معرفی
آقای نابغه؛ شخصیتی سهلِ ممتنع که علم، شجاعت و مدیریت را به نصابی تازه رساند.[6:30]
نگاه منحصر به فرد به فقه غنا؛ «حرمت موسیقی ذاتی نیست؛ معیار، لهوِ مضلّ و گمراهکننده است.»[17:30]
عظمتِ بی بدیلِ رهبری در فقه، تفسیر و روششناسی علمی؛ و نه فقط در عرصه سیاسی یا نظامی![22:30]
طرح کلی اندیشه اسلامی؛ نمونهای درخشان از فهم دینی، قدرت بیان، و ساخت یک مکتب فکری منظم![31:15]
جمع اعجابانگیز میان فرماندهی کل قوا و استمرار جدی در مطالعه، تدبر و تولید فکر.[34:00]
تاکید بر تاریخی بودنِ این دوره و فهم عظمت شخصیت رهبری توسط آیندگان.[37:00]
نگاه منحصر به فرد به فقه غنا؛ «حرمت موسیقی ذاتی نیست؛ معیار، لهوِ مضلّ و گمراهکننده است.»[17:30]
عظمتِ بی بدیلِ رهبری در فقه، تفسیر و روششناسی علمی؛ و نه فقط در عرصه سیاسی یا نظامی![22:30]
طرح کلی اندیشه اسلامی؛ نمونهای درخشان از فهم دینی، قدرت بیان، و ساخت یک مکتب فکری منظم![31:15]
جمع اعجابانگیز میان فرماندهی کل قوا و استمرار جدی در مطالعه، تدبر و تولید فکر.[34:00]
تاکید بر تاریخی بودنِ این دوره و فهم عظمت شخصیت رهبری توسط آیندگان.[37:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
ایام چهلم شهادت رهبر عزیزمان، رهبر بینظیر و در میانه یک جنگ تحمیلی سنگین، یک جنگ تاریخی؛ شهدای بسیاری که در این جنگ تقدیم کردیم: شخصیتهای ممتاز و تراز اول، مردم بیگناه، جوانهای پاک، نوجوانان و کودکان، گروهی از همه این شهدا و عزیزان. انشاءالله برای شفای مصدومین و مجروحین این حوادث اخیر صلواتی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بنا شد چند دقیقهای خدمت عزیزان باشیم. به مناسبت اربعین رهبر شهید، چند کلمهای با عزیزان گفتگو داشته باشیم. انشاءالله که روح آن مرد نازنین و مرد بزرگ از ما راضی باشد و دعاگوی ما باشد.
صحبت کردن در مورد ایشان «سهل ممتنع» است؛ یعنی هم کار راحتی است، هم کار سختی. راحت بودنش از این جهت است که آنقدر کمالات و ابعاد گسترده در شخصیت این مرد بزرگ هست که هر کسی از هر زاویهای که به او نگاه کند، چیزی پیدا میکند و ارتباطی با او پیدا میکند. سخت بودنش هم از همین جهت است؛ چون آنقدر این کمالات گسترده و گوناگونند که آدم اگر بخواهد اینها را بفهمد و شکار بکند و تحلیل بکند، میبیند از پسش برنمیآید.
واقعیت این است که خدای متعال به ماها، به امثال بنده و شماها، توفیق داد در یک روزگار استثنایی به دنیا بیاییم و بزرگ بشویم، تنفس کنیم و رشد کنیم. شاید حالا حالاها به عمق این مطلب پی نبریم که این رهبر عظیمالقدر کی بود؟ چه بود؟ و در دوره او چه اتفاقاتی رقم خورد؟ خیلی از مسائل هم البته فعلاً مکتوم است و در پس پرده است؛ بعدها آرامآرام منتشر میشود.
دولتهای مختلف را ایشان چگونه مدیریت کرد؟ به تعبیری، چگونه مهار کرد؟ فتنههای گوناگونی که این مملکت را میتوانست هر کدامش نابود کند. برخی از اینها را خود ایشان صریحاً اسم آورد و بیان کرد. مثلاً قضیه فتنه ۸۸ را فرمود: «در قضیه ۸۸ مملکت لبۀ پرتگاه رفت، تا مرز سقوط و نابودی رفت.» ایشان فرمودند که «برنامۀ دشمن این بود که یککم دیگر این اغتشاشات ادامه پیدا کند، آمریکا و انگلیس در تهران نیرو پیاده کنند.» اینها چیزهای عجیبی است. ما الان در وسط جنگیم؛ یککمی این قضایا را میتوانیم تصور بکنیم.
خیانتهای عظیمی که این مرد از نزدیکترین کسان خودش، نزدیکترین مسئولین و منصوبین خودش دید؛ ولی یک بار هم دم برنیاورد، گلایه نکرد، اظهار خستگی و رنجیدگی نکرد و تا آخر اینطور پرشکوه و پرصلابت بود. ما دوران متفاوت و ممتازی را در تاریخ تجربه کردیم. ما دوران خامنهای را دیدیم و در دوران خامنهایها هستیم. اینها نکاتی است که باید به آن توجه بشود. اینها نه شعار است، نه رجز و گزافهگویی؛ اینها واقعیت است، واقعیت عالم است. عالم وارد دوران جدیدی شد، عالم دوران جدیدی را دارد تجربه میکند.
ما در بین علما در طول تاریخ شخصیت مجاهد داشتیم. به همان سیاق که دارم این مطلب را عرض میکنم که رهبر شهیدمان در مورد شهید رئیسی میفرمودند: «افرادی بودند، خدمتگزار بودند، ویژگیهایی داشتند؛ ولی نه با این نصاب.» یادتان هست ایشان در مورد شهید رئیسی میفرمودند؟ واقعیتش این است که در مورد خود ایشان، همه آن چیزهایی که ایشان در کمالات دیگران میگفت، بهتر و بیشترش صادق است. حیف از اینکه کسی چون او نبود که در فقدان او کمالات او را توصیف کند.
یکی از چیزهایی که واقعاً دل آدم را میسوزاند، بعد از شهادت شهید رئیسی، آن مطالب را آقا فرمودند. فرمودند: «دلم برای رئیسی سوخت.» بعد آن کمالات و توصیفات را در مورد شهید رئیسی فرمودند. در سالگرد شهید رئیسی مطالب فوقالعادهای را فرمودند. سالها در مورد حاج قاسم مطالب فوقالعادهای فرمودند. در مورد سید حسن نصرالله، بعد از شهادت ایشان، چهلم ایشان، موقع دفن ایشان مطالبی فرمودند؛ ولی مظلومیت بیحد و حصر و اعجابانگیز و استثنائی ایشان یکی از وجوهش همین است که حتی کسی در اندازۀ او با ویژگیهای او نبود که در فقدان او، او را توصیف بکند.
واقعش این است که ما حتی یک پیام تسلیت درخور برای شأن رهبر شهیدمان هم ندیدیم، نداشتیم متأسفانه. ما در طول تاریخ، عالم زیاد داشتیم، عالم مجاهد زیاد داشتیم، عالم مدیر زیاد داشتیم؛ ولی یک نصاب جدیدی را رهبر شهید ایجاد کرد. توقعات جدیدی را برای مردم، برای امت به وجود آورد و واقعاً هم «جمع سالم» یک سری صفات و کمالات بود که کمتر پیش میآید اینها در یک نفر این شکلی جمع بشود. به تعبیر استاد عزیزمان آیتالله جوادی آملی، گاهی برخی اینها را به نحو «جمع مکسر» با همدیگر جمع میکنند؛ یعنی وقتی که جمع میشود، یک چیز جدیدی میشود و از هر کدام مقداری کسر شده؛ ولی اینکه کسی بتواند اینها را به نحو «جمع سالم» داشته باشد، این منحصر به فرد است.
بعضی وقتی وارد اجراییات که میشوند، دیگر قبلاً نبوغ و فهم و طراوت علمی و اینها در آنها دیده نمیشود. بعضی میروند تو مسیر علمی و زایش معرفتی و علمی و اینها، دیگر خیلی رغبتی به مسائل اجرایی و به آن بروز اجتماعی و اینها درشان دیده نمیشود. اینکه یک نفر وقتی وارد حوزه نظریهپردازی میشود، آنچنان میدرخشد؛ یک فقیه ممتاز، صاحب مکتب، صاحب ایده، پر از نوآوری، پر از خلاقیت که اینها باید هر کدامش مفصل بحث بشود.
حالا ما گرفتار این جنگ هستیم. انشاءالله که خدای متعال به همین زودی زود با نابودی دشمنانمان این جنگ را تمام کند، آرامش و امنیت را بر مردم حاکم کند. فضا و فرصتی باشد بشود از این رهبر گفت. سالها باید گفت، تازه کمی فرصت پیدا میشود به مرور فهمیده بشود. و من فکر میکنم شاید نسل بعد و بعدترش، یککمی باورش بیاید این چیزهایی که در مورد رهبر شهید گفته شده است. آنها یککم بتوانند بهتر از ما آشنا بشوند با ایشان. هفتاد سال دیگر، صد سال دیگر؛ یعنی باید هفتاد سال، صد سال هی گفت و گفت و گفت و آمد جلو تا یککمی با ایشان آشنا شد. ایشان خیلی از زمان خودش جلوتر بود.
بله، یک کلامی دارد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه. دعایی دارد: «خدایا! اول کریمهای که از من میگیری، جانم باشد.» یعنی چه؟ یعنی این چیزهایی که به من محبت کردی: این کمالات، این امور فطری، اینها را من از دست ندهم. اگر قرار شد از دست بدهم، آنی که اول از همه از دست میدهم، جانم باشد با مرگ؛ چون بعضیها قبل از مرگ، انصاف و وجدان و شرف و عقلانیت و همه را از دست دادند. اینها کریمههایی است که قبل از مرگ از دست دادند. این یک خسارت است. بعضیها واقعاً اگر با دیدۀ وجدان و انصاف نگاه کنند، میبینند این مرد چقدر عظمت داشت و چقدر بزرگ بود و این ملت را به چه نقاط ممتازی رساند.
یک بعد فقهی و علمی این رهبر شهید در مسائل فقهی... حالا بنده به حسب اینکه سالها البته حضوری توفیق نداشتم، شرایطش را نداشتم که تهران نبودم؛ یعنی آن سالها بخواهم در درس ایشان شرکت کنم؛ ولی دورادور فرصتی برای ما به لطف خدا ایجاد شد. بنده سالها از درس خارج رهبر شهید استفاده کردم، مباحث مختلف. حالا خارج مکاسبشان. بعدها خارج این اواخر خارج جماعت داشتند، صلات جماعت که با کرونا متوقف شد و بعد ادامه پیدا نکرد. قبلترش خارج قصاص داشتند. خارج جهادشان هم منتشر نشده؛ ولی سه تا کتابچه از آن بیرون آمده است.
خب در مسائل مختلف وقتی که آدم نگاه میکند، میبیند یک نبوغ عجیب در این مرد بود. حالا بعضی از اینها را ما به طور خاص مباحثه کردیم، تدریس کردیم. بحثهای مختلفی؛ مثلاً غیبت ایشان را، کامل خارج غیبت ایشان را درس دادیم، یک دو سالی فکر میکنم. بحث مجسّمه ایشان را درس دادیم. خارج قصاص ایشان را در قالب تدریس قصاص درس دادیم. خیلی از بحثهای مبانی فقهی و اصولی ایشان را درس دادیم. عرض کردیم بحثهای مختلف به مصفّح عرض کنم که فقه زن و مرد. حالا یک بخشش هم بحث غنا بود که ایشان خب یک نوآوری بینظیری در این زمینه داشتند. اعجابانگیز است؛ یعنی آدم باورش نمیشود. فکر میکند یک نفری از دو عالم رها و فارغ نشسته، فقط درس خوانده و فقط درس داده. با اینکه ایشان میفرمود: «من مطالعم برای درس خارج نیم ساعت. نیم ساعت برای درس خارج مطالعه میکنم.» تدریسشان نیم ساعت بود. البته مطالعات ایشان با مطالعه ماها فرق میکرد.
بنده خودم این را شنیدم از آیتالله عابدی، شیخ احمد عابدی. سالها پیش برای وقتی هم منتشر کردیم، خیلی هم بازخورد داشت، فراگیر شد. که من شنیدم شما تندخوانی کار کردید؟ لابد میشناسید دیگر، درس خارج دارند در قم و خب مطرحند، در تلویزیون آثاری دارند، تألیفاتی دارند، جانباز بخشی از بدنشان آسیب دیده. به ایشان عرض کردم: «من شنیدم شما تندخوانی دارید؟» گفتند: «بله. من مثلاً دهه ۷۰، اوایل دهه ۷۰ تندخوانی کار کردم و اینها.» دیگر بحث شد سر تندخوانی. گفتم: «کیفیت تندخوانی شما چطور است؟» گفتند: «در این حد که توی تابستان سه دور "بحار" را کامل خواندم.» «بحار» ۱۱۰ جلد است. سه دورش میشود ۳۳۰ جلد. هر جلد مثلاً میانگین ۳۰۰ صفحه اگر باشد، میشود چند هزار صفحه؟ ۹۰ هزار صفحه. بعد ایشان گفتند: «من در ساعت چقدر مطالعه میکنم؟ در دقیقه چند کلمه؟» و اینها.
خدمتشان عرض کردم: «شما کجا کار کردی و اینها؟» گفتم: «من مجموعه نصرت تهران، آنجا تندخوانی کار کردم.» گفتم: «شنیدم که حضرت آقا هم تندخوانی کار کردند، درست است؟» ایشان گفتند: «بله. آقا با مرحوم آیتالله خزعلی، ایشان با هم میرفتند همان مجموعه نصرت، اوایل دهه ۷۰.» البته آقا خب رهبر بودند. اینجوری نبود که مثل معمولی از اساتید آنجا استفاده کنند. جمله عجیبی آقای عابدی به بنده فرمودند. ایشان فرمودند: «ما وقتی که رفتیم مجموعه نصرت، اوایل دهه ۷۰، آنجا یک تابلویی زده بود در مجموعه نصرت.» حالا خوب است این را اگر بشود مستنداتش پیدا بشود و اعلام بشود، رسانهای بشود، خیلی خوب است. تابلویی تو مجموعه نصرت زده بود، آن رنگبندی، رتبهبندی، نمرهبندی افراد در مجموعه نصرت. حالا آنها به عنوان حالا کار تبلیغاتی، حالا هر چه زده بودند، بر اساس رتبهبندی افراد در مجموعه نصرت در بحث تندخوانی، نفر اول تندخوانی از حیث مجموعه محاسبه کلمات بر دقیقه که خب مثلاً هزار کلمه، دو هزار کلمه، سه هزار کلمه رتبهبندی دارد تندخوانی، هم در کشور هم در دنیا. من حالا دقیقش را نمیدانم ۴۰۰۰ تا چقدر است در مورد ایشان؛ ولی آنی که زده بود، این بود. ایشان به من میفرمودند که «نفر اول مجموعه نصرت در رتبه در واقع تندخوانی، جناب آیتالله خامنهای هستند.» یعنی آقا نفر اول مجموعه نصرت بودند در آن دوران. حالا بعدش را نمیدانم به چه کیفیتی.
لذا قبل از خواب، مطالعه. سبکشان برای اینکه چشمشان گرم بشود، چون بدون مطالعه نمیخوابیدند ایشان، مطالعه سبکشان همین کتابهای رمانها و داستانهای شهدا بود. سیصد صفحه، چهارصد صفحه را قبل از خواب میخواندند و میخوابیدند. متن ساده از سخف. این جدا از مثلاً گزارشهایی است که به ایشان میرسید، و گزارشهای مختلف توی مسائل مربوط به کشور که شاید مثلاً روزانه چند ساعت فقط گزارشها را مطالعه میکردند. پیگیری رسانههایشان که ایشان فقط روزی ۲۰ تا روزنامه میخواندند. دهه ۹۰ بیشتر رسانهها روزنامه بود. روزی ۲۰ تا روزنامه را مطالعه میکردند. آن مطالعه فقهی ایشان نیم ساعت بود.
در همان مطالعه فقهی ایشان سال ۸۸ اینها اعجابانگیز است. اصلاً شاید باور نشود. عجیب است واقعاً. این بحث غنا را ایشان سال ۸۷ و ۸۸ داشتند که کتابش چاپ شد. معمولاً آقایان خب غنا توی خارج مکاسب است دیگر، توی مکاسب مطرح میشود. یکی از بحثهای مکاسب محرم، غناست. معمولاً درسخارجیها به غنا که میرسند، میانگین بین سه جلسه تا پنج جلسه، نهایتاً مثلاً ۱۰ جلسه خارج غنا مطرح میشود. آقا چند جلسه خارج غنا را فرموده بودند؟ بیش از ۷۰ جلسه.
یادم است توی چه سالی؟ سال ۸۸. بنده خودم سال ۸۸ آنقدر که متأثر از شرایط سیاسی و بحران کشور بودم، اختلال پیدا کردم؛ یعنی درس نمیتوانستم بخوانم. آنقدر که نگران بودم، هیچ تمرکزی نداشتم. تا میخواستم بیایم درس بخوانم، همین حالتی که بعضی از شما همین الان دارید که دائم استرس دارید. حالا البته خب جنگ که خدا را شکر به مشهد نرسیده، انشاءالله نخواهد رسید. مثلاً این برای بچههایی که تو تهران دائم بمبگذاری و انفجار و سروصدا و اینها، این تمرکزی برای آدم نمیگذارد. یعنی آدم تا میخواهد یککمی مطالعه درسی بخواند، هم سروصداها و هم بالاخره تنشهای فکری و هی میخواهد بیاید اخبار را چک کند، ببیند چه خبر شده، چه شده.
ما هم سال ۸۸ این شکلی بودیم. آن موقع فضای مجازی و اینها نبود دیگر، سایت و اینها بود. دائم هی میرفتیم تو سایت ببینیم بیانیهای ندادند؟ جای شلوغ نشده؟ کسی را نکشتند؟ خبری نشده؟ چون تلویزیون هم خیلی چیزی اعلام نمیکرد. آقا سال ۸۸ در کوران آن قضایا خارج غنا را تدریس میکنند. اوایل. آن کتاب غنا را بخوانید، حتی مباحثه کنید، خیلی جالب است. میفرمایند که «من این غنا را سال گذشته بهش رسیده بودیم، نگفتم، بخش گذاشتم رد شدم، گذاشتم تابستان بشود که یک وقتی پیدا کنم، یک سه چهار ماهی مطالعه کنم برای غنا.» یک کتاب "موسیقی الغنا"، نمیدانم دیدید یا نه، توی این کتابخانهها معمولاً هست، چهار جلدی، هر جلدش هزار صفحه است، یک کتاب موسیقی کنار. خیلی حجیم است. فرمودند: «من این چهار جلد را تو تابستان مطالعه کردم.» یک قلم مطالعه، فقط برای یک فرع فقهی.
هوش مرجع تقلید بود. دائم ازش سوال میکردند. توی مسائل مختلف باید برود مطالعه کند، نظر بدهد. برای کلاسش، برای درسش، یک بخشش، یک بخشی از مطالعات ایشان توی یک حوزهای که تخصص داشت، که فقه بود، توی یک موضوع که غنا بود، یک قلمش این ۴۰۰۰ صفحهای بود که ایشان مطالعه کرده بود.
بعد شما غنا را بخوانید، ببینید تفاوتش را با برخی کتابهای مشابه. ببینید ایشان میآید بحث غنا را مطرح میکند. حالا من نمیدانم دوستان پایهچندنند، عزیزان سال چندم طلبههای سال چند سطح ۱ فقه و اصول که نخواندند دوستان هنوز. ایشان بحث غنا را شروع میکند، اول موضوعشناسی میکند که آقا این اصلاً غنا چیست؟ ایشان میآید اول که شروع میکند بحث موضوعشناسی غنا. خب بحثی که هست تو غنا این است که حکمش را مشخص کردند، حکمش را گفتند که حرمت یا بالجمله، یا بالفعل جمله، جز مسلمات فقه حرمت غنا اجماع هم برایش داریم. از عجایب درس آقا این بود که خیلی بنده در این همه سالی که حالا درس ایشان را، این چند هزار صفحهای که از درس ایشان خواندم، هیچ جا ندیدم ایشان روی خوش به اجماع نشان بدهند.
عرض کنم که آقا میآیند میفرمایند که: «اول ببینیم غنا چیست؟ بعد حالا به حکمش برسیم.» بحث میکند. خب همه گفتند آقا آن صدای مطرب و اینها. بعد خود طرب هم ایشان جز قیود معمولاً آقایان جز قیود حرمت میگیرند که به طرب بیاورد و اینها، رقصآور بودن و اینها. خیلی عجیب است؛ یعنی این شجاعت ایشان فقط این نیست که شما در صحنۀ بینالمللی میبینی، در برابر دشمن میبینی. یک بخش جدی از شجاعت ایشان، شجاعت علمی ایشان است. اینها باید رویش بحث بشود. این بحث و کتاب، عرض میکنم اینها باید مثلاً هر شب یک ساعت به فضایی باشد، گفتگویی باشد، هر کسی هر چه بلد است از آقا بیاید بگوید. میبینید سی چهل سال طول میکشد، هنوز حرف هست.
برای غنا میآید ایشان موضوعشناسی میکند. میگوید: «خود کلمه غنا را بیاییم ببینیم چیست؟» غنا بر اساس مفاد لغات، حالا مصباحالمنیر چه گفته، لسانالعرب چه گفته، و همینطور کتب غنا؛ یعنی ترجیع صوت. ترجیع صوت: بالا پایین کردن صدا. یعنی همین که کسی سخنرانی میکند، مثل مرحوم فلسفی، همین که صدایش را بالا پایین میکند، این لفظاً در فرهنگ عرب بهش میگویند غنا. خب کسی میتواند بگوید این حرام است؟ نه. یک بخش غنا شد مطلق صدایی که آهنگ دارد. آهنگ به معنای مطلقش. میگویند آقا ایشان با آهنگ سخنرانی میکند، سخنرانیاش آهنگ دارد. آهنگ غنا یعنی آهنگ.
بعد میآید میگوید طربآور بودن. یک بخشی بحث لهو است که آن را هم خود امثال مرحوم آقای خویی رد کردند. مثال تسبیح چرخاندن میزند مرحوم خویی که مثلاً یکی تسبیح میچرخاند، این هم لهو است؛ ولی کسی میتواند بگوید حرام است؟ مگر حرام است؟ حرام که نیست. بعد ایشان میگوید گفتند: «کل مطرب حرام.» ایشان این را هم رد میکند. بعد دو تا مثال فوقالعاده ایشان میآورد. یکیاش میفهماند که «ما تو جبهه بودیم، رسیدیم به یک دشت لالهای.» این لالههای واژگون که رزمندهها سمت غرب کشور... این از خودش بیخود شد و افتاد تو این دشت، همینجور غلط میخورد و اینها. آقا مثال به طرب آمدن را میزدند. میفهمیدیم خب کسی میتواند بگوید این طرب حرام است؟
یک مثال دیگر که ایشان میزد، مرحوم علامه طباطبایی فرموده بودند که: «من آقای مطهری وقتی تو درسم وارد میشود...» شنیدید دیگر، معروف است. فرمود: «وقتی که آقای مطهری وارد کلاس من میشد، علامه فرمود: «من به حالت رقص دست میداد.» از شدت اینکه میدیدم مطلبی از ایشان فوت نمیشود. همین فیلمش موجود است از علامه با همان لهجه شیرین آذری. «و من حالت رقص به بنده دست میداد، میدیدم مطلب از ایشان فوت نمیشود.» بعد آقا این هم یک، شاید مثال دیگر آوردند. گفتند: «این حالت طرب که علامه فرمود به حالت رقص دست میداد، این حرام است؟» این هم نه. پس به طرب آمدن این هم حرام نیست.
بعد ایشان شروع میکند، میآورد بحث در حکامشناسی و موضوعشناسی بر اساس روایت و قرآن. به عنوان نمونه دارم میگویمها. روششناسی کار فقهی این رهبر شهید، مکتبشناسی فقه. اینها را ما نیاز داریم. کارهایی این ابعاد برای خود ماها طلبهها متأسفانه ناشناخته است. دیگر حالا ببینید از عموم مردم چه توقعی میشود داشت. غربت و مظلومیت ایشان واقعاً خیلی آدم را میسوزاند.
ایشان میآید میگوید آقا! «روایات مربوط به غنا مال کجاست؟» مال معمولاً در توضیح آن آیهای است که «و من الناس من یشری لهو الحدیث...» لقمان: ۶. این لهو الحدیث را آمدند گفتند غنا، و همین را دال بر حرمت دانستند. باز ایشان میآید اینجا میگوید بابا! این روایت ذیل آن آیه است. آیه ادامه دارد: «...لیضل الناس بغیر علم» همان اگر اشتباه نکنم. بعدش دارد آیه فرموده که بعضیها مشتری لهو الحدیثاند برای اینکه دیگران را به اضلال بکشانند، به ضلالت بکشانند.
آیه دارد این را میگوید. «ضلالت» و «اضلال» یک قید است برای این لهو الحدیث. لذا ایشان میآید این فتوا را برای اولین بار در تاریخ شیعه میدهد که موسیقی حرام نیست. اولاً موسیقی و آهنگ بهخود خود حرمت ندارد. مطرب بودن هم عامل حرمت نیست. مضر بودن عامل حرمت موسیقی لهوی مضر، لهوی، «مُضِل» باید باشد. حالا آن اضلالی گاهی در آهنگش است که اضلال میآورد. ممکن است آن اضلالی گاهی به این باشد که حالت رقص حرامی پیدا کنی، طرب غیر معمول، غیر شرعی، غیر عرفی پیدا کنی. یک اضلال محتوایی، یک اضلال فرمی که آهنگ اضلال ایجاد میکند. یک وقت آهنگ اضلال ندارد، محتوا اضلال دارد.
شعر خوب میگوید مثلاً آهنگش هم خیلی خوب است، با همه موسیقیهای مثلاً تراز، دارد میزند. این هم اضلال است. هیچکس این را نگفته. بعد یک بحثی مطرح میشود که این همه ما روایت در مورد غنا داریم، ببینید این را میگویند شخصیت علمی. این تازه بعد فقهیاش است. حالا بقیه ابعادش که رویش بحث بشود، چه کار کنیم؟ این همه روایات داریم که آقایان گفتند اطلاق دارد؟ بیقید غنا را حرام دانستند! خب خیلی از آقایان هم مطلق فتوا به حرمت موسیقی دادند. خبر دارید از همین فقهای معاصر و اخیر و اینها که مطلقاً حرام است، یا حکم اولیه در غنا حرام است مگر اینکه برسد به مستثنیات غنا، استثنا بخورد. ایشان میآید حکم اولیه را عدم حرمت میکند مگر اینکه مضل، لهوی و اینها باشد.
بعد حالا میگوید خب با این روایت چه کار کنیم؟ میفرمایند که «این روایات فهم…» ببینید، این روایات وقتی نگاه میکنی، میبینی عمدتاً روایاتی است که از امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهمالسلام) رسیده است. بله، بعد تاریخی دارد، مال دوران بنیعباس. بعد ایشان میآید ارجاع میدهد به کتاب «الاغانی» ابوالفرج اصفهانی. این را بهش میگویند عظمت علمی. اینجور باید درس خواند.
مثلاً شاید در ابعاد مختلف، آقا جز ابعاد متوسط ایشان باشد. ایشان میگوید: «کتاب اغانی را وقتی که میخوانی چند جلد است؟ بزنید اخوانی ابوالفرج اصفهانی.» زیاد است، حالا یادم نیست ۱۰ جلد است یا نه. تازه این کتاب را آقا تو اتوبوس خوانده. اغانی را تو میان راهها و جادهها و اینها. ایشان میفرمایند که «من کتاب اغانی را که خواندم، آن موقع آنجاست مثلاً حاشیهاش نوشتم که یکی از سیاستهای بنیعباس ترویج موسیقی مضر، لهوی و فلان بوده.» این موسیقی که در این روایات دارد از امام صادق و امام کاظم و امام رضا، ناظر به آن موسیقی دوران بنیعباس است. آن را دارد میگوید، انصراف دارد. انصراف هم مانع میشود. خیلی عظمت میخواهد.
دوستانی که پایههای پایینترند، انشاءالله در ۱۵ سال دیگر این صوت را دوباره گوش بدهید، دستتان میآید چه نکاتی در این جلسه گفته شد. کتاب اغانی را که اشراف تاریخی را میبینی تو فهم کلام معصوم، اینکه مال این دوره است. قبل امام صادق خیلی حرفی از غنا نیست. چرا؟ چون هم جامعه مواجه نشده. آن غنایی که جامعه مواجه شده، غنای بنیعباس است. غنای بنیعباس. کنیزها را مست میکردند، در تار آنچنانی، کنسرت زنده و نوازندههاش هم ایرانی بودند. تو حکومت بنیعباس. تازه اروپا را که گرفته بودند، اسپانیا را، اندلس، "ایرانیان" را میفرستادند آنجا کنسرت زنده برگزار میکردند! از قدیم دستی بر آتش داشتیم ایرانیها تو این قضایا. این میشود اشراف فقیه. این میشود روش یک فقیه ممتاز که به روایت که میرسد، نمیگوید: «خب اطلاق دارد.» میگوید: «بابا! این ناظر به یک دورانی است.» معصوم با مردم دارد خطاب میکند. امام هم از این جنس عرض کنم که مسائل داشت، مثل آن نظریه معروف خطابات قانونی ایشان که آقا هم تأکید داشت روی آن نظر.
غرضم این است که این یک بعد ایشان است، این تازه بخش فقهی ایشان است. حالا در مسائل کلامی، تفسیری. آقا در بحث تفسیر خودش صاحب مکتب است. در سن ۳۳ سالگی «طرح کلی اندیشه اسلامی» را در سخنرانی عمومی گفته. متولد ۱۸ سال ۵۱ که میشود ۳۳ سالش بود تو سخنرانی عمومی. کتابی که به نظر بنده باید جز کتابهای درسی حوزه باشد، «طرح کلی اندیشه اسلامی». در سن ۳۳ سالگی. هم فرمش بینظیر است، هم محتوایش؛ یعنی اینجور محتوایی ما در نگاه به قرآن در قالببندی جدید این شکلی ندیدم، بنده سراغ ندارم. بعد روش استخراج مطلب و تفسیرش هم بینظیر است. بعدها هر چه جلوتر میآید، این روش تفسیر ایشان پخته میشود. واقعاً ایشان صاحب یک مکتب تفسیری است؛ ولی خب چیزی ادعا و سروصدا و اینها نداشته. همه اینها هم رفته در حجاب معاصرت و حکمرانی و سیاست و شدت در دسترس بودن و شدت دائم ازش شنیدن و گفتن و اینها، اینها همهاش ابعاد ایشان را گم کرده است. یککم باید فاصله بیفتد، فهمیده بشود این شخصیت.
بحث تفسیری ایشان، اشراف ایشان به رمان، داستان داخلی و خارجی، تسلط ایشان، کتابشناسی ایشان. در نمایشگاه کتاب که میرفت، هر کتابی که میآوردند عرضه میکردند: «عشق و شور». ۵۰ سال پیش خواندم. «آن فلان کتاب مثلاً چهار جلد است.» «آن یکی این ترجمه فلانی، ترجمه فلانی بهتر از این است.» یک مستند غیررسمی، یک قسمتش همین بحث کتاب و کتابخوانی ایشان بود. در جلسه نشستن با پزشکان. بعد حرف از یک پزشکی میشود. بعد یکی از اینها برمیگردد میگوید: «آقا، آقای دکتر فلانی تو جلسه هستند.» دارد پا میشود، مثلاً الان آقا شاید با اسم یا با توصیفات یککمی با ایشان آشنا بشود. یکی شروع میکند ایشان را توصیف کردن. آقا میفرماید: «بله، من یک جلد زندگینامه برای ایشان چاپ شده بوده، خواندم.» زندگینامه شیخ انصاری نخواندیم! یک پزشکی که مثلاً یک جایی دارد در مورد سرطان مثلاً کار میکند و حالا یک مجموعهای در موردش نوشته شده، آقا خوانده.
بعد آن مسئول آن پزشک میآید معرفی کند، میگوید: «آقا ایشان مشهدی هم هست.» «بجنوردین، مشهدی نیستید.» اینجور اشراف دارد. این آدمی که وقتش را شما اگر بروید از نزدیک با این حجم کار کنید!. یک کارش فرماندهی کل قواست. فرمانده کل قوا یعنی یک مرحله بالاتر از فرماندهی ارتش و فرماندهی سپاه و هوافضا، و بعد فرماندهی کل قواست. میدانید این با مثلاً بحث قوه قضائیه و صدا و سیما فرق میکند. صدا و سیما رئیسشان را منصوب میکند، همان را هم البته اشراف کارش را دارد؛ ولی اینجا فرمانده کل قواست. یعنی از تکتک پایگاهها و پادگانها به ایشان گزارش میرسد.
دانه به دانه ادوات و مهمات را خبر دارد. یک لاستیک اگر از یک کامیون، یک جایی از یک لانچری پنچر بشود، گزارشش به ایشان میرسد. خبر دارد، روی بودجه تکتک اینها نظارت دارد، دارد فرماندهی میکند. همین یک قلم بس است برای اینکه آدم به هیچ کار دیگر نرسد. کار معمولی دستمان میدهند، نه به درس میرسیم، نه به مطالعه، نه به خانواده میرسیم، نه به زن و بچه میرسیم، نه به حرم میرسیم، نه به نماز میرسیم، نه به اول وقتش، نه به آخر وقتش، به هیچ نمیرسیم. همین شبها مثلاً یک موکب تو خیابان دستمان بدهند، بگویند برو اداره کن، از همه چیز افتادهایم.
بعد این یک قلم کارش فرمانده کل قواست. نشسته تو نانوایی مثلاً دارد فلانجا را در مورد فلان شخص مطالعه میکند. بعد اطلاعاتش نسبت به مسائل گسترده بینالمللی. یادتان هست به دولت پزشکان همون اول رای آوردنشان و دیدار اولشان با دولت، یک دیدار هم بیشتر نداشتند دیگر با دولتیها. «هوش مصنوعی را تا سازمانهای بینالمللی نیامدند یک فیلتری برایش بگذارند، به یک نصابی برسانید، ممکن است به زودی مثل هستهای و اینها یک سازمان جهانی برایش شکل بگیرد، بعد آنها بخواهند نظارت کنند، کنترل کنند، مدیریت کنند.» هفته بعدش خبر درآمد که یک سازمان بینالمللی برای هوش مصنوعی تأسیس میشود. اعجابانگیز است واقعاً. ایشان معجزه زمانه ما بود و غریب بود. حیف واقعاً، حیف بود. خیلی فراتر از روزگار ما. حالا حالاها ما باید با این شخصیت مواجه باشیم، بگوییم، بشنویم، بخوانیم.
درخواستم این است: در مورد آقا زیاد مطالعه کنید، با آثار آقا مأنوس باشید. همین بیانیهای که ایشان اردیبهشت سال گذشته داد: «حوزه پیشرو و سرآمد.» بنده دیشب داشتم مجدد این را میخواندم. با اینکه همان موقع هم خواندیم، هم یک مصاحبه تلویزیونی راجع به آن ایران پخش شد؛ ولی الان که میخوانم، میبینم عجب! من پارسال هیچی از این نفهمیده بودم. چقدر عمیق بود، چقدر مطلب داشت. کتاب درسی باشد. بیانیه «گام دوم» ایشان هم کتاب درسی باشد. دیروز یک بخش از بیانیه «گام دوم» توی جلسهای بودیم، یکی از دوستان گفتم این پاراگراف را برایت بخوانم. این مال بیانیه «گام دوم». خواندم. بگویم چه بود؟ واقعاً تعجب کردم از عظمت این جملهای که ایشان فرموده. خیلی مطلب سادهای هم هست؛ یعنی عمومی را ایشان نوشته. خیلی عمیق است، خیلی پرمغز است. اینها باید تدریس بشود، اینها باید مباحثه بشود، اینها باید در حوزه کلاس درس داشته باشد، این «حوزه پیشرو» کلاس باید داشته باشد. در حوزه مکتب تفسیری آقا، یا حتی گاهی مطالب تفسیری آقا، کلاس درس باشد.
نمیشود که آقا یک همچین رهبری، یک همچین عالمی، یک همچین فقیهی خدا به این امت عنایت کرده، بعد حوزهها را نگاه میکنی، میبینی در این ۴۰ سال ۵۰ سالی که ایشان رهبری کرد، آمد و رفت، «یک گرد هم از عبایش به حوزه نرسید!» یعنی قبل ایشان و بعد ایشان حوزه را نگاه میکنی، باورت نمیشود یک همچین شخصیتی آمده تو تاریخ، رفته. درد نیست اینها؟ بدبختی است دیگر! دیگران بیشتر قدر ایشان را بدانند، یعنی اثرش در دانشگاه مثلاً بیشتر باشد، در خارج از ایران بیشتر باشد. آن کنگره البته در زمان حیات آقا بود، همان سالهای ۸۸، ۸۹ بود، همایشی برگزار کردند: «جایگاه علمی و دیدگاه اجتهادی آیتالله خامنهای.» چه کسانی برگزار کردند؟ حزبالله لبنان، در لبنان برگزار کرد، ایران هنوز برگزار نکرده. آنها بیشتر قدر میدانند، از آنجا بهتر دیده میشود این شخصیت کیست. واقعاً چه خدا به ما بخشیده!
انشاءالله ما را شاکر این نعمات کند. البته رهبر عزیزمان که امروز دستپرورده این مرد بزرگ است، حاج آقا سید مجتبی خامنهای. ایشان هم آنقدری که بنده شناخت دارم و اطلاع دارم، شخصیت واقعاً ممتازی است، واقعاً نخبه است. از جهت علمی تراز بالایی دارد. از جهت فقهی هم درخشان و عصاره حضرت آقا است. توی کلمه، ابعاد مختلف را مشق کرده. هم حکمرانی را، هم روش اجتهادی را. زیر دست رهبر شهیدان، حضرت آقا (رضوان الله علیه). انشاءالله که قدردان این نعمات باشیم، و انشاءالله که به فراخور حوزه بتوانیم قدر این نعمتها را بدانیم و شاکر این نعمتها باشیم.
خدایا! به فضل و کرمت روح رهبر شهید ما را در جوار قرب و قدس خودت، در کنار انبیا و اولیا، بر سر سفره امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، میهمان و دعاگوی ما قرار بده. خدایا! ما را شاکر این نعماتی که دادهای، قدردان و مستفید از این نعمات قرار بده. خدایا! شر دشمن را به خودشان برگردان. اسرائیل و آمریکا را نیست و نابود بفرما. خدایا! روح تقوا، روح پژوهش، روح مطالعه، روح تحقیق، روح عبودیت به ما، به حوزههایمان، به علمایمان، به طلبههایمان تفضل بفرما. در فرج آقایمان امام زمان تعجیل بفرما. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
ایام چهلم شهادت رهبر عزیزمان، رهبر بینظیر و در میانه یک جنگ تحمیلی سنگین، یک جنگ تاریخی؛ شهدای بسیاری که در این جنگ تقدیم کردیم: شخصیتهای ممتاز و تراز اول، مردم بیگناه، جوانهای پاک، نوجوانان و کودکان، گروهی از همه این شهدا و عزیزان. انشاءالله برای شفای مصدومین و مجروحین این حوادث اخیر صلواتی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بنا شد چند دقیقهای خدمت عزیزان باشیم. به مناسبت اربعین رهبر شهید، چند کلمهای با عزیزان گفتگو داشته باشیم. انشاءالله که روح آن مرد نازنین و مرد بزرگ از ما راضی باشد و دعاگوی ما باشد.
صحبت کردن در مورد ایشان «سهل ممتنع» است؛ یعنی هم کار راحتی است، هم کار سختی. راحت بودنش از این جهت است که آنقدر کمالات و ابعاد گسترده در شخصیت این مرد بزرگ هست که هر کسی از هر زاویهای که به او نگاه کند، چیزی پیدا میکند و ارتباطی با او پیدا میکند. سخت بودنش هم از همین جهت است؛ چون آنقدر این کمالات گسترده و گوناگونند که آدم اگر بخواهد اینها را بفهمد و شکار بکند و تحلیل بکند، میبیند از پسش برنمیآید.
واقعیت این است که خدای متعال به ماها، به امثال بنده و شماها، توفیق داد در یک روزگار استثنایی به دنیا بیاییم و بزرگ بشویم، تنفس کنیم و رشد کنیم. شاید حالا حالاها به عمق این مطلب پی نبریم که این رهبر عظیمالقدر کی بود؟ چه بود؟ و در دوره او چه اتفاقاتی رقم خورد؟ خیلی از مسائل هم البته فعلاً مکتوم است و در پس پرده است؛ بعدها آرامآرام منتشر میشود.
دولتهای مختلف را ایشان چگونه مدیریت کرد؟ به تعبیری، چگونه مهار کرد؟ فتنههای گوناگونی که این مملکت را میتوانست هر کدامش نابود کند. برخی از اینها را خود ایشان صریحاً اسم آورد و بیان کرد. مثلاً قضیه فتنه ۸۸ را فرمود: «در قضیه ۸۸ مملکت لبۀ پرتگاه رفت، تا مرز سقوط و نابودی رفت.» ایشان فرمودند که «برنامۀ دشمن این بود که یککم دیگر این اغتشاشات ادامه پیدا کند، آمریکا و انگلیس در تهران نیرو پیاده کنند.» اینها چیزهای عجیبی است. ما الان در وسط جنگیم؛ یککمی این قضایا را میتوانیم تصور بکنیم.
خیانتهای عظیمی که این مرد از نزدیکترین کسان خودش، نزدیکترین مسئولین و منصوبین خودش دید؛ ولی یک بار هم دم برنیاورد، گلایه نکرد، اظهار خستگی و رنجیدگی نکرد و تا آخر اینطور پرشکوه و پرصلابت بود. ما دوران متفاوت و ممتازی را در تاریخ تجربه کردیم. ما دوران خامنهای را دیدیم و در دوران خامنهایها هستیم. اینها نکاتی است که باید به آن توجه بشود. اینها نه شعار است، نه رجز و گزافهگویی؛ اینها واقعیت است، واقعیت عالم است. عالم وارد دوران جدیدی شد، عالم دوران جدیدی را دارد تجربه میکند.
ما در بین علما در طول تاریخ شخصیت مجاهد داشتیم. به همان سیاق که دارم این مطلب را عرض میکنم که رهبر شهیدمان در مورد شهید رئیسی میفرمودند: «افرادی بودند، خدمتگزار بودند، ویژگیهایی داشتند؛ ولی نه با این نصاب.» یادتان هست ایشان در مورد شهید رئیسی میفرمودند؟ واقعیتش این است که در مورد خود ایشان، همه آن چیزهایی که ایشان در کمالات دیگران میگفت، بهتر و بیشترش صادق است. حیف از اینکه کسی چون او نبود که در فقدان او کمالات او را توصیف کند.
یکی از چیزهایی که واقعاً دل آدم را میسوزاند، بعد از شهادت شهید رئیسی، آن مطالب را آقا فرمودند. فرمودند: «دلم برای رئیسی سوخت.» بعد آن کمالات و توصیفات را در مورد شهید رئیسی فرمودند. در سالگرد شهید رئیسی مطالب فوقالعادهای را فرمودند. سالها در مورد حاج قاسم مطالب فوقالعادهای فرمودند. در مورد سید حسن نصرالله، بعد از شهادت ایشان، چهلم ایشان، موقع دفن ایشان مطالبی فرمودند؛ ولی مظلومیت بیحد و حصر و اعجابانگیز و استثنائی ایشان یکی از وجوهش همین است که حتی کسی در اندازۀ او با ویژگیهای او نبود که در فقدان او، او را توصیف بکند.
واقعش این است که ما حتی یک پیام تسلیت درخور برای شأن رهبر شهیدمان هم ندیدیم، نداشتیم متأسفانه. ما در طول تاریخ، عالم زیاد داشتیم، عالم مجاهد زیاد داشتیم، عالم مدیر زیاد داشتیم؛ ولی یک نصاب جدیدی را رهبر شهید ایجاد کرد. توقعات جدیدی را برای مردم، برای امت به وجود آورد و واقعاً هم «جمع سالم» یک سری صفات و کمالات بود که کمتر پیش میآید اینها در یک نفر این شکلی جمع بشود. به تعبیر استاد عزیزمان آیتالله جوادی آملی، گاهی برخی اینها را به نحو «جمع مکسر» با همدیگر جمع میکنند؛ یعنی وقتی که جمع میشود، یک چیز جدیدی میشود و از هر کدام مقداری کسر شده؛ ولی اینکه کسی بتواند اینها را به نحو «جمع سالم» داشته باشد، این منحصر به فرد است.
بعضی وقتی وارد اجراییات که میشوند، دیگر قبلاً نبوغ و فهم و طراوت علمی و اینها در آنها دیده نمیشود. بعضی میروند تو مسیر علمی و زایش معرفتی و علمی و اینها، دیگر خیلی رغبتی به مسائل اجرایی و به آن بروز اجتماعی و اینها درشان دیده نمیشود. اینکه یک نفر وقتی وارد حوزه نظریهپردازی میشود، آنچنان میدرخشد؛ یک فقیه ممتاز، صاحب مکتب، صاحب ایده، پر از نوآوری، پر از خلاقیت که اینها باید هر کدامش مفصل بحث بشود.
حالا ما گرفتار این جنگ هستیم. انشاءالله که خدای متعال به همین زودی زود با نابودی دشمنانمان این جنگ را تمام کند، آرامش و امنیت را بر مردم حاکم کند. فضا و فرصتی باشد بشود از این رهبر گفت. سالها باید گفت، تازه کمی فرصت پیدا میشود به مرور فهمیده بشود. و من فکر میکنم شاید نسل بعد و بعدترش، یککمی باورش بیاید این چیزهایی که در مورد رهبر شهید گفته شده است. آنها یککم بتوانند بهتر از ما آشنا بشوند با ایشان. هفتاد سال دیگر، صد سال دیگر؛ یعنی باید هفتاد سال، صد سال هی گفت و گفت و گفت و آمد جلو تا یککمی با ایشان آشنا شد. ایشان خیلی از زمان خودش جلوتر بود.
بله، یک کلامی دارد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه. دعایی دارد: «خدایا! اول کریمهای که از من میگیری، جانم باشد.» یعنی چه؟ یعنی این چیزهایی که به من محبت کردی: این کمالات، این امور فطری، اینها را من از دست ندهم. اگر قرار شد از دست بدهم، آنی که اول از همه از دست میدهم، جانم باشد با مرگ؛ چون بعضیها قبل از مرگ، انصاف و وجدان و شرف و عقلانیت و همه را از دست دادند. اینها کریمههایی است که قبل از مرگ از دست دادند. این یک خسارت است. بعضیها واقعاً اگر با دیدۀ وجدان و انصاف نگاه کنند، میبینند این مرد چقدر عظمت داشت و چقدر بزرگ بود و این ملت را به چه نقاط ممتازی رساند.
یک بعد فقهی و علمی این رهبر شهید در مسائل فقهی... حالا بنده به حسب اینکه سالها البته حضوری توفیق نداشتم، شرایطش را نداشتم که تهران نبودم؛ یعنی آن سالها بخواهم در درس ایشان شرکت کنم؛ ولی دورادور فرصتی برای ما به لطف خدا ایجاد شد. بنده سالها از درس خارج رهبر شهید استفاده کردم، مباحث مختلف. حالا خارج مکاسبشان. بعدها خارج این اواخر خارج جماعت داشتند، صلات جماعت که با کرونا متوقف شد و بعد ادامه پیدا نکرد. قبلترش خارج قصاص داشتند. خارج جهادشان هم منتشر نشده؛ ولی سه تا کتابچه از آن بیرون آمده است.
خب در مسائل مختلف وقتی که آدم نگاه میکند، میبیند یک نبوغ عجیب در این مرد بود. حالا بعضی از اینها را ما به طور خاص مباحثه کردیم، تدریس کردیم. بحثهای مختلفی؛ مثلاً غیبت ایشان را، کامل خارج غیبت ایشان را درس دادیم، یک دو سالی فکر میکنم. بحث مجسّمه ایشان را درس دادیم. خارج قصاص ایشان را در قالب تدریس قصاص درس دادیم. خیلی از بحثهای مبانی فقهی و اصولی ایشان را درس دادیم. عرض کردیم بحثهای مختلف به مصفّح عرض کنم که فقه زن و مرد. حالا یک بخشش هم بحث غنا بود که ایشان خب یک نوآوری بینظیری در این زمینه داشتند. اعجابانگیز است؛ یعنی آدم باورش نمیشود. فکر میکند یک نفری از دو عالم رها و فارغ نشسته، فقط درس خوانده و فقط درس داده. با اینکه ایشان میفرمود: «من مطالعم برای درس خارج نیم ساعت. نیم ساعت برای درس خارج مطالعه میکنم.» تدریسشان نیم ساعت بود. البته مطالعات ایشان با مطالعه ماها فرق میکرد.
بنده خودم این را شنیدم از آیتالله عابدی، شیخ احمد عابدی. سالها پیش برای وقتی هم منتشر کردیم، خیلی هم بازخورد داشت، فراگیر شد. که من شنیدم شما تندخوانی کار کردید؟ لابد میشناسید دیگر، درس خارج دارند در قم و خب مطرحند، در تلویزیون آثاری دارند، تألیفاتی دارند، جانباز بخشی از بدنشان آسیب دیده. به ایشان عرض کردم: «من شنیدم شما تندخوانی دارید؟» گفتند: «بله. من مثلاً دهه ۷۰، اوایل دهه ۷۰ تندخوانی کار کردم و اینها.» دیگر بحث شد سر تندخوانی. گفتم: «کیفیت تندخوانی شما چطور است؟» گفتند: «در این حد که توی تابستان سه دور "بحار" را کامل خواندم.» «بحار» ۱۱۰ جلد است. سه دورش میشود ۳۳۰ جلد. هر جلد مثلاً میانگین ۳۰۰ صفحه اگر باشد، میشود چند هزار صفحه؟ ۹۰ هزار صفحه. بعد ایشان گفتند: «من در ساعت چقدر مطالعه میکنم؟ در دقیقه چند کلمه؟» و اینها.
خدمتشان عرض کردم: «شما کجا کار کردی و اینها؟» گفتم: «من مجموعه نصرت تهران، آنجا تندخوانی کار کردم.» گفتم: «شنیدم که حضرت آقا هم تندخوانی کار کردند، درست است؟» ایشان گفتند: «بله. آقا با مرحوم آیتالله خزعلی، ایشان با هم میرفتند همان مجموعه نصرت، اوایل دهه ۷۰.» البته آقا خب رهبر بودند. اینجوری نبود که مثل معمولی از اساتید آنجا استفاده کنند. جمله عجیبی آقای عابدی به بنده فرمودند. ایشان فرمودند: «ما وقتی که رفتیم مجموعه نصرت، اوایل دهه ۷۰، آنجا یک تابلویی زده بود در مجموعه نصرت.» حالا خوب است این را اگر بشود مستنداتش پیدا بشود و اعلام بشود، رسانهای بشود، خیلی خوب است. تابلویی تو مجموعه نصرت زده بود، آن رنگبندی، رتبهبندی، نمرهبندی افراد در مجموعه نصرت. حالا آنها به عنوان حالا کار تبلیغاتی، حالا هر چه زده بودند، بر اساس رتبهبندی افراد در مجموعه نصرت در بحث تندخوانی، نفر اول تندخوانی از حیث مجموعه محاسبه کلمات بر دقیقه که خب مثلاً هزار کلمه، دو هزار کلمه، سه هزار کلمه رتبهبندی دارد تندخوانی، هم در کشور هم در دنیا. من حالا دقیقش را نمیدانم ۴۰۰۰ تا چقدر است در مورد ایشان؛ ولی آنی که زده بود، این بود. ایشان به من میفرمودند که «نفر اول مجموعه نصرت در رتبه در واقع تندخوانی، جناب آیتالله خامنهای هستند.» یعنی آقا نفر اول مجموعه نصرت بودند در آن دوران. حالا بعدش را نمیدانم به چه کیفیتی.
لذا قبل از خواب، مطالعه. سبکشان برای اینکه چشمشان گرم بشود، چون بدون مطالعه نمیخوابیدند ایشان، مطالعه سبکشان همین کتابهای رمانها و داستانهای شهدا بود. سیصد صفحه، چهارصد صفحه را قبل از خواب میخواندند و میخوابیدند. متن ساده از سخف. این جدا از مثلاً گزارشهایی است که به ایشان میرسید، و گزارشهای مختلف توی مسائل مربوط به کشور که شاید مثلاً روزانه چند ساعت فقط گزارشها را مطالعه میکردند. پیگیری رسانههایشان که ایشان فقط روزی ۲۰ تا روزنامه میخواندند. دهه ۹۰ بیشتر رسانهها روزنامه بود. روزی ۲۰ تا روزنامه را مطالعه میکردند. آن مطالعه فقهی ایشان نیم ساعت بود.
در همان مطالعه فقهی ایشان سال ۸۸ اینها اعجابانگیز است. اصلاً شاید باور نشود. عجیب است واقعاً. این بحث غنا را ایشان سال ۸۷ و ۸۸ داشتند که کتابش چاپ شد. معمولاً آقایان خب غنا توی خارج مکاسب است دیگر، توی مکاسب مطرح میشود. یکی از بحثهای مکاسب محرم، غناست. معمولاً درسخارجیها به غنا که میرسند، میانگین بین سه جلسه تا پنج جلسه، نهایتاً مثلاً ۱۰ جلسه خارج غنا مطرح میشود. آقا چند جلسه خارج غنا را فرموده بودند؟ بیش از ۷۰ جلسه.
یادم است توی چه سالی؟ سال ۸۸. بنده خودم سال ۸۸ آنقدر که متأثر از شرایط سیاسی و بحران کشور بودم، اختلال پیدا کردم؛ یعنی درس نمیتوانستم بخوانم. آنقدر که نگران بودم، هیچ تمرکزی نداشتم. تا میخواستم بیایم درس بخوانم، همین حالتی که بعضی از شما همین الان دارید که دائم استرس دارید. حالا البته خب جنگ که خدا را شکر به مشهد نرسیده، انشاءالله نخواهد رسید. مثلاً این برای بچههایی که تو تهران دائم بمبگذاری و انفجار و سروصدا و اینها، این تمرکزی برای آدم نمیگذارد. یعنی آدم تا میخواهد یککمی مطالعه درسی بخواند، هم سروصداها و هم بالاخره تنشهای فکری و هی میخواهد بیاید اخبار را چک کند، ببیند چه خبر شده، چه شده.
ما هم سال ۸۸ این شکلی بودیم. آن موقع فضای مجازی و اینها نبود دیگر، سایت و اینها بود. دائم هی میرفتیم تو سایت ببینیم بیانیهای ندادند؟ جای شلوغ نشده؟ کسی را نکشتند؟ خبری نشده؟ چون تلویزیون هم خیلی چیزی اعلام نمیکرد. آقا سال ۸۸ در کوران آن قضایا خارج غنا را تدریس میکنند. اوایل. آن کتاب غنا را بخوانید، حتی مباحثه کنید، خیلی جالب است. میفرمایند که «من این غنا را سال گذشته بهش رسیده بودیم، نگفتم، بخش گذاشتم رد شدم، گذاشتم تابستان بشود که یک وقتی پیدا کنم، یک سه چهار ماهی مطالعه کنم برای غنا.» یک کتاب "موسیقی الغنا"، نمیدانم دیدید یا نه، توی این کتابخانهها معمولاً هست، چهار جلدی، هر جلدش هزار صفحه است، یک کتاب موسیقی کنار. خیلی حجیم است. فرمودند: «من این چهار جلد را تو تابستان مطالعه کردم.» یک قلم مطالعه، فقط برای یک فرع فقهی.
هوش مرجع تقلید بود. دائم ازش سوال میکردند. توی مسائل مختلف باید برود مطالعه کند، نظر بدهد. برای کلاسش، برای درسش، یک بخشش، یک بخشی از مطالعات ایشان توی یک حوزهای که تخصص داشت، که فقه بود، توی یک موضوع که غنا بود، یک قلمش این ۴۰۰۰ صفحهای بود که ایشان مطالعه کرده بود.
بعد شما غنا را بخوانید، ببینید تفاوتش را با برخی کتابهای مشابه. ببینید ایشان میآید بحث غنا را مطرح میکند. حالا من نمیدانم دوستان پایهچندنند، عزیزان سال چندم طلبههای سال چند سطح ۱ فقه و اصول که نخواندند دوستان هنوز. ایشان بحث غنا را شروع میکند، اول موضوعشناسی میکند که آقا این اصلاً غنا چیست؟ ایشان میآید اول که شروع میکند بحث موضوعشناسی غنا. خب بحثی که هست تو غنا این است که حکمش را مشخص کردند، حکمش را گفتند که حرمت یا بالجمله، یا بالفعل جمله، جز مسلمات فقه حرمت غنا اجماع هم برایش داریم. از عجایب درس آقا این بود که خیلی بنده در این همه سالی که حالا درس ایشان را، این چند هزار صفحهای که از درس ایشان خواندم، هیچ جا ندیدم ایشان روی خوش به اجماع نشان بدهند.
عرض کنم که آقا میآیند میفرمایند که: «اول ببینیم غنا چیست؟ بعد حالا به حکمش برسیم.» بحث میکند. خب همه گفتند آقا آن صدای مطرب و اینها. بعد خود طرب هم ایشان جز قیود معمولاً آقایان جز قیود حرمت میگیرند که به طرب بیاورد و اینها، رقصآور بودن و اینها. خیلی عجیب است؛ یعنی این شجاعت ایشان فقط این نیست که شما در صحنۀ بینالمللی میبینی، در برابر دشمن میبینی. یک بخش جدی از شجاعت ایشان، شجاعت علمی ایشان است. اینها باید رویش بحث بشود. این بحث و کتاب، عرض میکنم اینها باید مثلاً هر شب یک ساعت به فضایی باشد، گفتگویی باشد، هر کسی هر چه بلد است از آقا بیاید بگوید. میبینید سی چهل سال طول میکشد، هنوز حرف هست.
برای غنا میآید ایشان موضوعشناسی میکند. میگوید: «خود کلمه غنا را بیاییم ببینیم چیست؟» غنا بر اساس مفاد لغات، حالا مصباحالمنیر چه گفته، لسانالعرب چه گفته، و همینطور کتب غنا؛ یعنی ترجیع صوت. ترجیع صوت: بالا پایین کردن صدا. یعنی همین که کسی سخنرانی میکند، مثل مرحوم فلسفی، همین که صدایش را بالا پایین میکند، این لفظاً در فرهنگ عرب بهش میگویند غنا. خب کسی میتواند بگوید این حرام است؟ نه. یک بخش غنا شد مطلق صدایی که آهنگ دارد. آهنگ به معنای مطلقش. میگویند آقا ایشان با آهنگ سخنرانی میکند، سخنرانیاش آهنگ دارد. آهنگ غنا یعنی آهنگ.
بعد میآید میگوید طربآور بودن. یک بخشی بحث لهو است که آن را هم خود امثال مرحوم آقای خویی رد کردند. مثال تسبیح چرخاندن میزند مرحوم خویی که مثلاً یکی تسبیح میچرخاند، این هم لهو است؛ ولی کسی میتواند بگوید حرام است؟ مگر حرام است؟ حرام که نیست. بعد ایشان میگوید گفتند: «کل مطرب حرام.» ایشان این را هم رد میکند. بعد دو تا مثال فوقالعاده ایشان میآورد. یکیاش میفهماند که «ما تو جبهه بودیم، رسیدیم به یک دشت لالهای.» این لالههای واژگون که رزمندهها سمت غرب کشور... این از خودش بیخود شد و افتاد تو این دشت، همینجور غلط میخورد و اینها. آقا مثال به طرب آمدن را میزدند. میفهمیدیم خب کسی میتواند بگوید این طرب حرام است؟
یک مثال دیگر که ایشان میزد، مرحوم علامه طباطبایی فرموده بودند که: «من آقای مطهری وقتی تو درسم وارد میشود...» شنیدید دیگر، معروف است. فرمود: «وقتی که آقای مطهری وارد کلاس من میشد، علامه فرمود: «من به حالت رقص دست میداد.» از شدت اینکه میدیدم مطلبی از ایشان فوت نمیشود. همین فیلمش موجود است از علامه با همان لهجه شیرین آذری. «و من حالت رقص به بنده دست میداد، میدیدم مطلب از ایشان فوت نمیشود.» بعد آقا این هم یک، شاید مثال دیگر آوردند. گفتند: «این حالت طرب که علامه فرمود به حالت رقص دست میداد، این حرام است؟» این هم نه. پس به طرب آمدن این هم حرام نیست.
بعد ایشان شروع میکند، میآورد بحث در حکامشناسی و موضوعشناسی بر اساس روایت و قرآن. به عنوان نمونه دارم میگویمها. روششناسی کار فقهی این رهبر شهید، مکتبشناسی فقه. اینها را ما نیاز داریم. کارهایی این ابعاد برای خود ماها طلبهها متأسفانه ناشناخته است. دیگر حالا ببینید از عموم مردم چه توقعی میشود داشت. غربت و مظلومیت ایشان واقعاً خیلی آدم را میسوزاند.
ایشان میآید میگوید آقا! «روایات مربوط به غنا مال کجاست؟» مال معمولاً در توضیح آن آیهای است که «و من الناس من یشری لهو الحدیث...» لقمان: ۶. این لهو الحدیث را آمدند گفتند غنا، و همین را دال بر حرمت دانستند. باز ایشان میآید اینجا میگوید بابا! این روایت ذیل آن آیه است. آیه ادامه دارد: «...لیضل الناس بغیر علم» همان اگر اشتباه نکنم. بعدش دارد آیه فرموده که بعضیها مشتری لهو الحدیثاند برای اینکه دیگران را به اضلال بکشانند، به ضلالت بکشانند.
آیه دارد این را میگوید. «ضلالت» و «اضلال» یک قید است برای این لهو الحدیث. لذا ایشان میآید این فتوا را برای اولین بار در تاریخ شیعه میدهد که موسیقی حرام نیست. اولاً موسیقی و آهنگ بهخود خود حرمت ندارد. مطرب بودن هم عامل حرمت نیست. مضر بودن عامل حرمت موسیقی لهوی مضر، لهوی، «مُضِل» باید باشد. حالا آن اضلالی گاهی در آهنگش است که اضلال میآورد. ممکن است آن اضلالی گاهی به این باشد که حالت رقص حرامی پیدا کنی، طرب غیر معمول، غیر شرعی، غیر عرفی پیدا کنی. یک اضلال محتوایی، یک اضلال فرمی که آهنگ اضلال ایجاد میکند. یک وقت آهنگ اضلال ندارد، محتوا اضلال دارد.
شعر خوب میگوید مثلاً آهنگش هم خیلی خوب است، با همه موسیقیهای مثلاً تراز، دارد میزند. این هم اضلال است. هیچکس این را نگفته. بعد یک بحثی مطرح میشود که این همه ما روایت در مورد غنا داریم، ببینید این را میگویند شخصیت علمی. این تازه بعد فقهیاش است. حالا بقیه ابعادش که رویش بحث بشود، چه کار کنیم؟ این همه روایات داریم که آقایان گفتند اطلاق دارد؟ بیقید غنا را حرام دانستند! خب خیلی از آقایان هم مطلق فتوا به حرمت موسیقی دادند. خبر دارید از همین فقهای معاصر و اخیر و اینها که مطلقاً حرام است، یا حکم اولیه در غنا حرام است مگر اینکه برسد به مستثنیات غنا، استثنا بخورد. ایشان میآید حکم اولیه را عدم حرمت میکند مگر اینکه مضل، لهوی و اینها باشد.
بعد حالا میگوید خب با این روایت چه کار کنیم؟ میفرمایند که «این روایات فهم…» ببینید، این روایات وقتی نگاه میکنی، میبینی عمدتاً روایاتی است که از امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهمالسلام) رسیده است. بله، بعد تاریخی دارد، مال دوران بنیعباس. بعد ایشان میآید ارجاع میدهد به کتاب «الاغانی» ابوالفرج اصفهانی. این را بهش میگویند عظمت علمی. اینجور باید درس خواند.
مثلاً شاید در ابعاد مختلف، آقا جز ابعاد متوسط ایشان باشد. ایشان میگوید: «کتاب اغانی را وقتی که میخوانی چند جلد است؟ بزنید اخوانی ابوالفرج اصفهانی.» زیاد است، حالا یادم نیست ۱۰ جلد است یا نه. تازه این کتاب را آقا تو اتوبوس خوانده. اغانی را تو میان راهها و جادهها و اینها. ایشان میفرمایند که «من کتاب اغانی را که خواندم، آن موقع آنجاست مثلاً حاشیهاش نوشتم که یکی از سیاستهای بنیعباس ترویج موسیقی مضر، لهوی و فلان بوده.» این موسیقی که در این روایات دارد از امام صادق و امام کاظم و امام رضا، ناظر به آن موسیقی دوران بنیعباس است. آن را دارد میگوید، انصراف دارد. انصراف هم مانع میشود. خیلی عظمت میخواهد.
دوستانی که پایههای پایینترند، انشاءالله در ۱۵ سال دیگر این صوت را دوباره گوش بدهید، دستتان میآید چه نکاتی در این جلسه گفته شد. کتاب اغانی را که اشراف تاریخی را میبینی تو فهم کلام معصوم، اینکه مال این دوره است. قبل امام صادق خیلی حرفی از غنا نیست. چرا؟ چون هم جامعه مواجه نشده. آن غنایی که جامعه مواجه شده، غنای بنیعباس است. غنای بنیعباس. کنیزها را مست میکردند، در تار آنچنانی، کنسرت زنده و نوازندههاش هم ایرانی بودند. تو حکومت بنیعباس. تازه اروپا را که گرفته بودند، اسپانیا را، اندلس، "ایرانیان" را میفرستادند آنجا کنسرت زنده برگزار میکردند! از قدیم دستی بر آتش داشتیم ایرانیها تو این قضایا. این میشود اشراف فقیه. این میشود روش یک فقیه ممتاز که به روایت که میرسد، نمیگوید: «خب اطلاق دارد.» میگوید: «بابا! این ناظر به یک دورانی است.» معصوم با مردم دارد خطاب میکند. امام هم از این جنس عرض کنم که مسائل داشت، مثل آن نظریه معروف خطابات قانونی ایشان که آقا هم تأکید داشت روی آن نظر.
غرضم این است که این یک بعد ایشان است، این تازه بخش فقهی ایشان است. حالا در مسائل کلامی، تفسیری. آقا در بحث تفسیر خودش صاحب مکتب است. در سن ۳۳ سالگی «طرح کلی اندیشه اسلامی» را در سخنرانی عمومی گفته. متولد ۱۸ سال ۵۱ که میشود ۳۳ سالش بود تو سخنرانی عمومی. کتابی که به نظر بنده باید جز کتابهای درسی حوزه باشد، «طرح کلی اندیشه اسلامی». در سن ۳۳ سالگی. هم فرمش بینظیر است، هم محتوایش؛ یعنی اینجور محتوایی ما در نگاه به قرآن در قالببندی جدید این شکلی ندیدم، بنده سراغ ندارم. بعد روش استخراج مطلب و تفسیرش هم بینظیر است. بعدها هر چه جلوتر میآید، این روش تفسیر ایشان پخته میشود. واقعاً ایشان صاحب یک مکتب تفسیری است؛ ولی خب چیزی ادعا و سروصدا و اینها نداشته. همه اینها هم رفته در حجاب معاصرت و حکمرانی و سیاست و شدت در دسترس بودن و شدت دائم ازش شنیدن و گفتن و اینها، اینها همهاش ابعاد ایشان را گم کرده است. یککم باید فاصله بیفتد، فهمیده بشود این شخصیت.
بحث تفسیری ایشان، اشراف ایشان به رمان، داستان داخلی و خارجی، تسلط ایشان، کتابشناسی ایشان. در نمایشگاه کتاب که میرفت، هر کتابی که میآوردند عرضه میکردند: «عشق و شور». ۵۰ سال پیش خواندم. «آن فلان کتاب مثلاً چهار جلد است.» «آن یکی این ترجمه فلانی، ترجمه فلانی بهتر از این است.» یک مستند غیررسمی، یک قسمتش همین بحث کتاب و کتابخوانی ایشان بود. در جلسه نشستن با پزشکان. بعد حرف از یک پزشکی میشود. بعد یکی از اینها برمیگردد میگوید: «آقا، آقای دکتر فلانی تو جلسه هستند.» دارد پا میشود، مثلاً الان آقا شاید با اسم یا با توصیفات یککمی با ایشان آشنا بشود. یکی شروع میکند ایشان را توصیف کردن. آقا میفرماید: «بله، من یک جلد زندگینامه برای ایشان چاپ شده بوده، خواندم.» زندگینامه شیخ انصاری نخواندیم! یک پزشکی که مثلاً یک جایی دارد در مورد سرطان مثلاً کار میکند و حالا یک مجموعهای در موردش نوشته شده، آقا خوانده.
بعد آن مسئول آن پزشک میآید معرفی کند، میگوید: «آقا ایشان مشهدی هم هست.» «بجنوردین، مشهدی نیستید.» اینجور اشراف دارد. این آدمی که وقتش را شما اگر بروید از نزدیک با این حجم کار کنید!. یک کارش فرماندهی کل قواست. فرمانده کل قوا یعنی یک مرحله بالاتر از فرماندهی ارتش و فرماندهی سپاه و هوافضا، و بعد فرماندهی کل قواست. میدانید این با مثلاً بحث قوه قضائیه و صدا و سیما فرق میکند. صدا و سیما رئیسشان را منصوب میکند، همان را هم البته اشراف کارش را دارد؛ ولی اینجا فرمانده کل قواست. یعنی از تکتک پایگاهها و پادگانها به ایشان گزارش میرسد.
دانه به دانه ادوات و مهمات را خبر دارد. یک لاستیک اگر از یک کامیون، یک جایی از یک لانچری پنچر بشود، گزارشش به ایشان میرسد. خبر دارد، روی بودجه تکتک اینها نظارت دارد، دارد فرماندهی میکند. همین یک قلم بس است برای اینکه آدم به هیچ کار دیگر نرسد. کار معمولی دستمان میدهند، نه به درس میرسیم، نه به مطالعه، نه به خانواده میرسیم، نه به زن و بچه میرسیم، نه به حرم میرسیم، نه به نماز میرسیم، نه به اول وقتش، نه به آخر وقتش، به هیچ نمیرسیم. همین شبها مثلاً یک موکب تو خیابان دستمان بدهند، بگویند برو اداره کن، از همه چیز افتادهایم.
بعد این یک قلم کارش فرمانده کل قواست. نشسته تو نانوایی مثلاً دارد فلانجا را در مورد فلان شخص مطالعه میکند. بعد اطلاعاتش نسبت به مسائل گسترده بینالمللی. یادتان هست به دولت پزشکان همون اول رای آوردنشان و دیدار اولشان با دولت، یک دیدار هم بیشتر نداشتند دیگر با دولتیها. «هوش مصنوعی را تا سازمانهای بینالمللی نیامدند یک فیلتری برایش بگذارند، به یک نصابی برسانید، ممکن است به زودی مثل هستهای و اینها یک سازمان جهانی برایش شکل بگیرد، بعد آنها بخواهند نظارت کنند، کنترل کنند، مدیریت کنند.» هفته بعدش خبر درآمد که یک سازمان بینالمللی برای هوش مصنوعی تأسیس میشود. اعجابانگیز است واقعاً. ایشان معجزه زمانه ما بود و غریب بود. حیف واقعاً، حیف بود. خیلی فراتر از روزگار ما. حالا حالاها ما باید با این شخصیت مواجه باشیم، بگوییم، بشنویم، بخوانیم.
درخواستم این است: در مورد آقا زیاد مطالعه کنید، با آثار آقا مأنوس باشید. همین بیانیهای که ایشان اردیبهشت سال گذشته داد: «حوزه پیشرو و سرآمد.» بنده دیشب داشتم مجدد این را میخواندم. با اینکه همان موقع هم خواندیم، هم یک مصاحبه تلویزیونی راجع به آن ایران پخش شد؛ ولی الان که میخوانم، میبینم عجب! من پارسال هیچی از این نفهمیده بودم. چقدر عمیق بود، چقدر مطلب داشت. کتاب درسی باشد. بیانیه «گام دوم» ایشان هم کتاب درسی باشد. دیروز یک بخش از بیانیه «گام دوم» توی جلسهای بودیم، یکی از دوستان گفتم این پاراگراف را برایت بخوانم. این مال بیانیه «گام دوم». خواندم. بگویم چه بود؟ واقعاً تعجب کردم از عظمت این جملهای که ایشان فرموده. خیلی مطلب سادهای هم هست؛ یعنی عمومی را ایشان نوشته. خیلی عمیق است، خیلی پرمغز است. اینها باید تدریس بشود، اینها باید مباحثه بشود، اینها باید در حوزه کلاس درس داشته باشد، این «حوزه پیشرو» کلاس باید داشته باشد. در حوزه مکتب تفسیری آقا، یا حتی گاهی مطالب تفسیری آقا، کلاس درس باشد.
نمیشود که آقا یک همچین رهبری، یک همچین عالمی، یک همچین فقیهی خدا به این امت عنایت کرده، بعد حوزهها را نگاه میکنی، میبینی در این ۴۰ سال ۵۰ سالی که ایشان رهبری کرد، آمد و رفت، «یک گرد هم از عبایش به حوزه نرسید!» یعنی قبل ایشان و بعد ایشان حوزه را نگاه میکنی، باورت نمیشود یک همچین شخصیتی آمده تو تاریخ، رفته. درد نیست اینها؟ بدبختی است دیگر! دیگران بیشتر قدر ایشان را بدانند، یعنی اثرش در دانشگاه مثلاً بیشتر باشد، در خارج از ایران بیشتر باشد. آن کنگره البته در زمان حیات آقا بود، همان سالهای ۸۸، ۸۹ بود، همایشی برگزار کردند: «جایگاه علمی و دیدگاه اجتهادی آیتالله خامنهای.» چه کسانی برگزار کردند؟ حزبالله لبنان، در لبنان برگزار کرد، ایران هنوز برگزار نکرده. آنها بیشتر قدر میدانند، از آنجا بهتر دیده میشود این شخصیت کیست. واقعاً چه خدا به ما بخشیده!
انشاءالله ما را شاکر این نعمات کند. البته رهبر عزیزمان که امروز دستپرورده این مرد بزرگ است، حاج آقا سید مجتبی خامنهای. ایشان هم آنقدری که بنده شناخت دارم و اطلاع دارم، شخصیت واقعاً ممتازی است، واقعاً نخبه است. از جهت علمی تراز بالایی دارد. از جهت فقهی هم درخشان و عصاره حضرت آقا است. توی کلمه، ابعاد مختلف را مشق کرده. هم حکمرانی را، هم روش اجتهادی را. زیر دست رهبر شهیدان، حضرت آقا (رضوان الله علیه). انشاءالله که قدردان این نعمات باشیم، و انشاءالله که به فراخور حوزه بتوانیم قدر این نعمتها را بدانیم و شاکر این نعمتها باشیم.
خدایا! به فضل و کرمت روح رهبر شهید ما را در جوار قرب و قدس خودت، در کنار انبیا و اولیا، بر سر سفره امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، میهمان و دعاگوی ما قرار بده. خدایا! ما را شاکر این نعماتی که دادهای، قدردان و مستفید از این نعمات قرار بده. خدایا! شر دشمن را به خودشان برگردان. اسرائیل و آمریکا را نیست و نابود بفرما. خدایا! روح تقوا، روح پژوهش، روح مطالعه، روح تحقیق، روح عبودیت به ما، به حوزههایمان، به علمایمان، به طلبههایمان تفضل بفرما. در فرج آقایمان امام زمان تعجیل بفرما. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آقای نابغه
آقای نابغه
آقای نابغه
در حال بارگذاری نظرات...