زیست‌بوم انقلاب

زیست‌بوم انقلاب

01:16:09
25

«زیست‌بوم انقلاب» بر اثرگذاری ساختارها و ابزارها بر فرهنگ و روابط انسانی تمرکز دارد. مقایسه آپارتمان با محله سنتی، شهر مسجد‌محور با شهر صنعتی و منبر با شبکه‌های اجتماعی، تفاوت اجتماع و هم‌افزایی با انزوا و فردگرایی را نشان می‌دهد. از این منظر، تمدن اسلامی و تمدن غربی دو زیست‌بوم متفاوت می‌سازند: یکی بر پیوند ایمانی و مقاومت استوار است و دیگری بر رقابت و سلطه. تداوم انقلاب اسلامی نیز به پرورش جامعه‌ای متناسب با هویت و روح مقاومت وابسته دانسته می‌شود.

معرفی
ابزارها خنثی نیستند؛ هر ساختار حامل روح و زیست‌بوم خاص خود است
آپارتمان و محله سنتی؛ انزوا در برابر همزیستی و پیوند اجتماعی
شهر اسلامی؛ شکل‌گیری اجتماع پیرامون ولایت، مسجد و معارف دینی
خودرو و صله‌رحم؛ از اشتراک امکانات تا رقابت و فردگرایی
منبر و اینستاگرام؛ تفاوت ارتباط واقعی با زیست‌بوم انزوا و تمایز
حجاب و برندسازی شخصی؛ تغییر معنای پوشش در منطق رسانه مدرن
دو ساختار موسایی و فرعونی؛ مقاومت در برابر منطق قدرت و تنازع
بقای انقلاب اسلامی؛ وابستگی متقابل آن با زیست‌بوم مقاومت
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

عرض سلام دارم خدمت برادران و خواهران عزیزم، با آرزوی توفیقات روزافزون و ان‌شاءالله محبت روزافزون نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت، خصوصاً حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها، که ایام، ایام شهادت این بانوی بزرگوار است.

بحثی که بناست پیرامونش در این جلسه گفت‌وگویی داشته باشیم، بحث مفصل و مبسوطی است؛ شاید لازم باشد جلسات متعددی به آن پرداخته شود. حالا با توجه به اینکه ضیق وقت داریم و فعلاً هم یک جلسه را در اختیار داریم، و با توجه به اینکه مقداری از وقت هم گذشته، هفت-هشت دقیقه گذشته، ان‌شاءالله تا ساعت حول و حوش پنج و نیم که اذان مغرب به وقت قم است، یک ساعت و تقریباً ۲۰ دقیقه فرصت داریم. در این وقت، مقداری از این بحث را ان‌شاءالله بیان خواهیم کرد. ان‌شاءالله که بشود عمده آنچه که اینجا مدنظر بود و یادداشت کردیم، بیان شود.

مطلبی که در موردش می‌خواهیم گفت‌وگو کنیم این است که انقلاب اسلامی، ساختار و یک سخت‌افزار است. این مثل یک روح می‌ماند، مثل جان می‌ماند، و یک شرایط ظاهری دارد که حالا از آن تعبیر می‌کنیم به جمهوری اسلامی، نظام اسلامی، این کشوری که ما با آن درگیریم، با مختصاتی که داریم، این کشوری که داریم، این می‌شود تن. این جان، مردم، ملت، امت، شهروندان جامعه اسلامی؛ این‌ها می‌شوند تن. یک رابطه‌ای بین این جان و این تن برقرار است؛ یک نسبت متناظری است. این دو تا با همدیگر رابطه متقابلی دارند، که این به نظرم خیلی درخور توجه است.

البته شاید افرادی به این موضوع پرداخته باشند، خصوصاً برادر عزیز و فاضلم جناب آقای دکتر خانی عزیز و بزرگوار. در همین مدرسه تعالی دوره خیلی خوبی را داشتند. بنده هم چند جلسه‌ای توفیق داشتم و استماع کردم؛ فرصت نشد کامل بشنوم. ان‌شاءالله فرصت شود آن دوره را کامل گوش می‌دهم. ایشان هم یک همچین مطلبی را دیدم که بنا دارند در آن جلسات بپردازند. دیگر حالا پیگیری نکردم مطلب به کجا رسید. البته این بحث با آن بحثی که ایشان داشت تفاوت‌هایی دارد. یک بعدی از این مسئله و این موضوع را بنا داریم در این جلسه به آن بپردازیم.

مقدماتی را اول عرض می‌کنم تا برسیم به یک نکته مهم که جنبه کاربردی هم دارد. این‌ها صرفاً نظریه‌پردازی و مطالب تئوری نیست که ما با یک سری اصطلاحات و یک سری ایده‌ها درگیر بشویم؛ نخیر، این‌ها کاملاً کاربردی است و کاملاً نمود عینی در زندگی‌مان دارد و بر تحلیل‌هایمان بسیار می‌تواند نقش داشته باشد.

مقدمه اولی که می‌خواهم عرض بکنم، مطلبی است که برخی مثل مارتین هایدگر، مارشال مک‌لوهان و نیل پستمن به آن اشاره کرده‌اند. حالا به بیان‌های مختلف این نکته را قائلند که ابزارها خنثی نیستند. سخت‌افزار یک چیز بی‌روح، بی‌جان و خنثی نیست. این یک نکته‌ای است که معمولاً هم به آن توجه نمی‌شود. فکر می‌کنیم آقا مثلاً رایانه، اینترنت را می‌شود استفاده خوب از آن کرد، می‌شود استفاده بد از آن کرد؛ گوشی، مسنجرها، پیام‌رسان‌های ارتباطی، این‌ها بستگی به این دارد که مثل چاقو مثلاً. در حالی که نه، این‌ها هر کدام ملکوتی دارد، منشئی دارد؛ آن منشأ و آن ملکوت کاملاً دخیل است در اینکه این سخت‌افزار چی باشد و چه‌کار بکند. هم در مورد سخت‌افزار ما این را داریم، هم در مورد ساختار. تفاوت این دو تا با هم چیست؟ بحثی است که فعلاً نمی‌خواهیم به آن بپردازیم. از این دو کلمه من در این جلسه زیاد استفاده خواهم کرد.

البته مثال‌هایی می‌زنم تا از جنبه تئوریک خارج شده و مسئله عینی شود، ان‌شاءالله. پس نکته‌ای که هست این است که هر سخت‌افزاری یک روحی دارد، یک هویتی دارد. هر ساختاری یک حقیقت و یک هویتی دارد، و این باعث می‌شود که اقتضائاتی را ایجاد می‌کند. به تعبیری یک زیست‌بوم با خودش می‌آورد، یک فرهنگی را در تتمه خودش دارد و اقتضا دارد. یک زیستی را اقتضا دارد. با این نمی‌شود هر مدلی خواست رفتار کرد.

حالا یک مثال ساده فعلاً بزنم. شما اتاق‌های مختلف، سالن‌های مختلف، فضاهای مختلف را مقایسه کنید: یک وقت اتاق عمل جراحی در بیمارستان، یک وقت اتاق ریکاوری در بیمارستان، یک وقت حالا در همان بیمارستان اتاق نگهبانی، یک وقت اورژانس، یک وقت فرض بفرمایید که موتورخانه است. این‌ها همش اتاق است، همش یک متراژ محدودی زمین، مساحت مشخصی، ولی هر کدام یک ساختاری دارد، یک هویتی دارد، یک سخت‌افزاری دارد. به حسب آن امکاناتی که کنار هم چیده شده، یک اقتضای یک زیست‌بومی را می‌طلبد و ایجاد می‌کند.

اورژانس اساساً جایی است که طراحی شده برای مداواهای فوری، سریع، احیاگری بیمارانی که در شدیدترین و خطیرترین اوضاع وارد این سالن می‌شوند. خب آنجا همه‌چیز به حسب این فوریت معنا پیدا می‌کند؛ چون روح حاکم بر این سخت‌افزار و این ساختار، این پاسخ‌دهی فوری است. امکاناتی را می‌طلبیده آنجا؛ دستگاه مثلاً شوک لازم است، احیا مثلاً و همین‌طور چیزهای مختلف. و خود آن مثلاً در دسترس بودن نسبت به آمبولانس، نسبت به ورودی بیمارستان و همین‌طور دیگر حالا برانکارد و چه و چه.

ولی مثلاً اتاق عمل جراحی، آن هم برای قلب، یک ساختار دیگری دارد. اتاق ریکاوری ساختاری، بخش یک ساختار دیگری دارد. بخشی که قرار است مثلاً ساعت سه تا چهار ملاقات در آن باشد، مردم بیایند و بروند، یک ساختار دیگری دارد، امکانات دیگری دارد. مثلاً جایی است که آسانسور به آن می‌خورد، آسانسور عمومی از بیرون. مردم می‌آیند و از این آسانسور باید (استفاده کنند). آسانسور باید چطور باشد؟ تعداد زیادی را بتواند کاور بکند مثلاً، هندل بکند، راه‌اندازی کند، بخواهد مثلاً در یک ساعت صد نفر، دویست نفر به این طبقه رفت و آمد داشته باشند. ولی نسبت به اتاق عمل این شکلی نیست. باز اتاق عمل باید دسترسی‌های دیگری برایش تا برق و تا چه می‌دانم کولر و تا گاز و تا ... تا همه این‌ها دخیل می‌شود.

این‌ها آن روح، آن ساختار است. آن ساختار اقتضا ایجاد می‌کند. نسبت به بخش یک زیست‌بومی را ایجاد می‌کند. نسبت به آی.سی.یو یک زیست‌بومی را. نسبت به اتاق عمل یک زیست‌بوم. نسبت به اتاق نگهبانی زیست‌بوم ایجاد می‌کند. ساختار با آن روح، با آن هویت، با آن حقیقتی که دارد، زیست‌بوم ایجاد می‌کند؛ زیست اخلاقی، زیست‌بوم شناختی، زیست‌بوم تمدنی ایجاد می‌کند. این صرفاً وسیله نیستند، نخیر، تفاوت دارد. شمشیر یک حقیقت و یک هویتی دارد، یک ساختاری دارد، یک روحی دارد. برای همین یک زیست‌بومی ایجاد می‌کند.

الان من اگر برای شما سیب بیاورم، کنار این سیب خنجر نمی‌گذارم. برای شما شمشیر نمی‌گذارم. برای شما قمه نمی‌گذارم. برای شما درسته که قمه باهاش می‌شود سیب پوست کند، ولی قمه هویتی دارد، یک حقیقتی دارد، یک معنایی را حمل می‌کند. چاقو می‌آورم، آن هم نه چاقوی مثلاً فلان زنجان با دسته فلان و با چاقوی ضامن‌دار مثلاً نمی‌گذارم. مهمان محترم که می‌آید چاقو ضامن‌دار نمی‌گذارم. چاقو ضامن‌دار یک هویتی دارد، یک حقیقتی دارد، یک معنایی را حمل می‌کند. کارد میوه‌خوری می‌گذارم، آن هم تازه چطور باشد؟ لطیف باشد، نرم باشد. بعد همان ساختار چاقوایش را باید توی آن پلاستیک و دسته و توی طراحی‌ها و رنگ و فلان و این‌ها کامل مهار کرده باشد که دلالت بر انس و رفاقت و صمیمیت داشته باشد که بشود با آن از مهمان پذیرایی کرد.

ببینید این‌ها نکته است دیگر. حالا این بحثمان بحثی است که خیلی در آن مطلب زیاد است. چقدر برسیم بیان شود، با خداست. ان‌شاءالله که حضرت زهرا سلام الله علیها عنایت بکنند بشود که مطالبی که مدنظر است ان‌شاءالله بیان شود.

پس نکته‌ای که هست این است که ساختارها و سخت‌افزارها با خودشان معانی را حمل می‌کنند و اقتضائاتی را ایجاد می‌کنند. زیستی را با خودشان می‌آورند. به یک تعبیر دیگر، ساختارها و سخت‌افزارها روابط انسانی را بازتعریف و بازتولید می‌کنند. وقتی که جایی وارد می‌شوند، رابطه‌ها را دوباره می‌سازند، یک جنس دیگر. همین وضعیتی که گفتم برایتان. مثلاً اورژانس، فرض بفرمایید اتاق عمل. اتاق عمل رابطه‌هایی را ایجاد می‌کند. عنوان این آقا دیگر مشتری نیست، آن آقا فروشنده نیست. آن دکتر است، این بیمار است، این هم بیمار اورژانسی است، بیمار بیهوش. بعد این بیمار با این وضعیت که می‌آید باید بیهوش شود. قبل بیهوشی داستان‌هایی دارد، بعد بیهوشی داستان‌هایی دارد، اقتضائاتی دارد. همه این‌ها تأثیر دارد توی آن رابطه، بازتولید می‌کند، یک رابطه‌ای را طراحی می‌کند، می‌آفریند.

خب، این نکته اول. من چند تا مثال برایتان بزنم. البته مثال‌هایی را زدم الان. مثال‌های ساده زدم. یکم مثال‌های عمیق‌تر تا برسیم ان‌شاءالله به آن ابعاد خاص این گفت‌وگو. ببینید، حالا بنده اینجا سه تا مثال نوشتم. یکی‌اش را حذف کرده بودم برای بیان، ولی به نظرم حیف است مثال را حذف بکنم. حالا این فیش‌هایی که نوشتم به نظرم تا جایی که بشود حیف است که مطالبش حذف شود و نگویم؛ چون یک دور این‌ها نوشته شده، یک دور بازسازی شده، یک دور تدوین کرده‌ام که این‌ها را بگویم، این‌ها را نگویم، ولی الان می‌بینم که حیف است.

مثلاً شما ببینید خود فضای آپارتمان. این مثالی بود که می‌خواستم نگویم، ولی اشاره می‌کنم با فضای منزل ویلایی. اساساً جفتش خانه است، جفتش منزل، ولی زیست‌بوم‌هایش با هم تفاوت دارد؛ چون ساختار و سخت‌افزارش با هم تفاوت دارد. خیلی چیز عجیبی است، خیلی عجیب. خیلی این‌ها درخور تأمل و تفکر است.

شما ببینید آپارتمان یک انبوه‌سازی است، ولی در واقع فقط متراکم کردن انزواست. بلوک‌بندی آدم‌های از هم جداست. خیلی این‌ها چیز عجیبی است. کأنّه هویت و حقیقت آپارتمان این است که انسان را تبدیل می‌کند به یک سلول مصرف‌کننده. زیست‌بوم خانواده را می‌برد به سمت محدودسازی. اساساً آن چیزی که روح حاکم بر آپارتمان است، محدودیت است. چرا آپارتمان ساخته شده؟ به خاطر محدودیت. ما محدودیت زمین داشتیم، محدودیت مکان داشتیم، رو آوردیم به آپارتمان. روح حاکم در آپارتمان همین محدودیت است. به خاطر این محدودیت رو آوردیم به آپارتمان، این شده. بعد ساختاری را ساختیم که کفاف محدودیت را بدهد، در یک جای کم آدم‌های زیاد را جا بدهیم. این هر چقدر جمعیتش افزوده شده، جمع این‌ها گسترده‌تر نشده؛ چون همه ذیل این روح ساختاری کنار هم جمع شده‌اند. اجتماع این‌ها همه بر محور محدودیت است. خیلی چیز عجیبی است. و این محدودیت در ذات خودش فاصله‌گذاری دارد. این محدودیت در ذات خودش جداسازی دارد. طبقه‌طبقه کردن، تفکیک کردن، همه‌چیز هی دارد تفکیک می‌شود، هی خط‌کشی می‌شود. به شما هم این را تحمیل می‌کند و تزریق می‌کند که اینجا در حد محدود آدم جا بده. اگر خانواده تشکیل می‌دهی، اینجا خانواده را محدود تشکیل بده؛ با یک بچه و دو بچه. اگر خواستید دور هم جمع بشوید، محدود باشید. طبقه اول فامیلتان، پدرت، مادرت، نهایتاً خواهربرادرهایت. بیشتر دیگر جا نشوید. ارتباطات گسترده را من اجازه نمی‌دهم؛ اینجا جایش نیست تو بخواهی مهمانی وسیع بگیری و همه فامیل را جمع بکنی. نه، اینجا بر اساس محدودیت است. این محدودیت هی زیست‌بوم ایجاد می‌کند.

این می‌شود که خانه‌های آپارتمانی می‌شوند آدم‌های دونفره، سه‌نفره یا تک‌نفره با روابط محدود. آدم‌هایی که سال‌به‌سال به هم کار ندارند. واحدها، طبقه‌ها، هیچ کدام با هم کار ندارند، سر و کارشان به هم نمی‌افتد. نهایتاً یک مدیر ساختمان، او مدیریت می‌کند. او با آدم‌ها درگیر است. چرا؟ چون روح حاکم بر اینجا این است. با محله‌های قدیمی و سنتی ما تفاوت دارد. روح حاکم بر محله‌های قدیمی و سنتی بر اساس بست بوده، بر اساس آب و خاک بوده، زمین و آسمان بوده، بهره‌مندی همگانی و فراگیر و وسیع هر چه بیشتر از آب و خاک. بر محور آب هم معمولاً جمع می‌شدند. واسه همین اسم شهرها را ما می‌گذاشتیم آبادی. وقتی جایی ساخته می‌شد، ساختمان را از آن تعبیر می‌کردیم به آبادانی، آباد شدن.

ببینید این فرهنگ آپارتمان و محدودسازی با فرهنگ آبادسازی چقدر تفاوت دارد. بر محور آب دور هم جمع شده‌اند، بر محور خاک دور هم جمع شده‌اند. بعد اصلاً خود آب، خود آب یک روحی دارد. آب حیات، آب عشق، آب وسعت، آب شرح صدر، آب تحمل، آب سرسبزی، آب نشاط. همه این‌ها را شما در خانه‌های قدیم، در بسترهای محله‌های سنتی می‌بینید. عشق، تحمل، رواداری، همگرایی، کنار آمدن، سر سفره جمع شدن.

محله‌های قدیم شما ببینید. نسل ما هنوز یادش می‌آید. ما فردیس کرج می‌نشستیم، اول دهه ۷۰، آخر دهه ۶۰ و اول دهه ۷۰. بعد دیگر اوایل دهه ۷۰ آمدیم تهران. آن وقت‌هایی که کرج بودیم، فردیس کرج بودیم، حوالی فلکه دوم فردیس کرج بودیم که آن موقع اصلاً ساخته نشده بود و بیابان بود. فقط راسته خیابان ساخته شده بود. یک محله بودیم، در کل محل یک دانه خانه (وجود داشت). همه هم خانه بود، یعنی آپارتمان نداشتیم. خانه‌های یک طبقه، دو طبقه. ما خانه یک طبقه بودیم. حیاط داشتیم، حیاطمان مرغ و خروس داشت، حوض داشت، باغچه داشت. خانه‌های قدیمی، فرهنگ قدیمی، فرهنگ آبادانی، آبادی. الان هی محدودت می‌کند. حیوان نه، هر انسانی نه. بعد تازه دیگر انسان نه، بعد دیگر می‌برد به سمت سگ و فلان و این حرف‌ها. آنجا نه، آنجا هی وسعت می‌دهد. آب، خاک، گل، گیاه. دایره زندگی‌ات وسیع‌تر می‌شود. گیاه در زندگی‌ات می‌آید، حیوان در زندگی‌ات می‌آید. کبوتر داری، پرنده داری، مرغ داری، خروس داری. خدمت شما عرض کنم که درخت داری، گل داری، گیاه داری، حوض داری، آب داری.

وقتی که خب فضای زندگی این است، با اینکه خانه‌ها متراژشان هم زیاد نبود. یک دانه خانه بود در کل آن محل که ما کوچه هفتم فردیس کرج، هفتم قدیم می‌نشستیم، یک خانه بود به نظرم، دو تا خانه سمت راست ما، همسایه ما، دو تا آن‌ورتر. این در کل محل تنها خانه‌ای بود که تلفن داشت. و همه فامیل‌های همه محل به این‌ها زنگ می‌زدند. و این بنده خدا راه می‌افتاد سه بعدازظهر، نه شب، هفت صبح در خانه‌ها را می‌زد: آقای فلانی، آقای فلانی، آقای فلانی، بیا مادرتان تماس گرفته، خواهرتان، برادرتان از بندرعباس تماس گرفته. نیم ساعت، یک ساعت تلفنی صحبت می‌کرد با عزیزترین کسش. و اینکه شما بگویید وارد خانه من شد و حریم من... این‌ها را ما دیده‌ایم. من با ذکر جزئیات گفتم که شما بدانید نسل ما این‌ها را دیده است. الان برای این دهه هشتادی‌ها نه، افسانه است. اصلاً باورنکردنی است. یعنی چی؟ یک غریبه پاشو بیا. به تو چه اصلاً؟ داداشمان از بندرعباس با او کار دارد، به تو چه؟ بعد تو پاشی بروی در خانه آن‌ها در محل (انار انار؟) راه بیفتی هفت صبح در (خانه) که بعد بگویی پاشو بیا تو خانه من. او اصلاً غلط کرده شماره تلفن تو را داده به فلان فامیلش. چه ساعتی باید زنگ بزند؟ به تو چه که تو راه بیفتی؟ یک زیست‌بوم ایجاد می‌کند.

محل هنوزم همین‌طور است ها، هنوزم محله‌های قدیمی اصلاً آمدن در این محله‌ها زیست‌بوم خودشان را دارند. بنده به حسب اینکه چند ماه درگیر این قضایا بودم، الان این مثال‌ها خیلی برایم نمود عینی دارد. از زندگی آپارتمانی وقتی وارد این زندگی‌های محله‌های قدیمی می‌شوید، خودشان را دارد. این هم‌زیستی. پارکینگ که این واحد سه پارکینگش اینجاست و دیگر اصلاً کسی نمی‌تواند جای این پارک بکند. و حالا می‌خواهد کرایه بدهد، کرایه ندهد. اصلاً کسی نمی‌داند این کیست، چیست. این فقط ماشین کوئیک، کوئیک، کوئیک واحد چهار. نمی‌دانیم این کیست، کی آمد، کی رفت. ولی یک کوچه بن‌بست به حسب اینکه فضا محدود است، ولی قرار است همه با هم زندگی بکنند. همه دور هم جمع شده‌اند. بیست تا خانه، خانه بیستم، منزل، بیست تا مسکن، نه بیست تا آپارتمان، نه بیست تا واحد آپارتمانی. بیست تا منزل دور هم جمع شده‌اند. از این بستر با هم استفاده (می‌کنند). واسه همین باید با هم کنار بیاییم، با هم راه بیاییم. این جای آن پارک می‌کند. این یک وقت‌هایی پارک می‌کند، می‌آید از آن اجازه می‌گیرد. این زنگ می‌زند، آن در می‌زند، این خبر می‌دهد، این می‌گوید آقا من یک هفته نیستم. بگذارید (خودش) تعامل و رابطه ایجاد می‌کند. پس ساختارها زیست‌بوم ایجاد می‌کنند.

مثال بعدی که می‌خواهم عرض کنم، می‌خواستم بگویم مثال‌های بعدی که مهم‌تر است. مثال دوم، حالا به حسب دیگر فضای شهر و منزل و مسکن و این‌ها، اتومبیل، ماشین، خودرو. خودرو و ماشین سخت‌افزاری است که با خودش زیست‌بوم حمل می‌کند. ببینید الان نمی‌خواهم بگویم الان ممکن است کسی بگوید پس آپارتمان بد است. شما آپارتمان‌داری را نفی می‌کنی؟ نه. بعدها باید در مورد این فکر کرد که ما چه شکلی می‌توانیم این‌ها را بازتولید بکنیم و با یک جریان... مثال‌های دیگر هم هست که عرض می‌کنم ان‌شاءالله. با یک جریانی بتوانیم این‌ها را تسخیر بکنیم. و آیا اصلاً این‌ها قابل تسخیر هست یا نه؟ آیا می‌شود این‌ها را دوباره تولید کرد؟ ما به جای آپارتمان چه جور بیاییم با این زندگی‌های شهری امروزی انبوه‌سازی (کنیم)؟ حالا آمدند مثلاً مسکن مهر و این‌ها را راه‌انداختند. آیا درست شد؟ آیا از آن زیست‌بوم فاصله گرفت؟ نه. آیا می‌شود کاری کرد با این زمین‌های محدود، با این کلان‌شهرها؟ بماند که این‌ها البته مشکلات اصلاً کلان‌شهری است. این قضایا روحش، روح جمع شدن بر مبنای پول است، بر مبنای امکانات است. در حالی که در تمدن اسلامی، روح جمع شدن، جمع شدن حول ولیّ است.

مدینه چرا مدینه است؟ چون کلان‌شهر است؟ چون بزرگ‌ترین پاساژها و بازارها اینجاست؟ نه. بزرگ‌ترین پاساژها و بازارها که در شام بود آن موقع، در شام بود، نه در مکه و نه در مدینه بود. البته در مکه بازارهای بزرگ به معنایی بود، آن هم پیرامون کعبه که می‌آمدند، بالاخره تجارتی پیرامون کعبه (داشتند). در مدینه که این نبود. چرا مدینه شد پایتخت؟ چرا مدینه شد مرکز؟ چون بازارها اینجا با پول اینجا بود؟ نفت اینجا بود؟ وزارتخانه‌ها اینجا بود؟ این‌ها بود؟ موهبت‌های شهری اینجا بود؟ نه. چون ولیّ خدا، امام اینجاست، پیغمبر اینجاست. چون دین اینجاست، چون فرهنگ اینجاست.

چرا قم را کردند همین شهری که الان داریم گفت‌وگو می‌کنیم با همدیگر؟ پایتخت شیعیان قبل از ظهور؟ پایتخت قبل از ظهور برای شیعیان قم است. چه پایتختی؟ آب شورش پایتخت است؟ امکاناتش؟ نه. کلان‌شهر است مثل تهران و مشهد و شیراز و اصفهان و این‌هاست؟ امکانات آن‌ها را دارد؟ نه. صنعت خاصی دارد؟ نه. معدن خاصی دارد؟ از چه جهت پایتخت است؟ از جهت اینکه معارف اینجاست، علما اینجان، اعلام برخوردار از حقایق الهی اینجان، مراجع تقلید اینجان، پایگاه تربیت این‌هاست، حوزه علمیه اینجاست. البته این هم پایتخت که شده آخرالزمان، به حسب همین حوزه علمیه و مراجع و علما. شرافت شده پایتخت. این هم بدون پشتوانه‌اش آن است. یعنی بدون آن‌ها این هم ارزشی... این است که می‌شود پایتخت. وقتی اساساً این نگاه باشد برای پایتخت‌سازی، نه پایتخت ایران، پایتخت جهان اسلام، تشیع جهان اسلام، پایتخت انسانیت در زمان غیبت، شهر قم پایتخت انسانیت، فرهنگ انسانی، حقیقت معارف انبیا اینجاست، الی سایر البلاد از اینجا منتشر، نشر پیدا می‌کند.

وقتی این شد مرکز، پایتخت، آن وقت دیگر (معیارهای) بدی‌هایش عوض می‌شود. دیگر ما از آن اولش، از بیخ قضیه مشکل دارد. از بیخ آمدیم یک جایی را بر محور برخورداری و پول و امکانات و سرمایه و این‌ها کردیم پایتخت. بعد مهاجرت به آن شکل می‌گیرد، انبوه‌سازی می‌طلبد، بعد توی انبوه‌سازی می‌مانیم. بعد می‌گوییم آپارتمان. بعد می‌گوییم آپارتمان نه. چه‌کار کنیم؟ راه‌حل چیست؟ برگردد عقب. از انبوه‌سازی باید همه دنده عقب بیایند، برگردند تا اصل پایتختی که تو درست کردی. و اگر قرار شد یک جا را بر این مبنا پایتخت بکنید، این یک ساختار سخت‌افزار دیگری دارد. یک زیست‌بوم دیگری می‌طلبد. شهر قم زیست‌بومش، زیست‌بومی بوده تا ۲۰ سال پیش که باز ما یادمان می‌آید، بر محور دفتر مراجع و بیوت علما محله‌بندی شکل می‌گرفته، بلوک‌بندی شکل می‌گرفته، بر محور حرم شکل می‌گرفته، بر محور فیضیه و حوزه علمیه شکل می‌گرفته. بیا حالا ساختار عوض شد و پردیسان و پردیسان و چه می‌دانم شهرک مهدیه و این‌ور و آن‌ور. الان پایتخت قم، خود قم که پایتخت دنیا است. پایتخت قم پردیسان است. همه علما و مراجع و این‌ها بندگان خدا شدت مشکلات معیشتی و اقتصادی پناه برده‌اند به همین خانه‌های کوچک انبوه‌سازی شده در آپارتمان‌های پردیسان. ساختار کلاً عوض شده.

چی می‌خواستیم؟ چی می‌گفتیم؟ چی؟ نکته دوم در مورد خودرو و ماشین و نسبتش با شهر. شهر که همان محله‌ها باشد، محل تجمع باشد. مسجد جامع پیغمبر چه‌کار کرد در مدینه؟ شهر ساخت حول چی؟ حول مسجد. یعنی محل زندگی امام، مسجد است. چقدر این‌ها زیباست، چقدر این‌ها نکته است. این‌ها مطالب تمدنی است. امام زمان که ظهور می‌کنند، محل حکمرانی‌شان مسجد است، محل زندگی‌شان هم مسجد است. محل زندگی‌شان مسجد سهله است، محل حکمرانی‌شان مسجد کوفه است. شهر دور امام جمع می‌شود. امام کجا همه را دور خودش جمع می‌کند؟ توی مسجد. "مساجد لله". بعد آنجا باید اقتضائات دارد. ببین اصلاً خود همین ساختار زیست‌بوم دارد دیگر. مسجد آن طهارت و قداست زیست‌بوم دارد. جنب (جنب و) حائض نمی‌تواند وارد بشود. خرید و فروش اینجا مکروه، خوابیدن مکروه و هزار تا کار، هزار تا باید و نباید ایجابی و سلبی در آن نهفته است و زیست‌بوم ایجاد می‌کند. نه اینکه الان شده مثل مساجد بعضی شهرها مثلاً مثل اصفهان و این‌ها، منطقه گردشگری. حائض می‌آید، کافر می‌آید، عرق‌خور می‌آید. بعد چون بر محور گردشگر و توریست این اجتماع شکل گرفته و مسجد ذوب شده در این ساختار. دور مسجد تبدیل شده به آتلیه و عکاسی و هر آن چیزی که اقتضای حضور توریست (است)، رستوران. یعنی پیرامون مسجد رستوران‌ها شکل گرفته، آتلیه‌ها شکل گرفته، فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکل گرفته. خیلی چیز عجیبی است واقعاً. مسجد شیخ لطف‌الله، مسجد امام ذوب شده در ساختار توریستی و گردشگری. این‌ها در حالی که شیخ بها اینجا را کرده مرکز، این پایتخت. این‌ها نکته است.

مسجد محور. پیرامون مسجد همه را جمع می‌کند. اولین جایی که پیغمبر در شهر می‌سازد، مسجد. بعد به مسجد چی می‌گویند؟ می‌گویند جامع. محل تجمع است. مسجد آمده که همه را دور هم جمع بکند. مسجد برای همین مال خداست. مال هیچ‌کس نیست. هیچ‌کس ادعای مالکیت نسبت به این نمی‌تواند بکند. بعد عروسی‌ها در مسجد، سنتی که پیغمبر ایجاد کرد و خصوصاً در مورد حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهم‌السلام. مرکز حل مشکلات، مرکز مشاوره، حالا مناجات، دعا، نماز جماعت، آماده‌سازی نظامی، تجهیز نظامی و حرکت‌دهی به سمت میدان و جنگ. محل جمع اینجاست. همه دور مسجد جمع شدند. مهاجرینی که آمده بودند، آمدند دور مسجد خانه گرفتند. خانه‌هایشان هم همه درب مسجد داشت که بعداً دیگر درها را بستند. این در فقط به مسجد ماند. آن هم در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها. این می‌شود تمدن‌سازی.

خب، وقتی شهر می‌شود محل تجمع، همه چیزهایی که قرار است توی این شهر از آن استفاده بشود، همه قطعاتش باید متناسب با همین روح و همین ساختار باشد. باید به همین زیست‌بوم کمک کند. وقتی هم شهر شد محل درآمد، محل پول، کل این‌ها همش... حالا مثال‌ها، مثال‌هایی است که بحث‌های بعدی را همین‌ها کاملاً... سو. شهر آنجایی است که آدم آنجا پول در می‌آورد. مثل تهران. تهران ذاتش این است. شهری مثل تهران، حالا بعضی جاهای دیگر هم این‌جور است در کشورمان، ولی دیگر تهران خیلی دیگر مدرنیزه شده. جایی است که آدم استراحت می‌کند برای پول درآوردن. شما الان ببینید شب‌ها پشت‌بام اجاره می‌دهند که فلان کارگر بیاید پشت‌بام‌های دور بازار تهران، که این کارگر از فلان شهر پا شده آمده اینجا، می‌خواهد پول در بیاورد. صبح بیاید توی بازار کارگری کند، درآمد داشته باشد. شبی یک تومان، شبی دو تومان. چقدر اجاره از او می‌گیرند که این روی پشت‌بام بخوابد. روی پشت‌بام یا پارکینگ کرایه (می‌دهند). این ذات همچین چیزی است. جایی که بر محور پول، بر محور درآمد، بر محور کاسبی دور هم جمع بشوند. صنعت. شهرهای صنعتی، تکنولوژی. بر محور (همین‌هاست). ارزش هر کسی هم به همین است. شما چقدر آورده برای تکنولوژی داری؟ شهر صنعتی؟ خب یک آخوند را وقتی نگاه می‌کنند، طرف سوال است برایش. می‌گوید تو اینجا چه‌کار می‌کنی؟ تو اصلاً چه خاصیتی داری؟ تو به چه درد این شهر می‌خوری؟ تو چه تکنولوژی برای من آوردی؟ تو چه آورده‌ای تکنولوژیکی داری؟ تو چطور با مصرف تکنولوژی می‌توانیم توی این زنجیره تولید تکنولوژی نقش داشته باشی؟ تو نه مصرف‌کننده‌ای، نه تولیدکننده‌ای. تو کجایی؟ تو به چه درد می‌خوری؟ راست می‌گوید بدبخت. وقتی فضایی روحش، ساختاری روحش این بود، این‌ها همه غریب‌اند. علامه طباطبایی می‌خواهد چه‌کار؟ شهر صنعتی جایی است که همش بر محور تکنولوژی و تکنیک صنعتی همه دور هم جمع شدند. علامه طباطبایی می‌خواهد چه‌کار؟ طباطبایی پول تولید می‌کند؟ تاجر است؟ دلال است؟ قاچاقچی است؟ دانشمند تکنولوژی بیاورد؟ چه می‌دانم پروژه تکنولوژیکی و اقتصادی دارد؟ چیست؟ چیست؟ الان چیست؟ این‌ها همه ارزش‌گذاری توی این منطقه به این‌هاست.

حالا مثال اتومبیل که می‌خواستم عرض بکنم. خودرو هم می‌شود یک ابزار جابجایی برای این انسان مدرن بهره‌مند از شهر، شهر به معنای تکنولوژیکش، شهر صنعتی، شهر مدرن. اینجا امتیاز با چه ماشینی است؟ ماشینی که سرعتش بیشتر، مصرفش کمتر، بازدهی تکنولوژیکیش بیشتر، بهره‌مندی تکنولوژیکیش بالاتر. این می‌شود ماشین. این می‌شود خودرو. شما مثلاً ببینید پنجاه سال پیش استفاده... الان می‌گویند دیگر. می‌گویند باز می‌گویند که ما خودمان این‌ها را دیدیم. یک نفر توی فامیل پیکان داشت. یازده نفر با خودش مسافرت می‌برد. خاطره است (این) برای شما. جوک است برای ما. خاطره است. من با همین... همین که گفتم خودم تجربه کردم. یازده نفر توی پیکان. بابای ما یک پیکان سبز قدیمی داشت، فکر کنم ده نفر، یازده نفر باهاش با (هم) مسافرت رفتیم مشهد رفتیم از کرج و تهران. هنوز که هنوز من باورم نمی‌شود این ده یازده نفر ما چه شکلی توی آن ماشین نشستیم و جا شدیم. چطور تحمل کرد؟ ماشین ابزاری بود برای تجمعات، برای دور هم جمع شدن، با هم سفر رفتن. وقتی یک نفر توی فامیل ماشین می‌گرفت، مشکل سفر رفتن کل فامیل حل می‌شد. خیلی عجیب است ها. تبدیل به افسانه می‌شود. جهان صنعتی با ما چه‌کار کرد؟ این جهان شیطانی مدرن با ما چه‌کار کرد؟ این تمدن شیطانی با ما چه‌کار کرد؟

توی یک فامیل، یکی وقتی ماشین می‌گرفت، یک پیکان می‌خرید، مشکل مسافرت فامیل حل می‌شد. یکی وقتی ویلا می‌خرید، مشکل جای فامیل برای سفر، مسافرت رفتن حل می‌شد. یکی (از) فامیل اگر در یک شهر دورافتاده داشتند، در گرگان داشتند، توی گنبد کاووس، سمنان داشتند، جای دیگر داشتند، یک فامیل که داشتند، معضل جا داشتن فامیل در آن شهر حل می‌شد. این ساختار صله رحم ها. این زیست‌بوم صله رحم. تمدنی که ساختار، ساختار اجتماع، دور هم جمع کردن، تجمع بر محور رحم. همه را دور هم جمع می‌کند. صله رحم، صله رحم از (حسین؟) یعنی همین. نه سر زدن و دید و بازدید. آن‌ها جلوه‌هایی است که بروز پیدا می‌کند. حقیقت صله رحم این است. این بافتی است که ایجاد می‌کند. بافت را می‌زنی، نابود می‌کنی. بعد با دید و بازدید می‌خواهی قضیه حل بشود؟ بابا این صله رحم که قرآن دارد می‌گوید، این بافتاری است که خانواده را به هم این شکلی چسبانده و متصل کرده که حالا نمود عینی هم پیدا می‌کند و هم سر می‌زنند، بازدید می‌روند، به درد هم می‌خورند، سلام علیک می‌کنند. بافتار این است. بافتاری که تمدن جدید آورده، قطع رحم. ولو همه توی واتساپ یک گروه داشته باشند، همه فامیل آنجا دور هم جمع (شده باشند). بافتار، بافتار ارتباطی نیست. بافتار، بافتار تجمع نیست. به درد هم خوردن و پشت هم بودن نیست. بافتار، بافتار وحدت امکانات نیست. وحدت امکانات. یک نفر که خانه دارد، مال همه. مشکل مسکن همه توی آن شهر حل می‌شود. یکی که ویلا دارد، این می‌شود وحدت امکانات. یکی که ماشین دارد، مشکل حمل و نقل آن فامیل حل می‌شود. وحدت امکانات. صله رحم در خودش یک همچین زیست‌بومی را نهفته دارد که چه‌کار می‌کند؟ که می‌آید وحدت امکانات ایجاد می‌کند. زیست‌بوم دارد با خودش.

خودرو چی بود؟ با آن ساختاری که هویت و حقیقت و ملکوتی که پشت این قضیه بود، پشت این تکنولوژی امروزی بشر غربی بود. خودرو شد ابزاری برای جابجایی که عرض کردم، با آن نگاه برای امکانات، برای داشتن بیشتر، بهره بیشتر بردن از مواهب صنعتی و شهری، امکانات دنیوی و مادی. و زیست‌بومی که ایجاد کرد شد ابزار سرعت، ابزار سبقت، ابزار رقابت، ابزار پرخاشگری و بافت ارگانیک محلات را پاره کرد. محله‌ها را تبدیل کرد به مسیر عبور. محل اجتماع تبدیل شد به مسیر عبور. کوچه‌ها تبدیل شد به بزرگراه. کوچه‌ها تبدیل شد به بزرگراه. به آدمی محبوس در یک کپسول شیشه‌ای و فلزی. یک بسته‌بندی دارد حمل می‌شود، جابجا می‌شود برای اینکه بتواند پولی را از جایی به جایی منتقل (کند).

این هم مثال سومی که می‌خواهم عرض بکنم، این است. حالا من هفت صفحه فیش نوشتم، هنوز صفحه اولش تمام نشده. خدا بخیر (کند). هنوز یک ساعت دارد می‌شود تقریباً. هنوز صفحه اولش تمام نشده. این احتمالاً وبینار ما چند جلسه ادامه داشته باشد. حالا با مشکلات وقتی و زمانی و حالی و جسمی و روحی این‌هایی که ما داریم، معلوم نیست جلسه بعدی‌اش کی باشد، ولی ان‌شاءالله که فرصت بشود به آن بپردازیم؛ چون موضوع خیلی مهم است.

مثال سومی که می‌خواهم عرض بکنم، این رسانه‌های امروزی، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی است. من دو تا رسانه را مقایسه (می‌کنم): منبر را با اینستاگرام. چون منبر را ببینید، منبر یک ساختاری دارد، یک سخت‌افزاری دارد، یک روحی دارد، یک حقیقتی پشت این قضیه بوده. حالا ما در بحث نظام تسخیر، روح الاجماع را از آن بحث می‌کردیم رفقا. در هر ابزاری، در هر ساختاری، در هر سخت‌افزاری این روح، خصوصاً آن منشأ. یعنی چه کسی به چه انگیزه‌ای، به چه دلیلی این را پدید آورده؟ منبر را چه کسی به چه انگیزه‌ای، به چه دلیلی پدید آورده؟ منبر اساساً جایی است برای طرح مسائل بسیار عالی و متعالی، برای ایجاد توجه، توجه به مفاهیم قدسی، به شخصیت‌های بلند، به انسان‌های فراتر از عالم ماده. جایی است برای طرح معارف قرآن، اهل بیت. منبر اساساً این است دیگر. اگر مثلاً کارشناس مامایی بیاید در مورد پرهیز در ایام بارداری صحبت بکند، نمی‌گویند منبر. (باید) بیاید همین‌ها را مثلاً با یک پیوست قدسی در سیره اهل بیت و قرآن و این‌ها بیان (کند)، وگرنه هر چیزی دانلود بهداشت خانواده و تنظیم خانواده منبر نیست. منبر یک ساختاری، یک هویتی.

منبر اساساً جایی است که یک نفر صحبت می‌کند برای یک جمعی. صحبت می‌کند ولی آن یک نفر جایگاهش به واسطه حضور آن جمع است. اگر جمع نباشد، منبر معنا ندارد. اجتماع پیرامون آن منبر است که به آن منبر هویت (می‌دهد). یک مشارکت جمعی در آن هست. ارتباط بی‌پرده در آن هست. ارتباط زنده و نفس به نفس شدن در آن هست. از نزدیک با او ارتباط برقرار (می‌شود)، بدون ویرایش. خودش است، صدای خودش است، حال خودش است، قیافه خودش است. اگر می‌خندد، این ادیت نشده. اگر گریه می‌کند، ادیت نشده. ادیت‌شده و استودیویی نیست. قضیه استودیو (با) یک چیز خودش، یک چیز دیگر است. سخنرانی استودیویی، مداحی استودیویی، قرآن استودیویی، بدون ویرایش، قابلیت ویرایش ندارد. زنده است، برخط، آنلاین. و تمام احوال او، کنش‌های او، واکنش‌های او در معرض رصد برای مخاطب به صورت زنده و توی مشت مخاطب. مخاطب هم توی مشت اوست.

منبر این است. منبر وضعیتی است که دارد این انتقال پیام صورت می‌گیرد، در حالی که کسی که دارد پیام را منتقل می‌کند، و آن کسی که پیام را دارد دریافت می‌کند، هر دو نسبت به احوالات هم اشراف دارند. این چند هزار نفر نشسته‌اند، منبری را دارند می‌بینند. اگر مثل بنده باشد و مشکل مزاجی داشته باشد و خلاصه سر و کله‌اش مشکلاتی داشته باشد، نگاهش که می‌کنند می‌گویند این چرا مثلاً سرش را می‌خاراند؟ چرا صورتش را می‌خاراند؟ چرا مثلاً سرفه می‌کند؟ یک مریضی، یک مشکلی، چیزی. توی استودیو این‌ها همه در می‌آید با افکت و این‌ها همه‌چیز درست می‌شود. توی منبر این‌ها دیگر قابل درست شدن نیست. این قیافه‌اش همین است. فیلتر و میلتر هر چی هم بگذارم، عکسش را نور بدهند و فلان. بابا این سیاه است، این سبز است، این چشم‌هایش این رنگی است، این دندان‌هایش این مدلی است، این قدش این شکلی است، این هیکلش این شکلی است. با واقعیت طرف مواجه‌ایم. و این هم نسبت به مخاطب با واقعیت (مواجه است). چهار تا کامنت جهت‌دهی شده با یک لشکر سایبری نمی‌تواند بیاید وانمود بکند که مثلاً این پیام چقدر مخاطب داشته یا چقدر طرفدار داشته. واقعیتش همین است. اگر خوششان بیاید می‌نشینند، خوششان نیاید پا می‌شوند می‌روند. از این مطلب خنده‌دار اگر به وجد بیایند می‌خندند. از این مطلب گریه‌دار اگر متأثر بشوند گریه می‌کنند، متأثر نشوند گریه نمی‌کنند. افکت خنده، افکت گریه روی آن نمی‌زنند. افکت سینه‌زنی روی آن نمی‌گذارند. واقعی است. (این) کیک نیست، واقعی است. خود مخاطب، خود گوینده است، خود پیام است، بدون هیچ ویرایشی، بدون هیچ پیرایه‌ای.

این را مقایسه کنید با اینستاگرام. همه مؤلفه‌هایی که در منبر گفتم توی اینستاگرام معکوسش است. ارتباط حضوری نیست، قابل افکت‌گذاری است، فیلتر می‌گذارند، آنی که پیام را می‌دهد واقعی نیست، آنی که پیام را می‌گیرد خودش نیست. همه این‌ها قابلیت مهندسی در آن هست. هر کسی متمایز، یک جای دور، در یک محبسی، در یک جای فردی منزوی دارد پیام را دریافت می‌کند. اساساً اجتماعی این وسط نیست. تراکم انزواست. تراکم انزوا. تراکم آدم‌های منزوی را به آن‌ها نمی‌گویند اجتماع. این فقط تراکم است.

زیست‌بومی که ایجاد می‌کند همچین ساختاری چیست؟ زیست‌بومش این است که دو تا کلمه طالع بنده روی این دو تا کلمه کار دارد: انزوا و تمایز. زیست‌بومی که اینستاگرام و چیزهایی شبیه اینستاگرام، حالا توییتر ساختارش یکم متفاوت است. زیست‌بومی که ایجاد می‌کند اینستاگرام، زیست‌بومی که ایجاد می‌کند، انزوا و تمایز است. اصلاً لازم نیست با کسی... الان دیگر حتی خریدها هم اینترنتی شده. اصطلاحاً می‌گویند آدم‌های درون‌گرا در این دوران پادشاهی می‌کنند. نه دیگر مغازه می‌خواهد برود، نه گفت‌وگو می‌خواهد بزند، نه چک و چانه می‌خواهد بزند. اگر مشتری باشد، اگر فروشنده باشد، چهار تا سرزبان‌دار بیایند سرش کلاه بگذارند، جنس بهش بفروشند، یک جنس ازش بخرند. الان دیگر دوران درون‌گراهاست. بدون اینکه با کسی گفت‌وگو بکنند، مواجه بشوند، حتی پول فیزیکی بخواهند بهش بدهند، خرید می‌کند، می‌آید دم در پارکینگ. تازه طرف را می‌گذارد توی آسانسور، می‌دهد طبقه سه. با هیچ کسی هیچ مواجهه‌ای (ندارد). پیتزایش را سفارش می‌دهد، می‌آورند. کبابش را می‌آورند. لباسش را می‌آورند. گلدانش را می‌آورند. و برای هیچ‌کدام از این‌ها لازم نیست با هیچ کسی هیچ ارتباطی داشته باشد. تراکم انزوا.

زیست‌بوم حاصل از ساختاری مثل اینستاگرام، روح حاکم بر اینستاگرام، انزوا و تمایز است. آنجا همه را از هم جدا می‌کرد، تفکیک می‌کرد، بلوک‌بندی. می‌گوید اینجا می‌گوید که ببین، از بلوک خودت، با این بلوکی که داری، با این تفاوتی که داری چه‌جور می‌توانی سر بقیه را کلاه بگذاری؟ سر بقیه را گرم کنی؟ حواسشان را به خودت جمع بکنی؟ مشتری جمع کنی؟ اقتصاد ایجاد کنی؟ پس زیست‌بوم اینستاگرام شد زیست‌بوم انزوا و تمایز. انسان را می‌برد به سمت پررنگ کردن تمایزات خودش. خیلی این‌ها چیزهای عجیبی است رفقا، عزیزان، روی مطالب خیلی فکر کنید. خیلی روی این‌ها فکر کنید. این‌ها ساختار زندگی ما را عوض کرده. این‌ها یک بشر جدید ایجاد کرده. آدم‌ها را سوق می‌دهد. زیست‌بومی که ایجاد می‌کند چیزهایی مثل اینستاگرام، زیست‌بوم تمایز و انزواست. از هم متمایز می‌شویم، نقاط تفاوت پررنگ می‌شود و برندسازی شخصی می‌شود. برندسازی شخصی. هر یک فردی بر اساس تمایزاتی که با دیگران دارد، این می‌شود یک برند. با آن برندینگش بتواند جاذبه داشته باشد، جلب بکند. و بعد حالا خصوصاً اقتصاد. چون همه‌چیز بر محور پول بود دیگر. و زندگی مدرن بر محور پول، تکنولوژی، صنعت و کالا. همه‌چیز کالا است برای یک حال خوش مادی، یک بهره‌مندی مادی، یک دارایی مادی. همه‌چیز ابزار، همه‌چیز وسیله است. همه‌چیز حتی دین، حتی خدا، حتی پیغمبر. و اینستاگرام محصول این نگاه و این زیرساخت است. حتی منبر، حتی آخوند بودن، حتی عمامه، حتی چادر، حتی حجاب، حتی امام حسین، حتی کربلا، شب جمعه. همه این‌ها ابزاری است که کمک می‌کند به برندسازی من و می‌شود از این‌ها استفاده کرد در برندینگ و تمایزسازی.

(یک) جامعه مخاطبی دارد دیگر. طرف آمده توی اینستاگرام می‌گوید که ما اینجا کافه راه‌انداخته‌ایم و مثلاً توی قلیان‌هایمان آب سرداب حضرت عباس علیه‌السلام، توی قلیان آب سرداب حرم حضرت عباس، آب فرات توی قلیان‌هایمان داریم. قلقل که می‌کند آب فرات (است). آن یکی می‌گوید ما توی این غذاهایی که طبخ می‌کنیم تربت می‌ریزیم. انقدر هم شعور ندارد که اساساً تربت کاربردش این نیست. کاربردش برای درمان است و شفا. فقط در صورت شفا برای آن کسی که همین الان بالفعل به (نیت) استفاده شفا می‌خواهد استفاده بکند، استفاده از آن جایز است. وگرنه استفاده از این حرام است. غذا، هر نوبت، هر غذایی که پخت می‌کنی، اسباب‌بازی مگر می‌شود؟ حتی تربت امام حسین را تبدیل کرد به یک کالا برای برندینگ شخصی که من با این می‌آیم رستوران خودم را برجسته می‌کنم. بالاخره چهار تا امام حسینی هیئتی هم هستند دیگر. برایشان این مهم است.

معاذالله، بلاتشبیه. چهار تا از این خوششان می‌آید که آقا توی این جوجه‌ای که من درست کردم شامپاین ریختم. جوجه چینی را با شامپاین درست می‌کند. این موادی که توش بوده و مثلاً یک شبانه‌روز استراحت کرده، این جوجه درش مثلاً شامپاین بوده. خب خیلی‌ها مشتری شامپاین‌اند. حالا من این جوجه را آمدم یک شبانه‌روز توی آب فرات استراحت دادم. مشتری کالا، ابزار. ابزار برندینگ، ابزار تمایزسازی.

بعد همه‌چیز از قالب خودش در می‌آید. خیلی عجیب (است). شما ببینید اساساً حجاب چی بود؟ حجاب برای این بود که تمایزهای زنان نسبت به مردان برجسته نشود. تمایزهای زنان نسبت به همدیگر هم برجسته نشود؛ چون توی این آفت، فقط هم آفتش آفت‌های جنسی نیست. آن حتماً هست. آفت‌های بسیار مهمی هم هست. پررنگ شدن تمایزهای زنانه یعنی پررنگ شدن جاذبه‌های زنانه که یکی از آن جاذبه‌های پررنگ زنانه، جاذبه‌های جنسی‌اش است. وقتی شما جاذبه‌های زنانه را پررنگ کردی، جاذبه‌های جنسی پررنگ می‌شود. یکی از آفاتش هزار و یک آفت دیگر بعدش هست. رقابت‌هایی که این‌ها با همدیگر پیدا (می‌کنند). درگیری‌هایی که درگیری‌های ناموسی، خانوادگی، درگیری‌های مصرفی، بازار تجملات، بازار لوازم آرایشی، بازار عمل زیبایی، بازار چه، چه، چه، چه، چه. بعد بازار ناخرسندی. یعنی اوضاع ناخرسندی نسبت به جسم خودش، پریشانی نسبت به وضعیت جسمی خودش، پریشانی نسبت به وضعیت جنسی خودش، پریشانی نسبت به سن و سال خودش. دوران قاعدگی و دوران مثلاً یائسگی و دوران عادت ماهیانه می‌شود دوران فرسودگی و افسردگی. زن از کارکرد خودش افتاده، از بازار، از این رقابت آف (غلط است، منظور شاید عقب‌افتاده است) خورده، بیرون آمده. این‌ها همش می‌شود آن تبعات این قضیه.

حجاب آمده چه‌کار کند؟ حجاب آمده تمایزهای زنانه از مردانه پررنگ نشود. تمایزهای زنانه که بین خود زن‌ها هست هم پررنگ نشود. تمایزهای زنانه، نه تماس‌های انسانی‌شان. حجاب هیچ مشکلی و هیچ مانعی ایجاد نمی‌کند برای اینکه اگر کسی تمایز انسانی دارد، حضرت زهرا سلام الله علیها تمایز انسانی در نسبت به بقیه (دارد). حجاب اصلاً مانع نشده برای اینکه او بتواند این تمایزش را نشان بدهد. او علم دارد، او عصمت دارد، او ناطقه قدسیه الهیه دارد. بیانش سراسر حقیقت و حکمت می‌شود. خطبه حضرت زهرا. حجاب او هیچ مانع این اصلاً مهندسی که خدا کرد، خیلی چیز عجیبی است. حجاب مهندسی برای اینکه تمایزهای جنسیتی تو پوشانده بشود. تمایزهای انسانی تو نه تنها پوشانده نشود، بلکه فرصت پیدا کند خودش را نشان بدهد. تازه اتفاقاً فرصت پیدا می‌کند خودش را نشان بدهد؛ چون تو در مرحله قبل کسی را اسیر نکردی، متوقف نکردی، درگیر نشدی. به بازار آن رقابت کشیده نشدی. از آن بازار عبور کردی، وارد یک عرصه دیگری شدی. اینجا عرصه عصمت است، عرصه طهارت است، عرصه علم است، عرصه نخبگی است، عرصه معنویت. او برجسته می‌شود در عالم. نه به خاطر اینکه کسی می‌داند بلوند موی مثلاً این بانوی بزرگ چقدر بوده، رژ لبی که استفاده می‌کرده چه رنگی بوده، اصلاً بوده، نبوده، داشته، نداشته، خط چشمش فلان بوده، رنگ مو فلان بوده. اصلاً شأن او فراتر از این‌هاست که کسی بخواهد در مورد این چیزها برای این بانوی بزرگوار فکر بکند. کسر شأن اوست، قداست او آسیب می‌بیند. برجستگی او در طول تاریخ به چیست؟ به علم او، به مقام قدسی، به جایگاه الهی او. مهین (باقی) مانده.

حجاب چه‌کار می‌کند؟ حجاب کاری می‌کند که این تمایزها گرفته بشود، آن تمایزها جلوه بکند. اینستاگرام چه‌کار می‌کند؟ اینستاگرام چون می‌آید روی این تمایزهای شخصی و مادی، کاری می‌کند که حتی شما با حجابت هم بیفتی توی زیست‌بوم تمایز. خیلی چیز عجیبی است. حجابی که آمده بود برای اینکه این تمایزهای مادی و حیوانی و بشری و اینجایی را یکسان‌سازی بکند، مستور بکند، به حاشیه ببرد، کسی را درگیرش نکند، رقابت ایجاد نکند، حالا خود حجاب می‌شود یک تمایز برای تبرک. سبحان الله، سبحان الله از این بشر، سبحان الله از این تکنولوژی، سبحان الذین (اشاره به سبحان‌الله از این شیطان‌صفتی) همه شیطنت.

بعد زیست‌بومش می‌طلبد. شما توی اینستاگرام اگر باحجابی، می‌شوی حجاب استایل. بعد دیگر باید با آن قیمت چادرت، با جواهراتی که روی چادرت کار شده و با مدل بستن روسری‌ات و هزار و یک چیز دیگری که درش همش تبرج است، همش جلوه‌گری است، همش بروز تمایز جنسیتی خودت است. و فقط هم تمایلات جنسیتی نیست، بروز تمایزهای فردی خودت است. تو می‌گویی من باحجابم، ولی با بقیه باحجاب‌ها فرق می‌کنم ها. من مثل بقیه نیستم ها. (باید) به هر باحجابی اینجا اگر می‌خواهد اقتصادی و توجهی و جاذبه‌ای نسبت به بقیه بلوک‌ها داشته باشد، باید این تمایلاتش را پررنگ کند. آقا مگر باحجابم؟ با همه باحجاب‌های دیگر فرق می‌کنم. مگر چادریم؟ با همه چادری‌های دیگر فرق می‌کنم. من چادریم که کربلا هم می‌روم، ولی تو مسیر کربلا مثلاً تتلو گوش می‌دهم. ولی مثلاً زیر چادرم شش‌گوشه امام حسین را تاتو کرده‌ام. این تفاوت من است، این تمایز من است. این زیست‌بوم است.

خب شما ببینید، یک شخصی مثل قاسم سلیمانی اساساً تفاوت، خصوصیتش چیست؟ این محصول این تمدن است دیگر. هیچ برجستگی از خودش بروز نمی‌دهد. مراسم ختم پدرش دوبار از او تعابیری به کار می‌برند. می‌آید صدا می‌زند، می‌گوید که من یک آدم معمولی مثل بقیه دیگر. حق ندارید عناوین را برای من به کار ببرید. جلسات عالی حکومتی شرکت می‌کرد. رهبر شهید انقلاب فرمود که ما باید دنبالش می‌گشتیم، پیدایش می‌کرد. بین جمعیت خودش را مخفی می‌کرد. توی رفت و آمدش کیست؟ برندینگ ندارد. به تمایزش اتفاقاً در همان جنبه‌های معنوی و قدسی و الهی. این‌ها نکته اصلی قضیه است، این ساختارها و سخت‌افزارها و تأثیرش روی زیست‌بوم‌ها.

حالا مسئله جدی مقدمات ما بود. مسئله جدی این است که آقا انقلاب، انقلاب اسلامی به عنوان یک ساختار، به عنوان یک سخت‌افزار چه زیست‌بومی را با خودش می‌آورد؟ اقتضای چه زیست‌بومی دارد؟ که البته حالا مثال عرض کردم، تقریباً کمی کمک (کرد). مثال حاج قاسم. دوام و بقایش به چه زیست‌بومی است؟ به بودن چه انسان‌هایی؟ چون این یک رابطه بود دیگر، رابطه جان و تن بود دیگر. انقلاب یک جان، تنش همین زیست‌بوم یکی ایجاد می‌کند. همین آدم‌هایی‌اند که متناسب با این زیست‌بوم‌اند. تا وقتی این آدم‌ها و این زیست‌بوم و این ساختار و این شرایط هست، آن جان هم هست. و البته بودن آن جان هم دوباره خودش اقتضا دارد (برای) زیست‌بوم. یعنی هم او در این می‌دمد، هم این برای او زمینه ایجاد می‌کند. جان وابسته به تن است و تن وابسته به جان. جفتش با هم است. این زیست‌بوم اگر نباشد، آن جان هم از بین می‌رود. آن روح هم از بین می‌رود. آن روح که باشد، این زیست‌بوم هم متناسب با این پیش می‌رود. از این تعبیر می‌کنیم به کنترل. حالا کنترلر یک قضیه‌ای دارد. وقتمان رو به اتمام است. خیلی از مطالبی هم که می‌خواهیم بگوییم هنوز مانده. یعنی هنوز مقدمه بحث را تازه طی کرده‌ایم. بحث کنترل، بحث جدی و مهمی است. در هر سیستمی کنترل‌ها هستند که این پیشرانی این سیستم را دارند مدیریت می‌کنند، کنترل می‌کنند، جهت‌دهی می‌کنند. حالا این یک بحثی است که باید به آن بپردازیم. نمی‌دانم الان می‌شود با آن مواجه شد یا نه. به نظرم این بحث کنترلر را الان اگر بخواهیم اشاره بکنیم، می‌ماند. بگذارید من یک نکته‌ای را به آن بپردازم در حد این ۲۰ دقیقه‌ای که الان وقت داریم. بحث کنترلر بماند برای جلسه دیگری ان‌شاءالله.

ببینید، ما دو تا تمدن داریم اینجا، دو تا سخت‌افزار، دو تا ساختار. یک تمدن، تمدن غربی. یک تمدن، تمدن اسلامی. در جلسات دیگری در فاطمیه، جلسات عمومی هم به آن خواهیم پرداخت. توی بعضی از جلسات، برخی از این مطالب را خواهیم پرداخت. این دوگانه، این دو تا تمدن، تعبیر بهترش به جای تمدن این شکلی تعبیر کنیم به تمدن الهی و تمدن شیطانی. تمدن نور، تمدن ظلمت. قرآنیش که حالا امروزیش می‌شود این ساختار زندگی مدرن که تمدن غربی طلایه‌دارش است و در برابرش هم مقاومت، ساختار مقاومت که در نفی این ساختار مدرن. مدرن که می‌گوییم، در نفی ساختار مدرن است، نه یعنی با تکنولوژی و صنعت و پیشرفت تقابل دارد. با روح حاکم بر این مدرنیسم جدید، مدرنیسم حاکم، با این مشکل دارد. این روح حاکم چیست؟ بعضی‌ها مثل هابز، مثل لاک، نظریه‌ای را دارند، تحلیلی دارند که اساساً می‌شود گفت فلسفه غرب بر اساس این نظریه و این تحلیل بنا شد. این‌ها می‌گویند انسان گرگ انسان است. گرگ انسان. انسان گرگ انسان است، آمیخته است ذات شاکله شخصیتش با گرگ‌صفتی، با گرگ‌گونگی. یک مدل جهش‌یافته از گرگ. یک مدل اجتماعی از گرگ. همان گرگی است که فقط اینجا قرار است که هم‌زیستی هم داشته (باشد). گرگ صحرا، گرگ بیابان. دیگر بنا نیست وزارتخانه و دفتر و تشکیلات، ساختمان و فلان و این‌ها داشته باشند. گرگ صحرا، هر یک گرگی برای خودش می‌رود و یک گله‌ای را، چهار تا گوسفندی را، بزی را، میشی را شکار می‌کند و (ادامه) زندگی (می‌دهد). اینجا قرار است که این گرگ‌ها با همدیگر جوری زندگی بکنند که به هر حال معیشتشان تأمین بشود، منافعشان تأمین بشود. انسان گرگ انسان است. به تعبیر هابز، این توضیح گرگ انسانی هم این است که وقتی که وارد زندگی اجتماعی می‌شود، این انسان گرگ انسان باشد. تنازع پیدا می‌کند. همش برای این ارضای تمایلات، ارضای امیال. و توی این تنازع و توی این تقابل، اونی آخر چیره می‌شود و غلبه (می‌کند) به دست برتر (است) که قدرت بیشتر. به حقش، حقش است. زورش بیشتر است، حقش است، نوش جانش. اصلاً زندگی همین است. زندگی جدال، نزاع، تنازع بقا است. جنگیدن، تکه‌پاره کردن، لت و پار کردن، دریدن. و تو باید حواست باشد دریده نشوی، خورده نشوی، تکه‌پاره نشوی. و کسی خورده نمی‌شود که قدرتش (بیشتر باشد). و اگر کسی قدرتش بیشتر بود، می‌درد. و اگر درید، نوش جانش. "قد افلح الیوم من استعلی". قرآن می‌گوید این منطق، منطق فرعون است. این نگاه، این انگاره، انگاره فرعونی. "من نبع موسی و فرعون". اساساً قرآن یک تقابلی را اول سوره مبارکه قصص بیان می‌کند: داستان موسی و فرعون. داستان مسافران دو تا ساختارند. دو تا جریان. دو تا زیست‌بوم ایجاد می‌کند.

به نظرم این (تحلیل) بود خیلی کمک می‌کند. یعنی انقلاب را از این ساحت تحلیل کردن و دیدن، که قبلاً هم توی آن جلسات آینده انقلاب یک مقدار به این بحث‌ها پرداختیم. توی آن جلسات چالش پیش‌فرض‌ها هم کمی توی این حال و هوا بودیم. البته این بحث خیلی بحث مبسوطی است، باید بیشتر به آن پرداخته بشود. از دریچه سیاه و سفیدی، از دریچه موسی و فرعونی، نور و ظلمت، عالم را دیدن، ساختارها را تحلیل کردن، زیست‌بوم‌ها را تحلیل کردن. زندگی فرعونی یک ساختاری دارد، یک زیست‌بومی دارد. آدم‌هایش یک جورند. آدم‌هایش توی قواره‌های فرعونی‌اند، توی مقیاس فرعونیت. زندگی موسایی آدم دیگری دارد. و آدم خودش را می‌خواهد. چرا حضرت موسی به چالش می‌خورد؟ برای اینکه با آدم‌های فرعونی می‌خواهد حرکت بکند. این‌ها تا یک جاهایی می‌توانند بیایند. از یک جاهایی کم می‌آورد، می‌برد عقب می‌نشینند. آدم موسی نیستند. تمایلشان، ذاتشان، گرایششان، بافتشان همان بافت‌های فرعون‌خواهانه است. همان بافتی است که هم این‌ها فرعون را می‌خواهند، هم فرعون این‌ها را می‌خواهد. این‌ها خفیف‌اند، این‌ها مستخف‌اند، نه مستضعف. بین مستخف و مستضعف تفاوت (است). مستخف اونی است که خفیف شمرده شده و به این خفت تن داده. مستضعف اونی است که ضعیف شمرده شده و به این ضعف تن نداده و باورش نشده که ضعیف است. لذا تقابل در قرآن تقابل بین مستضعفین و مستکبرین است. موسی‌ها مستضعفین‌اند، نه مستخفین. فرعونی‌ها مستخفین. "فاستخف قومه". این‌ها دچار استخفاف شده‌اند. فرعون این‌ها را خفیف می‌خواهد و باورشان هم شده که نمی‌توانند. زورشان نمی‌رسد. عرضه کاری از این‌ها بر نمی‌آید. و باورشان هم شده که باید با فرعون بسازند، باید با فرعون راه بیایند، باید با فرعون کنار بیایند، بعد مسئله‌شان را حل کنند. نباید بگذارند بین این‌ها و فرعون چالش بشود. اگر چالشی شکل گرفت، این‌ها محکوم به شکست‌اند. چرا؟ برای اینکه این‌ها هم گرگ انسان‌اند. فقط گرگ انسان‌هایی‌اند که پذیرفته‌اند ضعیف بودنشان را و پذیرفته‌اند که آن گرگ قوی‌تر حق دارد بدرد. این منطق، این انگاره را پذیرفته‌اند که زندگی، زندگی گرگی (است). هر کسی گرگ قوی‌تر بود، نوش جانش. و می‌گوید من که گرگ قوی‌تر نیستم. او گرگ قوی‌تر است. خب الان مسئله چیست؟ من برای چی باید با او تقابل بکنم؟ خب قوی‌تر است، می‌چاپد، می‌درد، نوش جانش. و من راهی ندارم برای زنده‌ماندن مگر اینکه یا اونی که می‌خواهد بهش بدهم که دریده نشوم، یا هم‌دستش باشم. با هم بدرم. کمکش کنم. تسهیل کنم شرایط را برای درندگی او تا بمانم. باید قوی‌تر بودن گرگ قوی‌تر را پذیرفت. این راز بقا و ماندگاری است. این راز این‌گونه می‌شود ماند.

یک نگاه (این است). این‌ها مستخفین، مستضعفین فی الارض. ولی اراده خدا بر این است که مستضعفین توی این وضعیت نمی‌مانند. این‌ها باید تکان بخورند، راه بیفتند. باید قیام کنند. "قاموا" بشوند. مثل اصحاب که "اذ قاموا و قالوا ربنا". قیام کنند. "ان تقوموا لله مثنی و فرادی". باید برخاست، باید بلند شد. و کند. باید از این وضعیت ضعفی که دور توش قرار دادند، عزیمت کرد، تکان خورد، جابجا شد. این داستان، داستان انقلاب است. این ساختار، ساختار انقلاب است. این روح، روح انقلاب است. قضیه انقلاب این است. این نه است. این برخاستن است. این بلند شدن است. این جابجا شدن، تکان خوردن است. این راه افتادن است. تا راه افتادی طرف مقابلت نابود می‌شود، مضمحل می‌شود؟ نخیر. تازه به تکاپو می‌افتد، به صرافت می‌افتد، تازه جدی می‌گیرد، تازه باورش می‌شود، تازه احساس خطر می‌کند، تازه امکاناتش را به صف می‌کند، فشارش را زیاد می‌کند. ولی تو باید ادامه بدهی. این می‌شود استقامت. این می‌شود مقاومت. و در برابر مستکبرین یک جریانند. فقط یک جریان، جریان مقاومت. مستضعفین یعنی آن‌هایی که دارند مقاومت می‌کنند در تقابل با این مستکبرین تا نابودی آن‌ها. این مقاومت با استقامت همراه است. انقلاب اسلامی می‌شود گفتمان مقاومت و بقایش هم توی همین مقاومتش است. توی همین استمرار این حرکت. توی این "استقام الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا". استقامت. تن نمی‌دهد به ربوبیت دیگری. خودش را به چنگ نمی‌دهد. در مشت این گرگ. باورش نشده که باید دریده بشود. باورش نشده که حق با اونی است که قدرت دارد. "قد افلح الیوم من استعلی". "من تذکا". اونی که رویش دارد، اونی که حرکت دارد، اونی که پویا است، اونی که زنده است، اونی که برای این برقرار بودن می‌جنگد، هزینه می‌دهد، این است که به فلاح می‌رسد.

این دو تا نگاه، این دو تا تحلیل. این‌ها هر کدام زیست‌بوم خودشان را دارند. هر کدام آدم خودشان را. آدم موسی، آدم فرعون. فرعون آدم می‌سازد به قواره فرعون‌خواهانه. این فرعون‌خواهانه قشنگ درش ایهام است. فرعون‌خواهانه یعنی هم آن‌جوری که فرعون می‌خواهد، هم آن‌طوری که فرعون خواسته می‌شود. یعنی هم فاعلش فرعون است، هم مفعولش فرعون است. هم فاعل این خواستن فرعون است، هم دیگران خواهان فرعون می‌شوند، فرعون را می‌خواهند. آخر باید بیایند به فرعون رو بیاورند، تسلیم فرعون. این آدم خودش این زیست‌بوم خودش را دارد. یک سبک زندگی دارد. زیستن زیر سایه فرعون، زیستن در شعاع وجودی فرعون، در پرتو وجود فرعون. "به عزت فرعون قسم ما غلبه می‌کنیم." این کلام کی بود؟ کلام ساحرها. ساحرها اول باورشون بر این بود که زیر سایه و زیر وجود، زیر بیرق فرعون زنده‌ می‌مانند. همه امکانات، همه بودن، همه داشتن اینجاست. و گفت اجر بهتان می‌دهم. این‌ها گفتند اجر چیست؟ گفت "من المقربین" می‌شوید، پیش من جز مقربین می‌شوید. از مقربین فرعون شدن. چون آن منبع حیات است، آن معدن حیات است، آن معدن داشتن است. به هر کی به او نزدیک‌تر باشد، بیشتر بهره‌مند است. بودن و داشتن یک انگاره است. این یک انسان است. این یک زیست‌بوم است.

یک زیست‌بوم، زیست‌بوم موسایی است. زیست‌بوم موسایی بر این مبناست که "استعینوا بالله و اصبروا ان الارض لله والعاقبه للمتقین". تعابیر مختلف، آیات مختلف: استعانت از خدا، زمین مال خداست، عاقبت مال متقین است. آدم دیگر است. یک فهم دیگر، انگاره دیگر دارد. یک زیست‌بوم دیگری دارد. دوام این ساختار به بودن آدم‌های دیگری است. بودن این ساختار به بودن آدم‌های دیگری است. ساختار موسایی وقتی هست که این آدم‌ها باشند. دور او آدم‌هایی در مقیاس و قواره موسی و موسایی و نگاه موسی. وگرنه همیشه تاریخ پر بوده از موجوداتی با مقیاس و قواره فرعون و دور و بر فرعون. فرعون‌خواهانه زندگی کردند. فرعون را می‌خواستند و فرعون همین‌ها را می‌خواست. مستخفین بودند و باورشان این بود که بدون فرعون نمی‌شود زنده ماند. "یستضعف طائفة منهم یذبح ابناءهم و یستحیی نساءهم".

حالا می‌رسیم به دو تا نمونه عینی برای این ساختار فرعونی و ساختار موسایی که ساختار فرعون امروزیش می‌شود تمدن غربی، خصوصاً با پیش‌قراولی زندگی آمریکایی. تمدن آمریکایی یعنی پیشانی تمدن غربی، آمریکا است. زیست‌بوم آمریکایی در برابرش فرهنگ مقاومت که پیشانی این فرهنگ مقاومت ملت ایران (و) جمهوری اسلامی. و این یک زیست‌بومی دارد. انقلاب یک زیست‌بومی دارد. بودن انقلاب منوط به این زیست‌بوم است. هم بودن انقلاب مولد این زیست‌بوم است، هم منوط است، هم مولد. انقلاب به این زیست‌بوم بند است. هم انقلاب زیست‌بوم را ایجاد می‌کند. پس دو تا نکته: انقلاب منوط به یک زیست‌بومی است و مولد یک زیست‌بومی. چه زیست‌بومی انقلاب را زنده نگه می‌دارد؟ یک بحث. و انقلاب چه زیست‌بومی را تولید می‌کند؟ این هم یک بحث است. در برابرش تمدن غربی و ساختار آمریکایی به چه زیست‌بومی حیات و قوام دارد؟ به چه زیستی را ایجاد می‌کند و تولید می‌کند؟ تولید کردنش هم به خاطر این است که زنده‌بودنش بماند. هی او را ایجاد می‌کند برای ادامه خودش، برای ادامه بودن خودش. بعد در تراز خودش هی ایجاد بکند که زنده بماند. به پشتوانه او زنده بماند. برای همین هم منوط به او است، هم مولد اوست.

خب، فیش‌های ما رسید به صفحه دومش. یعنی همه یک ساعت و ۲۰ دقیقه، یک صفحه از فیش‌های ما. اگر قرار باشد هر ساعتی، هر جلسه یک صفحه‌اش را بخوانی، می‌شود هفت جلسه. من چون هفت صفحه آچار مطلب نوشتم. وقتمان هم که دیگر رو به اتمام است. ان‌شاءالله که یادم بماند بحث به کجا رسید و با این فیش‌ها یادم بماند که بحث را ادامه بدهیم ان‌شاءالله. یک فرصتی پیش بیاید به عنایت الهی، این جلسه و این گفت‌وگو ادامه داشته باشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات زیست‌بوم انقلاب