۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

برچسب : حکایت

داستان فضیل به عیاض

داستان فضیل به عیاض

فضیل بن عیاض، دزد سرگردنه بود که در گردن­ها می­ایستاد و غارت می­کرد. اسم او در هر شهری برده می­شد، مردم می­ترسیدند. البته یک لوتی­گری­هایی هم داشت؛ مثلاً راهزنی که می­کرد، نام آن­ها را یادداشت می­نمود. می­گفت: از تو چه مقدار گرفته­ام؟ می­گفت و او هم یادداشت نمی­کرد. به شهری رفت و دختری را در خیابان دید.

حکایت بازدارندگی‌های خدا بر ما نیز چنین است

حکایت بازدارندگی‌های خدا بر ما نیز چنین است

کودک دائماً در معرض نهی و هشدار پدر و مادر است. هم چاقو را از او می‌گیرند، هم نمی‌گذارند در را باز کند و به خیابان رود، هم نمی‌گذارند درراه پله تنها و رها باشد و هم … شاید این توهم پیش آید که پدر و مادر، این کودک را به دنیا آورده‌اند تا عذابش دهند و از هر چه دوست دارد بازش دارند؛ اما حقیقت این است که پدر و مادر می‌خواهند جلوی آسیب و سقوط او را بگیرند تا به دوران شکوفایی و سرفرازی رسد. حکایت بازدارندگی‌های خدا بر ما نیز چنین است.