جبهه گیری انتخاباتی

جلسه اول - بخش اول

01:01:24
139

معرفی
کارکرد و جایگاه ریاست جمهوری چیست؟ [4:41]
نقطه طلایی در جمهوری اسلامی: تصویب قانون اساسی که هیچ مخالفتی با اسلام ندارد [5:18]
وظیفه رئیس جمهور تنها اجرای قانون است [9:47]
مغالطه موجود در دوگانه کارنامه‌اجرایی یا برنامه؟ [12:06]
ضرر تعیین شخص و نفی اشخاص دیگر در جبهه انقلاب در شرایط فعلی [13:55]
داشتن برنامه بدون شناخت دقیق میدان ممکن نیست [22:33]
سناریوی پایان جمهوری اسلامی ایران چیست؟ [27:28]
ضرورت تبیین مبانی جبهه انقلاب به‌جای تبلیغ شخص [28:04]
رهبر معظم انقلاب: کار جمهوری اسلامی آن روزی تمام خواهد شد که شاه‌سلطان‌حسین ها حاکم شوند [28:39]
نقد سخن آقای پزشکیان: من ذوب در رهبری هستم [31:26]
شاخص: کسانی که با پیغمبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) هستند نسبت به کفار شدید ولی در بین خود رحم دارند [35:43]
منطق برخی سیاسیون: با همه می‌شود ساخت به شرط آن‌که کافر باشد! [38:28]
چگونه می شود از نهج‌البلاغه خواند ولی به منطق ضد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ارجاع داد؟ [47:16]
چطور کسی که از اساس منطق قانون اساسی را نفهمیده می‌تواند مجری آن باشد؟ [50:35]
اساساً اختلاف نظر ما با جبهه اصلاحات در چه موردی است؟ [52:27]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
اول تبریک عرض می‌کنم عید سعید قربان را. ایامی که پیش‌رو داریم عید سعید غدیر است. ان‌شاءالله در این دهه‌ای که بین ما شناخته شده به نام دهه ولایت، محصول رفتار ما و انتخاب ما در این ایام و در این انتخابات پیشِ‌رو، تقویت ولایت امیرالمومنین و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام باشد ان‌شاءالله.
جلسه‌ای که در خدمت دوستان هستیم به قول ما طلبه‌ها گعده آزاد و فضای رفاقتی برای پرسش و پاسخ است. البته ما ادعا نداریم که سوالات دوستان را بلدیم. به‌هرحال با گفت‌وگو شاید بشود به مسائلی و مطالبی رسید که برای دو طرف مفید باشد. توی این جلسه ان‌شاءالله بنده پایانی برای وقت ندارم؛ یعنی مشکلی ندارم و هر ساعتی که خواستید ان‌شاءالله یک گفت‌وگوی جدی و مفید داشته باشیم. البته بچه‌های مثبتی به نظر می‌رسید؛ همه‌تان مثبت نیستید؛ یعنی و از قیافه‌هایتان معلوم است که همه‌تان سوالتان این است که: قالیباف یا جلیلی؟ نمی‌خورَد سوال دیگری داشته باشید. از اول بگویم که من این سوال را نمی‌خواهم اصلا واردش بشوم. تو این جلسه بحث در مورد این سوال ندارم. اگر انتخابات به دور دوم کشید و راه‌های قالیباف و آقای جلیلی ماندند فقط بین این دو نفر، بین کاندیداها، انتخابات بین این دو نفر برگزار شد، آن وقت تو آن هفته بعدش می‌آییم صحبت می‌کنیم با همدیگر که قالیباف یا جلیلی.
ولی شما همین جمع خودتان را نباید ببینید که همه بچه‌های خوب و پاک و مسلمان و انقلابی و اهل تحلیل و اهل مطالعه هستید و به‌هرحال فضای جامعه تکثر و تلون دارد و ممکن است خیلیا اطلاعات شما را نداشته باشند، پیش‌فرض‌های اعتقادی شما را نداشته باشند، رویکردهای سیاسی شما را نداشته باشند یا نقد داشته باشند. بیشتر به نظرم می‌رسد که ما باید با این طیف گفت‌وگو بکنیم و محور پرسش و پاسخ این جلسه‌مان این افراد و ذهنیت این افراد باشند. با این نکته‌ای که عرض کردم، سوالات دوستان را ان‌شاءالله می‌شنویم و در خدمت دوستان هستیم.
کارکرد و نوع مدیریت جایگاهی ریاست جمهوری. بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید، جایگاه ریاست جمهوری، جایگاه اجرای قانون است. بهش می‌گویند قوه مجریه. به‌هرحال قوانینی داریم؛ این‌ها بر اساس یک ضوابطی، با یک مبانی، با یک پشتوانه‌هایی نوشته شده است. یک قانونی داریم، قانون اساسی. البته بسیار ارزشمند است. من حالا در مورد قانون اگه بخواهیم وارد بحث بشویم بحثمان مفصل است. خود اینکه ما یک نظام اسلامی تشکیل دادیم، یک قانونی را به عنوان قانون اساسی قرار دادیم که می‌توانیم قسم بخوریم که توی این قانون اساسیمان هیچ نقطه خلاف آشکار قرآن و عترت، قرآن و سنت نداریم، این خودش یک نکته خیلی مهم است در تحلیل نظام اسلامی و پیشرفتمان و پیروزیمان در این نظام. این اتفاق در طول تاریخ هیچ جا رقم نخورد؛ هیچ پیغمبری به این مرحله از پیروزی نرسیده حتی در بین اهل بیت. پیغمبر اکرم، امیرالمومنین این است که یک قانونی تنظیم بشود به عنوان یک سند بالادستی غیرقابل خدشه و محل وفاق عامه مردم که دقیقا آن چیزی باشد که مطابقت دارد با کتاب و سنت یا لااقل مخالفت بین بینه‌ای ندارد، مخالفت آشکار بینه‌ای ندارد؛ یعنی چنین همراهی‌ای هرگز کار انبیا به این مرحله از همراهی مردم نرسید. تا اینجا همراه نبودند. بله تورات بود ولی مردم تن ندادند؛ بنی‌اسرائیل تن ندادند به اینکه تورات قانون اساسی باشد. نازل شد به عنوان قانون اساسی ولی تن ندادند، نپذیرفتند. قرآن نازل شد ولی تن ندادند. تا پیغمبر بودند که قرآن نازل می‌شد. رحلت فرمودند. این کتابی که حالا باید محل وفاق قرار بگیرد و همه بهش رای بدهند، پیغمبر به عنوان یکی از ارکان این قانون اساسی، امیرالمومنین را معرفی کردند. آن رکن اصلی که هم ناظر به خود قانون است، هم ناظر به اجرای قانون. کسی نپذیرفت. داستان سقیفه... نمی‌خواهم واردش بشوم.
قانون اساسی داریم در نظام اسلامی. قوانینی هم داریم که منبعث از قانون اساسی یا متفرع بر قانون اساسی است؛ یعنی باید این قوانین مرتبط باشد، همخوان باشد با قانون اساسی. شورای نگهبانی داریم. وظیفه‌اش نگهبانی از قانون اساسی است. اصلا نگهبان قانون اساسی شورای نگهبان است. نگهبان کاندیداها نیست. نگهبان قانون اساسی شورای نگهبان است؛ یعنی مثل نگهبان جلو در می‌ماند، وایستاده، راه، مثلا می‌گوید: تو برو بیرون، تو بیا. نگهبان قانون اساسی و کار اصلیشم این است که قوانین را باید نظارت بکند که مخالفت با قانون اساسی نداشته باشد. البته وقتی هم ممکن است که شورای نگهبان به نتیجه نرسد، مصلحت عمومی به این است که قانونی تصویب بشود. اینجا می‌دهند به مجمع تشخیص مصلحت نظام. مجلس هم که کارش خود تنظیم قوانین است؛ یا با لایحه یا با طرح. یک وقتی از خودشان مجلسی‌ها پیشنهاد می‌دهند؛ یک وقتی هم هستش که دولت پیشنهاد می‌دهد.
و در عرصه پیشرفت کلان کشور، ما برنامه‌های پنج ساله‌ای داریم. حالا برنامه توسعه اصطلاحا بهش گفته می‌شود. برنامه‌های پنج ساله. اولا یک چشم‌انداز بیست ساله داریم که سال بعد پایان این چشم‌انداز ۱۴۰۴ است. سند چشم‌انداز که هی گفته می‌شد چند صفحه است؟ سند چشم‌انداز کی می‌داند؟ وضعیت تستی بود توی مناظره. ۵۰۰ صفحه؟ ۷۰۰ صفحه؟ یک صفحه. سند چشم‌انداز یک صفحه است. ما یک سند چشم‌انداز داریم که آقا تا سال ۱۴۰۴ باید به این موقعیت‌ها برسیم. بر اساس این چهار تا برنامه پنج ساله تنظیم شده است. حتی حالا شاید دقیقا آن پنج سال پنج‌سال‌ها تطبیق نداشته باشد توی از جهت زمانی با اول و آخرش. برنامه توسعه، مثلا برنامه توسعه پیشرفت این‌ها که الان برنامه هفتم توسعه را داریم در پیش داریم. این برنامه پنج ساله هم سال به سال خودش برنامه می‌شود که می‌شود همان برنامه‌ای که در قالب بودجه تنظیم می‌شود.
وظیفه رئیس جمهور این است که این‌هایی که به عنوان قانون مطرح است، چه قانون اساسی، چه این قوانین که ذیل قانون اساسی است و شورای نگهبان دیده که این‌ها مخالفتی با قانون اساسی ندارد، وظیفه رئیس جمهور فقط اجراست. اگر هم احیانا نظر مخالفی دارد، جاهایش را قبول ندارد، جاهایش را منطبق با مصلحت مردم نمی‌بیند، وظیفه‌اش این است که در قالب یا ارائه طرح به مجلس که حالا در قالب بودجه یا برای تصویب به صورت قانون یا برای تصویب در قالب همین برنامه توسعه پنج ساله و این‌ها، این را می‌آید درخواست می‌کند از مجلس، قانون را اصلاح می‌کنند، عوض می‌کنند. چون خیلی وقت‌ها حرف‌هایی که مطرح می‌شود تو وعده‌هایی که افراد می‌دهند ناظر به اصلاح قانون، تغییر قانون است. مصادیقش هم هست.
پس اساسا کار رئیس جمهور این است که بخواهد دخالت بکند در اینکه یک امری در حد قانون عوض بشود نیست؛ مگر اینکه بخواهد طرحی را ارائه بدهد یا برنامه دیگری داشته باشد که آن هم باید به صورت شفاف بگوید. خصوصا حالا نکته جالب این است که الان تو این انتخابات مثلا آقای پزشکیان به بعضی از مسائل قانونی ایشان اشکال دارد. خنده‌دارش این است که ایشان خودش تو مجلس بوده، نائب رئیس بوده؛ یعنی آدم مجلس، آدم آمده دارد در مورد قوانین نقد می‌کند. این آدم اجرا اجرایی نبوده که شما بگویید که مثلا تو اجرا چالش خورده. آدم مجلس بوده. تو همان مجلسش صدای رسایی هم می‌داشته و این مسائل را مطرح می‌کرده.
حالا پس اصل مسئله این است که رئیس جمهور کارش کار اجرای قانون اساسی است. ولی من حالا نکته اینجا عرض بکنم، به آن سوالی هم که شماها درگیرشید کمک بکند پاسخش را؛ ولو وارد جواب دقیق نمی‌خواهم بشوم. ببینید الان یک بحثی که بین حزب‌اللهی‌ها مطرح است همین بحث کارنامه و برنامه و این حرف‌هاست. دو تا اصطلاح که خیلی تو زبان‌ها هست و می‌چرخد و این‌ها. و اینکه مثلا یک نفر آدم اجراییه، آن یکی مثلا اجرایی نیست، برنامه‌ایه، ایده دارد فلان دارد. من خیلی هم باید پرهیز داشته باشم و دقت داشته باشم چیزی نگویم که یک وقتی تخریب کسی بشود. گوشی‌اش دستش است، همه دارند ضبط می‌کنند. یک چیزی شهید رئیسی تاکید کرد که این مطلب را برش ندهید. می‌خواهم یک چیزی در مورد آقای رئیسی بگویم، همان تکه را برش دادند. این هم چیز جالبی است. اگه خواستید یک چیزی وایرال بشود، قبلش تاکید بکنید که «اصلا کسی حق ندارد ضبط بکند.»
یک مغالطه‌ای اینجا دارد صورت می‌گیرد که مثلا فلانی اهل اجرا نیست، فلانی اهل اجراست. من بیشتر سعی می‌کنم منطقی جواب بدهم ان‌شاءالله که جانبدارانه نباشد این پاسخ من. البته بین این دو نفر ممکن است تمایل به یک فرد داشته باشم ولی الان شرایط را طوری نمی‌بینم که ما بخواهیم در مقام اثبات یکی از این‌ها بربیاییم، چه برسد به اینکه بعضی حضرات وارد رد آن یکی هم می‌شوند. اینکه الان تو این شرایط خیانت به جبهه انقلاب می‌بینم این کار را و آسیب‌های جبران‌ناپذیری دارد و با همین دست‌فرمان اگر پیش برویم باید هفته بعد ریاست جمهوری پزشکیان را جشن بگیریم با همدیگر. همین روالی که اگر الان داریم، بنده شک ندارم که به پزشکیان رای خواهند داد.
این دست‌فرمان، دست‌فرمان غلطی است. این مدل کار که حالا در مقام اثبات خودمان داریم صحبت می‌کنیم. دو نفر در گوشی داریم صحبت می‌کنیم، یک نفر را تایید بکنم، نقدی هم نسبت به دیگری داشته باشم، یک بحث دیگری است. فضای عمومی، بنده تریبون دارم، مخاطب دارم، حرف‌ها شنیده می‌شود، اکو می‌شود، منتشر می‌شود، پخش می‌شود. اینجا جایی نیستش که بخواهم یک نفر را اثبات بکنم، یک نفر را رد بکنم. آن هم تو این شرایط. الان واقعا شرایط بدی است؛ یعنی این فضایی که الان ما داریم در مقام رد آقای قالیباف یا رد آقای جلیلی، اصلا حرکت خردمندانه‌ای نیست. حالا اگه خواستید در مورد این بیشتر صحبت می‌کنیم. ولی فعلا نکته اولی که می‌خواهم عرض بکنم این است که این دوگانه کارنامه و برنامه، مغالطه دارد. چرا؟ برای اینکه کارنامه و برنامه به قول ما طلبه‌ها «مشغول به تشکیک» است؛ یک مفهوم مُشکک. مراتب دارد. اجرا مراتب دارد. ابعاد دارد. یک وقت هست ممکن است بنده سابقه اجرایی‌ام در این حد باشد که یک هیئت را اداره کرده‌ام یا یک کلاس را توانسته‌ام اداره بکنم. خود اداره کلاس سابقه مدیریتی‌ست. گاهی یک اداره یک گروه تلگرامی سابقه اجرایی و اداری حساب می‌شود. آن‌هایی که کار کرده‌اند می‌فهمند من چه می‌گویم. یک گروه متنوع و متکثر را اداره کردن که مثلا ۲۰۰ تا آدم دارد و این آدم‌ها بعضی‌هایشان به شدت با همدیگر مخالفند. شما بخواهید مدیریت بکنید چه جور کامنت گذاشته بشود، پیام گذاشته بشود، چه شکلی با همدیگر حرف بزنند، قوانینی داشته باشد و آن قوانین پیگیری بشود، اجرا بشود تو گروه. آقا الان ساعت چت نیست. ما یک گروهی داشتیم مدیر گروه‌مان بامزه‌اش این بود که ایشان با گشت ارشاد این‌ها خیلی مخالف است. قانون گذاشته بود ۱۲ شب کسی حق ندارد کامنت بگذارد. پاک می‌کرد.
بزرگوار با گشت ارشاد این‌ها کلا مخالف است. آخوند بودیما! حالا غیر از ما، همه آن‌هایی که بودند فرهیختگان حوزه و دانشگاه و این‌ها بودند. قانون گذاشته بود که ۱۲ تا ۴ صبح، تا ۵ صبح، تا کی ممنوع است. بعد جالبش آن مثلا سر ۱۲ که می‌شد وسط بحث بود، رفقا همه نقطه می‌گذاشتند که بعد از ۱۲ همان را ویرایش بکنند تا جایی که می‌توانند. بعد آن یکی حرفش را می‌زد، بعد آن یکی باز بالاییش را ویرایش می‌کرد. سخت‌گیرانه بود. همان نقطه‌ها را هم پاک می‌کرد. می‌گفت ایشون خلاف قانونه. مدیریته دیگه. این هم یک سابقه مدیریتی است. سابقه اجراییه.
نمی‌شود گفت یک کسی سابقه اجرایی ندارد. ندارد یعنی صفر؛ یعنی مثلا من فقط برنامه دارم، هیچی سابقه اجرایی ندارم. خنده‌دار است اصلا؛ یعنی خلاف تفکر و تعقل است. نه. یک کسی حوزه اجرایی و مدیریتی‌اش محدودتر بوده، امنیتی بوده، بُرد کمتر بوده. یک کسی وسیع‌تر بوده، ناظر به حوزه‌های عمرانی بوده. هم آقای قالیباف سوابق درخشان اجرایی و اداری دارد و مدیریتی و هم کارنامه دارد و هم برنامه دارد. هم آقای جلیلی سوابق درخشان اجرایی و اداری دارد و هم کارنامه دارد و هم برنامه دارد. یکی تو حوزه دیپلماسی بوده، تو حوزه وزارت خارجه بوده، تو حوزه دبیری شورای عالی امنیت ملی بوده که همه این‌ها ابعاد اجرایی و اداری است.
شما همین مثال را در نظر بگیرید: بتوانید رئیس مجلس و رئیس دولت را، آن هم آن رئیس دولت و رئیس مجلس آقای لاریجانی و آقای احمدی‌نژاد – گروه تلگرامی نمی‌شد بغل هم نگه داشت. جاوا که “۱۲ به بعد چت نکنیم.” فقط مجلس یکشنبه سیاه. این دو تا چیکار می‌کردند؟ آقای جلیلی این دو تا را می‌برد کنار هم می‌نشاند و جلسه برگزار می‌کرد. این دو تا را مدیریت می‌کرد. این دو تا را مدیریت می‌کرد. آنقدر ایشان آقای رئیسی را مدیریت می‌کرد که روزنامه اعتماد زده بود که "دولت جلیلی است، دولت رئیسی نیست." تیتر روزنامه اعتماد موجود است. سرچ بکنید. تیتر روزنامه اعتماد: "دولت جلیلی". نه اینکه آقای رئیسی قوه اداره و مدیریت نداشت. نه. یعنی آنقدر که آقای رئیسی به سیستم اجرایی و مدل اجرایی ایشان اعتقاد داشت، آن را مدیر می‌دانست، بسته‌های مدیریت ایشان را می‌پذیرفت. البته آقای قالیباف تو این حوزه سابقه خیلی درخشانی دارد و نمایان. ابعادی که دیدیم.
البته به هر دو بزرگوار نقدهای جدی بنده دارم. آقای قالیباف پشت سرش گفته بودم نقدم را. بعدا رفتم حلالیت طلبیدم. آقای جلیلی را به خودش گفتم. خیلی هم تند و تیز. سال ۹۶ که قرار بود کاندیدا بشود، جلسه قم گرفت. سال ۹۵ بود در واقع. بهمن ۹۵، اسفند ۹۵ بود. بعد نائب آقای پژمانفر بود، آقای ثابتی بود و یک تعداد دیگر. یک تعدادی را هم دعوت کردند که بیایند نظر بدهند دیگه. حالا ناپرهیزی کرده بودند ما را هم دعوت کرده بودند. بعد نفر اولم ما افتادیم به صحبت کردن با آقای جلیلی. آنقدر بنده تند آنجا صحبت کردم بقیه رفقا ناراحت شده بودند. چند تا نقد جدی دیگر هم به ایشان داشتم. ولی خب حقا و انصافا آدم با اخلاق و بسیار آدم با تقوایی است. هرچی می‌گفتیم یادداشت می‌کردند. و بعد هم آنقدر با اخلاق و با مدارا ایشان جواب داد. آقای قالیباف البته همین طور. بنده خیلی سنگین سال ۹۲ به ایشان داشتم. بعدا فکر کردم دیدم خب بعضی‌هایش واقعا از دایره انصاف خارج بود. حلالیت طلبیدم. ایشان هم با روی باز و با محبت گفتند که "آقا حسین حسین! حرف‌ها چیه؟"
حالا کاری با این حرف‌ها ندارم. می‌خواهم عرض بکنم که هر دو این دو بزرگوار بهشون نقد هم داریم. هر دو این دو بزرگوار کارنامه‌های درخشانی دارند. ولی بعضی از این مفاهیم عبارت غلطی را تولید می‌کنند که آقا "یکی کارنامه دارد، یکی کارنامه ندارد. کارنامه اجرایی ندارد." می‌گویند: "نداریم. کارنامه اجرایی نداریم." یکی کارنامه اجرایی‌اش توی ابعادی دیگر است. یکی تو ابعاد نمایان‌تری است. اتفاقا حالا این از یک طرف حسن است، از یک طرف دیگر عیب است. به خاطر اینکه آن بزرگوار است که تو آن حوزه‌های وسیع‌تر کارنامه اجرایی دارد، جلو چشممان است و راحت‌تر می‌شود نقدش کرد. ما مدل اجرایی و اداری‌های قالیباف را بیشتر به نمایان‌تر دیدیم. مدل اجرایی آقای جلیلی را خیلی ندیدیم. اگه قرار است که نقدی باشد، مثلا با آقای جلیلی که "شما کار اجرایی نکردی" نباید بگوییم که "کار اجرایی نکردی". باید بگویی "ما مدل اجرایی شما را به صورت نمایان ندیدیم. نمی‌توانیم تحلیل دقیقی نسبت بهش داشته باشیم." البته آقای قالیباف را دیدیم و اتفاقا سر همان هم نقدهای جدی بعضا حسب همان مدل اجرایی داریم که نمی‌خواهم وارد آن حرف‌ها بشوم.
پس یک نکته‌ای است که باید بهش توجه داشت. "مجری قانون اساسی است." ولی این مجری که گفته می‌شود نه به معنای اینکه مثلا من ظرف‌ها را مثلا می‌شورم. اینجا مثلا سابقه کار اجرایی ندارد یعنی چی؟ مثلا آقا توی مثلا مدیریت این مسجد تا حالا کسی ندیده جاروبرقی دستش بگیرد، جارو بزند. کار اداری و اجرایی کردن تو مسجد جارو کردن مثلا؟ کار اجرایی کردن تو مسجد یعنی اینکه شما با هیئت امنا بتوانی تعامل کنی، با امام جماعت بتوانی تعامل. مدیریت و برنامه‌ریزی بکنی که اکثر مامورین و نمازگزاران را بتوانی راضی نگه داری. دخل و خرج مسجد را بتوانی کنترل کنی، مدیریت کنی. دنبال راه‌های درآمدی باشی برای مسجد. بعد با این شاخص‌ها می‌شود سنجید که یک نفر مدیر موفقی بوده در اداره این مسجد یا نه. ممکن است تا به حال هم یک بار هم بیل دستش نگرفته، یک بار هم جاروبرقی دستش نگرفته، جایی را جارو کند. کار اجرایی این‌ها نیست. مثلا آقا با کت گلی مثلا عکس ندارد، مثلا تا زانو مثلا تو گل نرفته. این‌ها که نیستش که کار اداری و اجرایی. خود این فعال کردن دستگاه‌ها، شناخت دستگاه‌ها. این یک نکته.
نکته بعدی این است که اساسا برنامه داشتن تو خیلی از حوزه‌ها بدون شناخت دقیقه از نزدیک و منطبق با میدان اصلا میسر نمی‌شود. اینکه اتاق بنشی، فقط نشسته برنامه ریزی کنی. آدم ذهنی، آدم تئوری. اصلا خیلی از این‌ها همین آقای جلیلی سال ۹۲ که آمده بود، ما می‌رفتیم دیگه اینور اون ور مواجه بودیم با مطالب دوستان. یکی از حرف‌ها هم این بود که اصلا آقای جلیلی برنامه ندارد. خیلی خنده‌دار است. بنده تو بعضی از این مدارس علمیه مشهد سال ۹۲ می‌رفتم سخنرانی می‌کردم. خیلی جاها یکی از حرف‌هایی که بعضا طلبه‌ها به بنده می‌گفتند این است که "آقای جلیلی اصلا برنامه ندارد." راست هم می‌گفتند. یعنی آقای جلیلی سال ۹۲ نسبت به خیلی از مسائل اقتصادی برنامه نداشت، برنامه نمایانی نداشت. آدم موفقی بود تو یک سری حوزه‌ها. همان سال با همان وضعیت بزرگانی مثل آیت الله مصباح از ایشان حمایت کردند. به ایشان اسلحه دانستن. برنامه ندارد. برنامه اقتصادی نمایانی نداشت. برای خیلی از حوزه‌ها برنامه دقیقی، مفهومی‌ای نداشت. ولی الان بحث این است که ایشان برنامه دارد، کارنامه ندارد. می‌خواهم عرض بکنم که این تا وقتی کسی کف میدان نباشد و دنبال این حوزه‌ها نرفته باشد و تو متن اجرا درگیر کار نشده باشد، اصلا از آن برنامه سر در نمی‌آورد. مثلا برنامه‌ات مثلا برای کلاس کنکور فلان جا چیه؟ مثلا کلاس کنکور تو عمرم نرفتم. نه اصلا می‌دانم کلاس کنکور چی هست. نه فقط برنامه است این‌ها. سابقه من تا نرم آنجا، سابقه اجرایی نداشته باشم، که نمی‌توانم برنامه به شما بدهم. دیگران هم بنویسند من نمی‌توانم بگویم. می‌شود مثل بعضی آقایون که از رو هم نمی‌توانند بخوانند برنامه بقیه را. آدمی که نه برنامه دارد نه کارنامه دارد، هیچی ندارد، حضور دارد.
خب این نکته اصلی بود که حالا چون سوال آقا سید بود در مورد اینکه کار رئیس جمهور چیه. کار رئیس جمهور اجرای قانون اساسی است. این اجرا هم به این معناست؛ یعنی بتواند از دستگاه‌های اجرایی فعال داخل کشور استفاده بکند برای پیشبرد کارها به سمت آن مقاصدی که قانون تعیین کرده. حالا یک کسی از توی حوزه خاص کار کرده، تو حوزه دیپلماسی مثلا. این را نشان داده که چه شکلی آن اهداف را اجرا می‌کند. از این دستگاه استفاده می‌کند برای اجرایی شدن آن هدف و آن قانون. یکی وسیع‌تر. یکی یک جای دیگر. یکی تو حوزه صنعت کار کرده. یکی تو شهرداری کار کرده. یکی تو حوزه مسکن کار کرده. و همین طور حوزه‌های اجرا متنوع و متفاوت است. این یک نکته‌ای است که حالا بهش پرداختیم. سوال‌های دیگر، یعنی مطالب دیگر هم در قالب سوالات دیگر بهش می‌پردازیم. بفرمایید.
مخاطب: سوال از اول نسبت آقای سعید کریمی با آقای وحید.
سخنران: توی کار و اجرا را، الحمدلله سوالات اصلا سمت آقای جلیلی و قالیباف نرفت. خب من شناخت جمهوری اسلامی یعنی انقلاب جمهوری... احسنت. سوال خیلی قشنگ و جالب‌انگیزی بود.
مخاطب: دانلود سوال دوم.
سخنران: نمی‌دانم. برای اینکه باید با هر دو نفر کار کرده باشی و نسبت افراد را با همدیگر پیدا بکنی. من این را چون نمی‌دانم، نمی‌توانم در مورد دومی حرف بزنم. ۹۲ برای جلیلی. اولا برای آقای جلیلی کار نکرده‌ام از ۹۲. و برای آقای جلیلی کار آنطوری که می‌گویید نکرده‌ام.
این هم از آن مفاهیمی است که خیلی دایره دارد و بعد مشخص بشود دقیقا منظور چیه. یک وقت از شما از جهت ایده، طرف، طرح، طرف، فکر، طرف، چیزهایی می‌بینید به عنوان محاسن، تایید می‌کنی آن را. ولی اینکه با این آدم کار کرده باشی بدانی که سبک اجرایی‌اش چیه و آدم‌ها دور و برشن و این‌ها را من ازشان خبری ندارم. آن مطلب اولم که تازه از ایشان عرض می‌کنم، آن هم تو یک تقابل گفتمانی دو جبهه‌ای است که حالا پاسخ به سوال اولتان را بیشتر عرض خواهم کرد که اساسا اصلا بحث اصلی که امشب می‌خواستم عرض بکنم همین نکته است که خیلی مهم است. قبلا هم یک اشاره بهش کردم. هرچی هم جلوتر رفتیم بیشتر پی به این بردم که چقدر این مطلب درست بود. و الحمدلله آن چیزی که به ذهن رسیده بود درست بود.
اولی که ثبت‌نام‌ها شروع شده بود بنده عرض کردم که باید کار جبهه‌ای کرد. بعضی دوستان ستاد آقای جلیلی آمدم قم موسسه که مثلا همکاری و این‌ها. آنجا یک دو ساعتی شاید بنده صحبت کردم. منتشر نشده البته صوتش. و قانع کردم این دوستان را که فعلا بحث فرد را بگذارید کنار، کار جبهه‌ای بکنید. و اصلا بحث‌های جلیلی و دیگری را فعلا مطرح نکنیم. دو تا جبهه با همدیگر تقابل دارند. این مطلب تا همین عصر امروز خوب فهمیده نشده بود تا اینکه آقای ظریف آمد پشت آقای پزشکیان.
امروز یک کمی مسئله زمین بازی و هندسه انتخابات عوض شد. یک کمی فهم شد که مثل که واقعا دو تا گروه با دو نوع رویکرد کاملا متفاوت و متضاد با همدیگر تو این انتخابات درگیرند. بنده به شما عرض بکنم حضرت آقا فرمودند که جمهوری اسلامی کارش آن روزی تمام خواهد شد که شاه سلطان حسین‌ها بر این مملکت حاکم شوند. سال ۸۷ یک سخنرانی دارند فکر می‌کنم اردیبهشت ۸۷ باشد توی دانشگاه علم و صنعت. صداشان هم آقا آن روز گرفته بود، به زور صحبت می‌کرد. آن سخنرانی را حتما باید بنده و شما ۱۰ بار بخوانیم، ۱۰ بار گوش بدهیم، ده بار مباحثه کنیم. در مورد اینکه اصلا انقلاب و نظام جمهوری اسلامی چیه و چه شکلی از بین می‌رود. چی این را از بین می‌برد. آنجا یک کلیدواژه‌ای و یک شخصیت ترازی را مطرح کردند به عنوان شاه سلطان حسین. نسبت به دشمن ترسو و واداده است. بی‌تدبیر. سال ۸۷ این‌ها را فرموده. و الحمدلله خدا روزی مملکتمان کرد شاه سلطان حسین‌ها را نصیب مملکت. وضعیت عجایب بود و مبدل.
بحث یک وقتی عرض کردم، که عرض کردم که خدا نشان داد که حتی رهبری که نظرش به این بود که با شاه سلطان حسین‌ها نظام از بین می‌رود، خدا به شاه سلطان آن مملکت، خدا رو دست زد به خود حضرت آقا. گفت: "یعنی من یک کارهایی می‌کنم که حتی تو هم تو حسابات نمی‌گنجد. می‌پوکید از درون ولی من نگه داشتم با این وضعیت هشت سال همچین وضعیت را." آن هم نه به خاطر شخص ایشان. ما دعوای شخصی با کسی نداریم.
حالا نکته هی از تو حرف‌ها، "الکلامُ یجُرُ الکلامَ" مخصوصا بحث‌های سیاسی هم اینجوری است که هی از تو دل یک مطلب یک حرف‌هایی درمی‌آید. ببینید آیا پزشکیان حرفی زد؟ حرف قشنگی بود. بعد شجاعت ایشان هم ستودنی است. اولا بگویم در مورد ایشان که آدم بسیار ویژگی خیلی خوبی برای پزشکیان این است که خودش است؛ یعنی حالا تعبیر صداقت، ولی روراستی. چون روراستی با صداقت فرق می‌کند. آدم روراستی است و آدم یک‌رویی است. همین که دورو نیست. شما خیال راحت است که دیگه جای دیگر جور دیگر نیست. پیچیده نیست. البته حالا پیچیدگی هم شاید حالا همین است. ولی نکته‌ای که هست این است که به‌هرحال ایشان یک مجموعه‌ای از افکار، بالاخره تصمیمات مختلفی تحلیل. یک حرف خیلی خوبی که ایشان زد و از سر سادگی‌اش است و از سر شجاعتش بود، حرفش هم برایش هزینه دارد و تا یک حدی هم رای‌اش را می‌شکاند. برگشت گفتش که: "به رهبری توهین نکنید. من عاشق رهبری‌ام بلکه ذوب در ایشان." خب این حرف را واقعا باید ستود. یعنی البته این از بدبختی مملکت ماست که وقتی کسی می‌خواهد بیاید رئیس جمهور بشود شما مجری قانون اساسی هستید. اصل اساسی قانون اساسی، رهبری، ولایت فقیه است. یعنی کسی که الان ما به اینجا رسیدیم. الحمدلله رئیس جمهوری که مال اصلاح‌طلب‌هاست و قبول دارد رهبری را. یعنی این نکته قانون اساسی را قبول دارد. تکبیر!
اوج بدبختی این است که شما مجری قانون اساسی هستی؛ یعنی شما کسی هستی که تنفیذ تو را دارد رهبری انجام می‌دهد. یعنی اصلا اعتبار همه این کاری که تو داری انجام می‌دهی، حجیت دارد. بخواهی دستگاه‌های اجرایی را فرمان بدهی و به فرمان تو کار بکنند، آن فرمان تو منوط به آن تنفیذ است. الان آنقدر بدبخت شدیم که یعنی همین یک چیز، یک پوان بزرگی محسوب می‌شود. این در مورد فضیلت ایشان. ولی نکته‌ای که اینجا هست این است که این حرف و تحلیل بشود. می‌خواهم عرض کنم که هم آن ورش باید تحلیل بشود، هم این ورش. ادامه‌اش را ایشان نمی‌گفت. اولیش بس بود که آقا من به رهبری علاقه دارم، توهین نکنید. این صداقت داشت. ولی کلمه دوم: "ذوب در رهبری." ذوب در چیه رهبری؟ مثلا در انگشتر آقا ذوبی؟ توی مثلا رنگ قبای آقا ذوبی؟ تو محاسن آقا ذوبی؟ کفیه آقا؟ عمامه‌اش؟ ذوب در رهبری یعنی چی؟ رهبری چیه که شما ذوب در رهبری هستی؟ رهبری یعنی سیاست‌ها. رهبری یعنی آن سیاست؛ یعنی رهبری یعنی آن ایده، آن نگاه، آن شخصیت. مجموعه این‌ها می‌شود رهبری. ذوب در رهبری یعنی: نه تنها قبول دارم بلکه عاشق این‌ها هستم و اصلا ذوب در این اهداف و این تصمیمات و این ایده‌ها و این نگاه‌ها هستم. واقعا چقدر ایشان تناسب دارد؟ حالا این بخش بعدی است که بهش می‌پردازم.
یک بحث مفصل می‌خواهم در مورد پزشکیان انجام بدهم ان‌شاءالله. خیلی هم نکته داریم اینجا. رهبری هستیم، معناش چیه؟ از آن ور هم وقتی می‌گوییم آقا ما منتقدان روحانی هستیم. ما نه محاسن قشنگ ایشان مشکل داریم. مشکل نداریم. تیپ خوشگلش، لباده آبیش مشکل نداریم. آن لباس‌های برندی که می‌پوشید کوه می‌رفت، کیش مثلا ویلای کیش. حتی ما با این‌ها مشکل نداریم. ما با مجموعه‌ای از نگاه‌ها، تصمیمات، خلقیات، رفتارها، کنش‌ها، واکنش، مجموعه‌ای از این‌ها را اسمش را می‌گذاریم آقای روحانی. با آن‌ها مخالفیم. این هم که باهاش مخالفیم مبنا دارد، علت دارد، پایه دارد.
برگردم به سوال اول: جمهوری اسلامی از چه راهی منحل می‌شود؟ آن وقتی که من می‌خواهم وارد بحث‌های انتزاعی و علمی و تئوریک هم خیلی نشویم؛ یعنی یک سری بحث‌ها هستش که جایش سر کلاس و دانشگاه است و خیلی هم تو این زمینه حرف زیاد است که اصلا باید دو واحد انقلاب آنجا با همدیگر پاس بکنیم که اصلا انقلاب اسلامی چیه. وصیت‌نامه امام را باید با همدیگر بخوانیم که وصیت‌نامه امام چی بوده. امام وصیت‌نامه مفصل تعریف کرده دیگه. انقلاب را، جمهوری اسلامی را، اهداف را، اهداف و آرمان‌ها را. خلاصه و لبش این است: ما آقا یک سری عیار و چهارچوب و مرز داریم. مرز عملی و فکری و اعتقادی. این‌ها را باید تبلور بدهیم توی این نظامی که بر پایه این مبنا شکل گرفته. ما گفتیم اسلام. اسلام یک ساختاری دارد. نفی و اثبات‌هایی دارد.
ما یک وقتی دانشگاه فردوسی فکر می‌کنم هفت سال پیش یک سخنرانی داشتیم. ایام رحلت نبی اکرم بود. "نفی و اثبات‌های پیامبر اکرم". پیغمبر نفی و اثبات‌های ایدئولوژیکش چیه. کیا را تایید می‌کند. چیا را رد می‌کند. که چکیده همه این‌ها را اگه بخواهیم توی آیه بگوییم همان آیه آخر سوره مبارکه فتح می‌شود که تو همین هیئت شما شب انتخابات که مهم و بحث کردیم، شب انتخابات مجلس برف می‌آمد، بحث کردیم که آقا عصاره همه این‌ها می‌شود همین آیه: "اسم پیامبر را می‌آورد: وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم." آن‌هایی که با پیغمبرند نسبت به کفار شدیدند، نسبت به خودشان رحم دارند. آقا می‌فرمودند که همه حرف‌های امام تو همین یک جمله خلاصه می‌شود. خیلی عجیب است‌ها! هاشمی رفتیم عیادت امام. امام حالشان بد بود. شنیدید؟ یک خاطره دارند، کلیپ هم شده، فتوکلیپ شده. نگاه کنید. بعد می‌گویند که من آنجا امام را که دیدم شروع کردم یک مقداری گریه کردن. سال ۵۸ حال امام بد بود. نیمه قلب امام ظاهرا از کار افتاده. امام به ما توصیه‌هایی کردند. چند تا جمله گفته بودند. یکی اینکه: "شما با همدیگر اختلاف نداشته باشید." به یکیش همین که گفته بودند: "از آمریکا می‌ترسید؟ از آمریکا نترسید. با دشمنان سرسخت باشید. با خودتان هم خوب باشید." همین "اشداء علی الکفار رحماء بینهم" است.
آقا فرمودند که همه حرف‌های امام تو همین یک تکه است. عصاره همه ایدئولوژی ما. هندسه جمهوری اسلامی به صورت کلان فرمی که قرار است داشته باشد را همین؛ یعنی این اگه نباشد از تو ولو اسلام و آخوند و حجت الاسلام و عمامه و ریش و پشم هم باشد ولی این دیگه جمهوری اسلامی نیست. چون اسلام نیست. چون دیگه "مع رسول" نیست. "والذین مع" نیست. خطمون از خط پیغمبر جدا شده. البته دایره‌اش تنگ نیست این "رحماء بینهم"ش. نه یعنی فقط مشهدی‌ها. آن هم فقط مسجد عمار یاسر. فرامرز. یا فقط ریشوها. یا نه بچه‌های پایداری یا اصولگراها آرمانگرایان واقع‌بین. این‌ها فقط نیست. دایره‌اش خیلی وسیع است. ما تو این دایره وسیع خودمان را با اهل سنت هم‌بینهم می‌بینیم. با فلسطینیان هم‌بینهم می‌بینیم. با این جوان آمریکایی که مسیحی، علیه ظلم است، با آن هم هم‌بینهم می‌بینیم. "رحماء بینهم" می‌بینیم. یعنی کفارمان، کفار اعتقادی است. که مثلا همه این‌ها را باید تا آخر تا ولایت امیرالمومنین باید داد بزند تا از دایره کفار خارج بشود. این جور تعریف نمی‌کنیم. یعنی این اصل عصاره تمام این چیزهایی است که بعد از این است، دیگه مطرح می‌شود.
آن شاه سلطان حسین‌ها ویژگیشان همین است که این را ندارند. "اشداء علی الکفار و رحماء بینهم" نیستند. نه مرزبندی با دشمن دارد، نه دلسوزی نسبت به مردم و خودی‌ها دارد. دایره خودی‌هایشان هم تنگ است. حالا یک گریز سیاسی هم بزنم. نمی‌خواهم بحث‌ها را خرج این مطالب بکنم ولی خب چون ایام انتخابات است، برخورد با یک سری مطالب گفته بشود. ببینید یک حرف خوبی که آقای پزشکیان می‌زند این است که آقا دعوا نکنیم. اختلاف نداشته باشیم. از همه کارشناس‌ها استفاده کنیم. هم دیشب تو مناظره‌ها گفتم، هم امروز کنار دست ایشان کی نشسته بود؟ امروز آقای ظریف. خیلی جالب است مسائل. فکر کنید بدون هیچ جانبداری سیاسی این حرف‌هایی که هزینه دارد ولی اشکال ندارد. آیا پزشکیان می‌گوید که آقا ما دعوا نکنیم. داخلمان را اول انسجام بدهیم. با خودمان کنار بیاییم. خیلی خوب. آقای ظریف من امروز نشسته‌ام، بانک کار داشتم ولی این یک ربعی که ایشان صحبت کرده بود کامل گوش دادم. صحبت‌های پزشکیان هم از بعد بیانیه‌ای که می‌خواند و این‌ها از آنجا به بعدش گوش دادم. خیلی جالب است. یک گفت‌وگوی رد و بدل شد بین آقای دکتر فواد ایزدی و آقای ظریف. شما آقای ظریف را یکهو برافروخته دیدید؟ با تن صدای بالا نسبت به یک استاد دانشگاه با تعابیر تند نسبت به آقای احمدی‌نژاد و آقای جلیلی. این‌ها مگر هم‌بینهم نیستند؟ مگر قرار نشد که همه با هم باشیم؟ کارشناسان مملکت را اداره کنند؟ بزرگوار هستی که با جان کری می‌توانستی قدم بزنی. با جان کری قدم بزن. خدای سیاست‌مداری و لبخند و راه آمدن و دیپلماسی. چه جوری است که به آن ور که می‌رسد با وندی شرمن خوبند؟ پیام می‌دهند. برای یهودی پیام تبریک می‌فرستادند. نمی‌دانم چی. کریسمس بهش تبریک می‌گویم. یهودی هم هستند. این نیست. نوه‌دار می‌شدند این‌ها به همدیگر ایمیل می‌زدند، تبریک می‌گفتند. انقدر فضا، فضای خوب، رمانتیک. برای اوباما ایشان دست داده بود. با آقای کری. انقدر ادبیات فاخر، نشانه مسلمانی هم هست. آدم باید با عزت، با احترام. چطور وقتی به آقای جلیلی که می‌رسد، به آقای احمدی‌نژاد که می‌رسد، به دولت‌ها که می‌رسد، به این حضرات، تو همان کمیسیون برجام یادتان است؟ ایشان رویش را آن ور می‌کرد می‌گفت من جواب آقای جلیلی را که نمی‌دهم. بعد با آن یکی هرچی می‌گفت علیه جلیلی می‌گفت. این‌ها "رحما بینهم"؟
بعد نگاه کارشناسی‌ای که شما می‌گویید این دقیقا کارشناس‌ها کیان؟ مثلا جالب است این آقای ظریف، خب یک تز کارشناسی دارد. این در حالیست که آیا علی‌اکبر صالحی که تو همان دولت آقای روحانی بوده، ایشان هم یک دوره وزیر خارجه بوده. ایشان می‌گوید: "اگه من جای جلیلی بودم همین کارهایی که آقای جلیلی کرد را می‌کردم." الان دقیقا کارشناسانتان کیان؟ این الان تضاد بین کارشناس‌ها را یک کمی این حضرات خلط کرده‌اند. ببین آقا پرزیدنت کارش اجرای مدیریت تعارض‌ها را از بین بردن، سیاست‌گذاری، اولویت‌بندی، طبقه‌بندی، کی جلوتر، عقب‌تر باشد، کی زودتر راه بیفتد، پشت کی حرکت بکند. این پنج تا گروهی که می‌خواهند حرکت بکنند به جهت‌های مختلف، کدامشان کی حرکت بکند؟ با چه سیاستی حرکت بکند؟ این می‌شود پرزیدنت، رئیس جمهور.
برزنت نیست که فقط یک سایبان باشد. مثل چتر بقیه بنشینند زیرش. کارشناسان دور هم جمع بشوند. رئیس جمهور پرزیدنت را مدیریت کند. آقای پزشکیان می‌گوید که من کارشناس نیستم. ستادهای ایشان برای شعار "زن، زندگی، آزادی" دارد پخش می‌شود. در باز است، همه بیایند. ولی آنقدر دایره محدود است که یک آقای فواد ایزدی سوال می‌کند، می‌افتد بیرون. دلواپس‌ها بیرون. یک مشت متحجر کاریکاتوری که از آقای جلیلی کشیده‌اند. تو مغزش آجره. این "رحما بینهم"ش اینه. "با همه میشه ساخت به شرط اینکه کافر باشه، صهیونیست باشه، زور داشته باشه." ولی به خودمان که می‌رسیم خیلی دایره تنگ است. این آقا منطق مسلمانی نیست. ما مشکلمان با این حضرات این است. پروفسوری آقای ظریف است؟ نه. با خنده‌هایش است؟ نه. نمی‌دانم با عینک، با این‌ها مشکل نداریم. مسائل را گاهی تقلیل می‌دهند سطحش را. ما این منطق مسلمانیمان است. ما این هدف انقلابمان است. ما پرچم اسلام را بلند کردیم. ما خواستیم مطیع یک قانون و یک دستور باشیم. نرفتم سراغ امیرالمومنین و شیعه و ولایت امیرالمومنین. اصلا وارد این مسائل هم نشدیم که قدم بعدی است. همان اصل اسلام. همین لا اله الا الله. همین که اصل پرچم، همین که غیر خدا را نمی‌خواهیم بپرستیم که اساس اسلام است دیگه. یعنی کسی با این لا اله الا الله شرک خارج می‌شود، پاک می‌شود. قدم اول، اصل لا اله الا الله. می‌خواهیم بنده کسی جز خدا نباشیم. مطیع کسی نباشیم و با دشمن خدا زاویه داشته باشیم. با دشمن خدا فاصله داشته باشیم. از دشمن خدا جدا باشیم. این اولیات است. اولیات اسلام است.
دارند این‌ها را از دشمن خدا فاصله دارند زاویه دارند. ادبیات گاهی همان است. "افراطی"، این دسته‌بندی که این "میانه‌رو"، "تندرو"، "اعتدال"، این‌ها دقیقا ادبیات او است. و دقیقا هم به همین آدم‌هایی که او می‌گوید این‌ها می‌گویند این‌ها دوباره معتدل. افراطی. اینش خنده‌دار است. استخدام کرده‌ای؟ همان کسی که او می‌گوید منحرف. "منحرف امت موساییم، فرعون به کیا می‌گوید افراطی به کیا می‌گوید معتدل؟" منم پشت حضرت موسی نمازم را می‌خوانم. همان‌هایی که فرعون بهشون گفته "افراطی" را به لگد می‌کوبند. اسمش چیه؟ می‌گویند: "منم اسلام نمی‌دانیم پرچم را دست این‌ها نمی‌دهیم." اجرای این قانون اساسی. قانون اساسی عصاره بشه در اسلام. اسلام عصاره بشه تو این دو کلمه: "رحما بینهم". کسی که این را قبول ندارد من چه شکلی پرچم را بدهم دستش؟ بحث دیگه نمیره سراغ بقیه قضایا که حالا حجاب باشه، فیلتر باشه، آن‌ها دیگه حواشی و مطالب درجه چهار است. اول باید مسلمانی‌ات را اثبات بکنی. تدینت را اثبات بکنی. تعهدت را اثبات بکنی. اینکه تو وامدار این مکتبی. و بنا داری که این این مکتب را ببری بالا در بین مکاتب.
حالا پیش‌فرض‌های جدی‌تر هست. اینجا که مشکل‌های پزشکیان به شدت این است که به علمی شدن مطالب تاکید دارد. تهش می‌بینی که آن علمی شدنه با چه سازوکاریه. با چه پیش‌فرض‌هایی است. کجا علمی شده باشد؟ کجا علمی شدنش ثابت شده؟ چیزی که غرب می‌گوید، بانک جهانی می‌گوید. من اصلا به ساحت سیاسی این‌ها کار ندارم که این‌ها کاملا نهادهای سیاسی هستند. به همان ساحت آکادمیکش و ایدئولوژیکش. تعریف این‌ها از علم با تعریف ما کاملا متفاوت است. مبانی شناختی‌شان متفاوت است. فلسفه شناختی این‌ها متفاوت است. اسالیب دیگر با اسلوب‌های دیگری می‌دانند. با مبانی نظریه فرگشت، مبانی داروینیسم، مبانی اومانیستی و اصلا ساحت معرفت‌شناسی این‌ها مشکل دارد از بیخ. یک چیز دیگر است. تایید بکنند یک انسان دیگری را دارد تعریف می‌کند. از قرآن بگیر. ارجاع به کسایی باشد که از بی منطقه ضد امیرالمومنین هستند.
یک ساختاری دارد به ما. دو جبهه هستیم. این نکته‌ای که می‌خواهم عرض بکنم تو این انتخابات این است. این را اول ما باید فهم بکنیم. دو جبهه هستیم. دو جبهه‌ای که از مبنا با همدیگر اختلاف داریم. بله ما از ته داستان شروع می‌کنیم. الان اقبال جامعه به کیه. ببین از نسل زد گفت. ببین این که به محاق رفتنمان مبانی انقلاب اشکالی ندارد. ما بتوانیم تو آن ساحت هم میدان را مهار بکنیم، کنترل بکنیم. این هم هنری است. ولی این قیمت با این هزینه که همه‌چی را این ور بگذاریم کنار، بی‌محلی بکنیم. اساسا این تباین این دو جبهه را نفهمیم. این مرزبندی‌ها را نفهمیم. این دسته‌بندی‌ها و این جناح‌بندی‌ها و این صف‌بندی‌ها را نفهمیم. اصل چیزی که ما باید تو تحلیل داشته باشیم صف‌بندی‌هاست. اساسا ما تو ساختار جمهوری اسلامی و در مسئولین دو نگاه، دو رویکرد، دو مبنا، دو روش داریم که این‌ها کاملا متفاوت و متضاد هستند. جفتشان الان دیگر بعد از این چهل و خرده‌ای سال کارنامه‌اش عیان است.
یک گروه برگشته گفته که آقا من مذاکره می‌کنم. ببینید بحث را توضیح بدهم. اشکال ندارد. این‌ها من به شما بگویم دعوای بین این دو تا گروه سیاسی نیست. خیلی شفاف و رک و پوست‌کنده می‌خواهم بهتان بگویم این دو نوع نگاهی که امروز تو جمهوری اسلامی روبروی هم قرار گرفتند ریشه این دو تا اختلاف بعد از انقلاب به دو نفر می‌رسد. به رهبر معظم انقلاب و مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی. کار کرده‌ام. مطالعه کرده‌ام. سعیم بر این است که مطلبی که مطالعه نشده نگویم. دیگه آن‌هایی که می‌شناسند ما را می‌دانند که من لپ‌تاپ می‌خوانم، مقتل روضه را از روش می‌خوانم که جابجا نشود. مطلب متقن گفته بشود. روی این مطلب مطالعه کرده‌ام. رهبری سال ۸۸ فرمودند: "بنده با آقای هاشمی اختلاف نظرهایی دارم. نظر آقای احمدی‌نژاد به من نزدیک‌تر است." ما به خودمان گفتیم دیگه! ببین چی بوده که دیگه نظر احمدی‌نژاد به آقا نزدیک‌تر است تا فاصله آقای هاشمی! چی بوده؟ فرمودند: احمدی‌نژاد اول است، هاشمی بعد. اختلاف نظر داریم. یکی از آن مسائل این سیاست خارجی است.
بنده رفتم متن صحبت‌های هاشمی را مطالعه کردم. این جمله که به پزشکیان گفت یادم رفته بود. دیشب مناظره را در بیابان‌ها گوش می‌کردم. پشت فرمون تو جاده گوش می‌کردم. دیدم دقیقا همین جمله آقای هاشمی را دارد می‌گوید پزشکیان که اگه ما می‌خواهیم پیشرفت بکنیم باید صادراتمان افزایش پیدا کند. صادرات آن وقتی افزایش پیدا می‌کند که رابطمان با دنیا خوب باشد. رابطمان با دنیا خوب باشد یعنی تحریم نباشیم. چی؟ یعنی دعوا نباید بکنیم سر مسائل الکی. چیزهایی که قابل حل است با گفت‌وگو حل می‌شود. آقای ظریف هم که می‌گفت رسما ما دعوایمان با آمریکا دعوای پرتغالی است. یادتان است دیگه. یعنی سطح فهم این حضرات این است. تحلیل و درکشان این است. وقتی منطقش را از بیخ قبول نداری، باور بهش نداری، می‌خواهی باشی؟ این اسمش صداقت نیست. دیدن ایشان آدم تو ذهن مردم می‌خورَد بهش هی بگوییم آدم راستگو، صادق. سال ۸۸ میرحسین موسوی را به عنوان نماد صداقت معرفی می‌کردند. میرحسین موسوی نماد صداقت بود. سال ۸۸ صحبت می‌کنم که نماد صداقت است. نماد صداقت است. هی دارم می‌گویم پزشکیان نماد صداقتِ "توهم تخصص ندارد" و صادق است. دروغ نمی‌گوید. فریب نمی‌دهد. شعار الکی نمی‌دهد. در حالی که شعار الکی همین است که شما آمدی می‌گویی من می‌خواهم رئیس جمهور بشوم. من مجری قانون هستم. شعار الکیه. خودش دروغ است. برای اینکه قانون اساسی خلاصه می‌شود تو این دو تا اصل: "اشدا علی الکفار رحما بینهم". مبتنی بر یک فهم دقیق. دو جبهه است که ما با این جبهه روبروی همیم. دعوا نداریم با همدیگر. یک پرتغال است. این می‌گوید من پوستش را می‌خواهم بگیرم. آمریکا اینه. دیپلماسی پرتغالی. ایشان را سرچ بکنی تو اینترنت فیلمی که ایشان تاکت سخنرانی داشته توی دانشگاه امیرکبیر.
جمله‌ای که بخواهم رو دیوار بزنم هر روز مرور بکنم و عصاره اندیشه آقای ظریف در واقع همین جمله است که خیلی دعواها اینه. می‌گفت: "بچگی پرتغال دعوا داشتیم. می‌زدیم. مادرم اومد گفت چیه؟ آبش را بخورم پوستش مال تو. این هم بقیه پرتغالم مال تو." گفت: "دعوای من با آمریکا با بقیه همینه." کسی که ابتدائیات تنازع ایدئولوژیک را تو عالم نفهمیده. به پیغمبر، ابوسفیان پرتغالی داشتند؟ مسافر فرعون؟ "پوست پرتغال بده به من." دعوا سر این بوده؟ رنگین‌پوستان در خدمت ارباب! این نکته را دقت بکنید. ما از این نقطه مبنایی با همدیگر اختلاف داریم. این مسئله باید حل بشود و تو نظام این دو تا نگاه است.
برگردیم به آن مطلب آقای هاشمی. نگاهش این است که آقا این مسائل مسائلی است که ما چرا بخواهیم سرش دعوا کنیم؟ حالا ایشان حرف‌های دیگری هم داشت. می‌گفت اصلا خلیفه اول بعد پیغمبر کی بوده. صحبت آقای هاشمی سال ۸۶ این‌ها را گفته. اصلا مهم نیست. مهم نیست؟ یعنی وقتی می‌خواهد به وحدت برساند از ریشه می‌زند قضیه را. یعنی وحدت این بزرگواران این مدلی است. من نمی‌خواهم بگویم آقای هاشمی خدایی نکرده معتقد به ولایت فقیه نبوده. آدمی بوده که محب اهل بیت بوده. همانجا رفت عربستان رفت فدک نشسته بود گریه می‌کرد و علاقه‌اش به اهل بیت و ابراز علاقه‌اش به اهل بیت و این‌ها بحث‌هایش جداست. بحث دیگری است.
او که با مبانی نظری افراد و شناختشان، پایه‌های فکری و آن پیش‌فرض‌های اعتقادی که کنش سیاسی‌شان مبتنی بر آن‌هاست، بر آن ادراکات، بر آن مبادی ما از آنجا چالش داریم. "حاج آقا اصولگرا، آن یکی اصلاح‌طلب. حاج آقا تو هم که جناحی شدی. تو هم که حزبی شدی." حزب‌الله داریم، حزب‌الشیطان داریم. تو قرآن دو تا حزب. این‌ها شاخصه دارد. مولفه دارد. دم و دستگاه دارد. بله شما به یک کسی علاقه داری، زورت می‌آید این را در حزب شیطان معرفی بکنی. از یکی بدت می‌آید، زورت می‌آید این را تو حزب‌الله معرفی بکنی. آن یک بحث دیگری است.
یک نکته اول این اختلافی هم که گفتم پس این است. یک طرفش آقای هاشمی است. نگاهش این بود. عین جمله آقای هاشمی است که ما برای پیشرفت صادراتمان افزایش پیدا کند. برای صادرات رابطمان با دنیا خوب بشود. تحریم نباشیم. و آن هم دعوا نباشد بین ما سر مسائل الکی. که بقیه هم همین را می‌گویند. هرکی به ادبیات خودش. در حالی که ما یک منطق دیگری داریم. منطقه دیگر این است که ما یک سری اصول داریم که باید بر این‌ها پافشاری بکنیم و هزینه دارد برایمان قطعا. ولی هزینه‌اش، هزینه این چالش از هزینه سازش کمتر است. جملات آغاز سازش هزینه دارد. چالش هم هزینه دارد. ولی هزینه سازش بیشتر است. در چالش اولا هر چالشی را ما قبول نداریم. چالش الکی نمی‌خواهیم ایجاد بکنیم. خیلی از مسائل هم هستش که ما می‌توانیم سرش به اجماع و توافقی برسیم. اشکال ندارد. مورد وفاق واقع می‌شود. ولی از آن ریشه‌ها که نمی‌توانیم دست برداریم. هزار تا خدا. ما می‌گوییم یکی. همه‌ی دعوا که پیغمبر داشت ۳۶۰ تا بت قبول کنی، بت خورشید و ماه و فلان و این‌ها را قبول کنیم. "خورشید و ماه را تو دستم بگذاری من قبول نمی‌کنم." از این دیگر کوتاه نمی‌آیم. دیگر من تعینی نخواهم داشت در برابر شما. اگه این هم قبول نکنم من به عنوان چی می‌خواهم ریاست بکنم؟ به عنوان اسلام؟ به عنوان قرآن؟ همینی که الان شما تو اردن و مصر و این‌ها می‌بینید. حکومت مسلمان هست ولی حکومت اسلام نیست. یک حاکم مسلمان تو سرش بخورد! موشک سینه سپر می‌کند. می‌گوید: "اسلامه!" این چه اسلامیه؟
این اراذ نگاه آقا چیه؟ نگاه آقا این است که سازش هزینه دارد. چالش هم هزینه دارد. چالش هزینه‌هایش به مراتب کمتر از سازش است و آورده دارد و سود دارد و شما درست است که شرایط، شرایط تحریم و چالش است و به هم ریخته است ولی اینجا فضای رشد تو است. غذای شکوفایی تو است. تو اینجاست که خودت را پیدا می‌کنی. ظرفیت را پیدا می‌کنی. الی ماشاءالله فرصت دور و بر ما هست که می‌شود استفاده کرد. بله با دنیا خوب باشیم. صادرات این‌ها که با دنیا خوب بودند که صادرات زمان این‌ها چقدر بود؟ بعد دوره آقای رئیسی چقدر بود؟ ظرفیت افغانستان از بسیاری از کشورهای اروپایی ظرفیت صادرات برایت بیشتر است. کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا، غرب آسیا، شرق آسیا. الی ماشاءالله ظرفیت است. و می‌گویند: "دنیا باید با شما خوب باشد." مگر دنیا فقط چهار تا کشور است؟ مگر فقط آمریکا و فرانسه است؟ همان منطقی هم که داری، همان منطقی که به همان هم پایبند نیستی. یعنی از همان ظرفیت همان هم استفاده نمی‌کنی. بماند که تو پیش‌فرض‌هایت تحلیل‌هایت غلط است که باید صادرات باشد. اولا همه‌اش به صادرات هم نیست. ظرفیت‌های دیگر هم داری. حالا به همان صادرات، به صادرات می‌خواهد باشد. لزوما به این که تحریم نباشی هم نیست. می‌گویند: "با همه خوب و خوش باشی، دست از یک سری حرف‌های به قول معروف شعاری‌ات برداری." ظریف رسما گفته بود ما: "تا کی باید برای ملت ایران، تا کی باید برای فلسطین هزینه بدهیم؟" گفته بود "شعارهایی که ما تو جمهوری اسلامی می‌دهیم خود فلسطینی‌ها نمی‌گویند." این‌ها فیلمش وجود دارد. ظریف گفته. گفته بود "هزینه بدهیم." اشکالی ندارد. شما استاد دانشگاه باش. پوست پرتغالی. مشکل نداریم. تو دانشگاه تدریس بکن. روابط خارجی هم تدریس بکن. ما کرسی را ازت نمی‌گیریم. سطح‌ات همین است. سطح وزارت نیست. سطح ریاست نیست. تو سطح دیگر. سطح اجرای قانون اساسی نیست. تو اصلا قانون اساسی را نفهمیدی. تو مخ قانون اساسی را نفهمیدی. نفهمیدی. عصاره قانون اساسی را نفهمیدی، قبول نداری برای چی آمدی وسط؟ خیلی اینجا جای بحث هست‌ها. دعواها را سر مسائل روانی پزشکیان و مسائل فرعی می‌بریم. "این چرا از رو خواند؟" "چرا تپق زد؟" "این چرا اینجور گفت؟" "آن چرا این به آن یکی نگاه کرد؟" ماجرا را تقلیل ندهیم. ساده و سطحی‌اش نکنیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00