خدا به شرط امام

جلسه دو

00:59:39
194

معرفی
تشبیه باغبان و درخت، به پروردگار و انسان
دست توانمند باغبان درخت را به ثمر می‌رساند.
درخت برای شکوفایی خود را به باغبان می‌سپارد.
چگونه انسان به فلاح میرسد؟
عالم در ابتهاج است نسبت به کسی که به فلاح رسیده.
مومن تسلیم در دست خداست، مانند درخت در دست باغبان.
شکوفایی، نتیجه اطاعت است.
جایگاه کلیدی امر پروردگار
فرمانت را دست چه کسی داده‌ای؟
تشبیه حضرت مریم به گیاهی که خدا او را رویش داده.
شریعت، نحر درخت وجود توست.
مسیر رسیدن پیامبر به فلاح، شریعت است.
خارج شدن از ولایت خدا، نتیجه عدم فرمانبرداری از خدا
چگونه خدا حاجت‌های ضروری انسان را برطرف می‌کند؟
ظالمین و متقین چه کسانی هستند؟
کسی که هوای نفسش را خدا گرفته؛ یعنی چه؟
پرستش یعنی اطاعت
امام زمان فرمانده است.
راه نزدیک شدن به امام زمان چیست؟
چگونه درخت وجودمان را شکوفا کنیم؟
شب قدر، شب استغفار و توبه
فاطمه زهرا، حقیقت شب قدر
ادب و عشق امام حسین به امیرالمومنین، محصول تربیت مادر است.
احترام به فاطمه زهرا، عاقبت حر را عوض کرد.
شب قدر، شب پیوند خوردن با فاطمه زهرا
مقتل‌خوانی از عشق و اطاعت فاطمه زهرا پای کار علی
روضه فاطمه زهرا سلام الله علیها
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین.

از الان در زبان عرب به باغبان و کشاورز می‌گویند «فلاح». همین اسمی که بین ماها فامیلی که بعضاً رایج است. کارش این است که یک بذر را به ثمر برساند. در مسیر شکوفایی این بذر دخالت می‌کند، دقت می‌کند، این فرآیند را تکمیل می‌کند، مدیریت می‌کند. این کاری است که فلاح انجام می‌دهد نسبت به این بذر، نسبت به این نهال، نسبت به این گیاه. گیاه را وقتی به ثمر می‌رساند، وقتی به رویش می‌رساند، اینجا در زبان عرب به این کار می‌گویند «فلاح».

این کلمه «فلاح» کلمه‌ای است که در قرآن زیاد از این کلمه استفاده شده است: «قد افلح المؤمنون»، «قد افلح من تزکّی»، «قد افلح من زکّاها». تعبیر «مفلحون» را به کار می‌برد: «اولئک هم المفلحون»، «لعلکم تفلحون». فلاح یعنی رویش، یعنی روییدن، به ثمر نشستن، به نتیجه رسیدن. یک درخت وقتی رشد می‌کند، بار و بر می‌دهد، میوه می‌دهد، نتیجه می‌دهد. یک بذری بوده است، توی خاک گذاشتند، با مراقبت، با دقت رشدش دادند. آب و خاکش را مراقبت کردند، از آفات مراقبت کردند، سمش زدند، در موقعیتی قرار دادند که خوب نور بهش برسد. این‌ها کارهایی است که آن کشاورز انجام می‌دهد. این‌ها کارهایی است که درخت‌دار یا درخت‌کار یا باغبان انجام می‌دهد. این باعث رویش درخت می‌شود. این درخت میوه می‌دهد، به ثمر می‌رسد، به نتیجه می‌رسد. حرکت یک درخت نهایتش همین است؛ بشود درخت تنومندی که هم از سایه‌اش استفاده کنند، هم از میوه‌اش استفاده کنند، هم از برگش استفاده کند. رشد کند، برود بالا. این می‌شود رویش، این می‌شود فلاح. فلاح یک درخت به ثمر می‌رسد، شکوفا می‌شود، بالنده می‌شود.

انسان هم از این جهت شبیه درخت است. انسان هم شکوفایی دارد، به ثمر نشستن دارد، رسیدن دارد، وصال دارد، یک نقطه نهایی دارد. خب، توی درخت این بذر، این مسیری که طی می‌کرد، از بذر تا درخت شدن، این راهی که طی می‌کرد کجا بود؟ کجا بود این راه؟ راه در درون خودش بود. چیزی بیرون از خودش نبود. همه این کمالات درخت شدن تو همین ذره بود، تو همین بذر بود. فقط باید شکوفا می‌شد، باید موقعیتی پیدا می‌کرد که بیرون بیاید، خودش را نشان بدهد، هویدا بشود. چیزی از بیرون او رقم نمی‌خورد، از درون خودش سیر می‌کند. راه درون خودش است، این راه را طی می‌کند، از نقص به کمال، از قوه به فعلیت. استعداد شکوفا می‌شود، استعداد درون خودش است، از درونش این شکوفا می‌شود.

درخت چه می‌شود که یک درخت، درخت می‌شود؟ آن بذر به درخت شکوفا می‌رسد، میوه‌های آن‌چنانی می‌دهد که گاهی سر میوه‌اش دعوا می‌شود. چند روز دیگر این درخت‌های توت به ثمر می‌نشیند، توی این خیابان‌ها ببینی چه غوغایی می‌شود. بعضی از این خیابان‌های مشهد شاتوت دارد، شاتوت‌های سرخ بعضاً به سیاهی می‌زند. آدرس نمی‌دهم که بعدها مشکل پیش نیاید ولی یک ساعاتی شما اگر بروید، می‌بینید که آنجا غلغله است. سر و دست می‌شکنند. یکم که دیر برسی می‌بینی درخت لخت شده، صبح که می‌آیی می‌بینی هیچی نمانده. این را رصد می‌کردم، کانّهو قشنگ سیاه می‌شود، همان شبانه دخلش را درمی‌آورند. همین نزدیکی‌ها هم هست، خیلی دور نیست. اطرافش پر از این درخت‌های شاتوت و درخت توت. پارک می‌کنند، یک چادر، آن‌هایی که حرفه‌ای‌ترند، واردترند، پایین چادر می‌گیرند، تکان می‌دهند، قشنگ جمع می‌کنند، درخت را می‌برند.

این درخت مسیری را طی کرده است که الان به اینجا رسیده است. این مسیر از بذر تا درخت به دست توانمند باغبانی بوده است. حالا بعضی درخت‌ها کمتر رسیدگی می‌خواهد. همین‌قدر که فقط آب بهش می‌دهد شهرداری یا فرزند سم‌زدایی می‌کند، سم‌پاشی می‌کند، در واقع رسیدگی همین‌قدر که می‌کند میوه می‌دهد. بعضی درختان مراقبت خیلی بیشتری می‌خواهد، حساس‌تر است، آن میوه تلف می‌شود. دست توانمند آن فلاح است، این درخت را به فلاح رسانده است. درخت چه کار کرده است که به میوه رسیده است؟ به عبارت ساده اگر بخواهم عرض بکنم، باید بگویم درخت خودش را سپرده است به باغبان. باغبان گفته است که: «نهال شاتوت! این‌جا هستی. همین‌جا می‌نشینی، تکان نمی‌خوری. می‌خواهی میوه بدهی؟ همین‌جا بنشین.» این هم گفته است: «باشه، تکان نمی‌خورم.» «نهال شاتوت! روزی این مقدار آب لازم داری، نه کمتر نه بیشتر.» «باشه.» «نهال شاتوت! آبی که می‌دهم را بگیر.» «باشه.» «نهال شاتوت! در برابر نور خورشید قرارت می‌دهم، نور بگیر.» «باشه.» «نهال شاتوت! باید بیایم یک سری شاخه‌هایت را ببرم. اگر میوه می‌خواهی، باید بیایم قطع کنم.» درخت شاتوت می‌گوید: «چشم، سمعاً و طاعتاً.» شما واردی، شما بلدی. هر کاری که این باغبان، این باغ‌دار سر این درخت درمی‌آورد، هیچی نمی‌گوید، چون وارد است، بلد است، فرآیند رشد این را می‌شناسد، قدم به قدم می‌برد، این هم فقط خودش را سپرده است، تسلیم در دست این باغ‌دار است.

انسان اگر می‌خواهد به ثمر برسد، میوه بدهد، شکوفا بشود، به فلاح برسد، چه فرآیندی را باید طی بکند؟ باید توی دست باغبان باشد، توی دست فلاح. چه کار باید بکند؟ باید حرف... فرق انسان و درخت این است، درخت قدرت نه گفتن ندارد، اختیار و انتخاب، تصمیم ندارد. هر کارش بکنند، هر ورش بگیرند، همان‌وری است. شاخه‌اش را می‌آیند با نخ می‌کشند به این دیوار، می‌آیند پیوندش می‌زنند به آن یکی درخت، حرفی ندارد. ولی انسان درختی است که با اختیار و انتخاب باید خودش را به باغبان بسپارد. اگر می‌خواهد به فلاح برسد. شاخه‌اش را می‌خواهم ببرم، نمی‌گذارد. می‌خواهم بهش سم بزنم، نمی‌شود. کود بپاشند، نمی‌شود. رو به نور بگیرد، آب بدهند، نمی‌گذارد. پیوند بزنم، نمی‌گذارد. این است که خیلی‌ها به فلاح نمی‌رسند. «ان الانسان لفی خسر.» عموم آدم‌ها دارند هدر می‌روند، چوب خشک بی‌ثمرند. هفتاد سال زندگی می‌کند، می‌رود. هیچ و پوچ. هیچ آبی از این عالم تکان نمی‌خورد.

به تعبیر قشنگی در سوره دخان که امشب مستحب است این سوره را بخوانید و این سوره اصلاً محتوایش در مورد شب قدر است. آیات ابتدایی در مورد شب قدر است. مستحب است امشب اگر کسی می‌تواند هزار بار «إنا أنزلناه» بخواند، اگر کسی می‌تواند صد بار سوره دخان بخواند. صد بار سوره دخان معادل با هزار بار سوره «إنا أنزلناه» است. سوره دخان خیلی سوره مهمی است، مال امشب است. در سوره دخان یک آیه عجیبی داریم در مورد فرعون و رفقایش. می‌گوید این‌ها آن‌قدر بد بودند که وقتی مردند چه شد؟ خدایا، فرعون وقتی مرد چه شد؟ همچین موجود پست شروری وقتی مرد چه شد؟ می‌گوید فرعون آن‌قدر بد بود که وقتی مرد «ما بکت علیهم السماوات والارض». آسمان‌ها و زمین برایش گریه نکردند. آدم آن‌قدر بد بمیرد، آب از آب تکان نخورد؟ غصه توی دل آسمانی‌ها نیفتد؟ آسمان برایت گریه نکند؟ ای ننگ به این انسان، به این چوب خشک، به این موجود بی‌ثمر. مؤمن آنی است که وقتی می‌میرد، چهل روز همه عالم برایش زار می‌زنند. البته ماها متوجه نمی‌شویم، توی باطن عالم این اتفاق می‌افتد.

مرحوم آیت‌الله اشرفی اصفهانی، گربه‌ای در زیرزمینش بود. این شهید بزرگوار که دو تا قبر دارد. بنده هر دو تا قبر را زیارت کرده‌ام. به خاطر اینکه بخشی از بدن ایشان بعدها پیدا شد، بدن ایشان متلاشی شد موقع شهادت. یک قبر ایشان اصفهان است، یک قبرش کرمانشاه است. این مرد بزرگ، این مرد الهی که از قبل شهادتش گفته بود: «من شهید محراب می‌شوم.» گربه‌ای داشت زیرزمین منزلش. با پای خودش ایشان می‌رفت این پله‌ها را طی می‌کرد، زیرزمین منزل به آن گربه غذا می‌داد. وقتی از دنیا رفت، با اینکه این گربه توی زیرزمین بود، به حسب ظاهر خبر هم نداشت بالا چه خبر است، گفتند گربه زیرزمین نالید. مؤمن این شکلی است. آنی که به ثمر رسیده است، عالم در ابتهاج است نسبت به او، در عشق است نسبت به او، همه در شوقند نسبت به او. آیت‌الله بهاءالدینی، رحمت‌الله علیه، در مورد حضرت امام، رضوان‌الله علیه، فرموده بود: «انبیا و اولیا مبتهجند به او.» کیف می‌کنند انبیا و اولیا وقتی امام خمینی را می‌بینند. مؤمن به این می‌گویند، میوه رسیده. «قد افلح المؤمنون».

آدم می‌میرد، سر قبرش، سر جنازه‌اش بچه‌ها دارند دعوا می‌کنند. بعضی‌ها را بنده دیده‌ام توی همین بهشت رضای مشهد. هر روز که موقع دفن می‌خندیدم، خوشحال بودم. مشخص بود بابای پول‌دار بوده، مولتی‌میلیاردر بوده. کیف کرده بودند از اینکه این مرد، چشم به راه بودند زودتر برود، تقسیم کنند. خسته شده بودند، چرا نمی‌میرد؟ مؤمن. امیرالمؤمنین: «یک‌جور زندگی کنید وقتی مردید، زار بزنند برات. وقتی هم زنده ماندی، دست و بال بزنند برای ملاقاتتان، برای انستان، انس با شما، برای دیدن شما.» مؤمن میوه دارد، ثمر دارد. یک لحظه دیدن مؤمن، دو کلمه گفتگو با مؤمن، همین که می‌بینی‌اش غم و غصه عالم از دلت برداشته می‌شود. همین که می‌بینی‌اش یک چیزی یاد می‌گیری، «یزید فی علمکم منطق». می‌بینی‌اش یاد خدا می‌افتی، می‌بینی‌اش از غصه‌های دنیا فارغ می‌شوی. دو کلمه باهاش گفتگو می‌کنی، یک چیزی یاد می‌گیری، از یک سری غفلت‌ها و آلودگی‌ها جدا می‌شوی. این‌ها میوه داشتند که اگر کسی یک لحظه هم با یک درختی ارتباط برقرار می‌کند، یک ثمری از این درخت یا سایه‌ای گیرش می‌آید یا میوه‌ای گیرش می‌آید. هرکه می‌آید کنار درخت یک نصیبی دارد. مؤمن این شکلی است.

مؤمن چه کار کرده است که این شکلی شده است؟ توی روایات دارد: «کمیت بین ید غاسل». مؤمن مثل مرده توی دست مرده‌شور است. تسلیم توی دست خدا. رها کرده خودش را. سپرده است، مثل درخت توی دست باغبان است. حرف ندارد. از خودش: «این‌جا بنشین.» بنشین. «آن‌جا را نگاه کن.» نگاه کن. «آن‌جا را نگاه نکن.» نگاه نکن. «این حرف را بزن.» چشم. «آن حرف را نزن.» چشم. اساساً دستورهای خدا برای این نیست که خدا به ما دستور بدهد، کیف کند. خدا حالش خوب می‌شود وقتی ما می‌رویم حرفش را گوش می‌دهیم. وقتی هم حرف گوش نمی‌دهیم، اعصابش خُرد است؟ مگر درخت خودش را به دست باغبان نسپارد، چیزی از باغبان کم می‌شود؟ البته ما باغبان سرمایه اش به این میوه‌ها بنده. بله، از این جهت می‌شود گفت خودش درخت میاید، درخت ثمر می‌نشیند، وگرنه هیزم. درختی که ثمر ندهد، هیزم می‌شود، سهمش آتش است. «وقودها الناس و الحجاره». چیزی گیر خودت می‌آید. حرف که گوش می‌دهی، خودت بارور می‌شوی، خودت تنومند می‌شوی، خودت بزرگ می‌شوی، شکوفا می‌شوی، رشد می‌کنی و از این رشد کیف می‌کنی، لذت می‌بری. لذت می‌بری از بودنت توی این عالم. لذت می‌بری. فلاح نتیجه چیست؟ نتیجه اطاعت، نتیجه حرف گوش کردن، خود را به دست باغبان سپردن.

این‌جا معلوم می‌شود دستور چقدر جایگاهش مهم است، امر چه جایگاه کلیدی‌ای دارد. اصلاً ما همه زندگی‌مان با امر است، با دستور است، با فرمان. حتی وقتی که فکر نمی‌کنی. شما همین الان توی این جلسه که شرکت کردین، ممکن است بگویید آقا خودم دوست داشتم، خودم انتخاب کردم، خودم تصمیم گرفتم. خوب که رویش دقیق بشوی، یک فرمانی پشتش بوده است. یک کسی بهت فرمان داده است بیایی یا از درون خودت، خودت به خودت فرمان دادی یا همسرت فرمان داده، بچه‌ات فرمان داده، رفیقت فرمان داده. این فرمان‌ها هم مختلف است. بعضی وقت‌ها سفت و سخت با مجازات است. بعضی وقت‌ها معمولی است با محبت است. خانمت گفته است که آقا پاشو این جلسه را بریم. مثلاً مسئول این جلسه باشی، یک مسئول بالاتری بهت گفته است آقا اگر دیر کنی، مثلاً اخراجت می‌کنم. همه مان با فرمان آمده‌ایم. اصلاً همه زندگی ما فرمان است. صبح که بیدار می‌شویم با فرمان، شب که می‌خوابیم با فرمان است. قشنگ‌ترش این است که با فرمون، فرمونمان دست یک کسی است، دارد ما را می‌برد. حواسمان بهش نیست. مهم این را حواسمان باشد، فرمون دست کی دادیم؟ دست آن باغبانی بدهیم که ببرد ما را به آن شکوفایی برساند. «أنبتها ربها نباتاً حسناً». می‌گوید مریم، چقدر این آیه زیباست. خدای متعال حضرت مریم را تشبیه کرده است به گیاهی که خدا این گیاه را رویش داده است. «أنبتها ربها نباتاً حسناً». این درخت مریم را من شکوفا کردم. همچین درختی شد که یکی از ثمراتش شد عیسی. بار داد این درخت. حرف گوش کن. این حرف گوش کردن خیلی مهم است.

خب عزیزم، شب قدر، شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان است. دارید کم‌کم آماده می‌شوید قرآن به سر بگیرید. بنده یک درخواستی دارم ازتان، همراه با یک سؤالی. چند دقیقه‌ای که قرار شده است ما مزاحمتان باشیم، خدمتتان باشیم. قبل از اینکه قرآن به سر بگیرید، موافقید یک چند دقیقه‌ای با همدیگر قرآن به سر بگیریم؟ سر یعنی درون. موافق هستید چند دقیقه قرآن به سر بگیریم؟ موافقید؟ یعنی چه کار کنیم؟ چه کار کنیم یعنی یک کمی روی بعضی از آیات قرآن تدبر کنیم. قرآنی که می‌خواهیم به سر بگیریم، قسم بدهیم خدا را به حق، به حق هذا القرآنی که می‌خواهیم بگوییم، یکم ببینیم خدا توی این قرآن چه گفته است. چند تا آیه را می‌خواهم امشب تقدیم بکنم با هم تدبر بکنیم. ان‌شاءالله که سرمنشأ یک تحولی باشد برای خود بنده. حالا کسی هم اگر دوست داشت، آن هم ان‌شاءالله از این آیات تحولی برایش حاصل بشود.

در سوره مبارکه جاثیه، این را هم عرض می‌کنم، اگر دوستانی قرآن در محضر قرآن هستند، قرآن همراهشان است، آیات را باز کنند، از رو بخوانند. می‌خواستم پیشنهاد بدهم اگر کسی دوست دارد از روی گوشی‌اش قرآن بخواند ولی می‌ترسم توی همین گوشی که بیاید دست و نگاه کنید، آن نوتیفای‌هایی که از بالا می‌آید احتمالاً. لذا یکم می‌ترسم بگویم که به گوشی‌ها نگاه کنید ولی حالا اگر کسی دوست دارد حواسش جای دیگر نمی‌رود، این آیات را حتماً همه‌تان در گوشی‌هایتان قرآن داریم. سوره مبارکه جاثیه را، این آیات هجده تا بیست و چهار خیلی آیات جالب و خیلی پرمحتوایی است. نکاتی هم ان‌شاءالله عرض می‌کنم از مرحوم علامه طباطبایی، رحمت‌الله علیه، که در تفسیر شریف المیزان، تفسیر بی‌نظیر المیزان که در شیعه و سنی تفسیر نظیر نداشته است در طول تاریخ، ایشان نکاتی را در مورد این آیات فرموده است که عرض می‌کنم. خیلی نکات قشنگ و مهمی است. «ثم جعلناک علی شریعة من الامر فاتبعها ولا تتبع اهواء الذین لا یعلمون». خدای متعال به پیغمبرش می‌فرماید که ما تو را بردیم سر یک شریعتی از امر. شریعت، همان شریعه است. شریعه خودمان شنیدید دیگر، توی روضه‌ها می‌گویند حضرت عباس (علیه السلام) رفت کنار شریعه. شریعه کجاست آقا؟ نهر آب را می‌گویند. جایی که انسان تشنه می‌رود آنجا آب برمی‌دارد. خیلی تعبیر لطیفی است. خدا به دین خودش، به این احکام دین خودش، به این باید و نبایدها گفته است شریعه. این‌جا آن‌جایی است که تشنه را سیراب می‌کند. درخت چه می‌خواهد؟ آب می‌خواهد. درخت نهر، درخت وجود تو نهر می‌خواهد. این نهر درخت وجود تو چیست؟ شریعت است. چقدر قشنگ! شریعه. پیغمبر، تو را کنار شریعتی قرار دادیم از امر الهی. «فاتبعها ولا تتبع اهواء الذین لا یعلمون». چشمت به این شریعه باشد، حواست به این شریعه باشد. نرو دنبال هوای نفس کسانی که علم ندارند.

علامه طباطبایی در مورد این آیه چه می‌گوید؟ می‌فرماید: اولاً به خود پیغمبر دستور داده است به این شریعت عمل کن. پیغمبر خودش مکلف به این شریعت است. توجه داشته باشید. خدا باغبان، انسان درخت. آن درخت کامل نهایی تر و تمیز توی عالی‌ترین رتبه، پیغمبر اکرم و اهل بیت است. اینیم که ما باید مطیع اهل بیت باشیم، مطیع پیغمبر باشیم، به خاطر اینکه این‌ها درخت وجودشان شکل گرفته است. به ما می‌گوید: ببین، این مسیری که من آمدم، تو هم بیا. تو هم مثل من. این مسیری که پیغمبر رفته است، چه بوده است؟ همین شریعت بوده است، همین باید و نبایدهایی که به من و شما گفته‌ام. همین دزدی نکن، غیبت نکن، دروغ نگو، مال یتیم نخور. همین‌هاست. فکر نکنی پیغمبر یک چیزهای دیگری، یک قوطی دیگری به پیغمبر داده بودند، از آن‌جا مثلاً چیزهایی را درمی‌آورد. پیغمبر یک کارهای دیگری انجام می‌داد. البته این‌ها لایه‌های عمیق‌تری دارد، لایه‌های روحی دارد. همین، همین دستورات، پیغمبرش هم با همین‌ها شده است پیغمبر. امیرالمؤمنین هم با همین‌ها شده است امیرالمؤمنین. پس پیغمبر هم مکلف به همین دین است.

نکته دوم، علامه طباطبایی، عبارت علامه را برایتان می‌خوانم. شب قدر مستحب است مباحثه معرفتی. بخش‌هایی از تفسیر المیزان را علامه طباطبایی در شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان، مرد بزرگ، توی همچین شب‌هایی می‌نشسته تفسیر قرآن می‌نوشته است، انس با این آیات داشته است. «علیه فهو هوی من اهوا الجاهلین». خیلی تعبیر می‌گوید: هر کاری که بکنی پشتش فرمان از خدا نداشته باشی، کارت پشت بندش فرمان و دستور خدا نباشد، این تبعیت از هوای نفس است. یا تبعیت از هوای نفس خودت است یا تبعیت از هوای نفس جاهلین است. خیلی تعبیر عجیبی است. ادامه آیات را برایتان بخوانم. بعد چه می‌شود؟ کاری که آدم بدون دستور خدا همین‌جوری، همین‌جوری دوست داشتم، همین‌جوری من، همین‌جوری ماها ساده می‌گیریم، همین‌جوری دوست دارم. می‌خواهد علامه طباطبایی در المیزان می‌فرماید، می‌فرماید که ادامه آیه می‌گوید که اگر این مسیر را بروی، حرف من را گوش ندهی، حرف یکی دیگر را گوش بدهی، اولاً هیچ نیازی از تو برطرف نمی‌شود. ثانیاً «و ان الظالمین بعضم اولیا» می‌شوی جز ظالمین. سوم چی؟ «والله ولی المتقین». خدا ولی متقین است. تو می‌روی قاطی از ولایت خدا خارج می‌شوی. ایشان می‌فرماید که انسان حاجت‌های ضروری به خدا دارد. خدا فقط در یک حالت این‌ها را برطرف می‌کند. این‌ها آقا، پاسخ نیازهای روز ماست. این حرف‌ها حرف‌های عجیب‌غریبی است. فرصت نیست مفصل به این‌ها بحث بکنیم. مشکلات فقط، فقط و فقط با هم یک دانه چیز برطرف می‌شود: فرمان خدا. «الا هو» مشکلات تو را جز خدا برطرف نمی‌کند. خدا هم فقط با و «ذریعه الی ذالک» راه برای اینکه خدا حل کند مشکلات تو چیست؟ «اتباع دینه». آنی که او گفت. «لاغیر، لاغیر». دیگر چیز دیگری نداریم. هیچ نیازی از تو را اگر با غیر فرمان خدا بروی، هیچ... خیلی عجیب است این‌ها. آیات قرآن عزیزان من. قرآن چقدر غریب است. همین حرف‌ها چقدر غریب است.

بعد می‌گوید ظالمین کیانند؟ می‌گوید آن‌هایی هستند که دنبال هوای نفس راه می‌افتند. متقین کیانند؟ آن‌هایی هستند که دنبال دین خدا راه می‌افتند. مردم، مردم دو دسته‌اند. یا حرف گوش‌کن خدا هستند، دلشان می‌خواهد یا دل خودشان می‌خواهد یا دل بقیه می‌خواهد. اگر حرف گوش‌کن خداست می‌شود متقین. اگر حرف گوش‌کن آنی است که دلش می‌خواهد یا بقیه دلشان می‌خواهد، می‌شود ظالمین. قاتلان امام حسین، آن‌هایی که نمی‌دانم میان مثلاً نمی‌دانم راه می‌بندند روی مردم، اختلاس می‌کنند، بله. ظلم مراتب دارد، گناه مراتب دارد. بعضی از این‌ها را همه‌مان درک می‌کنیم. بدی اختلاس را همه می‌فهمیم که اختلاس می‌کنند. البته آن‌ها می‌گویند چقدر شیرین. بدی اختلاس را همه می‌فهمیم. بعضی چیزها را ماها که توی این محیط‌ها بزرگ شده‌ایم می‌فهمیم. مثلاً احترام پدر و مادر. کسی دست روی پدرش بلند کند، توی مملکت ما، توی فرهنگ ما این خیلی زشت است. البته توی فرهنگ غرب این شکلی نیست. بابا اگر از بچه، بچه ساعت دوازده شب آمده خانه. «بابام کجا؟ من را آزار می‌داد با سؤالاتش.» معلم سر کلاس گوشی را از دانش‌آموز می‌گیرد. توی آمریکا نقل و نبات ریخته است توی اینترنت. اگر بزنی بچه می‌ایستد، دانش‌آموز می‌ایستد، ده‌ساله، دوازده‌ساله، پانزده‌ساله به معلمش می‌گوید: «گوشیم را بده.» می‌گوید: «نمی‌دهم.» می‌گیرد، یک فصل سیر معلمش را می‌زند. بقیه رفیق‌هایش هم می‌آیند می‌زنند، کبودش می‌کنند، می‌فرستندش. بله، این گناه است. گناهی است که ماها زشتی‌اش را می‌فهمیم. خیلی‌های دیگر نمی‌فهمند. بعضی گناه‌ها را همه زشتی‌اش را می‌فهمند. دروغ، همه‌جای عالم همه می‌فهمند دروغ زشت است. بعضی‌ها را بعضی‌ها می‌فهمند، بعضی‌ها نمی‌فهمند. بی‌حیایی، بی‌عفتی. بعضی گناه‌ها هستش که این را دیگر خیلی آدم‌های کمی می‌فهمند زشتی‌اش را، اثراتش را. اثراتش را یک لطافت باطنی خاصی، یک لطافت باطنی خاصی مرحوم آیت‌الله قاضی، رحمت‌الله علیه، البته این‌ها مراتب داردها. بعضی‌هایش مال ماها نیست.

مرحوم آیت‌الله قاضی، رحمت‌الله علیه، که دیگر الان الحمدلله مشهور شده‌اند، خیلی‌ها می‌شناسند ایشان را. با مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی هم‌دوره بودند، با هم در جوانی. ایشان به اسد ابوالحسن اصفهانی می‌گوید: «استاد ابوالحسن، شما در آینده مرجع تقلید می‌شوی.» بعد شوخی می‌کند بهش می‌گوید: «مرجع تقلید شدی، ما را یادت نره.» قضیه می‌گذرد. بیست سال، سی سال، چهل سال بعد، ابوالحسن اصفهانی مرجع تقلید می‌شود. می‌گویند تا آخر عمر آقای قاضی هر وقت یاد این حرفش می‌افتاد، چهره‌اش در هم می‌شد. می‌گفت: «چرا من این جمله را؟ چرا از غیر خدا درخواست کردم؟ چرا این حرف زشت را من زدم به یکی دیگر گفتم حواست به من باشد؟» گناه مراتب دارد. این برای بدترین گناه. کرامت این‌هایی که به جایی رسیده‌اند، این‌جور میوه‌هایی داده‌اند، به همچین نتایجی رسیده‌اند، حرف گوش داده‌اند. حرف کی را؟ حرف خدا را. هرجا که حرف خدا با آنی که دلشان می‌خواست جور درنمی‌آمد، پا گذاشتند روی آنی که خودشان می‌خواهند. پیچیده‌ای نیست: «یک قدم بر خویشتن باندگر در کوی دوست». همین می‌گوید که اگر حرف خدا را گوش ندهی، ظالم می‌شوی. ظلم مراتب، ظالمین مراتب دارد.

بعد در ادامه‌اش من چند تا آیه دیگر سریع بخوانم و خیلی وقتتان را نگیرم. می‌آید جلوتر آیه بیست و یکم: «ام حسب الذین اشتره السیئات صالحات»؟ آن‌هایی که گناه می‌کنند، فکر کردند با آن‌هایی که طاعت می‌کنند برابرند؟ توی چشم من و خدا یک‌جورند؟ نتیجه‌ای که برایشان حاصل می‌شود یک‌جور است؟ آن درختی که بهش خوب آب رسیده، کود خوب بهش دادند، سم زدند. «محیاهم و مماتهم» زندگی و مرگ این‌ها مساوی است. خیلی حکم غلطی کردی. بعد آیه بیست و سوم: «من اتخذ اله هوا». دیدی کسی که نفسش را خدا گرفته است؟ آیه قرآن برایتان بخوانم. توضیح علامه طباطبایی را در مورد این آیه‌اش را حتماً زیاد شنیده‌ایم. کسی که هوای نفسش را خدا گرفته باشد، یعنی چه؟ کسی هوای نفسش را خدا گرفته باشد. جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان: «المراد بها الطاعه». منظور اطاعت، حرف گوش دادن. جمله علامه طباطبایی می‌گوید که اصلاً پرستش «لیست العباده الا اظهار الخضوع». بعد می‌گوید که اصلاً پرستش «فمن اطاع شیئا فقد اتخذه الهاً». اصلاً پرستیدن یعنی چه؟ پرستش عنوان عجیب و غریب نیست. می‌گوید هرکه را حرفش را گوش بدهی، پرستش. جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان. آدرس دقیق‌تر اگر می‌خواهید که بعداً مطالعه کنید: جلد هجدهم از صفحه صد و شصت و شش. اصلاً پرستش یعنی فقط اطاعت. اصلاً چیز دیگری نیست. برو، بیا، بنشین. همین است دیگر آقا. اگر گوش ندهم مسخره می‌کند. نه. پرستش که نه. عروسی بگوید ما می‌گوییم باشد. ببین، اینی که بهش می‌گویی. امام جواد (علیه السلام) فرمود: «حرف هرکه را گوش بدهی، من اصغی الی ناطق فقد عبده». حرفی را گوش بدهی، پرستیدیش. عجیب و غریب نیست. قلاده گردن بیندازی، نمی‌دانم ششصد و شصت و شش بگویی، فلان، شیطان‌پرستی همین است. حرف یکی دیگر را گوش دادی، تمام شد.

برکات دنبال ذکر و دستور. بگوید: «خدایا دیدی چه شد؟ به من نگفتی من چه کار کنم؟ پول‌دار یادم رفت. جای شب‌ها دو تا واقعه بخوان، ان‌شاءالله درست می‌شود.» بنده بیچاره و نادان. «من پیغمبر را فرستادم همین را به تو بگوید. گفت خمس بده، زکات بده، صدقه بده، انفاق کن، دزدی نکن، حواست را جمع کن، حق الناس نداشته باش. با همین‌ها درست می‌شود.» این‌ها را می‌خواهد دور بزند، دنبال یک راه‌حل دیگر می‌گردد. بعداً چه می‌شود؟ اوضاع دلار یعنی واقعاً چه می‌شود حاج آقا؟ به نظرت وضع مسکن چه می‌شود؟ ما ماشینمان ایام چند روز پیش مشهد دچار سانحه‌ای شد. بیست و چهار ساعتی توی جاده گرفتار تعمیرات و این‌ها. یک شهری توی مسیر دیگر، ماشین ما را کشید یک شهر دیگر و رفتیم تعمیرگاه و داستان مفصل است، نمی‌خواهم سرتان را درد بیاورم. شب قدری تعمیرگاه بودیم. این خیلی باهاش خوش و بش داشت با این ماشین تعمیرکار محترم. باک ماشین را عوض کردیم، باید باک را پر می‌کرد، بنزین می‌زدی. یک دبه، خوشحالی رفتیم بنزین زدیم و برگشتیم و این‌ها. نکنه چون بعضاً رسم ماشین‌های دیگر را می‌برند. حالا اول بگویم توی مسیر چه شد بعد آخرش را بگویم. توی مسیر حالا ما با لباس شخصی بودیم، معلوم نبود آخوندی‌ام. مگر معلوم بود که اصلاً داستان جور دیگری تمام می‌شود. این گفتش که: «آقا جون!» آقا جون گفت: «نه، برادر! نه، حاج آقا! این‌ها آقا جون.» به نظرت اوضاع چطور می‌شود؟ درست می‌شود؟ «امیدواریم نه. با این مردم که درست نمی‌شود.» ببین می‌ریزند ماشین می‌خرند. ببین برید می‌زنند فلان. با این مردم درست نمی‌شود. آخرهای کارمان بود، می‌خواستیم بیایم. بهش گفتم: «این ماشین خودت بود دیگر؟» گفت: «نه.» گفتم: «که خب ما الان با این رفتیم بنزین زدیم.» گفتش که: «خب این که طبیعی است. ما ماشین را برای اینکه بررسی کنیم یک دور فرق می‌کند. شما به صاحبش بگویید من ماشین تو را یک دور زدم راضی است ولی بهش بگویی رفتم باهاش یک بیست لیتری بنزین زدم راضی نیست.» بابا این رفیقمان این حرف‌ها چیست؟ آره با این مردم، واقعاً چیزی که می‌گفت بقیه چه کار؟ همه خرابند. تو چقدر آبادی؟ تاکسی اینترنتی می‌گرفتم. دور می‌زند. ماشین مردم بوده. دست و دل‌بازی می‌کرد.

آن صحابه امام جواد (علیه السلام) وقتی از دنیا رفت، حضرت فرمودند: «دفنش نکنید تا خودم بیایم دفنش کنم.» در زندگی‌اش گفتند: «این شخصی بود سوار شتر شده بود، از انتهای خیابان می‌خواست برود سر خیابان. رفیقش آمد، یک...» گفت: «ته خیابان می‌روی، این را برسان به فلانی.» گفت: «باید برگردم از کسی که شتر را ازش کرایه کردم اجازه بگیرم که من کرایه‌ای که به تو دادم بابت این بود که خودم تنها بروم. می‌گذاری لباسم را با خودم ببرم یا نه، پودر می‌شود؟» مگر تو همین دعای کمیل که مال این شب جمعه است نمی‌خوانیم؟ «خدایا به تو در محضر تو استغفار می‌کنم از گناهانی که تهبس دعا». شرط استجابت دعا این است که آدم گناه نکند. کاروانی می‌رفتیم کربلا، نمی‌خواهم اگر خاطره بگویم. بعضی از این غذا ولی چیزهای عجیبی به آدم می‌بیند. یک مسافتی را پیاده باید می‌رفتیم. قبل اذان صبح تا طلوع آفتاب و این‌ها. جایی می‌رسیدیم. تمام مسیر زمان طلوع آفتاب یعنی بین‌الطلوعین. و با این جماعت، با این کاروان توی راه ما دیدیم و همه با هم بودیم و این‌ها، دیدیم اکثر آن کاروانی که کربلا می‌رفتند نماز نخوانده بودند. صبح نماز بخوان. اگر بگوید نماز بخوان، ناراحت می‌شوی. قضیه این است. از ظالمین می‌شوی. می‌گوید پرستش می‌کنی، حرف هرکه را گوش بدهی می‌پرستید. حرف کی را باید گوش داد؟ آنی که رشدت بدهد. توی زیارت جامعه کبیره چه می‌گوییم؟ «امرکم رشد». حرف شماست که اگر من گوش بدهم رشد می‌کنم. حرف بقیه تویش رشدی نیست. ما اصلاً امام زمان را برای چه می‌خواهیم؟

خیلی نمی‌خواهم وقتتان را بگیرم، بیشتر از این خسته‌تان کنم. خیلی سریع چند تا نکته را عرض بکنم. توی زیارت جامعه کبیره می‌گوید: «منتظر من کسی‌ام که حرف گوش‌کن شما تا الان هرچه بوده گوش کردم، منتظر بقیه‌اش هم که بیاید.» بنده احساس می‌کنم، تصورم این است، این سرود «سلام فرمانده» این‌طور مورد توجه واقع شد. یکی از دلایلش این بود که امام زمان را به عنوان فرمانده معرفی کرد. بابا، امام زمان فرمانده است. فرمانده. فرمان نه، فرمانم می‌دهد نه. آن که حال نمی‌دهد یک‌جوری بیاید بزند. فرمانده. امام زمان از ما چه می‌خواهد؟ اطاعت کردن. راه نزدیک شدن به امام زمان چیست؟ حرف گوش کردن. چند تا جمله از آیت‌الله بهجت تقدیمتان بکنم. شب جمعه است. روح این بزرگان ان‌شاءالله همه شاد باشد. خیلی این جملات قشنگ است. این مرد بزرگ در طول عمرش بارها و بارها تشرف داشت خدمت امام زمان. به برخی از نزدیکانش اواخر عمرش فرموده بود در خواب که: «من تشرفاتم الی‌ماشاءالله در خواب تشرف به امام زمان، محضر امام زمان آن‌قدر بوده که اصلاً قابل شمارش نیست.» کتابی از ایشان تازه چاپ شده است. کتاب «حضرت حجت» را مطالعه کنید. کتاب، توی آن کتاب دفتر خود ایشان چاپ کرده است. این کتاب در خواب که الی‌ماشاءالله. در بیداری هم بارها و بارها. غرض ایشان این بوده است که بدانند راه ملاقات با امام زمان بسته نیست. به برخی خواصشان فرموده بود که بعد از مرگ ایشان این‌ها بگویند، منتشر کنند. بدانند راه باز است، می‌شود رفت، می‌شود ارتباط گرفت.

خب، این مرد بزرگ چه می‌گوید در مورد راه ارتباط با امام زمان؟ ازشان می‌پرسند: «از کجا بدانیم امام زمان از ما راضی است؟» «دفترش را ملاحظه می‌کنید.» دفترش یعنی چه؟ «دفتر امام زمان، دفتر شرع است. همین رساله‌ها، همین، همین واجبات. هر چیزی را شما دفتر شرع می‌دانید.» می‌گوید: «اگر عمل شما با این مطابق است، امام زمان از شما...» اگر مطابق نیست، راضی نیست. ایشان می‌گوید اگر کسی می‌خواهد منتظر امام زمان باشد، امام زمان فقط از ما همین را می‌خواهد. خیلی این جمله قشنگ است از ایشان: «اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترسی نداریم؟» خیلی‌ها می‌گویند: «آقا چرا ما دستمان به امام زمان نمی‌رسد؟ ما بدبختیم.» «جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستید؟» دستت به امام زمان... اصل داستان امشب، شب استغفار، شب توبه است. آمده‌ایم بگوییم: «خدایا ما توی زندگی اشتباه زیاد کردیم، خطا زیاد رفتیم. خیلی به این و آن بها دادیم، خیلی حرف این را حساب کردیم، خیلی به حرف تو بی‌محلی کردیم.» توبه. این درخت وجودمان بد فرسوده شده است، میوه نمی‌دهد. چه کار کنیم این درخت شکوفا بشود؟ یک راهش این است که باید این روندمان عوض بشود. توبه. از این به بعد بنا بگذاریم که حرف خدا...

یک راه دیگر هم دارد. راه ساده‌تر و شیرین‌تر. راه دوم: درختی که دارد خشک می‌شود، درختی که محصول نمی‌دهد، چه کارش می‌کنند؟ به آن درخت تنومند شکوفا، این درخت تروتمیز عالم کیست؟ اهل بیت. پیوند بزنید. چه شبی است امشب؟ شب قدر، شب جمعه. چه خبر است امشب؟ چه خبر است؟ کربلا. از علامه طباطبایی پرسیدند: «آقا، اگر کسی حال ندارد اعمال شب قدر را انجام بدهد، چه کار کند؟» برای تنبل‌های مثل من. حال ندارد کسی اعمال شب قدر، قرآن یک چیز سریع. ایشان فرمود: «حقیقت شب قدر فاطمه زهراست.» شب قدر خودت را پیوند بزن به فاطمه زهرا. صاحب شب قدر. از امام زمان. امشب پرونده‌های سالیانه ما زیر دست امام زمان می‌آید. آقا، چقدر شرمنده می‌شوم وقتی این کارهای من را می‌بینند؟ من چقدر باید شرمنده بشوم در محضر امام زمان؟ چقدر حال آقا بد می‌شود. «علی کریمانه می‌گوید سهمیه روضه‌اش را قطع نکنید، سهمیه کربلایش را قطع نکنید، سهمیه حرم امام رضایش را قطع نکنید.» اگر به صلاحیت من باشد، باید همه این‌ها را از من بگیرند به خاطر گناه ولی کریم است. امشب پیوند. پیوند بزنیم با امیرالمؤمنین. هنوز شماها مشکی‌هایتان را درنیاورده‌اید؟ تمام شد شهادت امیرالمؤمنین؟ چرا؟ چرا درنیاورده‌اید مشکی‌هایتان را؟ می‌خواهید بگویید: «خدایا ببین من هنوز غصه داغ امیرالمؤمنین جگرم را می‌سوزاند. با این داغ آمدم، با علی آمدم.» پیوند. این اتصال غوغا می‌کند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود: «اگر تا قیامت خدا به من پسر بدهد، اسم همه‌شان را علی می‌گذارم.» این اسم، همین اسم علی که می‌آید، این... توی دل دشمن، لفظ کلمه... جگر. امام حسین ظهر عاشورا هم یک جا بود که گریه سنگینی کرد، امام حسین (علیه السلام) البته چند جا امام حسین ظهر عاشورا گریه کرد. یکی از جاهایی که نرم کردند اینجا بود، با این‌ها گفتگو کرد. گفت: «مگر نمی‌دانید من پسر پیغمبرم؟» گفتند: «چرا.» گفت: «بغض ابیک.» اثر کینه پدرت. اینجا برای مظلومیت پدرش وسط میدان امام حسین گریه کرد. به زبان ما: «جانم به غربت تو یا امیرالمؤمنین.» این‌ها را البته امام حسین این ادب و عشقش نسبت به امیرالمؤمنین این ارثیه مادری است. این را بده. این محصول تربیت مادر است. مادر این محبت را توی این دل‌ها کاشته است. مادر این طاعت را توی این دل‌ها کاشته است. شب بیست‌وسوم شب فاطمه زهراست. شب پیوند خوردن با فاطمه زهراست. حر را دیدی؟ یک احترام کرد به فاطمه زهرا، عاقبتش چه شد؟ احترامش هم فقط به این بود که توهین نکرد به فاطمه زهرا. ابراز ارادت خاصی نکرد. عاقبتش عوض شد. از کشته شدن به دست امام حسین رسید به کشته شدن پای امام. امشب شبی است که عاقبت‌ها عوض می‌شود. امشب شب تقدیرات است. امشب آمده‌ایم بگوییم: «خدایا، من هم آمدم یک ابراز ارادتی به فاطمه کنم. اگر به خاطر بدی‌هایم می‌خواستی خط دیگری را برایم در نظر بگیری، مشکلاتی را برایم بنویسی، امشب با اسم فاطمه آمدم.» امشب فاطمه را واسطه کرد. شب جمعه است امشب. البته خود فاطمه کربلا سینه‌زنان و مویه‌کنان است.

می‌خواهم چند خط برایتان مقتل بخوانم. می‌دانم شب قدر آن‌قدرها فضای روضه‌خوانی این‌ها نیست. شب نوزدهم بنده خیلی روضه نخواندم، مختصری عرضم را تمام کردم. امشب می‌خواهم یکم مق... می‌دانم این آتش مصیبت فاطمه زهرا توی این دل‌هایمان غوغا می‌کند. ان‌شاءالله اگر بگویم افضل اعمال امشب همین است، شاید دروغ نگفته باشم. همان لحظه‌ای که جگرت برای فاطمه زهرا آتش می‌گیرد، یک‌هو همه این پرونده‌های سیاه و دودآلود آدم آتش می‌گیرد. اصلاً عوض می‌شود زندگی آدم، تقدیرات آدم، اوضاع. اگر آماده‌ای، یک چند خطی برایتان مقتل بخوانم. از عشق فاطمه به امیرالمؤمنین، از اطاعت فاطمه، از مردانگی فاطمه پای کار علی. ببخشید دیگر اگر روضه آن‌جوری که می‌خواهید نمی‌شود، روضه‌خوان بلد نیست بخواند. این‌هایی که می‌خواهم برایتان بخوانم، نامه‌ای است که آن خبیث، آنی که پشت در آمد. نامه‌ای است که برای معاویه نوشته است، اعتراف کرده است به جنایاتش. توی نامه‌ای به معاویه حرف‌های خاصی را آنجا زده است، چون می‌خواسته خودنمایی کند پیش معاویه. تک به تک جنایاتش را گفته است که چه کار کرد پشت در. البته متنش طولانی است. مرحوم علامه مجلسی در جلد سی بحارالانوار کاملش را نقل کرده است. من چند خط تقدیمتان می‌کنم. ان‌شاءالله دلمان بسوزد امشب برای فاطمه زهرا و گناه‌هایمان بسوزد. آه از صفر. فاطمه زهرا تربیت ما را به عهده بگیرد، باغبان دل ما بشود امشب فاطمه زهرا.

می‌گوید که: «من آمدم پشت در خانه فاطمه، فضه آمد پشت در با من گفتگو کرد. من گفتم که برو، من با تو حرفی ندارم.» یک‌هو صدای فاطمه را از پشت در شنیدم. «فخرجت فاطمه الباب». فاطمه زهرا آمد پشت در ایستاد، فرمود: «چه می‌خواهی؟ چه می‌گویید؟» گفتم: «یا فاطمه!» آن هم صدا زد اسم من را. بعد من بهش گفتم: «چرا پسرعمویت تو را فرستاده است بیایی جواب بدهی؟ چرا خودش نشسته است توی خانه؟» فرمود: «طغیانک یا شقی اخرجنی و الزمک الحجة». «آمدم پشت در حجتم را بر تو تمام کنم و بهت بگویم اگر بخواهی وارد خانه بشوی باید از فاطمه رد بشوی.» آن هم برگشت گفت: «قولی لعلی یخرج». «برو این حرف‌ها را بگذار کنار، به علی بگو بیاید بیرون. لا حب و لا کراما.» «من برای کسی احترام و ارزش قائل نیستم.» می‌گوید اینجا دستور دادم، گفتم: «اگر علی بیرون نیاید، جئتو بالحطب الجزل». «می‌گویم هیزم بیاور و ازرمتها نارا.» «خانه‌ات را آتش می‌زنم، به عهرق و منفی من کار ندارم که این توی این خانه است، همه را آتش می‌زنم. او یغاد علی الی البیعه.» «بگو علی بیاید بیعت.»

می‌گوید که اینجا فاطمه زهرا به من گفتش: «ای دشمن خدا، دشمن پیغمبر، دشمن امیرالمؤمنین.» دستش را فاطمه زهرا از در بیرون آورد که به علامت اینکه نمی‌گذارم وارد خانه بشوید. من عذرخواهی می‌کنم، دارم روضه‌ها را دیگر باز برایتان می‌خوانم. چاره‌ای ندارد. خدا شاهد است، حاجت دارم خودم با این روضه‌ها. یعنی امید دارم به این روضه امشب، امید دارم به این اشک‌ها و دل شکسته شما امشب در این شب جمعه، شب قدر. کیا مطمئناً سال دیگر شب‌های قدر هستند؟ آن‌ها ناله نزنند ولی هرکه احتمال می‌دهد، احتمال داشته باشد برایش امشب شب آخری باشد که دارد قرآن سر می‌گیرد، او بداند باید امشب با فاطمه ارتباط برقرار کند وگرنه... بعد مرگمان می‌گوید: «دستش را بیرون آورد نگذارد من بروم. فساب علیه.» «دستش را سفت گرفته، نمی‌گذارد من رد شوم. فضرب توی کفها». «با صوت با تازیانه زدم روی دست. ناله‌اش بلند شد. فکت عن الین.» «داشت دلم نرم می‌شد. می‌خواستم از در برگردم. یاد کینه‌های علی افتادم.» من سختمه. خدا شاهد است. هر جمله از این‌ها روضه یک شب فاطمیه است. چاره‌ای ندارم، ببخشید عزیزای روضه‌خوانمان هم ببخشند هم وقت گرفته می‌شود هم پشت سر هم می‌خوانم با فشار دادم به این در. این‌جای عبارت یکی از مراجع فرمود: «غوغا روضه توی این خط است.» چه فاطمه زهرا وقتی دید دارند به در فشار می‌آورند چه کرد؟ اگر با احساس طبیعی زنانه باشد، معمولاً یک خانم توی این اوضاع می‌ترسد، فرار می‌کند، جیغ می‌کشد. ولی این زن وایستاده، خودش را فدای علی کند. ببخشید طبیعتاً باید با دستش فاطمه زهرا، با شانه‌اش، کتفش از این در مراقبت کند. یا صاحب یا امام رضا، از شما عذرخواهی می‌کنم. فاطمه زهرا برای اینکه پرقدرت‌تر در را نگه دارد، «السقد احشاها بالباب تترسو» این، این بچه‌ای که در رحم، بچه را پشت در سپر کرد. می‌گوید: «دیدم ناله فاطمه بلند شده است. گفتم با این ناله الان مدینه زیر و رو می‌شود.» آنجا پیغمبر را صدا زد: «یا ابتا یا رسول الله بیا من را دریاب. والله قل ما فی.» «بیا بچه‌ام را پشت در کشتم.» تمام نشد. می‌گوید: «دیدم از پشت در افتاد به دیوار و از درد دارد به خودش می‌پیچد فاطمه زهرا.» «الباب صاحب الزمان». «در را باز کردم. دخلتو وارد شدم. فقلت به وجه اخشاب.» اثری دیدم. «هرچه جون داشت با چهره آمد روبه‌روی من باز مزاحمت ایجاد کند.» «من توی نرم ظاهر الخمار». می‌گوید: «روپوش روی صورتش.» می‌گوید: «یک‌جوری با سیلی، یک‌جوری با سیلی از روی روپوش بهش زدم، گوشواره کنده شد روی زمین.» اینجاها دوباره توضیحاتی. من می‌خواهم روضه را تمام کنم. یک خط فقط بگویم. این را هم نشنیدید احتمالاً. آخر قضیه امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین دید فاطمه زهرا دارد دست می‌کند زیر مقنعه مو بیرون بکشد که این مو را اگر بیرون کشید نفرین کند. اینجا امیرالمؤمنین: «فاطمه جان، تو دختر کسی هستی که رحمت للعالمین بود. نفرین کنی همه نابود می‌شوند. صبر کن.» به پدر من فقط یک خط می‌گویم و عرض من تمام. آتش بگیرید و با همین قرآن به سر بگیریم. این تیکه را من نمی‌فهمم دیگر. خودتان باید تجسم کنید و با این تجسمتان بسوزید. امیرالمؤمنین وقتی می‌خواست رد بشود از کنار فاطمه (علیها السلام) ساعتها می‌گوید: «دیدند عبا را انداخت روی فاطمه.» مگر فاطمه توی چه اوضاعی بود؟ امیرالمؤمنین الان باید فاطمه‌اش را بپوشاند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط