سلم و تسلیم

سلم و تسلیم

سلم و تسلیم . 1405/04/24
01:11:50
98

معرفی
جنگ حاضر؛ جنگ‌تمدنی و معادله‌ی بود‌ونبود ایران و اسلام است.[0:30]

تبیین اهمیت کار رسانه‌ای در جنگ شناختی.[3:05]

مقایسه‌ی دوگانه‌ی «سلم و تسلیم» با «جنگ و صلح»![6:30]

شرح رویکرد آخرالزمانی و وقایع قبل از ظهور.[14:00]

غربالگری آخرالزمانی؛ آزمون جدا کردن مخلصینی که هیچ‌فتنه‌ای بر آنها اثر نمی‌کند![20:30]

در جنگ وجودی، مدارا کردن منجر به تسلیم و نابودی تمدنی می‌شود![24:00]

صلح پیشنهادی از سوی دشمن قابل پذیرش، اما پیشنهاد صلح از سوی ما مردود است.[28:00]

قرار گرفتن در دوگانه‌ی میان «السلّه والذلّه»؛ معیار تشخیص سلم و تسلیم است.[31:00]

ویژگی اصلی طاغوت، ادعای ربوبیت است و کنترل ایمان مردم‌![35:00]

تفاوت میان منطقِ «نجنگیدن» و «تسلیم نشدن»![37:00]

کیفیت خروج مشرقی‌ها در آخرالزمان؛ به روایت امام باقر(ع)![35:00]

پاسخ به پرسش‌های حاضرین در جلسه.[44:10]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
در یک جنگ ترکیبیِ تمدنی، تمدن ایران و تمدن اسلام، بود و نبودش (یعنی بقا یا عدم بقای آن) به این جنگی که من و شما در آن هستیم، بستگی دارد. این اغراق و مبالغه نیست، واقعیت تاریخ و اوضاع، تعیین می‌کند که چیزی از ایران و حتی چیزی از اسلام و قرآن باقی بماند یا خیر. شاید پارسال که خدمتتان می‌رسیدیم و در محرم گفت‌وگوهایی داشتیم، آن موقع برخی از این‌ها خیلی باورپذیر نبود، ولی با این اتفاقات و کودتای عجیب دی‌ماه و این جنگ همه‌جانبه (پارسال خاطرتان هست)، هدف بعدی رهبر انقلاب (مطلب یادتان هست؟) تو این گفت‌وگو، بنده گفتم: «به نظرتان چیست؟» و ۱۰ گزینه ملا مورد بررسی قرار گرفت و آن گزینه اصلی که ترور باشد را نگفت. همان گزینه، گزینه اصلی بود. شرایط، همچین شرایطی است؛ اوضاع، اوضاعِ بود و نبود است؛ هم برای جبهه رقیبمان و هم برای تمدن غرب، هم برای تمدن ما که حالا این تهدید را تمدنی و نباید محدود به رژیم صهیونیستی دانست. البته پیش‌رانی دارد؛ این دو تمدن، خصوصاً در فضای جنگ، مبارزه، تأمین امنیت و این‌ها. جبهه مقاومت، آن پیش‌ران و پیش‌قراول جمهوری اسلامی است و تمدن غرب، پیش‌ران و پیش‌قراول رژیم صهیونیستی.

ما اول باید یک تحلیل نسبت به شرایط فعلی داشته باشیم، بعد یک نگاهی به شرایط آخرالزمانی بیاندازیم و ببینیم این‌ها با همدیگر چقدر تناسب دارند. پس یکی اینکه ما الان در موقعیتی هستیم که بود و نبود یک تمدن به موقعیت ما و کار ما بستگی دارد و یک تمدن در زیر فشار و بمباران همه‌جانبه قرار گرفته که به آن "هیبریدی" می‌گویند؛ یعنی آن جبهه مقابل شما از هر ابزاری، با هر چیزی که می‌توانسته اثر بگذارد، کنش داشته باشد و آسیب بزند، دارد استفاده می‌کند. شما هم باید دفاع بکنید و هم به دفاع، حمله. این طرف هم همین‌طور است. شما باید به تمام آن نقاطی که نقاط ضعف جبهه تمدن مقابل شماست، هجوم بیاورید، آسیب بزنید و به چالش بکشید.

یک بخشی از جنگ، حوزه نظامی و جنگ فیزیکی است، ولی بخش مهم‌تر جنگ، جنگ شناختی است. شما اگر توانستی فکر جماعتی را تسخیر بکنی و جهت دهی، خودش آن ابزار نظامی‌اش را زمین می‌گذارد؛ یعنی آن ابزار نظامی در عین بودنش و حتی در عین قدرتش، خنثی می‌شود، بلکه گاهی تبدیل به ضد هدف می‌گردد. این خیلی نکته مهمی است. شماها در این بخش از این جدال و این جنگ هستید و نکته ما اینجاست که همیشه بنده‌ی کوچک، خدمت عزیزان عرض می‌کردم: کار خودتان را محدود به یک انتشار خبر، کارهای این شکلی، مثلاً انتشار یک لایو، درآوردن نشریه و زدن تیتر، محدود به این‌ها نبینید. کار شما در آن حوزه وسیع جغرافیایی، تاریخی و تمدنی خودش، آثار اخروی دارد. این کارهایی که من و شما می‌کنیم، ثمره این خون‌هایی است که از اول خلقت در این جبهه حق ریخته شده. این کارها بند به کار من و شما اثر می‌گذارد و هم اینکه در قیامت، یکی‌اش این است که رهبر انقلاب حسابرسی خواهند کرد که شما با این خون چه کردید؟ این فرصت برای شما ایجاد شده، فرصت چه؟ مطالبه!

یک بخش می‌شود جنگ شناختی و جنگ رسانه‌ای که موقعیت شما در شرایط امروز مهم است. چه شرایطی؟ توضیح بدهم، بعد به بحث آخرالزمانی نگاهی بیاندازیم. فضای فکری و جریان‌شناسی رسانه‌ای را وقتی آدم می‌خواهد تحلیل بکند (آن چیزی که بنده می‌فهمم و از دیدن اخبار و تحلیل‌ها و این‌ها دستم می‌آید)، یک دوگانه دروغین و تقلبی به نام دوگانه «جنگ یا صلح» سیم‌کشی می‌کند و هی دارد ضریب پیدا می‌کند این محتوا و بین مردم، یک جورایی (البته از رأس هرم، از رأس حاکمیت ریزش می‌کند) و بین مردم یک تقابلی دارد می‌گیرد که «این‌ها جنگ‌طلب‌اند، آن‌ها صلح‌طلب». «این‌ها با کارهایشان باعث می‌شوند جنگ بشود، آن‌ها با کارهایشان می‌خواهند سازش کنند.»

اصل دوگانه جنگ و صلح به صورت کلی درست است، ولی در شرایطی که ما هستیم، این دوگانه، دوگانه تقلبی و دروغین است و واقعیتی ندارد. امروز ما دوگانه‌مان دوگانه جنگ و صلح نیست. دوگانه‌مان چیست؟ این‌ها بحث‌های مهمی است که عرض می‌کنم، به دردتان می‌خورد. شما با این رویکرد باید هم مسائل را تحلیل کنید و هم خوراک تولید بکنید. این خیلی مهم است. زاویه دیدتان از یک واقعه چیست؟ یک جایی گزارش بنویسید. بستگی دارد کی را مقصر بدانم، کی را ظالم بدانم، کی را مظلوم بدانم. گزارش من از آن واقعه کاملاً متفاوت است و تحلیل من از آن صحنه فرق می‌کند. دوگانه‌ای که امروز واقعیت دارد، دوگانه جنگ و صلح نیست. دوگانه «سلم و تسلیم» است. دوگانه واقعی این است. این خیلی نکته مهمی است. در مورد این دوگانه صحبت کنیم، بعد بیاییم به نگاه آخرالزمانی قضیه که آیا در این فضا هستیم یا داریم از این دور می‌شویم؛ چون سؤال شما بیشتر ناظر به این است که «موقعیت آخرالزمانی که بخواهد مژده فتح به ما داده شود را نمی‌بینیم. اتفاقاتی که رخ می‌دهد، هی باعث می‌شود فضا دور شویم. در آن مختصات، جی‌پی‌اس ما کار نمی‌کند. اینجا نیستیم.» در حالی که اگر مختصات خوب تحلیل شود، می‌بینیم که نه، اتفاقاً دقیقاً همان‌قدر نزدیک‌تر می‌شویم به سرزمین موعود.

نکته‌ای که هست این است که اینجا دوگانه، دوگانه «سلم و تسلیم» است. «سلم» یعنی چه؟ سلم یعنی مدارا، حالا سازش یا صلح. «تسلیم» آن حالتی است که انسان به تعبیری زیر بیعت می‌رود، زیر بیرق می‌رود، رهبر شهید (رهبر شهید خیلی استفاده می‌کرد) و خودش را بی‌سلاح می‌کند، در اختیار قرار می‌دهد، تابع می‌شود، مطیع می‌شود و حالا تعابیری از این قبیل. این دوگانه «سلم و تسلیم» مهم است.

الان شما این قضایای اخیر که نمونه‌اش را می‌خواهم بگویم (با این حالا غلیظ علمی نکنم)، این قضایایی که این چند روز اخیر پیش آمد، از سخنرانی استاد علی آقای خمینی در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها شروع شد. خیلی سخنرانی مهمی بود از ابعاد مختلف: یکی موقعیت جلسه بود، زمانی، مکانی، مخاطب آن. از جهت اینکه چه کسی دعوت کرده بود و برگزار کرده بود: در حرم حضرت معصومه، مجلس علمایی با حضور مراجع، اولین مجلس ختم رسمی رهبر شهید انقلاب به دعوت رسمی و رسمی رهبر حاضر انقلاب از نوه امام راحل، از بیت امام. ایشان دیگر صریح‌ترین مواضعی را گفت که خود ماها توقعش را نداشتیم، خود ماها نمی‌گفتیم ولی ایشان به زبان آورد؛ خیلی شفاف و به پشتوانه دو رهبر انقلاب (یعنی خودش نوه یک رهبر، بلکه سه رهبر انقلاب؛ نوه رهبر، در مجلس ختم یک رهبر دیگری، به دعوت رهبر دیگری). مختصات خیلی مهمی است. و می‌آید این جمله را می‌گوید که «امروز هر کسی که چشمش به این مذاکره، مذاکره برای صلح باشد، دارد خیانت می‌کند.»

خب، یک موجی از واکنش شکل می‌گیرد. یکهو یک کسی در این واکنش، در مقابل فردی قرار می‌گیرد مثل آقای خاتمی، رئیس‌جمهور ۸ سال. این جریان یکهو می‌آید روبروی این‌ها قرار می‌گیرد که خودش منصوب به بیت امام است. خیلی جالب است؛ یعنی به هم ریختن این شرایط، اتفاقاً می‌خواهم بگویم کاملاً مطابق مختصات آخرالزمان است. حالا عرض می‌کنم. مثلاً سایت جماران می‌آید پوشش می‌دهد صحبت‌های آقای خاتمی را؛ شفاف و واضح، روبروی سید علی خمینی موضع می‌گیرد. همان حرف‌ها را می‌گوید که «مثلاً مذاکره برای صلح خیانت است و شما همان مسیر اسرائیل را دارید. اگر اسرائیلی نباشید (که من مثلاً شما را اسرائیلی نمی‌دانم) شما دارید همان مسیر را هموار می‌کنید.» حالا بماند که سابقه مثلاً برخورد با افرادی از بیت امام (قدیم) توسط این جریان چه شکلی بوده که مثلاً سال ۸۶ وقتی یک سایت گمنام علیه حسن آقای خمینی مطلبی گفت، بعد جریانی علیه آن شکل گرفت. مرحوم آقای توسلی (شماها نمی‌دانم یادتان هست و خبر دارید، رسانه‌ای و اهل خبر و این‌ها بودید یا نه) مرحوم توسلی که خب یار قدیمی امام بود، در مجمع تشخیص، عصبانی شده بود و از حسن آقای خمینی دفاع کرده بود و بعد حالش بد شده بود و از جلسه بیرون آمده بود و از دنیا رفته بود و گفتند این شهید راه بیت امام و دفاع از بیت امام است و روی قبرش هم این را نوشتند و این خبر را منتشر کردند. و حسن آقای خمینی سال‌ها بعدش آمد برای مجلس خبرگان رد صلاحیت شد. آن صحبت‌های تندی که آقای هاشمی کرد: «شما بیت امام را رد صلاحیت می‌کنید و این‌ها.» خب، این وجهه بیت امامیه قضیه است. سایتی به نام جماران که مال بیت امام است. خیلی اتفاقات عجیبی است. این‌ها واقعاً بی‌سابقه است. معلوم می‌شود که کلاً «سایدبندی» قضایا دارد عوض می‌شود. دیگر ما جناح به این معنا نداریم. «سایدبندی» روی «ساید» «سلم و تسلیم» است که عرض می‌کنم و توضیح می‌دهم.

چرا می‌گوید «آقا، مثلاً حرف از مذاکره صلح، مذاکره برای صلح خیانت است»؟ «دنبال صلح» بودن، این یک ذهنیت ایجاد می‌کند که خب آقا، پس یک عده‌ای می‌خواهند صلح بشود، یک عده‌ای نمی‌گذارند صلح بشود، می‌خواهند جنگ باشد. در حالی که آن چیزی که موضوعیت دارد و قوام می‌دهد به صلح یا جنگ، ذات صلح و ذات جنگ نیست. جنگ به خودی خود نه خوب است نه بد. یک کسی می‌خواهد برود آموزش رانندگی. از آن مربی که می‌خواهد به این تعلیم بدهد، سؤال کند: «آقا ببخشید، ترمز مهم‌تر است یا گاز؟ شما طرفدار ترمزید یا طرفدار گاز؟ آخه بعضی مربی‌ها هی می‌گویند گاز، بعضی مربی‌ها هی می‌گویند ترمز.» غلط است. ترمز دوگانه نیست. تقابلی با همدیگر ندارد. باید رتبه‌بندی کنیم، درجه‌بندی، دسته‌بندی کنیم بر مبنای اینکه این‌ها می‌گویند گاز ترمز، کجا جای گاز دادن است، کجا جای ترمز کردن است. فی‌نفسه تعریفی ندارد. جنگ و صلح فی‌نفسه نه مثبت است نه منفی؛ خنثی است، عناوین خنثی است مثل خیلی از عناوین دیگر. اینجا هم همین است.

الان و جنگ، این تقابلی که شکل می‌گیرد که بعد حالا جالب است که ذیل این چه عناوینی مطرح می‌شود و چه فضاسازی ذهنی می‌شود. این خیلی مهم است که حالا هر کسی حرف از دفاع زد، هر کسی که غیرتش جوشید، این برود توی آن «سایدبندی» جنگ‌طلبان و بعد هر اتفاقی که برای کشور افتاد، مقصرش این‌ها باشند. این‌ها خیلی مسائل مهمی است. خیلی حساب‌شده و دقیق دارد کار می‌شود. حواستان باشد در چه میدانی دارید می‌جنگید. از چی باید دفاع کنیم؟ به چی باید حمله؟ مراقب خود ماها باشیم. ممکن است یک وقت‌هایی ناخواسته و حتی با انگیزه‌های خوب، به خاطر تحلیل غلط و نشناختن میدان، تیر بیاندازیم در همان جایی که دشمن دارد می‌زند ولی نمی‌دانیم.

رویکرد آخرالزمانی‌اش را بگویم، بعد دوباره برگردیم ادامه بحث. رویکرد آخرالزمانی اولاً یک جغرافیایی از اتفاقات قبل از ظهور ما داریم که حالا یک بخشش ایران است، یک بخش عراق و سوریه، به صورت وسیع شام. یک جریان، یک جبهه‌ای داریم به نام سفیانی، یک جریانی داریم به نام خراسانی، یک جریانی داریم به نام یمانی. این سه تا در این منطقه خاورمیانه نقش کلیدی را ایفا می‌کنند. دو تا جبهه حق هستند، یکی‌اش جبهه باطل است. آن جریان سفیانی دو تا پشتوانه دارد: یکی‌اش جریان یهود است، یکی‌اش جریان روم است. یعنی این‌ها با همدیگر یک اشتراکی دارند. از یک طرف، حکام حجاز با این‌ها همکارند که مثلاً در روایت دارد وقتی که نفس زکیه را کنار کعبه می‌کشند، سرش را می‌فرستند برای سفیانی یا وقتی موقعیت این‌ها به خطر می‌افتد، از سفیانی کمک می‌گیرند که حکومت حجاز را حفظ کنند.

علائم قطعی ظهور، قضیه «خسف بیداء»؛ زمین دهان باز می‌کند، بین مکه و مدینه یک لشکر چند هزار نفره را می‌بلعد. علائم قطعی ظهور: ۳۰-۴۰ علامت ظهور داریم، پنج تایش قطعی است، یکی‌اش این است. این سپاه سفیانی است که برای حمایت و برای حفظ حکومت حجاز از سوریه فرستاده می‌شود و بین مکه و مدینه بلعیده می‌شود. این‌ها موقعیت آخرالزمانی است. بعد جالب است که می‌گوید ورود این‌ها به عرصه تقریباً در یک زمان است، خصوصاً یمانی و سفیانی دقیقاً در یک موقعیت زمانی وارد صحنه و به تعبیر ظهور می‌کنند یا به تعبیری پرچم بلند می‌کنند. البته خراسانی هم همزمان با این‌ها وارد عرصه می‌شود ولی درگیری‌هایی جبهه خراسانی دارد که جبهه یمانی ندارد. جبهه یمانی با یک فراغ بالی وارد این قضیه می‌شود. البته آن طرف فتوحات و گشایشی دارد بیشتر سمت حجاز. جریان خراسانی فتوحات و گشایشی دارد بیشتر سمت عراق.

عراق هم موقعیتی دارد قبل از ظهور. دولت حالا به تعبیری بنی‌عباس بر سر کار می‌آید. "شیصبانی" را ما در قبل از ظهور داریم، یک جریان به ظاهر شیعی متمایل به روم و یهود در عراق که این‌ها زمینه‌ساز تصرف عراق توسط سفیانی می‌شوند؛ چون چهره موجهی دارند، رکب می‌زنند مردم عراق را و باعث می‌شود که جبهه سفیانی پایش به عراق باز بشود و هدفش هم تسخیر کوفه است (به تعبیری امروزی نجف). وزن و لباسش این است که نابودی عترت و گرفتن کوفه. البته کوفه را می‌گیرد، قتل‌عام وسیعی در کوفه انجام می‌دهد، بزرگانی را می‌کشد در کوفه در جوار حرم امیرالمؤمنین. یکی از شخصیت‌های ممتاز عراق به همراه ۷۰ نفر از همراهانش بر اساس روایات کشته می‌شوند، ۴۰۰۰ نفر در کوفه گردن زده می‌شوند. اتفاقات وسیعی است که دیگر حالا من نمی‌خواهم به جزئیات بپردازم.

این طرف هم کل دنیا درگیر است. در روم «حرج الروم» را ما داریم، یعنی اروپا و آمریکا دچار یک آشفتگی سیاسی و اقتصادی هستند. در کل عالم، فضای آشوب و جنگ. به تعبیر روایت «موت احمر و موت ابیض»، دو تا مرگ فراگیر داریم: مرگ سرخ و مرگ سفید. مرگ سفید ازش تعبیر به طاعون شده در بعضی روایات که معلوم می‌شود مرگ بیولوژیکی و محصول ویروس و بیماری و این‌هاست. یک مرگ سرخ هم داریم که محصول جنگ است. در بعضی روایات یک آمار نسبی از تعداد کشته‌های قبل از وقایع ظهور داده که آمار بسیار بالایی است. جزئی اشاره کنم. در کنارش فضای قحطی و گرسنگی و مشکلات شدید اقتصادی بر دنیا حاکم است، به طور خاص بر ایران، به طور خاص بر ایران. روایت را حضرت فرمودند: «لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» آیه ۱۵۵ سوره بقره. این آیه قرآن و ثمرات این مربوط به وقایع ظهور است که شما هم قحطی دارید، هم گرسنگی دارید، هم گرانی دارید، هم مرگ و میر دارید، هم جنگ دارید. تلخی ظهور را نبینیم. نمی‌خواهم بگویم اینجا بدبختی هی روز به روز گرفتاری‌اش بیشتر می‌شود.

قضیه‌ای که اینجا هست این است: چند تا رویکرد ما باید داشته باشیم. اول هستی‌شناسی ما باید اینجا محک بخورد. یک وقت ما زندگی را در حد اینکه آقا بیاییم و یک تمتع حیوانی ببریم، کیف و حالی و یک لذتی و یک عشق و حالی و این‌ها می‌بینیم. وقتی این‌جور زندگی را تعریف کردیم، نه اصلاً نیاز به ظهور امام زمان داریم و نه این وقایع برایمان قابل تحلیل و قابل فهم است که برای چی اصلاً باید ظهوری بشود؟ بعد برای چی این همه باید هزینه کنیم؟ پدر ماها در چند نسل بدبخت بشوند که حالا بعد می‌خواهد یک اتفاقی بیفتد که اصلاً احتمال دارد من هم نباشم.

یک نگاه کلانی داریم در حق، مثل یک انسانی که آرام آرام به بلوغ می‌رسد، بالنده می‌شود، رشد می‌کند، دوره‌های تکاملی را طی می‌کند. این از اول خلقت بوده و همین‌جور دوره به دوره جلو آمده است. اگر این‌جور تحلیل کردیم عالم را، و صحنه ظهور حقیقت دیدیم، خلقت را برای رسیدن به حقیقت دیدیم، آن وقت نگاهمان نسبت به ظهور عوض می‌شود و پیدا می‌کند جایگاهش را. ببینیم کجای این پازل، چقدر نقش دارد در اینکه یک قطعه‌ای را جابه‌جا کند برای اینکه به آن روزگاری برسیم که حقیقت عالم تاب می‌شود همه جا را. یک سری وقایعی می‌خواهد. اصلش چیست؟ اصلش این است که آقا، یک جریان مؤمن خالص پای کار باشد. ما اینجا یک کلمه کلیدی داریم که در چندین روایت به آن اشاره شده است: «بلا و غربت»، کلمه «غربال»، کلمه «محک»، «آزمایش»، «فتنه»، «امتحان». تعابیر مختلف. حالا در بعضی روایات هم تعابیر خیلی عجیب است. غربال‌های قبل از ظهور و قبل از آن فتوحات نهایی با تعابیر خیلی استثنایی مثل گندمی که وقتی می‌خواهند آفت‌زدایی ازش بکنند، شش هفت مرحله هی می‌آورند، هی گندزدایی می‌کنند، هی در قرنطینه می‌گذارند، دوباره می‌بینند این شته زده، آسیب پیدا کرده، بخش زیادی از این گندم دورریز می‌شود. مثلاً از یک گونی گندم یک کیلو می‌ماند. از یک گونی گندم یک کیلو! فرمود که «کالِمِل فِی الْبَصَرِ، کَالْمِلح فِی الطَّعامِ». آن‌قدر می‌ماند؛ به اندازه خط چشم روی چشم، به اندازه نمک در دیگ. می‌فرماید که این غربال‌ها آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند، آن‌قدر آدم می‌ماند. خب، ویژگی این‌ها چیست؟ می‌فرماید این‌ها ضد فتنه هستند. این‌ها دیگر هیچ فتنه‌ای از هیچ جانبی را دیگر اثر نمی‌گذارند.

بسیار مهم است. یک وقتی جلسه پنج شش ساعته داشتیم با یک تعداد بچه‌های دانشجوی قدیم فردوسی که خب الان بعضی‌هایشان هم مسئولیت‌هایی داشتند و این‌ها. پارسال بود. همین محرم و صفر. این‌ها ناامید و کم آورده بودند و حالا آن موقع هنوز دلخوشیمان به این بود که هر جا کار مشکل دارد، عوضش سپاه قوی داریم، ارتش قوی داریم، موشک داریم، فلان داریم. مشکل دارد. الان می‌بینیم بالاخره کمبودها و مشکلاتی که وجود دارد و کاملاً بریده بودند. حالا آن موقع آقا شهید نشده بود. با یک حس ناامیدی می‌گفتند ما فهمیدیم که این‌ها اگر اراده بکنند، رهبری را هم شهید می‌کنند و همین باعث شده ما ناامید بشویم. الان که یک مطلبی بعد پنج شش ساعت گفت‌وگو به این دوستان عرض کردم، از همان اول این را می‌گویم. و سرش را شروع کردیم تا سحر صحبت کردیم. بحث طولانی است.

نکته‌ای که آنجا عرض کردم این است که آقا، آن آدم‌هایی که قرار است قوام‌بخش آن حکومت نهایی باشند که زیر شانه‌های این‌ها بشود این بار سپرده شود و تحمل کرد، آدم‌هایی باشند که همه جور امتحانی از همه جا سرشان درآمده باشد و از همه طرف موفق بیرون آمده باشند و از پس فتنه‌ها برآمده باشند. نگاه کن، از آن بعد بدبختی و گرفتاری‌هایش نگاه کن، از بعد آن آدم ممتازی که قرار است حق را در تمام عرصه‌ها در آن اوج خودش در این عالم بیاورد، اجرا بکند، جاری بکند؛ آرزویی که تمام انبیاء داشتند، تمام اولیاء. اصلاً غرض خلقت بوده است. اگر آدمی باشد که در دو ناحیه قوی است، در ده ناحیه ضعف دارد؛ فتنه‌های سیاسی را مثلاً تشخیص می‌دهد ولی بر فرض مثلاً در فتنه‌های اخلاقی و شخصیتی و کلاً ناکام است؛ بومی که در تاریخ داریم همین‌هاست دیگر. آدم‌هایی که در ابعادی قوی بودند، در هزار تا بعد دیگر ضعیف بودند و از همان ابعاد ضعیفشان باعث شکست این جبهه شدند.

شما می‌بینید بنی‌اسرائیل از رود، از دریا رد می‌شوند. خیلی اعتماد می‌خواهد اینکه می‌گوید آقا، شما غصه نخورید، بیایید بزنیم به دریا و می‌آیند وارد دریا می‌شوند، دریا باز می‌شود، رد می‌شوند. از این فتنه عبور می‌کنند. این سلامت و صلابت را دارند. از آب که رد شدند، به تعبیر امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه هنوز پایشان خشک نشده، می‌رسند به یک جایی که دارند یک تعدادی بت می‌پرستند. «ببین خدا به این‌ها می‌گویند.» «ببینیم کیف کنیم، ارتباط بگیریم، صحبت می‌کنم برایتان، خبر می‌آورم.» «خودمان می‌خواهیم حرف بزنیم، خودمان می‌خواهیم ببینیم.» ببینید پس می‌شود آدم شجاعت مثلاً درگیر شدن با جبهه باطل را داشته باشد ولی فهم تشخیص همچین مسئله‌ای را نداشته باشد. پشت عرض رسیدن به موعود، رسیدن با حضرت موسی، به خاطر این فهم غلط، این ذهن‌های بسیطشان تا پشت در آمدند، کار پیدا کرد، چهل سال دچار طی شدند به تعبیر سلیمانی که مائده، آواره شدن پشت در سرزمین موعود. حضرت موسی هم در آن ۴۰ سال آوارگی از دنیا رفت. بعدها توسط یوشع دوباره این‌ها حرکت کردند، رسیدند به سرزمین موعود.

قوی باشی ولی هنوز در ده تا ناحیه دیگر ضعف داری، آسیب‌پذیری، دشمنت از آنجا می‌زندت. نمی‌توانیم بار را بلند کنیم. شما قرار است پایان دهی به ظلم، به شیطنت، به انحراف، به تجاوز. دست این‌ها را برای همیشه قرار است که قطع بکنی. ریشه ظلم و شرارت را قرار است که بخشکانی. ضدضربه. از یک ناحیه رفتی آسیب زدی، از ۱۰ تا ناحیه آسیب بخوری که کاری نمی‌توانی بکنی. تربیت بشوند در فتنه‌های آخرالزمان، در غربال‌های آخرالزمان. غربال‌های آخرالزمان چه شکلی باید باشد؟ باید همه‌جانبه باشد. اگر فقط اقتصادی بود، سیاسی نبود، فتنه‌های سیاسی کم می‌آوری، بار را زمین می‌گذاری، آسیب می‌زنی، آسیب می‌خوری.

تحلیل ما: در موقعیتی هستیم که اقتصاد، فرهنگمان، سیاست، معیشتمان درگیر است. البته این تحلیل کلان، معنایش توجیه کاستی‌ها و اشتباهات و حماقت‌ها نیست ها! اشتباه نکنید. خب، پس شما دارید این‌ها را می‌گویید. خب، اگر مثلاً تورم ۳۰۰ درصد است، غذایی ما داریم می‌خوریم. روال این‌ها نقشه ظهور است؟ نخیر، غلط کرده هر کسی که کم‌کاری کرده، باعث تورم شده است. ولی این‌ها در نقشه خداست. این را باید بدانید. شیاطین در نقشه هستند. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمْ الْمُكَيِّدُونَ». خیلی این آیه‌ها مهم است. این‌ها فکر می‌کنند نخیر، من خودم نقشم این است که کید آن‌ها را بیاورم در برنامه، بیاورم در بازی. این جزء نقشه من است. یک بخشی از پازل است، یک بخشی از امتحان است. مثالی که می‌زنم: این بازی‌های حالا مثلاً رایانه‌ای و حالا پی‌اس و فلان و این‌ها. همه آن اتفاق در بازی، شما داری بازی می‌کنی، بعد در مسیر بازی یک سری آسیب بهت وارد می‌شود و یک سری آسیب می‌زنی. آن هوش مصنوعی که شما الان داری متناسب با آن بازی می‌کنی، آن مسلط به تو است. تدبیر تو اثر داشته باشد، آن هم به تو ضربه بزند و تو باید ضربه بزنی، اثر داشته باشد. ضربه خوردن و ضربه زدنت در نقشه از دایره تعریفی که این هوش مصنوعی برای بازی تو کرده، خارج نیست. از دایره تقدیر چیزی بیرون نیست. این خیلی مهم است.

رژیم صهیونیستی و جنایاتش بخشی از این نقشه است، بخشی از پازل آخرالزمانی است. گرفتاری‌هایی که ما امروز داریم، بخشی از پازل است. البته بخشش هم تابع اشتباهاتی است که قبلاً شده؛ حالا چه ناشکری بوده، چه تصمیمات غلط بوده، انتخاب غلط. مجموعه این پازل چی را رقم می‌زند؟ غربال در آخرالزمان. غربال چه را رقم می‌زند؟ آدم‌های خالص، امتحان‌پس‌داده و ضد فتنه.

برگردم به آن بحث اول تا تکمیلش بکنم. فتنه‌ای که امروز ما با آن مواجه‌ایم چیست؟ فتنه «سلم و تسلیم». این جبهه‌بندی با چی نابود می‌شود؟ با این توهم که شما اگر با طرف مقابل مدارا کردی (البته اصل مدارا توش بحثی نیست)، مدارای عاقلانه‌ای که یک امتیازی داده می‌شود، یک امتیازی گرفته می‌شود، طرف وجود شما را به رسمیت می‌شناسد، منافع شما را به رسمیت می‌شناسد و به خاطر حفظ یک سری از منافع خودش، منافعی را از شما تأمین می‌کند. از یک موضع عادلانه و برابری با شما برخورد می‌کند: «وَادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً». ولی وقتی طرف تو موقعیت وجودی خودشو می‌بیند: آقا، بودن تو باعث نابودی منه، یا من یا تو، یکی باید بماند. اینجا جایی برای اینکه به تو فرصت تنفس بده، نیست.

اشتباهی که اینجا رقم می‌خورد چیست؟ می‌گوید: «آقا، اگر ما رفتیم با این‌ها سازش به این معنا کردیم، گفتیم ما به تو کاری ندارم، من دعوایی ندارم، من تسلیم.» نگذاردها بگوید مثلاً مصلحت‌اندیشی، برخورد عاقلانه، عقلانیت یا اعتدال یا هر چه. «مردم را از کشتن نجات می‌دهیم، تنش افزایش نمی‌یابد.» این منجر به چی می‌شود آقا؟ منجر به تسلیم. تسلیم منجر به چی می‌شود؟ منجر به نابودی. این پشت آن دروازه ایستاده‌ای. آن قدم آخری که می‌خواهد فتح بکنی، با این توهم، با این تلقی غلط، کل مسیر را برمی‌گرداند. چیزی که ما امروز داریم این است.

ببینید، من چند تا آیه برایتان بخوانم، عرضم را تمام بکنم. در مورد سازش که خب حالا الان بحث زیاد است در این زمینه. در مورد صلح و اینکه بالاخره جنگ را مدیریت بکنیم، این کشته‌ها را مدیریت بکنیم، وضعیت اقتصادی‌مان و شرایط را در نظر بگیریم. «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» آیه ۶۱ سوره انفال. اگر طرف مقابلت جنگ و تن دراز کرد برای سلم، برای صلح، برای سازش اقدام کن. اگر او اقدام کرد، او آمد جلو، او پیشنهادش را داد، شما قبول کنید.

یک آیه دیگر دارد که «وَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» آیه ۳۵ سوره محمد. یک وقت نشود که وسط جنگ، شماها سست بشوید، خسته بشوید، شما دعوت به سازش کنید. پس آن صلحی که دشمن دعوت بکند، قابل تحلیل و قابل پذیرش است. صلحی که ما بخواهیم پیشنهاد بدهیم، این مردود است.

با نگاه امام حسینی یک جمله طلایی می‌خواهم بگویم، عرضم را تمام کنم. عرض آخر من، نکته بسیار کلیدی که به دردتان می‌خورد. پس دو تا کلمه را گفتیم: «سلم و تسلیم». آقا، چه شکلی می‌شود تشخیص داد که اینجا از جنس سلمی است که قبول شده و پذیرفته شده به عنوان یک سازش (ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ) یا تسلیمی است که مردود است (مَثَلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلِی)؟ مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کند. یا حالا به تعبیری امروزی‌ها که خیلی دارند روش مانور می‌دهند، از جنس صلح امام حسن یا جنگ امام حسین. جنگ امام حسین، صلح امام حسن، تسلیم نبود، سلم بود، مورد قبول بود.

تسلیم خب، چه شکلی می‌شود تشخیص داد که این سلم است یا تسلیم؟ یک شاخص کلیدی دارد، یک کلمه طلایی دارد از امام حسین علیه‌السلام. فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ»؛ این حرامزاده‌ها من را بین دو تا چیز قرار دادند، دو تا گزینه پیش روی من قرار دادند. هر وقت شرایط، شرایطی می‌شود که جبهه دشمن شما، جبهه مقابل شما، پیش روی شما فقط این دو تا گزینه را می‌گذارد، آنجا شرایط، شرایط تسلیم است. این دو تا گزینه چیست؟ «بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ». سله یعنی چه؟ سلا با سین «س»، سله یعنی شمشیر. سله و ذله. ذله یعنی چه؟ یعنی من برایت تعیین کنم. چرا شما فکر می‌کنید که ما هر وقت بخواهیم گفت‌وگویی بکنیم، توافقی بکنیم، لزوماً ذلت است؟ نه، هر گفت‌وگویی لزوماً ذلت نیست. صلح حدیبیه مگر ذلت بود؟ امام حسن علیه‌السلام دلایل متعددی داشت. نکته‌ای که اینجا مطرح است، ذلت این است.

ببینید، یعنی پذیرش ربوبیت این فرعون. ادعای فرعون. مشکل فرعون چی بود؟ بدی فرعون چی بود؟ مشکل موسی با فرعون چی بود؟ فرعون یک ادعایی داشت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى». «من رب اعلای شما هستم.» ادعای چی داشت؟ ادعای ربوبیت، اداره ربوبیت. یعنی چی؟ یعنی آقا، معاشت به تصمیم من، بنده است. زندگیت به من بنده، به خواست من، به تن دادن نظر من. هر چی من نظرم بود باید بپذیری. هر چی من گفتم و قبول کنی. نکته جالبش چیست؟ بعضی فکر می‌کنند که مشکل فرعون مثلاً با دین ماست، با نماز و روزه ماست. «کشورهای منطقه ما با این‌ها کار ندارند. شما مثل این‌ها باشید. دولت نرمال باشید، مثل قطر باشید، مثل نمی‌دانم... نمازشان را می‌خوانند، مسجدشان را هم می‌روند، جام جهانی هم که شراب را ممنوع کرده بودند، بیاید توی استادیوم. با پرچم ال‌جی‌بی‌تی هم راه نمی‌دادند و دیدی چقدر مقتدرانه برخورد می‌کرد. به این می‌گویند اسلام واقعی.» در حالی که او اصلاً با مناسک دینی مشکلی ندارد.

وقتی خیلی این آیات، آیات قشنگی است، ساحرها وقتی که فرعون این‌ها را آورد با موسی وارد چلنج کرد دیگر. این‌ها عصاها را انداختند و آن عصای موسی آمد و این‌ها همه را بلعید و آن‌ها هم فهمیدند که این سحر نیست. فهمیدند معجزه است. ساحران بودند ها! این را بدانید. این‌ها ساحر معمولی نبودند، سحر علیم بودند. این‌ها استاد تمام سحر بودند. «فَٱلْمَدَائِنَ» هم بودند. استاد تمام در سطح ۳ بین‌المللی. هر جای دنیا استاد تمام سحر بود. فرعون جمع کرد آورد روبروی موسی، پیرمردهای کارکشته. بعد یک عمر سحر و جادو، افتادند به سجده. فرعون چی گفت؟ دو تا حرف. یکی اینکه این بود که «إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ»؛ «پس شما شاگرد این بودید؟ چقدر بی‌شرف! پشت پرده با هم ساخت و پاخت کردید؟ شاگرد این بودید؟ آمدید اینجا نمایش راه انداختید که ببازید که من را مثلاً آشپز کنید.» این یکی. حرف دومش خیلی مهم است. این را دل می‌گوید که «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»؛ «شما ایمان آوردید به موسی، قبل از اینکه من اجازه بدهم ایمان آورید.» معلوم می‌شود مشکل فرعون با ایمان ساحران نبود. مشکل فرعون با چی بود؟ با ایمان بدون اجازه بود. با ایمان کنترل‌نشده بود.

امروز هم ترامپ و آمریکا و اسرائیل، نه با اسلام، نه حتی با شیعه، مشکل با امام حسینی که کنترلش دست این‌ها نباشد، مشکل دارند. «انگلیسی امام حسین» را قبول می‌کنند. «من تعیین می‌کنم کی، کجا، کدام شاعر را به چه نحوی اجرا کند.» ربوبیت «انا ربکم الاعلی» یعنی این. می‌گوید: «تو نمازت را هم بخوان، مسجدت را هم برو، قرآن را هم داشته باش. من معلوم می‌کنم کیفیتش را، ضوابطش را، حدودش را. از من بپرس آقا، این نماز مسجد، این اداره، این حج، این چه شکلی برگزار کنیم. تا آنجایی که مماس به منافع من نمی‌شود، من بهت اجازه می‌دهم نماز بخوان. چه مشکلی؟ من مشکل ندارم.» با این می‌شود همان ربوبیت و تن دادن به این می‌شود ذلت.

امام حسین چه فرمود؟ فرمود: «این‌ها دو تا گزینه پیش من، پیش روی من گذاشتند: بین السله و الذله.» هر وقت این دو تا گزینه را می‌گذارد، این معنایش جنگ‌طلبی نیست. یک خطرناک دیگر هم بهتان بگویم که این به دردتان می‌خورد. امروز هر کسی که دارد در زمینه‌ای منجر به جنگ می‌شود، این دارد به نفع اسرائیل کار می‌کند. این کاملاً حرف غلطی است و مغالطه است. و اتفاقاً حرف درست این است: هر کسی که به هر بیانی جوری حرف می‌زند که انگار ما دو تا گزینه بیشتر نداریم و این دارد برای هر کی که یک جوری نشان می‌دهد که آقا، ذله و سله، یا شمشیر یا ذلت، جنگ است.

در مدینه، حضرت امام حسین برد مروان را در خلوت با او صحبت کرد و گفت: «منتظر بودم حضرت یک سرفه‌ای بکند، بیایند بریزند مروان را بکشند.» حضرت درگیر به کربلا می‌رسد. «الان اگر لفتش بدهید، این‌ها می‌روند آدم اضافه می‌کنند. ما تعدادمان با این ۴۰۰۰ تا بر می‌آید. از پس این‌ها من خوشم نمی‌آید که آغازگر جنگ باشم.» افزایش تنش نبود. هیچ کدام از کارهای امام حسین برای جنگ‌طلبی و دامن زدن به آتش نیست. گذاشته است. امام حسین هم نمی‌گوید: «من می‌جنگم.» می‌گوید: «من تن به ذلت نمی‌دهم، من تسلیم نمی‌شوم.» رهبر شهید هم همین را می‌فرماید. یک عده می‌خواهند بگویند: «اگر تسلیم نشدی، تو می‌شوی جنگ‌طلب. انداختی.» او غلط کرده که بین این دو تا گزینه من را قرار داده. من گزینه‌ام یک چیز دیگر است: «تسلیم نمی‌شوم و در تسلیم نشدن حاضرم سلم بکنم.» «مردم، من را با احترام، با تکریم با آن‌ها صحبت کنید. تو گزینه تسلیم را از روی میز بردار. تو دو تا گزینه گذاشتی: یا شمشیر یا تسلیم. شمشیر من است. می‌گویم تسلیم نه.» این را بردار. البته مختصات آخرالزمانی این است که این دو تا گزینه را قرار می‌دهد. قشنگ مختصات، مختصات امام حسینی است: بین الذلت و الذل. این جماعت وایمی‌ستند، با این تفاوت اینجا تسلیم نمی‌شوند، شمشیر هم بلند می‌شود.

خیلی زیبا. روایت از امام باقر علیه‌السلام، سندش هم سند محکمی است. روایت فوق‌العاده است. می‌فرماید که «كأَنّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا مِنَ الْمَشْرِقِ»؛ انگار دارم می‌بینم. ببینید، اهل بیت خیلی از مسائلی که ناظر به آینده می‌گفتند، با این ادبیات: «انگار دارم محقق، انگار دارم می‌بینم که مثلاً یزید سر فرزندم را از تن جدا کرده.» «انگار دارم می‌بینم.» فرمود: «انگار دارم می‌بینم یک جماعتی از مشرق این‌ها خروج می‌کنند، طلب می‌کنند حقشان را. دوباره حقشان را طلب می‌کنند، دوباره نمی‌بینم می‌فرماید دوباره حقشان را به این‌ها نمی‌دهند. وقتی که می‌بینند اوضاع این شکلی است، دوباره طلب حق می‌کنند، حقشان بهشان داده نمی‌شود. «وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ»؛ اینجا دیگر سلاح را می‌گذارند روی گرده، وارد موقعیت جنگی می‌شوند. یعنی آن تسلیم را وقتی که دشمن از او تسلیم می‌خواهد، بازار به تسلیم نمی‌شود. بین ذلت و ذلت، کار به سلت کشیده. سلاح و شمشیر. این‌ها شمشیر را روی دوش می‌گذارند. دشمن این‌ها که تا قبل از این حق را به این‌ها نمی‌دهد، راضی می‌شود که حقشان را بهشان بدهد. حالا حقت چیست و در چه حدی؟ ما نمی‌دانیم. این‌ها می‌گویند که نه دیگر. بحث دیگر بحث حق دیگر نیست. من وجودم و امنیتم در آن حقی که سابق می‌خواستم نیست. آن مال شرایط قبل از این جنگ بود، شرایط قبل از جنگ و آن درخواست را داشته. می‌فرماید که این شمشیر روی دوش این‌ها می‌ماند. پرچمی که بلند می‌کنند «لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ»؛ این پرچم را تحویل کس دیگری نمی‌دهند، مگر به صاحب شما.

مرحوم آقای کورانی یک استفاده رندانه و لطیف اینجا دارد از این کلمه «لایتفعونها الا». زبان عربی زبان خیلی لطیفی است دیگر. می‌دانید ادبیاتش. دو تا جمله کاملاً متفاوت. جمله اسمیه باشد، جمله فعلی باشد، کاملاً معنایش عوض می‌شود. چرا نگفت «این‌ها تحویل امام زمان می‌دهند»؟ به جایش چی گفت؟ گفت: «تحویل نمی‌دهند، مگر به صاحبتان.» می‌گوید از این معلوم می‌شود یک تنشی بین این‌ها شکل می‌گیرد، یک کشمکشی شکل می‌گیرد. انگار از توی خودشان یک عده می‌خواهند پرچم را بکشند پایین. موقعیت جنگی، وضعیت خارج از کنترل. دو سه ساله از دنیا رفتم. روز بود، وقتی منتشر شد که «این پرچم را تحویل صاحب اصلی می‌دهند.» و فرمود شما اگر سؤالاتی ایجاد می‌کند، «پرچم که بلند شد، شما اگر غرب عالم بودید، این‌ها شرق عالم بودند، خودتان را به این‌ها برسانید، حتی اگر شده سینه‌خیز از روی یخ‌ها بروید.» «با این‌ها باشید، با علی سلق، از روی برف و بوران و یخ هم که شده، سینه‌خیز هم که شده، بروید دستتان را به این‌ها برسانید، چون پرچمی که این‌ها بلند می‌کنند ملحق خواهد شد تحویل صاحب اصلی.» خیلی امیدوارکننده است.

مختصات آخرالزمانی این است که یک شرایط «بین السله و الذله» ما داریم. طرف مقابل سلم شما را به سلم با شما راضی نمی‌شود. از شما چیزی جز تسلیم نمی‌خواهد. با همه هزینه‌هایی که دارد که البته هزینه منحصر در شما نیست، کل عالم هزینه‌شان را پرداخت خواهد کرد و کل عالم این آشوب و این درگیری منتقل خواهد شد و جریان‌ساز خواهد شد و اتفاقاً موجب بیداری خواهد شد. هسته‌ای که مدیریت می‌کند این اتفاق را تا روز ظهور، یک هسته ایرانی است. حالا گاهی با تعبیر خراسانی ازش یاد شده، گاهی به اهل قم از این‌ها یاد شده، تعابیر مختلف. این هسته، حرکتش و جریانش منجر به آن اتفاق نهایی می‌شود.

من دیگر عرضم طولانی شد، ببخشید. دعای ظهور از نشانه‌ها. ببینید، همیشه این اتفاق، بله، همیشه این اتفاقات به یک دوره‌ای همیشه شباهت دارد. به هر حال، همیشه تاریخ این اتفاقات، این فتنه‌ها بوده. مسئله‌ای که هست این است که دو طرف این سایدبندی و این دو طرف این جریان، بعد هر دو به آن اوج بلوغ خودش برسند. گاهی ظلم و جنایت می‌گویند اینجا قضیه باشینیان وقتی شد سبزو خراسانی و این‌ها داشتند، دیگر این‌ها خودشان را خراسانی می‌دانستند و این‌ها تمام شد دیگر. همیشه تاریخ دوره‌هایی بوده که جریانی که مظلوم واقع شده، احساس می‌کند دیگر چی باید بشود بالاتر؟

مقول به تشکیک هم هست. نکات خیلی کلیدی اینجا می‌فرمود. نگفتم در کدام لایه تمام بشود. وقتی ظلم فراگیر می‌شود، اگر ۵٪ ظلم ۵ درصدی هم همه جا را بگیرد، می‌گویند ظلم و جور است. ظلم ۱۰ درصدی هم همین‌طور. ظلم ۹۰ درصدی و این بخش عمده‌اش تابع وضعیت جریان مقابل است. بله، خیلی از این‌ها را مثلاً شما خوب مختصات جنگ جهانی را می‌گویید دیگر. قبلش هم که وضعیتی انگلیسی‌ها و روس‌ها در ایران ایجاد کردند، آن قحطی که تقریباً طبق حالا آمار رسمی که نداریم، محاسبات اولیه، محاسبات رشد جمعیتی را حساب کردند وگرنه تعداد کشته‌ها معلوم نیست. رشد جمعیت گفتند ۹ میلیون. ما البته تا ۱۱ میلیون هم احتمال دادند تلفات در ایران فقط داشتیم. جمعیت تهران نصف شد. مختصات شام و روم و یهود و این‌ها را ما نداریم. قبل از شکل‌گیری اسرائیل، بخش مهمی از اتفاقات آخرالزمانی در این منطقه رقم می‌خورد.

جبهه سفیانی می‌خواهد. جبهه یهود، قم مرکز علمی می‌شود، این را نداریم. اهل قم را نداریم. این پرچمی که بلند می‌شود، طلب حق می‌کنند، قدرتی که دارند برای این شهابی که گفتند، گفتند سلاح‌های پیشرفته و فوق پیشرفته‌ای که دارند، این‌ها هیچ‌کدام این داستان نیست و آن بلوغ جریان حق هم توش نیست. آن ضدفتنه شدنشان نیست. اتفاقات رقم می‌خورد و خود انقلاب که امام راه می‌اندازد، ۴۲ تا ۵۷ زمان می‌برد. خود جریان انقلابی دچار انحرافات و آسیب‌هایی می‌شود. این بلوغ جریان حق خیلی مهم است. هر وقت این مراحل عالی‌اش پیش رفتیم، آره. شما خود همین قضیه شهادت رهبری، اتفاق بی‌نظیر. هیچ وقت در جریان حق در تاریخ به این شکل نبوده که یک جنگ واقعاً جهانی است دیگر. همه ابزارهای قدرت در عالم در اختیار جبهه مقابل شما قرار گرفت برای حذف رهبر شما و آسیب به شما. با آن کودتای سنگینی و به تعبیر مردم، مبع و ملت مبعوث شده نداشتیم در تاریخ. آن هم این‌جور مدیریت بکند با این اتفاقات عجیب با این فتنه‌های گوناگون و متنوع و متلألئ. البته هنوز تا نقطه اوج فاصله داریم ولی این مقداری که آمدیم، در نوع خودش بی‌نظیر بوده.

حرکت ببینید، جریان سفیانی جریان منتهی به ظهور «الْكُورُ الْخَمْسُ» است؛ یعنی پنج تا نقطه تاریخ و ۵ تا نقطه جغرافیایی که این‌ها را تسلط پیدا می‌کند. سفیانی به نسرین می‌رسد. فلسطین، بخش‌هایی از اردن، بخش‌هایی از لبنان. این پنج تا نقطه به چنگ سفیانی می‌آید و بر این حاکم و مسلط می‌شود. پایگاه حکومتش دمشق می‌شود. دمشق را دست می‌گیرد و بر منبر دمشق سخنرانی می‌کند و بعد حرکت می‌کند به سمت عراق که دیگر درگیری‌های با جبهه خراسانی آنجا می‌شود. در عراق این مطابقت با داعش ندارد. البته برخی از ویژگی‌های داعشی‌ها به برخی از ویژگی‌هایی که در این‌ها گفته شده، می‌خورد. ممکن است خرده‌جریان‌هایی، جریان سفیانی را که به این‌ها ملحق می‌شوند و زیر بیرقش می‌آیند، همین جریان داعش باشند. بعضی روایات هم چیزهایی دارد که به این پیراهن اشاره می‌کند. البته این‌ها را به عنوان افراد داعش معرفی نمی‌کند. یک بخشی از فتنه شام است. می‌گوید این‌ها پیراهن‌های مشکی بلند دارند. ریشه‌های اسم‌هایشان هم به نام شهرهایشان است: ابوبکر بغدادی کنیه است و اسم شهرشان. این‌ها روایات ماست. جالب است، این‌ها می‌توانند خرده‌جریان باشند. آن جریان کلان سفیانی این شکلی نیست. نه، یعنی اینکه بعدش هم او منجر به ظهور می‌شود. یعنی او وقتی کار را دست می‌گیرد، ۸ ماه تا ظهور این حکومت سفیانی طول می‌کشد. یک ماه بعد ظهور هم که نابود می‌شود.

به چه دردی می‌خورد این‌ها که الان گفتی؟ اتفاقی است. ببینید، چند تا نکته. ببینید، اول کار را محدود می‌کنیم به کار رسانه‌ای و تبیینی و این‌ها. اولین کار خود طرز فکر است. کار عمل جوانحی، عمل جوارحی نیست. عمل جوانحی از عمل جوارحی مهم‌تر است. اینکه من نگاهم به قضیه حضرت زینب علیها السلام فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا.» این «ما رایت الا» نگاه کردن، این صحنه را دیدن، این نقشه را دیدن، نقشه را فهمیدن، این‌ها خودش کار است. نگاه واقعی نسبت به این وقایع داشته باشیم، نگاه دقیق نسبت به این قضایا.

یک نکته. نکته بعدی این است که حالا کنشمان یا به تعبیر واکنش در برابر این حوادث باید چی باشد؟ اولاً در این دوگانه دروغین صلح و جنگ نیفتیم. این را نپذیریم، باور نکنیم و ضریب ندهیم. در این دوگانه نیفتیم. هوشمندانه با این دوگانه رفتار کنیم. دوگانه‌ای که واقعیت دارد، دوگانه سلم و تسلیم. و کنشی که ما باید داشته باشیم این است که هر آن چیزی که بخواهد منجر به تسلیم بشود (بدون خاتمه مقدمات تسلیم باشد، چه به صراحت عملیات تسلیم بشود)، در برابر این کنش داشته باشیم، در برابر این موضع داشته باشیم، در تقابل با این باشیم. البته معنایش این نیستش که لزوماً شیفت کنیم به سمت جنگ، بلند کردن شمشیر. نه. ببین، رهبر شهید این دوگانه را خراب می‌کرد که جنگ یا مذاکره. ایشان فرمود: «نه جنگ، نه مذاکره، قدرت، اقتدار، ایران قوی.» چرا شما فکر می‌کنید که مثلاً ایران قوی یک چیزی است که آخر منعطف است نسبت به یکی از این دو تاست؟ یا باید بجنگیم و قوی بشویم که خب ما اگر بجنگیم قوی نمی‌شویم. یک گزینه دیگر می‌ماند: «باید مذاکره کنیم که قوی بشویم.» «گفت‌وگو نکنیم چه کنیم؟» «گفت‌وگو نکنیم یعنی بجنگیم.» «هر کی بجنگه پای لرزش هم می‌نشینه.» ادبیات شما این است. ادبیاتی که از دوگانه جنگ و صلح درمی‌آید، این ادبیات خطرناکی است. گاهی ممکن است آدمی هم باشد که آدمی هم باشد که رهبر انقلاب در مورد ایشان تعبیر رئیس جمهور شجاع را استفاده می‌کند. بعضی می‌گویند آقا، هم خطای محاسباتی باشد، هم رئیس جمهور شجاع باشد. بله می‌شود. ایشان برای آدم محاسباتی هم دارد. شما باید یک کاری بکنید که آدم‌های شجاع در این خطای محاسباتی نیفتند که فکر کنند اگر قرار شد مذاکره نکنیم یعنی باید بجنگیم. نخیر، می‌شود مذاکره نکرد. البته الان شرایط به سمت پیش رفته که این دوگانه تشدید شده است به دلایل مختلفی. بالاخره عملکردهای سابق ماست که در آن مواقفی که می‌توانستیم ایجاد قدرت بکنیم و آن چیزهایی که اهرم قدرت ما بود، نابود کردیم.

ببینید اینجا یک وقت از شما به عنوان یک نفر از شهروندان معمولی، یک وقت نیروی نظامی هستی، امنیتی، اطلاعاتی، یک وقت کنشگر رسانه‌ای هستی. اگر منظورتان پاسخ فورس ماژور است، ما باید این پاسخ دفاع همه جانبه را بدهیم. هم تاب‌آوری عمومی را می‌طلبد و مقاومت. وسط جنگیم ما که بیرون جنگ ننشستیم که بخواهیم بین این دو تا باشیم. جنگی به ما تحمیل شده، مراتبی از این جنگ طی شده. ما وسط جنگیم ولی این جنگ را نباید فقط محدود کرد به اینکه آقا، من به عنوان مثلاً یک شهروند بنشینم صحنه را نگاه کنم یا به عنوان یک رسانه فقط اخبار و اطلاعات بدهم. نهایتاً از یک زاویه دیدی این‌ها را اخبار و اطلاعات بدهم که مثلاً ادبیاتم این است که ما شهید می‌شویم. نقشه کلان را نباید از نگاه خودمان دور بداریم و بهش توجه نکنیم. نقشه کلان این است که او از شما تسلیم می‌خواهد و شما در برابر این تسلیم و این بیعت ایستاده‌ای و زیر این بیرق نمی‌روی و حالا باید این هم برای خودت روشن باشد، هم برای دیگران روشن کنی. منطقت برای این تسلیم نشدن چیست؟ پشتوانه‌ات چیست؟ یک بخشش ادله تاریخی است، یک بخشش ادله دینی است. ادله دینی مثل قضیه فرعون که عرض کردم. ادله تاریخی کربلا. ولی رهبر شهیدمان تاریخی به این شکل اشاره می‌کند. دینی، دلیل تجربه یاسر عرفات. دست از جنگ برداشت و صلح کرد. چی شد؟ کشتندش. تهش می‌شود. کی؟ قذافی تنش‌زدایی کرد با غربی‌ها. تجهیزاتش را هم داد. چی شد؟ هم تسخیر کردند، هم گرفتند، هم کشتند، هم تجزیه کردند. جنگ کرد و اشغال شد. یک بحث اینکه تو در چه موقعیتی جنگید و چه دلیلی باعث اشغالش شد. اولاً اینکه ما فکر کنیم اگر جنگیدیم لزوماً توش پیروزی است. یعنی دشمن شما عقب‌نشینی نظامی دارد.

اشاره بکنم. یک بحث علامه طباطبایی دارد در سوره مبارکه آل عمران در المیزان. یک اختلالی که در ذهن بعضی‌ها بود و سر همین با پیغمبر دچار مشکل شدند. سؤالی که پرسیدی مربوط به این بحث خوبی هم بود. عبدالله بن ابی. من حالا نمی‌دانم شما پاسخ کلاً گرفتید یا نگرفتید. حالا اگر لازم شد بعداً باز با هم صحبت کنیم. عرض کنم خدمت شما که در جنگ احد شکست خوردند دیگر. یعنی تنگه را که از دست دادند، فرمانده‌های ارشدشان هم شهید شدند. پیغمبر هم مجروح شد. غنائم را هم از دست دادند. دشمن هم به این‌ها مجهز و مسلط شد. تعداد جانبازانشان هم زیاد. بخش زیادی از این‌ها یا کشته شدند یا جانباز. عبدالله بن ابی که خب سردمدار منافقین بود در مدینه، برگشت یک موج رسانه‌ای به قول ماها انداخت که پالسی انداخت: «الَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ.» مگر این همه قرآن برای ما نیامده بود که انبیاء پیروزند، حزب الله پیروز است؟ «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي.» ما همیشه من و پیغمبران غلبه می‌کنیم، ما پیروزیم. «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.» چی شد؟ ما که باختیم. فراگیر شد و گرفت. علامه اینجا دارد می‌فرماید که یک اشتباهی نسبت نسبت به این پیروزی و شکست اینجا رخ می‌دهد. پیروزی جبهه حق به نسبت جبهه باطل، پیروزی‌های مقطعی و موردی نیست که اگر مثلاً آمد جزیره خارک را گرفت، چون شما بر حقید، خارک را نمی‌تواند بگیرد، آسیب به تأسیسات نمی‌تواند بزند، فرمانده‌هایتان را نمی‌تواند بکشد، رهبرتان را نمی‌تواند. تلفات نمی‌تواند بهت وارد کند. تو نقطه وجودی که پیروزی و شکست معنا پیدا می‌کند، یعنی آخر بین این دو تا چی می‌ماند و کی می‌رود؟ جان‌آفرین. دیگر باریکلا.

خیلی موارد دیگر در تاریخ. شما خود داستان حضرت موسی را نگاه کنید. تا آن لحظه‌ای که این‌ها وارد دریا شدند، همش با موقعیت باخت. چه پیروزی برای موسی حاصل شده؟ پس در صورت این جنوب لبنان تا ابد پیروز است. تکمیلش کنم. شما حتی می‌خواهی بگویی حضرت موسی به فرعون غلبه کرد، این ساحرها به موسی ایمان آوردند، کشته شدند. این تا ابدش یعنی چی؟ اصلاً منظور از تا ابد چیست؟ ببینید، ما یک جبهه مقاومت داریم، یک جبهه صهیونیستی. درست شد. این جبهه مقاومت جاهایی را دست‌اندازی کرده، یک بخشش غزه است. شما اگر بخواهید تحلیل کنید که الان غزه که بیشتر از همه درگیر است، حماس که منحل شد. در خود سایت خود شماها کامنت‌های زیر همین خبری که گذاشتید، بروید بخوانید چه کامنتی گذاشتند، چه فحشی دادند به بالا و پایین همه‌مان و این را چه جور تعریف شکست کردند که آقا، شماها ما هزینه‌اش را ما دادیم، آخر که این‌ها باختند، شکست خوردند و یکی از کامنت‌ها: «سر کوچه‌مان هنوز طوفان است.» بروم بکنم. نکته این نیست که مثلاً غزه اشغال نمی‌شود، مثلاً حتی حماس منحل نمی‌شود یا حتی حزب الله منحل نمی‌شود. بحث سر این است که شما این نقشه را که نگاه می‌کنی، در دراز مدت این جبهه مقاومت و این جبهه صهیونیستی آخر کدام سایه‌اش بر آن یکی می‌افتد و کدام تمام و زوال پیدا می‌کند. آخرش مقاطع تاریخی و مقاطع تمدنی است.

ببینید، این مقطع تاریخی یک مقطعی است که الان ما تقریباً ۸۰ ساله که رژیم صهیونیستی را داشتیم در این منطقه و حالا چند سال دیگر معلوم نیست یا ۲۰ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر، ۵ سال دیگر. آنی که رهبر نحوه شهید فرمود، ۲۵ سال، ۱۵ سال. ایشان نقطه‌ای که برای این مقطع تاریخی معین کرده، آن ۲۵ سال آینده. اگر این حرف ایشان نشد، یعنی آن ۲۵ سال آینده که ایشان فرمود رسیدیم و این اتفاق نیفتاد، یعنی هر آنچه که ایشان داده، گفته بود، وعده داده بود و این‌ها، یک مشت اباطیل و اراجیف بود. نه، همان ۲۵ ساله موقعیت مال سال ۹۷ دیگر، مال مقطعی بود که ترامپ از برجام آمد بیرون: «از نو مذاکره بکنیم. آن مذاکره قبلی بود که اوباما با شما بست، به شما امتیازات داد. باید مذاکره که من می‌گویم باشد.» این اتفاقاتی که شد سال ۴۰۳، آقا فرمود صدام هم به خیال اینکه ایران ضعیف شده به ما حمله کرد. این‌ها هم با همین خیال تکرار بکنند و خواهند دید چه خواهد شد. تحلیلش و نقشه‌اش نسبت به جنگ بود و این جنگ دوم. این بار اگر جنگ بکنند، جنگ منطقه‌ای.

من اول ممنونم از شما که این‌قدر با صراحت مطلب را گفتید. از اول هم دنبال همین بودیم که بحث‌ها با صراحت مطرح بشود. البته بحث، بحث طولانی است. با پایان‌بندی هم که برای زمان دادن که ۵ دقیقه مانده، قطعاً این گفت‌وگو تمام نمی‌شود. من چند تا نکته کلیدی فقط عرض بکنم. هر چقدر کاهش تنش را با عدم واکنش نباید ما اشتباه بگیریم. ممکن است کسی تصور بکند کاهش تنش یعنی عدم واکنش. «نشان ندهیم کربلا. داستانش این نیست. امام حسین دنبال کاهش تنش هست ولی به شدت هم واکنش نشان می‌دهد نسبت به تک‌تک فعالیت‌هایی که دشمن دارد. واکنش نشان می‌دهد از مسیرهایی که می‌تواند کارش را پیش ببرد. حالا هم با گفت‌وگو و هم با جنگیدن و هم با لعن و نفرین کردن.» چقدر امام حسین نفرین می‌کند؟ این‌ها واکنش است. قاتلان علی اکبر را نفرین می‌کنند، قاتلان علی اصغر را نفرین می‌کند. کنار حضرت عباس علیه‌السلام واکنش نشان می‌دهد به بستن آب، واکنش نشان می‌دهد. برای باز کردن آب نیرو می‌فرستد. خب، نیرو می‌فرستد. این جنگ را و تنش را افزایش می‌دهد. این را نباید اشتباه گرفت که حضرت اگر دنبال کاهش تنش بود، این به معنای همان تسلیم شدن است. نخیر. یعنی به معنای واکنش نشان ندادن. «مرگ بر آمریکا گفتن ما، گفتی مرگ بر آمریکا استخونش هم نداده ما لیس بزنیم و واکنشم نشان می‌دهیم ده برابر با ما برخورد می‌کند.» کی اقدام علیه ما کرده؟ کودتای ۲۸ مرداد مگر جمهوری اسلامی بوده؟ ۲۸ مرداد را کی می‌خواسته؟ مردم می‌خواستند مصدق را کی می‌خواسته؟ مردم می‌خواستند؟ کی مصدق را کنار زده؟ شاه را برگردانده با کودتا. برگردانده شعبان بی‌مخ و پری بلنده و این‌ها. برگردانده شهر نو را می‌آورد وسط اراذل و اوباش با قمه‌هایشان می‌آورد وسط که شاه را برمی‌گرداند. این‌ها کار کی بوده؟ کار آمریکا بوده. کار آن چمدان پولی بوده که می‌آورد پخش می‌کند. آن ور شهر نو را این و اراذل و اوباش نوچه‌هایشان. این‌ها کار کیست؟ بحثش به ایران، به اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی برمی‌گردد. این به ایران برمی‌گردد. و تحلیل بکنیم و اساساً انقلاب اسلامی یک واکنش به رفتارهای آمریکا بوده است. با آمریکا، تسخیر لانه جاسوسی واکنش نسبت به رفتارهای آمریکا بوده است. مگر ما از روز اولی که انقلاب کردیم رفتیم سر وقت جاسوسی؟ مگر از اول حرف نسبت به آمریکایی‌ها بود؟ شاه رفت، آمریکا آمد. شاه رفت، لانه جاسوسی آمد. شروع کرد کنشگری در حد کودتا، ترور امام که اسنادش موجود است. به پیاده کردن نیرو که حالا بعد قضیه تسخیر لانه جاسوسی بود در طبس و قضایایی که رخ داد و اتفاقاتی که در جنگ نفتکش‌ها در خلیج فارس و سایر وقایع. این‌ها را نباید یک طرف قضیه را ندید گرفت و فقط هر رفتاری که ما کردیم را این شکلی تحلیل کرد: «این‌ها می‌شود ایجاد تنش.» نخیر. رفتارهای ما واکنشی بوده است. ایجاد تنش کردنی که می‌گویی ممنوع است. کاهش تنش هدف ماست. این به معنای واکنش نشان ندادن. ما دنبال این هستیم که در کمترین مرتبه با کمترین هزینه برای مردم، دست او را از تجاوز قطع بکنیم. امام حسین بچه کوچکش را به کام شهادت نمی‌داد. این همه تشنگی را متحمل نمی‌شد و هزینه نمی‌کرد برای خانواده. این بچه شیرخواره چه گناهی کرده؟ مردم از جیبشان بدهند. آدم داشته باشد که اولین مقصرش و اولین کسی که باید تقاص پس بدهد امام حسین است. اولین بازنده این امام حسین است. اولین کسی که گردنش گیر است با این منطق و با این تحلیل امام حسین خسارات می‌بیند. امام حسین دارد خسارتش را با بچه ۶ ماهه می‌دهد و بچه تلف شده و کشته شده. در برابر این‌ها، این می‌خواهد تنش را کاهش بدهد. در عین حال آن طرف مقابل دست برنمی‌دارد، واکنش نشان می‌دهد.

یک بخشی از جواب از ۱۰ تا جوابی که می‌خواستم بگویم، نصف یکی‌اش را تقریباً عرض کردم. ببینید، باید بجنگیم و کی داری؟ «باید» اش را تکلیف می‌کند. مذاکره بکنیم. نه کاهش، نه تنش را افزایش بدهیم، نه در برابر تجاوزی که می‌کند، واکنش نشان ندهیم. «من می‌گویم وقتی تجاوز می‌کند، واکنش داشته باشیم.» تمام شد. الان مسئله نه این‌جوری نیست. ببینید، الان اتفاقاً من دو تا نکته فقط بگویم. حالا وقتم گذشت. یکی اینکه با مؤلفه‌های مشخص، واضح، قابل ارزیابی اگر بخواهیم صحبت بکنیم در ترکیبی، یکی از ابعاد مهم جنگ، جنگ شناختی است. اگر نگوییم این از بقیه مهم‌تر است، این اصل نسبت به بقیه مهم‌تر است. فقط باید بگوییم که این مهم‌تر از جنگ شناختی، آن چیزی است که آخر تعیین‌کننده بازنده و برنده این است که در این نبرد، چی آبرومند است و کی بی‌آبرو می‌شود؟ چرا ما می‌گوییم خون بر شمشیر پیروز است؟ اصلاً چه پیروزی دارد؟ اصلاً این چه منطقی است؟ با این منطق قابل تحلیل است که اگر شما ابعاد مختلف جنگ را نگاه کردید، ممکن است که شمشیرتان هم همه از کار بیفتد، همه آدم‌هایتان هم کشته شوند. موشک‌هایتان هم همه از کار بیفتد، جزیره‌هایتان هم تصرف شود، ولی آخر باید دید که در آن نگاه کلان و قواره کلانی که از این جنگ می‌خواهد ارزیابی عمومی بشود، چی را برنده می‌دانند، کی را بازنده؟ به تعبیری، کی آبرومند می‌شود؟ این جنگ به کی بی‌آبرویی می‌آورد؟ این رویکردی که حضرت زینب سلام‌الله علیها دارد و امام سجاد دارد و به همین دلیل امام حسین را پیروز می‌دانند و یزید و فرزندش را شکست خورده می‌دانند. کما اینکه شما اگر بخواهی نگاه ظاهری بکنی، عبیدالله که ۵ سال بعد کشته شد، این‌ها پنج شش سال زنده بودند و قصاص نشده بودند. یزید هم دو سال بعد کربلا زنده بود. شما خودت را بگذار سال ۶۲ هجری. ۶۱ هجری همه این‌ها رفتند. ۶۲ هجری یزید هم هست، عبیدالله هم هست. هیچی به شکست خورده نمی‌ماند.

اتفاق نهایی این است که یک روزی برسد که در این عالم منطق و هویت شیعه هیچ آبرو و خریداری نداشته باشد. برعکس می‌شود پیروزی‌های ماست. این‌ها پیروزی‌های ما مؤلفه‌های ظاهری است. مولای ما گفت: واژه کلیدواژه وسط به نام نصرت الهی به عنوان انتصار، به عنوان امتحان. فلسفه این فضای جنگ و اتفاقاتی که افتاد اینکه می‌خواستیم محک بزنیم کیا واقعی‌اند، کیا راست می‌گویند: «اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامَ»؛ استقامت پایین می‌کنم. بله، استقامتی که باشد، آن شربت پیروزی مال این‌هاست. این وعده من است. این نگاه الهی به وقایع به قول ایشان. این دین در آخرالزمان که محک بخورد که تو خدایی که می‌گویی یدالله مغلوله است را می‌گویی «إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ» که یهود می‌گفتند. می‌گفتند خدا که ندارد، ماها داریم. یدالله مغلوله، دست‌هایش بسته است. نکند تو هم در این اتفاقاتی که می‌افتی به همین نگاه می‌رسی که ببینم هنوز هم قبول داری خدا همه‌کاره است یا نه؟ به آن نقطه اوج و نقطه صفر که رسید، ورق برمی‌گردد. باید بروی در دل دریا. در شب، پشت فرعون باشد. وارد آب بشوی. بعد کار فرعون یکهو در آن لحظه این شکلی تمام می‌شود. محاسبه تو نبود. نگاه الهی. وقت گذاشتید، ببخشید. برای بنده گفت‌وگوی شیرینی بود. سؤالی که چالشی که خواهرمان ایجاد کرد، حالا برادرمان هم بخشی از چیزی که می‌خواستند به نظرم حالا برایشان گفته بشود در این گفت‌وگو با خواهرم به صورت جزئی‌تر مطرح شد. خدا به همه‌تان خیر بدهد. موفق و سلامت باشید.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات سلم و تسلیم