این زمانه خوب

جلسه دوم

00:44:41
12

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
ببخشید، گفتیم که به اوج رسیده و اکثر نشانه‌ها بالاخره وظیفه ما برای امام زمان (عج) و هدف ظهور امام زمان (عج) برپا کردن دین خدا، اقامه حق، بندگی، عمل به وظیفه، فراهم کردن بستر بندگی و معرفت‌الله است. ما هرچقدر این هدف را الان در خودمان ایجاد کنیم، فرج برایمان حاصل می‌شود؛ به نحو شخصی فرج در امتداد وجود ما، در شعاع فعالیت ما سرایت پیدا می‌کند به بقیه. یک بخشش این است.

پس ما باید تمرکز کنیم. بخش بیرونی نسبت به دشمن، نسبت به حالا زمانه از شرایط و مسائلی هست، حالا مصالح الهیه به زمان خودش برسد. خدای متعال برای هر چیزی اجلی قرار داده، عملی قرار داده، حتی برای طاغوت هم زمانی قرار داده. زمان خودش نرسیده. بعضی چیزها این را سریع‌تر می‌کند، بعضی چیزها این را عقب‌تر می‌اندازد. گناه مؤمنین عقب می‌اندازد، طغیان کفار جلو می‌اندازد. زمان خودش باید طی شود، روزگاری است این باید بیاید و برود. بعد افرادی و دوره‌هایشان طی شود. زمینه‌هایی است جامعه سبز دنیا. آنی که از جانب ما تسهیل می‌کند این قضیه را او از ما به همین‌قدر راضی است: انجام واجبات، ترک محرمات. که وقتی ما می‌شنویم فکر می‌کنیم مثلاً نخود لوبیا به ما داده‌اند. عمل به وظیفه یعنی همین، عمل به دین یعنی همین، بندگی یعنی همین، زهد یعنی همین. می‌بینم یک چیزی حرام است خودش اوج زهد است. "قبرستان یک چاله بکنم مثلاً ۷۰ متر از این‌ور، ۳۰ متر از آن‌ور، ساعت ۴ بعد از ظهر تا پنج‌ونیم ۵ متر برم زیر زمین." متن دین همش همین ترک محرمات است و خیلی هم سخت است.

انجام دادیم، بعدیش چی؟ تماس گرفته بود پارسال زنگ زده بود. یک دو سه تا چیزی که از بزرگان شنیده بودیم. دو سه شب پیش زنگ زد. من که تعجب کردم. بعد خدا به زبان چند دقیقه صحبت‌هایش را کرد. کجا دروغ چرا این را انجام ندادم، ولی آن دو تا دیگرش را انجام دادم. این‌ها سرکار گذاشتن خودمان است، اتلاف وقت خودمان و بقیه است. آن‌قدر ابعاد وسیعی دارد. هرچه می‌روی جلوتر، شفاف‌تر می‌شود، آدم لطیف‌تر می‌شود. تازه "اوه اوه اصل گناه که اینجا بود این بود." ترک محرمات اصلاً نوبت نمی‌رسد به دستور بعدی.

سؤال علمی هم می‌پرسید. خیلی حالا بعضی‌ها محضر اساتیدمان هم که می‌رسیدیم سؤال نمی‌پرسیدیم. خب پس با استاد چی بگوییم؟ به استاد عرض حال می‌کرد. در خودم می‌بینم که "ایران ضعیف". کسی که راه بلد است. "زنگ می‌زنی فرمانداری، رسیدم، آمده تا اسلامشهر فرمانداری، از کجا می‌رود؟ کجاست؟ روشن بشه ورامین، آقا به ما اشتباه گفت." همه مسیر، همه سؤالات جوابش در هم یک کلمه خلاصه می‌شود: "ترک محرمات". معلوم می‌شود یا معلوم می‌شود، یا خدا معلوم می‌کند. فرمانداری که برسی یکی را پیدا می‌کنی، بقیه راه را ازش می‌پرسی. "تو فرمانداری اسلامشهر که آمدی بعد تا تختی استاد به خدا می‌رساند." "ان علینا الهدی" خدا گفته یا نگفته؟ یعنی چی؟ وظیفه ماست، هدایت کردن وظیفه ماست. تا ببینم راه افتادی، می‌برم. تو فقط روشن کن بیا بیرون. "اگه رفتم تصادف کردم چی؟ هوا تاریک شد چی؟ پنچر کرده؟ بنی اسرائیل گاو پیر باشه، جوان باشه، شخم بزنه، نزنه؟ کادو؟ ما کادو؟ یفعلون." رسیدن به خدا، رسیدن به امام زمان (عج)، چه برسد به رسیدن به فرج. مسیر واقعاً هم ترکش سخت است، چون هم یک غیبت را فقط نگاه کنید پدر آدم درمی‌آید. "امروز من غیبت کردم یا نکردم؟" تازه متمرکز که می‌شوی از یک جهات بدتر می‌شود. "شیطان هم وارد است دیگه." غیبت نبود، "این فکر کنم غیبت بود. دانلود داستان مقدس. بازی‌های ما که جهنم غیبت نکن." از آن‌ور می‌گویند قضاوت. داستان زیاد دارد. شروع که می‌کند بعد می‌بیند اوه، هنوز از این‌ور از آن‌ور هزار حرف بزند، حرف نزند، درد. ولی اگر آن ملکه تقوا آمد "تتق الله یجعل لکم فرقانا". تشخیص در آینده اتفاق لباس‌های نیازی داری. دوباره "من درآوردی".

بحثش مفصل است. بحث‌های قانون جذب و این‌ها برمی‌گردد. مفصلاً ببینید. به این شکل که نیست که کائنات مثلاً وایستا. صاحبش خداست. اگر هم بخواهد از کسی فرمان ببرد از ولی خداست. ولی کدام چیزی که از خودش حرف ندارد، اراده‌اش فانی شده در اراده خدا. "بغل مادرم آمدم. یکی بیاید آن لوله بخاری را بیندازد تو آن." مگر یک فرضیه، آن هم فرض القائات. فرض القائات خودش یک بحث مفصلی است. گاهی چیزها، القائات نفس از خودمان است، یعنی خودمان برای خودمان القا می‌کنیم. قدرت‌های شیطانی دارند، کسانی که قدرت‌های الهی دارند که حسابشان. غرور قدرت القا را خدا می‌فرماید که شیاطین انس و جن هم دارند در باطن دیگری یک مطلبی را القا کند. گاهی اینجوری است. بله، یک خطوراتی تو ذهن طرف می‌تواند ایجاد بکند، انشاء بکند. ولی این‌ها اولاً در حد وهم طرف است و این هم اصل ظلمانی است، نورانی نیست و کمال هم اصلاً به حساب نمی‌آید، بلکه از جهات نقص، نقصان بندگی و عبودیت و تقرب به خداست. اینی که من در درونم می‌خواهم و خدا می‌دهد آن یک بحث دیگر است. گفته بحث الهامات خداست. آدم‌هایی که لطیف می‌شوند، دریافت‌هایی از غیب پیدا می‌کنند.

یکی دیگر بحث طلب مؤمن است. وقتی از خدا چیزی می‌خواهد، مصلحتش باشد، اخروی باشد. آیا قرآن است دیگر "سعیها آخرت را بخواهد، تلاشش هم بکند، می‌دهم". دنیا نه، دنیا را اگر بخواهد با "اونی که بخواهم می‌دهم". آخرت از نظام تقدیر من خارج نمی‌شود. ولی آخرت هرکس هرچی بخواهد می‌دهم، بلکه بیشتر، به شرط اینکه سعی کنیم. شهادت و اینجور مسائل اخروی است. کسی بخواهد خدا حالا به چه نحوی می‌دهد؟ آن هم حساب و کتاب کی می‌دهد؟ کجا می‌دهد؟ چطور می‌دهد؟ البته ممکن است بنویسد این هم هست. ما مثلاً دشمنمان اگر از لحاظ تأمین مالی هر جلو برود، در مقابل آن کسی که دارد به ما ظلم می‌کند. عنوان کوثرانه مال با خیر تفاوت خیلی یک چیز. مال یک چیز، کوثر خیر کثیر. نه مال کثیف، نه قدرت. یک پنج جل، خدای متعال به کسی بدهد خیر. به مؤمن خیر. فکر نکن این چیزهایی که به این‌ها دادیم این‌ها برای این‌ها خیر است. آنی که به کفار دادم پول هست ولی خیر نیست. اینی که به شما دادم فقر هست ولی خیر. به پیغمبر اکرم یک بچه داده ولی خیر. نشانک ۱۱ تا بچه دارد خیر. تفاوت آمریکا، شوروی. همه این‌ها آمدند وسط پول، قدرت، تجهیزات. شهر همین قدرت نظامی که ما داریم از همان جنگ دفاع مقدس این‌ها ما را تو بستری انداختند که ما به خودکفایی نظامی رسیدیم. یک تعدادی هم کشته دادیم. آن‌هایی که کشته دادیم بازم برایمان خیر بود. اصلاً مؤمن چون در روبروی نور ایستاده، هرچی بهش برسد خیر است. کافر هم چون پشت گردن نور هرچی بهش برسد شر است. خیر برایش معنا ندارد.

قدرت داشته باشیم بعد استقلال داشته باشیم "فستغلص فستوا علی سو". باید آن‌قدر روی پای خودمان باشیم که همه به تعجب بیایند. استقلال سوره باید داشته باشیم. باید مستقل باشیم برای پای خودمان باشیم. ولی خیر این پولی که این‌ها دارند، درآمدی که این‌ها دارند از چه مسیری؟ خیلی از استعمار کشورهای دیگر. انگلیس درآمدش از هند است، از استعمار هند، از استعمار آفریقاست. همین الانش بسیاری از کشورها مستعمره انگلیس هستند. شما کانادا که می‌خواهی بروی شهروند بشوی، قسم بخوری، باید اعلام بکنی. اعلام وفاداری کامل به ملکه انگلیس اعلام بکنی که شهروند کانادا بشوی. ملکه انگلیس باشد که شهروند کانادا بشوی. خیلی عجیب است واقعاً. توی قلب ۲۱ این اتفاقات الان مانده‌ام که الان به کی وفادار باشی؟ الان معلوم نیست بین علما اختلاف. بعد ملکه سرود ملی این‌ها خطاب به ملکه است.

نظام فرعونی "فستخفق" نظام فرعونی، نظام استضعاف، نظام استخفاف. همه را به بردگی می‌کشد. همه را تضعیف می‌کند. امکاناتشان را می‌گیرد. امکان رشدشان را تحقیر می‌کند. تو سر می‌زند. ظلم می‌کند. تهدید می‌کند. با این‌ها قدرت پیدا می‌کند. پول که مفت نمی‌ارزد. قدرت مفت نمی‌ارزد. نه که همش شرف است برای خودش. کدام پولی؟ کدام قدرتی؟ قدرتی که به کسی ظلم نکنی. تن به ظلم ندهی. همین تن به ظلم ندادن چقدر هزینه برایت دارد؟ چقدر زخم باید بخوری؟ بعد اینکه تن به ظلم نمی‌دهی کتک هم می‌خوری، شلاق هم می‌خوری، حبس هم می‌شوی. به ظاهر عقب می‌افتی ولی تو دراز مدت برایت خیر است. برای اصحاب کهف به حسب ظاهر شر بود، "من رحمت خدا رحمتش را وزاند به اصحاب کهف". مؤمن که باشی این رحمت ورزیده می‌شود. تو موزه نوری، تو غارم که رفتی. به ظاهر از ترس جانشان فرار کردند، رفتند بیرون توی غاری. آخرش خیر شد. برای کیا؟ برای همین از خواب بعد ۳۰۰ سال جلو برگشتم. همه دیدند قدرت اسلام را. همه دیدند قدرت بندگی را. نشانه‌های خدا را دیدند. هنوزم که هنوز است اسم این و اسمشان ولی شخصیت‌ها تو تاریخ ماندند تا ابد. ۵ تا آدم، ده تا آدم، هفت تا آدم. چقدر بودند؟ "رفتند تو این غاری ۳۰۰ سال وقت بخوابیم برگردیم." برمی‌گردیم حوزه امام صادق مثلاً نسل هفتم. آجر قلی‌پور مثلاً مدیر مدرسه همین کوه بغل. "رفتیم آمدیم امتحان‌ها مثلاً قبول بگیرید و این‌ها." ما که غیبت نکنیم درسمان که حذف نمی‌شود. مال ۲۰۰ سال پیش بود. الان اصلاً حوزه این شکلی شده، انفورماتیک شده. افسانه می‌خورد، خنده‌دار. همچین چیزی ولی واقعیت پیدا کرده. هفت تا جوان رفتند یک گوشه‌ای پناه بردند به خدا. شما تو همین عصر ارتباطات و اطلاعاتش همچین کاری بکنی، هیچ‌کس هیچ جای عالم، هیچ‌کس باخبر نمی‌شود. کف کجا بود که البته علامه آخر با خود آیه از عجایب تفسیر المیزان یکیش اینجاست. با خود آیه موقعیت جغرافیایی از زاویه تابش آفتاب و قار منطقه جغرافیا آیه را پیدا می‌کند و آخر بین همه احتمالات اردن را می‌گوید که این غار اصحاب کهف از عجایب تفسیر المیزان است. اسمشان معلوم نیست، یک چند نفری بودند. نه اسمشان معلوم است، نه غارشان معلوم است کجا بودند. چرا؟ برای اینکه این پشت به حق داده است. این موقعیت خیر است. نه پول دارد، نه اسم دارد، نه رسم دارد، هیچی ندارد.

یک روایت عجیبی از امام حسن عسکری (ع) داریم. "بنده جانم به رقص." "یادم عزیزی ما ترک عزیز الحق الا و ما اخذ ذلیل الحق الا عز." چقدر زیبا. "عزیز حق را رها نکرد مگر اینکه ذلیل شد." ذلیل حق را نگرفت مگر اینکه ذلیل باشی. بچسبی به حق عزیز بشوی. عزیز باشی حق را ول کنی ذلیل. مهم چسبیدن به حق است. این قدرت می‌آورد. بقیه‌اش هم البته باید رفت سمتش. با پشتوانه حق تولید ثروت کرد. با پشتوانه حق تولید قدرت کرد. ولی این باطل نکنی. خیلی خیلی "فستقم کما امرت و من تاب معک و لا تتقو". صفر. "وایسا هم خودت هم همراهت طغیان نکنی." طغیان نکن. خود طغیان نکردن. یک جاهایی آدم یکم که قدرت پیدا می‌کند، امکان فرصت قشنگ زمینه طغیان نکردن. خیلی پایت از حق بیرون.

مثلاً جنگ احد طغیانگر با همه امکانات زمین‌گیرت می‌کند. تو بذر هیچی نداشتم. ذلیل بودم به حق چسبیدم. خدا عزیزشون کرد. احد عزیز بودند. از هم پا پس کشیدند، طغیان کردند. خدا ذلیل زد. "موشک باران کردیم عین الاسد را." باد کردیم طبس. یعنی ما یک تیرکمان نداشتیم به این‌ها بزنیم. تو طبس مدت‌ها این‌ها تو صحرای آفریقا تمرین کرده بودند. دوره دیده بودند. صحرای شبیه به طبس را پیدا کرده بودند. چه شکلی بنشیند؟ از کجا شروع کنند بروند؟ حرکت کنند به کجا برسند؟ بعد چند روزه تهران تو آسمون وسط بیابان. هنوز که هنوز است بیابان است. "مغز قدرت دست منه." "ان العزت الله جمع ولاکن المنافقین لایف." منافقین افغانی. قدرت دست کفار است. عزت دست. هی می‌روند پیش آن‌ها. همه قوت دست خداست. همه عزت دست خداست. با پول و اسم و بنر و تبلیغات و فالوور و با این‌ها کسی چیزی نمی‌شود. "یتیماوا به یتیم بی‌ پناه باشی." اینجور قدرت پیدا کنی که از اسمت تو همه دنیا می‌ترسند. با این همه هیمنه کفار، اسم پیامبر (ص) می‌آید خودشان نجس می‌کنند. یک یتیمی با چه وضعی بزرگ شد؟ کجا بزرگ شد؟ پشت هوای حوزه اسلامشهر بودیم. مثلاً مدرسه فلان قم درس. آن‌قدر تو همین حوزه‌های شهرستان‌ها که به حسب ظاهر فاصله زیادی دارد با حوزه‌های قم به یک جاهایی رسیدند. دنیا انگشت به دهان بود. من آن‌قدر تو این حوزه قم و بهترین مدارس ضد انقلاب و بی‌دین و خز و خیل در آمد. امام کجا شد؟ امام حوزه‌های روستا و شهرستان‌ها. بزرگان بعضی از شهرستان‌ها آدم تعجب می‌کند فلان عالم آنجا درس می‌خواند. یک بیقوله‌ای، کهک. محل مطالعه ملاصدرا. هنوز که هنوز است آن که هر یک جایی پرت است. ۵۰ تا سیستم و فیبر نوری اینترنت فلان مقاله در ۲۰۰ سال درنمی‌آید. دو تا مقاله به درد بخور. تو خلوت نشسته با پر کبوتر.

محمود شهید اول، سربداران با شینیان در سبزوار، همشهریان ما شهید اول. ده روز نشست و خلوت. ده روز از کرامات شهید بود. ۵ فرقه بود تقلید می‌کردند. همش می‌گوید از کراوات این شهید این بود که تو آن ده روز هیچ‌کدام از بزرگان اهل سنت نیامدند دیدن. ده روز خدا خلوتی برایش ایجاد کرد. ده روزه "اللومه" را نوشت. چه تسلطی بوده؟ ده روز تصور تصدیق. ده روزه نوشت. با چی؟ با پر کبوتر. وسط سنی‌ها. با چه وضع فجیعی هم گرفتند کشتندش. بدن نحیف. داستانی هم دارد دیگه. ابن کثیر که قاضی شام بود. تیکه طلبی بگویم بخندید و دیگه رفع زحمت. ابن کثیر حرامزاده هم خیلی هم درشت. ابن کثیر برگشت گفت که با متلک و این‌ها برگشت گفت که یک قلمی دارد تکان می‌خورد. هیچ شهید اول برگشت گفت به هر حال ابن واحد آن‌قدر می‌شود. ابن کثیر است که گنده می‌شود. ابن واحد، ابن کثیر. چند تا بابا؟ وقتی همچین فضایی که بازی برایت می‌زند. بدون امکانات وسط پای اهل سنت. تو طبیعی است تو کتمان. خدا چه کرده با این لقمه؟ "ما اخذ ذلیل الحق الا عزه".

مثلاً تو زمان‌های گذشته، مثلاً در زمان اهل بیت (ع) آن صحابه، آن افراد خاصی که داشتند، اهل بیت (ع) مثلاً می‌دانستند که الان باید از این امام اطاعت کنند. وظیفه‌شان این است. مثلاً امام ازشان چی می‌خواهد؟ مثلاً فلانی تو برو داخل این شهر صحبت کن. مبارزه کن. چیکار کن. این وظیفه تو است. باید اطاعت می‌کردند. الان توی زمانه ما امام زمان ما غایب است. ما که مثلاً توی حکومتی هستیم، حکومت اسلامی. ما وظیفه‌مان مثلاً باید از کی اطاعت کنیم؟ ما الان وقتی که اماممان بر حق است. حالا زمان حضور حضرت هم که همه دسترسی به حضرت نداشتند و امام هم در موزه تقیه بسیاری از اوقات. خود همین اصحاب هم ممکن است مدت‌ها نتوانند امام را ببینند یا آن کار اصلی که مثلاً امام از این‌ها در انسان شکل بگیرد یا ملکه قدسیه‌ای که انسان تشخیص وظیفه. این هم برمی‌گردد به اینکه به علمش عمل کند. به یقیناتش عمل کند. مشتبهات اعتیاد می‌شود. قسم خورد که همچین آدمی راه را بهش نشان بدهند. "علی الحساب این درس را باید بدهم تو این مدرسه." حالا مدرسه دومی درخواست کرد اگر وقت داشتم. وقت اگر با همدیگر تلاقی پیدا کرد. آنی که مهم‌تر است درس. باز با هم تلاقی پیدا کرد جفتش مهم بود. نگاه می‌کنم کدامش بیشتر موافق هوای نفس است. واقعاً جفتش اهمیتش یا مثلاً ضدیتش با هوا. آنجا جای توکل و حرکت ما این مسیر را باید برویم. تا آنجا نرفتیم سؤال راه افتاده رفته. جایی هم لازم باشد استاد می‌آید بهش یک چیزی می‌گوید. هر جایی در دوگانه بین تدریس با چیز دیگری قرار گرفتی برای شما تدریس اوست. حتی بین امام جماعت بودن و تدریس. ۵۰ سال بعد بچه ۵۰ سال بعد که لازم داشته را ۵۰ سال قبل بهش دادند. حرکت کند. "علینا علی الهدی" خدا. خدا لنگ این نیست که بگوید امام زمان (عج) غایب است. الان نمی‌دانم اینطوری است. امکانات نیست. اینترنتتان کم سرعت بود. "نتونستم هدایت. ببخشید قطع کردن سایت‌های خارجی، فیلتر. دیگه شرمنده من دیگه الان انا الهدی کار نمی‌کند." آن دایناسور می‌آید باید بهش بزنی بپری. "انا علینا الهدی" همیشه است. در زمان غیبت، در زمان حضور. دو سالت باشد، ۲۰ سالت باشد. طلایی باشی، نباشی. مرجع تقلید باشی. همه او هدایت می‌کند. او کارش را می‌کند. از جانب او کم و کسری نیست. مشکل از چیست؟ قابلیت قابله فینا. فینا فینال فیلم.

اگر کسی تو سینا حرکت کند مثلاً پس به قولی که مثلاً در زمان حضرت رسول (ص) وضعیت جنگ‌ها بودش که حضرت رسول (ص) خودشون شرکت نمی‌کردند و افراد آن اصحابش را می‌فرستادند. حکومت این‌ها می‌رفتند پر می‌کردند به دستور و مثلاً الان که در زمان غیبت حضرت است، اطاعت کنی مثلاً این روایت را گفتند که این مصداق باید داشته باشد که الان آن مصداق را مثلاً حضرت آقا دارند. الان پس ما باید یک جوری وظیفه‌مان را بچینیم که هرچی حضرت آقا دستور دادند مثلاً ما آن‌ها را عمل کنیم. نظرش چیست؟ مهم ارتباط باطنی است و به کار گرفتن عقل. کشور یا این حکومت اسلامی چه مشکلاتی دارد؟ مشکل ما اقتصادی است. ولی بعضی‌ها گیر داده‌اند به وحدت. می‌گویم وحدت برای خود حضرت آقا. برای ماها نیستش. مگر ما خب توی یک حکومتی نیستیم؟ نباید اطاعت کنیم؟ حالا بحث اطاعت یک بحث، بحث تشخیص. تشخیص افراد ممکن است مختلف باشد. همه تشخیص‌ها یکی نیست. مسیر عمل مسیری است که باید منطبق باشد. حجت باید. هرکس هر کاری می‌کند حجت داشته باشد. حجتم روشن است. اختلاف تضعیف می‌کند. نظام امنیت مردم را به چالش. دیگه بحث نظر نیست استاد. اطلاعات جوادی. اینجا دیگه جای شبهه علمی نیست. اینجا مشکل از شهوت عملی است. همه چیز را منوط کنیم به نظر ایشان. به پشتوانه فقاهت، انس با قرآن، شناخت منطق دین و شریعت. امام (ره) رها شدگی از هوای نفس، استفاده از نور عقل، استناره از نور عقل. "اول رهبریش را به ما واگذار کردند خیلی می‌ترسیدم از اینکه مسئولیت خیلی سنگین." گفت من دلم آرام است. "با هم بخوریم." مثلاً آقا فرمودند که من این نامه که آمد دلم آرام شد. بعضی کلام ایشان دلم تأیید کرده بودم. در عمرش ازش کلمه من شنیده نشد. غیر از دو جا. یکیش اینجا. به مبانی مسلطی. یعنی فقیهی. اگر مقید باشید هر آنچه می‌دانید عمل کنید، من ضمانت می‌کنم شما را رها نخواهم. من ضمانت می‌کنم که شما را رها نکنم. عمل به آنچه آدم می‌داند. اینجا ببینم این رقابت، این طمع، این هوس آن‌قدر نفس بازی دارد. آن‌قدر داستان دارد. روال طبیعی خودم است. ساده است. آقا انس با قرآن. خب بسم‌الله. احساس مسئولیت‌هایی که ما یکهو اینجاها همه کارهای عالم راست. دو ساعت تمام شد. خب قرآن چی شد؟ ان‌شاءالله فردا. ان‌شاءالله شنبه. از شنبه مستحب است. واجبات را باید عمل کرد. مستحبات کفر برساند. به هر حال آدم جایز الخطا است. انگار مثلاً ما یک استعدادی داریم داریم توی سلامت. خدا ان‌شاءالله به همه‌مان عنایت و تفضلش را جاری کند. بابت وقتی که از دوستان تلف کردیم عذرخواهی می‌کنم. چند ساعت شد آقا؟ "خوب تحمل کردی." خیر به همه‌تان بدهد. من از تواضع و صفای حاج آقای قلی‌پور عزیزمان واقعاً به وجد آمدم. اگر بنده قطعاً نمی‌نشستم اینجا. "پای صحبت طلبه در پیتی وقت ما را تلف." خلاصه این‌ها را باید یاد بگیریم. یاد بگیریم درس برنامه‌ها که هرچقدر سن رفت بالا موقعیت. این خیلی مهم است این مسائل. خدا ان‌شاءالله که از این ادب و معرفت خوبان و این عزیزان نصیب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط