تبعیت از امام متقین، امیرالمؤمنین (ع). به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آتش بس با خدا
آتش بس با خدا
آتش بس با خدا
در حال بارگذاری نظرات...