معرفی
* آیا هرانسانی یک استعداد و ماموریت ویژه دارد ؟
* نسبت نقش های اجتماعی با ماموریت های الهی چیست ؟
* عدم وجود نقطه مشترک با غرب در مباحث انسان شناسی
* تعریف انسان در انسان شناسی اسلامی...
* انسان، موجودی شناور
* تاثیر عوامل متعدد در شکل گیری استعداد های پایه
* تمامی استعداد ها کسب کردنی است
* مراتب متفاوت استعداد
* استعداد به معنای قوه و امکان
* قوه در برابر فعلیت
* هیچ فعلیت تامی در دنیا نداریم مگر...
* هر فعلیت،یک استعداد جدید
* انسان، موجودی دائم در حرکت جوهری
* لزوم تحلیل کلمات سوال
* تفاوت من انسان با تن انسان
* حقیقت انسان مساوی با چیست؟
* تفاوت استعداد و سرگرمی ؟!
* استعداد فراگیری و یادگیری در مرتبه قلب
* استعداد حقیقی چیست؟
* تفاوت در مسیر های شکوفایی کمالات قلبی
* تعریف حرکت جوهری
* هر کمالی، متوقف بر کمال مرتبه قبلی اش
* نسبت نقش های اجتماعی با ماموریت های الهی چیست ؟
* عدم وجود نقطه مشترک با غرب در مباحث انسان شناسی
* تعریف انسان در انسان شناسی اسلامی...
* انسان، موجودی شناور
* تاثیر عوامل متعدد در شکل گیری استعداد های پایه
* تمامی استعداد ها کسب کردنی است
* مراتب متفاوت استعداد
* استعداد به معنای قوه و امکان
* قوه در برابر فعلیت
* هیچ فعلیت تامی در دنیا نداریم مگر...
* هر فعلیت،یک استعداد جدید
* انسان، موجودی دائم در حرکت جوهری
* لزوم تحلیل کلمات سوال
* تفاوت من انسان با تن انسان
* حقیقت انسان مساوی با چیست؟
* تفاوت استعداد و سرگرمی ؟!
* استعداد فراگیری و یادگیری در مرتبه قلب
* استعداد حقیقی چیست؟
* تفاوت در مسیر های شکوفایی کمالات قلبی
* تعریف حرکت جوهری
* هر کمالی، متوقف بر کمال مرتبه قبلی اش
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
ببینید عزیزان! سؤال خیلی خوبی پرسیده شد. اینها خب البته جای بحث مفصلی دارد و فعلاً در این جلسه، چهل دقیقه فرصت داریم. حالا انشاءالله بتوانم به عنایت خدای سبحان مطالبی را عرض بکنم که تا حدی به کلیت بحث کمک کند و قضیه را روشن کند.
سؤال این است: «آیا انسان مأموریت خاصی در این دنیا دارد؟» یعنی آیا هر فردی از افراد انسان، مأموریت خاصی برایش تعریف شده است یا نه؟ همینهایی که به ما گفتند: نماز و روزه و زکات و همینهاست دیگر؛ از ما همینها را خواستهاند. حالا مثلاً اینکه من باید معلم بشوم، یا خانهدار باشم، یا پرستار باشم، یا کارگردان بشوم، یا نویسنده بشوم، یا بروم سیاستمدار بشوم، نماینده مجلس بشوم؛ اینها دیگر "بار" است دیگر! اگر تو راه خورد آن را میبرند یا دوست دارم، یکی دوست دارد، یکی دوست ندارد دیگر. حالا میرود سمت این، میرود سمت آن؛ اینها خیلی موضوع ندارد، در واقع مأموریت خاصی بهحساب نمیآید. درباره این نقشهای اجتماعی ما، نسبتش با آن مأموریتهای الهی ما چیست؟ فکر میکنم تقریر بهترِ سؤال این باشد.
مطلبی که باید اینجا عرض بکنم، این طلیعه بحث البته آغاز یک بحث مفصلی است. فقط قدمی میخواهم به سمت پاسخ بردارم. جوابش نیاز به مباحث مفصلی دارد.
آنچه خیلی مهم است، ببینید عزیزان، در مباحث روانشناسی غرب—من با خود آقای خداوردی وقتی بحث بود و ایشان در یکی از جلسات شرکت کرده بودند، این مطلب را به ایشان عرض کردم—عرض کردم که ما با روانشناسی غرب هیچ نقطه مشترکی نداریم. یعنی مباحث روانشناسی غربی در بحثهای استعدادشناسی و اینها، مگر موارد خیلی نادری که حالا آن مورد روش بحث شود، هیچ نقطه مشترکی با اینها نداریم. یعنی مباحث استعدادشناسی که در غرب مطرح است، این تستهایی که بهعنوان بحثهای استعدادشناسی و اینها مطرح است، کاملاً بیربط است. کاملاً بیربط با آن چیزی که مباحث انسانشناسی خودمان داریم؛ ولی متأسفانه روی مباحث انسانشناسی ما کار نشده و آن مبانی خوب درنیامده است. اگر مبانی خوب در میآمد، خیلی از این سؤالات پاسخ پیدا میکرد.
بنده یک نکته بگویم که آغاز بحث باشد. کلاً ساختمان ذهنی شما را نسبت به این بحث هم خراب میکند، هم انشاءالله آباد میکند. اصلاً زاویه دیدتان را عوض میکند. ما بر اساس آن چیزی که انسانشناسی اسلامی، انسانشناسی قرآنی، و انسانشناسی فلسفیمان، خصوصاً در حکمت متعالیه و فلسفه صدرایی، آن تعریفی که از انسان میشود، انسان یک موجود کاملاً شناور است. لذا اساساً این عبارت که «من استعداد این را دارم یا استعداد این را ندارم»، از جهاتی غلط است؛ برای اینکه انسان بر پایه یک استعداد ثابت به دنیا نیامده است. البته ساختار جسمی ما، فضای بیولوژیکی ما، این خیلی نقش کلیدی دارد در شکلگیری یک سری استعدادهای پایه. فضای محیطی ما، فضای پیرامونی ما، فضای اجتماعی ما، محیط تربیتی ما، محیط آموزشی ما، و از جهت نسلی، ویژگیهای نسلی ما؛ اینها همه عواملی است که در شکلگیری استعدادهای پایه دخیل است. ولی استعدادهای پایه لزوماً به این معنا نیست که من این استعدادها را دارم و دیگری این استعدادها را ندارد، و لزوماً به این معنا نیست که من این استعدادها را خواهم داشت. انسان همین استعدادها را هم میتواند از دست بدهد و میتواند استعدادهایی کسب کند. اساساً تمام استعدادها در انسان کسبکردنی است. تمام استعدادها! البته شرایط برای کسب استعدادها در برخی فراهمتر است، در برخی سختتر است. برخی استعدادها فراهمتر، برخی استعدادها سختتر. استعدادها مرتبهبندی دارد.
اصلاً استعداد به معنای قوه است. استعداد یعنی قوه، یعنی امکان. در فضای فلسفی قوه را در برابر چی بهکار میبرند؟ یکم دوستان مشارکت کنند، خوابشان نبرد! فعلیت. باریک! استعداد یعنی قوه، قوه در برابر فعل: به فعلیت رسیدن، بالفعل شدن. و جالب است که بدانید هر کدام از این استعدادها وقتی بالفعل شد، بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا، خودش میشود استعداد برای یک مرتبه بالاتر. در واقع، هیچ استعدادی به فعلیت نمیرسد، یعنی ما هیچ فعلیت تامی در این دنیا نداریم. هر چه که بریم، یک استعداد جدید. هر فعلیتی که حاصل میشود، یک استعداد جدید است. فعلیت تام نیست، یک فعلیتی نیست که به آن برسیم و تمام شود. مگر قرب به حضرت حق، وصال به خدای متعال. آن عالیترین درجه تقرب به خدای متعال که حالا از آن معمولاً یاد میشود: مرتبه ولایت، کمال نهایی انسان، ولایت. به قول علامه طباطبایی در رساله الولایه. تا انسان به آن ولایت—تازه آن هم مراتب دارد—به عالیترین درجه آن ولایت نرسد که آن عالیترین درجه ولایت مال پیغمبر اکرم و حضرات معصومین است؛ تا انسان به آن مرتبه نرسد، در مرتبه استعداد است. همه اینها استعداد است. هرچقدر هم که به یک نتیجهای برسد، این نتیجه بهحسب مرتبه بعدی خودش استعداد است.
این مسئله بسیار مهم است. اینکه عرض کردم یکی از شاهکلیدهای بحث استعداد. بنده خیلی دوست دارم بحثهای استعداد را، چون آن بحثهای استعداد که مطرح فکر میکنم مال سال ۹۶ بوده است. بحثهای استعداد را در سال ۹۶ یا ۹۲، بهنظرم ۹۶، پنج سال پیش در تهران بود. آن جلسات. الان مطالب خیلی بیشتری در مورد استعداد میشود گفتگو کرد. بعد از این پنج سال، بنده خودم رغبت دارم که یک فرصتی پیش بیاید در مورد استعداد مفصلتر صحبت کرد. سرفصلهایی دارد بحث استعداد. یکیاش این است: انسان موجودی است که دائماً در حال حرکت است، حرکت جوهری. استعدادهای انسانی دائماً در حال حرکت است و هر فعلیتی در هر استعدادی خودش استعداد برای فعلیت بعدی است. این هم نکته.
هرجایش که دوستان میبینند سخت است، خیلی تخصصی و طلبگی و اینهاست، بگویند که ما توضیح بدهیم. این سؤال، اگر ما میخواهیم جواب بدهیم که آیا هر فردی از انسان یک استعداد ویژهای دارد که باید خودش را مشغول آن استعداد بکند؟ پاسخ دادن به این سؤال وابسته به این است که ما کلمات این سؤال را تحلیل بکنیم. روشی که از جاهای مختلف این روش بهدرد میخورد: وقتی با سؤالی مواجه میشوید، شروع کنید اول سؤال را تحلیل بکنید، کلمات آن سؤال و تحلیل بشود، موضوع و محمولش باید فهمیده بشود. اینکه عرض میکنم ما در روانشناسی غربی با مشکل مواجه میشویم، بهخاطر اینکه اساساً آنها نسبت به قطعات این سؤال پاسخ درستی ندارند و بزرگترین اشکال و ابهام کارشان اینجاست که در مورد انسان، تعریف درستی ندارند.
میخواهم در مورد انسان بگویم که آیا هر فردی از انسان استعداد خاصی دارد؟ حالا استعداد که الان توضیح دادم کلمهاش را. انسان و فردی از انسان در غرب جزء مبهمترین و مجهولترین مسائل است. بهظاهر میگویند که ما انسان را شناختیم، روان انسان را نشناختهاند، رفتار انسان را. اینها یعنی روانشناسی غربی رفتارشناسی است. در واقع، رفتارشناسی هم تازه در حوزه وسیعی نیست، در حوزههای بسیار محدودی؛ بیشتر هم در فضای شرطیسازی و ناظر به در واقع زمینههای فیزیولوژیکی. یعنی یک سری فعالیتها در ارتباطش با تن، یک سری غدد در بدن ترشح میکند، آثاری دارد. لذت را وقتی میخواهند تفسیر بکنند، میروند تو همین فضا. چه غدههایی، چه ترشحاتی در بدن شکل میگیرد که این مثلاً میشود احساس لذت بردن. مثلاً دوپامین مثلاً ترشح میشود یا چی مثلاً آدرنالین مثلاً فلان میشود. اینها در واقع پاسخ غلط دادهاند، یعنی نه نصف پاسخ سؤال، پاسخ غلط دادهاند؛ برای اینکه اینها اصلاً انسان نیست، این تن انسان است. در مورد منِ انسان باید صحبت کرد. انسان حقیقتش مساوی با قلبش است. قلب انسان، استعدادهای انسانی باید در فضای قلب انسان تعریف بشود و فعلیتش در قلب انسان شکل بگیرد که ما بتوانیم بگوییم این انسان استعدادش شکوفا شد.
اینهایی که ما معمولاً میگوییم، استعدادهایی است که در حوزه رفتارمان است یا در حوزه بدنمان. اندام. مسابقههای استعدادیابی اینها را نگاه کنید. عصر جدید، حالا مدل ایرانیاش. غربیهایش را هم ببینید. مثلاً طرف استعداد پریدن دارد، استعداد تیراندازی دارد، استعداد حرکات آکروباتیک دارد. خب، اینها اصلاً استعداد بهحساب نمیآید، اینها استعدادهای اندامی است. یک کسی میآید بدن بسیار انعطافپذیری دارد، گردنش را از لای پایش میآورد بیرون، بهعنوان استعداد معرفی میکند. بهش هم نمره میدهند، گاهی هم زنگ طلایی میزنند برایش. این که اصلاً استعداد نیستش که. این یک قوه در تن اوست که حالا توانسته بالفعل بکند. تازه روی همین هم بحث است که چقدر بالفعل شده و چقدر بالفعل شدنش لازم بوده؟ چقدر میشود دیگران را تشویق کرد به اینکه این استعدادهایشان را بالفعل کنند؟ آیا خوب است؟ آیا رواست ما در جامعه بیاییم فرهنگسازی کنیم، تشویق کنیم که: ای مردم! اینقدر به بدنتان انعطاف بدهید که گردنتان از لای پایتان بیاید بیرون؟
به نظر بنده میرسد که اصلاً اصلاً مصلحت نیست. یعنی اصلاً آدرس غلط دادن به مردم است. نه تنها استعداد در این آدم شکوفا نکرده، فرهنگسازی به مسیر هم غلط است. یعنی اصلاً نمیشود تشویق کرد. این فقط یک جنبه جذابیت و سرگرمی دارد. این مسابقات استعدادیابی، مسابقات سرگرمی است. هر کسی یک جنبههای خاصی از سرگرمکنندگی دارد که دیگران ندارند. این مسابقه اسمش این است، یعنی همان مسابقه محله قدیممان است. بلبلی میزد، یکی صدای سگ در میآورد، یکی فلان میکرد، یکی روپایی میزد. اولش هم میآیند روایت از پیغمبر مینویسند که آقا اینجا ما داریم استعدادیابی میکنیم. بعد همه هم خوشحال، هی صد بار استعدادیابی کردیم وای چقدر خوبه استعدادامون داره شکوفا میشه. نه، اینها استعدادیابی نیست.
اینها اولاً که استعدادهای اندامی است که مال افراد خاصی است. هر کسی همینجور استعداد اندامی ندارد. تفاوت اندامی داریم. بعضیها خودشان را بکشند بدنشان اینقدر انعطاف پیدا نمیکند. بعضیها اصلاً در غضروفهایشان یک ویژگیهای خاصی دارند، بدنشان آمادگی دارد برای یک سری فعالیتهای این شکلی. بعضیها ژیمناستیکشان قویتر است، بعضی کشتیشان قویتر است، بعضی وزنهبرداری. اینها را بهعنوان استعداد نباید معرفی کرد. خیلی از این تستهای استعدادیابی غربی ناظر به این است که مثلاً استعداد ورزشی طرف را کشف میکند یا استعداد تحصیلی طرف را میخواهد کشف بکند. بیشتر ناظر به همین استعدادهای اندامی، مسائل این شکلی است.
حالا بنده باید مفصل برایتان عرض بکنم که این استعدادها اولاً استعداد نیست، ثانیاً همه جنبههای استعدادی واقعی این قضایا را میتوانم کشف بکنم، پیدا بکنم. یعنی استعداد علمآموزی احدی در این عالم نمیتواند بگوید که من استعداد یادگیری ندارم. بله، استعداد یادگیری والیبال ندارد، استعداد یادگیری آشپزی ندارم؛ اینها که یادگیری نیست که! و استعدادش هم همگانی و همهگیر نیست که. بعد ما میآییم با اینها رتبهبندی و دستهبندی میکنیم. استعداد فراگیری و یادگیری در مرتبه قلب انسان که حقیقت انسان است. خدای متعال همه انسانها را در کمال حقیقی مشترک آفریده است. مسیر رسیدن به کمال حقیقی را برای همه فراهم کرده است. به تعبیر ما استعداد رسیدن به کمال حقیقی و نهایی را به همه داده است. استعداد رسیدن به ولایت، ولیالله شدن را به همه داده است. کمال انسان آنجاست، استعداد حقیقی آنجاست. فعلیت هم همین است.
مسیری که باید طی بکند تا این استعداد را شکوفا بکند. در جنبههای ظاهری البته امکانات ما متفاوت است. این امکانات باعث میشود که بسترهای متفاوتی برای ما شکل میگیرد. بسترهای متفاوت باعث میشود تکالیف متفاوتی برای ما شکل میگیرد. این تکالیف متفاوت، اقتضائات متفاوت برای ما ایجاد میکند. ما برای همین اقتضائات متفاوت حرکت متفاوت خواهیم داشت، ولی روح حرکتمان و جهت حرکتمان بهسمت بارور شدن قلبمان است. در واقع، ما در کمالات، کمالاتی که مربوط به قلبمان است، با همدیگر تفاوتی نداریم. در مسیرهایی که قرار است با آن کمالات قلبمان را شکوفا بکنیم و به ثمر برسانیم، با هم تفاوت داریم.
البته همین جا هم استعدادها و امکاناتی که داریم کاملاً شناور است. از این قوا اگر استفاده کردیم، نتایجی حاصل میشود. در مرتبه بالاتر، استفاده نکردیم، همینها را هم از دست میدهیم. همینقدر امکاناتی که داریم را اگر در این روال، در این مسیر استفاده کردیم، امکانات بعدی که لازم داریم را به ما میدهند. «تَلَبُّس» پیدا میکند انسان به کمال بعدی. اینها مبانی حکمت صدرایی است. انسان دائماً تَلَبُّس دارد، تَلَبُّس بعدِ تَلَبُّس دارد به ویژگیهایی. اگر پایه ویژگی بعدی را بخواهد در خودش داشته باشد، یعنی اگر میخواهد به ویژگی "ب" برسد، باید ویژگی "الف" را داشته باشد؛ چون اینها مقدمه رسیدن به بعدی است.
هر کمالی متوقف بر کمال مرتبه قبلی خودشه. اگر کمال مرتبه قبلی را حاصل کرد... ببینید شما الان اگر میخواهید یک چیزی انسان بشود، باید سیر جمادیاش طی بشود: از جماد به نبات، از نبات به حیوان، از حیوان به انسان. این نطفه اول سنگریزه و سنگ کلوخ بوده، در باغ و بستان و بیابان. آن سنگ و اینها تبدیل شده به گیاه. آن گیاه تبدیل شده به میوه. آن میوه تبدیل شده به خوراک، خوراک حیوان. آن خوراک مرغ و گوسفند و گاو و اینها خودش شده خوراک دیگری برای انسان. این دوباره یک سیر معکوس در بدن پیدا میکند، میآید دوباره از جماد که نطفه منتقل میشود به رحم. "مضغه" و "علقه" میشود، جنبه نباتی پیدا میکند، رشد میکند. چون نطفه خالی وقتی در رحم نباشد، نموی ندارد، حرکت نمیکند. در رحم که قرار میگیرد، نبوغ پیدا میکند. نباتی. آرام آرام دست و پا و صورت و اینها شکل میگیرد، آرام آرام حیوان میشود و کم کم زمینه فراهم میشود برای اینکه به انسان مبدل بشود.
این حرکت جوهری است. هر کمالی متوقف بر مرتبه قبلیاش است. شما نمیتوانید یک نطفه را بدون اینکه مراتب نباتی و حیوانی را طی بکند، صاف تبدیل به انسان بکنید. عالم اینشکلی آفریده شده است. این حرکت اشتدادی بهسمت کمال، اینشکلی است. رتبه نود متوقف بر این است که شما باید مراتب هشتاد را طی کرده باشید. طی کرده باشد. البته این طی کردن گاهی سریع، گاهی کند است. آن هم بحث است. یکی ممکن است در یک لحظه طی میکند. ما در حال حرکتیم. همین مقدار قوا و امکاناتی که داریم، اگر استفاده بکنیم، امکانات و قوای مرتبه بعدی در ما شکل میگیرد.
وقتی که این نطفه به کمال خودش رسید، کمال این نطفه این است که به رحم برسد. نطفه کمالش این است که به رحم برسد. دیگر کمالی بالاتر از این برای نطفه نیست. این اسپرم، کمال نهاییاش ملاقات با تخمک است. هیچ کمالی بالاتر از این برایش تصور نمیشود. اگر به اینجا نرسیده، به هرچی دیگر که برسد ناقص است، به کمال نرسیده، از بین رفته. روشن بشود، بعد بیاوریمش در نقشه اجتماعی. مفردات کلمه سؤال اول حل بشود، بعد برسیم به آنجا. اینجا این نطفه به کمال رسید، به کمال نهایی نطفه رسید. به کمال نهایت نطفه که رسید، حالا قوه بر او شکل میگیرد که بشود مضغه، که بشود علقه، تا یک صورتی از انسان شکل بگیرد. این سیر ادامه پیدا میکند، میشود یک انسان اندام، یک انسان کامل در او شکل گرفته و نفس حیوانی هم در او هست چون تکان میخورد. اینها... ولی هنوز...
صدای قطع شده
خوب، این صدایمان هی قطع میشود. چه کنیم استاد؟ سلام مجدد. اگر مقدور باشد حالا تهران یا قم، هر جایی که برای شما راحتتر است و آن جلسه را هم ضبط بکنیم، هم مجازی پخش بکنیم که دوستانی هم که نتوانستند حضوری تشریف بیاورند، بهصورت حالا فیلم ضبطشده یا مجازی خدمتشان تقدیم شود. الان میبینم که هفت هشت دقیقه وقت مانده. ما فقط توانستیم دو سه کلمه از بحثمان را توضیح بدهیم. بهنظرم یک جلسه حضوری باید بگذاریم حالا. یعنی در واقع ما بدهکار شدیم به شما دیگر. یعنی در این جلسه بهخاطر مشکلاتی که بود، بدهکار... سلام. بحث خیلی مفصل است چون با یک جلسه هم بعید است که بحث جمع شود. خیلی سامانهدار، هر کدام از این نکات جای بحث دارد. سلامت برای پنجشنبه هفته بعد باش.
خیر انشاءالله. خدا خیرتان بدهد. این سؤالات را هم اگر بشود یک جمعآوری بشود. بقیه سؤالات را هم دوستان بفرستند. دستهبندی بشود و برای آقای نارنجیان فرستاده بشود که آماده بشود انشاءالله برای پاسخش. دیگر خیلی مرتب و آماده وارد پاسخ بشویم. انشاءالله پنجشنبه خدمتتان روی چشم. من با دوستان دیگر هم هماهنگ میکنم. خدا خیرتان بدهد انشاءالله. بزرگوار. خداحافظ.
بسم الله الرحمن الرحیم
ببینید عزیزان! سؤال خیلی خوبی پرسیده شد. اینها خب البته جای بحث مفصلی دارد و فعلاً در این جلسه، چهل دقیقه فرصت داریم. حالا انشاءالله بتوانم به عنایت خدای سبحان مطالبی را عرض بکنم که تا حدی به کلیت بحث کمک کند و قضیه را روشن کند.
سؤال این است: «آیا انسان مأموریت خاصی در این دنیا دارد؟» یعنی آیا هر فردی از افراد انسان، مأموریت خاصی برایش تعریف شده است یا نه؟ همینهایی که به ما گفتند: نماز و روزه و زکات و همینهاست دیگر؛ از ما همینها را خواستهاند. حالا مثلاً اینکه من باید معلم بشوم، یا خانهدار باشم، یا پرستار باشم، یا کارگردان بشوم، یا نویسنده بشوم، یا بروم سیاستمدار بشوم، نماینده مجلس بشوم؛ اینها دیگر "بار" است دیگر! اگر تو راه خورد آن را میبرند یا دوست دارم، یکی دوست دارد، یکی دوست ندارد دیگر. حالا میرود سمت این، میرود سمت آن؛ اینها خیلی موضوع ندارد، در واقع مأموریت خاصی بهحساب نمیآید. درباره این نقشهای اجتماعی ما، نسبتش با آن مأموریتهای الهی ما چیست؟ فکر میکنم تقریر بهترِ سؤال این باشد.
مطلبی که باید اینجا عرض بکنم، این طلیعه بحث البته آغاز یک بحث مفصلی است. فقط قدمی میخواهم به سمت پاسخ بردارم. جوابش نیاز به مباحث مفصلی دارد.
آنچه خیلی مهم است، ببینید عزیزان، در مباحث روانشناسی غرب—من با خود آقای خداوردی وقتی بحث بود و ایشان در یکی از جلسات شرکت کرده بودند، این مطلب را به ایشان عرض کردم—عرض کردم که ما با روانشناسی غرب هیچ نقطه مشترکی نداریم. یعنی مباحث روانشناسی غربی در بحثهای استعدادشناسی و اینها، مگر موارد خیلی نادری که حالا آن مورد روش بحث شود، هیچ نقطه مشترکی با اینها نداریم. یعنی مباحث استعدادشناسی که در غرب مطرح است، این تستهایی که بهعنوان بحثهای استعدادشناسی و اینها مطرح است، کاملاً بیربط است. کاملاً بیربط با آن چیزی که مباحث انسانشناسی خودمان داریم؛ ولی متأسفانه روی مباحث انسانشناسی ما کار نشده و آن مبانی خوب درنیامده است. اگر مبانی خوب در میآمد، خیلی از این سؤالات پاسخ پیدا میکرد.
بنده یک نکته بگویم که آغاز بحث باشد. کلاً ساختمان ذهنی شما را نسبت به این بحث هم خراب میکند، هم انشاءالله آباد میکند. اصلاً زاویه دیدتان را عوض میکند. ما بر اساس آن چیزی که انسانشناسی اسلامی، انسانشناسی قرآنی، و انسانشناسی فلسفیمان، خصوصاً در حکمت متعالیه و فلسفه صدرایی، آن تعریفی که از انسان میشود، انسان یک موجود کاملاً شناور است. لذا اساساً این عبارت که «من استعداد این را دارم یا استعداد این را ندارم»، از جهاتی غلط است؛ برای اینکه انسان بر پایه یک استعداد ثابت به دنیا نیامده است. البته ساختار جسمی ما، فضای بیولوژیکی ما، این خیلی نقش کلیدی دارد در شکلگیری یک سری استعدادهای پایه. فضای محیطی ما، فضای پیرامونی ما، فضای اجتماعی ما، محیط تربیتی ما، محیط آموزشی ما، و از جهت نسلی، ویژگیهای نسلی ما؛ اینها همه عواملی است که در شکلگیری استعدادهای پایه دخیل است. ولی استعدادهای پایه لزوماً به این معنا نیست که من این استعدادها را دارم و دیگری این استعدادها را ندارد، و لزوماً به این معنا نیست که من این استعدادها را خواهم داشت. انسان همین استعدادها را هم میتواند از دست بدهد و میتواند استعدادهایی کسب کند. اساساً تمام استعدادها در انسان کسبکردنی است. تمام استعدادها! البته شرایط برای کسب استعدادها در برخی فراهمتر است، در برخی سختتر است. برخی استعدادها فراهمتر، برخی استعدادها سختتر. استعدادها مرتبهبندی دارد.
اصلاً استعداد به معنای قوه است. استعداد یعنی قوه، یعنی امکان. در فضای فلسفی قوه را در برابر چی بهکار میبرند؟ یکم دوستان مشارکت کنند، خوابشان نبرد! فعلیت. باریک! استعداد یعنی قوه، قوه در برابر فعل: به فعلیت رسیدن، بالفعل شدن. و جالب است که بدانید هر کدام از این استعدادها وقتی بالفعل شد، بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا، خودش میشود استعداد برای یک مرتبه بالاتر. در واقع، هیچ استعدادی به فعلیت نمیرسد، یعنی ما هیچ فعلیت تامی در این دنیا نداریم. هر چه که بریم، یک استعداد جدید. هر فعلیتی که حاصل میشود، یک استعداد جدید است. فعلیت تام نیست، یک فعلیتی نیست که به آن برسیم و تمام شود. مگر قرب به حضرت حق، وصال به خدای متعال. آن عالیترین درجه تقرب به خدای متعال که حالا از آن معمولاً یاد میشود: مرتبه ولایت، کمال نهایی انسان، ولایت. به قول علامه طباطبایی در رساله الولایه. تا انسان به آن ولایت—تازه آن هم مراتب دارد—به عالیترین درجه آن ولایت نرسد که آن عالیترین درجه ولایت مال پیغمبر اکرم و حضرات معصومین است؛ تا انسان به آن مرتبه نرسد، در مرتبه استعداد است. همه اینها استعداد است. هرچقدر هم که به یک نتیجهای برسد، این نتیجه بهحسب مرتبه بعدی خودش استعداد است.
این مسئله بسیار مهم است. اینکه عرض کردم یکی از شاهکلیدهای بحث استعداد. بنده خیلی دوست دارم بحثهای استعداد را، چون آن بحثهای استعداد که مطرح فکر میکنم مال سال ۹۶ بوده است. بحثهای استعداد را در سال ۹۶ یا ۹۲، بهنظرم ۹۶، پنج سال پیش در تهران بود. آن جلسات. الان مطالب خیلی بیشتری در مورد استعداد میشود گفتگو کرد. بعد از این پنج سال، بنده خودم رغبت دارم که یک فرصتی پیش بیاید در مورد استعداد مفصلتر صحبت کرد. سرفصلهایی دارد بحث استعداد. یکیاش این است: انسان موجودی است که دائماً در حال حرکت است، حرکت جوهری. استعدادهای انسانی دائماً در حال حرکت است و هر فعلیتی در هر استعدادی خودش استعداد برای فعلیت بعدی است. این هم نکته.
هرجایش که دوستان میبینند سخت است، خیلی تخصصی و طلبگی و اینهاست، بگویند که ما توضیح بدهیم. این سؤال، اگر ما میخواهیم جواب بدهیم که آیا هر فردی از انسان یک استعداد ویژهای دارد که باید خودش را مشغول آن استعداد بکند؟ پاسخ دادن به این سؤال وابسته به این است که ما کلمات این سؤال را تحلیل بکنیم. روشی که از جاهای مختلف این روش بهدرد میخورد: وقتی با سؤالی مواجه میشوید، شروع کنید اول سؤال را تحلیل بکنید، کلمات آن سؤال و تحلیل بشود، موضوع و محمولش باید فهمیده بشود. اینکه عرض میکنم ما در روانشناسی غربی با مشکل مواجه میشویم، بهخاطر اینکه اساساً آنها نسبت به قطعات این سؤال پاسخ درستی ندارند و بزرگترین اشکال و ابهام کارشان اینجاست که در مورد انسان، تعریف درستی ندارند.
میخواهم در مورد انسان بگویم که آیا هر فردی از انسان استعداد خاصی دارد؟ حالا استعداد که الان توضیح دادم کلمهاش را. انسان و فردی از انسان در غرب جزء مبهمترین و مجهولترین مسائل است. بهظاهر میگویند که ما انسان را شناختیم، روان انسان را نشناختهاند، رفتار انسان را. اینها یعنی روانشناسی غربی رفتارشناسی است. در واقع، رفتارشناسی هم تازه در حوزه وسیعی نیست، در حوزههای بسیار محدودی؛ بیشتر هم در فضای شرطیسازی و ناظر به در واقع زمینههای فیزیولوژیکی. یعنی یک سری فعالیتها در ارتباطش با تن، یک سری غدد در بدن ترشح میکند، آثاری دارد. لذت را وقتی میخواهند تفسیر بکنند، میروند تو همین فضا. چه غدههایی، چه ترشحاتی در بدن شکل میگیرد که این مثلاً میشود احساس لذت بردن. مثلاً دوپامین مثلاً ترشح میشود یا چی مثلاً آدرنالین مثلاً فلان میشود. اینها در واقع پاسخ غلط دادهاند، یعنی نه نصف پاسخ سؤال، پاسخ غلط دادهاند؛ برای اینکه اینها اصلاً انسان نیست، این تن انسان است. در مورد منِ انسان باید صحبت کرد. انسان حقیقتش مساوی با قلبش است. قلب انسان، استعدادهای انسانی باید در فضای قلب انسان تعریف بشود و فعلیتش در قلب انسان شکل بگیرد که ما بتوانیم بگوییم این انسان استعدادش شکوفا شد.
اینهایی که ما معمولاً میگوییم، استعدادهایی است که در حوزه رفتارمان است یا در حوزه بدنمان. اندام. مسابقههای استعدادیابی اینها را نگاه کنید. عصر جدید، حالا مدل ایرانیاش. غربیهایش را هم ببینید. مثلاً طرف استعداد پریدن دارد، استعداد تیراندازی دارد، استعداد حرکات آکروباتیک دارد. خب، اینها اصلاً استعداد بهحساب نمیآید، اینها استعدادهای اندامی است. یک کسی میآید بدن بسیار انعطافپذیری دارد، گردنش را از لای پایش میآورد بیرون، بهعنوان استعداد معرفی میکند. بهش هم نمره میدهند، گاهی هم زنگ طلایی میزنند برایش. این که اصلاً استعداد نیستش که. این یک قوه در تن اوست که حالا توانسته بالفعل بکند. تازه روی همین هم بحث است که چقدر بالفعل شده و چقدر بالفعل شدنش لازم بوده؟ چقدر میشود دیگران را تشویق کرد به اینکه این استعدادهایشان را بالفعل کنند؟ آیا خوب است؟ آیا رواست ما در جامعه بیاییم فرهنگسازی کنیم، تشویق کنیم که: ای مردم! اینقدر به بدنتان انعطاف بدهید که گردنتان از لای پایتان بیاید بیرون؟
به نظر بنده میرسد که اصلاً اصلاً مصلحت نیست. یعنی اصلاً آدرس غلط دادن به مردم است. نه تنها استعداد در این آدم شکوفا نکرده، فرهنگسازی به مسیر هم غلط است. یعنی اصلاً نمیشود تشویق کرد. این فقط یک جنبه جذابیت و سرگرمی دارد. این مسابقات استعدادیابی، مسابقات سرگرمی است. هر کسی یک جنبههای خاصی از سرگرمکنندگی دارد که دیگران ندارند. این مسابقه اسمش این است، یعنی همان مسابقه محله قدیممان است. بلبلی میزد، یکی صدای سگ در میآورد، یکی فلان میکرد، یکی روپایی میزد. اولش هم میآیند روایت از پیغمبر مینویسند که آقا اینجا ما داریم استعدادیابی میکنیم. بعد همه هم خوشحال، هی صد بار استعدادیابی کردیم وای چقدر خوبه استعدادامون داره شکوفا میشه. نه، اینها استعدادیابی نیست.
اینها اولاً که استعدادهای اندامی است که مال افراد خاصی است. هر کسی همینجور استعداد اندامی ندارد. تفاوت اندامی داریم. بعضیها خودشان را بکشند بدنشان اینقدر انعطاف پیدا نمیکند. بعضیها اصلاً در غضروفهایشان یک ویژگیهای خاصی دارند، بدنشان آمادگی دارد برای یک سری فعالیتهای این شکلی. بعضیها ژیمناستیکشان قویتر است، بعضی کشتیشان قویتر است، بعضی وزنهبرداری. اینها را بهعنوان استعداد نباید معرفی کرد. خیلی از این تستهای استعدادیابی غربی ناظر به این است که مثلاً استعداد ورزشی طرف را کشف میکند یا استعداد تحصیلی طرف را میخواهد کشف بکند. بیشتر ناظر به همین استعدادهای اندامی، مسائل این شکلی است.
حالا بنده باید مفصل برایتان عرض بکنم که این استعدادها اولاً استعداد نیست، ثانیاً همه جنبههای استعدادی واقعی این قضایا را میتوانم کشف بکنم، پیدا بکنم. یعنی استعداد علمآموزی احدی در این عالم نمیتواند بگوید که من استعداد یادگیری ندارم. بله، استعداد یادگیری والیبال ندارد، استعداد یادگیری آشپزی ندارم؛ اینها که یادگیری نیست که! و استعدادش هم همگانی و همهگیر نیست که. بعد ما میآییم با اینها رتبهبندی و دستهبندی میکنیم. استعداد فراگیری و یادگیری در مرتبه قلب انسان که حقیقت انسان است. خدای متعال همه انسانها را در کمال حقیقی مشترک آفریده است. مسیر رسیدن به کمال حقیقی را برای همه فراهم کرده است. به تعبیر ما استعداد رسیدن به کمال حقیقی و نهایی را به همه داده است. استعداد رسیدن به ولایت، ولیالله شدن را به همه داده است. کمال انسان آنجاست، استعداد حقیقی آنجاست. فعلیت هم همین است.
مسیری که باید طی بکند تا این استعداد را شکوفا بکند. در جنبههای ظاهری البته امکانات ما متفاوت است. این امکانات باعث میشود که بسترهای متفاوتی برای ما شکل میگیرد. بسترهای متفاوت باعث میشود تکالیف متفاوتی برای ما شکل میگیرد. این تکالیف متفاوت، اقتضائات متفاوت برای ما ایجاد میکند. ما برای همین اقتضائات متفاوت حرکت متفاوت خواهیم داشت، ولی روح حرکتمان و جهت حرکتمان بهسمت بارور شدن قلبمان است. در واقع، ما در کمالات، کمالاتی که مربوط به قلبمان است، با همدیگر تفاوتی نداریم. در مسیرهایی که قرار است با آن کمالات قلبمان را شکوفا بکنیم و به ثمر برسانیم، با هم تفاوت داریم.
البته همین جا هم استعدادها و امکاناتی که داریم کاملاً شناور است. از این قوا اگر استفاده کردیم، نتایجی حاصل میشود. در مرتبه بالاتر، استفاده نکردیم، همینها را هم از دست میدهیم. همینقدر امکاناتی که داریم را اگر در این روال، در این مسیر استفاده کردیم، امکانات بعدی که لازم داریم را به ما میدهند. «تَلَبُّس» پیدا میکند انسان به کمال بعدی. اینها مبانی حکمت صدرایی است. انسان دائماً تَلَبُّس دارد، تَلَبُّس بعدِ تَلَبُّس دارد به ویژگیهایی. اگر پایه ویژگی بعدی را بخواهد در خودش داشته باشد، یعنی اگر میخواهد به ویژگی "ب" برسد، باید ویژگی "الف" را داشته باشد؛ چون اینها مقدمه رسیدن به بعدی است.
هر کمالی متوقف بر کمال مرتبه قبلی خودشه. اگر کمال مرتبه قبلی را حاصل کرد... ببینید شما الان اگر میخواهید یک چیزی انسان بشود، باید سیر جمادیاش طی بشود: از جماد به نبات، از نبات به حیوان، از حیوان به انسان. این نطفه اول سنگریزه و سنگ کلوخ بوده، در باغ و بستان و بیابان. آن سنگ و اینها تبدیل شده به گیاه. آن گیاه تبدیل شده به میوه. آن میوه تبدیل شده به خوراک، خوراک حیوان. آن خوراک مرغ و گوسفند و گاو و اینها خودش شده خوراک دیگری برای انسان. این دوباره یک سیر معکوس در بدن پیدا میکند، میآید دوباره از جماد که نطفه منتقل میشود به رحم. "مضغه" و "علقه" میشود، جنبه نباتی پیدا میکند، رشد میکند. چون نطفه خالی وقتی در رحم نباشد، نموی ندارد، حرکت نمیکند. در رحم که قرار میگیرد، نبوغ پیدا میکند. نباتی. آرام آرام دست و پا و صورت و اینها شکل میگیرد، آرام آرام حیوان میشود و کم کم زمینه فراهم میشود برای اینکه به انسان مبدل بشود.
این حرکت جوهری است. هر کمالی متوقف بر مرتبه قبلیاش است. شما نمیتوانید یک نطفه را بدون اینکه مراتب نباتی و حیوانی را طی بکند، صاف تبدیل به انسان بکنید. عالم اینشکلی آفریده شده است. این حرکت اشتدادی بهسمت کمال، اینشکلی است. رتبه نود متوقف بر این است که شما باید مراتب هشتاد را طی کرده باشید. طی کرده باشد. البته این طی کردن گاهی سریع، گاهی کند است. آن هم بحث است. یکی ممکن است در یک لحظه طی میکند. ما در حال حرکتیم. همین مقدار قوا و امکاناتی که داریم، اگر استفاده بکنیم، امکانات و قوای مرتبه بعدی در ما شکل میگیرد.
وقتی که این نطفه به کمال خودش رسید، کمال این نطفه این است که به رحم برسد. نطفه کمالش این است که به رحم برسد. دیگر کمالی بالاتر از این برای نطفه نیست. این اسپرم، کمال نهاییاش ملاقات با تخمک است. هیچ کمالی بالاتر از این برایش تصور نمیشود. اگر به اینجا نرسیده، به هرچی دیگر که برسد ناقص است، به کمال نرسیده، از بین رفته. روشن بشود، بعد بیاوریمش در نقشه اجتماعی. مفردات کلمه سؤال اول حل بشود، بعد برسیم به آنجا. اینجا این نطفه به کمال رسید، به کمال نهایی نطفه رسید. به کمال نهایت نطفه که رسید، حالا قوه بر او شکل میگیرد که بشود مضغه، که بشود علقه، تا یک صورتی از انسان شکل بگیرد. این سیر ادامه پیدا میکند، میشود یک انسان اندام، یک انسان کامل در او شکل گرفته و نفس حیوانی هم در او هست چون تکان میخورد. اینها... ولی هنوز...
صدای قطع شده
خوب، این صدایمان هی قطع میشود. چه کنیم استاد؟ سلام مجدد. اگر مقدور باشد حالا تهران یا قم، هر جایی که برای شما راحتتر است و آن جلسه را هم ضبط بکنیم، هم مجازی پخش بکنیم که دوستانی هم که نتوانستند حضوری تشریف بیاورند، بهصورت حالا فیلم ضبطشده یا مجازی خدمتشان تقدیم شود. الان میبینم که هفت هشت دقیقه وقت مانده. ما فقط توانستیم دو سه کلمه از بحثمان را توضیح بدهیم. بهنظرم یک جلسه حضوری باید بگذاریم حالا. یعنی در واقع ما بدهکار شدیم به شما دیگر. یعنی در این جلسه بهخاطر مشکلاتی که بود، بدهکار... سلام. بحث خیلی مفصل است چون با یک جلسه هم بعید است که بحث جمع شود. خیلی سامانهدار، هر کدام از این نکات جای بحث دارد. سلامت برای پنجشنبه هفته بعد باش.
خیر انشاءالله. خدا خیرتان بدهد. این سؤالات را هم اگر بشود یک جمعآوری بشود. بقیه سؤالات را هم دوستان بفرستند. دستهبندی بشود و برای آقای نارنجیان فرستاده بشود که آماده بشود انشاءالله برای پاسخش. دیگر خیلی مرتب و آماده وارد پاسخ بشویم. انشاءالله پنجشنبه خدمتتان روی چشم. من با دوستان دیگر هم هماهنگ میکنم. خدا خیرتان بدهد انشاءالله. بزرگوار. خداحافظ.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
چگونه استعدادها هدر میروند
در حال بارگذاری نظرات...