صبر آفرینی اعتکاف

صبر آفرینی اعتکاف

00:40:02
64

«صبر آفرینی اعتکاف» در روز رحلت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و ساعات پایانی اعتکاف، «صبر» را محور اصلی تربیت معنوی قرار می‌دهد. این مجموعه اگر بخواهد حضرت زینب را در یک واژه توصیف کند، همان صبر را برمی‌گزیند و با روایتی که نسبت صبر به ایمان را مانند نسبت سر به بدن می‌داند، جایگاه بنیادین آن را توضیح می‌دهد. از این منظر، عبادت‌ها و تمرین‌هایی مانند روزه و اعتکاف فقط مجموعه‌ای از اعمال نیستند؛ باید ظرفیت تحمل، پایداری و ایستادگی انسان را افزایش دهند.

معرفی
📌 جایگاه صبر در منظومه معارف دینی

* صبر؛ توصیف حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در یک کلمه [3:44]

* صبر؛ سرمنشأ تمام کمالات و فضائل انسانی در آیات و روایت [4:24]

* نسبت 'صبر' به 'ایمان' مانند نسبت 'سر' به 'بدن' است [5:18]

* در نبود هر فضیلتی می‌توان امید جبران داشت به جز 'صبر' [7:04]

* معنای صبر: تن‌دادن به تلخ‌کامی‌ها و سختی‌ها در راه رسیدن به کمال [8:47]

* صبر نه تنها در کمالات معنوی، بلکه در منافع دنیوی نیز کلید اساسی است [9:23]

* قرآن کریم: ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم [14:14]

* اعتکاف؛ 'تبلور صبر' است [14:56]

* قرآن کریم: از 'صبر و نماز' برای پیشبرد کارهایتان 'کمک' بگیرید [15:56]

* پیامبر اکرم(صل‌الله‌علیه‌وآله): 'رهبانیت' امّت من در 'جهاد و مسجد' است [19:36]

* مصادیق مختلفی از 'صبر فردی و اجتماعی' در اعتکاف [24:29]

* فرهنگ فردگرایی غربی؛ مخالف رهبانیت اسلامی [27:08]

* نبود صبر؛ ریشه تمام مشکلات اجتماعی [29:37]

⚜️ اعتکاف؛ عامل ریشه‌کن شدن بسیاری از مفاسد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی [30:28]

* آن 'صبری' مقدّس است که در مسیر 'نماز' باشد [33:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلی علی محمد و عجل آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

در روز رحلت بی‌بی دو عالم، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)، توفیقی است که خدمت عزیزان هستیم؛ برادران و خواهران بزرگواری که معتکف بودند و ساعات پایانی اعتکافشان است. در این دقایق نزول رحمت الهی و این باران زیبایی که الحمدلله فضای شهرمان را عوض کرده و رحمت خدا را جاری کرده است، این بارش رحمت الهی، چه به صورت ظاهری و چه به صورت باطنی، در این ساعات و در این دقایق در فضای شهر و مملکتمان خیلی محسوس است و دل انسان را گرم می‌کند به عنایات خدای سبحان و نزول رحمت و فیض بیکران خدای متعال.

ان‌شاءالله که شما عزیزان هم در این دقایقی که وقت استجابت دعاست، چه از جهت نزول باران و چه از جهت اعتکافی که دارید و روزه‌ای که هستید، دعا کنید برای همه کسانی که محتاج دعا هستند؛ برای مسلمین عالم، برای مردم مظلوم و بی‌‌پناه غزه. ان‌شاءالله رهایی مردم عالم از شر مستکبرین و ظالمین و طاغوتی که این‌جور بر عالم سیطره یافته است. ان‌شاءالله که خروجی این اعتکاف، این نزول رحمت باشد و مزد این زحمات و تلاشی که این ایام داشتید، نزدیکی فرج آقا امام زمان (ارواحنا فداه) باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

ما بنا نداریم زیاد وقت دوستان را بگیریم. به هر حال، ظهر هم بناست دوستان اعمال ام داوود را انجام دهند که اعمال طولانی است و نیاز دارند که با استراحت و شادابی وارد این اعمال شوند. چند دقیقه‌ای فقط نکاتی از باب تذکر به خودمان عرض بکنیم و زیاد وقت عزیزان را نگیریم.

اگر به ما بگویند در مورد زینب کبری (سلام الله علیها) یک ویژگی بگو و زینب کبری را در یک کلمه توصیف کن، شاید همه ما آن یک کلمه‌ای که در توصیف حضرت زینب (سلام الله علیها) استفاده می‌کنیم، «صبر» باشد؛ زینب صبور، مهم‌ترین ویژگی‌ای که برای حضرت زینب (سلام الله علیها) به یادمان می‌آید، همین باشد.

نکته‌ای که هست این است که اگر فضائل انسانی را در آیات و روایات مروری داشته باشیم، می‌بینیم که اتفاقاً سرمنشأ تمام کمالات همین یک کلمه است، همین یک صفت است. آن چیزی که بن‌مایه همه فضائل است، آن چیزی که شرط تحقق هر کمالی است، آن چیزی که سرمایه و خروجی و محصول هر عملی است، همین یکی است. همه اعمال و همه رفتارهایی که در دین توصیه شده، تنظیم شده، به این نکته برمی‌گردد، به این نقطه برمی‌گردد، به بارور کردن این صفت در ما برمی‌گردد.

در روایات داریم که اگر ایمان به مثابه یک جسد و یک تن فرض شود، آن چیزی که در حکم سر برای این جسد است، «صبر» است. منزلت صبر در قیاس ایمان، جایگاه سر به تن است. خیلی مهم است جایگاه سر به تن. ممکن است کسی پایش بشکند، دستش آسیب ببیند، بنا به مشکلاتی انگشتش قطع شود. تقریباً تمام اعضا به نحوی یا قابل ترمیم‌اند یا قابل پیوند، اما یک بخشی در بدن انسان نه ترمیم برایش معنا دارد، نه پیوند معنا دارد؛ «سر». سر را کسی نمی‌تواند پیوند کند. می‌شود یک قطعه‌ای از سر را، مثلاً قطعه‌ای از چشم کسی را پیوند کنند، ولی سر کسی را نمی‌شود پیوند کرد به کسی، یا سر کسی را بردارند بگذارند جای سر کس دیگری. سر قابل پیوند نیست. جایگاه سر نسبت به جایگاه تن، یک جایگاه حیاتی است. دست قطع شود، طرف می‌تواند زندگی کند. قطع نخاع شود، می‌تواند زندگی کند. پایش قطع شود، می‌تواند زندگی کند، ولی سر اگر قطع شود، زندگی دیگر معنا ندارد؛ چون بن‌مایه حیات این بدن در سر است، منشأ حیات سر است.

فرمود: «جایگاه صبر به ایمان، جایگاه سر به تن است.» روایت از پیامبر اکرم (ص). یعنی در نبود هر فضیلتی می‌شود امید ترمیم داشت، می‌شود امید پیوند داشت، به یک معنا امید شفا داشت، ولی آن صفتی که اگر نبود، دیگر انسان از جرگه مؤمنین خارج است، وضع این بهره محروم است، آن «صبر» است. وقتی صبر نباشد، دیگر نمی‌شود کسی را در دایره مؤمنین تعریفش کرد. صبر خیلی جایگاه کلیدی و حیاتی دارد.

ما کمتر هم به صبر این شکلی نگاه می‌کنیم. ما وقتی می‌خواهیم نمره بدهیم، امتیاز بدهیم، محک بزنیم و عیار ببندیم، مثلاً بگوییم آقا کسی ایمان دارد یا ندارد، معمولاً یک شاخصه‌هایی را مد نظر قرار می‌دهیم: چقدر مثلاً طرف صداقت دارد؟ چقدر پای تعهداتش است؟ چقدر مثلاً تقوا دارد؟ چقدر مقید به حلال و حرام است؟ خصوصاً حالا در خواستگاری و ازدواج و این‌ها، خوب از آن اوقاتی است که ما خیلی جدی‌تر به این مسائل می‌پردازیم و این محک‌ها برایمان مطرح می‌شود، ولی واقعاً آن چیزی که پشتوانه همه این‌هاست و ریشه همه این‌هاست، «صبر» است. آن چیزی که به تقوا ارزش می‌دهد، صبر است و آن محصولی که از تقوا در انسان ایجاد می‌شود، صبر است.

صبر یعنی انسان برای تحقق کمالات حاضر باشد هزینه‌هایی را متحمل شود، سختی‌هایی را به جان بپذیرد، تلخی‌هایی را قبول کند، تلخ‌کامی‌ها و ناکامی‌هایی را تن بدهد تا در درازمدت به نتایجی برسد. اگر صبر نباشد، هیچ حرکتی در انسان رقم نمی‌خورد. فقط هم مربوط به کمالات معنوی نیست، در کمالات مادی هم همین است، در مسائل ظاهری هم همین است، در موفقیت‌های ظاهری هم همین است. نه فقط موفقیت‌های مثبت، موفقیت‌های منفی هم! یک کسی بخواهد یک قاچاقچی موفقی باشد، یک دزد موفقی باشد، یک قاتل موفقی باشد، این هم باید اهل صبر باشد. این هم صبر می‌خواهد. قاچاقچی موفق هم اهل صبر است. خود قاچاقچی بودن خیلی کار سختی است. ما معمولاً از سختی‌های زندگی قاچاقچیان خبر نداریم. همه‌اش در این حول و هراس است که آقا دستگیر نشویم، لو نرویم، نفهمند، پیدایمان نکنند. سخت است دیگر. هی باید طرح داشته باشی، ایده داشته باشی، نوآوری داشته باشی، نقشه ذهنی داشته باشی، هر یک قدمی که برمی‌داری محاسبه کنی که طرف مقابلت چه کار می‌کند، این را چه شکلی دور بزنی؟ خیلی قاچاقچی بودن سخت است. یک قاچاقچی هم باید کلی متحمل صبر شود. یک جنایتکار هم باید کلی متحمل صبر شود تا آن نتیجه‌ای که از این جنایت برایش مطلوب است، برایش حاصل شود. هر کسی در هر زمینه‌ای کاری بخواهد بکند، نتیجه‌ای بخواهد برایش حاصل شود، این محقق نمی‌شود الا به صبر.

یک تعقلی می‌خواهد، تفکری می‌خواهد، ولی آن چیزی که در مقام عمل کار او را پیش می‌برد، صبر اوست، تحمل اوست. سختی‌ها و ناگواری‌ها را باید تحمل کند. در هر نقطه‌ای که شما به عنوان یک نقطه مطلوب تصوری به آن داشته باشید، این قضیه جاری است. در این عالم به هیچ چیزی انسان نمی‌رسد مگر به واسطه یک صبری، یک تحملی. کسی بخواهد مادر شود، باید مشکلاتی را تحمل کند، سختی‌هایی را. کسی می‌خواهد رتبه اول کنکور شود، همین‌طور. کسی می‌خواهد آشپز موفقی شود، کسی می‌خواهد اینفلوئنسر شود در فضای مجازی، کار و بارش بگیرد، فالوورش برود بالا. این هم زحمت دارد، این هم سختی دارد. چه آنی که می‌خواهد تلاش کند فالوورش برود بالا، چه آنی که فالوور زیاد دارد و می‌خواهد این فالوورها را نگه دارد. این‌ها زحمت دارد. حتی آن کسی که با کارهای چرک و کثیف فالوور پیدا می‌کند، درست است که به حسب ظاهر یک میان‌بری زده، از یک مسیر معقولی پیش نمی‌رود، ولی همان را وقتی خوب تحلیل بکنید، ببینید همان هم کارش با سختی‌هایی همراه است، با یک صبر و تحمل و با یک به جان خریدن ناگواری‌هایی همراه است، حتی آن کسانی که کارهایشان کارهای چرک و کثیفی است؛ چون نمی‌شود انسان در این دنیا حرکتی داشته باشد، نقطه مطلوبی داشته باشد و در مسیر رسیدن به آن نقطه باشد، الا اینکه باید از یک سری چیزها چشم‌پوشی کند.

شما همین‌هایی که می‌بینید مثلاً با کارهای چرک و کثیف فالوور جمع می‌کنند، می‌بینی طرف مثلاً قید آبرو را، قید اینکه به او توهین بکنند، بد و بیراه بگویند، بعضی‌هایشان برند می‌شوند دیگر، کلی تحقیرشان می‌کنند، کلی فحششان می‌دهند، کلی مسخره‌شان می‌کنند، به جان می‌خرد، می‌گوید فدای این هدف، فدای اینکه من معروف بشوم. چه ارزشی دارد؟ من از خانواده و پدر و مادر و آبرو و از این‌ها می‌گذرم، عوضش معروف می‌شوم. گاهی از سلامت تنش می‌گذرد، برمی‌دارد خودش را از هشتاد جا تاتو می‌کند، مثلاً با این تاتو دیده می‌شود، دفتر نقاشی! یعنی تا پلک چشمش را هم برداشته تاتو کرده. خوب تاتو درد دارد، رنج دارد. می‌گوید من این را به جان می‌خرم، عوضش متمایز می‌شوم، دیده می‌شوم، معروف می‌شوم. این هم درد دارد. ما هیچی در این دنیا نداریم، چه مثبت چه منفی، که رسیدنش مقرون با رنج نباشد، مقرون با سختی نباشد. بنیان این عالم این است: «لقد خلقنا الانسان فی کبد». ما در رنج آفریده شدیم. ما در رنج به دنیا می‌آییم، در رنج رشد می‌کنیم. به هر نقطه‌ای که به آن می‌رسیم، به هر حرکتی که داریم، همراه با رنج است و این رنج‌ها را باید مدیریت کرد با یک صبر عاقلانه و فعالانه، آدم این نقطه‌گذاری‌ها را قدم به قدم پیش ببرد.

آن چیزی که محصول و خروجی اعمال و عبادات ماست، همین است. اعتکاف یکی از خروجی‌هایش همین است. اعتکاف تبلور صبر است. خود روزه اصلاً مصداق بارز صبر دانسته شده در روایات. «استعینوا بالصبر و الصلاه و انها لکبیرة الا علی الخاشعین» در آیه قرآن فرمود: «از صبر کمک بگیرید.» خیلی جالب است، همان خدایی که به ما گفته که آقا، تو نمازها باید روزی ده بار به من بگویید «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، خدا به ما گفته باید بیایید به من بگویید که آقا، من از غیر تو کمک نمی‌خواهم، به غیر تو نیاز ندارم، از هیچ‌کس کمک نمی‌خواهم. «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، این «ایاک» به آن می‌گویند ادات حصر دیگر، چون مقدم شد، «فقط از تو کمک می‌خواهم.» همین خدا با همین سوره حمدی که به ما یاد داده، با همین نمازی که واجب کرده، به ما دستور داده: «استعینوا بالصبر و الصلاه». خوب قرار شد فقط از من خدا کمک بخواهی. من خدا بهت بگویم از صبر کمک بخواه، از نماز کمک بخواه. آن استعانتی که از من می‌خواهی و من در صبر قرار دادم، در نماز قرار دادم. آن استحکامی که تو نیاز داری، آن قوتی که نیاز داری، آن قوت قلبی که نیاز داری، آن ابزار پیش برنده ای که تو را به اهدافت نزدیک می‌کند، دو تا چیز است: صبر و صلات. چه بسا ماهیتاً هم متفاوت است با همدیگر. و اگر صبر همراه با صلات نباشد، هم خیلی دوامی ندارد، هم خیلی محصولی ندارد، هم صبر عاقلانه‌ای نیست. این را هم بدانید؛ صبر عاقلانه، آن صبری است که همراه با صلات باشد.

و از قشنگی‌های اعتکاف این است که شما در این سه روز استعانت به صبر و صلات کردید. چقدر زیباست! شما در این سه روز تمرین کردید عمل به این آیه را: «استعینوا بالصبر و الصلاه». صبرش چه بود؟ روزه‌ای که گرفتید. به شما واجب هم نبود، البته امروز دیگر واجب شد، روز سومتان، ولی روز اول واجب نبود. اعتکاف واجب نبود. کسی زورتان نکرده بود. مسئولیتی نداشتید، وظیفه‌ای نداشتید. روزهای تعطیلتان بود، روزهای عیدتان بود، روز اولش روز پدر بود. بعضی‌هایتان پدر بودید، بچه‌هایتان می‌خواستند بیایند بهتان سر بزنند یا می‌خواستید بروید به پدرتان سر بزنید، نرفتید، آمدید در مسجد نشستید. حالا یک مسجدی هم مثل مسجد اینجا که شما الان به صورت طبیعی از اینجا خارج شوید، با پای پیاده چهار، پنج روز طول می‌کشد به یک مغازه معمولی برسیم، تا به شهر برسید. خیلی بعید است. از اینجا اگر کسی حرکت بکند، اینجا دیگر خیلی اعتکافش واقعی است، کیک نیست اعتکاف شما. بقیه اداهایتان را در می‌آورند. وسط این بیابان‌ها چه اتفاقی می‌تواند رقم بخورد؟ دیدیم یک مسجدی پیدا شد در پشت... تازه فهمیدیم سهراب سپهری می‌گفت: «پشت دریاها شهری‌ست.» منظورش اینجا بوده! تهران که تمام می‌شود، وسط بیابان‌ها یک چیزهایی دیده می‌شود، بتمن! به جماعتی خوابند اینجا، بیابان‌ها. اعتکاف واقعی را ما در شماها دیدیم. این‌ها تمرین صبر است دیگر. خودت را ملتزم کردی بروی در یک نقطه‌ای، حال و روز اول و دوم را در و داشتی، روز سوم الان دیگر اعتکاف هم واجب شده، هیچ کار هم نمی‌شود کرد، باران هم دارد می‌آید، همینجا باید بنشینیم دیگر!

چرا فضیلت این عمل به چیست؟ خدا خواسته که مثلاً ما از مدنیت دور باشیم، از شهر گریزان باشیم، به بیابان‌ها پناه ببریم؟ این‌ها مطلوبیت دارد ذاتاً؟ نه، کی گفته؟ از شهر فراری بودن مطلوبیتی ندارد ذاتاً. در بیابان‌ها سر کردن مطلوبیتی ندارد. پیغمبر فرمود: «رهبانیت امت من...» خیلی روایت فوق‌العاده‌ای است و خیلی این روایت روایت عمیق و معناداری است و خیلی جای کار دارد. خوب امت حضرت مسیح رهبانیتی داشتند که خدای متعال در سوره حدید رهبانیت این‌ها را اجمالاً تأیید می‌کند. «و رهبانیة ابتدعوها» که خودشان این کار را بنا گذاشتند. می‌فرماید که این‌ها حقش را نتوانستند ادا بکنند. آیت‌الله بهجت می‌فرمودند که یعنی نشان می‌دهد که این رهبانیت... «رهبانیت» یعنی فاصله گرفتن از زندگی مردم. این امیر، راهب مسیحی که می‌گوییم راهب، آیه قرآن گفت: «من به این‌ها رهبانیت را واجب نکرده بودم.» در سوره حدید فرمود: «خودشان برای خودشان این رهبانیت را قرار دادند. مسیحی‌ها این کار را کردند برای خودشان.» بعد می‌فرماید که: «جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رأفتاً و رحمه و رهبانیه» می‌گوید ما در طرفداران مسیح سه تا چیز قرار دادیم: یکی رأفت، یکی رحمت. این امت را تکویناً خدای متعال، مردم مسیحیت را این‌شکل قرار داده؛ مردمان مهربان‌تری‌اند در مقایسه با یهودی‌های خبیث و پست که خدا ان‌شاءالله ریشه‌کنشان بکند. مسیحی‌ها طبیعتاً مهربانند، دلسوزند، دل‌نرمند. الان هم می‌بینی در دنیا واکنش‌هایی که نسبت به جنایت صهیونیست‌ها نشان می‌دهند.

یک چیز سوم می‌فرماید ما به این‌ها دادیم، آن هم «رهبانیت» بود. این‌ها دنیاگریز بودند، اهل خلوت و جدا شدن از زندگی و متن جامعه و این‌ها. «ابتدعوها ما کتبناها علیهم» این‌ها خودشان این کار را بنیان گذاشتند، ما برشان ننوشته بودیم. «الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها» پس این کار بر نیامدند، درست نتوانستند اداش بکنند. اصل رهبانیت را آیت‌الله بهجت می‌فرمود که رهبانیت مسیحی‌ها را این آیه اجمالاً دارد امضا می‌کند، دارد تأیید می‌کند. اجمالاً کار خوبی بود، ولی این‌ها عرضه‌اش را نداشتند، خوب از آب در نیاوردند. این رهبانیتی که این‌ها انجام دادند من خوشم نمی‌آید. این مدلیش نه که شما یک جوری میدان را خالی بکنید که ظالم مستکبر طاغوت ببیند فضا آماده شد برای کندن و چپاول. ما این به درد نمی‌خورد. این دنیاگریزی نیست، این دنیاستیزی نیست.

لذا پیغمبر فرمود: «رهبانیت امت من در چیست؟» این روایت فوق‌العاده. «فما رعوها حق رعایتها» که در مورد مسیحیت بود، اینجا دیگر نیست. آن‌ها حقش را ادا نکردند، خوب مراعاتش را نکردند. آن چیزی که باید مراعاتش را می‌کردند چه بود؟ آن رهبانیت واقعی چه بود؟ پیغمبر فرمود: «رهبانیت امت من را خدا در دو چیز قرار داده: یکی جهاد فی سبیل الله، یکی مساجد.» چقدر زیباست! دنیاگریزی و دنیاستیزی واقعی این است. اگر می‌خواهی از دنیا جدا بشوی، برو در یک میدانی که آنجا قلع و قمع بکنی دست طاغوت را، فداکاری هم بکنی، از دنیا هم بگذری، روی خودت پا بگذاری. آن می‌شود میدان جهاد. مسیحی‌ها حقش را رعایت نکردند. رهبانیتشان رهبانیتی نبود که از تویش جهاد در بیاید. برعکس، رهبانیتی بود که از تویش هژمونی مستکبرین در می‌آید، غلبه و قدرت مستکبرین در می‌آید. شانه خالی کردن از میدان جهاد در می‌آید. این به درد نمی‌خورد. این دنیاگریزی واقعی نیست. دنیاگریزی واقعی آنجایی است که روی دنیا پا بگذاری، بیایی توی میدان جهاد، قید زن و بچه و زندگی و خانواده‌ات را بزنی، بیایی توی میدان جهاد. یکی جهاد، دومی‌اش کجا؟ «فالمساجد».

نمونه بارز این رهبانیت واقعی همین اعتکافی است که شما انجام دادید. جدا شدید، آمدیم توی مسجد. توی مسجد چه کار می‌کنید؟ «استعینوا بالصبر و الصلاه». دو تا کار: یکی صبر، یکی صلات. صبرش هم ابعاد وسیعی دارد. هم «اصبروا» هم «صابروا» است. «اصبروا و صابروا و رابطوا لعلکم تتقون، لعلکم تفلحون.» هم صبر فردی است؛ شما روزه می‌گیرید، از خانواده دورید، کاسبی نمی‌توانید انجام بدهید. حالا یک سری احکام اعتکاف هم اینجا بگوییم، روز آخری، باطل شده. خیلی خودتان را الاف نکنید. مثلاً شما اینجا شارژ موبایل نمی‌توانید بخرید، اعتکافتان باطل می‌شود. خرید و فروش در اعتکاف، اعتکاف را باطل می‌کند. هر خرید و فروشی که انجام دادید، حقیقی، مجازی، شارژ موبایل، شارژ اینترنت، باعث بطلان اعتکافتان می‌شود. خواستم بگویم که می‌توانید الان پیاده حرکت بکنید که زیر باران به کارهای بدتان فکر کنید تا سر جاده، بفرمایید. بله، انتقال پول خرید و فروش حساب نمی‌شود قاعدتاً دیگر. کارت به کارت فقط اگر باشد، فکر نمی‌کنم خرید و فروش حساب بشود. حالا این مسائل را باید دیگر بخشش را خود دوستان سؤال بکنند از دفتر مرجع تقلیدشان.

خوب، یک نمونه بود دیگر، خرید و فروش باطل است. این صبر است دیگر. شما این چند روز، بعضی‌ها که آمدند خلوت کردند، قشنگ توی این چیزها می‌چرخند و همین‌جور جنس دارند سفارش می‌دهند و منتظرند که اعتکاف تمام بشود بروند تحویل بگیرند دم خانه. «این ایام تعطیلات بود، ان‌شاءالله از شنبه یکشنبه می‌فرستند برایم.» این که نمی‌شود که. خرید و فروش ممنوع است در اعتکاف. خوب، روزه هم که هستی، تشنه هم که می‌شوی، گرسنه هم هستید. این‌ها همه صبر فردی است. صبر اجتماعیش چیست؟ بچه فلانی اذیت می‌کند، آن یکی خواب ندارد، آن یکی خرخر می‌کند، این یکی چسبیده به ما، غلت می‌خورد، می‌افتد روی ما، این جورابش بو می‌دهد. حالا اینجا اعتکاف شما الحمدلله خیلی اعتکاف شلوغی نبود. اعتکاف‌های شلوغ پلوغ، این‌ها همه‌اش آزار است دیگر. این‌ها همه‌اش رهبانیت واقعی است. «فالمساجد»، «اصبروا و صابروا». هم صبر فردی، هم صبر اجتماعی. اینی که بروی توی بیابان‌ها زندگی بکنی، ممکن است صبر فردی برایت بیاورد، ولی صبر اجتماعی نمی‌آورد. این به درد نمی‌خورد. هم صبر فردی هم صبر اجتماعی. باید بتوانی با مردم زندگی کنی. باید بتوانی مدارا کنی. فرهنگ حاکم بر دنیا، فردگرایی است که دنیا را گرفته، که خود مسیحیت را هم گرفته، که هر کسی خودش با خودش، هر کسی تنها. طرحش اگر خواست با کسی باشد، با سگش و حیوان خانگی‌اش و این‌ها باید باشد. این خیلی چیز بدی است، این خیلی چیز زشتی است. این‌جور رهبانیت را خدا امضا نکرده. این‌جور جدا بودن از جامعه را تأیید نکرده. جدا بودنی از جامعه که در عین حال شما تحمل داشته باشی، بتوانی با مردم مدارا کنی، با مردم سر کنی، بسازی، زندگی کنی. این فردگرایی این است: می‌رود برای خودش یک گوشه تنها. کسی نباشد. «اینجا حوصله کسی را ندارم. من ساعت ۷ باید بخوابم، تاریک باشد، صدا نباشد. این صدای موبایلش اذیتم می‌کند، آن صدای خنده‌اش اذیتم می‌کند، آن صدای رفت و آمدش، این در هی باز و بسته می‌شود، این چراغ‌ها را اینجا خاموش نمی‌کند. زحمت کشیدی.» این «صابروا» است. این درآمدن از این فرهنگ فردگرایی و تک محوری، خودمحوری. این صبر در یک فضای جمعی، ادای حق و حقوق دیگران است، ادا کردن حق و حقوق دیگران است، با بقیه تا کردن. «آقا ما این ساعت نمی‌خواهیم شام بخوریم، ساعت ۱۱ می‌خواهیم شام بخوریم. ساعت ۷ شام بخورند.» «نه، شام من را الان درست نکنید، بزنید کنار، بعد ۱۱ باید به من بدهید که گرم هم باید غذایم را بدهید، الان سرد، من که سرد بگذاریم کنار، همان ۱۱ آماده سفارش بدهید برایم بیاورند خانه خاله ات نیست، ببخشید، جای اعتکاف است.» «آقا نمی‌شود ما سحریمان را مثلاً ساعت ۲ بخوریم؟ نمی‌خواهیم ساعت ۵ بخوریم.» مثلاً این تطبیق دادن خودت با یک فضای جمعی، فانی کردن منت در یک اجتماع، این‌ها صبر است دیگر. این‌ها رشد اجتماعی می‌آورد برای ما. شما اگر مشکلات و آسیب‌ها و بزهکاری‌های اجتماعی را تحلیل بکنید، می‌بینید ریشه‌اش همه اینجاست. خیلی بحث مهمی است‌ها. مشکلات اجتماعی ما برمی‌گردد به نبود صبر فردی یا صبر اجتماعی. تمام مشکلات اجتماعی، طلاق، اعتیاد، کتک کاری، دعوا، جدال، بد اخلاقی‌های سیاسی، پایمال کردن حقوق مردم، اختلاس، دزدی، رشوه. «من نمی‌توانم فقر را تحمل کنم.» خوب می‌خواهی چه کار کنی؟ «می‌خواهم از راه‌های دیگری بزنم بروم جلو، با دزدی و رشوه و اختلاس.» نبود صبر، چه صبر فردی چه صبر اجتماعی. اگر با این نگاه تحلیل بکنیم، آن وقت معلوم می‌شود که این اعتکاف چه خدمت بزرگی به جامعه ماست. چقدر مفاسد اجتماعی و مفاسد سیاسی به واسطه این اعتکاف شما از این جامعه رخت بر می‌بندد، جمع می‌شود، ریشه‌اش کنده می‌شود؛ چون شما تمرین کردید صبر و صلات را، تمرین کردی صبر فردی و صبر اجتماعی را.

پس یکی صبر بود در اعتکاف. یکی دیگرش چی بود؟ صلات. فقط هم تحمل نیست، مثل پادگان سربازی نیست که حالا مثلاً سر یک ساعتی بیدار شویم، سر یک ساعتی بخوابید، حالا غذایی که می‌دهند را تحمل کنید، جارو بکش، صبحگاه برو، پا بکوبید، پامرغی بروید. همه‌اش این نیست. یک چیز دیگری هم هست کنار این که این را شکوفا می‌کند، بارور می‌کند. آن چیست؟ صلات است. یک ارتباط خالصانه و گرم با خدای متعال، یک ارتباط شورانگیز با خدای متعال. چقدر زیباست این اعمال اعتکاف، این اعمالی که حالا امروز روز سوم انجام می‌دهید. این هم واجب نیست. حالا روز سوم اعتکافتان واجب است، ولی اعمال ام داوود که واجب نیست. حالا مادر داوود بنده خدا داوود افتاده بود زندان، بالاخره مادرش نگران بود و «چه گناهی کردیم؟» حالا مادر داوود برای نجات داوود این کارها را انجام داده، ما هر سال هی باید بیاییم انجام بدهیم؟ گرفتار شدیم! خوب این‌ها همان «استعینوا بالصبر و الصلاه» است. فقط لزوماً نماز نیست، عبادت منظور است، ارتباط با خدا. این قرائت قرآن، این دعا، نمازهایی که این شب‌ها داشت، حالا بعضی‌ها حوصله کردند، وقت داشتند، حوصله داشتند، حال داشتند، خواندند، نداشتند، نخواندند. نفس همین مسجدی که تویش هستید، نماز اول وقتی که خواندید، نماز جماعت‌هایی که خواندید، احیاناً نماز شبی که در این شب‌ها ان‌شاءالله خواندید، نافله‌هایی که حالا هر چقدر توانستید خواندید، این‌ها آن صبر شما را شکوفا می‌کند، صبر شما را هدفمند می‌کند. وگرنه صبر خالی آدم را به جایی نمی‌رساند. صبری مقدس است که در مسیر صلات باشد، همراه با صلات باشد، برای خدا باشد. «بله ربک فاصبر». صبر برای خدا. وگرنه نتانیاهو صبر دارد، خیلی با صبر آدم می‌کشد، خیلی با حوصله. در مرحله‌بندی اهدافی دارد که آرام آرام می‌خواهد به آن برسد. آمریکا هم صبر دارد. داعش هم با صبر برنامه‌ریزی می‌کند، می‌آید جلو، قدم به قدم. صبر خالی که فضیلت نیست. صبر لله فضیلت است. «لربک» یک جا دارد، «لربک» یک جای دیگر دارد، «لحکم ربک» بله، تعابیر جالبی است در قرآن. صبر در مسیر اطاعت خدا باشد، برای حرف گوش دادن خدا باشد، برای حکم خدا باشد. این چه می‌خواهد؟ این صلات می‌خواهد. این بدون صلات نمی‌شود. این ارتباط خوب و گرم و همراه با خلوت می‌خواهد با خدای متعال.

در این اعتکاف حتماً تجربه کردید و مزه‌اش را کشیدید. حالا اینجا الحمدلله فضا، فضای بزرگی است. از این روزها اعتکاف یک فرصت خوبی است. هر کدامتان برای مثلاً نماز شب می‌توانستید یک گوشه‌ای بروید، جای خلوتی. آن طعم خلوت در سحر، در تاریکی، مناجات یک گوشه را چشیدید حتماً. چقدر لذیذ است! چقدر شیرین است! چقدر به آدم جان می‌دهد! چقدر به آدم قوت می‌دهد! چقدر توان می‌دهد! چقدر سختی‌های زندگی برای آدم سبک می‌شود، راحت می‌شود، مسخره می‌شود. حتماً تجربه کردید. پس آن چیزی که جان‌مایه صبر است، خودش صلات است. آن چیزی که جان‌مایه تمام کمالات صبر است، آن چیزی که جان‌مایه صبر است، صلات است. ارتباط با خداست، خلوت با خداست، گفتگوی با خداست، مناجات با خداست. نمی‌دانم از این فرصت چقدر استفاده کردید و استفاده می‌کنیم ان‌شاءالله. مناجات با خدا، دعا، مناجات سحرها.

البته می‌دانید اصل اعتکاف وقتش ماه رجب نیست. اصل اعتکاف وقتش کیست؟ ماه رمضان. آن هم کی؟ ماه رمضان، دهه آخر ماه رمضان. مرحوم آیت‌الله سید علی آقای قاضی (رضوان الله علیه)، دهه آخر ماه رمضان که می‌شد، ناپدید می‌شد. علامه طباطبایی می‌فرماید: «ایشان لایُری می‌شد، هیچ جا پیدایش نمی‌کردم. نه در محل عبادتش، نه در قبرستان بود، نه محل درسش بود، نه در خانه بود. زن و بچه خبر داشتند کجاست و این معمایی بود، آقا سید علی آقای قاضی کجا بود؟» یکی از بزرگان به فرزندش فرموده بود که من حالا از چه راهی ایشان فهمیده بود، فرموده بود که: «قاضی دهه آخر ماه رمضان ناپدید می‌شد، کجا می‌رفت؟» گفته بود: «نه. گفته بود ایشان با امام زمان معتکف می‌شد.» با امام زمان معتکف! دهه آخر ماه رمضان آدم به کجا می‌تواند برسد؟ پس امام زمان دهه آخر ماه رمضان معتکف می‌شوند به سنت جدشان رسول‌الله. پیغمبر هر سال به جای سه روز، هم ده روز معتکف می‌شدند. دهه آخر ماه رمضان که پرفضیلت‌ترین دهه است و شب قدر در آن دهه واقع شده، در آن دهه پیغمبر اعتکاف می‌کردند. یک سال هم که در جنگ بودند نتوانستند بروند، سال بعد به جای یک دهه، دو دهه، یعنی قضای دهه سال قبل را هم به جا آوردند، ۲۰ روز معتکف شدند پیغمبر. اصل اعتکاف ماه رمضان است. خدا ان‌شاءالله نصیبمان بکند.

بعضی دوستان در بعضی شهرستان‌ها این را سنت کرده‌اند. بعضی علما، مرحوم آیت‌الله فاضل که فاضل استرآبادی اهل بابل بودند، ایشان در مسجد امام عسکری قم این اعتکاف دهه آخر ماه رمضان را بنا گذاشتند. شهرهای دیگر دوستان در یزد مثلاً به مجموعه، هر سال دهه آخر ماه رمضان اعتکاف می‌گیرند. حالا ده روزشان را خودشان می‌روند، بچه‌های کادرشان می‌روند، آن سه روز آخرشان را عمومی‌تر کرده‌اند. این هم مزه می‌دهد. این‌شکلی اعتکاف آخر ماه رمضان. بعد آن دقایق آخر، ما یک سال با این بچه‌ها در اعتکاف یزدشان در ماه رمضانشان خیلی باشکوه بود. آن دقایق آخر اعتکاف، هم اعتکافشان دارد تمام می‌شود، هم ماه رمضان دارد تمام. بعد اذان مغرب را که می‌گویند اصلاً یک حالی دارند این بچه‌ها. هم از اعتکاف در می‌آیند، هم از ماه رمضان و هم شادی طاعت اعتکاف را دارند، هم شادی عید فطر دارند. خیلی لحظات شیرینی است. ان‌شاءالله باب بشود همچین فضای خوبی که شما دارید و دست و بالتان هم باز است اینجا برای اعتکاف. ان‌شاءالله بشود برای ماه رمضان برنامه‌ریزی بکنید. حالا اگر ده روزش هم نشد، سه روزش را و با این نکاتی که عرض شد سحرهای ماه رمضان، ادعیه، مناجات، قرائت قرآن، این می‌شود آن جان‌مایه اصلی بهره‌مندی ما در این زندگی و رمز موفقیت انسان.

خوب، دیگر وقت دوستان را بیشتر از این نگیریم. ان‌شاءالله که در این روز رحلت بانوی فضیلت و بانوی صبر حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)، روزی ما هم در این روز و هم در این اعتکاف صبر بیشترمان باشد؛ صبر فردیمان، صبر اجتماعیمان، به صبر هدفمند و عاقلانه و فعالانه و صبر الهی و ان‌شاءالله که با این صبر تقرب به خدای متعال و امام زمان پیدا بکنیم.

خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. خدایا نتیجه و پاداش اعتکاف معتکفین را در این سه روز، نزدیکی ظهور آقامان امام زمان و رضایت خاطر آن بزرگوار قرار بده.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات صبر آفرینی اعتکاف