معرفی
چرا جریان شام، رکن اصلی پیروزی قیام اباعبدالله(ع) بود؟[3:00]
واقعهی کربلا عرصهی جنگ وجودی بود و کارآمدترین سلاحش، اهرم روانی.[6:00]
«مشروعیت»؛ رکن اصلی جنگهاست برای ایجاد اعتماد در خودی و تردید در دشمن.[6:30]
بهرهمندی از منطق جوجیتسو در نبردها، برای استفاده از سلاح دشمن علیه خودش![9:50]
بیعت امامحسین(ع)؛ بلیط «مشروعیت» یزید بود و شهادتش باعث «سلب مشروعیت» او![12:30]
بررسی عوامل «کسب مشروعیت» و «سلب مشروعیت» ترامپ، در جنگ رمضان![15:30]
ضرورت هوشیاری در برابر سربازان شیطان، با عمامهی سیاه و سابقه حکومتی![21:00]
هشدار؛ خطر مشروعیت زدایی از دفاع و انتقام، توسط عوامل داخلی![24:10]
ترور شخصیتی افراد در جنگ، کارآمدتر از ترور فیزیکیست![26:20]
خطبهی روشنگرانهی امام سجاد(ع) در کاخ یزید؛ عامل مشروعیتزدایی از یزید و مشروعیتبخشی به اباعبدالله(ع).[32:30]
روضه؛ بهانهی دختر سه سالهای که آخرین شلیک سلب مشروعیت از یزید شد… [36:00]
واقعهی کربلا عرصهی جنگ وجودی بود و کارآمدترین سلاحش، اهرم روانی.[6:00]
«مشروعیت»؛ رکن اصلی جنگهاست برای ایجاد اعتماد در خودی و تردید در دشمن.[6:30]
بهرهمندی از منطق جوجیتسو در نبردها، برای استفاده از سلاح دشمن علیه خودش![9:50]
بیعت امامحسین(ع)؛ بلیط «مشروعیت» یزید بود و شهادتش باعث «سلب مشروعیت» او![12:30]
بررسی عوامل «کسب مشروعیت» و «سلب مشروعیت» ترامپ، در جنگ رمضان![15:30]
ضرورت هوشیاری در برابر سربازان شیطان، با عمامهی سیاه و سابقه حکومتی![21:00]
هشدار؛ خطر مشروعیت زدایی از دفاع و انتقام، توسط عوامل داخلی![24:10]
ترور شخصیتی افراد در جنگ، کارآمدتر از ترور فیزیکیست![26:20]
خطبهی روشنگرانهی امام سجاد(ع) در کاخ یزید؛ عامل مشروعیتزدایی از یزید و مشروعیتبخشی به اباعبدالله(ع).[32:30]
روضه؛ بهانهی دختر سه سالهای که آخرین شلیک سلب مشروعیت از یزید شد… [36:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
معمولاً در تحلیل قضیه عاشورا و کربلا، شهادت امام حسین علیه السلام و حالا اتفاقات قبلش، بیعت گرفتنی که یزید دنبالش بود و اینها را توی گفتگوها و تحلیل و سخنرانیها و مباحث داریم. تا اینکه امام حسین تسلیم نشد و کشته شد و خب این درس بزرگی هم هست، بیعت نکردن با یزید، ایستادگی حتی به قیمت شهادت. و البته بعدش هم میگوییم که خب، یک بخشی از مظلومیت امام حسین هم این بود که خانوادهاش به اسارت رفتند. و اون اتفاق...
این البته تحلیل غلطی نیست ولی تحلیل کاملی هم نیست. و اساساً با این تحلیل، قضیه کربلا را نمیشود درست تشخیص داد. چون قضیه اسارت اهل بیت لزوماً فقط یک اتفاقی که حاکی از مظلومیت این خانواده باشد، نبود و نیست. یک بخش مهمی از عملیات جنگی و نظامی و آن جنگ بزرگی که امام حسین علیه السلام با یزید داشت، اینجا دارد رقم میخورد، به واسطه این سفر سراسر صعوبت و مرارت شام. یک بخش دیگری از جنگ، یک پرده دیگری از جنگ. و اتفاقاً آن رکنیه که به واسطه این، امام حسین پیروز میشود. فتح امام حسین اینجا.
خب این را هم ممکن است شنیده باشید. این تحلیل البته کمتر هست نسبت به مطالب دیگر. ولی سؤالی که پیش میآید این است که چطور، چهجور میشود، چه مزیتی بوده تو این اتفاق؟ چه بردی بوده؟ مردان یک کاروان کشته شوند، زنهایشان هم به اسارت برند و اینطور برده شوند در یک سرزمین غریبی و مثلاً کسی مثل یزید با اینها قدرتنمایی بکند و آنها را تحقیر بکند؟ این چه بردی؟ چه پیروزی؟ چه خاصیتی؟ این سؤال مهم بنده است. حالا بنا دارم چند دقیقه راجع به این قیمت بپردازم. بحث مهم است. انشاءالله تو این جلسه بتونیم بخشی از این لب را با هم در مورد...
ببینید، اولاً جنگ را باید تعریف کرد با دامنه وسیع خودش. اهرمها و ابزارهای جنگی. جنگ یعنی چه؟ یعنی تقابل دو موجود، با دو جریان، دو جبهه. یک وقت این جنگ برای یک سری منافع خاص است. مثلاً سر آب با همدیگر جنگ، سر خاک با همدیگر جنگ. گاهی این شکلی است. دو تا طایفه سر مثلاً یک چشمه آبی توی روستایی با همدیگر دعوا و جنگ دارند. اینها هم جنگ است. گاهی منفعت خاصی است. گاهی نه، اساساً فراتر از منافع خاص است. پس یک وقتی جنگ سر یک سری منافع خاص است، یک وقتی فراتر از منافع است. بودن یک جریان و یک جبههای، بودن جبهه مقابلش را تهدید میکند. به این میگویند جنگ وجودی. جنگ وجودی یعنی اگر تو باشی، دیگر من نمیتوانم زنده بمانم. اگر من میخواهم زنده بمانم، تو دیگر نباید باشی، تو باید بمیری. کل این جبهه و این جریان و این فرهنگ و این فکر و این ایدئولوژی و اینها باید برچیده بشود. داستان کربلا جنگ وجودی بود.
چیزی که یزید میخواست این بود: "یا باید بیایی زیر بلیت من، یا باید کلاً بساطت جمع شود. چون با بودن تو، با صرف بودن تو، با اسم تو، با حرف تو، با فکر تو، با فرهنگ تو، من نمیتوانم جایی داشته باشم، من نفس بکشم. یا کلاً باید حذف بشوی، یا باید بیایی تن بدهی به آن فکر و فرهنگ و ایده و گفتمانی که من دارم." این میشود همان "بین السلة و الذلة"، یا شمشیر و یا ذلت. "دست از هرچیزی که داری باید برداری، بیایی اینجا آدم من، نیروی من." این همان بیعتی است که یزید میخواست از امام حسین بگیرد.
این نکته اول. نکته دوم: در جنگی که دو طرف با همدیگر تقابل میکنند، سلاح چیست؟ سلاح هر چیزی است که طرف مقابل را ضعیف بکند. سلاح هر چیزی است که بتواند من را به او مسلط بکند. خب دل میدهید دیگر به این مطالب؟ اینها هر کدامش، هر بخشی از این سخنرانی که دارم عرض میکنم، دو سه جلسه کلاس، نه سخنرانی، کلاس درس میخواهد. دیگر حالا من خیلی شسته رفته کردم. این سخنرانی شاید سه چهار ساعت بود، حالا بماند که این خودش محصول ده تا سخنرانی دیگر بود. ولی سه چهار ساعت هی شسته رفته شده، هی بالا پایین شده که مرتب بشود، تو این پنجاه دقیقه بشود به یک نکتهای رسید.
پس ابزار جنگی لزوماً ابزار نظامی نیست. شمشیر و دشنه و نیزه و بمب و موشک و اینها لزوماً نیست. هر چیزی است که بتواند حریف را ضعیف بکند و تو را به او مسلط بکند. توی این نگاه، یک بخشیش اهرمهای نظامی است. یک بخش دیگر اهرمهای روانی است. اهرم روانی از اهرم نظامی به مراتب مهمتر است. آن چیزی که باعث بشود تو دل دشمنت خالی بشود، او احساس ضعف بکند، او تردید پیدا بکند. نیرویی که تو میخواهی بفرستی توی این میدان، احساس قوت و احساس قدرت، احساس حقانیت، احساس مشروعیت بکند. این کلمه را داشته باشید: "مشروعیت و اعتبار." این آقا، رکن اصلی همه جنگهاست و همه دعوا سر همین است. مزیت جبههای که میخواهد پیروز بشود، تو همین نکته است. تو زدن و کشتن لزوماً نیست. زدن و کشتن هم اتفاقاً خاصیتش به همین است. فایدهاش را اینجا نشان میدهد. نتیجهاش اینجا، کارش اینجا گرفته میشود.
یک طوری بزنم طرف بترسد، کم بیاورد. دیدید بعضی از این چاقوکشها اولین کاری که میکنند یک خط روی خودش میاندازد؟ چرا روی خودش خط میاندازد؟ دلیلش را میخواهد بگوید که ببین من اینجوریام. من به خودم رحم نمیکنم، ببین با تو چهکار میخواهم بکنم. حالا گاهی اصلاً زورش به طرف مقابلش هم نمیرسد ها، میداند که از پس این بر نمیآید. ولی این اهرمی است. یک وقتی هم میگیرد، طرف ۱۵۰ کیلو وزنش است، ورزشکار، هیکلی و قدرتمند. این با ۷۰ کیلو وزن غلبه میکند. چرا؟ برای اینکه از جهت روانی ساختار فکری این را دچار ترس یا گاهی با دو تا کلمه حرف دچار تردید میکند. گاهی خودش با یک اعتماد به نفس و یک آرامشی وارد میشود و همینطور جنبه روانی قضیه.
تو جنبه روانی قضیه، اونی که خیلی مهم است، مشروعیت، اعتبار. آن جبههای که بتواند برای خودش مشروعیت، اعتبار ایجاد بکند، این میتواند آدمهای خودش را قانع بکند. این میتواند آدمهای مقابلش را به تردید بیندازد. اگر توانست این حرف را بین آنها بیندازد، این تردید نسبت به اعتبار و مشروعیت، تردید نسبت به نتیجه. چه خاصیتی؟ چی گیرت میآید؟ چه فایدهای؟ انگیزه طرف سست میشود. حتی اگر سلاحش ده برابر باشد. انگیزه از سلاح مهمتر است. آن چیزی که سلاح را به نتیجه میرساند و کارآمد میکند، انگیزه است. و گاهی در نبود سلاح هم کار میکند.
گاهی این مهارت روانی... خوب دل بدهید ها، خیلی محتوا پشت هم دارد گفته میشود. حرف زیاد دارم. میرسم به نمونهها. گاهی مهارت روانی و مهارت دفاعی طرف باعث میشود حتی بدون سلاح، به طرف مقابلش غلبه کند. تو این ورزشهای رزمی، یک ورزشی داریم جوجیتسو. هم جوجیتسو هم جوجوتسو، جفتش گفته میشود. جزء این هنرهای رزمی است. بیشتر تو قالب دفاع. مهدش هم شرق بوده. بیشتر ژاپن، عرض کنم چین، بیشتر چین. این چه ورزشی است؟ به همین زبان دفاع شخصی و اینها. دفاع شخصی دایرهاش وسیع است. جوجیتسو این شکلی است که شما اگر مهارت داشته باشی، حتی اگر تو جیبت قمه نداشته باشی، شمشیر، چاقو، تو خیابان باشی، بریزند سرت با قمه و شمشیر، بریزند چهار پنج نفر. این مهارت به شما یاد میدهد شما در نبود سلاح از سلاح دشمنت استفاده کنی. هم سلاح را از دستش در بیاوری، هم همان سلاح را بزنی به خودش. دفاع شخصی این است دیگر.
من خب بعضی از کسانی که اوستای این کارند را میشناسم. بعضیهایشان هم فامیلند. اینها اصلاً تو جیبشان هیچوقت قمه و چهمیدانم گاز اشکآور و فلان و اینها ندارد. پنجهبکس. اتفاقاً اونی که قمه و این چیزها دارد، یک جورایی نشان از ضعف است. یعنی نشان میدهد که این قدرت دفاعیش پایین است. هی قدرت هجومیش را... البته اشکال ندارد آدم داشته باشد، نه برای خیابان و کتککاری. آدم مجهز باشد که اشکالی ندارد. ما در برابر دشمن مجهز باشیم که اشکالی ندارد. بهترین سلاح را شما داشته باشید. سلاحت را دست او باشد، کسی ممنوعت کرده؟ خدا نکرده. ولی معمولاً ریتم تاریخ این شکلی بوده که جبهه باطل، جبهه شیاطین، سلاحشان بهروزتر و البته به خاطر اینکه جنایتکار بودند، جلاد بودند و فرعونالعتاد بودند، میخ داشتند، اعدام میکردند، دار میزدند، جنایتهای عجیبغریب میکردند. اینها بهحسب ظاهر امکانات هجومیشان بالاتر بود. ولی آن منطق جوجیتسو چی میگوید به ما؟ میگوید که تو اگر مهارت دفاعی داشته باشی، هنر دفاع داشته باشی، هنر مقابله داشته باشی، سلاح را میتوانی از دست طرف در بیاوری، علیه خودش استفاده کنی. با قمه بهت حمله میکند، با شمشیر حمله میکند. دستش را میگیری، میچرخانی، شمشیر را در میآوری، فرو میکنی. پنج نفر حمله میکنند، عین پنج تایشان را قمهشان را میزنی تو. درست شد؟
این به چی برمیگردد؟ ایمان، قدرت روانی. حالا بخش مهم جنگ، کار روانی کردن و این آسیب روانی زدن و این دفاع، نقطه پیروزی امام در داستان عاشورا این است. و حضرت حالا به تعبیر ما یک حرکت جوجیتسویی میزند به یزید. یعنی تمام این اهرمهای هجومی یزید میشود یک چیزی علیه خود یزید.
اولاً یزید از امام حسین چی میخواست؟ بیعت میخواست. بیعت برای چی بود؟ برای اینکه بیعت امام حسین مشروعیت میداد به یزید، اعتبار میداد، وجهه میداد. یک تعدادی از ضرب و زور یزید میترسند. یک تعدادی از میگساری از بیبندوباری من خوششان میآید که من آنها را هم دارم. یک تعدادی هم من را به چشم خلیفه رسولالله میخواهند نگاه بکنند. من این اعتبار را ندارم. من هیچ ربطی به پیغمبر ندارم. درسته؟ آقا معلوم است من بر آن آدمهایی که طرفدار پیغمبرند هیچ اعتباری ندارم، هیچ مشروعیتی ندارم. چهکار باید بکنم؟ باید از حسین بن علی بیعت بگیرم. حسین بن علی اگر آمد زیر بیعت من، زیر بیرق من، بنیهاشم را میآورد، آن آبروی پیغمبر را میآورد، اعتبار پیغمبر را میآورد. این حلقه مفقوده حکومت و حکمرانی من است. این اگر بیاید دیگر تکمیل است.
او چهکار میکند؟ میخواهد یک کاری بکند که حالا که او مشروعیت به این نمیدهد، هر کسی که خواست با او تقابل بکند، دیگر بترسد، که جرئت بکند. یک واهمهای بیندازد. چون مشروعیت دیگر ندارد. بیآبرو میشود. مرحله بعدیش چی میشود؟ روی همه به من باز میشود. میخواهند هجوم بیاورند و آسیب بزنند و حمله بکنند و شورش بکنند، کودتا بکنند. باید چهکار کنم؟ من که مشروعیت را نتوانستم، اتفاق بعدی نیفتد، چهکار میکنم؟ یک قتلعام سنگین، وسیع، بیرحمانه میکنم که دیگر هیچ کسی نتواند جرئت بکند. آن را توقیف بکنم. این اختلال محاسباتی یزید باعث چی میشود؟ باعث نمیشود که امام حسین ورق مشروعیت را برگرداند؟ حرکت نه تنها مشروعیت به یزید نمیدهد، مشروعیت خودش پیدا میکند و همان مشروعیتهای دیگر یزید را هم سلب میکند.
همه داستان آقا، تو این یک کلمه خلاصه میشود: "ایجاد مشروعیت، سلب مشروعیت." این مشروعیت هم به معنای شرعی و فلان و اینها نیست. آبرو، اعتبار. بگذار من مثال عینی امروزش را بزنم. یککمی بحث، بحثهای علمی و انتزاعی خارج از... الان ما این جنگی که داریم میکنیم، این یک بخشیش سلاح نظامی است. خب بله، تعارف که ندارد. ما سلاح نظامیمان اندازه آمریکا و حتی اسرائیل توی عملیات هوایی و اینها نیست. کشور اول ابرقدرت هوایی دنیا آمریکا، کشور دوم ابرقدرت هوایی دنیا اسرائیل که حالا ناتو هم که بالاخره رفیق اینهاست. این کشورهای منطقه هم که پادوی اینان. تجهیزات اینها، امکانات... یک عمان با ما آمد بازی بکند تو این جنگ، آن هم سر منافعش. که ما گفتیم آقا بیاییم وسط، شریکت میکنیم، تنگه را ما نگه میداریم، هرچی گیرمان آمد نصف. آن بدبخت پدر سوخته را آمریکاییها ترساندند، عقبنشینی کرد که خودش یک راه دیگر باز کرد. آمریکاییها بیایند از اینجا بروند، من پولم خوب. شما بهحسب قدرت ظاهری که نگاه میکنی، ما در برابر آمریکا و اسرائیل و اینها، همه با هم، اینها قدرت ظاهری آن شکلی نداریم. البته خدا را داریم، بله، آن یک بحث دیگر است، کد ملکوتی. اینها را که نمیخواهیم. خوب هم نگاه ظاهری. حتی این تحلیل هم که دارم میکنم ملکوتی و قدسی نیست ها، بازم ظاهری است.
خدمت شما عرض کنم که شخصی به اسم "کارل هال" یک بحثی دارد: "نظریه اعتبار منبع." اگر وقت بشود یک اشارهای بهش میکنم. این با تحلیلهای علوم ارتباطاتی، علوم نظامی، بحث قرآنی و اینها. تو جنگ، یک بخشیش سلاح نظامی است. یک بخش دیگر سلاح شناختی و روانی است. آن سلاح شناختی و روانی چیست؟ مشروعیت، اعتبار، آبرو. این خیلی مهم است.
این جنگ چهل روزه ما چی باعث شد که اوضاع عوض شد؟ تو محاسبه این ترامپ چی نبود؟ ترامپ یک جوری مدیریت کرد - این تحلیل خیلی مهم است، خیلی هم - یک جور مدیریت کرد، پایههای مشروعیت حملهاش را جور کرد. چرا؟ برای اینکه مشکلات اقتصادی تو کشور، که محصول مسئولین بیعرضه، اگر نگوییم خودش یک بخشی خیانت است، یکهو همچین برههای این یک عدهای آمدند. البته اینها برنامهریزیشان برای سال بعد بود. خود این اسرائیلیها اعلام کردند ما برای سال بعد میخواستیم اقدام انجام بدهیم. یک سال جلو افتاد. تو خیابانها شلوغ شد و مردم آمدند و اعتراض.
فراخوان بازار بهم خورد. همین را قبلش روی بحث حجاب اینها آمده بودند کرده بودند. سال... این سری هم میخواستند از یک وادی دیگری وارد بشوند. دیدند خب وادی اقتصادی خیلی خوب است دیگر. اینها خودشان زمینه را فراهم کردند. مردم هم که آمدند و اعتراض دارند. بازاریها هم که آمدند وسط. اینها آمدند پشت بند این، یک فراخوان دادند. رضا پهلوی و مثلاً مردم ایران به خاطر اعتراض اقتصادی به گرانی و اینها آمدند تو خیابان. خب دیگر بقیه عواملش جور است دیگر. یا حمله میکنیم میرویم پایگاه نظامیشان را میگیریم که تمام کودتا، یا میکشند. اگر کشت، مشروعیتشان سلب میشود. میگوید معترضها را دارند میکشند. بعد چی میشود؟ بعد میگوییم این معترضها که زورشان نمیرسد آخوندها را ببرند، حکومت را بزنند. یکی باید به کمکشان بیاید. عمو ترامپ بیا کمک کن. ببینید پایههای مشروعیتش را میخواهد. همین آن سه هزار نفر که دو و خردهای از همین مردم کف خیابان و بسیجی و هیئتی و حزباللهی بودند. تقریباً هزار نفرش از آن طرف بودند. این را کردند چهل هزار تا کشته. بعد هم دست گرفتند رفتند پشت کاخ عمو بی.بی، عمو بزنید، بکوبید، عموی عزیزم. لینک اینستاگرام پر است. درست شد؟ درخواست از این عموهای عزیز که بیایید بگذارید. چرا؟ میخواهد مشروعیت بدهد به کارش. اینها پیادهنظام رسانهای این جنگند. با شما جنگ نظامی نمیتوانم بکنم. اینها فقط میتوانند مشروعیت بدهند. درست شد؟
حالا ترامپ آمد زد. چی شد؟ همان اول شروع کرد مین گذاری. چرا؟ برای اینکه میخواست اثر روانی ایجاد کند تو ذهن مردم، بترساند، بگوید آقا هزینه این تقابل برای شما بالاست و من بچههایتان را میگیرم. من فقط پاسداران را، من بچهها را تو مدرسه میزنم. برای پدر مادر خیلی حساسیت برانگیز است دیگر. مدرسه یک جای امنی است که بچهاش را با آرامش میفرستد. میشود یک جای ناامن. بعد دیگر حالا کی باید فشار بیاورد که آقا نجنگید، مقابله به مثل نکنید، اگر زد واکنش نشان ندهید. پدر مادرها، مردم. میفهمید چی دارم میگویم؟ حواستان هست دیگر؟ این با این حماقتش آمد سد جنایت گذاشت وسط برای اینکه طرف را بترساند. چی شد؟ مشروعیت برعکس شد. نظامی که متهم بود به اینکه چهل هزار نفر را کشته، الان این کارت را دست گرفت، گفت من با کسی دارم میجنگم که مدرسهها را میزند، بچههایتان را میکشد.
احمق برداشت رهبر را زد به این خیال که خب خلأ تشکیلاتی و مدیریتی میشود. رهبر خورده، فرماندههای نظامی خوردند. دو سه رده همه فرماندههای نظامی خوردند. نمیتوانند قضیه را جمع کنند. تا اینها بخواهند بازسازی بکنند ما کار را دست میگیریم. از آنجایی که خدا، البته خب تو این قضایا بلد است که چهکار بکند، این رهبر را با نحوهاش، کوچکش، با دختر، با عروس، با داماد تو خونش. همه اینها هی مشروعیت ایشان را برد بالا. مشروعیت جبهه مقابل را گرفت. میخواست گزینه بعدی رهبری را بزند که آقا مجتبی بشوند. پدر شهید شد، خواهر شهید، همسر شهید شد. ایشان به اعجاز الهی زنده ماند. این هم شد یک مشروعیتبخشی مضاعف به این مرد الهی که پنج ماه است برای هیچکسی سخنرانی نکرده. تلویزیون و دیدار و اینها هیچی نداشته. ولی هرچی که گفته مردم پذیرفتند. چرا؟ به خاطر خریت ترامپ که صد کیلو مشروعیت مفتی داد به این آدم. جمهوری اسلامی هر رهبری را میخواست انتخاب بکند، پنجاه سال طول میکشید تا بتواند خورد خورد برایش مشروعیت جمع بکند. این احمق آمد با این حرکتی که کرد، همه اینها را با همدیگر زد. یک کاری کرد همه حواسها رفت به سمت رهبری ایشان. میگیرید مطلب را؟ اوضاع برعکس شد. بعد دیگر هر اقدامی که کرد، هی سلب مشروعیت از خودش میکرد. هی مشروعیت میداد به جمهوری اسلامی. آنهایی که دودل بودند، تو انتخابات شرکت نمیکردند، با آقای خامنهای بددل بودند، همه آمدند تو خیابان. تجمعات پرچم دست گرفتند، تو تشییع شرکت کردند. عراقیها آمدند، یازده میلیون پای تابوت ایرانی. همه چی عوض شد.
خب حالا چهکار باید بکنیم؟ فاز جدید جنگ. پهلویها که قرار بود به ما مشروعیت بدهند سوخت. نوبت آقای خاتمی و تیمش است. که من اینها را هم، آقای خاتمی را از رضا پهلوی بدتر میدانم. خاتمی و روحانی و همین جریان و فاسدتر، خطرناکتر از آن جریانند. چرا؟ برای اینکه با آیه و روایت و امام حسین و عمامه پیغمبر و مسجد و هیئت و با این حرفها دوباره میآید همان کار مشروعیتزدایی آنها را انجام میدهد از یک راه دیگری. که این خیلی، خیلی بیناموس است. آنها آمدند مشروعیت بدهند به ترامپ برای زدن. جنگ یک بخشیش اهرم، یک بخش مهمش جنبه روانی است. آنها نتوانستند. حالا این جبهه، این چی میگوید؟ میگوید ببین از این به بعد هرکی حرف از انتقام، هرکی از مقابله به مثل، هرکی خواست به این تنگ پای تنگه جنگ راه بیندازد، هرکی که میخواهد دفاع بکند. بعدش هم تو این قضایای چهار پنج ماهه کیا اعتبار پیدا کردند؟ آخوندها، مداحها، بسیجیها، پاسدارها. چهشکلی باید از اینها اعتبارزدایی کنیم؟ بیاییم بگوییم از این به بعد اگر زدند، تقصیر اینهاست. اینها جنگ راه انداختند. عمو نمیخواهد بزند. آنها میگفتند عمو برو بزن ما را نجات بده. اینها میگویند عمو نمیخواهد بزند، میخواهد ما را نجات بدهد. شما هی جنگ راه میاندازید. این از آن، این از آن کثافتهاست.
بیانیه آقای خاتمی را خواندید در پاسخ به سیدعلی. گفت من نمیگویم این اسرائیلی است، ولی همان کار اسرائیل را دارد میکند. جنگ کی؟ هرکی حرف از انتقام میزند، دارد چهکار میکند؟ میگوید از این به بعد این انتقام مشروعیت ندارد و هرکی با حرف از انتقام باعث بشود کسی کشته بشود، خونش گردن اینی است که حرف از انتقام زده. گردن حزباللهیها و بسیجیها و پاسدارها و اینها که پرچم بلند کردند و اینهایی که انتقام خواستند و اینها. گرفتی چی شد؟ حواستان هست دارد چه اتفاقی رقم میخورد؟ اینها یک لشکر دیگرند. اگر کسی احساس میکند آقای خاتمی، آقای روحانی و اینها آدمهای نظامند، این واقعاً احمق است. اگر کسی هم احساس میکند اینها بیطرفند، ببینید چی میشود، این هم احمق است. اینها رسماً سربازند در خدمت شیطانند. خودشان شیطانند، ابزار اهرم. ولی آن بدبخت سوسخرمایی هر کار میکند فقط بهش میخندند. چهکار بکنم؟ خب ننه مرده نه دین دارد، نه تقوا دارد، نه حتی زن ۲۴ ساعته دارد، نه ننه بابای درست دارد، نه پول از خودش دارد، پول از مامانش باید بگیرد. چی دارد؟ ننه خوب دارند، هم سابقه کار دارم، حکم از رهبری دارند، هم عمامه سیاه دارند، هم سابقه طلبگی آخوندی دارند، عضو مجلس خبرگان بودند، حکم از امام دارند. چی چی ندارند اینها؟ کدام به درد میخورد؟ ترامپ هی بهش میگفتم بابا میخواهد دیدار کند. چرا مهلت نمیدهی بهش؟ من خودم تو ایران آدم دارم. من گزینه رهبری دارم تو ایران. دستور میآید دیگر. گزینه رهبری اینها را دستور هست دیگر. خام نباشید. خام باشید خیلی هزینههای دیگر باید بدهیم ها که باطن یک عده برایمان رو بشود. اینها دیگر چهکار باید بکنند که شما بفهمید آقا اینها با کیند؟
سلب مشروعیت دارد. من حالا نمیخواهم کسی را، اینها که واضحند برای من. امثال آقای خاتمی، آقای عراقچی. حرف متهم بکنم به خیانت. ولی حرف ایشان هم بسیار خطرناک بود. گفت اگر ده روز زودتر ما هی آتشبس را کرده بودیم، لاریجانی و خطیب را داشتیم. دارد از آن ده روز جنگ ما سلب مشروعیت میکند. دارد میگوید میشده تو آن ده روز یک کار عاقلانهای کرد که خسارت نبینیم و نکردیم. که این حرف کاملاً غلط است. برای اینکه ما تفاهم کردیم، تنگه هرمز را باز کردیم، نزدیم. گفتیم لبنان را بیا بیرون، نیامدند. بازم کاری نکردیم. بازم این همه را کشتند، سربازانمان را کشتند. تو از این فرصت باید استفاده کنی. از آمریکا سلب مشروعیت کنی، آبرویش را ببری. حالیته؟ داری برای ترامپ کار میکنی یا نه؟ ایشالا که از سر خطای محاسباتی است. که خطای محاسباتی هم باشد آدم زود به حالیش بشود. فإذا هم مبصرون. اگر ادامه بدهند دیگر ما اسمش را چیز دیگر میگذاریم. این دورهای که وارد شدیم، دوره خیلی حساس و خطرناکی است و بخش عمدهای از آن آدمهایی که این جریان را میتوانند پیش ببرند و سلب مشروعیت بکنند از دفاع خود مسئولین ما. حواستان باشد. حرف جدی بود که میخواستم البته توی این دیگر حالا نیم ساعت چهل دقیقه بیشتر از این در نمیآید. وگرنه این چندین جلسه بحث با جزئیات، با فکتهای علمی، با فکتهای تاریخی، با فکتهای نظامی توضیح بیشتر میدادم که یعنی چی داستان جنگ. اصلش مشروعیت است. هرکی بتواند یک جوری خودش را نشان بدهد. چرا ناتو نیامد از ترامپ حمایت بکند؟ برای اینکه ترامپ یک جوری وارد این جنگ شد و تو مخمصه گیر کرد، هیچ کسی برایش مشروعیت قائل نشد. ولی با این کاری که آقای خاتمی کرد، ناتو مشروعیت دارد که بیاید ما را بزند. روی اینها فکر کنید. اگر ناتو وارد شد، مقصر قتلعام مردم آقای خاتمی است. برای اینکه اینها آمدند گفتند ما دیگر مشروعیتی نداریم برای زدن. ناتو میگوید پس من مشروعیت دارم برای زدن.
والله به خدا این حرفها واقعیت دارد. قیامت میفهمید این حرفها یعنی چی. یکی به من آمده و چند وقت پیش میگفت ما تو را با قبر و قیامت میشناختیم، این حرفها چیست؟ گفتم آنها کلیاتش، آنها جزئیاتش رقم میخورد. حقالناس، جهنم، اینها همینهاست. قبر و قیامت همینهاست. میخواهی تو خانه نود میلیون شریک نباشی؟ باید بزنی تو دهن آقای خاتمی. رسماً زمینهچینی قتلعام مردم. بعد این همه که کشتند، مسئول ما میآید میگوید: "ای کاش ده روز زودتر آتشبس کرده بودیم." یعنی چی؟ اگر بعد حاج قاسم ما خون حاج قاسم را دست گرفته بودیم باهاش، سلب مشروعیت کرده بودیم از ترامپ و آمریکا، میدانی چه اتفاقی میافتاد؟ یک جوری برخورد کرد انگار که اصلاً خود حاج قاسم و سپاه قدس مقصر بودند. آن گفتگوی آقای ظریف که منتشر شد، دوگانه میدان و دیپلماسی. مقصرند دیپلماسی کارش را بکند. آن میشود که بعدش حسن نصرالله را میزند، رهبر تو را میزند، بقیه کارها را میکند. یک جایی آب میخورد. ببین همهاش هم خیانت ممکن است به این شکل نباشد که اینها جاسوس باشند. خیلی اصلاً داستان به جاسوس و اینها ربط ندارد.
کارل هالند میگوید که یک نظریه دارد به اسم "اعتبار منبع". میگوید که تا وقتی که آن فرستنده پیام اعتبار نداشته باشد، هر چقدر پیامش جذاب، مخاطب در برابر این مقاومت، مقاومت شناختی میکند. از کسی میپذیرد حرف را که آن آدم برای او معتبر است. واسه همین مهمتر از جنگ ترور فیزیکی آدمها نیست. مهمتر از جنگ ترور شخصیتی آدم است. آن یگانه ۸ و ۲۰۰ اسرائیل که راه افتاد روی همین مبنای تحلیلی بود. روی همین مبنای تحلیلی، فلسفی، نظامی، رسانهای که آقا تو هرچقدر هم بزنی بکشی، تا وقتی کنارش شخصیتی و رسانهای نکرده باشی، فایده ندارد. آدم مقدس، فرهنگ شیعه. تو اگر میخواهی وقتی هم بزنی، باید وقتی باشد که بیآبرو کرده باشی که وقتی زدی ازت تشکر بکند. توهمی هم که نسبت به رهبر شهیدمان داشتند همین بود. دیدی ترامپ چی گفت؟ گفت من فکر کردم وقتی که خامنهای را میکشم، هم از من تشکر میکنند. فکر نمیکردم این همه آدم بیایند تو خیابان گریه کنند. اصلاً این او را وارد این محاسبات میکند. اینکه میزند و میکشد، یک گرایی از یک جایی گرفته. لزوماً هم از جاسوس و خائن به آن شکل نیست. ممکن است فکر طرف بیمار باشد. قرآن از اینها تعبیر میکند به "الذین فی قلوبهم مرض". فکر طرف بیمار است. میترسد از همین اهرم ترس این استفاده میکند. هر بلایی که باید سر اینها بیاورد.
حالا برگردم به قضیه کربلا. عرضم را تمام کنم. برویم تو روضه. چی شد که داستان عاشورا تبدیل به پیروزی شد؟ برای اینکه همین را یک سلاحی کردند اهل بیت. سلب مشروعیت کردند از یزید. باهاش ایجاد مشروعیت کردند برای امام حسین. و اهل شام، مرکز قرنطینه رسانهای بنیامیه. معاویه و یزید چهل سال مغز اینها را شستشو داده بودند. شام همان جایی است که وقتی خبر آمد امیرالمؤمنین در محراب کشته شده، گفتند مگر علی نماز میخوانده؟ شام همان جایی است که هفتاد هزار منبر در دوران بنیامیه، هر کسی میخواست سخنرانی شروع کند، با لعن بر علی بن ابیطالب سخنانش را شروع میکرد. این کار رسانهای است که تو شام شده. هیچکس علی بن ابیطالب را مسلمان نمیداند. پیغمبر توسط علی بن ابیطالب کشته شد. یک مشت احمق نفهم که هرچیزی به خوردشان میدادند قبول میکردند. آن قضیه معروف را شنیدید دیگر؟ عراقی آمده بود شتر خرید و فروش بکند. ایام جنگ صفین بود. عراق سپاه امیرالمؤمنین بود، شام سپاه معاویه. یکی برداشت شتر این عراقیه را دزدید. این هم رفت شکایت کرد دادگاه. آن یکی که دزدیده بود رفت هفتاد تا شاهد شامی برداشت آورد. میدانید شتر تو زبان عربی کلمات مختلفی دارد دیگر. ناقه میگویند، جمل میگویند. جمل به شتر نر میگویند، ناقه به شتر ماده میگویند. رفت هفتاد تا شاهد آورد که این ناقه مال این آقاست. دادگاه حکم داد. این عراقیه آمد برود. باشد، حالا حکم دادی ولی اصلاً مسئله این بود که این ناقه نبود، این جمل بود، این شتر نر بود. گفت معاویه بهش برو برگشتی عراق به آقاجونت علی بن ابیطالب بگو با یک جماعتی درگیری که من به اینها هفتاد تایشان را گفتم بر شهادت بدهید این ناقه مال فلانی بود. یکی سؤال نکرد که این نره یا ماده. جماعت احمق تعطیل مواجه.
اینجور تسخیر دست من و پهلوی چیست؟ واقعیت قضیه همین بود. هرچیزی که میگفت قبول میکرد. غذای عجیبی هم دارد. خودش چند تا منبر میخواهد که معاویه با اینها چهکار کرده است. این اهل بیت دارند میروند شام، یک همچین مرکزی با یک همچین آدمهایی. میخواهند بروند آنجا سلب مشروعیت از یزید بکنند. میخواهند بروند آنجا مشروعیت بدهند به علی ابن ابیطالب و امام حسین. میبینید کار چقدر مهم است. و این کار انجام شد با همان حرکت جوجیتسویی که گفتم. همهاش از خودت. چنگ یزید به دست اهل بیت میخواست قدرتنمایی بکند. دقیقاً برعکس. سلب مشروعیتش را بگویم. یک کاری کرد امام سجاد و حضرت زینب با یزید، بعد از همه آن اتفاقات، ورود به شام و مجلس یزید و اینها، که تو خود مجلس یزید برای امام حسین عزاداری گرفتند. یزید دستور داد شاه شام را مشکیپوش کنند. باورتان میشود آقا؟ و یزید برگشت گفت خدا لعنت کند عبیدالله را. از من نپرسید. اگر از من میپرسید من نمیگذاشتم حسین را بکشد. طبق نظر خودش. دروغ محض. از همان اول به مردم گفته بود تو مدینه به حسین میگویی بیعت کند، بیعت نکرد همانجا سرش را برای من میفرستی. اصلاً نمیخواست برسد به این قضایا. از همان بازی را عوض کرد. گفت خدا لعنت کند عبیدالله. من و حسین داداش بودیم. بعد آن کارهایی که تو مجلس یزید کرد با چوب خیزران و شراب. گریه میکرد برای امام حسین. گفت روضهخوان بیاورید برای امام حسین. گفت این زن و بچه را با احترام برمیگردانید هرجا دوست داشتند که اینها گفتند اول کربلا. بردشان کربلا. این سلب مشروعیت از یزید، ایجاد مشروعیت برای اهل بیت.
تو مسجد دمشق خطیب رفت بالای منبر، شروع کرد قدرتنمایی که ما خانواده علی بن ابیطالب را اسیر کردیم. شروع بد و بیراه گفتن از امیرالمؤمنین. امام سجاد ببین مارپیچ سکوت را شکسته. اینها هر کدامش اصطلاحات علمی بهروز دارد ها، تحلیل عمیق پشتش است. این کاری که اهل بیت کردند، مارپیچ سکوت را راه انداختند. از این ور هم این خانواده آقا اسیرند و ضعیفند. بهحسب ظاهر هیچی ندارند. از همین تریبون خود آنها علیه خودشان استفاده کرد. خیلی مهم است اینها. امام سجاد تو مجلس یزید گفت اجازه میدهی من روی این چوبها بروم وایسم یک چند کلمه صحبت کنم؟ گفت نه. یکی گفت بابا این جان و پری ندارد. میرود بالا تتهپته میکند، میخندیم. بهتر هم میشود برایمان. بدن نحیف بیمار با دست و پای بسته و زخمدیده رفت. شروع کرد سخنرانی کردن: "من ابن مکة و منی، من ابن زمزم و صفا. من پسر پیغمبرم، من پسر فاطمهام، من پسر علی بن ابیطالبم." کدام علی بن ابیطالب؟ "من بایع البیعتین، من صلی القبلتین، من هاجر الهجرتین." همانی که دو تا هجرت با پیغمبر بود، دو تا بیعت با پیغمبر بود، به دو تا قبله نماز خواند، اول مسلمان بود، تو هر جنگی فاتح بدر و خیبر و حنین و احد و... این علی بن ابیطالب. این بود. ورق را برگرداند.
یزید دید دارد شورش میشود تو مجلس. گفت اذان بگو. اذان بگو ساکت شود. شروع کردند اذان گفتن. امام سجاد بالا منبر ایستاد: "اشهد ان لا اله الا الله." حضرت فرمود: "شهد بهی لحمی و دمی." همه وجود من دارد شهادت میدهد لا اله الا الله. اینها را به عنوان خارجی و کافر برده بودند. شورشگر علیه حکومت برده بودند. اسم پیامبر را آورد. گفت یزید این حالا دیگر نام پیامبر که میخواهم دیگر صلواتش را نگیرم که وقت نگذرد: "اشهد ان محمداً رسول الله." "اللهم صل علی محمد و آل محمد." برگشت گفت یزید اینی که اسم آورد به عنوان رسول الله، بابابزرگ من بود یا بابابزرگ تو؟ منبر را بیاوریدش پایین. خوب که پیغمبر و امیرالمؤمنین را معرفی کرد، گفت این پیغمبر و امیرالمؤمنین یک پسر داشتند به اسم حسین ابن علی. این شد مقتول به کربلا با لب تشنه، بین دو نهر آب کشتند. چهجور سلب مشروعیت کرد که اگر خارجی هم بود تو حقوق ابتداییش را رعایت میکردی؟ چرا آبش ندادی؟ چرا عریانش کردی؟ میخواست قدرتنمایی کند. چرا کودککش کردی؟ و این کودککشی آقا، راز پیروزی اهل بیت شد در این جنگ وجودی شناختی. اوضاع را برگرداند. که این بچه کوچک. تراژدی امام حسین دست بچه را آورده بالا آب خواسته و زدند تیر. این شد عامل سلب مشروعیت از دشمن، ایجاد مشروعیت برای این نوه پیغمبر. این بچه کوچک تشنه، آبش ندادید. چرا دیگر تیر سه شعبه؟ از چه کارتی کجا اهل بیت استفاده کردند؟ ورق برگشت. آن نقطه آخر، شلیک آخر به مشروعیت یزید. امروز تو این خرابهها.
نمیدانم این بچه میدانست دارد چهکار میکند یا به دست اراده الهی، که خب البته در هر صورتش دست اراده بهانه بود. بابا چهکار کرد با یزید این بچه که کاخ یزید تمام شد و رفت. قبر این بچه حتی تو حکومت جولان، هنوز دارد میدرخشد. درسته که خلوت و تاریک است و درش بسته که جیگر همه ما را میزند، ولی هنوز این قبر دارد. یک روزی خرابه بود. باورتان میشود؟ کاخ سبز یزید. این بچه ماند. این سهساله گوشه خرابه ماند تا همیشه تاریخ سلب مشروعیت کند از یزید و بنیامیه. مشروعیت بدهد به بابای مظلوم. که مگر من چی میخواستم؟ من فقط دلتنگ بابام بودم. جرم من چی بود که برای من سربریده بابام را آوردند؟ من چهکار کردم؟ کی تو عالم باید بچه سهساله این شکلی برخورد بکند؟ دست من را بستید، اسیرم کردید، بیاباننشینم کردید، تازیانهام زدید، سیلیام زدید، دشنامم دادید، سنگم زدید، محله به محله من را چرخاندید، به من خندیدید، آخرش هم که دلتنگ بابام شدم، سر بریده تو طبق برایم آوردید. شما کجایتان مسلمانید؟ کجایتان به سیره پیغمبر است؟ تو چی را قبول داری؟ کدام آدمیزادی با یک بچهای این کار را میکند؟ چهجور بیآبرو کرد یزید را؟ چه حرفهایی زدیم بچه کنار این سر بریده.
روز آقا اهل بیت را چی نگه داشته است در طول تاریخ؟ مشروعیت به چی بوده؟ به همین مجالس روضه. این یاد مظلومیت اینها را زنده نگه داشتن. اینها را دست کم نگیر. اینها ادامه خون امام حسین است. این شعر خواندنها و روضه خواندنها و گریه کردنها. اینها معادل خون ریختن کنار امام حسین، شهید شدن کنار امام حسین است. چون دارد امتداد میدهد. این اشکهای شما آن خون را جاری کرده تو عالم. اگر این روضه خواندن و این گریه کردنها نبود، دشمن صد بار بایگانی کرده بود امام حسین را، و بایکوت کرده و تمام شده بود. ولی آقا ما گریهکنها شرمنده. یک گریهکنی را تو عالم سراغ نداریم که تو مصیبت و ذکر مصیبت و گریه برای امام حسین جان داده باشد. یک گریهکن داریم تو مجلس روضه جان داده، آن هم این بچه سهساله بود. ما شرمنده.
چه حرفهایی. ببین یک بچه سه چهار ساله چهجور رسوا کرد. چهجور روضه خواند. من برایتان بخوانم. عاشورای حضرت رقیه است دیگر امروز. مقتل را از من بشنوید. این چراغها را کم بکنند عزیزان راحت گریه بکنند. طریحی در کتاب منتخبش میگوید: "میگوید که این سر را وقتی که آوردند برای این بچه که حالا بماند چهشکلی آمد که خوب میدانی طبق بود و روپوش را کنار زد. نگاه که کرد چقدر قدرت میخواهد بچه سهساله. همانجا سنگکوب میکند وقتی که این صحنه را میبیند بابا سر بریده بابایش است. اول کامل رسوا کردی یزید را. سلب مشروعیت کردی از یزید. حقانیت بابایش را گفت. این پیام را به تاریخ رساند: 'بدانید با ما چه کردند. بدانید ما چه خانوادهای بودیم.'" بعد که انگار مأموریتش تمام شد، رفت. فدای این بچه بشوم که این هم کارش را درست انجام داد. صدا زد: "یا ابتاه! مَنِ الّذی خَضَبَکَ بِمَحاسِنِكَ بِالدِّما؟" تو را با خون گلویت رنگ کردم. ببین فقط ذکر مصیبت نیست که بگوید محاسنت را رنگ کردم. به من بگو کی این کار را باهات کرده؟ ظالم را دارد معرفی میکند، ظالم را دارد رسوا میکند. "یا ابتاه! مَنِ الّذی قَطَعَ وَرِیدَیکَ؟" کی این رگهای گردنت را بریده بابا؟ "یا ابتاه! مَنِ الّذی اَیتَمَنی عَلی صِغَرِ سِنّی؟" کی تو این سن کم من را یتیم کرده؟ من بچه یتیم خردسالم، کی این جنایت را در حق من کرد با کشتن تو؟ "یا ابتاه! مَن لِلیتِیمِ حَتَّی یَکبُر؟" چه حرفهایی از یک بچه سه چهار ساله. هم اظهار عاطفه است، هم اظهار درد، هم رسوا کردن دشمن. خیلی مهم است. بابا بچه یتیم تا بخواهد بزرگ بشود کی را دارد؟
"یا ابتاه! مَن لِلنِّساءِ الحاصِراتِ؟" لا اله الا الله. من ترجمه بعضی عبارات را برایتان... شما به موانعی که به ذهنتان بهتر میرسد ترجمه کنید. من ترجمه لغت را میگویم: "بابا این زنهای سربرهنه کی را دارند تو نبود تو؟" "یا ابتاه! مَن لِلعَوائِلِ الْمُسَبَّیاتِ؟" این زنهای بیوه اسیر شده کی را دارند؟ "یا ابتاه! مَن لِلعُیُونِ الباکِیاتِ؟" این چشمهای خیس اشک کی را دارد؟ "یا ابتاه! مَن لِلضّائِعاتِ الغَرِیباتِ؟" این آدمهای خار شده، غریب شده کی را دارند؟ "یا ابتاه! مَن لِلشُّعُورِ المَنشُوراتِ؟" این موهای پریشان کی را دارد؟ "یا ابتاه! مِن بَعدِكَ وَا خَیبتَا!" کی را بعد تو داریم؟ وای از ناامیدی. "یا ابتاه! مِن بَعدِكَ وَا غُربَتا!" وای از غربت. "یا ابتاه!"
اینجا اوج این روضه است. شما تو داغ رهبر شهیدتونید. هنوز یککمی این داغ باعث شد ما این داغ خرابه را تا یک حدی فهمیدیم. این دلتنگی برای این پدری که از دست دادیم. ولی خب اصلاً قابل مقایسه نیست. این بچه این سفر طولانی که رفته، این همه ضربدیده، این همه تحقیر شده، این همه از یک نوازش محروم بوده، از یک غذای گرم و یک آب خنک محروم بوده. جایش تو خرابهها بوده، جایش تو زندان بوده. حالا بابا را دیده بعد چند وقت. گفت: "یا ابتاه! لَیتَنی کُنتُ لَکَ الفِداء." من را کشته بودند. کاش سر رقیه را بریده بودند. یک جمله دیگر هم گفت. خیلی جمله عجیب است: "یا ابتاه! لَیتَنی کُنتُ قَبلَ هذا الیَومِ اَعمَیاء." کاش کور شده بودم این سر بریده را نمیدیدم. یک جمله دیگر هم گفت. خیلی عجیب است. این نقل طریحی یک جور دیگر اصلاً نقل میکند این روضه را: "کاش زیر خاک رفته بودم، ولا أری شَیبَکَ مُخَضَّبًا بِالدِّما." ولی نمیدیدم این ریشهایت اینقدر پر خون باشد. میگوید حرف را زد. بچه فنا فی رأسِ اِبنَتِه. یکهو دیدم سر به سخن آمد. سر بریده بچه را صدا زد: "اِلهِی، اِلهِی بِیَا بابا، بِیَا لَکِ انتظَار." میدانی من چند وقت است چشم به راهتم؟ وقت عزیزمان را میگیرم. دیگر عاشورای حضرت رقیه است. دو سه خط. حیفم میآید این دو سه جمله را نگوییم.
این انتظار دو تا معنا دارد. یکیش چشمانتظار بودن. یکی پاییدن. هی حواست به یکی بودن. یک جورایی یک چیزی دارد امام حسین به این بچه میگوید. میگوید: "انتظار یک معنایش این است: من مدتها منتظر تو بودم، من چشم به راه تو بودم. یک معنای دیگرش هم همین است: من همهاش حواسم به تو بود. بابا فکر نکنی تازیانه میخوردی. من از بالای نی همهاش به تو نگاه میکردم." اینجا بود این جمله را که بابا شنید: "فَاِنَّکِ لَکِ بِالِانتِظارِ." من مدتهاست چشمانتظار توام. "فَغَشِیَ عَلیهَا غَشوَةً." یکهو دیدند بچه غش کرد. "لَم یُفِقْ بَعدَها." دیگر بچه به هوش نیامد. "فَحَرَّکُوهَا فَحَرَّکُوهَا." تکانش دادند. "فَفارَقَتِ الرُّوحَ الدُّنیا." دیدند بچه تمام کرده. کنار این پیکر یک "الیه" را اینجا گفت به این دختر: "بیا، بیا سمت من." یک "الیه" را هم تو گودال گفت به آن خواهر. به آن خواهری که یک ساعته از داداش جدا شده ولی هرچی میگردد پیدایش نمیکند. هرچی نگاه میکند بدنهای بریده بریده است. باورش نمیشود این حسین باشد. یکهو بدن بیسری صدا زد: "اِلیَّ، اِلیَّ بِیَا اَنَا هُنا."
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
معمولاً در تحلیل قضیه عاشورا و کربلا، شهادت امام حسین علیه السلام و حالا اتفاقات قبلش، بیعت گرفتنی که یزید دنبالش بود و اینها را توی گفتگوها و تحلیل و سخنرانیها و مباحث داریم. تا اینکه امام حسین تسلیم نشد و کشته شد و خب این درس بزرگی هم هست، بیعت نکردن با یزید، ایستادگی حتی به قیمت شهادت. و البته بعدش هم میگوییم که خب، یک بخشی از مظلومیت امام حسین هم این بود که خانوادهاش به اسارت رفتند. و اون اتفاق...
این البته تحلیل غلطی نیست ولی تحلیل کاملی هم نیست. و اساساً با این تحلیل، قضیه کربلا را نمیشود درست تشخیص داد. چون قضیه اسارت اهل بیت لزوماً فقط یک اتفاقی که حاکی از مظلومیت این خانواده باشد، نبود و نیست. یک بخش مهمی از عملیات جنگی و نظامی و آن جنگ بزرگی که امام حسین علیه السلام با یزید داشت، اینجا دارد رقم میخورد، به واسطه این سفر سراسر صعوبت و مرارت شام. یک بخش دیگری از جنگ، یک پرده دیگری از جنگ. و اتفاقاً آن رکنیه که به واسطه این، امام حسین پیروز میشود. فتح امام حسین اینجا.
خب این را هم ممکن است شنیده باشید. این تحلیل البته کمتر هست نسبت به مطالب دیگر. ولی سؤالی که پیش میآید این است که چطور، چهجور میشود، چه مزیتی بوده تو این اتفاق؟ چه بردی بوده؟ مردان یک کاروان کشته شوند، زنهایشان هم به اسارت برند و اینطور برده شوند در یک سرزمین غریبی و مثلاً کسی مثل یزید با اینها قدرتنمایی بکند و آنها را تحقیر بکند؟ این چه بردی؟ چه پیروزی؟ چه خاصیتی؟ این سؤال مهم بنده است. حالا بنا دارم چند دقیقه راجع به این قیمت بپردازم. بحث مهم است. انشاءالله تو این جلسه بتونیم بخشی از این لب را با هم در مورد...
ببینید، اولاً جنگ را باید تعریف کرد با دامنه وسیع خودش. اهرمها و ابزارهای جنگی. جنگ یعنی چه؟ یعنی تقابل دو موجود، با دو جریان، دو جبهه. یک وقت این جنگ برای یک سری منافع خاص است. مثلاً سر آب با همدیگر جنگ، سر خاک با همدیگر جنگ. گاهی این شکلی است. دو تا طایفه سر مثلاً یک چشمه آبی توی روستایی با همدیگر دعوا و جنگ دارند. اینها هم جنگ است. گاهی منفعت خاصی است. گاهی نه، اساساً فراتر از منافع خاص است. پس یک وقتی جنگ سر یک سری منافع خاص است، یک وقتی فراتر از منافع است. بودن یک جریان و یک جبههای، بودن جبهه مقابلش را تهدید میکند. به این میگویند جنگ وجودی. جنگ وجودی یعنی اگر تو باشی، دیگر من نمیتوانم زنده بمانم. اگر من میخواهم زنده بمانم، تو دیگر نباید باشی، تو باید بمیری. کل این جبهه و این جریان و این فرهنگ و این فکر و این ایدئولوژی و اینها باید برچیده بشود. داستان کربلا جنگ وجودی بود.
چیزی که یزید میخواست این بود: "یا باید بیایی زیر بلیت من، یا باید کلاً بساطت جمع شود. چون با بودن تو، با صرف بودن تو، با اسم تو، با حرف تو، با فکر تو، با فرهنگ تو، من نمیتوانم جایی داشته باشم، من نفس بکشم. یا کلاً باید حذف بشوی، یا باید بیایی تن بدهی به آن فکر و فرهنگ و ایده و گفتمانی که من دارم." این میشود همان "بین السلة و الذلة"، یا شمشیر و یا ذلت. "دست از هرچیزی که داری باید برداری، بیایی اینجا آدم من، نیروی من." این همان بیعتی است که یزید میخواست از امام حسین بگیرد.
این نکته اول. نکته دوم: در جنگی که دو طرف با همدیگر تقابل میکنند، سلاح چیست؟ سلاح هر چیزی است که طرف مقابل را ضعیف بکند. سلاح هر چیزی است که بتواند من را به او مسلط بکند. خب دل میدهید دیگر به این مطالب؟ اینها هر کدامش، هر بخشی از این سخنرانی که دارم عرض میکنم، دو سه جلسه کلاس، نه سخنرانی، کلاس درس میخواهد. دیگر حالا من خیلی شسته رفته کردم. این سخنرانی شاید سه چهار ساعت بود، حالا بماند که این خودش محصول ده تا سخنرانی دیگر بود. ولی سه چهار ساعت هی شسته رفته شده، هی بالا پایین شده که مرتب بشود، تو این پنجاه دقیقه بشود به یک نکتهای رسید.
پس ابزار جنگی لزوماً ابزار نظامی نیست. شمشیر و دشنه و نیزه و بمب و موشک و اینها لزوماً نیست. هر چیزی است که بتواند حریف را ضعیف بکند و تو را به او مسلط بکند. توی این نگاه، یک بخشیش اهرمهای نظامی است. یک بخش دیگر اهرمهای روانی است. اهرم روانی از اهرم نظامی به مراتب مهمتر است. آن چیزی که باعث بشود تو دل دشمنت خالی بشود، او احساس ضعف بکند، او تردید پیدا بکند. نیرویی که تو میخواهی بفرستی توی این میدان، احساس قوت و احساس قدرت، احساس حقانیت، احساس مشروعیت بکند. این کلمه را داشته باشید: "مشروعیت و اعتبار." این آقا، رکن اصلی همه جنگهاست و همه دعوا سر همین است. مزیت جبههای که میخواهد پیروز بشود، تو همین نکته است. تو زدن و کشتن لزوماً نیست. زدن و کشتن هم اتفاقاً خاصیتش به همین است. فایدهاش را اینجا نشان میدهد. نتیجهاش اینجا، کارش اینجا گرفته میشود.
یک طوری بزنم طرف بترسد، کم بیاورد. دیدید بعضی از این چاقوکشها اولین کاری که میکنند یک خط روی خودش میاندازد؟ چرا روی خودش خط میاندازد؟ دلیلش را میخواهد بگوید که ببین من اینجوریام. من به خودم رحم نمیکنم، ببین با تو چهکار میخواهم بکنم. حالا گاهی اصلاً زورش به طرف مقابلش هم نمیرسد ها، میداند که از پس این بر نمیآید. ولی این اهرمی است. یک وقتی هم میگیرد، طرف ۱۵۰ کیلو وزنش است، ورزشکار، هیکلی و قدرتمند. این با ۷۰ کیلو وزن غلبه میکند. چرا؟ برای اینکه از جهت روانی ساختار فکری این را دچار ترس یا گاهی با دو تا کلمه حرف دچار تردید میکند. گاهی خودش با یک اعتماد به نفس و یک آرامشی وارد میشود و همینطور جنبه روانی قضیه.
تو جنبه روانی قضیه، اونی که خیلی مهم است، مشروعیت، اعتبار. آن جبههای که بتواند برای خودش مشروعیت، اعتبار ایجاد بکند، این میتواند آدمهای خودش را قانع بکند. این میتواند آدمهای مقابلش را به تردید بیندازد. اگر توانست این حرف را بین آنها بیندازد، این تردید نسبت به اعتبار و مشروعیت، تردید نسبت به نتیجه. چه خاصیتی؟ چی گیرت میآید؟ چه فایدهای؟ انگیزه طرف سست میشود. حتی اگر سلاحش ده برابر باشد. انگیزه از سلاح مهمتر است. آن چیزی که سلاح را به نتیجه میرساند و کارآمد میکند، انگیزه است. و گاهی در نبود سلاح هم کار میکند.
گاهی این مهارت روانی... خوب دل بدهید ها، خیلی محتوا پشت هم دارد گفته میشود. حرف زیاد دارم. میرسم به نمونهها. گاهی مهارت روانی و مهارت دفاعی طرف باعث میشود حتی بدون سلاح، به طرف مقابلش غلبه کند. تو این ورزشهای رزمی، یک ورزشی داریم جوجیتسو. هم جوجیتسو هم جوجوتسو، جفتش گفته میشود. جزء این هنرهای رزمی است. بیشتر تو قالب دفاع. مهدش هم شرق بوده. بیشتر ژاپن، عرض کنم چین، بیشتر چین. این چه ورزشی است؟ به همین زبان دفاع شخصی و اینها. دفاع شخصی دایرهاش وسیع است. جوجیتسو این شکلی است که شما اگر مهارت داشته باشی، حتی اگر تو جیبت قمه نداشته باشی، شمشیر، چاقو، تو خیابان باشی، بریزند سرت با قمه و شمشیر، بریزند چهار پنج نفر. این مهارت به شما یاد میدهد شما در نبود سلاح از سلاح دشمنت استفاده کنی. هم سلاح را از دستش در بیاوری، هم همان سلاح را بزنی به خودش. دفاع شخصی این است دیگر.
من خب بعضی از کسانی که اوستای این کارند را میشناسم. بعضیهایشان هم فامیلند. اینها اصلاً تو جیبشان هیچوقت قمه و چهمیدانم گاز اشکآور و فلان و اینها ندارد. پنجهبکس. اتفاقاً اونی که قمه و این چیزها دارد، یک جورایی نشان از ضعف است. یعنی نشان میدهد که این قدرت دفاعیش پایین است. هی قدرت هجومیش را... البته اشکال ندارد آدم داشته باشد، نه برای خیابان و کتککاری. آدم مجهز باشد که اشکالی ندارد. ما در برابر دشمن مجهز باشیم که اشکالی ندارد. بهترین سلاح را شما داشته باشید. سلاحت را دست او باشد، کسی ممنوعت کرده؟ خدا نکرده. ولی معمولاً ریتم تاریخ این شکلی بوده که جبهه باطل، جبهه شیاطین، سلاحشان بهروزتر و البته به خاطر اینکه جنایتکار بودند، جلاد بودند و فرعونالعتاد بودند، میخ داشتند، اعدام میکردند، دار میزدند، جنایتهای عجیبغریب میکردند. اینها بهحسب ظاهر امکانات هجومیشان بالاتر بود. ولی آن منطق جوجیتسو چی میگوید به ما؟ میگوید که تو اگر مهارت دفاعی داشته باشی، هنر دفاع داشته باشی، هنر مقابله داشته باشی، سلاح را میتوانی از دست طرف در بیاوری، علیه خودش استفاده کنی. با قمه بهت حمله میکند، با شمشیر حمله میکند. دستش را میگیری، میچرخانی، شمشیر را در میآوری، فرو میکنی. پنج نفر حمله میکنند، عین پنج تایشان را قمهشان را میزنی تو. درست شد؟
این به چی برمیگردد؟ ایمان، قدرت روانی. حالا بخش مهم جنگ، کار روانی کردن و این آسیب روانی زدن و این دفاع، نقطه پیروزی امام در داستان عاشورا این است. و حضرت حالا به تعبیر ما یک حرکت جوجیتسویی میزند به یزید. یعنی تمام این اهرمهای هجومی یزید میشود یک چیزی علیه خود یزید.
اولاً یزید از امام حسین چی میخواست؟ بیعت میخواست. بیعت برای چی بود؟ برای اینکه بیعت امام حسین مشروعیت میداد به یزید، اعتبار میداد، وجهه میداد. یک تعدادی از ضرب و زور یزید میترسند. یک تعدادی از میگساری از بیبندوباری من خوششان میآید که من آنها را هم دارم. یک تعدادی هم من را به چشم خلیفه رسولالله میخواهند نگاه بکنند. من این اعتبار را ندارم. من هیچ ربطی به پیغمبر ندارم. درسته؟ آقا معلوم است من بر آن آدمهایی که طرفدار پیغمبرند هیچ اعتباری ندارم، هیچ مشروعیتی ندارم. چهکار باید بکنم؟ باید از حسین بن علی بیعت بگیرم. حسین بن علی اگر آمد زیر بیعت من، زیر بیرق من، بنیهاشم را میآورد، آن آبروی پیغمبر را میآورد، اعتبار پیغمبر را میآورد. این حلقه مفقوده حکومت و حکمرانی من است. این اگر بیاید دیگر تکمیل است.
او چهکار میکند؟ میخواهد یک کاری بکند که حالا که او مشروعیت به این نمیدهد، هر کسی که خواست با او تقابل بکند، دیگر بترسد، که جرئت بکند. یک واهمهای بیندازد. چون مشروعیت دیگر ندارد. بیآبرو میشود. مرحله بعدیش چی میشود؟ روی همه به من باز میشود. میخواهند هجوم بیاورند و آسیب بزنند و حمله بکنند و شورش بکنند، کودتا بکنند. باید چهکار کنم؟ من که مشروعیت را نتوانستم، اتفاق بعدی نیفتد، چهکار میکنم؟ یک قتلعام سنگین، وسیع، بیرحمانه میکنم که دیگر هیچ کسی نتواند جرئت بکند. آن را توقیف بکنم. این اختلال محاسباتی یزید باعث چی میشود؟ باعث نمیشود که امام حسین ورق مشروعیت را برگرداند؟ حرکت نه تنها مشروعیت به یزید نمیدهد، مشروعیت خودش پیدا میکند و همان مشروعیتهای دیگر یزید را هم سلب میکند.
همه داستان آقا، تو این یک کلمه خلاصه میشود: "ایجاد مشروعیت، سلب مشروعیت." این مشروعیت هم به معنای شرعی و فلان و اینها نیست. آبرو، اعتبار. بگذار من مثال عینی امروزش را بزنم. یککمی بحث، بحثهای علمی و انتزاعی خارج از... الان ما این جنگی که داریم میکنیم، این یک بخشیش سلاح نظامی است. خب بله، تعارف که ندارد. ما سلاح نظامیمان اندازه آمریکا و حتی اسرائیل توی عملیات هوایی و اینها نیست. کشور اول ابرقدرت هوایی دنیا آمریکا، کشور دوم ابرقدرت هوایی دنیا اسرائیل که حالا ناتو هم که بالاخره رفیق اینهاست. این کشورهای منطقه هم که پادوی اینان. تجهیزات اینها، امکانات... یک عمان با ما آمد بازی بکند تو این جنگ، آن هم سر منافعش. که ما گفتیم آقا بیاییم وسط، شریکت میکنیم، تنگه را ما نگه میداریم، هرچی گیرمان آمد نصف. آن بدبخت پدر سوخته را آمریکاییها ترساندند، عقبنشینی کرد که خودش یک راه دیگر باز کرد. آمریکاییها بیایند از اینجا بروند، من پولم خوب. شما بهحسب قدرت ظاهری که نگاه میکنی، ما در برابر آمریکا و اسرائیل و اینها، همه با هم، اینها قدرت ظاهری آن شکلی نداریم. البته خدا را داریم، بله، آن یک بحث دیگر است، کد ملکوتی. اینها را که نمیخواهیم. خوب هم نگاه ظاهری. حتی این تحلیل هم که دارم میکنم ملکوتی و قدسی نیست ها، بازم ظاهری است.
خدمت شما عرض کنم که شخصی به اسم "کارل هال" یک بحثی دارد: "نظریه اعتبار منبع." اگر وقت بشود یک اشارهای بهش میکنم. این با تحلیلهای علوم ارتباطاتی، علوم نظامی، بحث قرآنی و اینها. تو جنگ، یک بخشیش سلاح نظامی است. یک بخش دیگر سلاح شناختی و روانی است. آن سلاح شناختی و روانی چیست؟ مشروعیت، اعتبار، آبرو. این خیلی مهم است.
این جنگ چهل روزه ما چی باعث شد که اوضاع عوض شد؟ تو محاسبه این ترامپ چی نبود؟ ترامپ یک جوری مدیریت کرد - این تحلیل خیلی مهم است، خیلی هم - یک جور مدیریت کرد، پایههای مشروعیت حملهاش را جور کرد. چرا؟ برای اینکه مشکلات اقتصادی تو کشور، که محصول مسئولین بیعرضه، اگر نگوییم خودش یک بخشی خیانت است، یکهو همچین برههای این یک عدهای آمدند. البته اینها برنامهریزیشان برای سال بعد بود. خود این اسرائیلیها اعلام کردند ما برای سال بعد میخواستیم اقدام انجام بدهیم. یک سال جلو افتاد. تو خیابانها شلوغ شد و مردم آمدند و اعتراض.
فراخوان بازار بهم خورد. همین را قبلش روی بحث حجاب اینها آمده بودند کرده بودند. سال... این سری هم میخواستند از یک وادی دیگری وارد بشوند. دیدند خب وادی اقتصادی خیلی خوب است دیگر. اینها خودشان زمینه را فراهم کردند. مردم هم که آمدند و اعتراض دارند. بازاریها هم که آمدند وسط. اینها آمدند پشت بند این، یک فراخوان دادند. رضا پهلوی و مثلاً مردم ایران به خاطر اعتراض اقتصادی به گرانی و اینها آمدند تو خیابان. خب دیگر بقیه عواملش جور است دیگر. یا حمله میکنیم میرویم پایگاه نظامیشان را میگیریم که تمام کودتا، یا میکشند. اگر کشت، مشروعیتشان سلب میشود. میگوید معترضها را دارند میکشند. بعد چی میشود؟ بعد میگوییم این معترضها که زورشان نمیرسد آخوندها را ببرند، حکومت را بزنند. یکی باید به کمکشان بیاید. عمو ترامپ بیا کمک کن. ببینید پایههای مشروعیتش را میخواهد. همین آن سه هزار نفر که دو و خردهای از همین مردم کف خیابان و بسیجی و هیئتی و حزباللهی بودند. تقریباً هزار نفرش از آن طرف بودند. این را کردند چهل هزار تا کشته. بعد هم دست گرفتند رفتند پشت کاخ عمو بی.بی، عمو بزنید، بکوبید، عموی عزیزم. لینک اینستاگرام پر است. درست شد؟ درخواست از این عموهای عزیز که بیایید بگذارید. چرا؟ میخواهد مشروعیت بدهد به کارش. اینها پیادهنظام رسانهای این جنگند. با شما جنگ نظامی نمیتوانم بکنم. اینها فقط میتوانند مشروعیت بدهند. درست شد؟
حالا ترامپ آمد زد. چی شد؟ همان اول شروع کرد مین گذاری. چرا؟ برای اینکه میخواست اثر روانی ایجاد کند تو ذهن مردم، بترساند، بگوید آقا هزینه این تقابل برای شما بالاست و من بچههایتان را میگیرم. من فقط پاسداران را، من بچهها را تو مدرسه میزنم. برای پدر مادر خیلی حساسیت برانگیز است دیگر. مدرسه یک جای امنی است که بچهاش را با آرامش میفرستد. میشود یک جای ناامن. بعد دیگر حالا کی باید فشار بیاورد که آقا نجنگید، مقابله به مثل نکنید، اگر زد واکنش نشان ندهید. پدر مادرها، مردم. میفهمید چی دارم میگویم؟ حواستان هست دیگر؟ این با این حماقتش آمد سد جنایت گذاشت وسط برای اینکه طرف را بترساند. چی شد؟ مشروعیت برعکس شد. نظامی که متهم بود به اینکه چهل هزار نفر را کشته، الان این کارت را دست گرفت، گفت من با کسی دارم میجنگم که مدرسهها را میزند، بچههایتان را میکشد.
احمق برداشت رهبر را زد به این خیال که خب خلأ تشکیلاتی و مدیریتی میشود. رهبر خورده، فرماندههای نظامی خوردند. دو سه رده همه فرماندههای نظامی خوردند. نمیتوانند قضیه را جمع کنند. تا اینها بخواهند بازسازی بکنند ما کار را دست میگیریم. از آنجایی که خدا، البته خب تو این قضایا بلد است که چهکار بکند، این رهبر را با نحوهاش، کوچکش، با دختر، با عروس، با داماد تو خونش. همه اینها هی مشروعیت ایشان را برد بالا. مشروعیت جبهه مقابل را گرفت. میخواست گزینه بعدی رهبری را بزند که آقا مجتبی بشوند. پدر شهید شد، خواهر شهید، همسر شهید شد. ایشان به اعجاز الهی زنده ماند. این هم شد یک مشروعیتبخشی مضاعف به این مرد الهی که پنج ماه است برای هیچکسی سخنرانی نکرده. تلویزیون و دیدار و اینها هیچی نداشته. ولی هرچی که گفته مردم پذیرفتند. چرا؟ به خاطر خریت ترامپ که صد کیلو مشروعیت مفتی داد به این آدم. جمهوری اسلامی هر رهبری را میخواست انتخاب بکند، پنجاه سال طول میکشید تا بتواند خورد خورد برایش مشروعیت جمع بکند. این احمق آمد با این حرکتی که کرد، همه اینها را با همدیگر زد. یک کاری کرد همه حواسها رفت به سمت رهبری ایشان. میگیرید مطلب را؟ اوضاع برعکس شد. بعد دیگر هر اقدامی که کرد، هی سلب مشروعیت از خودش میکرد. هی مشروعیت میداد به جمهوری اسلامی. آنهایی که دودل بودند، تو انتخابات شرکت نمیکردند، با آقای خامنهای بددل بودند، همه آمدند تو خیابان. تجمعات پرچم دست گرفتند، تو تشییع شرکت کردند. عراقیها آمدند، یازده میلیون پای تابوت ایرانی. همه چی عوض شد.
خب حالا چهکار باید بکنیم؟ فاز جدید جنگ. پهلویها که قرار بود به ما مشروعیت بدهند سوخت. نوبت آقای خاتمی و تیمش است. که من اینها را هم، آقای خاتمی را از رضا پهلوی بدتر میدانم. خاتمی و روحانی و همین جریان و فاسدتر، خطرناکتر از آن جریانند. چرا؟ برای اینکه با آیه و روایت و امام حسین و عمامه پیغمبر و مسجد و هیئت و با این حرفها دوباره میآید همان کار مشروعیتزدایی آنها را انجام میدهد از یک راه دیگری. که این خیلی، خیلی بیناموس است. آنها آمدند مشروعیت بدهند به ترامپ برای زدن. جنگ یک بخشیش اهرم، یک بخش مهمش جنبه روانی است. آنها نتوانستند. حالا این جبهه، این چی میگوید؟ میگوید ببین از این به بعد هرکی حرف از انتقام، هرکی از مقابله به مثل، هرکی خواست به این تنگ پای تنگه جنگ راه بیندازد، هرکی که میخواهد دفاع بکند. بعدش هم تو این قضایای چهار پنج ماهه کیا اعتبار پیدا کردند؟ آخوندها، مداحها، بسیجیها، پاسدارها. چهشکلی باید از اینها اعتبارزدایی کنیم؟ بیاییم بگوییم از این به بعد اگر زدند، تقصیر اینهاست. اینها جنگ راه انداختند. عمو نمیخواهد بزند. آنها میگفتند عمو برو بزن ما را نجات بده. اینها میگویند عمو نمیخواهد بزند، میخواهد ما را نجات بدهد. شما هی جنگ راه میاندازید. این از آن، این از آن کثافتهاست.
بیانیه آقای خاتمی را خواندید در پاسخ به سیدعلی. گفت من نمیگویم این اسرائیلی است، ولی همان کار اسرائیل را دارد میکند. جنگ کی؟ هرکی حرف از انتقام میزند، دارد چهکار میکند؟ میگوید از این به بعد این انتقام مشروعیت ندارد و هرکی با حرف از انتقام باعث بشود کسی کشته بشود، خونش گردن اینی است که حرف از انتقام زده. گردن حزباللهیها و بسیجیها و پاسدارها و اینها که پرچم بلند کردند و اینهایی که انتقام خواستند و اینها. گرفتی چی شد؟ حواستان هست دارد چه اتفاقی رقم میخورد؟ اینها یک لشکر دیگرند. اگر کسی احساس میکند آقای خاتمی، آقای روحانی و اینها آدمهای نظامند، این واقعاً احمق است. اگر کسی هم احساس میکند اینها بیطرفند، ببینید چی میشود، این هم احمق است. اینها رسماً سربازند در خدمت شیطانند. خودشان شیطانند، ابزار اهرم. ولی آن بدبخت سوسخرمایی هر کار میکند فقط بهش میخندند. چهکار بکنم؟ خب ننه مرده نه دین دارد، نه تقوا دارد، نه حتی زن ۲۴ ساعته دارد، نه ننه بابای درست دارد، نه پول از خودش دارد، پول از مامانش باید بگیرد. چی دارد؟ ننه خوب دارند، هم سابقه کار دارم، حکم از رهبری دارند، هم عمامه سیاه دارند، هم سابقه طلبگی آخوندی دارند، عضو مجلس خبرگان بودند، حکم از امام دارند. چی چی ندارند اینها؟ کدام به درد میخورد؟ ترامپ هی بهش میگفتم بابا میخواهد دیدار کند. چرا مهلت نمیدهی بهش؟ من خودم تو ایران آدم دارم. من گزینه رهبری دارم تو ایران. دستور میآید دیگر. گزینه رهبری اینها را دستور هست دیگر. خام نباشید. خام باشید خیلی هزینههای دیگر باید بدهیم ها که باطن یک عده برایمان رو بشود. اینها دیگر چهکار باید بکنند که شما بفهمید آقا اینها با کیند؟
سلب مشروعیت دارد. من حالا نمیخواهم کسی را، اینها که واضحند برای من. امثال آقای خاتمی، آقای عراقچی. حرف متهم بکنم به خیانت. ولی حرف ایشان هم بسیار خطرناک بود. گفت اگر ده روز زودتر ما هی آتشبس را کرده بودیم، لاریجانی و خطیب را داشتیم. دارد از آن ده روز جنگ ما سلب مشروعیت میکند. دارد میگوید میشده تو آن ده روز یک کار عاقلانهای کرد که خسارت نبینیم و نکردیم. که این حرف کاملاً غلط است. برای اینکه ما تفاهم کردیم، تنگه هرمز را باز کردیم، نزدیم. گفتیم لبنان را بیا بیرون، نیامدند. بازم کاری نکردیم. بازم این همه را کشتند، سربازانمان را کشتند. تو از این فرصت باید استفاده کنی. از آمریکا سلب مشروعیت کنی، آبرویش را ببری. حالیته؟ داری برای ترامپ کار میکنی یا نه؟ ایشالا که از سر خطای محاسباتی است. که خطای محاسباتی هم باشد آدم زود به حالیش بشود. فإذا هم مبصرون. اگر ادامه بدهند دیگر ما اسمش را چیز دیگر میگذاریم. این دورهای که وارد شدیم، دوره خیلی حساس و خطرناکی است و بخش عمدهای از آن آدمهایی که این جریان را میتوانند پیش ببرند و سلب مشروعیت بکنند از دفاع خود مسئولین ما. حواستان باشد. حرف جدی بود که میخواستم البته توی این دیگر حالا نیم ساعت چهل دقیقه بیشتر از این در نمیآید. وگرنه این چندین جلسه بحث با جزئیات، با فکتهای علمی، با فکتهای تاریخی، با فکتهای نظامی توضیح بیشتر میدادم که یعنی چی داستان جنگ. اصلش مشروعیت است. هرکی بتواند یک جوری خودش را نشان بدهد. چرا ناتو نیامد از ترامپ حمایت بکند؟ برای اینکه ترامپ یک جوری وارد این جنگ شد و تو مخمصه گیر کرد، هیچ کسی برایش مشروعیت قائل نشد. ولی با این کاری که آقای خاتمی کرد، ناتو مشروعیت دارد که بیاید ما را بزند. روی اینها فکر کنید. اگر ناتو وارد شد، مقصر قتلعام مردم آقای خاتمی است. برای اینکه اینها آمدند گفتند ما دیگر مشروعیتی نداریم برای زدن. ناتو میگوید پس من مشروعیت دارم برای زدن.
والله به خدا این حرفها واقعیت دارد. قیامت میفهمید این حرفها یعنی چی. یکی به من آمده و چند وقت پیش میگفت ما تو را با قبر و قیامت میشناختیم، این حرفها چیست؟ گفتم آنها کلیاتش، آنها جزئیاتش رقم میخورد. حقالناس، جهنم، اینها همینهاست. قبر و قیامت همینهاست. میخواهی تو خانه نود میلیون شریک نباشی؟ باید بزنی تو دهن آقای خاتمی. رسماً زمینهچینی قتلعام مردم. بعد این همه که کشتند، مسئول ما میآید میگوید: "ای کاش ده روز زودتر آتشبس کرده بودیم." یعنی چی؟ اگر بعد حاج قاسم ما خون حاج قاسم را دست گرفته بودیم باهاش، سلب مشروعیت کرده بودیم از ترامپ و آمریکا، میدانی چه اتفاقی میافتاد؟ یک جوری برخورد کرد انگار که اصلاً خود حاج قاسم و سپاه قدس مقصر بودند. آن گفتگوی آقای ظریف که منتشر شد، دوگانه میدان و دیپلماسی. مقصرند دیپلماسی کارش را بکند. آن میشود که بعدش حسن نصرالله را میزند، رهبر تو را میزند، بقیه کارها را میکند. یک جایی آب میخورد. ببین همهاش هم خیانت ممکن است به این شکل نباشد که اینها جاسوس باشند. خیلی اصلاً داستان به جاسوس و اینها ربط ندارد.
کارل هالند میگوید که یک نظریه دارد به اسم "اعتبار منبع". میگوید که تا وقتی که آن فرستنده پیام اعتبار نداشته باشد، هر چقدر پیامش جذاب، مخاطب در برابر این مقاومت، مقاومت شناختی میکند. از کسی میپذیرد حرف را که آن آدم برای او معتبر است. واسه همین مهمتر از جنگ ترور فیزیکی آدمها نیست. مهمتر از جنگ ترور شخصیتی آدم است. آن یگانه ۸ و ۲۰۰ اسرائیل که راه افتاد روی همین مبنای تحلیلی بود. روی همین مبنای تحلیلی، فلسفی، نظامی، رسانهای که آقا تو هرچقدر هم بزنی بکشی، تا وقتی کنارش شخصیتی و رسانهای نکرده باشی، فایده ندارد. آدم مقدس، فرهنگ شیعه. تو اگر میخواهی وقتی هم بزنی، باید وقتی باشد که بیآبرو کرده باشی که وقتی زدی ازت تشکر بکند. توهمی هم که نسبت به رهبر شهیدمان داشتند همین بود. دیدی ترامپ چی گفت؟ گفت من فکر کردم وقتی که خامنهای را میکشم، هم از من تشکر میکنند. فکر نمیکردم این همه آدم بیایند تو خیابان گریه کنند. اصلاً این او را وارد این محاسبات میکند. اینکه میزند و میکشد، یک گرایی از یک جایی گرفته. لزوماً هم از جاسوس و خائن به آن شکل نیست. ممکن است فکر طرف بیمار باشد. قرآن از اینها تعبیر میکند به "الذین فی قلوبهم مرض". فکر طرف بیمار است. میترسد از همین اهرم ترس این استفاده میکند. هر بلایی که باید سر اینها بیاورد.
حالا برگردم به قضیه کربلا. عرضم را تمام کنم. برویم تو روضه. چی شد که داستان عاشورا تبدیل به پیروزی شد؟ برای اینکه همین را یک سلاحی کردند اهل بیت. سلب مشروعیت کردند از یزید. باهاش ایجاد مشروعیت کردند برای امام حسین. و اهل شام، مرکز قرنطینه رسانهای بنیامیه. معاویه و یزید چهل سال مغز اینها را شستشو داده بودند. شام همان جایی است که وقتی خبر آمد امیرالمؤمنین در محراب کشته شده، گفتند مگر علی نماز میخوانده؟ شام همان جایی است که هفتاد هزار منبر در دوران بنیامیه، هر کسی میخواست سخنرانی شروع کند، با لعن بر علی بن ابیطالب سخنانش را شروع میکرد. این کار رسانهای است که تو شام شده. هیچکس علی بن ابیطالب را مسلمان نمیداند. پیغمبر توسط علی بن ابیطالب کشته شد. یک مشت احمق نفهم که هرچیزی به خوردشان میدادند قبول میکردند. آن قضیه معروف را شنیدید دیگر؟ عراقی آمده بود شتر خرید و فروش بکند. ایام جنگ صفین بود. عراق سپاه امیرالمؤمنین بود، شام سپاه معاویه. یکی برداشت شتر این عراقیه را دزدید. این هم رفت شکایت کرد دادگاه. آن یکی که دزدیده بود رفت هفتاد تا شاهد شامی برداشت آورد. میدانید شتر تو زبان عربی کلمات مختلفی دارد دیگر. ناقه میگویند، جمل میگویند. جمل به شتر نر میگویند، ناقه به شتر ماده میگویند. رفت هفتاد تا شاهد آورد که این ناقه مال این آقاست. دادگاه حکم داد. این عراقیه آمد برود. باشد، حالا حکم دادی ولی اصلاً مسئله این بود که این ناقه نبود، این جمل بود، این شتر نر بود. گفت معاویه بهش برو برگشتی عراق به آقاجونت علی بن ابیطالب بگو با یک جماعتی درگیری که من به اینها هفتاد تایشان را گفتم بر شهادت بدهید این ناقه مال فلانی بود. یکی سؤال نکرد که این نره یا ماده. جماعت احمق تعطیل مواجه.
اینجور تسخیر دست من و پهلوی چیست؟ واقعیت قضیه همین بود. هرچیزی که میگفت قبول میکرد. غذای عجیبی هم دارد. خودش چند تا منبر میخواهد که معاویه با اینها چهکار کرده است. این اهل بیت دارند میروند شام، یک همچین مرکزی با یک همچین آدمهایی. میخواهند بروند آنجا سلب مشروعیت از یزید بکنند. میخواهند بروند آنجا مشروعیت بدهند به علی ابن ابیطالب و امام حسین. میبینید کار چقدر مهم است. و این کار انجام شد با همان حرکت جوجیتسویی که گفتم. همهاش از خودت. چنگ یزید به دست اهل بیت میخواست قدرتنمایی بکند. دقیقاً برعکس. سلب مشروعیتش را بگویم. یک کاری کرد امام سجاد و حضرت زینب با یزید، بعد از همه آن اتفاقات، ورود به شام و مجلس یزید و اینها، که تو خود مجلس یزید برای امام حسین عزاداری گرفتند. یزید دستور داد شاه شام را مشکیپوش کنند. باورتان میشود آقا؟ و یزید برگشت گفت خدا لعنت کند عبیدالله را. از من نپرسید. اگر از من میپرسید من نمیگذاشتم حسین را بکشد. طبق نظر خودش. دروغ محض. از همان اول به مردم گفته بود تو مدینه به حسین میگویی بیعت کند، بیعت نکرد همانجا سرش را برای من میفرستی. اصلاً نمیخواست برسد به این قضایا. از همان بازی را عوض کرد. گفت خدا لعنت کند عبیدالله. من و حسین داداش بودیم. بعد آن کارهایی که تو مجلس یزید کرد با چوب خیزران و شراب. گریه میکرد برای امام حسین. گفت روضهخوان بیاورید برای امام حسین. گفت این زن و بچه را با احترام برمیگردانید هرجا دوست داشتند که اینها گفتند اول کربلا. بردشان کربلا. این سلب مشروعیت از یزید، ایجاد مشروعیت برای اهل بیت.
تو مسجد دمشق خطیب رفت بالای منبر، شروع کرد قدرتنمایی که ما خانواده علی بن ابیطالب را اسیر کردیم. شروع بد و بیراه گفتن از امیرالمؤمنین. امام سجاد ببین مارپیچ سکوت را شکسته. اینها هر کدامش اصطلاحات علمی بهروز دارد ها، تحلیل عمیق پشتش است. این کاری که اهل بیت کردند، مارپیچ سکوت را راه انداختند. از این ور هم این خانواده آقا اسیرند و ضعیفند. بهحسب ظاهر هیچی ندارند. از همین تریبون خود آنها علیه خودشان استفاده کرد. خیلی مهم است اینها. امام سجاد تو مجلس یزید گفت اجازه میدهی من روی این چوبها بروم وایسم یک چند کلمه صحبت کنم؟ گفت نه. یکی گفت بابا این جان و پری ندارد. میرود بالا تتهپته میکند، میخندیم. بهتر هم میشود برایمان. بدن نحیف بیمار با دست و پای بسته و زخمدیده رفت. شروع کرد سخنرانی کردن: "من ابن مکة و منی، من ابن زمزم و صفا. من پسر پیغمبرم، من پسر فاطمهام، من پسر علی بن ابیطالبم." کدام علی بن ابیطالب؟ "من بایع البیعتین، من صلی القبلتین، من هاجر الهجرتین." همانی که دو تا هجرت با پیغمبر بود، دو تا بیعت با پیغمبر بود، به دو تا قبله نماز خواند، اول مسلمان بود، تو هر جنگی فاتح بدر و خیبر و حنین و احد و... این علی بن ابیطالب. این بود. ورق را برگرداند.
یزید دید دارد شورش میشود تو مجلس. گفت اذان بگو. اذان بگو ساکت شود. شروع کردند اذان گفتن. امام سجاد بالا منبر ایستاد: "اشهد ان لا اله الا الله." حضرت فرمود: "شهد بهی لحمی و دمی." همه وجود من دارد شهادت میدهد لا اله الا الله. اینها را به عنوان خارجی و کافر برده بودند. شورشگر علیه حکومت برده بودند. اسم پیامبر را آورد. گفت یزید این حالا دیگر نام پیامبر که میخواهم دیگر صلواتش را نگیرم که وقت نگذرد: "اشهد ان محمداً رسول الله." "اللهم صل علی محمد و آل محمد." برگشت گفت یزید اینی که اسم آورد به عنوان رسول الله، بابابزرگ من بود یا بابابزرگ تو؟ منبر را بیاوریدش پایین. خوب که پیغمبر و امیرالمؤمنین را معرفی کرد، گفت این پیغمبر و امیرالمؤمنین یک پسر داشتند به اسم حسین ابن علی. این شد مقتول به کربلا با لب تشنه، بین دو نهر آب کشتند. چهجور سلب مشروعیت کرد که اگر خارجی هم بود تو حقوق ابتداییش را رعایت میکردی؟ چرا آبش ندادی؟ چرا عریانش کردی؟ میخواست قدرتنمایی کند. چرا کودککش کردی؟ و این کودککشی آقا، راز پیروزی اهل بیت شد در این جنگ وجودی شناختی. اوضاع را برگرداند. که این بچه کوچک. تراژدی امام حسین دست بچه را آورده بالا آب خواسته و زدند تیر. این شد عامل سلب مشروعیت از دشمن، ایجاد مشروعیت برای این نوه پیغمبر. این بچه کوچک تشنه، آبش ندادید. چرا دیگر تیر سه شعبه؟ از چه کارتی کجا اهل بیت استفاده کردند؟ ورق برگشت. آن نقطه آخر، شلیک آخر به مشروعیت یزید. امروز تو این خرابهها.
نمیدانم این بچه میدانست دارد چهکار میکند یا به دست اراده الهی، که خب البته در هر صورتش دست اراده بهانه بود. بابا چهکار کرد با یزید این بچه که کاخ یزید تمام شد و رفت. قبر این بچه حتی تو حکومت جولان، هنوز دارد میدرخشد. درسته که خلوت و تاریک است و درش بسته که جیگر همه ما را میزند، ولی هنوز این قبر دارد. یک روزی خرابه بود. باورتان میشود؟ کاخ سبز یزید. این بچه ماند. این سهساله گوشه خرابه ماند تا همیشه تاریخ سلب مشروعیت کند از یزید و بنیامیه. مشروعیت بدهد به بابای مظلوم. که مگر من چی میخواستم؟ من فقط دلتنگ بابام بودم. جرم من چی بود که برای من سربریده بابام را آوردند؟ من چهکار کردم؟ کی تو عالم باید بچه سهساله این شکلی برخورد بکند؟ دست من را بستید، اسیرم کردید، بیاباننشینم کردید، تازیانهام زدید، سیلیام زدید، دشنامم دادید، سنگم زدید، محله به محله من را چرخاندید، به من خندیدید، آخرش هم که دلتنگ بابام شدم، سر بریده تو طبق برایم آوردید. شما کجایتان مسلمانید؟ کجایتان به سیره پیغمبر است؟ تو چی را قبول داری؟ کدام آدمیزادی با یک بچهای این کار را میکند؟ چهجور بیآبرو کرد یزید را؟ چه حرفهایی زدیم بچه کنار این سر بریده.
روز آقا اهل بیت را چی نگه داشته است در طول تاریخ؟ مشروعیت به چی بوده؟ به همین مجالس روضه. این یاد مظلومیت اینها را زنده نگه داشتن. اینها را دست کم نگیر. اینها ادامه خون امام حسین است. این شعر خواندنها و روضه خواندنها و گریه کردنها. اینها معادل خون ریختن کنار امام حسین، شهید شدن کنار امام حسین است. چون دارد امتداد میدهد. این اشکهای شما آن خون را جاری کرده تو عالم. اگر این روضه خواندن و این گریه کردنها نبود، دشمن صد بار بایگانی کرده بود امام حسین را، و بایکوت کرده و تمام شده بود. ولی آقا ما گریهکنها شرمنده. یک گریهکنی را تو عالم سراغ نداریم که تو مصیبت و ذکر مصیبت و گریه برای امام حسین جان داده باشد. یک گریهکن داریم تو مجلس روضه جان داده، آن هم این بچه سهساله بود. ما شرمنده.
چه حرفهایی. ببین یک بچه سه چهار ساله چهجور رسوا کرد. چهجور روضه خواند. من برایتان بخوانم. عاشورای حضرت رقیه است دیگر امروز. مقتل را از من بشنوید. این چراغها را کم بکنند عزیزان راحت گریه بکنند. طریحی در کتاب منتخبش میگوید: "میگوید که این سر را وقتی که آوردند برای این بچه که حالا بماند چهشکلی آمد که خوب میدانی طبق بود و روپوش را کنار زد. نگاه که کرد چقدر قدرت میخواهد بچه سهساله. همانجا سنگکوب میکند وقتی که این صحنه را میبیند بابا سر بریده بابایش است. اول کامل رسوا کردی یزید را. سلب مشروعیت کردی از یزید. حقانیت بابایش را گفت. این پیام را به تاریخ رساند: 'بدانید با ما چه کردند. بدانید ما چه خانوادهای بودیم.'" بعد که انگار مأموریتش تمام شد، رفت. فدای این بچه بشوم که این هم کارش را درست انجام داد. صدا زد: "یا ابتاه! مَنِ الّذی خَضَبَکَ بِمَحاسِنِكَ بِالدِّما؟" تو را با خون گلویت رنگ کردم. ببین فقط ذکر مصیبت نیست که بگوید محاسنت را رنگ کردم. به من بگو کی این کار را باهات کرده؟ ظالم را دارد معرفی میکند، ظالم را دارد رسوا میکند. "یا ابتاه! مَنِ الّذی قَطَعَ وَرِیدَیکَ؟" کی این رگهای گردنت را بریده بابا؟ "یا ابتاه! مَنِ الّذی اَیتَمَنی عَلی صِغَرِ سِنّی؟" کی تو این سن کم من را یتیم کرده؟ من بچه یتیم خردسالم، کی این جنایت را در حق من کرد با کشتن تو؟ "یا ابتاه! مَن لِلیتِیمِ حَتَّی یَکبُر؟" چه حرفهایی از یک بچه سه چهار ساله. هم اظهار عاطفه است، هم اظهار درد، هم رسوا کردن دشمن. خیلی مهم است. بابا بچه یتیم تا بخواهد بزرگ بشود کی را دارد؟
"یا ابتاه! مَن لِلنِّساءِ الحاصِراتِ؟" لا اله الا الله. من ترجمه بعضی عبارات را برایتان... شما به موانعی که به ذهنتان بهتر میرسد ترجمه کنید. من ترجمه لغت را میگویم: "بابا این زنهای سربرهنه کی را دارند تو نبود تو؟" "یا ابتاه! مَن لِلعَوائِلِ الْمُسَبَّیاتِ؟" این زنهای بیوه اسیر شده کی را دارند؟ "یا ابتاه! مَن لِلعُیُونِ الباکِیاتِ؟" این چشمهای خیس اشک کی را دارد؟ "یا ابتاه! مَن لِلضّائِعاتِ الغَرِیباتِ؟" این آدمهای خار شده، غریب شده کی را دارند؟ "یا ابتاه! مَن لِلشُّعُورِ المَنشُوراتِ؟" این موهای پریشان کی را دارد؟ "یا ابتاه! مِن بَعدِكَ وَا خَیبتَا!" کی را بعد تو داریم؟ وای از ناامیدی. "یا ابتاه! مِن بَعدِكَ وَا غُربَتا!" وای از غربت. "یا ابتاه!"
اینجا اوج این روضه است. شما تو داغ رهبر شهیدتونید. هنوز یککمی این داغ باعث شد ما این داغ خرابه را تا یک حدی فهمیدیم. این دلتنگی برای این پدری که از دست دادیم. ولی خب اصلاً قابل مقایسه نیست. این بچه این سفر طولانی که رفته، این همه ضربدیده، این همه تحقیر شده، این همه از یک نوازش محروم بوده، از یک غذای گرم و یک آب خنک محروم بوده. جایش تو خرابهها بوده، جایش تو زندان بوده. حالا بابا را دیده بعد چند وقت. گفت: "یا ابتاه! لَیتَنی کُنتُ لَکَ الفِداء." من را کشته بودند. کاش سر رقیه را بریده بودند. یک جمله دیگر هم گفت. خیلی جمله عجیب است: "یا ابتاه! لَیتَنی کُنتُ قَبلَ هذا الیَومِ اَعمَیاء." کاش کور شده بودم این سر بریده را نمیدیدم. یک جمله دیگر هم گفت. خیلی عجیب است. این نقل طریحی یک جور دیگر اصلاً نقل میکند این روضه را: "کاش زیر خاک رفته بودم، ولا أری شَیبَکَ مُخَضَّبًا بِالدِّما." ولی نمیدیدم این ریشهایت اینقدر پر خون باشد. میگوید حرف را زد. بچه فنا فی رأسِ اِبنَتِه. یکهو دیدم سر به سخن آمد. سر بریده بچه را صدا زد: "اِلهِی، اِلهِی بِیَا بابا، بِیَا لَکِ انتظَار." میدانی من چند وقت است چشم به راهتم؟ وقت عزیزمان را میگیرم. دیگر عاشورای حضرت رقیه است. دو سه خط. حیفم میآید این دو سه جمله را نگوییم.
این انتظار دو تا معنا دارد. یکیش چشمانتظار بودن. یکی پاییدن. هی حواست به یکی بودن. یک جورایی یک چیزی دارد امام حسین به این بچه میگوید. میگوید: "انتظار یک معنایش این است: من مدتها منتظر تو بودم، من چشم به راه تو بودم. یک معنای دیگرش هم همین است: من همهاش حواسم به تو بود. بابا فکر نکنی تازیانه میخوردی. من از بالای نی همهاش به تو نگاه میکردم." اینجا بود این جمله را که بابا شنید: "فَاِنَّکِ لَکِ بِالِانتِظارِ." من مدتهاست چشمانتظار توام. "فَغَشِیَ عَلیهَا غَشوَةً." یکهو دیدند بچه غش کرد. "لَم یُفِقْ بَعدَها." دیگر بچه به هوش نیامد. "فَحَرَّکُوهَا فَحَرَّکُوهَا." تکانش دادند. "فَفارَقَتِ الرُّوحَ الدُّنیا." دیدند بچه تمام کرده. کنار این پیکر یک "الیه" را اینجا گفت به این دختر: "بیا، بیا سمت من." یک "الیه" را هم تو گودال گفت به آن خواهر. به آن خواهری که یک ساعته از داداش جدا شده ولی هرچی میگردد پیدایش نمیکند. هرچی نگاه میکند بدنهای بریده بریده است. باورش نمیشود این حسین باشد. یکهو بدن بیسری صدا زد: "اِلیَّ، اِلیَّ بِیَا اَنَا هُنا."
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شلیک به مشروعیت
شلیک به مشروعیت
شلیک به مشروعیت
در حال بارگذاری نظرات...