علی سلمان می سازد

علی سلمان می سازد

00:35:12
41

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. (صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و اولاده المعصومین. هدیه به محضر نورانی و با برکت آقا امیرالمؤمنین، به آقا رسول الله، و ان‌شاءالله که از شیعیان خالص و مخلص حضرات باشیم. صلوات قرّائی هدیه کنید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

آیه‌ای که همه ما در مورد روز غدیر و عید غدیر می‌شناسیم و معروف است، آیه سوره مبارکه مائده است: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا.» امروز من دین را برای شما کامل کردم، دین را کامل کردم، نعمت را تمام کردم و اسلام را به‌عنوان دین راضی شدم، راضی شدم که اسلام دین خوب! چه اتفاقی مگر در غدیر دارد می‌افتد که خدا راضی می‌شود اسلام دین باشد؟ که اگر این نبود، خدا انگار به این اسلام راضی نبود! چه اتفاقی است؟ اصلاً دین مگر قرار است چه‌کار بکند؟ کارکرد دین چیست که خدا امروز در غدیر راضی شده به اینکه این دین، دین باشد؛ این دین اونی است که من می‌خواهم، حالا شد اونی که من می‌خواستم.

کار دین چیست؟ در سوره مبارکه روم فرمود: «حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ.» دین چیست؟ شکوفایی فطرت. کاری که قرار است دین بکند، «دین قیّم» این است: شکوفایی فطرت. قرار است فطرت را پرورش دهد، قرار است این قوا را بالفعل کند، قرار است آدم بسازد، قرار است انسان...

چه اتفاقی در غدیر افتاد؟ خدا از اسلام راضی شد به‌عنوان دین، گفت: این اونی است که آدم می‌سازد. حالا شد اونی که انسان می‌سازد. علی کسی است که می‌تواند انسان بسازد. غدیر اونی است که می‌تواند انسان بسازد. بقیه نمی‌توانند انسان بسازند. بقیه اول باید انسان باشند که انسان بسازند. انسانی نیست که بخواهد انسان بسازد. اصل ماجرا در غدیر، این اتفاق انسان‌سازی است، غدیر آدم بساز! همه مشکلات هم به همین برمی‌گردد. یک وقتی جامعه می‌خواهد، به تعبیر مرحوم صفایی، یک دامداری بزرگ و مدرن باشد، خوب بخورند، خوب هم محصول بدهند. یک وقت قرار است که انسان تربیت بشود. انسان یعنی چه؟ یعنی ابراهیم خلیل. خروجی جامعه امیرالمؤمنین این است که در روایات هم دارد که حضرت ابراهیم شیعه امیرالمؤمنین بود: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ.» ماجرای مفصلی هم دارد در روایات نقل شده، خصوصاً در تفسیر قمی که دیگر معدن این‌جور روایات است. جناب علی بن ابراهیم روایتش را آورده که حضرت ابراهیم مقاماتی را نگاه کرد در عرش، گفت که این مقامات کیاست؟ و بهش گفتند این‌ها پنج‌تن هستند. و بعد عقب‌تر انواری را دید و گفت این‌ها کین؟ ائمه را بهش معرفی کردند. گفت من می‌خواهم از شیعیان... که خدا دعای او را مستجاب کرد و این آیه قرآن هم در مورد همین است: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ.» ابراهیم شیعه امیرالمؤمنین است. شیعه لازم نیست که حتماً از جهت زمانی متأخر باشد. یعنی صراط مستقیم امیرالمؤمنین، انسان کامل امیرالمؤمنین است. در پرتو او هر که کامل است، در پرتو ولایت اوست. در این صراط قدم زده که به جایی رسیده. این می‌شود شیعه.

علی چه می‌سازد؟ مقیاس تولید امیرالمؤمنین در انسانیت کیست و چیست؟ ابراهیم خلیل، سلمان. علی سلمان می‌سازد، غدیر سلمان می‌سازد. سقیفه چه می‌سازد؟ سقیفه عمر و سقیفه معاویه، سقیفه حرمله. غدیر که باشد، می‌شود خط تولید انبوه ابراهیم و سلمان. سقیفه که باشد، می‌شود خط تولید انبوه عمرو عاص و حرمله.

رضا اباعبدالله ظهر عاشورا، طبق نقل مرحوم سید در لهوف، وقتی که تیر حرمله به سینه اباعبدالله نشست، حضرت رو به آسمان کرد، فرمود: «لَقَدْ قَتَلَنِي فُلَانٌ وَ فُلَانٌ.» این تیر حرمله نبود، دو تایی بود که بنیان‌گذار سقیفه بودند. این حرمله و تیرش، تربیت‌شده این مکتب، محصول آن مکتب‌اند. و تا قیامت فرمود هر ظلمی که بشود، به اندازه یک «مِحجَمَة»، ظرف حجامتی، اگر خون به ظلم در عالم ریخته بشود، اول می‌رود تو پرونده کسانی که غصب خلافت امیرالمؤمنین کردند. یعنی همه ظالمین، همه قاتلین، همه سارقین، همه غاصبین، تربیت‌شده این مکتب‌اند. همه کملین، تربیت‌شده مکتب امیرالمؤمنین.

علی آدم می‌سازد، علی انسان می‌سازد، علی سلمان می‌سازد، «منا اهل البیت» می‌سازد. سلمانی می‌سازد که «منا اهل البیت» باشد. یعنی وایسی روبرویش زیارت جامعه کبیره بخوانی، بگویی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» یعنی آیه نور بخوانی: «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ.» علی تو این مقیاس کسی را می‌سازد. غدیر آمده همه بشریت را دعوت کرده به اینکه بیا! تو هم مشمول زیارت. به جایی برسی که در مورد تو هم زیارت جامعه بخوانند. امیرالمؤمنین همه را دعوت به اینجا کرده. تو انقدر می‌توانی بالا بروی که به تو خطاب کنند، بگویند: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه.» به تو بگویند: «باب الله.» که حالا روایتش چند تایی آوردن تقدیم بکنم در فضائل جناب سلمان.

مقیاس کار امیرالمؤمنین این است. اتفاقی که افتاد چی بود؟ وقتی از غدیر منحرف شدیم، این شد. به تعبیر امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه که خطبه بی‌نظیری است و خیلی جای تحلیل سیاسی و تحلیل تاریخی دارد این خطبه، و از عجایب بوده که این خطبه این‌طور مانده؛ چون خطبه، خطبه‌ای است که خیلی افشاگری‌ها توی خطبه هست و عجیب بوده که این تا حالا مانده و تحریف نشده و حذفش نکردند. حضرت فرمود که کار دست دیگران که افتاد، آن وقت مسیر لقاء الله، مسیر سختی شد. این جاده دیگر صعب‌العبور شد. یعنی دیگر سلمان شدن... نه تنها خط تولید انبوه متوقف می‌شود؛ اگر غدیر باشد و امیرالمؤمنین حاکم باشد، خروجی مدارس ما می‌شود سلمان. مکانیسم تربیتی و آموزشی، بچه را که می‌فرستی، آن افقی که الان این سند ۲۰۳۰ افق تراشیدن دیگر، می‌گوید انسان افق ۲۰۳۰ چه انسانی باید باشد؟ افق امیرالمؤمنین کیست؟ چیست؟ سلمان است. می‌گوید: «من تو دستگاه آموزشی خودم این‌جور آدمی تربیت می‌کنم. تو دستگاه رسانه‌ای‌ام عمار تربیت می‌کنم.» افق رسانه‌ای امیرالمؤمنین، عمار بن یاسر، حُذیفه بن یَمان. این‌ها شخصیت‌های رسانه‌ای کنار امیرالمؤمنین. تو مکانیسم نظامی و مدیریتی خودم، مالک تربیت می‌کنم. افق‌های انسان‌ها، افق امیرالمؤمنین.

آن طرف کی تربیت می‌کند؟ حرمله و عمرو عاص و شبث بن ربعی، یزید. این‌ها شخصیت‌های افق آن طرف. نه تنها این خط تولید متوقف می‌شود، بلکه مانع می‌افتد برایش. بلکه خط تولید آن طرف فعال می‌شود. یعنی دستگاه نظام آموزشی و تربیتی شما مسیری می‌شود که آدم اتومات می‌آید از توش با بغض امیرالمؤمنین پرورش پیدا می‌کند. که در مورد مردم شام (لاب) شنیدید روایتش را. فرمودند که دستگاه آموزشی این‌ها طوری است که اهل شام بغض ما را دارند. امام باقر علیه‌السلام لعن کردند بنی‌امیه را. لعنت کنند این‌ها به مردم ایمان را یاد دادند. چیز عجیبی هم هست که حالا روایت خیلی جای تحلیل دارد. ایمان را یاد دادند، کفر را یاد... سیستم آموزشی و تربیتی بنی‌امیه این است: فقط حرف از ایمان می‌زند، حرف از کفر... برای اینکه نفهمند چیا از دین خارجشان می‌کند. می‌شود با حرف از ایمان مردم را از علی گرفت. لازم نیست کسی حرف از کفر و نفاق و شرک و این‌ها بزند. چه‌جوری قرآن را با پردازش و بولد کردن آیات ایمان دست مردم داد، حافظ قرآن پرورش داد، قاری قرآن پرورش داد؛ جوری که همه خروجی بشود فاصله‌گرفتن از امیرالمؤمنین.

تعبیری که جناب سلمان هم به کار برده، حالا فرصت نمی‌شود برایتان بگویم که یک نقدی را جناب سلمان به سیستم آموزشی بعد از امیرالمؤمنین دارد که نقد فوق‌العاده است. فرصت دیگر حالا نیست که می‌گوید شما قرآن را به چه نحو آمدید آموزش دادید در جامعه؟ خلاصه حرف این است: مقیاس تولیدی کار امیرالمؤمنین، سلمان «منا اهل البیت».

جناب سلمان. یک مقداری نکاتی را عرض بکنم که فضائل او عین فضائل امیرالمؤمنین. شاید کمی زیاده‌گویی باشد بخواهیم در مورد فضائل امیرالمؤمنین حرف بزنیم. ما باید جلساتمان را بیاوریم به فضای سلمان. یعنی ما فعلاً این کلاس را طی بکنیم، کمی اینجا پخته بشویم. روایت عجیب غریبی هم داریم. مرحوم مجلسی هم بخش عمده‌ای از جلد ۲۲ بحار را اختصاص داده به فضائل جناب سلمان و روایات عجیب و غریبی که بعضاً واقعاً شاخدار است، روایات در فضائل سلمان.

روایت دارد: «اگر همه عالم حب سلمان را داشتند، خدا جهنم را نمی‌... احدی را عذاب نمی‌کرد.» رابطه عجیبی در فضیلت سلمان. کسی آمد، جای دیگری از بحار، جلد ۲۲ نیست، آمد پیش امیرالمؤمنین، گفت: «من مار من را گزیده.» مجلسی نشسته بودی، کسی در مورد سلمان بد گفت و دفاع نکردی. سلمان جایگاه ویژه و برجسته و عجیب و غریبی دارد. کلمه‌ای از برخی روایات را، چند تایی را که البته چند تایش کمی هم زیاد است و گلچین‌شده کل این جلد ۲۲ بحار، همه روایاتی که در مورد جناب سلمان بود، به مناسبت یک نگاهی کردم. یک چندتایش را گفتم که این‌ها خیلی به نظر جالب می‌رسد که در این جلسه حالا یک اشاره‌ای بشود ببینیم خروجی‌های غدیر محروم از چی شدیم؟

واقعه تاریخی فقط به مسئله نگاه می‌کنیم. پدیده‌ای بوده مثل اینکه بنشینیم بگوییم که آقا مثلاً فلان جلسه فلان آقا رفت داماد فلان خانواده شد، ما هم خیلی خوشحالیم و در مجلس می‌آییم لباس خوب می‌پوشیم و تبریک می‌گوییم و سال‌های بعد ممکن است به مناسبت یاد کنیم از این. ولی دیگر جریانی درست نمی‌کند یاد کردنش. اصلاً اتفاقی نیست. یک چیزی بود، تمام شد رفت. یک اتفاق تاریخی است صرفاً. شما از جهت تاریخی این را حفظ می‌کنی. بعضی موقع فکر می‌کنیم که غدیر یعنی این، یعنی آن جنبه تاریخیش را بین خودتان یادآوری کنید. ماجرای غدیر یک حقیقتی است که جریان دارد. همین که عرض کردم امام حسین فرمود که: «سقیفه من را کشت.»

فدک این‌طوری است که وقتی هارون‌الرشید به موسی بن جعفر گفت که آقا من پشیمان شدم، می‌خواهم فدک را به شما برگردانم – که از روایات بسیار عجیب غریب است – نقشه فدک را بکش. همان باغی که دست خیبری‌ها بوده و این‌ها تصورش این بود، باز شده و این‌ها. شما دقیقاً بگو از کجا تا کجا بوده، من باغ را به شما برمی‌گردانم. نقشه کشیدن. فرمودند این، و آفریقا. آن وقت جندل، این ور ایران، این ور کجا؟ کل حکومت هارون‌الرشید را نقشه را کشیدند. فرمودند که باغ فدک ما این است. یک نگاهی کرد و گفت: «باغ فدک آن نبوده.» حضرت فرمود: «نه، فدک این نیست، فدک حاکمیت ماست.» تعجب دارد برایمان که چرا حضرت زهرا انقدر دعوا سر یک تکه زمین؟ خب یک جای دیگر بهتان می‌دادند. این نماد، اسم رمز است. یک عملیاتی است با اسم آزاد. مثل اینکه به شما بگویم آقا دعوا سر خرمشهر. مگر جنگ ایران و عراق دعوا سر خرمشهر بود؟ یا خرمشهر بده دست ما، فلان زمین را می‌دهیم دستت. دعوا، آزادسازی خرمشهر اسم رمز یک دعوای تمدنی است. یک درگیری در یک سطح بسیار بالاتر.

جنگ سوریه را بگیر. دعوا سر خاک است؟ دعوا سر بشار اسد است؟ سطح کار را تقلیل بدهی، ماجرا سر بشار اسد است. یمن، مثلاً ما می‌خواهیم زیدی‌ها حکومت بکنند که داریم ازشان دم می‌زنیم در محضر زیدی‌هاست. افق خیلی بالاتری دارد. این زمین و آن زمین ندارد، اینجا و آنجا ندارد. مسئله غدیر این است: زمینی پیدا کنیم و یک روزی برایش پیدا کنیم، محدودش کنیم به همان مسئله. این نیست. حالا در مورد غدیر بحث خیلی بیش از این‌هاست. من نمی‌خواهم وقت عزیزان را بگیرم. این روایت را می‌خواهم چند تایش را بخوانم. کراوات فوق‌العاده‌ای...

می‌گوید که امام باقر علیه‌السلام روایت را نقل می‌کنند. دو جور این روایت نقل شده: یک نقل از امام باقر علیه‌السلام است، یک نقل از امام صادق علیه‌السلام. نقل امام باقر علیه‌السلام از رجال کشی، نقل امام صادق علیه‌السلام از اختصاص شیخ مفید. جفتش هم روایات جالبی است. هر کدام یک زاویه بحث را پرورش داده است. امام باقر این است که ابوذر آمد مهمان سلمان شد. خب پیغمبر این دو تا را با هم برادر کرده بود. یکی از آداب امروزمان عقد اخوت است. حالا یک نکته دیگر هست ان‌شاءالله فرصت بکنم در مورد برادر... هم قرار داده. با اینکه ایمان سلمان درجه ۱۰ بود، ایمان ابوذر درجه ۹ بود. پیغمبر هم وقتی که عقد اخوت خواندند، از ابوذر عهد گرفتند که تو باید تحت ولایت سلمان. این تیکه را معمولاً کسی نمی‌گوید. این تیکه، تیکه عجیب و جالبی است: اخوت به شرط ولایت و به شرط اطاعت محض. ولایت فقیه، یکی از ادله ولایت فقیه که مطرحش نمی‌کنند این است. ازت عهد گرفتند: هر چی سلمان گفت باید گوش بدهی و اطاعت کنی.

ولایت... ابوذر آمد مهمان سلمان شد. سلمان دیگی بار گذاشته بود. نشستند به حرف زدن دیگر. یکهو برگشت، می‌گوید: «فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ وَرَقِهَا وَ لَا مِنْ وُدُدِهَا.» دیدم هیچی از نه آب این خورش ریخت نه از گوشت خورش. «ابوذرُ عَجِبَ مِنْ ذَلِکَ.» ابوذر عجبا شدیداً. خیلی تعجب کرد. سلمان دیگ را برداشت، گذاشت حالت اول، آتش را روشن کرد، دوباره نشستند صحبت کردن. دیگ دوباره چپش شد، دید هیچی نریخت. دفعه سوم اتفاق افتاد. دیگر ابوذر گذاشت رفت. نتوانسته تحمل بکند. متفکرون... حالا اکثر عبادت ابوذر هم تفکر بود. تو فکر رفته بود. ماجرای سلمان این کارا چی بود؟ انجام لقی. امیرالمؤمنین علی الباب. امیرالمؤمنین پشت امیرالمؤمنین افتاد. حضرت بهش فرمودند که: «ابوذر! چرا آمدی بیرون؟ چرا وحشت کردی؟» چرا وحشت کردی؟ «ذلک تعجب کردم یا اباذر. إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَکَ بِمَا یَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ.» ابوذر، سلمان اگر چیزهایی که می‌داند را بهت بگوید، تو می‌گویی: «خدا رحمت کند هر که سلمان را کشت.» بعد فرمود: «یا اباذر إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ.» سلمان باب خداست در زمین. این محصول تربیتی امیرالمؤمنین.

به امام صادق گفتند که ابوبصیر گفت: آقا مگر سلمان مجوسی نبوده؟ می‌گوید دیدم حضرت خیلی عصبانی شد. فرمود که: «كَانَ مَجُوسِيًّا جَعَلَهُ اللَّهُ.» مجوسی بود، علوی شد. حالا یک روایت علوی است، یک روایت دیگر هم «سلمان محمدی». (اللهم صل علی محمد و آل محمد) «مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِنًا.» سلمان کسی است، هر کی او را بشناسد مؤمن است. «مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ کَافِرًا.» هر کی انکارش کند کافر است.

این روایت امام باقر علیه‌السلام. روایت امام صادق علیه‌السلام بامزه‌تر و جالب‌تر است. اینجا این است که ابوذر خیلی دلش گرفته بود و حالش خیلی پریشان بود. آمد سراغ امیرالمؤمنین. روایت امام صادق این است که امیرالمؤمنین، ابوذر حرف نزدند، سلمان حرف زدند. آن روایت این است که امیرالمؤمنین به ابوذر گفتند تو تحمل نداری. این روایت این است که امیرالمؤمنین به سلمان فرمودند. فرمودند: «یا اباعبدالله» (کنیه سلمان اباعبدالله است) «ارفق بصاحبک.» رو نکن. تحمل ندارد. کوتاه بیا باهاش، راه بیا رفیق. یکی از مصادیقش تو این مباحث حمل علم. این محصول امیرالمؤمنین عجیب غریبی است. می‌فرماید که سلمان مُحدّث بود. امیرالمؤمنین مُحدّث از جانب خدا بود. سلمان مُحدّث از جانب امیرالمؤمنین بود. یعنی چه؟ ملک می‌آمد تو گوشش «ينكث». همه علوم را تو گوشش. هر وقت سؤالی، مسئله‌ای، چیزی داشت، بهش منتقل می‌کرد.

خیلی هست که من فرصت نمی‌کنم همه‌اش را بگویم. تا خلاصه‌ای هم که نوشتم وقت نمی‌کنم بگویم. فقط چند تایش را عرض بکنم. می‌گوید که منصور بزرگ می‌گوید که به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: «ما اکثر ما اسمع منک سیدی ذکر سلمان فارسی.» جلسه عید بود، همه‌اش در مورد سلمان صحبت. می‌گوید من به امام صادق گفتم: آقا، امام صادق علیه‌السلام، سلمان حرف می‌زنید. سلمان فارسی، سلمان فارسی. نگو سلمان فارسی. تعبیر دیگری که عرض کردم. صلواتش را فرستادید. فرمودند: «تَدْرِی مَا کَثُرَ ذِکْرِی لَهُ؟» می‌دانی من چرا انقدر یادش می‌کنم؟ سه تا ویژگی دارد این انسان. دیگر حالا بیست سی و... چی می‌خواهیم بگوییم؟ انسان افق امیرالمؤمنین این ویژگی‌ها را دارد. این سه تا ویژگی آدمی که امیرالمؤمنین می‌سازد این است: «لِثَلَاثِ خِلَالٍ» که احتمالاً باید در نسخه اصلی «ثَلَاثِ خِصَالٍ» باشد. این‌جور به ذهن می‌رسد. ولی نسخه شیخ طوسی، امالی «ثَلَاثِ خِلَالٍ». «ثَلَاثِ خِلَالٍ أَحْقَرُهَا.»

اولین ویژگی‌اش این بود: «إِیثَارُ هَوَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلَی هَوَاهُ.» هر چه خواسته خودش، ترجیح... ویژگی دوم و ثانیه: «حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ.» محبتش برای فقرا. ساده‌زیستی. اثر محبت به فقرا. احوالاتی که در جناب سلمان نقل کردند، چیزهای عجیب غریبی است از ساده‌زیستی ایشان. زاذان می‌گوید که من غلام سلمان بودم. نوبت این روایت را نقل می‌کند. می‌گوید که من لحظات آخر سلمان، کنارش نشسته بودم. گفتش که: «من عهدی دارم. مُغَسِّل من می‌آید، اونی که باید غسل بدهد.» گفتم: «مُغَسِّل تو کیست؟» گفت: «علی.» گفتم: «شوخی نکن. تو در مدائنی، علی در مدینه است.» گفت: «عهدی است. منا اهل البیت را خود اهل بیت فقط غسلش می‌زنند و دفن.» دیدم که گریه می‌کند. گفتم: «تو چرا گریه می‌کنی؟ تو با این وضعیتی که علی می‌خواهد بیاید غسل بدهد، کلاس امیرالمؤمنین، کفن هم نوشته‌اند که: وفت علی الکریم به غیر ذاتی. که ماجرای عجیب و غریبی نیست.» گفتم: «تو که می‌خواهد علی بیاید غسل بدهد، برای چی گریه می‌کنی؟» گفت: «پیغمبر به ما فرمود: شما که مسئولید، حملتان، زادتان باید زاد مسافر باشد، زاد راکب باشد. من بیش از زاد راکب وسیله دارم تو خانه‌ام.» گفتم: «منظورت چیست؟» حالا حقوقی که می‌گرفت که اولاً به مقدار نیاز می‌گرفت. نجومی و سفره انقلاب ما سهم داریم و این‌ها... انسان بود دیگر. آدم بود. همان هم که به اندازه نیازش بود، اول بخش اعظمش را می‌داد به فقرا. گفتم: «خانه نمی‌خواهی بسازی؟ تو فرمانداری. سرم به سقف بخورد. وقتی خوابیدم، پایم به دیوار.» گفتش که: «اسبق.» گفتش که: «خب تو چی داری مگر که بابتش داری گریه می‌کنی؟ مال و اموالی، چیزی داری؟» گفت: «یک نگاه بکن، می‌بینی.» می‌گوید یک نگاه کردم: «ما رایت الا ای جانتن و جفتا و مطهره.» سه تا چیز بیشتر نیست. یک دیگ دارد برای غذا درست کردن، یک حوله دارد برای خشک کردن، یک آفتابه دارد. گفتم: «تو این سه تا را داری گریه می‌کنی؟» گفت: «آره، همین سه تا را باید حساب مسئولیت.» این سلمان امیرالمؤمنین. حیثیت نگذاشتی برای مسئولین. چه وضعی است که هر کی می‌آید کارش را راه می‌اندازی. ابهت درسته؟ ابهت نداری، هیمنه نداری. با کمترین مرکب می‌آیی. هیچی به هیچی.

او در جواب یک نامه بلندبالا و عجیب غریبی در پاسخ که طبرسی در احتجاج نقل کرده، نوشت برای خلیفه دوم. گفتش که: «پیغمبر ما این شکلی بار آورد. تو چی می‌خواهی جواب بدهی در قیامت؟ پیغمبر چه شکلی زندگی...» انسان امیرالمؤمنین که وقتی مسئول می‌شود، کارش از همه سخت‌تر است. فرار می‌کند از مسئولیت. البته هوش سیاسی به شدت بالا. نه یک آدم خرفت و خنگ. هوش سیاسی فوق‌العاده بود. ماجرای خندق دور مدینه، پیشنهاد او بود که اتفاقاً باعث موفقیت در جنگ احزاب شد. خلیفه دوم وقتی می‌خواست ایران را فتح بکند، دغدغه سیاسی و اجتماعی. مشغول ذکر و دعا و این. به محض اینکه دید فضا دارد آماده می‌شود، خلیفه دوم دارد می‌آید ایران را فتح می‌کند. سن و سالی هم ازش گذشته بود، ۳۵۰ سال عمر، ۲۵۰ سال عمر کرد. پیرمردی بود خلاصه. به محض اینکه دید خلیفه دوم می‌خواهد بیاید ایران را فتح بکند، خودش تو مدائن وایساد. برای مردم سخنرانی، تهدید بسیار بزرگ تبدیل به یک فرصت استثنایی کرد. لذا ایران با اینکه فتح شد توسط خلیفه دوم، ولی همه شیعه. فارس را وایسا صحبت کرد. گفت من حرف این‌ها را می‌فهمم، شما نمی‌خواهد دخالت کنید. دعوا، دعوای قومیتی می‌شود. عرب باید بیاید صحبت بکند، این‌ها هم باز می‌گویند عرب‌ها می‌خواهند بیایند. من بدون ایران شمشیر بود. نطق سلمان. رضا! شما اینترنت سرچ بکنید، چقدر مقاله علیه سلمان نوشتند. عجیب غریب این همه کینه‌توزی نسبت به جناب سلمان، به خاطر همین‌هاست. دو تا سخنرانی کرد، ایران آرام شد.

وسایل تشریفاتی، نماد‌سازی هم می‌کرد جناب سلمان. عجیب بود از این جهت. دجله سیل آمد. آمد توی کاخ که حالا به ظاهر کاخ بود. کلاً حیثیت کاخ برایش نگذاشته بود جناب سلمان. پشت‌بام ایستاد. این کاخ از کنارش سیل که داشت رد می‌شد، آفتابه را گرفت به این آب نشان داد، گفت: «دجله مخفف نون. آب! مسیرش را عوض کرد، رفت.» این نماد این مسئول که امیرالمؤمنین می‌سازد، این محصول غدیر است. رضا در نهج‌البلاغه فرمود: «اگر کار دست من بود، جوان مجرد در عالم اسلام پیدا نمی‌شد که به خاطر فقر، مجرد مانده باشد.» «ما زنا الا شقیا.» کار دست من بود، فقط آدم شقی و بدطینت می‌رفت سراغ گناه. دامن دیگران چه کار کردند؟ دیگران کار سخت کردند، همه بیفتند به سمت گناه و آلودگی. انسان افق امیرالمؤمنین سلمان است.

یک روایت دیگر هم بخوانم و عرضم تمام کنم. تو ماجرای دفن سلمان. امیرالمؤمنین در مدینه نماز صبح خواندند. اعلام کردند: «مردم! تسلیت می‌گویم، برادرتان سلمان از دنیا رفت.» عمامه پیغمبر و زره پیغمبر و شمشیر پیغمبر و عصای پیغمبر. امیرالمؤمنین سوار شدند و به قنبر گفتند که: «اعدُدْ عَشْرًا.» تا ده بشمار. می‌گوید من تا ده شمردم، یکهو دیدم که فضا عوض شد. یک جای دیگری هستیم. این ساختمانش فرق می‌کند. جلو در خانه سلمان. زاذان می‌گوید که وقتی که سلمان داشت از دنیا می‌رفت، گفتم: «من المُغَسِّل؟» گفت: «من غَسَلَ رسول‌الله.» که این تعبیر، تعبیر عجیبی است. «پیغمبر غسل داد من را غسل علی.» گفتم: «تو در مدائنی، او در مدینه است.» گفت: «یا زاذان! اِذا شَدَّتْ لِحْيَتَهُ تَسْمَعُ الْوَجْبَةَ.» این فک من را که بستید از دنیا رفتم، صدایم را پشت در می‌آید، می‌فهمد. می‌گوید که فکش را که بستم، صدایم آمد. امیرالمؤمنین بودند. حضرت فرمودند که: «زازان! سلمان از دنیا رفت؟» گفتم: «بله آقا جان.» آمدند بالا سر سلمان نشستند. «کشف الرداء عن وجهه.» پارچه‌ای که روی صورت سلمان کشیده بودم. امیرالمؤمنین کنار زدند. این نقل از ابن شهر آشوب است در مناقب که معتبرترین کتاب در مناقب اهل بیت است. پارچه را از صورت سلمان کنار زدند. «فتبسم سلمان الی امیرالمؤمنین.» جنازه سلمان به امیرالمؤمنین تبسم کرد. حضرت فرمودند: «مَرْحَبًا یَا ابَاعَبْدِالله.» حالا این تعبیر خیلی تعبیر عجیب و جانگدازی است. «خوش به حال تو سلمان! اذا لقیت رسول الله.» پیغمبر را که ملاقات کردی، «فقُلْ بِهِ لِلنَّبِیِ قَوْمُ مَا مَرَّ عَلِیٌّ أَخِیکَ مِنْ قَوْمٍ.» بگو قوم تو برادرت چه... مشغول تجهیزات شدن. ایستادن نماز بخوانند. دیدم تکبیر شدیدی امیرالمؤمنین گفت. زاذان می‌گوید: «رایت معه رجلین.» دیدم دو تا آقا کنار امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: «احدهما جعفر اخي.» یکیش جعفر طیار است که سالیان به شهادت رسیده بود. «وَ الْآخَرُ الْخِضْرُ.» دومی حضرت خضر. «و مع کل واحد منهما سبعون صفاً من الملائکه.» هر کدام هفتاد هزار صف از فرشته‌ها. ایستاد نماز بخواند. این نقل ابن شهر آشوب است. نقل حافظ رجب برسی در مشارق، یک چیز عجیب‌تری است. می‌گوید وقتی امیرالمؤمنین آمدند سلمان را غسل بدهند، «فرفع الشملة عن وجه.» پارچه را که کنار زدند، «فتبسم.» لبخند زد. «و هو یقعده.» جنازه سلمان پا شد بنشیند در برابر امیرالمؤمنین. مثل شهدای کربلا که وقتی حضرت فرمود: «کمک می‌کند ما را؟ هل من ناصر ینصرنا؟» این جنازه‌ها به حرکت ایستاد. باید بلند شود. آقایان وارد بشوند، این اسرار عرفانی عاشورا را کار بکنند. کتابی تا حالا... یکیش همین است. چه اتفاقی افتاد وقتی اباعبدالله صحبت کرد، جنازه‌ها به حرکت افتاد، می‌خواست بلند شود. سلمان آمد بلند شود. حضرت فرمودند: «اِلَىٰ مَوْتِکَ.» شما برگرد به مرگ. پیغمبر فرمود که چهار نفر را خدا به من امر کرده این‌ها را دوست داشته باشم. یکی علی، یکی سلمان. بهشت آن‌قدری که مشتاق سلمان است، سلمان مشتاق بهشت نیست. نه، انسان تربیت‌شده غدیر است.

من دو تا روایت دیگر بخوانم و عرضم تمام. که حالا روایت یکیش را می‌خواستم بخوانم خیلی جالب است در فضائل امیرالمؤمنین از زبان سلمان. که دیگر حالا وقت گذشته. روایت آخرم را بخوانم. روایت این است: ابن عباس که شاگرد امیرالمؤمنین مهارت ابن عباس داریم. دو تاشان تو کار سیاست. چون همه فرزندان عباس، عموی پیغمبر، فضاهای ریاستی و مدیریتی این‌ها ورود کردند. یکیشان بیشتر متمایل به فضاهای معرفتی بود، عبدالله بن عباس. بگذارید این را می‌گویند حبر الامه. اهل سنت هم وزن ائمه ما ابن عباس را قبول دارند، بلکه بیشتر و بالاتر. که روایت دارد که از امام حسین وقتی روایتی را می‌شنیدم، از ابن عباس می‌پرسیدم تو تأیید می‌کنی که ما بپذیریم. ابن عباس را قبول دارم. ابن عباس هم شخصیت ویژه و ممتازی است. امیرالمؤمنین تو نخلستان بردند. «من اگر بخواهم همه حقایق قرآن را از بای بسم الله سوره حمد استخراج می‌کنم.» ابن عباس خوابی دید بعد از رحلت جناب سلمان. می‌گوید خواب سلمان فارسی را دیدم. بهش گفتم که: «تو همان سلمانی هستی که خادم پیغمبر بود؟» گفت: «بله.» گفتم که: «چه وضع تشکیلاتی به هم زدی! تاجی از یاقوت، لباس‌هایی، زیورآلات.» گفتم: «یا سلمان! هذه منزلة حسنة اعطاک الله عزوجل.» خیلی خدا تو را آن طرف تحویل گرفته. جایگاه ویژه‌ای «فی الجنّة افضل بعد الإیمان بالله و رسوله.» گفتم: «بعد از ایمان به خدا و پیغمبر، تو بهشت بالاترین چیزی که دیدی چی بود؟ چی آن ور خیلی به درد می‌خورد؟ اکسیر احمد کیمیاست؟» گفت: «لیس فی الجنّة بعد الإیمان بالله و رسوله شیء.» بعد از ایمان به خدا و پیغمبر تو بهشت چیزی بالاتر از این نیست: «افضل من حب علی بن ابی محمد و آل محمد.» بالاتر، حب علی بن ابی‌طالب این طرف و اقتداء به امیرالمؤمنین.

سرمایه. خدا را شاکریم که این سرمایه را نصیب ما کرد. خدمت امام صادق علیه‌السلام گفت: «آقا! من خیلی فقیرم.» «فقیر نیستی.» گفت: «من هیچی ندارم. من تو خرج شبم ماندم. وضع زندگی‌ام ماندم. افسر عائله.» «تو یک چیزی داری که اگر همه عالم را بخواهند بهت بدهند، آن را نمی‌دهی. گران‌تر است از همه چی، گوشی ولایت ما.» که خود حضرت فرمودند: «وِلَایَتِی لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ وِلَادَتِی مِنْهُ.» من هم ولادت از علی دارم، هم ولایت از علی دارم. من تعجب می‌کنم سادات می‌روند. ولایت که از ولادت بالاتر است. امام صادق فرمود: «ولایت او بر من بالاتر از ولادت من از اوست.» هر کی که ولایت او را دارد، برای خانه او، او فرزند اوست. «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی.» حضرت فرمودند: «تو ولایت ما را داری که اگر همه عالم را بهت بدهند تعویض نمی‌کنی.» خدایا همچین ولایتی را نصیب ما کردیم. غدیر، ان‌شاءالله به آبروی امیرالمؤمنین و به آبروی این عید، آبروی این عیدالله‌الاکبر. چون عیدهای دیگر عید ناس است. «اَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عیداً لأَوَّلِنَا وَ آخِرِنَا.» مائده‌ای که حواریون خواستند، عید این‌ها شد. غدیر عید خداست. نه عید خدا معمولی. عیدالله‌الاکبر. از این عید خدا بالاتر. اسرار و معارفی در این هست. خدا می‌داند چه خبر است در این تعابیر. این کلمات معارف غدیر را بر قلب ما نازل کند. امیرالمؤمنین مثل سلمان، بیایند بگیرند و تربیت بکنند، تو مسیر خودشان قرار بدهند. ان‌شاءالله در فرج آقامون امام عصر تعجیل بشود. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات علی سلمان می سازد