به قیمت بعثت مردم

بخش اول

00:47:57
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و ادب دارم خدمت برادران و خواهران عزیز اصفهانی. خوشحالیم که توفیق شد خدمت عزیزان برسیم. بنای این جلسه چند سالی بود که به صورت جدی پیگیری می‌شد. لااقل دو سال به صورت جدی قضیه پیگیری شد، مخصوصاً توسط تعداد خاصی از رفقا. اما مشغله‌ها و درگیری‌ها و عدم قابلیت از جانب این حقیر، عامل این شد که توفیق حضور در جمع دوستان و برگزاری جلسه محقق نشد؛ ولی حالا بحمدالله به لطف حضرت زهرا سلام الله علیها، الحمدلله توفیق شد و این جلسه برگزار شد و چشم ما به جمال عزیزان روشن شد. چهار سال پیش هم همین ایام، به نظرم در آبان بود، جای دیگری از اصفهان جلسه‌ای برگزار شد. برخی عزیزان هم تشریف داشتند و زیارتشان کردیم. توفیقی شد برای دیدار دوستان و خوبان و محبین اهل بیت و جمع باصفا و یک‌رنگ. کمتر جمعی از این مدل پیدا می‌شود که این‌قدر همه، افکارشان و علاقه‌هایشان به همدیگر نزدیک باشد.

از آنجایی که، قاعدتاً عزیزانی که در این جلسه هستند، دورادور وقتشان را زیاد گرفتیم و گوششان زیاد به صدای ما آزرده شده است، طبعاً می‌طلبد همچین جلسه‌ای به جای اینکه جلسه سخنرانی باشد و ما حرف بزنیم به روال معمول، جلسه گفتگو باشد و بیشتر بشنویم: نکات دوستان را، مطالب دوستان را، انتقاداتشان، پیشنهادی اگر دارند، و سؤالی، ابهامی، حرفی، دغدغه‌ای. این جلسه بیشتر هدفش این است؛ یعنی اول که خب، صرف این جمع شدن و زیارت، به تعبیر روایت، «تظاور المومنین»، یعنی مؤمنین همدیگر را ملاقات بکنند و ببینند، خود این محل رحمت است. در کنارش، خب در این گفتگو چیزهایی رد و بدل می‌شود، مخصوصاً برای خود ما خیلی می‌تواند مفید باشد. بنده دوست دارم این جلسه استفاده بکنم از عزیزان. تقریباً یک ساعت و نیمی وقت داریم. آقایان که خب می‌توانند شفاف مطلبشان را بفرمایند. خانم‌ها هم حالا چون پشت پرده هستند و ممکن است صدا خوب نرسد، می‌توانند یادداشت بفرمایند و مطالبشان را استفاده بکنیم. با توجه به ضیق زمان، دوستان یک مدیریت داشته باشند که خیلی طولانی نشود و به مسائل اصلی پرداخته بشود تا از تعداد بیشتری از عزیزان بهره‌مند بشویم، نکاتشان را بشنویم و استفاده کنیم. معلم سر کلاس گفت: «هر کی این مطلب را نفهمیده، بگه من توضیح بدهم.» من آن‌قدر از درس دور بودم که حتی نفهمیدم چی را نفهمیدم که بخواهم سؤال کنم.

عرض کنم خدمتتان که حالا این بحث علائم ظهور و این‌ها یک بحث مفصلی است و وادی دیگری است؛ اصلاً به قول این بچه‌ها «لیگ دیگری دارد». کلاً داستان دیگری دارد. روایاتش یک حال و هوای دیگر دارد. چه برسد به این کلماتی که حالا از بعضی از این بزرگان، صاحبان علوم غریبه و این‌ها به ما رسیده؛ آن دیگر خیلی ابهامش بیشتر است. ابهامش بیشتر است، هم خطاب‌پذیری‌اش بیشتر است، هم حساب و کتابش سخت‌تر است. حالا از امثال ابن عربی، شاه نعمت الله ولی، ابیاتی که دارند، اوداموس، قضایا که حالا بعضی‌هایشان هم معروف‌اند، خیلی از چیزهایی که گفتند مطابق درآمده و رخ داده است.

دیروز هم اتفاقاً جلسه دیگری بودیم، عزیزان فضلا و این‌ها بودند. یک خانمی سؤال کرد. پاسخ را عرض کردم. گفتم که این‌هایی که در مورد شاه نعمت الله ولی می‌گویید که آقا چیزهایی که گفته محقق شده است، در مورد صفویه، در مورد پهلوی و این‌ها؛ الآن که صفویه تمام شده، می‌فهمید که این در مورد صفویه بود. صفویه که رفت و قاجار آمد. قاجار که رفت و پهلوی آمد، این ابیات را که می‌خوانید، می‌بینید چه جالب، آن در مورد صفویه بود! بعدها، بعد از جمهوری اسلامی، می‌فهمیم یک سری ابیاتی شامل جمهوری اسلامی است. از زمان ظهور ان‌شاءالله. می‌خواهم بگویم که آن‌هایی که زمان صفوی بودند، خیلی‌هایشان وقتی که می‌خواندند این اشعار را، نمی‌فهمیدند یا ممکن بود هزار تا احتمال بدهند که ۹۹۹ تایشان خطا باشد. الآن که قضیه تمام شده، وقتی که نگاه می‌کنید، می‌بینید که این پس منظورش آن بوده است.

حالا سبک و سیاق یک سری مسائل ماورایی و غیبی و خصوصاً ناظر به آینده و این‌ها این شکلی است. اینکه توقع داشته باشیم خیلی واضح و شفاف بفهمیم، هم این‌جوری نیست، هم غرض آنی که گفته خیلی وقت‌ها این نیست. معمولاً رمزآلوده است، رمزآلوده. اینی که گفته می‌شود، هم دارد کد می‌دهد و می‌گوید، هم نمی‌خواهد تصریح به آن بکند. خیلی رایج هم هست این قضیه. شما ببینید، خود امام شهید ما رضوان الله علیه، بیانش خیلی این‌جوری بود. خیلی از مطالب ایشان ناظر به جلو بود، ناظر به آینده بود. ادبیات ویژه‌ای که داشت، با یک سبک خاصی که داشت، یک‌هو وایمی‌ستاد. رژیم صهیونیستی در قضیه برجام می‌آید بگوید آقا با این برجام دیگر جمهوری اسلامی ۲۵ سال دوام نمی‌آورد. بعد آنجا به مناسبت آن ۲۵ که آن‌ها گفته بودند تا ۲۵ سال مهار می‌کنیم جمهوری اسلامی را، ادبیات خاصی است که اهلش می‌فهمند چه دارد می‌گوید. غیر اهلش هم نمی‌توانند طعنه بزنند. سوءاستفاده هم نمی‌شود کرد از این کلام. اگر کسی بخواهد بیاید بگوید که آقا، باب رمالی و غیب‌گویی و این‌ها راه انداختید؟ پاسخ سیاسی است. طرف دارد می‌گوید که شما ۲۵ سال مهار می‌کنیم. ما می‌گوییم شما تا ۲۵ سال نیستید. این لزوماً ۲۵ که بین ۲۴ و ۲۶ گفتیم، ۲۵ سال عجله کردند و انداختنش.

و خیلی از قضایایی که ایشان به این کیفیت مطرح کردند. بعد از قضایای دی ماه و بهمن و این‌ها، ایشان فرمودند که این آخرین اتفاقی نبود که برای خود بنده خیلی عجیب بود؛ یعنی آنجا اصلاً جا خوردم. فرمودند این قضیه اتفاق افتاد و این کودتا و این مسائل و این‌ها، آخرش هم نیست. بعد از این هم دوباره اتفاق می‌افتد؛ ولی همه بدانند اگر بعد از این هم حادثه‌ای برای کشور اتفاق بیفتد، خدای ملت را مبعوث می‌کند و این ملت کار را تمام خواهد کرد. خب، اصلاً این جمله یعنی واقعاً این‌قدر سقفش بالاست! نزدیک کلمات در حد معجزه و وحی! آن‌قدر که سطح این حرف و شما می‌بینید با شهادت ایشان محقق می‌شود و رخ می‌دهد و حالا حالاها این جمله هنوز جا دارد برای تفسیر: «ملت کار را تمام خواهد کرد.» یعنی چی؟ قراره چیکار بکنند این مردم؟ مبعوث شدن، ما که تو دل واقعه هستیم، هنوز درست نفهمیدیم: ملت مبعوث شدند و می‌شوند و این‌ها یعنی چی؟ قبل از این واقعه فهمیده بود. می‌گیرید مطلب را؟ چی فهمیده بود؟ از کجا فهمیده بود؟ از کجا این را کشف کرده بود؟ کی بهش گفته بود؟ با رمل و اسطرلاب این را فهمیده بود؟ یک گوی داشت؟

در مورد ترامپ هم یادتان هست؟ هنوز انتخابات آمریکا برگزار نشده بود و اصلاح‌طلبان می‌گفتند هیلاری رأی می‌آورد. صبح روزی که قرار بود نتیجه انتخابات اعلام بشود که از این روزنامه‌های اصلاحاتی که از شب داده بود چاپ بشود روزنامه را و دم صبح نتیجه انتخابات آمریکا می‌آمد، آن‌قدر که این‌ها مطمئن بودند که هیلاری رأی می‌آورد، تیتر از شب زده بودند که اول صبح که دیگر خبر اعلام می‌شود دیگر این‌ها خبرشان خبر داغ باشد. عکس گذاشته بودند: آقای روحانی با لباده آبی، هیلاری کلینتون هم با کت و شلوار آبی، و گفتند که خب دیگر همه چی اوکی و دوران جدید و این‌ها؛ یعنی هیلاری رأی آورد و ما و آن‌ها هم که با همدیگر همرنگ و دیگر مبارک است. صبحش زنگ زدند، ترامپ رأی آورد. چند روز قبلش آقا سخنرانی کردند، فرمودند اتفاقاً ترامپ چون زبان گویاتری داشت نسبت به کثافتکاری‌های آمریکا و بدبختی‌های مردم آمریکا، مردم آمریکا بهش بیشتر اقبال نشان دادند. هنوز در نظر آن‌قدر شفاف نبود که ترامپ جلوتر باشد. همان لحظه انتخابات یک‌هو رایش کشید. چون کارشناس بی‌بی‌سی آمد گفتش که: «من نمی‌دانم این علی خامنه‌ای یک گویی دارد بهش نگاه می‌کند که می‌فهمد بعداً چی می‌شود؟ از کجا می‌آورد این اطلاعات را؟» این یک داستانی است دیگر. حالا بحثش هم بحث مفصلی است.

در علم منطق یک اصطلاحی هست به اسم "حدس". حدسی که ما در فارسی می‌گوییم حدس می‌زنم، احتمال می‌دهم. ولی در منطق این کلمه معنای دیگری دارد. سبزواری در منظومه یک بحثی در مورد حدس دارد. حدس را از شعب وحی می‌داند. حدس را به معنای همان الهام می‌داند. ولی نه الهامی که با ظن و گمان و احتمال و تردید همراه باشد. یک‌هو یک الهامی است که قضیه واضح می‌شود برای آدم. این را بهش می‌گویند حدس. و حدس را می‌گویند جزو علوم است، یک شاخه‌ای از علم است. یک چیزی است که خدا عنایت می‌کند. بعضی‌ها اهل این‌جور حدس‌اند. این حدس، حدس فارسی که ما می‌گوییم نیست. این رهبر شهید ما این شکلی چیزهایی را می‌فرمود. چیزهایی را حدس می‌زد به این معنا که ۲۰ سال بعد رخ می‌دهد، ۱۵ سال بعد رخ می‌دهد. خیلی طول می‌کشد تا بقیه بفهمند چی گفته، کجا را زده، چی را فهمیده. حالا آن بیانی هم که دارد، حالا حالاها طول می‌کشد تا فهمیده بشود: «این ملت مبعوث خواهد شد و کار را تمام خواهد کرد.» الآن من و شما این جمله را می‌توانیم تفسیر کنیم؟ وقتی تمام شد کار را، تمام کردیم، عجب آقا منظورش این بودا! این را می‌گفت که «کار را تمام خواهد کرد.» کم نمی‌دانی چیست. یک سری از این مسائل، مثل حالا کلمات ابن عربی و دیگران هم از این جنس است. بر فرض اینکه درست باشد و واقعاً آنی که گفتند بر اساس یک علم قطعی باشد، معمولاً بیانشان طوری است که آدم نمی‌تواند با همین صرف خواندن و شنیدن و این‌ها مطمئن بشود که این دارد فلان واقعه را می‌گوید یا فلان اتفاق به این کیفیت مثلاً می‌خواهد محقق بشود. خب، این از این.

سؤال نوشتند که: «به شهر شهیدپرور اصفهان خوش آمدید. خواهش می‌کنم با توجه به مسائل روز کشور، مصادیق یاری امام، امام زمان و نایب مظلومشان را بفرمایید. به صورت کاربردی و عملی. دعای حضرت مادر نصیب.» بله، خیلی مختصر و مفید نوشتید. خدا خیرتان بدهد. پاسخش را صادق می‌گفتش که: یک پیرمردی از روستا آمده بود نجف، زمان شیخ انصاری. حالا شیخ انصاری با آن علم و با آن مسائل و این‌ها، آن بحث‌های علمی سنگین و طولانی و کشدار درسی دارد و علما و شاگردها و این‌ها شلوغ‌پلوغ است و می‌روند و می‌آیند. خیلی خوشش آمد. یک بچه نوجوان هم از روستا با خودش آورده بود. آمد این را گذاشت بغل شیخ انصاری، گفت: «آقا ما یکی دو روزی نجف هستیم برای زیارت آمدیم. این را تا فردا نگهش دار. فردا می‌آیم ببرمش. فقیهش کرده باشی‌ها! فردا که آمدم می‌خواهم فقیهش کرده باشی.» گاهی بعضی مسائل این شکلی است. یعنی حالا این‌هایی که می‌فرمایید بله، درست است. حالا مسائل روز و این‌ها، مصادیق یاری امام زمان خیلی وسیع است. ما در یک نبرد تمدنی همه‌جانبه هستیم. هم جنگ سیاسی، هم جنگ رسانه‌ای، هم جنگ فرهنگی، هم جنگ اعتقادی، جنگ اخلاقی. از هر وسیله‌ای که دارند دارند استفاده می‌کنند. جنگ ظاهری، جنگ باطنی است. شیاطین انس، شیاطین جن، ملک و ملکوت، و همه‌جا دعواست، همه‌جا درگیری. خب این یاری خیلی دایره وسیعی در نصرت امام زمان دارد. بستگی دارد که ما امکاناتمان، توانمان، بضاعتمان چقدر است. کجای قضیه هستیم.

چقدر از این تجمعات شبانه و کارهای این شکلی، پرچم گرداندن و حضور در خیابان، مصداق واضح همگانی است. همه ازشان برمی‌آید، مگر اینکه حالا به هر حال یک عضو واقعی کسی داشته باشد و به همه هم تکلیف است. ولی حالا یک کسی استاد دانشگاه است، یک کسی دانشجو است، یک کسی طلبه است، یک کسی خانه‌دار است، مادر است، یک کسی فرزند دارد، یک کسی می‌تواند فرزند داشته باشد. هر کدام شرایط جدیدی را فراهم می‌کند. خیلی‌هایش هم با همدیگر همپوشانی دارد؛ یعنی مثلاً خانمی است که هم استاد دانشگاه است، هم شب‌ها می‌تواند تجمعات برود، هم بچه دارد، هم بچه می‌تواند داشته باشد، هم می‌تواند کار فرهنگی بکند، هم می‌تواند کار رسانه‌ای بکند. در زمانی هستیم که خدا خواسته که ما همه پدر دربیاییم. در دورانی هستیم که هیچ‌وقت بشر در این حد از پدر درآمدن نبوده و اصلاً «ملت مبعوث» یعنی همین. قرار است قشنگ از همه طرف پدرش درآمده باشد و صلاحیت همه‌جانبه خودش را ثابت کرده باشد، «عبادی الصالحون» شده باشد و اباصالح بیاید با اتکا به این صالحین، عالم را اداره کند. وگرنه که صالح بهش نمی‌گویند. صالح اونیه که همه‌جا محک خورده و همه‌جا نشان داده که آدم می‌شود، اهلش است.

ما یک چیز بلند و بزرگی را تارگت کردیم. یک حرف گنده‌ای زدیم. اینی که می‌گوییم آقا ظهور و امام زمان و فرج و این‌ها، خیلی حرف گنده‌ایه. اگر واقعاً می‌خواهیم پاش وایسیم و بهش برسیم، خیلی خرج دارد، خیلی کار دارد، خیلی زحمت دارد، خیلی امتحان دارد. آدم خلبان می‌خواهد بشود، هواپیما را از تهران مثلاً وردارد بندرعباس بنشاند، پدرش را درمی‌آورند تا بهش تصدیق بدهند، جواز بدهند و گواهینامه بدهند و... ساده است مگر؟ تا دندان‌هایش را می‌شمارند، خط دندان‌هایش باید صاف باشد و چه چیزهایی را که امتحان نمی‌کنند و محک نمی‌دهند برای یک دانه خلبانی. حالا شما می‌خواهی بشر را از یک دوره تاریخی برداری، سوار کنی توی تاریخ، دوره تاریخی که بالاتر از این به هرکس هرجا رسید و هر مدل بود و این‌ها فرج... پدر سهام آدم امتحان، امتحانات فراوانی هستیم. روز به روز هم سخت‌تر می‌شود، گسترده‌تر می‌شود، متنوع‌تر می‌شود، پیچیده‌تر می‌شود، تکلیفمان بیشتر می‌شود. حالا حالاها هم کار داریم: هم جهاد اقتصادی، هم جهاد فرزندآوری، هم جهاد تبیین. یک دوره جهاد سلامت کرونا انجام بدهیم. بامزگیش به این است؛ یعنی ما باید برویم انتخابات به مردم بگوییم به کی رأی بدهند، بعد آن‌ها به یکی دیگر رأی بدهند، بعد ما فحشش را بخوریم، بعد گرفتاری اقتصادیش مال ما باشد. خودمان که بیشتر از همه پدرمان دارد درمی‌آید، به بقیه توضیح بدهیم که چرا دارد پدر همه‌مان درمی‌آید. زیبا نیست؟ خیلی باحال است دیگر. می‌گوید همه رقمه باید چلونده بشویم دیگر. باید مجاهد «یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». این «ملت مبعوث» مال این آیه است دیگر: «مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ...».

دیگر کار افراد هم نیست. ما فکر می‌کنیم این پرچم توسط افرادی به امام زمان داده می‌شود، در حالی که آن «ملت مبعوثی» که قرآن مژده داده، یک ملتند، یک قومند. اگر افرادی هم پیش‌قراول این‌ها، سردمدار این‌ها، رهبران این‌ها باشند، باز هم آنجا ظهور این قوم در همان جماعت و در همان ملتشان است. آن آدم‌ها، آن لیدرها، آن سرشاخه‌ها نیستند که جلوه دارند. پرچم توسط این قوم قرار است داده بشود: «بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا». عبارت «مبعوث» خیلی شفاف و واضح تو این آیه آمده است و در مورد نابودی یهود هم هست و در روایات هم دارد. هم والله اهل قم، مفصل در موردش صحبت کردند. این مردمان ایرانی که توسط این مکتب فقهای قمی قرار است که حکومتی را راه بیندازند و پرچمی را بلند بکنند و قدرتی پیدا کنند و راه بیفتند و بر یهود غالب شوند و نابود کنند. خدا ازشان تبعید می‌کند به «بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا». این‌جا هم «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ». خدا یک قومی را... خب ویژگی‌هایشان چیست؟ خدا این‌ها را دوست دارد، این‌ها خدا را دوست دارند، این‌ها امتحانات...

اصل پاسخ این سؤال شما همین است. آن اصل کارهایی که ما باید انجام بدهیم، این‌ها است. باید طوری باشیم که محبوب خدا و باید طوری باشیم که محب خدا باشیم. از هر محبت و علاقه‌ای جز محبت الهی صرف نظر کنی. باید بگذریم، چشم‌پوشی، محبوب خدا بشویم تا اینجاش. «یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». مجاهده در راه خدا. مجاهده در راه خدا فقط مجاهده در میدان نبرد نظامی نیست. ما برای اولین بار، من سابقه این را ندارم، در ذهنم نیست، حالا شاید بشود در تاریخ پیدا کرد ولی با آن‌که الآن این جان‌فدا، این‌هایی که ما داریم، خانم‌ها دوره آموزش نظامی و سلاح دست بگیرند و این‌ها برای اولین بار است که رسماً قرار است که زن‌ها در میدان جنگ نظامی هم یک حضور نمای واضح و شفافی داشته باشند. دفاع مقدس هم نداشت. فرمانده گردان هم می‌شوند و من و شما باید چشم حاج‌خانم! کم تو خانه چشم حاج‌خانم! گفتیم دیگر، حالا تو میدان جنگ دیگر حاج‌خانم می‌فهمند که بروید آنجا کمین کنید و آنجا پاتک بزنید و اینجا عقب‌نشینی کنید و... چشم حاج‌خانم دیگر حس و حالی دارد.

«یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» در همه ابعادش است. یک بخشش جهاد نظامی است. هر جایی که دشمن شما آنجا می‌خواهد یک طرحی را پیاده کند، شما باید یک طرح دیگری علم کنی و بایستی روبرویش. خب، حالا کجا طرح دارد؟ همه‌جا. کجا طرح ندارد؟ شما کجا باید کار کنی؟ همه‌جا. در همه مسائل باید طرح داشته باشی، طرحش را بشناسی، طرح جایگزین داشته باشی و وایسی تا این طرح پیاده بشود و آن طرح رد بشود. نمی‌شود یاری امام زمان و یاری نایب امام زمان دیگر. حالا محدوده‌اش، وسعتش، مصادیقش چیست که فرمودند به صورت کاربردی؟ این همان قضیه است که «تا فردا این را برای فقیهش کنی، تحویلمان بدهی.» صدها ساعت بلکه هزاران ساعت بحث و گفتگو می‌خواهد. یک قلمش خانواده است. یاری امام زمان در خانواده، برای مرد یک‌طور است، برای زن یک‌طور است. توی فرزندآوری، توی تربیت فرزند یک‌طور است، توی نظام مصرفی آن خانواده یک‌طور است، تو نظام تولید اقتصادی آن خانواده یک‌طور است، توی نظام سبک زندگی آن خانواده یک‌طور است، تو فرهنگ آن خانواده یک‌طور است. خانواده، اقتصاد، سیاستش، رسانه‌اش، عرصه نظامی، بحث مفصل خودش است.

خب، خدمت عزیزان، ویژگی‌های پیامبر، یکی از آنهایی که ما تنها باشیم سرد... شما برگردید به خمینی، ببینید بعثت یعنی آن. ببینید عبارت «مبعوث شدن» ترجمه دقیق و درست و قشنگ و همه‌فهم فارسی ندارد. کلمه‌ای که معمولاً در ترجمه‌اش می‌آورند، می‌گویند برانگیخته شدن. در مورد انبیا هم گفته می‌شود. در مورد غیر انبیا هم گاهی قرآن تعبیر رسالت و بعثت و این‌ها را دارد. حتی در مورد باد و این‌ها هم گاهی این تعابیر به کار می‌رود. ببینید این برانگیخته شدن یعنی یک وظیفه بر دوش او سپردن و او را به جهت این وظیفه سوق دادن، راه انداختن، حرکت دادن. در مورد انبیا یک‌طور است، در مورد بقیه یک‌طور. انبیا البته مراتب دارند، درجات دارند. بعضی‌هایشان جزو مقربین انبیا، صاحب شریعت‌اند. بعضی‌هایشان پیروان، بعضی‌ها رسول‌اند، بعضی‌ها نبی‌اند. بعضی‌ها شریعت و دین را از یک پیغمبر دیگر می‌گیرند. بعضی از فرشته می‌گیرند. بعضی فرشته را نمی‌بینند، فقط صدایش را می‌شنوند. بعضی هم می‌بینند، هم صدایش را می‌شنوند. بعضی می‌بینند و صدایش را می‌شنوند ولی مسئولیت ابلاغ ندارند. بعضی مسئولیت ابلاغ دارند. این‌ها درجات و تفاوت انبیا، نبیین و رسل. حالا تو خودشان هم مراتبش است.

ولی ما یک طیفی هم داریم بر اساس روایاتمان، این‌ها علما هستند که وارثان انبیا. زمان غیبت، زمان مبعوث شدن فقهاست. یعنی یک بحثی دارد شهید مطهری در کتاب «خاتمیت» و «ختم نبوت»، دو تا کتاب خیلی فوق‌العاده و فنی و قشنگی. به همین جا می‌رساند که چطور شد که یک‌هو رسیدیم به یک پیغمبری که قرار است خاتم‌الانبیا باشد و دینش جهانی و ابدی باشد و تو یک برهه کوتاهی خودش هست و از دنیا می‌رود. او در یک دوره کوتاهی است و از دنیا می‌رود. که نمی‌شود که! اگر قرار است که جاوید باشد، باید بالاخره بماند دیگر. انبیای قبلی هم بودند، از دنیا رفتند، بعد تحریف شد، حرف‌هایشان عوض شد، جابجا... این را باید چکارش کرد؟ ایشان می‌فرماید که یک تفاوتی این وسط هست با سایر انبیا و آن هم علما. این امت امتیاز ویژه به این‌ها داده و یک‌جور دیگری داستان این‌ها متفاوت از بقیه امت‌هاست. یک توانمندی خاصی در این‌ها خدا قرار داده، تکلیف خاصی در این‌ها قرار داده. این‌ها می‌توانند این بار سنگین را در نبود پیغمبر و امام بر دوش بکشند و اداره کنند جامعه را. که حالا می‌شود بحث ولایت فقیه و قضایای این.

این مال اول غیبت که بعثت علماست به همین کلمه مبعوثی که توضیح دادم. ولی اواخر غیبت دیگر بعثت عمومی است، بعثت مردمی است، بعثت قوم است. بعثت فلان فقیه و فلان مرجع تقلید و این‌ها نیست. شیخ مفید و شیخ طوسی و شیخ انصاری و علامه حلی و این‌ها نیست. قرار نیست این‌ها پرچمداری کنند و کار را یکسره کنند. قرار است یک قوم کار را تمام کنند. این خیلی نکته مهمی است. خیلی مهم است این بحث فلسفه تاریخ. خیلی ابعاد گسترده‌ای دارد. حالا این قوم باید قومی باشد که صالح باشد. «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ». این همان «عِبَادًا لَّنَا» است. آن دو تا آیه «عِبَادًا لَّنَا» می‌فرماید، «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» معلوم می‌شود آن «لَنَا» ویژگی‌شان چیست؟ صالحین. حالا البته خود قرآن هم صالحین را توضیح داده که یعنی کیا. ولی حالا همان ترجمه ساده‌ای که در مورد صالحین عرض کردم، اجمالاً می‌شود پذیرفت؛ یعنی آدم‌هایی که قابلیت و صلاحیتشان را نشان دادند. نشان دادند این کارند، عرضه‌اش را دارند، می‌توانند. همه این فتنه‌ها و ابتلائات هم برای همه جور ابتلائاتی هم که در طول تاریخ سر همه انبیا و امت‌هایشان آمده، باید سر این‌ها بیاید تا معلوم بشود تو کدامش درز... این‌ها معلوم می‌شود، معلوم می‌رود. می‌خواستم بگویم مشهدی. تو کدامش درز، این‌ها معلوم می‌شود، معلوم می‌شود کجا دارد ازش هوا می‌رود. وقتی قشنگ چلوندن، کف دادند، خیس کردند، از این ور فشار دادند، از آن ور باد کردند، دیدند نه، این از جایش مثل که درزی مرزی این‌ها ندارد. می‌گویند خب این دیگر صلاحیت دارد که بیندازی زیر تریلی، بیندازی زیر ماشین. صلاحیت دارد. این دیگر صالح است. این امت هم این شکلی است. فرمود: «آن‌قدر شما غربال سرتان می‌آید، آن‌قدر بالا و پایینتان می‌کنند، آن‌قدر تو قل‌قل تو این دیگ، دیگ امتحانات و ابتلائات می‌اندازند، حتی یبقا منکم الا الاّنَدر ثمَّ الاَنذَر». نه اینکه از بین شما یک جماعت نادری می‌ماند، یک جماعت اندر می‌ماند، نادرترین می‌ماند. خیلی تک و توک تو این‌ها دربیاید که وارد باشند، عرضه داشته باشند. ولی همان‌ها قرار است آن قوم بشوند. ۳۰۰ تومان بیشتر نمی‌خواهد. تو آن حلقه اول ۳۱۳ نفر توضیحاتی دادی. تو آن حلقه اول ۳۰۰ تا بیشتر. آقا ۳۰۰ تا دیگر چیزی است؟ الآن یک تجمع ۳۰۰ نفره توش باشد، شما نمی‌گویید اینجا چقدر خلوت است؟ یک تجمعی که از این میدان‌های اصفهان ۳۰۰ نفر وایسند، خیلی حیف شدی. ملت مبعوث، محله‌های فرعی اصفهان راضی باش. برایم حلقه اول چرا برای حلقه‌های بعدی هست؟ ما نسبت به یک سری ابتلائات و فتنه‌ها آب‌دیده‌ایم، واردیم، حرفه‌ایم، محک خورده‌ایم، وارد دیگر کلاه سرمان نمی‌رود. چقدر تو گوش ما خواندند که مذاکره کنیم، سایه جنگ از این کشور دور بشود. طرف کلید نشان داد گفت: «صد روزه مشکلات را حل می‌کنم.» چون الآن که نگاه می‌کنید، البته خودش هم چند سال بعد گفت: «من که آدم عقل نداشته باشد همچین حرف بزند.» مردم آن‌قدر از اول... تو چرا یک شعار محکمی روبرو ندادی این‌ها را از میدان به در کنی؟ گفت: «من چی می‌گفتم؟» گفت: «من ۹۰ روزه مشکلاتتان را حل... یک روز زودتر، ۱۰۰ روزه گزارش می‌دهم.» مردم را وقتی خر فرض می‌کنی که البته هر کسی دیگران را آن‌جوری که هست فرض می‌کند، می‌شود این شکلی.

خب، یک زمانی ۱۸ میلیون این کلید را باور کردند. چی شد؟ این مدیریت این فقهای مبعوث شده است برای اینکه برسانند یک جامعه را به تراز بعثت. چقدر این مرد استثنایی و بی‌نظیر واقعاً سرآمد فقهاست! یعنی دیگر در بین این فقها مبعوث شده، آن آس این فقهای مبعوث شده، این امام شهید ما بود و خدا دیگر همه چیزهایی که به همه فقهای تاریخ داده بود، همه را یک‌جا به او داد. دیگر هم جانباز شد و هم مرجع تقلید بود و هم شهید شد و هم فرمانده نظامی بود. هر کدام در یک دوره، یکیش را داشتند. واقعاً ممتازترین شخصیت. حتی شاید این حرف دروغ و غلط نباشد که فضائلی خدا به او داد که حتی نسبت به امام راحل هم مزایای غیرقابل انکار. این رهبر شهید مدیریت می‌کرد ملت به بعثت برسد، این تجربه پیدا بشود، تجربه پیدا بشود، ملت بفهمند این جواب نمی‌دهد. ملت باید بفهمد. ملت باید مبعوث. قرار نیست این بار را من ببرم. من یک اجلی دارم، یک عمری دارم، تمام می‌شود. یا با شهادت، یا مرگ طبیعی، یا یک‌جوری. این بار، باری نیست که یک نفر بخواهد به مقصد برساند. یک قوم باید این بار را به مقصد. همه هزینه‌های این است که این قوم بتواند کار را دست بگیرد. قوم بشناسد، قوم بفهمد. می‌گیرید مطلب را؟

بله، از یک سری پیچ و خم ما را عبور داد. یک سری حرف‌ها برای همیشه سوخت. یک سری چیزها برای همیشه باخت، محو شد. کسی دیگر تره خورد نمی‌کند برای یک سری گفتمان‌ها. ولی هنوز یک سری چیزها امتحانش را پس نداده است. هنوز به یک تعبیر مردم نسبت به یک سری چیزها آن‌قدر مطمئن نشده‌اند، برایشان واضح نشده است. یک بخشش برمی‌گردد به کم‌کاری ماها. جهاد تبیین درست صورت نگرفته. اینکه این گفتمان شکست می‌خورد ولی دوباره بعد شهادت آقای رئیسی، در انتخاباتی که زیر ۵۰ درصد مشارکت می‌کنند، ۱۶ میلیون رأی می‌دهند به کسی که مسئول ۸ سال خسارت مذاکرات است. او آمد میدان را دست گرفت، اوضاع عوض شد. خب این شکست است. یک رهبر شهید وقتی آن رأی، آخرین رأی ریاست جمهوری‌اش را تو صندوق می‌انداختند، آن جمله تلخ را گفتند که خب سابقه نداشته. حالا ان‌شاءالله مردم از رأی که راضی... مردم به خودتان برگردید.

یک جمله دیگر هم آقا قبل انتخابات ۱۴۰۳ فرمودند. فرمودند: «ملت ایران در آزمون تاریخی قرار گرفته.» ۴۰ روز بعد از یک رئیس جمهور کاری، ویژگی‌های رئیسی را گفتند. فرمودند که حالا ملت می‌خواهد انتخاب بکند. یک امتحان بزرگی است برای ملت. بررسی کردیم ما در آن امتحان موفق بودیم یا شکست خوردیم؟ خب این نتیجه می‌شود که این همه ایشان مذاکره و این‌ها می‌گوید و دوباره رأی می‌آورند و می‌آید می‌گوید شرافتمندانه و عاقلانه و این‌ها نیست. در حین این سخنرانی ایشان، دارد رفت و آمد به عمان و قطر و این‌ور و آن‌ور صورت می‌گیرد برای مذاکرات. همه یک‌هو از هم می‌پاشند که آقا چی شد؟ آقا فرمودند عاقلانه نیست. بعد ترامپ آمد گفت این‌ها دارند با هم مذاکره می‌کنند. بعد یادتان هست دیگر اواخر سال ۱۴۰۴؟ بالاخره این هم یک کاری است دیگر، باید انجام شود. بدتر شد اوضاع. انجام بشود این همینه. یعنی هنوز من جامعه را به این سطح نمی‌بینم که بگویم آقا کارت مذاکره حذف و همه بگویند باشد، درست است، قبول. مطلب این. هنوز آن‌قدر طلا، بله. تو چیزهای دیگر صلاحیت پیدا کرد. وقتی می‌گوید من می‌زنم تا تسلیم بشوید، ملت می‌گویند غلط کردی، ما تسلیم نمی‌شویم. این صلاحیت برای همین نظام می‌ماند. این ملت صلاحیت دوام نظام جمهوری اسلامی را دارد ولی آیا صلاحیت انقلاب امام زمان را هم دارد؟ هنوز خیلی کار دارد. هنوز خیلی کارت‌ها برای سوخته شدن یا با عقل و فهم و استدلال و استفاده از تجربیات تاریخی، این بلوغ برایش حاصل می‌شود. کارت‌های اضافی را می‌ریزد دور یا باید وایسد تجربه کند. باید ببیند مذاکره می‌کند و تازه قبول کرده که سوخت را بیاورد به حد فلان برساند و منجمد کند و تحویل فلان کشور بدهد. جنگ ۱۲ روزه شده، بعد می‌آید قبول می‌کند که مثلاً تنگه را باز بکند در ازای فلان چیز. یک سنت پول سیاه هم بهش نمی‌دهند. مذاکره هم باهاش می‌کنند. حمله هم بهش می‌کنند. لبنان هم می‌زنند. جنوبش هم می‌زنند. محاصره دریایی و هوایی هم می‌کنند. همه کشورهای همسایه هم باهاش مشارکت می‌کنند. این‌ها تجربه است دیگر. هنر این رهبران الهی این است که مدیریت می‌کنند تا این اتفاق بیفتد. این است که این رهبر عزیز می‌فرماید: «من علی‌الاصول مخالفم.» ولی رئیس جمهور گردن گرفته که من احساس می‌کنم به اصل مطلب گاهی توجه نمی‌شود. نه شما کلاً تو فضای عمومی وقتی نگاه... زهر یکم زهر داشت دیگر. این کلمه «علی‌الاصول» یک دم خیلی دردشان از این زهر علی‌الاصول خیلی استفاده شد. حالا درست یا غلط، کار نداریم ولی مطلب روی علی‌الاصول نبود. آن چیزی که رهبر عزیز، آقا سید مجتبی خامنه‌ای بزرگوار می‌خواستند و تو آن پیام می‌خواستند منتقل بشود و اتفاق بیفتد، اصلاً قضیه علی‌الاصول نبود که من نظرم فرق می‌کرده و شما بدانید من با این‌ها مخالفم. این نبوده. دوباره توش یک بعثت مردمی... این‌ها توش نکته است و قشنگ است. این‌هاست که ما را عاشق این رهبر می‌کند و آدم می‌بیند بین این همه آدم چرا امام زمان این مرد الهی را که تو ۵۰ سال یک بار تو تلویزیون یک دقیقه با مردم صحبت نکرده. این همه آدم آمدند و رفتند و خرج کردند و مجلس خبرگان و سخنرانی و میتینگ و فلان و این‌ها، هیچ‌کدام هیچ‌جا نشد. اینی که آن پشت مشت‌ها بود و از تو خود دفتر رهبری چقدر رفتند زدند که ایشان رهبر بعدی نشود؟ چرا؟ برای اینکه این شیرفهم است، این دارد حرکت را ادامه می‌دهد. حرکت چی بود که باید ادامه بدهد؟ ادامه بعثت مردم تا قله. چکار کرد تو آن پیام علی‌الاصول؟ این را نکته‌ای که من متأسفانه بهش توجه... ایشان می‌گوید از این به بعد من و مردم نگاه می‌کنیم ببینیم اینی که رئیس جمهور گردن گرفت اتفاق... خاک تو سرتون کنند که این بهتون اصولگرا هستم خاصیتی دارد. حالا فحشش بده. او مسئول نماینده همین ملت است و باید شما هنرتان این است که با همین آدم‌ها باید این حرکت را ادامه بدهید. رئیس جمهوریتان شهید شد. اوضاع آن‌جوری شد. ۴۸ درصد مشارکت کردند. ۱۶ میلیون به این رأی دادند. احمقانه است. این بعثت مردم توش نیست. خریت بود. درست بود ولی خریت بود. آدم‌هایی بودند که خوب بودند ولی خر بودند. امیرالمؤمنین را بر دوش بکشم برای اینکه قرار نیست رهبری این بار را ببرد. قرار است رهبری مردم را راه بیندازد. بار را بر دوش مردم ببرد. من همان زمان حیات آقای لاریجانی مطلب گفتم. تو همان جلسات به وقت شام یا جای دیگر بود. بعضی از دوستان تو آن جلسه که مشهد بودیم، کپ کردند. نه، تعجب کردند. بعد بعدها آنجا انتقاداتی بود و حرف‌هایی بود و این‌ها. مرداد سال ۱۴۰۳ بود یا ۱۴۰۴ بود، خاطرم نیست کدام. بنده گفتم: «من انتقاد جدی دارم به شورای نگهبان توی ردصلاحیت‌های لاریجانی و قطعاً ترجیحم به این بود که آقای لاریجانی بیاید و به جای پزشکیان رأی به...» تومانی دو قران تفاوت قضیه بود. تفاوت قضیه. آقا یک پالسی هم داد، یک پاسی هم داد که دلجویی بشود و فلان و این‌ها. بعد هم هیچ اتفاقی هم نیفتاد. این نشناختن قضیه است دیگر. حالا من نمی‌خواهم نقد شورای نگهبان بکنم ولی می‌خواهم بگویم این نگاه است که باید مردم به بعثت برسند. ملت بهش رأی می‌دهند. تو که جای ملت که نمی‌توانی فکر کنی. زحمت دارد، اذیت دارد. هیچ‌کس حاضر نیست این کار را بکند. آنی که از همه خوش‌خیم‌تر است، همان را تأیید صلاحیت می‌کنیم. از این تحقیر بالاتر؟ از این تو دهنی بدتر؟ این‌ها نفهمیدند حرکت بعثت مردمی نوشته. دقت بکنید. خیلی این بحث اصلاً مهمی است. فرصت را می‌دهد برای اینکه هنوز می‌بیند تو جامعه این کارت مذاکره نسوخته. باید بی‌آبرو و رسوا بشود. باید اگر کسی این حرف را زد، احساس کند دارد به ناموس خودش فحش می‌دهد. صدام بخواهم حمایت کنم؟ بله، آن هم آستانه‌سنجی می‌کند. شیاطین مردم بپرسیم که دفاع بکنیم یا نکنیم؟ یک پدری ازش درآوردند. خودش هفت بار گفت: «من گل خوردم.» آقا من خودم پاس گل به خودم دادم، زدم تو گل. «من منظورم این بود.» همیشه هم یک منظوری دارد که هیچ‌کس هم نمی‌فهمد. متأسفانه. «من منظورم این بود که اگر خواستیم فلان کار را بکنیم از مشارکت مردم استفاده کنی.» مگر آدم عقلش کم است وقتی به کشور حمله شده بگویم مردم سؤال کنیم؟ چرا؟ برای اینکه مردم در این منطقه به صلاحیت رسیدند، به بعثت رسیدند. این اتفاق دیگر عقب برنمی‌گردد. مردم از این مرحله عقب‌تر نمی‌روند. ولی ده تا حرف دیگر می‌زنند. حرف مفت. این هم با فحش و فحش‌کشی حل نمی‌شودها. که حالا یک کسی یک چیزی گفت. تجمعی، فقط یک چهار تا اتیکت به این بزنیم. برویم پشت در خانه‌اش تو دیوار خانه‌اش اسپری بنویسیم و این‌ها. جهاد تبیین چرا می‌گفت: «اگر حزب‌اللهی هستید این کار را نکنید. من مخالفم. فحش‌کشی نکنید. داد و بیداد راه نیندازید. جلسه را به هم نزنید.» این‌ها نه تنها هیچ ربطی به بعثت مردمی ندارد، این‌ها بعثت مردمی را خراب می‌کند. خراب می‌کند. بعثت مردمی خیلی زحمت و خیلی تحمل توش است. خیلی مدارا و راه آمدن توش است. رفیق می‌خواهد. آرام آرام باید با خودت ببری. یک بچه کوچک را شما می‌خواهید مسجدی کنی، بچه خودت را می‌خواهی مسجدی کنی. چقدر زحمت؟ امشب بیاید مسجد، بعد قبلش بهش بستنی بدهی، بعدش پارک ببری، نمازی ببری که طولانی نباشد، جلسه طولانی نباشد، حوصله سربر نباشد. یک شب در هفته ببری. دفعه بعد خودش درخواست آقا یک دانه بزن تو گوشش، حلش کن دیگر. این می‌بریم و امشب و آنجا طولانی و اینجا نمی‌آیم، غلط کرده نمی‌آید. از این بچه در می‌آید؟ معلوم است که در نمی‌آید. تظاهری بکند تا وقتی که قدرتی ندارد. یک وقتی قدرتی داشته باشد یک جایی بتواند تو دهن... مشارکت در انتخابات. مشارکت ۳۹ درصدی دور اول. باید شهادت‌های این را آوردن و بردن و راه انداختن. خیلی چیز عجیبی است. خیلی حوصله. این می‌شود بعثت مردم. قوم. قومی قرار است بیاید.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط