دیگ جوشان
00:57:42
«دیگ جوشان» از هشدار روایات درباره فتنهها و غربالهای آخرالزمان آغاز میکند و راه نجات در این تلاطم را با شرح سخنی از آیتالله بهجت درباره زیارت حضرت زهرا(س) جستوجو میکند. در این نگاه، شهادت آن حضرت واقعهای محدود به گذشته نیست و نسبت انسان امروز با ظلم سقیفه، از رهگذر رضایت یا برائت از آن، همچنان معنا دارد. روایت «دیگ جوشان» درباره کرامتی از حضرت زهرا(س)، زمینهای برای بیان فضایل و مقام شفاعت ایشان فراهم میآورد و گفتار به یاد مصائب شهادت آن حضرت پیوند میخورد.
معرفی
غربالهای آخرالزمان؛ جابهجایی سریع مؤمنان و کافران و ضرورت یافتن راه نجات
توصیه آیتالله بهجت؛ مداومت بر زیارت حضرت زهرا(س) برای رفع گرفتاریها و نگرانیها
شهادت حضرت زهرا(س) برای مردم امروز؛ تبیین اثر فراتاریخی ظلم سقیفه
دو لایه فتنه؛ گرفتاری عمومی و نجات باطنیِ ناراضیان از ظلم
زیارت فاطمی؛ اظهار تولّی و پیوند با یاران حضرت در طول تاریخ
نماز استغاثه و ذکر «یا فاطمة أغیثینی»؛ تبیین مقام ولایت کلیه
حدیث کسا و زیارت جامعه؛ پناهبردن به اهلبیت در فتنههای آخرالزمان
روایت دیگ جوشان و شفاعت فاطمی؛ از فضایل حضرت زهرا(س) تا روضه شهادت
توصیه آیتالله بهجت؛ مداومت بر زیارت حضرت زهرا(س) برای رفع گرفتاریها و نگرانیها
شهادت حضرت زهرا(س) برای مردم امروز؛ تبیین اثر فراتاریخی ظلم سقیفه
دو لایه فتنه؛ گرفتاری عمومی و نجات باطنیِ ناراضیان از ظلم
زیارت فاطمی؛ اظهار تولّی و پیوند با یاران حضرت در طول تاریخ
نماز استغاثه و ذکر «یا فاطمة أغیثینی»؛ تبیین مقام ولایت کلیه
حدیث کسا و زیارت جامعه؛ پناهبردن به اهلبیت در فتنههای آخرالزمان
روایت دیگ جوشان و شفاعت فاطمی؛ از فضایل حضرت زهرا(س) تا روضه شهادت
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ایام خاصی را داریم میگذرانیم که شاید در تاریخ انقلاب، مثل این ایام رخ نداده باشد؛ بلکه شاید در تاریخ اسلام این ایام، ایام استثنایی باشد. یک درگیری همهجانبه بین جهان کفر با جهان اسلام، به آن تعبیری که پیغمبر در جنگ احزاب به کار بردند: «برز الاسلام کله»، همه اسلام روبروی همه کفر ایستاده و شرایط و موقعیت هم طوری است که دیگر سومی وسط نیست، دیگر تردید و ابهامی این وسط نیست. همهچیز دارد معلوم میشود، همهچیز دارد از هم تفکیک میشود: «قد تبین الرشد من الغی». کامل اونی که بخواهد انتخاب بکند، اونی که بخواهد تشخیص بدهد، برایش معلوم است قضیه چیست. کی به کیه؟ چی به چیه؟ به تعبیری آخرالزمان، فتنههای آخرالزمان، غربالهای شدید آخرالزمان درش واقع شدیم و ایام بسیار خاص و ویژهای را داریم میگذرانیم.
در روایات ما هم البته خیلی نسبت به این روزگار، با ادبیات تلنگرآمیز و هشدارگونه صحبت کردند؛ یک کمی هم هراسانگیز، عباراتی که اهل بیت به کار بردند که «یُصبحُ مؤمناً یُمسی کافراً و یُصبحُ کافراً یُمسی مؤمناً». اول صبح مؤمن است، آخر شب کافر است. اول صبح کافر است، آخر شب مؤمن است. آنقدر این رفتوآمدها و جابهجاییها در مسیر حق و باطل سرعتش زیاد میشود و دامنش گسترده میشود. یک کسانی یکهو سر از جریان حق درمیآورند که آدم به خیالش نمیآید، یک کسانی یکهو سر از جریان باطل درمیآورند که آدم به خیالش نمیآید. یک اتفاقاتی، یک ابهاماتی، مواجهات یکهو شکل میگیرد، خیلیها را یکهو جابهجا میکند. مختصات زمانهای است که ازش تعبیر شده به آخرالزمان.
خوب، راه نجات چیست؟ این سوال اصلی است. چهکار باید کرد؟ به علم و بصیرت و به این چیزها میشود تکیه کرد؟ البته اینها مهم است، نقش دارد، ولی ظاهراً اینها آن چیزی نیست که باعث نجات میشود به تنهایی. با این چیزها نجات حاصل نمیشود.
بگذارید من یک بیانی را از مرحوم آیت الله العظمی بهجت بخوانم برایتان. به نظرم خیلی، حالا خصوصاً در این ایامی که ایام فاطمیه است و منصوب به حضرت زهرا سلام الله علیهاست، در کتاب "در محضر بهجت" جلد ۲، صفحه ۲۲۹، یک عبارتی را آیت الله بهجت بیان میکنند. خیلی جای بحث دارد، خیلی نکته دارد و عجیب هم هست برای بنده که این مطلب ایشان چرا غریبه. البته یک کمی بیانشان سنگین است اینجا. حالا ان شاء الله خدای متعال فهمش را به ما بدهد و بتوانیم در موردش گفتگو بکنیم.
آیت الله بهجت میفرمایند: شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم… اولاً ایشان به یک خوابی اشاره میکنند و نمیگویند که این خواب از کیست. این داستان خواب و اینجور قضایا، به هر حال این سالها زیاد بحث شد دیگر. حالا ما و آقا و آقا ما سه تا خیلی حرف شنیدیم. ایشان یک چیزی گفتند و ایشان یک چیزی نوشتند و ما هم همان را شرح کردیم و شد سه دقیقه در قیام. اما ما سه تار به واسطه صدیقه در قیامت حرف زیاد شنیدی. و حالا خب به هر حال این قضایایی که بعدش دیگر حالا پیش آمد و این برنامههای تلویزیونی و بعد دیگر حالا بعضی چیزهایی که بعدها مطرح شد توی این شش هفت سال، خیلی خوب، هی این مطلب میگفتند آقا مگر خواب حجت است؟ مگر چه میدانم مکاشفه حجت است؟ مگر تجربه نزدیک به مرگ… شاید لااقل صد بار خود ما اینها را گفتیم که اینها حجت به معنای فقهی نیست. اینها از باب تذکره است، از باب تلنگر است، از باب موعظه. «ادعُ الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة.» دو تا چیز است. یک حکمت است، یک موعظه حسنه است. اگر قرار بود همهچیز در حکمت خلاصه بشود که دیگر موعظه حسنه کنارش نمیگفت. به تعبیر علمای برهان، داریم یک خطابه داریم. اینها فرق میکند. بله، موعظه حسنه آنقدر شاید قرص و استواری حکمت را نداشته باشد، استواری برهان را نداشته باشد، نمیشود روی آن اعتقادات را بنا کرد، ولی تویش تذکره است، تلنگر است. البته آنهایی که اهلش هستند، وقتی که با این مواجه میشوند، آنی که میزان دستش است تشخیص میدهد این چقدر جور در میآید با موازین، با حکمت. آنجا هیچچی جور در میآید میپذیرد. آنجا هیچچی جور در نمیآید رد میکند. البته خب، باب این قضایا خیلی باز شده دیگر. و اگر بخواهد خیلی وسیع به اینها پرداخته بشود و هر کسی از هر جایی یک خوابی و یک قضیهای را بخواهد منتشر بکند، خب خیلی شلمشوربا میشود.
حالا غیر از اینکه مرحوم آیت الله العظمی بهجت با آن مقامات علمی مرجع تقلید، واقعاً جزء شخصیتهای بینظیر علمی ما، جدای از مسائل معنوی، جزء شخصیتهای بینظیر علمی ما در طول تاریخ شیعه است. به کرّات ایشان نقل خواب میکردند. رویاها را نقل میکردند. یکیش اینجاست که البته بعد توضیح که میدهد، میبینی چقدر مطلب سنگین میشود. خوابش خیلی ساده است. بعد شروع میکند یک بیانی دارد که اصلاً قابل فهم شاید نباشد.
ایشان میفرمایند که یک شخصی گفت، پس معلوم هم نیست که این کسی که رویا را دیده کی بوده. معمولاً گاهی از خودشان به این بیان نقل میکردند: شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم بگو... عجب! پس گاهی یکی خواب میبیند که به مردم بگویند. برای کسی یک اتفاقی میافتد که به واسطه او منتشر بشود. اینها هم هست. «برای رفع گرفتاریها و نگرانیها...» آقای بهجت حکیم بود، واقعاً حکیم بود. روی کلماتش وسواس و حساسیت داشت.
پرانتز باز میکنم. اشکالی ندارد، جمع، جمع صمیمانه رفاقتی ماست. این پسر آقای بهجت این قضیه را زیاد ایشان نقل کرده. دهه شصت گفت: «من آن زمان فلسفه شفا میخواندم و هیئت و نجوم و چه میدانم عرفان نظری. احساس به قول ما خود شاخپنداری داشتیم و احساس میکردیم که خیلی دیگر باسوادیم و طلبه فاضلی.» و وقتی علامه جعفری را من دهه شصت دیدم، ظاهراً توی منزلشان آمده بود، ایشان به من گفتش: «یک چیزی بهت میگویم، این را آویزه گوشت کن. هر کاری داری تعطیل کن، بشین بچسب، ای مرد، به این پدرت. یک ضبط صوت هم بخر، واکمن بود آن موقع، نوار بنداز رویش. هرچی بابات گفت ضبط کن. خاطره گفت، داستان گفت، نکته گفت، حتی اگر بهت گفت پاشو برو آب بیارم، ضبط کن.» با همان لهجه ترکی این کلمه را گفت که به من برخورد. گفت: «حتی اگر چرند هم بهت گفت ضبط کن.» برخورد این حرفها که شنیدم. این عبارت خود علی آقاست: «حتی اگر چرند هم گفت ضبط کن. تو نمیفهمی او چی میگوید. بعدها حالیت میشود. تو ضبط کن. خدا تو را واسطه انتقال معارفی به نسلهای آینده قرار داده به واسطه این مرد. این آدم بزرگتر از روزگار امروزه. به واسطه باید یک حرفهایی به آیندگان برسد. خدا تو را گذاشته کنار این آدم که ضبط صوت او بشوی، منتقل کنی.» برخورد. آقا ما فاضل و فلان، فلسفه شفا و فلان و... میگفت ولی شروع کردم به توصیه ایشان عمل کردن. یک وقتهایی هم پدرم تو بعضی جلسات یک حرفهایی میزد من خجالت میکشیدم از اینکه بابام دارد این را میگوید. پیرمرد چی میگوید؟ یعنی چه خاطرهای بود این وسط؟ زشت است بابا. میگفت: «ده سال بعد، بیست سال بعد، یکهو میگفتم عجب! پدر من آن روز این را گفت، مربوط به اینجا بودا، این را داشت میگفتا، اینجا را داشت میزدا.» میخواستم این را بگویم به این مناسبت که روی کلمات این مرد بزرگ باید با حساسیت تمرکز کرد.
دوباره عبارت را میخوانم. ایشان میفرمایند: «شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم بگو برای رفع گرفتاریها و نگرانیها...» تفاوتش چیست؟ گرفتاریها مال گذشته و حال است، نگرانیها مال آینده است. «برای رفع جفتش به زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها ملتزم شوند.» زیارت حضرت زهرا... این غیر از توسل است. نمیگوید توسل. نمیگوید نماز استغاثه. آن هم هست، حدیث کسا، اینها همهاش خوب است. «زیارت حضرت زهرا...» نکته دارد. نه یک بار بخوانند. «ملتزم شوند.» نه ایام فاطمیه، همیشه. سوال: چه ربطی دارد؟ زیارت حضرت زهرا چه ربطی به این دارد که مثلاً کوه کلنگ را میخواهند با بمب اتم بزنند؟ چه ربطی دارد اینها؟ شروع میکند اینجا یک شرح و بسطی که دیگر مغز آدم یاتاقان میزند. یک چیزهایی میگوید آقای بهجت. خدا کنه بفهمیم. حالا من از رویش میخوانم. قرائتی توی جلسهای با این مسئولین صدا و سیما، گندههای صدا و سیما نشسته بودند. یک سری مطالبی گفت. گفت: «به هر حال اینها چیزهایی است که به عقل ناقص بنده رسیده. حالا من که یک چیزهایی میرسد عرض میکنیم، شما با عقل کاملتان تحمل بفرمایید ببینید که از این مطلب چی فهمیده میشود.»
ایشان میفرمایند: «بنده تعبیر این خواب را نفهمیدم.» نای بهجت بگوید من نفهمیدم! «بنده تعبیر این خواب را نفهمیدم، مگر اینکه گفته شود...» حالا بهجت میخواهد یک تفسیری بکند. این را چی میگوید؟ خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. حالا من که تعبیر خواب را نفهمیدم، این توضیح آقای بهجت را هم ان شاء الله خود روح مطهر این مرد بزرگ در این جلسه عنایتی بکند و به زبانم جاری بشود.
«مگر اینکه گفته شود حضرت زهرا سلام الله علیها برای مردم همین امروز کشته شده است!» عجب حرفی! قضیه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها یک قضیه تاریخی، یک واقعه تمام شده نیست. یک جریان ناظر به یک جغرافیا و یک محدوده جغرافیایی و مردم یک دوره تاریخی و اینها نیست. «برای مردم است.» چطور قرآن برای مردم نازل شده؟ کدام مردم؟ مردم عرب؟ مردم قرن اول هجری؟ نه. مردم برای ذات انسانی، برای شاکله انسانی، برای انسانیت، برای آدمیت، برای هر کسی که وجدان و فطرت انسانی دارد، تو هر رنگ و تو هر پوست و تو هر زبانی که هست، تو هر دوره تاریخی که هست، قرآن مال اوست. چطور قرآن مال همه است، شهادت حضرت زهرا، نه خود حضرت زهرا، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها مال همه است. مال آفریقاییهاست، مال اروپاییهاست، مال آمریکاییهاست، مال قرن اول هجری، مال قرن دهم هجری، مال قرن صدم هجری. یک نکته. چند تا نکته ایشان پشت هم میگوید.
بعد برداشت عجیب آن خواب چی بود؟ تحلیل و تعبیر ایشان چیست؟ زیارت حضرت زهرا، چشم. ربطش چیست؟ آن مرد حکیم این را میخواهد بگوید. ربطش چیست؟ «برای رفع نگرانیها و گرفتاریها اگر شما زیارت حضرت زهرا را بخوانی از گرفتاریها و نگرانیها درمیآیی.» چه ربطی دارد؟ آخه طرف گفتش که روایت امام صادق... بنده هم چند بار برای جلسات خواندم. خیلی روایت عجیب و فوق العادهای است. حضرت فرمودند که: «روز قیامت نمازت باهات حرف میزند.» گفتش که آقا مگر نماز هم حرف میزند؟ «تنهی عن الفحشاء و المنکر.» نماز نهی میکند. خب در تقدیر میگیریم. میگوید: «وقتی نماز میخوانی مثلاً وجدانت نهیت میکند.» که نگفته وجدانت نهیت میکند. میگوید: «نماز، ان الصلاة تنهی...» نماز نهیت میکند. پس نماز حرف میزند با آدم. نماز که خب من الان خواندیم تموم شد رفت. چی چی الان حرف میزند؟ میگوید: «حضرت فرمودند بابا حرف میزند.» گفت: «خب اگه شما میگید باشه، قبول، حرف میزند.» لبخند زدم. «رحم الله ضعفاً شِيعتنا.» خدا این شیعیان ضعیف ما را رحمت بکند. ما هرچی باورشان میشود، نمیفهمندها ولی قبول میکند. توی کلاس یک وقتی تو حوزه این را گفتم. یکی از این طلبهها: «عجب! پس امام صادق برای من هم دعا کرده!» خوشحال شد. ضعفهای من که نمیفهمم همچین خوابی است. گفتند که زیارت حضرت زهرا بخوان، از گرفتاریها درمیآورد. امثال بنده، ضعفا. اگه ضعفای شیعه اصلاً به حساب درسته دیگر. آقا حالا خب معنیش چیست که نمیفهمیم که نماز نهی میکند؟ که نمیفهمی. میگوید آقا نهی میکند دیگر. قیامت نماز هست دیگر. چی میفهمی یعنی چی؟ آقای بهجتی است که میفهمد یعنی چی. شروع میکند توضیح دادن.
نکته اول: «حضرت زهرا سلام الله علیها برای مردم این دوران کشته شده.» این نکته اول.
نکته دوم: عجب تعبیری! خیلی عجیب است. «بنابراین از کسی که آن روز...» چقدر سخت هم صحبت میکندها آقای بهجت فارسی. چقدر سخت است! حالا ببین عربیش چقدر سخت است. درسهاش، درسهای تخصصی. مطلبهای بهجت را بفهم. «از کسی که آن روز، یعنی آن روزی که به حضرت زهرا سلام الله علیها ظلم شد، از کسی که آن روز را نمیخواست و بدان راضی نبود، رفع بلا میشود.» چه حرفی! بلا که میآید، بله، این بلا دو وجه دارد. یک جنبه ظاهریش است. این همه را میگیرد. خب سقیفه که آمد همه را گرفتار کرد، بدبخت کرد. قرآن هم چی میگوید؟ «اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» علامه طباطبایی دو تا معنا از این در "المیزان" برداشت میکنند. یعنی دو تا قرائت هم دارد این آیه. هر تفسیر استفاده میکند. یک قرائتش این است که «لا تصیبن الذین ظلموا»، یک قرائتش این است که «تصیبن الذین ظلموا». جفت قرائت قرآن. مراقب آن فتنهای باشید که فقط به ظالمین تو نمیرسدها! «لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» فقط بین شما آنهایی که ظالمند را نمیگیردها! پدر همهتان را درمیآورد. یک قرائتش. یک قرائت دیگر: «تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» مراقب آن فتنهای باشید که فقط پدر ظالمین... جفتش هم درست است. چرا؟ چون فتنه دو وجه دارد. یک وجه ظاهری دارد. وقتی که آمد، پدر همه را درمیآورد، پدر همه را درمیآورد. سقیفه همه را گرفتار کرد. علامه امینی فرموده بود که: «من روز قیامت یقه آن دو تا را میگیرم. جدا از اینکه شما حق امیرالمؤمنین را خوردید و غصب خلافت کردید، میگویم من پنجاه سال عمرم بابت کار شما تلف شد که بخواهم اثبات کنم علی بر حق بود. من این عمر برای تفسیر قرآن میگذاشتم. من خیلی کارها با این عمر میتوانستم بکنم. این چه جنایتی بود شما کردید که عمر پنجاه ساله کسی مثل من اینطور تلف بشود؟ پنجاه سال زور بزنم که بگویم فاطمه درست میگفت؟» من عمرم خرج این چیزها میشد. خیلی حرفها! خیلی حرف عجیب است. جنبه عمومی فتنه است که به همه میرسد.
یک جنبه خاص و باطنی فتنه است. آن کسی که راضی است گرفتار میشود، اونی که راضی نیست گرفتار نمیشود. از دایره بلا میافتد بیرون. درست شد؟ حالا آن روز که سقیفه شد، آن روزی که به حضرت زهرا سلام الله علیها ظلم شد، کیا از دایره بلا، از دایره باطنی بلا بیرون افتادند؟ آنهایی که راضی به این ظلم نبودهاند. این ظلمی است که ادامه دارد دیگر، تا ابد. این قضیه ریشه همه ظلمها و همه جنایتهاست. این ظلمی است که تا ابد مبدأ همه ظلمهاست. همه ظلمها. به تعبیر امیرالمؤمنین فرمود که اگر جوانی هم آلوده به گناهی میشود، ریشهاش آنجاست. کشمش آلوده میشود، دامنش آلوده میشود، ریشهاش آنجاست. آنها را بهت لعن کرد. خیلی حرفها! خیلی حرف! عامل همه گرفتاریهای اقتصادی، فساد جنسی، فساد اعتقادی، مبدأ آنجاست. خوب یک فراگیری فتنه است. یک شب ظلمانیهای است که همه جا را گرفته، ولی هرکسی در اندرونی میتواند چراغی روشن بکند دیگر. شب فراگیر که میشود بیرون نمیشود روشن کرد، خیابان را نمیشود روشن کرد، میآید. ولی اتاق را که میشود روشن کرد. شمع که میشود روشن کرد. چراغ گوشیات را که میتوانی روشن کنی دور و بر خودت را پیدا کنیم. این شب همون نجات خاص در فتنه مال کیست؟ مال کسی است که آن روز ناراضی بوده، قبول نکرده، تن نداده به جریان سقیفه. خوب این نکته دوم.
نکته سوم خیلی زیباست: «زیرا زیارت آن حضرت کاشف است از تولّی و اینکه در آن روز نبوده است تا تولای خودش را اظهار کند، امروز به همان اعتقاد به توسل و دعا و زیارت مشغول است. لذا از مشمولیت بلا خارج خواهد شد.» آنهایی آن روز نجات پیدا کردند که راضی نبودند. خب آقا ما آن روز نبودیم. آن فتنه تا امروز رسید. آنهایی که آن روز بودند و راضی نبودند باطناً از آن فتنه نجات پیدا کردند. حالا ما چه گناهی داریم که آن روز نبودیم؟ میگوید شما آن روز نبودید، امروز هستید. آن روز آنها چهکار کردند؟ اظهار علاقه کردند، اظهار ولایت کردند به حضرت زهرا سلام الله علیها، ابراز مودت کردند به اهل بیت. اینها از دایره بلا خارج شدند. شما امروز اگر اظهار مودت بکنید، از دایره آن بلا خارج میشوید. چطور همه بلاها امتداد او بود؟ اگر شما امروز خودتان را ملحق کنید به آن آدمهایی که آن روز با ابراز ولایت از دایره بلا خارج شدند، شما امروز از دایره بلا خارج میشوید. زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها این است. کاشف از این است که شما اگر آن روز بودی هم این ابراز محبت امروز و آن روز به هم ملحق است. یک روز طولانی است. یک روزه. «برای مردم امروز کشته شده.» ادامه دارد، تمام نشده، ادامه سقیفه است، ادامه آن جنایت. درست است؟ راه نجات از این فتنه چیست؟ ابراز ولایت. با چی میشود این ابراز ولایت را خیلی شسته و رفته و پوستکنده انجام داد؟ با زیارت اهل بیت سلام الله علیهم. با ابراز عشق. مخصوصاً تو زیارت دیگر این به اوج میرسد. دیگر این میشود که زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها موجب رفع گرفتاریها و رفع نگرانیها میشود. فتنههای گوناگونی که میآید کنار میزند. اولاً باطنی کنار میزند. شما را از دایره این بلا خارج میکند. وجودت را، قلب تو را، روحت را. اگه فضای عمومی شد همه را آوردند به این توسل و ابراز ولایت، آن آثار بیرونیش هم برطرف میشود. خیلی حرفها! خیلی نکته فوقالعادهای است. این همه آثاری که گفته شده برای توسلات، خصوصاً ابراز علاقه به حضرت زهرا سلام الله علیها، توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها.
خیلی عجیب است. شما ببین ما تو نماز که ذکر غیر خدا را نمیشود گفت. در سجده که اساساً حالت فنای کامل است دیگر. اولیای خدا در مورد سجده چی میگویند؟ میگویند سجده آن وقتی است که دیگر آدم صورت خودش را هم نمیبیند. اینطور محو میشود. دست و پا و هیچچی را نمیبینی. دیگر اوج عبادات ما، اوج عبادات نماز، اوج نماز سجده است. درست است؟ یک دانه ذکر داریم در این عالم، آنقدر که ما دیدیم البته، حالا ذکر اهل بیت به طور عام به یک معنا هست، جا و ذکر صلوات و اینها بشود به طور خاص تو دستوراتی که رسیده، نمازهایی که مخصوص از اهل بیت رسیده باشد، یکی آن نماز معروف که حالا در سجده «یا محمد و یا علی، یا علی و یا محمد، اکفیانی فکما کافیان، انصرانی فکما ناصران.» که نماز حسن ابی بغل کاتب اصفهانی است، همشهری شمام بوده. نماز بینظیری است، جزء دستورات فوقالعاده اولیای الهی است. برای سحر جمعه هم خیلی سفارش شده. نماز عجیبی است. این از خود امام زمان که خوب اسم اهل بیت، اسم پیغمبر و امیرالمؤمنین تو سجده میآید و از خود این دو بزرگوار کمک خواسته میشود. یکی دیگر هم که ما داریم «یا فاطمه اغیثینی.» نیست که نماز استغاثه به حضرت زهرا باشد که حالا بر اساس یک روایت ۴۱۰ بار، بر اساس یک روایت ۳۱۰ بار، تو سجده، یک بار پیشانی، یک بار طرف راست، یک بار طرف چپ. تو سجدهای که اوج قرب بنده به خداست، اوج عبادت. شما حضرت زهرا را صدا میکنی. عجیب نیست؟ فنای کامل! ولی شما تو آن فنای کامل میگویی «یا فاطمه اغیثینی.» خیلی حرفها! خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. از یک جهت عجیبتر از آن نماز حسن ابی بغل، چون آن یک طرف صورت این ذکر گفته میشود، اینجا هم پیشانی هم طرف راست است هم طرف چپ. «یا فاطمه اغیثینی.» این میشود راز نجات. آثار عجیبی هم بزرگان برای نماز استغاثه بیان کردند که حالا فرصتش نیست بخواهم عرض بکنم. چرا؟ به خاطر آن مقام ولایت او. این میشود مقام ولایت کلیه. اینجا میدانید خدا خیلی با غیرت است. غیرت خدای متعال را لابد در مورد شنیدهاید. خیلی حساس است که یک وقتی بنده او به غیر او توجه نکند. ولی همین خدای حساس با غیرتی که آنقدر به شرک حساسیت نشان میدهد، به یک ذره تمایل به غیر خودش حساسیت نشان میدهد، یک جاهایی اسم پیغمبر کنار اسم خودش... چه آدمی که ساده باشد احساس میکند که اینجا خدا خودش باب شرک را انگار وا کرده. «اغنهم الله و رسوله.» بابا از هر مسلمان ابتدایی اگه بپرسید کی رفع نیاز میکند از عالم؟ همه میگویند خدا. خود خدا سر شوخی را به قول ما وا کرده. خودش میگوید: «من با پیغمبر رفع نیاز کردیم. من و پیغمبر.» «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» آقا این چه مدل حرف زدن است؟ تو خودت همه را دعوت به توحید میکنی، حالا ما آمدیم موحد بشویم تو را بپرستیم، هی تو خودت میگویی من و پیغمبر، من و پیغمبر. وقتی صدایت زدیم جواب پیغمبر را بده. آیات عجیبی است. «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» نه دعا کن، نه این دو تا وقتی صدا زدند، دعا کن. من و پیغمبر صدا زدیم جواب پیغمبر را بده. «لما یحییکم.» پیغمبر قراره زندهات کند. بابا آمدیم موحد بشویم. اصلاً چون قراره موحد بشوی، میخواهم شیرفهم بشوی. بفهمی حال کی به کی است. چه خبر است. بفهمی ولایت کلیه یعنی چی. بفهمی هرچه هست از آنجاست. بفهمی سرچشمه فیض اینجاست. جای دیگر نروی. بفهمی اگر قرار است به من نزدیک بشوی و محبوب بشوی، باید قربان صدقه اینها بروی. «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.» میخواهی محبوب خدا بشوی دنبال من راه بیفت. بعد محبوب خدا میشوی. خیلی عجیب استها. این آیات قرآن، خیلی آیات عجیبی است. «لا حبیب الا هو و اهله.» زیارت آل یاسین. یک محبوب خدا بیشتر ندارد، آن هم پیغمبر و اهل بیت. آنقدر باید قربان صدقه اینها بروی، آنقدر باید نام اینها را به زبان بیاوری، از آن محبتی که خدا به آنها دارد سرایت کند به تو، از آن توجهی که به آنها دارد سرایت کند به تو. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی.» خدا خودش دائم دارد صلوات میفرستد برای پیغمبر. میخواهی بگویی ما اظهار ارادت کنیم به پیغمبر؟ خب صاف بگو دیگر. نه. من خدا هیچ کارم انجام نمیدهد از این کارهای عبادی که ماها داریم. خدا نه نماز میخواند نه حج میرود نه خمس میدهد. از این چیزهایی که تو رساله آمده هیچ کدامش را انجام نمیدهد. غیر از همین صلوات. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی.» اولاً میگوید: «من خودم انجام میدهم. من و ملائکه داریم انجام میدهیم.» تو هم بیا. «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً.» اللهم صل علی محمد و آل محمد. چرا؟ برای اینکه آنی که تو این عالم محل توجه و رحمت خداست اینهایند. هر کی هر چقدر آمد دور و بر اینها، هر کی هر چقدر تو دایره اینها قرار گرفت، از قبل اینها بهش این میشود ولایت کلیه. گرفتید آقا؟
مطلب، مطلب مهمی است. برایتان بخوانم. ایام فاطمیه. روایت عجیبی است. با این روایت صفا کنید. شاید هم نشنیده باشید این روایت را. در کتاب "الساغب فی المناقب" از جناب ابوجعفر طوسی که از علمای قرن شش این روایت را نقل میکند. روایت عجیبی است. مطلب هم زیاد دارد که به آن بخش اول بحثم مرتبط که راه نجات از این گرفتاریها و نگرانیها این توسل و این توجه. چرا؟ برای اینکه رحمت موصوله اهل بیت آنجایی که این رحمت جاری است اینجاست. تو زیارت جامعه چی میگوییم؟ میگوییم که خدا شما را از لغزش و از انحراف و از کجروی و اینها نجات داد. «طهّرکم من الدنس، آمنکم من الفتن.» بله. آن جنبه عمومی ظاهری فتنه، مرکز اطلاعات اهل بیتاند. هرچی فتنه است، کانونش اینها. جنبه باطنیش «آمنکم من الفتن.» شما در امانی. هر چقدر شما به آنها نزدیک بشوید، توجه کنید، تو آن دایره قرار بگیرید، شما هم در امان میشوید. شما از لغزش حفظ میشوید. اینها «آمنکم من الفتن.» این میشود راهکار این فتنههای آخرالزمانی ما. خدا آنها را از فتنه نگه داشته. چهکار باید بکنیم؟ «برو بچسب.» کاظمین بودیم، واژه جاودان عرض کردم آقا ما چهکار کنیم؟ گفت: «برو سر و کلت را بمال به ضریح.» من لبخندی زدم. جدی دارم میگویم. به قول ما چرا میخندم؟ جدی دارم میگویم. برو سر و کلت را بمال به ضریح. جنبه صوری و ظاهری قضیه است. جنبه باطنیش یعنی همین.
یک وقت یکی از بزرگان عرض کردم حرم امیرالمؤمنین مشرف بشویم چهکار کنیم؟ حالم الان طوری نیست توضیح بدهم ایشان چی گفت که چیز عجیبی بود. بله. ایشان فرمود: «به نیابت از من روبروی ضریح امیرالمؤمنین بنشین و عرض کن: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید.» به نیابت از من این کار را انجام بده. فرمود که ما خدمت علامه امینی رسیده بودیم در تهران وقتی که ایشان بستری بود. دو تا خاطره از علامه امینی نقل کرده قبل از این مطلب که بفهمند وقت دیگری. فرمود قبلاً ایشان حرم امیرالمؤمنین مشرف میشد، وقتی که میشد زیارت بکند، دستهاش را میگذاشت، پاهاش را عقب میگذاشت، گردن تکان میداد، روبروی ضریح امیرالمؤمنین عرض میکرد: «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید.» بعد میفرمود که رفتیم عیادت علامه امینی در یکی از بیمارستانهای تهران. نیمتنه پایین ایشان فلج شده. دستش را میگذاشت که تکان بخورد، جابهجا بشود، اهرم میکرد جابهجا بشود. خب ما یک چیزی میگوییم، یک ذکری، یک حرفی یا اظهار دردی. میگفت: «هر تکونی که میخورد، جابهجا که میشد، از عمق جانش میگفت: علی.» یک تکونی! همه وجود شعلهور عشق امیرالمؤمنین آتش گرفت امشب. «آمنکم من الفتن، طهرکم من الدنس.» این متصل میشود به آن رحمت موصوله. شما حدیث کسا که میخوانید، آن کانونی که دارد میتابد رحمت اینجاست. زیر این کسا همه جمعاند. خواندن شما چه خاصیتی دارد؟ انگار یک سر این کسا را هم بده ما، ما هم بیاییم زیر این کسا. جبرئیلش از عالم بالا دارد میگوید: «اجازه میدهی من هم بروم زیر این کسا؟ بغل اینها جمع بشوم؟ نفر ششم.» این چه رحمتی است که اینها در طول تاریخ به من و شما رساندند؟ گفتند: «دور هم جمع بشین، حدیث کسا بخوانید. گوشه این کسا هنوز باز است. ما جا داریم برای همهتان.» جبرئیل بود التماس کرد، راهش دادند زیر کسا. زیر کسا که آمدی غم و غصهای داشتی برطرف میشود. گرفتاری داری برطرف میشود. حاجتی داری برطرف بشود. چرا؟ چون رحمت موصول است دیگر. اینجا مرکز تابش رحمت خداست. آنجایی که رحمت مطلقه نه شیطان هست نه آسیب هست نه گرفتاری است نه ظلمت است. راهش این است.
این روایت، متنی که میخوانم برایتان، متن این روایتی است که در الساغب آمده. انس بن مالک میگوید که: «حجاج بن یوسف...» شما سند را ببینید، سراسر خباثت. بعد متن روایت ببین چه متنی است! میگوید: «حجاج بن یوسف ثقفی که خدا عذابش را بیشتر کند، به من گفتش که من یک حدیثی از عایشه شنیدم. توضیح بده قضيهاش چیست. چه سندی، چه متنی، داستان دیگ چی بوده؟ این حدیث دیگ را برای من تعریف کن.» «حدیث القدر التی رأت فاطمة بنت رسول الله و هی تحرک بیدها.» آن قضیه که عایشه دیده بود آشپزی حضرت زهرا را برای من تعریف کن. چی بوده؟ کی دارد سوال میکند؟ حجاج که محصول نفرین امیرالمؤمنین برای مردم کوفه بود که: «خداوند از شما بگیرم مثل خودتان بهتان بدهم.» با حجاج این نفرین محقق شد. از زنی هم دارد سوال میکند که کانون حسادت نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها این زن بود. از انس سوال میکند این قضیه را تعریف کن. میگوید: «دخلت عائشة علی فاطمه علیها السلام و هی تعمل للحسن و الحسین علیهم السلام حریرتا بدقیق و لبن و سمن.» یک وقت عایشه آمد منزل حضرت زهرا سلام الله علیها. حضرت زهرا سلام الله علیها داشتند حریره درست میکردند با آرد و شیر و روغن در یک دیگ، در یک دیگ. «و القدر علی النار یغلی.» دیگ روی آتیش داشت میجوشید. «فاطمة صلوات الله علیها تحرک ما فی القدر باصبعها.» عایشه دید این دیگ را حضرت زهرا دارد هم میزند. با کفگیر و ملاقه نیست. با انگشت دارد هم میزند! «و القدر علی النار یغلی.» این هم دارد قل میزند روی آتیش. مگر میشود؟ این آتیش، قابلمهای که آنقدر حرارتش بالاست، انگشتش را دارد میکند تویش؟ خیلی عایشه تعجب کرد. «فخرجت عائشة فزعة مذعورة حتی دخلت علی أبیها.» خیلی ترسید، جا خورد. آمد بیرون. رفت خدمت رسول الله. حضرت زهرا سلام الله علیها اینجور کاری کرده بودند و خدمت شما عرض کنم که عایشه این را دید. عایشه رفت پیش پدرش ابوبکر. «فقالت: یا أبه، إنی رأیت من فاطمة الزهرا أمراً عجیبًا. رأیتها و هی تعمل فی القدر علی النار یغلی و هی تحرک ما فی القدر باصبعها.» ببینید، عرض کردم اول حدیث سراس به آن آقا تعریف میکند. به پدرش آن چی گفت؟ گفت: «یا بُنیة، اکتُمی، فان هذا امر عظیم.» جایی نقل نکنیا! خیلی چیز سنگینی است، نگهش دار، کتمانش کن، به کسی نگیا! «فبلغ رسول الله.» خبر رسید به پیغمبر. «فصعد المنبر.» پیغمبر رفت بالا منبر. «و حمد الله و اثنی علیه.» حمد و ثنا خدا را کرد. حالا قضیه چطور منتشر شد و پخش شد؟ به این مناسبت پیغمبر این کلمات را فرمود. عجب! «انا الناس یستعظمون و یستکفرون ما رأوا من القدر.» فرمود: «مردم این چیزی که از قضیه دیگ دیدند و خیلی برایشان بزرگ آمده که چطور یک زن انگشت نحیف مثلاً داری دیگه جوشان را هم میزند؟» «والذی بعثنی بالرسالة و صفانی بالنبوة، لقد حرّم الله تعالی النار علی لحم فاطمة و دمها و شعرها و عصبها.» «و قسم به کسی که من را پیغمبر کرد. به خدا خدا آتش را بر گوشت فاطمه حرام کرده و بر خون او حرام، و بر موی او حرام کرده و بر سلسله اعصاب حرام کرده.» «و فصّل من النار ذریتها و شیعتها.» «و فاطمه از آتش جدا کرده، بریده، کنده، ذریه او را و شیعیان به طور خاصیه را.» اینجا نقل میکند. امتیازی باشد برای فرزندان فاطمه که در طول تاریخ همیشه سنگ خوردند از این نسبت، آزار دیدند از این نسبت، رنج دیدند از این نسبت. قرار مادرشان یک روزی جبران کند برایشان. ساداتی که تو این چند سال از دست دادیم. آقای رئیسی، سید حسن نصرالله، امام شهیدمان. انگار جرم اینها این بود که فرزند فاطمه زهرا. «خدا ذریه و شیعیان او را از آتش جدا کرده.» «إن من نسل فاطمة...» به به! ظهر جمعه است، روز امام زمان. از کجا به کجا زد. پیغمبر فرمود: «این که چیزی نیست! در ذریه فاطمه خدا یکیو قرار داده، من توطئه النار و الشمس و القمر و النجوم و الجبال.» «کسی است که اطاعت میکند از او آتش، خورشید، ماه، ستارهها، کوهها.» «و تضرب الجن بین یدیه بالسیف.» «و جنها در محضر او برای او شمشیر میزنند.» «و توافی الیه الانبیاء بعهدها.» «و انبیا با عهد الهی خدمت او میرسند.» «و تسلم الیه الارض کنوزها.» «و زمین گنجش را تحویل او میدهد.» «و تنزل علیه من السماء برکات ما فیها.» «و آسمان هر برکتی که دارد بر او نازل میکند.» «الویل لمن شک فی فضل فاطمة.» «وای به حال، نفرین به آن کسی که در فضیلت فاطمه شک کند.» «لعن الله من یبغض بعلها و لم یرض بامامَة ولدها.» «خدا لعنت کند هر کسی که شوهر فاطمه را به غضب بیاورد، بغضش را داشته باشد. به خدا لعنت کند هر کسی که به امامت فرزندان فاطمه راضی نباشد.» «ان لِفاطمة یوم القیامة موقفاً و لشیعتها موقفاً.» «فاطمه روز قیامت موقفی دارد، و شیعیانش موقفی دارند.» «و ان فاطمة تدعا فتلبی.» «و فاطمه روز قیامت خدا را صدا میزند، خدا به او لبیک میگوید.» لبیک یعنی جانم، عزیزم. «روز قیامت خدا را صدا میزند، خدا به او لبیک میگوید.» «و تشفع فتشفع علی رغم کل راغم.» «و شفاعت میکند، پس شفاعتش پذیرفته میشود علیرغم بینی دشمنانش را به خاک میمالد.» هر کسی را فاطمه سفارش کند خدا سفارش او را میپذیرد، شفاعتش را میپذیرد.
پیغمبر فرمود: «خدا لعنت کند هر کسی که در فضیلت فاطمه شک کند.» حساسیت نسبت به چه چیزهایی نشان میداد پیغمبر؟ «در فضیلت فاطمه شک کند.» یا رسول الله کاش فقط در فضیلت شک میکردند. خودش بین در و دیوار صدا زد: «مگر من حبیبه تو نبودم؟» آنقدر سفارش نکردی پیغمبر؟ چه فضیلتی را از فاطمه بالای منبر نقل کرد؟ فرمود: «چه تعجبی دارید از اینکه آتش انگشت فاطمه را نسوزاند؟ خدا آتش را بر او حرام کرده.» یا رسول الله بیا ببین آتش از پشت در بلند است، دختر بین آتیش است. لا اله الا الله. چه اوضاعی بود؟ چه لحظاتی بود؟ چه اتفاقاتی بود؟ چی گذشت؟ بانو چی بگویم؟ چه روضهای واقعاً میشود خواند تو فاطمیه؟ چی میشود گفت؟ چی میشود گفت؟ آدم فقط آرزو میکند کاش این حرفها دروغ بشود. ما حاضریم حتی این برگ برندهای که تو اعتقاداتمان هست را نداشته باشیم، ولی تو این کتابهای تاریخی بخوانیم بگوییم، بگویند: «آنقدر بعد رسول الله احترام فاطمه را نگه داشتند. آنقدر احترامش کردند. در صحت و سلامت از دنیا رفت. تشییع باشکوهی کردند. آنقدر بعد نمازی که بر پیکرش خواندند جماعت حاضر شد. آنقدر جمعیت بر قبر او حاضر بود.» چه تلفاتی کنار قبر او داده شد؟ چهکار کنیم؟ فرمود: «علی جان، یک جوری مخفیانه دفن کن، هیچکی نفهمه.» کی باورش میشود؟ این چند تا بچه قد و نیمقد آستین به دهان بگیرند. لا اله الا الله.
کجا رفت روضه؟ روضه مادر است دیگر. از کوچه روضه وارد میشویم، وسط کوچه متحیر میشویم، مادر راه خروج را گم میکنیم. از کجا آمدیم، کجا باید برویم؟ روضه مادر این شکلی است. چشم تار میشود دیگر نمیبیند. لا اله الا الله. حالا امیرالمؤمنین دارد مدیریت میکند تو این شب سخت. این اوضاع و احوال مردمی که گوش تیز کردند پشت در خانه جمع شدند، خبر شهادت منتشر شد. حسن امیرالمؤمنین در مسجد بود. کجا داریم میرویم؟ میگویم روضه دارد میکشد ما را. نماز ظهر را خواند، تو مسجد بود. یکهو دید حسن و حسین دارند اشک مثل سیلاب جاری است. فرمود: «چی شده؟» گفتند: «بابا دیر برسی دیگر مامان را نمیبینی.» مرحوم مجلسی نقل میکند. میفرماید چند بار امیرالمؤمنین با صورت... این شد که اهل مدینه فهمیدند دیگر نمیشد کتمان کرد که حضرت از دنیا رفته. جمع شدند پشت در خانه، باخبر شدند فاطمه از دنیا رفته. دیگر بعضی اصحاب مثل ابوذر و دیگران آمدند. اینها گفتند: «فاطمه از دنیا...» فهمیدند صدای شیون، صدای گریه امیرالمؤمنین، گریه کنیزها. فهمیدند حضرت از دنیا رفته. گفتند: «ما میخواهیم باخبر بشویم مراسم تشییع و تکفین.» گفتند: «اطلاعات داده میشود بهتان.» اینها هم خیال کردند خب امشب قراره پیکر را نگه دارند، لابد فردا خلیفه میخواهد نماز بخواند و اعلام عمومی میشود، همه بیایند. مدیریت کرد امیرالمؤمنین تو این چند ساعت. همه اتفاقات جمع بشود که اول صبح که آمدند دیدند تمام شده کار. خیلی کفری شدند این جماعت غاصب که بازی را یکطور دیگر تمام کرد. خیلی سخت بود. مردم بعضیها پشت در گوشت تیز کرده بودند. خلفا هم که آن اولی و دومی برنامه داشتند برای این قضیه. یک جوری تو اندرونی مخفیانه غسل داد. بیسر و صدا کفن کرد. چقدر به خودش فشار آمد. فرمود: «نفسی علی زفراتها محبوسة.» فکر نکنید نمیزنم روی حساب بیمعرفتی علی دارد از تو. «من دارم نابود میشوم.» «حیاتی بعد تو فقط میترسم بعد تو زیاد زنده بمانم.» وگرنه از تو دارم نابود میشوم. این حال امیرالمؤمنین است. خودش شروع کرد به خودش دلداری دادن. خودش شروع کرد با پیغمبر درد دل کردن. حرف زدن. بابا حق بدهید این بچهها بخواهند نابود بشوند. این پدر، امیرالمؤمنین، کوه صبر گفت: «یا رسول الله بله من کسیام که بشر الصابرین در شأن من نازل شد. ولی این علی دیگر آن علی نیست.» کم آوردم. «تو گفتی دو تا رکن من دارم.» «هوا ریحانَتین علی جان.» «ای پدر در ریحانة، به زودی دو تا ستون تو منهدم میشود.» ستون اول پیغمبر بود، این هم ستون دوم ریخت. «کار من تمام است. من دیگر جان ندارم.» اینها حرفهایی است که امیرالمؤمنین خودش زده. احوال این بچهها چی بود؟ دارد غسل میدهد. با مدیریت بچهها را پشت در گذاشته. اینها آستین به دهان گرفتند. حواسش جمع است به این غسل دادن تو تاریکی است. آن لابلای یکهو با یک حوادثی هم مواجه میشود. یک بازوی ورمکردهای. بیتاب میشود، بیقرار میشود. سر به دیوار میکوبد. یکهو صدای ناله یکی از این بچهها بلند شده. تصور کن اوضاع و احوال را. سراسیمه آمد بیرون ببیند کدام بچه بیطاقتی دارد میکند. در کمال تعجب دید امام حسن است. رحمت خدا به علما و بزرگانمان. علامه حسنزاده این روضه را میخواندند این شکلی هم نقل میکردند. خطاب: «حسن جان! من این بچهها را به تو سپردم. تو پسر ارشدی. تو بچه بزرگی. تو اینها را آرام کنی. تو که بیشتر از همه داری بیصبری و بیطاقتی میکنی؟» بیان علامه حسنزاده را کرد. گفت: «بابا، دست روی دلم نزن. اینها آراماند چون تو کوچه نبودند آن روز. من بودم. دست مادر را گرفتم. چادر مادر را تکاندم، گوشواره پیدا کردم.»
روضهام را تمام کنم. حیفم میآید. میخواستم دعا کنم. این یک جمله هم حیفم میآید نگویم. سالها گذشت. سالها گذشت تا قضیه حکومت امام حسن شد و عزیز صلح امام حسن شد. و یک هیئتی از طرف معاویه، گروهی آمدند. یک شبیه جلسهای شد بین اینها با امام حسن مجتبی. افرادی بودند، افرادی بودند، برجستگانی بودند از سپاه معاویه. بعضی افراد خاص هم بودند. مغیره بود. جلسه تاریخی عجیبی شد. شروع کردند اینها گفتگوی سیاسی را تبدیل کردند به محاکمه امیرالمؤمنین و اتهام به امیرالمؤمنین. بعضیها این جلسه را تبدیل به کتاب کردند. کتاب خواندنی هم هست. شروع کردند لیست کردن اتهامات و تهمتهایشان را به امیرالمؤمنین. امام حسن هم دانه به دانه جواب داد. گفتگوی علمی، منطقی، شفاف. یک سری از این اهانتها و تهمتها را مغیره انجام داد. حضرت جوابش را دادند. یک جمله اینجا توی نقل تاریخی دارد، مجلسی هم نقل میکند. جمله عجیبی است. سالها گذشته. فرمود: «اما انت یا مغیره...» مغیره، یک چیزی بگویم؟ «من یادم نرفته تو با مادرم چهکار کردی؟» ضربهای که تو به مادرم زدی. فدای دل سوختهات بشوم آقا.
الا لعنت الله علی القوم الظالمین.
خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، ذویالارحام التماسکنندگان دعا را سر سفره با برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. یادم آمد از آن مطلبی که آقا مجیدمان در "سه دقیقه در قیامت" نقل میکرد که دو بار ایشان با اشک این را برای بنده تعریف کرد. «وقت محاسبه اعمالم پروندهام را جلوی حضرت زهرا سلام الله علیها باز کردند.» «آن جاهایی که کار خوب انجام داده بودم دیدم حضرت لبخند میزند، همه وجودم سراسر سرور میشود.» «هر جا هم یک کاری بود، آقا مجید میگفت، گفت حتی حضرت زهرا به من اشاره نمیکردند، سوال نمیکردند این چه کاری بود؟ فقط میدیدم تو چهرهشان یک کراهتی میآید، روی ترش میکنند.» به قول ایشان: «من حاضر بودم تو جهنم بسوزانند من را، عذابم کنند، شلاقم بزنند، ولی نبینم این چهره این شکلی ترش شده، این چهره از من دلگیر شده.» ان شاء الله موقع مرگ شرمنده حضرت زهرا، پیش بیبی روسیاه نباشیم.
خدایا! ما را با شهادت در محضر حضرت زهرا روسفید بفرما. ما را به شهادت، به محضر حضرت زهرا و اهل بیت وارد بفرما. ما را با شهادت به اهل بیت ملحق بفرما. خدایا! شر ظالمین و دشمنان اهل بیت را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و طول عمر با عزت عنایت بفرما. بیماران و حاجتمندان اهل اسلام را به فضل و کرمت حاجتروا بفرما. هر چه گفتیم و صلاح ما بود، هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی به فضل و کرمت محقق بفرما. بالنبی و آله. رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ایام خاصی را داریم میگذرانیم که شاید در تاریخ انقلاب، مثل این ایام رخ نداده باشد؛ بلکه شاید در تاریخ اسلام این ایام، ایام استثنایی باشد. یک درگیری همهجانبه بین جهان کفر با جهان اسلام، به آن تعبیری که پیغمبر در جنگ احزاب به کار بردند: «برز الاسلام کله»، همه اسلام روبروی همه کفر ایستاده و شرایط و موقعیت هم طوری است که دیگر سومی وسط نیست، دیگر تردید و ابهامی این وسط نیست. همهچیز دارد معلوم میشود، همهچیز دارد از هم تفکیک میشود: «قد تبین الرشد من الغی». کامل اونی که بخواهد انتخاب بکند، اونی که بخواهد تشخیص بدهد، برایش معلوم است قضیه چیست. کی به کیه؟ چی به چیه؟ به تعبیری آخرالزمان، فتنههای آخرالزمان، غربالهای شدید آخرالزمان درش واقع شدیم و ایام بسیار خاص و ویژهای را داریم میگذرانیم.
در روایات ما هم البته خیلی نسبت به این روزگار، با ادبیات تلنگرآمیز و هشدارگونه صحبت کردند؛ یک کمی هم هراسانگیز، عباراتی که اهل بیت به کار بردند که «یُصبحُ مؤمناً یُمسی کافراً و یُصبحُ کافراً یُمسی مؤمناً». اول صبح مؤمن است، آخر شب کافر است. اول صبح کافر است، آخر شب مؤمن است. آنقدر این رفتوآمدها و جابهجاییها در مسیر حق و باطل سرعتش زیاد میشود و دامنش گسترده میشود. یک کسانی یکهو سر از جریان حق درمیآورند که آدم به خیالش نمیآید، یک کسانی یکهو سر از جریان باطل درمیآورند که آدم به خیالش نمیآید. یک اتفاقاتی، یک ابهاماتی، مواجهات یکهو شکل میگیرد، خیلیها را یکهو جابهجا میکند. مختصات زمانهای است که ازش تعبیر شده به آخرالزمان.
خوب، راه نجات چیست؟ این سوال اصلی است. چهکار باید کرد؟ به علم و بصیرت و به این چیزها میشود تکیه کرد؟ البته اینها مهم است، نقش دارد، ولی ظاهراً اینها آن چیزی نیست که باعث نجات میشود به تنهایی. با این چیزها نجات حاصل نمیشود.
بگذارید من یک بیانی را از مرحوم آیت الله العظمی بهجت بخوانم برایتان. به نظرم خیلی، حالا خصوصاً در این ایامی که ایام فاطمیه است و منصوب به حضرت زهرا سلام الله علیهاست، در کتاب "در محضر بهجت" جلد ۲، صفحه ۲۲۹، یک عبارتی را آیت الله بهجت بیان میکنند. خیلی جای بحث دارد، خیلی نکته دارد و عجیب هم هست برای بنده که این مطلب ایشان چرا غریبه. البته یک کمی بیانشان سنگین است اینجا. حالا ان شاء الله خدای متعال فهمش را به ما بدهد و بتوانیم در موردش گفتگو بکنیم.
آیت الله بهجت میفرمایند: شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم… اولاً ایشان به یک خوابی اشاره میکنند و نمیگویند که این خواب از کیست. این داستان خواب و اینجور قضایا، به هر حال این سالها زیاد بحث شد دیگر. حالا ما و آقا و آقا ما سه تا خیلی حرف شنیدیم. ایشان یک چیزی گفتند و ایشان یک چیزی نوشتند و ما هم همان را شرح کردیم و شد سه دقیقه در قیام. اما ما سه تار به واسطه صدیقه در قیامت حرف زیاد شنیدی. و حالا خب به هر حال این قضایایی که بعدش دیگر حالا پیش آمد و این برنامههای تلویزیونی و بعد دیگر حالا بعضی چیزهایی که بعدها مطرح شد توی این شش هفت سال، خیلی خوب، هی این مطلب میگفتند آقا مگر خواب حجت است؟ مگر چه میدانم مکاشفه حجت است؟ مگر تجربه نزدیک به مرگ… شاید لااقل صد بار خود ما اینها را گفتیم که اینها حجت به معنای فقهی نیست. اینها از باب تذکره است، از باب تلنگر است، از باب موعظه. «ادعُ الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة.» دو تا چیز است. یک حکمت است، یک موعظه حسنه است. اگر قرار بود همهچیز در حکمت خلاصه بشود که دیگر موعظه حسنه کنارش نمیگفت. به تعبیر علمای برهان، داریم یک خطابه داریم. اینها فرق میکند. بله، موعظه حسنه آنقدر شاید قرص و استواری حکمت را نداشته باشد، استواری برهان را نداشته باشد، نمیشود روی آن اعتقادات را بنا کرد، ولی تویش تذکره است، تلنگر است. البته آنهایی که اهلش هستند، وقتی که با این مواجه میشوند، آنی که میزان دستش است تشخیص میدهد این چقدر جور در میآید با موازین، با حکمت. آنجا هیچچی جور در میآید میپذیرد. آنجا هیچچی جور در نمیآید رد میکند. البته خب، باب این قضایا خیلی باز شده دیگر. و اگر بخواهد خیلی وسیع به اینها پرداخته بشود و هر کسی از هر جایی یک خوابی و یک قضیهای را بخواهد منتشر بکند، خب خیلی شلمشوربا میشود.
حالا غیر از اینکه مرحوم آیت الله العظمی بهجت با آن مقامات علمی مرجع تقلید، واقعاً جزء شخصیتهای بینظیر علمی ما، جدای از مسائل معنوی، جزء شخصیتهای بینظیر علمی ما در طول تاریخ شیعه است. به کرّات ایشان نقل خواب میکردند. رویاها را نقل میکردند. یکیش اینجاست که البته بعد توضیح که میدهد، میبینی چقدر مطلب سنگین میشود. خوابش خیلی ساده است. بعد شروع میکند یک بیانی دارد که اصلاً قابل فهم شاید نباشد.
ایشان میفرمایند که یک شخصی گفت، پس معلوم هم نیست که این کسی که رویا را دیده کی بوده. معمولاً گاهی از خودشان به این بیان نقل میکردند: شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم بگو... عجب! پس گاهی یکی خواب میبیند که به مردم بگویند. برای کسی یک اتفاقی میافتد که به واسطه او منتشر بشود. اینها هم هست. «برای رفع گرفتاریها و نگرانیها...» آقای بهجت حکیم بود، واقعاً حکیم بود. روی کلماتش وسواس و حساسیت داشت.
پرانتز باز میکنم. اشکالی ندارد، جمع، جمع صمیمانه رفاقتی ماست. این پسر آقای بهجت این قضیه را زیاد ایشان نقل کرده. دهه شصت گفت: «من آن زمان فلسفه شفا میخواندم و هیئت و نجوم و چه میدانم عرفان نظری. احساس به قول ما خود شاخپنداری داشتیم و احساس میکردیم که خیلی دیگر باسوادیم و طلبه فاضلی.» و وقتی علامه جعفری را من دهه شصت دیدم، ظاهراً توی منزلشان آمده بود، ایشان به من گفتش: «یک چیزی بهت میگویم، این را آویزه گوشت کن. هر کاری داری تعطیل کن، بشین بچسب، ای مرد، به این پدرت. یک ضبط صوت هم بخر، واکمن بود آن موقع، نوار بنداز رویش. هرچی بابات گفت ضبط کن. خاطره گفت، داستان گفت، نکته گفت، حتی اگر بهت گفت پاشو برو آب بیارم، ضبط کن.» با همان لهجه ترکی این کلمه را گفت که به من برخورد. گفت: «حتی اگر چرند هم بهت گفت ضبط کن.» برخورد این حرفها که شنیدم. این عبارت خود علی آقاست: «حتی اگر چرند هم گفت ضبط کن. تو نمیفهمی او چی میگوید. بعدها حالیت میشود. تو ضبط کن. خدا تو را واسطه انتقال معارفی به نسلهای آینده قرار داده به واسطه این مرد. این آدم بزرگتر از روزگار امروزه. به واسطه باید یک حرفهایی به آیندگان برسد. خدا تو را گذاشته کنار این آدم که ضبط صوت او بشوی، منتقل کنی.» برخورد. آقا ما فاضل و فلان، فلسفه شفا و فلان و... میگفت ولی شروع کردم به توصیه ایشان عمل کردن. یک وقتهایی هم پدرم تو بعضی جلسات یک حرفهایی میزد من خجالت میکشیدم از اینکه بابام دارد این را میگوید. پیرمرد چی میگوید؟ یعنی چه خاطرهای بود این وسط؟ زشت است بابا. میگفت: «ده سال بعد، بیست سال بعد، یکهو میگفتم عجب! پدر من آن روز این را گفت، مربوط به اینجا بودا، این را داشت میگفتا، اینجا را داشت میزدا.» میخواستم این را بگویم به این مناسبت که روی کلمات این مرد بزرگ باید با حساسیت تمرکز کرد.
دوباره عبارت را میخوانم. ایشان میفرمایند: «شخصی میگفت در خواب به من گفتند به مردم بگو برای رفع گرفتاریها و نگرانیها...» تفاوتش چیست؟ گرفتاریها مال گذشته و حال است، نگرانیها مال آینده است. «برای رفع جفتش به زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها ملتزم شوند.» زیارت حضرت زهرا... این غیر از توسل است. نمیگوید توسل. نمیگوید نماز استغاثه. آن هم هست، حدیث کسا، اینها همهاش خوب است. «زیارت حضرت زهرا...» نکته دارد. نه یک بار بخوانند. «ملتزم شوند.» نه ایام فاطمیه، همیشه. سوال: چه ربطی دارد؟ زیارت حضرت زهرا چه ربطی به این دارد که مثلاً کوه کلنگ را میخواهند با بمب اتم بزنند؟ چه ربطی دارد اینها؟ شروع میکند اینجا یک شرح و بسطی که دیگر مغز آدم یاتاقان میزند. یک چیزهایی میگوید آقای بهجت. خدا کنه بفهمیم. حالا من از رویش میخوانم. قرائتی توی جلسهای با این مسئولین صدا و سیما، گندههای صدا و سیما نشسته بودند. یک سری مطالبی گفت. گفت: «به هر حال اینها چیزهایی است که به عقل ناقص بنده رسیده. حالا من که یک چیزهایی میرسد عرض میکنیم، شما با عقل کاملتان تحمل بفرمایید ببینید که از این مطلب چی فهمیده میشود.»
ایشان میفرمایند: «بنده تعبیر این خواب را نفهمیدم.» نای بهجت بگوید من نفهمیدم! «بنده تعبیر این خواب را نفهمیدم، مگر اینکه گفته شود...» حالا بهجت میخواهد یک تفسیری بکند. این را چی میگوید؟ خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. حالا من که تعبیر خواب را نفهمیدم، این توضیح آقای بهجت را هم ان شاء الله خود روح مطهر این مرد بزرگ در این جلسه عنایتی بکند و به زبانم جاری بشود.
«مگر اینکه گفته شود حضرت زهرا سلام الله علیها برای مردم همین امروز کشته شده است!» عجب حرفی! قضیه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها یک قضیه تاریخی، یک واقعه تمام شده نیست. یک جریان ناظر به یک جغرافیا و یک محدوده جغرافیایی و مردم یک دوره تاریخی و اینها نیست. «برای مردم است.» چطور قرآن برای مردم نازل شده؟ کدام مردم؟ مردم عرب؟ مردم قرن اول هجری؟ نه. مردم برای ذات انسانی، برای شاکله انسانی، برای انسانیت، برای آدمیت، برای هر کسی که وجدان و فطرت انسانی دارد، تو هر رنگ و تو هر پوست و تو هر زبانی که هست، تو هر دوره تاریخی که هست، قرآن مال اوست. چطور قرآن مال همه است، شهادت حضرت زهرا، نه خود حضرت زهرا، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها مال همه است. مال آفریقاییهاست، مال اروپاییهاست، مال آمریکاییهاست، مال قرن اول هجری، مال قرن دهم هجری، مال قرن صدم هجری. یک نکته. چند تا نکته ایشان پشت هم میگوید.
بعد برداشت عجیب آن خواب چی بود؟ تحلیل و تعبیر ایشان چیست؟ زیارت حضرت زهرا، چشم. ربطش چیست؟ آن مرد حکیم این را میخواهد بگوید. ربطش چیست؟ «برای رفع نگرانیها و گرفتاریها اگر شما زیارت حضرت زهرا را بخوانی از گرفتاریها و نگرانیها درمیآیی.» چه ربطی دارد؟ آخه طرف گفتش که روایت امام صادق... بنده هم چند بار برای جلسات خواندم. خیلی روایت عجیب و فوق العادهای است. حضرت فرمودند که: «روز قیامت نمازت باهات حرف میزند.» گفتش که آقا مگر نماز هم حرف میزند؟ «تنهی عن الفحشاء و المنکر.» نماز نهی میکند. خب در تقدیر میگیریم. میگوید: «وقتی نماز میخوانی مثلاً وجدانت نهیت میکند.» که نگفته وجدانت نهیت میکند. میگوید: «نماز، ان الصلاة تنهی...» نماز نهیت میکند. پس نماز حرف میزند با آدم. نماز که خب من الان خواندیم تموم شد رفت. چی چی الان حرف میزند؟ میگوید: «حضرت فرمودند بابا حرف میزند.» گفت: «خب اگه شما میگید باشه، قبول، حرف میزند.» لبخند زدم. «رحم الله ضعفاً شِيعتنا.» خدا این شیعیان ضعیف ما را رحمت بکند. ما هرچی باورشان میشود، نمیفهمندها ولی قبول میکند. توی کلاس یک وقتی تو حوزه این را گفتم. یکی از این طلبهها: «عجب! پس امام صادق برای من هم دعا کرده!» خوشحال شد. ضعفهای من که نمیفهمم همچین خوابی است. گفتند که زیارت حضرت زهرا بخوان، از گرفتاریها درمیآورد. امثال بنده، ضعفا. اگه ضعفای شیعه اصلاً به حساب درسته دیگر. آقا حالا خب معنیش چیست که نمیفهمیم که نماز نهی میکند؟ که نمیفهمی. میگوید آقا نهی میکند دیگر. قیامت نماز هست دیگر. چی میفهمی یعنی چی؟ آقای بهجتی است که میفهمد یعنی چی. شروع میکند توضیح دادن.
نکته اول: «حضرت زهرا سلام الله علیها برای مردم این دوران کشته شده.» این نکته اول.
نکته دوم: عجب تعبیری! خیلی عجیب است. «بنابراین از کسی که آن روز...» چقدر سخت هم صحبت میکندها آقای بهجت فارسی. چقدر سخت است! حالا ببین عربیش چقدر سخت است. درسهاش، درسهای تخصصی. مطلبهای بهجت را بفهم. «از کسی که آن روز، یعنی آن روزی که به حضرت زهرا سلام الله علیها ظلم شد، از کسی که آن روز را نمیخواست و بدان راضی نبود، رفع بلا میشود.» چه حرفی! بلا که میآید، بله، این بلا دو وجه دارد. یک جنبه ظاهریش است. این همه را میگیرد. خب سقیفه که آمد همه را گرفتار کرد، بدبخت کرد. قرآن هم چی میگوید؟ «اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» علامه طباطبایی دو تا معنا از این در "المیزان" برداشت میکنند. یعنی دو تا قرائت هم دارد این آیه. هر تفسیر استفاده میکند. یک قرائتش این است که «لا تصیبن الذین ظلموا»، یک قرائتش این است که «تصیبن الذین ظلموا». جفت قرائت قرآن. مراقب آن فتنهای باشید که فقط به ظالمین تو نمیرسدها! «لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» فقط بین شما آنهایی که ظالمند را نمیگیردها! پدر همهتان را درمیآورد. یک قرائتش. یک قرائت دیگر: «تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة.» مراقب آن فتنهای باشید که فقط پدر ظالمین... جفتش هم درست است. چرا؟ چون فتنه دو وجه دارد. یک وجه ظاهری دارد. وقتی که آمد، پدر همه را درمیآورد، پدر همه را درمیآورد. سقیفه همه را گرفتار کرد. علامه امینی فرموده بود که: «من روز قیامت یقه آن دو تا را میگیرم. جدا از اینکه شما حق امیرالمؤمنین را خوردید و غصب خلافت کردید، میگویم من پنجاه سال عمرم بابت کار شما تلف شد که بخواهم اثبات کنم علی بر حق بود. من این عمر برای تفسیر قرآن میگذاشتم. من خیلی کارها با این عمر میتوانستم بکنم. این چه جنایتی بود شما کردید که عمر پنجاه ساله کسی مثل من اینطور تلف بشود؟ پنجاه سال زور بزنم که بگویم فاطمه درست میگفت؟» من عمرم خرج این چیزها میشد. خیلی حرفها! خیلی حرف عجیب است. جنبه عمومی فتنه است که به همه میرسد.
یک جنبه خاص و باطنی فتنه است. آن کسی که راضی است گرفتار میشود، اونی که راضی نیست گرفتار نمیشود. از دایره بلا میافتد بیرون. درست شد؟ حالا آن روز که سقیفه شد، آن روزی که به حضرت زهرا سلام الله علیها ظلم شد، کیا از دایره بلا، از دایره باطنی بلا بیرون افتادند؟ آنهایی که راضی به این ظلم نبودهاند. این ظلمی است که ادامه دارد دیگر، تا ابد. این قضیه ریشه همه ظلمها و همه جنایتهاست. این ظلمی است که تا ابد مبدأ همه ظلمهاست. همه ظلمها. به تعبیر امیرالمؤمنین فرمود که اگر جوانی هم آلوده به گناهی میشود، ریشهاش آنجاست. کشمش آلوده میشود، دامنش آلوده میشود، ریشهاش آنجاست. آنها را بهت لعن کرد. خیلی حرفها! خیلی حرف! عامل همه گرفتاریهای اقتصادی، فساد جنسی، فساد اعتقادی، مبدأ آنجاست. خوب یک فراگیری فتنه است. یک شب ظلمانیهای است که همه جا را گرفته، ولی هرکسی در اندرونی میتواند چراغی روشن بکند دیگر. شب فراگیر که میشود بیرون نمیشود روشن کرد، خیابان را نمیشود روشن کرد، میآید. ولی اتاق را که میشود روشن کرد. شمع که میشود روشن کرد. چراغ گوشیات را که میتوانی روشن کنی دور و بر خودت را پیدا کنیم. این شب همون نجات خاص در فتنه مال کیست؟ مال کسی است که آن روز ناراضی بوده، قبول نکرده، تن نداده به جریان سقیفه. خوب این نکته دوم.
نکته سوم خیلی زیباست: «زیرا زیارت آن حضرت کاشف است از تولّی و اینکه در آن روز نبوده است تا تولای خودش را اظهار کند، امروز به همان اعتقاد به توسل و دعا و زیارت مشغول است. لذا از مشمولیت بلا خارج خواهد شد.» آنهایی آن روز نجات پیدا کردند که راضی نبودند. خب آقا ما آن روز نبودیم. آن فتنه تا امروز رسید. آنهایی که آن روز بودند و راضی نبودند باطناً از آن فتنه نجات پیدا کردند. حالا ما چه گناهی داریم که آن روز نبودیم؟ میگوید شما آن روز نبودید، امروز هستید. آن روز آنها چهکار کردند؟ اظهار علاقه کردند، اظهار ولایت کردند به حضرت زهرا سلام الله علیها، ابراز مودت کردند به اهل بیت. اینها از دایره بلا خارج شدند. شما امروز اگر اظهار مودت بکنید، از دایره آن بلا خارج میشوید. چطور همه بلاها امتداد او بود؟ اگر شما امروز خودتان را ملحق کنید به آن آدمهایی که آن روز با ابراز ولایت از دایره بلا خارج شدند، شما امروز از دایره بلا خارج میشوید. زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها این است. کاشف از این است که شما اگر آن روز بودی هم این ابراز محبت امروز و آن روز به هم ملحق است. یک روز طولانی است. یک روزه. «برای مردم امروز کشته شده.» ادامه دارد، تمام نشده، ادامه سقیفه است، ادامه آن جنایت. درست است؟ راه نجات از این فتنه چیست؟ ابراز ولایت. با چی میشود این ابراز ولایت را خیلی شسته و رفته و پوستکنده انجام داد؟ با زیارت اهل بیت سلام الله علیهم. با ابراز عشق. مخصوصاً تو زیارت دیگر این به اوج میرسد. دیگر این میشود که زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها موجب رفع گرفتاریها و رفع نگرانیها میشود. فتنههای گوناگونی که میآید کنار میزند. اولاً باطنی کنار میزند. شما را از دایره این بلا خارج میکند. وجودت را، قلب تو را، روحت را. اگه فضای عمومی شد همه را آوردند به این توسل و ابراز ولایت، آن آثار بیرونیش هم برطرف میشود. خیلی حرفها! خیلی نکته فوقالعادهای است. این همه آثاری که گفته شده برای توسلات، خصوصاً ابراز علاقه به حضرت زهرا سلام الله علیها، توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها.
خیلی عجیب است. شما ببین ما تو نماز که ذکر غیر خدا را نمیشود گفت. در سجده که اساساً حالت فنای کامل است دیگر. اولیای خدا در مورد سجده چی میگویند؟ میگویند سجده آن وقتی است که دیگر آدم صورت خودش را هم نمیبیند. اینطور محو میشود. دست و پا و هیچچی را نمیبینی. دیگر اوج عبادات ما، اوج عبادات نماز، اوج نماز سجده است. درست است؟ یک دانه ذکر داریم در این عالم، آنقدر که ما دیدیم البته، حالا ذکر اهل بیت به طور عام به یک معنا هست، جا و ذکر صلوات و اینها بشود به طور خاص تو دستوراتی که رسیده، نمازهایی که مخصوص از اهل بیت رسیده باشد، یکی آن نماز معروف که حالا در سجده «یا محمد و یا علی، یا علی و یا محمد، اکفیانی فکما کافیان، انصرانی فکما ناصران.» که نماز حسن ابی بغل کاتب اصفهانی است، همشهری شمام بوده. نماز بینظیری است، جزء دستورات فوقالعاده اولیای الهی است. برای سحر جمعه هم خیلی سفارش شده. نماز عجیبی است. این از خود امام زمان که خوب اسم اهل بیت، اسم پیغمبر و امیرالمؤمنین تو سجده میآید و از خود این دو بزرگوار کمک خواسته میشود. یکی دیگر هم که ما داریم «یا فاطمه اغیثینی.» نیست که نماز استغاثه به حضرت زهرا باشد که حالا بر اساس یک روایت ۴۱۰ بار، بر اساس یک روایت ۳۱۰ بار، تو سجده، یک بار پیشانی، یک بار طرف راست، یک بار طرف چپ. تو سجدهای که اوج قرب بنده به خداست، اوج عبادت. شما حضرت زهرا را صدا میکنی. عجیب نیست؟ فنای کامل! ولی شما تو آن فنای کامل میگویی «یا فاطمه اغیثینی.» خیلی حرفها! خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. از یک جهت عجیبتر از آن نماز حسن ابی بغل، چون آن یک طرف صورت این ذکر گفته میشود، اینجا هم پیشانی هم طرف راست است هم طرف چپ. «یا فاطمه اغیثینی.» این میشود راز نجات. آثار عجیبی هم بزرگان برای نماز استغاثه بیان کردند که حالا فرصتش نیست بخواهم عرض بکنم. چرا؟ به خاطر آن مقام ولایت او. این میشود مقام ولایت کلیه. اینجا میدانید خدا خیلی با غیرت است. غیرت خدای متعال را لابد در مورد شنیدهاید. خیلی حساس است که یک وقتی بنده او به غیر او توجه نکند. ولی همین خدای حساس با غیرتی که آنقدر به شرک حساسیت نشان میدهد، به یک ذره تمایل به غیر خودش حساسیت نشان میدهد، یک جاهایی اسم پیغمبر کنار اسم خودش... چه آدمی که ساده باشد احساس میکند که اینجا خدا خودش باب شرک را انگار وا کرده. «اغنهم الله و رسوله.» بابا از هر مسلمان ابتدایی اگه بپرسید کی رفع نیاز میکند از عالم؟ همه میگویند خدا. خود خدا سر شوخی را به قول ما وا کرده. خودش میگوید: «من با پیغمبر رفع نیاز کردیم. من و پیغمبر.» «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» آقا این چه مدل حرف زدن است؟ تو خودت همه را دعوت به توحید میکنی، حالا ما آمدیم موحد بشویم تو را بپرستیم، هی تو خودت میگویی من و پیغمبر، من و پیغمبر. وقتی صدایت زدیم جواب پیغمبر را بده. آیات عجیبی است. «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» نه دعا کن، نه این دو تا وقتی صدا زدند، دعا کن. من و پیغمبر صدا زدیم جواب پیغمبر را بده. «لما یحییکم.» پیغمبر قراره زندهات کند. بابا آمدیم موحد بشویم. اصلاً چون قراره موحد بشوی، میخواهم شیرفهم بشوی. بفهمی حال کی به کی است. چه خبر است. بفهمی ولایت کلیه یعنی چی. بفهمی هرچه هست از آنجاست. بفهمی سرچشمه فیض اینجاست. جای دیگر نروی. بفهمی اگر قرار است به من نزدیک بشوی و محبوب بشوی، باید قربان صدقه اینها بروی. «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.» میخواهی محبوب خدا بشوی دنبال من راه بیفت. بعد محبوب خدا میشوی. خیلی عجیب استها. این آیات قرآن، خیلی آیات عجیبی است. «لا حبیب الا هو و اهله.» زیارت آل یاسین. یک محبوب خدا بیشتر ندارد، آن هم پیغمبر و اهل بیت. آنقدر باید قربان صدقه اینها بروی، آنقدر باید نام اینها را به زبان بیاوری، از آن محبتی که خدا به آنها دارد سرایت کند به تو، از آن توجهی که به آنها دارد سرایت کند به تو. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی.» خدا خودش دائم دارد صلوات میفرستد برای پیغمبر. میخواهی بگویی ما اظهار ارادت کنیم به پیغمبر؟ خب صاف بگو دیگر. نه. من خدا هیچ کارم انجام نمیدهد از این کارهای عبادی که ماها داریم. خدا نه نماز میخواند نه حج میرود نه خمس میدهد. از این چیزهایی که تو رساله آمده هیچ کدامش را انجام نمیدهد. غیر از همین صلوات. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی.» اولاً میگوید: «من خودم انجام میدهم. من و ملائکه داریم انجام میدهیم.» تو هم بیا. «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً.» اللهم صل علی محمد و آل محمد. چرا؟ برای اینکه آنی که تو این عالم محل توجه و رحمت خداست اینهایند. هر کی هر چقدر آمد دور و بر اینها، هر کی هر چقدر تو دایره اینها قرار گرفت، از قبل اینها بهش این میشود ولایت کلیه. گرفتید آقا؟
مطلب، مطلب مهمی است. برایتان بخوانم. ایام فاطمیه. روایت عجیبی است. با این روایت صفا کنید. شاید هم نشنیده باشید این روایت را. در کتاب "الساغب فی المناقب" از جناب ابوجعفر طوسی که از علمای قرن شش این روایت را نقل میکند. روایت عجیبی است. مطلب هم زیاد دارد که به آن بخش اول بحثم مرتبط که راه نجات از این گرفتاریها و نگرانیها این توسل و این توجه. چرا؟ برای اینکه رحمت موصوله اهل بیت آنجایی که این رحمت جاری است اینجاست. تو زیارت جامعه چی میگوییم؟ میگوییم که خدا شما را از لغزش و از انحراف و از کجروی و اینها نجات داد. «طهّرکم من الدنس، آمنکم من الفتن.» بله. آن جنبه عمومی ظاهری فتنه، مرکز اطلاعات اهل بیتاند. هرچی فتنه است، کانونش اینها. جنبه باطنیش «آمنکم من الفتن.» شما در امانی. هر چقدر شما به آنها نزدیک بشوید، توجه کنید، تو آن دایره قرار بگیرید، شما هم در امان میشوید. شما از لغزش حفظ میشوید. اینها «آمنکم من الفتن.» این میشود راهکار این فتنههای آخرالزمانی ما. خدا آنها را از فتنه نگه داشته. چهکار باید بکنیم؟ «برو بچسب.» کاظمین بودیم، واژه جاودان عرض کردم آقا ما چهکار کنیم؟ گفت: «برو سر و کلت را بمال به ضریح.» من لبخندی زدم. جدی دارم میگویم. به قول ما چرا میخندم؟ جدی دارم میگویم. برو سر و کلت را بمال به ضریح. جنبه صوری و ظاهری قضیه است. جنبه باطنیش یعنی همین.
یک وقت یکی از بزرگان عرض کردم حرم امیرالمؤمنین مشرف بشویم چهکار کنیم؟ حالم الان طوری نیست توضیح بدهم ایشان چی گفت که چیز عجیبی بود. بله. ایشان فرمود: «به نیابت از من روبروی ضریح امیرالمؤمنین بنشین و عرض کن: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید.» به نیابت از من این کار را انجام بده. فرمود که ما خدمت علامه امینی رسیده بودیم در تهران وقتی که ایشان بستری بود. دو تا خاطره از علامه امینی نقل کرده قبل از این مطلب که بفهمند وقت دیگری. فرمود قبلاً ایشان حرم امیرالمؤمنین مشرف میشد، وقتی که میشد زیارت بکند، دستهاش را میگذاشت، پاهاش را عقب میگذاشت، گردن تکان میداد، روبروی ضریح امیرالمؤمنین عرض میکرد: «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید.» بعد میفرمود که رفتیم عیادت علامه امینی در یکی از بیمارستانهای تهران. نیمتنه پایین ایشان فلج شده. دستش را میگذاشت که تکان بخورد، جابهجا بشود، اهرم میکرد جابهجا بشود. خب ما یک چیزی میگوییم، یک ذکری، یک حرفی یا اظهار دردی. میگفت: «هر تکونی که میخورد، جابهجا که میشد، از عمق جانش میگفت: علی.» یک تکونی! همه وجود شعلهور عشق امیرالمؤمنین آتش گرفت امشب. «آمنکم من الفتن، طهرکم من الدنس.» این متصل میشود به آن رحمت موصوله. شما حدیث کسا که میخوانید، آن کانونی که دارد میتابد رحمت اینجاست. زیر این کسا همه جمعاند. خواندن شما چه خاصیتی دارد؟ انگار یک سر این کسا را هم بده ما، ما هم بیاییم زیر این کسا. جبرئیلش از عالم بالا دارد میگوید: «اجازه میدهی من هم بروم زیر این کسا؟ بغل اینها جمع بشوم؟ نفر ششم.» این چه رحمتی است که اینها در طول تاریخ به من و شما رساندند؟ گفتند: «دور هم جمع بشین، حدیث کسا بخوانید. گوشه این کسا هنوز باز است. ما جا داریم برای همهتان.» جبرئیل بود التماس کرد، راهش دادند زیر کسا. زیر کسا که آمدی غم و غصهای داشتی برطرف میشود. گرفتاری داری برطرف میشود. حاجتی داری برطرف بشود. چرا؟ چون رحمت موصول است دیگر. اینجا مرکز تابش رحمت خداست. آنجایی که رحمت مطلقه نه شیطان هست نه آسیب هست نه گرفتاری است نه ظلمت است. راهش این است.
این روایت، متنی که میخوانم برایتان، متن این روایتی است که در الساغب آمده. انس بن مالک میگوید که: «حجاج بن یوسف...» شما سند را ببینید، سراسر خباثت. بعد متن روایت ببین چه متنی است! میگوید: «حجاج بن یوسف ثقفی که خدا عذابش را بیشتر کند، به من گفتش که من یک حدیثی از عایشه شنیدم. توضیح بده قضيهاش چیست. چه سندی، چه متنی، داستان دیگ چی بوده؟ این حدیث دیگ را برای من تعریف کن.» «حدیث القدر التی رأت فاطمة بنت رسول الله و هی تحرک بیدها.» آن قضیه که عایشه دیده بود آشپزی حضرت زهرا را برای من تعریف کن. چی بوده؟ کی دارد سوال میکند؟ حجاج که محصول نفرین امیرالمؤمنین برای مردم کوفه بود که: «خداوند از شما بگیرم مثل خودتان بهتان بدهم.» با حجاج این نفرین محقق شد. از زنی هم دارد سوال میکند که کانون حسادت نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها این زن بود. از انس سوال میکند این قضیه را تعریف کن. میگوید: «دخلت عائشة علی فاطمه علیها السلام و هی تعمل للحسن و الحسین علیهم السلام حریرتا بدقیق و لبن و سمن.» یک وقت عایشه آمد منزل حضرت زهرا سلام الله علیها. حضرت زهرا سلام الله علیها داشتند حریره درست میکردند با آرد و شیر و روغن در یک دیگ، در یک دیگ. «و القدر علی النار یغلی.» دیگ روی آتیش داشت میجوشید. «فاطمة صلوات الله علیها تحرک ما فی القدر باصبعها.» عایشه دید این دیگ را حضرت زهرا دارد هم میزند. با کفگیر و ملاقه نیست. با انگشت دارد هم میزند! «و القدر علی النار یغلی.» این هم دارد قل میزند روی آتیش. مگر میشود؟ این آتیش، قابلمهای که آنقدر حرارتش بالاست، انگشتش را دارد میکند تویش؟ خیلی عایشه تعجب کرد. «فخرجت عائشة فزعة مذعورة حتی دخلت علی أبیها.» خیلی ترسید، جا خورد. آمد بیرون. رفت خدمت رسول الله. حضرت زهرا سلام الله علیها اینجور کاری کرده بودند و خدمت شما عرض کنم که عایشه این را دید. عایشه رفت پیش پدرش ابوبکر. «فقالت: یا أبه، إنی رأیت من فاطمة الزهرا أمراً عجیبًا. رأیتها و هی تعمل فی القدر علی النار یغلی و هی تحرک ما فی القدر باصبعها.» ببینید، عرض کردم اول حدیث سراس به آن آقا تعریف میکند. به پدرش آن چی گفت؟ گفت: «یا بُنیة، اکتُمی، فان هذا امر عظیم.» جایی نقل نکنیا! خیلی چیز سنگینی است، نگهش دار، کتمانش کن، به کسی نگیا! «فبلغ رسول الله.» خبر رسید به پیغمبر. «فصعد المنبر.» پیغمبر رفت بالا منبر. «و حمد الله و اثنی علیه.» حمد و ثنا خدا را کرد. حالا قضیه چطور منتشر شد و پخش شد؟ به این مناسبت پیغمبر این کلمات را فرمود. عجب! «انا الناس یستعظمون و یستکفرون ما رأوا من القدر.» فرمود: «مردم این چیزی که از قضیه دیگ دیدند و خیلی برایشان بزرگ آمده که چطور یک زن انگشت نحیف مثلاً داری دیگه جوشان را هم میزند؟» «والذی بعثنی بالرسالة و صفانی بالنبوة، لقد حرّم الله تعالی النار علی لحم فاطمة و دمها و شعرها و عصبها.» «و قسم به کسی که من را پیغمبر کرد. به خدا خدا آتش را بر گوشت فاطمه حرام کرده و بر خون او حرام، و بر موی او حرام کرده و بر سلسله اعصاب حرام کرده.» «و فصّل من النار ذریتها و شیعتها.» «و فاطمه از آتش جدا کرده، بریده، کنده، ذریه او را و شیعیان به طور خاصیه را.» اینجا نقل میکند. امتیازی باشد برای فرزندان فاطمه که در طول تاریخ همیشه سنگ خوردند از این نسبت، آزار دیدند از این نسبت، رنج دیدند از این نسبت. قرار مادرشان یک روزی جبران کند برایشان. ساداتی که تو این چند سال از دست دادیم. آقای رئیسی، سید حسن نصرالله، امام شهیدمان. انگار جرم اینها این بود که فرزند فاطمه زهرا. «خدا ذریه و شیعیان او را از آتش جدا کرده.» «إن من نسل فاطمة...» به به! ظهر جمعه است، روز امام زمان. از کجا به کجا زد. پیغمبر فرمود: «این که چیزی نیست! در ذریه فاطمه خدا یکیو قرار داده، من توطئه النار و الشمس و القمر و النجوم و الجبال.» «کسی است که اطاعت میکند از او آتش، خورشید، ماه، ستارهها، کوهها.» «و تضرب الجن بین یدیه بالسیف.» «و جنها در محضر او برای او شمشیر میزنند.» «و توافی الیه الانبیاء بعهدها.» «و انبیا با عهد الهی خدمت او میرسند.» «و تسلم الیه الارض کنوزها.» «و زمین گنجش را تحویل او میدهد.» «و تنزل علیه من السماء برکات ما فیها.» «و آسمان هر برکتی که دارد بر او نازل میکند.» «الویل لمن شک فی فضل فاطمة.» «وای به حال، نفرین به آن کسی که در فضیلت فاطمه شک کند.» «لعن الله من یبغض بعلها و لم یرض بامامَة ولدها.» «خدا لعنت کند هر کسی که شوهر فاطمه را به غضب بیاورد، بغضش را داشته باشد. به خدا لعنت کند هر کسی که به امامت فرزندان فاطمه راضی نباشد.» «ان لِفاطمة یوم القیامة موقفاً و لشیعتها موقفاً.» «فاطمه روز قیامت موقفی دارد، و شیعیانش موقفی دارند.» «و ان فاطمة تدعا فتلبی.» «و فاطمه روز قیامت خدا را صدا میزند، خدا به او لبیک میگوید.» لبیک یعنی جانم، عزیزم. «روز قیامت خدا را صدا میزند، خدا به او لبیک میگوید.» «و تشفع فتشفع علی رغم کل راغم.» «و شفاعت میکند، پس شفاعتش پذیرفته میشود علیرغم بینی دشمنانش را به خاک میمالد.» هر کسی را فاطمه سفارش کند خدا سفارش او را میپذیرد، شفاعتش را میپذیرد.
پیغمبر فرمود: «خدا لعنت کند هر کسی که در فضیلت فاطمه شک کند.» حساسیت نسبت به چه چیزهایی نشان میداد پیغمبر؟ «در فضیلت فاطمه شک کند.» یا رسول الله کاش فقط در فضیلت شک میکردند. خودش بین در و دیوار صدا زد: «مگر من حبیبه تو نبودم؟» آنقدر سفارش نکردی پیغمبر؟ چه فضیلتی را از فاطمه بالای منبر نقل کرد؟ فرمود: «چه تعجبی دارید از اینکه آتش انگشت فاطمه را نسوزاند؟ خدا آتش را بر او حرام کرده.» یا رسول الله بیا ببین آتش از پشت در بلند است، دختر بین آتیش است. لا اله الا الله. چه اوضاعی بود؟ چه لحظاتی بود؟ چه اتفاقاتی بود؟ چی گذشت؟ بانو چی بگویم؟ چه روضهای واقعاً میشود خواند تو فاطمیه؟ چی میشود گفت؟ چی میشود گفت؟ آدم فقط آرزو میکند کاش این حرفها دروغ بشود. ما حاضریم حتی این برگ برندهای که تو اعتقاداتمان هست را نداشته باشیم، ولی تو این کتابهای تاریخی بخوانیم بگوییم، بگویند: «آنقدر بعد رسول الله احترام فاطمه را نگه داشتند. آنقدر احترامش کردند. در صحت و سلامت از دنیا رفت. تشییع باشکوهی کردند. آنقدر بعد نمازی که بر پیکرش خواندند جماعت حاضر شد. آنقدر جمعیت بر قبر او حاضر بود.» چه تلفاتی کنار قبر او داده شد؟ چهکار کنیم؟ فرمود: «علی جان، یک جوری مخفیانه دفن کن، هیچکی نفهمه.» کی باورش میشود؟ این چند تا بچه قد و نیمقد آستین به دهان بگیرند. لا اله الا الله.
کجا رفت روضه؟ روضه مادر است دیگر. از کوچه روضه وارد میشویم، وسط کوچه متحیر میشویم، مادر راه خروج را گم میکنیم. از کجا آمدیم، کجا باید برویم؟ روضه مادر این شکلی است. چشم تار میشود دیگر نمیبیند. لا اله الا الله. حالا امیرالمؤمنین دارد مدیریت میکند تو این شب سخت. این اوضاع و احوال مردمی که گوش تیز کردند پشت در خانه جمع شدند، خبر شهادت منتشر شد. حسن امیرالمؤمنین در مسجد بود. کجا داریم میرویم؟ میگویم روضه دارد میکشد ما را. نماز ظهر را خواند، تو مسجد بود. یکهو دید حسن و حسین دارند اشک مثل سیلاب جاری است. فرمود: «چی شده؟» گفتند: «بابا دیر برسی دیگر مامان را نمیبینی.» مرحوم مجلسی نقل میکند. میفرماید چند بار امیرالمؤمنین با صورت... این شد که اهل مدینه فهمیدند دیگر نمیشد کتمان کرد که حضرت از دنیا رفته. جمع شدند پشت در خانه، باخبر شدند فاطمه از دنیا رفته. دیگر بعضی اصحاب مثل ابوذر و دیگران آمدند. اینها گفتند: «فاطمه از دنیا...» فهمیدند صدای شیون، صدای گریه امیرالمؤمنین، گریه کنیزها. فهمیدند حضرت از دنیا رفته. گفتند: «ما میخواهیم باخبر بشویم مراسم تشییع و تکفین.» گفتند: «اطلاعات داده میشود بهتان.» اینها هم خیال کردند خب امشب قراره پیکر را نگه دارند، لابد فردا خلیفه میخواهد نماز بخواند و اعلام عمومی میشود، همه بیایند. مدیریت کرد امیرالمؤمنین تو این چند ساعت. همه اتفاقات جمع بشود که اول صبح که آمدند دیدند تمام شده کار. خیلی کفری شدند این جماعت غاصب که بازی را یکطور دیگر تمام کرد. خیلی سخت بود. مردم بعضیها پشت در گوشت تیز کرده بودند. خلفا هم که آن اولی و دومی برنامه داشتند برای این قضیه. یک جوری تو اندرونی مخفیانه غسل داد. بیسر و صدا کفن کرد. چقدر به خودش فشار آمد. فرمود: «نفسی علی زفراتها محبوسة.» فکر نکنید نمیزنم روی حساب بیمعرفتی علی دارد از تو. «من دارم نابود میشوم.» «حیاتی بعد تو فقط میترسم بعد تو زیاد زنده بمانم.» وگرنه از تو دارم نابود میشوم. این حال امیرالمؤمنین است. خودش شروع کرد به خودش دلداری دادن. خودش شروع کرد با پیغمبر درد دل کردن. حرف زدن. بابا حق بدهید این بچهها بخواهند نابود بشوند. این پدر، امیرالمؤمنین، کوه صبر گفت: «یا رسول الله بله من کسیام که بشر الصابرین در شأن من نازل شد. ولی این علی دیگر آن علی نیست.» کم آوردم. «تو گفتی دو تا رکن من دارم.» «هوا ریحانَتین علی جان.» «ای پدر در ریحانة، به زودی دو تا ستون تو منهدم میشود.» ستون اول پیغمبر بود، این هم ستون دوم ریخت. «کار من تمام است. من دیگر جان ندارم.» اینها حرفهایی است که امیرالمؤمنین خودش زده. احوال این بچهها چی بود؟ دارد غسل میدهد. با مدیریت بچهها را پشت در گذاشته. اینها آستین به دهان گرفتند. حواسش جمع است به این غسل دادن تو تاریکی است. آن لابلای یکهو با یک حوادثی هم مواجه میشود. یک بازوی ورمکردهای. بیتاب میشود، بیقرار میشود. سر به دیوار میکوبد. یکهو صدای ناله یکی از این بچهها بلند شده. تصور کن اوضاع و احوال را. سراسیمه آمد بیرون ببیند کدام بچه بیطاقتی دارد میکند. در کمال تعجب دید امام حسن است. رحمت خدا به علما و بزرگانمان. علامه حسنزاده این روضه را میخواندند این شکلی هم نقل میکردند. خطاب: «حسن جان! من این بچهها را به تو سپردم. تو پسر ارشدی. تو بچه بزرگی. تو اینها را آرام کنی. تو که بیشتر از همه داری بیصبری و بیطاقتی میکنی؟» بیان علامه حسنزاده را کرد. گفت: «بابا، دست روی دلم نزن. اینها آراماند چون تو کوچه نبودند آن روز. من بودم. دست مادر را گرفتم. چادر مادر را تکاندم، گوشواره پیدا کردم.»
روضهام را تمام کنم. حیفم میآید. میخواستم دعا کنم. این یک جمله هم حیفم میآید نگویم. سالها گذشت. سالها گذشت تا قضیه حکومت امام حسن شد و عزیز صلح امام حسن شد. و یک هیئتی از طرف معاویه، گروهی آمدند. یک شبیه جلسهای شد بین اینها با امام حسن مجتبی. افرادی بودند، افرادی بودند، برجستگانی بودند از سپاه معاویه. بعضی افراد خاص هم بودند. مغیره بود. جلسه تاریخی عجیبی شد. شروع کردند اینها گفتگوی سیاسی را تبدیل کردند به محاکمه امیرالمؤمنین و اتهام به امیرالمؤمنین. بعضیها این جلسه را تبدیل به کتاب کردند. کتاب خواندنی هم هست. شروع کردند لیست کردن اتهامات و تهمتهایشان را به امیرالمؤمنین. امام حسن هم دانه به دانه جواب داد. گفتگوی علمی، منطقی، شفاف. یک سری از این اهانتها و تهمتها را مغیره انجام داد. حضرت جوابش را دادند. یک جمله اینجا توی نقل تاریخی دارد، مجلسی هم نقل میکند. جمله عجیبی است. سالها گذشته. فرمود: «اما انت یا مغیره...» مغیره، یک چیزی بگویم؟ «من یادم نرفته تو با مادرم چهکار کردی؟» ضربهای که تو به مادرم زدی. فدای دل سوختهات بشوم آقا.
الا لعنت الله علی القوم الظالمین.
خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، ذویالارحام التماسکنندگان دعا را سر سفره با برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. یادم آمد از آن مطلبی که آقا مجیدمان در "سه دقیقه در قیامت" نقل میکرد که دو بار ایشان با اشک این را برای بنده تعریف کرد. «وقت محاسبه اعمالم پروندهام را جلوی حضرت زهرا سلام الله علیها باز کردند.» «آن جاهایی که کار خوب انجام داده بودم دیدم حضرت لبخند میزند، همه وجودم سراسر سرور میشود.» «هر جا هم یک کاری بود، آقا مجید میگفت، گفت حتی حضرت زهرا به من اشاره نمیکردند، سوال نمیکردند این چه کاری بود؟ فقط میدیدم تو چهرهشان یک کراهتی میآید، روی ترش میکنند.» به قول ایشان: «من حاضر بودم تو جهنم بسوزانند من را، عذابم کنند، شلاقم بزنند، ولی نبینم این چهره این شکلی ترش شده، این چهره از من دلگیر شده.» ان شاء الله موقع مرگ شرمنده حضرت زهرا، پیش بیبی روسیاه نباشیم.
خدایا! ما را با شهادت در محضر حضرت زهرا روسفید بفرما. ما را به شهادت، به محضر حضرت زهرا و اهل بیت وارد بفرما. ما را با شهادت به اهل بیت ملحق بفرما. خدایا! شر ظالمین و دشمنان اهل بیت را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و طول عمر با عزت عنایت بفرما. بیماران و حاجتمندان اهل اسلام را به فضل و کرمت حاجتروا بفرما. هر چه گفتیم و صلاح ما بود، هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی به فضل و کرمت محقق بفرما. بالنبی و آله. رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دیگ جوشان
دیگ جوشان
دیگ جوشان
در حال بارگذاری نظرات...