قواعد امامت و ظهور

جلسه اول

00:57:08
11

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بر این شد که ساعات پایانی روزهای جمعه را که متعلق به آقامان حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) است، به مباحثه، گفتگو و تذکری پیرامون تکالیف و وظایفی که در برابر اقدس حضرت صاحب‌الزمان داریم، اختصاص دهیم و یک مباحثه‌ای داشته باشیم. نتیجه این شد که ان‌شاءالله بحثمان درباره قواعد ظهور باشد؛ قواعدی که حاکم است بر حرکت حضرت و منتهی شدن جریان غیبت به عصر ظهور.

قواعد ظهور با حوادث ظهور کاملاً فرق می‌کند و جداست. حوادث ظهور امور جزئی است که البته در روایات هم به آن اشاره شده، ولی قواعد ظهور همان‌جور که اسمش روی آن است، قواعد کلیات است. مردم عموماً ذهنشان جزئی‌گراست. در مباحث منطقی، رفقای طلبه و دوستان طلبه ملاحظه فرمودند در مباحث صناعات خمس این‌طور مطرح می‌شد که عموم مردم با برهان خیلی سروکاری ندارند و انسی ندارند. برهان، کلیات است و همیشه پای کبرا در میان است. در برهان، شما باید یکی از مقدماتتان همیشه کلی باشد تا نتیجه کبرا و کلیت همیشه در آن لحاظ شود. ولی عموم مردم انسشان با خطابه است، با تمثیل، با جزئیات.

یک مورد جزئی مطرح بکنید، او متنبه می‌شود. یک جایی، یک کسی یک کاری کرده، آن نتیجه را دیده. مردم از این بیشتر متنبه می‌شوند تا اینکه شما بیایید این را برهانی بکنید، یک کلیتی از آن دربیاورید، یک کبرایی بگیرید. ذهن عموم مردم جزئی‌گراست و ارتباطی با کلیات ندارد. در مورد مباحث آخرالزمانی هم یکی از مشکلات همین است؛ بیشتر تمایل به جزئیات است: «این آقا فلان‌کس هست یا نیست؟»، «سید خراسانی این است یا آن؟»، «چه می‌دانم دجال این است یا آن؟»، «سفیانی این است یا آن؟». همه‌اش روی مصادیق و جزئیات است، پی جزئیات و مصادیق. در طول تاریخ هم همین‌طور بوده و از این ناحیه هم خیلی شیعه آسیب دیده است؛ فراوان آسیب دیده‌ایم.

در دوره‌های مختلف مقالات متعددی هم نوشته شده که چه آسیب‌هایی ما در این دوره‌ها دیده‌ایم، از کسانی که روی حساب برخی افراد ادعای مهدویت کرده‌اند؛ فقط صرف اینکه اسمش محمد بوده، کنیه‌اش ابوالقاسم بوده و فرزند عبدالله بوده، همین کفایت می‌کرده. بعضی از فرزندان معصوم گاهی بوده‌اند و ادعای مهدویت می‌کردند. بله، اصطلاح تاریخیش چیست؟ «متمدی»، یک همچین تعابیری. کسانی که ادعای مهدویت کرده‌اند، این پس خودش محک مذلت است، جای لغزش است اینکه بخواهیم ما با جزئیات بحث آخرالزمان را پیش بگیریم و دنبال مصادیق باشیم.

رهبر معظم انقلاب بعد از آن مستندی که پخش شد و خیلی طرفدار پیدا کرد، ایشان فرمودند که خود اینکه ما دنبال مصادیق باشیم، می‌خواهیم تطبیق بدهیم مصادیق را، این خودش انحراف است؛ انحراف از مهدویت است و آسیب می‌زند به جریان مهدویت. خب، باید چه کرد؟ این روایاتی که جزئیات را مطرح می‌کند، در بطن خودش، در دل خودش، آن قواعد را دارد. خیلی فقیه کسی است که از روایاتی که در یک مسئله دارد، چهار تا قاعده جزئی را مطرح می‌کند، بتواند یک کلی را استنباط بکند، کلی را دربیاورد، قواعد را دربیاورد، عمومات را دربیاورد، اطلاقات را بیرون بکشد. این‌ها به درد بحث می‌خورد. در بحث مهدویت هم این مسئله جاری است، در عین حال سخت‌تر هم هست و مهم‌تر هم هست.

بحث مهدویت قابل قیاس با فروع فقهی نیست. اصول اولیه داری، هر جایی که گیر افتادی سریع مراجعه می‌کنی یا استصحاب می‌کنی یا هر دو تا را انجام می‌دهی، تمام می‌شود. ولی شما عقاید خودت را که نمی‌توانی با استصحاب بگیری، آن هم عقاید نسبت به ما بعد تاریخ. یک وقت است شما نسبت به ما قبل می‌خواهی عقاید بگیری، از آن‌هایی که پیش آمده یک کلیاتی را استنباط می‌کنی. یک وقت است نسبت به ما بعد است، نسبت به آینده است. اینجا که نمی‌شود با برائت رفت جلو. ضرب‌المثل معروف «ان‌شاءالله گربه است، آبشار گربه است» می‌رویم جلو، مشکلی پیش نمی‌آید؛ خیر، اینجا به شدت محل لغزش است. لذا خیلی کار، کار دقیقی است برای کشف قواعد ظهور.

خب، عرض ما چیست در این جلسه؟ اول برای کشف قواعد ظهور ما اول باید مراجعه بکنیم به یک محکماتی، یک قواعدی که این‌ها حکم محکمات را برای ما دارند؛ قواعد امامت. خود امامت قواعدی دارد که از تو دل این قواعد امامت می‌شود قواعد ظهور را بیرون کشید. حالا ما این بحث قواعد امامت را ان‌شاءالله شروع می‌کنیم. شاید دو سه جلسه‌ای بحث پیش برود. در عین حال تطبیقاتی هم ان‌شاءالله می‌دهیم به بحث قواعد ظهور. ان‌شاءالله که بحثی باشد که مورد رضایت نظر حضرت ولی‌عصر باشد و به معارف الهی هم چیزی اضافه نکنیم ان‌شاءالله. استفاده بکنیم به جای اینکه بخواهیم چیزی را…

خب، اصلی‌ترین مرجعی که باید در این بحث به آن مراجعه کرد، مصحف شریف، قرآن کریم است. خودش امام عصر ماست، معصوم، امام زمان مکتوب و مصحف. رضوان خدا بر مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت. ایشان فرمودند که یک وقتی از جلسه روضه‌ای در مسجد بیرون آمده بودند و یکی از اساتید ما خدمت ایشان بودیم. جمعه‌شبی ایشان فرمودند که: «من امروز جلسه روضه دیدم که مداح دارد از فراق امام زمان می‌گوید. گریه می‌کنم. می‌گوید که آقا جان شما کجایید؟ ما دست به دامن شما بشویم، شما را زیارت بکنیم». از فراق خلاصه می‌نالد.

آقای بهجت، خب، خیلی انسان عمیق و دقیقی بود. جنبه‌های ملکوتی ایشان را هم کار نداشته باشیم، روی همین حساب ظاهر هم بحث‌های استنباطی و استدلالی ایشان را آدم می‌بیند، یک عمق و ظرافت فوق‌العاده‌ای بر ایشان حاکم است. اصلاً نوع ورود به مباحث فقهی و اصولی ایشان فرق می‌کند با خیلی... جدای از آن امتیازات معنوی. ایشان فرموده بودند که: «من تو دلم گذشت که مگر پیغمبر در حدیث ثقلین قرآن و عترت را هم‌وزن هم ندانست؟»

حالا این وسط یک پرانتزی هم باز بکنم: در حدیث ثقلین، در منابع اهل سنت با منابع شیعه یک تفاوتی هست. در منابع شیعه، در کتاب شریف کافی وقتی حدیث ثقلین را نقل می‌کند که پیغمبر دو تا انگشت مبارک را، دو تا مسبحه را آوردند کنار هم، فرمودند: «این قرآن». رابطه‌شان این‌طوری است ها! بعد انگشت وسطی را با مسبحه گرفتند: «این‌طوری نیست، این‌طوری است.» فکر نکن یکی جلوتر، یکی عقب‌تر. دقیقاً هم‌وزن هم، موازی و متوازن، دقیقاً یک اندازه.

«من یاد حدیث ثقلین افتادم. با خودم گفتم که خب، یکی از ثقلین غائب است. آن ثقل دیگر که حاضر است! حالا با خودم گفتم با حاضر چه کرده‌ای؟ با حاضر چه کرده‌ای که به دنبال ثقل غائب می‌گردی؟ وجود مکتوب و مصحف، امام زمان مکتوب، امام زمانی که در قالب کلمات درآمده، در قالب حروف. ما ارتباطمان با این چه بوده که دنبال آن امام زمان مجسدیم؟ دنبال قرآن مجسد. ما با قرآن مکتوب چه کرده‌ایم که می‌خواهیم به قرآن مجسد متوسل بشویم؟»

برخی بزرگان می‌فرمودند کسی که از تلاوت این آیات، انس با این آیات، لذت نمی‌برد، این شک نکند به خودش که با امام زمان مواجه بشود، از مواجهه و انس با امام زمان هم لذتی نمی‌برد. حقیقت یکی است دیگر. کسی که از این اعراض دارد، از آن هم اعراض دارد. چه فرقی می‌کند؟ تلویزیون نشسته‌ایم، قرآن دارد پخش می‌شود، قاری دارد قرآن می‌خواند. سخنرانی امام زمان هم باشد، این را حاضر نیستیم بشنویم، آن را حاضریم بشنویم؟ ثقیل است آن برای ما، آسان است این؟ یک قاعده‌ای است. لذا باید اول ارتباط ما با قرآن برقرار بشود و دست ما، دست قرآن تماس پیدا بکند که البته "لا یَمَسُّهُ اِلّا الْمُطَهَّرُون" رمز آن است.

برای قواعد امامت ما باید بیاییم به قرآن مراجعه کنیم، به عنوان یک منبع متقن، بی‌انقلاب و شفاف، تا قواعد امامت را کشف کنیم. با این قواعد، قواعد ظهور را کشف بکنیم. با آن قواعد، تکلیف خودمان را مشخص بکنیم که ما چه کاره‌ایم؟ خب، سیر بحث به نظر روشن شد که ما چه... برای بحث قواعد امامت ما چند صفحه‌ای را می‌خواهیم از کتاب شریف المیزان بخوانیم. جلد مرحوم علامه طباطبایی، بحث فوق‌العاده‌ای در مورد امامت دارند و خیلی هم بحث غریبی است، خیلی عجیب است، خیلی این بحث غریب است. شاید اکثر طلبه‌های ما، استان طلبه، یک بار هم با این مباحث مواجه نبوده باشد. در کتاب‌های کلامی و اعتقادی که ما در حوزه می‌خوانیم، این حرف‌ها نیست. قرآن هم که اصلاً در حوزه نیست، کجاست؟ قبرستان!

عکاسان محترم به این آیه شریفه سوره مبارکه بقره، آیه ۱۲۴ که درباره امامت حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. مطالب خیلی زبده‌ای، خیلی قواعد امامت از اینجا استخراج می‌شود که با این قواعد، قواعد ظهور... که اصلاً حضور و غیبت امام چه تفاوتی است؟ یک مسئله غیبت مگر بد است که ما دنبال ظهوریم؟ یک سؤال جدی است. اگر بد است، عاملش چیست؟ آن عامل را باید برطرف بکنیم. این دیگر دنبال حوادث و جزئیات نمی‌گردیم که «این فلان‌کس، فرزند فلان، این فلان آقا هست یا نیست؟» که "ابن صالح" روایاتش ضعیف است. حالا این همه مردم دل بسته‌اند که فلانی "ابن صالح" باشد! ضعیف است. پس اصلاً نیست. پس اصلاً ولش کن. نیازی نداریم به این جزئیات مراجعه بکنیم. ما یک قواعدی داریم. امامت قواعدی دارد. ظهور امام قواعدی دارد. غیبت امام قواعدی دارد. عوامل، آنچه که عامل غیبت است، وقتی برطرف بشود، عوامل ظهور محقق می‌شود. این‌ها همه کلیات است. همه از متن دین استخراج می‌شود و اتفاقاً به جزئیات هم منجر می‌شود ها! یعنی دقیقاً می‌آید که الان من باید چکار بکنم؟ در این برهه تاریخ دقیقاً کلی بکنیم. کلیات ابوالبقا بگوییم. اینجا دقیقاً من باید چکار بکنم؟ خیلی جزئی روشن.

این آیات را، آیه ۱۲۴ را از کتاب المیزان، بحثش را ان‌شاءالله شروع می‌کنیم. اگر حیاتی باشد، توفیق خدمت عزیزان باشیم، بحث را پیش خواهیم برد. خیلی مباحث، مباحث فوق‌العاده‌ای است. نگاه مرحوم علامه به واسطه آیات قرآن به بحث امامت، یک نگاه فوق‌العاده‌ای است. کاملاً اگر دوستان این بحث را مطالعه نکرده‌اند، ان‌شاءالله در این مباحثه‌ای که اینجا داریم، کاملاً ذهنیت ما را نسبت به بحث امامت عوض می‌کند. از یک منظر دیگر نگاه می‌کند. تفاوت امام و نبی و ولی و این‌ها چیست؟ و امام قرار است چکار بکند؟ که اصلاً ابراهیم تازه امام شده. آیات قرآن عصمت امام را اثبات می‌کند. اینکه زمین از امام خالی نیست، با آیات قرآن اثبات می‌کند. همه این‌ها را بدون یک دانه روایت از منابع شیعه. المیزان بی‌نظیر است.

ما بهره‌ای خیلی نداریم. دیگران گاهی استفاده‌ای که از المیزان می‌کنند بیش از ماست. یکی از اساتید می‌فرماید: «مالزی رفته بودم. در آنجا یک آقایی بود، تفسیر نوشته بود. مهم‌ترین تفسیر حال حاضر آنجا. ما رفتیم اندرونی با این آقا صحبت کردیم و این‌ها. دست من را گرفت، گفت: من یک چیزی در گوش شما می‌گویم. این را به کسی نگویید. من تفسیرم که این‌قدر برد داشته، به خاطر اینکه من المیزان مطالعه می‌کنم.» صبح بنویسی چه معارفی! رهبر معظم انقلاب فرموده بودند: «ما تا وقتی که نخوانده بودیم، انقلابی نشده بودیم. تازه فهمیدیم قرآن چی می‌خواهد بگوید.»

برخی اساتید من، حالا دیگر در مورد المیزان فرصت نیست. کتاب «احیای تفکر اسلامی» می‌فرماید که این کتاب باید دویست سال تدریس بشود تا فهمیده بشود که چیست، الان کسی نمی‌فهمد. حالا کسی که زودتر از علامه از دنیا رفته، شاگرد علامه، حجاب معاصریت دارد. قاعدتاً او هم الان نباید این حرف را بزند. شهید مطهری واقعاً وزنه است در بحث‌های تفسیری. کتاب «آشنایی با قرآن» ایشان را مطالعه بفرمایید. کتاب دائمی که روی میز شهید مطهری بوده و برنمی‌داشته، المیزان بوده. دائماً محل مراجعه و... خب، سخن در مورد المیزان بسیار است و فرصت نیست که بخواهیم عرض بکنیم.

این تکه از آن تکه‌های اصطلاحاً به قول حضرت استاد آیت‌الله جوادی، از غرق مطالب المیزان، این بخش امامت است. المیزان، جلد ۱، صفحه... این کتاب ما، ۲۶۲، بحث شروع شده. می‌فرماید که این آیه: "وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ". بخش از ابتلا شروع می‌شود. می‌فرماید که این مال پیری حضرت ابراهیم (علیه السلام) است و از آیات قرآن استفاده می‌شود مال جوانی حضرت ابراهیم نیست. چرا؟ همه را با قرآن. از عجایب المیزان واقعاً همین است. هر جا یک مطلبی می‌گوید با قرآن اثبات می‌کند. حتی مثلاً اینکه پدر ابراهیم، آذر، پدر نبوده، آن را هم با قرآن اثبات می‌کند.

حضرت استاد آیت‌الله جوادی در درس فرمودند که واقعاً کدام تفسیری عرضه داشته این را بفهمد و بگوید؟ المیزان قابل قیاس با بقیه تفاسیر است؟ ابراهیم می‌فهمد که بعد از پیری ایشان بوده و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق بوده و اسکان او، اسم مادرش را در مکه، دلیل بر این هم چیست؟ "اِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَتِي". حضرت ابراهیم درخواست می‌کند که این را به ذریه من هم بده. بعد از ابتلائات که ایشان می‌فرمایند این ابتلائات چی بوده؟ بعد از ابتلائات ایشان درخواست می‌کند که امامت را در ذریه من هم قرار بده.

عده نبوت و انبیاء اقتضا دارد که این درخواستی که می‌کند، موجود باشد، ذریه‌اش باشد. وگرنه حضرت ابراهیم ادبش بیش از این است که بخواهد برای ذریه‌ای که هنوز نیامده را بخواهد برایش درخواست بکند. در عین حال اگر نیامده باید به جمله شرطیه بگوید: "اِن رَزَقْتَنِی"، به من ذریه دادی، به ذریه من بده. وقتی دارد از ذریه خبر می‌دهد، ذریه هست. بزرگی هم که کی بوده؟ بشارت ابراهیم، بشارت اسماعیل و اسحاق را کی دادند؟ در پیری بود که بشارت دادند به حضرت ابراهیم و همسرش. فصک و وجه‌ها، زد به صورت، "عَجُوزٌ"، پیرزن، «بچه‌دار بشوم؟» خب، همسرش پیرزن بوده، خود حضرت ابراهیم هم پیرمرد بوده. در روایت دارد که ۱۰۳ سال تقریباً داشته ایشان که پدر شده. بعضی جوان‌ها ۲۵ سالگی بچه‌دار نمی‌شوند دیگر! پاشنه حرم‌ها را صد سال صبر کرد.

وقتی بشارت دادند، تعجب کرد. این‌قدر مطیع بود. یک وقتی در حرم امام رضا نشسته بودیم با یکی از علمای مشهد. یک جوان عربی آمد. این عالم هم بزرگ شده نجف و این‌ها بود. از شاگردان… «سی سال مثلاً آقایی که در حرمش ایستاده. می‌دانی چند سالگی پدر شد؟ ۴۷ سالگی پدر!» در صورتی که بزرگ. ان‌شاءالله که بچه. فرزند حضرت ابراهیم در این سن بالا پدر. خب، وقتی دارد درخواست برای ذریه می‌کند، معلوم است که بعد از این ماجراست. آن در ۱۰۳ سالگی بوده، این حتماً بعد از این سن و سال است. به دنیا آمده‌اند، این‌ها بزرگ شده‌اند. پس این ماجرا مال پیری حضرت ابراهیم است. وقتی مال پیری حضرت ابراهیم است، همه این‌ها را زنجیروار اثبات می‌کند. وقتی مال پیری حضرت ابراهیم است، معلوم می‌شود که بعد از مقام نبوت است. مستقیم می‌خواهد بگوید امامت مقامی است ورای نبوت. «امامت همان نبوت است، بلکه پایین‌تر از نبوت.» این امامت چیزی ورای نبوت است. نبی بوده، ابتلائاتی برایش صورت گرفته، یک درجه ارتقا پیدا کرده، حالا می‌خواهد بشود امام.

سیر بحث و دل این ابتلا چی بوده؟ امتحانات الهی بوده در دوران حیات ایشان. به آیات قرآن که مراجعه می‌کنیم، یک جا واژه ابتلا را ذکر کرده برای حضرت ابراهیم. کدام بوده؟ در سوره مبارکه صافات می‌فرماید که حضرت ابراهیم خواب دید سر اسماعیل را می‌خواهد اصلاً جدا بکند. این هم نکته لطیفی است. اینجا حضرت ابراهیم بعد از چندین سال که اسماعیل را گذاشت کنار کعبه و مکه، در مکه با همسرش اسکان داد و آمد. چندین سال این‌ها بودند در ماجرا که آب زمزم بالاخره جوشید و آبی پیدا شد و محل زندگی شد و این‌ها. در همان حریم، در حریم حرم زندگی می‌کردند حضرت اسماعیل و مادرش در محدوده حرم، دور کعبه. بعد از سالیان سال، حضرت ابراهیم خواست بیاید به این‌ها سر بزند. در مسیر خواب دید. سه شب متوالی. شما بچه‌ای که اصلاً ندیدی، بچه‌ای که در پیری بچه‌دار شد، عصای پیری، دل بسته‌ای. خب، پیرها معمولاً دلبستگیشان بیشتر است دیگر. در این مسائل. بچه را رها می‌کند، حالا بعد ۱۲-۱۳ سال می‌خواهد بیاید سر بزند، در خواب می‌بیند که: "اَنّی اَذْبَحُکَ". آن هم نه "اَنّی اُزَبِّحُکَ"، نه اینکه خواب می‌بینم که سرت را بریده‌ام، که بعداً بگویم خواب ابراهیم که درست درنیامد. در خواب چی دیدم؟ دارم سرت را می‌برم. این صحنه را دید. صحنه ذبح را دید.

حالا می‌خواهد برگردد بچه را ببیند. تا برگشته می‌گوید که: «بسم الله، قتلگاه.» آن هم چه بچه‌ای که: "مِنَ الصَّالِحِینَ". ان‌شاءالله ثابت خواهی. یا حضرت ابراهیم خنجر را گذاشت، سر را نمی‌برید. به قول محمود صفایی می‌فرمایند که: «من عظمت ابراهیم را از اینجا نفهمیدم که می‌خواهد سر اسماعیل را ببرد، از اینجا فهمیدم که هی با چیزهای دیگر امتحان می‌کرد.» هر جور شده می‌خواهد این را انجام بدهد. شانه خالی بکنیم. یک خرده که کشیدیم، آرام دیدیم آقا مثل اینکه مصلحت نیست. مقام احسان گفتن همین است. کار خوب را خوب انجام دادن احسان است. ما خیلی وقت‌ها تکلیف داریم، تکلیف هم انجام می‌دهیم، ولی محسن نیستیم. خوب دقت بفرمایید. ربطش مشخص است. فکر نکنید حاشیه داریم می‌رویم. این‌ها همه قواعد این است که کسی امام شود. حالا وقتی امام شد می‌خواهد چکار بکند که در دوران ظهورش چه بشود؟ همه این سیر در چند جلسه ان‌شاءالله خواهد آمد.

بله، گاهی انسان تکلیف را انجام می‌دهد، ولی با احسان نیست. همین صفایی می‌فرمود که: «من بچه بودم، مادرم، من را پدرم، من را می‌فرستاد دم در، مثلاً صداشان بزنم بگویم برای ناهار بر فرض بیا. دعوا داشتم، لج بودم. پشت در با سر ناخن آرام می‌زدم. برمی‌گشتم که مصداقش است دیگر. حمل می‌شود دیگر. برمی‌گشتم به پدرم می‌گفتم که در زدم، کسی باز... بله، کسی می‌خواهد از تکلیف شانه خالی بکند.» می‌گفت که: «اگر بخواهی کاری انجام بدهی، پانصد تا دلیل برایش پیدا می‌کنی.» عظیم که دیگر بهتر می‌دانید تعبیر به کجا داده شد. اینجا قرآن چه تعبیری می‌کند؟ می‌فرماید که: "إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ". این بلاء مبین است. ابتلا ابراهیم، با آیه قرآن این است. از ابتلا، ابتلا ابراهیم کجا بود؟ کجای قرآن از ابتلای ابراهیم اسم آورده؟ ابتلای ابراهیم همین بود که نسبت به همین ذریه اتفاقاً جالبش این است که نسبت به همین ذریه‌ای که دارد برایش درخواست... او یک پیغمبر است، یک بچه دارد، آن را هم می‌خواهد بیاید سر ببرد. دیگر نسلی از او نمی‌ماند. حساب و کتاب نسل، حساب و کتاب ذریه است. لذا مظلومیت و مصیبت حضرت اباعبدالله هم در عزای حضرت علی‌اکبر هم در عزای حضرت علی‌اصغر روی حساب پیوند عاطفی پدر و پسری نیست، حساب نسل است، روی حساب ذریه است. دو سوم سادات در کربلا گرفته شدند. مصیبت عظماست دیگر. در ماجرای حضرت محسن و... چرا ناله می‌کنی؟ در برخی روایات ما هست، تمام ذریه محسن را روز قیامت حساب‌کشی می‌کنند. از این قطع. مصیبت اهل بیت نسبت به ذریه است، نه نسبت به یک بچه. کی می‌خواهد از دنیا یک سوم سادات را در ماجرای کوچه، دو سوم سادات را در کربلا گرفته. ساداتی که ذریه‌ای که ذریه ابراهیم‌اند. این‌قدر این‌طوری است.

شریفه درخواست امامت می‌کند. علی ای حال این بلا همان بلا، ابراهیم همان ابتلا است. عزیزان مراجعه می‌فرمایند. بعد می‌فرمایند که ابتلا را در مورد کلمات، خیلی دقیق و زیبا و از آیات قرآن استفاده می‌فرمایند که این مشیت الهی خاص الهی بوده، این کلمات در بروز. بعد می‌فرمایند که تمام این ابتلائاتی که برای ایشان پیش آمد، مثل آن ماجرای ابتلا به کواکب و اصناف، اطلاع انداختن ایشان در آتش، ابتلائات بود. سیری بود که دیگر در ماجرای ذبح اسماعیل به اوج رسید. بعد از آن مقام بود که ایشان به مقام امام رسید. اینجا بحث امام را مطرح می‌کند. "اِمَاماً" یعنی ای مقتدا. "یَقْتَدِی بِهِ النَّاسُ وَ یَتْبَعُونَکَ فِی اَفْعَالِکَ". خدا می‌خواهد تو را امام قرار بدهد. یعنی چی؟ یعنی کسی باشی که به تو اقتدا بکنند، تبعیت بکنند در افعال و اقوال. تبعیت. "فَالْاِمَامُ هُوَ الَّذِی یُقْتَدَی بِهِ وَ یُعْتَمَدُ بِهِ النَّاسُ". امام کسی است که مردم بهش اعتماد می‌کنند، اقتدا می‌کنند.

از مفسرین گفتند که منظور از امام همان نبی است که البته عرض کردیم که مرحوم علامه با آیات قرآن اثبات کردند که امام غیر از نبی است. بعد ایشان این را نقد می‌فرمایند. می‌فرمایند که صرف اطاعت نمی‌تواند مقام امام باشد. امام لزوماً کسی نیست که مطیعش باشند. لزوماً کسی نیست که مقتدا باشد. چرا؟ چون این در مورد نبی هم صادق است. خب حضرت ابراهیم مگر نبی نبود؟ وحی را از کجا فهمید؟ از کجا دریافت کرد؟ مگر غیر از این بود که وحی الهی بود؟ وقتی که آمدند بهش بشارت بدهند، این ملائکه‌ای که می‌رفتند حضرت لوط را، خلاصه قوم لوط را عذاب بکنند، در مسیری که می‌رفتند آمدند حضرت ابراهیم وارد شدند. حضرت ابراهیم رفت گوساله‌ای کشت. می‌دانید دیگر ماجرا را. بشارت بدهد. آن موقع ایشان نبی بود که همان‌جا وارد احتجاج شد با این ملائکه. بعد این‌ها گفتند که نه، ما خبر داریم آن خانه را قرار است که نجات بدهیم. بعد ایشان وارد محجه شد. حضرت ابراهیم اوج لطافت دیگر. حالا راه ندارد که این‌ها را عذابشان تأخیر بیندازیم. تازه این کسی که "إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ". مقام ابهت اقتضا دارد که دلسوزی می‌کند، شفقت دارد، ترحم. حالا قوتش این‌قدر است. قوت امیرالمؤمنین و پیغمبر چقدر است؟ دلسوزی آن‌ها چقدر است؟ که این شیعه اوست. وارد احتجاج شد که حالا راه ندارد عذاب نکنیم. یعنی ملک آمده. ملک وقتی می‌آید دیگر. ما به ابراهیم گفتیم که "یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا". کوتاه بیا. شما دخالت... خب این پیغمبری که دارد تلقی وحی می‌کند.

عرض ما چیست؟ وقتی که اینجا پیغمبر است، اگر شما امامت را به معنای مقام اطاعت می‌گیرید، بعد از همه این‌ها تازه قرار است امام بشود. پس امامت نمی‌تواند مقام اطاعت باشد. اصول فکری شیعه است ها! دارد از دل آیات قرآن می‌جوشد. امامت برای اطاعت. بماند که همین را هم قبول نداشتند. همین را هم "کَتْفَ وَ قَلَمَ" بیار. چی گفت؟ نهاد الوجود. این کافر نیست، مرتد نیست. یعنی پیغمبر را در حد همین امامت، این‌قدر هم قبول نداشتند. مدیریت می‌کردند پیغمبر را. جهت می‌دادند. کما اینکه در انقلاب ما یک عده مدیریت می‌کردند. پس مقام امامت مقام اطاعت نیست. چرا؟ ابراهیم قبل از این نبی بود.

می‌فرماید که اولاً این امام هم مفعول دوم برای جاعل و کس است و اسم فاعل عمل نمی‌کند وقتی که به معنای ماضی باشد و فقط عمل می‌کند وقتی که به معنای حال یا استقبال باشد. نه اینکه تو را قرار داد. قرار می‌دهد امام. نکات ادبی، ادبیات به چه درد می‌خورد؟ ببینند به چه درد می‌خورد. عقاید. همین ادبیات. ادبیات خوب تو مشتش باشد، خیلی دستش پر است برای برخورد با دیگران. این امامت به معنای نبوت نیست. خب این که تفسیر حاصل می‌شود که این همه ابتلا بعد تازه بشود امام که معنای نبی است. دوماً قصه امامت در اواخر عمر ابراهیم بوده. همان که عرض کردم. خب این سالیان پیشش این همه وحی بر او نازل شد. این همه حقایق را دریافت کرد. "آتِینَا رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ". این همه بهره داشت از وحی. بعد حالا تازه آخر عمر می‌خواهد بیاید بشود نبی. پس این مقام امامت بعد از نبوت است، چیزی برای نبوت. امامت البته این را توجه داشته باشید. به این معنا نیستش که هر کی می‌خواهد امام بشود حتماً باید نبی باشد ها! مقام امامت بالاتر از مقام نبوت است. متأخر است. یعنی اول باید نبی شود، ثم امام. خیر، می‌شود کسی بدون اینکه نبی باشد امام شود و در عین حال مقامش از نبی هم بالاتر باشد. ائمه ما از پیغمبر اکرم بالاتر از ... خیر. پیامبر هم امام بوده. ما دوازده تا امام نداریم. ما سیزده تا امام داریم. امامان بعد از پیغمبر هم دوازده تا. یا امام رحمت. اولین امام خود پیامبر اکرم مقام امامت دارد. هم نبوت هم امامت. اجلا و اشرف است. امیرالمؤمنین فقط امام دیگر، نبوت.

بعد مرحوم علامه وارد بحث می‌شوند و می‌فرمایند که این امامت هم مقام ریاست و این‌ها نیست. چون این‌ها درجش پایین‌تر از نبوت است. بعد از نبوت است. یک امام جماعت و این‌ها نیست. امام جماعت کجا، نبی کجا. ما داریم یک چیزی می‌گوییم بعد از نبوت. پس امامت حقیقتی بالاتر. بعد می‌فرماید که امامتی حقیقتی ورای این‌هاست. وارد اینجا می‌شود. این را می‌خواهم عرض بکنم. نمی‌دانم چقدر فرصت داریم. آخر وقت است. با همین‌جا بحث را تمام بکنیم. بقیه‌اش باشد برای جلسه بعد.

می‌فرماید که این فراز خیلی مهم است: وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم، امامت را همیشه با هدایت می‌بینیم. "وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ نَافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا". سه تا واژه با هم. امامت، هدایت، امر. امام کسی است که هدایت می‌کند به واسطه امر. امر چیست؟ در برابر خلق. امامت مقام هدایت. مقام اطاعت. آن هم چه هدایتی؟ هدایت ارائه طریق. نه. ارائه طریق کار انبیا و مادون انبیاست. ایشان می‌فرمایند که نبی که هیچی، مؤمن آل فرعون هم هدایت می‌کرد. "اَهْدِیکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ". نشان دادن راه تمام سخنرانی جلسه حقیر برای همین یک جمله است: امام کسی است که می‌برد، نه اینکه نشان می‌دهد. امام کارش بردن است. ابراهیم تا حالا کارت نشان دادن بود. ابتلائاتی تحمل کردی که می‌توانی ببری. امامت صبر و یقین رکن امامت است. هر امامی که می‌خواهد بیشتر ببرد، باید صبر بیشتری داشته باشد. لذا در بین ائمه ما در مقام صبر یکی حضرت سیدالشهدا، یکی حضرت ولی‌عصر. حضرت امام زمان در مورد حضرت سیدالشهدا تعبیر عجیبی دارد در زیارت ناحیه: "وَ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِکَ الْمَلَائِکَةُ السَّمَاءِ وَ الْاَرْضِ". این‌قدر ظهر عاشورا صبر به خرج دادی، ملائکه آسمان و زمین به تعجب واداشته شدند. تعجب کردم. مگر می‌شود کسی این‌قدر صبر؟ این مقام امام است. کسی که می‌خواهد یک تاریخ را ببرد. بستر عبودیت متن تاریخ ایجاد بکند، باید به اندازه تاریخ تحمل داشته باشد، به اندازه تاریخ. تا کجا؟ امام حسین دارد. چیست این مقام امامت؟ کارش بردن است. لذا در دوران غیبت هم ما داریم از امام منتفع می‌شویم. چرا؟ چون امام کارش راه نشان دادن نیست.

کسی ذره استعداد اگر داشته باشد... این‌ها همه معارف قرآنی است ها! این همه مقدمات طولانی گفتیم که این‌ها همه متقن است، پایش روی قرآن است. متوسل بشوید به امام عصر. وظیفه ایشان است که دستگیری کند. نه اینکه دارد لطف می‌کند، تفضل می‌کند. به نسبت ما تفضل، به نسبت خودش تکلیف است. باید این کار را بکند. وظیفه امام این است. در عصر غیبت دارد امام چه می‌کند؟ دارد دنبال استعداد می‌گردد در نفوس. پرورش. ایجاد استعداد. ارتقای استعداد. ذره استعداد ببیند، باید پرورش بدهد. کار اوست. من به نظرم این‌طور می‌آید. ما که هیچی حالیمان نمی‌شود. اینی که سفارش شده و غروب جمعه صد تا سوره انا انزلنا خوانده بشود. اساتید، بزرگان، علما در روایت دارد که نسیم‌هایی از رحمت وزیده می‌شود، استعدادهای انسانی را فعال می‌کند. از روایت هم همین. از روایت موسی بن جعفر علیه السلام. خب، رمزش چیست؟ چرا عصر جمعه باشد؟ روز جمعه متعلق به امام زمان است. عصر جمعه که وقت خاص هم، وقت متعلق به امام زمان هم، وقت استجابت دعا. این صد تا سوره انار انزلنایی که انسان می‌خواند، استعدادی پیدا کرد، به محض استعدادی پیدا کرد، انتفاعی حاصل از وجود نازنین. همین‌قدر که ذره استعداد می‌آید، بهره می‌آید. کار ویژه نمی‌خواهد. خیلی جمکران رفتن ندارد. مگر اینکه برای ایجاد استعداد باشد. شما خوب باشید، ما می‌آییم. یعنی چی؟ استعدادش را ایجاد بکن. وظیفه من است که من بیایم دنبال من باشم. راه وظیفه امامی که راه بیفتد. وظیفه امامی که دست بگیرد. ذره استعداد.

لذا در کربلا می‌بینید، این ایام بعد از ماجرای عاشورا، ذره‌ای کسی استعداد داشت، اباعبدالله... اباعبدالله شهید که حالا دیگر بستر برای او باز شده. بزرگوار در اصفهان مشرف پیدا کرد. مفصل است. امام عصر به او فرمودند. سؤال پرسیدند که چرا ظهر عاشورا اسب‌ها بر بدن مبارک حضرت تاختند، ولی بعداً در ماجرای متوکل گاوها آمدند برای اینکه شخم بزنند، هر کاری کردند حرکت نکرد؟ با اینکه هوش و فراست و درکش بالاست، هوش اسب که بالاتر است. حضرت این را از من پرسیدند. در درونم گفتم که این با اذن سیدالشهدا بوده. از این باب ظهر عاشورا در مقام بخشیدن و در مقام صبر و ابتلا. لذا هر آنچه از ابتلا هست به جان می‌خرد، ولی بعد عاشورا در مقام اثرگذاری است، در مقام امام. این قبر باید بماند. دوره امامت دوره اثرگذاری است. دوره هدایت. در مقام امامت، در مقام هدایت دیگر نمی‌گذارد مانعی بیاید. ولی در مقام ابتلا هرچی می‌آید به جان. بعد از شهادت آمدند انگشتر می‌خواهد ببرد. انگشتر را با چه وضعی؟ انگشتر با انگشت. ابتلائات جدید. هر آنچه که بشود تصور کرد به این وجود نازنین ابتلا وارد شد. بعد از شهادت دست او باز شد. هرچه که توانست هدایت.

مثل این ایام وقتی منزل به منزل سر نازنین به نیزه‌ها زدند. هر منزلی که می‌رسیدند، طاقچه‌ای داشتند، ظرفی داشتند، صندوقچه‌ای داشتم. راوی می‌گوید که ما این سر مبارک را در این صندوقچه می‌گذاشتیم. هر منزلی که می‌رسیدیم، شهر به شهر سر را می‌چرخاندیم طبق مأموریتی که داشتیم. به منزل نسرین رسیدیم. یک راهبی در این منزل بود. استعداد ببین. کسی سر سوزنی استعداد نشان می‌دهد، کار اباعبدالله. آن‌ها چی بودند که هیچی در وجودشان استعداد نبود برای اینکه اباعبدالله دستگیری کند. راهب می‌گوید که من سر را بیرون آوردم از دیر خودم. دیدم که سری به نیزه زدند. از دهان مبارک، صورت مثل قرص قمر دارد می‌درخشد. چه سریعه‌ای! چه جایگاهی! چه کسی! گفتم که این سر را به من قرض می‌دهی؟ من ده هزار درهم. راهب می‌گوید که من سر را امانت گرفتم. به نظرم مرحوم مفید در ارشاد نقل می‌کند این ماجرا را. امانت گرفتم. آوردم داخل، داخل دیر. شستمش. اول با محاسنی که شهید است. سر و صورت خون گرفته. اول شستم با سدر و کافور و گلاب معطرش کردم. آمدم صورت به صورتش گذاشتم. گفتم خدایا تو را به حق عیسی قسم می‌دهم این سر را با من به تکلم بیاور. من با او صحبت کنم، بپرسم. دیدم که سر مبارک. چی می‌خواهی؟ حرف این را. چی می‌خواهی؟ گفتم که خودت را به من معرفی کن. فرمود: "اَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِی بْنِ اَبِی‌طَالِبٍ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ الْمَظْلُومُ الْعَطْشَانُ". اولین چیزی هم که در تمام روضه‌های اهل بیت، چه روضه امام سجاد در کاخ یزید، چه وقتی که بر قبر مبارک نوشت، چه روضه امام زمان در بدو ظهور، چه روضه خود این سر مبارک وقتی سخن گفت، همیشه آن چیزی که دست گذاشت، فرمود: "اَنَا الْعَطْشَانُ". اول از عطش گفتم. برای آدم ابوالبشر روضه عطش خواندن. نمی‌دانم این چه عطشی بود. جیگر اهل بیت. "اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا اَبَا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ اَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ اَلسَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی اَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی اَصْحَابِ الْحُسَیْنِ".

می‌گوید صورت به صورت اباعبدالله گذاشتم، گفتم: «لا ارفع رأسی من رأسک». من سر از سرت برنمی‌دارم مگر اینکه بگویی شفاعتم می‌کنی روز قیامت. فرمود: "اَسْلِمْ". اسلام می‌آید. تا اسلام آوردم، شهادتین را گفتم. فرمود: «خودم شفاعتت می‌کنم.» جان‌ها به قربانت یا اباعبدالله. پیغمبر هر وقت می‌دیدند اباعبدالله را می‌فرمودند: «شفیع و امتی. امتم با شفاعت تو رستگار.» قربونت برم جان. لا اله الا الله. لا اله الا الله. ذره استعداد دستگیری می‌کند. آن مرحوم شالچی می‌فرمود: «دوست من می‌رفت کربلا. با دوستم کربلا می‌رفتیم. گمرک از مرز عراق خواستیم خارج بشویم، وارد عراق بشویم. سرباز بعثی عراقی بود. راه روبروی ما را بست. خیلی ما را اذیت کرد. فهمید زائر کربلاییم. ناصبی بود. خیلی اذیت کرد. خیلی معطل کرد.»

کارمان را. دوست من گفت: «به خدا قسم نجف که برسم از حرم خارج نمی‌شوم مگر اینکه نفرینت می‌کنم. عقوبتت را هم آنجا از امیرالمؤمنین می‌گیرم. بیرون می‌آیم.» خیلی اذیت. می‌گوید راه افتادیم، رسیدیم نجف. دیدم رفت و نشست یک گوشه. گفت: «من طاقت نمی‌گیرم از امیرالمؤمنین، از این حرم خارج نمی‌شوم.» دیدم این رفیقم آمد. گفت: «بریم از حرم بیرون.» گفتم: «چی شده؟» گفت: «خوابم برد. نشسته بودم، چشمم سنگین. امیرالمؤمنین را در خواب دیدم. حضرت به من چیزی فرمودند. دیگر نمی‌خواهم نفرین کنم آن مرد عراقی را.» برگشتیم از مرز برگردیم، وارد ایران بشویم. دوباره این سرباز را دیدیم. با طعنه و تمسخر به ما گفت: «چی شد؟ رفتی گفتی؟ من که هیچی‌ام نشده.» گفت: «من رفتم حرم امیرالمؤمنین، شکایتت را کردم، ولی امیرالمؤمنین را دیدم. حضرت به من فرمودند هرچه اینجا بنشینی، ما این آدم را عقاب نمی‌کنیم. حقی به گردن ما دارد.» گفتم: «چه حقی؟» فرمود: «۱۷ سال پیش شبگرد بود در کربلا. یک شب از کنار نهر فرات رد می‌شد. چشمش افتاد به این موج فرات. قطره گوشه چشمش نم شد. گفت: مگر چی می‌شد یک قطره آب به بچه حسین می‌رساندند.» سرباز عراقی شروع کرد گریه کردن. گفت: «آره، به خدا قسم هیچ‌کس آن شب با من نبود. من تک و تنها بودم. من همین آن شب شیعه شدم.»

یک قطره اشک ناصبی. دستش را گرفتند. به خدا اگر ظهر عاشورا یکی یک قدم برمی‌داشت، فقط برای اینکه بگوید من می‌خواهم برسانم به بچه ابی‌عبدالله، دستش را می‌گرفتند. ولی چه کردند؟ فرمود: "اِنْ لَمْ تَرْحَمُونِی فَارْحَمُوا هَذَا الطِّفْلَ". اگر به من رحم نمی‌کنید، به این بچه رحم کنید. ببینی چطور دارد دست و پا می‌زند این بچه. سیرابش کردند. ولی چطور؟ "وَایْ حُسَیْنُ". بچه را سیراب ابی‌عبدالله. صحنه را که دید، بنا کرد گریه. "فَإِذَا هَاتِفٌ یَقُولُ فِی الْجَنَّةِ". یک وقت یک صدایی شنید از بین زمین و آسمان: «این بچه را به ما بسپار. الان دارند بچه‌ات را در بهشت شیر می‌دهند.» سیراب شد. حسین. حسین جان. حسین جان. حسین جان.

محمد و آل محمد، لباس فرج و قامت ولی‌عصر، به وجود علمای ربانی متین دین اسلام، حضرت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پناه خودت حفظ بفرما. الهی آمین. دنیا رفتگان مؤمنین و مؤمنات، دوستان آل محمد، غریق رحمت بفرما. فاطمه.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط