دریچهای تازه و نو به مباحث مهدویت
* سنخیت و وحدت محتوای روایاتِ مربوط به 'قیامت، رجعت و ظهور' [05:13]
⚜️ بررسی حقیقت و ویژگیهای قیامت
1⃣ روز برداشته شدن 'حجاب از اسباب ظاهری'[08:39]
2⃣ از بین رفتن توهمات و 'کمالِ ظهور آیات الهی' [13:58]
3⃣ قیامت هماکنون هست؛ ما در حجاب هستیم و نمیبینیم! [15:18]
4⃣ هر چه در این دنیاست، نازل شده حقیقتی قیامتی است [16:56]
* نازل شدن حقایق ملکوتی به صورت 'تجلّی' است نه 'تجافی' [17:53]
* 'امام' کسی است که 'عالم امر' تحت قدرتِ اوست [19:46]
* 'حرکت' به سمت خداوند از سنخ 'سیر و جابجایی' نیست بلکه 'صیروت و فعلیت' است [24:29]
🔸 ایستگاههای حرکت عالم به مقصدِ ظهور حقیقت [31:45]
🔹 ایستگاه نهایی: قیامت
🔹 ایستگاه ماقبل آخر: رجعت
🔹 ایستگاه قبلتر: ظهور
* عالمِ 'زمانه ظهور' صورت تنازل یافته عالم 'قیامت' است [32:24]
* مباحث مربوط به قیامت؛ غنیترین و غریبترین مباحث قرآنی [38:36]
5⃣ قیامت: هنگامه ظهورِ 'سراب بودن' اسباب دنیوی [39:21]
6⃣ 'بیفروغ شدن خورشید' به هنگام جلوهگری نورِ پروردگار در قیامت [42:12]
7⃣ مشرق حقیقی عالم؛ قیامت است [46:44]
* ظهور امام زمان (علیهالسلام)؛ اولین مرحله خروج از ظلم و ظهور حقیقت [50:28]
* دو نفخه زمانه ظهور در تناظر با نفخههای قیامتی؛ نفخه مرگ و نفخه قیام و زنده شدن [52:49]
*روایتی تأمل برانگیز؛ در زمانه ظهور مردم از نور خورشید بینیاز میگردند! [56:14]
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
ابتدا سلام دارم خدمت شما عزیزانی که در این ساعات مبارک ماه رجب، از سرِ شیفتگی و تشنگی نسبت به معارف مهدوی و معارف قرآنی، ساعت پایان هفتهی خود را طوری تنظیم کردهاید که بتوانید در این جلسه حضور داشته باشید و انشاءالله که این جلسه هم به عنایت امام زمان –ارواحنا فداه– برای همگی ما هم مفید باشد و هم موجب تنبه و تذکر باشد، انشاءالله.
تشکر دوم را از برادر عزیز و بزرگوار و استاد ارجمندمان، حاج آقای شفیعی سروستانی عزیز دارم؛ بابت همت و تلاش و پیگیری سالهای طولانی و مستمرّی که ما از نوجوانی این مطالب را از ایشان میدیدیم، میشنیدیم و حظّ میبردیم. از دههی هفتاد شمسی را دیگر بنده خاطرم هست، حالا نمیدانم قبلتر هم بوده یا نه، که ایشان و دوستانشان و همکارانشان در قالب آن مجلهی موعود و فعالیتهای از آن سَنَخ، عاشقانه ابراز ارادت میکردند و ادای دین میکردند به ساحت قدس حضرت بقیةالله الأعظم –ارواحنا فداه. حضور ما در این جلسه درواقع یکی از معانیاش تشکر از این برادر عزیز و ارجمند است، بابت این سالهای طولانی که به عشق مولای خودشان قدم زدند و قلم زدند و تلاش کردند و وظیفه داریم که از ایشان بابت این رنج طولانی و این تلاش نورانی تشکر بکنیم. مطالبِی هم که ایشان فرمودند، همه از سرِ حُسن ظن و محبت ایشان است که ذرهای در مورد بنده صادق نیست و بنده قابل این مطالبی که فرمودند نیستم. انشاءالله که در این جلسه مباحثی مطرح شود که مورد رضایت و عنایت امام زمان –ارواحنا فداه– باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
مطالبی که در این جلسه، محضر عزیزان مطرح میشود، در قالب چند مطلب در توالی همدیگر و پشت سر هم، انشاءالله مطرح میشود. البته این بابی است برای مباحث مرتبط با مهدویت و درواقع یک مبحث میانرشتهای به حساب میآید؛ هم در بُعد موعودشناسی و هم در بُعد هستیشناسی و هم در بُعد قیامتشناسی و آخرتشناسی که مباحث مختلفی است؛ ولی یک نقطهی تجمعی دارد این مباحث که انشاءالله در آن زاویه، کمی امروز با هم گفتگو میکنیم.
بنا هم داریم انشاءالله مطالب مستند و مستدل باشد که عزیزانی که کارشان پژوهش است انشاءالله بتوانند این مباحث را بیشتر پرورش دهند. زاویهای نوین است برای ورود به مباحث مهدویت و ورود از این دریچه، معارف بسیاری نصیب ما خواهد شد.
نکتهی اوّلی که عرض میکنم، خدمت دوستان، قدم به قدم مطالب را جلو میرویم. مطلب اولی که عرض میکنم مطلبی است که مرحوم علامه طباطبایی –رضوانالله تعالی علیه– در تفسیر شریف المیزان دارند. در جلد دوم، صفحهی ۱۰۶ به بعد و صفحهی ۱۰۹، این مطلب را مطرح میکنند. مطلب بسیار گرانقیمتی است و توجه به این مطلب کلاً فضای مهدویت را عوض خواهد کرد. اصلاً جور دیگری خواهد شد نگاه ما به بحث امام زمان.
یک نکتهای را مرحوم علامه اشاره میکنند، میفرمایند که روایاتی داریم در مورد یک روزی؛ حالا «روز خدا»، «یومالله» یا «ایامالله»، که این روایات به ظاهر با همدیگر تعارض دارند، یعنی سازگاری ندارند. بعضی از این روایات، این روز را قیامت دانستهاند و بعضی روایات، این روز را رجعت دانستهاند و بعضی روایات هم، این روز را روز ظهور امام زمان دانستهاند.
مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند که بعضیها آمدهاند و گفتهاند که آقا این روایات با همدیگر تناسبی ندارد و سازگاری ندارد و باید، نمیدانم مثلاً، اینها را کنار بگذاریم، آنها را قبول بکنیم و کارهای این شکلی کردهاند نسبت به این روایات. ایشان یک نگاه متفاوتی به این روایات دارد که مطلب بسیار گرانقیمتی است. ایشان میفرمایند من سعی میکنم تا جایی که بشود که مطالب دست دوستان بیاید، بعضی عبارات را از روی کتاب بخوانم که عین عبارات ادا بشود و مطلب فهمیده بشود. ایشان میفرمایند که: "فلو تصفّحت وجدت شیئاً کثیراً من الآیات ورد تفسیرها عن ائمة اهل البیت الطهارة بالقیامة و اخری بالرجعة و ثالثة بالظهور." میفرماید ما روایات زیادی داریم که از اهل بیت رسیده است در تفسیر آیات و یک مطلب را به سه تا چیز تطبیق دادهاند: گاهی قیامت، گاهی رجعت، گاهی ظهور.
مطلب ایشان را خوب دقت بفرمایید: "و لیس ذلک الا لوحدة و سنخیة بین هذه المعانی." ایشان میگوید اینها سه تا نیست که ما دنبال این باشیم که یک جوری این سه تا را با همدیگر تطبیق بدهیم. اینها یکی است. اینها یک وحدت و سنخیتی دارد. "والناس لما لم یبحثوا عن حقیقة یوم القیامة و لم یستفرغوا وسعهم للکشف عما یتلوه القرآن من هوّیة هذا الیوم العظیم تفرّقوا فی امرهذه الروایات." میگوید چون عدهای نیامدند بنشینند در مورد روز قیامت تحقیق بکنند و حقیقت قیامت را بفهمند، تلاش پیگیری نداشتند نسبت به اینکه بخواهند ببینند قرآن در تعریف قیامت چه گفته است، این باعث شده که این مطالب را به صورت مختلف و پراکنده بفهمند.
بعد نکاتی را ایشان اشاره میکند که در دو سه صفحهای دوباره یک جمعبندی آخر میکند. ایشان میفرماید که اینکه در تفسیر یک آیه، روایات، یک وقت میآید این را میگوید قیامت است، یک وقت میگوید این ظهور است، یک وقت دیگر میگوید رجعت است، به این برمیگردد: "کانّه یوم لا یحجب فیه سبب من الاسباب." میگوید روز قیامت حقیقتش این است؛ حقیقت قیامت چیست؟ حقیقت قیامت این است که روزی است که حجابها برداشته میشود. هیچ سببی از اسباب دیگر در حجاب نخواهد بود. همهی اسبابی که در این عالم هست، از پردهی حجاب خارج میشود. معلوم میشود که در این قضایایی که در این عالم رخ میداده، چه در قوس نزول، چه در قوس صعود، چه عواملی دخالت داشته. خیلی مطلب مهمی است، خوب دقت بفرمایید، تعریف قیامت این است: روز قیامت این روز است.
خیلی بحثهای مهمی هم دارد. علامه طباطبایی جاهای دیگری هم نکات بسیاری دارد. این از آن نظریات ویژهی ایشان در مورد قیامت است و این مطلبی که ایشان در تطبیق قیامت با ظهور دارد، آنقدری که ما تحقیق کردهایم، مطلبی است بینظیر. یعنی در طول تاریخ اسلام هیچکس، ظاهراً آنقدری که ما میدانیم، غیر از علامه طباطبایی و قبل از علامه طباطبایی، این مطلب را نفرموده است و این مطلب کلاً پژوهشهای مهدوی ما را متحول خواهد کرد. اصلاً یک چیز دیگری خواهد شد.
ایشان میفرمایند که اول ببینیم قیامت چیست، بعد تطبیق بدهیم با آن دو روز دیگری که رجعت و ظهور باشد. بعد معلوم شود نسبت اینها با همدیگر چیست. قیامت روزی است که حجابها برداشته میشود. حالا انشاءالله آخر جلسه اگر فرصتی باشد، باز بیشتر در مورد این نکتهی قیامت عرض میکنم.
ببینید الان اینی که بنده و شما اینجا با همدیگر نشستهایم، این خیلی اسباب داشته. ما فکر میکنیم مثلاً یک بنری یک جایی دیدیم، یک اطلاعیهای دیدیم، یک صوتی به گوشمان رسیده. بعد این سبب شد برای اینکه مثلاً ما با این جلسه آشنا بشویم و اینجا دور هم جمع بشویم. همینقدر سببیه که ما میدانیم. نه، این بینهایت سبب دارد: دعایی که یک کسی در حق شما کرده بوده، فلان کاری که در مورد فلانی انجام داده بودید، فلان اتفاقی که افتاده، فلان تقدیری که جابجا شد، بعد فلان کاری که روی فلان تقدیر اثر داشته، بعد خود آن تقدیر سبب شده برای فلان اتفاق بعدی. همهی اینها الان برای ما در حجاب است. ما نمیدانیم. ما نسبت به این اسباب غافلیم. همهی این اسباب برای ما در حجاب است؛ هم در قوس نزولش و هم در قوس صعودش.
یعنی چه شد که این اتفاق رقم خورد؟ نمیدانیم. بعد از این چه اتفاقاتی رقم میخورد؟ باز هم نمیدانیم. الان این جلسهای که ما گرفتیم، در عالم چه آثاری دارد؟ در شخص شما چه آثاری دارد؟ در خانوادهتان چه آثاری دارد؟ در تهران چه آثاری دارد؟ در این حوزهی هنری چه آثاری دارد؟ روی این صندلیهایی که اینجا شما نشستهاید چه آثاری دارد؟ روی این بلندگو چه آثاری دارد؟ نمیدانیم. در قوس صعودش کثرت کار من سبب بود، دیگر کلی اثر داشت. نمیدانم چرا؟ چون در حجابم. خبر ندارم.
کی این حجابها کامل برداشته میشود؟ روز قیامت. روز قیامت روزی است که حجابها از اسباب برداشته میشود؛ یعنی معلوم میشود که چه چیز سبب چه چیز بود و چه چیز سببِ چه چیز بود و چه چیز سببِ چه چیز بود. نه یک دانه دو دانه سبب، بلکه همهی اسباب. چون بعضی از این اسباب در سطح پایینترش، در برزخ معلوم میشود که مثلاً تو رو فلانی (اسم شخص) دست بلند کردی، فلان روزی ازت گرفته شد، فلان بلا سرت آمد، به همسر فلان جمله را گفتی، مثلاً بچهی تو فلان آسیب برایش شکل گرفت که آن، حالا تقدیر خودش هم بوده و ابتلای تو هم بوده. یک حد خیلی کمی است دیگر از این قضیه. ولی این به همین حد که محدود نمیشود. این تمام هستی و کائنات دخیل در این قضیه است. دارد میدهد و میگیرد؛ هم نقش داشته، هم نقش مؤثر دارد، هم نقش متأثر دارد، هم دارد میدهد، هم دارد میگیرد؛ ولی ما نسبت به اینها در حجابیم، و خبر نداریم. در ظلمتیم، پوشیده است. روز قیامت، روز میشود و حقیقت افشا میشود، روشن میشود.
"و لا شاغل من الشّواغل عن ربها سبحانه." و هیچ چیز دیگری نیستش که ما را نسبت به خدای متعال مشغول بکند. ویژگی دوم قیامت این است. آن روز، روزی است که اولاً همهی اسباب معلوم میشود که البته در رأس این اسباب، مسببالاسباب، خدای متعال است. نقش همهی اسباب با خود او هم معلوم میشود. از یک طرف، چیزی هم دیگر نیست که ما را به خودش مشغول بکند. ما نسبت به خدای متعال هیچ عامل مشغولیتکنندهای نداریم. ششدانگ حواسها به خود خدای متعال جمع و همه در محضر او قرار میگیرند و او را میبینند. این هم ویژگی دوم قیامت.
"فیفنی فیه جمیع الاوهام و یظهر فیه آیات کمال ظهور." دقت به این عبارات بکنید. یک حکیمِ فیلسوفِ عارفِ مفسّر در عالیترین مقامات معنویت، این مطالب را دارد با عالیترین دقتها میگوید. میگوید روز قیامت همهی اوهام به فنا میرود، فانی میشود. دیگر هیچ وهم و هیچ گمانهی غلط و هیچ تصور غلطی نمیماند. همه به کُنه قضایا، به حقیقت قضایا میرسند و آنجا آیات الهی به کمال ظهور خودش میرسد. پس روز قیامت، روز کمال ظهور و کمال ظهور آیات الهی است.
"و هذا یوم لا یبتل وجوده و تحققه هذا نشئة جسمانی. وجودها فلاشیدالله علی ذالک من کتاب و سنت بل الامر علی خلاف ذالک." مطالبی را ایشان میفرماید. بحثهای تفسیری. بعد میفرماید که: "و لا مزاحمة بین النشأتین؛ أن نشأة الدنیا و نشأة البعث." میفرماید همهی اینها هم الان هست. قیامت یک چیزی نیست که بخواهد رخ بدهد یا واقع بشود. قیامت همین الان هست. قیامت حی و حاضر است. ما نسبت به قیامت در حجابیم. ما موانعی داریم که قیامت را نمیبینیم. آیات و روایات فراوانی هم داریم در مورد اینکه اگر کسی از این حجابها عبور بکند، آن حقایق قیامتی برایش بارز میشود. "کلا و تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم." اگر یقین داشتید، جهنم را میدیدید. به تعبیر استاد آیتالله جوادی آملی، جهنم را میدیدید، این مال بعد از مرگ نیستش چون که بعد از مرگ که همه میبینند. "ربنا ابصرنا و سمعنا." دیدیم، خدایا ما دیدیم! کفار هم میگویند ما هم دیدیم. این که فضیلتی نیست که بگوید اگر علم یقین داشته باشی جهنم را میبینی. اگر علم یقین هم نداشته باشی، بعد از مرگ کافر هم باشی، میبینی. فضیلتش به این است که اگر علم و یقین داشتی، اینجا میبینی. پس هست که میبینی.
امام رضا (علیهالسلام) فرمود: "از ما نیست اگر کسی فکر کند بهشت و جهنم الان خلق نشده." قیامت الان نیست. امیرالمؤمنین در اوصاف بعضیها در نهجالبلاغه فرمودند: "قیامت در حق اینها محقق است. همین الان اینها به آن ساحت قیامتی راه پیدا کردهاند. حقایق قیامتی را میبینند. تازه خیلی از این حقایق قیامتی هم عبور میکنند." بحث مفصلی دارد که فعلاً به آن نمیپردازم.
پس این حقایق قیامتی هست. اینها مراتب وجود و مراتب عالم است؛ مراتب عوالم، مراتب هستی، مراتب آیات الهیه. "إن من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم." اینها آیات فوقالعادهی قرآن است که متاسفانه خیلی غریب است. در سوره مبارکه حجر که علامه میفرماید این از غُرَر آیات سوره حجر است، میفرماید: "هیچ چیزی در این عالم نیست مگر اینکه نازل شده است." نازل شده است. هر چه اینجا شما میبینید، نازل شده است. یک حقیقتی بالایی است. این نازل شدنش هم، خستهکننده نشود مباحث، یک کمی فنی شود، به عنوان مقدمات بحث میگویم که آن پایههای بحث استوار باشد، بعد وارد نکات انشاءالله سادهتر و عمیقتر انشاءالله خواهیم شد.
ببینید، این نازل شدن به نحو تجلی است نه تجافی. باران از آسمان میآید ولی این تجافی است. یعنی چه؟ یعنی وقتی باران میآید، این آبی که در ابر بود وقتی میآید پایین، دیگر بالا نیست. این میشود تجافی. وقتی پایین آمد، دیگر بالا نیست. ولی تجلی چیست؟ تجلی وقتی چیزی پایین میآید، هم بالا است هم پایین. مطلبی که الان به زبان میآید و میگوییم، هم در اندیشه و فکر ما است، هم در زبان و گفتگوی ما است. پایین آمد، از ساحت فکر به ساحت گفتار آمد. پایین آمد ولی بالا خالی نشد. این را به آن میگویند چه؟ میگویند تجلی. نازل میشود از ساحت عقل و فکر، نازل میشود بر ساحت زبان و گفتار. تنزل میکند ولی تجافی نمیکند. تنزلش به تجلیاست.
فرمود: "همهی عالم این است. در آیات دیگر فرمود: "ما برای شما لباس نازل کردیم." "انزل علیکم لباس." به قول علامه طباطبایی، این نازل شدنش مثل نازل شدن باران نیست که شما بیاین تو خیابان ببینید از آسمان دارد چکه چکه لباس میبارد. در مورد چهارپایان میفرماید: "ما برای شما این چهارپایان را نازل کردیم." خب حالا شوخی است بین ما، تا حالا کسی دیده مثلاً از آسمان گوسفند ببَارد؟ گاو ببَارد؟ مثلاً باید بیاید رو سقف، آن سقفمان را خراب بکند. نازل شدن اینها یعنی اینها یک حقایق ملکوتی دارد. در عین حالی که آنجا پیش شما است، در دنیا است، بالاتر هم هست. بالاترش هم یک چیزی شبیه خودش است. یک حقیقت راقیتر و عالیتری است. آن پایینیاش هم آیهی من است. آن بالاییاش هم آیهی من است؛ ولی نورانیتر، شفافتر، کاملتر.
این عوالمی که میآید پایین که به تعبیر قرآن هفت تا آسمان است. "یتنزل الأمر بینهنّ." که این هفت تا آسمان، امر در اینها تنزل میکند. خود این یک بحث مفصلی است. عالم امر یعنی چه؟ تنزل امر چیست؟ "تنزل الملائکة والروح فیها بإذن ربّهم من کلّ امرٍ." این امور، این امرها است که شب قدر تنزل میکند در این هفت آسمان و میآید پایین و آن امر هم به دست امام است که "یهدون بأمرنا، جعلناهم ائمة یهدون أمرنا." اصلاً عالم امر در قبضهی قدرت امام است. امام کسی است که عالم امر در مُشتش باشد و تمام این مراتب هفت آسمان را او دارد مدیریت میکند. بالا و پایین را امام. و هر چه که پایین است، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. به قول میرفندرسکی بزرگوار، هر چه که اینجا هست، یک صورت تنزلیافته، یک حقیقت بالایی است. اینجا آب است، آنجا هم آب است. اینجا لیوان است، آنجا هم لیوان است. مگر قرآن نمیگوید "کأس"؟ مگر نمیگوید "کأساً دهاقا"؟ آنجا هم معلوم میشود که ما كأس شراب داریم، جام داریم؛ ولی جام آنجا با جام اینجا فرق میکند. عوالم بالا همهی اینهایی که اینجا هست را دارد ولی در یک حقیقت بالاترین است.
در قیامت، آن حقایق بالایی به کمال ظهور خودش میرسد. یعنی ما با این چیزهایی که اینجا مواجهایم، آن طرف با یک حقیقتی بالاتر از این مواجه میشویم. میبینیم آقا این یک چیز دیگری بود. حقیقتش یک چیز دیگر بود. معلوم میشود این از چه چیزی تنزل پیدا کرده بود. ما با این هستی که مواجهایم، در یک سطح بالاتری که از آنجا اینها نازل شده، یک آسمان بالاتر آنجا میبینیم. مدرسه داشتیم، کلاس داشتیم، آنجا هم مدرسه و کلاس داریم. کلاس آنجا با کلاس اینجا فرق میکند. دوربین آنجا، گوشی آنجا، هواپیمای آنجا.
در کتاب "آن سوی مرگ" داشت میگفت: "در بهشت دیدم بعضیها هواپیما سوار میشوند، بعضیها نمیدانم موتور سوار میشدند." معلوم میشود آنجا هم اینها هست. اگر شما روی زمین موتور دارید، این موتور تنزلیافتهی یک حقیقت بالاتری است. ما یک موتور هم در برزخ داریم، یک موتور هم در قیامت داریم؛ ولی خیلی با این موتور فرق میکند. کمالات این را دارد، نقایص این را ندارد. نقص این این است که تصادف میکند. نقص این این است که پشت این موتور که میآیی باد میخوری، شما باد هم بهت میخورد. در عالم برزخ دیگر باد داریم ولی بادش این شکلی نیست. حرکت داریم ولی حرکت که باد ندارد. سرماخوردگی. با این سرعت بالایی که میآید، آن آسیبهایی که در این حرکت دارد، آنجا دیگر ندارد. نقایص این برداشته میشود، کمالاتش هست. آن انتقال هست ولی این نقصش نیست، تصادفش نیست، آسیبش نیست.
این هی میآید بالاتر. شما از دنیا که عبور میکنی، یک آیهی بالاتری برایت ظهور میکند، ظهور میکند. این کلمهی ظهور را به آن توجه داشته باشید. ظهور یعنی این؛ یعنی ظهور آیات الهی در یک سطح بالاتری. قیامت یعنی عالمی که آیات الهی در بالاترین سطحش ظهور میکند. علامه طباطبایی میفرماید عالم ظهور هم یک مرتبهی پایینتر از این است. عالم قیامت، آیات الهی در بالاترین سطحش ظهور میکند. در عالم ظهور، در سطح پایینتری ظهور میکند. عالم یک چیز دیگری میشود، زندگی یک چیز دیگری میشود. اصلاً شرایطش و موقعیتش با اینکه الان من و شما اینجا داریم، کاملاً متفاوت است. درختهایش فرق میکند، خانههایش فرق میکند، آجرش فرق میکند، زمینش فرق میکند، میوههایش فرق میکند، حیوانهایش فرق میکند. ما در بهشت هم حیوان داریم، حشرات. بحثهای عجیبی هم هست. اصلاً این حیوانات بهشتی، حیوانات قیامتی. در جهنم هم حیواناتی داریم. بعضی از این حیوانات اصلاً مسخ شدهاند. میدانید که اصلاً در مورد بعضی حیوانات تعابیرِی داریم در مورد مسخ اینها. مثلاً در مورد وزغ روایاتی داریم مفصل. اصلاً نمیخواهم وارد اینها بشوم چون بحث بسیار پیچیده و مفصلی است که بخواهم واردش بشوم. هفت، هشت، ده جلسه باید با هم روی اینها کار بکنیم. اینها هر کدام یک حقیقت بالاتری دارد.
در عالم ظهور ما با یک سطح بالاتری از این چیزی که اینجا در نظام دنیایی داریم مواجه میشویم. عالم رجعت باز یک درجه بالاتر است. علامه میفرماید که همهی روایات با همه اختلافی که دارد در یک معنا اتحاد دارد؛ آن هم این است که سیر نظام دنیایی متوجه هست به روزی که میگویند عالم دنیا دارد حرکت میکند به سمت یک روزی که آن روز "تظهر فیه آیات الله کل ظهور." کُلّه یعنی همان حرکت جوهری ملاصدرا هم هست دیگر. همهچیز در حرکت است. "کلّ فی فلک یسبحون." همهی هستی در حال حرکت است. عالم ماده در حال حرکت است. یک مقصدی هم دارد. در آیات دیگر فرمود که: "الی الله تسیر الامور." این "سیرورت" نه سیر با "سین" (سفر)، سیر با "صاد" (صیرورت)، این تبدیل شدن. ببینید یک بذر حرکت میکند به سمت سیب شدن، به سمت درخت شدن و آن درخت حرکت میکند به سمت سیب دادن. این حرکت، یک حرکت مادی و یک جابجایی ظاهری نیست. سیر نمیکند، صیرورت پیدا میکند. این شدن است، این تحول از قوه به فعل رسیدن است. یک بذر حرکت میکند، این قوهی سیب در خودش داشت. این استعداد سیب بود. این از روز اوّل هم که بهش میگفتند سیب به خاطر آن استعداد بود. درخت بخرید، نهال بخرید. در بازار نمیگوید نهال موز، میگوید آن موز است، این گردو است، این سیب است، چه میدانم مثلاً خرمالو. بعد میگوید آن پسته است! خیلی گران است! آقا این که یک تکه شاخه است، که چیزی نیست! بعد آن یکی شاخهاش هم کَلفت است! هم هست. میگوید نه، این استعداد چه چیزی دارد؟ استعداد پسته شدن دارد. آن استعداد سیب شدن دارد. این تهِ تهش زور بزند، میشود سیب. میشود کیلویی بیستهزار تومان. این تهِ تهش زور بزند، خیلی زور هم نزند، یک پستهی درب و داغان هم باشد، لااقل دیگر کیلویی ۳۰۰ تومان میخرند. به حسب آنچه دارد، میشود. من بهش میگویم پسته، به استعدادی که دارد.
در عالم ماده همهچیز در حال حرکت است. همه استعدادند. به سمت شدن داریم حرکت میکنیم. این سیرورت، خدای متعال و کمالات اوست و تجلی اوست. محل جلوهی این سیرورت، قیامت است که ظهور نهایی است. هر کسی چه شده، آنجا ظاهر میشود. آنجا معلوم میشود کی چه چیز است. اینجا بهش میگویند دکتر، اینجا میگویند رئیس، اینجا میگویند مهندس؛ ممکن است آنجا بهش بگویند گاو و خوک و آنجا یک چیز دیگر است.
"الفقر والغنی بعد العرض علیالله." امیرالمؤمنین فرمود: "اینکه کی دارد و کی ندارد، بعد از عرضهی بر خدای متعال ظاهر میشود." در قیامت معلوم میشود. پایان حرکت و روشن شدن اینکه چه آوردی، چه کسب کردی، چه بروز دادی، آنجا است.
پس قیامت عالم ظهور است؛ ظهور استعدادها، ظهور فعلیتها، ظهور آیات، ظهور حقیقت، ظهور اینکه هر کسی و هر چیزی واقعاً چه بوده. اسباب واقعاً چه بوده. آن چیزهایی که مؤثر بوده واقعاً چه بوده. آن چیزهایی که متأثر بوده واقعاً از چه چیزی بوده. نهایتش عالم قیامت. آنجا عالمی است که دیگر ذرهای غیر خدا نیست، ذرهای شرک نیست، ذره غفلت نیست، ذره هوای نفس نیست، اغوای شیطان نیست.
بعد میفرماید که: "إنّ یوم الرجع من مراتب یوم القیامة." حالا یک مرحله پایینترش میشود عالم رجعت. عالم رجعت هم یک مرتبهای از مراتب قیامت ظهور است؛ ولی از جهت ظهور، کمتر است. ضعیفتر است. ضعیفتر این حرکت است، هی دارد جلو میرود دیگر. شما یک زمانی بهتان میگفتند آقا برو رایانه بخر، هی میخواهم فکر داشتم فکر میکردم چی بود که یارانه نبود. این سالها همش دغدغهام یارانه بود. از رایانه غافل شدیم. برو رایانه بخر. خب بیست سال پیش به شما میگفتند رایانه، شما میرفتید چه میخریدید؟ از این کامپیوترهای پنتیوم. دو؟ پنتیوم سه؟ یادتان است دیگر. یک دستگاه زمختی. آن قدیمیترهایش که یک تریلی باید حملش میکرد! بعد مثلاً با رَمش چقدر؟ با کمترین میزان رم و میزان حافظه. و الان چی؟ الان رایانه گفته میشود به یک قطعهی خیلی کوچکی. هی دارد پیشرفت میکند، هی دارد تطّوُر پیدا میکند، هی مرحله به مرحله یک چیز کاملتری از او بروز پیدا میکند. این رایانه هی جلوتر که میرود، میبینی آقا این هم رایانه است. کمالات قبلی را دارد، نقایص قبلی را ندارد. پنجاه سال بعد کامپیوترها همه! آنهایی که این کامپیوترهای ما الان دارد و دارد، بیشترش هم دارد. همهی نقصهایی هم که اینها دارد، آنها ندارد.
این حرکت عالم به سمت کمال، به سمت ظهور، به سمت ظهور کمالات، هی نقصها کمتر میشود. هر چه بالاتر میرود، هر چه جلوتر میرود، کمالات بیشتر میشود، نقایص کمتر. این گوشیها را میبینی هی کمالاتش بیشتر میشود، نقایصش کمتر میشود. به نسبت آنهایی که بیست سال پیش بودند. آن هم که بیست سال بعد میآید، به نسبت امروز همینطور است. این عالم ظهور هم این شکلی است. هر چه ما جلوتر میرویم، عالم دارد به سمت ظهور حرکت میکند. چه ظهوری؟ یعنی ظهور امام زمان. خب بعد چه میشود؟ مرغ ارزان میشود! ظهور مرغ! اینکه ظهور امام زمان نیست. این ظهور مرغ ارزان که ظهور امام زمان نیست. امام زمان که برای این ظهور نمیکند. اصلاً امام زمان ظهورش ظهور ارزانی نیست، ظهور آیات الهی است. البته آن در نتیجهی ظهور آیات الهی، ارزانی و رفاه و خوشبختی اینها هم هست. اینها ملازماتش است. خودش که نیست، اینها ملازمهاش است.
ظهور حقیقت. عالم رجعت به نسبت قیامت، ظهور کمتری دارد. چرا؟ چون هنوز امکان شر و فساد در آن اجمالاً، به تعبیر علامه طباطبایی، هست که دیگر در قیامت نیست. "و ما الحق بیوم ظهور المهدی عجل الله تعالی فرجه اللهم صل و آل محمد و عجل." ایشان میفرمایند که عالم ظهور امام زمان هم همین است. "أیضاً لظهور الحقّ فیه." چون حق ظهور میکند در ظهور امام زمان. پس ما در مسیر حرکت به سمت ظهور کامل حقیقتیم که ایستگاههایی دارد. این مراتب و عوالمِی که سیر میکنیم به سمت ظهور حقیقت، ایستگاه نهاییاش قیامت است؛ ایستگاه ماقبل پایانیاش رجعت است؛ ایستگاه قبل از رجعت، ظهور است که به یک معنا به نسبت این عالم دنیایی ظلمانی، کدر و تیره و آلوده و خبیثی که داریم، ایستگاه پایانی است. یعنی نقطهی کمال این نشئه دنیایی ما است که حالا مطالبی دارد. عرض میکنم انشاءالله.
ظهور چیزی جدای از قیامت نیست. علامه طباطبایی میفرماید ظهور همان قیامت تنزلیافته است و قیامت همان ظهور تکاملیافته است. یک حقیقت. روز قیامت همان روز ظهور است. روز ظهور همان روز قیامت است. خیلی مطلب فوقالعادهای است عزیزم. این مطلب بسیار گرانبهاست چون با این زاویهی دید و از این دریچه وقتی شما ظهور را نگاه کنید، هی مراجعه بکنید، ببینید قرآن تعریفش از قیامت چیست. تنزلش بدهی، معلوم میشود که عالم ظهور چه میشود. بعد عجایبی آنجا دیده میشود. من یکی از اینها را برایتان در این جلسه بگویم که اتفاقاً مطلب هم کاملاً روایی است. بعد شما خودتان روی آن فکر کنید. با این نکاتی که عرض کردم، یک گرههایی در مطلب هست، انشاءالله خود شما این گره را باز میکنید. با هم تمرین بکنیم. حال دارید چند دقیقه تمرین بکنیم؟ واقعاً یک صلوات پس دوباره بدهید.
آیاتی را برایتان بخوانم، این آیات را شما اول در معنای قیامتیش با همدیگر سیر بکنیم، بعد بیاییم در معنای عالم ظهورش. بعد دقیقاً روایات ما هم در همین فضا است. یعنی روایت امام، هم در عالم قیامتیش این را معنا کرده، هم در عالم ظهورش. آیات ۶۸ تا ۷۰ سوره مبارکه زمر: "و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الارض." اول قیامتیش: میفرماید که در صور دمیده میشود. چون آخر آیه میفرماید: "ثم نفخ فیه اخری." معلوم میشود که ما دو تا صور داریم. دو بار نفخ. علامه طباطبایی در جلد هفده المیزان، از صفحهی ۲۹۲ به بعد، میفرماید که آن نفخ اول، نفخ اماتت است. نفخ دوم، نفخ احیا. خیلی روی مطالب خوب دقت کنید. اول قیامتیش فهمیده بشود، بعد تطبیق ظهور که چیزهای دیگر دارد.
قرآن میگوید: انگار در مورد ظهور، انگار مطالبی که تا حالا نشنیدهایم، همه درست است. صحنهی قیامت، صحنهی نفخ صور اول، یک بار همه را میمیراند. بعد نفخ دیگری دمیده میشود، همه را زنده میکند. در نفخ اول: "فصعق من فی السماوات و من فی الارض." صاعقه، همه در آسمانها و زمین به وحشت میافتند، به یک معنا غش میکنند، بیتاب میشوند، از خود بیخود میشوند. این نفخ اول. در نفخ اول، همینطور از خود بیخود میشوند: "ثمّ نفخه الاّ من شاء الله." هم دارد که خیلی خیلی اینها دیگر فنی میشود. در نفخ اول یک تعدادی هم هستند که هیچ اتفاقی برایشان رقم نمیخورد که آنها کیستند و داستانشان چیست؟ آنجا واردش نمیشویم؛ که نفخههای قیامتی روی اینها اثر ندارد. که نکتهی فنیاش به این است که اینها از عوالم قیامتی هم عبور کردهاند. ادراکاتشان از عوالم قیامتی عبور کرده است. این ادراکات مهم است. ممکن است الان کسی بین من و شما باشد، در دنیا دارد زندگی میکند ولی ادراکاتش از عالم دنیا عبور کرده است. دنیا است، تنفس هم میکند، غذا هم میخورد ولی ادراکاتش دنیایی نیست. این حجابهای دنیایی مسدود نکرده فهم او را. این عبور از دنیاست. ممکن است کسی اینجا باشد، از حجابهای برزخی هم عبور کرده و حقایق قیامتی را میفهمد. ممکن است کسی باشد از حقایق قیامتی هم عبور کرده باشد. انبیا و اولیا مثل اهل بیت، اینها "من شاء الله" هستند. نفخههای قیامتی روی اینها اثر ندارد. در این تحولات، اینها اثری ندارد.
امیرالمؤمنین که مولود این ایام و جان تکتک ما فدای قدم او باشد، فرمود: "لو کُشفَ الغطاء ما ازددتُ یقیناً." یعنی اگر همهی این پردهها برود کنار، یقین من تحولی برایش حاصل نمیشود. به این معنا که این پردهها هست ولی حجاب نیست برای ادراک من. گرفتیم؟ حجاب برای ادراک من نیست. واسه همین نفخ صور که میشود که این پرده کنار میرود، او دچار صعقه نمیشود. انگار نه انگار. بقیه بیتاب میشوند در این تحولات، در این رویدادها. وقتی حقیقتی میخواهد ظاهر بشود، همه بیتاب و بیقرار میشوند. آنها نفوس مطمئنه هستند. آنها آمنیناند. در روز قیامت هیچ تحولی برای آنها رخ نمیدهد چون از ورای این حجابها دارند عالم را مینگرند. یک حقیقت بالاتری را دارم میبینم.
پس این صاعقه میآید، اینجور متحول میکند و جالب است که "من فی السماوات" هم همینطورها! یعنی آنهایی که در آسمانها هستند هم دچار صعقه میشوند. ملائکه هم در حجابهایی هستند. نفخهی دوم که میشود: "نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون." با نفخ دوم قیام صورت میگیرد. قیامت که میشود یعنی اینها قیام میکنند، برپا میشوند با نفخهی دوم و نگاه میکنند که اینجا متحیرند، مبهوتند. این آن عرصهی قیامت است.
بعد چه میشود؟ بعد از نفخ دوم که همه از توی قبرهایشان بیرون میآیند. قبرهایشان هم که گفته میشود، باز تکتک اینها بحث دارد. "القبر هو البرزخ." قبر یک صورت اینجایی دارد که همه از اینجا میآیند بیرون. یک صورت واقعی هم دارد که همان عالم برزخشان است. در خاک میآیند بیرون. نه! یک پیکری از خاک برای اینها میآید بیرون. یک بدن مثالی هم دارند که اینها با همدیگر تطابق پیدا میکند و وارد عرصهی قیامت میشود. آن بدن مثالیشان در عالم برزخ. همه قیام میکنند، بلند میشوند که حالا آیات دیگر میگوید: "من الاجداث هم ینسلون." و تعابیر دیگر که در آیات قرآن نامه کردهاند. قیام میکنند، حرکت میکنند در یک عرصهای که حالا از آن تعبیر میشود به محشر. محل قیام همهاست. همه میایستند. مختصاتی دارد. قبل از ورود همه به آن عرضه، شرایطی است. بعدش شرایطی است. در خود آن عرضه، شرایطی است که آیات قرآن اینجا هنگامه کرده در بیان معارف. آنجا و میدانید چقدر اینها غریب است. مباحث قیامت غریبترین معارف ما است. غنیترین معارف ما است و غریبترین معارف ما است. و بیشتر تک قرآن هم روی همین حقایق است ولی هیچ جای خیلی خبری از اینها نیست که قیامت چیست، چه اتفاقی میافتد، دریاها چه میشود، کوه چه میشود، درخت چه میشود. "سُیِرَت الجبال فکانت سراباً." آیتالله جوادی آملی میفرمایند: "از آن آیاتی است که درش غرق میشود آدم. کوه حرکت میکند و معلوم میشود که آقا این سراب بود. کوه آنجا را وقتی نگاه میکنی میفهمی کوه دنیا سرابی بیش نبود. توهم میکردی که کوه دنیا را کوه میپنداشتی و حتی کوه برزخ را کوه میپنداشتی. کوه واقعی این است." همانجور که شما الان بهتان گوشی ۱۱۰۰ بدهم، میگویید آقا این سراب است. این که گوشی نیستش که. این توهم است. ما سر کار بودیم به این میگفتیم گوشی. با این آیفون ۱۴ از ارتفاع چند هزار متری پرتاب کردند کمی تأمل، جفتش را، نمیدانم دیدید یا نه. گوشیهای قدیم خیلی خوب بود. بعد هم پرتاب کردند حتی از هواپیما افتاده بود این آیفون ۱۴ و اینها. دیدند که ذرهای ترک برنداشته بود. آن اصلاً منهدم شده بود.
۱۱۰۰. وقتی این را میبینی معلوم میشود که آن گوشی ۱۱۰۰ خیالی بیش نبود. سرابی بیش نبود. توهم میکردی بهش گوشی. گوشی این است. اگر گوشی این است پس این چیست؟ تازه اینها همش در عالم دنیاستها. آنجا وقتی کوهها نگاه میشود، میگوید: "اگر کوه این است پس آنهایی که ما در دنیا میدیدیم چه بود؟" سراب بود. "فکانت سرابا." چون عالم حقیقت است. تازه اینها عرصهی قیامت است. بعد از این هم خبرهایی هست. کوههای آن کوه که سرچشمهی تسنیم، بالای آن کوه که سرچشمهی تسنیم از زیر پای امیرالمؤمنین میجوشد، بنا به روایات و فقط مخلصینی که در ایمان به مراتب محض ایمان رسیدهاند، حق دارند از آن چشمه بخورند که از آن چشمه وقتی میآید پایین، سرچشمهی تسنیم، آبش مخصوص مقربین است. به ابرار که میرسد در مراتب پایینترش، میرسد که مزاجِ من تسنیم. یک چند قطرهای قاطی دارد. ابرار که میخورند، این دیگر تسنیم نیست. این در ظرف ابرار، در چشمههای یک چند قطرهای از آن تسنیم هست. سرچشمهی آن بالاست. تازه آن سرِ کوه است. آن کوه هم زیر پای امیرالمؤمنین است.
اگر آن کوه اینها همه سراب است؟ تو خود بهشت هم کوه داریم، تو کوه آب داریم، تا آب چشمه داریم، تا چشمه شراب داریم، تا شراب که قرآن به این اشاره کرده در صورتی که به نام نبی اکرمه آن چهار تا چشمهی بهشتی را اشاره کرده. در سوره مطففین باز به زوایای دیگری اشاره کرده. در سوره انسان به زوایای دیگری اشاره کرده.
پس آنجا آقا، عرصهی قیامت که میشود، همه میایستند با نفخهی دوم: "و اشرقت الارض بنور ربّها." آنجا زمین روشن میشود به نور "رب". به زمین روشن میشود. کجا روشن میشود؟ جایی که: "اذ الشمس کلفت." "کولّت" یعنی چه؟ تکویر میگویند یک جوری دور یک چیزی پوشیده میشود که خودش دیگر دیده نمیشود. عمامهای که دور سر پیچیده میشود و سر دیده نمیشود. "شمس کوّرت". ما معمولاً غلط ترجمه میکنیم، میگوییم وقتی که شمس تاریک میشود. خورشید که تاریک نمیشود؛ در قیامت یک نور دیگر غلبه میکند. خورشید دیده نمیشود. الان این چیزهایی که اجرام آسمانی که در آسمان است، ستارههایی که شما شب میبینید، الان هست یا نیست؟ بفرمایید آخر هست یا نیست؟ هم هست، هم نیست. گفتن نیست. جفتش درست است. هست برای اینکه آنها که جابجا نمیشوند. نیست برای اینکه دیده نمیشود. چرا دیده نمیشود؟ چون نور خورشید غلبه کرده. آن در ظلمت شب بود که دیده میشد، فروغ داشت. در روشنایی روز وقتی خورشید طلوع میکند، دیگر نوری نمیماند برای ستاره. "اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ." خورشید هست در قیامت ولی وقتی نور حقیقت جلوه کرد، دیگر فروغی ندارد خورشید. دیگر تو خورشیدی نمیبینی. دیگر چشمت به خورشید نیست. دیگر تو خورشید را سبب نمیبینی. الان اینجا کشاورز چشمش به خورشید است، چشم به "ابْر" است. کشاورز چشمش به این است که کی آفتاب تندتر میشود، این محصولات من برسد. چون مؤثر را خورشید میبیند. آنجا اشراق زمین با نور رب است. معلوم میشود خورشید کارهای نبود. خدا بود که در قالب خورشید میدرخشید. خدا همهی خورشید را پر کرده بود، تابندگی خورشید بود.
دقت بکنید، این عبارت خیلی فنی استها. نه اینکه خدا و خورشید را تابنده کرده بود. این عین کفر استها. انگار یک خدایی داریم، یک خورشیدی هست. بعد خدا این را تابنده کرده. خدا رفته آن گوشه نشسته. این همان خدای ساعتسازی است که گروه ساعتساز لاهوتی. این قرآن خالقیت خدا را این مدلی ندانستهاست. خدا را اصلاً در حیث خالقیتش معرفی نکرده. خدا را در حیث ربوبیتش معرفی کرده. نمیگوید: "اشرقت الارض نور خالقها." "الارض بنور ربها." نه اینکه این خورشید را کی تابنده کرده. تابندگی خورشید از اوست. خدا تابندگی خورشید است. خدا تابندگی خورشید است. خدا تابنده است. تو در حجاب بودی، فکر میکردی تو خورشید میدیدی. تو خورشید میدیدی. الان اگر اینجا یک عروسک بیاوریم توی این سن از این عروسکگردانیها و اینها، یکی آن پشت وایمیایستد، صداپیشه میشود. دو نفر هم میروند این زیر، عروسک را تکان میدهند. این بچههای کوچک این مثلاً فلان عروسکها، کلاهقرمزی. بنده بچه که بودم تا یک سنینی فکر میکردم کلاهقرمزی شخصیت واقعی است. از یک جایی شکست عشقی خوردم، فهمیدم که اصلاً واقعیت خارجی ندارد. دنیا فنیزاده، خدا رحمتش کند، آن عروسکگردانش است. حمید جبلی هم صداپیشهاش. این محصول مشترک؛ یک زن، صدای یکی دیگر، دست یکی دیگر. این هم هیچی. فقط توهم ما بود. فکر میکردیم کلاهقرمزی واقعیت دارد. یک عالم دنیای ماست. با کلاهقرمزیها داریم زندگی میکنیم. وقتی ظهور حقیقت شد، معلوم میشود که این اصلاً این نبود. این صدایش مال آن بود، دستش هم مال آن بود. کلاهقرمزی همش سراب بود. این در قیامت به شدیدترین ظهورش میرسد.
ظهور حقیقت در ظهور امام زمان به مراتب پایینترش میرسد. این است. در زمان ظهور این اتفاق رقم میخورد. حالا روایتش را میخوانم برایتان. ببینید چقدر جالب است این روایت. دقیقاً همهی مطالب قرآنی را تأیید میکند. "اشرقت الارض بنور ربها." وقتی مردم در نفخ دوم بلند شدند، میبینند عالم را نور خدا روشن کرده، زمین را خدا اشراق کرده. این کلمهی "اشراق" را داشته باشید. ببینید عالم دارد به سمت مشرق حرکت میکند. "مشرق" و «محلِی» که اشراق دارد میشود. نور ماه. "مشرق ظاهری" داریم. آفتاب میآید، میزند از شرق میزند. یک مشرق حقیقی داریم. آنجا نور تابنده است. ما الان در مغرب عالمیم. در افولیم. در تاریکی، در ظلماتیم، در شبیم. روز که بشود، آفتاب بزند، مشرق هستی که مشرق هستی قیامت است. مشرق آنجا، مشرق بالا و پایینی شرق و غرب اینجایی نیست. هر چه به آن مبدأ خلقت نزدیکتر است، میشود مشرق. هر چه دورتر است، میشود مغرب. ما اینجا الان در ظلمات محض هستیم. "بنادا فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمین." هم عالم را ظلمت گرفته، هم نفس ما را ظلمت گرفته: "كنت من الظالمین." در تاریکی. آنجا "مشرق اشرقت الارض بنور ربها." نکات پاورقی میخواستم در مورد ظهور هم بگویم. این نکته مشرق را خاطرتان باشد. اگر وقت شد آخر جلسه تذکر، یک نکاتی عرض بکنم. پاورقی نسبت به ظهور هست. به درد میخورد. یادم باشد انشاءالله عرض میکنم. این بحث را بریم جلو.
"اشرقت الارض بنور ربها." زمین روشن میشود ولی با نور ربش. یعنی دیگر نه کسی روشنی از زمین میبیند نه از خورشید. هم خورشید به حاشیه میرود و بیفروغ میشود هم زمین. همش رب است و رب است و همه خداست. فقط خدا دیده میشود. که میپرسد: "لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ"؟ امروز مالک کیست؟ که شما هر روز در نماز میگویید: "مالک یوم الدین." مالک کیست؟ همه میگویند: "لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ." کلام میفرماید این نیست که در قیامت این حقیقت رخ بدهد. در قیامت چیزی رخ نمیدهد. در قیامت ظهور. امروز هم مالک مطلق خداست. ما چون بند این اسباب و حجابها و کلاهقرمزیهاییم مالک را این و آن میدانیم. این تحریممان کرد، آن موشک دارد، این میزند، این فحش میدهد، این بیرون میکند، آن حقوق میدهد. وقتی ظهور بکند حقیقت معلوم میشود که اینها همه یک مشت کلاهقرمزی بود. مالک یکی دیگر بود. حقیقت یک چیز دیگری بود. خدا بود که با دستان صاف کارت را بهت حقوق میداد. خدا بود که در آغوش مادر تو را پرورش داد. خدا بود که پرورش داد. ما مادر میبینیم. البته مادر محترم است چون ظرف تجلی است، ظرف ظهور است. ظرف ظهور مهم است ولی هیچکاره است. کلاهقرمزی، کلاهقرمزی هیچی نیست. سراب. واقعیتی ندارد. نه مادر کلاهقرمزی. سراب. ما توهم میکردیم.
"أشرقت الأرض بنور ربها و وضع الکتاب" اینجا کتاب را قرار میدهند. مباحثی دارد. علامه مفصل به اینها اشاره کرده. "وجئ بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لا یظلمون." اینجا به حق قضاوت میشود و ظلم نمیشود. پس آقا در قوس صعود ما که حرکت میکنیم به سمت قُله ی عالم داریم حرکت میکنیم. به سمت روشن و داریم حرکت میکنیم. از از چه چیزی به چه چیزی؟ به نور داریم حرکت میکنیم. از چه چیزی داریم حرکت میکنیم؟ از ظلمت. "یخرجهم من الظلمات الی النور." این ظلمت در ساحت پایینیاش تبدیل میشود به ظلم. پس مراتب ظهور حقیقت، مراتب خروج از ظلمت است. پس مراتب ظهور حقیقت یک مرتبه ظهور امام زمان است. در مرتبه همه از ظلم خلاص و جور. عالم را ظلم گرفته. مرحلهی اوّل رهایی از ظلم در قدم اوّل روشنایی حقیقت میشود عالم ظهور. آنجا دیگر دم و دستگاه ظالمین جمع میشود، بساط ظالمین جمع میشود. ظالمین دیگر غلبهای ندارند، دیکتهای ندارند، اکراه و اجباری ندارند. البته هستند، کامل هنوز منتفی نشدهاند تا برود بالاتر به عالم رجعت برسد، تا برود بالاتر به عالم قیامت ولی بساط ظالمین جمع میشود. "قوم الظالمین" که تعبیری است که در قرآن دارد. دنبال اینها، دم اینها بریده میشود. دنبالش جمع میشود. کاسهکوزهشان جمع میشود. این مرحلهی اول است در ظهور حقیقت. ظهور امام زمان این شکلی تعریف میشود. بزنیم، بکوبیم، خوش بشیم و همهچیز. مراحل خروج از ظلمت، خروج از ظلم است. هنوز ظلم مراحل دارد. آن "إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ" یونسیه مانده. آن ظلمات یونسیه مانده. آن اصل ظلم و ظلمت است. امام زمان میآید ما را وارد آن مرحله از نور و حقیقت و سیر میکند از آن ظلمت خارج بشویم. حالا بحثهای مفصلی دارد.
حالا اینجا میفرماید قضاوت به حق میکنم: "و هم لا یظلمون و وفیت کل نفس ما عملت و هو اعلم بما یفعلون." خب، فرمود در صحنهی قیامت: "اشرقت الارض بنور ربها." اولاً نفخه داشت. آن صحنهای که قرار است حقیقت ظهور بکند، قبلش دو تا نفخه دارد. پس ما قبل از ظهور امام زمان هم دو تا نفخه داریم. همهی حقیقت شد دیگر. هر چه بالا داریم، پایین هم داریم. یک نفخه، نفخهی اِماته است. یک نفخ، نفخهی احیا. در یک مرحله همه به بنبست میرسند. این بحث مهمی است ها. این بیان قرآنی مسائل قبل از ظهور است که کمتر به اینها پرداخته میشود. ویژگی قبل از ظهور و شرایط قبل از ظهور این است. ما دو تا نفخه داریم قبل از ظهور. در یک نفخه: "فصعق من فی السماوات و من فی الارض." همه به بنبست. همه، همه مبهوت میشوند. همه متحیر میشوند. انشاءالله الان در این نفخه هستیم انشاءالله. همهی مکتبهای فکری دستوبالشان کوتاه میشود. هیچکس حرفی برای گفتن ندارد. هیچکس طرحی ندارد. هیچکس. همه خالی میشوند. همه پوچ میشوند. نفخ اول است. نفخ دوم همه قیام میکنند: "اُخْری فَإذا هُمْ قِیامٌ یَنظُرُونَ." قیام به حق میکنند، قیام به قسط میکنند. همه وایمیایستند برای اینکه حق را اجرا کنند. همه وایمیایستند برای اینکه نگذارند ظلم بیشتر از این منتشر بشود. روبهروی ظالم میایستند، و روبهروی ظلم میایستند. آن نفخهی دوم است.
بعدش آن صحنه است که: "اشرقت الارض بنور ربها." در سطح پایین ظهور باز دنیا را با نور ربش ما میبینیم. من روایت برایتان بخوانم، ببینید چقدر جالب است این روایت. دقیقاً همهی مطالب قرآنی را تأیید میکند. در کتاب "ارشاد" مرحوم شیخ مفید، جلد دوم، صفحهی ۳۸۱. من این کلمه را قبل از اینکه بگویم، یک نکته عرض بکنم. یک چیزی باب شده البته اشکالی هم ندارد. نام شریف امام زمان وقتی میآید، آن نام تأمل، میخواهم نکته را بگویم، بعدش آن نام را استفاده بکنم. معمولاً بلند میشوند و دست به سر میگذارند. البته اصل کار اشکالی ندارد، یعنی این طور نیست که بگوییم کار بدعت یا حرام است؛ ولی ما برای این کار روایت خاصی سراغ نداریم. دو تا روایت البته داریم ولی آنها از جهت سندی خیلی محکم نیست. یکیاش در قضیهای است که دعبل داشت برای امام رضا (علیهالسلام) شعر میخواند. یک بیت از اشعارش مربوط به امام زمان بود. این کلمه را اصلاً نداشت، مرتبط با امام زمان بود. آنجا در روایتی که سندش درست است، میفرماید که امام رضا (علیهالسلام) خیلی گریه کردند وقتی نام مبارک امام زمان را شنیدند. در یک روایت دیگری که سندش ضعیف است، دارد که حضرت بلند شدند و دست روی سر گذاشتند. ولی ما کلی روایت دیگر داریم که این کلمهی شریف را استفاده کردند، نه خود حضرت. دستور سر گذاشتن ندادند. حضرت توصیه کردند دست روی سر گذاشته بشود. عرض میکنم کلیت قضیه، نه فقط بابت این نام. هر وقت نام مبارک امام زمان به هر کدام از اسامی ایشان آمد، اشکالی ندارد آدم بلند بشود از باب احترام و علاقه، دست به سینه بگذارد، دست روی سر بگذارد. نه فقط امام زمان، بقیهی اهل بیت هم اینطورند. آداب خصوص این اسم وقتی میآید باید بلند شوند و دست روی سر بزنند. اما همچین چیزی نداریم. راحت استفاده بکنم، شما دیگر دردسری نداشته باشیم بابت این.
فرمود: "إنّ قائمنا إذا قام أشرقت الارض بنور ربه." وقتی قیام میکند، میشود همین اتفاقی که "أشرقت الارض بنور رب." زمین با نور خدا روشن میشود. حالا چطور میشود؟ "و استغنى العباد أن زوع الشمس." مردم دیگر از نور خورشید مستغنی میشوند. یعنی چه؟ روی این فکر کنید. خیلی مطلب عجیبی است. دیده نمیشود، نه تنها دیده نمیشود، دیگر اصلاً کارایی ندارد. مال این نیست. کارایی مال این نیست. تصور بکنید دنیایی که خورشید هست ولی هیچکاره است. "اشرقت الارض بنور ربها." بعد فرمود: "ذهب الظلمة." دیگر ظلمتی هم نیست. پس شب و روز چیست؟ شب و روز هست ولی ظلمت نیست. یعنی چه؟ کی میفهمد اینها را؟ چقدر فهمش سخت است. خدا... آقا بیاید انشاءالله. شب هست ولی ظلمت نیست. همان که عرض کردم، کمالات شب هست، نقائص شب نیست. شب وقتی فارغ شدن از کار، وقت آسایش، وقت آرامش، راحتی، مشغول شدن به خود، وقت عبادت، مناجات با خداست. ما اینها را در عالم برزخ هم داریم. تالار برزخ هم شب داریم، هم روز داریم. شب عالم برزخ در روایت داریم که شبها قبرستان نروید. صحبت عجیبی است. چرا؟ فرمودند چون شبهای شما، شبهای آنها هم هست. شبهای آنها، اینها میروند توی وادیالسلام کلاسهای درسشان است. شما که میروی سر قبر مرده، مجبور میشود به خاطر شما کلاس درس را ول کند، بیاید اینجا به شما سر بزند. روایت را از امام صادق با رفقا نصف شب رادیو سلام میخواستیم بریم، اینها گفتند آقا قبرستان نصف شب کراهت دارد. روایت را خواندم برایشان. وسط کلاس، سلام نصف شبش، خدا روزیتان بکند انشاءالله. خوب بترسید. قشنگ. شب هست. شبش ذکر و توجه و اُنس و کلاسهای درس و معرفت و سیر. در روز چرا میآیند اینجا؟ روز بروید. سفارش نشده قبرستان رفتن مگر حالا روی بحثهای دیگر و دلایل دیگر. در روایات دیگر هم داریم که اجازه دادند هم بعضیها میرفتند ولی خب باز رابطهی دیگری است. کلیت قضیه این است که نه شب نروید. شب آنها این شکلی است. شب در عالم برزخ این شکلی: "خواب شب دارم، خواب قیلوله دارم." "أحسن مَقِیلات." قیلوله میکنند. چه شکلی است؟ ریلکسیشن مثلاً؟ غفلت دارد. فاتحه آمد، حواسم نبود. قبرم، حواسم نبود، رفت بنده خدا. قیلوله بودم. یک آسایش و خستگی در کردنی هست بدون غفلت. پیغمبر فرمود: "من میخوابم." "علی قلبی نمی خوابد." "ینام عینی ولا تنام قلبی." پیغمبر فرمود که من چشمم میخوابد ولی دلم بیدار است. من هم این شکلیام. چشمم خواب است، دلم بیدار. پس ما خواب هم داریم در قیامت هم خواب داریم و در بهشت هم خواب داریم و در برزخ هم خواب داریم و زمان ظهور هم خواب داریم. خوابها عوض میشود، بیداریها عوض میشود، شب عوض میشود، روز عوض میشود. اصلاً یک شب دیگر است. یک سطح بالاتری از شب است. یک حقیقت دیگری از شب است که شما وقتی آن را ببینی میگویی پس اینی که تا حالا داشتیم چه بود؟ شب زندگی بارون، گوشت مرغ. شب هست ولی ظلمت نیست. آسایش شب هست: "جعلنا اللیل سکنا." سکونت شب هست. ظلمت شب نیست. شب بخواهی در جاده بروی، تصادف، چپ کردن، ۶۰۰ تا چراغ میخواهد، خودت باید چراغ داشته باشی، همه چراغ باید در جاده باشد. اینها را دیگر نداریم زمان ظهور. این ناامنی شب را نداریم. این ظلمت و گرفتاری ابهام شب را نداریم. چرا؟ چون: "أشرقت الارض بنور ربها."
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول - بخش دوم
سیر عوالم از قائم تا قیامت
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سیر عوالم از قائم تا قیامت
جلسه اول - بخش دوم
سیر عوالم از قائم تا قیامت
جلسه اول - بخش اول
سیر عوالم از قائم تا قیامت
در حال بارگذاری نظرات...