عرضه حدیث بر قرآن

جلسه اول

00:47:44
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثی که به نظر رسید به آن بپردازیم، بعد از کتاب «علوم حدیث»های نصیری که خواندیم، این را هم می‌گویم که بعداً در این صوت‌ها اگر کسی خواست گوش دهد، توالی این بحث یادش بماند و بداند که چه کتابی کجا خوانده شده و قبلش چه باید خوانده شود.

خدمت شما عرض کنم که خوب است بحثی پدر بیامرزی شروع کنیم. روزیِ امروزمان بود، می‌خواستم هنوز در همان حال و هوای حدیث و درایه و رجال و این‌ها باشیم؛ ولی دیگر حالا «العبد یدبر والله یقدر». دیگر تقدیر امروز بود. کتاب زیاد است برای اینکه بخواهیم بحث کنیم؛ ولی خب می‌خواهم چیزی باشد که متن آن را بتوانم بگذارم که ببینید و بر اساس یکی از چیزهایی که ما چند سال است، فکر می‌کنم سه سال است، بنا داشتیم به آن بپردازیم. بحث خیلی مهمی هم هست، خیلی هم غریب است. مبحث متن کتاب را بیاورم برایتان توضیح بدهم. دیگر روزی امروز شد، ناخودآگاه رفتیم به عنوانش. هستش «عرضه حدیث بر قرآن» اثر آقای احمدی نورآبادی. حالا چند صفحه است؟ سیصد صفحه تقریباً.

این موضوع از آن بحث‌هایی بوده که خب باید کار می‌کردیم. بحث خیلی مهمی است. جای گفتگو مفصلی هم دارد و خدمت شما عرض کنم که وعده هم کرده بودیم در برهه‌ای که این را بخوا بحثش هم چون خیلی چیز ندارد، یعنی ثقلی ندارد، ان‌شاءالله بدون فشار می‌شود تندتند خواند، هر چقدر که این سه چهار روز رسیدیم. بعدها هم بعد از فاطمیه ان‌شاءالله باز روزی نیم ساعت یک ساعت این‌ها وقت بگذاریم، خرده‌خرده پیش می‌رویم. بحث خیلی مهمی است.

بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می‌کنیم. کتاب «عرضه حدیث بر قرآن» خوب مقدمه‌ای دارد. بخوانم مقدمه‌اش را. می‌گویند که قرآن کریم و احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام)، مهمترین منابع دین‌شناسی اندیشه اسلامی‌اند. از همان ابتدای نزول قرآن، مسلمان‌ها همیشه به حفظ و بزرگداشت این کتاب آسمانی اهتمام می‌ورزیدند؛ چنان‌که امروزه صدها قرآن در جای‌جای دنیا، از اعصار مختلف، بدون کوچکترین تفاوت و اختلافی با همدیگر وجود دارند. در عصر حاضر هم در همه کشورهای اسلامی، انتشار قرآن مستلزم تایید نهادهای معتبر قرآنی است. بنابراین، گذشته از معجزه بودن قرآن و آیه شریفه «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»، نباید دقت‌های سخت‌کوشانه امت اسلامی را در حفظ این معجزه الهی نادیده گرفت.

ولی با وجود این همه تلاش ستودنی جهت حفظ قرآن، باید از بی‌مهری امت اسلامی در حفظ احادیث تاسف خورد؛ چون هیچ وقت مسلمانان در این سطح و حتی سطوح بسیار پایین‌تر هم در حفظ احادیث کوشش شایسته‌ای نکردند. حکایت دردمندانه ممنوعیت تدوین و حتی نقل حدیث در دهه‌های نخست، بعد از اینکه گفتیم تا صد سال، خود شاهدی است بر این مدعا. برای همین، طبیعی است که تعدادی از احادیث که بعد از ده‌ها سال گزارش می‌شدند، به گونه‌های مختلف و با برداشت‌های متفاوت نقل شوند.

در این میان، نباید حضور حدیث‌سازانی که به دنبال منافع خود و یا حاکمان بودند را نادیده گرفت. وضع حدیث، اگرچه شاید اندک، یعنی جعل حدیث، ولی حقیقتی تلخ در تاریخ حدیث است که حتی در زمان پیغمبر هم به وقوع پیوست و هشدار بیدارکننده آن حضرت موجب شد؛ هشداری که در بیان نورانی علوی مجسم شده و در کافی، جلد ۱، صفحه ۶۲، روایتش آمده است. در سال‌های بعد از پیغمبر، سخنانی به آن حضرت نسبت داده می‌شد که با هندسه اندیشه اسلامی و این را هم بگویم شاید حکمت اینکه وارد این بحث شدیم، ناخواسته است. یعنی من اصلاً دیدید که هیچ فکری نکرده بودم که وارد این کتاب شویم. این را به پایین می‌زنم، عنایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است؛ چون اصل داستان خطبه فدک این است که حدیثی که ابوبکر به پیغمبر نسبت داد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بردند در فضای عرضه بر قرآن و اینطور خواستند بایکوت کنند و در واقع ناکوت کنند این‌ها را در جعل حدیث. این آن شگرد اجتهادی و فقهی بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در صددش بودند.

در این ایام فاطمیه، روزی‌مان شد این کتاب را بخوانیم. ان‌شاءالله ثواب این گفتگو، هدیه باشد محضر منور بی‌بی دو عالم، حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) و ان‌شاءالله هم در این بحث کمکمان بکنند، هم خودشان این غرض را، این نتیجه را در ما حاصل بکنند، به این بالندگی برسیم، بتوانیم این کار را انجام دهیم که احادیث را به قرآن عرضه کنیم؛ همان کاری که خودشان در خطبه فدکیه کردند، در عالی‌ترین سطح و بهترین اسلوب.

پس ما با این قضیه در تاریخ مواجهیم. در سال‌های بعد از پیغمبر، سخنانی به آن حضرت نسبت داده می‌شد که با هندسه اندیشه اسلامی و شیعی و یا مسلمات تاریخی و باورهای اعتقادی کاملاً ناسازگار بود. ولی پیغمبر وقایع را پیش‌بینی کرده بودند و عرضه به قرآن و اهل بیت را به عنوان دو معیار اصلی راستی‌آزمایی سخنانشان در میان جامعه معرفی کرده بودند. هرچند سازگاری، همخوانی و عدم مغایرت سخنان نسبت داده شده به پیغمبر با قرآن، می‌توانست تایید درستی برای یک روایت نبوی باشد؛ ولی پیمودن این شیوه، دارای اصولی بود که همگان توان به‌کاربستن آن را نداشتند و فقط راسخین در علم بودند که قدرت تشخیص سره از ناسره را در این مسئله داشتند.

خب، این خیلی مهم است. واقعاً هم نیاز به تعلیم دارد. عرضه روایت بر قرآن، واقعاً یک درس است و مهم است، خیلی هم مهم است، خیلی خیلی خیلی مهم است و بنده هم ندیدم تا به حال جایی حتی عنوانش را ندیدم که مثلاً یک کلاسی چیزی باشد که در موردش بحث بکنند که آقا ما این روایاتی که به ما گفتند عرضه کنید به قرآن، چه شکلی باید عرضه کنیم؟ مثلاً این عرضه یعنی چه؟ به کجا باید عرضه کنیم؟ چه مدلی باید عرضه کنیم؟ چه مدلی بفهمیم موافق است؟ چه مدلی بفهمیم مخالف است؟ این نوع نکته اصلی و مهمی است که ان‌شاءالله به آن می‌پردازیم.

از طرف دیگر، معیار دومی که می‌تواند سریع‌تر و عمومی‌تر احادیث صحیح را مشخص کند، عرضه احادیث مشکوک و یا دشوار به اهل بیت (علیهم السلام) بود که خودش موضوع پژوهش مستقلی است و در این اثر به آن پرداخته نشد. حالا آن بحث احادیث مشکوک و دشوار به اهل بیت، این خودش یک بحث دیگری است.

عرضه حدیث بر قرآن را می‌شود از مهمترین مباحث فقه الحدیث دانست. خود یکی از آن بخش‌ها در منطقه فهم حدیث، در بحث‌های فقه الحدیث، در واقع یکی از ابعاد فقه الحدیث که با وجود روایات متعدد در مورد آن، کمتر به صورت مستقل در قالب یک پژوهش عرضه شده است. پیشتر فقط برخی از علمای بزرگ جهان اسلام، مثل شیخ انصاری در کتاب «رسائل» و در دهه‌های اخیر برخی از حدیث‌پژوهان در مقالاتی مستقل در مجلات یا در بخشی از یک کتاب به این موضوع مهم پرداختند. اینکه یک کتاب مستقل تا به حال داشته باشیم، نبوده. جا به جا بعضی به آن پرداختند؛ ولی به یک کتاب نرسید.

کتابی که اکنون در اختیار خوانندگان محترم قرار دارد، آغازی برای ورود به این بحث است. خدا به ایشان خیر دهد، مجموعه‌ای که وارد این موضوع شدند و به صورت مستقل به آن پرداختند تا با تلاش محققین و اندیشه‌وران سیر تکاملی را پشت سر طی کند. تدوین این پژوهش با جناب آقای دکتر مهدی احمدی بوده که ان‌شاءالله که خدا به ایشان توفیق روزافزون جهت ارائه کارهای علمی بیشتر عنایت کند.

**پیشگفتار:**

حدیث برخلاف قرآن، جعل ناشدنی و تحریف‌ناپذیر نیست. امکان اشتباه و نسیان در آن وجود دارد؛ چنان‌که به گواهی تاریخ این جعل و تحریف تحقق هم پیدا کرده است. کثرت کتاب‌های حدیثی، اختلاف آن‌ها در بعضی احادیث، وجود احادیث ناسازگار و گاهی متناقض، وجود و کثرت کتاب‌های نقد حدیث، وجود و کثرت کتاب‌های رجالی، تقسیم حدیث به متواتر و آحاد، تقسیم به صحیح و موثق و حسن و ضعیف و موضوع و مهمتر از این‌ها، تصریح علمای حدیث و نقد حدیث، شواهد بسیاری بر این است که آقا می‌شود حدیث را جعل کرد، تحریف کرد، اشتباه و نسیان کرد.

علمای مسلمان برای اینکه از اعتبار احادیث پیغمبر و ائمه (علیهم الصلوات الله اجمعین) صیانت بکنند، از خود معصومین وسیله عقلانی الهام گرفتند. آمدند معیارها و قواعدی را قرار دادند و با این‌ها احادیث ساختگی و ضعیف را شناختند و شناساندند و احادیث را پالایش کردند. یکی از این قواعد که هم در بحث سند کمک می‌کند هم در بحث محتوا، قرآن است. قرآن معیار برای فهم احادیث است. خیلی بحث مهمی است. الحمدلله که خدا روزی کرد به این بحث وارد شویم. قرآن محک است برای اینکه بفهمیم این احادیث درست است یا غلط.

معیار قرآن از چند جهت نیاز به تبیین دارد:
**جهت اول:** این است که قرآن «کتاب الله» است. در متون روایات، به ویژه احادیث عرضه‌ی حدیث به قرآن، به گونه کلی و مطلق آمده؛ ولی اندیشه‌وران مسلمان آمده‌اند قید زدند به نص قرآن، ظاهر قرآن، سیاق قرآن، عام قرآن، خاص قرآن، هوای آیه، دلیل قرآنی، مجموع قرآن، روح عمومی و کلی قرآن، آموزه‌های مسلم قرآن و گاهی هم با عنوان کلی «قرآن» و «کتاب الله» یاد کرده‌اند. همین کاری که امروز ما در بحث جهاد کریم همین بود دیگر. یعنی این حدیث را به مطالب مربوط به زن آزاد را عرضه کردیم به آن روح قرآن، به آن محکمات قرآن، به آن معارف اصیل قرآن. این خودش کار مهمی است. آیا قرآن معیار آن قرآن قید خورده است یا قرآن مطلق است؟ بر فرض مقید بودن، آیا همه این قیدها اعتبار دارد یا فقط برخی‌اش اعتبار دارد؟ در فرض اطلاق، آیا اطلاقش به یک فرد انصراف دارد یا همه افراد و قیود را شامل می‌شود؟ به عبارت دیگر، این مدلول آن قرآن معیار، وقتی داریم به قرآن عرضه می‌کنیم، مدلول آنی که داریم به آن عرضه می‌کنیم باید قطعی باشد یا شامل صورت‌های ظنی و حتی احتمال هم می‌شود؟

**جهت دوم:** این است که در متون حدیثی، مخالفت حدیث با قرآن و موافقتش با آن، هر دو ذکر شده‌اند. خب مثلاً همین روایات نهی از قیام در آخرالزمان قبل از ظهور امام زمان. حضرت امام می‌فرماید که بر فرضم که این‌ها درست باشد، به خاطر اینکه مخالف قرآن است، باید بگذاریم کنار. یا آن مدلولی از این روایات که مخالف قرآن است، آن برداشت، آن زاویه‌ای که مخالف قرآن است، آن زاویه را می‌گذاریم کنار. آن نمی‌تواند مد نظر امام باشد. آن ابعاد دیگری که از روایت فهمیده می‌شود، مشکل ندارد؛ ولی این ابعادش که بخواهد مخالف قرآن باشد. خیلی بحث مهمی است. خیلی جاها کاربرد دارد. در متون حدیثی، مخالفت حدیث با قرآن و موافقتش با قرآن هر دو تا ذکر شده‌اند. خب معلوم است که موافقت حدیث با قرآن شرط ایجابی است و مخالفت با قرآن هم شرط سلبی است. به عبارت دیگر، اگر موافقت با قرآن شرط باشد، فقط احادیثی باید پذیرفته شوند که این شرط را داشته باشند. اگر مخالفت با قرآن مانع پذیرش باشد، گستره احادیثی که می‌توانند مقبول واقع شوند، گسترده‌تر می‌شود؛ چون هم احادیث موافق در این دایره قرار می‌گیرند، هم احادیثی که مضمون آن‌ها در قرآن ذکر نشده و مخالف قرآن هم نیست. اضافه بر متون روایی، کلام اندیشه‌وران مسلمان هم مختلف و گاه ناسازگار است. این هم جهت دوم.

**جهت سوم:** که اینجا هست این است که با عرضه حدیث بر قرآن، چه اثبات می‌شود؟ به عبارت دیگر، عالم نقد حدیث، این بهش می‌گویند نقد حدیث دیگر، حدیث را می‌خواهد نقد کند. آن عالم نقد حدیث با این نقد محتوایی به دنبال چه هدفی است؟ هدفش این است که مثلاً ثابت شود که این حدیث از معصوم صادر شده یا نشده؟ آیا هدفش اثبات حجیت و عدم حجیت است؟ می‌خواهد بگوید حجت مثلاً این محتوا یا نه؟ ولو از معصوم صادر شده، ولی چون مخالف قرآن است، حجت نیست. هدف این است. در متون روایی و در متون پیرامون حدیث، هر دو تا گزینه، یعنی هم صدورش هم حجیتش، به طور ظاهر و در مواردی به طور صریح دیده می‌شود. پیداست که این گزینه‌ها به برآیندها و نتایج مختلفی ناظرند.

**جهت چهارم:** معیار بودن قرآن این است که تعیین جایگاه معیار قرآن در بین معیارهای محتوایی، که خب از دو زاویه مورد توجه است. اول از این زاویه که آیا قرآن در عرض بقیه معیارهای محتوایی است یا در طول آن‌هاست و مقدم بر آن‌ها؟ که این ثمرش وقتی ظاهر می‌شود که آن چیزی که قرآن می‌گوید با آن چیزی که مثلاً یک معیار دیگر می‌گوید تعارض پیدا کرده. دوم از این زاویه که آیا قرآن به عنوان یکی از معیارهای محتوایی به تنهایی و با قید استقلال می‌تواند لحاظ شود یا باید با لحاظ جمعی و همراه با بقیه معیارها باشد؟ به عبارت دیگر، اگر حدیثی مخالف قرآن بود، این مخالفت برای کنار زدن آن حدیث بسنده است، کفایت می‌کند؟ یا علاوه بر قرآن باید مثلاً مخالف سنت و عقل و اجماع و این‌ها هم باشد؟ در متون روایی و متون پیرامون حدیث، این دو مطلب واضح و بدون ابهام و حتی به صورت اختلاف هم مطرح نشده است. هیچ بحثی ازش نیست.

**جهت پنجم:** معیار بودن قرآن این است که جایگاه معیار قرآن نسبت به معیارهای اسنادی چیست؟ در متون روایی و متون پیرامون آن، عبارات مختلفی دیده می‌شوند که به موجب ظاهر این‌ها، احتمالات مختلفی می‌توانند مطرح شوند که برخی از این‌ها در قالب دیدگاه مطرح شده‌اند.

**جهت ششم:** معیار بودن قرآن این است که گویا از نقد قرآن‌محور در قیاس با نقد اسنادی چندان استقبال نشده است. این اختلاف و تفاوت در چه زمینه‌ها و عواملی ریشه دارد؟ علت یا علل آن چه می‌تواند باشد؟ البته در این باره بحث مستقل و کامل صورت نگرفته و فقط در لابه‌لای مباحث و به مناسبت‌ها می‌شود مطالبی به دست آورد.

**جهت هفتم:** معیار بودن قرآن این است که نسبت قرآن با حدیث از نظر همسانی یا ناهمسانی در چند حوزه نیاز به تبیین دارد. یکی این است که آقا در ساحت وحی و منشأ پیدایش، همسان‌اند یا ناهمسان؟ در ساحت استدلال، در ساحت زبان و شیوه فهم و در ساحت تحریف و تغییر، جعل. ولی در این پژوهش، هدف کلی و کلان این است که چهارچوب نظری این قاعده تبیین شود. این هدف با نگاه فراگیر به موضوع در گستره دو حوزه سنی با رویکرد تاریخی در گستره اعصار و امصار مختلف و در زمینه‌های مختلف و گستره دانش‌های اسلامی دنبال می‌شود.

این موضوع با رویکرد یاد شده، پیشینه پژوهش مستقل ندارد. یعنی قبلش کاری انجام نشده است. پژوهشگر مستقل باشد و هم جامع باشد در دو حوزه شیعه و اهل سنت. آنی که اینجا در این باره انجام گرفته، مقاله‌های کلی و عام‌اند که در آن‌ها گذرا و به موضوع اشاره شده است. اداره نگاه بخشی‌اند. مثلاً ضرورت عرضه و تطبیق روایت بر قرآن کریم، عرض الحدیث علی کتاب الله یا پیشینه نقد متن‌محور. با این وجود، توجه به نقد قرآن‌محور حدیث بسیار کهن و دیرین است؛ هرچند این توجه که در دو نظر و تطبیق دیده می‌شود، در لابه‌لای مباحث مختلف و به تناسب انجام گرفته است. مقام نظر در دانش اصول و دانش نقد حدیث، تحت عنوان کلی نقد متنی است. مقام تطبیق و اعمال هم در مباحث مختلف فقهی و کلامی، تفسیری و غیره است. در این باره، قرن هشتم را باید سرآغاز تدوین قواعد نقد محتوایی دانست. در این قرن، محمد ابوبکر ایوب زرعی مکنی به ابوعبدالله معروف به ابن قیم جوزیه، کتاب «المنار المنیف فی نقد المنقول و المحک الممیز بین المردود و المقبول» را نوشت. درش ۱۳ قاعده گفت برای شناسایی حدیث جعلی که قاعده سیزدهمش این بود که حدیث با صریح قرآن مخالفت داشته باشد.

قرن ۱۴ و خصوصاً ۱۵، دوره تدوین کتاب‌ها و مقالات بسیار درباره قواعد نقد محتوایی و مسائل مرتبط با نقد قرآن‌محور است؛ اگرچه سهم حوزه اهل سنت در این تألیفات در مقایسه با حوزه شیعه دوچندان دیده می‌شود. از جمله کتاب‌های «منهج النقد عند المحدثین»، «منهج و نقد متن عند علماء الحدیث النبوی»، «مقاییس و نقد متون سنه»، «نقد المتن بین صناعة المحدثین و مطاعن المستشرقین»، «حوار حول منهج المحدثین فی نقد الروایات سنداً و متناً»، «نحو تفعیل قواعد نقد و متن الحدیث» یا «قواعد نقد متن الحدیث»، «الاخبار الدخیله فی الحدیث النبوی بین الروایة و الدرایة» و چندین رساله دکتری و کارشناسی ارشد با عناوین «معیارهای فهم و نقد حدیث در تفسیر میزان»، «مبانی روش‌های نقد متن حدیث از دیدگاه اندیشمندان شیعه»، «بررسی اصول و معیارهای نقد حدیث» از جهت مقالات و فصل‌هایی از کتاب‌ها، مثل فصل «نقد المتن» در کتاب «تدوین السنه» تالیف ابراهیم فوزی، فصل اول «الاحادیث التی لا تناقض ما ورد فی متن آیات القرآن الکریم»، فصل دوم «الاحادیث التی تناقض متنها معانی آیات القرآن الکریم»، فصل سوم «احادیث تناقض بعضها و تناقض القرآن الکریم» در کتاب «دین و سلطان» تالیف عزالدین نیازی، «معیارهای نقد متن در ارزیابی حدیث» تالیف شادی، «رابطه قرآن و حدیث» تالیف مهدی مهریزی، «رابطه کتاب و سنت» تالیف مهدی نصیری که الان «زن، زندگی، آزادی» بزرگوار، «نقد متن پیشینه تاریخی» تالیف مهدی مهریزی، «نقد متن حجیت و اعتبار ضوابط و قواعد» تالیف مهدی مهریزی.

برای تحقق اهداف این تحقیق، در چهار بخش و هر بخش در سه فصل نوشته شده است که به جز بخش اولش که چهار بخش اول در موضوع همسانی‌ها یا ناهمسانی‌های قرآن و حدیث به عنوان کلی است. فصل اولش آمده به چه پرداخته است؟ فصل اول: «همسانی یا ناهمسانی قرآن و حدیث در ساحت وحی یا منشأ پیدایش». فصل بعدی: «همسانی قرآن حدیث در ساحت استدلال». فصل سوم: «همسانی و ناهمسانی در زبان و شیوه گفتاری». فصل چهارم: «همسانی و ناهمسانی در ساحت مصونیت از تغییر و جعل و اشتباه و نسیان و تحریف». و بخش دوم کتاب در موضوع «پالایش حدیث با قرآن» که این هم دو فصل دارد. فصل اولش «معیار بودن قرآن به پالایش حدیث با قرآن بر اساس دلیل نقلی روایی» و فصل دوم «بر اساس قرائن عقلی پالایش حدیث با قرآن بر اساس قرائن عقلی» پرداخته است.

بخش سوم کتاب مربوط به «مدلول معیار نقد قرآن‌محور حدیث» است. فصل اولش: «مدلول قرآن در این معیار». فصل دوم: «نسبت معیار حدیث با قرآن در پالایش حدیث». فصل سوم: «برآیند معیار نقد حدیث با قرآن».

بخش چهارم کتاب در «بررسی برخی پرسش‌ها و شبهات» به عنوان تأملات که اینجا سه تا تأمل آوردیم در سه فصل. در این نوشتار تلاش بر این است که زوایا و جوانب پیدا و پنهان موضوع با نگاه به مطلبی که قبلاً گفتیم، رصد نشان داده شود. بر خواننده فهیم آشکار است که موضوع نقد حدیث با قرآن، در یک دانش جای نمی‌گیرد. دانش‌های مختلفی مثل اصول، کلام، حدیث، تفسیر، زبان‌شناسی و معناشناسی با آن ارتباط نزدیک و با آشنایی اجمالی با دانش‌های یاد شده می‌شود تا اندازه‌ای به صورت‌بندی و طرح مسئله دست پیدا کرد. البته این صورت‌بندی در حد انتظار معقول از نگارنده است و بی‌تردید می‌تواند اصلاح و تکمیل شود؛ چنان‌که می‌تواند پایه و بستر مناسب برای شناوران دریای مطالعات حدیثی و قرآنی باشد و زوایای ناگفته آراء و دیدگاه‌های محکم و مستدل و ضعف و سستی دیدگاه‌های مطرح را نمایان و بازنمایی کنند. بر نگارنده فرض است که از موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، به ویژه رئیس فرهیخته، آیت‌الله محمد، به پژوهشکده علوم و معارف حدیث، گروه تاریخ حدیث و دیگر اندیشه‌ورانی که در آماده‌سازی نظر نقش داشتند، سپاسگزار باشد. ان‌شاءالله.

**مقدمه کتاب:**

واژه‌های «حدیث»، «سنت»، «خبر»، «اثر» و «روایت» در ادبیات اسلامی، به ویژه دانش حدیث و دانشگاه مرتبط با آن، جنبه اصطلاحی پیدا کرده‌اند. «حدیث»، «خبر» و «روایت» بیشتر در معنای گزارش گفتار، کردار و تقریر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه و گاه تابعین در ادبیات اهل سنت و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) در ادبیات شیعه و به طور خاص امامیه به کار رفته‌اند. واژه «سنت» در متون روایی بر قول و فعل و تقریر معصوم و در متون پیرامون حدیث به همین تعریف و به حکایت قول و فعل و تقریر معصوم و همچنین اقوال صحابه در لسان اهل سنت اطلاق شده است. این واژگان به جز «روایت»، همگی در قرآن ذکر شده‌اند؛ اگرچه کاربرد «حدیث» بیشتر از بقیه واژگان است. به علاوه، خود کلمه «حدیث» به قرآن هم اطلاق شده است؛ یعنی خود قرآن به خود قرآن می‌گوید «حدیث به حدیث مثله». این واژگان همگی در متون روایی و غیر روایی کم و بیش به کار رفته‌اند. از جمله در متون روایی نامبردار به «احادیث ارز» که در آن‌ها واژه‌های «حدیث»، «خبر»، «روایت» و «سنت» بارها آمده‌اند. واژه «اثر» هم در برخی متون روایی مثل «و لا اثر عن رسول الله» آمده است. در کلام دانشوران مسلمان از قرن ۴ به بعد هم دیده می‌شود، مثل عبارت کلینی در مقدمه کافی: «بالآثار الصحیحة عن الصادقین». کلام شیخ مفید در ارشاد: «و هذا حدیث مشهور شایع بین نقلة الآثار»، «منها ما رواه اصحاب الآثار»، «هذا خبر مستفیض لا یناکره اهل العلم الروات للاثار» و عبارات «حملة الآثار»، «الاثاریان» در کلام زیبیدی در تاج العروس. این واژگان عنوان برخی کتاب‌های حدیثی هم هستند که در پاورقی می‌بینید. کلمه‌های «سنت» و چه می‌دانم «اخبار» و فلان و این‌ها: «معانی الاخبار»، «جامع الاخبار»، «کفایة الاثر»، «مقضب الاثر»، «تهذیب الاثر» عنوان کتاب هم قرار گرفته‌اند و معرف برخی جریان‌های فکری را هم پیدا کرده‌اند؛ مثلاً «المتعلقین بالاخبار»، «احادیث الاخبار و الاخباریون»، اخباریون جریان فکر «سنت و حدیث» است.

در این نوشتار واژه‌هایی که به آن اشاره شد، به کار رفته‌اند؛ ولی پربسامدترین آن‌ها در این نوشتار دو واژه «حدیث» و «سنت» است. این دو واژه در گستره مفهوم و همچنین در گستره استعمال به یک معنا و در یک مورد به کار نرفته‌اند. ظاهر روایت ارض نشان می‌دهد که «سنت» با «حدیث» در معنا و استعمال متفاوت است؛ چون در برخی از روایات، «سنت» در کنار قرآن معیار ارزیابی «حدیث» معرفی شده و در هیچ موردی محکوم به ارزیابی نشده است.

سنت چه بود؟ آقا همان قول و فعل و تقریر که گاه همراه با وصف غیر عادی است به گزارش قول، فعل و تقریر تعریف شده است. شاید در کلام اندیشه‌وران مسلمان، تعریف دوم به این صراحت و وضوح نیامده باشد؛ ولی ذکر قید «تواتر» و «ثابت» برای سنت نشان می‌دهد آن‌ها هم همین مفهوم را از سنت در گستره استعمال هم سنت را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و گاهی هم بر معصوم که هم پیامبر هم ائمه باشند و صحابیان اطلاق کرده‌اند. شیخ مفید و کراجکی به قرینه تهدید پایه‌های احکام شرعی، یعنی آمده‌اند این را محدود کرده‌اند. پایه‌های احکام شرعی را در سه عنوان: «کتاب خدا»، «سنت پیامبر» و «اقوال امامان». انگار گستره استعمال سنت را به پیامبر محدود دانسته‌اند که این سنت پیامبر و اقوال امامان، یعنی جدا کردن اقوال امامان.

«حدیث» به گزارش قول و فعل و تقریر و گاهی هم خود قول و فعل و تقریر تعریف شده است که در پاورقی می‌بینید. منابع در گستره استعمال هم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا معصوم یا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابیان و تابعین، که می‌شود نظر اهل سنت، یا پیامبر و ائمه و صحابیان و تابعین و غیره، خیلی به طرز وسیعی اطلاق شده است که به همه این‌ها گفته‌اند سنت. نسبت بین این واژگان در برخی کتاب‌های درایة الحدیث ذکر شده است. این نسبت در سه قول ترادف، عام و خاص و گاه تباین دیده می‌شود. یعنی بعضی این‌ها را مترادف دانسته‌اند، بعضی عام و خاص، حالا یا عام و خاص مطلق، بعضی تباین.

به هر حال در این نوشتار به تناسب موضوع که بحثمان «عرضه حدیث بر قرآن» است، واژه «حدیث» به کار رفته است. در مواردی که سخن بر سر خود قول و فعل و تقریر پیامبر و ائمه است، از واژه «سنت» استفاده کرده‌ایم؛ مثل همترازی یا ناهمترازی سنت و قرآن در ساحت وحی و استدلال یا نسبت قاعده قرآن با معیار سنت از جهت اجتماع و انفراد یا همترازی و ناهمترازی.

**بخش اول: کلیات**
**فصل اول: همسانی یا ناهمسانی قرآن و حدیث در ساحت وحی**

یکی از مسائل مهم در ارتباط با نسبت حدیث و قرآن از جهت منشأ پیدایش، یعنی همسانی و همسانی آن‌هاست که در دو بخش «جایگاه قرآن» و «جایگاه حدیث» بحث می‌شود. روشن است برای شماها؛ ولی به هر حال یک مروری هم به این بحث داشته باشیم، بد نیست.

**جایگاه قرآن:**
معروف این است که قرآن کلام خداست، وحی الهی است. پیامبر فقط نقش دریافت و انتقال آن را ایفا کرده است. البته این‌ها هم به هر حال آن مقدمات کلامی‌اش اگر خوب و عمیق‌تر فهمیده شود، در همین بحث‌ها هم خیلی اثرگذار خواهد بود. دقیقاً وحی را بتوانیم درک بکنیم که اصلاً چیست، جایگاه پیغمبر چیست، نسبت پیغمبر با وحی چیست. آن داستان طوطی و زنبور مثلاً به چه کیفیتی است که بحث‌های عمیق انسان‌شناسی و هستی‌شناسی آنجا لازم است. طبعاً هرچه آنجا خوب و بهتر فهمیده شود، این‌ها هم بهتر فهمیده می‌شود. مثلاً اینکه آقا پیغمبر همه وجودش وحی است: «ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحا». حالا وقتی این شد، پس تفاوت قرآن با روایت چی می‌شود در کلام پیغمبر؟ یک بحثی است دیگر. حالا به هر حال قرآن پیامبر فقط نقش دریافت و انتقالش را داشته‌اند. این برداشت متکی به آیات قرآن است. به موجب برخی آیات قرآن، نه فقط قرآن کلام خدا و وحی و قول اوست، بلکه بقیه کتاب‌ها هم همینطورند؛ کما اینکه در آیه ۷۵ سوره بقره، کلام‌الله بر تورات اطلاق شده است. به موجب قرائن درون‌زبانی که همان بافت و سیاق آیات باشد و برون‌زبانی که موقعیت‌ها و شرایط بیرونی مثل شأن نزول باشد، این آیه در شأن برخی یهودیان نازل شده است. در این آیه، انتظار گرایش برخی از یهودیان به اسلام ناموجه نشان داده شده است؛ چون آن‌ها با علم و اطلاع، آن دسته از کلام‌الله، یعنی آیات تورات را که درباره صفات پیغمبر است، تحریف می‌کردند. در مورد قرآن هم تعبیر کلام‌الله که جنبه اسمی دارد، گونه فعلی‌اش به کار رفته است. عنوان کلام‌الله در دو مورد آمده است. یکی آیه ۶ سوره توبه که در مورد برخی مشرکان ناآگاهی که از پیغمبر تقاضای پناهندگی می‌کردند: «فاجره حتی یسمع کلام الله». به موجب این آیه، باید به آن‌ها پناه داد تا کلام‌الله را بشنوند. مورد دیگر، آیه ۱۵ سوره فتح که به موجب آن عده‌ای کم‌دان که قبلاً در کلام خدا به دلیل عدم حضور در ماجرای حدیبیه از شرکت در فتح خیبر منع شده بودند، به هدف کسب غنائم تقاضای شرکت در جنگ خیبر کردند. در حالی که شرکت آن‌ها در جنگ، تبدیل و تغییر کلام خدا را موجب می‌شد. پس این‌ها آمده بودند آقا چکار کنند؟ آمده بودند کلام خدا را تغییر دهند.

در آیات ۵۱ و ۵۲ از سوره شوری هم از گونه‌های مختلف سخن گفتن خدا با بشر سخن به میان آمده است که بر اساس برخی تفسیرها این آیات کلام خدا و پیامبر اسلام‌اند: «ما کان لبشر أن یکلمه الله الا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولاً فیوحی بإذنه ما یشاء إنه علی حکیم. و کذلک أوحینا إلیک روحاً من امرنا». اینجا یک کلمه «الله» دارد. کلام، کلام خدا.

واژه دیگر که از منشأ الهی و آسمانی قرآن حکایت می‌کند و فراوان در قرآن به کار رفته، واژه «وحی» است که گویا این واژه پربسامدترین واژه ناظر به الهی بودن قرآن است؛ چون بیش از ۷۰ بار ذکر شده است. در این موارد، وحی گاهی به قرآن و گاهی بر عمل تفهیم خدا با پیامبر اسلام، گاهی با ذکر نام خدا به عنوان فاعل و گاهی بدون ذکر فاعل و به گونه مجهول اطلاق شده است. در آیه ۲۰ در سوره انعام از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که: «و أوحی إلی هذا القرآن لأنذرکم به و من بلغ». این قرآن بر من وحی شده تا با آن شما و تمام کسانی را که به آن‌ها می‌رسد، بیم دهم. در آیه ۴ سوره یوسف آمده است که خدا قرآن را بر پیامبر وحی کرد که نیکوترین داستان‌ها را در بر دارد: «نحن نقص علیک أحسن القصص بما أوحینا إلیک هذا القرآن». در آیه ۱۱۵ سوره طه از تعجیل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواندن قرآن پیش از پایان یافتن وحی شدن آن منع شده است: «و لا تعجل بالقرآن من قبل أن یقضی إلیک وحیه». در آیه ۸ از سوره شوری هم آمده است که خدا قرآن عربی را بر پیغمبر به منظور انذار وحی کرده است: «و کذلک أوحینا إلیک قرآناً عربیاً لتنذر أم القری و من حولها». برای همین معلوم می‌شود که واژه‌های «کلام» و «وحی» و مشتقات آن دو در قرآن بر ارتباط تفهیمی خدا و پیامبر اکرم و بر قرآن اطلاق شده است؛ ولی به آن‌ها محدود نمی‌شود، بلکه ارتباط با بقیه آفریدگان و همچنین ارتباط تفهیمی آفریدگان با همدیگر را شامل می‌شود.

همچنین واژگان این معنا به این دو واژه محدود نمی‌شود. واژه‌های «قول»، «قصد»، «تلقی»، «ندا»، «نب» و مشتقاتش بر قرآن و ارتباط تفهیمی خدا با پیامبر و دیگران به کار رفته است. علاوه بر این واژه‌ها، برخی واژه‌های دیگر در قرآن از این مطلب حکایت دارند که قرآن بر پیامبر فرود آمده یا به سوی او آمده یا به او داده شده است؛ مثل نزول. مشتقات «مجیء» در قرآن با مقایسه مواردی که واژه «نزول» در مورد آن‌ها به کار رفته، دیده می‌شود که نازل‌کننده یا نزول، خدا و گاه جبرئیل بوده و کسی که بهش فرود آمده پیامبر اسلام است که معمولاً با ضمیر خطاب ازش یاد شده است. مشتقات ماده «مجیء» که در بیش از ۳۵ مورد در مورد قرآن به کار رفته که برخی از آن‌ها بر اصل آمدن قرآن به عنوان مطلب حق بدون اشاره به آورنده آن یا کسی که قرآن به سمتش آمده، به سوی او آمده، دلالت دارد. ماده «اتیان» و «ایتاء» هم حدود ۱۰ مورد در مورد قرآن آمده است که در برخی موارد فاعل خداست و گیرنده پیامبر اسلام: «لقد آتیناک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم».

**حقیقت کلام خدا و وحی:**

واژه‌های «کلام»، «قول»، «ندا»، «نب» و امثال این‌ها که به آن اشاره شد، در تفاهم بشری بر انتقال افکار و خواسته‌ها از طریق زبان و با واسطه دهان اطلاق می‌شود. گویا در میان این‌ها، واژه «وحی» وضعیت متفاوتی دارد. وحی از یک طرف یک طریق متعارف و آشنا در تفهیم و تفاهم نیست. از طرف دیگر، گستره کاربردش در قرآن از سایر واژه‌ها گسترده‌تر است. از این مهم‌تر، اصل ارتباط کلامی خدا با آفریدگان و از جمله انسان، نبود سنخیت در تراز وجودی بین خدا و بقیه آفریدگان و نبود زبان مشترک تفهیم و تفاهم خدا و انسان، خدا و حیوانات و فرشته‌ها و جمادات را پیچیده و نامتعارف کرده است.

آیا اطلاق این واژه‌ها درباره خدا در قرآن که نشان از فعل خدا دارد، جنبه حقیقی دارد، معنای متعارفش است، حالا با یک کیفیت متفاوتی یا جنبه غیر واقعی دارد به معنای مجازی و تمثیلی؟ به بیان دیگر، آیا این واژه‌ها در گستره گسترده کاربرد در قرآن به یک معنا، همه جا یک معنا می‌دهد که همان معنای متعارفش است که حقیقت دارد یا دو معناست؟ در بعضی موارد حقیقی، بعضی جاها مجازی؟ این مسئله اهمیت زیادی دارد، بلکه مهمترین مسئله در شناخت قرآن همین است که بفهمیم داستان چیست؛ چون آثار معرفتی زیادی بهش بار می‌شود. فهم‌پذیری قرآن، فهم متعارف قرآن، دلیل احکام بودن قرآن، معیار نقد و پالایش حدیث بودن قرآن، دلیل آموزه‌های کلامی و اخلاقی بودن قرآن و غیره، همه از جمله این آثار است که بفهمیم آقا این داستان گفتگو چیست، یعنی همین متعارف است و بر چه قاعده‌ای باید فهمیده شود؟

خب، همانطور که اشاره شد، واژه‌های «کلام»، «وحی» و «قول» بیش از بقیه واژه‌ها به کار رفته و به قرآن به گونه خاص اطلاق شده‌اند. نظام مناسب بحث درباره حقیقت کلام خدا بر محور این سه واژه دنبال می‌شود: کلام، قول و وحی.

واژه «کلام» و مشتقاتش بیش از صد بار به صورت فعلی و اسمی در قرآن آمده است. در گونه فعلی که نشان گوینده و شنونده دارد، گوینده خداست، گاهی فرشتگان گویند و شنونده انسان. گونه اسمی این که کلام و کلمه و کلمات باشد، به صورت مضاف و موصوف و گاهی مطلق می‌آید. گونه فعلیش که متکلم، پیام و مخاطب باشد، این‌ها ارکان اصلی کلام را تشکیل می‌دهند. در قرآن، در مواردی که این واژه در آن‌ها به کار رفته، متکلم و پیام و مخاطب متفاوت است. در مواردی متکلم انسان، پیام یا مطلب خاص، مخاطب یک گروه خاصی از مردم، مثلاً مریم با مردم صحبت کرد: «فلن أکلم الیوم إنسیاً» یا سخن گفتن عیسی (علیه السلام) با مردم: «و یکلم الناس فی المهد و کهلاً و من الصالحین». در مواردی متکلم خدا و مخاطب انسان‌های خاص و پیام هم یک مطلب خاص است؛ مثل سخن گفتن خدا با موسی: «و کلم الله موسی تکلیماً»، «فلما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه». در مواردی متکلم اعضای بدن و گویا مخاطب خداست: «و تکلمنا أیدیهم». در یک مورد متکلم خداست، مخاطب انسان است، پیام هم گونه و کیفیت کلام خدا با بشر است: «ما کان لبشر أن یکلمه الله إلا وحیاً».

واژه «کلام» در گونه اسمی‌اش هم در مواردی به کار رفته که پیدا کردن وجه مشترک برای این‌ها خیلی دشوار است. البته می‌شود در موارد این‌ها را به معنای کلام متعارف برداشت کرد. در مواردی به پدیده‌ها و امور تکوینی، در مواردی هم هیچ کدام از دو معنا را نمی‌شود به سهولت برداشت کرد. خب، آنطور که اشاره شد، در مواردی منظور از کلام، کلام خارجی‌ای است که به قرآن یا تورات و این‌ها شناخته می‌شود: «یَسمعون کلام الله ثم یحرفونه»، «فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه». در مواردی منظور کلمه توحید است که در آیه قرینه قولی بر آن داریم: «قل یا أهل الکتاب تعالوا إلى کلمة سواء بیننا و بینکم ألا نعبد إلا الله و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله». در مواردی منظور عیسی (علیه السلام) است که در چند آیه آمده است: «کلمة منه اسمه المسیح عیسى ابن مریم». در مواردی گویا مراد آفریده‌ها و پدیده‌هایند: «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مدداً». در مواردی امر تکوینی و کلام متعارف هر دو احتمال می‌دهند؛ مانند: «و یحق الله الحق بکلماته و لو کره المجرمون»، «و لقد کذبت رسلاً من قبلک فصبروا على ما کذبوا و أوذوا حتى أتاهم نصری و لا مبدل لکلمات الله و لقد جاءک من نبأ المرسلین»، «و تمت کلمة ربک صدقاً و عدلاً لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم»، «و تمت کلمة ربک الحسنى على بنی إسرائیل بما صبروا»، «و إذ ابتلى إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماماً قال لا ینال عهدی الظالمین». مربوط به کلمات بود که بحثش شد.

حالا بیاییم سراغ «وحی» و مشتقاتش که بیش از ۱۵۰۰ بار در قرآن آمده است که این هم گاهی فعلی است، گاهی اسمی. در گونه اسمی، یک مورد بر قرآن اطلاق شده است؛ منظور از قول، قرآن و در صورت فعلی هم گوینده خدا، انسان و برخی حیوانات و مخاطب انسان و سایر آفریدگان. خدا و انسان: «قلنا یا آدم إن هذا عدو لک و لزوجک قل». خدا و فرشته‌ها: «إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة». خدا و ابلیس: «قال یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی». خدا به آسمان و زمین: «ثم استوى إلى السماء و هی دخان فقال لها و للأرض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین». خدا و آتش: «قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً على إبراهیم». خدا و مطلق آفریدگان: «إنما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون». به حقیقی بودن کلام خدا رسیدیم. یک استراحتی بکنید، برمی‌گردیم ان‌شاءالله. و صلی الله علی سیدنا محمد الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط