پشت ابر ظلم

پشت ابر ظلم

پشت ابر ظلم . 1401/12/16
01:09:31
15

معرفی
مراسم احیای نیمه شعبان

🔹معرفت به امام زمان

🔸علی بن مهزیار شو

* تشبیه امام به خورشید در روایات مختلفه

*آیا فائده و کارکرد امام در دیده شدن است؟

* جمال یار ندارد نقاب و پرده، ولی
غبار ره بنشان، تا نظر توانی کرد

* حجاب از امام، از جانب کیست؟

* کتاب حضرت حجت، آیت الله بهجت
کتابی پرمحتوا از روایات و تشرفات

*محجوبین از دیدار امام زمان؟

* امام، از چشم ظالمین در حجاب است

* رابطه ظلم و محرومیت از دیدار امام زمان

* ملاقات علی بن مهزیار با امام زمان

* سوء عمل، مانع دیدار امام زمان

* برای ارتباط با امام زمان از نماز شب غافل مشو

* اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده‌تر بود

* حرص بر تکثر اموال
زورگویی بر مومنین ضعیف
قطع صله رحم، موجب سلب توفیق دیدار امام زمان

* کسی که انفاق بر مساکین ندارد، ظالم است

* استغفار، نجات‌دهنده از نابودی

* شب نیمه شعبان، شب استغفار و هدیه

* فضیلت زیارت امام حسین در شب نیمه شعبان

* توجه امام، آرامبخش حضرت زینب
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

در روایات بسیاری، امام را تشبیه کرده‌اند به خورشید در آسمان. امام به صورت مطلق – که شامل دوازده امام می‌شود – و هم به طور خاص حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه، تشبیه به خورشید شده‌اند. روایات فراوانی هم داریم؛ امام رضا (علیه السلام) فرمودند: "الامام الشمس المضیعه"؛ آفتاب روشنگر. روایت دیگری دارد: "الامام کلشمس طالعه"؛ امام مثل خورشید طلوع‌گر است.

یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیر بسیار جالبی دارند؛ می‌فرمایند: "و شمس مشرقه فی قلوب السالکین"؛ امام خورشیدی است که در دل سالکین روشنگری می‌کند، روشنی می‌دهد.

از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که مردم چگونه از امام غائب بهره می‌برند؟ "فکیفه ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور"؛ حجتی که غیبت کرده، پنهان است. از امام غائب چگونه استفاده می‌کنند و بهره می‌برند؟ فرمود: "کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب"؛ این روایت معروف است و زیاد شنیده‌اید. چطور وقتی که خورشید پشت ابر می‌رود، هنوز از خورشید استفاده می‌کنند؟ به حسب ظاهر دیده نمی‌شود. خورشید خاموش که نمی‌شود؛ فقط دیده نمی‌شود. خورشید برای دیده شدن که نیست! کارکرد خورشید در آن پرتو و گرمایی است که می‌بخشد، در آن نوری است که می‌دهد. خورشید پشت ابر هم نور دارد، گرما دارد، انرژی دارد، فایده دارد؛ فقط دیده نمی‌شود. امامی هم که دیده نمی‌شود، به معنای این نیست که بی‌فایده است. مگر فایده امام در دیدن است؟ امامی که برای دیده شدن نیست. کارکرد امام چیز دیگری است. آن کارکرد توی غیبت امام هم هست؛ مثل خورشید، مثل خورشیدی که پشت ابر رفته.

خب، این تشبیه، تشبیه بسیار لطیفی است. خیلی وجوه فراوانی در این تشبیه هست. اگر روی آن تأمل شود، کتاب خوبی در این زمینه نوشته شده است از آقای سید جواد حسینی با عنوان "چهل شباهت امام معصوم با خورشید". ایشان آمده کارکرد... انصافاً هم کتاب تمیز و پرمحتوایی است. کتاب غریبی هم هست، یعنی اینکه بنده دارم، چاپ اولش مال سال نود است؛ یعنی ظاهراً از یک چاپ بیشتر ندارد. خیلی پرمحتواست، خیلی قشنگ کار کرده. چهل تا شباهت را گفته که امام چه شباهتی با خورشید دارد. وجوه مختلفی را گفته، ابعاد فراوانی را تحقیق کرده روی خورشید و روی... خیلی کار کرده، خیلی پرمحتوا و زیباست.

خب، امام مثل خورشید است. خیلی ویژگی‌ها در خورشید هست. یکی از آن ویژگی‌های مهم توی این تشبیه که برخی اساتید و بزرگان اشاره می‌کردند، این است که این ابری که حجاب می‌شود بین خورشید و ... حجاب از طرف کیست؟ از طرف خورشید یا از طرف زمین؟ بفرمایید: خورشید از خودش هیچ حجابی ندارد.
"جمال یار ندارد نقاب و پرده، ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد."
از جانب او نقابی نیست، پرده‌ای نیست، حجابی نیست. خورشید عیناً عریان است، هیچ حجابی، هیچ پوششی، هیچ پرده‌ای ندارد. خیلی مهم است توجه به این نکته. همیشه حجاب از جانب اونی است که می‌خواهد با خورشید ارتباط برقرار بکند، از خورشید بهره ببرد؛ از زمین. انحجاب از پایین است. اگر به این نکته توجه بکنیم، خیلی ابعاد فراوانی از این مسئله برای ما روشن می‌شود.

از جانب امام زمان، دریغ فیض او نیست. فیض تام به همه می‌رسد. تفاوتی هم برایش ندارد. خورشید بخش‌بندی و دسته‌بندی نمی‌کند، درجه یک و درجه دو ندارد که به بعضی‌ها بیشتر بتابد، بعضی‌ها کمتر بتابد. از جانب او دسته‌بندی نیست، رتبه‌بندی نیست. به همه توجه دارد، به همه عنایت دارد. یکی از مطالب قشنگ این کتاب همین است. می‌گوید که: خورشید به همه می‌تابد؛ ولی آن قله، آن کوه مرتفع، به نسبت آن دره، بهره کدامشان از نور خورشید بیشتر است؟ آنی که مرتفع‌تر است. دره سایه دارد، دورتر است. معمولاً اِلباک و ییلاق هم یک همچین حالتی پیدا می‌کند. آن جاهایی که گودتر می‌شود، معمولاً خنک‌تر می‌شود. جاهایی که مرتفع‌تر است؛ البته بستگی دارد. توی فصل‌های مختلف، توی فصل سرما نه. کوهستان هوایش به نسبت سطح زمین و فاصله‌اش در قیاس با دریا، عرض می‌کنم: وقتی که مرتفع می‌شود، مگر اینکه بیابانی باشد که حجاب نداشته باشد، بیابانی باشد که دور تا دورش باز باشد؛ آنجا حرارت و آفتاب بیشتر است. ولی اگر حجاب داشته باشد، آن نقاطی که مرتفع‌تر است، بیشتر بهره می‌برد. این از خود زمین است، از خورشید نیست. خورشید برایش تفاوتی ندارد. به همه یک نور است که دارد منتشر می‌کند: "ما امرنا الا واحده"؛ یک عنایت، یک فیض. ولی فرق می‌کند، آنی که دارد دریافت می‌کند، متفاوت است.

این حجاب از جانب کیست؟ محرومیت از جانب کیست؟ این یک کمی نکته‌ای است که امشب، این چند دقیقه‌ای وقت عزیزان را در این شب با برکت، این شب بزرگ، به عشق امام زمان تشریف آوردید توی این مجلس، توجه کنیم به امام زمان. ساعاتی که قاعدتاً هر شب وقت استراحتتان است، امشب احیا کردید که مستحب است، برکات فوق‌العاده‌ای هم دارد بیدار ماندن توی این شب. این چند دقیقه‌ای که بیداریم در این شب را می‌خواهیم توجه پیدا کنیم به امام زمان.

یک تعبیری هست زیارت امام عسکری (علیه السلام) در سامرا. خدا ان‌شاءالله به زودی نصیبمان کند. خطاب به امام عسکری (علیه السلام) ولی معرفی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. یک تعبیری آنجا هست، خیلی تعبیر مهمی است، این تعبیر را صحبت بکنیم. عرض می‌کنیم: "یا ابالامام المنتظر ظاهره"؛ یعنی از ظاهرت "للعاقل حجه و ثابتت فی الیقین معرفت". ای پدر امامی که مورد انتظار است و برای عقل حجتت ظاهر است... یک کمی فکر می‌کنم صدا مناسب نیست، درست است؟ اگر موافقید یک صلوات بفرستید. "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم". و "ثابتت فی الیقین معرفت"؛ معرفتش در یقین ثابت است. این تعبیر مهم است: "المهتجب عن اعین الظالمین". امام زمان، امامی است که در حجاب است، ولی به نسبت کیا؟ به نسبت کسانی که در چشم ظالمین در حجاب است. در چشم ظالم!

خیلی تعبیر عجیب است. این تعبیر را مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (رحمت الله علیه) توی این کتاب زیبا و مفیدی که اخیراً از ایشان چاپ شده، کتاب خیلی خوبی است، حتماً عزیزان تهیه بفرمایند، خیلی پرمحتواست، زحمت کشیدند. کتاب "حضرت حجت" (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مجموعه مباحث آیت‌الله بهجت را در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جمع‌آوری کرده‌اند. حجم کتاب هم زیاد است، تقریباً هفتصد صفحه کتاب. صفحه نود و چهار این کتاب، یک پاراگراف توضیح می‌دهند، این پاراگراف بحث امشب ماست. ان‌شاءالله خود گوینده مطالب را متوجه... کلمه به کلمه‌اش را باید روی آن دقت کرد.

"المهتجب عن اعین الظالمین"؛ امام زمان را در زیارت چگونه معرفی کرده‌اند؟ کسی که از چشم ظالمین در حجاب است. آقای بهجت این را توضیح می‌دهند؛ فقیه عارف بزرگ، که توی همین کتاب، یکی از ابواب این کتاب، تشرفات خود آیت‌الله بهجت است که برای اولین بار منتشر شد. غذای عجیبی هم هست. چندین صفحه مطالبی است که در مورد خود تشرفات این بزرگوار خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که حدود پنجاه بار تشرف داشته خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). یک مرد بزرگ! در بیداری؛ در خواب که الی ماشاءالله، آن که تعدادش از دست در رفته. در بیداری حدوداً پنجاه بار! پنجاه بار همچین مردی، همچین جمله‌ای دارد. می‌گوید:
"کسانی که نه ظالم‌اند، اول یک بار کامل می‌خوانم بعد برمی‌گردم کلمه به کلمه دوباره. کسانی که نه ظالم‌اند و نه رفیق ظالم هستند و نه با ظالمین معاشرند و نه در خانه و نه در محله ظالمین هستند، وجود شریف حضرت از دیده آن‌ها اصلاً محجوب نیست."

دوباره می‌خوانم. کسانی که نه ظالم‌اند، اول این است که آقا خود ما ظالم نباشیم. کمترین ظلم آدم را می‌برد توی حجاب. این ابری که بین ما و این خورشید است که از جانب ماست، ابر ظلم است. ابر ظلم. امام زمان هم می‌آید کار ویژه اصلی‌شان توی عالم از بین بردن ظلم است دیگر، عدالت را برقرار می‌کند: "کمال اد ظلماً و جوراً". با ظلم، اونی که الان فاصله است بین ما و امام زمان، ظلم است.
"کسانی که نه ظالم‌اند". اول این است که خودمان ظالم نباشیم. خوب تمام می‌شود؟ نه، ادامه دارد. "نه رفیق ظالم هستند." با ظالم رفیق بودن. گاهی آدم خودش ظلم نمی‌کند، رفیق ظالم است. تشخیص امام خیلی سخت است. رفیق ظالم دارد کمک می‌کند. یک ظالمی را توی کاری... دارم درس می‌خوانم، استاد دانشگاه، پژوهشگرم، محترم. محصول کار علمی من می‌شود بمب، می‌خورد توی سر چهار تا مظلوم. منم بنا ندارم بمبی تولید کنم، ولی به هر حال خروجی کارم دست اینی است که دارد با آن ظلم می‌کند. این هم می‌شود رفیق.
خوب تمام می‌شود؟ نه. "نه با ظالمین معاشرند." رفیق نیست، ولی به هر حال رفت و آمد دارد. با ظالم ارتباط دارد. با ظالم. موسی بن جعفر (علیه السلام)، صحابی خودشان شتردار بود، جمال بود. صفوان جمال. فرمودند: "ما خیلی از تو خوشمان می‌آید، از همه کارها و برنامه‌ها و اینها خوشمان می‌آید، غیر از یک کاری. تو شتر کرایه می‌دهی به هارون الرشید." آقا! من شتر کرایه می‌دهم. حالا جمال یک جورهایی ترجمه امروزی‌اش می‌شود آژانس مسافربری امروزی. آژانس مسافربری بوده. گفت: "آقا، من که خودم که با هارون الرشید که نمی‌روم. شتر بهش کرایه می‌دهم. کاروان راه می‌اندازد، می‌رود مکه. اونم مکه می‌رود، برمی‌گردد، پول ما را می‌دهد." حضرت فرمودند که: "دوست داری وقتی با شترهای تو می‌رود، برگردد پولت را بهت بدهد؟ دوست داری زنده بماند که پولت را بدهد؟" منتظرم کی هارون برمی‌گردد. منتظرم کی هارون برمی‌گردد پول ما را... همین که دوست داری زنده بماند، برگردد، پولت را بدهد... "من احب بقاء الظالم" از ما جدا می‌شود. دوست داری زنده بماند! خیلی عجیب است ها. قواعد عجیب و غریبی است.

دسته اول نه ظالم‌اند. دسته دوم نه رفیق ظالم‌اند. دسته سوم نه معاشر ظالم‌اند. دسته چهارم: "و نه در خانه و نه در محله ظالمین هستند." جایی که ظالمی هست، با صرف حضور من تأیید من بشود. بدگویی می‌کنند، مسخره می‌کنند، توهین می‌کنند، تحقیر می‌کنند. توی گروه خانوادگی هستی، تمسخر می‌کند. می‌توانی برخورد کنی، حرفت برش دارد، فایده دارد؟ بمان. ندارد؟ نمان. نگو که آقا، من که چیزی نمی‌گویم، من که لایک نمی‌کنم. بودنت تأیید است. این می‌شود حجاب. محروم می‌شوی از این خورشید، محروم. قاعده‌اش را واسه همین آسیه هم دعا کرد که: "منو از این شهر و این خانه‌ای که از ظالم اهلها نجنی من فرعون و عملی"، منو نجات بده از این شهر، از این مردم، از این فرعون، از این خانه. خانه‌ای که توش ظلم می‌شود. حالا بگویید: آقا، ما مثلاً شوهرمان این جوری است، یعنی بریم طلاق بگیریم؟ پدرمان مثلاً فحش می‌دهد بر فرض، چه‌کار کنیم مثلاً؟ از خانه بزنیم بیرون برویم کارتن‌خواب بشویم؟ نه، اینها دیگر معنایش روشن است دیگر. تأیید نباشد. یک وقتی هم اجبار و اضطرار و مجبوریم، تأیید نه.
"نه ظالم‌اند، نه رفیق ظالم‌اند، نه با ظالمین معاشرند، نه در خانه و نه در محله ظالمین هستند." هیچ رقمه اینها ارتباط با ظالم ندارند، تأیید ظالم ندارند، حمایت ظالم ندارند، با ظالم برنمی‌خورند. فرمود: "از دیده آن‌ها اصلاً محجوب نیست." چرا؟ چون "المهتجبه عن اعین الظالمین". اونی که آدم را به حجاب می‌برد، محروم می‌کند، ظلم است. این قضیه ظلم.

آقا، قضیه قضیه حجاب، به حجاب رفتن، قضیه عجیب... من که حوصله‌تان سر نرود و خسته نشوید، می‌خواهم این بخش بعدی را که حالا این چند دقیقه که فرصت داریم، این قضیه معروف علی بن مهزیار را که خوب اجمالاً شنیدید، کاملش را از روی متن بخوانیم. یک کمی جای دقت. حالا شاید قدیمی‌ترها از مرحوم آقای کافی (رحمت الله علیه)، سالگرد ایشان هم هست. شهید نیمه شعبان. برنامه‌های کافی و خیلی امام زمانی بود. عاشق امام زمان بود. و آخر هم روز نیمه شعبان توی مسیر مشهد، ایشان با یک تصادفی که شواهد نشان می‌دهد که ترور بوده، روحش را رحمت ایزدی ملحق کرد.

این قضیه علی بن مهزیار از ایشان معروف است. قدیمی‌ترها خوب زیاد شنیده‌اند نوارهای ایشان را. جدید دیگر حالا خیلی با معمای کافی و نوارها، آن مدل، آن بیان ایشان و اینها خیلی ارتباط ندارم. شاید کمتر از یک علی بن مهزیار را شنیده باشیم، خصوصاً خود تعابیر و متن داستان بانک مستند باشد، شاید کمتر شنیده باشید. خب، می‌دانید جناب علی بن مهزیار در کجا دفن است؟ کیا می‌دانند؟ اهواز. ان‌شاءالله مشرف شدید برای راهیان نور و اینها که رفتید، حتماً بروید مزار این مرد بزرگ، این عاشق امام زمان. قضیه خیلی جالبی دارد. همین بیانی که عرض کردیم هم از متن زیارت، هم از کلام مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت، توی داستان ایشان به طور خیلی محسوس و واضحی بهش اشاره شده که چند جمله‌ای ان‌شاءالله عرض بکنیم و باعث تذکر خود بنده باشد، ان‌شاءالله.

مطلب را مرحوم طبری، از علمای شیعه است، در کتاب "دلائل الامامه"، جلد یک، صفحه پانصد و سی و نه، مطلب را نقل می‌کند. این کتاب، کتابی است که مرحوم سید بن طاووس تأیید می‌کرده است. کتاب، کتاب معتبری است، مال همان دوران نزدیک به غیبت، اوایل غیبت کبری و اینهاست. مثلاً تقریباً قرن پنجم اینها می‌شود. بنده عبارات را می‌خواهم بخوانم. یک کمی روی آن دقت داشته باشید.
علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی می‌گوید که: من یک چند سالی می‌رفتم حج. قصدش هم از این حج رفتن چی بود آقا؟ ملاقات امام زمان. اصل آن چیزی که می‌خواسته. فرهاد ایام حج، ایام خیلی خوبی است. خیلی‌ها از ایام حج تشرف پیدا می‌کنند، خصوصاً در عرفات، روز عرفه. امام زمان، حاجی. همه حاجی‌ها روز عرفه در عرفات جمع‌اند دیگر. هر سال هم حضرت حاجی می‌شود، قطعاً یکی از این حاجی‌هایی که توی این جمعیت هستند، بین مردم، امام زمان است. آدم توی زمین، توی مسجدی باشی، یقین داری که یکی از افرادی که الان توی مسجد امام زمان است، خودش حال آدم را عوض می‌کند. توی حرم امام رضا (علیه السلام) باشی، یقین داشته باشی الان امام زمان جزء زائرها است. روز عرفه این شکلی. ایام حج این شکلی. علی بن مهزیار با این توجه، با این عشق، هر سال می‌رفته مکه. می‌گوید که: "وقمت اذ دخلت مدینه و اقمته بها ایام"؛ بعد حجم می‌آمده مدینه، یک چند روزی مدینه می‌مانده. "اسئل و استبصروا عن صاحب الزمان علیه السلام"؛ خیلی جستجو می‌کردم وقتی مدینه می‌رفتم از امام زمان که بتوانم آقا را پیدا کنم، از این و اون. "فما عرفت له خبراً"؛ خبری از امام زمان به من نمی‌رسید. "ولا وقعت لی علیه عین"؛ نشد حتی یک بار چشمم بهش بیفتد. بعضی‌ها گفتند تا بیست سال می‌رفت. بیست سال هر سال می‌رفت. "فخرجت حتی اتیت مکه"؛ از مدینه آمدم دوباره برگشتم مکه. "حجتی و اعتمرت بها اسبوعا"؛ حج خودم را به جا آوردم. یعنی معلوم می‌شود که قبل ایام حج رفته بوده مدینه، دوباره می‌آید مکه، حج را به جا می‌آورد. باز می‌ماند بعدش یک عمره به جا می‌آورد، یک هفته می‌ماند. "کل ذالک اتلب"؛ تمام آن یک هفته را دنبال امام زمان طلب. خیلی مهم است.
"فبینا انا افکروا"؛ نشسته بودم توی فکر بودم از آن "کشف لی باب کعبه". دارم عین عبارت را می‌خوانم؛ چون خیلی ظرایف توی عبارات است. خیلی نکات فوق‌العاده که توی همین داستان معمولی ممکن است شما به نظرتان بیاید که این داستان‌پردازی است. عین عبارت وقتی خوانده می‌شود، معلوم می‌شود که چقدر... نشسته بودم توی این فکرها بودم، یکهو دیدم در کعبه به رویم باز شد. کسی آمد روبروی من با لباس احرام و یک طرف از این حوله احرام را شب انداخته بود گردنش. می‌گوید که: من دیدمش، قلبم آرام شد. حرکت کردم به سمتش. او هم به من توجه کرد، متمایل شد به من. از من پرسید که: "من انت الرجل؟" شما کی هستی، از کجا هستی؟ گفتم: "من العراق"؛ از عراق آمدم. گفت: "کجای عراق؟" گفتم: "اهواز." آن موقع اهواز جزء عراق به حساب می‌آمد. عراق عرب. کسی را به من گفت. گفت: این را می‌شناسی؟ گفتم که: بله. گفتش که: خدا رحمتش کند. آدمی بود که خیلی شب‌زنده‌دار بود، اهل گریه بود. کسی را یاد کرد به من. گفتش که: "ابن مهزیار." گفتم: خودم هستم. با لقبم من را... کنیه‌ام را صدا زد. گفت: "خدا به تو حیات بدهد ابوالحسن."
می‌گوید که: یک گفت‌وگویی شد و نامه‌ای بود توی جیب من، درآوردم و دادم و ذکر کسی شد. دادم. او خواند و دعا کرد برای آن کسی که نامش را خواند. اشکش جاری شد. اشکش حتی روی نامه ریخت و برای آن شخص دعا کرد. به من دست داد، با من معانقه کرد. بعد به من گفت که: "ملذی". این جایش را داشته باشید، خیلی مهم است. این شخصی که از توی کعبه به علی بن مهزیار رو می‌کند، امام زمان نیست ها! یکی از فرستادگان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. می‌گوید که علی بن مهزیار می‌گوید به من گفتش که: "ما الذی ترید یا اباالحسن؟" چی می‌خواهی یا ابوالحسن؟ می‌گوید جواب دادم: "الامام المحجوب عن العالم"؛ امامی که از عالم در حجاب است را می‌خواهم. در حجاب. امامی که در حجاب است. آن آقا که فرستاده امام زمان بود چی جواب داد؟ گفت: "ما هو محجوب عنکم." او از شما محجوب نیست. "ولاکن حجبه سوء اعمالکم." شما با اعمالتان رفتید توی حجابیت نسبت به او. بیست سال آمده مکه، آقایی که نمی‌شود دید! تو نمی‌توانی ببینی. نگو امامی که نمی‌شود دید، بگو امامی که نمی‌توانم ببینم. چرا نمی‌توانم ببینم؟ "سوء اعمالک"؛ کارهای بدت. "قم الی رحلک."

حالا بقیه داستان را داشته باشید، خیلی زیباست. بعد بیست سال اجازه دادند که مشرف بشود خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). به من گفت که: "سوار مرکب کن." "علی اهبت من لقائه." کی‌ها دوست دارند همچین جمله‌ای را بشنوند؟ گفت: خودت را مهیا کن برای ملاقات او. بعد به من گفتش که: فلان ساعت، وقتی که ستاره‌های آسمان درخشان شد، بیا همین‌جا بین رکن و صفا. من آنجا منتظرت هستم که ببرمت خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
"فطابت نفسی." خیلی دلم آرام شد. یقین پیدا کردم خدا این فضیلت را به من داده که مشرف بشوم خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). دائم چشمم به این وقت بود که کی وقتش می‌شود. وقتی شد، آمدم، سوار مرکبم شدم، سر قرار آمدم، دیدم آن آقا ایستاده. صدا زد: "یونادی الیه یا اباالحسن." با کنیه من را صدا زد. "فخرجتو فلحقت به." رفتم سمتش و بهش ملحق شدم. با من سلام و علیک کرد، گفت: "سر بنا یا اخ." با ما راه بیفت برادر. راه افتادم دنبالش. مسافتی را رفتیم. دیدم هی می‌رود توی دره‌ها و "یرغی جبل"؛ هی می‌رود توی دره، می‌آید بالای کوه، سنگلاخ‌ها، کوه‌ها اینها را دارد طی می‌کند با مرکب. همراه او رفت تا رسیدیم به طائف. به من گفت: "یا اباالحسن انزل بنا نصلی باقی صلوات اللیل." همه‌اش شب بود، آخر شب بود. به من گفت: پیاده شو، یکم اینجا نماز بخوانیم، وقت نماز شب است. اونی که می‌خواهد با امام زمان ارتباط داشته باشد، از نماز شب نباید غافل باشد. می‌گوید: آمدم و نماز خواندیم و... تا نماز صبح. گفتم که: آن رکعت‌های قبلی که خواندی چی بود؟ گفت: که آنها نماز شب بود. و بعد یک رکعت نماز وتر خواند و قنوتش را به جا آورد و نمازها تمام شد. گفتش که: "راه بیفت بریم." "سر بنا یا اخ." حرکت دوباره شروع کردیم. دره‌ها و کوه‌ها و همین‌جور حرکت کردیم رفتیم جلو. "حتی اشرفنا علی واد عظیم مثل الکافور." رسیدیم به یک زمین بزرگی که سطح این زمین مثل کافور بود، سفید. "فاحمد فهمد عینی." چشمم را تیز کردم. "فاذا به بیت من الشعر." دیدم یک خیمه‌ای از موی شتر برپاست. "یتوقع نورا." نوری از این خیمه بیرون زد. به من گفت: "علم حل ترا شیا؟" گفتم که: یک خیمه‌ای می‌بینم این شکلی. گفت: "العمل به آرزوت رسید." پیاده شد. حرکت کرد، مرکبش را رها کرد. منم دنبالش راه افتادم. یکم جلوتر رفت، بعد مرکبش را رها کرد، منم از مرکب آمدم پایین. این جایش خیلی نکته دارد. وقتی بزرگان هم به این نکته اشاره کرده‌اند. از مرکب آمدم پایین، به من گفت: مرکبت را ول کن. گفتم: "فان طاعت اگه گم بشه چی؟" تا آنجا رفته، هنوز گیر این است که اسبم گم نشود. برخی بزرگان گفتند همین نشان می‌دهد که یک کمی همچو همچین مثل اینکه یک کمی علی بن مهزیار با همه آن لطافت و خوبی که داشته، هنوز آن‌قدری شفاف نشده. آقا به من گفتش که: "هذا واد لا یدخله الا مؤمن ولا یخ الا مؤمن." اینجا یک سرزمینی است که هرکی بیاید توش مؤمن است، هرکی هم برود بیرون مؤمن است. نترس، گم نمی‌شود، دزد نمی‌برد. در خانه امام زمان، نگران اسب تیکه دزد ببرد. "ثم صدقنی و دخل الخبا." جلوتر از من رفت، داخل اجازه گرفت و "خرج الیه مصرعه." سریع آمد بیرون، به من گفت: "ابشر فقط اذن لک به دخول." خوشحال باش، بهت اجازه دادند وارد شوی.
می‌گوید: وارد شدم این امام خورشید. "فائز البیت یستع من جانبه النور." دیدم از در و دیوار نور می‌بارد. محلی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دلش هست. به به! این جایش خیلی، خیلی این تیکه‌اش، تیکه عجیبی است. می‌گوید: "فسلمت علیه بالامامه." گفتم: "السلام علیک یا امام المنتظر." با اسم امام سلام دادند به حضرت. به من فرمود: "یا اباالحسن قد کنا نتوقعک لیلا و نهار." امام زمان به علی بن مهزیار فرمود: شبانه‌روز چشم انتظارت بودم. "نتوقعک لیلا." تعبیر حضرت. دائم چشمم به این بود که کی می‌آیی. "نتوقعک لیلا و نهارا." ما فکر می‌کنیم آقا برا خودش... دقیقاً برعکس.
"چه خوش‌بی مهربانی از دو سر
ز یک سر مهربانی دردسر
اگر مجنون دل شوریده‌ای داد
دل لیلی از آن شوریده تربیه."

علی بن مهزیار بیست سال است در عطش ملاقات امام می‌سوزد، حضرت فرمودند: کجایی؟ می‌دانی چقدر چشم به راهم؟ "نتوقعک لیلا و نهارا." چقدر این جمله! چقدر دیر کردی! "لیلا و نهارا." هم شب‌ها چشمم به اینجا بود کی می‌آیی، هم روزها چشمم به اینجا بود. کجایی فلانی؟ یک لحظه تصور کن. یا اباالحسنی که گفته آقا، مثلاً به تو گفته علی آقا، حسن آقا، حسین آقا، کجایید؟ شبانه‌روز چشم به راهم. "فما الذی ابتع بک علینا." چرا این‌قدر از ما فاصله گرفتی؟ حضرت بهش فرمودند. چقدر زیباست این تعابیر! خیلی عجیب است. می‌گوید: گفتم: "یا سیدی لم اجد من یدلنی الی الان." آقا! کسی را پیدا نکردم، آدرس بهم بدهد، بیایم پیش شما. تا الان که یکی آمد دستم را گرفت. می‌گوید: به من فرمود: "لم نجد احداً یدلک." کسی را پیدا نکردی بفرستیم بهت آدرس بدهد؟ بعد با دست خودش، با انگشت مبارک، روی زمین. "نه کفه فی الارض." انگشت را گذاشت روی زمین. فرمود: سه تا جمله فرمود. این سه تا چیزهایی بود که علی بن مهزیار را محروم کرد و به حجاب برده بود. خیلی مهم است این سه تا.

اولیش این بود: فرمود: "لا ولکنکم کفرتم الاموال." نه، نگو می‌خواستم بیایم، نمی‌شد. نفرستاد. آدرس نداشتم. مشکل از خودت بود. این بیست سال تو مشکل داشتی. مشکل اول این بود: دنبال این بودی پولت را زیاد کنی، گرفتار زندگی بودی. این ماشینه را بفروشم، آن یکی را بخرم. خانه‌ام را جابه‌جا کنم، اثاثیه‌ام را جابه‌جا کنم. مبلم قدیمی شده، فرشم کهنه شده. پایین شهر بروم، بالا شهر. غافل شدی. "کفرتم الاموال." این خودش ظلم است دیگر. اینها همه‌اش جلوه‌هایی از ظلم است. آیه‌ای داریم در سوره مبارکه قلم، خیلی آیات عجیبی است. از آیه بیست و چهار به بعد در مورد افرادی که باغی داشتند، مکنت داشتند.

حالا این سه تا را بنده دانه به دانه نکاتی را عرض بکنم و بحثمان را تمام بکنیم. ان‌شاءالله تذکری باشد برای خود گوینده، ان‌شاءالله به برکت نفس‌های پاک شماها، ان‌شاءالله در ما هم اثر بکند. یک بحثی را مرحوم علامه طباطبایی دارد در تفسیر "المیزان"، جلد دو، صفحه نود و شش. دو تا آیه هم هست. یکی دویست و هفتاد سوره بقره است، یکم آیه بیست و چهار به بعد سوره قلم. در مورد اینکه حقوق مالی که به گردن آدم است، اگر آدم ندهد، همین خمس، همین زکات، صدقه و مانند این. آنهایی که واجب است، زکات فطریه. یک بحثی دارد علامه طباطبایی. دو جای قرآن به آن کسانی که دریغ می‌کنند از مالشان، تعبیر ظالم را به کار برده است: "اعین الظالمین." اینها خیلی مهم است. یکی از چیزهایی که ما را به حجاب می‌برد، ظالم می‌کند ما را، همین بخلی است که گاهی توی این حقوق مالی، وظایفی که داریم، کم می‌گذاریم، محروممان می‌کند.

سوره قلم می‌فرماید که: آدم‌هایی بودند باغ داشتند، مکنت داشتند، امکانات داشتند. اینها با هم قرار گذاشتند فردا که می‌خواهند میوه را بچینند، به هم گفتند که: یک وقتی بریم توی گرگ و میش، دم طلوع آفتاب. "ان لا یدخلن الیوم علیکم مسکین." خیلی عجیب است اینها. اینها را داشته باشید. عزیزان! یک ساعتی بریم، مسکین نباشد. معمولاً می‌دانند مثلاً ساعت چیدن میوه کی است، می‌آیند جمع می‌شوند پشت در باغ، یک سبد به ما بده، چهار تا میوه به ما بده. اینها با هم قرار گذاشتند یک ساعتی بروند کسی نباشد. "وقدر علی حردن قادرین." بریم همه میوه‌ها را برای خودمان جمع کنیم. این قرار را با همدیگر گذاشتند. نصف شب حرکت کردند، آمدند، دیدند که آن آدرسی که همیشه می‌آمدند برای باغشان، یک تله خاکستر است. به همدیگر گفتند که: فکر کنیم اشتباه آمدیم، هوا گرگ و میش است، احتمالاً آدرس را اشتباه آمدیم. دوباره بررسی کردند، دیدند نه، همین آدرس. خانه بغلی که این بود، کوچه این بود، آن سر کوچه بود. یکهو با خبر شدند که باغشان است که جزغاله شده، سوخته. آنجا یک جمله‌ای برگشتند به خودشان گفتند. گفتند: "سبحان ربنا انا کنا ظالمین." ظالم بودیم. می‌خواستیم یک جوری بخوریم به بقیه نرسد. یک جوری برداریم، کسی دست دراز نکند. بعد آیه ادامه: "کذالک." این شکلی عذاب می‌کند. یک آیه در مورد اینکه کسی که حقوق مالی‌اش را، تازه حقوق واجب نبوده ها، انفاق نکند، صدقه ندهد. یک ساعتی می‌خواسته، مال خودش بوده، می‌خواسته یک ساعتی بردارد بقیه نرسد. نمی‌آمده مانور برود توی خیابان، توی چشم بقیه کند: من این را دارم، آن را دارم، مثل بعضی‌ها دل ندارها را آتش بزند. نه، می‌خواسته توی خلوتی مال خودش را بردارد ببرد، به کسی چیزی ندهد. همین.

آیه بعدی، آیه عجیب‌تری است. می‌فرماید که: "ما انفقتم من نفقه" آیه دویست و هفتاد بقره. "فان الله یعلمه و ما للظالمین من انصار." دو تا نکته دارد علامه طباطبایی. نکته اول این است که کسی که انفاق نمی‌کند به فقرا و مساکین، ظالم است. نکته دومش هم بگویم؟ حوصله دارید؟ نکته دومش عجیب‌تر است. می‌گوید که: "هذا الظلم و هو ترک النفقه لا یقبل تکفیراً." ببینید گیر ما کجاست عزیز! رفقا! می‌فرماید: اینی که این حقوق مالی‌اش را نمی‌دهد و گناه است، این جزء گناهانی نیست که بخشیده بشود. حق الناس و گناه کبیره است. "و انه لا یقبل التوبه." توبه بردار نیست. این گناه. علامه طباطبایی فرمانده: حقوق مالی. مالم کم می‌شود. امام زمان اولین چیزی که به علی بن مهزیار با آن لطافت، با آن پاکی، بیست سال حج می‌رفته، می‌گوید: نه، همچین دستت نمی‌رود به این خرج کردن‌ها. همچین دلت نمی‌رود. این گیر اول علی بن مهزیار.

گیر دومش چی بود؟ فرمود: "و تجبرتم علی ضعفاء المؤمنین." گیر دوم تو این است که به مؤمن‌های ضعیف زور می‌گویی. به مؤمن ضعیف. هرکی زورت بهش برسد. محرومیت ما از این خورشید. با همسرم، با بچه، با کارگرم، با کارمندم، با همسایه‌ام. می‌بینم آدم مظلومی است، صدایش در نمی‌آید. ماشین جلو در خانه‌اش می‌گذارم، اذیت می‌کنم. توی ساختمان دیکته می‌کنم. عجیب است ها. فرمود: دومین چیزی که تو را محروم کرده بود این بود: "تجبرتم علی ضعفاء المؤمنین." به مؤمن ضعیف زور می‌گفتی، دیکته می‌کردی. با بچه‌ام چگونه برخورد می‌کنم؟ با همسرم چه جوری برخورد می‌کنم؟ چقدر دل‌ها شکسته است از توی مشاوره‌ها و اینها! خیلی مراجعات است، خیلی حرف‌ها هست. هیئتی هم هستیم، امام زمانی هم هستیم، ترک نمی‌شود. دل می‌شکنی، اذیت می‌کنی، محروم می‌شویم. بیست سال رفته بود مکه. شب جمعه حرم می‌رویم. چهل تا شب چهارشنبه جمکران می‌رویم.

یک داستانی الان یادم آمد، اگر حوصله داریم، دو سه دقیقه سریع بگویم. بعد یک فیلمی تازگی منتشر شده بود، نمی‌دانم به شما رسیده یا نه. شما این را حمل بر این نکنید که ما از صنف خودمان می‌خواهیم دفاع بکنیم، ولی به هر حال توی این ایام، اتفاقاتی که رخ داد، به نظرم شنیدنش جالب است. یک فیلمی است از خادم فیضیه قم. نشسته توی دفتر اساتید و اینها، یک خاطره‌ای تعریف می‌کند. فیلمبرداری کرده‌اند، منتشر شد، ظاهراً همین اخیراً هم هست. بنده خدا: "من بیست ساله خادم فیضیه‌ام و شب چهارشنبه‌هام هم بیست ساله مسجد جمکرانم ترک نمی‌شود." گفت که: توی یکی از این اتاق‌ها، بهش می‌گویند مدرس، کلاس. یکی از این کلاس‌هایی که درس بود. خب مدرسه فیضیه هم روحانیان طلبه‌اند. می‌آمدیم ظهرها می‌دیدیم که ظرف غذاست، دو تا، سه تا ظرف غذا نشسته. ولو معلوم بود دو سه تا روحانی آمدند غذا خوردند، جمع نکرده‌اند. آن استادی که می‌آمد برای تدریس، به من خادم می‌گفت: "آقا، این چه وضعی؟ چرا اینها را جمع نمی‌کند؟" استاد به من گفتش که: "آقا، جمع کن." گفت: "من پیگیری کردم ببینم اینها کیند." یک روز ردشان را زدم، وایستادم بهشان گفتم: "آقا، این چه وضعشه؟" تندی! آن هم می‌گفت سه نفر بودند، یکیشان یک کمی تند به من جواب داد که: "حالا مگر چه‌کار کردیم؟ چی شده؟ فلان." دلم گرفت. شبش خواب دیدم. این فیلمش را اگر توانستید ببینید. حالا نمی‌دانم کجا می‌شود پیدا کرد. رفقا فرستاده بودند برایم. وقتی هم تعریف می‌کند، های های گریه می‌کند. اصلاً حال این آدم وقتی که این خواب را تعریف می‌کند، خیلی عجیب است. گفت: "خواب دیدم که توی همان مدرسه فیضیه، همان کلاسی که این طلبه‌ها می‌رفتند غذا می‌خوردند، همان سه تا طلبه. و دیدم مثلاً از یک طرف یک نور عظیمی دارد می‌درخشد که من نمی‌توانم به چهرش نگاه کنم. فهمیدم مثلاً ایشان امام زمان است." می‌گوید که: "قبل از اینکه این نور را ببینم، با آن طلبه‌ها بحثم شد. گفتم آقا، این ظرف را جمع کن. و آن هم گفت جمع نمی‌کنم و گفتم غلط می‌کنی. و آن هم برگشت یک فحش مثلاً ناجور به من داد. توی خواب می‌گفت زدم توی گوشش. گفت توی خواب زدم توی گوش طلبه." صدا شنیدم از آن نور مطلق که چهرش را نمی‌توانستم ببینم. گفت: "صدا به من گفتش که: حالا خدا کند امثال بنده بفهمیم حرف را. صدا به من گفتش که: آن طلبه‌ای که خوبه، چه خوبه. مطلبی هم که متوسط، که متوسط. آن طلبه‌ای که بده، به من واگذار می‌کردی. برای چی دست بلند کردی؟" بیست سال ما جمکران. فقط توی خواب دیده بودم. بهش نشان داده بودند این جعبه بحثی که کردی. گفت: "حالا ظاهراً فرداشه، چند روز بعد دیدم آن طلبه که توی خواب زده بودم توی گوشش، آمد توی آن اتاقی که ما بودیم." در به در پرسیده بود که: "آن خادمی که مثلاً می‌آید این اتاق را تمیز می‌کند کیست؟" گفتم: "بابا! فیضیه بیست تا خادم دارد." گفته: "نه، همین. این اتاق را تمیز می‌کند. قیافه‌اش این شکلی است." در به در گشته و من را پیدا کرده. دقیقاً آن شبی که این خادم خواب دیده بوده، آن طلبه هم خواب می‌بیند. می‌گوید: افتاد به دست من. گفت: "من را ببخش." گفتم: "چی شده؟" گفت: "خوابی دیدم." گفت: "هرچی اصرار کردم، نگفت خوابش را." می‌گفت: "من خوابم را بهش گفتم. خیلی گریه کرد، خیلی شرمنده. گفت: فقط همین‌قدر بدان که به من هم گفتند." حساب کتاب‌هایی که توی این داستان هست. به این ضعفاء مؤمنین. طلبه مظلوم بدبختی. این چند وقت بنده می‌دیدم، می‌رفتیم کلاس مدرسه، می‌دیدم یک طلبه پایش شکسته. "آقا، چی شده؟" "زدند توی خیابان پایم را شکستند." "چی شده؟" یک طلبه دیگر را دیدم دستش شکسته. گفت: "زدند توی بازار دستم را شکستند." بدانیم با کی طرف حسابش را داشته باشیم.

دسته دوم ضعفاء مؤمنین. دسته سوم فرمود: "و قطعتم الرحم الذی بینکم." قطع رحم کردی. سومین مشکلی که داشت علی بن مهزیار، قطع رحم. برادر با برادر، گاهی سال به سال حرفی ندارند. البته این نیست که حالا بریم بنشینیم هر گناهی را شریک بشویم. نه، ولی قطع رابطه نباید باشد. قطع رحم نباید باشد. حالا این جا هم حرف زیاد است.

این جایش را عرض بکنم، بحثم را تمام کنم. خسته‌تان نکنم. پرسید که آقا، من این گناه‌هایی که کردم. حضرت آخرش فرمودند: "لکم الان." می‌گوید امام زمان من را توبیخ کرد. فرمود: "الان چه عذری داری؟" مشرف شده محضر امام زمان. چه سعادتی! حضرت بابت این سه تا گناهش فرمودند: "چه عذری داری؟" می‌گوید: برگشتم گفتم: "التوبه، التوبه، العجال العجال." فقط می‌گویم آقا، توبه. آقا، غلط کردم. بعد امام زمان جمله‌ای فرمودند به علی بن مهزیار که این برای امشب من و شماست. فرمود: "یابن المهزیار! لولا استغفار بعضکم لبعض، لهلک من علیها." پسر مهزیار! اگر استغفارتان نباشد، "همه‌تان نابود می‌شوید." "الا خواص الشیعه، مگر شیعیان خیلی خاص ما، الذین تشبه اقوالهم افعالهم." آن‌هایی که فعلشان به حرفشان می‌آید. همه‌تان از دم نابود می‌شوید.

جملاتی فرمودند حضرت در مورد وقایع مربوط به ظهور که دیگر وقت نیست بخواهم بگویم. اگر بگویم دو سه جلسه باید صحبت بکنیم. فرمود: دوازده تا قضیه اینها که اتفاق بیفتد، من ظهور می‌کنم. علی بن مهزیار که دوستان می‌توانند خودشان توی اینترنت سرچ بکنند، پیدا بکنند. غرضت این است. اونی که ما را به حجاب برده، شب نیمه شعبان هم شب امام زمان است، هم شب استغفار. امشب دعای کمیل. "ظلمت نفسی" می‌گوید ناله می‌زند. شب استغفار، شب توبه است. اونی که ما را به امام زمان وصل می‌کند، اینهاست. این شب نیمه شعبان. توی دعای امشب یک تعبیری هست، خیلی جالب است. عرض می‌کنیم به خدای متعال: "لِفِی هذا اللیل نفحات و جوائز." خدایا! امشب شبی است که تو نسیم‌هایی را به وزش می‌آوری. تو امشب جوایز می‌دهی. "و عطایا و مواهب." امشب هدیه می‌دهی، کادو می‌دهی. شب نیمه شعبان شب هدیه است. شب استغفار. سال گذشته، شب نیمه شعبان هدیه گرفتند آرمان علی‌وردی، این شهدا، اینها شب نیمه شعبان پارسال کادو گرفتند از امام زمان. کادو. شب هدیه است. شب میلاد پدرمان است. شب ارتباط با پدرمان است. قرآن به ما یاد داده که می‌خواهی استغفار کنی، به پدر بگو. بچه‌های یعقوب رفتند گفتند: "یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین." شب نیمه شعبان، شبی است که باید به امام زمان بگوییم: برای ما استغفار کن. شبی است که با توجه، با استغاثه، با توبه، مشکلاتمان حل می‌شود.

امشب شب زیارت است. امشب شب کربلاست. امشب شب کربلا. حضرت فرمود: "هر جا هستی، شب نیمه شعبان برو کربلا." با صد و بیست و چهار هزار پیغمبر مصافحه خواهی کرد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: فرمود: "نمی‌خواهم هم سخت کنم برات. اگر می‌گویی کربلا سختم است، شب نیمه شعبان فرمود: برو بلندی وایسا، اول به سمت راست نگاه کن، بعد به سمت چپ نگاه کن، بعد به آسمان نگاه کن. همین یک خط را بگو. بگو: السلام علیک یا اباعبدالله. السلام علیک و رحمه الله و برکاته." فرمود: "هم برات زیارت می‌نویسم، هم هرچی امشب به زائران کربلا می‌دهند، بهت می‌دهند."
یک خاطره‌ای را قبل جلسه، یکی از رفقا که الان در جلسه هستند، تعریف کرد. خیلی حالم متغیر شد. گفتم حالا شاید روزی بنده بود این را قبل جلسه بشنوم، برای شماها هم بگویم. جالب بود برایم. امشب شب هدیه است. شب جایزه است. امشب کادو می‌دهند. یکی از دوستان اوایل ماه رجب، نجف مشرف بودند. نصف شب، همین ساعت‌ها بود. حتی یک، یک و خرده‌ای. تماس تصویری گرفتند از حرم امیرالمؤمنین. هستند الان عزیزمان توی جلسه است. دیگر ضریح امیرالمؤمنین اینها را نشان دادند و دیگر ما همدیگر را ندیده بودیم تا امروز که اینجا منزلشان بودیم. یک قضیه می‌خواستند بگویند، حرف افتاد توی حرف سر شب. روزی ما بود قبل این جلسه، این هفته گوشمان برسد. خیلی برایم جالب بود. ایشان گفتش که: آن تماس را که من گرفتم، با تماس تصویری قطع شد. نشسته بودم توی حال خودم بودم کنار ضریح امیرالمؤمنین. صدای بلند شد، صدای پیرمردی: "اول علی، آخر علی، ظاهر علی، باطن علی." دیدم دارد قصیده می‌خواند. با چه انرژی! پیرمرد هشتاد و خرده‌ای ساله است. اهل تربت، از این شال‌های تربتی دارد و با خودم گفتم احتمالاً از اینهایی که راه به راه کربلا می‌آید. نگاهش کردم، گفتم: "حاجی، ماشاءالله! معلومه که پات به کربلاست همیشه." گفت: "نه، من اولین زیارتی است که آمدم. پول نداشتم." طالبی! این دوستمان گفت که: "من بیست و پنج هزار دینار بهش دادم." گفتم: "این هم صله، بابت این است که امشب خواندی." گفت: "پول نمی‌خواهم. همه چی اینجاست." امیرالمؤمنین آقا به این دوست ما که الان اینجاست، گفته بود که: "این اولین زیارتم است. آخرین زیارتم هم هست. از اینجا برگردم، می‌میرم." گفت: "چون با امیرالمؤمنین قرار گذاشتم." گفتم: "نمیرم. اول بیایم کربلای نجف برم، بعد برگردم بمیرم." هست اینجا حاج حمید آقا، اینجا نشسته. گفت: "شماره‌اش را گرفتم. بیست روز بعدش که می‌شود همین دو سه هفته پیش. گفت یکهو یادش افتادم. گفتم بگذار یک زنگ بهش بزنم." زنگ زدم، پسرش. گفتم: "حاجی؟" حدس زد. زیر گریه. گفت: "حاجی از دنیا رفت." ایشان می‌گفت که: "من قیافه‌اش را که دیدم، دیدم آدم سر و مرو گنده صحیح و سالم. نه بیماری، نه چیزی." خواسته بود از امیرالمؤمنین. این چه ارتباطی داشت که جایزه‌اش را گرفته بود. بهش فهمانده بودند که این را بهت دادیم. اینش فهمیده بود. امیرالمؤمنین و این را داده. این زیارت را که داده، این اشانتیون من است. یعنی امشب دیگر این زیارت که آمدی، حالیش کرده بودند که این سفری که دارد می‌آید، سفر اول و آخرت است. اونی که خواستی را بهت دادیم.

ممکن است به خیلی از ما امشب عنایت بشود که حتماً می‌شود. قشنگش این است که حالیمان کنند. امشب آراممان کنند. چی می‌خواهی قبل از مرگت؟ یکم ناز کنیم. امشب جشن تولد. بگوییم: آقا، ما یک جشن تولد کسی می‌رویم. می‌رویم بهش دست می‌دهیم، سلام و علیک می‌کنیم. اگر من به پدرم پیام بدهم تولدش را تبریک بگویم، لااقل یک پیامی جواب می‌دهد. لااقل می‌فهمم پیامم را خوانده. "عزیز علیه خلق ولا ترا ولا اسمع لک حسیسا ولا نجوا." یک بار نشد صدایت به گوشم برسد. یک بار نشد نفست بهم بخورد. آقا، خداوکیلی ما که آمدیم نوکرتان هستیم. توقعی هم نداریم. ولی خداییش این رسمش نیست. بعضی‌ها سی سال، چهل سال، پنجاه سال نمی‌دانم نیمه شعبان‌ها می‌آیند هی به شما تبریک می‌گویند. نمی‌فهمند جوابی رسید نرسید. محل گذاشتی نذاشتی. مثل آن پیرمرده که حالیش کرده بود، این جواب گرفته. امشب حالی دل ما کن یا صاحب الزمان. یک جور به ما بفهمان. بگو این جشنی که به من تبریک گفتی، قبول کردم، توجه کردم، عنایت کردم. آقا! دل‌ها شکسته است یا صاحب الزمان! آقا! دل‌ها گرفته است. محزن از نیمه شعبان پارسال تا امسال. قضایایی که رخ داد. این مظلومیت مؤمنین، این مظلومیت شما. چادری می‌گوید من دیگر نمی‌توانم با چادر توی خیابان بروم، توی مترو بروم. روحانی می‌گوید من دیگر نمی‌توانم با لباس توی خیابان بروم. نام مظلومیت ما نیست. نام مظلومیت شماست. اینها غربت شماست یا صاحب الزمان. چقدر غصه می‌خوری! تویی که به علی بن مهزیار فرمودی چقدر چشم به راهت بودم. توی روایت امیرالمؤمنین فرمود: "مرض ناله مرضکم." فرمود: "از بیماری شما، من هم بیمار می‌شوم." فدات بشوم یا صاحب الزمان! یک جور به ما بفهمان به یاد ما هستی. آقا جان! یک جور به ما بفهمان. امشب کربلا می‌روی، یک سلام هم از جانب ما می‌دهی. به ما بفهمان. آراممان کن یا صاحب الزمان!

آقا جان! دل‌ها تنگ است برای شما. دل‌ها غم دارد. شب روضه نیست. شب مناجات است. شب گفت‌وگو، شب استغفار و توبه است. ولی به هر حال نمی‌شود همچین بدون هیچی از مجلس آمد بیرون. امشب شب کربلا است دیگر. امشب همه کربلا. امشب امام زمان کربلاست.
"لا اله..." دل‌هایتان برای کربلا حتماً تنگ است. من که خداوکیلی این یکی دو ماه اذیت شدم. بدون تعارف می‌گویم. هرکی به ما رسید، گفت آقا دارم می‌روم کربلا. رفتم کربلا. یا از کربلا پیام دادند. یا از کربلا برگشته بودند. یا ماه رجب کربلا بودند، یا شعبان کربلا بودند. می‌دانم حجاب از جانب خودم است، ولی سخت است. بهم بگویی که نالایق بودی، نطلبیدم. دل ما را امشب آرام کن. یک کربلا به ما بده. کربلا زیارت. یک زیارت باصفا. خالی بشویم. قشنگ بیاییم بنشینیم کنار شش گوشه، درد دل کنیم، حرف بزنیم. سبک بشویم. احساس کنیم امام حسین نظر کرد، دست گذاشت روی قلب.
"لا اله..." بریم دیگر کربلا. شب نیمه شعبان حیف. می‌خواهیم یک دستی روی قلب ما گذاشته بشود. یک نظری، یک توجهی. ماه شعبان هم ماه میلاد اباعبدالله، هم قمر بنی‌هاشم. همه کربلایی‌های ماه بودند دیگر. حضرت علی اکبر. دل بی‌تاب. نمی‌خواهم اذیتتان کنم. خداوکیلی امشب دارم هی مزه مزه می‌کنم که روضه آن جوری نخوانم. آقا! دل‌ها بی‌تاب است. مشکلات زیاد است. گرفتاری زیاد است. خیلی فراوان است. یعنی شاید هیچ‌کی نباشد توی این جلسه، یا مشکل مالی، مشکل اقتصادی، مشکل خانوادگی، با همسر، با فرزند. دل‌ها شکسته است. فقط دست امام می‌تواند ما را آرام کند. فقط توجه امام است که می‌تواند آرام کند. از آن توجهاتی که به زینب کرد موقع رفتن. وگرنه کار زینب تمام بود. در این شک نکن. شاهد دارم برای حرفم.
می‌گوید شب عاشورا، بخوانید. سید بن طاووس در لهوف این را نقل کرده است. می‌گوید: اول شب که شد، امام حسین (علیه السلام) به نماز ایستاد. رفتید خیمه‌گاه ان‌شاءالله، می‌روید بازم. می‌گوید: امام حسین وقتی به نماز ایستاد، یکم که نماز خواند، خب زینب کبری هم آنجا بود، نزدیکی ابا عبدالله. قیمش هم که دیدی چقدر نزدیک است به خیمه اباعبدالله. یکهو وسط نماز، بین نمازها، همان‌جور که نشسته بود توی حالت عبادت، می‌خواهم خوب تصور کنید. قشنگ اشک جاری بشود. این رحمت جاری بشود امشب. این لیلة البرات، هدیه و کادومان امشب ان‌شاءالله یک شهادت قشنگ نصیبمان کند. لحظه آخر چشم باز کنیم ببینیم اباعبدالله دست بکشد روی سرمان و نوازشمان کند. شهید آرمان علی‌وردی رفته بود به خواب مادرش، گفته بود: "غصه نخور بابا! من توی بغل اباعبدالله افتادم."
از آن توجهات می‌خواهیم امشب. این هم از آن روزهایی است که فاطمه زهرا علاقه دارد. بزرگان می‌فرمودند به این روضه. توجه. بین نمازها، توی حالت نماز، توی محراب نشسته بود. شروع کرد شعر خواندن. با کنایه، با شعر: "یا دهر و افن لک من خلیل." که مثلاً ای روزگار! چقدر نامردی! رفیقات را رها می‌کنیم. وضعیت وضعیت کاملاً عادی و نرمال است. توی محراب. تعبیر سید بن طاووس که مقاتل است در لهوف این است. می‌گوید زینب کبری وقتی این را شنید: "جیب لطمت علی خدیها." می‌گوید: "هی با سیلی به صورت گریبانش را پاره کرد. علیها." بیهوش شد. امام حسین آمد، تکان داد زینب کبری را. به هوش. عرض کرد: "عزیز برادر! چرا حرف از رفتن می‌زنی؟ چرا تنهایی می‌زنی؟" امام حسین فرمود: "پدرم از من بهتر بود، ماتم از دنیا رفت. مادرم بهتر بود، رفت. برادرم بهتر بود، رفت. خواهرم! دنیا جای ماندن نیست." می‌گوید داشت جان زینب وقتی اینها را شنید. اگر نبود آن دست گذاشتن لحظه آخر روی قلب زینب، آرامش کرد. "خواهرم! آرام بگیر. تحمل کن." وگرنه زینب، زینبی که شب عاشورا آن جمله را شنید، ببخشید دیگر. شاید آخرین دیدار ما با هم باشد. نمی‌دانم. شاید آخرین نیمه شعبانمان باشد. روضه‌ام را تمام کنم. همان زینبی که دیشب با یک بیت شعر غش کرد. یکهو روی تل ایستاد. دید دورش را گرفته‌اند. "اجتمع علیه والخشب و بالحجاره." دید بعضی‌ها با شمشیر می‌زنند، بعضی‌ها با چوب می‌زنند، بعضی‌ها با سنگ، بعضی‌ها با عصا می‌زنند. به مدینه یا رسول الله...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات پشت ابر ظلم