متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الخام الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
معمولاً در وصف امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کمالاتی و فضائلی را میگوییم و احساس میکنیم که ما این کمالات را فهمیدهایم و احساس میکنیم که این فضائل، فضائلی است که برای ما جا افتاده، حل شده و روشن شده است. معمولاً دنبال مطالب جدیدتری میگردیم و توقع داریم کسانی مطالب جدیدتر، مثلاً به ما بگویند، مطالب متفاوت و جالبتری. این حس تنوع و جدیدطلبی که انسان دارد، اقتضا میکند که در هر قضیهای دوست دارد جدیدتر و متفاوتتر چیزهایی را... بعضی فضائل امیرالمؤمنین و فضائل اهل بیت را میشنویم و میگوییم و احساس میکنیم که خب، این دیگر تکراری شد، دیگر جدید نیست. بعد میرویم مثلاً یک جاهایی یک چیزهایی میخوانیم، میگویند این خیلی جالب است، هیچ جا نیامده، کرامات امیرالمؤمنین و فضائلش. خیلی لذت میبریم، یک چیز جدید! در حالی که همان فضائل اصلی را اگر ما به آن دقت کنیم و توجه کنیم و بخواهیم تطبیق بدهیم با خودمان، معلوم میشود که چقدر ما از قضیه دوریم.
چقدر یکی از این فضائلی که همهمان شنیدهایم، جملهی بسیار معروفی است. بنده نصفش را میگویم، شما بقیهاش را همه با هم بگویید: «علی مع الحق.» کی بلد نباشد؟ «علی مع الحق.» پشت ماشینها دیدهایم، روی دیوارها دیدهایم، در مساجد دیدهایم، در مدارس دیدهایم، توی اتوبوس دیدهایم، پشت اتوبوس دیدهایم، جلوی اتوبوس دیدهایم، پشت تاکسی دیدهایم، تو اتوبانها دیدهایم. (جدید! حاج آقا، یک چیز جدید، تازگی آمده باشد. اینها فضائل امیرالمؤمنین است.) جدید بگو! خوب، یکم همین را با همدیگر بحث بکنیم، بعد معلوم میشود چقدر جدید.
«علی مع الحق و الحق مع علی.» دریایی از عجایب در این سخن پیغمبر اکرم و آن دعایی که پیغمبر در روز غدیر کردند، که آن دیگر اصلاً قابل فهم نیست، لااقل تو دنیا و تو برزخ این حرف فهمیده نمیشود. اگر تو قیام… «اللهم أدر الحق حیثما دار.» دعا کرد پیغمبر اکرم برای امیرالمؤمنین. برای امیرالمؤمنین دعا کرد: «اللهم أدر الحق حیثما دار.» خدایا، حق را بچرخان آنجایی که علی میچرخد. ما برای همدیگر دعا میکنیم: انشاءالله پات نلغزد، انشاءالله همیشه تو همین صراط مستقیمی که بودی حرکت کنی، انشاءالله همیشه درست باشد. خدایا، حق را بگردان "حیثما دار". دایره، میگویند دور. «اللهم أدر الحق حیثما دار.» او دایره است، حق دور او میچرخد، نه علی دور حق میچرخد. نه، علی کارش درست است، درستی خودش را با علی تطبیق میدهد. حقیقت خودش را با علی تطبیق میدهد. چقدر این مطلب… «اللهم أدر الحق حیثما دار.»
خود حق، خودش هم که فرمود پیغمبر اکرم: «من رآنی فقد رأی الحق.» هرکی من را ببیند، حق را... دیگر دوستان میتوانند مطالب محیالدین را اینجا اضافه کنند که ایشان هم در توضیح این روایت چه میفرماید: «من رآنی فقد رأی الحق.» از طرف دیگر هم در آیهی قرآن فرمود که: «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» شما اکثرتان نسبت به حق کراهت دارید. این یکی از آن ابعادی است که ما کم رویش کار کردهایم. امروز انشاءالله یک تمرین عملی داریم؛ یکمی کراهتمان از امیرالمؤمنین را خواهیم دید.
ما فحش میدهیم به مردم کوفه و با خیال خودم فکر میکنم خیلی فاصله دارم. چقدر اینها آدمهای احمقی بودند، امیرالمؤمنین را مثلاً قبول نکردند. آخه امیرالمؤمنین یک دانه بود! آخه نادانها! آخه فلان! نه، «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» این «اکثرکم» مال آن موقع فقط نیست، الان هم هست. اکثرتان نسبت به حق کراهت دارید، خوشتان نمیآید. حق کلاً یک چیزی نیست که آدم ابتدا به ساکن خوشش بیاید، از اول از آدم دلبری کند. حق اصلاً به معنای ثابت. نفس انسان هم به وضعیت ثابت کلاً... بازی زیاد است. "لهو و لعب" گفتن، رفت و برگشت. تکان. نفس انسان بازی دوست دارد، از یک جای ثابت ماندن فراری است. یک خط رفتن، یکم آنور، یکم راست، یکم چپ. تمایل انسان توی یک مسیری حرکت کردن و توی یک فضای ماندن... حالا یک بحث روانشناسانه مفصلی دارد که جای کار دارد. خلاصهاش این است که فرمود شما نسبت به حق کراهت دارید. امیرالمؤمنین هم که «علی مع الحق و الحق مع علی.»
نتیجهگیری اخلاقیاش را شما بگویید. نتیجه چه میشود؟ چه؟ از علی به چه دلیل کراهت دارند؟ چون... پس از علی کراهت دارد، از علی خوششان نمیآید. آقا، امیرالمؤمنین برای نفس انسانی ابتدا به ساکن جذاب است. جذاب است، دلبری میکند، برای همه جذاب است. شما هرچه از امیرالمؤمنین میگویی... این همه مسیحیها، مگر جرج جرداق را جذب نکرد؟ این همه اهل سنت از محمد عبده، از صبحی صالح، از ابن ابیالحدید. اینها شدند شارح نهجالبلاغه. در فضائل امیرالمؤمنین نوشتند. عاشق امیرالمؤمنین... یک گوشههایی از زندگی امیرالمؤمنین برای همه جذاب است، ولی اگر علی را خالص و ناب بخواهی باهاش مواجه بشوی، چون حق خالص است، اکثریت پس میزنند. یک مطلب عجیب، به جای بحث. حتماً صدای خیلی از این حرف بلند خواهد شد وقتی این را بشنوند.
ابتدا به ساکن برای کسی جذاب نیست. بله، یک گوشههایی از امیرالمؤمنین جذاب است. فطرت هر انسانی: عدالت امیرالمؤمنین، شهامت امیرالمؤمنین، علم امیرالمؤمنین. ولی ما یک نقطهاش را داریم میاندازیم. چه قشنگ شده! علم جذاب است، ولی "علم حق" جذاب نیست. لذا آن طرف که جز خوارج بود، برگشت چی گفت وقتی علم امیرالمؤمنین را دید؟ گفت: «قاتله سبحان الله! قاتله الله ما أفقه!» (معاذ الله) گفت که خدا او را بکشد! چقدر فقیه! «ما أفقه» یعنی چه؟ یعنی دل برده دیگر! «قاتله الله» چیست؟ امیرالمؤمنین علمش جذاب است که برای خارجی هم جذاب است، برای خوارج هم جذاب. آنها هم اقرار میکنند به علم و فقاهت امیرالمؤمنین. بله، علمش جذاب است، دلبری میکند، ولی کنار این علم چیست؟ «قاتله الله» علمش، ولی علم به چیست؟ علم همراه حق.
شجاعت. شجاعت خیلی جذاب است، ولی وقتی شجاعت اضافه شد به حق، از جذابیت... فصاحت و بلاغت در اوج، فن بیان امیرالمؤمنین، اعجاز سخن امیرالمؤمنین. خب پس چرا پا منبری اینقدر کم است؟ برای اینکه حق... فن بیان، ولی در خدمت حق. «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» قرآن: شما نسبت به حق یک جوری نیست که خوشتان بیاید. من که تضاد دارد با هوا. حق بودنش به همین... تو آن آیه خطاب به حضرت داوود (علیه السلام) «احکم بالحق»، اگر اشتباه نکنم: «ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله.» در سورهی مبارکهی صاد، درست گفته. آنجا حق را در برابر هوا ابعاد جذاب خیلی دارد، ولی یک چیزی دارد همه اینها را از جذابیت میگیرد، آن هم چیست؟ در خدمت...
مقدمهی اول، بریم بخش دوم. این بخش اول اگر حل است که پایهای است، خلاصه مشکل ندارد. این بخش اول مطلب زیاد دارد دیگر، حالا داریم رد میشویم. «قال ربکم بالحق.» آیه دیگر است در مورد قیامت. درخواست میکند «ربکم بالحق.» این که عرض کردم «لا تتبع الهوی» را اگر بیاورید «فیضلک عن سبیل الله»، آخرش هم که "و ان ما نصیب" تو سورهی صاد. «بسم الله الرحمن الرحیم. الناس بالحق ولا تتبع الهوی.» تقابل قرینهی مقابله. رابطهی تقابلی که تو بحث تفسیر گذاشته. حق را روبروی هوا. هوا همین تمایلاتی است که هر آدمی دارد. تمایلاتی که بر اساس زیست اینجاییاش است، از ابتدا تو آدم شکل میگیرد. این تمایلات توقعاتی در او ایجاد میکند. معمولاً هم بر مدار انانیتش است. خودش را دوست دارد، لذتهای سطحی، زودگذر، در دسترس، فانی را دوست دارد، علاقهمند است. هواها این... آن وقت با حق جور در نمیآید. این بخش اول را تا اینجا داشته باشید. این حالا مطلب زیاد دارد.
بخش دومش بخش خطرناکی است. اگر بخواهم واردش بشوم باید خیلی حرف بزنم و خیلی مقدمات. خیلی چکیده دارم عرض میکنم. یک بخشی از چیزهایی که از امیرالمؤمنین حق است و جذاب نیست، کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه است که خیلی زیباست، ولی جذاب نیست. یعنی چه زیباست و جذاب نیست؟ یعنی عبارات خیلی میگیردت اگر بخواهی ادبیات عرب کار کنی، دکترای ادبیات عرب و لغت و بلاغت و اینها، دیوانهات میکند. ولی اگر بخواهی گوش بدهی، تحلیل بکنی، توی مغزت راه بدهی، بعد باهاش زندگی بکنی، باز دیوانهات میکند.
کلمات امیرالمؤمنین، خصوصاً در مورد مرگ و دنیا، به شدت غیرجذاب است برای کسی که اهل هوا است. برای کسی که اهل حق است، دیوانهکننده است. اینها را باید خواند و مست شد. و شاخص هم امیرالمؤمنین است. دو سه جا توی نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین در مقام تجربهگر پس از مرگ برآمدند و گزارش دادند از عالم برزخ. قبرستان کوفه. در حکمت ۱۳۰ ایستادند، با مردهها صحبت کردند، فرمودند مردهها دارند به شما این را میگویند. خود همه تجربههای نزدیک به مرگ... قفل است دیگر. اینقدرش رفتند آنجا مستقر شدند. صحبت کنید. توی حکمت ۱۳۰، توی دو تا خطبهی دیگر هم، یکی خطبهی ۱۰۹، حضرت گزارش میدهند از وضع اینها و میگویند توی خطبهی ۲۲۰ و ۲۲۱ میفرمایند که این را اگر بتوانند الان با شما حرف بزنند، اینها را بهتان میگویند. مرده این حرفها را میخواهد حالی بقیه بکند که بقیه نمیفهمند.
سه جای نهجالبلاغه است. اگر بنده الان بخوانم، یعنی من تصور میکردم این را مثلاً امیرالمؤمنین لایو داشته باشند، بخواهند توی اینستا بگویند، احتمالاً ۵۰ نفر توی لایو شرکت میکنند که آخر ۴۵ تاشان میروند. یعنی واضح است برایم. من هی میگفتم من اینها را ترجمهاش را چه شکلی بگویم. خیلی قشنگ استها، کلمات خیلی قشنگ است. برای آدمی که ما دوست نداریم برزخ این شکلی باشد، دوست نداریم قیامت و مرگ اینها. درست است، یک چیزهایی دوست داریم که حالا قرآن ازش تعبیر میکند به «امانی». «امانی» هم محقق بشود. اگر هر جایی، هر عبارتی، هر بیانی، هر گفتاری، آن «امانی» را تق... جذب میشویم.
عرض میکنم گاهی سمت و سو پیدا میکند این بحثها و احساس میشود مثلاً در تقابل در متلک مثلاً. اینها ما مجبوریم که بگوییم آقا ما نسبت به این برنامههایی که دارد ساخته میشود و کار میشود و حوزه... انتقادی این شکلی نداریم. با خود این برادر عزیز هم یک وقتی صحبت شد و آنجا عرض کردم ایشان حالا مطالب زیاد بود، ایشان گفتند شما مثلاً زاویهی نقادانه که توی این بحث داری و اینها... گفتم که اصلاً این زاویهی نقادانه در مورد برنامهی شما نیست. اصل زاویهی نقادانه در مورد حرفهای خودمان بود. حالا شماها اینجا بودید، خیلیهایتان، بعضی از این دوستانی که الان میبینم، توی بهشت رضا هم شرکت میکردند. ما بحث سه دقیقه در قیامت را کی شروع کردیم؟ دوستان دیگر، حالا برای اینکه بماند دیگر. برای اینکه حجت تمام بشود، در قیامت را مهر ۹۸. این برنامهی زندگی پس از زندگی، اولین فصلش کی پخش شد؟ خرداد ۹۹. فصل اول خرداد ۹۹. درست است؟ ما که بحثمان بود مهر ۹۸، تقریباً ۱۰ جلسه، نمیدانم چقدر بحثمان در مورد خود تجربیات نزدیک به مرگ بود. کتاب وقت شهادت حاج قاسم، بعدش یک چند هفته بعدش، درست آن موقع اصلاً نمیدانستیم یک همچین برنامهای دارد ساخته میشود.
این آقای موزون، برادر عزیزمان، دو سه هفته شاید مانده بود به شهادت حاج قاسم بود که اولین بار که با ما تماس گرفت و با هم گفتگو کردیم. اولین گفتگوی ما آن موقع بود. چندین جلسه از سه دقیقه در قیامت گذشته بود. ما در اثر آن بحثهای... عنصری که مطرح شد، احساس کردیم یک حرفی دارد غلط فهمیده میشود از این مطالب. ما از برخی واکنشها... این ما را حساس کرد. گفت اینها باید اصلاح بشود. صادق در قیامت، خصوصاً با اینکه همه میگفتند آقا این کتاب مثل آن کتاب بخوان، برو. گفتیم کتاب نمیخواهیم بخوانیم، برویم. بحث میکردیم. ۱۵۰ جلسه بحثی بود توی دانشگاه به اسم نظام تقدیم. آخرش این بچهها گفتند آقا این حرفها ما را راه نمیاندازد. اینها بحثهای علم تذکر و تنوع میخواهیم. کتاب تازگی خواندهام، بیا به همدیگر بخوانیم. ببینیم تذکر و تنبه. توی آن هم به عنوان تنبه، به عنوان تذکر. چیزهای جالبی توی این تجربیات هست. واقعاً هم اثرگذار است. ما دیدیم که آقا اینها دارد میشود اصل قضیه. اینها دارد محور میشود و دارد مطلب غلط فهمیده میشود. یک چیز دیگر دارد فهمیده میشود، ما یک چیز دیگر میخواستیم بگوییم.
شروع کردیم سه دقیقه در قیامت جزئیتر بحث کردن، خصوصاً تمرکز بحث را هم گذاشتیم روی آن خطبهی پیغمبر. دوستانی که گوش دادند، خیلی توقعی هم نداریم که کسی صدا در قیامت گوش کرده باشد. حوصله میخواهد، بیشتر مال مسافتهای طولانی است دیگر. یعنی شما بین راهی مثلاً از تهران تا بندرعباس میتوانید مثلاً قیامت گوش کنید وگرنه جاهای دیگر داخل شهری اینها خیلی جواب نمیدهد. جلسه فقط خطبهی پیغمبر را داشتیم میخواندیم. هرچه هم این تجربیات نزدیک به مرگ را بیشتر میبینیم و میشنویم، هی بیشتر به آن خطبه ایمان میآوریم. قضایایی که گفته میشود، خطبهی آخر پیغمبر اکرم که همهچیز را گفت. پیغمبر اکرم قبل از رحلت. اصل قضیه این بود. اصل ماجرای نقد خودمان کردیم. بعداً این برادر عزیز و دوستداشتنی ما که خدا انشاءالله به ایشان سلامتی و طول عمر بدهد، به قول مرحوم حاج آقای شاملو برادر... این برادر عزیزمان تعبیر کرد و به شهید زنده. واقعاً هم حق این جناب آقای عمادی، نویسندهی کتاب صدقه در قیامت و سلام بر ابراهیم و بقیهی این آثار. یک آدم جهادی، مخلص، فداکار، پاک. ۷۰ تا کتاب نوشته، یک اسم از ایشان نیست. یک کلمه ازشان جایی ردپایی نمانده. ایشان بعد این قضایا. دارم میگویم که موضع روشن بشود که بعد این حرفها را که خواندیم، چون یک دم سوسه این وسط زیاد میآید. رفت و آمد زیاد. یک عده خیلی دوست دارند به جان هم بیندازند. اثر حسن ظن و محبتی که داشت، میگفت آقا ما به کرات آمدهاند، تجربیات نزدیک به مرگ به ما گفت. چیزهای مختلف بهشان عرض کردم آقا بس است دیگر، از این ژانر باید بیاییم بیرون. ندهیم این تو این قضیهی تجربیات نزدیک به مرگ. بعد به ایشان عرض کردم، گفتم یک دور باید برزخ را قرآنی همین کاری که تو برزخ قرآنی با مبانی علامه طباطبایی و بزرگان تحلیل کرد. آمد جلو این تجربی نزدیک به مرگ و کنار اینها گنجاند. ایشان هم خیلی استقبال کرد، نمونه نمونه شاهد این را ذکر کرد، وگرنه کار به جاهای باریک میکشد.
یکی از جاهای باریکش این بود که بنده خودم این خطبههای نهجالبلاغه را خواندم، بهم برخورد. یعنی دیدم که این بیان امیرالمؤمنین برای چی اینجوری است؟ برنامههای تلویزیونی ندارند. اینها دارند زحمت میکشند. از عجایب هم هست. یعنی همین دیروز باز با عمادی صحبت میکردیم، دانلود برنامه شبکهی ۴. واقعاً کار خدا است. این سه فصلی که آمده جلو. اولاً که هیچ تحلیل افزودهای این بحث را نداشت. نسبت به فصل اول نقد این شکلی داشتیم، خصوصاً نقدی که نسبت به فصل اول هم داشتیم این بود که خیلی پای غربیها را لااقل به این بحثها باز نکنیم که به حمدالله توی این فصل دوم و سوم قضیه خیلی مخصوصاً فصل سوم الحمدالله اوکی است. توی فصل سوم قضیه کمتر، فصل دوم کمتر شد، فصل سوم اوکی. یکی بود که آقا همین فصل سوم، جلسهی اول، قسمت اولش یک لحظه پای غربیها آمد وسط، داستان ریخت به هم. آقا گفت مثلاً خدا را قبول نداشتم، ولی رفتم بهشت. تحلیل خالی هم کار دیگری دارد میکند. یعنی خدا را... دست زد به همهمان. خدا داشت دانه میپاشید همه را بیاورد.
فصل اول که شده بود، همه میخواستند دهان ما را ببندند. پیام مکرر فصل اول و گاهی فصل دوم این برنامه آمده: «دکان شما آخوندها را دارد جمع میکند، واسه همین نگرانید.» ببین، هیچ خبری از نماز نیست، روزه نیست، عزرائیل نیست، فشار قبر نیست، جهنم نیست، فلان نیست. ترسیدی؟ فصل دوم یکم اوضاع عوض شد. فصل سوم یهو خدا از توی خزانهی غیبش ۴۰ نفر آورده وسط، هرکدام یک هفته توی جهنم بودند. بازیگرند، جیم آ رفته اینها را پیدا کرده آورده. دستور از بالای صداوسیما برنامه میکنند. این هم که از آنها در آمد. این اصلاً اطلاعاتی است. این فلان است. فصل به فصل. فصل چهارم دیگر نمیدانم چه میشود دیگر. احتمالاً مسیری که دارد پیش میرود، خیلی جالب است. اینها کار خدا است. دستی که از غیب دارد مدیریت میکند که این پیام برسد، مطلب برسد. ولی به هر حال ما وظایفی داریم. وظیفهمان هم این است که نسبت به آنچه که فهمیده میشود ما وظیفه داریم. نسبت به گمانهایی که افراد پیدا میکنند وظیفه داریم. پیغمبر اکرم با همسرشان صحبت میکردند، یک کسی رد میشد، بعد صداش کردم گفتم بیا اینجا، خانم من است. خواستم شیطان ذهنیتسازی نکند. راه ذهنیت شیطان را ببند. وظیفه داریم نسبت به ذهنیتهایی که پیدا میشود.
بله، بنده یک سری حرفها میزنم، دو پهلو. خوششان هم میآید. ذهنیت پیدا میشود. یک حرفی که کمر من را شکست بعد از آن «آنسوی مرگ» و غیرت ما خیلی برخورد این بود که یکی گفت: «من بین حرفهای تو جذب شده بودم، فلانی، هیچ تفاوتی نمیبینم.» تفاوتی نمیبینم! خیلی جملهی سنگینی بود. من چه گفتم که مخاطب من این را فهمیده؟ کسی که حضرت یوسف را مسخره میکند، حضرت موسی را مسخره میکند، موسی همین است؟ از یوسف اینجا اشتباه کرد. واضحات تحلیل ندارد، متوجه نمیشود. یکی است. پس بد حرف زدم. مشکل از من است. خدا رسانده اینها مشتریهای ما، فالوور حرام که آدم نمیخواهد جمع بکند. یک بار یکی از اساتید تبریزش "عزت حرام". خیلی تعبیر قشنگی. بعضی عزتها توی جامعه عزت حرام است، تدلیسی. فریب دادی مردم را، آمده پای صحبتت نشسته به عنوان یک آخوند، به عنوان یک کارشناس، به عنوان اینکه حرف قرآن را بشنود، که حرف عترت را بشنود. خل لباس اگر کردند این بقیهشان که بازارشان دارد کساد میشود، اعصابشان خورد. تحمل کنند، تاب بیاورند. آنها زدن. بیشتر بهت ایمان آوردی. آخوندیاش میرود بالا. چون بقیه را که اول زدی لجنمال کردی، شده خوب است داستان کردی با لگد زدن. خل لباس کردی. اینجا دیگر خیلی میشود خوب است داستان. کاری هم ندارد که! مگر از بالا تا پایین شستن از اینور به آنور تیغ گرفتن، همه را زدن، کاری دارد؟ مخاطب مگر جمع کردن، فالوور جمع کردن؟ اینها چیزهایی بوده که توی سیرهی امیرالمؤمنین آدم میبیند نیست. معیارها چیست؟ حق مشخص است.
این مدل حرف زدن برای مخاطب جذاب نیست. این بیانی که در مورد مرگ دارد امیرالمؤمنین. ملکوت را نشان بدهد، کاری ندارد. یک اشاره بکند غیب را میبیند. چی هست زیر و زبرت تا قیامت. طرف وقتی میگوید من هر شمشیر نمیزنم نگاه میکنم تا قیامت اوضاعش چطور است. لشکر معاویه دو هفتهای جمع میکنیم. یک گزارشی شما یکم بریز بیرون. این حرفها را. «لا یقول الا الحق، لا یعتب الا الحق.» کنار من باشد. «لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و صبر.» یک سومی هم دارد: «والعلم بمواضع الحق.» سه تا چیز میخواهد. اینجا میخواهی کمک کنار من باشی وایسی ادامه بدهی توی راه باشی. یکی ببینی، یکی و تحمل کنی. یکم باید مواضع حق را بشناسیم. مواضع حق را میشناسند. یک شیرینیهایی دارد، جذابیتهایی دارد. حق نیست. این جور فالوور آمدنی حق است. این جور جذب شدنی حق است. این جور علاقهمند شدنی حق است. این جور خوش آمدن، این جور بد آمدن، این جور ترساندنی، این جور جذب کردنی، یک جور دفع، حق است یا حق نیست؟ فضیلتی که از امیرالمؤمنین عرض کردم، به ظاهر فکر میکنیم راحت فهمیدیم. تو مقام عمل وقتی آدم قرار میگیرد، میخواهد پایبند حق باشد. به تعبیر استاد بزرگوار میفرمود کمر آدم را میشکند. عمل به مر حق. مر حق را میخواهی، بابات روبرویت در میآید، مادرت. مادرت نفرینت میکند این کار را بکنی. مرغ نمیشود کاریش کرد.
یکی از چیزهای خیلی جذابی که توی این فیلم موقعیت مهدی بود، مقایسهی هنرمندانه بود. آن کاری که شهید باکری (رضوان الله علیه) کرده بود، برادرش را برنگردانده بود. بعد مقایسه کرد. یعنی ابعاد دیگر قضیه را آمده بود کار کرد. یکی سکانس "من مهدی باکری نیستم" که بینظیر بود و سکانس فوقالعاده بود. واقعاً از ابعاد بار عاطفی قضیه. اونایی که ندیدن اسپویل نشود برایشان، بروند ببینند. خیلی شرحش را نمیتوانم بدهم. اونایی که دیدند، رفیقش را نتوانسته بود تنها بگذارد. کول کرده بود ببرد. بعد آن صحنهای که او هم این را کول کرده بود توی میدان فوتبال برده بود، فرماندت نبرد. گفت: «من مهدی باکری نیستم.» من خسروام. میرود توی خانه، خواهرش پاپیچش میشود چرا برنگرداند. خیلی حق آنجوری هم نیستها. یک کوچولو حق است. کمترین مرتبهی حق همین حقالناس. همه حق را مگر داشتند که بچههاشان را، برادرهاشان را برگردانند. یک رانت دیگر من از فرماندهی میخواهم استفاده کنم. یک نفر فقط برگردانم. هر کسی یک نفر را برگرداند. این حق نیست. تازه حق آنجوری هم، آنجوری دقیق و باریک و اینها نیست دیگر. جس برمیگردد.
یک چیز عجیب و غریبی. کل عالم ایستادی نیست، ولی از صد جا به آدم فشار میآید. پایبندی به حق سخت است. ماندن روی حق، حرف حق زدن. چرا میگوید: «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق.» صالحات نیست. معلوم میشود خیلیها اهل خیلی کارهای خوبند. به تواصی به حق برسد پنچر میشود. تواصی به حق ساده نیست. تواصی به حق همین نیست که آقا فلان کار خوب است. آفرین آفرین! کارآفرین این حق، آفرین آفرین حق. تواصی به حق یعنی یک جا میبینی که یک برداشت عمومی دارد نسبت به قضیه شکل میگیرد، باید فحش بخوری. همه فک و فامیل و رفیق و دوست و دودمان. همه چیز هم به باد میدهیم. حق این حق...
عرض کنم خدمتتان که یک چند جمله از امیرالمؤمنین برایتان بخوانم. روز شهادت امیرالمؤمنین نیت کردیم این کلمات حق امیرالمؤمنین را بگوییم و انشاءالله شما نیت کنید چرا مورد توجه خاص امیرالمؤمنین واقع بشویم. هر وقت حق غریبانه میشود و توی تنهایی آدم حق میگوید، یک وقتی توی خانواده است، یک وقتی توی اداره است. یا وقتی آنجا توقع یک رحمت خاصی از جانب خدای متعال باید داشت. قواعد عجیب. یک انقطاعهای خاصی توی این قضیه هست. پایبندی به حق یک جاهایی تک و تنها آدم واقع میشود. تک و تنها، تک و تنها. هیشکی نمانده دور. هرچه نگاه میکند همه ولش کردند. آنجا منتظر رحمت خاصی باید بود.
این هم که دارم عرض میکنم، موضوع ما روشن شد. ما در مقام نقد برنامه و اسکی رفتن روی تجربیات و فلان و اینها نیستیم. حق، حق چیست؟ آن اصل قضیه همین است که خودمان متذکر و متنبه بشویم. این کلمات امیرالمؤمنین اصل است که حال خود من را تغییر بدهد. امیرالمؤمنین دارد با آن زبان حق از آن جایگاهی که «مع الحق و الحق مع علی» در عوالم پیش رو را تفسیر میکند. دارد حکایت میکند از کسانی که از دنیا رفتند. من چند کلمهای برایتان بخوانم. خیلی جالب است. یکی حکمت ۱۳۰. «یا اهل الدیار الموحشجله.» قبرستان کوفه. کوفه بیشتر آن موقع رسم بود که تو خانهها دفن میکردند. امواج موارد کمتری بود که تو قبرستان دفن میکردند. پشت کوفه که رسیدند، قبرستانی بود که ظاهراً همین وادیالسلام خودمان میشود. که از خدا میخواستند که همین جا، نجف در واقع. اینجا میشود. آن موقع نجف نبوده، کوفه بود و پشتش یک قبرستان. ظاهراً همین وادیالسلامه چون قبرهای قدیمی دارد. حضرت هود و صالح آنجا دفناند. آنجا خطاب کردند حضرت به این اهل قبور: «یا اهل الدیار الموحشه.» خود این کلمات، کلمات جالب... ذهنیتی نسبت به قبر و مرگ و مردن و اینها پیدا میکنیم. میگویم آقا مرگ ترس ندارد. من ترس قشنگ است. حرف درستی هم هست، ولی مخاطب چی میفهمد؟ مثل این میماند که یک کسی نابلد میخواهد برود تو دریا، بگوید آقا دریا ترس دارد؟ بگویم نه، دریا که ترس ندارد، من ترس دارم. کلماتی که قضیه را حل نمیکند که. بله، دریا ترس ندارد. دریا ترس دارد؟ برای کی ترس ندارد؟ شناگر، غواص، تجهیزات دارد، لجستیک دارد. بر او ترس ندارد. بترسانی فضایی دارد شکل میگیرد. این خیلی چیز خطرناکی است.
یک زمانی میگفتند از مرگ نگو. فضای دانشگاهی و اینها. فضای دانشگاهی هرچه دیگر گفتی، آنقدر نگرفت که اینها گرفت. حالا میگویند که از مرگ اینها را نگو. این شاخص حقیقت امیرالمؤمنین به عنوان یک تجربهگر پس از مرگ، پس از برزخ، پس از قیامت، پس از همه اینها. تجربهگر که چه عرض کنم. به عنوان واسطهی فیض اصلاً. به واسطهی او ساخته شده، به نور او بهشت را ساختند. قسیم الجنة و النار دارد حکایت میکند از اوضاع آن طرف. اینها را بگذارید اصل بقیهی حرفها را با اینها تطبیق بدهید.
خطاب کرد به این مردهها: «ای اهل خانههای وحشتبرانگیز والمحال المغفره.» محلهای غفار به معنای آن فضای بیابانی و خالی و اینها. محلهای مغفرت. «قبورٌ مظلمه. یا اهل التربه، یا اهل القربه، یا اهل الوحده.» بیانات جالب است دیگر. ایستاده رو به قبرستان: «ای اهل خاک، ای اهل غربت، ای اهل تنهایی، یا اهل الوحشه.» حتی وحشت با فارسیاش تفاوت. به فارسی وحشت یعنی ترس، وحشت عربی یعنی تنهایی و اینکه یک نفر یک جایی... بعد خطاب کرد امیرالمؤمنین به اینها، فرمود: «انتم لنا جلوتر از ما رفتید و نحن لکم تبع. لقد عمت دورکم، فقد سكنت.» بگذار من یک گزارش از دنیا به شما بدهم. به مرد. خانههایتان بقیه آمدند توش نشستند. «و الأموال فقد قسمت.» اموالتان هم که تقسیم کردند. «هذا خبر ما عندنا.» این از اینور. «فما خبر ما عندکم.» حالا از آنور چه خبر؟ مستقر شدین؟ چه خبر؟
«ثم التفت الی اصحابه.» رو کرد به اصحابش. فرمود: «اما لو أذن لهم فی الکلام.» اگر اجازه داده میشد اینها حرف بزنند. «لاخبروکم.» به شما خبر میدادند. «ان خیر الزاد التقوی.» اینجا یک چیز به درد میخورد، آن هم چیست؟ تقوا. کلی حرف توی این عبارت تقوا. حالا یعنی چی؟ باز خود نهجالبلاغه را باید رفت یک دور بررسی کرد. تقوا یعنی چی؟ تو برزخ چه به درد میخورد؟ بعد از مرگ چی به درد میخورد؟ تقوا با همان شعبه، شعب وسیعش، ابعاد وسیع. آیهی قرآن اول سورهی احزاب چی میگوید آقا؟ «یا ایها النبی اتق الله.» بقیهاش: «ولا تطع الکافرین و المنافقین.» اول سورهی احزاب را ببینید. این هم آیهی قرآن است دیگر. میفرماید که: «یا ایها النبی اتق الله ولا تطع الکافرین والمنافقین ان الله کان علیما حکیما.» تقوا را همراه چی آورده؟ از کافرین و منافقین اطاعت نکن. اطاعت از کافر و منافق چیست؟ بیتقوایی. تو برزخ چه به درد میخورد؟ تقوا. یکی از نمونههای تقوا چیست؟ اطاعت نکردن از کافر و منافق. حالا چند تا از تجربیات نزدیک به مرگ گفتند که مثلاً ما آنجا دیدیم اطاعت از کفار و منافقین مثلاً چه آثار بدی داشت؟ میخواهم بگویم، میخواهم نگویم. تجربهی فوق مرگ است این کلام امیرالمؤمنین است. این حق است. میفرماید تقوا به درد «خیر الزاد التقوا.»
آن خطبهی ۲۲۰ که دیگر خیلی جالب است، ۲۲۱. تعابیر را ببینید. میفرماید که حالا تعابیر را که بروید بخوانید. در مورد اوضاع و احوالی که امیرالمؤمنین ترسیم میکند در مورد اینها. تعابیر بسیار عجیب و غریبی. «تکلموا من غیر جهات النطق.» بدون نطق حرف میزنند مردهها. اینها نکات بسیار فوقالعاده. بعد میفرماید که چی میگویند مردهها؟ چی میگویند؟ «فقالوا.» امیرالمؤمنین از زبان مردهها تو قبرستان حرف میزند. مردهها مستقر شدند. اصل این حق «علی مع الحق.» این خود برزخ است. این خود گزارش واقعی از آنجاست. همهچیز را بگذار کنار، این با این باید بسنجد. ابعاد فراوانی دارند تجربیات. ابعادش خیلی وسیع است. حالا سؤالی که الان هم پرسیدند که چرا راجع به لباس ائمه چه رنگشان متفاوت بودند. که تجربهگر سیدالشهدا (علیه السلام) در وضعیت گودی قتلگاه بدون سر مشاهده دارد. توی روایت در محشر حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) تعبیر عجیبی است. حالا اگر بخواهیم بخوانیم روضه هم هست. امام حسین (علیه السلام) وارد میشوند، سر دارند و از گردن مبارکشان خون میچکد و سر مبارکشان هم در دستشان. روایت بهار که استاد ما وقتی اینجا درس میداد، به اینجا که رسید فرمودند این تمثلات مختلف یک جا مشاهده میشود. هم خود امام، هم مظلومیت امام حسین را میبیند، هم شهادت امام حسین را میبیند، هم کیفیت شهادت امام حسین را میبیند. و توسلات. نکاتش اینجوری است. و ظرف ادراک طرف هم باهاش مختلف است. مراتب اینها هم مختلف است.
الان مگر همه محرم امام رضا (علیه السلام) میرویم؟ همهمان از این حرم یک چیز میفهمیم. چه جالب! درک من از حرم امام رضا (علیه السلام) آبخوریها را بستهاند. چه جالب! گنبد که عوض نمیشود که. گنبد و صحن و ضریح و توی صحن انقلاب در علامه طباطبایی عرض کردم آقا اینجا چه خبر؟ ایشان با دست اشاره کرد به گنبد. فرمود: «چی میبینی؟» گفتم آقا گنبد میبینم. در سید عزیزی است قم. بعد از خود ایشان شنیدم گفت علامه فرمودند که... میگفت من گفتم گنبد. علامه فرمودند که «همین را میبینی؟ ابر رأفت نمیبینی بر سر این زائرین میبارد؟» ابر رأفت! علامه طباطبایی تازه در حد این آقا گفته. علامه طباطبایی. علامه طباطبایی بزرگتر از دنیا، بزرگتر از برزخ بود، بزرگتر از قیامت. مستقر مشاهده و مراتب. ما که نمیفهمیم چه میگوییم.
تجربیات مختلف، قضایایی که برای افراد رخ داده، گفتنی نیست. مثلاً اگر کسی مثلاً نماز... الحمدلله امسال خیلی جالب بود. کار خدا. از آذربایجان طرف آورده اینجا. یعنی خدا چه شکلی باید دیگر با ما حرف بزند؟ طرف تجربهگر خارجی اینجا فارسی نمیتواند حرف بزند. رفتند پیداش کردند. نماز خیلی جالب. تجربهگر خارجی. کارهای خدا اصلاً دهن همه را میبندد. چه کار میکند؟ خودش میداند فقط. کلی در مورد نماز و چه و چه. حالا بر فرض اگر مثلاً معاذالله کسی رابطه نامشروع داشته باشد، جلو دوربین میتواند بیاید بگوید آقا من آنور به خاطر فلان قضیه اینطور شدم، به خاطر حرامخواری اینطور شدم، غصب کرده بودم فلان جا را اینطور شدم. اینها که دیگر جلو دوربین نمیشود گفت. نماز دوربین. گفت اقرار کرد. خیلی قضایا هست. ابعاد وسیعی دارد. بعد ظرف ادراک طرف، اعمال طرف. هر کسی توی بسترهایی درگیریهایی دارد. درهای بهشت، درهای جهنم. این نکات لطیفی دارد. اینها چرا بهشت ۸ تا در دارد؟ ۸ کیفیت دارد ورود به بهشت. اصلاً ۸ قسم، ۸ مدل. ۸ مدل. جلسات بعدی برزخ در المیزان به لطف خدا اگر حیاتی باشد. نکات جالبی مثلاً در مورد برزخ ابولهب و اینها. نکات جالبی هست عرض خواهد شد. این تفاوتها هست. آن که میتواند همه اینها را با هم نگاه کند، بگوید امیرالمؤمنین است. هر کسی از ظرف دریچهی خودش دارد میگوید. آن که هیچی، وحی میگوید. وارد گفتگو... پرهیز داشتم وارد این تیکه از بحث بشوم.
برای خود عارف این قضایا عجیب است. گاهی اونی که عارف از برزخ رد شده، گاهی یک گوشههایی از برزخ را بهش نشان میدهند که نمیدانسته. علامه طباطبایی به جمع خصوصی به شاگردانشان گفتند دیگر. نشسته بودم ذکر میگفتم. چشمم سنگین شد. خوابم گرفت. جلسهی خصوصی. فرمانده فرمود که امام صادق (علیه السلام) را در مکاشفه دیدم. حضرت به من فرمودند که هر وقت در حال ذکر چشمت سنگین شد، یک انگشت اشارت را فشار بده. با تجربه کنید. خیلی چیز جالبی است. شبهای قدر خوابتان میگیرد، یک انگشت فشار بدهید. تحلیل رفته بود. علامه طباطبایی که خودش استاد این قضایا است. یهو بعد تازه اصل مکاشفات و اینها اینها است. کمتر توی این تجربیات کسی این جور قضایایی میگوید. بیشتر گرفتاریهای خودشان را این کار را کردند. حقایق عالم از آنها چی داری؟ اینها است که جالب است. اینها خاصهایش است. اینها مال اولیا است. اینها مال عرفا است. اینها حوزهی بصر اینها را نشان میدهد که چقدر اینها اطلاعاتشان وسیعتر است. معمولاً اموات همین است دیگر. همین حوزهی ارتباطی خودش. این کار را کردم اینطور شد. اینها فرستادند. شهید دایرهاش وسیع است.
آقای بهجت فرمود که آمدم اینجا. حرم. آقازادهشان فرمود پسر ایشان دستش را گرفته بود به چیز. کتابخانه بریده بود. مشهد بودند. گفت حاج آقا نشسته بود توی کتابخانه مطالعه میکرد. یهو پدرم گفت منم شکار میکردم. گفت پدرم یهو برگشت گفتش که دیروز در حرم برایم مکشوف شد. فرمود که دیروز اینجور معلوم شد توی حرم. اینجوری توی حرم که هر کسی هر مشکلی در جسمش بیماری داشته باشد، به نیت شفا به هرکدام از دیوارهای حرم امام رضا (علیه السلام) بخش بدنش را تماس بدهد، خدای متعال آن بیماری را شفا میدهد. مغزی داشت، آمده بود پشت در رفت و سر بچه را مالیده بودند به دیوار حرم و او هم خوب شده. آقای بهجت که شما باشید حرم میروید، یهو یک چیزی کشف میشود. دایرهی مکاشفات این شکلی است. خیلی وسیع است. خیلی خنده دارد. ذهنیت پیش نیاید یک وقتی. بدنها این اتفاقات نیفتد. فهمیدن حقالناس، تهمت، فلان. آثار اینها را دیدند دیگر. میدانند اعمال باردار است. روی گردن آدم آدم. چیزی که تخصص ندارد بخواهد بگوید. خیلی وسیع است.
توی حرم یهو دیدم پرده کنار رفت. حرم خلوت شد. یهو دیدم که دو نفر آمدند داخل ضریح امام رضا (علیه السلام). یک آقا و یا خانم. که دیدم دارند سلام میدهند و فهمیدم حضرت عیسی و مریم. توسلاتی که به اینها شده بود را آورده بودند محضر امام رضا (علیه السلام) که حضرت عنایتی بکنند، مراجعین خودشان را راه بیندازند. مکاشفات آقای بهجت. یعنی کشف برزخی. تازه کشف صوری است. این کشف صوری را عرفا خیلی ارزش قائل نیستند. صورت نباید داشته باشد. کشف بیان جامعی که کل هستی را میبیند. قضیه نشسته بود، فرمود: «سلونی قبل انتفقدونی.» جان به فدای امیرالمؤمنین که کسی قبل و بعدش این جمله را نگفت. هر سؤالی دارید بپرسید. بعد یکی پای منبر گفتش که عین جبرئیل. جبرئیل کجاست؟ بالا کرد. یک نگاهی به پایین کرد. یک نگاه به راست کرد. یک نگاه به چپ کرد. فرمود: «انت جبرئیل.» توسل. این حرکت سر و صورتش هم برای فهماندن که نیاز من به همه این عوالم مافوق و مادون و اینور و آنور، قبل و بعد، به همه اینها اشراف دارم. میدانم کی کجاست. آن بیانش بیان جامع است. اینها نمیدانم جا میافتد یا نه. خیلی دارم زور میزنم توی ماه رمضانیها. اینها این قضایا اگر جا بیفتد، یک تحلیلهایی ممکن است یک رسوباتی داشته باشد، حواشی داشته باشد، کار خراب کند.
اصل اینکه میگوییم اصل آن است. یعنی اینها را بگذار کنار. اینها خیلی مهم است. خیلی خوب است. خیلی ابعاد دارد. هنوز جا دارد. آنقدر بعد از این قضایا دربیاید برای اینکه آنقدر وسیع. آنقدر کارهای ما تنوع دارد. آثار کارهایمان آنقدر تنوع دارد. یک کار کوچک، یک کار بزرگ. یک نگاه کردن. حضرت توی اینجا فرمودند که اگر اینها با شما حرف بزنند، «فقالوا» به شما میگویند که: «کلت الوجوه النواضر.» در مورد وضعیت بدنهاشان تو قبر به شما گزارش میدهند. «و خبت الاجسام النواعم، و لبسنا أثواب البلا، و تکائدنا ضیق المضجع.» در مورد تنگی قبر با شما صحبت میکنند. «و تبارتنا الوحشه، و تحکمت علینا الربوع الصموت.» که حالا این را انشاءالله دوستان مراجعه میکنند به این خطبه و میخوانند. و یک جای دیگر هم که در خطبهی ۱۰۹ فرمایشات امیرالمؤمنین دارند در مورد گزارشی که این خیلی مهم است. میفرماید که: «و قدموا من الآخره علی ما کانوا یعدون.» «فکیف و موصوف ما نزل بهم.» آن چیزی که بر اینها نازل شده قابل وصف نیست. اصلاً نمیشود مرده گزارش بدهد از آنچه که دیده. اگر برگردد تو دنیا گزارشدادنی نیست. قابل فهم نیست. یکمی از اعمالش، آنهایی که سرجمع اصل کاریها بوده را وقتی تو پیدا کرده، فهمیده. ابعاد وسیعی دارد. ببرندش تو آن مسجدی که فلان روز آنجا نماز خوانده. تو آن نماز ملکوت قنوتش، ملکوت رکوعش، ملکوت سجدهاش. ملکوت آن ذکر سبحان الله. این یکی از آن یکی توجهش بیشتر بود. او قضایا تو. مگر برزخ این است؟ برزخ قیامتش چه خبر است؟ این امیرالمؤمنین است. این کلام امیرالمؤمنین.
امروز آقا این کلام خاموش است. امروز روز مصیبت بشریت است. امروز بدبختی است. نمیدانیم امروز کی را از دست دادیم. چی را از دست دادیم. چه مصیبتی امروز بر ما وارد شد. روز شهادت امیرالمؤمنین. وقتمان هم گذشته. من چند کلمهای را عرض مصیبت و ذکر مصیبت و روضهای داشته باشم که انشاءالله امیرالمؤمنین هم در این روز شهادت امام توجهی کنند. انشاءالله موقع مرگ دست در دست امیرالمؤمنین داشته باشیم و از این دنیا برویم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و رساله مختلف الملائکه. السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمه الله و برکاته.
دور شمع پیکرت گردیدم، خاکستر شدم. دور شمع پیکرت گردیدم، خاکستر شدم. ای به قربان تو و این رنگ از پیکرت. از نفسهای بلندت میل رفتن میچکد. حق بده امشب بمیرم در کنار بسترم. تا نگیرد خون تازه گوشهی تابوت، مهلتی تا که ببندم دستمالی بر سرت. حیف شد از آن همه دلواپسی کودکان. کاسههای شیر مانده روی دست دخترم.
ابن ملجم را پرسید بهش غذایی دادید یا نه؟ گفتند نه. منتها از این غذای من بهش بدین. و شربو من شراب. از این آب. کاش میمردم، نمیدیدم به خاک افتاد. هیبت توفانی ذو الفقار سواره. خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست. با صدای «وا علی» و «وا حیدر! حیدر!» شهر کوفه تا نگیرد انتقام. بد دست خود را برنمیدارد پدر جان از سر.
هر کی آماده است گریز روضه. بسم الله. با این اشکها افطار. با این اشکها کاممان را تر کنیم. به امید آن لحظهای کاممان شیرین بشود با دیدار امیرالمؤمنین، با دیدار سیدالشهدا. با شمایی که امیر کوفهای. این گونه الامان از کاروان دختر بی... میروی، اما برای صد هزاران سال بعد. میل احسان مینماید غیرت انگشتر.
لحظات آخر با دخترش گفتگو کرد. وداع کرد. دخترش را آرام کرد. بگو دخترم گریه نکن. جدت رسول الله به استقبال آمده. میفرماید علی بیا، ما اینجا منتظر تو هستیم. مادرت فاطمه آمده. آرام کرد. طبق نقل زینب کبری، حدیث ام ایمن را عرض کرد خدمت امیرالمؤمنین. ماجرای مفصل: یا امیرالمؤمنین من اینجور بهم گزارش داد. پیغمبر اکرم فلان روز در فلان واقعه اینطور فرمود. شهادت شما و برادرانم را اینطور گزارش. درست است یا نه؟ فرمود: «الحدیث کما حدثت.» که ام ایمن. «درست است دخترم. همان جمله را من بهت گفته.» درست است.
عرض روزه هم همین چند خط. التماس… دخترم، یک چیز دیگر هم هست. بگذار بهت بگویم. چیست؟ بابا جان، دخترم! میبینم آن روزی که در این شهر کوفه با دست بسته تو را وارد این شهر میکنند. برادرت را رو به رو میکشم. این غریبانه تو را تو این شهر میچرخاند. دخترم صبر کن در آن لحظه. به خدا توکل کن. اینطور، نظام. لحظهی آخر قتلگاه شاید زمانی شد. صبر زینب داشت طاق میشد. از دست میرفت. به سر رو کرد. صدا زد: «وا محمدا! وا علیا!» جدش پیغمبر را: «یا رسول الله! من آن به دما کشته.» لعنت الله علی القوم الظالمین.
یا الله، یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب. همه خلاصه در این حاجت. حاجات فردی، اجتماعی، روحی، جسمی، همه در این یک حاجت نهفته است. باعث استجابت این دعا، همه حاجات با همین اشک چشم، با همین زبان روزه در این وقت استجابت و وقت... اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. والنبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع...
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الخام الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
معمولاً در وصف امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کمالاتی و فضائلی را میگوییم و احساس میکنیم که ما این کمالات را فهمیدهایم و احساس میکنیم که این فضائل، فضائلی است که برای ما جا افتاده، حل شده و روشن شده است. معمولاً دنبال مطالب جدیدتری میگردیم و توقع داریم کسانی مطالب جدیدتر، مثلاً به ما بگویند، مطالب متفاوت و جالبتری. این حس تنوع و جدیدطلبی که انسان دارد، اقتضا میکند که در هر قضیهای دوست دارد جدیدتر و متفاوتتر چیزهایی را... بعضی فضائل امیرالمؤمنین و فضائل اهل بیت را میشنویم و میگوییم و احساس میکنیم که خب، این دیگر تکراری شد، دیگر جدید نیست. بعد میرویم مثلاً یک جاهایی یک چیزهایی میخوانیم، میگویند این خیلی جالب است، هیچ جا نیامده، کرامات امیرالمؤمنین و فضائلش. خیلی لذت میبریم، یک چیز جدید! در حالی که همان فضائل اصلی را اگر ما به آن دقت کنیم و توجه کنیم و بخواهیم تطبیق بدهیم با خودمان، معلوم میشود که چقدر ما از قضیه دوریم.
چقدر یکی از این فضائلی که همهمان شنیدهایم، جملهی بسیار معروفی است. بنده نصفش را میگویم، شما بقیهاش را همه با هم بگویید: «علی مع الحق.» کی بلد نباشد؟ «علی مع الحق.» پشت ماشینها دیدهایم، روی دیوارها دیدهایم، در مساجد دیدهایم، در مدارس دیدهایم، توی اتوبوس دیدهایم، پشت اتوبوس دیدهایم، جلوی اتوبوس دیدهایم، پشت تاکسی دیدهایم، تو اتوبانها دیدهایم. (جدید! حاج آقا، یک چیز جدید، تازگی آمده باشد. اینها فضائل امیرالمؤمنین است.) جدید بگو! خوب، یکم همین را با همدیگر بحث بکنیم، بعد معلوم میشود چقدر جدید.
«علی مع الحق و الحق مع علی.» دریایی از عجایب در این سخن پیغمبر اکرم و آن دعایی که پیغمبر در روز غدیر کردند، که آن دیگر اصلاً قابل فهم نیست، لااقل تو دنیا و تو برزخ این حرف فهمیده نمیشود. اگر تو قیام… «اللهم أدر الحق حیثما دار.» دعا کرد پیغمبر اکرم برای امیرالمؤمنین. برای امیرالمؤمنین دعا کرد: «اللهم أدر الحق حیثما دار.» خدایا، حق را بچرخان آنجایی که علی میچرخد. ما برای همدیگر دعا میکنیم: انشاءالله پات نلغزد، انشاءالله همیشه تو همین صراط مستقیمی که بودی حرکت کنی، انشاءالله همیشه درست باشد. خدایا، حق را بگردان "حیثما دار". دایره، میگویند دور. «اللهم أدر الحق حیثما دار.» او دایره است، حق دور او میچرخد، نه علی دور حق میچرخد. نه، علی کارش درست است، درستی خودش را با علی تطبیق میدهد. حقیقت خودش را با علی تطبیق میدهد. چقدر این مطلب… «اللهم أدر الحق حیثما دار.»
خود حق، خودش هم که فرمود پیغمبر اکرم: «من رآنی فقد رأی الحق.» هرکی من را ببیند، حق را... دیگر دوستان میتوانند مطالب محیالدین را اینجا اضافه کنند که ایشان هم در توضیح این روایت چه میفرماید: «من رآنی فقد رأی الحق.» از طرف دیگر هم در آیهی قرآن فرمود که: «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» شما اکثرتان نسبت به حق کراهت دارید. این یکی از آن ابعادی است که ما کم رویش کار کردهایم. امروز انشاءالله یک تمرین عملی داریم؛ یکمی کراهتمان از امیرالمؤمنین را خواهیم دید.
ما فحش میدهیم به مردم کوفه و با خیال خودم فکر میکنم خیلی فاصله دارم. چقدر اینها آدمهای احمقی بودند، امیرالمؤمنین را مثلاً قبول نکردند. آخه امیرالمؤمنین یک دانه بود! آخه نادانها! آخه فلان! نه، «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» این «اکثرکم» مال آن موقع فقط نیست، الان هم هست. اکثرتان نسبت به حق کراهت دارید، خوشتان نمیآید. حق کلاً یک چیزی نیست که آدم ابتدا به ساکن خوشش بیاید، از اول از آدم دلبری کند. حق اصلاً به معنای ثابت. نفس انسان هم به وضعیت ثابت کلاً... بازی زیاد است. "لهو و لعب" گفتن، رفت و برگشت. تکان. نفس انسان بازی دوست دارد، از یک جای ثابت ماندن فراری است. یک خط رفتن، یکم آنور، یکم راست، یکم چپ. تمایل انسان توی یک مسیری حرکت کردن و توی یک فضای ماندن... حالا یک بحث روانشناسانه مفصلی دارد که جای کار دارد. خلاصهاش این است که فرمود شما نسبت به حق کراهت دارید. امیرالمؤمنین هم که «علی مع الحق و الحق مع علی.»
نتیجهگیری اخلاقیاش را شما بگویید. نتیجه چه میشود؟ چه؟ از علی به چه دلیل کراهت دارند؟ چون... پس از علی کراهت دارد، از علی خوششان نمیآید. آقا، امیرالمؤمنین برای نفس انسانی ابتدا به ساکن جذاب است. جذاب است، دلبری میکند، برای همه جذاب است. شما هرچه از امیرالمؤمنین میگویی... این همه مسیحیها، مگر جرج جرداق را جذب نکرد؟ این همه اهل سنت از محمد عبده، از صبحی صالح، از ابن ابیالحدید. اینها شدند شارح نهجالبلاغه. در فضائل امیرالمؤمنین نوشتند. عاشق امیرالمؤمنین... یک گوشههایی از زندگی امیرالمؤمنین برای همه جذاب است، ولی اگر علی را خالص و ناب بخواهی باهاش مواجه بشوی، چون حق خالص است، اکثریت پس میزنند. یک مطلب عجیب، به جای بحث. حتماً صدای خیلی از این حرف بلند خواهد شد وقتی این را بشنوند.
ابتدا به ساکن برای کسی جذاب نیست. بله، یک گوشههایی از امیرالمؤمنین جذاب است. فطرت هر انسانی: عدالت امیرالمؤمنین، شهامت امیرالمؤمنین، علم امیرالمؤمنین. ولی ما یک نقطهاش را داریم میاندازیم. چه قشنگ شده! علم جذاب است، ولی "علم حق" جذاب نیست. لذا آن طرف که جز خوارج بود، برگشت چی گفت وقتی علم امیرالمؤمنین را دید؟ گفت: «قاتله سبحان الله! قاتله الله ما أفقه!» (معاذ الله) گفت که خدا او را بکشد! چقدر فقیه! «ما أفقه» یعنی چه؟ یعنی دل برده دیگر! «قاتله الله» چیست؟ امیرالمؤمنین علمش جذاب است که برای خارجی هم جذاب است، برای خوارج هم جذاب. آنها هم اقرار میکنند به علم و فقاهت امیرالمؤمنین. بله، علمش جذاب است، دلبری میکند، ولی کنار این علم چیست؟ «قاتله الله» علمش، ولی علم به چیست؟ علم همراه حق.
شجاعت. شجاعت خیلی جذاب است، ولی وقتی شجاعت اضافه شد به حق، از جذابیت... فصاحت و بلاغت در اوج، فن بیان امیرالمؤمنین، اعجاز سخن امیرالمؤمنین. خب پس چرا پا منبری اینقدر کم است؟ برای اینکه حق... فن بیان، ولی در خدمت حق. «ولکن اکثرکم للحق کارهون.» قرآن: شما نسبت به حق یک جوری نیست که خوشتان بیاید. من که تضاد دارد با هوا. حق بودنش به همین... تو آن آیه خطاب به حضرت داوود (علیه السلام) «احکم بالحق»، اگر اشتباه نکنم: «ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله.» در سورهی مبارکهی صاد، درست گفته. آنجا حق را در برابر هوا ابعاد جذاب خیلی دارد، ولی یک چیزی دارد همه اینها را از جذابیت میگیرد، آن هم چیست؟ در خدمت...
مقدمهی اول، بریم بخش دوم. این بخش اول اگر حل است که پایهای است، خلاصه مشکل ندارد. این بخش اول مطلب زیاد دارد دیگر، حالا داریم رد میشویم. «قال ربکم بالحق.» آیه دیگر است در مورد قیامت. درخواست میکند «ربکم بالحق.» این که عرض کردم «لا تتبع الهوی» را اگر بیاورید «فیضلک عن سبیل الله»، آخرش هم که "و ان ما نصیب" تو سورهی صاد. «بسم الله الرحمن الرحیم. الناس بالحق ولا تتبع الهوی.» تقابل قرینهی مقابله. رابطهی تقابلی که تو بحث تفسیر گذاشته. حق را روبروی هوا. هوا همین تمایلاتی است که هر آدمی دارد. تمایلاتی که بر اساس زیست اینجاییاش است، از ابتدا تو آدم شکل میگیرد. این تمایلات توقعاتی در او ایجاد میکند. معمولاً هم بر مدار انانیتش است. خودش را دوست دارد، لذتهای سطحی، زودگذر، در دسترس، فانی را دوست دارد، علاقهمند است. هواها این... آن وقت با حق جور در نمیآید. این بخش اول را تا اینجا داشته باشید. این حالا مطلب زیاد دارد.
بخش دومش بخش خطرناکی است. اگر بخواهم واردش بشوم باید خیلی حرف بزنم و خیلی مقدمات. خیلی چکیده دارم عرض میکنم. یک بخشی از چیزهایی که از امیرالمؤمنین حق است و جذاب نیست، کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه است که خیلی زیباست، ولی جذاب نیست. یعنی چه زیباست و جذاب نیست؟ یعنی عبارات خیلی میگیردت اگر بخواهی ادبیات عرب کار کنی، دکترای ادبیات عرب و لغت و بلاغت و اینها، دیوانهات میکند. ولی اگر بخواهی گوش بدهی، تحلیل بکنی، توی مغزت راه بدهی، بعد باهاش زندگی بکنی، باز دیوانهات میکند.
کلمات امیرالمؤمنین، خصوصاً در مورد مرگ و دنیا، به شدت غیرجذاب است برای کسی که اهل هوا است. برای کسی که اهل حق است، دیوانهکننده است. اینها را باید خواند و مست شد. و شاخص هم امیرالمؤمنین است. دو سه جا توی نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین در مقام تجربهگر پس از مرگ برآمدند و گزارش دادند از عالم برزخ. قبرستان کوفه. در حکمت ۱۳۰ ایستادند، با مردهها صحبت کردند، فرمودند مردهها دارند به شما این را میگویند. خود همه تجربههای نزدیک به مرگ... قفل است دیگر. اینقدرش رفتند آنجا مستقر شدند. صحبت کنید. توی حکمت ۱۳۰، توی دو تا خطبهی دیگر هم، یکی خطبهی ۱۰۹، حضرت گزارش میدهند از وضع اینها و میگویند توی خطبهی ۲۲۰ و ۲۲۱ میفرمایند که این را اگر بتوانند الان با شما حرف بزنند، اینها را بهتان میگویند. مرده این حرفها را میخواهد حالی بقیه بکند که بقیه نمیفهمند.
سه جای نهجالبلاغه است. اگر بنده الان بخوانم، یعنی من تصور میکردم این را مثلاً امیرالمؤمنین لایو داشته باشند، بخواهند توی اینستا بگویند، احتمالاً ۵۰ نفر توی لایو شرکت میکنند که آخر ۴۵ تاشان میروند. یعنی واضح است برایم. من هی میگفتم من اینها را ترجمهاش را چه شکلی بگویم. خیلی قشنگ استها، کلمات خیلی قشنگ است. برای آدمی که ما دوست نداریم برزخ این شکلی باشد، دوست نداریم قیامت و مرگ اینها. درست است، یک چیزهایی دوست داریم که حالا قرآن ازش تعبیر میکند به «امانی». «امانی» هم محقق بشود. اگر هر جایی، هر عبارتی، هر بیانی، هر گفتاری، آن «امانی» را تق... جذب میشویم.
عرض میکنم گاهی سمت و سو پیدا میکند این بحثها و احساس میشود مثلاً در تقابل در متلک مثلاً. اینها ما مجبوریم که بگوییم آقا ما نسبت به این برنامههایی که دارد ساخته میشود و کار میشود و حوزه... انتقادی این شکلی نداریم. با خود این برادر عزیز هم یک وقتی صحبت شد و آنجا عرض کردم ایشان حالا مطالب زیاد بود، ایشان گفتند شما مثلاً زاویهی نقادانه که توی این بحث داری و اینها... گفتم که اصلاً این زاویهی نقادانه در مورد برنامهی شما نیست. اصل زاویهی نقادانه در مورد حرفهای خودمان بود. حالا شماها اینجا بودید، خیلیهایتان، بعضی از این دوستانی که الان میبینم، توی بهشت رضا هم شرکت میکردند. ما بحث سه دقیقه در قیامت را کی شروع کردیم؟ دوستان دیگر، حالا برای اینکه بماند دیگر. برای اینکه حجت تمام بشود، در قیامت را مهر ۹۸. این برنامهی زندگی پس از زندگی، اولین فصلش کی پخش شد؟ خرداد ۹۹. فصل اول خرداد ۹۹. درست است؟ ما که بحثمان بود مهر ۹۸، تقریباً ۱۰ جلسه، نمیدانم چقدر بحثمان در مورد خود تجربیات نزدیک به مرگ بود. کتاب وقت شهادت حاج قاسم، بعدش یک چند هفته بعدش، درست آن موقع اصلاً نمیدانستیم یک همچین برنامهای دارد ساخته میشود.
این آقای موزون، برادر عزیزمان، دو سه هفته شاید مانده بود به شهادت حاج قاسم بود که اولین بار که با ما تماس گرفت و با هم گفتگو کردیم. اولین گفتگوی ما آن موقع بود. چندین جلسه از سه دقیقه در قیامت گذشته بود. ما در اثر آن بحثهای... عنصری که مطرح شد، احساس کردیم یک حرفی دارد غلط فهمیده میشود از این مطالب. ما از برخی واکنشها... این ما را حساس کرد. گفت اینها باید اصلاح بشود. صادق در قیامت، خصوصاً با اینکه همه میگفتند آقا این کتاب مثل آن کتاب بخوان، برو. گفتیم کتاب نمیخواهیم بخوانیم، برویم. بحث میکردیم. ۱۵۰ جلسه بحثی بود توی دانشگاه به اسم نظام تقدیم. آخرش این بچهها گفتند آقا این حرفها ما را راه نمیاندازد. اینها بحثهای علم تذکر و تنوع میخواهیم. کتاب تازگی خواندهام، بیا به همدیگر بخوانیم. ببینیم تذکر و تنبه. توی آن هم به عنوان تنبه، به عنوان تذکر. چیزهای جالبی توی این تجربیات هست. واقعاً هم اثرگذار است. ما دیدیم که آقا اینها دارد میشود اصل قضیه. اینها دارد محور میشود و دارد مطلب غلط فهمیده میشود. یک چیز دیگر دارد فهمیده میشود، ما یک چیز دیگر میخواستیم بگوییم.
شروع کردیم سه دقیقه در قیامت جزئیتر بحث کردن، خصوصاً تمرکز بحث را هم گذاشتیم روی آن خطبهی پیغمبر. دوستانی که گوش دادند، خیلی توقعی هم نداریم که کسی صدا در قیامت گوش کرده باشد. حوصله میخواهد، بیشتر مال مسافتهای طولانی است دیگر. یعنی شما بین راهی مثلاً از تهران تا بندرعباس میتوانید مثلاً قیامت گوش کنید وگرنه جاهای دیگر داخل شهری اینها خیلی جواب نمیدهد. جلسه فقط خطبهی پیغمبر را داشتیم میخواندیم. هرچه هم این تجربیات نزدیک به مرگ را بیشتر میبینیم و میشنویم، هی بیشتر به آن خطبه ایمان میآوریم. قضایایی که گفته میشود، خطبهی آخر پیغمبر اکرم که همهچیز را گفت. پیغمبر اکرم قبل از رحلت. اصل قضیه این بود. اصل ماجرای نقد خودمان کردیم. بعداً این برادر عزیز و دوستداشتنی ما که خدا انشاءالله به ایشان سلامتی و طول عمر بدهد، به قول مرحوم حاج آقای شاملو برادر... این برادر عزیزمان تعبیر کرد و به شهید زنده. واقعاً هم حق این جناب آقای عمادی، نویسندهی کتاب صدقه در قیامت و سلام بر ابراهیم و بقیهی این آثار. یک آدم جهادی، مخلص، فداکار، پاک. ۷۰ تا کتاب نوشته، یک اسم از ایشان نیست. یک کلمه ازشان جایی ردپایی نمانده. ایشان بعد این قضایا. دارم میگویم که موضع روشن بشود که بعد این حرفها را که خواندیم، چون یک دم سوسه این وسط زیاد میآید. رفت و آمد زیاد. یک عده خیلی دوست دارند به جان هم بیندازند. اثر حسن ظن و محبتی که داشت، میگفت آقا ما به کرات آمدهاند، تجربیات نزدیک به مرگ به ما گفت. چیزهای مختلف بهشان عرض کردم آقا بس است دیگر، از این ژانر باید بیاییم بیرون. ندهیم این تو این قضیهی تجربیات نزدیک به مرگ. بعد به ایشان عرض کردم، گفتم یک دور باید برزخ را قرآنی همین کاری که تو برزخ قرآنی با مبانی علامه طباطبایی و بزرگان تحلیل کرد. آمد جلو این تجربی نزدیک به مرگ و کنار اینها گنجاند. ایشان هم خیلی استقبال کرد، نمونه نمونه شاهد این را ذکر کرد، وگرنه کار به جاهای باریک میکشد.
یکی از جاهای باریکش این بود که بنده خودم این خطبههای نهجالبلاغه را خواندم، بهم برخورد. یعنی دیدم که این بیان امیرالمؤمنین برای چی اینجوری است؟ برنامههای تلویزیونی ندارند. اینها دارند زحمت میکشند. از عجایب هم هست. یعنی همین دیروز باز با عمادی صحبت میکردیم، دانلود برنامه شبکهی ۴. واقعاً کار خدا است. این سه فصلی که آمده جلو. اولاً که هیچ تحلیل افزودهای این بحث را نداشت. نسبت به فصل اول نقد این شکلی داشتیم، خصوصاً نقدی که نسبت به فصل اول هم داشتیم این بود که خیلی پای غربیها را لااقل به این بحثها باز نکنیم که به حمدالله توی این فصل دوم و سوم قضیه خیلی مخصوصاً فصل سوم الحمدالله اوکی است. توی فصل سوم قضیه کمتر، فصل دوم کمتر شد، فصل سوم اوکی. یکی بود که آقا همین فصل سوم، جلسهی اول، قسمت اولش یک لحظه پای غربیها آمد وسط، داستان ریخت به هم. آقا گفت مثلاً خدا را قبول نداشتم، ولی رفتم بهشت. تحلیل خالی هم کار دیگری دارد میکند. یعنی خدا را... دست زد به همهمان. خدا داشت دانه میپاشید همه را بیاورد.
فصل اول که شده بود، همه میخواستند دهان ما را ببندند. پیام مکرر فصل اول و گاهی فصل دوم این برنامه آمده: «دکان شما آخوندها را دارد جمع میکند، واسه همین نگرانید.» ببین، هیچ خبری از نماز نیست، روزه نیست، عزرائیل نیست، فشار قبر نیست، جهنم نیست، فلان نیست. ترسیدی؟ فصل دوم یکم اوضاع عوض شد. فصل سوم یهو خدا از توی خزانهی غیبش ۴۰ نفر آورده وسط، هرکدام یک هفته توی جهنم بودند. بازیگرند، جیم آ رفته اینها را پیدا کرده آورده. دستور از بالای صداوسیما برنامه میکنند. این هم که از آنها در آمد. این اصلاً اطلاعاتی است. این فلان است. فصل به فصل. فصل چهارم دیگر نمیدانم چه میشود دیگر. احتمالاً مسیری که دارد پیش میرود، خیلی جالب است. اینها کار خدا است. دستی که از غیب دارد مدیریت میکند که این پیام برسد، مطلب برسد. ولی به هر حال ما وظایفی داریم. وظیفهمان هم این است که نسبت به آنچه که فهمیده میشود ما وظیفه داریم. نسبت به گمانهایی که افراد پیدا میکنند وظیفه داریم. پیغمبر اکرم با همسرشان صحبت میکردند، یک کسی رد میشد، بعد صداش کردم گفتم بیا اینجا، خانم من است. خواستم شیطان ذهنیتسازی نکند. راه ذهنیت شیطان را ببند. وظیفه داریم نسبت به ذهنیتهایی که پیدا میشود.
بله، بنده یک سری حرفها میزنم، دو پهلو. خوششان هم میآید. ذهنیت پیدا میشود. یک حرفی که کمر من را شکست بعد از آن «آنسوی مرگ» و غیرت ما خیلی برخورد این بود که یکی گفت: «من بین حرفهای تو جذب شده بودم، فلانی، هیچ تفاوتی نمیبینم.» تفاوتی نمیبینم! خیلی جملهی سنگینی بود. من چه گفتم که مخاطب من این را فهمیده؟ کسی که حضرت یوسف را مسخره میکند، حضرت موسی را مسخره میکند، موسی همین است؟ از یوسف اینجا اشتباه کرد. واضحات تحلیل ندارد، متوجه نمیشود. یکی است. پس بد حرف زدم. مشکل از من است. خدا رسانده اینها مشتریهای ما، فالوور حرام که آدم نمیخواهد جمع بکند. یک بار یکی از اساتید تبریزش "عزت حرام". خیلی تعبیر قشنگی. بعضی عزتها توی جامعه عزت حرام است، تدلیسی. فریب دادی مردم را، آمده پای صحبتت نشسته به عنوان یک آخوند، به عنوان یک کارشناس، به عنوان اینکه حرف قرآن را بشنود، که حرف عترت را بشنود. خل لباس اگر کردند این بقیهشان که بازارشان دارد کساد میشود، اعصابشان خورد. تحمل کنند، تاب بیاورند. آنها زدن. بیشتر بهت ایمان آوردی. آخوندیاش میرود بالا. چون بقیه را که اول زدی لجنمال کردی، شده خوب است داستان کردی با لگد زدن. خل لباس کردی. اینجا دیگر خیلی میشود خوب است داستان. کاری هم ندارد که! مگر از بالا تا پایین شستن از اینور به آنور تیغ گرفتن، همه را زدن، کاری دارد؟ مخاطب مگر جمع کردن، فالوور جمع کردن؟ اینها چیزهایی بوده که توی سیرهی امیرالمؤمنین آدم میبیند نیست. معیارها چیست؟ حق مشخص است.
این مدل حرف زدن برای مخاطب جذاب نیست. این بیانی که در مورد مرگ دارد امیرالمؤمنین. ملکوت را نشان بدهد، کاری ندارد. یک اشاره بکند غیب را میبیند. چی هست زیر و زبرت تا قیامت. طرف وقتی میگوید من هر شمشیر نمیزنم نگاه میکنم تا قیامت اوضاعش چطور است. لشکر معاویه دو هفتهای جمع میکنیم. یک گزارشی شما یکم بریز بیرون. این حرفها را. «لا یقول الا الحق، لا یعتب الا الحق.» کنار من باشد. «لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و صبر.» یک سومی هم دارد: «والعلم بمواضع الحق.» سه تا چیز میخواهد. اینجا میخواهی کمک کنار من باشی وایسی ادامه بدهی توی راه باشی. یکی ببینی، یکی و تحمل کنی. یکم باید مواضع حق را بشناسیم. مواضع حق را میشناسند. یک شیرینیهایی دارد، جذابیتهایی دارد. حق نیست. این جور فالوور آمدنی حق است. این جور جذب شدنی حق است. این جور علاقهمند شدنی حق است. این جور خوش آمدن، این جور بد آمدن، این جور ترساندنی، این جور جذب کردنی، یک جور دفع، حق است یا حق نیست؟ فضیلتی که از امیرالمؤمنین عرض کردم، به ظاهر فکر میکنیم راحت فهمیدیم. تو مقام عمل وقتی آدم قرار میگیرد، میخواهد پایبند حق باشد. به تعبیر استاد بزرگوار میفرمود کمر آدم را میشکند. عمل به مر حق. مر حق را میخواهی، بابات روبرویت در میآید، مادرت. مادرت نفرینت میکند این کار را بکنی. مرغ نمیشود کاریش کرد.
یکی از چیزهای خیلی جذابی که توی این فیلم موقعیت مهدی بود، مقایسهی هنرمندانه بود. آن کاری که شهید باکری (رضوان الله علیه) کرده بود، برادرش را برنگردانده بود. بعد مقایسه کرد. یعنی ابعاد دیگر قضیه را آمده بود کار کرد. یکی سکانس "من مهدی باکری نیستم" که بینظیر بود و سکانس فوقالعاده بود. واقعاً از ابعاد بار عاطفی قضیه. اونایی که ندیدن اسپویل نشود برایشان، بروند ببینند. خیلی شرحش را نمیتوانم بدهم. اونایی که دیدند، رفیقش را نتوانسته بود تنها بگذارد. کول کرده بود ببرد. بعد آن صحنهای که او هم این را کول کرده بود توی میدان فوتبال برده بود، فرماندت نبرد. گفت: «من مهدی باکری نیستم.» من خسروام. میرود توی خانه، خواهرش پاپیچش میشود چرا برنگرداند. خیلی حق آنجوری هم نیستها. یک کوچولو حق است. کمترین مرتبهی حق همین حقالناس. همه حق را مگر داشتند که بچههاشان را، برادرهاشان را برگردانند. یک رانت دیگر من از فرماندهی میخواهم استفاده کنم. یک نفر فقط برگردانم. هر کسی یک نفر را برگرداند. این حق نیست. تازه حق آنجوری هم، آنجوری دقیق و باریک و اینها نیست دیگر. جس برمیگردد.
یک چیز عجیب و غریبی. کل عالم ایستادی نیست، ولی از صد جا به آدم فشار میآید. پایبندی به حق سخت است. ماندن روی حق، حرف حق زدن. چرا میگوید: «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق.» صالحات نیست. معلوم میشود خیلیها اهل خیلی کارهای خوبند. به تواصی به حق برسد پنچر میشود. تواصی به حق ساده نیست. تواصی به حق همین نیست که آقا فلان کار خوب است. آفرین آفرین! کارآفرین این حق، آفرین آفرین حق. تواصی به حق یعنی یک جا میبینی که یک برداشت عمومی دارد نسبت به قضیه شکل میگیرد، باید فحش بخوری. همه فک و فامیل و رفیق و دوست و دودمان. همه چیز هم به باد میدهیم. حق این حق...
عرض کنم خدمتتان که یک چند جمله از امیرالمؤمنین برایتان بخوانم. روز شهادت امیرالمؤمنین نیت کردیم این کلمات حق امیرالمؤمنین را بگوییم و انشاءالله شما نیت کنید چرا مورد توجه خاص امیرالمؤمنین واقع بشویم. هر وقت حق غریبانه میشود و توی تنهایی آدم حق میگوید، یک وقتی توی خانواده است، یک وقتی توی اداره است. یا وقتی آنجا توقع یک رحمت خاصی از جانب خدای متعال باید داشت. قواعد عجیب. یک انقطاعهای خاصی توی این قضیه هست. پایبندی به حق یک جاهایی تک و تنها آدم واقع میشود. تک و تنها، تک و تنها. هیشکی نمانده دور. هرچه نگاه میکند همه ولش کردند. آنجا منتظر رحمت خاصی باید بود.
این هم که دارم عرض میکنم، موضوع ما روشن شد. ما در مقام نقد برنامه و اسکی رفتن روی تجربیات و فلان و اینها نیستیم. حق، حق چیست؟ آن اصل قضیه همین است که خودمان متذکر و متنبه بشویم. این کلمات امیرالمؤمنین اصل است که حال خود من را تغییر بدهد. امیرالمؤمنین دارد با آن زبان حق از آن جایگاهی که «مع الحق و الحق مع علی» در عوالم پیش رو را تفسیر میکند. دارد حکایت میکند از کسانی که از دنیا رفتند. من چند کلمهای برایتان بخوانم. خیلی جالب است. یکی حکمت ۱۳۰. «یا اهل الدیار الموحشجله.» قبرستان کوفه. کوفه بیشتر آن موقع رسم بود که تو خانهها دفن میکردند. امواج موارد کمتری بود که تو قبرستان دفن میکردند. پشت کوفه که رسیدند، قبرستانی بود که ظاهراً همین وادیالسلام خودمان میشود. که از خدا میخواستند که همین جا، نجف در واقع. اینجا میشود. آن موقع نجف نبوده، کوفه بود و پشتش یک قبرستان. ظاهراً همین وادیالسلامه چون قبرهای قدیمی دارد. حضرت هود و صالح آنجا دفناند. آنجا خطاب کردند حضرت به این اهل قبور: «یا اهل الدیار الموحشه.» خود این کلمات، کلمات جالب... ذهنیتی نسبت به قبر و مرگ و مردن و اینها پیدا میکنیم. میگویم آقا مرگ ترس ندارد. من ترس قشنگ است. حرف درستی هم هست، ولی مخاطب چی میفهمد؟ مثل این میماند که یک کسی نابلد میخواهد برود تو دریا، بگوید آقا دریا ترس دارد؟ بگویم نه، دریا که ترس ندارد، من ترس دارم. کلماتی که قضیه را حل نمیکند که. بله، دریا ترس ندارد. دریا ترس دارد؟ برای کی ترس ندارد؟ شناگر، غواص، تجهیزات دارد، لجستیک دارد. بر او ترس ندارد. بترسانی فضایی دارد شکل میگیرد. این خیلی چیز خطرناکی است.
یک زمانی میگفتند از مرگ نگو. فضای دانشگاهی و اینها. فضای دانشگاهی هرچه دیگر گفتی، آنقدر نگرفت که اینها گرفت. حالا میگویند که از مرگ اینها را نگو. این شاخص حقیقت امیرالمؤمنین به عنوان یک تجربهگر پس از مرگ، پس از برزخ، پس از قیامت، پس از همه اینها. تجربهگر که چه عرض کنم. به عنوان واسطهی فیض اصلاً. به واسطهی او ساخته شده، به نور او بهشت را ساختند. قسیم الجنة و النار دارد حکایت میکند از اوضاع آن طرف. اینها را بگذارید اصل بقیهی حرفها را با اینها تطبیق بدهید.
خطاب کرد به این مردهها: «ای اهل خانههای وحشتبرانگیز والمحال المغفره.» محلهای غفار به معنای آن فضای بیابانی و خالی و اینها. محلهای مغفرت. «قبورٌ مظلمه. یا اهل التربه، یا اهل القربه، یا اهل الوحده.» بیانات جالب است دیگر. ایستاده رو به قبرستان: «ای اهل خاک، ای اهل غربت، ای اهل تنهایی، یا اهل الوحشه.» حتی وحشت با فارسیاش تفاوت. به فارسی وحشت یعنی ترس، وحشت عربی یعنی تنهایی و اینکه یک نفر یک جایی... بعد خطاب کرد امیرالمؤمنین به اینها، فرمود: «انتم لنا جلوتر از ما رفتید و نحن لکم تبع. لقد عمت دورکم، فقد سكنت.» بگذار من یک گزارش از دنیا به شما بدهم. به مرد. خانههایتان بقیه آمدند توش نشستند. «و الأموال فقد قسمت.» اموالتان هم که تقسیم کردند. «هذا خبر ما عندنا.» این از اینور. «فما خبر ما عندکم.» حالا از آنور چه خبر؟ مستقر شدین؟ چه خبر؟
«ثم التفت الی اصحابه.» رو کرد به اصحابش. فرمود: «اما لو أذن لهم فی الکلام.» اگر اجازه داده میشد اینها حرف بزنند. «لاخبروکم.» به شما خبر میدادند. «ان خیر الزاد التقوی.» اینجا یک چیز به درد میخورد، آن هم چیست؟ تقوا. کلی حرف توی این عبارت تقوا. حالا یعنی چی؟ باز خود نهجالبلاغه را باید رفت یک دور بررسی کرد. تقوا یعنی چی؟ تو برزخ چه به درد میخورد؟ بعد از مرگ چی به درد میخورد؟ تقوا با همان شعبه، شعب وسیعش، ابعاد وسیع. آیهی قرآن اول سورهی احزاب چی میگوید آقا؟ «یا ایها النبی اتق الله.» بقیهاش: «ولا تطع الکافرین و المنافقین.» اول سورهی احزاب را ببینید. این هم آیهی قرآن است دیگر. میفرماید که: «یا ایها النبی اتق الله ولا تطع الکافرین والمنافقین ان الله کان علیما حکیما.» تقوا را همراه چی آورده؟ از کافرین و منافقین اطاعت نکن. اطاعت از کافر و منافق چیست؟ بیتقوایی. تو برزخ چه به درد میخورد؟ تقوا. یکی از نمونههای تقوا چیست؟ اطاعت نکردن از کافر و منافق. حالا چند تا از تجربیات نزدیک به مرگ گفتند که مثلاً ما آنجا دیدیم اطاعت از کفار و منافقین مثلاً چه آثار بدی داشت؟ میخواهم بگویم، میخواهم نگویم. تجربهی فوق مرگ است این کلام امیرالمؤمنین است. این حق است. میفرماید تقوا به درد «خیر الزاد التقوا.»
آن خطبهی ۲۲۰ که دیگر خیلی جالب است، ۲۲۱. تعابیر را ببینید. میفرماید که حالا تعابیر را که بروید بخوانید. در مورد اوضاع و احوالی که امیرالمؤمنین ترسیم میکند در مورد اینها. تعابیر بسیار عجیب و غریبی. «تکلموا من غیر جهات النطق.» بدون نطق حرف میزنند مردهها. اینها نکات بسیار فوقالعاده. بعد میفرماید که چی میگویند مردهها؟ چی میگویند؟ «فقالوا.» امیرالمؤمنین از زبان مردهها تو قبرستان حرف میزند. مردهها مستقر شدند. اصل این حق «علی مع الحق.» این خود برزخ است. این خود گزارش واقعی از آنجاست. همهچیز را بگذار کنار، این با این باید بسنجد. ابعاد فراوانی دارند تجربیات. ابعادش خیلی وسیع است. حالا سؤالی که الان هم پرسیدند که چرا راجع به لباس ائمه چه رنگشان متفاوت بودند. که تجربهگر سیدالشهدا (علیه السلام) در وضعیت گودی قتلگاه بدون سر مشاهده دارد. توی روایت در محشر حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) تعبیر عجیبی است. حالا اگر بخواهیم بخوانیم روضه هم هست. امام حسین (علیه السلام) وارد میشوند، سر دارند و از گردن مبارکشان خون میچکد و سر مبارکشان هم در دستشان. روایت بهار که استاد ما وقتی اینجا درس میداد، به اینجا که رسید فرمودند این تمثلات مختلف یک جا مشاهده میشود. هم خود امام، هم مظلومیت امام حسین را میبیند، هم شهادت امام حسین را میبیند، هم کیفیت شهادت امام حسین را میبیند. و توسلات. نکاتش اینجوری است. و ظرف ادراک طرف هم باهاش مختلف است. مراتب اینها هم مختلف است.
الان مگر همه محرم امام رضا (علیه السلام) میرویم؟ همهمان از این حرم یک چیز میفهمیم. چه جالب! درک من از حرم امام رضا (علیه السلام) آبخوریها را بستهاند. چه جالب! گنبد که عوض نمیشود که. گنبد و صحن و ضریح و توی صحن انقلاب در علامه طباطبایی عرض کردم آقا اینجا چه خبر؟ ایشان با دست اشاره کرد به گنبد. فرمود: «چی میبینی؟» گفتم آقا گنبد میبینم. در سید عزیزی است قم. بعد از خود ایشان شنیدم گفت علامه فرمودند که... میگفت من گفتم گنبد. علامه فرمودند که «همین را میبینی؟ ابر رأفت نمیبینی بر سر این زائرین میبارد؟» ابر رأفت! علامه طباطبایی تازه در حد این آقا گفته. علامه طباطبایی. علامه طباطبایی بزرگتر از دنیا، بزرگتر از برزخ بود، بزرگتر از قیامت. مستقر مشاهده و مراتب. ما که نمیفهمیم چه میگوییم.
تجربیات مختلف، قضایایی که برای افراد رخ داده، گفتنی نیست. مثلاً اگر کسی مثلاً نماز... الحمدلله امسال خیلی جالب بود. کار خدا. از آذربایجان طرف آورده اینجا. یعنی خدا چه شکلی باید دیگر با ما حرف بزند؟ طرف تجربهگر خارجی اینجا فارسی نمیتواند حرف بزند. رفتند پیداش کردند. نماز خیلی جالب. تجربهگر خارجی. کارهای خدا اصلاً دهن همه را میبندد. چه کار میکند؟ خودش میداند فقط. کلی در مورد نماز و چه و چه. حالا بر فرض اگر مثلاً معاذالله کسی رابطه نامشروع داشته باشد، جلو دوربین میتواند بیاید بگوید آقا من آنور به خاطر فلان قضیه اینطور شدم، به خاطر حرامخواری اینطور شدم، غصب کرده بودم فلان جا را اینطور شدم. اینها که دیگر جلو دوربین نمیشود گفت. نماز دوربین. گفت اقرار کرد. خیلی قضایا هست. ابعاد وسیعی دارد. بعد ظرف ادراک طرف، اعمال طرف. هر کسی توی بسترهایی درگیریهایی دارد. درهای بهشت، درهای جهنم. این نکات لطیفی دارد. اینها چرا بهشت ۸ تا در دارد؟ ۸ کیفیت دارد ورود به بهشت. اصلاً ۸ قسم، ۸ مدل. ۸ مدل. جلسات بعدی برزخ در المیزان به لطف خدا اگر حیاتی باشد. نکات جالبی مثلاً در مورد برزخ ابولهب و اینها. نکات جالبی هست عرض خواهد شد. این تفاوتها هست. آن که میتواند همه اینها را با هم نگاه کند، بگوید امیرالمؤمنین است. هر کسی از ظرف دریچهی خودش دارد میگوید. آن که هیچی، وحی میگوید. وارد گفتگو... پرهیز داشتم وارد این تیکه از بحث بشوم.
برای خود عارف این قضایا عجیب است. گاهی اونی که عارف از برزخ رد شده، گاهی یک گوشههایی از برزخ را بهش نشان میدهند که نمیدانسته. علامه طباطبایی به جمع خصوصی به شاگردانشان گفتند دیگر. نشسته بودم ذکر میگفتم. چشمم سنگین شد. خوابم گرفت. جلسهی خصوصی. فرمانده فرمود که امام صادق (علیه السلام) را در مکاشفه دیدم. حضرت به من فرمودند که هر وقت در حال ذکر چشمت سنگین شد، یک انگشت اشارت را فشار بده. با تجربه کنید. خیلی چیز جالبی است. شبهای قدر خوابتان میگیرد، یک انگشت فشار بدهید. تحلیل رفته بود. علامه طباطبایی که خودش استاد این قضایا است. یهو بعد تازه اصل مکاشفات و اینها اینها است. کمتر توی این تجربیات کسی این جور قضایایی میگوید. بیشتر گرفتاریهای خودشان را این کار را کردند. حقایق عالم از آنها چی داری؟ اینها است که جالب است. اینها خاصهایش است. اینها مال اولیا است. اینها مال عرفا است. اینها حوزهی بصر اینها را نشان میدهد که چقدر اینها اطلاعاتشان وسیعتر است. معمولاً اموات همین است دیگر. همین حوزهی ارتباطی خودش. این کار را کردم اینطور شد. اینها فرستادند. شهید دایرهاش وسیع است.
آقای بهجت فرمود که آمدم اینجا. حرم. آقازادهشان فرمود پسر ایشان دستش را گرفته بود به چیز. کتابخانه بریده بود. مشهد بودند. گفت حاج آقا نشسته بود توی کتابخانه مطالعه میکرد. یهو پدرم گفت منم شکار میکردم. گفت پدرم یهو برگشت گفتش که دیروز در حرم برایم مکشوف شد. فرمود که دیروز اینجور معلوم شد توی حرم. اینجوری توی حرم که هر کسی هر مشکلی در جسمش بیماری داشته باشد، به نیت شفا به هرکدام از دیوارهای حرم امام رضا (علیه السلام) بخش بدنش را تماس بدهد، خدای متعال آن بیماری را شفا میدهد. مغزی داشت، آمده بود پشت در رفت و سر بچه را مالیده بودند به دیوار حرم و او هم خوب شده. آقای بهجت که شما باشید حرم میروید، یهو یک چیزی کشف میشود. دایرهی مکاشفات این شکلی است. خیلی وسیع است. خیلی خنده دارد. ذهنیت پیش نیاید یک وقتی. بدنها این اتفاقات نیفتد. فهمیدن حقالناس، تهمت، فلان. آثار اینها را دیدند دیگر. میدانند اعمال باردار است. روی گردن آدم آدم. چیزی که تخصص ندارد بخواهد بگوید. خیلی وسیع است.
توی حرم یهو دیدم پرده کنار رفت. حرم خلوت شد. یهو دیدم که دو نفر آمدند داخل ضریح امام رضا (علیه السلام). یک آقا و یا خانم. که دیدم دارند سلام میدهند و فهمیدم حضرت عیسی و مریم. توسلاتی که به اینها شده بود را آورده بودند محضر امام رضا (علیه السلام) که حضرت عنایتی بکنند، مراجعین خودشان را راه بیندازند. مکاشفات آقای بهجت. یعنی کشف برزخی. تازه کشف صوری است. این کشف صوری را عرفا خیلی ارزش قائل نیستند. صورت نباید داشته باشد. کشف بیان جامعی که کل هستی را میبیند. قضیه نشسته بود، فرمود: «سلونی قبل انتفقدونی.» جان به فدای امیرالمؤمنین که کسی قبل و بعدش این جمله را نگفت. هر سؤالی دارید بپرسید. بعد یکی پای منبر گفتش که عین جبرئیل. جبرئیل کجاست؟ بالا کرد. یک نگاهی به پایین کرد. یک نگاه به راست کرد. یک نگاه به چپ کرد. فرمود: «انت جبرئیل.» توسل. این حرکت سر و صورتش هم برای فهماندن که نیاز من به همه این عوالم مافوق و مادون و اینور و آنور، قبل و بعد، به همه اینها اشراف دارم. میدانم کی کجاست. آن بیانش بیان جامع است. اینها نمیدانم جا میافتد یا نه. خیلی دارم زور میزنم توی ماه رمضانیها. اینها این قضایا اگر جا بیفتد، یک تحلیلهایی ممکن است یک رسوباتی داشته باشد، حواشی داشته باشد، کار خراب کند.
اصل اینکه میگوییم اصل آن است. یعنی اینها را بگذار کنار. اینها خیلی مهم است. خیلی خوب است. خیلی ابعاد دارد. هنوز جا دارد. آنقدر بعد از این قضایا دربیاید برای اینکه آنقدر وسیع. آنقدر کارهای ما تنوع دارد. آثار کارهایمان آنقدر تنوع دارد. یک کار کوچک، یک کار بزرگ. یک نگاه کردن. حضرت توی اینجا فرمودند که اگر اینها با شما حرف بزنند، «فقالوا» به شما میگویند که: «کلت الوجوه النواضر.» در مورد وضعیت بدنهاشان تو قبر به شما گزارش میدهند. «و خبت الاجسام النواعم، و لبسنا أثواب البلا، و تکائدنا ضیق المضجع.» در مورد تنگی قبر با شما صحبت میکنند. «و تبارتنا الوحشه، و تحکمت علینا الربوع الصموت.» که حالا این را انشاءالله دوستان مراجعه میکنند به این خطبه و میخوانند. و یک جای دیگر هم که در خطبهی ۱۰۹ فرمایشات امیرالمؤمنین دارند در مورد گزارشی که این خیلی مهم است. میفرماید که: «و قدموا من الآخره علی ما کانوا یعدون.» «فکیف و موصوف ما نزل بهم.» آن چیزی که بر اینها نازل شده قابل وصف نیست. اصلاً نمیشود مرده گزارش بدهد از آنچه که دیده. اگر برگردد تو دنیا گزارشدادنی نیست. قابل فهم نیست. یکمی از اعمالش، آنهایی که سرجمع اصل کاریها بوده را وقتی تو پیدا کرده، فهمیده. ابعاد وسیعی دارد. ببرندش تو آن مسجدی که فلان روز آنجا نماز خوانده. تو آن نماز ملکوت قنوتش، ملکوت رکوعش، ملکوت سجدهاش. ملکوت آن ذکر سبحان الله. این یکی از آن یکی توجهش بیشتر بود. او قضایا تو. مگر برزخ این است؟ برزخ قیامتش چه خبر است؟ این امیرالمؤمنین است. این کلام امیرالمؤمنین.
امروز آقا این کلام خاموش است. امروز روز مصیبت بشریت است. امروز بدبختی است. نمیدانیم امروز کی را از دست دادیم. چی را از دست دادیم. چه مصیبتی امروز بر ما وارد شد. روز شهادت امیرالمؤمنین. وقتمان هم گذشته. من چند کلمهای را عرض مصیبت و ذکر مصیبت و روضهای داشته باشم که انشاءالله امیرالمؤمنین هم در این روز شهادت امام توجهی کنند. انشاءالله موقع مرگ دست در دست امیرالمؤمنین داشته باشیم و از این دنیا برویم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و رساله مختلف الملائکه. السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمه الله و برکاته.
دور شمع پیکرت گردیدم، خاکستر شدم. دور شمع پیکرت گردیدم، خاکستر شدم. ای به قربان تو و این رنگ از پیکرت. از نفسهای بلندت میل رفتن میچکد. حق بده امشب بمیرم در کنار بسترم. تا نگیرد خون تازه گوشهی تابوت، مهلتی تا که ببندم دستمالی بر سرت. حیف شد از آن همه دلواپسی کودکان. کاسههای شیر مانده روی دست دخترم.
ابن ملجم را پرسید بهش غذایی دادید یا نه؟ گفتند نه. منتها از این غذای من بهش بدین. و شربو من شراب. از این آب. کاش میمردم، نمیدیدم به خاک افتاد. هیبت توفانی ذو الفقار سواره. خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست. با صدای «وا علی» و «وا حیدر! حیدر!» شهر کوفه تا نگیرد انتقام. بد دست خود را برنمیدارد پدر جان از سر.
هر کی آماده است گریز روضه. بسم الله. با این اشکها افطار. با این اشکها کاممان را تر کنیم. به امید آن لحظهای کاممان شیرین بشود با دیدار امیرالمؤمنین، با دیدار سیدالشهدا. با شمایی که امیر کوفهای. این گونه الامان از کاروان دختر بی... میروی، اما برای صد هزاران سال بعد. میل احسان مینماید غیرت انگشتر.
لحظات آخر با دخترش گفتگو کرد. وداع کرد. دخترش را آرام کرد. بگو دخترم گریه نکن. جدت رسول الله به استقبال آمده. میفرماید علی بیا، ما اینجا منتظر تو هستیم. مادرت فاطمه آمده. آرام کرد. طبق نقل زینب کبری، حدیث ام ایمن را عرض کرد خدمت امیرالمؤمنین. ماجرای مفصل: یا امیرالمؤمنین من اینجور بهم گزارش داد. پیغمبر اکرم فلان روز در فلان واقعه اینطور فرمود. شهادت شما و برادرانم را اینطور گزارش. درست است یا نه؟ فرمود: «الحدیث کما حدثت.» که ام ایمن. «درست است دخترم. همان جمله را من بهت گفته.» درست است.
عرض روزه هم همین چند خط. التماس… دخترم، یک چیز دیگر هم هست. بگذار بهت بگویم. چیست؟ بابا جان، دخترم! میبینم آن روزی که در این شهر کوفه با دست بسته تو را وارد این شهر میکنند. برادرت را رو به رو میکشم. این غریبانه تو را تو این شهر میچرخاند. دخترم صبر کن در آن لحظه. به خدا توکل کن. اینطور، نظام. لحظهی آخر قتلگاه شاید زمانی شد. صبر زینب داشت طاق میشد. از دست میرفت. به سر رو کرد. صدا زد: «وا محمدا! وا علیا!» جدش پیغمبر را: «یا رسول الله! من آن به دما کشته.» لعنت الله علی القوم الظالمین.
یا الله، یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب. همه خلاصه در این حاجت. حاجات فردی، اجتماعی، روحی، جسمی، همه در این یک حاجت نهفته است. باعث استجابت این دعا، همه حاجات با همین اشک چشم، با همین زبان روزه در این وقت استجابت و وقت... اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. والنبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات علی از مرگ می گوید
علی از مرگ می گوید
علی از مرگ می گوید
در حال بارگذاری نظرات...