جلسه اول
01:01:23
این دو جلسه مدخلی برای ورود جدی به تفسیر المیزان است؛ هم درباره جایگاه و ضرورت مطالعه آن و هم درباره روش درست مواجهه با متن. این مجموعه ابتدا تجربه شخصی خود از تغییر نگاه به المیزان، دیدگاه برخی بزرگان درباره جایگاه این تفسیر و نقدهای مخالفان را مطرح میکند و سپس سه محور «روش تفسیر، خود متن و شخصیت علامه طباطبایی» را از هم تفکیک مینماید. تفاوت تدبر و تفسیر، اهمیت مفسر و طهارت علمی و معنوی او و نقش مکتب تربیتی علامه نیز بررسی میشوند.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد.
خدا را شاکرم که توفیق داد امشب در خدمت شما عزیزان باشیم و بهویژه خدا را شاکرم که توفیق داد امشب دربارۀ «تفسیر المیزان» با هم گفتگو بکنیم، که حتی گفتوگو دربارهاش نیازمند به توفیق الهی است. تفسیر المیزان، شاید بعضی از دوستان بدانند، مواضع ما مواضع خیلی خاصی است. تعجب میکنم از اینکه چرا اینقدر ابراز ارادت و شیفتگی زیادی دارد نسبت به این تفسیر. البته این برمیگردد به اینکه در ابتدا ما حس خیلی مثبتی نسبت به این تفسیر نداشتیم، بلکه این حس نهچندان مثبت، کمی هم توأم بود با مقداری نفرت. تا مستبصر شدیم، سرمان به سنگ خورد، فهمیدیم نفهمیدنیها را و از جهل مرکب درآمدیم. جهل بسیط پیدا کردیم و الان اقرار میکنیم به اینکه تفسیرالمیزان را با افتخار نمیفهمیم. برای همین هم در برابرش ابراز کوچکی میکنیم.
حالا تفسیر المیزان، البته حیف است در موردش زیاد صحبت شود. من هم دوست دارم که دوستان شبهاتشان و سؤالاتشان را مطرح کنند تا با هم انشاءالله بحث را پیش ببریم و خصوصاً دوست دارم از شبهاتی که برادران عزیز و دوستان عزیزمان که از زمرۀ مکتب شریف تفکیک محسوب میشوند، این اشکالاتی که دارند را هم ما با هم مرور بکنیم؛ چون بسیاری از آنها پاسخ دارد و پاسخ داده نشده. مشکل این است که بعضاً بحثها یکطرفه است. یعنی من هم دوست ندارم امشب در مورد تفسیر المیزان بحث یکطرفه داشته باشیم و ای کاش زمینه فراهم شود که حالا یا گفتوگو باشد یا مناظره باشد. عزیزانی که نظر مخالفی دارند و بعضاً در مورد این تفسیر حتی بدگویی هم میکنند، در خدمتشان باشیم و راحت با هم گفتگو کنیم. البته بنده اول یک طرح بحثی دارم در مورد اینکه جایگاه تفسیر المیزان چیست و چه ضرورتی است. اصلاً باید خواند یا نباید خواند و چرا. بعد برسیم به اینکه حالا مدلها و روشها و چالشها و خطرهایی که دوستان هر سؤالی که به ذهنشان میرسد یادداشت بکنند و با هم بحث بکنیم. انشاءالله یک وقتی مبسوط میگذاریم. اصلاً به ذهنم رسید که از اول با سؤال دوستان وارد بشویم. گفتم که حالا یک سری نکات را عرض بکنم، بعد سؤالات را بشنویم.
تفسیر المیزان را، یکی از نکاتی که مقداری از مباحث بنده بیشتر به تجربیات حالا برمیگردد، یک بخشش هم نقلقول است. عرض کنم که رهبر معظم انقلاب، حضرت آقا، سال به نظرم ۶۵-۶۶ در دهۀ ۶۰ که رئیسجمهور بودند، در سالگرد معلم طباطبایی که آبان ماه میشد، در خطبههای نماز جمعه یک تعبیر خیلی عجیب و غریبی به کار بردند. فرمودند که حالا آقا که خودشان کتاب «تراکم اندیشۀ اسلامی» را در اوایل دهۀ ۵۰ ارائه کردند، بهترین کتاب است. خودش یک ترازی است واقعاً و سطح فکر ایشان را میرساند و سطح دریافت ایشان از معارف قرآنی را. ایشان در دهۀ ۶۰ فرمودند که ما تا وقتی که المیزان نخوانده بودیم، انقلابی نشده بودیم. المیزان را که خواندیم، انقلابی شدیم. تازه فهمیدیم انقلاب چیست. انقلاب یعنی چه؟ معارف قرآنی، معارف ناب. اساطیر المیزان. حالا من تعابیر را آوردهام از بزرگان که شهید مطهری و خیلی از بزرگان دیگر چه تعبیری در مورد تفسیر المیزان دارند که انشاءالله بعضی از آنها را عرض میکنم خدمتتان.
تفسیر المیزان، نظر بنده این است، ما همانطور که فقه جواهری داریم، متد فقهی ما، متد استنباطی ما در فقه جواهری است و شاخصش و نمودش کتاب «جواهرالکلام» مرحوم صاحب جواهر است. باید بگوییم که فقه جواهری و تفسیر المیزانی. یعنی فقه، مدل قالب جواهر، تفسیرمان هم مدل و قالبش المیزان. این البته این تعبیر همانقدر که تعبیر حیرتآوری است، همانقدر هم میتواند حیرتها و تحیرها و ابهامات را هم برطرف کند. چون وقتی ما میگوییم فقه جواهری، منظورمان این نیست که هر آنچه که در کتاب «جواهرالکلام» آمده، اولاً درست است و ثانیاً حرف نهایی است. اگر همهاش درست بود و حرف نهایی بود، که همه فقها میشدند مقلد جواهر. متن درسی نمیشد برای اینکه در درس خارج رد و اثباتش بکنند. وقتی میگوییم فقه جواهر، یعنی عیار و ترازمان این است. کسی را میگوییم فقیه که به این چیزی اضافه کند. کسی را میگوییم فقیه که این را بتواند رد کند. شیخ جواهری و با همین متد هم باید رد و اثبات کنیم. متد را باید جواهر قرار بدهیم. قرار نیست هرچیزی که در جواهر هست، حرف نهایی باشد و قابلیت برای اثبات، مثلاً رد نداشته باشد. وارد نقد جدی میشود و مطالبی را میگویند که اصلاً در کتاب جواهر نیست و رد میشود. اصلاً مطالب جواهر بعضیهایش رد میشود. فقه جواهری، ما متد را کار داریم. وقتی میگوییم تفسیر المیزان، منظورمان این نیست که این تفسیر، تفسیر آخر است. درست است؟ وحی منزل است؟ هیچ نقدی دیگر نمیشود به آن کرد؟
بنده عجیبترین تعابیری که در مورد تفسیر المیزان شنیدهام، پای درس حضرت استاد آیتالله جوادی آملی بود. اغراق میکند دیگر. یعنی چه؟ مثلاً ایشان در درس یک بار فرمودند، اینها را شاید کمتر شنیده باشید، تعابیر عجیب و غریبی به کار میبردند. یکیاش این بود، فرمودند که «نون والقلم وما یسطرون»؛ یعنی روز قیامت خدا به تفسیر المیزان قسم میخورد. «والقلم وما یسطرون»، قلم ما یسطرون، المیزان است. خدا به المیزان قسم خورده است. تفسیری پس و پیش این نبود. اولین تفسیر و به نحوۀ آخرین مفسری که خودش تراز عجیبترین تعابیر بنده از ایشان شنیدهام در مورد تفسیر. و خود مرحوم علامه طباطبایی در عین حال، تفسیر تسنیم پر است از اشکالات ایشان به مرحوم علامه طباطبایی. یکی از مصادیق بارزش بحث عالم ذر است که در اعراف مرحوم علامه طباطبایی نظری دارند. عالم ذر را قبول دارند. حضرت استاد عالم ذر به این معنا، به این معنا که مرحوم علامه قبول دارد، قبول ندارد و ردش میکنند. پنج تا اشکال کتاب «فطرت در قرآن» هست. خیلی قشنگ است بحثش. در فطرت در قرآن پنج تا اشکالی که به نظریۀ علامه دارند، مطرح میکنند که این عالم ذری که قرآن گفته تمثیل است و واقعیت عینی ندارد و عالم مجزایی نیست. و این گفته «ذریه بنی آدمی» که شما در عالم ذر میگویی، آدم خیلی خاص کی میثاقش چیست؟ عالمی که قبل از این بوده چیست؟ اشکالات جدی میکند. صفحه آخر البته همۀ این اشکالات محضر سیدنا استاد، به مرحوم علامه طرح شد و ایشان هیچ کدام از این اشکالات را نپذیرفتند. بعد میفرمایند که آن مرد حکیم الهی چیزی میدید که ما فرورفتگان در حجاب طبیعت، فهم آن غافل عاجز. در عین حالی که نظر علمیشان را دارند، میفرمایند که من باز علامه است دیگر. علامه طباطبایی. یعنی رد میکنند؟ رد نمیکنند. در عین حالی که رد میکند، یعنی علماً برهاناً برایشان مطلب تمام نیست. در عین حال اون عظمت علامه طباطبایی یک جوری است که اجازه نمیدهد انسان راحت بتواند، مخصوصاً وقتی که مطلبی را طرح کردم خدمت ایشان و ایشان نپذیرفتند.
برای ما تفسیر المیزان یک عیار است. یک شاخص است. یک رتبه است. تفاسیر را باید با او سنجید. باید ببینیم بقیه تفاسیر چقدر المیزانیاند. بقیه کارهای تفسیری چقدر المیزانیاند. حتی خود تسنیم را باید با المیزان سنجید. تسنیم چقدر المیزانی است؟ عرض میکنم خدمتتان، یکی از ضرورتهایی که ما را میرساند به تفسیر المیزان این است. ببینید عزیزان من، دوستان عزیز، ماها آمدیم طلبه شدیم. من دائماً مواجهام با این سؤالات در بین دوستان طلبه و بعضاً دوستان دانشجویی که خیلی تشنهام. احساس میکنم باید بیایم حوزه. یک عطشی را ما در وجودمان داشتیم. درست است؟ احساس میکردیم که آقا دوست داریم برویم معارف الهی را باخبر بشویم، بدانیم. بعد عمدتاً وقتی میآییم، در ذوقمان میخورد. کیا جرئت دارند تصدیق کنند؟ احسنت! کم هم نیستید. اکثر. یعنی شما آقای بهجت را اکثراً دیدید. بله. رهبر انقلاب را دیدید. آمدهاید که آن جوری بشوید و بعد مثلاً از این حرفهای ویژه و اینها که در منبرها مثلاً بعضی حرفهای جالب و این کتابهای عرفانی و زندگینامۀ عرفا و اینها. بعد اسمش و فلو حرف. تفاوت این با آن. آن هرچه میگوید آقا من اسمش و فلو حرف. حال اینها را فهمیدیم. من خدا، عرفان، معنویت. حالا بخوان. بعداً در دلش درمیآید. یکی از شیادیهایی که من راحت دارم با شما صحبت میکنم، نمیترسم از کسی الحمدلله. یکی از شیادیها و حقه بازیها و کلاهی که سر میرود این است: اینها را بخوان. بعداً آنها گیرت میآید. نه اینکه اینها را نباید خواند. اگر هم کسی اینها را درست نخواند، بعداً چیزی گیرش نمیآید. در این هم بحثی نیست؛ ولی معلول جبری این نیست که او معارفی که علامه طباطبایی دارد، کسی «سوئیتی» را خوب بخواند، یک حرف مفت جدی است. یک حرف مفت جدی است. بسیار خطرناک. ابداً این طور نیست. سن تفسیر خواندن همین سن است. سن المیزان خواندن هم همین سن است. راحت دارم صحبت میکنم دیگر. آماده شهادتم. آمدهام در میدان. کمربند انفجاری دارم میکشم که الان دیگر همه با هم برویم هوا. تفسیر و این معارف را محروم محروم نگه داشتیم به این امید که بدن، مکاسب میخوانیم. بعد آن موقع تفسیر میخوانیم. بعد میرود مکاسب. بعد میبیند که نه خیلی حال و حوصله دارد از صفر شروع کند. نه خیلی به فیگور علمی من میخورد که به من از صفر شروع کنم تفسیر. نه حس و حالی خیلی مانده. بعد شخصیت آدم شکل گرفته. زندگی آدم شکل گرفته. نمیدانم از کجا شروع کند. همین فقه و اصول به اندازۀ کافی برای من مشغله و دغدغه و درگیری درست کرده. نتیجهاش هم این میشود که طلبه عزیز فرهیخته درس خوانده، همۀ نمرات را ۲۰ آورده، بعد ۲۰ سال حضور در طلبگی، ۱۰ دقیقه در جمع دانشجویی نمیتواند ۵ تا نکته از معارف قرآن را عرضه کند. خودش هم واقعاً احساس خسارت میکند. هر کی آمده طلبه شده برای غیر قرآن، راحت بهش بگویم تشریف ببرد. اگر کسی دنبال غیر قرآن میگردد در حوزه، رفیقیم دیگر. صبحها درس دارند و اینها. ما را میشناسند. آن هم که نمیشناسند، از اینها بپرس. خیلی متهم نشویم به کفر و شرک و اینها.
دوستان، پس چی شد؟ هدف اصلی چیست؟ قرآن، معارف قرآن را تزریق کنیم به جامعه. مسائلی که جامعه دارد با قرآن حل میشود. باید به تعبیر امیرالمؤمنین، باید استنطاق کرد قرآن را. باید به حرف آورد. حرف نمیزند قرآن. فاستنطقوا. به حرفش بیاورید. باید با سؤال آمد محضر قرآن. به دوستان میگویم هم سر کلاس، هم دانشگاه، جاهای مختلف میگویم که این آثار غربیها را بخوانید. من موافقم با خواندنش. بخوانید؛ ولی نه برای اینکه به جواب برسید. برای اینکه به سؤال برسید. مشکل جدی ما در فضای علمی، نداشتن سؤال است. ما دچار سوءهاضمه علمی، امتلاء علمی، پرخوریایم. داریم میترکیم از شدت اطلاعات. و حوزه ما را به این بیماری مبتلا کرده. حوزه همینطور اطلاعات است که میریزد روی سر ما. اطلاعات را در هم ضرب کنم؟ نه. میگوید چه شکلی از این استحصال کنم؟ البته میگویدها. به کار نمیگیرد. من اصول را هم که میخوانیم، همین است. تطبیق بده. میگویند این اصولی که خواندی، منطقی که خواندی، در فقه تطبیق بده. خب فقه هم که اکثر مسائلش حل شده دیگر. همه فهمیدند که آقا قاعده را باید چند بار شست. نه من به کشفیات جدیدی رسیدهام در مورد قاعده. این سؤال ۱۴۰۰ ساله جواب گرفته و ده هزار تا سؤال جواب نگرفته داریم. جواب پیدا میکند.
تفسیر المیزان یکی از ویژگیهایش این است که سؤال میآورد محضر قرآن و جواب میگیرد و به شما نحوۀ عرضۀ سؤال به قرآن و جواب گرفتن را یاد میدهد. این از ویژگیها و ابتکارات مرحوم طباطبایی است. در تفاسیر دیگر نیست قبل از ایشان. مباحث مختلف این کتاب، خصوصاً آیۀ آخر سورۀ مبارکۀ آل عمران، که اگر از المیزان هیچچیاش را نخواندهاید، این را باید بخوانید. واجب عینی است بر همه. من فتوا میدهم. حکم ارشادی است. آیۀ آخر سورۀ مبارکۀ آل عمران: «واصبروا و صابروا و رابطوا». که ذیل کلمۀ «رابطوا» ۷۰ صفحه بحث است. یک دوره قلبشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی. یک چیز عجیب و غریبی است که شهید مطهری فرمود: «من کل کتاب فلسفه و تاریخی که نوشتم، چهار جلد. از چهار خط این تفسیر. چهار خط این ۷۰ صفحه را کردم این چهار جلد آثار شهید مطهری.» تفسیر تفسیر المیزان، همه مسائل را از المیزان میگیرد. تا کسی که اهل المیزان است، میفهمد که شهید مطهری کجا چی از المیزان گرفته. برای ورود به المیزان باید با مطهری شروع کرد. مطهری آغاز ارتباط با المیزان است. شهید مطهری هارون علامه طباطبایی است. سخنگوی علامه طباطبایی است. علامه طباطبایی موسی است. «عقدة من لسانی» دارد. بعضی جاها سخت است. سنگین است. شهید مطهری در کف میدان بوده. در دانشگاه، مسجد و منبر بوده. خرد کند اینها را به زبان عوام بیاورد. همین باعث شده که مطالب خیلی ناب و زبده به عرصه آورده. کتابهای مختلف شهید مطهری: «اسلام و نیاز زمان». تفسیر المیزان اهل بیتش تفسیر المیزان است. همه را گرههای اصلی را از المیزان. مسئلهمحور است. با مسئله میآید سراغ قرآن. این یک نکته.
پس ما برایمان مهم ملاک معارف قرآن بود. حضرت آقا فرمودند در سال ۸۹، در جمع علما در کرمانشاه: «از من میپرسند که در جمعهای دانشجویی چی بگوییم؟ نیاز دانشجوی امروز را برطرف کنیم؟» واقعاً مسئلهای است. همین امروز در نهاد ما جلسه داشتیم. بحث بود سر اینکه روحانیون را بهشان چه محتوایی بدهیم که در سخنرانیها بگویند. خب عرصه خیلی عرصۀ سختتری شده. الان در دانشگاه واقعاً سخنرانی و حضور و اینکه میشود حرف درست زد، ولی خب تکراری میشود. دائمی که حرف نو داشته باشد در این فضا که از همه جا آدم این دانشجو دارد حرف میشنود، حرفت هم جذاب باشد، گیرا باشد. آقا فرمودند: «من میگویم تفسیر المیزان بخوانید. موضوعی کنید. بروید.» واقعاً به عنوان تجربه دارم میگویم. طلبهای که مسلح به سلاح تفسیر المیزان است، تا هزار سال میتواند صبح تا شب سخنرانی کند. واقعاً دارم. این هم ویژگی خود تفسیر المیزان نیست. دریچۀ ورود به قرآن است. تفسیر المیزان، معجزۀ قرآن است. قرآن، معجزۀ پیغمبر است. معجزۀ قرآن، چون قرآن به قرآن هیچ حرفی از خودش ندارد. یک تهمت واقعاً ناجوانمردانه است که میگویند علامه از خودش چسبانده به قرآن. خیلی ناجوانمردانه است که مرحوم علامه طباطبایی در مباحث علمی آرایی داشته. پاسخ به این شبهه دارم بهتان میگویم. چون احتمالاً زیاد شنیدهاید. حرف علامه طباطبایی در مباحث علمی. اینها دوستانی که اینجا هستند چند نفر اصول خواندهاند؟ مثلاً در بحث استعمار لفظ مشترک در اکثر از معناین. مرحوم علامه در حاشیۀ کفایه که در واقع کتاب تخصصی ایشان است، آنجا نظر آخوند را دارد. نظر آخوند چی بود؟ استعلام لفظ مشترک اکثر از معنا گفته کفایه محال است. درست است؟ یادتان آمد؟ فیلم سهراب را بخوانید. عرض کنم که مرحوم علامه طباطبایی آنجا میفرمایند که مشترک در اکثر معنا محال. در تفسیر المیزان که آمده، چون خودش و فطرتش را در محضر قرآن قرار داده، چند بار به وضوح میگوید این احتمال لفظ مشتری در عکس از معناست. جاهای مختلفش. یعنی هر آنچه از فقه و اصول و فلسفه و اینها، هرچه و عرفان هرچه بلد بوده، گذاشته. آمده محضر قرآن. البته آنهایی که داشته، سرمایهای شده برای استنباط. همین که گفتم سؤال گرفته. با آنهایی که داشته، سؤال برایش تولید شده. آمده از قرآن استفاده کرده. من که با آنهایی که داشته، جواب بچسباند به قرآن. این دو تا خیلی فرق میکند. علمای ظاهربین و علمای اهل طریقت، هر دو خیانت کردند به اسلام. تعبیر تند و عجیبی. حمل کردند به ظواهرش. آنها همه را حمل کردند به بطن. اینها یک جور خیانت، آنها یک جور خیانت. با هم گرفت. آمد محضر قرآن. هر دو را هم از خود قرآن برداشت کرد. جواب مطلب را بگویم. بعضی آمدند از قرآن، جوابی که خودشان داشتند به سؤالات را از قرآن تأیید بگیرند. این خیانت است. سؤال خود را ساده و شفاف کنی با متد علمی و قوانین فهم بحث میکنیم که تفسیر قرآن به قرآن است. با آن قوانین جواب خود را بگیری از قرآن. و واقعاً ایشان شاهکار کرده در تفسیر المیزان.
شهید مطهری آدم کمی نیست. شهید مطهری، هانری کربن وقتی میآید ایران و دانشگاه تهران برنامۀ سخنرانی، علامه طباطبایی را هماهنگ میکند. درکه قرار میگذارند و با هم میروند بهانۀ برومند. هر سال سپتامبر میآمده. سپتامبر به تاریخ ما کی میشود؟ شهریور. هر سال سپتامبر میآمده و هر سال دیدار داشته با علامه که بعد دو سه تا دیدار دیگر آثار تشیع در او، شیعه شد؛ ولی صدایش را درنمیآورد. همین سوربن فرانسه آنجا کرسی شیعهشناسی را راه میاندازد. هانری کربن صاحب مکتب بوده در فلسفۀ غرب. مکتب کربنیست فلسفۀ بزرگ غربی. علی. بعد اینجا که میآید میگوید که: «اگر حرف مطهری را دنیا، اگر حرف طباطبایی را» ایشان خوب تحت تأثیر مکتب ملاصدرا خیلی قرار گرفته بود. چون در فضای غرب، فضای اگزیست در دورهای بوده که خیلی رو آمده بود و بحث وجود خیلی مطرح شده بوده. آن بحث وجودی که در غرب به عنوان اگزیست و اگزیستانسیالیسم مطرح شده بوده، آنی که معادل خیلی خلاء اگزیست را برطرف میکرد، مکتب صدرایی بوده. «اگر دنیا حرف طباطبایی که منظورش همان حرف ملاصدرا با قرائت مطهری بداند، همه شیعه میشوند.» حالا خود شهید مطهری قرائت مطهری. چون واقعاً در روش رئالیسم سر حد کمال رسانده. شهید مطهری مطالب علامه را دوتایی با هم اثر را چاپ کرد. هارون اوست. واقعاً اثر. اغراق نیست. واقعاً مکتب مرحوم علامه در بحث تبیینش مدیون قشنگ مکتب شستهرفته کرده مباحث مختلف. البته بخشی شهید مطهری، بخشی مصباح، بخشی جوادی در مباحث معرفتی. انشاءالله پهلوانی تهرانی و علامه حسنزاده است. ابعاد مختلفش. در مباحث فلسفیاش مباحث جلال آشتیانی که مشهد بودند و رحمت خدا رفتند. هر کدام در یک گوشهای توانستند این مکتب را. سه تا ضلع مهم دارد مکتب علامه طباطبایی که سه نکته غریبی بوده که ایشان میآید خود را وقف میکند. ایشان فقه اصول با اینکه قطعاً از مراجع زمان خودش اگر بالاتر نبود، پایینتر نبود؛ ولی وقتی میآید خود را وقف میکند برای تفسیر و فلسفه و عرفان. عرفان عملی، نظریه عرفان عملی. در هر سه تایش هم ایشان الحمدلله الان سرآمد است. آنچه که مانده از ایشان است. یعنی الان ما در فلسفه هرچی داریم از ایشان است. در بین عرفایی که در عرفان عملی هم کار کردهاند و صاحب مکتباند و طریقت واضحی دارند، باز از قبل مرحوم علامه طباطبایی که مرحوم آیتالله آملی فرموده بود که ایشان گنجینه آقای قاضی است. این را بدانید. مرحوم علامه طباطبایی نسخۀ کپی برابر اصل قاضی است. تفسیر المیزان هم امتداد تفسیر آقای قاضی بوده. آقای قاضی همین مدلی تفسیر کرده بودند. تا سورۀ مبارکۀ انعام تفسیرشان چاپ نشده. مفقود هم هست. تفسیر البیان. مینویسند که در المیزان نیست. چه شکلی کار بکنیم؟ اگر کسی دوست دارد پروژه تعریف بکند و علامه باید این بحث را پیگیری کند. وگرنه الکی وقت مشغول بشوید و نیروهای لشکری و کشوری و نیروی انتظامی و نمیدانم اینور و آنور و یک پولی را بخور و نمیرو یک جایی کارمند، اینها اذیتتان میکند. این بحث به درد نمیخورد. اگر میخواهید یک حرفی برای گفتن باشد، انسی با قرآن.
مرحوم شهید مطهری میفرماید که: «من هر سؤال، من سؤالی نداشتم که بروم به المیزان مراجعه کنم و جواب نگیرم.» کتابی که داریم روی میزش بوده تفسیر المیزان. اواخر دیگر فقط المیزان میخوانده. که مغنیه هم فرموده بود: «من هم این کتاب باید ۱۵۰ سال در حوزهها» شاید شنیده باشید در کتاب احیای تفکر. «این کتاب باید ۱۵۰ سال تدریس بشود. نه قرائت بشود. تدریس بشود تا تازه فهمیده کلام.» بعد از شهادت شهید مطهری. دیدید فیلمش را؟ لاب آپارات. میآید گریه میکنند وقتی اسم شهید مطهری میآید. کدام لهجۀ شیرین آذریشان؟ «آقای مطهری هر وقت وارد جلسه میشد، به بنده حالت رقص دست میداد.» لحظه. «آقای مطهری هر وقت وارد میشدند، به بنده حالت رقص دست میداد. بس که انسان میدانست مطلب از او فوت نمیشود.» اونی که میفهمد علامه را، میگوید ۱۵۰ سال تدریس بشود. این کتاب را فهمیده. این را میگوید. آن هم مثل مطهری. مطهری جدی گرفت. کتاب درسی و کتابی که دائم باید باهاش. کتاب ارجاعی نیست این را بدانید. یکی از اشتباهاتی که معمولاً دوستان طلبه انجام میدهند و برایشان خسارت میشود، این است. فکر میکنند آقا فلان آیه را دو تا تفسیر خواندند، المیزان را هم کنارش میبینیم. علیرضا بنشینیم پاش. بزن وسطش. دو دقیقه ببینیم. بلا تشبیه دستم میآید. المیزان تازه یک سورهاش هم نه. کل ۲۰ جلد را یک دور باید بخوانی. از اول بخوانیم. رفقای ما که کار کردهاند، شیوۀ مطالعاتی آثارشان را معرفی میکنم بهتان. اینها نشستهاند سه دور تفسیر المیزان را کامل خواندهاند. یکی از اساتید از بزرگان که گمناماند در مازندران، ایشان به بنده فرمود: «من ۴ دور المیزان را خواندهام. تازه یک چیزهایی دارم میفهمم.» وارثان مکتب عرفانی تربیتی علامه. انسان کمی. که چی گفته این مرد؟ خودش نیست. قرآن جفت بشود. مطالب تا فهمیده بشود. چی گفته؟ سه دور نشستهاند و خواندهاند. دور اول خواندهاند برای فهمیدن. دور دوم گزینش کردهاند. دور سوم پیوند دادهاند. الان پیامکش آمده برای بنده. این مجموعه از دوستان که تفسیر المیزان را این جوری کار کردهاند. اینها نشستهاند در هر موضوعی که شما بگویید، نشستهاند آثار خلق کردهاند. تازه گفتم در دانشگاه اینها در مورد افسردگی نشستهاند تفسیر المیزان. المیزان را نشستهاند خوب خواندهاند. مبانی قرآنی دستشان آمده. آن نظام تحویل سؤال به قرآن و گرفتن پاسخ دستشان آمده. بعد سؤال بهش میدهی، جواب بهت میدهد از قرآن. الان دادند که فردا رونمایی از. بخوانم برایتان. جالب است. ماه نماز رونمایی از سند بیان مسائل جنسی بر اساس احکام الهی. پسر فصل و نقش مراکز علمی در تولید اسناد بومی. ضرورت مقابله با آمارهای بیاساس و غیرعلمی. معرفی گروه تولید مبانی و مهارتهای مبتنی بر قرآن در پاسخ به مسائل جنسی و تربیتی. این بحثهایی که الان مطرح است در مورد سند ۲۰۳۰ که ما به بچهها چه شکلی مسائل جنسی را یاد بدهیم. این سؤال را جوابش را از المیزان اینها گرفتهاند. یک کتاب چاپ کردند برای افسردگی. ظهر گفتند اصل بیا صحبت کن. صحبت کردیم. عرض کنم که یک کتابی است «معناشناسی افسردگی در قرآن». دانشگاه تهران، خود دانشگاه تهران چاپ کرد. عرض کنم که این رفقا که با المیزان کار کردهاند، اینها گفتند که برای افسردگی نشستیم. سؤالاتی که در مورد افسردگی هست را مطرح کردیم. عرضه کردیم به قرآن و تفسیر المیزان. یک سری جوابها رسیدیم. بعد نشستیم روی اینها کار کردیم. پرورش. نقطه شروع کار است. و پرورش بدهیم. با خواندنش و حفظ کردن کار درست نیست. یک جزوهای شد. این جزوه را آمدیم دادیم به اساتید روانشناسی و خود این دوستان میگفتند: «آقا ما قسم میخوریم یک خط هم از غیر قرآن مطلب نگفتهایم.» اینها گفتند: «آقا ما چند تا راهکار رسیدیم. به پنج مدل افسردگی رسیدیم در قرآن و درمان هر کدام.» به اینها گفتیم که آقا این کتاب ماست. اینها گفتند که: «کتاب با قرآن و کتاب علمی.» قرآن مال مجلس ختم. کتاب علمی روانشناسی افسردگی. «درمان افسردگی با قرآن.» آخه واقعاً بعضیها به استهجان کشیدهاند معارف قرآنی را. درمان با قرآن و چهار تا روایت آورده که فلان سوره را ۸ بار بخوانی کمرت خوب میشود. آن یکی سردرد داری. شب برای اینکه به جدول نزنی ۱۲ بار این سوره را بخوان. درمان قرآنی را به استهجان کشیدهاند. قرآن از اینها است. مثلاً روایاتی که مثلاً کدام سوره را بخوانم افسردگیام خوب بشود. ۵ بار بخوانم؟ خب علمی نیست. اشکال ندارد. علمی نیست. ما کتابمان را میدهیم شما بروید جامعه آماری بگیرید. شما باید کتاب خودتان را بروید جامعه آماری بگیرید. هر دو تا را ببریم روی مثلاً یک عرض کنم که پیمایش مثلاً ۱۰۰ هزار نفره، هزار نفر، ۲۰۰۰ نفر افسردگی دارند. این ۲۰۰۰ نفر مدل علمی ما، مدل علمی شما پیاده. گفت: «ما رفتیم با آمار ما مثلاً چیزی حول و حوش ۹۰ درصد بلکه بیشتر مداوا شدند با مدل آنها ۷۰ درصد.» خود دکترا و رؤسایشان گفتند: «کتاب شما هست. کتاب درسی ما این کتاب است.» دانشگاه تهران چاپ کرده و دارد تدریس میشود. مواجه شد با تفسیر المیزان و با قرآن. دو خطوط اصلی ضابطهها را باید گرفت. ۱۵۰ سال باید تدریس بشود. این جوری است. نه که همین جوری بخوانیم، حفظ کنیم و بعد نقد علامه. مطلب را نفهمیدند. چی گفتند؟ طلای پایه ۲ مثلاً آمده نشسته علامه را یک خط خوانده. دارد نقد میکند. آدم آدم شاخ درمیآورد واقعاً بعضی چیزها را میبیند. مطهریاش میگوید ۱۵۰ سال بخوانی. همان جا از در رد میشدی. روی دیوار دیده. اینها هم که همین.
یک نکته. متد مرحوم علامه. حالا اگر سؤالی این لابلای صحبتهایم دارید بپرسید که من وارد بحث بعدی میخواهم بشوم. یکی از اساتید ما تفسیر المیزان را محضر یکی از شاگردان علامه درس میدادند در قم و استاد عزیزمان که درس میدادند که واقعاً فیضی بود و لطفی بود از جانب خدای متعال. سالهای تفسیر المیزان را این جوری باهاش مواجه شدیم که ما درس برخی بزرگان میرفتیم. آن دیگر با المیزان که آشنا شدیم، درس آن عزیزان بسیار بزرگ دیگر. المیزان المیزان دارد. به علاوه یک سری چیزهای دیگر که المیزان ندارد. جای دیگر ندارد. سوء تفاهم بود. برههای را رفتند خارج از کشور. مالزی و اندونزی اینها. وقتی برگشتند سر درس. خاطره میخواهم بگویم. گفتند که: «من مالزی که رفتم، آنجا گفتند که یک تفسیر، یک آقایی تفسیر چاپ کرده. تفسیرش رتبۀ اول آورد و بسیار پرفروش است و این دیگر تاریخ تفسیر در مالزی به دو بخش تقسیم میشود: قبل این تفسیر و بعد این تفسیر. به تفاسیر قبل از این سوء تفاهم بود. ترکونده و تفسیر جدیدی و نوینی است و اهل سنت هم.» ایشان فرمود که: «من رفتم خدمت این آقا. اندرونی با ایشان صحبت کردیم.» حالا اسمش را هم نگفت. یادم است. گفتند: «این آقا که تفسیر نوشته بود آقای طباطبایی صاحب المیزان. بله.» گفت: «که من یک چیزی به شما بگویم. بین خودمان بماند. تفسیر من را که میبینید اینقدر گرفته، من تفسیر المیزان را موضوعی کردهام بدون اسم به اسم خودم چاپ کردهام.» میگویم که گرفته. به شما دارم میگویم. این دست من. اینها خبر ندارند المیزان چیست. کسی ندیده. مرتبش کردهام به اسم خودم چاپ کردهام. این است که اینقدر گرفته. دنیا باهاش مواجه بشود. این معارف قرآن سیراب میکند. واقعاً این شکلی است. یک چیز عجیب و غریبی است. تفسیر المیزان فوق فوق تخصص معارف، فوق فوق تخصص مهارت. کارتان شروع بشود. برنامۀ این مدرسه این است که خب مرتبهبندی با خود این تفسیر المیزان ۲۰ جلدی نه. مواجه نشود. عرض کردم یک بخشی از المیزان را باید در آثار شهید مطهری فهمید. مقدمۀ ورود به المیزان، خواندن همۀ آثار شهید مطهری است. علیالخصوص آن ۱۵ جلد «آشنایی با قرآن». این قطعاً وقتش الان است. اگر دیر نشده باشد. قبلش آثار شهید مطهری را شروع کردهاند. یعنی آثار برخی از مؤلفین کامل. مثل شهید تسخیر کامل خوانده. شهید مطهری فهمیدهام که دیر شروع کردهام. این را از نوجوانی من شروع میکردیم. المیزان خواندن ما سه نوع بطالت را شما تجربه بشود برایتان که این از دست رفت عمر ما.
عرض کنم که ۱۸ سالگی درس میداد. سن است دیگر. سن. مثل اینکه شما مثلاً ۱۵ سالگی مجتهد بشوی یا ۴۰ سالگی مجتهد بشوی. بله. اونی که ۱۵ سالگی یکی مثل شهید صدر ۱۲ سالگی «فدک در اسلام» مینویسد. «فدک در تاریخ» مال ۱۲ سالگی است. ۸ سالگی نقد مارکسیست مینوشته. قطعاً هوش اکثر شماها در این حد است. من این را قبول دارم. باور دارم. باور دارم که هوش اکثر شما در این حد است. ما داریم عمر تلف میکنیم. واقعاً میگویم. واقعاً در فضای حوزه عمرمان دارد تلف میشود. بعضی مدارس قم میرفتم این حرفها را میزدم. بعد میگفتند: «آقا دیگر لطفاً نیا. شما به شور میآوری آدم را.» سریع میتواند بخواند. اینها دیگر چیزی ندارد که. اینجا نمیگویم من؛ ولی مثلاً جای دیگر اگر بودیم که مثلاً اصول را خب ما خواندیم. شد اصول و فقه و نمیدانم کلام و مکاسب و مکاسب و کل مکاسب محرمه و بیع و اینها یک ماهه. درست. کسی نیست. جمع خودی است. طرف آمد در اتوبوس گفت: «سلامت قلب آخر سالم.» از مسئولین مشغول خانهتکانی اینها. غرضم این است که المیزان سنش الان است. مگر قرآن سنش کی است؟ قرآن متد فهم قرآن است. البته مقدمات دارد. مثلاً یکی از کتابهایی که بنده معرفی میکنم از همین دوره شما بخوانید، این پنج است یا پنج جلد است. «گزینۀ تفسیر المیزان» مختصر و مفید. چهار جلد کردهاند. آقا اصلاً یک جلدی شما داریم. یک جلدی داریم «تفسیر قرآن»، «ترجمۀ قرآن»، ترجمه است. چکیده. نمونه و المیزان. البته هزار صفحه. آن زبدۀ مطالب المیزان. سطح بعدیاش این چهار جلد است. در سطح بعدیاش «پرسش و پاسخهای المیزان» کتاب شده. «پرسش و پاسخ خود کتاب در محضر علامه طباطبایی». کتاب خیلی خوبی است. حالا بخش فلسفیاش را نمیخواهد بخوانید. بخش دیگر غیرفلسفیاش نکات خیلی خوبی دارد. یک ۲۲ جلد داریم که البته بنده این را نخواندهام. تعریفش را شنیدهام. دوستان و دیدهام. عرض کنم که «معارف قرآن در المیزان» تألیف سید مهدی امین. تفسیر موضوعی المیزان ۲۲ جلد است. جلد ۱ خود یکی از دوستان ۲۰ جلد است. این چه جور موضوعش ۲۲ جلد است؟ کار بشود هزار جلد لااقل ازش درمیآید. عرض کنم که مثلاً جلد ششمش ملائکه است. جلد هفتمش جن و شیطان. برای ورود به المیزان این مباحث موضوعی المیزان خیلی خوب است. همین مجموعهای که معرفی کردم. دوستانی که دارند کار میکنند و آثار چاپ میکنند که پیامکشان را خواندم برایتان. نشستهاند موضوع المیزان را درآوردهاند. بیش از ۲۰ جلدش دارد چاپ میشود. موضوعات ریز و مباحث خیلی جذاب. یک خط هم غیر از المیزان چیزی ندارد. همهاش تفسیر المیزان است. مرتب کردهاند. به هم چسباندهاند. موضوعی و فوقالعاده است. حیرتانگیز. واقعاً حیرت.
مدرسۀ دانشجویی قرآن و عترت. این پاتوق کتاب بعضیهایش را دارد. اگر نداشتند سایتشان را بروید. جمعی بگیرید. ارزانتر میشود. مثلاً کتاب «ملائکه در المیزان»، «شیطان در المیزان» را حتماً بخوانید. «شیطان در المیزان» هم متنش ساده است. موضوع شیطان ۱۷ تا سؤال دارد. فخر رازی میگوید زیر این آسمان کسی پیدا نمیشود این سؤالها را جواب بدهد. شیطان علامه یکی یکی با خود قرآن جواب میدهد. همه را. به آیۀ ولایت که میرسد: «الیوم اکملت لکم دینکم». همه با روایت دست و پا میزنند اثبات بکنند که این در شأن امیرالمؤمنین است. مرحوم علامه بدون یک روایت با خود قرآن. چقدر تسلط! المیزان کفایۀ قرآن است. کفایه را شنیدهاید؟ چه پدری از آدم درمیآورد. کله کچل نبود. کفایه کچلم کرد. کفایه این جوری است. پدر آدم را درمیآورد. در یک جلد همۀ اصول، همۀ این صدها جلد اصولی که اصولیون نوشتهاند، خلاصه کردهاند در یک جلد که شده کفایه. یک بزرگ هم فرمود: «بله. برای فهمش ولی برای جلد بخوانیم که بفهمیم چی گفتی.» حالا المیزان کفایۀ تفسیر. المیزان خطوط را بگیرد. بعد عرض کردم یک بخشش تفسیر شهید مطهری است که خیلی کمک میکند. آن قالب کلی را از علامه گرفته. ایشان جلسات بعد عرض میکنم. یکی از شاهکارهای من خودم قبل از اینکه وارد المیزان و اینها بشوم، همیشه این تفاسیر روایی را که میخواندم ذهنم درگیر بود. اینها با هم تناقض دارد. تضاد دارد. یک جا میگوید این در شأن عمار است. یک جای دیگر میگوید در شأن علی فاطمه است. یک جا میگوید مال شیعیان خالص آخرالزمان. یک تعداد میآیند. آن هم مصداق این آیه. آخه چکارش کنیم این را؟ و متأسفانه نگاه اخباریگری در فضای تفسیر نابود کرده معارف قرآنی را. نابود کرده. روایت دارد که همین ندارم هیچی. روایتش بیان لناسش چی میشود؟ امیرالمؤمنین خالی کن. بازیکن متقین امیرالمؤمنین. محسنین امیرالمؤمنین. مؤمنین امیرالمؤمنین. مسلین امیرالمؤمنین. سلام، صلات علی. حرف بزند. دست بیندازیم. قرآن قرآن اخباری این است. جواب نمیشود گرفت. یکی از شاهکارهای مرحوم علامه در بحث «جری جیمره» است. یک مبنایی دارد در تفسیر جری. اینها را ببینید. اول بگویم جمله را. میترسم بگویم بعد رگبار ببندند. رفقای خوبی هستید. ولی یک بخشی از اینها در حکمت صدرایی خیلی خوب معنا پیدا میکند. نه از این باب که ملاصدرا گفته. نظام عالم را خوب کشف کرده. نظام اصالت وجود و اشتداد وجودی. این از مبانی جدی علامه و حضرت امام است. این را داشته باشید. انقلابیگریاش کشک است. درس تندی بزنم. کسانی که ولی بدانید این را. حضرت امام در مبانی علمیاش به شدت مدیون ملاصدرا است. اصالت وجود فضای انقلاب و مبانی انقلاب فقط با اصالت وجود فهمیده میشود. حرفهای امام و اصالت وجود و اشتباه وجود فهمیده میشود. اینها ثمرات داردها. اینها ثمرات دارد که مثلاً منطقه را که ما میخوانیم بر مبنای منطقه مشا. در بحثهای علم کلام و اینها بعضیهایش را گفتم. مبانی توحیدیام مشکل دارد. خدا هم خدا قلابی میخواهیم. یک کم بزنم بکوبانم از نو بسازم برایتان. چون از دست میرود. ما علم کلام و توحیدمان بر مبنای فلسفۀ مشاء است. فلسفۀ مشهور. فلسفۀ چیست؟ کیست؟ در واقع برمیگردد به کی؟ ارسطو. معلم اول ارسطو، معلم ثانی فارابی. این فلسفۀ مشاء اصلیترین دبیرستان. همه این را خواندهاید و این باعث میشود که از المیزان لذت نمیبریم. یک بخشش اینهاست. نظام فاسد درسی ما در آموزش و پرورش بر مبنای برهان نظم است. برهان نظم مشکل برهان نظم چیست؟ یکی از جاهایی که برهان نظم مشکلش را، مشکلش را نشان میدهد و ما را بیدین میکند، این است. شما در بحث شرور. کلام خواندهاید دیگر. همۀ بحث شرور را خواندهاید دیگر. در بحث شرور به دست و پا میافتد فلسفۀ مشاء. زلزله عین نظم است. بله. در حالی که هیچ عقلی و هیچ فطرتی قبول نمیکند این نظم باشد. درست است؟ آدم سالم است که بالاتر بالاپشت بام را اجاره نداده. بگویی آقا اصلاً بخشی از نظم این است که شب بخوابی، صبح. بله. در حالی که فلسفۀ صدرایی با بحث وجود و ماهیت این را کامل حل کرده. گفته هرچی کمال در عالم مال وجود است. هرچی نقص مال ماهیت است. و زلزله و سیل هم نقص است. ولی به ماهیت. قشنگ تر و تمیز. خیلی عالی. جهان را دارای نظمی مییابی. مقدماتش را بدیهی کند. یکی از اقصیات هم وجدانیات بود. میگوید میبینی خورشید از این ور هر روز میآید. همه چیز مرتب است سر جای خودش است. این جوری میآید میگوید دیگر. وجدانی نظم. وجدان. نظم عقلی که بدیهی نیست. نصب وجدانی دارد. میگوید کلاه کلیۀ عقلیاش که بدیهی نیست. نظمی که داری میبینی جزئی را دارد میگوید که میشود بدیهی. همیشه بدیهیات از جزئیات شروع میشود. ما کلیات بدیهی که نداریم که. میخواهید یک دور با همدیگر بنشینیم منطق مقایسه کنیم از اول وجود اجتهاد وضو بعد میشود برهان. یک چیزی که ملاصدرا فرموده برهان حقیقی و رقیقه. چون اصلاً انسان حیوان ناطق است مشکل علمی دارد عزیزم. انسان با ناطق نیست. مطالعه کنید. بحثش مفصل است. دلیل مختومه طلا جوادی بهتان. مطالعه کنید. شرح اسفار ملاصدرا حل کرده با برهان حمل حقیقیه و رقیقه. حیوان ناطق فهمیده میشود. بعد معارف قرآنی این شکلی است. ما رفتیم فلسفۀ مشاء. منطق مشاء خواندیم. بعد فلسفۀ اخ. طفه. همۀمان هم خواندیم. چرت و پرتهایش را هم خواندیم. اصول میخوانیم. فلسفه زدهایم و علیاش هم صحبت میکنیم. خیلی جالب است واقعاً. حالا با این مبانی قرآنی الهی اگر کسی آمد محضر قرآن چیزهای دیگر میفهمد دیگر. حالا من وحدت وجود بیاید چی میشود؟ آن کار ندارم.
امام در تفسیر سورۀ حمد، الحمدلله بر مبنای وحدت وجود تفسیر میکند. امام در الحمدلله چی فرمودند؟ امام: «هر کس در عالم، هر جای عالم هر حمدی انجام میدهد، چه بداند چه نداند، حمد خداست.» اصالت وجود. حقیق رقیق. فهم امام از قرآن فرق میکند. علامه اینها را از قرآن نچسباندهها. با این سؤالها آمده. میگوید ملاصدرا این را میگوید. تأیید میکنی؟ بعد میگوید اصلاً قرآن غیر از این است. اصلاً غیر از این را تأیید نمیکند. «بماذا بعد الحق الا الضلال». بدانید که جز خدا همه چیز باطل است. یک بخشی که چالش ایجاد میشود همینهاست. بله. من قبول دارم. میگویم آقا اینها دارد تفسیر به رأی میکند بر مبنای صدرا. دقت بکنید جوابی که دادم چی بود. بر مبنای صدرا تفسیر نمیکنهها. از زاویۀ دید صدرا سؤال طرح میکند. محضر قرآن با تدبر جواب میگیرد. جلسۀ بعد شنبه زمان خواندن مرحوم سائل که گذاشت رفت سورۀ جمعه. تفکر و تدبر در قرآن. برود سراغ روایت. میگوید آقا همۀ اینها شدت و ضعف دارد و همیشه یک مصداق ندارد. قرآن این قابل حمل بر کثیرین است و میلیارد میلیارد مصداق دارد. فضا قدرت صلات. از یک آن نماز جمعه هم شروع میشود تا هفته بعدش شدت و ضعف دیگر. رقیق است. اشتداد وجودی. اصالت وجودی. نگاه کنی فرق میکند. ما اصالت ماهیتی که نگاه میکنیم، یکی بیشتر نمیشود. شنبه. آن میگوید عصر جمعه. آن میگوید بعد نماز جمعه. تضاد، تعارض پیدا کرد. اصالت وجودی که تفسیر بکنی، همهاش میشود بعد از صلات. همهاش میشود صلات. همهاش مراتب است. همۀ مؤمنین مراتب ایماناند. در رأسش امیرالمؤمنین است. آیه در شأن امیرالمؤمنین فقط نیست. «یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» فقط در مورد امیرالمؤمنین شامل بشود. «الیوم اکملت لکم دینکم» فقط در مورد غدیر نیست. مصداق اجلش غدیر است. جنگ مصداق ولی شمس خورشید که دائم صبح هر روز میآید. آیات قرآن این جوری است. دائم مصداق دارد. خب ما با آن نگاه کنیم. یک قوم لوط بیشتر نبوده. قرآن قوم لوط دائماً هست. ما نمیگوییم که ذهن را منجمد نکنید نسبت به حرفی که علامه زدهاند. ما میگوییم اول بخوانید ببینید که چه شکلی میشود از قرآن استفاده کرد. نه اینکه بخوانی تا ببینی هر کی غیر از این تدبر کند، غلط است. آن نگاه، نگاهی که به جمود میرسد. من دیگر دلم قرص نمیشود نه علامه چه شکلی از آیه دارد درمیآورد مطلب. چه شکلی آیات را به هم عرضه میکند. چه شکلی سؤالش را به قرآن میدهد. از کجای بحث شیر میکشد بیرون. مطلب کاملاً ساده و ابتدایی برای ما که میخوانیم. میگوید شما همه با هم بعضی بدون علامه چه برداشتی کردی؟ در فلسفۀ تاریخ بخش عمدۀ از مطلب از همین تیکه درآورده. توضیح ندادهاند. فقط استناد به آیه کرده. این آیه را تفسیر هم نکرده المیزان. فقط استنادی که کرده این نکته را میرساند و همۀ اینهایی که من دارم در همین استنادش است که ربط این وقت را نداشته توضیح بدهد. بعد شما دریچه به رویت باز میشود. یعنی چی میگوید؟ در جامعه افراد با هم اتحاد دارند. مثل قطرات دریا با دریا. نظریۀ جامعهشناسی که نظریۀ کلاً بحث جامعهشناسی وارد دورۀ جدیدی کرده. چه شکلی از کجایش دارد نکته درمیآورد؟ خب اگر سؤالی البته وقت گذشته، ولی مطلبی هست انشاءالله پس جلسۀ بعد نکاتی که میخواهیم مطرح بکنیم تفسیر المیزان و روش ورود و پژوهش در آن است.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد.
خدا را شاکرم که توفیق داد امشب در خدمت شما عزیزان باشیم و بهویژه خدا را شاکرم که توفیق داد امشب دربارۀ «تفسیر المیزان» با هم گفتگو بکنیم، که حتی گفتوگو دربارهاش نیازمند به توفیق الهی است. تفسیر المیزان، شاید بعضی از دوستان بدانند، مواضع ما مواضع خیلی خاصی است. تعجب میکنم از اینکه چرا اینقدر ابراز ارادت و شیفتگی زیادی دارد نسبت به این تفسیر. البته این برمیگردد به اینکه در ابتدا ما حس خیلی مثبتی نسبت به این تفسیر نداشتیم، بلکه این حس نهچندان مثبت، کمی هم توأم بود با مقداری نفرت. تا مستبصر شدیم، سرمان به سنگ خورد، فهمیدیم نفهمیدنیها را و از جهل مرکب درآمدیم. جهل بسیط پیدا کردیم و الان اقرار میکنیم به اینکه تفسیرالمیزان را با افتخار نمیفهمیم. برای همین هم در برابرش ابراز کوچکی میکنیم.
حالا تفسیر المیزان، البته حیف است در موردش زیاد صحبت شود. من هم دوست دارم که دوستان شبهاتشان و سؤالاتشان را مطرح کنند تا با هم انشاءالله بحث را پیش ببریم و خصوصاً دوست دارم از شبهاتی که برادران عزیز و دوستان عزیزمان که از زمرۀ مکتب شریف تفکیک محسوب میشوند، این اشکالاتی که دارند را هم ما با هم مرور بکنیم؛ چون بسیاری از آنها پاسخ دارد و پاسخ داده نشده. مشکل این است که بعضاً بحثها یکطرفه است. یعنی من هم دوست ندارم امشب در مورد تفسیر المیزان بحث یکطرفه داشته باشیم و ای کاش زمینه فراهم شود که حالا یا گفتوگو باشد یا مناظره باشد. عزیزانی که نظر مخالفی دارند و بعضاً در مورد این تفسیر حتی بدگویی هم میکنند، در خدمتشان باشیم و راحت با هم گفتگو کنیم. البته بنده اول یک طرح بحثی دارم در مورد اینکه جایگاه تفسیر المیزان چیست و چه ضرورتی است. اصلاً باید خواند یا نباید خواند و چرا. بعد برسیم به اینکه حالا مدلها و روشها و چالشها و خطرهایی که دوستان هر سؤالی که به ذهنشان میرسد یادداشت بکنند و با هم بحث بکنیم. انشاءالله یک وقتی مبسوط میگذاریم. اصلاً به ذهنم رسید که از اول با سؤال دوستان وارد بشویم. گفتم که حالا یک سری نکات را عرض بکنم، بعد سؤالات را بشنویم.
تفسیر المیزان را، یکی از نکاتی که مقداری از مباحث بنده بیشتر به تجربیات حالا برمیگردد، یک بخشش هم نقلقول است. عرض کنم که رهبر معظم انقلاب، حضرت آقا، سال به نظرم ۶۵-۶۶ در دهۀ ۶۰ که رئیسجمهور بودند، در سالگرد معلم طباطبایی که آبان ماه میشد، در خطبههای نماز جمعه یک تعبیر خیلی عجیب و غریبی به کار بردند. فرمودند که حالا آقا که خودشان کتاب «تراکم اندیشۀ اسلامی» را در اوایل دهۀ ۵۰ ارائه کردند، بهترین کتاب است. خودش یک ترازی است واقعاً و سطح فکر ایشان را میرساند و سطح دریافت ایشان از معارف قرآنی را. ایشان در دهۀ ۶۰ فرمودند که ما تا وقتی که المیزان نخوانده بودیم، انقلابی نشده بودیم. المیزان را که خواندیم، انقلابی شدیم. تازه فهمیدیم انقلاب چیست. انقلاب یعنی چه؟ معارف قرآنی، معارف ناب. اساطیر المیزان. حالا من تعابیر را آوردهام از بزرگان که شهید مطهری و خیلی از بزرگان دیگر چه تعبیری در مورد تفسیر المیزان دارند که انشاءالله بعضی از آنها را عرض میکنم خدمتتان.
تفسیر المیزان، نظر بنده این است، ما همانطور که فقه جواهری داریم، متد فقهی ما، متد استنباطی ما در فقه جواهری است و شاخصش و نمودش کتاب «جواهرالکلام» مرحوم صاحب جواهر است. باید بگوییم که فقه جواهری و تفسیر المیزانی. یعنی فقه، مدل قالب جواهر، تفسیرمان هم مدل و قالبش المیزان. این البته این تعبیر همانقدر که تعبیر حیرتآوری است، همانقدر هم میتواند حیرتها و تحیرها و ابهامات را هم برطرف کند. چون وقتی ما میگوییم فقه جواهری، منظورمان این نیست که هر آنچه که در کتاب «جواهرالکلام» آمده، اولاً درست است و ثانیاً حرف نهایی است. اگر همهاش درست بود و حرف نهایی بود، که همه فقها میشدند مقلد جواهر. متن درسی نمیشد برای اینکه در درس خارج رد و اثباتش بکنند. وقتی میگوییم فقه جواهر، یعنی عیار و ترازمان این است. کسی را میگوییم فقیه که به این چیزی اضافه کند. کسی را میگوییم فقیه که این را بتواند رد کند. شیخ جواهری و با همین متد هم باید رد و اثبات کنیم. متد را باید جواهر قرار بدهیم. قرار نیست هرچیزی که در جواهر هست، حرف نهایی باشد و قابلیت برای اثبات، مثلاً رد نداشته باشد. وارد نقد جدی میشود و مطالبی را میگویند که اصلاً در کتاب جواهر نیست و رد میشود. اصلاً مطالب جواهر بعضیهایش رد میشود. فقه جواهری، ما متد را کار داریم. وقتی میگوییم تفسیر المیزان، منظورمان این نیست که این تفسیر، تفسیر آخر است. درست است؟ وحی منزل است؟ هیچ نقدی دیگر نمیشود به آن کرد؟
بنده عجیبترین تعابیری که در مورد تفسیر المیزان شنیدهام، پای درس حضرت استاد آیتالله جوادی آملی بود. اغراق میکند دیگر. یعنی چه؟ مثلاً ایشان در درس یک بار فرمودند، اینها را شاید کمتر شنیده باشید، تعابیر عجیب و غریبی به کار میبردند. یکیاش این بود، فرمودند که «نون والقلم وما یسطرون»؛ یعنی روز قیامت خدا به تفسیر المیزان قسم میخورد. «والقلم وما یسطرون»، قلم ما یسطرون، المیزان است. خدا به المیزان قسم خورده است. تفسیری پس و پیش این نبود. اولین تفسیر و به نحوۀ آخرین مفسری که خودش تراز عجیبترین تعابیر بنده از ایشان شنیدهام در مورد تفسیر. و خود مرحوم علامه طباطبایی در عین حال، تفسیر تسنیم پر است از اشکالات ایشان به مرحوم علامه طباطبایی. یکی از مصادیق بارزش بحث عالم ذر است که در اعراف مرحوم علامه طباطبایی نظری دارند. عالم ذر را قبول دارند. حضرت استاد عالم ذر به این معنا، به این معنا که مرحوم علامه قبول دارد، قبول ندارد و ردش میکنند. پنج تا اشکال کتاب «فطرت در قرآن» هست. خیلی قشنگ است بحثش. در فطرت در قرآن پنج تا اشکالی که به نظریۀ علامه دارند، مطرح میکنند که این عالم ذری که قرآن گفته تمثیل است و واقعیت عینی ندارد و عالم مجزایی نیست. و این گفته «ذریه بنی آدمی» که شما در عالم ذر میگویی، آدم خیلی خاص کی میثاقش چیست؟ عالمی که قبل از این بوده چیست؟ اشکالات جدی میکند. صفحه آخر البته همۀ این اشکالات محضر سیدنا استاد، به مرحوم علامه طرح شد و ایشان هیچ کدام از این اشکالات را نپذیرفتند. بعد میفرمایند که آن مرد حکیم الهی چیزی میدید که ما فرورفتگان در حجاب طبیعت، فهم آن غافل عاجز. در عین حالی که نظر علمیشان را دارند، میفرمایند که من باز علامه است دیگر. علامه طباطبایی. یعنی رد میکنند؟ رد نمیکنند. در عین حالی که رد میکند، یعنی علماً برهاناً برایشان مطلب تمام نیست. در عین حال اون عظمت علامه طباطبایی یک جوری است که اجازه نمیدهد انسان راحت بتواند، مخصوصاً وقتی که مطلبی را طرح کردم خدمت ایشان و ایشان نپذیرفتند.
برای ما تفسیر المیزان یک عیار است. یک شاخص است. یک رتبه است. تفاسیر را باید با او سنجید. باید ببینیم بقیه تفاسیر چقدر المیزانیاند. بقیه کارهای تفسیری چقدر المیزانیاند. حتی خود تسنیم را باید با المیزان سنجید. تسنیم چقدر المیزانی است؟ عرض میکنم خدمتتان، یکی از ضرورتهایی که ما را میرساند به تفسیر المیزان این است. ببینید عزیزان من، دوستان عزیز، ماها آمدیم طلبه شدیم. من دائماً مواجهام با این سؤالات در بین دوستان طلبه و بعضاً دوستان دانشجویی که خیلی تشنهام. احساس میکنم باید بیایم حوزه. یک عطشی را ما در وجودمان داشتیم. درست است؟ احساس میکردیم که آقا دوست داریم برویم معارف الهی را باخبر بشویم، بدانیم. بعد عمدتاً وقتی میآییم، در ذوقمان میخورد. کیا جرئت دارند تصدیق کنند؟ احسنت! کم هم نیستید. اکثر. یعنی شما آقای بهجت را اکثراً دیدید. بله. رهبر انقلاب را دیدید. آمدهاید که آن جوری بشوید و بعد مثلاً از این حرفهای ویژه و اینها که در منبرها مثلاً بعضی حرفهای جالب و این کتابهای عرفانی و زندگینامۀ عرفا و اینها. بعد اسمش و فلو حرف. تفاوت این با آن. آن هرچه میگوید آقا من اسمش و فلو حرف. حال اینها را فهمیدیم. من خدا، عرفان، معنویت. حالا بخوان. بعداً در دلش درمیآید. یکی از شیادیهایی که من راحت دارم با شما صحبت میکنم، نمیترسم از کسی الحمدلله. یکی از شیادیها و حقه بازیها و کلاهی که سر میرود این است: اینها را بخوان. بعداً آنها گیرت میآید. نه اینکه اینها را نباید خواند. اگر هم کسی اینها را درست نخواند، بعداً چیزی گیرش نمیآید. در این هم بحثی نیست؛ ولی معلول جبری این نیست که او معارفی که علامه طباطبایی دارد، کسی «سوئیتی» را خوب بخواند، یک حرف مفت جدی است. یک حرف مفت جدی است. بسیار خطرناک. ابداً این طور نیست. سن تفسیر خواندن همین سن است. سن المیزان خواندن هم همین سن است. راحت دارم صحبت میکنم دیگر. آماده شهادتم. آمدهام در میدان. کمربند انفجاری دارم میکشم که الان دیگر همه با هم برویم هوا. تفسیر و این معارف را محروم محروم نگه داشتیم به این امید که بدن، مکاسب میخوانیم. بعد آن موقع تفسیر میخوانیم. بعد میرود مکاسب. بعد میبیند که نه خیلی حال و حوصله دارد از صفر شروع کند. نه خیلی به فیگور علمی من میخورد که به من از صفر شروع کنم تفسیر. نه حس و حالی خیلی مانده. بعد شخصیت آدم شکل گرفته. زندگی آدم شکل گرفته. نمیدانم از کجا شروع کند. همین فقه و اصول به اندازۀ کافی برای من مشغله و دغدغه و درگیری درست کرده. نتیجهاش هم این میشود که طلبه عزیز فرهیخته درس خوانده، همۀ نمرات را ۲۰ آورده، بعد ۲۰ سال حضور در طلبگی، ۱۰ دقیقه در جمع دانشجویی نمیتواند ۵ تا نکته از معارف قرآن را عرضه کند. خودش هم واقعاً احساس خسارت میکند. هر کی آمده طلبه شده برای غیر قرآن، راحت بهش بگویم تشریف ببرد. اگر کسی دنبال غیر قرآن میگردد در حوزه، رفیقیم دیگر. صبحها درس دارند و اینها. ما را میشناسند. آن هم که نمیشناسند، از اینها بپرس. خیلی متهم نشویم به کفر و شرک و اینها.
دوستان، پس چی شد؟ هدف اصلی چیست؟ قرآن، معارف قرآن را تزریق کنیم به جامعه. مسائلی که جامعه دارد با قرآن حل میشود. باید به تعبیر امیرالمؤمنین، باید استنطاق کرد قرآن را. باید به حرف آورد. حرف نمیزند قرآن. فاستنطقوا. به حرفش بیاورید. باید با سؤال آمد محضر قرآن. به دوستان میگویم هم سر کلاس، هم دانشگاه، جاهای مختلف میگویم که این آثار غربیها را بخوانید. من موافقم با خواندنش. بخوانید؛ ولی نه برای اینکه به جواب برسید. برای اینکه به سؤال برسید. مشکل جدی ما در فضای علمی، نداشتن سؤال است. ما دچار سوءهاضمه علمی، امتلاء علمی، پرخوریایم. داریم میترکیم از شدت اطلاعات. و حوزه ما را به این بیماری مبتلا کرده. حوزه همینطور اطلاعات است که میریزد روی سر ما. اطلاعات را در هم ضرب کنم؟ نه. میگوید چه شکلی از این استحصال کنم؟ البته میگویدها. به کار نمیگیرد. من اصول را هم که میخوانیم، همین است. تطبیق بده. میگویند این اصولی که خواندی، منطقی که خواندی، در فقه تطبیق بده. خب فقه هم که اکثر مسائلش حل شده دیگر. همه فهمیدند که آقا قاعده را باید چند بار شست. نه من به کشفیات جدیدی رسیدهام در مورد قاعده. این سؤال ۱۴۰۰ ساله جواب گرفته و ده هزار تا سؤال جواب نگرفته داریم. جواب پیدا میکند.
تفسیر المیزان یکی از ویژگیهایش این است که سؤال میآورد محضر قرآن و جواب میگیرد و به شما نحوۀ عرضۀ سؤال به قرآن و جواب گرفتن را یاد میدهد. این از ویژگیها و ابتکارات مرحوم طباطبایی است. در تفاسیر دیگر نیست قبل از ایشان. مباحث مختلف این کتاب، خصوصاً آیۀ آخر سورۀ مبارکۀ آل عمران، که اگر از المیزان هیچچیاش را نخواندهاید، این را باید بخوانید. واجب عینی است بر همه. من فتوا میدهم. حکم ارشادی است. آیۀ آخر سورۀ مبارکۀ آل عمران: «واصبروا و صابروا و رابطوا». که ذیل کلمۀ «رابطوا» ۷۰ صفحه بحث است. یک دوره قلبشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی. یک چیز عجیب و غریبی است که شهید مطهری فرمود: «من کل کتاب فلسفه و تاریخی که نوشتم، چهار جلد. از چهار خط این تفسیر. چهار خط این ۷۰ صفحه را کردم این چهار جلد آثار شهید مطهری.» تفسیر تفسیر المیزان، همه مسائل را از المیزان میگیرد. تا کسی که اهل المیزان است، میفهمد که شهید مطهری کجا چی از المیزان گرفته. برای ورود به المیزان باید با مطهری شروع کرد. مطهری آغاز ارتباط با المیزان است. شهید مطهری هارون علامه طباطبایی است. سخنگوی علامه طباطبایی است. علامه طباطبایی موسی است. «عقدة من لسانی» دارد. بعضی جاها سخت است. سنگین است. شهید مطهری در کف میدان بوده. در دانشگاه، مسجد و منبر بوده. خرد کند اینها را به زبان عوام بیاورد. همین باعث شده که مطالب خیلی ناب و زبده به عرصه آورده. کتابهای مختلف شهید مطهری: «اسلام و نیاز زمان». تفسیر المیزان اهل بیتش تفسیر المیزان است. همه را گرههای اصلی را از المیزان. مسئلهمحور است. با مسئله میآید سراغ قرآن. این یک نکته.
پس ما برایمان مهم ملاک معارف قرآن بود. حضرت آقا فرمودند در سال ۸۹، در جمع علما در کرمانشاه: «از من میپرسند که در جمعهای دانشجویی چی بگوییم؟ نیاز دانشجوی امروز را برطرف کنیم؟» واقعاً مسئلهای است. همین امروز در نهاد ما جلسه داشتیم. بحث بود سر اینکه روحانیون را بهشان چه محتوایی بدهیم که در سخنرانیها بگویند. خب عرصه خیلی عرصۀ سختتری شده. الان در دانشگاه واقعاً سخنرانی و حضور و اینکه میشود حرف درست زد، ولی خب تکراری میشود. دائمی که حرف نو داشته باشد در این فضا که از همه جا آدم این دانشجو دارد حرف میشنود، حرفت هم جذاب باشد، گیرا باشد. آقا فرمودند: «من میگویم تفسیر المیزان بخوانید. موضوعی کنید. بروید.» واقعاً به عنوان تجربه دارم میگویم. طلبهای که مسلح به سلاح تفسیر المیزان است، تا هزار سال میتواند صبح تا شب سخنرانی کند. واقعاً دارم. این هم ویژگی خود تفسیر المیزان نیست. دریچۀ ورود به قرآن است. تفسیر المیزان، معجزۀ قرآن است. قرآن، معجزۀ پیغمبر است. معجزۀ قرآن، چون قرآن به قرآن هیچ حرفی از خودش ندارد. یک تهمت واقعاً ناجوانمردانه است که میگویند علامه از خودش چسبانده به قرآن. خیلی ناجوانمردانه است که مرحوم علامه طباطبایی در مباحث علمی آرایی داشته. پاسخ به این شبهه دارم بهتان میگویم. چون احتمالاً زیاد شنیدهاید. حرف علامه طباطبایی در مباحث علمی. اینها دوستانی که اینجا هستند چند نفر اصول خواندهاند؟ مثلاً در بحث استعمار لفظ مشترک در اکثر از معناین. مرحوم علامه در حاشیۀ کفایه که در واقع کتاب تخصصی ایشان است، آنجا نظر آخوند را دارد. نظر آخوند چی بود؟ استعلام لفظ مشترک اکثر از معنا گفته کفایه محال است. درست است؟ یادتان آمد؟ فیلم سهراب را بخوانید. عرض کنم که مرحوم علامه طباطبایی آنجا میفرمایند که مشترک در اکثر معنا محال. در تفسیر المیزان که آمده، چون خودش و فطرتش را در محضر قرآن قرار داده، چند بار به وضوح میگوید این احتمال لفظ مشتری در عکس از معناست. جاهای مختلفش. یعنی هر آنچه از فقه و اصول و فلسفه و اینها، هرچه و عرفان هرچه بلد بوده، گذاشته. آمده محضر قرآن. البته آنهایی که داشته، سرمایهای شده برای استنباط. همین که گفتم سؤال گرفته. با آنهایی که داشته، سؤال برایش تولید شده. آمده از قرآن استفاده کرده. من که با آنهایی که داشته، جواب بچسباند به قرآن. این دو تا خیلی فرق میکند. علمای ظاهربین و علمای اهل طریقت، هر دو خیانت کردند به اسلام. تعبیر تند و عجیبی. حمل کردند به ظواهرش. آنها همه را حمل کردند به بطن. اینها یک جور خیانت، آنها یک جور خیانت. با هم گرفت. آمد محضر قرآن. هر دو را هم از خود قرآن برداشت کرد. جواب مطلب را بگویم. بعضی آمدند از قرآن، جوابی که خودشان داشتند به سؤالات را از قرآن تأیید بگیرند. این خیانت است. سؤال خود را ساده و شفاف کنی با متد علمی و قوانین فهم بحث میکنیم که تفسیر قرآن به قرآن است. با آن قوانین جواب خود را بگیری از قرآن. و واقعاً ایشان شاهکار کرده در تفسیر المیزان.
شهید مطهری آدم کمی نیست. شهید مطهری، هانری کربن وقتی میآید ایران و دانشگاه تهران برنامۀ سخنرانی، علامه طباطبایی را هماهنگ میکند. درکه قرار میگذارند و با هم میروند بهانۀ برومند. هر سال سپتامبر میآمده. سپتامبر به تاریخ ما کی میشود؟ شهریور. هر سال سپتامبر میآمده و هر سال دیدار داشته با علامه که بعد دو سه تا دیدار دیگر آثار تشیع در او، شیعه شد؛ ولی صدایش را درنمیآورد. همین سوربن فرانسه آنجا کرسی شیعهشناسی را راه میاندازد. هانری کربن صاحب مکتب بوده در فلسفۀ غرب. مکتب کربنیست فلسفۀ بزرگ غربی. علی. بعد اینجا که میآید میگوید که: «اگر حرف مطهری را دنیا، اگر حرف طباطبایی را» ایشان خوب تحت تأثیر مکتب ملاصدرا خیلی قرار گرفته بود. چون در فضای غرب، فضای اگزیست در دورهای بوده که خیلی رو آمده بود و بحث وجود خیلی مطرح شده بوده. آن بحث وجودی که در غرب به عنوان اگزیست و اگزیستانسیالیسم مطرح شده بوده، آنی که معادل خیلی خلاء اگزیست را برطرف میکرد، مکتب صدرایی بوده. «اگر دنیا حرف طباطبایی که منظورش همان حرف ملاصدرا با قرائت مطهری بداند، همه شیعه میشوند.» حالا خود شهید مطهری قرائت مطهری. چون واقعاً در روش رئالیسم سر حد کمال رسانده. شهید مطهری مطالب علامه را دوتایی با هم اثر را چاپ کرد. هارون اوست. واقعاً اثر. اغراق نیست. واقعاً مکتب مرحوم علامه در بحث تبیینش مدیون قشنگ مکتب شستهرفته کرده مباحث مختلف. البته بخشی شهید مطهری، بخشی مصباح، بخشی جوادی در مباحث معرفتی. انشاءالله پهلوانی تهرانی و علامه حسنزاده است. ابعاد مختلفش. در مباحث فلسفیاش مباحث جلال آشتیانی که مشهد بودند و رحمت خدا رفتند. هر کدام در یک گوشهای توانستند این مکتب را. سه تا ضلع مهم دارد مکتب علامه طباطبایی که سه نکته غریبی بوده که ایشان میآید خود را وقف میکند. ایشان فقه اصول با اینکه قطعاً از مراجع زمان خودش اگر بالاتر نبود، پایینتر نبود؛ ولی وقتی میآید خود را وقف میکند برای تفسیر و فلسفه و عرفان. عرفان عملی، نظریه عرفان عملی. در هر سه تایش هم ایشان الحمدلله الان سرآمد است. آنچه که مانده از ایشان است. یعنی الان ما در فلسفه هرچی داریم از ایشان است. در بین عرفایی که در عرفان عملی هم کار کردهاند و صاحب مکتباند و طریقت واضحی دارند، باز از قبل مرحوم علامه طباطبایی که مرحوم آیتالله آملی فرموده بود که ایشان گنجینه آقای قاضی است. این را بدانید. مرحوم علامه طباطبایی نسخۀ کپی برابر اصل قاضی است. تفسیر المیزان هم امتداد تفسیر آقای قاضی بوده. آقای قاضی همین مدلی تفسیر کرده بودند. تا سورۀ مبارکۀ انعام تفسیرشان چاپ نشده. مفقود هم هست. تفسیر البیان. مینویسند که در المیزان نیست. چه شکلی کار بکنیم؟ اگر کسی دوست دارد پروژه تعریف بکند و علامه باید این بحث را پیگیری کند. وگرنه الکی وقت مشغول بشوید و نیروهای لشکری و کشوری و نیروی انتظامی و نمیدانم اینور و آنور و یک پولی را بخور و نمیرو یک جایی کارمند، اینها اذیتتان میکند. این بحث به درد نمیخورد. اگر میخواهید یک حرفی برای گفتن باشد، انسی با قرآن.
مرحوم شهید مطهری میفرماید که: «من هر سؤال، من سؤالی نداشتم که بروم به المیزان مراجعه کنم و جواب نگیرم.» کتابی که داریم روی میزش بوده تفسیر المیزان. اواخر دیگر فقط المیزان میخوانده. که مغنیه هم فرموده بود: «من هم این کتاب باید ۱۵۰ سال در حوزهها» شاید شنیده باشید در کتاب احیای تفکر. «این کتاب باید ۱۵۰ سال تدریس بشود. نه قرائت بشود. تدریس بشود تا تازه فهمیده کلام.» بعد از شهادت شهید مطهری. دیدید فیلمش را؟ لاب آپارات. میآید گریه میکنند وقتی اسم شهید مطهری میآید. کدام لهجۀ شیرین آذریشان؟ «آقای مطهری هر وقت وارد جلسه میشد، به بنده حالت رقص دست میداد.» لحظه. «آقای مطهری هر وقت وارد میشدند، به بنده حالت رقص دست میداد. بس که انسان میدانست مطلب از او فوت نمیشود.» اونی که میفهمد علامه را، میگوید ۱۵۰ سال تدریس بشود. این کتاب را فهمیده. این را میگوید. آن هم مثل مطهری. مطهری جدی گرفت. کتاب درسی و کتابی که دائم باید باهاش. کتاب ارجاعی نیست این را بدانید. یکی از اشتباهاتی که معمولاً دوستان طلبه انجام میدهند و برایشان خسارت میشود، این است. فکر میکنند آقا فلان آیه را دو تا تفسیر خواندند، المیزان را هم کنارش میبینیم. علیرضا بنشینیم پاش. بزن وسطش. دو دقیقه ببینیم. بلا تشبیه دستم میآید. المیزان تازه یک سورهاش هم نه. کل ۲۰ جلد را یک دور باید بخوانی. از اول بخوانیم. رفقای ما که کار کردهاند، شیوۀ مطالعاتی آثارشان را معرفی میکنم بهتان. اینها نشستهاند سه دور تفسیر المیزان را کامل خواندهاند. یکی از اساتید از بزرگان که گمناماند در مازندران، ایشان به بنده فرمود: «من ۴ دور المیزان را خواندهام. تازه یک چیزهایی دارم میفهمم.» وارثان مکتب عرفانی تربیتی علامه. انسان کمی. که چی گفته این مرد؟ خودش نیست. قرآن جفت بشود. مطالب تا فهمیده بشود. چی گفته؟ سه دور نشستهاند و خواندهاند. دور اول خواندهاند برای فهمیدن. دور دوم گزینش کردهاند. دور سوم پیوند دادهاند. الان پیامکش آمده برای بنده. این مجموعه از دوستان که تفسیر المیزان را این جوری کار کردهاند. اینها نشستهاند در هر موضوعی که شما بگویید، نشستهاند آثار خلق کردهاند. تازه گفتم در دانشگاه اینها در مورد افسردگی نشستهاند تفسیر المیزان. المیزان را نشستهاند خوب خواندهاند. مبانی قرآنی دستشان آمده. آن نظام تحویل سؤال به قرآن و گرفتن پاسخ دستشان آمده. بعد سؤال بهش میدهی، جواب بهت میدهد از قرآن. الان دادند که فردا رونمایی از. بخوانم برایتان. جالب است. ماه نماز رونمایی از سند بیان مسائل جنسی بر اساس احکام الهی. پسر فصل و نقش مراکز علمی در تولید اسناد بومی. ضرورت مقابله با آمارهای بیاساس و غیرعلمی. معرفی گروه تولید مبانی و مهارتهای مبتنی بر قرآن در پاسخ به مسائل جنسی و تربیتی. این بحثهایی که الان مطرح است در مورد سند ۲۰۳۰ که ما به بچهها چه شکلی مسائل جنسی را یاد بدهیم. این سؤال را جوابش را از المیزان اینها گرفتهاند. یک کتاب چاپ کردند برای افسردگی. ظهر گفتند اصل بیا صحبت کن. صحبت کردیم. عرض کنم که یک کتابی است «معناشناسی افسردگی در قرآن». دانشگاه تهران، خود دانشگاه تهران چاپ کرد. عرض کنم که این رفقا که با المیزان کار کردهاند، اینها گفتند که برای افسردگی نشستیم. سؤالاتی که در مورد افسردگی هست را مطرح کردیم. عرضه کردیم به قرآن و تفسیر المیزان. یک سری جوابها رسیدیم. بعد نشستیم روی اینها کار کردیم. پرورش. نقطه شروع کار است. و پرورش بدهیم. با خواندنش و حفظ کردن کار درست نیست. یک جزوهای شد. این جزوه را آمدیم دادیم به اساتید روانشناسی و خود این دوستان میگفتند: «آقا ما قسم میخوریم یک خط هم از غیر قرآن مطلب نگفتهایم.» اینها گفتند: «آقا ما چند تا راهکار رسیدیم. به پنج مدل افسردگی رسیدیم در قرآن و درمان هر کدام.» به اینها گفتیم که آقا این کتاب ماست. اینها گفتند که: «کتاب با قرآن و کتاب علمی.» قرآن مال مجلس ختم. کتاب علمی روانشناسی افسردگی. «درمان افسردگی با قرآن.» آخه واقعاً بعضیها به استهجان کشیدهاند معارف قرآنی را. درمان با قرآن و چهار تا روایت آورده که فلان سوره را ۸ بار بخوانی کمرت خوب میشود. آن یکی سردرد داری. شب برای اینکه به جدول نزنی ۱۲ بار این سوره را بخوان. درمان قرآنی را به استهجان کشیدهاند. قرآن از اینها است. مثلاً روایاتی که مثلاً کدام سوره را بخوانم افسردگیام خوب بشود. ۵ بار بخوانم؟ خب علمی نیست. اشکال ندارد. علمی نیست. ما کتابمان را میدهیم شما بروید جامعه آماری بگیرید. شما باید کتاب خودتان را بروید جامعه آماری بگیرید. هر دو تا را ببریم روی مثلاً یک عرض کنم که پیمایش مثلاً ۱۰۰ هزار نفره، هزار نفر، ۲۰۰۰ نفر افسردگی دارند. این ۲۰۰۰ نفر مدل علمی ما، مدل علمی شما پیاده. گفت: «ما رفتیم با آمار ما مثلاً چیزی حول و حوش ۹۰ درصد بلکه بیشتر مداوا شدند با مدل آنها ۷۰ درصد.» خود دکترا و رؤسایشان گفتند: «کتاب شما هست. کتاب درسی ما این کتاب است.» دانشگاه تهران چاپ کرده و دارد تدریس میشود. مواجه شد با تفسیر المیزان و با قرآن. دو خطوط اصلی ضابطهها را باید گرفت. ۱۵۰ سال باید تدریس بشود. این جوری است. نه که همین جوری بخوانیم، حفظ کنیم و بعد نقد علامه. مطلب را نفهمیدند. چی گفتند؟ طلای پایه ۲ مثلاً آمده نشسته علامه را یک خط خوانده. دارد نقد میکند. آدم آدم شاخ درمیآورد واقعاً بعضی چیزها را میبیند. مطهریاش میگوید ۱۵۰ سال بخوانی. همان جا از در رد میشدی. روی دیوار دیده. اینها هم که همین.
یک نکته. متد مرحوم علامه. حالا اگر سؤالی این لابلای صحبتهایم دارید بپرسید که من وارد بحث بعدی میخواهم بشوم. یکی از اساتید ما تفسیر المیزان را محضر یکی از شاگردان علامه درس میدادند در قم و استاد عزیزمان که درس میدادند که واقعاً فیضی بود و لطفی بود از جانب خدای متعال. سالهای تفسیر المیزان را این جوری باهاش مواجه شدیم که ما درس برخی بزرگان میرفتیم. آن دیگر با المیزان که آشنا شدیم، درس آن عزیزان بسیار بزرگ دیگر. المیزان المیزان دارد. به علاوه یک سری چیزهای دیگر که المیزان ندارد. جای دیگر ندارد. سوء تفاهم بود. برههای را رفتند خارج از کشور. مالزی و اندونزی اینها. وقتی برگشتند سر درس. خاطره میخواهم بگویم. گفتند که: «من مالزی که رفتم، آنجا گفتند که یک تفسیر، یک آقایی تفسیر چاپ کرده. تفسیرش رتبۀ اول آورد و بسیار پرفروش است و این دیگر تاریخ تفسیر در مالزی به دو بخش تقسیم میشود: قبل این تفسیر و بعد این تفسیر. به تفاسیر قبل از این سوء تفاهم بود. ترکونده و تفسیر جدیدی و نوینی است و اهل سنت هم.» ایشان فرمود که: «من رفتم خدمت این آقا. اندرونی با ایشان صحبت کردیم.» حالا اسمش را هم نگفت. یادم است. گفتند: «این آقا که تفسیر نوشته بود آقای طباطبایی صاحب المیزان. بله.» گفت: «که من یک چیزی به شما بگویم. بین خودمان بماند. تفسیر من را که میبینید اینقدر گرفته، من تفسیر المیزان را موضوعی کردهام بدون اسم به اسم خودم چاپ کردهام.» میگویم که گرفته. به شما دارم میگویم. این دست من. اینها خبر ندارند المیزان چیست. کسی ندیده. مرتبش کردهام به اسم خودم چاپ کردهام. این است که اینقدر گرفته. دنیا باهاش مواجه بشود. این معارف قرآن سیراب میکند. واقعاً این شکلی است. یک چیز عجیب و غریبی است. تفسیر المیزان فوق فوق تخصص معارف، فوق فوق تخصص مهارت. کارتان شروع بشود. برنامۀ این مدرسه این است که خب مرتبهبندی با خود این تفسیر المیزان ۲۰ جلدی نه. مواجه نشود. عرض کردم یک بخشی از المیزان را باید در آثار شهید مطهری فهمید. مقدمۀ ورود به المیزان، خواندن همۀ آثار شهید مطهری است. علیالخصوص آن ۱۵ جلد «آشنایی با قرآن». این قطعاً وقتش الان است. اگر دیر نشده باشد. قبلش آثار شهید مطهری را شروع کردهاند. یعنی آثار برخی از مؤلفین کامل. مثل شهید تسخیر کامل خوانده. شهید مطهری فهمیدهام که دیر شروع کردهام. این را از نوجوانی من شروع میکردیم. المیزان خواندن ما سه نوع بطالت را شما تجربه بشود برایتان که این از دست رفت عمر ما.
عرض کنم که ۱۸ سالگی درس میداد. سن است دیگر. سن. مثل اینکه شما مثلاً ۱۵ سالگی مجتهد بشوی یا ۴۰ سالگی مجتهد بشوی. بله. اونی که ۱۵ سالگی یکی مثل شهید صدر ۱۲ سالگی «فدک در اسلام» مینویسد. «فدک در تاریخ» مال ۱۲ سالگی است. ۸ سالگی نقد مارکسیست مینوشته. قطعاً هوش اکثر شماها در این حد است. من این را قبول دارم. باور دارم. باور دارم که هوش اکثر شما در این حد است. ما داریم عمر تلف میکنیم. واقعاً میگویم. واقعاً در فضای حوزه عمرمان دارد تلف میشود. بعضی مدارس قم میرفتم این حرفها را میزدم. بعد میگفتند: «آقا دیگر لطفاً نیا. شما به شور میآوری آدم را.» سریع میتواند بخواند. اینها دیگر چیزی ندارد که. اینجا نمیگویم من؛ ولی مثلاً جای دیگر اگر بودیم که مثلاً اصول را خب ما خواندیم. شد اصول و فقه و نمیدانم کلام و مکاسب و مکاسب و کل مکاسب محرمه و بیع و اینها یک ماهه. درست. کسی نیست. جمع خودی است. طرف آمد در اتوبوس گفت: «سلامت قلب آخر سالم.» از مسئولین مشغول خانهتکانی اینها. غرضم این است که المیزان سنش الان است. مگر قرآن سنش کی است؟ قرآن متد فهم قرآن است. البته مقدمات دارد. مثلاً یکی از کتابهایی که بنده معرفی میکنم از همین دوره شما بخوانید، این پنج است یا پنج جلد است. «گزینۀ تفسیر المیزان» مختصر و مفید. چهار جلد کردهاند. آقا اصلاً یک جلدی شما داریم. یک جلدی داریم «تفسیر قرآن»، «ترجمۀ قرآن»، ترجمه است. چکیده. نمونه و المیزان. البته هزار صفحه. آن زبدۀ مطالب المیزان. سطح بعدیاش این چهار جلد است. در سطح بعدیاش «پرسش و پاسخهای المیزان» کتاب شده. «پرسش و پاسخ خود کتاب در محضر علامه طباطبایی». کتاب خیلی خوبی است. حالا بخش فلسفیاش را نمیخواهد بخوانید. بخش دیگر غیرفلسفیاش نکات خیلی خوبی دارد. یک ۲۲ جلد داریم که البته بنده این را نخواندهام. تعریفش را شنیدهام. دوستان و دیدهام. عرض کنم که «معارف قرآن در المیزان» تألیف سید مهدی امین. تفسیر موضوعی المیزان ۲۲ جلد است. جلد ۱ خود یکی از دوستان ۲۰ جلد است. این چه جور موضوعش ۲۲ جلد است؟ کار بشود هزار جلد لااقل ازش درمیآید. عرض کنم که مثلاً جلد ششمش ملائکه است. جلد هفتمش جن و شیطان. برای ورود به المیزان این مباحث موضوعی المیزان خیلی خوب است. همین مجموعهای که معرفی کردم. دوستانی که دارند کار میکنند و آثار چاپ میکنند که پیامکشان را خواندم برایتان. نشستهاند موضوع المیزان را درآوردهاند. بیش از ۲۰ جلدش دارد چاپ میشود. موضوعات ریز و مباحث خیلی جذاب. یک خط هم غیر از المیزان چیزی ندارد. همهاش تفسیر المیزان است. مرتب کردهاند. به هم چسباندهاند. موضوعی و فوقالعاده است. حیرتانگیز. واقعاً حیرت.
مدرسۀ دانشجویی قرآن و عترت. این پاتوق کتاب بعضیهایش را دارد. اگر نداشتند سایتشان را بروید. جمعی بگیرید. ارزانتر میشود. مثلاً کتاب «ملائکه در المیزان»، «شیطان در المیزان» را حتماً بخوانید. «شیطان در المیزان» هم متنش ساده است. موضوع شیطان ۱۷ تا سؤال دارد. فخر رازی میگوید زیر این آسمان کسی پیدا نمیشود این سؤالها را جواب بدهد. شیطان علامه یکی یکی با خود قرآن جواب میدهد. همه را. به آیۀ ولایت که میرسد: «الیوم اکملت لکم دینکم». همه با روایت دست و پا میزنند اثبات بکنند که این در شأن امیرالمؤمنین است. مرحوم علامه بدون یک روایت با خود قرآن. چقدر تسلط! المیزان کفایۀ قرآن است. کفایه را شنیدهاید؟ چه پدری از آدم درمیآورد. کله کچل نبود. کفایه کچلم کرد. کفایه این جوری است. پدر آدم را درمیآورد. در یک جلد همۀ اصول، همۀ این صدها جلد اصولی که اصولیون نوشتهاند، خلاصه کردهاند در یک جلد که شده کفایه. یک بزرگ هم فرمود: «بله. برای فهمش ولی برای جلد بخوانیم که بفهمیم چی گفتی.» حالا المیزان کفایۀ تفسیر. المیزان خطوط را بگیرد. بعد عرض کردم یک بخشش تفسیر شهید مطهری است که خیلی کمک میکند. آن قالب کلی را از علامه گرفته. ایشان جلسات بعد عرض میکنم. یکی از شاهکارهای من خودم قبل از اینکه وارد المیزان و اینها بشوم، همیشه این تفاسیر روایی را که میخواندم ذهنم درگیر بود. اینها با هم تناقض دارد. تضاد دارد. یک جا میگوید این در شأن عمار است. یک جای دیگر میگوید در شأن علی فاطمه است. یک جا میگوید مال شیعیان خالص آخرالزمان. یک تعداد میآیند. آن هم مصداق این آیه. آخه چکارش کنیم این را؟ و متأسفانه نگاه اخباریگری در فضای تفسیر نابود کرده معارف قرآنی را. نابود کرده. روایت دارد که همین ندارم هیچی. روایتش بیان لناسش چی میشود؟ امیرالمؤمنین خالی کن. بازیکن متقین امیرالمؤمنین. محسنین امیرالمؤمنین. مؤمنین امیرالمؤمنین. مسلین امیرالمؤمنین. سلام، صلات علی. حرف بزند. دست بیندازیم. قرآن قرآن اخباری این است. جواب نمیشود گرفت. یکی از شاهکارهای مرحوم علامه در بحث «جری جیمره» است. یک مبنایی دارد در تفسیر جری. اینها را ببینید. اول بگویم جمله را. میترسم بگویم بعد رگبار ببندند. رفقای خوبی هستید. ولی یک بخشی از اینها در حکمت صدرایی خیلی خوب معنا پیدا میکند. نه از این باب که ملاصدرا گفته. نظام عالم را خوب کشف کرده. نظام اصالت وجود و اشتداد وجودی. این از مبانی جدی علامه و حضرت امام است. این را داشته باشید. انقلابیگریاش کشک است. درس تندی بزنم. کسانی که ولی بدانید این را. حضرت امام در مبانی علمیاش به شدت مدیون ملاصدرا است. اصالت وجود فضای انقلاب و مبانی انقلاب فقط با اصالت وجود فهمیده میشود. حرفهای امام و اصالت وجود و اشتباه وجود فهمیده میشود. اینها ثمرات داردها. اینها ثمرات دارد که مثلاً منطقه را که ما میخوانیم بر مبنای منطقه مشا. در بحثهای علم کلام و اینها بعضیهایش را گفتم. مبانی توحیدیام مشکل دارد. خدا هم خدا قلابی میخواهیم. یک کم بزنم بکوبانم از نو بسازم برایتان. چون از دست میرود. ما علم کلام و توحیدمان بر مبنای فلسفۀ مشاء است. فلسفۀ مشهور. فلسفۀ چیست؟ کیست؟ در واقع برمیگردد به کی؟ ارسطو. معلم اول ارسطو، معلم ثانی فارابی. این فلسفۀ مشاء اصلیترین دبیرستان. همه این را خواندهاید و این باعث میشود که از المیزان لذت نمیبریم. یک بخشش اینهاست. نظام فاسد درسی ما در آموزش و پرورش بر مبنای برهان نظم است. برهان نظم مشکل برهان نظم چیست؟ یکی از جاهایی که برهان نظم مشکلش را، مشکلش را نشان میدهد و ما را بیدین میکند، این است. شما در بحث شرور. کلام خواندهاید دیگر. همۀ بحث شرور را خواندهاید دیگر. در بحث شرور به دست و پا میافتد فلسفۀ مشاء. زلزله عین نظم است. بله. در حالی که هیچ عقلی و هیچ فطرتی قبول نمیکند این نظم باشد. درست است؟ آدم سالم است که بالاتر بالاپشت بام را اجاره نداده. بگویی آقا اصلاً بخشی از نظم این است که شب بخوابی، صبح. بله. در حالی که فلسفۀ صدرایی با بحث وجود و ماهیت این را کامل حل کرده. گفته هرچی کمال در عالم مال وجود است. هرچی نقص مال ماهیت است. و زلزله و سیل هم نقص است. ولی به ماهیت. قشنگ تر و تمیز. خیلی عالی. جهان را دارای نظمی مییابی. مقدماتش را بدیهی کند. یکی از اقصیات هم وجدانیات بود. میگوید میبینی خورشید از این ور هر روز میآید. همه چیز مرتب است سر جای خودش است. این جوری میآید میگوید دیگر. وجدانی نظم. وجدان. نظم عقلی که بدیهی نیست. نصب وجدانی دارد. میگوید کلاه کلیۀ عقلیاش که بدیهی نیست. نظمی که داری میبینی جزئی را دارد میگوید که میشود بدیهی. همیشه بدیهیات از جزئیات شروع میشود. ما کلیات بدیهی که نداریم که. میخواهید یک دور با همدیگر بنشینیم منطق مقایسه کنیم از اول وجود اجتهاد وضو بعد میشود برهان. یک چیزی که ملاصدرا فرموده برهان حقیقی و رقیقه. چون اصلاً انسان حیوان ناطق است مشکل علمی دارد عزیزم. انسان با ناطق نیست. مطالعه کنید. بحثش مفصل است. دلیل مختومه طلا جوادی بهتان. مطالعه کنید. شرح اسفار ملاصدرا حل کرده با برهان حمل حقیقیه و رقیقه. حیوان ناطق فهمیده میشود. بعد معارف قرآنی این شکلی است. ما رفتیم فلسفۀ مشاء. منطق مشاء خواندیم. بعد فلسفۀ اخ. طفه. همۀمان هم خواندیم. چرت و پرتهایش را هم خواندیم. اصول میخوانیم. فلسفه زدهایم و علیاش هم صحبت میکنیم. خیلی جالب است واقعاً. حالا با این مبانی قرآنی الهی اگر کسی آمد محضر قرآن چیزهای دیگر میفهمد دیگر. حالا من وحدت وجود بیاید چی میشود؟ آن کار ندارم.
امام در تفسیر سورۀ حمد، الحمدلله بر مبنای وحدت وجود تفسیر میکند. امام در الحمدلله چی فرمودند؟ امام: «هر کس در عالم، هر جای عالم هر حمدی انجام میدهد، چه بداند چه نداند، حمد خداست.» اصالت وجود. حقیق رقیق. فهم امام از قرآن فرق میکند. علامه اینها را از قرآن نچسباندهها. با این سؤالها آمده. میگوید ملاصدرا این را میگوید. تأیید میکنی؟ بعد میگوید اصلاً قرآن غیر از این است. اصلاً غیر از این را تأیید نمیکند. «بماذا بعد الحق الا الضلال». بدانید که جز خدا همه چیز باطل است. یک بخشی که چالش ایجاد میشود همینهاست. بله. من قبول دارم. میگویم آقا اینها دارد تفسیر به رأی میکند بر مبنای صدرا. دقت بکنید جوابی که دادم چی بود. بر مبنای صدرا تفسیر نمیکنهها. از زاویۀ دید صدرا سؤال طرح میکند. محضر قرآن با تدبر جواب میگیرد. جلسۀ بعد شنبه زمان خواندن مرحوم سائل که گذاشت رفت سورۀ جمعه. تفکر و تدبر در قرآن. برود سراغ روایت. میگوید آقا همۀ اینها شدت و ضعف دارد و همیشه یک مصداق ندارد. قرآن این قابل حمل بر کثیرین است و میلیارد میلیارد مصداق دارد. فضا قدرت صلات. از یک آن نماز جمعه هم شروع میشود تا هفته بعدش شدت و ضعف دیگر. رقیق است. اشتداد وجودی. اصالت وجودی. نگاه کنی فرق میکند. ما اصالت ماهیتی که نگاه میکنیم، یکی بیشتر نمیشود. شنبه. آن میگوید عصر جمعه. آن میگوید بعد نماز جمعه. تضاد، تعارض پیدا کرد. اصالت وجودی که تفسیر بکنی، همهاش میشود بعد از صلات. همهاش میشود صلات. همهاش مراتب است. همۀ مؤمنین مراتب ایماناند. در رأسش امیرالمؤمنین است. آیه در شأن امیرالمؤمنین فقط نیست. «یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» فقط در مورد امیرالمؤمنین شامل بشود. «الیوم اکملت لکم دینکم» فقط در مورد غدیر نیست. مصداق اجلش غدیر است. جنگ مصداق ولی شمس خورشید که دائم صبح هر روز میآید. آیات قرآن این جوری است. دائم مصداق دارد. خب ما با آن نگاه کنیم. یک قوم لوط بیشتر نبوده. قرآن قوم لوط دائماً هست. ما نمیگوییم که ذهن را منجمد نکنید نسبت به حرفی که علامه زدهاند. ما میگوییم اول بخوانید ببینید که چه شکلی میشود از قرآن استفاده کرد. نه اینکه بخوانی تا ببینی هر کی غیر از این تدبر کند، غلط است. آن نگاه، نگاهی که به جمود میرسد. من دیگر دلم قرص نمیشود نه علامه چه شکلی از آیه دارد درمیآورد مطلب. چه شکلی آیات را به هم عرضه میکند. چه شکلی سؤالش را به قرآن میدهد. از کجای بحث شیر میکشد بیرون. مطلب کاملاً ساده و ابتدایی برای ما که میخوانیم. میگوید شما همه با هم بعضی بدون علامه چه برداشتی کردی؟ در فلسفۀ تاریخ بخش عمدۀ از مطلب از همین تیکه درآورده. توضیح ندادهاند. فقط استناد به آیه کرده. این آیه را تفسیر هم نکرده المیزان. فقط استنادی که کرده این نکته را میرساند و همۀ اینهایی که من دارم در همین استنادش است که ربط این وقت را نداشته توضیح بدهد. بعد شما دریچه به رویت باز میشود. یعنی چی میگوید؟ در جامعه افراد با هم اتحاد دارند. مثل قطرات دریا با دریا. نظریۀ جامعهشناسی که نظریۀ کلاً بحث جامعهشناسی وارد دورۀ جدیدی کرده. چه شکلی از کجایش دارد نکته درمیآورد؟ خب اگر سؤالی البته وقت گذشته، ولی مطلبی هست انشاءالله پس جلسۀ بعد نکاتی که میخواهیم مطرح بکنیم تفسیر المیزان و روش ورود و پژوهش در آن است.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
ورود به المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات ورود به المیزان
جلسه اول
ورود به المیزان
در حال بارگذاری نظرات...