صفر و یکی نگاه نکنید! هر کسی ضعفها و قوتهایی دارد [1:19]
ذکر خاطره ای از ستاد انتخاباتی شهید آیت الله رئیسی [2:09]
قدرت اجرایی یک فرد با بررسی سابقه او حتی در یک مجموعه کوچک روشن می شود [9:06]
نیاز کشور به دولت سایه؛ علت قبول نکردن وزارت توسط آقای جلیلی [14:27]
تجربه نشان داده که در انتخابات مردم به پدیدهها رأی میدهند [22:34]
تحریف شهید رئیسی را جدی بگیرید! شهید آیت الله رئیسی در جبهه انقلاب بود [25:36]
مواردی که منجر به رأی آوردن جبهه اصلاحات خواهد شد [27:47]
مراقب نسل نوجوان باشید! نسلی که تحت تربیت رسانه رشد یافته است [29:16]
کار تبیین فقط برای شب انتخابات نیست بلکه باید از ریشهها کار کرد [34:45]
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
من نمیخواهم قضاوتی بکنم. بهتر است وارد بحثش نشویم. وارد میدان شد و آنجا ببینید، اینطور نیست. وارد یکسری بحثها نشویم؛ یعنی من مشکل ندارمها، نه! ببینید، آخه حرفهایی دارم که میترسم. تو را نسبت به رئیسی دیگر فهمیده. رئیسی خودش کسی بود که سال ۱۴۰۰ خیلیها تردید داشتند سر رأی دادن به ایشان به خاطر تتلو ۹۶. الان همه شده هی ارجاع میدهم به آقای رئیسی، آقای رئیسی اینطور، آقای رئیسی آنطور. قطعاً میخواهم بگویم که "مجموعه سفید و سیاه" الان دیگر آقای رئیسی "سفید محض" حل شده. قطعاً اشکالاتی که با رئیسی بود هم یکیش همین بود که دیگرانی که ایشان اعتماد داشت، برایش پختوپزی میکردند. من این را خبر دارم از نزدیک. ما میشناختیم دیگر. ایشان مطالب کانال ما را گاهی چک میکرد. گاهی توی مناظرهها استفاده میکرد. بعضی مطالبی را که ما توی کانال مینوشتیم، از عبارتهای خاصی که ما توییت کرده بودیم، استفاده میکرد. واقعاً علاقه داشتم همیشه ها! نه فقط این دولت یا مثلاً از ۹۶. من تقریباً ۲۰ ساله که رئیسجمهور را میشناسم. تمام این ۲۰ سال بهشان علاقه دارم. از نزدیک هم یک خاطره داریم. قبلاً هم یک جایی به مناسبت گفتم؛ ولی اشکالات جدی هم گاهی آدم میبیند که مثلاً یکیش همین بود، این قضیه تتلو را یک نفری توی این اطرافیان، آن کسی که این کار را کرده بود. خب، بعد چی شد؟ این بنده خدا... بخندی؟ یک چیز بگویم، بخندیم این خستگیتان یکم در برود.
به رئیسی گفته بودند: «آقا توی این پاویون فرودگاه یک خواننده داریم برای امام رضا خوانده. رپره، ولی برای امام رضا خوانده. باریکالله! آفرین!» رفت خانه. گوشی را باز کرده بود. فیلمهای تتلو! «اینا چیه؟ این کی بود؟» گفت: «آره، یک همچین سابقهای داشته و اینا.» ما یک دوستی داریم، خیلی به ما نزدیکه، این همسایه ماست. منزل پدرخانم، که اینجا هستیم، از بچگی پای منبر ما بود و بعد دیگر کمکم رفت توی آستان قدس، بد شد مسئول رسانه آقای رئیسی. پیج اینستای رئیسی دست این بنده خداست. واسطه امام رئیسی هم ایشان، آن فیلمبردار آن صحنه اذان گفتن آقای رئیسی که توی اتاق آقای رئیسی واسه کسی آنجا حیوان را پخش میکند تلویزیون. چون هیچ فیلم دیگر از اذان آقای رئیسی که در اتاق شخصی رئیسی بود، محل خواب ایشان بود، توی آستان نداشتیم. این دوست ما میگفتش که بعد این قضیه، حاجآقا ریخت به هم. «این کی بود؟ این چی بود؟ آوردینش؟ از کجا آوردینش؟» خیلی حالا چقدر بهش تهمت زدند! سید مظلوم به خاطر رأی چیکارا نمیکنه، رفته با اینا بسته، فلان شده. «چقدر شماها چیپید!» به خاطر رأی فلان کردید. این قضیه انتخابات گذشت و آن کسی که این را آورد. حاجآقا خیلی هم شوخ و یعنی اصلاً روحیه انتقام نداشت. خیلی آدم فوقالعاده ای بود. همین آدمی که ایشان را انقدر به مصیبت انداخته بود. هر بار که حاجآقا چیز میکرد، شوخی میکرد، میگفت: «این رفیق ما.» سید میگفتش که: «غذای ۱۷ خرداد که ۱۷ خرداد بود، کی بود؟ که حرم امام رضا داعش حمله کرد. کدام قضیه که شد؟ ساعت ۱ شب بود. رفتم خانه آقای رئیسی، پشت اتاق به ایشون بگویم که برای امنیت حرم. در زدم و حاجآقا.» روحش شاد باشه! من واقعاً دلم برای آقای رئیسی خیلی تنگ شده و خیلی میسوزد؛ یعنی واقعاً این ایام بعد از شهادت ایشان برای من از شهادت حاج قاسم سنگینتر بود؛ چون مظلومیت ایشان با یادم آمد. حاج قاسم قهرمان بود، توی قهرمان بودنش شهید شد. آقای رئیسی ساعت آخر مظلوم. خیلی میسوزاند آدم را. بعد خب، ما میدیدیم این آدم کیه و در موردش چی میگویند.
ساعت یک شب رفتم در زدم. حاجآقا خواب بود. آمد پشت در. گفت: «چیه سید؟ چهکار داری؟» گفتم که: «حاجآقا! مردم نگران امنیت حرم برای شبهای قدرند. اگه بشه یک دستوری بدهید که امنیت را بیشتر کنیم، گیتها را بیشتر کنیم.» گفت: «بنویس، بگو که امنیت حرم را بیشتر کنند، گیتها را بیشتر کنند.» اینا تتلو را تو نیاورده بودی؟ حال تتلو! حالا میخواهم بگویم که بعضی از این داستانهایی که درست میشود، این اطرافیاناند که درست میکنند. به اسم خود این بنده خدا تمام میشود. «ببین فلانی چهکار کرد؟ ببین فلانی چطور شد؟» و این شخصیت ریاستجمهوری که میگوییم، یعنی دقیقاً چی؟ مواردی از آقای رئیسی گفتم که اگه ما اینا را ندانیم. «آقای رئیسی رأی بدهیم. ریاستجمهوری. سر در نمیآورید که رپری که بغلت نشسته کیه؟» نه! مسائلی که مخصوصاً توی این بلبشوی انتخابات، شلوغیه و اینا دیگر کاملاً طبیعیه. توی مدیریتش هم همینه. توی ریاستش هم همینه. پیش میآید اینا. تا حد زیادیش طبیعیه. مهم واکنش است. مهم آن سلامت است. آقای رئیسی فوقالعاده بود. ببین، یک آدمی که کاملاً امنیتیه. امنیتیتر نمیتوانی پیدا کنی. رئیس اتاق شنود بوده. رئیس دادگاه ویژه روحانیت بوده. کسی که اگر ۲ هفته توی دادگاه ویژه روحانیت بروی و بیایی، هرچی آخوند میبینی، فحش میدهی! آدم انقدر با آخوندهاش متواضع و مهربان بود! انقدر با مردم وسط خیابان وسط بود! «آروم برو!» رئیس اتاق شنود! سابقه امنیتی. چیه؟ با آن فضاهایی که آدم بوده، چیزهایی که دیده، رفتار میکند! با تو برخورد میکند و پروندهها یکذره متأثر از این نبود. کاملاً برعکس بود. یک آدمی توی آن فضای امنیتی انقدر... یعنی حاج قاسم به نظر یکی از چیزهایی که خیلی فوقالعادهاش کرده بود، همین بود که انقدر این آدم امنیتی، انقدر روابط باز و آزاد دارد با بیحجابش. «هم حسین امام حسین میآید، مثل خواهر برخورد میکنم.» امنیتی چطور میشود انقدر غیرامنیتی رفتار میکند؟ آستان قدس. آقای رئیسی آمد. به آستان قدس به نوعی یک تحولی را ایجاد کرد و فضای قالیباف متفاوت است.
ببینید، آن نکتهای که اول عرض کردم در مورد مدیریت، که گاهی طرف توی هیئت مدیریتش را نشان میدهد، توی گروه تلگرامی نشان میدهد. بنده خودم اینا را واقعاً تجربه کردمها! یعنی برای اطمینان کردن به کسانی و سپردن کار به کسانی. البته لزوماً دلیل نمیشود که اگر کسی توی سطح پایین، توی یک مدیریت کوچک موفق بود، توی مدیریتهای بزرگتر هم بتواند موفق باشد؛ ولی قوه اجرا و توان اجرا وقتی میخواهد در کسی کشف بشود، اینکه تعامل این آدم، رفتار این آدم، شناختش، احساس مسئولیتش، پیگیریش توی کارهای کوچک کاملاً کشف میشود. ما خیلی کارها را همینجوری انجام میدهیم. ما توی دانشگاه مثلاً بعضی دوستان هستند، اگه اسم بیاورم، رفقا خودمان میشناسیم. یک کار کوچک مثلاً به یک رفیقی ما سپردیم. حالا من اسمش را نمیآورم، الان از دوستان خیلی صمیمی ماست. یک کار کوچک سپردیم. دیدیم آقا! انقدر این آدم موفق بود توی ارتباطگیری، فهم مسئله، انجام مسئله، به نتیجه رساندنش. بعداً بدون اینکه هیچ سابقهای نسبت به این توی ذهنم باشد، خودم توی مدیریت مدرسه تعالی یکی از گزینهها، ایشان را معرفی کردم و خودم بهش رأی دادم و اتفاقاً مدیر هم شد. توی مدیریتش بسیار موفق بود. مشکل سربازی اینا پیش آمد که جابهجایش کردند. مدیریت نیازی نیست که حتماً صدجا مثل این کار کرده باشد. این همه جا صادقهها! ببین، اینور میگویند کارنامه، آنور میگویند برنامه. آیا قالیباف اگه این ۴ سال مجلس نبود، با برنامه آشنا چقدر بود؟ الان توی این ۴ سال قبول دارید که خیلی اطلاعات و شناختیشان نسبت به برنامهها بیشتر شد؟ آفرین! خب، آقای قالیباف، همین قالیبافی که ۹۲ خیلی از طرفداران الانش، ۹۲ هم بهش رأی ندادند، ۹۶ هم میخواستند رأی بدهند. خب، این آقای قالیباف مجلس که رفت، یک فرصتی بود برای رشدش توی ابعادی. آدم اجرایی بود. یکم تمرکز توی برنامه بیشتر شد. آقای زاکانی میگفتند تجربه اجرایی نداره. آمد توی شهرداری. اینم هست؟ بله. البته الان دخالت دارد؛ یعنی همان روحیه اجرایی بالاخره توی برنامه اثر دارد؛ ولی میخواهم بگویم که مثلاً آقای زاکانی بسیج دانشجویی تجربه ریاست و مدیریت را نشان داده بود. دیگر تقریباً مدیریتی نداشت. مدیریت خاصی که بخواهد محک بخورد. مجلس هم مسئولیت داشت؛ ولی توی شهرداری همین آدم تا حد موفقی ظاهر شد. میخواهم بگویم که یک مایههایی هست که یک جاهایی فهمیده میشود. این میشود قوه اجرا.
آقای جلیلی. رهبری به ایشان مسئولیت دهه ۸۰ یا قبلش مسئول چیه؟ بازرسی بیت رهبری بوده. مسئولیت اجرایی بوده. آقا بیت رهبری به ایشان مسئولیت داده. این یکی. بعد هم که توی وزارت خارجه مسئولیت پیدا میکند، معاونتهای بزرگی را اداره میکند. کاملاً اجراییه. مدیریت سفارتخانهها، کار اجرا. ببین، اجرا حیطههای متنوعی دارد. فقط ساختمان و جاده و اتوبان و اینا نیست. خود وزارت خارجه یک سیستم اجراییه. همانجور که بانک مرکزی اجراییه. بانک مرکزی مگر چهکار میکند؟ همش با پول و سیاستهای پولی و ابلاغ و بانک و مدیریت بانکها و اینا سروکار دارد. بانک مرکزی کار اجرایی هست یا نیست؟ بانک مرکزی چند تا اتوبان میسازد؟ چند تا پروژه مثلاً چند تا مسکن میسازد؟ کار مسکن اینا که فقط کار اجرایی نیستش که. اینکه شما بتوانی مجموعههایی را که به تو محول شده و زیرمجموعهات است، مدیریت کنی، سیاستها را پیگیری کنی، به نتیجه برسانی، کار اجراییه. و توی آنجایی که بودی نشان دادی. آیا جلیلی توی وزارت خارجه بوده، معاون آمریکا و اروپا بوده؟ چرا قبول نکرد؟ منم. من خوشحال شدم که ایشون قبول نکرد. «من اندازم مثلاً اندازه ریاستجمهوری رئیسی نمیکشید کنار. به کسی که دولت سایه حسن روحانی بود.» کولبرها توی کردستان شورش کرده بودند. سعید جلیلی به حمایت نظام ساکت کرد؛ یعنی رقیب اگه با آقای رئیسی رفیق بوده، با آقای روحانی رقیب بوده. آن هم رقیبی که با سال ۹۴ چهکارش کردند. این سال ۹۶ بحبوحه کردستان ملت میخواستند خِرخِرَوی دولت روحانی را بجوند. آقای جلیلی رفت آنجا به نمایندگی نظام جمهوری اسلامی که فیلمهاش موجوده. بعد این آدم با آقای رئیسی دعوای رقابت داشته. «آزار میداد شهید را.» مسئولیت قبول نکرده. تهمتهای سنگینی اگه به ایشون نسبت داده شده، کسی دیگر. منظور که من کار ندارم تهمتهای سنگین را. روحیه این آدم اینه. شخصیتش اینه. این عشقش این بود که آقای روحانی یک کاری بکند برای مردم، به اسم خود دولت روحانی تمام بشود. این همه از اینا سوژه داشت، میتوانست دست بگیرد. مسئولیت قبول نکرد. مسئولیت نبود. ثانیاً دید یک خلأ بزرگتری هست. این دولت نیاز دارد. دنبال دولت بدویم. با همین مجموعهای که دور هم جمع کردم، رفتم باگهای مملکت را پیدا کردم. شیوههای اجرایی را پیدا کردم. طرحهای اجرایی را پیدا کردم. بالا و پایین دستم آمده که آقا کجاها چه کمبودها و خلأهایی هست؟ چهکار اجرا کنم؟ این همه آدم هست برای اجرا. مگر ما آدم اجرایی کم داریم؟ اینجاست که آدم ندارد که.
من دنبال دولت بدوم. دولت بعد از من که رأی آوردم. دولت سایه من باشد. من استقبال میکنم؛ چون کمبود این مملکته. مملکتمان داریم. توی مجموعه مدیریتی که بنده خودم کار کردم، واقعاً احساس میکنم؛ یعنی ما و بشناسد. محیط را کار ریاستجمهوری سختتر و بدتره. سنگینتره. هم فکریش سنگینتره. بانک رئیسجمهور ۴ تا آدم را میشناسد. به اینا اعتماد دارد. اساساً چیزهایی که جنبه محسوس و عینی ندارد، تبیینش بدنه خاکستری جدیدی نشود. یکی از نکاتی که من در مورد اجماع و وحدت به شما دارم میگویم که الان وحدت جواب نمیدهد، همینه که شما اگه الان اگه همه بکشند کنار، تقابل بشود با پزشکیان اینا اتفاقاً بهتر. آن خاکستریها میتوانند فعال کنند. «ترسیدند. جلیلی هم کشید. فلانی هم کشید کنار. فقط میخواهند قالیباف را بچپانند به ملت رئیسجمهور بشود.» ببین داستان چیه که همه کشیدند کنار! آرام میرود برای آقای قالیباف. خیلی از این آرای خاموش سرگردان میرود به سمت پزشکیان. میدان این شکلیه. آقای جلیلی هم همینه. اگه تقابل پزشکیان با جلیلی بشود، که بهتر میتوانند این را فعالش بکنند؛ یعنی به نفع جلیلی بکشند کنار. دو قطبی خیلی شفافتر، سادهتر حاصل میشود؛ چون تو خودت کسانی که با یک قالیباف رأی میدهند هم استعداد و زمینه این گاهی هستش که فقط جلیلی رأی نیاورد. نه، آنجا هم میافتد. و مسئله ما اینه که با این اجماع امشب، شب انتخاباتی مسئله حل... یعنی الان اجماع مشکلی از ما را حل نمیکند. بله، کمکم...
ببین، من از یکسری چیزهای پورمحمدی خوشم آمد. فیلم تبلیغاتی ایشان را دیدم. دیدم که خیلی شفاف در مورد منافقین صحبت کرده بود و از کارنامه اعدام منافقینش دفاع کرد. این واقعاً دست مریزاد داشت؛ یعنی اینکه نخواست پایگاه رأیاش را ... این باعث شد که من آی پورمحمدی را توی آن جبههای که اشهدا علیه، کارشون مشکل دارد، ندیدم. با همه اینکه بحث از رابطه با دنیا و این حرفها کرد؛ ولی یکسری چیزها نشان داد که فاصلهگذاری را معین کرد با دشمن. یک فاصلهای گذاشت. اینش خیلی خوب بود؛ ولی به هر حال مواضعی هم ایشان دارد که جادهصافکن جریان لیبراله؛ یعنی خیلی ساده میکند حرف جریان لیبرال را؛ ولی کارنامهاش طوری نیستش که به پشتوانه آن حرفش خیلی محکم باشد. کارنامه کاملاً امنیتیه. اطلاعاتی و اینها. نه، اینکه محسوس جذاب و قدرت ندارد با این بخواهد خیلی چیزی به کرسی بنشاند؛ ولی نفس حضورش میتواند بازی خراب کند. جریان انقلاب برایش مشکلساز باشد؛ یعنی یک کمی بخواهد چالش با او جدیتر باشد. وقتی دارد میگوید که آقا، یار قالیبافم. «من حکمش را امضا کردم. وزارت کشور ربطی ندارد. شهردار انتخاب میکند. فقط حکم میزند.» ولی اینطور صحبت کردنی که انگار یعنی مثلاً من ریاست این را هم دادم. اعتماد به نفس. خلاصه به ایشون نمیخورد. اگه یکی دیگهای بود که کارنامه مخصوصی داشت. بله، آقای هاشمی گفتش که این احمدینژاد شهردار من بود، استاندار من بود. آنجا میخورد. هاشمی بزرگتر از این حرفها بود. تو شکوندی؛ یعنی حرمت آقای هاشمی را لگدمال کردی. هیشکی مثل احمدینژاد افسانه هاشمی ۹۲ را برگه درختی هم اگه آقای هاشمی دست میگذاشت، رأی میآورد. فضای امسال به نظرتون بیشتر از ۹۲ است. شهید. لینک این بر همه مردم دوران فاجعهبار روحانی هنوز کلاً فراموش کرده باشد. بالاخره خاکستریها هم یعنی اسم روحانی الان متوجه نشدم منظورتون اینه که شرایط برای رأی آوردنشان شبیه ۸۴ برنامهریزی کردهاند. بالاخره اگر ما در اغتشاشات اخیر نسل زد را میکردند، تیمی که سرکوب کردند هم پختهتر شدند هم گفتمانیتر شدند هم قابلیت بحث بیشتری دارند.
تجربه نشان داده که کلاً توی انتخابات مردم به پدیدهها رأی میدهند. ۷۶ آقای خاتمی رأی آورد. ۸۴ احمدینژاد رأی آورد. ۹۲. یعنی سال ۹۲ من یادمه یک دکه بود توی قم، روزنامه پشت دکه میگذاشت. یادمه یک آقایی بغل ما وایساده بود. عکس تأیید صلاحیتشدهها را نگاه کرد. گفت: «این آخونده کیه؟ حسن روحانی؟ مثلاً آن یکی کیه؟» میگفت: «غرضی.» ما گفتیم: «غرضی کیه؟» وزیر نفت امام بوده؛ یعنی آن قدری که آقای غرضی ناشناخته بود، آقای روحانی ناشناخته بود. تأیید صلاحیت شده بود، ولی ناشناخته بود. توی یک ماه قشنگ آمد بالا. خاتمی، من سال ۷۶ بچه بودم. بچهتر از حالا بودم. توی فضای جوی که افتاده، و توی در و همسایه و اینا پوسترهای آقای خاتمی را ۷۶ در و دیوار میچسباندند. فضا را یادمه دیگر. مثلاً آی ناطق! اصلاً شعار تبلیغاتیاش این بود، حالا عین عبارتش یادم نیست، مثلاً منطق خاتمی. آره، آن که هیچی! برای ناطق نوری یادمه این را نوشته بودند: مثلاً راه او راه حزبالله است. یک همچین چیزی! «حزبالله است.» بعد حزبالله آن موقع نمادش آقای اللهکرم اینا بودند، انصار حزبالله و اینا. نماینده دولت فعلی بود. ناطق رفیق آقای هاشمی بود. رئیس مجلس بود. خاتمی ناشناخته بود. حرفهای جدیدی میزد. کسی... ببین، اینی که اینا همه تکراریند، خیلی پُوئِن منفیه. آیا قالیباف دور چندمه؟ ۸۴، ۹۲، ۹۶. دور چهارم که قالیباف دارد شرکت میکند. آقای جلیلی، آقای جلیلی دور سومه که دارد شرکت میکند. آقای زاکانی و آقای قاضیزاده دور دوم که دارند شرکت میکنند. اینا خودش پُوئِن منفی است؛ یعنی مردم یک بار شناخته اند. «یک بار باهات رأی ندادیم دیگر.» حالا آن یک بحث دیگری است. ببین، آقای رئیسی الان خیلی مردم به چشم اینکه راه رئیسی و اینها. بدنه عمومی به این چشم نگاه نمیکنند. آدم خوبی. «مردم یکی مثل رئیسی بیاید. دزد نباشد. کار کند.» ولی اتفاقاً جالب اینه که الان پزشکیانم یکی مثل رئیسی، ساده، صمیمی.
من یک چیزی گفتم در مورد یک چیزی در مورد آقای رئیسی هفته پیش گفتم. گفتم که شما تحریف رئیسی را دستکم نگیرید؛ یعنی الان چیزی که ما توی این دوره باهاش مواجهیم، تحریف است. میگوید: «رئیسی فرا جناحی بود. پدر بود برا همه.» بگو خودش را محدود به هیچ حزب و جناحی نمیکرد. به ظاهر قشنگ و درستیه. انقلاب بود. مفاصل. عین جملاتی که آقا فرمودند. «به لبخند دشمن اعتماد نمیکرد. با دشمن فاصلهگذاری میکرد.» ولی یک شکلی معرفی میکند که آیا؟ پزشکیانم الان میگوید: «من نه چپم نه راست. با هیچکی هم کار ندارم. فقط به علم و نظریههای علمی کار دارم.» سال ۹۶ به آقای روحانی... «پدر آمریکا را درآوردیم. پیرمرده که توی فیلم مستند آقای روحانی هم ۹۶ بود. شکسته. بار شکست دادیم آمریکا.» ۱۴۰۰ روزی که انتخابات نتیجهاش اعلام شد، اتفاقاً با آیا دبیر فدراسیون کشتی دعوت کرده بود. رفتم آنجا و آمدم مدرسه مروی. از آنجا تا خانه پدربزرگم شهدا با موتور داشتم میرفتم. ترک موتور نشسته بودم. موتوری برگشت گفت: «حاجآقا! چی شد آخه؟» گفتم: «رئیسی.» «آقای رئیسی. حالا اونم خوبه؛ ولی روحانی هم خوب بود. نذاشتن کار کنه.» روحانی ۱۴۰۰ وسط کرونا، روزی ۷۰۰ تا آدم دارد میکشد. این بود حرف از موتوری. خیلیا دارند جنس میگیرند. دقت میکنی؟ پس این یک نکته. اولا پس پدیده است. این خودش ضریب رأی میدهد. با همهشان فرق میکند. این ضریب رأی میدهد بهش. محسوس برای مردم و مردم باهاش ارتباط برقرار میکنند و از جنس خودشان میبینند. آیا پزشکیان دقیقاً مثل همین مردم کوچهوخیابان است؟ نه ادبیاتش مثل آقای جلیلیه که فقط به درد دانشگاه میخورد. نه شخصیتش مدیریتیه مثل آقای قالیباف. اینا طبقه حاکمیت محسوب میشوند. آی پزشکیان طبقه حاکمیت نیست. همه اینا هم که رأی آوردند همینجوری اند. غیر از آقای روحانی که کلید داشت و داستانش فرق میکرد. طبقه حاکم خوانده نمیشدند. از جنس خود ما بودند. احمدینژاد که اصلاً کلاً اصلاً همین بود؛ یعنی همین الانش هم همینه. آن چیزی که هنوز بدنه رأی او را نگه داشته همینه که از ما هیچ وقت جز دولتیها نشد.
یک نکته در مورد نسل زد که زدم، که گفتی. «خیلی حرف دارم. نمیرسیم به خیلی حرفا.» ببین، شما خودتان را که محصول پدر و مادر بسیجی، حزباللهی، تربیت انقلابی، مدرسه غیرانتفاعی فلانجا رفته، اینا بسته دولتی رفتی. حالا مجبورند این نسل وای را دارم میگویم، مثل خودتان که افراد خاصی هستید، مثل شما که یک مجموعهای توی حالا این دهههشتادیها البته دههنودیها یکم اوضاعمان بهتره به خاطر اینکه اساساً ما کاهش نسلی پیدا کردیم. دههنودیها اساساً دههشصتیها مثل شما دیگر به سمت تولید نسل نرفتهاند. فقط حزباللهیهاشان بیشتر رفتهاند یا منتقدین پایبند به این مسائل هستند. اصلاح نسلی دارد روی دههنودیها صورت میگیرد. بعد هم دهه هشتاد و آن قضیه نسل زد و لزوماً اولاً کمی نیست که حالا از جهت جمعیتی بیشترند. مسئله، مسئله عمیقتر از این حرفهاست. خیلی مهمه و به نظرم اینا حرفهای خیلی مهمیه که باید مطرح بکنیم؛ ولی اینا دیگر مال شب انتخابات نیست. حرفهایی که وقتهای دیگر باید بگوییم. اتفاقاً ما میگوییم؛ یعنی حرفهایی که برایمان خیلی مهمه. داستان یک چیز دیگریست.
نکته عجیب اینه که ما الان توی زن، زندگی، آزادی با دهههشتادی مواجهیم که همهشان توی انقلاب به دنیا آمدند. آدم میخواهد خون گریه بکند! توی انقلاب، توی جمهوری اسلامی به دنیا آمدند. توی مدرسههای جمهوری اسلامی رفتند. محتوای تعلیماتی جمهوری اسلامی را درس گرفتند. دانشگاه جمهوری اسلامی رفتند. «بابا جمهوری اسلامی! مخالفم!» این یعنی چی؟ آفرین! اینقدر بحث بشود. چرا اینجوریه؟ این خیلی نکته دارد. رسانه را باید بحث کرد. تعلیمات را باید بحث کرد؛ یعنی نظامهای آموزشیمان، نظامهای تربیتی و همینطور یک مجموعه وسیعی از مسائل. فضای فکری و قلبی این طیف ممکنه یک علاقهای به امام حسین داشته باشد و یکسری المانهای این شکلی که شما بهش علاقهمندید؛ ولی توی خیلی از مسائل رسماً با شما غریبه است و یک شکافی بوده. جزیرهای بزرگ شدند. یک نکته خیلی مهمیه. این فضای جزیرهای را نباید دستکم گرفت. ببین، ما الان دقیقاً ایتا و تلگرام و اینستاگرام و توییتر، هر کدام یک جزیره است. کتاب اینستاگرام. همین را بحث کردم. واسه دریاچه مصنوعی میماند. اینستاگرام که همه چیزش قابل مدیریت است. شهید را نمیتوانی توی اینستاگرام بنویسی. شهید را با نقطه مینویسد. یکجور مدیریت میکند که دایره واژگانی تو را دارد کنترل میکند. خود این هشتگهایی که ترند میشود. همه اینا یک مهندسی پشتشه. پیشنهاداتی که برای تو دارد، برای تو میفرستد. تو توی توییتر خیلی جالب. پیامهایی که به صورت پیشنهادی بهت معرفی میکند، ابداً پیشنهاد نمیدهد. مدیریت پشت اینه که چی باید ترند بشود. و جالب اینه که ما اینجا داریم به صورت گلخانهای رشد میکنیم. البته ایتا برای ما یک فرصت فوقالعاده بودا! حالا ایتا. بله، اینا که مجموعههایی که داخلیه. با همین مقدار رأی که ۴۲ درصدی که توی انتخابات اخیر داشتیم، به برکت ایتا بود. ظرفیت یک پایگاه قدرتی دارد میشود؛ ولی خیلی دیر شروع کردیم دیگر؛ یعنی ۱۰ سال این میدون سوخته بود، دست دشمن بود و هجومش را آورده و آسیبش را زده. امروزم که دوباره باید چیز خیالی تخیلی همستر. تلگرام ظرفیتی که فضای عمومی که باید همستر و انگشت مالیدنش با انگشت دستمالی میکند. فکر میکند دارد به مال میرسد. متأثر میشود و ذهنش تأیید میکند این فرایندی مذاکره همه مشکلاتت حل میشود. آدمی که احساسش این است که از بیرون بدون کمترین زحمت به بیشترین منفعت میشود رسید. وقتی این شخصیت این شکلی بار آمده. ولی ظرفیت دارد برای اینکه این حرف را تأیید بکند و تصدیق بکند. اینا مسائلی است که باید توی لایههای پنهانی تحلیل آرا و تحلیل انتخاب و تحلیل انتخابات مردم بحث بشود که در مورد اینا کمتر صحبت میکنیم. یک پایههای تربیتی دارد. یک پایههای اعتقادی دارد. پایههای سیاسی دارد. خیلی بحث توی اینجاها. یک نکتهتان پس این بود که آقا مس ۸۴ نه مثل ۹۲. عرض کردم که کلاً همه اینا شبیه همدیگه است؛ یعنی یک مؤلفههایی دارد که ثابت است. توی همش. یکی دیگر این بود که نسل زد اگه از آن ور بوده، ما هم هستیم که عرض کردم اینا اصلاً با همدیگه قابل مقایسه نیستند. شرایط کاملاً نابرابر و متفاوت دارد. سؤال سوم چی بود؟ خیلی شما را اینا به این شکل...
ببینید، ما خیلی توی ایام انتخابات به موجها دل خوش میکنیم و به کسانی موج میاندازند. اولاً اگر بخواهد بحث موج بیاید وسط، جبهه رقیب گفتمان انقلاب ابزارهای موجسازیش خیلی بیشتر از این است. یک نکته. دوم اینه که با موج اگر تو یک انتخابات هم بتوانیم کاری بکنیم که ما رأی بیاوریم و اقبال برای ما شکل بگیرد، این به معنای پیروزی گفتمانمان نیست. یک نکتهایه ها! معنای پیروزی ما نیست. ما کارمان یک کاریه که باید از آن زیرساخت شروع بشود. آن پایهها را باید عوض کنیم و این کار هم کار شب انتخاباتی نیست. اتفاقاً برعکسش، جبهه رقیبمان کارش کار شب انتخاباتیه. یهویی محبت اینور میاندازد، یک بغضی آنور میاندازد، یک هیجانی وسط میاندازد. یک عقبه معرفتی میخواهد. یک پایههای فکری میخواهد. یک عقبه ایدئولوژیک میخواهد که طرف بپذیرد. اینجا این هزینهها را قبول بکند. بپذیرد این فایدهها هم بعدش هست. اینی که آی فلانی میآید ستاد جوانان فلانی را میزند بر فرضم که یک درصدی اثر داشته باشد در ایجاد یک موجی در بین یک نسلی ماندگار نیست. جنس کار ما اینجوری نیست؛ یعنی کارهای انقلاب با اینجور کارها پیش نمیرود. آفرین! حالا نکته اینه که ما یهو شب انتخابات یادش میافتیم؛ یعنی این مسجد مثلاً بنده الان اینجا شش، هفت ساله رفتوآمد دارم. با شما دیگر اولین باریه که شما به من گفتید بنشین اینجا. گفتوگوی سیاسی بکن. نشستید که کلاً با همدیگه هستیم؛ یعنی من الان اینجا روضه هم بخوانم، همهتان هستید. این گفتوگو کی باید شکل بگیره؟ نکته آخری که من سال ۱۴۰۱ دانشگاه شریف خودش را کشت. و نرفته امیرکبیر بود. شهید بهشتی بود. همه دانشگاههای بزرگ دعوت میکردند. نمیرفتم. چرا؟ به خاطر اینکه وایسادم به نقطه جوش رسیده، بعد میگم: «بیا اینجا بنشین با دانشجو کَلکَل کن.» الان چرا دعوت نمیکنی؟ الان دانشگاه شریف کو؟ انتخابات؟ وقتی که هیچ خبری نیست، آرومه. الان آرومه دیگر. برای چی باید آروم پیش بره؟ ولی تو تا وقتی که سروصدا نباشد، باورت نمیشود که خبریه. توی همین امروز که آقای ظریف نیامده و یک موجی یهو نیامده به سمت پزشکیان، خیلی باز احساس نمیکردم که یک خبریه. داستان الان دیگر کمی دارند میترسند. جنس کار ما متفاوته. ما از یک ریشههایی باید شروع بکنیم. یک کار ممتدی، یک کار طولانی، یک کار با برنامه است.
شب انتخاباتی نیست که به یکسری المانهای شب انتخاباتی دل ببندیم. «فلانی اگه به نفع فلانی کنار بره درست میشه. فلانی اگه از فلانی حمایت کنه درست میشه. فلانی اگه فلانی رو بزنه درست میشه.» گذاشته بودم برای روحانی سال ۹۶. شب گفتند یک سوژهای داریم. شب انتخابات میخواهیم رو کنیم. فیلم منتشر کرد. آقای روحانی توی مجلس گفته بود که باید این ارتشیها را توی نماز جمعه اعدام کنیم. اینا از یک سال قبل با صوت آقای منتظری قضیه اعدام را زده بودند. هشتگها شکل گرفته بود. منافقین روسری بنفش سر کرده بودند. ستاد آقای روحانی بنفش بود. منافقین روزهای بنفش سر کرده بودند. همین امواج. آمده. همه زیرساختهاش. تازه اینایی که به شب انتخابات و هیجاناتش اکتفا میکنند، از یک سال قبل کار کردند. قشنگ موج اعدام را ایجاد کردند. بعد شب انتخابات «اعدام. تو که خودت میخواستی همه را اعدام کنی.» کلک! سوژه خنده شد. این چیزی که ما گفتیم شب انتخابات. بعد فکر کردند با این سوژه دیگر همه میگویند روحانی خودش اعدام. ما هم یک چیزی اینور رو میکنیم. حسن روحانی گفته بود همه اعدام. انتخابات توی مناظره این زد آن یکی را صاف کرد. به پزشکی هم میزنند. پزشکی هم میریزد. سال ۸۰ من پای صندوق بودم. برای توکلی کار میکردیم. ستاد آقای توکلی بودیم. پای صندوق بودم. پیرمرده سواد نداشت. بعد میگفت که: «بچهجون! برای من بنویس.» میگفتم: «خب، کی بنویسم؟» حالا منم بچه بودم. «توکلی باشه؟» گفت: «همین سید را بنویس دیگر.» ما آنجا در پیشگاه خدا صادقانه «سید! سید اولاد پیغمبر!» ۱۰ بار کنار صندوق این را شنیدم. «سید اولاد پیغمبر.» سال ۹۶ با خودم گفتم الان این شهرستانها، استانها میرفتیم برای رئیسی کار میکردیم. «سید اولاد پیغمبر.» میرفتیم توی روستاها. ۷۶ «سید اولاد پیغمبر» میگرفته. الان دیگر ۹۶ «سید اولاد پیغمبر» میگیره. با لودر رد شدند آقای زاکانی از روی همتی. خیلی گرفت. الان این سریال المان ظاهری. چون فکر میکنم جبهه رقیب با اینا میزند، فعال نمیشود. با شب انتخابات و یک هفته قبل انتخابات و کنار کشیدن این و اجماع سر آن آقای فلانی، بیا ستاد انتخابات فلانی براش صحبت بکند و جوانان این را راه بیندازند و فوتبال بروند برای فلانی ببینند مثلاً توی استادیوم. با اینا برایمان رأی ما نمیرود. یک ماه آخر، ده روز آخر، اتفاقاتی افتاد، همینم البته ما میتوانیم فعال باشیم. بله! حالا نکتهاش همینه دیگر. ما باید برای همینم البته برنامه داشته باشیم. توی هم یک هفته، ۱۰ روز آخر هم آفندی برنامه داشته باشیم، هم پدافندی. هم باید بدانیم که چهشکلی دفاع کنیم، نخوریم. هم چهشکلی حمله کنیم که من مطمئنم که نداریم این برنامهها را. نمیبینم. قشنگ واقعاً من این چیزا را و بعد هم باید بلندمدت؛ یعنی شما الان این انتخاباتی که باختید امسال، باید شروع کنید برای ۴ ساله. شروع کنید برای ۴ سال بعد. من یعنی بنشین از الان کابینه ببندی.
میخواهم از این توهماتمان بیاییم بیرون که آقای رئیسی اینطور شد الان فلان شده. تحلیلی که از کف میدون و تجربهای که دارم و مقدار شناختی که دارم، همانقدر که امیدوارم که کاندیدای انقلابی آقا توی سخنرانی ۱۴ خرداد فرمودند یک رئیسجمهور خوب انتخاب خواهد شد؛ یعنی به صورت «خواهد شد» فرمودند. خب، بالاخره خیلی امیدوارکننده است؛ ولی از اینورم بالاخره این نگرانیها هست. بالاخره مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد. ما تجربیات این شکلی هم داریم دیگر. روحانی را کی فکر میکرد که رأی بیاورد؟ کی فکر میکرد ۹۶ دوباره رأی بیاورد با ۲۳ میلیون رأی؟ یعنی تئوری بود که میگفتند «چوب خشکم روبروش باشه، رأی میآورد.» واقعاً هیچ کارنامهای نداشت. واقعاً هیچ. هیچی دستش نبود؛ ولی بلد بود به لجَن بکشد طرف مقابل را. مناظره اول که انقدر اخلاقی و مهربان و گل و بلبل و اینا. فکر نکن که تا آخر همینجوری میماند. این فضا خیلی متشنج خواهد شد؛ ولی خب از دعا نباید غافل بشویم. من دیگر بحث را جمعش بکنم. بقیهاش باشد انشالله نوبت بعدی. از دعا آقا غافل نشو و نذر کنیم. ختم صلوات بگیریم. من الان دارم اینجا میگویم. دوستانی هم که میشنوند برای اینکه انشالله آن گزینهای که بهترین گزینه است، دلها بهش متمایل بشود. شرایط برای رأی آوردنش تسهیل بشود. شرایط برای موفقیتش تسهیل بشود. به هر حال ما از این ظرفیتها نباید غافل بشویم. اینا چیزهایی است که خدای متعال به عنوان نصرت به این جبهه و اهل این جبهه میرساند که تشخیص میدهیم عمل بکنیم و به هر حال مسائلی هم که به ذهن رسید عرض کردیم. انشالله که مورد رضایت خدای متعال بوده باشد و انشالله عیدی عید غدیرمان در این عیدی که پیش رو داریم یک گزینه ولایی، یک شیعه خالص امیرالمومنین با مکتب و سبک امیرالمومنین، با سبک مدیریتی امیرالمومنین در جهت اعتلای مکتب امیرالمومنین در عالم و انشالله فخر شیعه باشد. ثمره کار دولت بعدی و سرمان را بتوانیم بالا بگیریم توی دنیا. نه مثل دولت آقای روحانی که واقعاً مایه شرمساری و خجالت بود و آدم واقعاً دهانش بسته بود برای دفاع از انقلاب و اسلام و چَک و چُلوک. اینطور نباشد. به خدا رحم کند. به ما امام رضا. حضرت آقا فرمودند ایران ایران امام رضاست. بالاخره در شب میلاد امام رضا رئیسجمهور بسیار مغتنمی را از دست دادیم. انشالله امام رضا جبران کنند برایمان. با شخصی که به مراتب بهتر و کارآمدتر باشد به نسبت آقای رئیسی. انشالله امیدواریم به فضل و کرم خدای متعال و انشالله که خدا این جبهه صهیونیستی را شکستهاش را بیشتر بکند. در این انتخابات پیش رو ذلیل بکند. حقیر بکند. ناامید بکند. دشمن شاد نشویم توی این انتخابات. به خدا مردم فلسطین هم انشالله به فضل و کرمش کمک بکند. اینها هم انشالله برای دشمن خونخوار پیروز بشوند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول - بخش اول
جبهه گیری انتخاباتی
جلسه اول - بخش دوم
جبهه گیری انتخاباتی
در حال بارگذاری نظرات...