مومن تراریخته

مومن تراریخته

00:52:41
1

معرفی
شاخص‌های مؤمن واقعی و مؤمن تراریخته

* اصطلاح تراریخته؛ محصولاتی که در اصل آن تغییراتی ایجاد می‌کنند [01:20]

* چرا از برخی اعمال خود مانند دعا و زیارت اثر نمی‌بینیم؟ [05:00]

* اقرار به نقص؛ شرط به جا آوردن یک عمل درست و مطلوب! [05:44]

* نهیب سنگین امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) به جوانی که استغفار می‌کرد! [07:50]

* اعمال واقعی تنها اعمال اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است؛ و اعمال ما به واسطه ایشان قبول می‌شود [09:08]

* شباهت به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) حتی در حد اسم؛ عامل قرار گرفتن در دایره غفران الهی [13:44]

شاخص‌های مؤمن واقعی در بیان امام رضا (عليه‌السلام): [16:06]

سنت از خداوند: کتمان سِرّ [17:55]

* ماجرای زیبای عالمی که گوش سنگینی داشت! [19:20]

سنت از پیامبر(ص): مدارای با مردم [25:49]

* خداوند با چه کسانی سخت حساب و کتاب می‌کند؟ [27:56]

* صفای عجیب مرحوم سید‌مهدی‌قوام (ره) هنگام خرید؛ خدایا ما را در هَم بخر! [29:34]

* محبت عظیم نسبت به مردم و مدارای با آن‌ها در سیره پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) [30:40]

* هم‌کلامی و معاشرت با مردم در سیره پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) [35:48]

سنت از اولیاء الهی (علیهم‌السلام): صبر در روزهای شیرین و تلخ [37:20]

* صبر در روزهای شیرین به چه معناست؟ [37:45]

* مواجهه عجیب امام خمینی (ره) با ماجرای شهادت حاج آقا مصطفی (ره) [40:49]

* ماجرای عجیب خواب شیخ عبد الزهرا کعبی و روضه حسنین (علیهماالسلام) در فاطمیه ... [45:32]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فعالیت‌های طاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا.
واژه‌ای چند وقتی است که در فرهنگ ما زیاد استفاده می‌شود. واژه‌ای پرمعنا و پر استفاده. چند سالی است که این کلمه خیلی رایج شده: اصطلاح تراریخته که حالا در خوراک و پوشاک معمولاً استفاده می‌شود. یعنی خوراکی‌ها در ژنتیکشان دست‌کاری می‌شود، یک‌جوری دخالت می‌کنند، تصرف می‌کنند توی ژنتیک گیاه، یک ماده‌ی غذایی، یک پوشاک. چیزهایی در او جابه‌جا می‌شود. بعضی خواصش را از دست می‌دهد. مثلاً در ذرت تصرفاتی می‌کنند، شکل ظاهرش هیچ تفاوتی با بقیه ذرت‌ها ندارد. پرتقال مثلاً هیچ تفاوتی با بقیه پرتقال‌ها ندارد، ولی یک‌سری ویژگی‌هایش تغییر پیدا کرده است. یک‌سری چیزها ازش کم شده، یک‌سری چیزها به آن اضافه شده است. صورتش شبیه پرتقال و ذرت و پنبه و این‌ها هست، ولی تراریخته است. حالا آن کسی که تصرف کرده، قصدی داشته، منظوری داشته؛ شاید منظور خوب داشته، شاید منظور بد داشته، ولی این دیگر "آن" نیست. این دیگر "آن" جنس اصلی نیست. فقط ظاهرش شبیه است.
اصطلاح تراریخته حالا در بحث‌های پزشکی و طبی و این‌ها زیاد به کار می‌رود، ولی می‌شود جاهای دیگر هم از این کلمه استفاده کرد. واقعش این است که ما تو زندگی‌هامان جنس تراریخته زیاد داریم. خیلی جاها عنوان تراریخته صادق است. بعضی وقت‌ها اعتقادات ما تراریخته است، افکارمان تراریخته است، ایمانمان تراریخته است. بعضی‌ها مؤمن‌اند، ولی مؤمن تراریخته‌اند. مسلمان هم مسلمان تراریخته است. نماز بنده، نماز تراریخته است. زیارت من، زیارت تراریخته است. و ممکن است خدای ناکرده برسد به جاهای باریک‌تر؛ بروم با یک امامی بیعت بکنم که امام تراریخته است! امام واقعی نیست، صورت ظاهرش شبیه امام است. یک استادی ممکن است صورت ظاهرش شبیه استاد باشد؛ یک مؤمنی ممکن است صورت ظاهرش شبیه مؤمنین باشد، ولی مؤمن واقعی نباشد.
در خیلی از پیوندها و ازدواج‌ها، خیلی‌ها فکر می‌کنند با یک آدم مؤمنی دارند ازدواج می‌کنند. بعد جلوتر که می‌روند می‌بینند نه، انگار این طرف مقابلشان تراریخته بوده؛ خیلی مؤمن واقعی نیست! این تراریختگی یک عنوان جامعی است، عنوان فراگیری است و خیلی در زندگی‌های ما رایج است.
خیلی وقت‌ها ما اثر نمی‌بینیم از خیلی از کارها. زیارت عاشورا می‌خوانیم، چه لبی می‌گیریم؟ فایده‌ای نمی‌بینیم، اثر نمی‌بینیم. حرم می‌رویم، زیارت می‌کنیم، دعا می‌کنیم. خیلی وقت‌ها به خاطر این است که این کارهای ما تراریخته است. زیارتمان تراریخته است، دعایمان تراریخته است، ذکرمان تراریخته است. آن کسی که زیارت عاشورا می‌خواند، لعن به ظالمین می‌کند و خودش هم دارد ظلم می‌کند به مظلوم، به ضعیف؛ این خیلی، لحنش در زیارت عاشورا لعن واقعی نیست. انگار لعنش تراریخته است، اثر واقعی هم ندارد.
البته ما ناامید نباید بشویم. به معنای این نیست که دیگر این کارها را انجام ندهیم، نماز نخوانیم، زیارت نرویم. انجام می‌دهیم به امید اینکه کم‌کم اصلاح بشود، درست بشود، واقعی بشود. و اتفاقاً شرط واقعی شدنش هم همین است که آدم اقرار کند به اینکه این مشکل دارد. باورم نشود که این زیارت من دیگر همان زیارت مطلوب است، نماز من همان نماز درست و حسابی است. از نمازم شرمنده باشم. در تعقیبات نماز و دعایی که هست عرض می‌کنیم: خدایا من این نماز را به‌جا آوردم، اگر یک نقصی بود، در رکوع‌ها، در سجودها، در قرائتش، هرجایش که نقص داشت، خودت به فضل و کرمت درستش کن، اصلاحش کن. یک‌جورهایی داریم اقرار می‌کنیم به اینکه خدایا، نمازهای ما تراریخته است؛ تو اصلاحش کن، تو درستش کن.
در زیارت اهل بیت هم می‌گوییم دیگر. خدای متعال به واسطه‌ی شما (اهل بیت)، این اعمال خراب ما را درست می‌کند و قبول می‌کند. تراریخته‌های ما را به واسطه‌ی این ذوات مقدسه اصلاح می‌کند؛ با دعای این‌ها، با نظارت این‌ها، با توجه این‌ها، با شفاعت این‌ها. به‌واسطه ولایت شماست که این نمازهای واجب قبول می‌شود؛ چون نماز من که تراریخته است، روزه من که تراریخته است، اصلاً روزه واقعی نیست. به من که روزه‌دار نمی‌گویند! روزه‌خوار واقعی، امام زمان است. نماز شب اگر بنده بخوانم، تراریخته است. اگر بنده بخوانم، تراریخته است. استغفار من تراریخته است. صورتش، ظاهرش استغفار است.
در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دید یک جوانی دارد استغفار می‌کند؛ همان ذکری که ما دست می‌گیریم، خوب هم هست، نمی‌خواهیم بگوییم بد است، امید داریم دیگر به همین اعمال ناقص. امیرالمؤمنین نهیب زد سرش! فرمود: "ثکلتک امک" (تعبیر تند: مادرت به عزایت بنشیند!) "أتدری الّا استغفار؟" می‌دانی استغفار چیست؟ همین‌جور دستت گرفتی: استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله؟ تازه آدم خوبی بوده، استغفرالله می‌گفته، فحش و ناسزا نمی‌گفته، همین‌جور در این صفحات پرت و پلای اینستاگرام نمی‌چرخیده. باز یک کار خوب داشته می‌کرده. حضرت فرمودند: می‌دانی استغفار چیست؟ شش تا مرحله گفتن برای استغفار که در نهج‌البلاغه هست. فرمود: استغفار این است! یکی از آن مراتب فرمود: هرچه که لذت بردی در مسیر گناه، باید این طرف با رنج طاعت بسوزانی. کِیف و حال گناهت باید این طرف، به قول ماها، از دماغت باید در بیاید! فرمود: هر گوشتی که در معصیت در تن تو روییده، باید الان ذوب بشود. استغفار واقعی این است. اگر این کارها را داری، استغفار کن!
خب الان یعنی دیگر ما استغفار نکنیم؟ چرا! استغفار می‌کنیم، ولی می‌گوییم خدایا، استغفارم هم تراریخته است، استغفار واقعی نیست. لذا استغفار ما را به واسطه استغفار اهل بیت، خدا قبول می‌کند. آیه قرآن دارد دیگر؛ فرمود: این‌ها اگر استغفار کردند، و "وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا". استغفار که کرد: هم خودش استغفار کرد، هم پیغمبر برایش استغفار کرد. بعد تازه گفته: "آمدند پیش تو". در روایت داریم: آمدند پیش تو، منظور امیرالمؤمنین است. خرید و لطف دارد. در تفسیر قمی روایت یعنی بری محضر امیرالمؤمنین، محضر اهل بیت. امیرالمؤمنین منظور شخص امیرالمؤمنین نیست، همه ائمه، همه اهل بیت. در پیشگاه الهی استغفار کردی، در پیشگاه پیغمبر استغفار کردی، پیغمبر هم برای تو استغفار کرده، محضر امام که آمدی، آنجا کارت درست می‌شود.
علی ای‌حال، به امام در تمام امورمان نیاز داریم؛ به خاطر اینکه همه امور ما تقلبی و تراریخته است. بالا و پایین دارد، استاندارد نیست. اصلاً ما غیر از اهل بیت، استاندارد نداریم. یک‌جورایی تقریباً می‌شود گفت همه غیر از اهل بیت تراریخته‌اند. همه تراریخته‌اند. خوبان هم تراریخته‌اند. یک چیزی بالاخره کم و زیاد دارد. سلمان هم که باشد، بالاخره یک جاهایی در روایت دارد دیگر: یک لحظه در خیالش آمد که چرا علی از اسم اعظم استفاده نمی‌کند؟ یک لحظه در ذهنش، حالا سلمان معرفت دارد، می‌شناسد امیرالمؤمنین را، ولی بالاخره سلمان هم یک چیزهایی کم و زیاد دارد دیگر. سلمان که در آن مرتبه است. همه غیرمعصوم تراریخته‌اند. واقعی، معصوم و کار معصوم است.
نماز واقعی، نماز امام است. بقیه نمازها به واسطه نماز امام، بقیه استغفارها به واسطه استغفار امام قبول است. سحر، امام زمان (علیه‌السلام) استغفار می‌کند، ما با استغفار سحر، استغفارمان متصل می‌شود به استغفار امام. اوستغفارش قبول است وگرنه استغفار ما که استغفار به‌حساب نمی‌آید. با این روایت، خصوصاً کلامی که امیرالمؤمنین فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، می‌دانی استغفار چیست؟ این ذکرها و این کارهای ما. اصلاً حرف از گناه نیست! همین کارهای خوبمان، اشک بر امام حسین (علیه‌السلام) هم از ماها تراریخته است. اشک امام حسین واقعی، اونی است که امام زمان دارد، اونی است که فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) داشته. معصوم استاندارد معصوم واقعی است، معصوم حقیقی است. بقیه هم به واسطه شباهتی که پیدا می‌کنند، معنا پیدا می‌کنند، جایگاه پیدا می‌کنند. باید شبیهشان شد، باید آن مدلی شد.
یک روایت را می‌خواهم خدمت عزیزان در این چند دقیقه تقدیم بکنم. محضر امام رضا (علیه‌السلام) هستیم. شب جمعه هم هست و الحمدلله واقعاً نعمت بزرگی است. اصل این نعمت که ما مسلمان به دنیا آمدیم، شیعه به دنیا آمدیم، در مملکت اسلام به دنیا آمدیم. امام حسین (علیه‌السلام) در دعای عرفه شکر می‌کنند که خدایا من در زمانه‌ای به دنیا آمدم که دیگر زمانه حاکمیت پیغمبر و بعثت پیغمبر بود. امام حسین (علیه‌السلام) بعد از هجرت به دنیا آمدند، در زمان کفر و سیطره کفر به دنیا نیامدند. با اینکه امام حسین (علیه‌السلام) است، این همه خدا این را هم یک نعمت خاص به آن نگاه می‌کند.
ما در مملکتی به دنیا آمدیم که از وقتی چشم باز کردیم، پرچم عزای فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) بوده، فاطمیه بوده، اشک بر اهل بیت بوده. در این شهری زندگی کردیم و بزرگ شدیم، هر وقت خواستیم از این خیابان به آن خیابان برویم، چشممان افتاده به گنبد علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة والسلام). با اسم امام رضا (علیه‌السلام) بزرگ شدیم، با اسم اهل بیت بزرگ شدیم. در خانه‌هایمان هر اسمی که صدا زدیم، اسم یکی از این محبوبین و مقربین خدای متعال بوده: یا علی بوده، یا جعفر بوده، یا محمد بوده، یا حسن بوده، یا فاطمه بوده، یا زینب بوده. همه این‌ها نعمت است. این‌ها نعمت‌های بی‌نظیری است. و عرض کردم این‌ها از باب "تشابه" است که خدای متعال با فضل بی‌نهایت خود قبول می‌کند.
در روایت هست، این روایت را چند باری بنده عرض کردم، خیلی روایت شیرین و عجیبی است. در روایت هست گناهکارانی را در قیامت خدای متعال در پرونده‌شان بر اساس بررسی و این‌ها حکم می‌کند به اینکه این‌ها جهنمی‌اند؛ ولی این‌ها هم‌نام پیغمبر اکرمند. خیلی حکم صادر بکند این‌ها بروند جهنم. خطاب می‌کند به این‌ها، مثلاً حالا نامشان محمد، احمد، یا هرچه، به‌نام می‌فرماید که: تو از اسمت خجالت نکشیدی وقتی گناه کردی؟! روایت: تو هم‌نام حبیب منی. از اسمت خجالت نکشیدی؟ ادامه‌اش خیلی زیباست. می‌فرماید: ولی من از اسم تو خجالت می‌کشم که تو را عذاب کنم. مایه‌هایی بالاخره آن افتخار به اسمش را داشته. دشمنان اهل بیت هم نام اهل بیت‌اند، نام پیغمبر اکرم‌اند، بعضاً قاتل اهل بیت هم بودند با همین اسامی مقدس.
این نشان می‌دهد که یک تعلقی، یک وابستگی بین اسم وجود دارد: من حیا می‌کنم بابت اسمت. دایره‌اش چقدر وسیع است! به اسم هم که می‌رسد، فقط اسمش هم‌نام اهل بیت بوده، همین هم ارزش دارد، همین هم شباهت آورده. چون نام، شبیه نام حبیب من است، نمی‌توانم صاحب این نام را در جهنم ببینم. چقدر عجیب است! نمی‌توانم صاحب این نام را در جهنم ببینم. رحمت خدا و عشقش به اهل بیت که همه هستی را به عشق ما خلق کرده، که حدیث کسا ملاحظه کردید.
روایتی از امام رضا (علیه‌السلام) تقدیم بکنم. در این شب در محضر امام رضا (علیه‌السلام). حضرت سه تا شاخص می‌دهند برای مؤمن واقعی. این به درد زندگی‌های من و شما می‌خورد. یک عیار هم خودمان معلوم بشود کجاها کم و کسری داریم، هم در رابطه‌ها و رفاقت‌هایمان، هم در ازدواجمان، هم در همکاری‌مان. مؤمن تراریخته را بشناسیم.
روایت از امام رضا (علیه‌السلام) در کتاب "خصال" مرحوم صدوق هست. جاهای دیگر هم این روایت نقل شده است. می‌فرماید: "لا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتَّی تَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ." مؤمن مؤمن نمی‌شود، مگر اینکه این سه تا خصلت درش باشد. اگر کسی این سه تا را ندارد، مؤمن تراریخته است، مؤمن واقعی نیست. ادای قیافه، فیگور، ظاهر. "سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ." فرمود: کسی مؤمن نمی‌شود، مگر اینکه این سه تا خصلت را داشته باشد. روایت از امام رضا (علیه‌السلام) یادگاری است. عزیزی که مسافر و زائر اینجاست، محضر امام رضا (علیه‌السلام)، این را به‌عنوان سوغاتی از مشهد و از امام (علیه‌السلام) ببرد.
این سه تا ویژگی، سه تا سنت است: سنت اول از خدا، سنت دوم از پیامبر، سنت سوم از ولی خدا (که حالا می‌شود امام و معصوم). جالب است، سه تا رفتار، سه تا خصلت، هر سه تا هم توی یک فضاست، توی یک سیاق و توی یک حال و هواست.
ویژگی خدا، سنت خدا، چیزی که انگار حاکم به کارهای خدا و برخورد خداست. این سه تا برخورد باید در آدم باشد. هر سه تایش از جنس برخورد است؛ هم از خدا، هم از پیغمبر، هم از امام.
سنت خدا چیست؟ "فَكِتْمَانُ السِّرِّ." مومنی، مومن واقعی است که این سه تا ویژگی را داشته باشد. ویژگی اول که این است که کتمان سر بکند. "شتر دیدی ندیدی!" خدای این مدلی است دیگر. کتمان سر، کتمان سر معانی گسترده‌ای دارد. یک بخشی از کتمان سر به این است که بدی‌ها را کتمان کند، یک بخشش هم لزوماً امور بد نیست که کتمان می‌کند، امور خوب است ولی مصلحت نیست. هر چیزی را هر کسی نباید بفهمد. خیلی چیزها هست، امور درستی است، امور خیریه است، سر جای خودش درست است، برای هر کسی که قرار نیست باخبر بشود. حیا آدم اجازه نمی‌دهد، غیرت آدم اجازه نمی‌دهد، نجابت آدم اجازه نمی‌دهد، حکمت آدم اجازه نمی‌دهد. هر حرفی را، هر چیزی را به هر کسی نمی‌گوید. این کتمان سر.
ویژگی اول خصوصاً اونی که ماها لازم داریم، همین کدام بخشش است؟ آقا، همانی است که زشتی‌ها را بپوشانی. "ستّارُ العیوب." شتر دیدی ندیدی باشد. یک داستانی را مرحوم شهید دستغیب نقل می‌کرد. بنده در نوجوانی این داستان را خواندم، الان جالب بود، داستان عجیبی هم هست. باور کردنش سخت است. به هر حال مؤمن شدن هم سخت است، این ویژگی‌ها را پیدا کردن هم سخت است.
مرحوم شهید دستغیب می‌فرمود که یک آقایی بود از علما، معروف بود به مثلاً حاج آقای "ثقیل السمع" (گوشش سنگین است). معروف بود. خیلی داستان عجیبی است واقعاً. گوشش سنگین بود. داستان این بوده است که کاشف به عمل آمده بوده که این قضیه "ثقل صامعه" (سنگینی گوش) ایشان اصلاً واقعیت نداشته است، گوشش سالم بوده، ولی تا آخر عمر تظاهر می‌کرد به اینکه گوشش سنگین است. چرا؟ چون یک وقتی یک مراجعه‌کننده‌ای آمده بود پیش ایشان، آمده بود سؤال بپرسد. همین که نشسته بود، آمده بود جابه‌جا بشود. به هر حال یک اتفاقی رخ داده بود. الحمدلله همه اهل فن می‌فهمند چی می‌گویند. یک صدایی حالا مثلاً به گوش رسیده بود. آن آقای مراجعه‌کننده سرخ و سفید شده و به لکنت افتاده که: من آبروم رفت! این آقا پیش‌دستی کرده بود. تا آن آمده بود حرف بزند، گفته بود: آقا بلند بگو! نمی‌فهمم. بلندتر بگو! نمی‌فهمم. برای اینکه خیال نکنی که این شنیده، خودش را زده بود به سنگینی گوش. الحمدلله! این صدا به... این آقا خوشحال و شادمان رفت. آن آقا هم تا آخر عمر در همین حالت ماند که یک وقت خبر نرسد آن آقا، این آقا می‌شنیده که شرمنده!
آبروی مؤمن این‌قدر ارزش دارد! راحت با این فضای مجازی بی‌صاحاب آبرو می‌برند، تعرض می‌کنند به همدیگر، تهمت می‌زنند، اسرار همدیگر را افشا می‌کنند. اسکرین‌شات می‌گیرد برای صد نفر می‌فرستد، برای چند میلیون آدم انتشار می‌دهد! ببین در خلوت بهم چی گفته! به چه حقی داری منتشر می‌کنی؟! "المجالس بالامانة." گفت‌وگوی خصوصی امانت است. سر را بله به شما گفته است، به شما گفته، به قول ماها "تو پی‌وی" گفته است. پی‌وی مخفف "private" یعنی محرمانه، سری، در گوشی، مخفیانه گفته. منتشر می‌کنی؟ افشا می‌کنی؟ فضای مجازی هم که گم نمی‌شود، می‌ماند همین‌جور. سال‌ها می‌آیند و می‌خوانند و وزر و وبال. کتمان سر. عیب دیگری را برای چی منتشر می‌کنی؟ برای چی می‌گویی؟
خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله احمد خوانساری، از علمای بزرگ. به امام خمینی (ره) گفته بودند: آقا ما در عدالت ایشان شک داریم که عادل است یا نه. امام خمینی که نقل شده، فرموده بودند: شما در عدالت... گفته بودند: بله. من هم در عصمت ایشان شک دارم. من در عصمت ایشان شک دارم. گفتم: در حیاط منزلشان، ایشان پیرمرد شده بود اواخر عمرش. آیت‌الله خوانساری خادم حیاط منزل ایشان، درخت انجیر داشت. این پیرمرد هم می‌خواست قدم بگذارد و حیاط را باید تمیز می‌کردند که انجیر زیر پای ایشان... خب انجیر می‌دانید هم زود له می‌شود، هم زیر پا می‌رود، سر می‌شود. خادم باید می‌آمد هر روز تمیز می‌کرد که آقا وقتی می‌خواهد بیاید از حیاط رد بشود، انجیر زیر پاش نرود. خوانساری این‌جوری که نقل شده در خاطراتشان (روح همه بزرگان ان‌شاءالله شاد باشد و امشب هم که شب جمعه است ان‌شاءالله مهمان امام حسین (علیه‌السلام) سر سفره اهل بیت ان‌شاءالله دعاگوی همه ما باشند و از خدا بخواهند ما هم این شکلی بشویم؛ گفتنش قشنگ است، ساده است، ولی خب مؤمن واقعی شدن واقعاً سخت است)، گفتند که این مرحوم آیت‌الله خوانساری (حالا کی فهمیده بود و به چه نحوی بوده، حالا بماند) یک وقتی ظاهراً انجیر می‌رود زیر پایش، سر می‌خورد و ظاهراً یک بخشی از بدن ایشان آسیب استخوانی، ضربه می‌بیند و این‌ها. و با همان درد هم ایشان از دنیا می‌رود، ولی تا آخر عمر نگفته بوده به کسی که من انجیر زیر پام رفته! بعد از رحلتش فهمیدند که یک وقتی خادم را دعوا نکند که چرا حیاط را تمیز نکردی، درد من که خوب نمی‌شود که دیگر حالا آسیب دیدم، پیرمرد الکی دعوا. کتمان سر.
سنت من ربّه. ویژگی خداست. اگر قرار بود خدا هم همین‌جور به روی ما بیاورد، پخش بکند و لو بدهد چه کارها آدم کرده، خانمش خبر ندارد، مادرش خبر ندارد، پدرش خبر ندارد، رفیق صمیمیش خبر ندارد. یک جاهایی بوده آدم دیگر با خودش گفته این دیگر لو رفت، تمام شد! خدا یک‌جوری قضیه را برگردانده. همه‌مان هم تجربه کردیم قاعدتاً در زندگی. کتمان سر. خدا خبر دارد. اعماقش را هم می‌داند. خودش می‌ماند، خودش نگه می‌دارد. اولین ویژگی که اگر کسی می‌خواهد مؤمن واقعی بشود (بنده اگر خدا توفیق بدهد مؤمن واقعی بشوم)، این ویژگی را باید داشته باشم.
سنت از جانب خدا. ویژگی دوم سنت پیغمبر. این چیست؟ "وَ أَمَّا سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ." برخورد با مردم. سنت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چی بود؟ آقا، مدارای با مردم. "فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ." با مردم نرم بود، مهربان بود. بعضی برخوردها هنوز تصادفی نشده‌ها! یکی حالا تند رد شده، حالا آدم یک بوق هم می‌تواند بزند به عنوان اعتراض که او حواسش را جمع کند. دیگر یاد کردن از پدر و مادر و مادربزرگ و مادر خانم و یاد کردن... خیلی چیزها هم نه! معمولی. نه یاد کردن. بعضی‌ها اصلاً این فحش دادن، نقل زبانشان است. اصلاً زبان نمی‌چرخد تا دو تا فحش ندهد. اصلاً روزش روز نمی‌شود. خیلی بد است.
ارتباط با مردم، برخورد با مردم. بیستیم؟ مگر ما خودمان همه چی تمامیم؟ به هر کی می‌رسیم می‌خواهیم نه، این دیگر باید دقیق، خوب، میزان... بخشی از مشکلات ما که خیلی از اعمالمان به ثمر نمی‌نشیند، این را داشته باشید به عنوان یک قاعده عرض بنده را خوب گوش بدهید. چطور فلانی انجام داد، همین یک روز انجام داد، اثر دید. ما یک وقت‌هایی یک بخش‌هایش به این برمی‌گردد چون ما در برخوردمان با دیگران یک قرون از آن نمره بیست کوتاه نمی‌آییم. خدا هم در برخورد با ما یک قرون از آن... روایت هم دارد، آیه قرآن دارد که "یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ." از "سوء الحساب" می‌ترسم. در قیامت سوءالحساب. از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدند که: آقا این سوءالحساب یعنی چی؟ خدا مگر بد حساب و کتاب می‌کند که بعضی از حساب و کتاب بد خدا می‌ترسند؟ می‌ترسند خدا بد با این‌ها حساب و کتاب کند؟ خدا حساب و کتابش خوب است دیگر، سؤال حساب ندارد که. چه‌شکلی می‌شود که برای بعضی‌ها خدا سوءالحساب دارد، بد باهاشان حساب و کتاب می‌کند؟ فرمود: آن‌ها کسانی‌اند که به قول ماها مو را از ماست می‌کشند در برخورد با مردم.
مغازه که می‌رود، بعضی... شصت تا میوه را تازگی دیدم در یک میوه‌فروشی نوشته بود: آقا لطفاً این سر انارها را نکنید! تیکه تیکه. سوراخ می‌کند توش قشنگ سرخ است یا نه؟ فروشنده هم نمی‌فهمد، فقط خراب می‌شود دیگر. میوه‌ی نارنگی را مثلاً یک تستی می‌زند. مثلاً این سوءالحساب است. نه، دانه‌به‌دانه قشنگ چک بکنم، کامل، تمیز، صد بار این را بالا و پایین می‌کند، فشارش می‌دهد. گلابی را می‌خواهد ببیند قشنگ آبلمبو می‌کند، به قول معروف. این سوءالحساب است دیگر. بخر دیگر آقا! خیلی متل خشخاش نگذار دیگر.
"قوام" بود. رفته بود سید مهدی قوام (رحمة الله علیه) از منبری‌های تهران. رفته مغازه خرید بکند. پلاستیک گرفته بود. از یک کناره (به قول مشهدی‌ها) از یک کناره شروع کرده و ریختن. پشت پشتو دارد گریه می‌کند. آدم لطیف و باصفایی. گوش داده بودم. دیدم دارد می‌گوید که: خدایا درهم خریدم، تو هم ما را درهم بخر! سوا نکردم. سوءالحساب. خوب که سوا می‌کنی، خدا مو را از ماست می‌کشد. از ماست بکشد که همه بیچاره‌ایم. نه این ذکر خیلی توجه نداشت. نه قبول نیست. صد تا درست باید بگویی با اخلاص کامل باید... نه اثر نمی‌دهد. روایت که اگر کسی با خدا این مدلی آمد، به قول معروف (حالا اصطلاحی می‌گویند) می‌گویند "لری" برخورد کرد. لری یعنی بدون بی‌شیلبیله، بدون ساده. با خدا ساده گرفت، با خلق خدا.
این مدارای با مردم یعنی همین دیگر. من هم هزار تا عیب دارم، من هم هزار تا اشکال دارم. سنگ می‌زدند پیغمبر اکرم را. دیدند رفته است، دارد گریه می‌کند. "اللهم اهدِ قَومی فَاِنَّهُم لَا یَعلَمُون." خدایا عذاب نکن این‌ها را. این‌ها نمی‌دانند، حالیشان نیست. خدا دارد از این‌ها دفاع می‌کند. خیلی حرف است. دارد سنگ می‌خورد. در روایت دارد: "ملک موکِّل" کوه‌ها نازل شد بر پیغمبر اکرم. گفت: اگر اجازه بدهی کوه‌های زمین را بر سر این‌ها خراب می‌کنیم، بابت این سنگی که دارند سرتان می‌زنند. عرض کرد: خدایا یک وقت نزنیا! این‌ها حالیشان نیست. من برای رحمت آمده‌ام و "لا بعثت لعنتا و نقمتنا." من برای رحمت آمده‌ام. من که نیامده‌ام عذاب بکنم این‌ها را، بفرستم گونی گونی بفرستم جهنم.
مدارای با مردم. مهمان می‌آمد خانه‌اش. به شهادت سوره مبارکه احزاب و آیه قرآن می‌شود. ناهار را می‌خوردند، غذا را می‌خوردند. بعد می‌نشستند، گرد می‌گرفتند، دورهمی، بگو بخند. پاها را دراز می‌کردند، ولو می‌شدند قشنگ. موکب‌های عراقی. خانه پیغمبر. غذای را می‌خوردند و ولو می‌شدند و هر وقت پاسدن رفتن، آیه نازل شد: بابا غذا را خوردید و غذا خوردیم، پاشین برین! اولاً بدون دعوت. هر وقت دعوت کردم. یا هر وقت حالیشان می‌گرفت در می‌زدند، می‌آمدند سر ناهار می‌نشستند کنار پیغمبر. چقدر لطیف بوده این ذات مقدس، جان‌ها به قربانش. که فرمود: "بضعةٌ منّی" (اینجا دفن است دیگر). پاره تنش.
امام رضا (علیه‌السلام) در حمام مرو. شخص وارد شد. دید امام رضا (علیه‌السلام) نشسته، دارد کیسه می‌کشد. یک نفر خجالت نمی‌کشد. گفت: چی شده؟ پسر پیغمبر نشسته دارد تو کیسه می‌کشد؟ بلکه یک دلاکی کیسه کشیدن؟ کیسه بکش؟ بله. چشم. حرم که می‌روید، به این نکته توجه کنید، حالتان عوض می‌شود. در زیارت امام رضا (علیه‌السلام)، زیارت کسی آمده‌اید که وقتی کسی ازش درخواست کیسه کشیدن کرد، رد نکرد! امام رئوف به معنای واقعی کلمه، مهربان، دلسوز، تاریخ بوده است. این یک دانه لو رفت. خبر ندارد. امام سجاد (علیه‌السلام) سفر حج که می‌خواست برود، کاروان ناشناس می‌رفت. به عنوان نیروی خدماتی استخدام می‌شد. زخم‌ها را ببندد، غذا بهشان بدهد، مریض‌ها را مداوا. این‌ها چیزهایی است که از اهل بیت لو رفتن. آن‌قدر که لو نرفته چقدر است! امام رضا (علیه‌السلام) چه کارهای دیگری کرده که هیچکس خبر ندارد! این‌ها مدارای با مردم است.
به من می‌گویی: می‌دانی من کیم؟ با من اینجوری حرف می‌زنی؟ من بابام فلان جا قوه‌ی قضائیه است، پدر تو را در می‌آورم. پیغمبر با من این کارها را بکند که احدی زنده نمی‌ماند که! روزهای آخر عمرش آمد. گفت: اگر حقی به گردن کسی دارم، اگر هر کسی به گردن من دارد، بیاید بگیرد. اینجا تقاص بکند بهتر از تقاص قیامت. یک نفر پا شد. سوار اسب بودید، تازیانه‌ات رها بود. شما داشتی می‌رفتی. این تازیانه خب در سرعت تکان می‌خورد دیگر. من کنار نشسته بودم، خورد به من. حالا من بودم گفتم: خب غلط کردی آنجا نشستی! پا می‌شدی بهت نخورد! تازه ماشین رد می‌شود. تازیانه هم ول بوده دیگر. چه‌کارش کنم؟ می‌گوید: دیدم پیغمبر پیراهنش را زد بالا. فرمود: بزن! فاطمه زهرا فرمود: حسن و حسین (علیهماالسلام) آماده‌اند فدا بکنم این اتفاق نیفتد که بخواهد خدای ناکرده آسیبی به پیغمبر بزند. این هم آمد خم شد، بدن مطهر پیغمبر را بوسید. گفت: آقا این بهانه بود، خواستم قول شفاعت از شما بگیرم. مدارای با مردم.
همچین شخصیتی، همچین کسی، جواهراتی بودند این ذوات مقدسه. واقعاً زمین جای این‌ها نبود. مدارای با مردم. راه می‌آمدند، می‌ساختند، سخت نمی‌گرفت. پیغمبر نشستند دورهمی. وقتی بود حرف می‌زدند. خب پیغمبر است. "من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان، قیل و مقال عالم بکشم از برای تو." این کسی است که گفت‌وگو با جبرئیل، تنزل شأنش است. برایش کدورت می‌آورد. پیغمبر با جبرئیل هم صحبت بکند باید بیاید پایین. جبرئیل از او پایین‌تر است دیگر. باید گفت‌وگو با جبرئیل هم در شأنش نیست، کسر شأنش است. حالا اینجا نشسته با چه کسانی! طرف آمده می‌گوید: آقا من ده تا دخترم را سر به نیست کردم، زنده به گور کردم. حالا توبه کن، به مادرت رسیدگی کن. خدا ببخشد. تصور کنید یک کسی اینجوری جنایت کرده باشد، اصلاً آدم بتواند باهاش حرف بزند. مدارا دیگر! مدارا با مردم.
گفت‌وگو می‌کردند دور پیغمبر. از هر دری که گفت‌وگو می‌شد، پیغمبر هم در همان زمینه صحبت می‌کرد. کدو چقدر خوشمزه است. حضرت: آره. فلان شهر چقدر قشنگ! اتفاق افتاده. نچسب، خراشیدن، نتراشیدن، با کسی بر نخوردن. نمی‌شود حرف زد. یک دو دقیقه رفاقتی، انسی، صمیمیتی. مؤمن واقعی، ویژگی دومش مدارای با مردم است.
ویژگی سوم چیست؟ که سنت امام و معصوم است، ولی خداست. "وَ أَمَّا سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ." ویژگی سوم این است: در روزهای خوب و روزهای بد، روزهای شیرین و روزهای تلخ، در هر دو تا صبر می‌کند. خب صبر معمولاً ما می‌گوییم برای روزهای سخت است دیگر. روزهای خوش، صبرش چیست؟ صبر روزهای خوش به این است که آدم طغیان نکند. آدم حالش خوب است، طغیان می‌کند. حق را ندید می‌گیرد. از یک کسی خوشمان می‌آید، دیگر همه چی حل است دیگر، گناهی هم بکند حالا دیگر این خیلی چیزی نیست. روزهای خوشی آدم لگد نزند، بد مستی نکند، خودش را گم نکند، غافل نشود.
فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) شب عروسی آمد خانه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از بیرون آمد داخل منزل، دید فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) گریه می‌کند. فرمود: دختر پیغمبر، چی شده؟ عرض کرد: این جابه‌جایی من از خانه پدرم به خانه تو، من را یاد جابه‌جاییم از این خانه به خانه آخرت انداخت. کجا بودند این‌ها؟ کجا بودند؟ کسی که کلید بهشت در مشتش است. خدا عالم را به عشق او خلق کرده است. از چی می‌ترسد؟ کجا بودند؟ بعد عرض کرد: علی جان، اجازه می‌دهی امشب را به طاعت و گفت‌وگو با خدا سر کنیم؟ صبر در خوشی است دیگر. ما عروسی‌هایمان چه‌شکلی است؟ بابا یک شب است. بابا دیگر سخت نگیر. بابا اشکال ندارد. این که حلال است. آن که مال صدا و سیما است. این که مجوز ارشاد دارد. آن‌هم خیلی رقص ندارد. حالا اینجا هم فلان نیست. نه، اینجا در خانم‌ها خودشان هستند. این نمی‌دانم دایره است، نمی‌دانم فلان. روز خوشی آدم طغیان نکند، اندازه‌اش را گم نکند، یادش نرود.
این صبر روز خوشی است. صبر روز سختی چیست؟ کم نیاورد، ناامید نشود، خسته نشود، به عالم و آدم بد و بی‌راه نگوید. بازهم ظلم نکند. بازهم ظلم نکند. ماشینش را حالا جریمه کردند، به ناحق هم جریمه کردند. از بالا تا پایین شروع می‌کند به فحش. حالا یک نفر ظلم کرد. تازه آن‌هم معلوم نیست. نه، همه از حضرت آدم تا حالا در این ظلم شریک بودند. طرفدار ولایت فقیه به همین دلیل، ایشان هم مستحق ناسزا است.
مغازه‌دار. حضرت امام (رحمة‌الله‌علیه) را ببینید چقدر این‌ها شاگردان برجسته اهل بیت بودند. امام (رحمة‌الله‌علیه) بگویم و کم‌کم عرضم را تمام کنیم. خب قضیه حاج آقا مصطفی خمینی. این را هم بنده چند باری عرض کردم. قضایای حاج آقا مصطفی خمینی (رحمة‌الله‌علیه). همه قرائن حکایت می‌کند به اینکه آقا مصطفی را کشتند، ترور کرده بودند. شب سالم بوده، حالش خوب بوده. تعدادی آدم آمدند، مشکوک بوده. چایی و نوشیدنی که ایشان خورده، قرائن نشان می‌دهد که مسموم بوده. بعد از شهادت حاج آقا مصطفی، امام در پاریس است. در مهر یا آبان 57. ببینید، این‌ها خیلی توش درس است. خبرنگار خارجی (به نظرم مال انگلیس است) از امام می‌پرسد که: در قضیه کشتن پسر شما، فلان مسئله مطرح است؟ امام می‌گوید: نه، یک لحظه صبر کن. من برایم هنوز قطعی نشده که پسرم را کشته باشم. بگو: "مرگ مصطفی." تا آخر هم از کلمه شهادت و شهید استفاده نکرده برای مصطفی خمینی. چقدر تقوا می‌خواهد آدم این جور وقت‌ها ملاحظه بکند! دشمنی‌ها را مهار بکند. بله، امام هم با حزب بعث عراق دشمن است. هم با پهلوی دشمن. ایران، دستشان با هم در یک کاسه است. ولی به دشمن که نباید ظلم کرد. این صبر است دیگر. صبر در مصیبت.
درس تهمت نزنیم. چیزی که نمی‌دانیم، چیزی که معلوم نیست. در روایت دارد، گاهی این‌قدر به این و آن اتهام می‌زنی، گناهش از دزد بیشتر می‌شود. روایت از امام صادق (علیه‌السلام) است: این ساعت. من چشم داشت. آن یکی گفت: خیلی خوشم می‌آید از این صبر. مهار کردن خودت. برای چی باید این را بگویم؟
این سنت کیست آقا؟ سنت معصوم است، سنت امام است. کدام امام؟ امیرالمؤمنین فرمود: در حالی صبر کردم که انگار در چشمم خار بود و در گلوی من تیغ بود. "صبرتُ و فی‌العین قذیً و فی‌الحلق شجیً." صبر. صبر امیرالمؤمنین، خصوصاً این ایام. چه صبری کرد! چه این صبر. بچه‌هایشان وراثت و ارثیه صبر پدر و مادر است. صبر زینب ارثیه پدر و مادر است. صبر اباعبدالله ارثیه پدر و مادر است. در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) خطاب به امام حسین (علیه‌السلام) عرض می‌کنند: "و عجبت من صبرک ملائکة السما." این‌قدر ظهر عاشورا صبر کردی که ملائکه آسمان به تعجب آمدند که: بشر می‌شود این گونه؟ مگر چه صبری، چه طاقتی است! بچه شیرخوارت در دست تو. این کشته‌های غزه را آدم می‌بیند، جگر پاره پاره می‌شود. از این تلویزیون و این صحنه‌ها آدم نمی‌تواند نگاه بکند. این بچه شیرخواره معصوم، مظلوم، در بغل پدرش از زیر آوار بیرون آوردند. حالا شما تصور کنید. بچه بوده، داشته دست و پا می‌زده. بابا دست گرفته باشد بگوید: لااقل سیرابش کنی بعد بچه را بکشم. بچه معصوم و مظلوم را. این صبر امام حسین (علیه‌السلام)، ارثیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، ارثیه فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. درسته امام است، ولی یاد گرفته از پدر و مادر. هم صبر پدر را دیده با دست بسته، هم صبر مادر را دیده بین در و دیوار.
شب جمعه است. بریم کربلا، آنجا برای فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) عزاداری کنیم که امشب خود فاطمه هم کربلاست. امشب مادر روضه‌خوان فرزند، هم پسر روضه‌خوان مادر است. یک روضه‌ای را عرض بکنم، یادگاری این شب جمعه. این روضه را به نظرم کربلا شنیدم بنده از یکی از شاگردان شیخ عبدالزهرای کعبی. از منبری‌ها و روضه‌خوان‌های معروف عراق بود در کربلا. یکی از این منبری‌های حرم، آن‌جوری که یادم است در کربلا هم بود، در حرم امام حسین (علیه‌السلام)، این روضه را ایشان می‌خواند. من خودم شنیدم از شیخ عبدالزهرای کعبی که در کربلا منبر رفته بود. گفتش که در ایام فاطمیه روضه می‌خواند. شیخ عبدالزهرای کعبی یک شب برای روضه که آمد، گفت: مردم! من خواب دیدم امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام)، این دو بزرگوار به من گفتند که شیخ عبدالزهرا، چرا در فاطمیه روضه ما را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: بزرگواران، آقازاده‌ها، فداتون بشم، من که هر چی روضه می‌خوانم روضه شماست. این نقل از شیخ عبدالزهرای کعبی است، در رؤیا.
شیخ عبدالزهرا می‌گوید: امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) که حالا ظاهراً در سیمای خردسال به خواب ایشان آمده بودند، به ایشان می‌گویند که: نه، روضه‌ای که ما می‌گوییم منظورمان این است. این روضه‌ای که می‌گوییم در فاطمیه از ما بخوان، منظورمان این است: بگو آن لحظه‌ای که ریختند در... از یک طرف دست بابا را بستند، از یک طرف مادر را بین در و دیوار. ما مانده بودیم چه بکنیم؟ بریم بابا را نجات بدهیم یا بریم مادر را نجات بدهیم؟ ما متحیر بودیم آن روز! عبدالزهرا، این روضه را بخوان. این هم روضه ماست. این هم روضه ماست. فدای این آقازاده‌ها! چه‌ها که ندیدند در این خانه! خدایا، چه صحنه‌ها که نبود! چه صحنه‌ها که ندیدند؟ کدام روضه این حادثه را می‌شود گفت؟ از کجای این قضیه می‌شود گفت؟ از لحظه‌ای که بین در و دیوار فشار می‌دادند. تعابیر عجیبی است. من نمی‌خواهم روضه مطوّل و مکشوف برای شما بخوانم که واقعاً روضه‌هایی است که فوق طاقت ماست. مقتل این‌جور است؛ می‌گوید: فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) وقتی خواست دفاع کند که کسی داخل خانه نیاید، برای اینکه توان بیشتر پیدا بکند در را محکم نگه دارد، کسی داخل نیاید. این بچه‌ای که در رحم داشت، بین خودش و در قرار داد. با یک قدرت بیشتر بتواند محافظت کند.
داشت... یک جوری فشار در و دیوار... صدا زد: "یا فضه، فضه به دادم برس! بچه‌ام را کشتند!" امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با دست بسته دارند از این معرکه خارجش می‌کنند. گفتند: تنها کاری که توانست بکند با حرکت بازو، عبای مبارکش را انداخت بین نامحرم. با همان حال. خانم‌ها می‌دانند وضع زن در هنگام وضع حمل چه جان می‌دهد. یک خانم! بچه شش ماهه‌اش را دارد وضع حمل می‌کند. مادر با همان حال روی زمین خودش را کشید دنبال علی (علیه‌السلام). دست انداخت به کمربند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). "والله نمی‌گذارم علی را ببرید!" این خبیث به آن یکی نگاه کرد، گفت: چه کنیم؟ گفت: دربیار! من نمی‌دانم چه جور ضربه‌ای بود، ولی امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: با این ضربه قنفذ بود که مادرمان از دنیا رفت.
الا لعنة‌الله علی القوم الظالمین. "وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ."
خدایا، به حرمت این اشک‌ها و این ناله‌ها، مدل‌های سوزان، به عظمت این شب جمعه، به آبروی این آقا که در سایه و در جوارش نشسته‌ایم، آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام)، فرج منتقم سیلی فاطمه زهرا، آقا امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرت. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل را سر سفره با برکت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) در کربلا مهمان بفرما. شب اول قبر فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به فریادمان برسان. شر ظالمین را به خودشان برگردان. استکبار جهانی، اسرائیل و آمریکای جنایتکار را نیست و نابود بفرما. امت اسلام، فلسطین مظلوم را نصرت و غلبه و ظفر نهایی عنایت بفرما. مرزهای اسلام، مجروحین غزه را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. حاجات مسلمین به فضل و کرمت گفتیم، با صلاح ما بود. هرچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما. بحق نبی و آله. رحم‌الله من قرأ الفاتحه.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات مومن تراریخته

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00