ورود به المیزان

جلسه دوم

01:17:01
56

این دو جلسه مدخلی برای ورود جدی به تفسیر المیزان است؛ هم درباره جایگاه و ضرورت مطالعه آن و هم درباره روش درست مواجهه با متن. این مجموعه ابتدا تجربه شخصی خود از تغییر نگاه به المیزان، دیدگاه برخی بزرگان درباره جایگاه این تفسیر و نقدهای مخالفان را مطرح می‌کند و سپس سه محور «روش تفسیر، خود متن و شخصیت علامه طباطبایی» را از هم تفکیک می‌نماید. تفاوت تدبر و تفسیر، اهمیت مفسر و طهارت علمی و معنوی او و نقش مکتب تربیتی علامه نیز بررسی می‌شوند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

درباره تفسیر شریف المیزان و نحوه ورود به این تفسیر، هفته پیش نکاتی را عرض کردم و ان‌شاءالله امشب نکات دیگری را عرض می‌کنیم. بیشتر دوست دارم که دوستان سؤالات خود را بپرسند، نکات خود را مطرح کنند. این‌گونه، لابلای گفتگو، مطالب بهتری مطرح می‌شود.

درباره تفسیر المیزان، یک بحث روشی داریم و یک بحث متنی داریم. درباره بحث متنی‌اش هم، یک بحثی در مورد خود مؤلف داریم. این‌ها حالا فعلاً سه محور در مورد بحث المیزان. من از آخر شروع می‌کنم؛ یعنی درباره بحث متنی‌اش و در مورد خود معلم که مرحوم علامه طباطبایی (ره) موضوعیت دارند. بهترین تفسیر و شخصیت ایشان هم خودش اینجا لحاظ می‌شود. فقط صرف تفسیر ایشان نیست که برجستگی‌ها و فوق‌العادگی‌هایی دارد. خود ایشان هم برجستگی‌ها و فوق‌العادگی‌هایی دارد، خصوصاً درباره تفسیر قرآن و تلمذ در محضر قرآن.

این نکته مهم است: اینجا خیلی جای این نیست که بگوییم "عنصرِ عالِم" در تفسیر قرآن اتفاق مهمی است. «مَن قَال؟» خیلی این آیه شریفه که می‌فرماید: «فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» یعنی علمش را از چه کسی می‌گیرد و چه علمی بالاتر از قرآن، چه علمی بالاتر از تفسیر؟ اینجا صرف این نیست که بگوییم آقا ما فقط مطلب را می‌گیریم، کاری نداریم که مفسر کیست. نه، اتفاقاً ما خیلی کار داریم مفسر کیست. چون قرآن می‌فرماید که: «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». حقیقت قرآن در اختیار کسانی است که مطهر باشند. «سبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ». این آیات در سوره مبارکه صافات محل تأمل است. می‌فرماید که خدا تسبیح می‌کند خودش را از آنچه که در وصف او می‌گویند، فقط یک وصف خدا تسبیح نمی‌کند بابتش: مخلص باشد. تفسیر قرآن کار کسی است که مخلص باشد.

البته یک تفسیر داریم، یک تدبر داریم که حالا در مورد آن هم عرض می‌کنم. تدبر برای همه است، ولی تفسیر یک مرتبه بالاتر از تدبر است و تفسیر به تعبیر بزرگان «کشف الغناء» است. حالا پس خود شخصیت مرحوم علامه طباطبایی، فارغ از متن تفسیر المیزان، شخصیتی است که باید مورد مطالعه قرار بگیرد. رهبر معظم انقلاب در ماه مبارک رمضان تعبیر عجیبی فرمودند در خطابه به دانشجوها: «یکی از اهداف انقلاب، ساختن انسان‌های صالح و ممتاز، اولیای خدا، عرفا، کُمَّلین است.» فرمودند که شخصیت‌هایی مثل اسدعلی‌آقا قاضی و مرحوم علامه طباطبایی. هدف انقلاب این است که مثل این‌ها تربیت کند. این‌ها شخصیت‌های قلّه‌اند، شخصیت‌های تراز. اسم همین دو نفر را فقط اسم آوردند. این دو بزرگوار امتیازاتی دارند، یکیش خود این است که این‌ها مکتبند در مباحث اخلاقی و معنوی و تربیت، که خیلی از بزرگان دیگر با اینکه در مقامات بالا بودند، ولی تربیت و نفوذ به این معنا نداشتند.

علامه طباطبایی سبک و سیاق قاضی را ادامه دادند و تربیت کردند. تربیت شاگرد، تربیت شاگردان مهم و ممتازی داشتند. خوشبختانه یکی از شاگردان بود. عرض کنم خدمتتان که مرحوم آیت‌الله شیخ محمود تحریری یکی از شاگردان بود. شیخ علی‌آقای پهلوانی تهرانی یکی از شاگردان بود. حسینی تهرانی تا حدی دوره شاگردی شمالک بدن می‌روند نجف و کربلا و این بزرگانی که منشأ اثر شدند این مکتب و این سلسله عرفانی و اخلاقی را ادامه دادند. مسئله برایشان مهم است و این دو نفر را اسم می‌برد. مرحوم علامه طباطبایی شخصیت تراز قله است. خب این شخصیت تراز و قله. آقا وقتی می‌فرمایند به عنوان یک شاخص تمدنی می‌فرمایند؛ یعنی ما این را دست بگیریم به دنیا نشان دهیم، بگوییم ما مکتبمان قرار است این‌ها را تربیت بکند و دنیا تسلیم بشود. علامه طباطبایی را تربیت بکنیم. علامه طباطبایی همچین شخصیتی است. از این جهت، ویژه تحقیق و مطالعه است.

خب وقتی بحث تمدن مطرح می‌شود، تمدن سه تا لایه دارد: لایه اولش تفکر، لایه دومش فرهنگ، لایه سومش تمدن. و هیچ تمدنی بدون تفکر ساخته نمی‌شود، مبانی فکری می‌خواهد. اخیراً ایشان با دانش‌آموختگان مجمع فقه فرمودند که: «فلسفه ما باید بیاید به امتداد کشیده بشود و خروجی بدهد. من نه تنها با فلسفه مخالف نیستم، بلکه فلسفه را خیلی هم لازم می‌دانم.» حضرت آقا فرمودند: «مشکل این است که ما به خروجی و امتداد نرسیده‌ایم.» و خیلی هم تأکید کردند حضرت آقا روی بحث تفسیر. فرمودند طلبه حتماً – با اینکه این‌ها کارشان کار فقه تخصصی فقه دارند کار می‌کنند – حتماً برنامه تفسیر را داشته باشید. به عنوان پیشنهاد هم تفسیر مجمع را پیشنهاد کردند.

شالوده فکری کسی که قرار است تمدن‌ساز باشد با مبانی قرآنی است. از این جهت بحث تفسیر، بحث بسیار مهمی است. قبلاً هم عرض کردم جلسه قبل، ما گول می‌خوریم. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم که آقا این سال‌های ابتدایی باید بگذرد، برویم بعداً می‌آییم می‌نشینیم تفسیر می‌خوانیم. این خیال‌بافی است، این توهم است، بلکه دروغ است. تجربه این را نشان نداده که هر چقدر آدم جلوتر برود، فرصتش برای مطالعه عمقش ممکن است بیشتر بشود، ولی فرصت مطالعاتی مال همین سال‌های اول طلبگی است. اندوخته یک طلبه در درازمدت برمی‌گردد به همین سال‌های اول طلبگی و سیر مطالعاتی و مدل مطالعاتی که آدم دارد خیلی مهم است. خیلی از سال‌های اول رمان می‌خوانند. من نفهمیدم هنوز فلسفه اینکه طلبه‌ای که مثلاً تا پای شیشه رمان خواندن، مثلاً این دوست طلبه، فلسفه‌اش را من نفهمیدم. می‌خواهم از ادبیات معاصر خبر داشته باشم در دنیا چه خبر؟ آن بحث خبر داشتن مال بعد از آشنایی با مبانی است. آن وقت آدم باید برود همه‌چیز بخواند. اول کار فقط آشنایی با مبانی است. آدم باید وقت بگذارد. نفی نمی‌کنم ولی طبعاً با این وقت‌هایی که ما داریم، دیگر وقت رمان و این‌ها برای سال اول رمان‌خوانده نیست. رمان تجربه دارم می‌گویم، این کار را نکنید. اگر برگردم، برنامه شاید خیلی تغییر نکند ولی سن کم، بحث‌های تفسیر را شروع کردم. یادم هست که شاید ۱۶ سالم به ۱۷ سالم بود یا تفسیر از سوره بقره داریم هنوز کامل از ۱۶ سالگی تقریباً جوادی می‌رفتیم. اگر برگردم، قطعاً برنامه‌مان را جوری تنظیم می‌کنم که خیلی زودتر از این با قرآن و تفسیر ارتباط برقرار بکنم. خیلی وقتم را نسوزانم بابت چیزهایی که آورده‌ای ندارد، اتلاف وقت است و قطعاً تفسیر المیزان را خیلی زودتر از این شروع خواهم کرد. تفسیر المیزان را خیلی جدی‌تر هم شروع می‌کنم.

تفسیر المیزان به عنوان یک کتاب پایه است؛ یعنی آدم این کتابی نیست که آدم بگوید می‌خوانم، تمام می‌شود، می‌روم. نه. «بَرْفَ الْحَالِ الْمُلْتَهَلْ». شنیدید در روایت «الْحَالِ الْمُلْتَهَلْ»؟ بعد پرسیدند که آقا یعنی چه؟ حضرت فرمودند: «کسی که قرآن را خوانده، هنوز تمام نشده، برمی‌گردد.» به او می‌گویند: «حال ملتهل». تفسیر المیزان را هم باید این مدلی حال ملتهل باید باشد. آدم می‌خواند، می‌گذارد، می‌رود، نیست. می‌خواند که هی در اثر خواندن تازه بفهمد سری بعد چه شکلی بخواند. سری بعد کجاها را بخواند. در اثر خود خواندن می‌فهمد که سری بعد باید چه بخواند، به چه شکلی. تفسیر المیزان.

مؤلف کتاب، جلسه قبل عرض کردم برخی جملاتی که از حال گربه و دیگران بود در مورد اینکه چقدر ضروری است مواجهه با علامه طباطبایی در این دوره ما، به عنوان یک شخصیت استثنایی. کسی که واقعاً حرف نو دارد برای دنیا و بخشش به خود متن المیزان برمی‌گردد از جهت اتقان مطلب، صحت مطلب. یک کسی این‌ها را نوشته که یک فقیه هست، یک فیلسوف است، یک متکلم است. علامه طباطبایی که این حرف‌ها را از کجا آورده؟ یک مجموعه بودند، مرحوم علامه امینی و تعدادی از بزرگان رفته بودند خدمت علامه طباطبایی با حالت انتقاد. «آقایان انتقاد دارند، می‌گویند که آقای طباطبایی، این‌ها را از کجا آورده‌ای؟» این حرف‌ها را، بحث تفسیری نیامده، مدل تفسیر قرآن به قرآن. بعد انتقاد می‌کرد، می‌گفتند که شما خیلی به روایات اعتنا نداشتی در این فضا که این هم به صورت روشی عرض می‌کنم. روایات کجای تفسیر ایشان است؟ ایشان برگشته بود به جمع، گفته بود که: «آقایانی که در جلسه حضور دارند، چند نفر بحارالانوار را کامل خوانده‌اند؟» کسی جواب مثبت نداده بود. ایشان فرمودند که: «من قبل از اینکه دست به قلم بشوم برای تفسیر المیزان، دو دور کامل بحار را خواندم.» در طول نوشتن تفسیر المیزان، خواندم. من دو دور فقط تفسیر المیزان را خواندم برای اینکه بفهمم آن، در واقع به تعبیر امروزی‌ها، شبکه مفهومی آیات و روایات چیست. واژه‌ها نسبتش با همدیگر چیست. چه شکلی باید در تفسیر یک آیه به کدام مباحث باید مراجعه کرد. لذا شما می‌بینید و تفسیر بعضی آیات، مثلاً آیه «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ». ایشان بحث معرفت نفس را مطرح می‌کند. در حالی که به ظاهر هیچ ربطی ندارد و هیچ‌کس آیات معرفت، هیچ آیه قرآن در مورد معرفت نفس صحبت نکرده. آن کسی که با شبکه مفهومی قرآن آشناست، می‌فهمد این همه روایت در مورد معرفت نفس مال کدام آیه است: «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ». یک بحث فوق‌العاده مائده است که سابقه نداشته. از شاهکارهای تفسیر المیزان یکیش همین است که باید درس گرفت. البته خط به خط درس گرفت. آن بخش از کسی که خودش توی معرفت نفس کار کرده.

پس یک بخشش این است. متن تفسیر المیزان از این جهت ادغام فوق‌العاده‌ای دارد. چکیده و کپسول تمام معارف شیعه است. تمام معارف شیعه توی این کتاب خلاصه شده. علامه طباطبایی زحمت کشیده برای این کتاب. آخ جون چقدر خوشگل! فقط برای بحث ذوالقرنین، ایشان یک سیر مطالعاتی سنگینی فقط خودش داشته. خود ایشان یک زحمت مفصلی کشیده که آخر به این نتیجه برسد ذوالقرنین کی بوده؟ فقط سوره مبارکه کهف. وقت بسیار زیادی ازشان گرفته. آن بخشی که می‌خواهد اثبات بکند کهف کجاست؟ یک بحث تاریخی جغرافیایی سنگین خود آنجا فقط توی خود تفسیر المیزان کرده. مطالعات سنگینی در این از وقتی نوشت که دکتر منع کرد ایشان را از مطالعه. دکتر مطالعه روزی ۱۸ ساعت وقت می‌گذاشت برای این تفسیر. من آنقدر می‌نوشت که نقطه نمی‌گذاشت. شما شنیدید دیگر، لابد. «هر صفحه یک دقیقه وقت می‌گیرد نقطه گذاشتن. بازبینی کنم، وقت ندارم الان نقطه بگذارم برای بازبینی. قبل از چاپ، نقطه را همان‌جا می‌گذارم که هم مرور می‌شود هم نقطه می‌گذارم.» ایشان دو هفته فقط می‌نوشت. من پرسیدم که: «چرا شما اینجوری می‌کنید؟» می‌فهمد که ننویسم می‌رود. بعد من فهمیدم که این همان تعبیر امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه است که: «هَجَمَ عَلَیْهِمْ الْعِلْمُ». علم به این‌ها هجوم می‌آورد. علم هجوم می‌آورد. یکهو یک آبشاری انگار.

می‌فرماید که من علامه را می‌شناختم. من می‌دانم. بابا، من با علامه زندگی کردم. می‌دانم این تفسیر محصول این آقا نیست. این به قلمش، به علمش ننوشته. این الهام شده بهش. زندگی کردم باهاش، درس گرفتم ازش. می‌دانم خیلی از جاها مال خودش نیست، الهام شد. برای قلم جاری شده. خود علامه هم این را اقرار می‌کند. ایشان بحث حروف مقطعه را اول اول سوره مبارکه بقره: «من چون در این بحث دیدم به جمع‌بندی نرسیدم در بحث حروف مقطعه، از خدای متعال خواستم که بر من الهام کند، بر این قلم جاری کند.» توی کتاب بررسی اسلامی، مطالعات خصوصاً برخی آثار درس گرفت. بعد عرض کنم که ایشان فرموده بود که: «من از خدا خواستم بر این قلم جاری کند حقیقت حروف مقطعه را.» لذا این را گذاشتم در سوره مبارکه شورا، ۱۸ جلد این قلم برای تفسیر به حرکت در بیاید، محرم بشود به قرآن، خدا حقیقت حروف مقطعه را بر او جاری کند. به همین هم شد. در بحث حروف مقطعه، ایشان یک نظریه جدیدی می‌دهد که ۲۰ تا نظریه را مطرح می‌کند. ۱۶ سوره. همه آرایی که در مورد حروف مقطعه هست را مطرح می‌کند. یکی یکی رد می‌کند. جان آدم به لب می‌رسد که حالا علامه بعد ۱۸ جلد چی می‌خواهد بگوید در مورد حروف مقطعه؟ توی یک پاراگراف از این تعابیر و علامه زیاد دارد. برخی جاها ایشان می‌فرماید که: «این از اسرار قرآن است و هیچ توضیحی هم نمی‌دهد.» جلد ۱، صفحه ۳۹۲. سخت است، من می‌خوانم فقط برای اینکه اذیت بشویم، قصد دیگری ندارم. نصف شب پیامک داده که: «غرض مزاحمت شما بود که به حمدالله حاصل شد. غرض فقط مزاحمت.» اینکه اگر دو قصه و یا دو معنا در یک جمله‌ای شرکت دارند و آن جمله در هر دو آمده، یک جمله‌ای توی دو آیه تکرار بشود و یا چیز دیگری در هر دو ذکر شده، یا کلمه مشترک داشته باشند، عبارت مشترک داشته. می‌فهمیم که مرجع این دو یک چیز است. و این دو قاعده هم قبلش گفتند. دو سر از اسرار نیست که تحت آن اسراری دیگر است. آدم یاد امیرالمؤمنین (ع) می‌افتد که فرمود: «هزار در از علم به روی من باز کرد که از هر دری هزار در باز شد.» حالا چی گیر ما می‌آید؟ الان هیچی. فقط اسرار قرآن، زیرش اسرار دیگری است که مشخص. مرحوم علامه تعمد داشته در اینکه خیلی از معارف را فقط کلید بدهد. کلید بدهد، ما خودمان برویم. دری باز نکرده برای اینکه خودشان هم چند بار تأکید می‌کنند که این کتاب اگر قرار باشد که این بحث مبسوط بگوییم، دیگر از این فرم تفسیری خارج می‌شود و فرصت اجازه نمی‌دهد. و یکی هم اینکه خیلی از مباحث دست نااهل می‌افتاد. ایشان نمی‌خواسته که این اتفاق بیفتد. سرمنشأ و کلیدش را در مدح المیزان که خیلی تعابیر عجیب و غریب فرمودند. یکیش این بود که هفته پیش گفتم چون فرمودند: «روز قیامت خدا به تفسیر المیزان قسم می‌خورد.» قبل از المیزان ما تفسیر نداشتیم.

و یادم هست توی ماجرای حضرت ابراهیم می‌فرمودند که: «کی مثل این پسر پیغمبر پیدا، علامه طباطبایی که این‌جور در مورد قرآن بحث کرده باشد؟» مرحوم علامه اینکه آذر پدر ابراهیم نبوده و عمویش بوده، خیلی مفسرین تکلف کردند و به سختی افتادند که چه شکلی اثبات کنیم. ایشان با دو تا آیه قرآن اثبات کرد. انگشت به دهان می‌مانند از خود قرآن. هیچ‌چیز دیگری هم کنارش نیاورد که قرآن فرمود که: «ابراهیم وقتی باخبر شد پدرش دشمن خداست، «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ». الا بعد از اینکه کعبه را بالا برد، دعا کرد: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ»». قطعاً ماجرای بنای کعبه توی پیری حضرت ابراهیم بوده و دعا کرده برای پدرش. تدبر کشف می‌شود. «أَبْرُ» بوده، «والد» نبوده. کی این‌ها را گفت در تفاسیر؟ کی فهمیدی مطالب؟ چه تفسیری؟ المیزان. می‌شد زیاد. داشتم واقعاً به وجد می‌آمدم خیلی وقت‌ها از المیزان. البته جاهایی هم نقد داشتند چون هیچ استدلالی برای حرفش ندارد. علامه ۱۸ جلد نوشته تا این حرف را بزنند. اسرار قرآن است. قائلم به اینم که قرآن فقط فقط آیاتش نیست که همدیگر را تفسیر می‌کنند، کلمات قرآن همدیگر را تفسیر می‌کند. حروف قرآن تفسیر. نظریه علامه است که البته بخواهیم در مورد این بحث بکنیم، یک سال بحث است که حروف قرآن همدیگر را تفسیر می‌کند یعنی چی؟ سوره‌ای که حروف مقطعش مشترک است، معارفش مشترک است. اگر یک سوره‌ای در حروف مقطعه مثلاً فقط «ع» دارد. «حمعسق» بعد سوره مریم «کهیعص». عین سوره شورا، تفسیر می‌کند عین سوره مریم. بعد صاد، سوره صاد. تمام معارف سوره صاد، یک‌پنجم سوره مریم. باز مثلاً «قاف». تمام سوره مبارکه قاف، یک‌پنجم سوره شورا است. باز همه سوره‌های «الم» دار همدیگر را تفسیر می‌کنند. باز سوره‌ای که «الر» دارد، سوره‌ای که «الم» دارد، راهشان چون مشترک است. یک‌سوم این، یک‌چهارم آن است. نازل شد. جلد ۱۸. پدر و مادر. برای اینکه بفهمیم ایشان از کجا زده که اول آدم گفته از کجا درآورد؟ مبانی که علامه دارد چیاست که از توش این حرف درمی‌آید؟ نه از باب اینکه علامه موضوعیت داردها. روش ایشان، روش ویژه‌ای است. برای اینکه یک نکته‌ای دارند در مورد تفسیر به رأی، خیلی نکته قشنگی است.

تفسیر به رأی که رسول خدا (ص) از آن نهی فرموده، این است که کسی خود را در تفسیر قرآن مستقل بداند و به فهم خود اعتماد کند و به غیر خود مراجعه نکند. خب غیر خود مراجعه کنیم کیست؟ پس مفسر باید همواره از غیر خودش استمداد جسته و به دیگران نیز مراجعه کند و آن دیگران یا عبارت است از سایر آیات قرآن یا احادیث وارده در سنت. کجاست؟ مدل مرحوم علامه در تفسیر متفاوت است. ایشان روش تفسیر قرآن به قرآن دارد که این را تا قبل نداشتیم. زمان امام (ره) خیلی المیزان به این نحو البته بود، ولی امام دأبشان خیلی بر این نبود که از آثاری که هست بخواهند تعریفی بکنند از باب اینکه دست دانشجوها بیفتد و بالاخره یک خلأ علمی دیده می‌شد از این باب مثلاً برخورد می‌کنند. بقیه تفاسیر هر کدام به تفسیری که جامع همه موارد باشد نیامده. آنجا بیشتر نگاه حضرت امام توی سوره مبارکه هم به آن فضایی که فقها و به قول خودشان ظاهرگرایان با همان مبانی ظاهرگرایی‌شان تفسیر کردند. باطن‌گرایان با مبنای باطن‌گرایی. امام (ره) به این است که این‌ها هیچ‌کدام نیامده‌اند مطالب را سرجمع کنند. اتفاقاً نزدیک‌ترین نگاه در تفسیر بین امام و علامه است. مبانی تفسیری امام یک کتاب شده، مباحث تفسیر امام به نظرم ۵ جلد کتاب همین مجموعه مؤسسه نشر آثار امام چاپ کرده. شما وقتی می‌خوانید، برای خود بنده توی موضوعات مختلف پیش آمده که توی مثلاً موضوع فطرت و کار می‌کردم هرجا که می‌دیدم علامه یک مقداری گفتند، یکم دیگر لازم دارد، امام تکمیلش کرد. هرجا امام یک مقدار گفتند، یکم دیگر لازم دارد، علامه تکمیلش کرد. یک چیز عجیب غریبی است نسبت این دو تا با هم. مکتب بودن، خیلی آدم تعجب نمی‌کرد. مکتب امام، حالا حجت عرفانی که مرحوم شاه‌آبادی و مکتب اصفهان و متفاوت معمای بیدآبادی و این‌ها می‌رسد. مکتب مرحوم علامه، مکتب نحله نجف و آقای قاضی و این‌ها. حضرت علمیش امام محصول میرزا عبدالکریم حائری و اراک و قم. علامه محصول نجف؛ یعنی نجف علمی مال یک مکتب. نه جدید فلسفی و عرفانی مال یک مکتب است. مکتب متفاوت. آن باطن شفاف و باطن پاک هر دوتاست که می‌آید حرف‌ها را یکی می‌کند. «متحد جان‌های مردان خداست، جان گرگان و سگان از هم جداست، متحد جان‌های مردان خداست.» حرف‌هایشان هم یکی شده.

بله، حالا در مورد روش مرحوم علامه ارضی را داشته باشم. علامه یکی از مبانی که به شدت بهش مقیدند این است که قرآن با بیرون از قرآن تفسیر نمی‌شود. داره می‌خوره. قرآن فقط یک چیز قرآن را تفسیر می‌کند، آن هم چیست؟ قرآن. خب یعنی چی؟ پس روایات چی می‌شود؟ در این بحث استدلال قرآنی دارد ایشان. آیه قرآن می‌فرماید که: «قرآن را ما تبیان لکل شی قرار دادیم.» «تبيانٌ لِکُلِّ شَيْءٍ». در مقدمه المیزان می‌فرمایند که: «تبيانٌ لِکُلِّ شَيْءٍ حتّی نَفْسِه.» دقت قشنگی است. «تبيانٌ لِکُلِّ شَيْءٍ حتّی نَفْسِه.» قرآن تبیان همه چیز است، حتی خودش. یکی از این اشیاء چیست؟ خود قرآن است. بعد «تبيانٌ» است، نه «بیان». «تبيانٌ» یعنی به نحو اتم بیان می‌کند، غبار را کنار می‌زند. بعد وقتی تبیان برای خودش هم خودش هم هست، بهترین برای روایت هم است.

بعد جالب است این‌ها دیگر از مبانی عجیب و غریب علامه است. ایشان حتی مکی و مدنی بودن قرآن را با خود قرآن اثبات می‌کند. سوره باید بگوید مکی یا مدنی. فضای مکه فضای اصول است. فضای مدینه فضای فروع است. هر وقت سیاق آیه به سمت اصول دارد می‌رود، سوره مکی است. فروع دارد می‌رود، سوره مدنی. اگر نقل تاریخی آمد، می‌شود مؤید، نه دلیل. تفاوت مؤید و دلیل روشن است دیگر، می‌شود مؤید دلیل خود قرآن. قرآن برای هیچ‌چیز خودش نیاز به بیرون ندارد. تفاسیری که همه‌اش به شأن نزول کار دارد، تطبیق می‌دهد، تفسیر می‌کند، بلکه تخصیص می‌زند. این مدل، مدل قرآنی نیست. چرا ایشان قالب این است؟ برای اینکه اولین روایت می‌فرماید که خود قرآن بیان است برای همه چیز با یک سیکلی. سیکلش هم این است که محکم دارد و متشابه و متشابه را باید ارجاع داد به محکم برای فهم محکم و متشابه هم باز این هم از مبانی علامه است. و جالب است چون بعضی گفتند که خب: «محکم الا الله». علامه واو عطف نگرفته‌اند. واو استیناف گرفتند. «الا الله» تحویلش را جز خدا نمی‌داند، ولی به این معنا نیستش که هیچ‌کس برایش در دسترس نیست. محکمات قرآن آن هم با تدبر در قرآن. محکماتش هم کشف. مثلاً از محکمات قرآنی که: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ». کسی یک دور قرآن را بخواند، مواجه بشود با آیه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ». روشن است چی می‌گویم؟ سنگین نیست. کسی یک دور قرآن را بخواند، مواجه بشود. بعداً که مواجه می‌شود با: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى». پس هر وقت خدا را دارد تشبیه می‌کند در مقام تشبیه عرفی، تشبیه دست دارد. واقعاً خدا روی عرش نشسته؟ «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ». واقعاً خدا را می‌بینند؟ این می‌شود محکم. متشابه بهش ارجاع می‌دهیم. تفسیر قرآن به قرآن و یک رکن دارد تفسیر قرآن به قرآن، آن هم چیست؟ تدبر. نه تنها قرآن قابل فهم است برای همه که خود این باز یکی از مبانی خاص ایشان است. کلاً از مشکلات المیزان این است، پارادایم قبل از خودش را ریخته به هم، یک پارادایم جدید تولید کرد. مثلاً توی فضای اخباری زده حوزه که همین الان هم یک رگه‌هایی ازش هست که آقا قرآن تفسیر این آیه چون آن روایت این را گفته پس فقط همین معنا را می‌دهد، هیچ معنای دیگری ندارد. این‌ها فضای اخباری زده قرآن. نه تنها قرآن برای همه قابل فهم است، کفار دارد حرف می‌زند. نه تنها قابل فهم است برای همه، بلکه کفار را دعوت به تدبر می‌کند. قرآن تدبر کنند می‌فهمند چی به چی است. بعد مسلمان شیعه‌اش بخواند نمی‌فهمد؟ باید امام بگوید. اینی که شخم زده بحث‌های تفسیری را، همین جاهاست. مگر شما توی بحث‌های اصولی نخوانده‌اید که: «تخصيص الکتاب العزیز بالحديث»، «خبر»، مثلاً به روایت صحیح، «قَدَمُکُمْ خَیْرٌ». مطرح کردند دیگر که قرآن با روایت تخصیص بخورد؟ جایگاه روایت و اهل بیت و معصومین کجاست؟ اینجاست که ما با قرآن می‌رویم در خانه پیغمبر نه با پیغمبر در خانه قرآن. اَبَده بدیهیا در عالم اسلام، قرآن که حقانیت پیغمبر اول با خودش اثبات می‌شود با قرآن. آنی که بهت می‌گوید این پیغمبر صلاحیت دارد دنبالش راه بیفت، قرآن است. آنی که می‌گوید سؤال داری از پیغمبر بپرس، قرآن است. آنی هم که می‌گوید مسائل قرآن را تبیین کند پیغمبر، باز قرآن است: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ». چون قرآن گفته برو در خانه اهل بیت، می‌رویم در خانه اهل بیت. خیلی نکته مهمی است. خیلی. یعنی تاریخ تفسیر تقسیم می‌شود به قبل این حرف رسول. حالا پیغمبر، کلام پیغمبر شأنیت پیدا می‌کند. اهل ذکر هم که معلوم است، «رسول الذکر». پیغمبر ذکر است. از آن ور فرمود: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ». همه‌اش تفسیر قرآن به قرآن. اهل ذکر کیان؟ اهل بیت. اهل بیت پیغمبر، چون ذکر پیغمبر، اهل ذکر می‌شوند اهل بیت، اهل بیت پیغمبر خود حقیقت قرآن و عترت، «ثقلین و اَدِلَّهَمَن». نکته خوبی است. قرآن و عترت. دو تا ثقلند و ادله همند. قرآن و عترت، نه قرآن و روایت. قرآن و روایت وزنشان وزن همه. قرآن و عترت وزنشان وزن یعنی وجود اهل بیت یک حقیقت بوده، صورت مادی جسمانی پیدا کرده، شده این ۱۴ نور پاک. صورت لفظ پیدا کرده، شده این کتاب. ولی کدامش برای ما حجت؟ یعنی با کدام به کدام منتقل می‌شویم؟ با قرآن به اهل بیت. لذا گفتند ثقل اکبر. تو همان حدیث پیغمبر باشد، مشکل مشکل ندارد. آنی که الان پیغمبر است که دارد به قرآن اعتبار می‌دهد یا قرآن است که دارد به پیغمبر اعتبار می‌دهد؟ کدامش معجزه است؟ قرآن می‌شود «بینّه». روشن است. معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد. الان قرآن معرِّف پیغمبر یا پیغمبر معرِّف قرآن؟ بله، هر دو تا. پیغمبر یکی از انگار مسئولیت‌هایشان این بود که تبیین کنند. کی دارد این مسئولیت را می‌دهد؟ متفاوت است. الان قرآن معرِّف پیغمبر است یا پیغمبر معرِّف قرآن؟ معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد. پیغمبر معرِّف قرآن نیست. نخیر، نخیر. پیغمبر فقط در معرِّف قرآن نیست، مبین احکام قرآن است به واسطه حکم و وظیفه که خود قرآن به او داده. «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». خود قرآن دارد این شهر را بهش می‌دهد. شهر تبیین را خود قرآن دارد پیغمبر. پس همه روایات کارکرد و جایگاهش می‌شود این. بعد تازه نقطه بعدی این است که همه آیا همه روایات باز عرضه باید بشود به قرآن؟ از این حرف‌های خطرناک می‌زنم و تکفیر می‌شوند سر همین‌هاست که الان یک سری حرف‌ها را مطرح کردند. خبر دارید که ماجرا هستید که بله، «قرآنی»؟ من کار ندارم. ممکن است بعضی حرف‌های ایشان غلط باشد. یعنی مطالعه نکردم این حرف‌هایی که ممکن است حساسیت‌زا باشد و حرف‌های اخیرشان کسی ماجراها درست کرده چون حرف‌های ضد و نقیض زیاد شنیدم. مبانی که ایشان در مورد قرآن مطرح می‌کند مبانی علامه است. علامه پژوهی روی مبانی علامه بحث خیلی خوبی انجام داده. یک کتابی هم در سیره علمی علامه دارد که قابل استفاده است. کتاب شمس الوحی تبریزی آیت‌الله جوادی قابل استفاده است. یکی هم همین کتابی که برای سید کمال حیدری دارد که الان اسمش خاطرم نیست، کتاب خوبی است از علامه و کتاب‌های مختلفی که از علامه هست. توی هر کدام در حوزه خودش مباحث قابل استفاده. غرض اینکه ایشان بحثش همین است. می‌فرماید: «اسلام و محوریت الحدیث، اسلام و محوریت القرآن.» یک بحث‌های جدی دارد. جنجال حسابی هم داردها. یعنی یک غوغایی کرده ایشان. حالا «اصلاح محوریت القرآن» فکر کنم دو جلد است، روی سایت ایشان هم هست، pdf اش هست، رایگان هم هست، بخوانید. نه از باب اینکه هرچی گفت قبول کنید، از باب اینکه یک حرفی دارد زده می‌شود. پایه‌ها به نظرم همه در دلمه هستن دیگر فقه خواندن دیگر نیستید؟ حالا آن‌هایی که اصول خواندن یعنی منطق را خواندن و اصول خواندن، فرستادی و این‌ها، با مشورت کتابش را ببینید، مطالعه کنید. البته توی کانال خود ایشان چکیده مباحث مطرح شده. کانال تلگرام قالب تصویر صوتی‌اش هم هست اگه خواستید گوش بدهید.

ایشان حرفش این است. می‌گوید که: «آقا به ما گفتن که ما اگر روایتی از ما شنیدی به قرآن عرضه کن.» دو تا روایت وقتی با هم تعارض کردند، «خذ بما وفق الکتاب، خالف الامه». ببین موافق کتاب کدام است؟ حلقه ثانیه کی‌ها خواندند اصول؟ امر شما کلاً متفاوت است. حلقه ثانیه را کامل خواندید. تعارض نیست توی بحث عرض کنم که حجیت ظواهر قرآن. آنجا بحث را مطرح می‌کنند. خیلی بحث خوبی دارد آنجا که مبانی علامه، مبانی تفسیری علامه از آن سه صفحه شهید صدر در می‌آید که ایشان حجیت ظواهر قرآن را که مطرح می‌کند، می‌فرماید که یا باید مبانی اخباری‌ها را بگیریم بگوییم هرجا که روایت داریم در ذیل آیه‌ای فقط قبول می‌کنیم و قرآن کلاً مجمل است، بهشت دلالتی ندارد. به نص که نمی‌رسد، حتی ظهور هم ندارد. نص هیچی، ظهور هم ندارد. یک بحث این است که اصلاً ظهور دارد یا ندارد. یک بحث دیگر این است که به ظاهرش می‌شود عمل کرد یا نه. بعد مبانی اخباری‌ها را می‌آورد که این‌ها می‌گویند به ظواهر قرآن بر فرض که قرآن ظاهر داشته باشد، به ظاهرش نمی‌شود عمل کرد. چند تا دلیل می‌آورد. یکی اینکه آقای: «هُدًى لِلنَّاسِ». اینکه «لِلنَّاسِ» نمی‌شود ازش نمی‌فهمد. روایاتی که می‌گوید عرضه کن ما را به قرآن چی می‌شود؟ اهل بیت می‌گویند یک شاخص داری وقتی تعارض پیدا می‌کنی یا روایتی عجیب غریب است عرضه کن به قرآن. سند حجت، ظاهرش حجت است. اعتبار دارد. البته با قواعد فهم. حالا قواعد فهم عرض می‌کنم چیست. قواعد فهم این است که اولاً شما محکم و متشابه قرآن را بشناسید. بعد با فهم تعبیر فهم ساز. اهل عربی با فهم ساده عربی بیایید؛ یعنی یک عرب ساده‌ای که فقط در حد دقت دقت در حد دلالت تصوری می‌تواند مفاهیم عربی را بخواند و بفهمد. تصوری یعنی کلمات عربی را که می‌شنود می‌فهمد چیست. مطابق دارد توی ذهنش. جان دلت تصوری‌اش که شکل گرفت، دلالت تصدیقی‌اش را در ارجاع متشابه به محکم باید در درصد تدبر تفسیر قرآن به قرآن تصور شخص عرب متفاوت. حالا فضای ذهنی بله، حالا و آن هم انگیزه‌های باطنی در تفسیرشان یک بحث دیگر است، ولی تصوری برای همه یکسان است. فتنه شکل می‌گیرد سر متشابهات. چطور می‌تواند مردم را گول بزند وقتی همه فهم ساده ابتدایی از آیه داشتند؟ گول می‌خورند. ما که قائل به هرمنوتیک که نیستیم در جریان بحث اینکه می‌گویند که متون مقدس اصلش از کلیسا آمده. این‌ها که متون مقدس قابل تفسیر نیست به هر کسی هر فهمی که داشت همان را بگیرد. همین که مشکلات انجیل را برطرف بکنند، این‌ها بحث هرمنوتیک را مطرح. از جهت خوانشی‌اش می‌شود هرمنوتیک. از جهت عملی‌اش می‌شود پلورالیسم. با هم متفاوت. نه یک فهم ساده ابتدایی در دلت تصوری دارد. تصوری. حالا کارکرد روایت همین جاست. روایت که نمی‌خواهد بیاید علت تصوری را از بین ببرد. روایت می‌خواهد بیاید دلت تصدیقی را تجهیز کند. مرتبش کند. تیز کند قلم‌ها را که تشخیص می‌خواهم تجهیز کند. بگوید این واژه در این معنا ادق است یا این مصداق هم توسعه مصداق را. این مصداق ذیل این مفهوم هست. این‌ها را داشته باشید. خیلی این‌ها مهمندها. اگر کسی عزیزی رفت ۱۰ سال کار تفسیر کرد، می‌فهمد من چی می‌گویم. لااقل دوره ۱۰ ساله را دارم خلاصه می‌کنم بهتان تحویل می‌دهم. خیلی نکات مهم را رگبار بسته‌بندی کردم دارم می‌دهم. کار شده روش این بحث‌ها. تدریس شده مدت‌ها. در قم درس گرفته شده مدت‌ها. درگیری داشتیم مدت‌ها. توی مثل حل شده مدت‌ها. اینور و آنور مصیبت پیدا کردیم سر اینکه فهمیده نمی‌شود. کلی رفتیم محصول خروجی به هم خورده تا فهمیدیم اینش درست است. علامه این را می‌گوید. مقدمه المیزان یک بحث خیلی مهمی است که حالا دارم چکیده و جمع و جور بهتان می‌گویم.

پس کارکرد روایات چیست؟ کارکرد روایات این است که می‌آید توی دل تصدیقی تصرف می‌کند و می‌آید یک سری مصادیقی که بهش توجه نداشتی را عرضه می‌کند. این کلمه یک همچین مصادیقی هم دارد. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید که: «فلنحی فلنحی الله حیات طیبه». حیات طیبه چیست؟ قناعت. شما می‌فهمید قناعت یکی از مصادیق حیات طیبه است. مرحوم علامه اسم این را می‌گذارند «جَری». (جیم ر ی). روایات کارکردش معلوم می‌شود چیست. روایات عمدتاً در مقام جَری مگر اینکه بحث فقهی باشد. اگر بحث فقهی باشد می‌خواهد حکم تبیین بکند و حتی تخصیص بزند. حکم تبدیل بکند. مثلاً طواف صفا و مروه چیست؟ «بهما». آیه می‌فرماید که گناهی به گردن شما نیست که طواف کنید به صفا و مروه. بعد روایت می‌فرماید که اینی که گفته گناه نیست یعنی واجب است. گناه نیست. روشن است. اباحه بود. دلالت تصدیقی اولش اباحه بود. روایت ثانیه ایجاد کرد. گفت این اباحه، اباحه نیست. اباحه معنالامیست که وجوب را در بر می‌گیرد. یادتان توی چهار بخش معنا پیدا می‌کند. چهار بخش دارد دیگر. چی به چی است؟ بگویید. مستحب، مکروه، واجب، مباح. به معنای اخص بین این چهار تا متردد بود. روی یکیش ثابتش کرد. ثابت کرد وجوب را. کارکرد روایت جایگاه داده بود که روی یکی از این‌ها خاص کند این را خود قرآن. روشن است برمی‌گردد. خب وقتی ما این متد علمی را نداشتیم قرآن مهجور می‌شود. کلاً در حوزه یک «اَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ» داریم دیگر. خبری نیست. آیات هم که ما نمی‌فهمیم. ان‌شاءالله حضرت می‌آیند می‌گویند. و این هم در روایت چیزی نیامده در تفسیر این آیه. خب این یک شیخ انصاری آمده شش جلد مکاسب توی دلش درآورده: «یُحِلُّ الْبَیْعَ». «یَفْعَلُ بِالْمَکاسِبِ». عمده‌اش همین دو تا آیه است. یک «لا تَنْقُضْ» می‌آید. یک «لا تَمْقُصْ» می‌آید. ازش صدها جلد کتاب اصولی درمی‌آید. یک این همه ما روایت داریم که همان یک کلمه‌اش بس است برای اینکه صدها جلد کتاب در بیاورد. این همه آیه داریم که ازش صدها جلد مطلب درمی‌آید. «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ».

مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه ۱۰۲ سوره مبارکه بقره می‌فرمایند که این آیه فقط در مقام ترجمه یک میلیون و دویست هزار ترجمه آیه ۱۰۲ سوره مبارکه بقره است. فقط ترجمه‌ها. تفسیر هم ضربدری حساب می‌کند. ۶۴ تا وجه اینور است، ۳۰ تا وجه آنور است، ۲۰ تا وجه این است. یک میلیون و دویست هزار فقط ترجمه است. بعد شما هر ترجمه‌اش با یک آیه تفسیر می‌شود. تعارف ندارم، جدی می‌گویم. در حوزه و دانشگاه را با هم باید گل گرفت. لااقل جهل بسیط دارد. کلید مدل به ما یاد می‌دهد. در هر آنچه که «الله» گفته متوقف بشویم. خود ایشان گفته هر دو سال باید مسائل جدید باید عرضه بشود به قرآن. روانشناسی نو به نو دائم دارند حرف جدید می‌زنند. معارف مسلط است. خودشان غوغا می‌کند توی برگرداندن آیات به همدیگر و ارتباط دادن آیات. یک مدلش را گفتم در مورد پدر حضرت ابراهیم. واقعاً بزرگان بعضی جاها مثل علامه حسن‌زاده و آیت‌الله جوادی و شهید مطهری این‌ها واقعاً دادشان علامه کدام آیه را به کدام آیه دارد می‌چسباند؟ مثلاً ایشان آیه معرفت نفس و روایات معرفت نفس را از عکس نقیض «نسوا الله فانساهم انفسهم» دارد در می‌آورد. غوغا کرده در تفسیر المیزان.

یک خط امروز توی دانشگاه، نهاد جلسه داشتیم. یکی از عزیزان، مسئول روحانیون معزز نهاد پیوند اعضا که می‌شود اشکال ندارد این معادش چه شکلی می‌شود؟ کبدش کلیه‌اش؟ تفسیر المیزان و «معلم السوره‌ الاسراء» فرموده. فرموده که روح ثابت می‌ماند، بدن تبدیل می‌شود. روح در تمام عوالم برزخ، قیامت یکسان است. بدن هی تجدید می‌شود. توی برزخ یک بدن دارد، توی قیامت یک بدن. آنقدر مطلب دارد این تفسیر. دستش باشد مسائل و شبهات و سؤال‌ها الی ماشاءالله حل می‌کند، برطرف. «نسوا الله فانساهم انفسهم». تدبر می‌خواهد. تدبر هم طهارت می‌خواهد. این است. نکته اینجاست. تدبر طهارت. «المطهرون». یک اخلاص مثل علامه می‌خواهد. در عمرش از او مکروه ندیدیم. فضلاً از حرام. مکروه کسی از او ندیده. یک طهارت آنجوری می‌خواهد. بعد ایشان می‌گوید من ماهی یک بار ختم قرآن می‌کنم. علامه فرمود روزی یک جزء قرآن. فرموده بود که ماهی یک بار ختم قرآن می‌کنم. انتهای ماه می‌بینم این قرآنی که توی این ماه ختم کردم همین است که هست. خدا را فراموش کردن، خدا آن‌ها را دچار نسیان کرد. عکس نقیض «من عرف نفسه» نسیان الله، نسیان نفس می‌آورند. عکس نقیض معرفت رب، معرفت نفس می‌آورد. اصلاً منطق اینجا معنا پیدا می‌کند. تاریخ اینجا معنا پیدا می‌کند. صرف نهج البلاغه کجا؟ خاصیتش چیست؟ بلاغت گفتن مثلاً آیه دیگر اینجا همه داد سخن دادند. این همه آیات بلاغی مطلب نگفته. نکات توجه نمی‌شود. التفات یکی از وسایل ساده ابتدایی بلاغت. هر آیه‌ای تقریباً ایشان بحث التفاتش را مطرح کرد و دارد استفاده می‌کند. یاد بگیریم. خب سؤالی اگر هست بپرسیم که وقتمان…

یک کتابی است، یک مجموعه کتاب از نگاه المیزان مال نشر دانشجویی قرآن و عترت که زیرمجموعه دانشگاه تهران مدرسه دانشجویی قرآن و عترت. سایتشان هم قرآن عترت اسکول.ir. بعد خدمت شما عرض کنم که بعضی از این کتاب را کتاب و جاهای دیگر دارند. رفقا گفتند آقا کتاب سیر مثلاً برای المیزان هفته دیگر ان‌شاءالله عرض می‌کنم. این مجموعه از نگاه المیزان که من دو تا از آن را اینجا دارم. چه «مهارت‌های فهم قرآن». این یک کلمه اضافه از المیزان ندارد. همه‌اش المیزان موضوعی که مرتب کنار هم چیدند. یک چیز عجیب غریبی درآمده. تا حالا چاپ شده. بیش از ۲۰ جلدش چاپ. یک کتاب فوق‌العاده «مهارت‌های فهم قرآنش» مثلاً هرجا در مورد قرآن بحثی دارد، مرحوم علامه چیده‌اند. خیلی مرتب جمع. حروف مقطعه را چکیده کردند، یک بخش یک فصل کتاب. دو جلد از تفکر تا علم، از علم تا عمل. گفتم که این اگر بخواهیم حالا البته ما که سرمان خیلی شلوغ است خداوکیلی. المیزان حاضریم جهاد کنیم. بانک من صبح مدرسه بودم. رفتم دانشگاه باز دوباره از آنجا آمدم اینجا. دیگر رفت و آمد و وقت و این‌ها کمی محدود است و سخت است. ولی حالا البته باید مدرسه صحبت بشود. هماهنگ بشود. شنبه‌ها را می‌شود یک برنامه المیزانی داشته باشیم. همین کتاب «از تفکر تا علم» کتاب خوبی است. اول این، بعدش «از علم تا عمل». دو جلد. کی طرح بحث قرآنی متن عزیزانه؟ یک سیری هم دارد که اول انسان تفکر باید داشته باشد. از تفکر به علم برسد. از علم به عمل برسد. مراتب عمل و احکام عمل. بحث‌های خیلی خوبی است. خیلی عالی. فوق‌العاده است این چینش کنار همه المیزان. تازه آدم می‌فهمد که چی گفته و چه‌کار کرده. کارشان خیلی کار عالی است. هفته پیش هم گفتم خود مطالعه آثار شهید مطهری یک بابی برای ارتباط با المیزان است. چون تقریباً همه مباحث شهید مطهری الهام گرفته از المیزان است. هیچ بحثی نیست که آن مبنای تفسیری ایشان المیزان نباشد. البته آقای حسینی تهرانی هم همین‌هاست. ایشان هم مبنای بحث‌های تفسیری‌اش المیزان است. حتی شهید دستغیب هم مبنای بحث‌های تفسیری‌اش المیزان است. همه الهام گرفته‌اند از علامه. آن کتاب «روش رئالیسم» که با هم نوشتند. علامه می‌گوید که آقا این را چاپ کردیم هر دو حق و تالیفش را چه‌کار کنیم؟ بعد خیلی قشنگ. خیلی خوشم آمد. خیلی لذت بردم وقتی دیدم مملو در جواب نوشته‌اند که: «بسم الله الرحمن الرحیم. جناب آقای مطهری بنده پول را دوست دارم ولی شما را بیشتر.» خیلی لطف. صلاح می‌دانید به شهادت رسید. شهید مطهری. محمد علامه گریه می‌کرد. فرمودند که من حالت رقص به دست می‌آید وقتی ایشان وارد جلسه می‌شد. چون می‌دانستم مطلب از آن فوت نمی‌شود. هرچی می‌گویم می‌فهمد. روی هوا می‌خوابد. از این جهت آثار شهید مطهری خیلی باب خوبی است برای ارتباط با المیزان. بعدش هم این مدل مطالعه بعدش می‌رسد به مطالعه روی یک سوره که البته مسلط باشد. تقریباً امهات مباحث المیزان دستش است که اگر این مدل مطالعه شد، این کتاب مطالعه شد، بعد می‌آید نوبت آن پنج جلد اول که شروع کند به ترتیب از اول خواندن مقدمه و سوره حمد و سوره بقره. مباحث تفسیری که دارد. البته یک مدل دیگر باز موضوع خوب. مباحث موضوعی المیزان خودش یک تفسیری است موضوعی. کرده حضرت نوح در قرآن، یوسف در قرآن، هود در قرآن. خود مطالعه این‌ها هم خیلی خوب است. بیشتر آنی که مهم است روش علامه است که چه شکلی آیه را از دلش حرف می‌کشد. آیه را به زبان می‌آورد. آیه را به حرف می‌آورد. آنقدر ماهر است. گفتم هفته پیش فکر کنم بهتان. به آیه: «الیوم اکملت لکم دینکم». دعای: «اکملت لکم دینکم» که می‌رسد، بدون یک روایت اثبات می‌کند آیه فقط در مورد امیرالمؤمنین (ع) است. با خود قرآن. اعجاز این واقعاً بعضی مباحثش بی‌نظیر است. آیت‌الله فرمودند که آخر بحث سوره مبارکه مائده، بحثی که در مورد برده‌داری دارند. ایشان فرمود: «من خودم مطالعه کردم و خیلی استفاده کردم.» حالا جالب است مخالف المیزان باشند ولی من دارم متن ایشان را دارم. یکی از کسانی که خیلی عجیب‌ترین تعابیر در تعریف از المیزان دارد ایشان است. چگونه بحث برده‌داری مرحوم علامه در المیزان بحث بی‌نظیری است. البته اشکالاتشان را هم دارند که من دوست دارم فراهم بشود، بشود با کسانی که جواب ولی بسیار تعابیر عجیبی جالب انگیزناکی در مورد تفسیر المیزان دارند. بحث برده‌داری از بحث‌های اعجاب‌انگیز تفسیر المیزان. انقلابی بودن علامه است که حالا نپرسیدیم منم نمی‌گویم برای هفته بعد که جان یک روایت از ترکیب قرآن که اصلاً کمال دین تعریفش چیست؟ کمال چیست و نعمت چیست؟ اصفهان نعمت چیست؟ با آیات دیگر که از قرآن می‌آورد. بله، و اثبات می‌کند با خود قرآن که خیلی مباحث عجیب و غریبی برایم علامه واقعاً در این تفسیر دارند.

یک حرفی را مگو فقط بهتان بگویم و می‌روم. خیلی‌ها در حین مطالعه تفسیر المیزان جذبه علمی نصیبشان شده. این را گفتیم و رفتیم. یک دری به روی قلبش باز شده از معارف. به چیزهایی را دارد می‌فهمد. یک عنایت ویژه‌ای در استمرار مطالعه تفسیر المیزان. یک اتفاقاتی برای آدم می‌افتد که این هم به قلم این مرد و اخلاص این مرد برمی‌گردد. به عظمت این مرد. تزکیه کرد به خاطر قرآن. داستانش مفصل است. همین این کلمه «قربانی قرآن». مجمع علامه معارف بسط پیدا کند. استفاده از و اعجاب‌انگیز است. اگر کسی خاصیت دارد باید به یک کسی پا بدهد. من این‌جور تعبیر می‌کنم، اینجوری می‌فهمم؛ یعنی به هر کسی پا نمی‌دهد. اگه به کسی پا بده، مشتی دیگر بهش پا داده؛ یعنی دیگر به کسی هم پا نداری. اصلاً هیچی نمی‌فهمی. «عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد...» بگید دیگه از حافظ. «...کلار الملک ایمان را خالی بیند از غوغا.» عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد. عروس حضرت قرآن باید نقاب بردارد. کتاب «الملک ایمان را خالی بیند از اوقات». دلی که پاک است و طهارت دارد برایش پرده. آنجاست که آدم دیگر دامن دامن می‌نشیند از این معارف قرآن. بله، ترجمه تفسیر المیزان عرضه شده به علامه. تمام ۲۰ جلدش را بردند به ۴۰ جلد هم بوده. یعنی دو برابر بوده. مختصرش و عرض کنم که توی یک جلد جا کردند شده ۲۰ جلد. کلاً متن عربی را نمی‌شود ترجمه کرد. شما روایات اهل بیت را ترجمه. اصلش متن عربی‌اش. ترجمه غلط است. ترجمه تفسیر المیزان موسوی همدانی توی جلد ۱ تفسیر، ترجمه تفسیر المیزان ذیل جلد یک یا دو. ذیل آن آیه که به شهدا اموات نگید، «بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». آخرین بله، آنجا توی پاورقی می‌گوید که من تفسیر المیزان را هرچی ترجمه می‌کنم می‌برم محضر علامه عرضه می‌کنم. الان دارم می‌روم خدمت علامه ترجمه عرضه کنم. یک چیز را پاورقی می‌نویسم. این را علامه نمی‌گویم. برنامه هم نمی‌گذارم چاپ بشود ولی برای تو مخاطب می‌گویم. توی پاورقی‌اش خیلی جالب است. بعد حالا ماجرای مکاشفه مرحوم علامه را نقل می‌کند که ماجرای شاه سلطان حسین خلاصه آن به علامه فرموده بود که از وقتی که معمم شدید خدا تو را تحت توجه. مطالعه کنید. خلاصه می‌خواهم بگویم این‌جور عرضه می‌کرده ترجمه را نظر داشتن چاپ بشود پس ترجمه‌اش را نباید دست کم گرفت. در عین حال این ترجمه می‌تواند ترجمه بهتری هم داشته باشد. متن عربی المیزان متن بسیار قوی است در حدی که بعضی‌ها باورشان نمی‌آید که یک فارس آذری زبان عربی نوشته. جان یوسف پیامبر یک جلد سوره مبارکه هود هر بخش را جدا کرده. برای هر پیغمبری که بحثش تمام شد. بله، بله. برای اینکه آن اتفاق نیفتد بنده این را دادم؛ یعنی این‌ها را مرتب کردند یک‌جوری که قابل فهم باشد و آن بخش‌های شبهه‌ناکش را در واقع بحث‌های سنگینش را گرفتن و آن سیری که عرض کردم شهید مطهری خوانده باشد همین است که اول آن محکمات و مبانی دست آدم بیاید که بعداً به مشکل مشکل پیش نیاید. البته بعضی از مباحث المیزان را قطعاً نیاز به استاد دارد خصوصاً بحث‌های فلسفی که ذیل برخی دارم قطعاً نیاز به استاد دارد. بعد ما محضر یکی از شاگردان علامه، تفسیر المیزان درس می‌گرفتیم و با اینکه این استاد بزرگوار محمد شاگردان خاص بهمن بودن. با اینکه درس می‌رفتیم بعضی جاها نمی‌فهمیدیم. واقعاً بحث استناد فعل قبیح عبد به خدا یکی از این بحث‌ها بود که یادم نمی‌رود. ما مثلاً دو سه نفر بودیم توی درس اشکال می‌کردیم. یکی از این رفقا که اشکال می‌کرد یک روز تمام شد درس هشتی مرضیه خانم. گفتم که یک چیزهایی گفت چی شد؟ خلاصه بحث مقایسه بکند خیس بخورد. این را کلاً توی مباحث علمی داشته باشید. علم نیاز به خیس خوردن دارد. ما درس خارج گاهی خارج فقه برخی اساتید که می‌رفتیم اصلاً مدلشان این بود یک بحث را باز می‌کردند خیس بخورد. خیلی جای المیزان این‌جوری است. پرونده‌اش را گوشه ذهن آدم باید باز نگه داشته بشود. بگذارد کمی پیش برود بعد کم کم علم خیس خوردن می‌خواهد. همه بحث علم همین است. واسه همین خیلی فشار اصول اشکال ندارد مگر اینکه پیش نیاز مبحث بعدی باشد. دیدن که سوتی می‌آمد این را بگویم دیگر تمامش کنم. شب شهادت بخندیم. ولی حالا شما سیستانی امشب شب دوم ماه رجب. دیرتر شروع کردند. دیدم بعد یک مدت نمی‌آید. رفتن دیدن درس خارج فلان آقا شرکت می‌کنند. خارج فقه. بهش گفتند که تو آنقدر زود خارج. من که نمی‌فهمم خارج نفهمم که بیشتر کلاس دارد. جوادی آملی برای تدریس و شهر هنگام آیا عابدینی خوب است؟ غیرقابل استفاده. یکی از کسانی که به شدت مسلط و مبانی علامه ایشان است. تفسیر آقای مقدمه‌ای که نوشته‌اند من بنا کردم المیزان فارسی بنویسم. بنده خاک کف پای آیت‌الله جوادی به چشم مالیدم و می‌مالم. خیلی هم به ایشان علاقه دارم. علاقه شدید و عجیب و غریب. در عین حال تفسیر دیگر خلاصه مفید گفتم. بعضی جهات نظر تضاد. همین امروز فرموده بودند در مورد قبر خیلی تعجب کردم. حالا دوست دارم که ایشان را هم با زیارت بکنم هنوز طرح کنم با ایشان که فرمودند که این جمله سید جمال که امروز روز وفات سید جمال است. سید جمال که می‌گوید: «من اسلام را در غرب دیدم مسلمین را در شرق.» به شدت به این جمله می‌تازد. در المیزان به شدت می‌تازد. مفصل با هم بحث. آیه آخر سوره مبارکه آل عمران. این نقل قول مرحوم علامه می‌آورد و مفصل می‌تازید. اسلام در غرب دیدید؟ اسلامی وحشی‌گری غرب تمدنی ندارد غیر از توحش. «تمدن الا توحش». تعبیری تمدن این‌ها توحش دارند. نظم دارد دهه ۳۰ به نظرم. خب پس این‌ها هم هست. در عین حالی که من خودم را به شدت مدیون می‌دانم؛ یعنی عشق و علاقه به المیزان. حفظ کن و برکات وجود ایشان ان‌شاءالله توسعه بدهد. واقعاً حرف سنگینی دارد. ایشان حق ادا نشدنی دارد. آیت‌الله جوادی به گردن همه کسانی که علاقه به قرآن دارند و واقعاً تاریخ تفسیر یک مرحله با ایشان پیش افتاده. در عین حال یعنی می‌خواهم بگویم اکتفا به این نکنید که اگر من رفتم در سایه جوادی را گوش دادم. المیزان مثبت جوادی. المیزان شاید چیزهایی باشد که در تفسیر جوادی نباشد، بلکه مطلب مخالف و متضاد باهاش باشد. این چیزی که من تجربه کردم. ما اول درس جوادی می‌رفتیم بعد آمدیم المیزان. مخیر شدیم که یکی از المیزان باید ترجیح بدهیم. من خیلی هم خوشحالم نسبت به این اتفاقی که افتاد. نمی‌فهمیدم ولی به نظرم باید کنار هم باشد این‌ها. تسلیم موضوع پژوهشی دارم. روش بحث خارج فقه تربیتی داریم کار می‌کنیم. مجموعه‌ای از دوستان این جنس مردانه نسبت به نخیر این شوهر است نسبت به همسر. آیت‌الله جوادی که قشنگ که می‌آید دو سه تا بحث جدید برای آدم باز می‌کند. شما ببینید تفسیر الان چاپ شده تقریباً ۵۰ جلد شام شده. با خبرم تا ۱۰۰، ۱۱۰ جلد می‌رود. خوب تفسیر ۱۱۰ جلدی کجا ۲۰ جلدی کجا؟ کسی بخواهد روش یاد بگیرد روی کدام یاد بگیرد؟ بقره و آل عمران که آل عمران دیگر حتماً باید بخوانیم همه‌مان با هم آل عمران المیزان. خیلی مهم است. خیلی نکته دارد. مطالب و مبانی علامه دستش می‌آید. هم روش‌ها دستش می‌آید. خوب خیلی طولانی هم شد بحثمان. ما که هرچقدر بگید خدمتتان هستیم. شب شهادت امام هادی علیه السلام هست. ان‌شاءالله که از انفاس قدسی حضرت هادی علیه السلام و الطاف خفیه و جلیه امام هادی علیه السلام بهره‌مند بشویم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات ورود به المیزان