مصاحبه با صدای حوزه

مصاحبه با صدای حوزه

01:19:56
4K

معرفی
شرحی بر شبهات مربوط به مباحث‌ غیب، قیامت و تجربیات نزدیک به مرگ در گفتگوی تفصیلی صدای حوزه با حجت الاسلام مصطفی امینی خواه
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین.
سلام و احترام، خدمت حضرت‌عالی مصطفی امینی‌خواه. خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. مدت زیادی است که محصولات مفیدی داشته‌اید.
انگیزه‌ای که ما امروز مزاحم شما شدیم این است که اخیراً فایل صوتی از همان شخصیت آقا صادق، در مستند منتشر و در فضای مجازی بسیار دست‌به‌دست شده است. ما هم اخیراً همین فایل را همراه با نقدی منتشر کردیم؛ مبنی بر اینکه این باب - باب پیش‌گویی‌ها و این‌ها - یک‌جوری باید بسته شود، یا اگر هست، از مسیر درستش برود، و معلوم نیست به کجا خواهد رسید.
از طرفی، ما شما را با این مستند کاملاً عجین می‌دانیم. شما فایل‌های صوتی زیادی در شرح و بسط همین شخصیت منتشر کرده‌اید. اخیراً مطلع شدیم که خود شما هم انگار منتقد برخی از گفته‌ها هستید. جالب شد و فکر نمی‌کنم شخص دیگری به‌اندازه شما هم ایشان را بشناسد و هم وقت گذاشته باشد. از آنجایی‌که جنس صحبت‌ها -اخیراً چیزی که منتشر شد- از نوع پیش‌گویی و پیش‌بینی است، دوست داریم نظر شما را بشنویم.
منت‌ها چون برخی از مخاطبان ما، احتمالاً مثل بنده، خیلی جزئیات را نمی‌دانند، دوست داشتیم اول شما بگویید اصلاً از کجا با ایشان آشنا شدید، ایشان کیست، کجاست، و چطور شد که این همه وقت گذاشتید، مصاحبه کردید، بحث انجام دادید در موردش و این‌ها؛ اشاره‌ای بفرمایید، بعد ان‌شاءالله وارد موضوع فایل صوتی اخیر شویم.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده هم عرض سلام و احترام دارم به برادر عزیز و فاضلم. عطوفت و محبت و تواضع شما را، بر چشم می‌گذاریم. بزرگواری شما را در نظر می‌گیریم. نقدی را که نوشته بودید، مطالعه کردم. نقد هم قوی بود، هم علمی بود، هم مؤدبانه. چون معمولاً نقدها هر کدام یکی از این‌ها را ندارد؛ یا مؤدبانه نیست، یا علمی نیست، یا منصفانه نیست. شما به همه این ابعاد توجه داشتید.
البته آنجا در مورد حقیر جمله‌ای بود که به نظرم در عین حالی که محبت و حُسن ظن شما بود، -همین‌که فرمودید یعنی بعدها متوجه شدید که این‌طور رویکردمان نسبت به شنود نیست- لذا لازم است که در مورد آن بنده گفتگویی داشته باشم.
البته بارها در مورد شنود ما مفصل صحبت کردیم و در خود مستند شنود هم، در پاسخ منتهی -یعنی آخر مستند-، آنجا نکات مهم و زیادی را بنده عرض کرده‌ام. به‌حسب اینکه این مطالب چون می‌ماند و یک طرف قضیه ما بودیم، در عین حالی که خیلی به ما می‌گفتند که «تو چرا این‌قدر حرف می‌زنی؟ مردم آمدند حرف‌های بنده خدا را بشنوند. خیلی توهین‌آمیز بود؛ یک جایی پیدا کرده‌ای حرف‌هایت را بزن. چهار نفر حالا آمدند حرف تو را اینجا می‌شنوند، کسی برای تو نیامده. برای این آقا آمده‌اند. از این فرصت داری استفاده می‌کنی حرف‌های خودت را بگویی. چهل سال شماها منبر رفته‌اید، کسی گوش نکرده، یک‌کم ساکت بنشینید، گوش بدهید.» این‌ها همه‌اش موجود است، کامنت‌هایش.
ما مستند شنود را روز شهادت امام صادق(ع) سال ۱۴۰۱ -بیش از چهار سال بعد- شروع کردیم به ضبطش. داستانی دارد، اگر لازم شد عرض می‌کنم. این دیگر ادامه پیدا کرد تا اوایل ذی‌القعده؛ همین ایام پرسش و پاسخ، ایام میلاد امام رضا(ع). پرسش و پاسخش انجام شد و دیگر پرونده‌اش را بست.
و بعد از آن هم بنده در محرم همان سال، مباحثی را داشتم مفصل در مورد شیطان. اتفاقاً با رویکرد هم تفسیر، هم تفصیل و هم نقد مطالبی که در شنود بوده، چیزهایی که احیاناً ممکن بوده که ازش سوءبرداشت شود. جلسات مفصلی، بیش از ۳۰ جلسه، به‌عنوان «گریز از رجیم» در همان محرم ۱۴۰۱ شروع کردیم. سه فصل بود. هر دهه یک و دهه آخر که فصل آخرش می‌شد ۱۲ جلسه در مورد تمسّل صحبت کردیم.
در همان مستند هم، در همان پرسش و پاسخ، بنده امروز به‌طور خاص وقت گذاشتم و نشستم و یک دور خیلی سریع بعضی از مطالبی که در پرسش و پاسخ گفته شده بود را مرور کردم و به نکته جالبی رسیدم که خودم برایم جالب بود که ما این‌ها را گفتیم. افرادی این‌طور مطالبی را در مورد ما و موضعمان نسبت به شنود می‌گویند؛ یا شنود را گوش نکرده‌اند که خوبی از انصاف و تقوا به دور است -من چیزی که کامل گوش نکرده‌ام، چطور در موردش نظر بدهم؟- یا گوش کرده‌اند و باز این حرف‌ها را شنیده‌اند و باز این‌طور نسبت‌هایی به ما می‌دهند که خب این‌ها از عدالت ساقط‌اند، اخلاق را گوش کرده‌اند.
مثلاً بحث معاد و عذاب آخرت و جزئیات... بله، حالا یک عده عموماً که خب هیچی، بله پیش می‌آید. یک عده خواص، قلم‌به‌دست، فاضل می‌دانند، محقق می‌دانند، هرچی دلشان می‌خواهد می‌گویند و نسبت می‌دهند.
و به بنده، حالا هم به مستند شنود، هم حتی به این دوست عزیزمان. ایشان هم مظلوم واقع شده. در حالی که انتقاد داریم نسبت به یک‌سری مسائل، همین بحث‌هایی که مطرح است، همش در همان شنود و جلسات پرسش و پاسخ بهش پرداخته شده. من اگر لازم شد یک بخشی از صوت یکی از جلسات را می گذارم.

فرض بر این بگذارید کسانی که نمی‌دانند ماجرا چه بوده. خلاصه به ما بگویید که از کجا آشنا شدید؟ ایشان کیست؟ الان و برای شما مسجل شده که یک عالمه نزدیک شهادتشان تجربه کرده یا ادامه آن؟
سال ۹۹، توی کرونا، خب ما مباحث سه دقیقه در قیامت را داشتیم. به‌خاطر مباحث آن‌سوی مرگ، کتاب‌هایی بودند که مرتبط به این قصه هم نبودند؛ در مورد آخرت و آخرت بود و این‌ها.
سال ۹۷ ما در دانشگاه فردوسی مشهد مباحثی داشتیم در مورد عالم غیب، یا حالا آنجا ازش تعبیر می‌کردیم به نظام تقدیم. مباحث به‌عنوان نظام تقدیم بود. عنوان کلان مبحث، مهندسی خلقت بود. یک فصل یک سال بحث نظام تسخیر بود، نظام‌های اجتماعی بود، سال بعدش نظام رفتار و اعمال انسان و آثار اعمال انسان.
ما این را مفصل چندین ماه بحث کردیم. یکی از این دانشجوها آمد و گفت: «آقا، این حرف‌ها قشنگ است، ولی من را تکان نمی‌دهد. بحث‌های علمی، تذکر ما نیاز داریم. در بحث‌های اخلاقی چیزی ما را تکان بدهد.»
همین آقای فاطمی که الان اینجا بود و تشریف برد. همان ایام یک کتاب کلاس داشتیم با این عزیزان در مدرسه آقای نظافت، مدرسه حضرت مهدی. ما حوزه درس دادیم، مصطفی درست است، خارج که نمی‌شود گفت. حالا نوشته بودند خارج نداشتیم، ولی یک مباحثات درس خارج از ساغر چندین سال داشتیم. بحث‌های خارج آقا را بحث می‌کردیم. بله، روی خود مبانی آقا گاهی بحث می‌کردیم. از جاهای دیگر مبانی آقا را بحث می‌کردیم، روی آن کار می‌کردیم.
این چندین سال بحث، حالا من حیثیت این اساتید را نمی‌خواهم لکه‌دار کنم، خودم را نسبت بدهم به بزرگان. بزرگان شرمشان می‌آید از اینکه خب یک وقت کسی همین‌جور خلاقانه چیزی می‌بافد، یک مبنا دارد، اصولی دارد، استاد دیده. چون بعضی‌ها خیلی اصرار دارند ما را یک‌طوری نشان بدهند که انگار عصاره یکهو در حوزه یک چیزی ظاهر شده و یکهو مثلاً انگار از بیرون یک کسی ادعای دفتری به پا کردن، اما ۲۰ سال است در حوزه تدریس داریم. از پایین‌ترین سطوح تا بالاترین سطوح حوزه الان هم داریم. بله، تدریس کردیم، همه رشته‌های مختلفی که بله، از ادبیات عرب، از منطق، دوره‌های مختلف، کتاب‌های مختلف، درس‌های از منطق و فلسفه گرفته، صرف و نحو، عرض کنم، لغت و بلاغت و فقه و اصول و بله، سلامت فلسفه و تفسیر.
خصوصاً در همه این‌ها، آنی که بیشتر از همه کار کردیم، تفسیر و مبانی علامه طباطبایی و آثار علامه و بحث‌های کلام و اعتقادات درس‌های مختلف، صوت‌هایش موجود است و هست؛ تا بحث‌های تاریخی، سبک زندگی و مباحث اخلاقی.
و کتاب هم زیاد دارید. بله، حالا خیلی دوستان زحمت کشیدند، آماده کردند خیلی از کتاب‌ها را، و فرصت نمی‌کنیم که بررسی کنیم، چاپ بشود. الان دو سه تا کتاب لااقل آماده دو سه سال است داریم، ولی نمی‌رسیم به اینکه…
بعضی نسبت‌ها را بعضی افراد می‌دهند. یک آقای طلبه‌ای هست حالا من نمی‌خواهم اسمش را بیاورم، افراد به کرات آمدند به بنده گفتند که اسکرین شاتش را نشان دادند. تا جای صوتی از تو گذشته می‌شود، این می‌آید پیام می‌دهد که ادعایی دارد بنده، که این بی‌سواد است، این را صوت‌هایش را منتشر می‌کنیم. درس نخواندی، در حوزه نبودیم، فلان. به هر حال این حرف‌ها هست، متاسفانه.
پرانتزی، ایشان به من گفتش: «ما تدریس داشتیم، تفسیرش، کتاب چاپ شده. شما نظرت را بده، کتاب آن‌سوی مرگ را ببین این حرف‌ها را می‌شود اعتماد کرد؟» من کتابش را خواندم، به این دوستمان گفتم: «آقا، خیلی این کتاب تنبیه‌انگیز است، واقعاً تکان می‌دهد.»
بعد در دانشگاه که این جلسات را داشتیم، یک عزیز که سؤال را کرد، گفتم: «خب، اگر می‌خواهید یک چیز تکان‌دهنده، من یک کتابی…»
این واقعاً بیان این مطلب از این زاویه، همین است که ما در این جلسات گفتیم، ۲۰۰ جلسه. همه این‌ها را اینجا به یک شکل محسوس و ملموسی دارد تصویرگری می‌کند. بعد بنا داشتم در سه جلسه، هر جلسه یکی از این داستان‌هایش را اجمالی بگویم. جلسه اول خیلی سریع داستان یک را گفتم و بعد جلسات یک‌طوری می‌شد که هی برای این‌ها سؤالاتی پیش می‌آمد و بحث حل نمی‌شد؛ یعنی می‌دیدم که خیلی سنگین است و توضیح دیگر لابلای بحث‌های تفسیری و فلسفی و این‌ها را لابلای آن اشاره کردیم و تمام شد.
سال تمام شد، سال ۹۸ بود. خرداد ۹۸ من تیر ۹۸ من از دانشگاه آمدم بیرون. به دلایلی خودم هم آمدم. دوستان هم، هنوز که هنوز است، اصرار دارند که ما برگردیم، ولی به دلایلی شرایط روحی و هم جسمی و کاری من رها کردم.
همان خرداد رها کردم. از تیرماه دیدم آقا، مثل بمب این صوت‌ها منفجر شد، همه جا پخش شد و یکهو یک جوی و یک موجی، و هنوزم این برنامه‌های زندگی پس از زندگی، این‌ها ساخته می‌شود. اقبال شدید برای اینکه آقا، ما تکان خوردیم. پیام‌های عجیب از بسته شدن، چه می‌دانم، فاحشه‌خانه در تهران و مثلاً توبه چند نفر از این زن‌هایی که روسپیگری می‌کردند و این‌ها، تا عرق‌خورها، تا چه می‌دانم، ضد نظام.
مورد داشتیم که می‌خواست حمله نظامی بکند به حرم امام و صوت‌ها را گوش کرده، متحول شده، الان در بهشت زهرا... منفجر کند. بله، حالا قضیه مفصلی دارد که این‌ها اگر جمع شود خودش یک کتاب می‌شود، که این صوت‌ها را گوش می‌دهد، متحول می‌شود و الان در بهشت زهرا بخش شهدای مسئولیت، گوشه‌ای از کار و خدمت شما عرض کنم که مسئول پروژه عمرانی بوده در حرم امام. می‌خواسته آنجا یک کار تروریستی بکند که این صوت‌ها بهش می‌رسد و اول نمی‌خواسته گوش بدهد و بعد شروع می‌کند به گوش دادن. تحول.
ما دیدیم که اصلاً یک چیز عجیبی است و از دایره اختیار و اراده بشر واقعاً خارج است. نمی‌خواستیم هم چه اتفاقی بیفتد. بعد دیگر دیدیم فضا خیلی برای این مطالب مساعد است. نه برای کاسبی و این‌ها، برای اینکه به هر حال تذکر و اتفاقاً دیدیم دارد خود تجربیات نزدیک به مرگ برجسته می‌شود. این‌ها چون بحث شنود مرتبط است عرض می‌کنم، شاید شریف شما گرفته بشود، ولی به نظرم مهم است.
اتفاقاً برای اینکه تجربیات نزدیک به مرگ برجسته نشود، من جلسه اول آن‌سوی مرگ که شروع کردم، گفتم: «قرار بابا، دوستان این باشد.» صوت‌هایش موجود است، همه را می‌توانم بگذارم که اگر کسی می‌خواهد گوش بدهد، آن ۲۰۰ تای قبلی را باید گوش بدهد. با تکیه به آن مباحث علمی باید وارد شویم. این‌ها برای ما موضوعیت ندارد تجربیات و این‌ها.
اصلاً ما به این‌ها کار نداریم. فقط یک تذکر است. هیچ استنادی ما به این چیزها نداریم، چون این دیده، پس این‌طور است. این‌ها یک جلسات مفصلی هم برزخ در المیزان ۳۰ جلسه. من فقط تجربیات نزدیک به مرگ را کوبیدم.
عرض کنم خدمت شما که دیدیم که خب بحث معنویت و برزخ و معاد و این‌ها خیلی کشش بهش هست. این کتاب دارد می‌آید بیرون آرام‌آرام. گفتیم خب همین را دست بگیریم. کتاب سه دقیقه در قیامت.
نه برای بها دادن، اگر کسی گوش داده باشد صوت‌ها را می‌فهمد؛ یعنی واقعاً تقوا و انصاف یک ذره اگر که ما در آن جلسات اصلاً سه دقیقه در قیامت بها ندادیم، بلکه از بها انداختیم. ما اتفاقاً از این کتاب استفاده کردیم برای اینکه موضوعات این کتاب را بیاوریم در دستگاه قرآن و سنت و هرچیزی که آنجا هست. جلسات قرآن و سنت اصلاً تجربیات نزدیک به مرگ نیست. کسی گوش بدهد، جلسات مفصلی، کتاب، جلسه بحث کردیم که یک بحث شفاعت ۸ جلسه جدا دارد.
۹۵ جلسه هم بحث‌های فقط... قلاب کردی که مخاطب... احسنت. یعنی از این زمینه استفاده کردیم. چیزهایی که دیده شده را که بیان شده. مثلاً بلوغ، بحث حق‌الناس، نگاه به نامحرم. مثلاً آمدیم آقا ده جلسه در مورد نامحرم. اتفاقاً در آن جلسات، سه دقیقه در قیامت، حول و حوش ۱۵ جلسه ما اصلاً کتاب را رها کردیم. خطبه آخر پیغمبر اکرم را که در مورد ملکوت اعمال فقط آن خطبه را خواندیم؛ یعنی از آن ۹۵ جلسه، تقریباً ۱۵ جلسه، شاید بیشتر، فقط همین خطبه. فقط خطبه.
جلسات دیگرش هم همه‌اش آیات و روایات، همه‌اش کلمات علما است، همه‌اش ارجاع به مطالب علما، المیزان، بحث‌های این از حجیت و اعتبار انداختن تجربیات نزدیک به مرگ است. این‌ها را صرفاً به چشم یک موعظه و یک عبرت در سایه معارف قرآن و عترت.
این شد.
رسیدیم. در آن لابلای عزیزی که کتاب صدیقه در قیامت را نوشته بودند، یک تجربه‌گر دارد که در نجف‌آباد، یک پاسدار عزیز و بزرگ؛ یک نویسنده دارد، آقای عمادی که نشر شهید ابراهیم هادی. ایشان در آن ایام تماس گرفت با… خیلی هم متواضع و خاکی و مهربان، واقعاً. حالا ایشان بارها به من گفته «حق از من، جایی...» خیلی ناراحت. خیلی مظلوم واقع شده در این قضا، واقعاً انسان بسیار مؤمن، بسیار باتقوا، بسیار بسیار زلال و فقط هم و غم ایشان این است که آقا این معارف ترویج پیدا کند. دنبال کندن و بهره‌بردن و پول درآوردن و این‌ها ابداً نیست. نه ایشان معلم است. البته الهیات خوانده دانشگاه. یک معلم بسیار باصفا و هم‌محله ابراهیم هادی که خانم... سلام بر ابراهیم. ایشان خدا به قلمش و کارش و این‌ها برکت بدهد. دنبال اینکه بخواهد از این‌ها پول درآورد. چقدر از این کتاب‌ها را ایشان رایگان این‌ور و آن‌ور داده. چقدر حمایت‌های اقتصادی، چقدر وقفیات. این مسائل که نزدیکترین کسانش خبر ندارند. و من اجازه...
ایشان را متهم کردند به اینکه برای اینکه بازار دست شعر می‌نویسد، می‌رود چاپ می‌کند، این‌ها که بازار دارد و فلان. بعضی افراد موجه و معتبری که بعضاً هم همچین تهمت‌هایی…
ایشان تماس گرفت و گفت که آقا من این کتاب را نوشتم و این‌ها. گفتگوهایی مطرح شد با ایشان. باب رفاقت. بعد مدتی ایشان گفت: «افرادی بودند دیگر از آن اول که به هر حال این‌ها چاپ شد، شروع کردند افرادی که تجربیاتی بیان کردند و یکی تازگی با من صحبتی کرد و پاسداری و این‌ها. تجربه عجیبی دارد و این را هم می‌خواهیم.» فرستاد برای بنده و من خواندم. خب خیلی واقعاً آن بخش‌های مربوط به شیطانش واقعاً اثرگذار بود. نقش اخلاقی...
ایشان گفت: «نظرت را بگو. این‌ها…»
خب به نظر، اولاً که با سیمای کلی معارف هم‌خوانی دارد. ممکن است یک جاهایی در بیان، در جزئیات و این‌ها اشکالاتی باشد. ابهاماتی… بحثش همان آقا صادق و خدمت شما عرض کنم که بعد ایشان برود چاپ و این‌ها. اسم…
«نظرت چی بگذاریم؟» من با خانواده داشتم تلفنی صحبت می‌کردم. من این کتاب را در مسجد بودم که خواندم. بعد خانواده ما روستایی. بعد دنبال اسم می‌گشتم برای کتاب. خانواده داشت تلفنی صحبت می‌کرد. بچه‌ها دور من وایسادن، دارند شنود می‌کنند. نمی‌گذارند ما حرف بزنیم. گفتم: «احسنت.»
گفت: «چی احسنت؟»
گفتم: «شنود.» این اسمش خیلی قشنگ است. اسم شنود از آنجا دیگر اسم کتاب شد شنود و رفت و خب برای یک بخش‌هایش را اجازه نمی‌دادند به حسب موقعیت اطلاعاتی و امنیتی و این‌ها. مطالبی که بخشش تنش‌زا بود، کشورها. بخشش هم که خب نسبت به آینده و این‌ها بود، این‌ها را فیلتر کرد. آینده، آنی که یادم است، فیلتر در کتاب نبود.
بعد خدمت شما عرض کنم که این رفت و چاپ. بعد از چاپش این دوست عزیز تماس گرفت با… شماره را از آقای عمادی گرفت. تماس گرفت و خب باب گفتگو و رفاقت باز شد. بنده هم آن ایام دچار بیماری شدیدی بودم، آخرهای سه دقیقه در قیامت. خبر مجموعه‌ای از اتفاقات گوناگون مادی و فرامادی و این‌ها دست‌به‌دست هم داده بود و بنده دچار یک بیماری خیلی سنگین و سختی. دو سالی تقریباً از ۹۹ تا ۴۰۱ درگیر بیماری خیلی سنگین و به حسب این شرایط دیگر مشهد و درس و کلاس و همه را رها کردم. رفتم یکی از روستاهای استان خراسان به سمت مرز، به سمت سر، یکی از اقوام. زمین. یک چند ماهی آنجا ساکن.
خدمت شما عرض کنم که گوشی، گوشه عزلت گزیدیم. بله، کلاً فاصله از زندگی. بیماری خیلی شدید و عجیبی بود. مسری نبود. بیماری روحی بود، البته مربوط به جسم و این‌ها می‌شد. من یک ۲۰ کیلویی آن موقع وزن کم کرده بودم. این هم دخیل شد. تبعات سه دقیقه، مجموعه‌ای از این مسائل و این‌ها بود که بعدها بله. حالا بعد به نحوی بعد خدمت شما عرض کنم که خب با این دوستمان گفتگو می‌کردیم. ایشان خیلی توانست به ما کمک کند. هم روحی.
یک بخشی از قضیه هم درگیر یک افرادی شده بودیم که این‌ها برای آسیب زدن شخصیت و آبروی ما، به اسامی جعلی وارد زندگی ما شدند. شروع کردند به آسیب زدن و این‌ها.
این دوست ما، یعنی همین آقایی که ما بهش گفتیم صادق، ایشان یک سال پیگیر این قضیه، بدون اینکه من مثلاً با ایشان صمیم… چه چیزی داشته… اثر رفاقت و وضعیت روحی هم خیلی توانست به ما کمک کند. اُنس روحی و گفتگو و به هر حال چون تجربیات مشابهی تلفنی گاهی تا سه ساعت مثلاً با همدیگر صحبت. چون ایشان هم به هر حال گرفتاری‌های مشابه با این داشت و آن قضایای شیطان و این‌ها به هر حال برایش پیش آمده بود و این‌ها، خوب توانست قضیه را بخواند و تشخیص بدهد که به هر حال از کجاها چه چیزهایی دخیل است در این قضیه.
در آن بعد امنیتی قضیه، کامل قضیه را دست گرفت و آن مورد را پیدا کرد و و نشان سَر جایش را باهاش برخورد شدیدی کرد. و مورد امنیتی که داشت به ما آسیب می‌زد با عناوینی خود را وارد زندگی کرد و به اسم دوست و نیاز به کمک و فلان و این‌ها. شخصیت دیگری و چهره دیگری و بعداً فهمیدیم که این مثلاً یک جایی در کرج و یک همچین شخصیتی و همچین وضعیتی دارد.
آن‌ها چی بود؟
آن هم ظاهراً دنبال آسیب زدن و هم کیس جاسوسی، احتمالش می‌رفت به صورت جدی. مثلاً می‌خواست بیاید همین که به هر حال طرف دنبال پاپوش و برنامه. یک چیزی حالا چیز مفصل. اخراج، ضبط شد دیگر، اکانتش را، شماره‌اش را این‌ها همه ضبط؛ تعهد گرفتند و این‌ها. و دیگر به هر حال برخورد محکم امنیتی.
این رفاقت مفصل ما شد. ایشان همیشه به من می‌گفت که «ای کاش ما حضوری با هم یک صحبتی داشته باشیم. من بخشی از تجربیات و قضایا که پیش آمده در کتاب نیست و اصلاً باید نشان بدهم من مثلاً این تمسلات را که از شیاطین دیده‌ام، عکس‌هایش را، تصاویرش را به شما نشان بدهم.»
خب من تا ۱۴۰۰ مشهد بودم و آن قضیه روستاها و این‌ها، قضایایی پیش آمد که منجر شد به اینکه ما برگردیم. ما از اولش طلبه قم بودیم. ۴ سال مشهد ازدواج کرده بودیم. از سال ۸۸ مشهد تردید داریم و رفت‌وآمد داریم و این‌ها. از سال ۹۶ رفتیم ساکن شدیم که حالا دانشگاه حوزه تدریس داشتیم تا ۱۴۰۰، ۴ سال ساکن بودیم. دوباره برگشتیم قم.
وقتی برگشتیم ایشان گفتش که «آقا، یک جلسه‌ای باشد که ما صحبت کنیم.» همدیگر را یک بار دیدیم، همان اواسط سال ۱۴۰۰. نشد که صحبت کنیم. رفت.
شب شهادت امام صادق(ع). ایشان گفتش که «آقا، بیا یک وقتی، حاج آقا، وقت بگذار، بنشین. من این‌ها را نشان بدهم. این‌ها را من دیده‌ام. جالب است برایم که دیدم در هالیوود همین تصاویر شیاطین کار می‌کند.»
من شب شهادت سخنرانی داشتم و خیلی هم خسته و کوفته و این‌ها. سحرش، سحرش فرداش در محل کار این برادرمان. دفن شهدا را داشتند که قرار بود آقای رئیسی بیایند. روز شهادت امام صادق(ع). سحرش با هم رفتیم محل دفن شهدا. می‌خواهم بگویم من محل کار ایشان هم رفتم. مهم است برای دوستان که آره، یعنی ایشان خب نیروی اطلاعاتی بود، اطلاعات سپاه بود. محل کارشان محل دفن شهدا و این‌ها.
خدمت شما عرض کنم که سحرش هم با هم بودیم و صبحش بعد نماز صبح گفتش که «آقا، بیا من یک صبحانه به تو بدهم و بنشینیم با هم صحبت کنیم.» ما را دعوت کرد منزل. من هم خیلی خسته بودم، نخوابیده بودم، چشم‌هایم روی هم بود. یک قهوه‌ای به ما داد. من چشم‌هایم را به زور باز کرده بودم. این فیلم‌ها، عکس‌ها را که شروع کرد نشان دادن و میمون سه وجبی، پشت گردن و این‌ها را شروع کرد توضیح دادن. من خواب از سرم پرید. گفتم: «می‌خواهی ضبط بکنیم یک دور داشته باشیم که الان داری می‌گویی، از اول می‌خواهد شروع کند بگوید.» گفتم: «خب، تو که داری می‌گویی، حیف می‌شود. بگذار از اول شروع کن. همین است که تا اینجا گفتی. از اولش شروع کن.»
ضبط. وضعیت ضبط صوت همان هم خیلی هم داغون بود دیگر. دیدید آن صوت‌های اولش چقدر کیفیت پایین بود؟ نشستیم ضبط. از همان صبح آن روز شهادت تا غروب، یک‌سره ضبط کردیم. کتاب، کتاب هم نبود. این را ضبط کردیم، تمام شد رفت.
نوبت بعدی شما منزل ما. منزل ما اینجا قم بود. آن وقت‌ها بنیاد عرض کنم که آمد و سروصدای بچه‌ها، این‌ها. صدای آیفون و این‌ها هم در صوت شروع کرد. ایشان صحبت کردن. من خیلی خسته بودم، دراز کشیده بودم. اصلاً نمی‌دانستم که یک بخشی از این تجربیات مربوط به آینده است. ضبط کرده بودیم. منتشر شده بود. قبلش یک تیکه را الان نگفتیم.
می‌گویم شاید خیلی… ایشان چرا اصلاً رفته بود تا شهادت، زخمی شده بود سوریه. مثل ایشان چند بار قضایایی پیش آمده بود. این مسئله اصلیش مال آن انبه مسمومی بود که بهش داده بودند که اول کتاب، اول همان صوت‌ها مفصل تعریف ۴۵ دقیقه تعریف کرد. ما دیدیم حوصله مخاطب نمی‌کشد این ۴۵ دقیقه را بنشیند گوشی.
تقریباً دو سه دقیقه‌اش. که چی شد؟ من کجا رفتم برای عملیات و این‌ها و مأموریت داشتم. بعدها فهمیدم که آن انبه مسموم باعث شده که… منجی در این‌جور چیزها پیدا می‌کند در بیمارستان بقیه‌الله و بعد دیگر آنجا خروج از بدن و بله، آینده. بله.
من اصلاً نمی‌دانستم که یک بخشی از تجربه مربوط به آینده است. ما این صوت‌ها را هم داشتیم، تیکه‌تیکه منتشر می‌کردیم. آن روزی که ایشان آمد منزل ما، دراز هم بودم. شروع کرد: «اما یک بخشی هم هست مربوط به آینده.»
گفتی: «همه را گفتی. این هم بخش‌هایی که گفت.» من دیدم که زندگی حیوانات و انسان‌ها با همدیگر عجین. قضیه تانک و این‌جور که دیدم مسئولینی بودند و این‌ها را به تانک بستند. پیمان ابراهیم و این حرف‌ها. به نظرمان نمی‌رسید چیز مهمی. سال اوایل ۱۴۰۱ بود. سال اول دولت آقای رئیسی بود و جالب بود که بحث‌های حجاب و این‌ها آنجا خوب مطرح شد در شنود که از چند ماه بعدش تازه فتنه مهسا امین، قضایای شورش.
خدمت شما عرض کنم که این‌ها را هم گفت و خب آن موقع هم هیچ حساسیتی نسبت به این قضیه شکل نگرفت. نه برای ما مهم بود، نه برای مخاطبین خیلی مهم بود. یک نگاهم این بود که این‌ها قبلاً رخ داده دیگر. همین پیمان ابراهیم که همان سال ۹۸، ۹۹ رخ داد. چون تجربه ایشان مال ۹۳ این‌ها. و خدمت دو تا، دو برهه تجربه. این‌ها خوب شده دیگر.
حالا صوت که منتشر شد. یکی از اساتید بزرگوار که شما یک اشاره‌ای به نام مبارک ایشان کردید، بعد اینکه این صوت‌ها در آمد، همان اوایل ۱۴۰۱ ایشان یک توبیخ شدید به بنده کرد.
گفتم: «با اینکه این دوستمان رفته بود خدمت ایشان تجربه گفته بود و این استاد بزرگوار خیلی به شعف آمده بود از این طریق.»
و ضبط کرده بود در محل کار و در درس اخلاقشان در دفتر رهبری هم ایشان اسم آورده، شنود و ذیل آیه قرآن که «خودت، خودت را حسابرسی می‌کنی.» ایشان ارجاع داده بود به قضیه همین مطلب. آنجا دیدم خودم از خودم حساب کشیدم. قاضی خودم بودم، متهم خودم بودم. این آقا آمد پیش من، قضیه را تعریف کرد و خیلی چیز عجیبی بود. دو سه بار… چیز عجیبی. تجربه بسیار عجیبی بود. قضایای حضرت عبدالعظیم و این‌ها را ایشان گریه کرده بود. دیدی اینجا ملحق به حرم امام حسینع و این‌هاست؟ استاد عزیز، گریه.
ایشان یک تشر به من زد که «تو این‌ها را ضبط کردی، منتشر کردی؟»
گفتم: «بله، صحبت کرده.»
ایشان فرمود: «یک بخشش مربوط به آینده بود. برای چی این‌ها را منتشر کردی؟ پیش خودت نگه می‌داشتی.»
مسئله ایشان سر انتشار این قضیه نبودا، سر آن تیکه‌ای که مربوط به آینده بود. این مخصوص. نزدیک. خبر داشتن خود آقای عمادی و مجموعه شهید ابراهیم هادی. حتی خود این دوستمان هم شاید گفته بودم… یادم نیست. بعد ایشان همان اول فرمودند که «این یک بخشش مربوط به آینده بود. پیش خودت نگه می‌داشتی.»
چرا ایشان نفرمود که این بخش مربوط به آینده مشکل دارد؟ نفرمود که جاهای دیگر مشکل دارد. نگفت این‌ها توهمات است، نه فلان.
به هر حال یک فقیه، فیلسوف، شاگرد… بهار. کارکشته این مسائل. کسی که آیت‌الله مصباح برای مسائل عرفانی به ایشان ارجاع می‌داد. آیت‌الله جوادی ایشان را در مسائل اخلاقی و تربیتی صاحب جایگاه. حالا من خیلی بنا ندارم این بزرگوار را به‌طور عیان مطرح بکنم برای دوستان، چون از جانب من نمی‌خواهم به ایشان آسیبی وارد شود و نمی‌خواهم پای ایشان به این قضایا کشیده شود. اعتبار آبرو لگدمال… خدای نکرده ما خودمان را فدای اساتید کردیم. همیشه در عمرم دوست نداشتم منزل غباری آزار داشته باشیم. هرچند این قضایا باعث شد که به ایشان آسیب رسید و ایشان به هر حال در حاشیه این مسائل محل سؤال و گاهی انتقاد افرادی واقع شد با بنده هم، ولی.
نکته‌ای که می‌گویید خیلی خوب است. یعنی ایشان یک تذکر خیلی معقولی دادند که مراقب باش.رفت تا قضیه ۱۴۰۳. خب شنود، این‌ها اصلاً بخش آینده و پیش‌گویی و این‌هایش مطرح نبود. شنود عمده‌اش روی مسائل عرض کنم خدمت شما که اخلاص بود و نصرت خدا بود و و بحث ولایت فقیه بود و جایگاه آقا بود و عمدتاً هم بحث شیطان. خوب واقعاً هم تأثیرگذار بود. خیلی‌ها در اثر گوش دادن شنود تحولات جدی پیدا کردند. چقدر عمر محجبه شدند، نماز… حتی بعضی‌ها شهید شدند.
یکیش آرمان علی‌وردی بله. ایشان شنود را منتشر می‌کرد، پخش می‌کرد. خبر داشتید که تحت تأثیر متأثر شده بود؟
این قضیه حالا خود آرمان علی‌وردی داستان مفصل دیگری دارد. یک قضیه جداگانه.
عرض کنم خدمت شما که بد شد فتنه ۱۴۰۱ و قضایایی که شد که خوب خیلی شد سال ۱۴۰۳ و قضیه رئیس جمهور شهادت. خب این دوست ما جدای از تجربیات خاصی که داشت، احوالاتی هم داشت. یعنی حالا چه رؤیا، چه مکاشفات و این‌ها. حالا در مورد رؤیا و مکاشفه این‌ها اگر لازم دیدید نکاتی دارم. اگر مصلحت نیست ایشان احوالات این شکلی داشت. من الان در مقام اینکه بخواهم اعتبار بدهم، حجیت بدهم و این‌ها و حتی تأیید بکنم ایشان را و این قضایا را، ولی برای بنده ثابت شده بود احوالات خوبی دارد و به… برای خود بنده نقطه‌زن. سر وقتش چیزهای خوب. چند بار در زندگی خودم به دادم رسید. به عنایت الهی، به عنایت امام رضا علیه‌السلام، و ایشان واقعاً یک هدیه‌ای از جانب امام رضا به خودم، جدا از این چیزهایی که حالا به دیگران رسید، به خودم.
بارها بهش گفتم. گفتم: «در یک موقف بسیار حساسی که می‌رفت همه چیز من از بین برود، خدا تو را رساند و هم زندگی‌ام را به من برگرداندی بهار از این گرفتاری بزرگ جسمی و روحی که درگیر…»
خدمت شما عرض کنم که خیلی قضایا را در رؤیا و مکاشفه و این‌ها ایشان دیده بود. مثلاً همین قضیه شهادت آقای رئیسی و این‌ها را منتشر کردیم. حتی جایی گفتیم من حتی به نحو خصوصی هم نگفتم این‌ها را، مگر برای سه چهار تا رفقای همین مؤسسه بود که آقا… و حتی بعدش چه کسی رأی می‌آورد و چی می‌شود. با توصیف، به نحو وصفی گفته بود که مثلاً و قضیه جنگ و این‌ها را.
و خدمت شما عرض کنم که این صوت، این قضیه که بنده خودم برای دوستان نقل کردم قبل از انتخابات ۱۴۰۳ است، الان در گوشی بعضی از دوستان که در اتاق بغل هستند موجود است که این دوستمان سابق برای بنده تعریف کرده بود که من دیدم. من قبل انتخابات گفتم: «آقا، این دوستمان این شکلی…»
پزشکان را دیگر، قضیه خواب ایشان و این‌ها. به دلایلی، به قضایایی می‌شود گفت که مثلاً برای ما واضح بود. من بارها به دوستان قبل انتخابات صوتش هم موجود است. تحلیلی عرض کنم که، و قضایایی که منجر به جنگ، مشکلات اقتصادی و این‌ها می‌شود و حتی مثلاً شهادت یکی از دوستانی که الان در اتاق بغل موجود است. ایشان در ضبط شنود، یا سیدی، در ضبط شنود هست، یعنی در آن جلسه که ما ۱۶ ضبط می‌کنیم سال ۱۴۰۱ بود یا ۱۴۰۲ بود که این دوست ما گفت: «آقا کشور این شکلی می‌شود. جنگ می‌شود. ما فرماندار از دست می‌دهیم. آقا را هم از دست می‌دهیم.» این‌ها را دیگر در آن عالم کما ندیده که بعداً دارد می‌بیند. ظاهراً این‌ها مال مکاشفات و مثلاً ظاهراً این شکلی بوده. حالا من نمی‌دانم دقیقاً از کجا بود.
بعد سرحال و سالم هم هستی، یعنی فقط آن دوره کما بود؟ بعدش دیگر بدنش سالم بله؟
سالم است بله. یک ابوابی کانه به روش باز شده بود. به این بیان این دوست ما که الان در آن اتاق است. «یا سید! خیلی عصبانی از این چرت و پرت‌ها چیست؟ آقا شهید می‌شود و فلان می‌شود و تا آنجاها می‌رود و…» و خب دوستانی به شدت انکار، استنکاف از پذیرش آن را داشتند. یا ۴۰۱ یا ۴۰۲ یعنی خیلی قبل از این قضایای جنگ.
بالاخره در ۱۲ روزه قبلش تهدید رسمی شده بود دیگر؟ حضرت خیلی قبل‌تر. حالا آقا سعید آن‌ور هست، می‌شود ازش پرسید که این حرف‌ها…
خدمت شما عرض کنم که تا رسید به ۱۴۰۴. اعتبار ندارد، بارها گفتم. این‌ها را بابایی نشود که تاریخچه این قضایا را دارم. به بنده گفته بود این قضیه شهادت رهبری و فلان و این از این. حالا جنگ، مسائل و تا قضیه ۱۴۰۳ که پیش آمد، قضیه شهادت رئیسی.
ما یک جلسه مشهد داشتیم. این دوستمان هم، این آقا صادق، ایشان تهران بود. به حسب مأموریت یک دو روزی آمد مشهد. همان ایام ما در مؤسسه‌مان مشهد، مثل همین‌جا که الان تشریف دارید، این شعبه قم و این شعبه مشهد. همین‌جوری، همین ساختمان این شکلی. همین‌جوری صمیمی. محیط، محیط بسته و خودمانی. ما جلسه نماز استغاثه در حدیث کسا و نماز جلسه همزمان در اسکای‌روم هم برای بچه‌های دیگر مجموعه‌مان داشت برگزار می‌شد که افراد بیشتری. حالا هم ما داشتیم صحبت می‌کردیم. هفت هشت نفر نشسته بودند در جلسه و چند نفر هم در اسکای‌روم.
من می‌خواستم به دوستان بگویم که آقا نماز استغاثه بخوانیم. یعنی هر جلسه که به خاطر این قضایایی که انتخابات اتفاق خوبی در انتخابات… وسط جلسه ایشان وارد شد. تهران. آمد وارد جلسه شد. آمد بنشیند.
گفتم که «ایشان هم هست در جلسه. نماز استغاثه بخوانید. خدا شرور را از کشور برگرداند و…» و گفتم که «آن قضیه هم که ایشان دیده بود که مثلاً یک نفری که به تانک می‌بندند و فلان و این‌ها. خودت می‌گویی اسمش را یا من بگویم که این کی بوده که دیده؟»
در همان‌جا به من گفت. بعد آن ضبطی که داشتیم، نگران این شخص. این شخص تمام شد و رفت دیگر. و هی بارها، شاید ده بار به بنده گفته بود که «این داستان دارد‌ها، این قضیه دارد. این‌جور دیده‌ام، این شکلی می‌شود. این برمی‌گردد‌ها، این جدی هم برمی‌گردد. این مؤثر برمی‌گردد.»
دیدیم که آقا رسماً دست یکی گرفته و در انتخابات آورده بالا و این‌ها. دو سه روز گذشته نماز استغاثه بخوانیم. این که گفته بود که این دوستمان هم هیچ هماهنگی و چک کردن این‌ها از قبل با همدیگر نداشتیم. خودمانی بود. اسم می‌آورد. کسی قبل و بعدش را گوش بدهد این را.
بحث نماز استغاثه. ما هنوز از آن جلسه بلند نشده بودیم، دیدیم یک شیرپاک‌خورده‌ای در اسکای‌روم بوده، آن تیکه را ضبط کرده، منتشر کرده، در اینترنت پخش. خب، خیلی هم خیلی بد. یعنی این دوستمان هم من خدا را شاهد می‌گیرم، اصلاً بنا نداشت که اسم آن آقا را بیاورد. ناراحتم شد. به من گفت: «اسم آوردیم دیگر. پخش شد، همه جا را گرفت.»
و بعد هم خب رأی آورد و بعد آن رأی آوردن، توجهات به شنود یکهو چند برابر که «عجب! این در تجربیاتش یک بخش مربوط به آینده بوده!»
حالا از افراد بسیار شاخصی که شما می‌شن اسمش را فرداش با ایشان تماس گرفتند که «تو در تجربیاتت که مثلاً آن را دیدی، نسبت به انتخابات هم بگو، اگر چیزی دیدی ما چه کار کنیم؟»
الان مثلاً این دو تا از نزدیکترین افراد به یکی از این گزینه‌ها که حالا نسبت به این گزینه‌ها من اسم نیاوردم و نمی‌آورم چون به هر حال حرمت محترم و المجالس بالامانه. این‌ها همه‌اش امانت است.
جالب است که بعضی‌ها آن آقا را دقیقاً خلاف مستند شنود هی چیز می‌کردند که شنود با آن آقا. می‌کوبیدند. برای خود آن آقا زنگ زده بود. یا یک عزیز دیگری را هی در سر ما می‌کوبیدند که از این یاد بگیریم. خودمان به من پیام می‌داد که مثلاً در مورد شنود باور کرده. خیلی چیز عجیبی بود دیگر. یعنی یکهو پخش شد. همه جا: «همان آدمه دارد برمی‌گردد.» همه قرآن هم نشان می‌دهد که آقا رئیس جمهور می‌کند.
به هر حال این بحث مطرح شد. آنجا حرف‌هایی که زده شد که فضای خودمانی خودمان بود. یکیش این بود که مثلاً من بعد آقا کسی را ندیدم. خب من همان‌جایش هم مخالف بودم با آن تحلیلی که ایشان در همان جلسات «گریز از رجیم» هم که عرض کردم بهتان، بعد ذی‌القعده، یعنی ما دو ماه بعد از ضبط مطالبی که عرض کردیم، من تأکید روی این داشتم که آقا همه حتی در خود پرسش و پاسخ شنود هم در جلسه چهارم پرسش تأکید دارم که این‌ها تمسلات به حسب مثال متصل. شما آن مثال منفصل را داری کشف می‌کنی و می‌فهمی. لزوماً ممکن نیست این چیزی که شما برداشت کردی، همین باشد.
برداشت خیلی‌ها این ایام ریختند سر ما که «شما که می‌گفتید بعد رهبری کسی نیست و این‌ها.» اولاً اینکه من نمی‌گفتم، ایشان. بعدش هم برداشتش به این بود که آقا به ظهور می‌رسد یا کار جمهوری اسلامی تمام می‌شود. بعد رهبری، رهبری ندیدم. ما هم هنوز دو ماه است ندیدیم. رهبر دیگر ندیدیم. شاید حاکی از آن خفای قضیه باشد. مخفی بودن رهبر و مثلاً به یک معنا قیمت رهبر و مستطر بودن امر رهبری.
بعد از، یعنی حفظ جان این رهبر بعد از مثلاً آقا منوط به این است که اصلاً دیده نباشد. دیده‌ها نباشد. از قبلش هم شاید اصلاً همین بوده. این‌ها همه‌اش احتمالات است. بر فرض اینکه آن چیزی که ایشان دیده همین بوده و درست بوده و هیچ بحثی روش نباشد. خودش زنده است دیگر.
توضیح نمی‌داد.
منظورم خود این دوستمان خودش که همین را می‌گفت. می‌گفتش که آقا مثلاً من به نظرم می‌رسد که یا ظهور رخ می‌دهد یا مثلاً کار جمهوری اسلامی تمام می‌شود. حالا این یک بخش. حالا چون یک بخش بعدی که با هم گفتگو کنیم، همین مطالبی که ایشان گفته. بعد باید در مورد تک‌تک این‌ها بحث شود.
به هر حال جایگاه خدمت شما عرض کنم که آن استاد عزیز و بزرگوار هم بعدش به واسطه‌ای، به واسطه نزدیکان حسابی بنده را نواختند که «این‌ها چی بود منتشر کردی؟ این حرف‌ها چی بود زدی و در دل مردم را خالی کردید؟»
آن تیکه، همین تیکه که درآمده بود که آقا مثلاً من بعد کسی را ندیدم و ظهور عقب می‌افتد اگر در این انتخابات فلان گزینه رأی نیاورد، این فلان‌طور نشود، ظهور عقب می‌افتد و این‌ها. خب خیلی‌ها هم من همان ایام البته خصوصاً در کانال ما موجود است که همین حرف را توضیح دادم که: «نه، این به حرف ایشان به این اعتبار که نمی‌شود توجه کرد.» چون این آقا گفته. روی حساب سنت‌های الهی بله که اگر مردم سر وقت وظیفه را درست انجام ندهند ممکن است کار کامل عقب بیفتد.
ما این را ۱۴۰۳ گفتیم. در صوت‌های کانال هم قبل از انتخابات موجود در یک جلسه به‌عنوان تحلیل مناظره اول بعد از انتخابات، قبل از انتخابات ۱۴۰۳ یعنی بعد از دور اول قبل از دور دوم، در یک هفته دور دوم صوت بنده موجود است که آنجا می‌گویم آقا بحث این نیست که حالا ایشان دارد به این شکل و این‌ها. بحث این است که آقا کنش‌های ما تأثیر دارد. اگر درست رفتار نکنیم عقب می‌افتد.
سال بعد شهادت امام صادق علیه‌السلام، حضرت آقا دقیقاً همین را فرمودند که یک جاهایی درست بندگی ما، تحلیل بیجا، ممکن است کاری بکند تاریخ کلاً عوض بشود. داستان حکومت امام صادق. یعنی این حرف ما این بود. گفته.
و مثلاً چون ایشان دارد می‌گوید، بیایم این را این شکلی تحلیل کنیم که پس ظهور فلان شد. بعداً هم مفصل همین قضیه را بنده در جلسات دیگر شرح دادیم. فصل نهم از حیوانیت تا حیات که به نظرم دوستانی که بخواهند نسبت به این موضوع مطالعه داشته باشند شاید کمک کند.
این شد آقا بحث ما سال ۱۴۰۳ و این مطالبی که آنجا مطرح شد. بعد دیگر یک اتفاق جدیدی بعدش افتاد. یک بابی کأنه باز شد که خب پس در شنود یک دروازه‌ای هست به نام آینده و بریم ببینیم که آن مرد بزرگ. چیزی که اول ۱۴۰۱ دیده بود و بنده تذکر داده و من نفهمیده بودم این بود: فرق عالم ربانی با دیگران. اینکه ما همیشه می‌گوییم سراغ عالم ربانی باید رفت.
فردی حجیت پیدا می‌کند. بعد یک چیزی می‌گوید، می‌مانیم توش. همه نگران می‌شوند و یک دری می‌شود به اسم آینده و پیش‌گویی و غیب و فلان و این‌ها و دیگر همه چشم‌هایشان، گوش‌هایشان به اینجاست. نمی‌شود گفت که ما یک فرد را فقط این حرف‌هایش را می‌پذیریم، بقیه‌اش را نمی‌پذیریم. چون مخاطب انگار پذیرفته.
حالا ما آن پذیرفتنمان نسبت به ایشان اصلاً چی بوده؟ بارها گفتم صوتش را. اگر خواستید جلسه همین پرسش و پاسخ که عرض کردم، پرسش و پاسخ شنود، جلسه چهارم از دقیقه ۳۱ به بعد. ۳۱ تا ۴۳ صوتش را دارم. اگر خواستید برایتان می‌گذارم. ولی دوستان مراجعه… این ۱۲ دقیقه مراجعه که بنده آنجا به ایشان می‌گویم آقا تجربه شما برای بنده ذره ارزش… ذره‌ای ندارد. و در صوت دیگری که الان خاطرم نیست کدام جلسه‌اش است، می‌گویم که روز قیامت اگر به من بگویند به فلان چیز اعتقاد داشتی یا نداشتی، نمی‌توانم بگویم اعتقاد داشتم، چون صادق شنود گفته بود. این‌ها صوت‌های بنده موجود در پرسش و پاسخ.

عملاً شما کلی عمر گذاشتید و کلمه‌به‌کلمه فیلم را شرح و بسط دادید.
این‌ها که خیلی شرح و بسطی نداشتیم. ما ایشان فقط تجربه‌اش را گفت. به‌عنوان یک تذکر از اولش هم همین بوده. قبلاً هم همیشه همین‌طور بوده.
از باب تذکر ارزشمند بوده دیگر. از باب دیگر ارزشمند نیست اصلاً. هیچ ارزش…
بارکت‌ها. دیگر. یعنی نکته هم این است. حالا ببینید، آخه این در بین علما هم رایج است. حالا در مورد من عرض… مطالبی. افرادی آقا دیگر شهید دستغیب شما نگاه کنید چقدر ایشان تکیه به مکاشفات و رؤیاها و این‌ها داشت. یک کتاب دارد داستان‌های شگفت. هرچی از این قضایا بود، جمع کرد. مرحوم آقای ری‌شهری یک کتاب دارد خاطره‌های آموزنده که اینجاست. یک کتاب دیگر هم دارد که در کتابخانه مکارم هم کلی دیدارهایی بر بال خاطره در…
عرض کنم خدمت شما که این بزرگان این‌جور چیزها را داشتند. به‌عنوان تذکر و موعظه. یک بخشی از دعوت به دین موعظه است دیگر. یعنی این‌جور قضایا حجت نیست. یعنی کانهو ما یک حجت و یک لاحجت داریم. مابینش هم صاف.
نگاه منطقی به قضیه کردن اشکال از اینجا حاصل می‌شود که روی یک فردی مدت زمان طولانی تمرکز می‌شود. یعنی آن‌هایی که فرمودید از افراد مختلف اشاراتی به‌عنوان مثال می‌آورد: فلانی خواب این را دیده بود، فلانی امام زمان این‌جوری…
آخه ما روی فردی، روی این فرد بحثی نداشتیم. یعنی ما اولاً که شنود را که ضبط کردیم، بعدش دیگر هیچ کاری به این شخص نداشتیم. من دیگر در آن جلسات «گریز از رجیم» بارها نسبت به محتوای شنود انتقادات و نکاتی. هیچ وقت هم نه نسبت به شخص ایشان، حتی نه نسبت به خود قضیه شنود ما مانوری دادیم، کاری کردیم که مثلاً چون در شنود فلان بود. نه در سخنرانی و خدمت شما عرض کنم که بعدها هم همین قضیه بود که یکهو ایشان آمد و در آن جلسه‌ای که بعد از اسکای‌روم صوتش آن شکلی درآمد و این‌ها، هیچ تکیه‌ای به اینکه آقا این شخص… بله. در فضای رفاقتی خودمان ممکن است یک‌سری چیزها بین ما رد و بدل می‌شده. دوطرفه هم بوده ها. یعنی یک‌طرفه هم نبود. دوطرفه مطالبی رد و بدل. یعنی رفاقت دوطرفه‌ای بود.
ولی اینکه ما بیاییم هی بگوییم آقا ایشان این شخص، این فلان. حتی تجربه‌گرها را هیچ کسی را. خب ما همین رفاقت را با آن تجربه‌گر «سه دقیقه در قیامت» هم داریم. ولی این قضایا نبوده. بعدش این حاشیه‌ها نبوده که حالا عرض می‌کنم در مورد چرا.
این یک بخشش به‌خاطر این است که آقا یک بخشی نسبت به آینده چیزی گفته شد که محقق شد. یکی در آن قضیه آن شخص که به تانک می‌بندند و این‌ها رخ داد. یکم خصوصاً نسبت به این قضیه جنگ.
جنگ، این را هم ما دیگر دست نگرفتیم. این را کانال‌های ایتا و جاهای دیگر تلگرام و این‌ها دست گرفتند که به محض اینکه جنگ شد، در ایام حج که ایشان گفته بود آقا من دیدم مردم در حج‌اند. اعتنا نکردند. در هیئت بودند، اعتنا نکردند. مسئولین اعتنا نکردند. از غرب کشور هم جنگ شد تا آن صبحی که حمله شد، شب جمعه که حمله شد و سردارها را صبحش این متن همه کانال‌ها را پخش کرد که آن چیزی که صادق شنود دیده بود، محقق شد.
یعنی ما در این قضیه نقشی نداشتیم.
البته من گردن خودم را… بری کنم نسبت به اتفاقی که به آینده ارجاع می‌دهد، من آنجا را خیلی همراه نبودم.
و انتقاد هم دارید خودتان اخیراً نسبت به فایل جدید. نظرتان چیست آنجا؟
آن هم از شما می‌خواستم بپرسم. می‌گوید که من آقا رفتم، رهبر شهیدمان. ایشان گفتند این‌ها را به اهل دل ببرید، بگویید. چقدر می‌توانیم این…
ببینید، این قضیه دفتر رهبری سال ۴۰۲ بود به نظرم. بهمن ۴۰۲. ۱۱ بهمن ۴۰۲. یک طرف قضیه آقای عمادی، نویسنده کتاب. یک طرف قضیه همین. این‌ها را خواسته بودند از طرف دفتر. چی خواسته بود؟ حاج آقا محمدیان قبلاً مسئول دفتر رهبری در نهاد دانشگاه، بله. و خب مسئول این مسائل این شکلی. یک‌سری بررسی‌های ایشان می‌خواهد و این دو نفر می‌روند دفتر آقا. تا مدارک پزشکی و این‌ها را هم ایشان خواسته که این تجربه. گفتم این کتاب آقا خواندن گفتند که پیگیری کنید ببینید که ببینید که این کی بوده.
حالا من چیزهایی که بهم رسیده را دارم عرض می‌کنم. الان هم شرایط طوری نیست که بگوییم آقا دفتر آقا واکنش نشان بدهد. آنقدر مسائل مهم هست. دفتر آقا نمی‌خواهیم خدای ناکرده تحمیلی برای این عزیزان داشته باشیم. نه این‌ها سوء استفاده می‌شود از این قضیه. مطرح شده. خواسته بودند و گفته بودند که شما اولاً این نکته مطرح شده بود که یک عده گفته بودند آقا این خیالات است. اصلاً واقعیت ندارد. گفته بودند که این‌ها را همین‌جور نوشته‌اند. داستان، داستان‌توری.
دفتر؟
نه، این‌جوری که من شنیدم، گفتند نه این راوی دارد. این یک نفر این‌ها را دیده و پیگیر… این‌ها هم پیگیر شده بودند از سپاه فارس. چون گفته بود من شیرازی‌ام و این‌ها. رفته بودند و پیگیر شدند، پیدا نکردند تا آخر می‌آیند به خود انتشارات ظاهراً که آقا این کیست و چیست و فلان و این‌ها.
این‌ها می‌آیند مدارک را برمی‌دارند می‌آورند: مدارک پزشکی و کجا بستری بوده و با حساسیت بسیار بالا و حتی مثلاً گارد و انکار آقای محمدیان به چالش شروع می‌کند سؤال کردن و بعد مثلاً یک پاسخ. گفته نه در صفحه فلان این‌طور گفتی بودی، آنجا این‌جوری گفتی بود. خیلی سخت‌گیرانه با این‌ها برخورد می‌کنند و پیگیر قضیه می‌شوند و گفتگوهای مفصل و این‌ها.
دو بار ظاهراً این رفت‌وآمد طول می‌کشد به دفتر محمدیان. دفعه دوم که جلسه پایانی‌اش بوده، آن روز ۱۱ بهمن ۴۰۲. خب من چون گفتگوها در جریان قضیه بود هم از طریق آقای عمادی هم از طریق این. آن روز آخر آقای محمدیان به ایشان گفته بودند که بله ما این‌ها را بردیم به آقا دادیم و آقا تأیید کردند قضیه و من با واسطه‌ای که شنیدم، واسطه شما از اعضای…
نه همین همین دوست. همان موقع به من گفته بود. بله، از طریق دفتر پیگیر نشدم. دسترسی این شکلی هم نداشتم. دانلود. این قضیه وقت حاج آقا محمدیان را هم عزیز دانستم که بخواهم حالا منبع دیگر آخه لازم داریم. می‌خواهیم بگوییم ایشان درست گفته یا نه.
منبع هم خودش بله بله.
خب همین دیگر. من می‌گویم چیزی که در جریانم این است. من دیگر اطلاع دیگری از قضیه ندارم. می‌ماند به عهده دفتر آقا.
سریال… افرادی…
چیزی که من در جریانش هستم این است که آقا به آقای محمدیان گفته بودند. آقای محمدیان گفته بودند که چند تا مطلب. یکیش این است که چند تا چیز را به شما نشان دادند: مقام انقلاب را نشان دادند، مقام ایران. چند تا چیز را همین شکلی دستور داده بودند. دو تا آیه را گفته بودند شما بخوانید؛ آیات سوره نحل. در نکات جالبی که برای دوستمان این بود که در کتاب نمی‌گوید که من دیگر مداحی نکردم. از آن می‌گوید بهم نشان دادند که من مداحی که کردم، اخلاص… این‌جوری که نقل شده بود، مداحی‌اش را هم ادامه بدهد و بخواند. مثلاً روز حضرت و چند تا چیز از این قبیل.
یکیش همین بود که بگوید اگر جاهایی مثلاً افرادی بودند، اهل دل بودند، این قضیه… حالا اینکه اهل دل یعنی ما در تجمع در خیابان بیاییم بگوییم این به نظر بنده نمی‌رسد. چون ما اصرارمان در آن ضبط، آن جلسات به این بود که آقا این فرد یک فرد امنیتی شناخته بشود. خب حالا در خیابان وسط تجمع دارد صحبت می‌کند، دارد می‌گوید من راوی فلانم در قز… خب این برای بنده مشخص است. موضع من نسبت به این قضیه معلوم.
پیش‌بینی‌های که آنجا گفته، آن‌ها هم جدید است یا مثلاً اینکه ترامپ آمریکا را نابود می‌کند. اسرائیل در همین رئیسی که مطرح شد. نماینده مجلس.
خدمت شما عرض کنم که خب بنده از آن جلسه هم خیلی گلایه داشتم. بعد بارها به خود این عزیز هر وقت انتقاد دارم تماس می‌گیرم. ایشان گفت: «آقا من مثلاً بعضی از این حرف‌هایی که زدم، به‌عنوان اصلاً تجربه خودم نبود. بر اساس برداشتی بود که از روایات و شنیده بودم. افرادی که مثلاً ظهور و فلان و این‌ها و انقلاب به ظهور متصل می‌شود. حرفی که از علما مثلاً شنیدم. خیلی‌ها چیزهایی که پورسینی گفته، فلانی گفته.» این‌ها شخصیت‌های مختلفی به‌عنوان دلگرمی. «من خیلی نگرانم نسبت به وضع انقلاب.»
گفتم: «نگران نباش، این حرف‌ها هست و…» چون قره‌قاطی شده این‌ها با همدیگر. تلقی می‌شود که این‌ها همه‌اش آن مکاشفه. مثلاً چون یک دری از پیش‌گویی هم که در قضیه باز شده بود، دیگر هم به خورد این قضیه می‌رود. ذهنیت خودش هم بگوید، برداشت‌های علمی خودش، ذهنیات خودش، استحسانات خودش، امیدواری‌های خودش، هرچیزی که بیاید. البته خودش هم باعث می‌شودها. یعنی من من را نگه داشتم بیایم کنار به شما بگویم.
موضع ما نسبت به این مسائل روشن است. یعنی انتقاد داریم نسبت به این‌ها. نباید این شکلی مطرح بشود، نباید گفته بشود.
انتقاد دارم حتی نسبت به عملکرد خودم که ای کاش من همان اول این بخش مربوط به آینده را برش داده بودم. ای کاش گفتگو مطرح نمی‌شد. حالا با اینکه آن جلسه خصوصی بود، از اسکای‌روم منتشر شد و این‌ها. ولی من خودم را مقصر می‌دانم در این قضیه.
پررنگ‌تر و یا معلوم شد که شما همراه نیستید. یعنی خیلی می‌خواستم بیایم برای فهماندن با شما می‌خواهم بیایم گفتگو کنیم و از انتقاد خودتان انتقاد می‌کنید؟
همراه نیستم منظورشان این است که با آن بخش از گفتار همراه نیستم با هم دیگر، یعنی متوجه نیستند که شما خودتان هم انتقاد دارید به هر حال به این مدل پیش‌بینی‌ها، پیش‌گویی‌ها.
خدمت… اصلاً سبک مباحث ما را گوش داده باشد، می‌بیند که ارجاع به این‌جور مسائل دادن و این‌ها نیست. نهایتاً همان‌طور که اگر جای فضایی باشد، به‌عنوان تذکر، یک موعظه‌ای، یک مبشری در یک قاب‌بندی، یک مطلبی که مستند، متکی به معارف، پشتوانه‌اش گرم است به اینکه آقا مثلاً از عقلانیتش، از استنادش به منابع و این‌ها. حالا یک امیدواری می‌تواند به آدم بدهد.
ببینید ما از حضرت آقا مبشرات عجیبی نسبت به آینده انقلاب داریم. یک کتاب حول و حوش ۳۰۰ صفحه‌ای نوشته شده که من درخواست می‌کنم، پیشنهاد می‌دهم شما عزیزان بخوانید؛ به اسم «من مطمئنم». تقریباً ۳۰۰ صفحه است. این کتاب پیش‌گویی‌های حضرت نسبت به امور مختلف که عمده انجام شده. نسبت به قضایای لبنان و یمن و افغانستان و آمریکا و اسرائیل. تا وضعیت داخلی کشورمان، قضایای افراد مختلف، تا مسائل آینده نزدیک.
۳۰۰ بار آقا نسبت به آینده که جمهوری اسلامی به قله می‌رسد و این را در بیانات مختلف شرح داده‌اند. بارها گفتم من یقین دارم خدا عنایتش بر این است که این کشور… خدا اراده در تقدیر الهی نوشته شده. یک همچین تعابیر عجیب. حول و حوش ۳۰۰ بار آقا این را از سال ۸۵ تا ۴ ۱۴۰۴ ه.ش مطرح کرده‌اند. خوب ببینید، یک وقت یک چیزی این شکلی برای آدم محکم است. آقا آنجا می‌فرمایند که امام چون حکیم بود از این ظواهر عبور کرده بود. چیزهایی را می‌دید. یکیش مثلاً نابود شدن شوروی بود، یکیش بیداری اسلامی در کل این منطقه ما. که امام چون این شکلی بود، این‌ها را می‌دید. هم تعبیر پیش‌گویی را برای امام استفاده می‌کنند، هم تعبیر پیش‌بینی. جفت. امام پیش‌گویی کرده بود این شکلی می‌شود و پیش‌بینی کرده بود چون حکیم بود. گفت و شد.
یک وقت یک مطلب این شکلی است، خب آدم دلش گرم می‌شود. حالا در ذیل این یک‌سری چیزها می‌تواند کمک بکند. یکی می‌آید می‌گوید آقا من یک رؤیایی دیدم که مثلاً آمریکا به این شکل نابود می‌شود. یکی دیگر می‌آید می‌گوید تجربیات نزدیک به مرگ از خود آمریکایی‌ها داریم. قبل از پیروزی انقلاب، مال اوایل دهه ۷۰ میلادی، من کتابش را اینجا دارم، در کتاب. اوایل دهه ۷۰ میلادی تجربه‌گری داریم در آمریکا به واسطه صاعقه روحش از بدنش جدا می‌شود. ۳۰۰ تا اتفاقات آینده را دیده بوده. چون بعضی منکر حالا تجربیات نزدیک به مرگ که هیچی، منکر اینند که با این‌ها بشود آینده‌ای را دید.
تجربیات خارجی ما داشتیم تا مثلاً رأی آوردن ریگان و فروپاشی شوروی، این‌ها همه را دیده بود. یکیش هم نابودی خود آمریکاست. من هست، فقط مشکل ما این است.
نمی‌دانیم کدام درست است.
آفرین، نکته‌اش این است که آقا این‌ها اولاً نباید به این شکل مطرح بشود. اینی که یک نفری در استایل پیش‌گویی قرار بگیرد. آره حالا خودخواسته یا ناخواسته، دگرخواست؟ و افرادی هم همین‌جور چشم و گوش دیگر دادند که ببینند آقا چی می‌گوید و این می‌شود مبنای تحلیل و تصمیم‌گیری و این‌ها باید فلان کار بشود. چرا؟ چون فلان دید.
ما این شکلی بودیم؟
نه، ابداً یک همچین چیزی تأیید کردیم و هر کسی هم که با این نگاه آمده زدیم. در عین حال ما را متهم به این قضایا می‌کنند. این خیلی دردناک است. هنوز که هنوز است حاج آقا من این‌ور و آن‌ور می‌روم سخنرانی، می‌آیند بعد سخنرانی به ما می‌گویند که آقای شنود تازگی برای این قضایا چیزی ندیده؟ این مذاکرات مثلاً ایشان چی می‌گوید؟
خود ایشان در خیلی از مسائل این شکلی برخورد می‌کند، یعنی می‌خواهد با یک روال منطقی و روایات و این‌ها. مثلاً بعد ما ایشان را به‌عنوان یک پیش‌گو، یک… اساساً این رویکرد به تجربیات نزدیک به مرگ غلط است. این کارکرد را برایش درست کردن غلط است. بعد یک دری باز شد. یک خانمی آمد گفت من دیدم نمی‌دانم آبان‌ماه این‌طور می‌شود و آذر آن شکلی می‌شود و نشد. بعد دیگر هزار تا حرف مفت هم این وسط در می‌آید. همه هم شکل همدیگر می‌شود. متشابه دیگر.
شبیه و بنده خودم گردن خودم را گیر می‌دانم از جهت اینکه آن اعتبار اولیه را به شنود ما دادیم. بعد یک همچین دری باز شده تا هرجایش هم که می‌رود، پای ما گیر است. لذا من دنبال همچین فرصتی بودم که بیایم تبیین بکنم این قضیه را. بارها گفتم ولی یک جای دیگر موضعم را شفاف بگویم. دیگر این بحث گفتگو با شما که مطرح شد، خیلی خوشحال شدم. بالاخره یک مجموعه موثق علمی، یک گفتگوی خوب صورت می‌گیرد. آدم حرفش را شفاف می‌گوید که آقا ما نه دنبال پیش‌گویی هستیم، نه این پیش‌گویی‌ها را به این شکل قبول داریم. ما حتی آن تجربیات هم که نسبت به آن مطالبی هم که بود، آینده‌اش نبود، همین مسائل الان بود و گذشته بود. همان‌جا گفتیم آقا این‌ها برای ما ارزشی ندارد. فقط آنی که برای ما اعتبار دارد این است که که این‌ها با آیات و روایات تطبیق پیدا کند. خوانش و جور درمی‌آید و چون دارد تذکر می‌دهد، من را به همان چیزی که آیات و روایات گفته، برای من اثر می‌گذارد.
شما
شوخی به ذهن من جوکی افتاد، آمدم که بگویم. گفت: «من یکی از صحنه‌هایی که دیده بودم این بود که وقتی یک حرف جدی مثلاً از معارف دارد رد و بدل می‌شود، شیاطین می‌آیند آن جوک‌ها و شوخی‌ها و این‌ها را القا می‌کنند به ذهن‌ها که یک حرفی بیفتد، آن اثرش از بین برود.» من می‌دانستم، می‌دانستم که مثلاً خب این قضیه شیاطین است، ولی این‌جور وقتی بیان می‌شود، این اثرگذار است.
مصداق وقتی می‌شود، بله دیگر. تأثیر بیشتری دارد. تذکر، موعظه است. نه اینکه آقا این از این به بعد در مبنای رفتاری و اخلاقی و سلوکی ما این قضیه فرض شد. چرا؟ چون مستند شنود این است. این نسبت به آن بخشش نسبت به آینده‌اش هم تازه. آن وقتی که یک امر قطعی این را من بارها عرض کردم.
صد بار. اولاً که یک دری هم به اسم بدا باز شد. لابلایش که هرچیزی نشد بگوییم بدا شده. هرچیزی شد بگوییم آن‌طور شده و این‌ها. این هم یک غلط بزرگ و اشتباه بزرگ. انحراف ایجاد می‌کند برای مردم ما. تعارف، آره. یعنی ذهن مردم را به بازی گرفتن و به کار گرفتن و جهت دادن.
ما تعارف ما سر آقا معارف و سر ذهن مردم و هدایت و ضلالت با کسی تعارف نداریم. از بزرگان و از اساتیدمان یاد گرفتیم. از شهید مطهری یاد گرفتیم. از آیت‌الله مصباح یاد گرفتیم. سال‌ها توفیق داشتیم تلمذ کردیم از بقیه اساتیدمان یاد گرفتیم. تعارف شهرام بهرام ندارد. وقتی یک چیزی دارد مردم را به اشتباه می‌اندازد، اینجا دیگر تعارف و شوخی و رفاقت. این قضایا این شکلی است. یعنی یک چیزی را بهم بگوییم. گفته شده که آقا این جنگ منجر می‌شود به ظهور امام. خوراک.
این جنگ تمام شد و ظهور نشد، مردم سرخورده می‌شوند. حالا اینکه بعد از حضرت به شهادت رسیدن، خب خیلی گفته بودند که به ظهور دسته امام زمان می‌رسد. این هم خیلی گفته شده بود دیگر. به نظر می‌آید مدل رفتن رهبر عزیزمان که با شهادت بود و یک موج بزرگ ایجاد کرد، باعث شد دلسردی ایجاد نشود. انگار یعنی همه شیفت کردیم روی رهبر جدیدمان. ولی اگر یک مدل ایشان را از دست می‌دادیم…
مبعوث می‌شوند و این تعبیر آقا سید مجتبی که مردم رهبر شدند. بعد از یکی دو روز اول کپ کرده بودند و خیلی‌ها می‌گفتند ما از همه‌چی داریم برمی‌گردیم نسبت به همه‌چی و به هر حال این‌ها هست. یعنی البته ما طلبه‌ها خودمان در گفتگوهای خودمان یک دقت‌هایی را داریم. یک مطلبی را که می‌گوییم، حواسمان هست که این کارکردش کجاست؟ جایگاهش کجاست؟ ممکن است من یک خوابی را برای شما تعریف بکنم، شما می‌فهمی که این چی دارد می‌گوید. پرچم من دیدم آقای خامنه‌ای داد با امام زمان.
بعدها هم که نمی‌شود. شما چون می‌دانم شما پازل علما. ولی عموم مردم این را ندارند. یعنی با قضیه حالت بسته‌بندی شده برخورد می‌کنند. محسوس خارجی هستم، ولی من می‌گویم پرچم را به دست امام زمان. الان هم می‌گویم. منتها نه که همین الان به دستشان. یعنی این مسیر ادامه دارد و امیدواریم که به ظهور برد بالا این پرچم را. پرچم را نزدیکتر کرد به ظهور امام زمان به این شکل. الان هم همین هست.
مراقب، یعنی در این بیاناتمان خیلی باید ماها وظیفه داریم که حساس باشیم و نگوییم این چیزها را در این فضاهای عمومی. مردم هم باید در این قضیه به هر حال بالا برخورد بکنند. این چیزها را نپذیرند و اعتنا نکنند، منتشر نکنند و خدمت شما عرض کنم که این قضیه را اصلاً کلاً نباید بهش ضرر زد. یعنی این مسائل.
حالا یک بخشیش این است. ما چیزهای مختلف هم داریم. یکی دیگر مثلاً بحث نمی‌دانم ستاره‌شناسی و تنجیم و این قضایا بود. یک عزیز دیگر چیزهایی گفته بودند. بعد شهادت آقا این صوت پیدا کرده اخیراً. الان موج فکر کنم خوشی هستیم. گفت از اردیبهشت وارد بازی آسترولوژی شدیم. چند نفر جوانکی یک جایی چیزهایی گفته بود چند سال پیش در مورد چین و فلان و این‌ها. یک کسی دیگر باز یک چیزهایی گفته بود در مورد آقای رئیسی و این‌ها. اخیراً هم خب یک شخصیت فاضلی مطالبی را مطرح کرده بودند قبل شهادت آقا که مثلاً آقا شهید می‌شوند و احتمالاً این بعثت مردم شهادت باشد و این جنگ اگر بیشتر از یک ماه باشد، فلان می‌شود. کمتر باشد. خیلی بست پیدا کرد. این یک عده کاملاً منتظر همچین چیزهایی بیاید دل بدهند کامل.
خب به هر حال اطلاع از آینده خیلی شیرین است دیگر. و مخصوصاً آدم از ابهام خیلی. هیچ چیزی به‌اندازه ابهام آدم را اذیت نمی‌کند. آدم دوست دارد روشن باشد برایش که آقا الان من این کاری که دارم می‌کنم فردا چی می‌شود. مخصوصاً وقتی حرف مثبت باشد در مورد آینده. پذیرش دارد.
آره. یعنی اینکه آقا پیروز می‌شویم، درست می‌شود، این‌جوری می‌شود، آن. آن‌جور نمی‌شود مثلاً. می‌شود خیلی شیرین است. آدم دوست دارد. یک عده هم کامل منتظرند یک حرف این شکلی در بیاید، بزنند، طرف را ساطوری کنند، نگینش کنند. کم نیستند یا زیادند و این‌ها، ولی هستند افراد که یک‌کم بوی یک چیزی بیاید من بتوانم به هر حال. من به چیزهای محسوس ظاهری و ضمیر بتوانم برگردانم. همین اصول و فلان.
خدمت شما عرض کنم که بعضی‌ها هم با مُزَقَّن که ورمیدارم این‌ها را فاکتور می‌کنند به اسم امام، رهبری و شهید مطهری، آیت‌الله مصباح و این‌ها. که کی مثلاً سبک این‌ها این… اول اینکه این مغالطه‌ی عرض کردم برای اینکه کلمه حجت را آوردن این وسط. حجت ناظر به آن چیزی است که انسان در منطق رفتاری خودش می‌خواهد بهش تکیه کند.
بله. خیلی چیزها حجت است، ولی اینکه هر چیزی که حجت نبود را کلاً از دایره ساقط بکنیم، این هم غلط است. برای اینکه خیلی چیزها حجت نیست، ولی موعظه و تذکر است. به فلان عالم می‌گویند آقا چی شد تو متنبه شدی؟ مسیرت عوض شد و این‌ها. مثلاً سالک شدی؟ می‌گوید: «مورچه را دیدم که از دیوار داشت می‌رفت بالا، ۵۰ بار خورد و دوباره رفت. من همت و اراده را از او یاد گرفتم.» خب یکی بیاید بگوید آقا فعل مورچه که حجت نیست. این‌جور برخوردهای طلبگی کردن خنده‌دار است. یعنی ذوق قضیه را ازش گرفتن.
ما یک حکمت داریم، یک موعظه حسنه داریم، یک جدال، هی احسنت! با گفتار همه‌اش فرموده دعوت کن. بعضی کلاً موعظه و جدال احسن می‌گذارند کنار. فقط بِالحِکمَةِ اِلَی سَبیلِ رَبِّک. بِالحِکمَةِ وَلا غَیرَها. هیچی هیچی دیگر. بابا یک موعظه حسنه‌ای هم هست.
موعظه حسنه را از حکمت جدا کردن به اسم موعظه حسنه هر امر تخیلی و موهومی را به اسم موعظه حسنه به خورد مردم بدهیم. ولی این هم این وسط هست. من چند تا نمونه این‌جوری عرض بکنم. چون مهم است. ببینید رهبر شهیدمان آقا رضوان‌الله‌علیه در دیداری که سال ۶۳ اردیبهشت ۶۳. الان سالگرد شهید مطهری. یک گفتگویی دارند با آقای حداد. گفتگوی خیلی خواندنی است. اگر توانستید بخوانید. هم فیلمش موجود است هم صوتش موجود. خیلی شیرین جذاب است.
۵ سال بعد از شهادت شهید یک گفتگوی مفصل است در ابعاد مختلف. آقا هم خیلی قشنگ و تمیز یک ساعت مطالبی را گفتند. چون دیدم خیلی‌ها هی این را می‌گویند کجای منطق مطالب… البته این‌ها منطق دارد. یعنی هر جایی هر چیزیش را نباید گفت ولی اصل این قضایا تجربیات نزدیک به مرگ. مسائل کلاً با لودر از روش رد می‌شوند. به هر کی که این چیزها را می‌گوید، می‌شود یک آدم لمپن و موزر و موزل موزموز. این‌ها نمونه‌هایی دارد. یعنی از کم‌سوادی همین دوستان است.
یکیشان می‌گفت: «من نمی‌دانم دو دور آثار آقا را خواندم و ندیدم هیچ جایی.» خب تو درست نخواندی! چشمت را باید باز کنی عزیزم!
همان اول اگر بخوانی آثار آقا را شروع کنی همان سال اردیبهشت ۶۳ گفتگویی می‌شود. می‌فرمایند که در مورد افرادی که شهید مطهری باهاشون انس داشتند، می‌فرمایند: «من خیلی غبطه می‌خورم به شهید مطهری که خدا چه کسانی را نصیبش کرد.» این در سایت آقا موجود است. افرادی نام می‌برند. حالا از علامه طباطبایی، امام این‌ها. یکیش همین آقا نجفی. بعد آقا نجفی که سیاحت شرق را نوشته و فلان و این‌ها و سیاحت غرب را نوشته. آقای حداد وسط گفتگو با آقا می‌گوید دارند. آقا می‌فهمند که آره اصلاً این سیاحت غرب را شهید مطهری به من داد گفت بخوان. یک همچین مضمون زیارت.
نکته قشنگش این‌جاست. حرف آدم حسابی این است: آقا می‌فرمایند که شهید مطهری می‌فرمود که این سیاحت غرب و مرحوم آقا نجفی با خیالات این‌ها محصول مکاشفه است. چون بعضی دقیقاً مکاشفه را می‌برند در رنج خیالات. شهید مطهری مکاشفه را می‌آورد ذیل وحی. من منابع هم در آشنایی با قرآن ۱۴ جلد ۱۲ جایی در کتاب نبوت، مخصوصاً در کتاب نبوت. مکاشفه را ملحق می‌کند به وحی و وحی را مرتبه نهایی مکاشفه می‌داند. این نکته مهمی است. درس نخواندن. این‌ها سواد این‌ها را ندارند.
چقدر ما را کوبیدند که این ضد مطهری است. از مطهری به کیا رسیدیم؟ ما که ادعایی نداریم مطهری به کیا… خوش به حال آن‌هایی که بتوانند مطهری‌ها را داشته باشند. ما هم هیچی نیستیم و گرد نعلین بزرگان هم نمی‌شویم. ولی این تعابیر. این‌جوری چیزها. این‌جوری کوبیدن‌ها که مثلاً مطهری‌ها را ول کردیم، چسبیدیم به یک عده‌ای که خود شهید مطهری بارها و بارها در آثارش مکاشفه تعریف می‌کند. مکاشفه شیخ بهایی را در آثارش تعریف می‌کند. مکاشفه سید جمال گلپایگانی را تعریف می‌کند که ایشان می‌فرمایند همین آیه لطف‌الله صافی به من گفت این قضیه را و من بعداً پیگیر شدم توسط یک کسی دیگر. مکاشفه که در قنوتش دیده بود که آقا ضیا از دنیا رفته. اتفاقاً آن را در جمع روشنفکران دارد تعریف می‌کند شهید مطهری برای اینکه انکار نکنید عالم غیب را.
اساساً من که این کتاب را خواندیم و دست گرفتیم برای همین بود. یک بخشش این بود آقا این حرف‌ها را انکار نکنید. این‌ها پشتوانه‌های وحیانی دارد. معارفی دارد. عقلانی دارد. فطرت پاک وقتی گوش می‌دهد تکان می‌خورد. حق‌الناس را واقعاً هر کسی که با آن قضایای آن داستان آن‌سوی مرگ، آن قضیه که می‌گوید من ده دقیقه وقتی این آدم را گرفتم، سر کارش گذاشتم. آنجا من گفتم ده دقیقه وقتش را بهش برگردان. هر آدم باوجدانی با فطرت صاف وقتی که با این مواجه می‌شود، تکان می‌خورد.
حالا از کل آن صحبت ما طرف رفته از بین آن ۴۰ جلسه تقریباً ۲۰ ساعت، یک جمله ما را درآورده که با شوخی می‌گوییم که آقا در رجعت حضرت معصومه و حضرت عیسی ازدواج می‌کنند. حالا این در فضای خنده و شوخی است. قبل و بعدش کسی گوش بدهد می‌فهمد که می‌گوییم آقا این‌ها مثلاً بعداً حضرت عیسی می‌شود داماد ما قمی‌ها. بعد دیگر اروپایی‌ها که با ما وصلت می‌کنند و فامیل می‌شویم. این‌ها دیگر اروپایی‌ها ما را تحریم نمی‌کنند. داماد خودشان را که مثلاً تحریم بکنند و دست گرفته.
یکی برداشته نقد شنود گفته بعد گفته اول تهیه کنندگان شنود بیایند بگویند بر اساس چه استنادی گفتند حضرت عیسی با حضرت معصومه ازدواج می‌کند در رجعت. حالا بماند که این شوخی بوده. حالا بر فرض هم من این را جدی گفته باشم. این الان آیه قرآن است شما دلیل داری که این نیست؟ محکمات را ما کوبیدیم؟ ذهن مردم را منحرف کردی؟ مثلاً یک شبهه‌ای انداختیم. یک حرفی زده شده، آن هم حالا یک مکاشفه‌ای بوده.
یک وقتی یک غرضم این است که با این قضایا با افراط و تفریط دارد برخورد می‌شود. اصل حرفی که می‌خواهم عرض کنم. یک عده آن وری چون برخورد می‌کنند، این ور هم افرادی را تنش و واکنش‌های شدید وادار می‌کند. چون طرف از بیخ هیچی را قبول نمی‌کند. پس هیچی من حرف تو را اعتنا بهش نمی‌کنم. این مشکلی که ما داریم.
بعضی‌ها هم که این‌قدر با سرسَبول با دایره گشاد با قضیه برخورد می‌کنند، آن‌ها را وادار به واکنش می‌کنند کلاً از بیخ همه این‌ها را بزنند. بگویند آقا هیچ کدامشان اعتبار حجتی ندارد. رسماً همه را بدهیم بیرون. این وسط یک ضابطه‌ای، یک قاعده‌ای. آن ابعادیش که می‌خواهد پیش‌گویی بکند، آینده‌نگری بکند، این‌ها را بهش اعتنا نشود. حتی با بدبینی بهش نگاه بشود. آن‌هایی هم که قطعی هم باشد، بر فرض دیده باشد، پیغمبر هم دیده باشد. آقا امور آینده معطوف به هزار مسئله است. بدا. تأثیر اعمال. چه می‌دانم. تقدیرات. این اصلاً از قدره. در قضا. این درست روایت کرده برای ما یا نه؟ مصباح خیلی بحث داشت که علم حضوری وقتی حصولی تبدیل می‌شود خطا توش و ارد می‌شود. ممکن است صدها اشتباه توش بیاید. با فرض صداقت کامل طرف.
خود ایشان همین حرف را در همین دوستمان گفته‌اند. در همین پرسش و پاسخ شنود می‌گوید: «من مطمئن نیستم آنی که فهمیدم درست توانسته باشم به شما منت بگویم.» جزئیات دیگر نگو که دردسر نشود.

خیلی گفت‌وگوی خوب و صریحی بود و هر کس که در مورد مستند شنود، تاریخچه‌اش و نگاه شما و این‌ها اگر سؤالی داشته باشد، گفتگو فکر کنم پاسخ
من یک چیز هم از دستم در نرود. این کتاب «خاطره‌های آموزنده» مرحوم آقای ری‌شهری. کتاب خیلی خوبی. توش هم چند تا از این قضایای جالب و تنبیه‌انگیز دارد. ایشان همان اوایل کتاب، خدمت شما عرض کنم که قضایایی را نقل می‌کند. حالا چند تا قضیه است مربوط به عالم برزخ است. من فقط آدرسش را بدهم دوستان خودشان مراجعه بکنند ان‌شاءالله.
از آقای خرمیان که ایشان تلویزیون هم آمد. قاری برجسته و معروفی. قضیه هم تجربه نزدیک به مرگ تلویزیون در برنامه زندگی پس از زندگی اولش هم در برنامه محفل قرائت قرآن انجام داد. در این کتاب اوایل، حالا پیدا بکنم یک بخشی را دارد که من جلسه اولی که آن‌سوی مرگ را شروع کردیم با همین شروع کردم. این قضیه را ایشان تعریف می‌کند که من این تجربه نزدیک به مرگ حاصل می‌شود. شهادت امام صادق علیه‌السلام بوده. روحش از بدنم جدا می‌شود و اتفاقاتی پیش می‌آید و قربانی می‌کنند برایش. برمی‌گردد. آن‌ها قرائت قرآن خودم را آنجا دیدم. این قضیه را می‌آید برای حضرت آقا تعریف می‌کند و خدمت شما عرض کنم که این بخشش را می‌خواستم بگویم که آقا وقتی که این را می‌شنوند چند بار به ایشان گفته بودند که این را بگویید در تلویزیون. از شما مصاحبه، همان‌جا هم اشاره، می‌گویند به صدا و سیما این را مصاحبه بگیرند، پخش کنند. ازش مستند بسازید. مصاحبه بگیرید و پخش کنید. این باعث تذکر و تنبه مردم است. حالا خدمت شما عرض کنم در این کتاب موجود. عزیزان اگر مراجعه بفرمایید.
به نظرم این نکته مهمی است که سبک رهبر انقلاب به این این‌جور چیزها در حد مطلق ندارد. به‌عنوان تذکر و تنبه خوبی است. آن بخش‌هایش که موجب تنوع تنبّه است. به‌عنوان اینکه مبنا قرار بگیرد، خصوصاً نسبت به امور آینده، خصوصاً برای اینکه یک ضابطه‌ای بشود برای تصمیم‌گیری‌های ما. به آنجا حمله بکنیم، به اینجا حمله نکنیم. اینجا سیستم هجومی دفاعی‌مان این شکلی باشد. این جنگ آتش بس نکن، ادامه بدهیم چون فلان می‌شود. چون من دیدم به ظهور می‌رسد. این‌ها. این‌جور چیزها هم گفتنش سَم است، هم پذیرفتنش.
پیش‌گویی اعظم. الان جنگ به کجا می‌رسد؟
جنگ ان‌شاءالله با پیروزی ما به پایان خواهد رسید. به‌عنوان وعده قطعی الهی، فراتر از همه پیش‌گویی‌ها و مطالبی که گفته می‌شود. به‌عنوان وعده رهبر شهید خودمان بله که آن هم بر مبنای قرآن بله «وَ یَنصُرُ اللَّهَ مَن یَنصُرُ اللَّهَ». خدای متعال ان‌شاءالله. از خدای متعال به همه‌مان توفیق بدهد بتوانیم به وظایف عمل بکنیم.
وقت شما بزرگواران را هم من گرفتم. تحمل کردید.
به خود همین بزرگواری‌تان، خود همین که با این متانت و این لطف و صمیمیت وقت گذاشتید و این قضیه را پیگیرش بودید که معلوم بشود که ما واکنشان نسبت به قضایا و این مطالب و آن متن خیلی خوبی هم که نوشته بودید که فلانی این قضایا را تأیید کرده در این مسئله موضع… به هر حال این‌ها هم برای ماها مسیری را ترسیم می‌کند که می‌شود آقا گفتگو کرد. مؤدبانه. بدون تحقیر. بدون توهین. خرد کردن طرف. بدون اینکه اصطلاح کلماتی را بخواهیم بکنیم و خیلی‌هایش هم برمی‌گردد به انگیزه‌هایی که ناشی از این است که ما مؤدب نشدیم با آداب الهی و تربیت نشدیم. اخلاق اسلامی دیگر. چیزهایی است دیگر.
به صدای اسم کسی یک جایی چیزی بشود و این‌ها. بعد ما حرف سستی را هم جایی نشر ندهیم. خود بنده هم‌ این‌گونه باشم که افرادی را خدای ناکرده با حرف هایمان اعتقادات شان را شل نکنیم. نسبت به مسائل این‌ها را دچار تردید نکنیم. خدا ان‌شاءالله زیر سایه امام رضا علیه‌السلام، ایام میلادشان. اینجا در جوار معصومه سلام‌الله‌علیها که ایام میلاد این بزرگوار هم هست. ان‌شاءالله بتوانیم این چند سالی که هستیم، چند وقتی که هستیم، یک قیامت قیمت پیدا کنیم. در آستانه ۴۰ سالگی. خدا حفظ لطف کردید. دست شما درد نکند. و صلی‌الله علی سید محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات مصاحبه با صدای حوزه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00