معرفی
دههی اول ذیالحجه، از خاصترین و بافضیلتترین ایام برای بیداری، توبه، و نزدیکتر شدن به خدا.
عرفه یعنی امید، یعنی آمرزش مجدد انسان، روز جبران محرومیت از رمضان!
عید قربان، عیدِ انتخابهای بزرگ است؛
روز پیروزی ابراهیم(ع) در آزمونی سخت و کسب مقام امامت!
ماه ذیالحجه فقط ماه تقویمی نیست؛ ماهِ ولایت است، ماهِ غدیر، ماهِ امیرالمؤمنین(ع)
مأموریت ویژه امام باقر(ع)؛ شکافندهی لایههای پنهان معارف و مفسّر باطن علوم.
تأثیر کشش و گرایش انسان به اصل و گوهر واقعی خود، در سرنوشتش.
یک هشدار هویتی؛ انسان، همجنسِ علاقهها و انتخابهای خودش میشود.
روایت مظلومیت اهلبیت؛ از منا تا کربلا.. از کوفه تا شام!
عرفه یعنی امید، یعنی آمرزش مجدد انسان، روز جبران محرومیت از رمضان!
عید قربان، عیدِ انتخابهای بزرگ است؛
روز پیروزی ابراهیم(ع) در آزمونی سخت و کسب مقام امامت!
ماه ذیالحجه فقط ماه تقویمی نیست؛ ماهِ ولایت است، ماهِ غدیر، ماهِ امیرالمؤمنین(ع)
مأموریت ویژه امام باقر(ع)؛ شکافندهی لایههای پنهان معارف و مفسّر باطن علوم.
تأثیر کشش و گرایش انسان به اصل و گوهر واقعی خود، در سرنوشتش.
یک هشدار هویتی؛ انسان، همجنسِ علاقهها و انتخابهای خودش میشود.
روایت مظلومیت اهلبیت؛ از منا تا کربلا.. از کوفه تا شام!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی القوم الظالمین من الان إلی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ایامی که پیشرو داریم ایام شهادت امام باقر (علیهالسلام) است. ایام عرفه هم هست؛ البته ایام بسیار بافضیلت دهۀ اول ذیالحجه، جزو بهترین ایام و خاصترینهاست. عید قربان که روز آخر آن است، روزی است که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به امامت رسید؛ بعد از آن امتحان سنگینی که پس داد و فرزندش را برای قربانیکردن به درگاه خدای متعال برد. او را بهعنوان امام پذیرفت. همان روزی است که حضرت موسی (علیهالسلام)، کلیمالله، تورات به او عطا شد و با تورات برگشت. روز ۱۰ ذیالحجه، روز عید قربان، روز بسیار بزرگی است. روز آخر آن چلّهای بود که حضرت موسی (علیهالسلام) مهمان خدای متعال بود و عنایت و فیضی برای حضرت موسی (علیهالسلام) جاری شد. برای حاجیها روز بسیار بزرگی است؛ در اعمال حج، روز عید قربان، روز بسیار مهم و تعیینکنندهای است.
این دهۀ اول ذیالحجه را برخی گفتهاند آن ۱۰ روزی است که خدای متعال در سوره فجر به آن قسم خورده: و «لیال عشر»، این همین ۱۰ شب اول ماه ذیالحجه است. جزو خاصترین و ویژهترین شبها و روزهای زندگی ماست. بهترین ساعاتی که بعد از ماه رمضان یا کنار ماه رمضان ماها تجربه میکنیم. شاید از ماه رمضان هم مهمتر باشد؛ چون در روایت داریم اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشد، باید روز عرفه کاری بکند که بخشیده شود. پنج دهۀ اول ذیالحجه را اینقدر حیاتی دانستهاند. خب، ماه ذیالحجه هم که ماه عجیبی است. عید غدیر و ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، مناسبتهایی که در این ماه هست، هرکدامش ویژگیهای خودش را دارد. با ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلامالله علیهما) شروع میشود و بهترتیب مناسبتها رخ میدهد که یکی از آنها شهادت امام باقر (علیهالسلام) است در این دهۀ اول ذیالحجه.
خب، امام باقر (علیهالسلام) در بین اهلبیت، در بین ائمه، خدای متعال ویژگی ممتازی به ایشان داد. ببینید کمالات اهلبیت مشترک است؛ ولی فرصتهایی که خدای متعال پیش میآورد برای به ظهورساندن این کمالات متفاوت است. مثلاً همهشان مجاهد بودند، همهشان شجاع بودند. اگر فرصت پیش میآمد برای اینکه بجنگند، همهشان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودند، همهشان ضربۀ دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با ذوالفقار را داشتند؛ ولی خب این فرصت پیش نیامد. آن فرصت جنگاوریها و آن جنگهای متعدد دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، هرکدامش جنگهای عجیب و غریبی است؛ این مخصوص امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. وگرنه یک چشمه را خدا در امام باقر (علیهالسلام) در مجلس هشام قرارداد که هشام اصرار کرد، گفت شما باید یک تیری بیندازید. میخواست حضرت را مسخره کند؛ مثلاً شخصیتهای علمی این کارها را بلد نیستند و اینها. با اصرار و با زور و جبر و اکراه و اینها بود. این تیر را بیندازی، حضرت انداختند. تیر نشست وسط آن هدف. گفتش که: «نه، یکی دیگر.» حضرت انداختند، تیر بعدی رفت تیر قبلی را شکافت، رفت وسط هدف. تیر سوم که انداختند، دو تیر قبلی را شکافت، رفت وسط هدف. تا ۹ تیر ظاهراً انداختند. همینطور تیرهای قبلی را شکافت؛ یعنی معصوم اگر بخواهد فرصت جنگاوری برایش فراهم شود، میشود این. ولی خب فراهم نمیشود.
میدان جنگ پیش نیامد که امام باقر (علیهالسلام) در میدان خودشان را نشان دهند. هرکدامشان یک فرصتی، یک امکانی، یک دورهای، یک شرایطی برایشان بود. این کمالات به یک ظهوری رسید. دورۀ امام باقر (علیهالسلام) از یک جهت دورۀ عجیبی است. دورهای است که یکهو دارد خدای متعال پرده برمیدارد از همین معارفی که دست مسلمانهاست. یک لایههای عمیقی دارد به آنها داده میشود. اطلاعاتی که بهصورت سطحی با آن مواجه بودند، از پیغمبر رسیده، از امیرالمؤمنین رسیده. یک لایۀ سطحی، یک ارتباط سطحی، یک کتابچهای که بهعنوان کتابچۀ مثلاً مقدس، یک یادگاری از یک بزرگ رسیده دست اینها. یکهو یک امامی میآید و میشکافد اینها را، به اینها میگوید: «بابا، اینی که داریم با آن مواجه هستیم، این چهار تا جملهای که میخوانی، اینها همینها نیست ها! خیلی عمق دارد، خیلی باطن دارد.» این میشود باقر العلوم (علیهالسلام). این ویژگی ممتاز امام باقر (علیهالسلام) است.
اولین محمد بعد از پیغمبر هم ایشان است؛ یعنی در بین اهلبیت، اولین محمد. و بعد پیغمبر اکرم هرکسی را که دید که عمرش طولانی بود یا حتی غیر از آنها، در جامعه این اصرار را داشت پیغمبر که هی به افراد میفرمود: «من یک فرزندی دارم، همنام من است، هرکدامتان دیدیدش سلام منو بهش برسونید.» این هم خودش یک داستانی در روایت دارد. امام حسین (علیهالسلام) کنار کعبه، همین حجی که ازش منتقل شدند، رفتند کربلا. یکوقتی چشمشان افتاد به امام باقر (علیهالسلام). روی پا نشاندند، بوسیدند. خب، چهارساله بود در واقعۀ کربلا امام باقر (علیهالسلام). بعد امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: «جدم رسولالله فرمود هرکسی که شما را دید، سلام ایشان را به شما برساند؛ من هم سلام ایشان را به شما میرسانم.» امام حسین (علیهالسلام) هم این کار را میکرد. دیگران هم همینطور بودند.
در خود همین هم اصراری هست. یک روایت را یکبار همینجا در همین جلسه صبح جمعه با هم خواندیم. در بحث ۳۱۳ نفر و اینها. امیرالمؤمنین مطلبی را فرمودند، فرمودند: «همینقدر بهتان میگویم، من یک پسری دارم اسمش محمد است. این بعداً میآید و میشکافد اینها را برایتان. الان فعلاً همینقدرش را داشته باشید؛ او بیاید میشکافد، بهتان میگوید که من چی گفتم بهتان. این جملهای که گفتم چیست.» شاید یادتان باشد این روایت را در همچین جلسهای. این مطلب باعث میشود ما ارتباطمان با این معصومین متفاوت میشود. بله، همهشان نورند. همۀ کلمات اهلبیت نور است؛ ولی مثلاً شما میبینید رنگ و آهنگ نهجالبلاغه، کلمات امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یکچیز دیگر است. مشخص است برای آدم. این با بقیۀ روایات، با بقیۀ کلمات اهلبیت فرق میکند. موقعیت امیرالمؤمنین، جایگاه امیرالمؤمنین، جایگاه سیاسی امیرالمؤمنین خاص است. کلمات امام حسین (علیهالسلام) یک آهنگ دیگری دارد، یک رنگ و بوی دیگری دارد. موقعیت حضرت اصلاً چیز دیگری است. آن دعاهای امام سجاد (علیهالسلام). بانک دعاهای همۀ اهلبیت همین حالوهواست؛ ولی دعای امام سجاد (علیهالسلام) یک رنگ و بوی دیگری دارد، یک حال دیگری دارد.
خود امام هم همین شکلی است. شما قلب امام را که بشکافی. قلب همۀ معصومین نسبت به امام حسین (علیهالسلام) همین حالت را دارد؛ ولی خدا این فرصت را، این امکان و این شرایط را برای امام سجاد (علیهالسلام) پیش آورده. یک بازۀ مثلاً سیساله یا چهلساله ایشان اشک بریزد، ناله بکند از امام حسین (علیهالسلام) بگوید. این متفاوت است دیگر نسبت به بقیۀ اهلبیت. ما این را نداریم. حتی امام باقر (علیهالسلام) که خود ایشان هم در کربلا بوده، صحنهها را دیده، ایشان هم اینشکلی نبود که بگویند تا آخر آب ببیند گریه کند، غذا ببیند گریه کند. این مال امام سجاد (علیهالسلام) است. این نکته مهم است ها! این نکتهای که عرض کردم جزو کلمات مهم در ارتباط با اهلبیت است.
روایات این معصومین، هرکدامش میبینی یک رنگ دیگری دارد. شما مثلاً روایت امام رضا (علیهالسلام) را ببینید، یک حالوهوای دیگری دارد، یک فضای دیگری دارد. روایت امام باقر (علیهالسلام) اینشکلی است. تویش شکاف دارد، عمق دارد. دارد میبردت به چند لایۀ باطن. خب، وارد این روایت بشویم. از آن روایاتی است که حضرت یک لحظه پرده کنار میزند، یک لایههای عمیقی از باطن هستی را اشاره میکند که کلاً در تحلیل و در فکر کردن ما، در ساختار، در مسائل کلان و ریز و درشت و اینها تحول ایجاد میکند. در نگاه، روایت عجیب این است که مرحوم شیخ صدوق نقل میکند در عللالشرایع. شیخ صدوق خیلی حساس است که چیزی که موجب انحراف مردم بشود، نگوید. این روایت واقعاً روایت خطرناکی است، واقعاً روایت ترسناکی است. با این حال ایشان نقل میکند. یکچیزی که به من جرأت داد این روایت را در این جلسه بخوانم، با اینکه خودم روایت را نمیفهمیدم. شیخ صدوق نقل کرده، گفتم در حد نقلش را پس دیگر بزرگان انجام دادهاند، مشکلی ندارد ما نقل بکنیم. حالا یک زوری هم میزنیم که انشاءالله به عنایتشان خواستیم، من از ایشان چندین بار از امام باقر (علیهالسلام) خواهش کردم عنایتی بکنند، تفضلی، زبان ناقص و این زبان را جاری بکنم. ما که نفهمیدیم، نفهمانند؛ حالا نفهمیدیم لااقل یکچیزی به زبانمان جاری شود انحراف لااقل ایجاد نشود. اگر بشود که یک گشایشی هم بشود و یک لایهای هم کنار بزند که دیگر انشاءالله بهرهمند بشویم از این روایت بسیار زیبا و فوقالعاده. تا دلمان آماده بشود، نوری انشاءالله به قلبمان وارد بشود، تا در محضر امام باقر (علیهالسلام) بنشینیم.
آقای بهجت (رضوانالله علیه) میفرمود: «وقتی بر منبری کلمات اهلبیت گفته میشود، مردم دیگر پای منبر آن منبری ننشستهاند، پای منبر آن امام نشستهاند.» ما الان بنشینیم پای محضر امام باقر (علیهالسلام). این حجاب چند قرن فاصله با امام را کنار بزنیم. یک چند لحظهای مستقیم از امام میخواهیم علم بگیریم. انشاءالله باقرالعلوم در دلمان آماده بشود. انشاءالله یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این روایت را البته بزرگان دیگری هم نقل کردهاند. ملامحسن فیض کاشانی، ایشان هم در الوافی نقل میکند. محمود مجلسی هم در بحار نقل میکند و بزرگان دیگری هم در جاهای دیگر نقل میشود. گفت معتبرترین منبع، همان کتاب عللالشرایع شیخ صدوق است که ایشان در جلد دوم نقل میکند. ابواسحاق لیثی سؤال… سؤال عجیبی است. پاسخی که حضرت میدهد خیلی اسرار الهی است و باید نسبت به آن خیلی مراقب باشیم. سؤال این است. سؤال خیلی سؤال معمولی است؛ ولی خب، دارد از امام باقر (علیهالسلام) سؤال میکند، یعنی این سؤال را مثلاً از امام کاظم (علیهالسلام) طور دیگری. تو از امام باقر (علیهالسلام) دارد سؤال میکند. باقرالعلوم دارد جواب میدهد. نکته این است.
میگوید: «قلت یا ابن رسولالله، اخبرنی عن المومن من شیعة امیرالمومنین (علیهالسلام) اذا بلغ و کمل فی المعرفة، هل یزنی؟» سؤال دارم. «شیعۀ امیرالمؤمنین معرفتش که کامل بشود، دامنش به گناه جنسی آلوده میشود؟ زنا میکند؟» گفتم: «آقا همجنسگرایی؟ لواط؟» اینها را حالا از کجا شروع کرد. خردهخرد هی دارد میآید جلو، میرود. اصلاً دارد فضا عوض میشود. «بابا، این گناه را انجام میدهد؟» اضافه گفتم: «آقا دزدی میکند شیعۀ امیرالمؤمنین؟» حضرت فرمودند: «نه.» «گفتم آقا، شراب میخورد شیعۀ امیرالمؤمنین؟» حضرت فرمودند: «نه.» حس آن راوی را میشود درک کرد که ریخته به هم. زیر کاسهاش نیمکاسهای است. میگوید: «گفتم آقا، فیوز نه و زنها! اصلاً شیعۀ امیرالمؤمنین گناه میکند؟» «گفتم که ذلک و کثر تعجبی، من متحیر شدم، غرق در تعجب شدم.» تمام شد، بدبخت شدیم. پرسیدم: «شیعهها آیا گناه میکنند؟» شیعیان امیرالمؤمنین، حضرت فرمود: «نه.» «گفتم آقا، من خیلی شیعه دیدم که گناه کردند. همان گناه اولیه را که گفتم انجام میدهد.»
«من موالیکم شیعه است. شما را دوست دارد. یشرب الخمر شراب میخورد. ربا میخورد. زنا میکند. لواط میکند. نماز نمیخواند. زکات نمیدهد. روزه نمیگیرد. حج نمیرود. جهاد نمیرود و ابواب البر کلاً درستحسابی انجام نمیدهد.» میگوید: «من شیعه هم هستم، اهلبیت را دوست دارم، امیرالمؤمنین را هم بهش اعتقاد دارم. حتی تا آنجا که گاهی یک برادر مؤمنش میآید، یک حاجت کوچکمچولی دارد، فی حاجت یسیره، سرپایی، در حد یک آتش برای سیگار میخواهد. آتش سیگار، سیگار هم دارد میکشهها! نه اینکه بگوید دست کند فندک را در بیاورد. حاجت یسیره این است دیگر. ولی خب، شیعۀ امیرالمؤمنین هم میگوید هستم. در همین حد حاجت یسیره، چیز مختصر. یک مؤمن میآید بهش رو میزند، درخواست میکند ولی راه نمیاندازد.» دارد از چه کسی سؤال میکند؟ پیش معصوم باید حواست باشد چی میگویی. این یک نکته فنی دارد. خیلی عالم که ضابطهمند است. «بعد از چه معصومی چی بپرسی؟» بعد دقیقاً آن کلمۀ معصوم را دیگر چطور میشود و از کجا نشئت میگیرد؟ از کجا روی زبان این راویه جاری کرد؟ یکهو حضرت یک دری وا کند. از کجا نشئت میگیرد که این شیعه هم هست، اعتقاد دارد به امیرالمؤمنین، همۀ این کارها را هم میکند.
«فتبسم الامام (علیهالسلام).» حضرت لبخند زد. فرمود: «چیز دیگر هم داری بگو!» جانم. «اونچه حرفی است؟» گفتم: «چراغ همچنان هست. در دلم مطلب گندهتر از این هم من چالش دارم، مشکل دارم بگویم.» این را هم میگفتم: «آقا، من از آنور برعکس، آدم سراغ دارم. سایۀ شما اهلبیت را با تیر میزند. ناصبی، دشمن شماست. به یتیم رسیدگی میکند. خیریه ایجاد میکند. حتی گاهی مثلاً مسلمان هم هستند دیگر. ناصبیها، تکفیریها و داعشیها. خودم سراغ دارم آقا، انی اجد الناصب فی کفر. ناصبی سراغ دارم، در کفرش شک ندارم. به شما اهلبیت توهین میکند، بدترین نسبتها را میدهد. ولی آقا اینقدر پاکیزه! نه عرق میخورد، نه عرق را حلال میداند. لا یستحل درهم لمسلم. یک قرون ربا نمیگیرد. نمازهایش ترک نمیشود. زکاتش بهجا، روزهاش، حجش، جهادش، کار خیرش، دست خیرش، کار مؤمنین را راه انداختنش برای خدا و در راه خدا. فکیفه هذا و لم هذا؟ آقا، این چطور میشود آخر؟ طرف ادعای شیعهگریاش هست ولی کارهایی را که میبینی افتضاح! این ادعای دشمنیاش با اهلبیت هست ولی کارها تمیز!»
بهایی بازار. ماشین تو را بدهی به بهاییها. این راست است، تعمیرگاه اینها بهاییها جابهجا میکنند و من خیلی سر درنمیآورم. میگفت مثلاً ماشین را میدهی، روغنش را عوض کند، فلان قطعهاش را جابهجا میکند. فابریکش را برمیدارد، دستدوم میاندازد و به رو هم نمیآورد. بعداً موقع فروش و اینها مثلاً. ولی بهاییه. مثلاً این کار را میکند. زرتشتیها مثلاً. مناطقی که زرتشتی است و مسلمانان هستند، مثلاً خیلی مزایا این شکلی نسبت به مسلمان داشتند. یک شوخی هم دارد: «میگفت بابای بچهاش میگفتش که دروغ که میگویی، دزدی هم که میکنی. زرتشتی بود. دزدی هم که میکنی، دروغ هم که میگویی، برو مسلمان شو دیگر.» چالشی است واقعاً.
حالا حضرت میتوانند جواب ابتدایی، ساده، سطحی بدهند. تحلیل سیاسی بدهند. باقرالعلوم است دیگر. میشکافد. میرود تا آن نقطه اول خلقت. یا حضرت فرمودند که: «یا ابراهیم، لهذا امر باطن. این باطن دارد این قضیه و هو سر مکنون. این جزو اسرار الهی است و باب مغلق مخزون.» یک در است که بسته است و در خزانه هم هست. در بسته است. این در را کی باز میکند؟ امام باز میکند. برای اینکه حوصلهتان سر نرود، بگویید چه ربطی دارد، فقط یک کلمه بگویم، سرحال بشوید: «همۀ اسراری که امام باقر (علیهالسلام) شکافتند، گفتند که آقا، زمان امام زمان (عجلالله فرجه) اسراری را از عالم و از دین میشکافند که اصلاً گویی هیچکدام از معصومین تا به حال هیچ سری را افشا نکردهاند. اصل افشای اسرار در زمان امام است. مجموعۀ همۀ این امامها.» گفتیم هرکدام یکچیزی ظهور دادند: جنگاوری امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، نطق فلان (امام باقر العلوم)، فلان امام. اینها همهاش یکجا جمع میشود، میشود امام زمان (عجلالله فرجه). این برای اینکه حالتان خوب بشود، صبح جمعه کیف کنید.
این هم آدم را... میخواهید ببینید؟ بیایید. پیامبر نوح را میخواهید ببینید؟ بیایید. ابراهیم را میخواهید، پیغمبر میخواهید ببینید؟ بیایید. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میخواهید ببینید؟ بیایید. شما امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میخواهید ببینید. گریه باید. الان در عالم یکی هست که راه میرود، میرود، میآید. این هم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است، هم امام حسن (علیهالسلام)، هم امام حسین (علیهالسلام)، هم امام باقر (علیهالسلام)، هم امام سجاد (علیهالسلام). صبح و عصر برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکند. هرچی میبیند گریه میکند. ولی باقرالعلوم هم هست. جنگاوری امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هم خیلی عجیب است و ما ازش محجوب هستیم و عمر میکنیم. ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال. میرویم، میآیند و میروند. ۱۲ قرن او منتظر ما. دری باز کنیم که او بیاید که درها به رویمان باز شود. ۲۵ باب علم باز میکند. از صدر عالم تا ظهور او. همۀ این اتفاقات، دو در علم. یعنی امام باقر (علیهالسلام) اینهمه گشود و دیگران اینهمه گشودند، میشود دو در. او میآید ۲۵ باب را میگشاید. امام باقر (علیهالسلام) میگوید: «ببین، بسته شده. هم برای تو مخفی است، هم به بسیاری از افرادی که شبیه تو هستند و خدا اجازه نداده که سر او و غیب او خارج بشود، مگر برای کسی که تحمل داشته باشد.» اگر کسی ظرفیت داشته باشد، او اهل این سرّ است.
گفتم: «حالا ماها سادهایم دیگر. آقا، اونی که گفتید اهل سر باشد، خودم هستم آقا جان! محتمل من اسرارکم.» آدم ساده. بنده گندهگو. «آقا، من حامل اسرارتونم.» آقا، حالا بندۀ خدا چی گفت؟ گفت: «به معاند و لا.» آقا، من دشمنتان نیستم. من نه معاندم، نه ناصبیام. معاند در دلش دشمنی دارد، ناصبی است. من هم معاندم، نه ناصبیم. «آقا، من خودم آمادهام برای اسرار شما. بگو آقا جان! اهلش آمده پیش شما.»
حضرت فرمودند که: «یا ابراهیم، نعم. انت کذالک. آدم خوبی هستی. راست میگویی که میگویی دشمن ما نیستی. راست میگویی؛ ولی لکن علمنا صعب مستصعب. علم ما خیلی سنگین است.» آدم خوبه، نمازش ترک نمیشود و فحش نمیدهد و اینها. فکر کرده دیگر صعب مستصعب هم خودش خیلی بالاست، هم رسیدن بهش خیلی سختی دارد. حالا خود این صعب المستصعب یک جلسه مفصل میخواهد. دارم رد میشوم، تند. فرمود کسی میتواند تحمل بکند این علم را یا ملک مقرب باشد؛ یعنی حتی فرشتههای معمولی هم نمیتوانند تحمل کنند. ملک مقرب دیگر در عالیترین درجه قرب به خداست. حالا اصطلاح فلسفیاش این است که در کمال عقلانیت، چون ملائکه نماد عقلند، شهوت و غضب و اینهاکه ندارند؛ ولی خود آن درجۀ عقلانیتشان مراتب دارد. آن چهار تا ملک اصلی دیگر که باز تو اوجند. آن چهار تا. حضرت جبرئیل (علیهالسلام) باید آن جبرئیل باشد که بفهمد. یا نبی مرسل باشد. پیغمبرهای معمولی هم نه. یا مؤمنی باشد که خدا دلش را امتحان کرده. امتحن الله قلبه للایمان. خوب خدا کندهکاری کرده روی این. بعد حضرت فرمود: «این از طرف تو اینجوری است. اینکه میگویم سر ما به کسی برسد، نه اینکه تو بگویی آقا من دشمن نیستم، سرمان را بهش بگوییم. ملک مقرب باید باشد. نبی مرسل باید باشد. تازه از اینور هم که وظیفه من است، کار من هم تقیه است.» تقیه یعنی چی؟ یعنی کنترل اینکه چه حرفی کجا به چه کسی زده شود، میشود تقیه. «تقیه دین ماست. دین پدران ماست و من لا تقیة له، فلا دین له. کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» ابراهیم، اگر بگویم کسی که تقیه نکند، مثل کسی میماند که نماز میخواند. راست است این حرف؟
این هم از اینور. از آنور ظرفیتش نیست. از اینور هم وظیفۀ تقیه دارند. حالا دیگر از این میگذریم. فرمود از حدیث ما و سرّ ما و باطن علم ما یکچیزهایی هست که حتی ملک مقرب هم درکش نمیکند، نبی مرسل هم درکش نمیکند، مؤمن امتحانپسداده هم درکش نمیکند.
گفتم: «یا سیدی و مولای فمن یتمله اذان؟ آقا، فدایت بشوم، پس کی به این حرفها میرسد؟» فرمود: «من شاء الله و شاء. هرکی خدا بخواهد و خواستن اینها با خواستن خدا هیچ تفاوتی ندارد.» فرمود: «اگر کسی سرّ ما را افشا کند به دیگران، به غیر اهل، فلیس منّا. از ما نیست.» سه بار حضرت این را فرمود. بعد فرمود: «اگر کسی سرّ ما را افشا کند، عذاقه الله حرّ الحدید. خدا آتش آهن را روزیش میکند، بهش میچشاند.» این هم خودش یک نکته است.
بعد به من فرمود: «ابراهیم، اینی که پرسیدی، بگیر از من. میخواهم جواب بهت بدهم. این جوابی که دارم بهت میدهم، یک علم باطنی است که در علم خدا مخزون است. میخواهم بروم از آن خزانۀ غیب یکچیزی برایت بیاورم. این آنچیزی است که خدا به پیغمبرش عطا کرده، پیغمبر هم به وصیش، امیرالمؤمنین، عطا کرده؛ یعنی اگر دارم بهت میگویم، از این کانال به ما رسیده.»
بعد حضرت این آیه را خواندند. خیلی هم آیه میخوانند حضرت. حالا دیگر ما تندتند باید جلو برویم، انشاءالله که برسیم به آخر روایت. «عالم الغیب و احدا. خدا غیب را میداند، به کسی نمیگوید، الا من ارتضا من رسوله. مگر کسی مورد رضایت پیغمبر باشد. اگر کسی مورد رضایت پیغمبر باشد، خدا غیبش را برای او ظاهر میکند.»
بعد فرمود که: «خب، سؤال. آقا ابراهیم، و حک یا ابراهیم. خب، آقا ابراهیم، شما از من پرسیدی در مورد مؤمنین، شیعیان امیرالمؤمنین و کارهای بدی که اینها میکنند و آن یکی دشمنان اهلبیت و کارهای خوبی که آنها میکنند، زهاد و عبادشان.»
«خب، بگذار اول یکچیزی بهت بگویم. خدای متعال فرمود: "قدّمنا إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هباءً منثوراً." خدا در مورد کفار سر وقت اعمالشان هرچی داشته باشند، اینها را پودر میکند، میفرستد هوا. این را داشته باش.»
یک جای دیگر هم قرآن فرمود: «عاملةٌ ناصبةٌ، تَسْلی ناراً حامیةً.» بعضیها خیلی هم کار کردهاند. ناصبه دو معنا دارد. یک معنایش همین ناصبی است. ناصبی دشمن، یعنی پرچم دشمنی بلند کرده. یک معنای دیگر ناصبه هم یعنی به رنج افتاده، زحمت کشیده، عرق ریخته. حضرت خیلی لطیف دارند به هر دو معنای این هم اشاره میکنند. یکعده هستند خیلی زحمت کشیدهاند. ناصبه هم بودهاند، یعنی دشمنی اهلبیت (علیهالسلام) داشتهاند. از آنور رنج هم زیاد کشیدهاند؛ ولی قرآن در مورد اینها میگوید: «تَسلأ ناراً حامیةً.» اینها در پس همۀ این کارهای خوبی که دارد، یک آتشی شعلهور در قلبش است. «تُسْقی من عینٍ آنیةٍ.» از آن آب مذاب جهنم بهش میدهند. این را هم داشته باش.
اینکه گفتی دشمن ما، «قد جبل علی بغضنا». این آقا خمیرش را از روی بغض ما گرفتهاند و بستهاند. این تکه را باید... وحشتناک است. من هی باید دستوپا بزنم. هی باید بگویم آقا، به خدا اینجا نباید کافر بشویم. تا به حال شنیدهاید، درست بوده، خوب بوده، الان از اینها رد نشویم. یک لایۀ باطنی باز کند برایمان؛ ولی همینهایی که داریم را از دست ندهیم. یکهو به جبر گرفتار نشویم. و حضرت فرمود: «اونی که خمیرمایهاش را با بغض ما گرفتهاند، خمیرمایهاش بر این است که فضایل ما را رد میکند، قبول نمیکند، انکار میکند. اونی که خلافت پدرمان امیرالمؤمنین را باطل میداند، خلافت معاویه را ثابت میکند. خلافت بنیامیه را ثابت میکند. خیال میکند اینها خلیفهاند روی زمین. همین طیف سفیانی و بنیامیه و اینها. این یکیشان میباشد.» و خیال میکند هرکی که خروج بر اینها بکند، بر این بنیامیه خروج بکند، قتلش واجب است و میآید در این مسئله کلی هم روایت جعل میکند و میسازد. روایت دروغ میسازد و روایت تولید میکند که آقا نماز پشت هرکسی که غلبه بکند درست است. دیدید دیگر، این حرفها را شنیدید دیگر. میگوید آقا، هرکی که خروج بکند و حکومت دست بگیرد، این دیگر میشود ولیامر، اطاعتش واجب است، نماز پشتش درست است. هرکی میخواهد باشد. یوسف باشد، هرکی باشد.
به صدام هم میگفتند ولیامر. الان هم به این آلسعود میگویند. یکی از مصادیق بارز این، همین آلسعود کثیف و خبیث. و روایت میکند که امام حسین (علیهالسلام) خارجی بود، خروج کرده، طغیان کرده بر حکومت، بر حاکم، بر خلیفه شوریده. کسی که اینجوری خیال میکند و خیال میکند که به هر مسلمانی واجب است که بیاید زکاتش را، مالیاتش را بدهد به همچین سلطانی، ولو اینجور ظالم باشد. «هذا کله ردّ علی الله و علی رسوله.» این نه خدا را قبول دارد، نه پیغمبر را قبول دارد. هرچی هم که میگوید، افتراست به خدا. بسته دروغ، تهمت بسته به خدا. هر جملهای هم که میسازد، جعل روایت کرده به پیغمبر نسبت داده، با خدا و با رسولش و خلفای پیغمبر هم مخالف بوده.
بعد حضرت فرمود: «من این مطلبی که بهت گفتم، میخواهم شرحش بدهم از قرآن.» باقرالعلوم این است که کسی نتواند این را انکار کند و نتواند ازش فرار کند. و اگر کسی یک حرف از قرآن را رد بکند، به خدا و پیغمبر کافر است. «حرفی که زدم پشتش به قرآن است.» گفتم: «رسولالله، ان الذی سئلتک فی کتاب الله. سؤالی که من پرسیدم جوابش تو قرآن است؟» سالها نبود توش، جوابش نبود. باقرالعلوم.
حضرت فرمودند: «بله، اینی که پرسیدی در مورد شیعه امیرالمؤمنین و دشمن امیرالمؤمنین در قرآن گفتهام یک دقیقه. همین تو قرآن آمده، دقیقاً همین تو قرآن آمده. تو کتاب خدا آمده؛ کتابی که باطل از هیچ طرف بهش راه ندارد. تنزیلٌ من حکیمٍ حمید.» حضرت فرمود: «این آیه را بخوان: "الذین یجتنبون کبائر الإثم والفواحش إلا اللمم."» «اونایی که تلاش میکنند مبتلا به گناه کبیره نشوند، حالا گاهی گناههای کوچولویی هم ازشون سر میزند. خدا نسبت به اینها مغفرت وسیع دارد. هو اعلم بکم. خدا خوب شماها رو میشناسد. از اون وقتی شما را میشناسد که "انشکم من الارض".» اوه اوه اوه! ببین همینهایی که میخواندیم و میرفتیم چی داشت توش! «خدا از اون وقتی که شما را از زمین داشت خلق میکرد، میدانست چیکارهاید؟ کی هستید و چی هستید؟»
خب، سؤال. حضرت فرمود: «این عین سؤال توست. جوابش تو قرآن است. آیهاش هم این است.» این چه ربطی داشت الان؟ جواب گرفتی شما از آیه؟ دیدی آن سؤالی که پرسیدی دقیقاً در این آیه دارد جواب میدهد؟ حضرت فرمود که: «جواب تو در آن کلمۀ عرض است. از زمین وقتی داشت شما را خلق میکرد، میدانست چیکارهای.»
«میدانی این زمین منظورش چیست؟» گفتم: «نه، آقا. این زمین چیست؟» فرمود: «این همان گل اولیه است که ازش تعبیر میکنند به آقا، بحث طینت جزو بحثهایی است که کمر میشکند. خیلی ترسناک و خفن است.»
میرویم. حضرت فرمود که: «اون گل اولیه که خدا از زمین گرفت.» اوه، آقا چی میکند امام باقر (علیهالسلام)! از اینجای روایت، اگه گرفتار اون شبهاتش نشی، دیگه کیف روغنش خالص است.
فرمود: «بدان خدا اول این زمینها که ازش خلق کرده، این زمین، زمینهایی است. یک زمین خلق کرده، طیب و طاهر و توش آب جاری کرده، ماءٌ أن زلالی، فراتاً سائغاً. یا آب شیرین، گوارا، زلال، پاک، بیغلوغش. این آب را که خلق کرد، ولایت ما اهلبیت را بهش عرضه کرد. این هم پذیرفت ولایت ما رو. خدا اون آب را هفت روز روی این زمین جاری کرد. بعد روز هفتم، این آب نشست کرد توی این زمین. این آب که نشست کرد تو این زمین، زمین گل شد.»
یک روایتی دارد به جابر فرمود: «آماده باش برویم یک دوری بزنیم. میخواهم بشوم.» میگفت: «حضرت، یکهو دیدم سقف خانه شکافت. رفتیم بالا. خیلی مفصل و طولانی.» یک سال شهادت امام باقر (علیهالسلام)، ۱۹ سال پیش این روایت را در جلسهای میخواندیم. «سال خضر ازش خورد، جاودان شد. اونجا را میبینی، اون فلان جاست. اونجا را میبیند. و اون اتاق را میبینی، اون برزخ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. اونجا را میماند، اون برزخ من است.» سقف باز شده، افتادیم تو خانه. حضرت لباس معمولی که اینجا نشسته، اونجا چه کارها دارد میکند. اینجا همینجوری با همدیگر گفتگو میکنیم برای بقیه و اینها.
حضرت فرمود: «این آب روی این زمین نشست کرد. بعد هفت روز این گل شد. خدا از اون گل، طینت ائمه را قرار داد. بعد خدا آمد یککمی از اون گل جدا کرد. از اون، شیعیان ما را خلق کرد. محبین ما را خلق کرد. از اضافۀ گل ما. از اون خالص گل نه! از این ته ماندهها و دور و بریاش.» اگه طینت شما را میگذاشت از همون وسط که طینت گل ما را گرفته بود، که دیگه شما مثل ما معصوم بودید. گل شما را یکم از جنس ماست؛ ولی اونقدر خالص نیست. اون اضافیاشه، دوروبریاشه، دور ریزشه؛ ولی از همون جنسه.
گفتم: «یابن رسولالله، خب خدا با طینت ما چکار کرد؟» حضرت فرمود: «طینت شما قاطی دارد. طینت شما قاطی دارد، طینت ما قاطی ندارد.» گفتم: «آقا، طینت ما با چی قاطی دارد؟» فرمود: «یک زمین دیگر هم بود. اون زمینهای که اول گفتم بهت. یک زمین دیگر هم بود، خدا خلق کرد. یک زمین شوره زار، ناپاک، بدبو، خبیث. یک آبی هم توش جاری کرد. آب شور، تلخ، گندیده، بیخود. بعد خدا ولایت امیرالمؤمنین را عرضه کرد به این زمین. این نپذیرفت. خدا این آب را به این زمین هفت روز جاری کرد. بعد هفت روز نشست کرد، گل شد. از اون گل، دشمنان ما را آفرید. ائمۀ کفر، طاغوت، فجار ترامپ، نتانیاهو، یزید، شمر، ثم احمد الی بقیه ذالک الدین.»
«از اون دور و وریهای این گلم، دور ریزشم یکم جمع کرد. گل شما قاطی است با این تکه. اینور، گل ما قاطی نداشت، گل شما یک تکه از گل ما دارد، یک تکه هم از گل آنها دارد. دورریز گل آنها.»
بعد دیگر حضرت با این چه میکنند؟ فرمود: «اگه طینت آنها را به همان حال رها میکرد، با طینت شما قاطی نمیکرد.» آها! یککم از طینت شما هم کلاً با طینت همونها قاطی کرد. «شما قاطی کرد. یککم از طینت شما به طینت آنها قاطی کرد.» فرمود: «اینجای روایت خیلی عجیب و غریب است. خودتان را آماده کنید برای شنیدن یک مطلب بسیار عجیب و غریب.» فرمود: «اگر از طینت شما هیچی قاطی به طینت اونا نمیشد، ما عملوا ابداً عملاً صالحاً. یک دانه کار خوبم تو کل عمرشون انجام نمیدادند. نه یک دانه امانت ادا میکردند به کسی، نه یک دانه شهادت درستحسابی میگفتند.» حالا اینها مسلماناند. لا اله الا الله میگویند. طواف میکند، طواف میکند، میرود آدم سر میبُرد، بچه در یمن میکشد. به ما حمله کرد دیگر عربستان و امارات به ما حمله کردند. به شیعه حمله میکند. آدم میکشد. شهادتین هم میگوید. این شهادتینی که میگوید، این از طینت شما بهش رسیده. کارهای خوبی که ازش ظاهر میشود، از طینت شما بوده.
«اگر طینت شما را بهش نداده بودند، نه روزه میگرفت، نه نماز میخواند، نه زکات میداد، نه حج میرفت. ولا شبهوکم فی الصور ایضاً.» یا ابوالفضل! چکار کنم؟ «به شکل انسان میبینی، بهخاطر این است که از طینت شما به آنها زدهاند. یک دانه خوبی در وجود اینها نبود. هرچی هست از همین طینتی است که از شما به اینها رسیده. اگر خدا طینت اینها را به حال خودش رها میکرد، هیچ کار خوبی نمیکرد.»
بعد فرمود: «ابراهیم، این خیلی برای مؤمن سخت است. چیزی از این برای مؤمن سنگینتر نیست که یکهو تو دشمن خدا یک صورت حسنه ببینی، یک کار خوب ببینی.» خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حائری. میفرمود که: «بدترین وقت در زندان ساواک برای ما کی بود؟ وقتی بود که به ما محبت میکردند.» میگفت: «تا وقتی شکنجه بود و فشار بود و شلاق بود، خیلی خوب بود اوضاع. اون روزی که یک ساواکی میآمد غذا میآورد.» بعد مثلاً یک ساواکی میآمد نماز میخواند یا نماز جماعت با ما شرکت میکرد. میفرمود: «اکثر ریزشهای مبارزین و مجاهدین در زندان مال اون وقتی بود که ساواکی ما فکر میکنیم بد نیست. میگفت داشتی یک مورد که مبارز بود، ساواکیها با همین کار این را بردند و بعداً ساواک، اونقدر هم اینها بد نیستند.» خوبی کردند و میفرمود: «سنگینترین چیز برای مؤمن اون وقتی است که از دشمن ما خوبی میبیند.»
نمازهای اول وقتشان را دیدید؟ دور کعبه مغازهها را هم ول میکردند دم اذان. یادتان است؟ دزد چون دستم قطع میکردند و اینها. آقا، مغازه دم اذان ول میشد. اینهمه جنس، جنسهای گران. همه نماز جماعت. آدم کیف میکند. نسبت به شیعه بدبین میشدند، نسبت به اینها علاقهمند میشد. فرمود: «این خیلی برای مؤمن سنگین است که این را میبیند؛ ولی نمیداند این کار خوبی که اینها میکنند، از طینت مؤمن است، از مزاج مؤمن است.»
بعد فرمود که: «این دو تا طینت با همدیگر قاطی شده است. یککم از اون آب اولیه، یککم از این آب دومی. هرچی که از شیعیان و محبین ما دیدی از کارهای بد، اگه رباخوری دیدی، زنا دیدی، لواط دیدی، خیانت دیدی، عرقخوری دیدی، ترک نماز، روزه، حج، زکات، جهاد، اینها همهاش مال همان طینت دشمنان است از اون بخش مؤمن. هرچی هم کار خوب دیدی از دشمنانمان: زهد، عبادت، مواظبت به نماز، ادا، زکات، روزه، جهاد، اعمال خیر.» فرمود: «هرچی کار خوب هم از اونا میبینی از طینت مؤمن است. از مزاج مؤمن.»
اعمال مؤمن و اعمال ناصبی وقتی که به خدا عرضه بشود، خدا میفرماید: «من عادلیم که ظلم نمیکنم. جور نمیکنم. منصفیم که ظلم نمیکنم. به عزت و جلالم، جایگاه بلندم قسم که به مؤمن ظلم نمیکنم بابت گناهی که مرتکب شده از طینت کافر بهش رسیده. اعمال صالحه همهاش مال طینت مؤمنه.»
اینجا روایت خیلی روایت عجیب میشود. فرمود: «قیامت که میشود، عرضه که میشود، یکسری کارهای خوب آن دارد، یکسری کارهای بد این دارد. خدای متعال میفرماید: "خب، کارهای خوب آنکه مال مزاج و طینت این است. کارهای بد این هم که مال مزاج و طینت اوست. کارهای بد این را بده به او، کارهای خوب آن را هم بده به این."»
زنا کرده، آن نماز خوانده. شیعه زنا کرده، ناصبی نماز خوانده. میفهمی. خب، «نمازهای آنکه مال این است، زنای این هم مال آن است. این اگه زنا کرده، چون از آن تو وجود این بوده که زنا کرده. او هم اگه نماز خوانده، نمازش مال این است. برگردان! زناهای او را هم بهش برگردان!»
قرارمان کجا رفقا؟ امروز جمعه هم هست. کجا قرار بگذاریم؟ ما که دیگر شیعۀ امیرالمؤمنین هم هستیم و پارتیمارتی جا نمیریم. میخوریم عذاب را! قیامت هم آنها کارهای خوب میکنند: خیریه، نمیدانم چیچی، کمک میکنند. اینها خب، آنها که مال ما بود. چالش اصلی اینجاست. مشکل این است که ما فکر کردیم مؤمنیم. از کجا معلومات طینتمان طینت مؤمنین است یکهو یک جاهایی کفر ما خودش را نشان میدهد. اینکه ما مال اهلبیت و مال خدا نیستیم، خودش را نشان میدهد. که باورمان نمیشود و یکجاهایی یکهو آن طینت مؤمن خودش را نشان میدهد که باز هم باورمان نمیشود. همان باورش نمیشود.
این طینت حر. گلش گل امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، گل امام حسین (علیهالسلام) است. برود، برود، برود، ۵۰ سال، ۶۰ سال عمر کند. یک ساعت مانده به شهادتش که خودش را میزند بیرون.
ابنملجم که در یمنیها جزو صد تا عابد بود. از تو آن صد تا عابد، جزو ۱۰ تا بود. آن ده تا را میخواستم بفرستم پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام). گفتند یک رئیسشان باشد، همان ابنملجم بود. اشغال اشقیا. که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بهش فرمود: «تو قاتل منی.» گفت: «همین الان من را بکشید اگه قراره همچین کاری بکنم.» قبل از جنایت، که قصاص است. این مسئله همین الان خیلی راحت دیگر. خب، حل است دیگر.
«آقا، ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم.» نه، دارد در مورد شیعه امیرالمؤمنین صحبت میکند. اون باید بعد از این فهمیده شود. بعد از این باید رد بشویم تا معلوم بشود کی شیعه بوده، کی نبوده. شیعه، نه منظور اینها نیست. شیعۀ واقعی. ما باید کارهایمان را انجام دهیم. ما چون گناه که میکنیم، اوضاعمان خراب میشود، بههم میریزد. ما وظیفهمان این است که پاک باشیم، آلوده نشویم؛ چون با همینها اصلاً شیعه میشویم، با همینها تو راه میآییم؛ ولی آخرش بدان در باطن عالم یک همچین داستانی دارد. بگذار یک نکته دیگر هم بگویم که ببینید بحث چیست.
یکی از خواص این بحثی که الان دارم بهش اشاره میکنم، همین است. در آخرالزمان فتنهها یکجوری است، این طینتها خودش را نشان میدهد. این فهم اینقدر خدا بالا و پایین میکند. امتحان از جاهای عجیب و غریب، از جاهایی که در کتاب نیامده، میگیرد. توقعش را نداری. فکر این را نمیکنی. کاملاً برای یکچیز دیگر آمادهای. قشنگ میریزد بیرون اونی که مخفی دارد آدم را. طینت مخفی میریزد. از اون بچهسوسول عرقخور یکهو یک خوبیهایی میبینی که باورت نمیشود. لوتیگریهایی میبینی. معرفت داری میبینی. شبها در خیابانها. دیگر از این سوسولنماها. بسیجی هم یکچیزهایی آدم میبیند باورش نمیشود. اون تا دیروز قمهکشی، فحشهای رکیک. این تا دیشب روضه و هیئت و نماز شب. یکهو در فتنه میبینی این دارد فحش رکیک میدهد، آن دارد زیارت عاشورا میخواند. طینت ریخت بیرون. تا طینت کامل تفکیک نشود، حضرت نمیآید. اینقدر میچلاند در آخرالزمان. اینها کامل جدا میشوند. این خیلی نکته مهمی است.
حضرت فرمود: «خدا همۀ اینها را ملزم میکند برگردند به اصل خودشان.» عجب جمله! این جمله، علامه طباطبایی در تفسیر البیانشان که یک تفسیر دیگر است غیر از المیزانشان، این روایت را میآورند و بهش اشاره میکند. یک بحثی هم دارند در مورد این روایت. اینجای روایت، آخرش همه برمیگردند به گوهره، به جوهر، و به عنصر. قیامت روز تمایز است. یوم الامتی. همه از هم تفکیک میشوند. قاطیپاتی دیگر. دو تا طیف کامل از هم جدا.
ظهور هم اینشکلی است. قبل ظهور هم اینجوری. ۸۰ سال نماز شب. باطن مثل داستان ابلیس دیگر. تو ابلیس چی شد؟ ۶۰۰۰ سال عبادت. یک تکان خدا میدهد. میگوید: «اون پشتت کفر داری، لامذهب! اون تکبرت را نشان بده. هی برای من نماز میخواند، سجده هی میآورد. من که میدانم لم یکن من الساجدین. من که میدانم تو اهل سجده نیستی. اون را نشان بده. جوهرت را نشان بده. واقعیتت را نشان بده.» اینجا امام حسین (علیهالسلام) یک تکان میدهد به حر. میگوید: «یکهو یک چک میخورد از مادرت به عذابت بشینه. مادر شما فاطمه زهرا (سلامالله علیها)، سیدۀ نساء عالم. محبت بریزد بیرون. تو اینی. تو مال اونا نیستی. تو از جنس اونا نیستی. تو برای چی برخورد کردی با یزیدیها؟»
اون یکی هم اینجا است. کنار امام حسین (علیهالسلام). میگوید: «تو اینجا چکار میکنی؟ تو که مال اونایی.» حالا بودند افراد. نمیخواهم اشاره بکنم. در کل این داستان کربلا، نه فقط روز آخر، یککسایی را شما دارید با اسرائیلیها میبینید، با آمریکاییها میبینید، با این کودککُشها میبینید. «تو چرا این حرف را میزنی؟ نماز شبت هیئت کربلا ترک نمیشد.» بعد یکهو یک موزهای از یککسایی میبینی: «کجا بودی؟» خیلی داستان عجیبی است. طینت خیلی داستان دارد.
فرمود: «اینی که فرمود من وقتی که خلقتان میکردم از زمین، میدانستم کی چیکاره است، منظور این بود: اون وقتی که داشت از زمین خلقت میکرد، طینتت را میگرفت، میدانست کی چیکاره است.» آیه چی گفت از آیه در آورد برای ما؟ فرمود: «دیدی یا ابراهیم، ظلم و جور و عدوان نمیشود.»
بعد حضرت یک آیه خواندند. من مُرده این آیهام. این آیه را خواند. وای خدا! اهلبیت چقدر کیف میکنند از این! خدایا نصیب ما کن به حق امام باقر (علیهالسلام).
داستان یوسف بود. اولش را بخوانم؟ داستانش را بگویم؟ یا اول داستانش را بگویم؟ آخه آیه را بخوانم ممکنه مزهاش برود. در داستان یوسف (علیهالسلام) برادرش را که میخواست بگیرد، خب قبلاً یک قضیه پیش آمد. اول فیلم بود یادتان است دیگر. نمیگویم اول سوره. اول که این یوسف را بردند و عمهاش میخواست نگهش دارد و اینها. گفت این دزدی کرده و اینها. قانون کنعان این بود که وقتی کسی دزدی کرده باشد، باید او را ببرند. این حیلهای که کرد حضرت یوسف (علیهالسلام) که حیله درستی بود، حیله عاقلانهای بود. تعبیر «کید» خدا به کار برده. خورجین بنیامین. داستان دارد خود این چقدر عمیق. یکچیزی گذاشتند در خورجین. همین داستان گناه مؤمن هم همینهاست ها! گذاشتند. این بدبخت الان اینکاره نیست. دلی که توش محبت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، فاطمه زهرا (سلامالله علیها) است، اهل گناه نیست. دوست ندارد. اینها گرفتارند. اینقدر خدا میچلاند، آخر میآید بیرون. این مال این نیست. یکچیز گذاشته بودند در خورجین. عجب!
گفتند اگر دزدی در بیاید «قانون ما به قانون خودتان باهاتون عمل میکنیم. به قانون مصر عمل نمیکنیم، به قانون کنعان عمل میکنیم.» قانون کنعان چیست؟ اول پرسید. گفت: «اگه دزد را پیدا کنیم، دزد را تحویل حکومت میدهند. دزد را میگیرند.» پیدا کردند و دیدند که خب این شیء در اموال بنیامین است.
آنها گفتند که: «نه آقا، این سوگلی بابامونه. این بچۀ خوشگل است. بابامون سفارش کرده گفته این را اینجا نگه دارید.» این جمله را خدا از قول حالا حضرت یوسف (علیهالسلام) و اطرافیانش نقل میکند. آیهاش این است: «معاذَ اللهِ أَن نَأخُذَ إِلّا مَن وَجَدنا مَتٰعَنا عِندَهُ.» پناه میبریم به خدا از اینکه مؤاخذه کنیم، مگر کسی که جنس خودمان را پیشش پیدا کردیم. هرکی دیگر غیر این را برداریم، ظلم کردیم. همان کسی که جنس خودمان را پیشش پیدا شد، همان را باید ورش داریم. چه ربطی داشت؟
حضرت فرمود که: «این آیه میخواهد بگوید که آخرش هرکی را برمیگردانند به گوهره و به جوهر و به عنصر اصلی. "معاذَ اللهِ أَن نَأخُذَ إِلّا مَن وَجَدنا مَتٰعَنا عِندَهُ." پناه میبریم به خدا که مؤاخذه کنیم جز کسی که متاعمان را پیش او پیدا کردیم. متاع ما پیش اوست. ولایت ما، محبت ما در این دل است. این مال ماست. اگه کسی غیر این را برداریم، ببریم، ظلم کردیم. اینکه آخر تفکیک میکنند، هرکی را برمیگردانند به اصل خودش، مال اینجاست. این آیه هم این را دارد. جنس خودمان را یک جایی پیدا کردیم، این مال ماست. این در دلش یک نوری از محبت ما دیده میشود.»
حالا داستانهای عجیب دارد این قضیه که نمیخواهم وارد آن شوم.
فرمود: «ابراهیم، خورشید وقتی طلوع میکند، شعاع خود را شروع میکند میآید در شهرها. این از قرص خورشید جدا میشود یا متصل به خورشید است که در همۀ دنیا در شرق و غرب میرود؟ وقتی هم که خورشید میآید غروب میکند، این شعاع دم غروب...» جمله را ببین. «طلوع که میکند این شعاعش را پخش میکند در کل دنیا. دم غروب هم شعاعش را همه را جمع میکند. "یرجع إلیها". لیس ذالک کذالک؟ مگر اینشکلی نیست؟ خورشید دم طلوع شعاعش را پخش میکند، دم غروب هم شعاعش را جمع میکند؟»
قیامت هم این نور ما، محبت ما، ولایت ما از اول در عالم پخش شده. قیامت جمعش میکنیم. هر دلی که باشد، هرجایی باشد، آخرش همه برمیگردند به اصل. این قاعده بسیار مهم است.
فرمود: «کذالک کل شیء یرجع الی اصل. آخرش همه برمیگردند به اصل، به جوهر و به عنصر. اینکه یکی سقوط میکند، ۷۰ سال خوب پیش میرود و یکهو چرا چپ کرد؟ بابا این ۷۰ سال داشت این را پنهان میکرد. یکهو فرصت پیش میآید.»
۵۰ سال اینجوری بود. شاهرخ، زهرا، قم، چه میدانم دیگر کیا را داریم از این شخصیتهای طیب. و اون یکی رسول ترک و با این داستانها. طیب قمهکشی، خالکوبی رضا شاه روی شکمش. در دادگاه بهش گفتند: «بابا تو کودتاچی!» گفته: «بابا، این شکم من را نگاه کن. این عکس رضا شاه است. کودتا! کودتا کجا بود؟» شهید. امام خمینی (ره). امام در درس خارج اسناد ساواک که فرموده بود که ساواک گفته بود آقای خمینی در درس گفته بود: «این آقای طیب شهید شده. نماز قضا زیاد دارد. آقایان تقسیم کنند بین خودشان. هرکی یک سال برایش نماز قضا» بزرگان: آیتالله جوادی، آیتالله مکارم و اینها، هرکدام یک سال نماز قضا خواندهاند برای طیب. از بزرگان میفرمودند: «حاجتها گرفتیم از قبر طیب.» قبر عجیب و بسیار بابرکت. ۷۰ سال عرقخوری و بزن و بکوب. البته خوبیهایی هم داشته: هیئتی اینها. «برگرد به اصل خودت. نشان بده اصل خودت را.»
فرمود: «قیامت که میشود، خدا از دشمن ما اون بخش گل مؤمنش را جدا میکند. از مؤمنمان هم بخش گل کافرش را جدا میکند. این را برمیگرداند به اصل خودش.»
این آیه را حتماً زیاد شنیدهاید؛ ولی خیلی سخت بود، معلوم نبود منظورش چیست. این همان آیه است که میفرماید: «بگویم باز کجا قرآن آمده؟» گفتم: «آره آقا.» فرمود: «آیه را ببین: "الخبیثاتُ لِلخبیثینَ وَالخبیثونَ لِلْخبیثاتِ وَالطَّیِّبَاتُ للطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ."» «آیه از کجا رفت به کجا؟ بحث ازدواج و اینهاست. اینها تبرئه شدهاند از چیزهایی که میگویند. خبیث را به خبیث برمیگردانند، طیب را به طیب برمیگردانند. این ادعا را که میکرد و باور نکنی ها! این تهش با ماست.»
آیه دیگر: «وَالَّذِينَ کَفَرُوا إلى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ.» «کسانی که کافرند محشور به جهنم میشوند تا خدا خبیث را از طیب و خبیث را جمع میکند. بعضیاش را بر بعضی جمع میکند. فیرکمه. اینها را متراکم میکند. همه را با همدیگر. جهنم تو بدن شما اینشکلی است دیگر. این چربیها و این آلودگیها و اینها همه جمع میشود یکجا، میشود غده. اینشکلی است. بعد یکهو میکشند بیرون. دمل مثلاً اینشکلی است. این مجموعه این چرکها و آلودگیهای بدن، جهنم اینجوری است. این چرکها و این کثافتها که پخش و پلاست، همه را جمع میکند. این یزیدصفتی، این شمرصفتی، این ترامپصفتی. هرکی در وجودش هرجای عالم دارد. قبل ظهور هم اینشکلی است. الان خدا دارد هرکی هرجای عالم ترامپ است، میکشد وسط. میگوید: "دو تا ترامپ دارم در بورکینافاسو." اینها هنوز ترامپیشان را نشان ندادهاند. این فتنه و تا آنجا برود این هم نشان بدهد. نتانیاهو است. یک آخوند هم هست در قم، امام جماعت ما. هنوز نشان نتانیاهوئه. یک عرقخور زن و کار هم دارم مثلاً در پاریس. این هنوز نشان نداده حسینیه اش را. این در وجودش نسرین، سر مبارک امام حسین (علیهالسلام) از آنجا رد شود. یک بماند. معلوم بشود این حسینیه، حسین، وجودش را هنوز نشان نداده. شمرش را بریزد بیرون. این هم حسین. اوضاع چه بشود!»
بعد این، اینجور همه را جمع میکند. یکجا میکند. پرت میکند جهنم. دانه دانه که این گل و گوشهها هستند باید همه را جمع کند.
بعد فرمود: «میگوید: "گفتم آقا، سبحانالله العظیم! وای! چقدر عجیب بود این مطلب! چقدر برای کسی که بخواهد این را بفهمد واضح است! چقدر این دلهای این خلق سر و ته کور است که نمیفهمند اینها را!"»
حضرت فرمود که: «برای همین است که خدا در مورد اینها فرموده: "انهم الا کلان بلم أزل سبیلا."» «مثل حیوانات، بلکه بدترند. خدا راضی نشد که اینها را تشبیه کند به الاغ و گاو و سگ و جنبندهها. کلمه بهش اضافه کرد: "بَلْ هُمْ أضلُّ سَبیلاً."»
آیاتی را خواند در مورد آنها که دیگر من فقط سریع بخوانم، بحث را تمام کنم. «میآیم سر وقت اعمالی که اینها انجام دادهاند. هرچی انجام دادهاند، "فجعلناها هباءً منثوراً." راستگو هستند و خوشاخلاقند و مهربانند. "یحسبون أنهم یحسنون صنعاً." خیال میکنند کارهای خوب دارند میکنند. نه از توش چیزی در نمیآید. دروغ. "الذین کفروا اعمالهم کسراب." کفار، اعمالشان مثل سراب میماند. از دور که نگاه میکنی، فکر میکنی یکچیزی است. سر وقت اعمال که میآید باهاش مواجه میشویم، هیچی از توش در نمیآید. فقط شکل ظاهر دارد.»
فرمود: «ناصبی هم خیال میکند کارهایی که میکند، فایدهای دارد. میگوید من حج رفتم، جهاد کردم، پول خرج کردم. چیزی تهش برای این در نمیآید.»
بعد آیۀ دیگری را حضرت خواندند. «ابوکر ظلمات فی بحر.» این آیه هم طولانی است.
حضرت فرمودند: «یکی دیگر هم از قرآن بهت بگویم.» گفتم: «آره، آقا.» فرمود: «فدایش! آیۀ قرآن را ببین: "یُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ."» «خدا سیئات اینها را تبدیل به حسنات میکند.» کی؟ «سیئاتش مال شمر است. شمرش را میدهند به شمر. حسینیش میمانَد. همۀ حسینیها را هم که همۀ عالم یکجا جمع میکنند، اضافه میکنند. همین خوبیهای همۀ حسینیها به این اضافه میشود. همۀ بدیهایش را هم یک ساعت قبل شهادت توبه کرده. یک کار خوب نشان داده. ملحق میشود.» شما «علی اصحاب الحسین» که میگویی، حرم آنجا قاطی است. بعد حر با همۀ اعمال شهدای کربلا شریک است. با اعمال امام حسین (علیهالسلام) هم شریک است. با هرکی زیارت امام حسین (علیهالسلام) میآید، شریک است. با همۀ عرفایی که زیارت امام حسین (علیهالسلام) آمدهاند هم شریک است. بابا، یک ساعت است! چخبره! تبدیل سیئات به حسنات. صیاد عوض مرکز. برگشت به جوهر خودش، به اصل. اون یکی هم میرود سمت گوهر خودش. هرچی کثافت آنجا جمع میشود. فقط از جهت سیاسی به آنها علاقه دارد. فقط بهخاطر یک گناه آزاد باشد. بهخاطر فلان چیز. مدل نانش، بهخاطر آبش. مردم کوفه بهخاطر آب و نان بودند. یا فلان مثلاً طرف یزید بودند. خط فکری و فلان و اینهاشان خیلی با یزید نبود. آلسعود و اینها. بابا، اینها سریع سوار بودند از اسرائیل اینها. اینشکلی قطر. سریع سوار بود. همهشان نتانیاهو شدند. همهشان اسرائیل شدند. همهشان صهیونیست شدند. دیدید جمع شدند همه با همدیگر. اسپانیا شده بسیجی. اروپا. بسیج لندن و بسیج مادرید. داستان عجیبی است. خدا سیئات اینها را تبدیل به حسنات میکند. سیئات شیعیان ما را تبدیل به حسنات میکند. حسنات دشمنان ما را تبدیل به سیئات میکند. "یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ."»
بعد فرمود: «ابراهیم، اینهایی که بهت گفتم از باطن علم خدا، از سرّ مخزون خدا بود. میخواهی از این باطن یکچیز دیگر هم بهت بگویم؟» گفتم: «بله، یابن رسول الله.» فرمود: «آیه دارد: "الَّذِينَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ."» «کفار به مؤمنین میگویند دنبال ما را بیفتید، گناههایتان را ما گردن میگیریم. و ما هم بهرین من خطایاهم. اینها گردن نمیگیرند. دروغ میگویند. گناههای اینها را و گناههای دیگران به آنها اضافه میشود. البته بار اینها اضافه میشود. روز قیامت هم بابت این حرفها و ادعایی که کردهاند حسابوکتاب میشود، سؤال میشود.» «به خدایی که جز او کسی نیست و سپیدۀ صبح را میشکافد (فاطر السماوات و الارض)، لقد اخبرتک بالحق. من حق را بهت خبر دادم. صدق با صدق بهت خبر دادم. والله اعلم.» خدا عالمتر. حکیمترین.
مطالب دیگری هم میخواستم در مورد این روایت عرض بکنم که دیگر وقت گذشت. یک وقت دیگر اگه فرصت بود انشاءالله برسیم. این روایت بهعنوان یک قاعده است. این را داشته باشید. روایت عجیبی. خیلی ابعاد فوقالعادهای هم دارد. این میشود داستان طینت مؤمنین و این کار امام باقر (علیهالسلام) که میشکافد از یک پدیده خیلی سطحی و ظاهری. یکهو اوجش را به اصلش منتقل میکند. آنجا را دارد میبیند. فدای اهلبیت، فدای این حقیقت، فدای این نور. و مظلومیت این خانواده را شما ببینید. اینهمه اسرار، اینهمه حقایق، اینهمه معارف. اوضاع اینها چی بود با این خلق.
لااله الا الله. سفارش کرد امام باقر (علیهالسلام) برای شهادتشان. فرمودند: «پول میدهم در منا. حج، دیگر همان سالگرد من که میشود هر سال تا ده سال هزینه کنید در منا برای من روضه بخوانند. یاد من زنده باشد.» چقدر مظلومانه! خانواده یعنی اینقدر راحت فراموش میشوند! اینقدر راحت کسی از اینها عبور میکند! این دنیا، اونی که قالب ظلمت کفر آلودگی. خوش به حال اونایی که جوش خوردند به این اصل خودشان برگشتند.
یک روایتی است انشاءالله خدا روزی کند به همین زودی برویم. قبر جناب میثم تمار در کوفه دو تا در دارد. اینقدر. اون دری که خانمها رفتوآمد میکنند اسمش هست: «باب الامام الباقر (علیهالسلام)». در امام. دو تا در. همین درب امام باقر. چرا یکی از درهای قبر میثم تمار به نام امام باقر (علیهالسلام) است؟ چون یک روایتی بالاش همین روایت را نوشته. روایت از امام باقر (علیهالسلام) در مورد میثم تمار. میثم تمار خرمافروش بود؛ ولی زلال بود، پاک، درجه یک. یکبار هم کار داشت. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کنار دخلش نشسته بودند. حضرت فرمودند: «برو کارت را انجام بده. من خرما برات میفروشم.» امام زمان (عجلالله فرجه) رفت. برگشت. حضرت فرمودند: «اینها جنس خریدهاند، پول دادهاند. نگاه کن! پولهاشان قلابی است. حقه کردهاند.» سر امام که کلاه نمیرود. حضرت فرمود: «خرماهاشان بهشان مزه نمیکند. برگرد.» خیلی خرمات بد مزه است.
میثم تمار داستانش با امام باقر (علیهالسلام) چیست که اون بالا این روایت را نوشته و اون در به نام امام باقر (علیهالسلام) است؟ امام باقر (علیهالسلام) در مورد میثم تمار فرمودند: «إِنِّي لَأُحِبُّهُ حُبّاً شَديداً.» «من عاشق میثم، حب شدید دارم به میثم.» شما هرکدام اسم خودتان را بگذارید اون اول. تصور کنید امام زمان در مورد شما گفت: «من مثلاً عاشق مجیدم. من عاشق مسعودم. من عاشق علیرضا.» چی میشود آدم این به اصل برگردد. پای این اصل بماند.
رحمت و رضوان خدا بر شهید عزیزمان شهید آرمان علیوردی که این ایام خبرهای تلخی هم آدم میشنود. انشاءالله که درست و دقیق حکم صادر بشود در مورد قاتلینش. از جنس میثم تمار. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به میثم فرمود: «نمیترسی اینقدر حرف از من میزنی؟ دم از من میزنی؟ سنگ من را به سینه میزنی؟» گفت: «نه، آقا.» فرمود: «پدرت را درمیآورند.» گفت: «چکار میکنم؟» فرمود: «زبان را از حلقت بیرون میکشند.» همینقدر از من برمیآید که بشارت را میدهم. «من هرجای بهشت باشم تو کنار خودمی. از من جدا نمیشوی.»
خوش به حال اونی که اینجور برمیگردد به اصل خودش. آرمان علیوردی. سنگش میزنند، لگد میزنند، با بلوک میزنند. یک کلمه به این سید اولاد پیغمبر توهین کن. میگوید: «آقا، نور چشم ماست. عزیز دل ماست. رهبر شهید آرمان را دوست داشت.» آرمان عزیز، خوش به حالش! آرمان کجاست؟ آقامون کجاست؟ ما کجا گرفتاریم؟ ما کجا جا ماندهایم؟ در ظلمات دنیا، در این فضای با نفس ما چی میشود؟ عاقبت ما به چه گوهری قراره برگردیم؟ اوضاعمان در این فتنهها چی میشود؟ نکند تهش... امام سجاد (علیهالسلام) در دعا دارند. فاطمه زهرا (سلامالله علیها) دارند. «ما بدی داریم. دوست داریم شما اهلبیت را. بچههایمان را به اسم شما میگذاریم.» به امام باقر (علیهالسلام) گفت: «آقا ما بچههایمان را به اسم شما میگذاریم.» خاصیت هم دارد؟ فرمود: «همۀ دین همین عشق است.» بعد حضرت فرمود: «آدم اگه سنگ را دوست داشته باشد، قیامت باهاش محشور میشود.» ما امید به همین آس! آخر به شما برگردیم. موقع مرگمان آغوش امام باقر (علیهالسلام) به رویمان گشوده بشود. اصل ما این باشد. برگردیم تو آغوش امیرالمؤمنین (علیهالسلام). ما امام حسین (علیهالسلام) را دوست داریم. دم محرم آماده میشویم برای محرم. آخرین جلسهمان قبل از محرم دم عرفه است. شهادت مسلم، عید غدیر. ما دوست داریم. من خودم را میگویم. من خیلی آلودهام. من خیلی خرابم. میدانم خیلی خیلی مشکل دارم. زیر و زبر زندگیام، اخلاقم، اعمالم مشکل دارد. یک امیدی دارم پشت همۀ اینها. یک عشقی باشد. تو اون فتنهها بالا و پایین شدن، یکهو یک دستی من را بگیرد: «تو مال مایی! کجا میخواهی بروی؟ تو جنسات از اونا جداست.» امام باقر (علیهالسلام) دست ما را بگیرد. لا اله الا الله.
کربلا، چهارساله بود امام باقر (علیهالسلام). این روضهها انشاءالله یک روزی به دردمان میخورد. خیلی امید داریم به این روضهها. خیلی امید داریم به این اشکها. این اشکها هم از خودشونه، عنایتشونه، فیضشونه. ولی همین که میبینیم فیضشان را جاری کردهاند، اجازه دادهاند گریه کنیم، دلمان خوش میشود. «پس به ما توجه دارد.»
«شما نگاه خوب دارید! اسمشان را صدا بزنیم! اسمشان را به لب بیاوریم!» متنفر نیستند، بگویند: «اسممان هم به زبان جاری نشود. زبان تو آلوده است. آلوده میشود.»
این چهارساله بود، امام باقر (علیهالسلام) کربلا. بچۀ چهارساله همبازی بچۀ سهساله میشود دیگر قاعدتاً. میگویند بچه در بچگی چیزهایی که میبیند، هیچوقت فراموش نمیکند. حالا امام هم باشد، باقرالعلوم (علیهالسلام) باشد. صحنههای ادیت امام باقر (علیهالسلام)، صحنههای سختی. یک بخشیش کربلاست، گودال. خیمههای سوخته است. کوفه، از شام. یکی از اون صحنههایی که امام باقر (علیهالسلام) فراموشش نمیشود، اون شب تاریخی در خرابه است. برگردیم به اصل خودمان. سر و ته ما را بزنند، آخر باید برویم در خانۀ رقیه (سلامالله علیها). انشاءالله دستمان را بگیرد امام باقر (علیهالسلام).
«آقا، چی دیدید شما اون شب؟ این بچۀ سهساله چی شد؟ یکهو اینقدر بیتاب شد؟»
میگویند امام باقر (علیهالسلام) را مسموم کردند. سم را به زین حضرت، به اون رکابی که حضرت نشسته بودند، سم داده بودند. حضرت وقتی بر مرکب نشستند، از طریق پاشان سم وارد بدنشان شد. قاعدتاً خب، سم وقتی از طریق پا وارد میشود، آدم پادرد میشود، از جان میافتد، از تک و تا میافتد، پا از رمق میافتد. نمیدانم، شاید اون لحظات آخر که امام باقر (علیهالسلام) پایی برای بلند شدن نداشت، هی یاد یاد اون بچهای که پاهایش پر آبله بود، اینقدر باد کرده بود، پاها ترک ترک بود، زخم بود. داغ مصیبت اینقدر به این بچه زیاد بود، بچه نمیتوانست بلند شود.
در مدرسه میناب میگفتند بعضی از این بچهها که در صحنه حاضر بودند، لکنت گرفتند. نمیتوانستند حرف بزنند. صحنهای که دیدند.
این بچه هم وقتی سر بابا آمد، همینجوری. بچه اینقدر تازیانه خورده، سیلی خورده؛ ولی آخر همه برمیگردند به اصل خودشان. این بچه هم برگشت به خودش. «مجلس شراب بردم. من مال این مجلسها نبودم. بابا، من را برده آوردند. من را در این خیابانها چرخاندند. من مال توام بابا. من مال این مجلسهای گناه نیستم. من مال این خرابهها نیستم. من را برگردان به خودت.»
بابا آمده. این سر نازنین آمده. صورتش را گذاشت روی صورت بابا. چقدر قشنگ برگشت به اصل خودش. خدا کند جان دادن ما هم اینشکلی باشد. بچه همۀ دردهایش را فراموش کرد. میگفتم فقط لبهایش را گذاشت روی لبهای بابا. «بابا، چقدر ترک ترک. بابا، صورتت چرا اینقدر زخمی؟» بچه خیلی حساس است. تو چهره بابا را میبیند. یک گوشۀ صورت بابا زخم خورده. «بابا، بوی دود و خاکستر میدهی. شب تو کدام تنور بودی؟» آمدی تو آغوش دخترت. از همهجا امنتر است. سیلی و مراقبت میکردم. گفتند صورت گذاشت روی صورت بابا. دیدند بچه ساکت شد. گفتند: «بهانه گرفته بود. بچهام خسته بوده. گریه زیاد کرده. احتمالا خوابش بود.» یککم گذشت. آمدند، بچه را تکان دادند. هرچی تکان دادند، دیدند تکان نمیخورد. بابا، تمام کرد. جان داد.
یا اباعبدالله! لحظۀ جان دادن. امام با یک بوسه. لعنةالله علی القوم الظالمین. یَعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ. خدایا، به آبروی امام باقر (علیهالسلام)، به آبروی حضرت رقیه (سلامالله علیهما)، فرج آقامون زمان عجلالله فرجه را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهید، محجورین، منزوی، حقوق الارحام، التماسین، سر سفرۀ بابرکت امام باقر (علیهالسلام) مهمان بفرما. شب اول قبر، امام به فریادمان برسان. شرّ ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و فتوح نصرت عنایت بفرما. بیماران اسلام را به فضل و کرمت شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را به فضل و کرامت برآورده بفرما. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهلبیت (علیهمالسلام) را به ما بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانیم، برای ما رقم بزن. نبی و آله. رحم الله من الفاتحه مع الصلوات.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی القوم الظالمین من الان إلی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ایامی که پیشرو داریم ایام شهادت امام باقر (علیهالسلام) است. ایام عرفه هم هست؛ البته ایام بسیار بافضیلت دهۀ اول ذیالحجه، جزو بهترین ایام و خاصترینهاست. عید قربان که روز آخر آن است، روزی است که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به امامت رسید؛ بعد از آن امتحان سنگینی که پس داد و فرزندش را برای قربانیکردن به درگاه خدای متعال برد. او را بهعنوان امام پذیرفت. همان روزی است که حضرت موسی (علیهالسلام)، کلیمالله، تورات به او عطا شد و با تورات برگشت. روز ۱۰ ذیالحجه، روز عید قربان، روز بسیار بزرگی است. روز آخر آن چلّهای بود که حضرت موسی (علیهالسلام) مهمان خدای متعال بود و عنایت و فیضی برای حضرت موسی (علیهالسلام) جاری شد. برای حاجیها روز بسیار بزرگی است؛ در اعمال حج، روز عید قربان، روز بسیار مهم و تعیینکنندهای است.
این دهۀ اول ذیالحجه را برخی گفتهاند آن ۱۰ روزی است که خدای متعال در سوره فجر به آن قسم خورده: و «لیال عشر»، این همین ۱۰ شب اول ماه ذیالحجه است. جزو خاصترین و ویژهترین شبها و روزهای زندگی ماست. بهترین ساعاتی که بعد از ماه رمضان یا کنار ماه رمضان ماها تجربه میکنیم. شاید از ماه رمضان هم مهمتر باشد؛ چون در روایت داریم اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشد، باید روز عرفه کاری بکند که بخشیده شود. پنج دهۀ اول ذیالحجه را اینقدر حیاتی دانستهاند. خب، ماه ذیالحجه هم که ماه عجیبی است. عید غدیر و ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، مناسبتهایی که در این ماه هست، هرکدامش ویژگیهای خودش را دارد. با ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلامالله علیهما) شروع میشود و بهترتیب مناسبتها رخ میدهد که یکی از آنها شهادت امام باقر (علیهالسلام) است در این دهۀ اول ذیالحجه.
خب، امام باقر (علیهالسلام) در بین اهلبیت، در بین ائمه، خدای متعال ویژگی ممتازی به ایشان داد. ببینید کمالات اهلبیت مشترک است؛ ولی فرصتهایی که خدای متعال پیش میآورد برای به ظهورساندن این کمالات متفاوت است. مثلاً همهشان مجاهد بودند، همهشان شجاع بودند. اگر فرصت پیش میآمد برای اینکه بجنگند، همهشان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودند، همهشان ضربۀ دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با ذوالفقار را داشتند؛ ولی خب این فرصت پیش نیامد. آن فرصت جنگاوریها و آن جنگهای متعدد دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، هرکدامش جنگهای عجیب و غریبی است؛ این مخصوص امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. وگرنه یک چشمه را خدا در امام باقر (علیهالسلام) در مجلس هشام قرارداد که هشام اصرار کرد، گفت شما باید یک تیری بیندازید. میخواست حضرت را مسخره کند؛ مثلاً شخصیتهای علمی این کارها را بلد نیستند و اینها. با اصرار و با زور و جبر و اکراه و اینها بود. این تیر را بیندازی، حضرت انداختند. تیر نشست وسط آن هدف. گفتش که: «نه، یکی دیگر.» حضرت انداختند، تیر بعدی رفت تیر قبلی را شکافت، رفت وسط هدف. تیر سوم که انداختند، دو تیر قبلی را شکافت، رفت وسط هدف. تا ۹ تیر ظاهراً انداختند. همینطور تیرهای قبلی را شکافت؛ یعنی معصوم اگر بخواهد فرصت جنگاوری برایش فراهم شود، میشود این. ولی خب فراهم نمیشود.
میدان جنگ پیش نیامد که امام باقر (علیهالسلام) در میدان خودشان را نشان دهند. هرکدامشان یک فرصتی، یک امکانی، یک دورهای، یک شرایطی برایشان بود. این کمالات به یک ظهوری رسید. دورۀ امام باقر (علیهالسلام) از یک جهت دورۀ عجیبی است. دورهای است که یکهو دارد خدای متعال پرده برمیدارد از همین معارفی که دست مسلمانهاست. یک لایههای عمیقی دارد به آنها داده میشود. اطلاعاتی که بهصورت سطحی با آن مواجه بودند، از پیغمبر رسیده، از امیرالمؤمنین رسیده. یک لایۀ سطحی، یک ارتباط سطحی، یک کتابچهای که بهعنوان کتابچۀ مثلاً مقدس، یک یادگاری از یک بزرگ رسیده دست اینها. یکهو یک امامی میآید و میشکافد اینها را، به اینها میگوید: «بابا، اینی که داریم با آن مواجه هستیم، این چهار تا جملهای که میخوانی، اینها همینها نیست ها! خیلی عمق دارد، خیلی باطن دارد.» این میشود باقر العلوم (علیهالسلام). این ویژگی ممتاز امام باقر (علیهالسلام) است.
اولین محمد بعد از پیغمبر هم ایشان است؛ یعنی در بین اهلبیت، اولین محمد. و بعد پیغمبر اکرم هرکسی را که دید که عمرش طولانی بود یا حتی غیر از آنها، در جامعه این اصرار را داشت پیغمبر که هی به افراد میفرمود: «من یک فرزندی دارم، همنام من است، هرکدامتان دیدیدش سلام منو بهش برسونید.» این هم خودش یک داستانی در روایت دارد. امام حسین (علیهالسلام) کنار کعبه، همین حجی که ازش منتقل شدند، رفتند کربلا. یکوقتی چشمشان افتاد به امام باقر (علیهالسلام). روی پا نشاندند، بوسیدند. خب، چهارساله بود در واقعۀ کربلا امام باقر (علیهالسلام). بعد امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: «جدم رسولالله فرمود هرکسی که شما را دید، سلام ایشان را به شما برساند؛ من هم سلام ایشان را به شما میرسانم.» امام حسین (علیهالسلام) هم این کار را میکرد. دیگران هم همینطور بودند.
در خود همین هم اصراری هست. یک روایت را یکبار همینجا در همین جلسه صبح جمعه با هم خواندیم. در بحث ۳۱۳ نفر و اینها. امیرالمؤمنین مطلبی را فرمودند، فرمودند: «همینقدر بهتان میگویم، من یک پسری دارم اسمش محمد است. این بعداً میآید و میشکافد اینها را برایتان. الان فعلاً همینقدرش را داشته باشید؛ او بیاید میشکافد، بهتان میگوید که من چی گفتم بهتان. این جملهای که گفتم چیست.» شاید یادتان باشد این روایت را در همچین جلسهای. این مطلب باعث میشود ما ارتباطمان با این معصومین متفاوت میشود. بله، همهشان نورند. همۀ کلمات اهلبیت نور است؛ ولی مثلاً شما میبینید رنگ و آهنگ نهجالبلاغه، کلمات امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یکچیز دیگر است. مشخص است برای آدم. این با بقیۀ روایات، با بقیۀ کلمات اهلبیت فرق میکند. موقعیت امیرالمؤمنین، جایگاه امیرالمؤمنین، جایگاه سیاسی امیرالمؤمنین خاص است. کلمات امام حسین (علیهالسلام) یک آهنگ دیگری دارد، یک رنگ و بوی دیگری دارد. موقعیت حضرت اصلاً چیز دیگری است. آن دعاهای امام سجاد (علیهالسلام). بانک دعاهای همۀ اهلبیت همین حالوهواست؛ ولی دعای امام سجاد (علیهالسلام) یک رنگ و بوی دیگری دارد، یک حال دیگری دارد.
خود امام هم همین شکلی است. شما قلب امام را که بشکافی. قلب همۀ معصومین نسبت به امام حسین (علیهالسلام) همین حالت را دارد؛ ولی خدا این فرصت را، این امکان و این شرایط را برای امام سجاد (علیهالسلام) پیش آورده. یک بازۀ مثلاً سیساله یا چهلساله ایشان اشک بریزد، ناله بکند از امام حسین (علیهالسلام) بگوید. این متفاوت است دیگر نسبت به بقیۀ اهلبیت. ما این را نداریم. حتی امام باقر (علیهالسلام) که خود ایشان هم در کربلا بوده، صحنهها را دیده، ایشان هم اینشکلی نبود که بگویند تا آخر آب ببیند گریه کند، غذا ببیند گریه کند. این مال امام سجاد (علیهالسلام) است. این نکته مهم است ها! این نکتهای که عرض کردم جزو کلمات مهم در ارتباط با اهلبیت است.
روایات این معصومین، هرکدامش میبینی یک رنگ دیگری دارد. شما مثلاً روایت امام رضا (علیهالسلام) را ببینید، یک حالوهوای دیگری دارد، یک فضای دیگری دارد. روایت امام باقر (علیهالسلام) اینشکلی است. تویش شکاف دارد، عمق دارد. دارد میبردت به چند لایۀ باطن. خب، وارد این روایت بشویم. از آن روایاتی است که حضرت یک لحظه پرده کنار میزند، یک لایههای عمیقی از باطن هستی را اشاره میکند که کلاً در تحلیل و در فکر کردن ما، در ساختار، در مسائل کلان و ریز و درشت و اینها تحول ایجاد میکند. در نگاه، روایت عجیب این است که مرحوم شیخ صدوق نقل میکند در عللالشرایع. شیخ صدوق خیلی حساس است که چیزی که موجب انحراف مردم بشود، نگوید. این روایت واقعاً روایت خطرناکی است، واقعاً روایت ترسناکی است. با این حال ایشان نقل میکند. یکچیزی که به من جرأت داد این روایت را در این جلسه بخوانم، با اینکه خودم روایت را نمیفهمیدم. شیخ صدوق نقل کرده، گفتم در حد نقلش را پس دیگر بزرگان انجام دادهاند، مشکلی ندارد ما نقل بکنیم. حالا یک زوری هم میزنیم که انشاءالله به عنایتشان خواستیم، من از ایشان چندین بار از امام باقر (علیهالسلام) خواهش کردم عنایتی بکنند، تفضلی، زبان ناقص و این زبان را جاری بکنم. ما که نفهمیدیم، نفهمانند؛ حالا نفهمیدیم لااقل یکچیزی به زبانمان جاری شود انحراف لااقل ایجاد نشود. اگر بشود که یک گشایشی هم بشود و یک لایهای هم کنار بزند که دیگر انشاءالله بهرهمند بشویم از این روایت بسیار زیبا و فوقالعاده. تا دلمان آماده بشود، نوری انشاءالله به قلبمان وارد بشود، تا در محضر امام باقر (علیهالسلام) بنشینیم.
آقای بهجت (رضوانالله علیه) میفرمود: «وقتی بر منبری کلمات اهلبیت گفته میشود، مردم دیگر پای منبر آن منبری ننشستهاند، پای منبر آن امام نشستهاند.» ما الان بنشینیم پای محضر امام باقر (علیهالسلام). این حجاب چند قرن فاصله با امام را کنار بزنیم. یک چند لحظهای مستقیم از امام میخواهیم علم بگیریم. انشاءالله باقرالعلوم در دلمان آماده بشود. انشاءالله یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این روایت را البته بزرگان دیگری هم نقل کردهاند. ملامحسن فیض کاشانی، ایشان هم در الوافی نقل میکند. محمود مجلسی هم در بحار نقل میکند و بزرگان دیگری هم در جاهای دیگر نقل میشود. گفت معتبرترین منبع، همان کتاب عللالشرایع شیخ صدوق است که ایشان در جلد دوم نقل میکند. ابواسحاق لیثی سؤال… سؤال عجیبی است. پاسخی که حضرت میدهد خیلی اسرار الهی است و باید نسبت به آن خیلی مراقب باشیم. سؤال این است. سؤال خیلی سؤال معمولی است؛ ولی خب، دارد از امام باقر (علیهالسلام) سؤال میکند، یعنی این سؤال را مثلاً از امام کاظم (علیهالسلام) طور دیگری. تو از امام باقر (علیهالسلام) دارد سؤال میکند. باقرالعلوم دارد جواب میدهد. نکته این است.
میگوید: «قلت یا ابن رسولالله، اخبرنی عن المومن من شیعة امیرالمومنین (علیهالسلام) اذا بلغ و کمل فی المعرفة، هل یزنی؟» سؤال دارم. «شیعۀ امیرالمؤمنین معرفتش که کامل بشود، دامنش به گناه جنسی آلوده میشود؟ زنا میکند؟» گفتم: «آقا همجنسگرایی؟ لواط؟» اینها را حالا از کجا شروع کرد. خردهخرد هی دارد میآید جلو، میرود. اصلاً دارد فضا عوض میشود. «بابا، این گناه را انجام میدهد؟» اضافه گفتم: «آقا دزدی میکند شیعۀ امیرالمؤمنین؟» حضرت فرمودند: «نه.» «گفتم آقا، شراب میخورد شیعۀ امیرالمؤمنین؟» حضرت فرمودند: «نه.» حس آن راوی را میشود درک کرد که ریخته به هم. زیر کاسهاش نیمکاسهای است. میگوید: «گفتم آقا، فیوز نه و زنها! اصلاً شیعۀ امیرالمؤمنین گناه میکند؟» «گفتم که ذلک و کثر تعجبی، من متحیر شدم، غرق در تعجب شدم.» تمام شد، بدبخت شدیم. پرسیدم: «شیعهها آیا گناه میکنند؟» شیعیان امیرالمؤمنین، حضرت فرمود: «نه.» «گفتم آقا، من خیلی شیعه دیدم که گناه کردند. همان گناه اولیه را که گفتم انجام میدهد.»
«من موالیکم شیعه است. شما را دوست دارد. یشرب الخمر شراب میخورد. ربا میخورد. زنا میکند. لواط میکند. نماز نمیخواند. زکات نمیدهد. روزه نمیگیرد. حج نمیرود. جهاد نمیرود و ابواب البر کلاً درستحسابی انجام نمیدهد.» میگوید: «من شیعه هم هستم، اهلبیت را دوست دارم، امیرالمؤمنین را هم بهش اعتقاد دارم. حتی تا آنجا که گاهی یک برادر مؤمنش میآید، یک حاجت کوچکمچولی دارد، فی حاجت یسیره، سرپایی، در حد یک آتش برای سیگار میخواهد. آتش سیگار، سیگار هم دارد میکشهها! نه اینکه بگوید دست کند فندک را در بیاورد. حاجت یسیره این است دیگر. ولی خب، شیعۀ امیرالمؤمنین هم میگوید هستم. در همین حد حاجت یسیره، چیز مختصر. یک مؤمن میآید بهش رو میزند، درخواست میکند ولی راه نمیاندازد.» دارد از چه کسی سؤال میکند؟ پیش معصوم باید حواست باشد چی میگویی. این یک نکته فنی دارد. خیلی عالم که ضابطهمند است. «بعد از چه معصومی چی بپرسی؟» بعد دقیقاً آن کلمۀ معصوم را دیگر چطور میشود و از کجا نشئت میگیرد؟ از کجا روی زبان این راویه جاری کرد؟ یکهو حضرت یک دری وا کند. از کجا نشئت میگیرد که این شیعه هم هست، اعتقاد دارد به امیرالمؤمنین، همۀ این کارها را هم میکند.
«فتبسم الامام (علیهالسلام).» حضرت لبخند زد. فرمود: «چیز دیگر هم داری بگو!» جانم. «اونچه حرفی است؟» گفتم: «چراغ همچنان هست. در دلم مطلب گندهتر از این هم من چالش دارم، مشکل دارم بگویم.» این را هم میگفتم: «آقا، من از آنور برعکس، آدم سراغ دارم. سایۀ شما اهلبیت را با تیر میزند. ناصبی، دشمن شماست. به یتیم رسیدگی میکند. خیریه ایجاد میکند. حتی گاهی مثلاً مسلمان هم هستند دیگر. ناصبیها، تکفیریها و داعشیها. خودم سراغ دارم آقا، انی اجد الناصب فی کفر. ناصبی سراغ دارم، در کفرش شک ندارم. به شما اهلبیت توهین میکند، بدترین نسبتها را میدهد. ولی آقا اینقدر پاکیزه! نه عرق میخورد، نه عرق را حلال میداند. لا یستحل درهم لمسلم. یک قرون ربا نمیگیرد. نمازهایش ترک نمیشود. زکاتش بهجا، روزهاش، حجش، جهادش، کار خیرش، دست خیرش، کار مؤمنین را راه انداختنش برای خدا و در راه خدا. فکیفه هذا و لم هذا؟ آقا، این چطور میشود آخر؟ طرف ادعای شیعهگریاش هست ولی کارهایی را که میبینی افتضاح! این ادعای دشمنیاش با اهلبیت هست ولی کارها تمیز!»
بهایی بازار. ماشین تو را بدهی به بهاییها. این راست است، تعمیرگاه اینها بهاییها جابهجا میکنند و من خیلی سر درنمیآورم. میگفت مثلاً ماشین را میدهی، روغنش را عوض کند، فلان قطعهاش را جابهجا میکند. فابریکش را برمیدارد، دستدوم میاندازد و به رو هم نمیآورد. بعداً موقع فروش و اینها مثلاً. ولی بهاییه. مثلاً این کار را میکند. زرتشتیها مثلاً. مناطقی که زرتشتی است و مسلمانان هستند، مثلاً خیلی مزایا این شکلی نسبت به مسلمان داشتند. یک شوخی هم دارد: «میگفت بابای بچهاش میگفتش که دروغ که میگویی، دزدی هم که میکنی. زرتشتی بود. دزدی هم که میکنی، دروغ هم که میگویی، برو مسلمان شو دیگر.» چالشی است واقعاً.
حالا حضرت میتوانند جواب ابتدایی، ساده، سطحی بدهند. تحلیل سیاسی بدهند. باقرالعلوم است دیگر. میشکافد. میرود تا آن نقطه اول خلقت. یا حضرت فرمودند که: «یا ابراهیم، لهذا امر باطن. این باطن دارد این قضیه و هو سر مکنون. این جزو اسرار الهی است و باب مغلق مخزون.» یک در است که بسته است و در خزانه هم هست. در بسته است. این در را کی باز میکند؟ امام باز میکند. برای اینکه حوصلهتان سر نرود، بگویید چه ربطی دارد، فقط یک کلمه بگویم، سرحال بشوید: «همۀ اسراری که امام باقر (علیهالسلام) شکافتند، گفتند که آقا، زمان امام زمان (عجلالله فرجه) اسراری را از عالم و از دین میشکافند که اصلاً گویی هیچکدام از معصومین تا به حال هیچ سری را افشا نکردهاند. اصل افشای اسرار در زمان امام است. مجموعۀ همۀ این امامها.» گفتیم هرکدام یکچیزی ظهور دادند: جنگاوری امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، نطق فلان (امام باقر العلوم)، فلان امام. اینها همهاش یکجا جمع میشود، میشود امام زمان (عجلالله فرجه). این برای اینکه حالتان خوب بشود، صبح جمعه کیف کنید.
این هم آدم را... میخواهید ببینید؟ بیایید. پیامبر نوح را میخواهید ببینید؟ بیایید. ابراهیم را میخواهید، پیغمبر میخواهید ببینید؟ بیایید. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میخواهید ببینید؟ بیایید. شما امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میخواهید ببینید. گریه باید. الان در عالم یکی هست که راه میرود، میرود، میآید. این هم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است، هم امام حسن (علیهالسلام)، هم امام حسین (علیهالسلام)، هم امام باقر (علیهالسلام)، هم امام سجاد (علیهالسلام). صبح و عصر برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکند. هرچی میبیند گریه میکند. ولی باقرالعلوم هم هست. جنگاوری امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هم خیلی عجیب است و ما ازش محجوب هستیم و عمر میکنیم. ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال. میرویم، میآیند و میروند. ۱۲ قرن او منتظر ما. دری باز کنیم که او بیاید که درها به رویمان باز شود. ۲۵ باب علم باز میکند. از صدر عالم تا ظهور او. همۀ این اتفاقات، دو در علم. یعنی امام باقر (علیهالسلام) اینهمه گشود و دیگران اینهمه گشودند، میشود دو در. او میآید ۲۵ باب را میگشاید. امام باقر (علیهالسلام) میگوید: «ببین، بسته شده. هم برای تو مخفی است، هم به بسیاری از افرادی که شبیه تو هستند و خدا اجازه نداده که سر او و غیب او خارج بشود، مگر برای کسی که تحمل داشته باشد.» اگر کسی ظرفیت داشته باشد، او اهل این سرّ است.
گفتم: «حالا ماها سادهایم دیگر. آقا، اونی که گفتید اهل سر باشد، خودم هستم آقا جان! محتمل من اسرارکم.» آدم ساده. بنده گندهگو. «آقا، من حامل اسرارتونم.» آقا، حالا بندۀ خدا چی گفت؟ گفت: «به معاند و لا.» آقا، من دشمنتان نیستم. من نه معاندم، نه ناصبیام. معاند در دلش دشمنی دارد، ناصبی است. من هم معاندم، نه ناصبیم. «آقا، من خودم آمادهام برای اسرار شما. بگو آقا جان! اهلش آمده پیش شما.»
حضرت فرمودند که: «یا ابراهیم، نعم. انت کذالک. آدم خوبی هستی. راست میگویی که میگویی دشمن ما نیستی. راست میگویی؛ ولی لکن علمنا صعب مستصعب. علم ما خیلی سنگین است.» آدم خوبه، نمازش ترک نمیشود و فحش نمیدهد و اینها. فکر کرده دیگر صعب مستصعب هم خودش خیلی بالاست، هم رسیدن بهش خیلی سختی دارد. حالا خود این صعب المستصعب یک جلسه مفصل میخواهد. دارم رد میشوم، تند. فرمود کسی میتواند تحمل بکند این علم را یا ملک مقرب باشد؛ یعنی حتی فرشتههای معمولی هم نمیتوانند تحمل کنند. ملک مقرب دیگر در عالیترین درجه قرب به خداست. حالا اصطلاح فلسفیاش این است که در کمال عقلانیت، چون ملائکه نماد عقلند، شهوت و غضب و اینهاکه ندارند؛ ولی خود آن درجۀ عقلانیتشان مراتب دارد. آن چهار تا ملک اصلی دیگر که باز تو اوجند. آن چهار تا. حضرت جبرئیل (علیهالسلام) باید آن جبرئیل باشد که بفهمد. یا نبی مرسل باشد. پیغمبرهای معمولی هم نه. یا مؤمنی باشد که خدا دلش را امتحان کرده. امتحن الله قلبه للایمان. خوب خدا کندهکاری کرده روی این. بعد حضرت فرمود: «این از طرف تو اینجوری است. اینکه میگویم سر ما به کسی برسد، نه اینکه تو بگویی آقا من دشمن نیستم، سرمان را بهش بگوییم. ملک مقرب باید باشد. نبی مرسل باید باشد. تازه از اینور هم که وظیفه من است، کار من هم تقیه است.» تقیه یعنی چی؟ یعنی کنترل اینکه چه حرفی کجا به چه کسی زده شود، میشود تقیه. «تقیه دین ماست. دین پدران ماست و من لا تقیة له، فلا دین له. کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» ابراهیم، اگر بگویم کسی که تقیه نکند، مثل کسی میماند که نماز میخواند. راست است این حرف؟
این هم از اینور. از آنور ظرفیتش نیست. از اینور هم وظیفۀ تقیه دارند. حالا دیگر از این میگذریم. فرمود از حدیث ما و سرّ ما و باطن علم ما یکچیزهایی هست که حتی ملک مقرب هم درکش نمیکند، نبی مرسل هم درکش نمیکند، مؤمن امتحانپسداده هم درکش نمیکند.
گفتم: «یا سیدی و مولای فمن یتمله اذان؟ آقا، فدایت بشوم، پس کی به این حرفها میرسد؟» فرمود: «من شاء الله و شاء. هرکی خدا بخواهد و خواستن اینها با خواستن خدا هیچ تفاوتی ندارد.» فرمود: «اگر کسی سرّ ما را افشا کند به دیگران، به غیر اهل، فلیس منّا. از ما نیست.» سه بار حضرت این را فرمود. بعد فرمود: «اگر کسی سرّ ما را افشا کند، عذاقه الله حرّ الحدید. خدا آتش آهن را روزیش میکند، بهش میچشاند.» این هم خودش یک نکته است.
بعد به من فرمود: «ابراهیم، اینی که پرسیدی، بگیر از من. میخواهم جواب بهت بدهم. این جوابی که دارم بهت میدهم، یک علم باطنی است که در علم خدا مخزون است. میخواهم بروم از آن خزانۀ غیب یکچیزی برایت بیاورم. این آنچیزی است که خدا به پیغمبرش عطا کرده، پیغمبر هم به وصیش، امیرالمؤمنین، عطا کرده؛ یعنی اگر دارم بهت میگویم، از این کانال به ما رسیده.»
بعد حضرت این آیه را خواندند. خیلی هم آیه میخوانند حضرت. حالا دیگر ما تندتند باید جلو برویم، انشاءالله که برسیم به آخر روایت. «عالم الغیب و احدا. خدا غیب را میداند، به کسی نمیگوید، الا من ارتضا من رسوله. مگر کسی مورد رضایت پیغمبر باشد. اگر کسی مورد رضایت پیغمبر باشد، خدا غیبش را برای او ظاهر میکند.»
بعد فرمود که: «خب، سؤال. آقا ابراهیم، و حک یا ابراهیم. خب، آقا ابراهیم، شما از من پرسیدی در مورد مؤمنین، شیعیان امیرالمؤمنین و کارهای بدی که اینها میکنند و آن یکی دشمنان اهلبیت و کارهای خوبی که آنها میکنند، زهاد و عبادشان.»
«خب، بگذار اول یکچیزی بهت بگویم. خدای متعال فرمود: "قدّمنا إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هباءً منثوراً." خدا در مورد کفار سر وقت اعمالشان هرچی داشته باشند، اینها را پودر میکند، میفرستد هوا. این را داشته باش.»
یک جای دیگر هم قرآن فرمود: «عاملةٌ ناصبةٌ، تَسْلی ناراً حامیةً.» بعضیها خیلی هم کار کردهاند. ناصبه دو معنا دارد. یک معنایش همین ناصبی است. ناصبی دشمن، یعنی پرچم دشمنی بلند کرده. یک معنای دیگر ناصبه هم یعنی به رنج افتاده، زحمت کشیده، عرق ریخته. حضرت خیلی لطیف دارند به هر دو معنای این هم اشاره میکنند. یکعده هستند خیلی زحمت کشیدهاند. ناصبه هم بودهاند، یعنی دشمنی اهلبیت (علیهالسلام) داشتهاند. از آنور رنج هم زیاد کشیدهاند؛ ولی قرآن در مورد اینها میگوید: «تَسلأ ناراً حامیةً.» اینها در پس همۀ این کارهای خوبی که دارد، یک آتشی شعلهور در قلبش است. «تُسْقی من عینٍ آنیةٍ.» از آن آب مذاب جهنم بهش میدهند. این را هم داشته باش.
اینکه گفتی دشمن ما، «قد جبل علی بغضنا». این آقا خمیرش را از روی بغض ما گرفتهاند و بستهاند. این تکه را باید... وحشتناک است. من هی باید دستوپا بزنم. هی باید بگویم آقا، به خدا اینجا نباید کافر بشویم. تا به حال شنیدهاید، درست بوده، خوب بوده، الان از اینها رد نشویم. یک لایۀ باطنی باز کند برایمان؛ ولی همینهایی که داریم را از دست ندهیم. یکهو به جبر گرفتار نشویم. و حضرت فرمود: «اونی که خمیرمایهاش را با بغض ما گرفتهاند، خمیرمایهاش بر این است که فضایل ما را رد میکند، قبول نمیکند، انکار میکند. اونی که خلافت پدرمان امیرالمؤمنین را باطل میداند، خلافت معاویه را ثابت میکند. خلافت بنیامیه را ثابت میکند. خیال میکند اینها خلیفهاند روی زمین. همین طیف سفیانی و بنیامیه و اینها. این یکیشان میباشد.» و خیال میکند هرکی که خروج بر اینها بکند، بر این بنیامیه خروج بکند، قتلش واجب است و میآید در این مسئله کلی هم روایت جعل میکند و میسازد. روایت دروغ میسازد و روایت تولید میکند که آقا نماز پشت هرکسی که غلبه بکند درست است. دیدید دیگر، این حرفها را شنیدید دیگر. میگوید آقا، هرکی که خروج بکند و حکومت دست بگیرد، این دیگر میشود ولیامر، اطاعتش واجب است، نماز پشتش درست است. هرکی میخواهد باشد. یوسف باشد، هرکی باشد.
به صدام هم میگفتند ولیامر. الان هم به این آلسعود میگویند. یکی از مصادیق بارز این، همین آلسعود کثیف و خبیث. و روایت میکند که امام حسین (علیهالسلام) خارجی بود، خروج کرده، طغیان کرده بر حکومت، بر حاکم، بر خلیفه شوریده. کسی که اینجوری خیال میکند و خیال میکند که به هر مسلمانی واجب است که بیاید زکاتش را، مالیاتش را بدهد به همچین سلطانی، ولو اینجور ظالم باشد. «هذا کله ردّ علی الله و علی رسوله.» این نه خدا را قبول دارد، نه پیغمبر را قبول دارد. هرچی هم که میگوید، افتراست به خدا. بسته دروغ، تهمت بسته به خدا. هر جملهای هم که میسازد، جعل روایت کرده به پیغمبر نسبت داده، با خدا و با رسولش و خلفای پیغمبر هم مخالف بوده.
بعد حضرت فرمود: «من این مطلبی که بهت گفتم، میخواهم شرحش بدهم از قرآن.» باقرالعلوم این است که کسی نتواند این را انکار کند و نتواند ازش فرار کند. و اگر کسی یک حرف از قرآن را رد بکند، به خدا و پیغمبر کافر است. «حرفی که زدم پشتش به قرآن است.» گفتم: «رسولالله، ان الذی سئلتک فی کتاب الله. سؤالی که من پرسیدم جوابش تو قرآن است؟» سالها نبود توش، جوابش نبود. باقرالعلوم.
حضرت فرمودند: «بله، اینی که پرسیدی در مورد شیعه امیرالمؤمنین و دشمن امیرالمؤمنین در قرآن گفتهام یک دقیقه. همین تو قرآن آمده، دقیقاً همین تو قرآن آمده. تو کتاب خدا آمده؛ کتابی که باطل از هیچ طرف بهش راه ندارد. تنزیلٌ من حکیمٍ حمید.» حضرت فرمود: «این آیه را بخوان: "الذین یجتنبون کبائر الإثم والفواحش إلا اللمم."» «اونایی که تلاش میکنند مبتلا به گناه کبیره نشوند، حالا گاهی گناههای کوچولویی هم ازشون سر میزند. خدا نسبت به اینها مغفرت وسیع دارد. هو اعلم بکم. خدا خوب شماها رو میشناسد. از اون وقتی شما را میشناسد که "انشکم من الارض".» اوه اوه اوه! ببین همینهایی که میخواندیم و میرفتیم چی داشت توش! «خدا از اون وقتی که شما را از زمین داشت خلق میکرد، میدانست چیکارهاید؟ کی هستید و چی هستید؟»
خب، سؤال. حضرت فرمود: «این عین سؤال توست. جوابش تو قرآن است. آیهاش هم این است.» این چه ربطی داشت الان؟ جواب گرفتی شما از آیه؟ دیدی آن سؤالی که پرسیدی دقیقاً در این آیه دارد جواب میدهد؟ حضرت فرمود که: «جواب تو در آن کلمۀ عرض است. از زمین وقتی داشت شما را خلق میکرد، میدانست چیکارهای.»
«میدانی این زمین منظورش چیست؟» گفتم: «نه، آقا. این زمین چیست؟» فرمود: «این همان گل اولیه است که ازش تعبیر میکنند به آقا، بحث طینت جزو بحثهایی است که کمر میشکند. خیلی ترسناک و خفن است.»
میرویم. حضرت فرمود که: «اون گل اولیه که خدا از زمین گرفت.» اوه، آقا چی میکند امام باقر (علیهالسلام)! از اینجای روایت، اگه گرفتار اون شبهاتش نشی، دیگه کیف روغنش خالص است.
فرمود: «بدان خدا اول این زمینها که ازش خلق کرده، این زمین، زمینهایی است. یک زمین خلق کرده، طیب و طاهر و توش آب جاری کرده، ماءٌ أن زلالی، فراتاً سائغاً. یا آب شیرین، گوارا، زلال، پاک، بیغلوغش. این آب را که خلق کرد، ولایت ما اهلبیت را بهش عرضه کرد. این هم پذیرفت ولایت ما رو. خدا اون آب را هفت روز روی این زمین جاری کرد. بعد روز هفتم، این آب نشست کرد توی این زمین. این آب که نشست کرد تو این زمین، زمین گل شد.»
یک روایتی دارد به جابر فرمود: «آماده باش برویم یک دوری بزنیم. میخواهم بشوم.» میگفت: «حضرت، یکهو دیدم سقف خانه شکافت. رفتیم بالا. خیلی مفصل و طولانی.» یک سال شهادت امام باقر (علیهالسلام)، ۱۹ سال پیش این روایت را در جلسهای میخواندیم. «سال خضر ازش خورد، جاودان شد. اونجا را میبینی، اون فلان جاست. اونجا را میبیند. و اون اتاق را میبینی، اون برزخ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. اونجا را میماند، اون برزخ من است.» سقف باز شده، افتادیم تو خانه. حضرت لباس معمولی که اینجا نشسته، اونجا چه کارها دارد میکند. اینجا همینجوری با همدیگر گفتگو میکنیم برای بقیه و اینها.
حضرت فرمود: «این آب روی این زمین نشست کرد. بعد هفت روز این گل شد. خدا از اون گل، طینت ائمه را قرار داد. بعد خدا آمد یککمی از اون گل جدا کرد. از اون، شیعیان ما را خلق کرد. محبین ما را خلق کرد. از اضافۀ گل ما. از اون خالص گل نه! از این ته ماندهها و دور و بریاش.» اگه طینت شما را میگذاشت از همون وسط که طینت گل ما را گرفته بود، که دیگه شما مثل ما معصوم بودید. گل شما را یکم از جنس ماست؛ ولی اونقدر خالص نیست. اون اضافیاشه، دوروبریاشه، دور ریزشه؛ ولی از همون جنسه.
گفتم: «یابن رسولالله، خب خدا با طینت ما چکار کرد؟» حضرت فرمود: «طینت شما قاطی دارد. طینت شما قاطی دارد، طینت ما قاطی ندارد.» گفتم: «آقا، طینت ما با چی قاطی دارد؟» فرمود: «یک زمین دیگر هم بود. اون زمینهای که اول گفتم بهت. یک زمین دیگر هم بود، خدا خلق کرد. یک زمین شوره زار، ناپاک، بدبو، خبیث. یک آبی هم توش جاری کرد. آب شور، تلخ، گندیده، بیخود. بعد خدا ولایت امیرالمؤمنین را عرضه کرد به این زمین. این نپذیرفت. خدا این آب را به این زمین هفت روز جاری کرد. بعد هفت روز نشست کرد، گل شد. از اون گل، دشمنان ما را آفرید. ائمۀ کفر، طاغوت، فجار ترامپ، نتانیاهو، یزید، شمر، ثم احمد الی بقیه ذالک الدین.»
«از اون دور و وریهای این گلم، دور ریزشم یکم جمع کرد. گل شما قاطی است با این تکه. اینور، گل ما قاطی نداشت، گل شما یک تکه از گل ما دارد، یک تکه هم از گل آنها دارد. دورریز گل آنها.»
بعد دیگر حضرت با این چه میکنند؟ فرمود: «اگه طینت آنها را به همان حال رها میکرد، با طینت شما قاطی نمیکرد.» آها! یککم از طینت شما هم کلاً با طینت همونها قاطی کرد. «شما قاطی کرد. یککم از طینت شما به طینت آنها قاطی کرد.» فرمود: «اینجای روایت خیلی عجیب و غریب است. خودتان را آماده کنید برای شنیدن یک مطلب بسیار عجیب و غریب.» فرمود: «اگر از طینت شما هیچی قاطی به طینت اونا نمیشد، ما عملوا ابداً عملاً صالحاً. یک دانه کار خوبم تو کل عمرشون انجام نمیدادند. نه یک دانه امانت ادا میکردند به کسی، نه یک دانه شهادت درستحسابی میگفتند.» حالا اینها مسلماناند. لا اله الا الله میگویند. طواف میکند، طواف میکند، میرود آدم سر میبُرد، بچه در یمن میکشد. به ما حمله کرد دیگر عربستان و امارات به ما حمله کردند. به شیعه حمله میکند. آدم میکشد. شهادتین هم میگوید. این شهادتینی که میگوید، این از طینت شما بهش رسیده. کارهای خوبی که ازش ظاهر میشود، از طینت شما بوده.
«اگر طینت شما را بهش نداده بودند، نه روزه میگرفت، نه نماز میخواند، نه زکات میداد، نه حج میرفت. ولا شبهوکم فی الصور ایضاً.» یا ابوالفضل! چکار کنم؟ «به شکل انسان میبینی، بهخاطر این است که از طینت شما به آنها زدهاند. یک دانه خوبی در وجود اینها نبود. هرچی هست از همین طینتی است که از شما به اینها رسیده. اگر خدا طینت اینها را به حال خودش رها میکرد، هیچ کار خوبی نمیکرد.»
بعد فرمود: «ابراهیم، این خیلی برای مؤمن سخت است. چیزی از این برای مؤمن سنگینتر نیست که یکهو تو دشمن خدا یک صورت حسنه ببینی، یک کار خوب ببینی.» خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حائری. میفرمود که: «بدترین وقت در زندان ساواک برای ما کی بود؟ وقتی بود که به ما محبت میکردند.» میگفت: «تا وقتی شکنجه بود و فشار بود و شلاق بود، خیلی خوب بود اوضاع. اون روزی که یک ساواکی میآمد غذا میآورد.» بعد مثلاً یک ساواکی میآمد نماز میخواند یا نماز جماعت با ما شرکت میکرد. میفرمود: «اکثر ریزشهای مبارزین و مجاهدین در زندان مال اون وقتی بود که ساواکی ما فکر میکنیم بد نیست. میگفت داشتی یک مورد که مبارز بود، ساواکیها با همین کار این را بردند و بعداً ساواک، اونقدر هم اینها بد نیستند.» خوبی کردند و میفرمود: «سنگینترین چیز برای مؤمن اون وقتی است که از دشمن ما خوبی میبیند.»
نمازهای اول وقتشان را دیدید؟ دور کعبه مغازهها را هم ول میکردند دم اذان. یادتان است؟ دزد چون دستم قطع میکردند و اینها. آقا، مغازه دم اذان ول میشد. اینهمه جنس، جنسهای گران. همه نماز جماعت. آدم کیف میکند. نسبت به شیعه بدبین میشدند، نسبت به اینها علاقهمند میشد. فرمود: «این خیلی برای مؤمن سنگین است که این را میبیند؛ ولی نمیداند این کار خوبی که اینها میکنند، از طینت مؤمن است، از مزاج مؤمن است.»
بعد فرمود که: «این دو تا طینت با همدیگر قاطی شده است. یککم از اون آب اولیه، یککم از این آب دومی. هرچی که از شیعیان و محبین ما دیدی از کارهای بد، اگه رباخوری دیدی، زنا دیدی، لواط دیدی، خیانت دیدی، عرقخوری دیدی، ترک نماز، روزه، حج، زکات، جهاد، اینها همهاش مال همان طینت دشمنان است از اون بخش مؤمن. هرچی هم کار خوب دیدی از دشمنانمان: زهد، عبادت، مواظبت به نماز، ادا، زکات، روزه، جهاد، اعمال خیر.» فرمود: «هرچی کار خوب هم از اونا میبینی از طینت مؤمن است. از مزاج مؤمن.»
اعمال مؤمن و اعمال ناصبی وقتی که به خدا عرضه بشود، خدا میفرماید: «من عادلیم که ظلم نمیکنم. جور نمیکنم. منصفیم که ظلم نمیکنم. به عزت و جلالم، جایگاه بلندم قسم که به مؤمن ظلم نمیکنم بابت گناهی که مرتکب شده از طینت کافر بهش رسیده. اعمال صالحه همهاش مال طینت مؤمنه.»
اینجا روایت خیلی روایت عجیب میشود. فرمود: «قیامت که میشود، عرضه که میشود، یکسری کارهای خوب آن دارد، یکسری کارهای بد این دارد. خدای متعال میفرماید: "خب، کارهای خوب آنکه مال مزاج و طینت این است. کارهای بد این هم که مال مزاج و طینت اوست. کارهای بد این را بده به او، کارهای خوب آن را هم بده به این."»
زنا کرده، آن نماز خوانده. شیعه زنا کرده، ناصبی نماز خوانده. میفهمی. خب، «نمازهای آنکه مال این است، زنای این هم مال آن است. این اگه زنا کرده، چون از آن تو وجود این بوده که زنا کرده. او هم اگه نماز خوانده، نمازش مال این است. برگردان! زناهای او را هم بهش برگردان!»
قرارمان کجا رفقا؟ امروز جمعه هم هست. کجا قرار بگذاریم؟ ما که دیگر شیعۀ امیرالمؤمنین هم هستیم و پارتیمارتی جا نمیریم. میخوریم عذاب را! قیامت هم آنها کارهای خوب میکنند: خیریه، نمیدانم چیچی، کمک میکنند. اینها خب، آنها که مال ما بود. چالش اصلی اینجاست. مشکل این است که ما فکر کردیم مؤمنیم. از کجا معلومات طینتمان طینت مؤمنین است یکهو یک جاهایی کفر ما خودش را نشان میدهد. اینکه ما مال اهلبیت و مال خدا نیستیم، خودش را نشان میدهد. که باورمان نمیشود و یکجاهایی یکهو آن طینت مؤمن خودش را نشان میدهد که باز هم باورمان نمیشود. همان باورش نمیشود.
این طینت حر. گلش گل امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، گل امام حسین (علیهالسلام) است. برود، برود، برود، ۵۰ سال، ۶۰ سال عمر کند. یک ساعت مانده به شهادتش که خودش را میزند بیرون.
ابنملجم که در یمنیها جزو صد تا عابد بود. از تو آن صد تا عابد، جزو ۱۰ تا بود. آن ده تا را میخواستم بفرستم پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام). گفتند یک رئیسشان باشد، همان ابنملجم بود. اشغال اشقیا. که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بهش فرمود: «تو قاتل منی.» گفت: «همین الان من را بکشید اگه قراره همچین کاری بکنم.» قبل از جنایت، که قصاص است. این مسئله همین الان خیلی راحت دیگر. خب، حل است دیگر.
«آقا، ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم.» نه، دارد در مورد شیعه امیرالمؤمنین صحبت میکند. اون باید بعد از این فهمیده شود. بعد از این باید رد بشویم تا معلوم بشود کی شیعه بوده، کی نبوده. شیعه، نه منظور اینها نیست. شیعۀ واقعی. ما باید کارهایمان را انجام دهیم. ما چون گناه که میکنیم، اوضاعمان خراب میشود، بههم میریزد. ما وظیفهمان این است که پاک باشیم، آلوده نشویم؛ چون با همینها اصلاً شیعه میشویم، با همینها تو راه میآییم؛ ولی آخرش بدان در باطن عالم یک همچین داستانی دارد. بگذار یک نکته دیگر هم بگویم که ببینید بحث چیست.
یکی از خواص این بحثی که الان دارم بهش اشاره میکنم، همین است. در آخرالزمان فتنهها یکجوری است، این طینتها خودش را نشان میدهد. این فهم اینقدر خدا بالا و پایین میکند. امتحان از جاهای عجیب و غریب، از جاهایی که در کتاب نیامده، میگیرد. توقعش را نداری. فکر این را نمیکنی. کاملاً برای یکچیز دیگر آمادهای. قشنگ میریزد بیرون اونی که مخفی دارد آدم را. طینت مخفی میریزد. از اون بچهسوسول عرقخور یکهو یک خوبیهایی میبینی که باورت نمیشود. لوتیگریهایی میبینی. معرفت داری میبینی. شبها در خیابانها. دیگر از این سوسولنماها. بسیجی هم یکچیزهایی آدم میبیند باورش نمیشود. اون تا دیروز قمهکشی، فحشهای رکیک. این تا دیشب روضه و هیئت و نماز شب. یکهو در فتنه میبینی این دارد فحش رکیک میدهد، آن دارد زیارت عاشورا میخواند. طینت ریخت بیرون. تا طینت کامل تفکیک نشود، حضرت نمیآید. اینقدر میچلاند در آخرالزمان. اینها کامل جدا میشوند. این خیلی نکته مهمی است.
حضرت فرمود: «خدا همۀ اینها را ملزم میکند برگردند به اصل خودشان.» عجب جمله! این جمله، علامه طباطبایی در تفسیر البیانشان که یک تفسیر دیگر است غیر از المیزانشان، این روایت را میآورند و بهش اشاره میکند. یک بحثی هم دارند در مورد این روایت. اینجای روایت، آخرش همه برمیگردند به گوهره، به جوهر، و به عنصر. قیامت روز تمایز است. یوم الامتی. همه از هم تفکیک میشوند. قاطیپاتی دیگر. دو تا طیف کامل از هم جدا.
ظهور هم اینشکلی است. قبل ظهور هم اینجوری. ۸۰ سال نماز شب. باطن مثل داستان ابلیس دیگر. تو ابلیس چی شد؟ ۶۰۰۰ سال عبادت. یک تکان خدا میدهد. میگوید: «اون پشتت کفر داری، لامذهب! اون تکبرت را نشان بده. هی برای من نماز میخواند، سجده هی میآورد. من که میدانم لم یکن من الساجدین. من که میدانم تو اهل سجده نیستی. اون را نشان بده. جوهرت را نشان بده. واقعیتت را نشان بده.» اینجا امام حسین (علیهالسلام) یک تکان میدهد به حر. میگوید: «یکهو یک چک میخورد از مادرت به عذابت بشینه. مادر شما فاطمه زهرا (سلامالله علیها)، سیدۀ نساء عالم. محبت بریزد بیرون. تو اینی. تو مال اونا نیستی. تو از جنس اونا نیستی. تو برای چی برخورد کردی با یزیدیها؟»
اون یکی هم اینجا است. کنار امام حسین (علیهالسلام). میگوید: «تو اینجا چکار میکنی؟ تو که مال اونایی.» حالا بودند افراد. نمیخواهم اشاره بکنم. در کل این داستان کربلا، نه فقط روز آخر، یککسایی را شما دارید با اسرائیلیها میبینید، با آمریکاییها میبینید، با این کودککُشها میبینید. «تو چرا این حرف را میزنی؟ نماز شبت هیئت کربلا ترک نمیشد.» بعد یکهو یک موزهای از یککسایی میبینی: «کجا بودی؟» خیلی داستان عجیبی است. طینت خیلی داستان دارد.
فرمود: «اینی که فرمود من وقتی که خلقتان میکردم از زمین، میدانستم کی چیکاره است، منظور این بود: اون وقتی که داشت از زمین خلقت میکرد، طینتت را میگرفت، میدانست کی چیکاره است.» آیه چی گفت از آیه در آورد برای ما؟ فرمود: «دیدی یا ابراهیم، ظلم و جور و عدوان نمیشود.»
بعد حضرت یک آیه خواندند. من مُرده این آیهام. این آیه را خواند. وای خدا! اهلبیت چقدر کیف میکنند از این! خدایا نصیب ما کن به حق امام باقر (علیهالسلام).
داستان یوسف بود. اولش را بخوانم؟ داستانش را بگویم؟ یا اول داستانش را بگویم؟ آخه آیه را بخوانم ممکنه مزهاش برود. در داستان یوسف (علیهالسلام) برادرش را که میخواست بگیرد، خب قبلاً یک قضیه پیش آمد. اول فیلم بود یادتان است دیگر. نمیگویم اول سوره. اول که این یوسف را بردند و عمهاش میخواست نگهش دارد و اینها. گفت این دزدی کرده و اینها. قانون کنعان این بود که وقتی کسی دزدی کرده باشد، باید او را ببرند. این حیلهای که کرد حضرت یوسف (علیهالسلام) که حیله درستی بود، حیله عاقلانهای بود. تعبیر «کید» خدا به کار برده. خورجین بنیامین. داستان دارد خود این چقدر عمیق. یکچیزی گذاشتند در خورجین. همین داستان گناه مؤمن هم همینهاست ها! گذاشتند. این بدبخت الان اینکاره نیست. دلی که توش محبت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، فاطمه زهرا (سلامالله علیها) است، اهل گناه نیست. دوست ندارد. اینها گرفتارند. اینقدر خدا میچلاند، آخر میآید بیرون. این مال این نیست. یکچیز گذاشته بودند در خورجین. عجب!
گفتند اگر دزدی در بیاید «قانون ما به قانون خودتان باهاتون عمل میکنیم. به قانون مصر عمل نمیکنیم، به قانون کنعان عمل میکنیم.» قانون کنعان چیست؟ اول پرسید. گفت: «اگه دزد را پیدا کنیم، دزد را تحویل حکومت میدهند. دزد را میگیرند.» پیدا کردند و دیدند که خب این شیء در اموال بنیامین است.
آنها گفتند که: «نه آقا، این سوگلی بابامونه. این بچۀ خوشگل است. بابامون سفارش کرده گفته این را اینجا نگه دارید.» این جمله را خدا از قول حالا حضرت یوسف (علیهالسلام) و اطرافیانش نقل میکند. آیهاش این است: «معاذَ اللهِ أَن نَأخُذَ إِلّا مَن وَجَدنا مَتٰعَنا عِندَهُ.» پناه میبریم به خدا از اینکه مؤاخذه کنیم، مگر کسی که جنس خودمان را پیشش پیدا کردیم. هرکی دیگر غیر این را برداریم، ظلم کردیم. همان کسی که جنس خودمان را پیشش پیدا شد، همان را باید ورش داریم. چه ربطی داشت؟
حضرت فرمود که: «این آیه میخواهد بگوید که آخرش هرکی را برمیگردانند به گوهره و به جوهر و به عنصر اصلی. "معاذَ اللهِ أَن نَأخُذَ إِلّا مَن وَجَدنا مَتٰعَنا عِندَهُ." پناه میبریم به خدا که مؤاخذه کنیم جز کسی که متاعمان را پیش او پیدا کردیم. متاع ما پیش اوست. ولایت ما، محبت ما در این دل است. این مال ماست. اگه کسی غیر این را برداریم، ببریم، ظلم کردیم. اینکه آخر تفکیک میکنند، هرکی را برمیگردانند به اصل خودش، مال اینجاست. این آیه هم این را دارد. جنس خودمان را یک جایی پیدا کردیم، این مال ماست. این در دلش یک نوری از محبت ما دیده میشود.»
حالا داستانهای عجیب دارد این قضیه که نمیخواهم وارد آن شوم.
فرمود: «ابراهیم، خورشید وقتی طلوع میکند، شعاع خود را شروع میکند میآید در شهرها. این از قرص خورشید جدا میشود یا متصل به خورشید است که در همۀ دنیا در شرق و غرب میرود؟ وقتی هم که خورشید میآید غروب میکند، این شعاع دم غروب...» جمله را ببین. «طلوع که میکند این شعاعش را پخش میکند در کل دنیا. دم غروب هم شعاعش را همه را جمع میکند. "یرجع إلیها". لیس ذالک کذالک؟ مگر اینشکلی نیست؟ خورشید دم طلوع شعاعش را پخش میکند، دم غروب هم شعاعش را جمع میکند؟»
قیامت هم این نور ما، محبت ما، ولایت ما از اول در عالم پخش شده. قیامت جمعش میکنیم. هر دلی که باشد، هرجایی باشد، آخرش همه برمیگردند به اصل. این قاعده بسیار مهم است.
فرمود: «کذالک کل شیء یرجع الی اصل. آخرش همه برمیگردند به اصل، به جوهر و به عنصر. اینکه یکی سقوط میکند، ۷۰ سال خوب پیش میرود و یکهو چرا چپ کرد؟ بابا این ۷۰ سال داشت این را پنهان میکرد. یکهو فرصت پیش میآید.»
۵۰ سال اینجوری بود. شاهرخ، زهرا، قم، چه میدانم دیگر کیا را داریم از این شخصیتهای طیب. و اون یکی رسول ترک و با این داستانها. طیب قمهکشی، خالکوبی رضا شاه روی شکمش. در دادگاه بهش گفتند: «بابا تو کودتاچی!» گفته: «بابا، این شکم من را نگاه کن. این عکس رضا شاه است. کودتا! کودتا کجا بود؟» شهید. امام خمینی (ره). امام در درس خارج اسناد ساواک که فرموده بود که ساواک گفته بود آقای خمینی در درس گفته بود: «این آقای طیب شهید شده. نماز قضا زیاد دارد. آقایان تقسیم کنند بین خودشان. هرکی یک سال برایش نماز قضا» بزرگان: آیتالله جوادی، آیتالله مکارم و اینها، هرکدام یک سال نماز قضا خواندهاند برای طیب. از بزرگان میفرمودند: «حاجتها گرفتیم از قبر طیب.» قبر عجیب و بسیار بابرکت. ۷۰ سال عرقخوری و بزن و بکوب. البته خوبیهایی هم داشته: هیئتی اینها. «برگرد به اصل خودت. نشان بده اصل خودت را.»
فرمود: «قیامت که میشود، خدا از دشمن ما اون بخش گل مؤمنش را جدا میکند. از مؤمنمان هم بخش گل کافرش را جدا میکند. این را برمیگرداند به اصل خودش.»
این آیه را حتماً زیاد شنیدهاید؛ ولی خیلی سخت بود، معلوم نبود منظورش چیست. این همان آیه است که میفرماید: «بگویم باز کجا قرآن آمده؟» گفتم: «آره آقا.» فرمود: «آیه را ببین: "الخبیثاتُ لِلخبیثینَ وَالخبیثونَ لِلْخبیثاتِ وَالطَّیِّبَاتُ للطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ."» «آیه از کجا رفت به کجا؟ بحث ازدواج و اینهاست. اینها تبرئه شدهاند از چیزهایی که میگویند. خبیث را به خبیث برمیگردانند، طیب را به طیب برمیگردانند. این ادعا را که میکرد و باور نکنی ها! این تهش با ماست.»
آیه دیگر: «وَالَّذِينَ کَفَرُوا إلى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ.» «کسانی که کافرند محشور به جهنم میشوند تا خدا خبیث را از طیب و خبیث را جمع میکند. بعضیاش را بر بعضی جمع میکند. فیرکمه. اینها را متراکم میکند. همه را با همدیگر. جهنم تو بدن شما اینشکلی است دیگر. این چربیها و این آلودگیها و اینها همه جمع میشود یکجا، میشود غده. اینشکلی است. بعد یکهو میکشند بیرون. دمل مثلاً اینشکلی است. این مجموعه این چرکها و آلودگیهای بدن، جهنم اینجوری است. این چرکها و این کثافتها که پخش و پلاست، همه را جمع میکند. این یزیدصفتی، این شمرصفتی، این ترامپصفتی. هرکی در وجودش هرجای عالم دارد. قبل ظهور هم اینشکلی است. الان خدا دارد هرکی هرجای عالم ترامپ است، میکشد وسط. میگوید: "دو تا ترامپ دارم در بورکینافاسو." اینها هنوز ترامپیشان را نشان ندادهاند. این فتنه و تا آنجا برود این هم نشان بدهد. نتانیاهو است. یک آخوند هم هست در قم، امام جماعت ما. هنوز نشان نتانیاهوئه. یک عرقخور زن و کار هم دارم مثلاً در پاریس. این هنوز نشان نداده حسینیه اش را. این در وجودش نسرین، سر مبارک امام حسین (علیهالسلام) از آنجا رد شود. یک بماند. معلوم بشود این حسینیه، حسین، وجودش را هنوز نشان نداده. شمرش را بریزد بیرون. این هم حسین. اوضاع چه بشود!»
بعد این، اینجور همه را جمع میکند. یکجا میکند. پرت میکند جهنم. دانه دانه که این گل و گوشهها هستند باید همه را جمع کند.
بعد فرمود: «میگوید: "گفتم آقا، سبحانالله العظیم! وای! چقدر عجیب بود این مطلب! چقدر برای کسی که بخواهد این را بفهمد واضح است! چقدر این دلهای این خلق سر و ته کور است که نمیفهمند اینها را!"»
حضرت فرمود که: «برای همین است که خدا در مورد اینها فرموده: "انهم الا کلان بلم أزل سبیلا."» «مثل حیوانات، بلکه بدترند. خدا راضی نشد که اینها را تشبیه کند به الاغ و گاو و سگ و جنبندهها. کلمه بهش اضافه کرد: "بَلْ هُمْ أضلُّ سَبیلاً."»
آیاتی را خواند در مورد آنها که دیگر من فقط سریع بخوانم، بحث را تمام کنم. «میآیم سر وقت اعمالی که اینها انجام دادهاند. هرچی انجام دادهاند، "فجعلناها هباءً منثوراً." راستگو هستند و خوشاخلاقند و مهربانند. "یحسبون أنهم یحسنون صنعاً." خیال میکنند کارهای خوب دارند میکنند. نه از توش چیزی در نمیآید. دروغ. "الذین کفروا اعمالهم کسراب." کفار، اعمالشان مثل سراب میماند. از دور که نگاه میکنی، فکر میکنی یکچیزی است. سر وقت اعمال که میآید باهاش مواجه میشویم، هیچی از توش در نمیآید. فقط شکل ظاهر دارد.»
فرمود: «ناصبی هم خیال میکند کارهایی که میکند، فایدهای دارد. میگوید من حج رفتم، جهاد کردم، پول خرج کردم. چیزی تهش برای این در نمیآید.»
بعد آیۀ دیگری را حضرت خواندند. «ابوکر ظلمات فی بحر.» این آیه هم طولانی است.
حضرت فرمودند: «یکی دیگر هم از قرآن بهت بگویم.» گفتم: «آره، آقا.» فرمود: «فدایش! آیۀ قرآن را ببین: "یُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ."» «خدا سیئات اینها را تبدیل به حسنات میکند.» کی؟ «سیئاتش مال شمر است. شمرش را میدهند به شمر. حسینیش میمانَد. همۀ حسینیها را هم که همۀ عالم یکجا جمع میکنند، اضافه میکنند. همین خوبیهای همۀ حسینیها به این اضافه میشود. همۀ بدیهایش را هم یک ساعت قبل شهادت توبه کرده. یک کار خوب نشان داده. ملحق میشود.» شما «علی اصحاب الحسین» که میگویی، حرم آنجا قاطی است. بعد حر با همۀ اعمال شهدای کربلا شریک است. با اعمال امام حسین (علیهالسلام) هم شریک است. با هرکی زیارت امام حسین (علیهالسلام) میآید، شریک است. با همۀ عرفایی که زیارت امام حسین (علیهالسلام) آمدهاند هم شریک است. بابا، یک ساعت است! چخبره! تبدیل سیئات به حسنات. صیاد عوض مرکز. برگشت به جوهر خودش، به اصل. اون یکی هم میرود سمت گوهر خودش. هرچی کثافت آنجا جمع میشود. فقط از جهت سیاسی به آنها علاقه دارد. فقط بهخاطر یک گناه آزاد باشد. بهخاطر فلان چیز. مدل نانش، بهخاطر آبش. مردم کوفه بهخاطر آب و نان بودند. یا فلان مثلاً طرف یزید بودند. خط فکری و فلان و اینهاشان خیلی با یزید نبود. آلسعود و اینها. بابا، اینها سریع سوار بودند از اسرائیل اینها. اینشکلی قطر. سریع سوار بود. همهشان نتانیاهو شدند. همهشان اسرائیل شدند. همهشان صهیونیست شدند. دیدید جمع شدند همه با همدیگر. اسپانیا شده بسیجی. اروپا. بسیج لندن و بسیج مادرید. داستان عجیبی است. خدا سیئات اینها را تبدیل به حسنات میکند. سیئات شیعیان ما را تبدیل به حسنات میکند. حسنات دشمنان ما را تبدیل به سیئات میکند. "یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ."»
بعد فرمود: «ابراهیم، اینهایی که بهت گفتم از باطن علم خدا، از سرّ مخزون خدا بود. میخواهی از این باطن یکچیز دیگر هم بهت بگویم؟» گفتم: «بله، یابن رسول الله.» فرمود: «آیه دارد: "الَّذِينَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ."» «کفار به مؤمنین میگویند دنبال ما را بیفتید، گناههایتان را ما گردن میگیریم. و ما هم بهرین من خطایاهم. اینها گردن نمیگیرند. دروغ میگویند. گناههای اینها را و گناههای دیگران به آنها اضافه میشود. البته بار اینها اضافه میشود. روز قیامت هم بابت این حرفها و ادعایی که کردهاند حسابوکتاب میشود، سؤال میشود.» «به خدایی که جز او کسی نیست و سپیدۀ صبح را میشکافد (فاطر السماوات و الارض)، لقد اخبرتک بالحق. من حق را بهت خبر دادم. صدق با صدق بهت خبر دادم. والله اعلم.» خدا عالمتر. حکیمترین.
مطالب دیگری هم میخواستم در مورد این روایت عرض بکنم که دیگر وقت گذشت. یک وقت دیگر اگه فرصت بود انشاءالله برسیم. این روایت بهعنوان یک قاعده است. این را داشته باشید. روایت عجیبی. خیلی ابعاد فوقالعادهای هم دارد. این میشود داستان طینت مؤمنین و این کار امام باقر (علیهالسلام) که میشکافد از یک پدیده خیلی سطحی و ظاهری. یکهو اوجش را به اصلش منتقل میکند. آنجا را دارد میبیند. فدای اهلبیت، فدای این حقیقت، فدای این نور. و مظلومیت این خانواده را شما ببینید. اینهمه اسرار، اینهمه حقایق، اینهمه معارف. اوضاع اینها چی بود با این خلق.
لااله الا الله. سفارش کرد امام باقر (علیهالسلام) برای شهادتشان. فرمودند: «پول میدهم در منا. حج، دیگر همان سالگرد من که میشود هر سال تا ده سال هزینه کنید در منا برای من روضه بخوانند. یاد من زنده باشد.» چقدر مظلومانه! خانواده یعنی اینقدر راحت فراموش میشوند! اینقدر راحت کسی از اینها عبور میکند! این دنیا، اونی که قالب ظلمت کفر آلودگی. خوش به حال اونایی که جوش خوردند به این اصل خودشان برگشتند.
یک روایتی است انشاءالله خدا روزی کند به همین زودی برویم. قبر جناب میثم تمار در کوفه دو تا در دارد. اینقدر. اون دری که خانمها رفتوآمد میکنند اسمش هست: «باب الامام الباقر (علیهالسلام)». در امام. دو تا در. همین درب امام باقر. چرا یکی از درهای قبر میثم تمار به نام امام باقر (علیهالسلام) است؟ چون یک روایتی بالاش همین روایت را نوشته. روایت از امام باقر (علیهالسلام) در مورد میثم تمار. میثم تمار خرمافروش بود؛ ولی زلال بود، پاک، درجه یک. یکبار هم کار داشت. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کنار دخلش نشسته بودند. حضرت فرمودند: «برو کارت را انجام بده. من خرما برات میفروشم.» امام زمان (عجلالله فرجه) رفت. برگشت. حضرت فرمودند: «اینها جنس خریدهاند، پول دادهاند. نگاه کن! پولهاشان قلابی است. حقه کردهاند.» سر امام که کلاه نمیرود. حضرت فرمود: «خرماهاشان بهشان مزه نمیکند. برگرد.» خیلی خرمات بد مزه است.
میثم تمار داستانش با امام باقر (علیهالسلام) چیست که اون بالا این روایت را نوشته و اون در به نام امام باقر (علیهالسلام) است؟ امام باقر (علیهالسلام) در مورد میثم تمار فرمودند: «إِنِّي لَأُحِبُّهُ حُبّاً شَديداً.» «من عاشق میثم، حب شدید دارم به میثم.» شما هرکدام اسم خودتان را بگذارید اون اول. تصور کنید امام زمان در مورد شما گفت: «من مثلاً عاشق مجیدم. من عاشق مسعودم. من عاشق علیرضا.» چی میشود آدم این به اصل برگردد. پای این اصل بماند.
رحمت و رضوان خدا بر شهید عزیزمان شهید آرمان علیوردی که این ایام خبرهای تلخی هم آدم میشنود. انشاءالله که درست و دقیق حکم صادر بشود در مورد قاتلینش. از جنس میثم تمار. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به میثم فرمود: «نمیترسی اینقدر حرف از من میزنی؟ دم از من میزنی؟ سنگ من را به سینه میزنی؟» گفت: «نه، آقا.» فرمود: «پدرت را درمیآورند.» گفت: «چکار میکنم؟» فرمود: «زبان را از حلقت بیرون میکشند.» همینقدر از من برمیآید که بشارت را میدهم. «من هرجای بهشت باشم تو کنار خودمی. از من جدا نمیشوی.»
خوش به حال اونی که اینجور برمیگردد به اصل خودش. آرمان علیوردی. سنگش میزنند، لگد میزنند، با بلوک میزنند. یک کلمه به این سید اولاد پیغمبر توهین کن. میگوید: «آقا، نور چشم ماست. عزیز دل ماست. رهبر شهید آرمان را دوست داشت.» آرمان عزیز، خوش به حالش! آرمان کجاست؟ آقامون کجاست؟ ما کجا گرفتاریم؟ ما کجا جا ماندهایم؟ در ظلمات دنیا، در این فضای با نفس ما چی میشود؟ عاقبت ما به چه گوهری قراره برگردیم؟ اوضاعمان در این فتنهها چی میشود؟ نکند تهش... امام سجاد (علیهالسلام) در دعا دارند. فاطمه زهرا (سلامالله علیها) دارند. «ما بدی داریم. دوست داریم شما اهلبیت را. بچههایمان را به اسم شما میگذاریم.» به امام باقر (علیهالسلام) گفت: «آقا ما بچههایمان را به اسم شما میگذاریم.» خاصیت هم دارد؟ فرمود: «همۀ دین همین عشق است.» بعد حضرت فرمود: «آدم اگه سنگ را دوست داشته باشد، قیامت باهاش محشور میشود.» ما امید به همین آس! آخر به شما برگردیم. موقع مرگمان آغوش امام باقر (علیهالسلام) به رویمان گشوده بشود. اصل ما این باشد. برگردیم تو آغوش امیرالمؤمنین (علیهالسلام). ما امام حسین (علیهالسلام) را دوست داریم. دم محرم آماده میشویم برای محرم. آخرین جلسهمان قبل از محرم دم عرفه است. شهادت مسلم، عید غدیر. ما دوست داریم. من خودم را میگویم. من خیلی آلودهام. من خیلی خرابم. میدانم خیلی خیلی مشکل دارم. زیر و زبر زندگیام، اخلاقم، اعمالم مشکل دارد. یک امیدی دارم پشت همۀ اینها. یک عشقی باشد. تو اون فتنهها بالا و پایین شدن، یکهو یک دستی من را بگیرد: «تو مال مایی! کجا میخواهی بروی؟ تو جنسات از اونا جداست.» امام باقر (علیهالسلام) دست ما را بگیرد. لا اله الا الله.
کربلا، چهارساله بود امام باقر (علیهالسلام). این روضهها انشاءالله یک روزی به دردمان میخورد. خیلی امید داریم به این روضهها. خیلی امید داریم به این اشکها. این اشکها هم از خودشونه، عنایتشونه، فیضشونه. ولی همین که میبینیم فیضشان را جاری کردهاند، اجازه دادهاند گریه کنیم، دلمان خوش میشود. «پس به ما توجه دارد.»
«شما نگاه خوب دارید! اسمشان را صدا بزنیم! اسمشان را به لب بیاوریم!» متنفر نیستند، بگویند: «اسممان هم به زبان جاری نشود. زبان تو آلوده است. آلوده میشود.»
این چهارساله بود، امام باقر (علیهالسلام) کربلا. بچۀ چهارساله همبازی بچۀ سهساله میشود دیگر قاعدتاً. میگویند بچه در بچگی چیزهایی که میبیند، هیچوقت فراموش نمیکند. حالا امام هم باشد، باقرالعلوم (علیهالسلام) باشد. صحنههای ادیت امام باقر (علیهالسلام)، صحنههای سختی. یک بخشیش کربلاست، گودال. خیمههای سوخته است. کوفه، از شام. یکی از اون صحنههایی که امام باقر (علیهالسلام) فراموشش نمیشود، اون شب تاریخی در خرابه است. برگردیم به اصل خودمان. سر و ته ما را بزنند، آخر باید برویم در خانۀ رقیه (سلامالله علیها). انشاءالله دستمان را بگیرد امام باقر (علیهالسلام).
«آقا، چی دیدید شما اون شب؟ این بچۀ سهساله چی شد؟ یکهو اینقدر بیتاب شد؟»
میگویند امام باقر (علیهالسلام) را مسموم کردند. سم را به زین حضرت، به اون رکابی که حضرت نشسته بودند، سم داده بودند. حضرت وقتی بر مرکب نشستند، از طریق پاشان سم وارد بدنشان شد. قاعدتاً خب، سم وقتی از طریق پا وارد میشود، آدم پادرد میشود، از جان میافتد، از تک و تا میافتد، پا از رمق میافتد. نمیدانم، شاید اون لحظات آخر که امام باقر (علیهالسلام) پایی برای بلند شدن نداشت، هی یاد یاد اون بچهای که پاهایش پر آبله بود، اینقدر باد کرده بود، پاها ترک ترک بود، زخم بود. داغ مصیبت اینقدر به این بچه زیاد بود، بچه نمیتوانست بلند شود.
در مدرسه میناب میگفتند بعضی از این بچهها که در صحنه حاضر بودند، لکنت گرفتند. نمیتوانستند حرف بزنند. صحنهای که دیدند.
این بچه هم وقتی سر بابا آمد، همینجوری. بچه اینقدر تازیانه خورده، سیلی خورده؛ ولی آخر همه برمیگردند به اصل خودشان. این بچه هم برگشت به خودش. «مجلس شراب بردم. من مال این مجلسها نبودم. بابا، من را برده آوردند. من را در این خیابانها چرخاندند. من مال توام بابا. من مال این مجلسهای گناه نیستم. من مال این خرابهها نیستم. من را برگردان به خودت.»
بابا آمده. این سر نازنین آمده. صورتش را گذاشت روی صورت بابا. چقدر قشنگ برگشت به اصل خودش. خدا کند جان دادن ما هم اینشکلی باشد. بچه همۀ دردهایش را فراموش کرد. میگفتم فقط لبهایش را گذاشت روی لبهای بابا. «بابا، چقدر ترک ترک. بابا، صورتت چرا اینقدر زخمی؟» بچه خیلی حساس است. تو چهره بابا را میبیند. یک گوشۀ صورت بابا زخم خورده. «بابا، بوی دود و خاکستر میدهی. شب تو کدام تنور بودی؟» آمدی تو آغوش دخترت. از همهجا امنتر است. سیلی و مراقبت میکردم. گفتند صورت گذاشت روی صورت بابا. دیدند بچه ساکت شد. گفتند: «بهانه گرفته بود. بچهام خسته بوده. گریه زیاد کرده. احتمالا خوابش بود.» یککم گذشت. آمدند، بچه را تکان دادند. هرچی تکان دادند، دیدند تکان نمیخورد. بابا، تمام کرد. جان داد.
یا اباعبدالله! لحظۀ جان دادن. امام با یک بوسه. لعنةالله علی القوم الظالمین. یَعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ. خدایا، به آبروی امام باقر (علیهالسلام)، به آبروی حضرت رقیه (سلامالله علیهما)، فرج آقامون زمان عجلالله فرجه را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهید، محجورین، منزوی، حقوق الارحام، التماسین، سر سفرۀ بابرکت امام باقر (علیهالسلام) مهمان بفرما. شب اول قبر، امام به فریادمان برسان. شرّ ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و فتوح نصرت عنایت بفرما. بیماران اسلام را به فضل و کرمت شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را به فضل و کرامت برآورده بفرما. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهلبیت (علیهمالسلام) را به ما بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانیم، برای ما رقم بزن. نبی و آله. رحم الله من الفاتحه مع الصلوات.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات جوهره
جوهره
جوهره
در حال بارگذاری نظرات...