سیر عوالم از قائم تا قیامت

جلسه اول - بخش دوم

00:45:55
171

معرفی
بررسی حقیقت و ویژگی‌های زمانه ظهور

1⃣ امام زمان (علیه‌السلام)؛ خورشید حقیقیِ این عالم [00:12]

* تفاوت خورشید در بهشت و جهنم؛ در جهنم خورشید فقط سوزاندن بدون روشنی دارد [01:30]

2⃣ عالم ظهور؛ عالمِ ظهورِ حقیقتِ امام است [01:51]

3⃣ مستغنی شدن مردم از دنیا و امور دنیوی [02:44]

4⃣ تابش نورِ حقیقت منجر به از بین رفتن 'زمینه ظلم' می‌گردد [08:08]

* جلوه‌گری نور امام حسین (علیه‌السلام) در پیاده‌روی اربعین [09:15]

5⃣ جایگاه‌های توهمی از بین رفته و جایگاه واقعی هر فرد 'در نسبتش با حقیقت' روشن می‌شود [12:00]

* روز عاشورا؛ روز دوری برخی نزدیکان و نزدیکی دورافتادگان از خورشید حقیقت [14:13]

* رها‌کننده یتیم => تکذیب‌کننده دین در منطقِ قرآن [15:04]

* خائنی که به خدا و رسول‌ او (صل‌الله‌علیه‌و‌آله) خیانت کرده است => لقب فردی که با وجود توانایی، احتیاج برادر مؤمنش را رفع نکرده است [17:36]

* درک حقیقت قیامت؛ راه اتصال به امام زمان (علیه‌السلام) [21:06]

* خداوند متعال: به عزت و جلالم سوگند از ظالم انتقام می‌گیرم و همینطور کسی که فریاد مظلوم را شنید ولی به کمکش نرفت [23:30]

* سوال: پرونده اعمال در قیامت بسته می‌شود، آیا در زمانه ظهور نیز به تناظر قیامت، چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟ [26:04]

6⃣ تمایز خبیث از طیب در زمانه ظهور

* معنای شب در برزخ چیست؟ [28:11]

* 'مؤمن' که حقوق زیادی بر گردن ما دارد به چه معناست؟ [32:23]

* آیا 'تجربیات نزدیک به مرگ' منحصر به عصر رسانه است؟ [37:25]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
این‌ها را دیگر نداریم. زمان ظهور، این ناامنی شب را نداریم؛ این ظلمت و گرفتاری ابهام شب را نداریم. چرا؟ چون «اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها». مردم از نور خورشید مستغنی می‌شوند. آنی که محصول شما را بارور می‌کند، دیگر این خورشید نیست؛ آن نور رب زمین است. رب زمین کیست؟ رب‌الارض! امام‌الارض! چقدر زیباست! دیگر شما با نور خورشید زندگی نمی‌کنید. خورشید واقعی کی بود؟ امام زمان، در زمان غیبت گفتند چیست؟ خورشید پشت خورشید. او شمس حقیقی است. «أینَ الشُّمسُ الطّالِعَه؟» یا «أینَ الشُّمسُ المَضیئَه؟» کجاست خورشیدهای حقیقی؟ کجاست آن خورشید تابنده؟ خورشید تابنده اوست.

خورشید اینجا گرم می‌کند، بعد ممکن است بسوزاند. ادراک که ندارد که خودش تنظیم بکند؛ او فقط دارد می‌تابد. یک جایی ممکن است تابش او سوختگی بیاورد. در بهشت، خورشید هست ولی «لا تَضْحی»، دیگر سوختگی نمی‌آورد، حرارتش آزار نمی‌دهد. روشنی خورشید هست، سوختگی خورشید نیست. در جهنم، سوختگی خورشید هست، روشنی خورشید نیست. این حقیقت بهشت و جهنم است. در بهشت، روشنی خورشید هست ولی دیگر نه این خورشید. «اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها» امور امامت است. آن نور حقیقت عالم ظهور است. عالم ظهور نور امام، حقیقت امامت است. تازه معلوم می‌شده که «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَریٰ»، از جانب او بود که داشتیم زندگی می‌کردیم، روزی‌مان با او بود. ما فکر می‌کردیم خورشید می‌آید، ابر می‌آید، باد می‌آید، باران می‌آید. معلوم می‌شود باران هم اوست، ابر هم اوست، باد هم اوست. این‌ها همه نازله حقیقت اوست، جلوه‌ای از اوست. این‌ها همه "کلاه قرمزی" بود! همه الکی بود! آن دستی که این باد را می‌آورد، آن دستی که این باران را می‌بارید، آن دستی که این ابر را بارور می‌کرد، دست یداللهی صاحب‌العصر و الزمان بود. این نور بود، آن حقیقت بود. اینجا دیگر شما از این ابر و باد و خورشید مستغنی می‌شوید؛ دیگر چشمتان به این‌ها نیست. باید بخواهد، او باید اراده کند. او روزی می‌دهد. سیری از اوست، سیرابی از اوست، رفع خستگی از اوست.

مرحوم رجبعلی خیاط گفته بود که من دیدم – گفتم این را شاید قبلاً در جلسات فرموده بودند که دیدم – حالا ایشان حقیقت برزخی‌اش را دیده بوده دیگر. به هر حال عوالمی داشت ایشان در عالم برزخ. گفت: "دیدم طرف قرص را که خورد، قرصِ آن حقیقت ملکوتی، شروع کرد با امام زمان گفت‌وگو کردن." از حضرت اجازه گرفت که من درمان بکنم. امام زمان اذن دادند، اذن درمان دادند. پس درمانگر کیست؟ او. این‌ها "کلاه قرمزی" است، این‌ها سر کاری است. ما می‌گوییم این دارو و آن قرص و این دکتر و این جراحی؛ او درمان می‌کند، او شفا می‌دهد، او مظهر شافی است، او طبیب است. همه جلوه طبابت اوست، جلوه شفای اوست. خورشید، جلوه نور اوست. روشن شد؟ چون رحمت مطلق او، حقیقت مطلق. ببینید، اصلاً عوض می‌شود عالم ظهور، عوض مرتبه‌ای از مراتب قیامت! «اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها».

بعد دیگر، حالا تو هم این روایت و هم روایت دیگری که برایتان بخوانم، چندتاییش می‌فرماید که: «وَ یَعْمُرُ الرَّجُلُ فی مُلْکِهِ»؛ آدم در زندگی‌اش چقدر عمر می‌کند؟ «حَتّیٰ یُوَلدُ لَهُ أَلفَ ذَکَرٍ لا یُعاینُ فیهِم اِناناً»؛ تا هزار نسل مذکر خودش را می‌بیند. «وَ تُظهِرُ الأَرضُ کُنوزَها»؛ زمین گنج‌های خودش را ظاهر می‌کند. «حَتّی یَراحَ النّاسُ عَلی وَجهِها».

الان در این روستاهای شمال گنج‌یاب می‌برند یا مثلاً کسانی را می‌گردند پیدا کنند که این‌ها مثلاً با جن و من و این‌ها بتوانند گنج‌ها را به این‌ها بگویند؛ چون زیاد دارد در آن مخزن روستای بک شمال، گنج زیاد است، مخصوصاً زیر این امامزاده‌ها و این‌ها. دستگاه گنج‌یاب و این‌ها، بعد نصف شب‌ها می‌روند آنجا شروع می‌کنند کندن، با چه بدبختی! حالا پیدا بکنند یا نکنند، میراث فرهنگی می‌آید پدرشان را در می‌آورد. می‌فرماید که زمین همه گنج‌هایش را ظاهر می‌کند. خب چرا دعوا نمی‌شود؟ برای اینکه مردم مستغنی از گنج‌های زمین‌اند. وضعمان خوب می‌شود، پول زیاد می‌شود. دوران امام زمان، اصلاً مردم از پول مستغنی می‌شوند. پول کاره‌ای نیست. این اتصال به امام زمان است که همه کاره است. او مبدأ است، او واسطه فیض است. «بِیُمنِهِ عُمِّرَ العالَمُ». «بِوُجودِهِ ثَبُتَتِ الاَرضُ وَ السَّماءُ». او نگه داشته. خیمه هستی بر شانه او استوار است. «سَبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الأَرضِ وَ السَّماءِ» در دعای ندبه. کجاست آن سبب اتصال‌دهنده آسمان به زمین؟ اگر آسمان، آسمان و زمین، زمین است و این‌ها با هم رفت و آمد دارند– از او به این می‌آید، از این به او می‌رود– او ولیّ است. می‌بارد از این. اعمال بالا می‌رود. همه این‌ها به واسطه امام زمان است. حقیقت اوست.

«وَ یَطلُبُ الرَّجُلُ مِنکُم مَن یَسْأَلُهُ بِمالِهِ»؛ می‌گویند شماها دنبال این می‌گردید که کسی را پیدا کنید که انفاق کنید. دیگر انفاقمان این شکلی هم عوض می‌شود. زکات از ما بگیرد. مثلاً باری که برداشت کرده‌ام از باغ یا از کشتزار، می‌خواهم یک خمسی بدهم، هیچ‌کس پیدا نمی‌شود. نان شما و برنج شما نیستند. «فَلا یَجِدُ اَحَداً یَقْبَلُ مِنْهُ». هیچ‌کس پیدا نمی‌شود از او بگیرد. «ذٰلِکَ اِسْتِغْناؤُ النّاسِ بِما رَزَقَهُمُ اللهُ مِن فَضلِه». مردم بابت روزی که خدا از فضلش به آن‌ها داده، همه مستغنی‌اند؛ یعنی از عالم ماده مستغنی‌اند، نه یعنی پول زیاد دارند. عوض می‌شود دنیا. نکته فنی‌اش را گرفتید؟ چقدر مطلب عوض شد! آن چیزی که ما فکر می‌کنیم، فکر می‌کنیم دنیا همین دنیاست. آقا می‌آید، همین عوض می‌شود. سازمان ملل درست می‌شود، آدم‌ها خوب می‌شوند، قوانین خوب می‌شود، دیگر کسی چای دبش نمی‌تواند بالا بکشد! همه چیز خوب می‌شود! ان‌شاءالله. این نیست. حقیقت ظهور می‌کند، عالم یک چیز دیگر است. از این‌ها مستغنی هستند. از اینکه آنکه پول را برداشته برده و این‌ها. بعد بودجه تو لنگی دیگر. زندگی با بودجه و چه می‌دانم و وام بانک. بانک‌ها دیگر خوب وام می‌دهند. بعد از ظهور دیگر ضامن این‌جوری نمی‌خواهد. پدرتان را در نمی‌آورند. دیگر به ماها با ۱۰ تا ضامن، به آن گنده‌ها بدون ضامن نمی‌دهند! عادلانه می‌شود، آقا می‌آید، عدالت برقرار می‌شود. عوض می‌شود، ساختار عالم، ساختار عالم عوض می‌شود.

این ساختار، این‌جایی زمینه‌ی ظلم است. حضرت زمینه‌ی ظلم را از بین می‌برد. زمینه‌ی ظلم تابیدن نور حقیقت بر این عالم است. «اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها» که بعدش «وَ وُضِعَ الکِتابُ وَ جِئَ بِالنَّبیّینَ وَ الشُّهَداء». که این‌ها می‌شود مقدمه رجعت. عالم عوض می‌شود. باز یک روایت دیگر دارد. فرمود: «رَبُّ الأَرضِ إمامُ الأَرضِ». «خَرَجَ یَکونُ ماذا؟» در تفسیر علی بن ابراهیم قمی پرسید که: آقا حضرت وقتی ظهور می‌کند چه شکلی می‌شود؟ فرمود: «إذاً یَستَغنی النّاسُ مِن نورِ الشَّمسِ». مردم از نور خورشید مستغنی می‌شوند و «نورِ القَمَرِ» از نور ماه مستغنی و «یَتَجَرَّعونَ بِنورِ الإمام». با نور امام زندگی می‌کنند. نور امام یعنی چه؟ زندگی با نور امام یعنی چه؟ یک رگه‌هایش را در دلتان می‌بینید دیگر. این زیارت اربعین. اینی که همه این‌ها را می‌آورد، می‌برد. سفره پهن می‌کند، موکب می‌زند. خانه می‌دهد. همه نور امام است دیگر. آن عشق اباعبدالله دیگر اصلاً تو را نمی‌بیند. تو کی هستی؟ چی هستی؟ پیری؟ جوانی؟ ایرانی؟ کُردی؟ افغانی؟ از آمریکا آمدی؟ زائر می‌بیند. زائر امام حسین. نور حسین محو می‌کند شما را. زبانت دیده نمی‌شود، رنگت دیده نمی‌شود، پولت دیده نمی‌شود، امکاناتت دیده نمی‌شود. هست، ولی کسی این‌ها را نمی‌بیند. کسی این‌ها را نمی‌بیند. به چشم کسی نمی‌آید. نمی‌گوید این را راه بدهم. معلوم می‌شود با این تیپی که داریم، فکر کنم در ایران شاسی‌بلند بهش بگویند. آقا این پول دارد. می‌گوید به درک. می‌گوید این فقیر است. می‌گوید به درک. آقا این ایرانی است. این اصفهانی است. از این‌ها که بین ماها هست. انتخابات مجلس. می‌گوید نه این مثلاً مال آن روستای آن‌وری است، بهش رأی ندهید! به روستای این‌وری‌ها رأی بدهید. این‌ها تاریکی‌ها و ظلمات زندگی ماست. دیگر از این‌ها در می‌آییم. نور امام همه کار است. هرکی به او نزدیک‌تر، هرکی به او عاشق‌تر، هرکی در او فانی‌تر، او بالاتر. حقیقت عالم و عدالت عالم این است. اصلاً عدالت این است. هرکی به امام نزدیک‌تر است و در عالم مافوق باشد، نه اینکه ذلیل باشد، تو سری خور باشد، حقیر باشد. چیزی که الان می‌بینیم، عدالت این است. آن نور امام حاکم می‌شود.

روایت دیگر هم دارد که همه در مورد همین فضای قیام. حالا این‌ها همش بشارت بود. یک دو تا انذار هم ته قضیه داشته باشیم. به هر حال، پدر بیامرزی! یک فشاری هم بهمان بیاید. یک کمی، خیلی دیگر کیف کردیم با زمان ظهور. عالم قیامت، عالم ظهور حقیقت. خوب، از این این‌جوری است. از آن‌ور هم آقا ظهور حقیقت است. ظهور حقیقت خیلی درد دارد. اینجا ماها خیلی چیزها را خاطرمان جمع است، دلمان شاهد است. ما نماز می‌خوانیم، ما روزه می‌گیریم، ما اهل عبادتیم، ما اهل طاعتیم. آنجا حقیقت این‌ها معلوم می‌شود. بعد معلوم می‌شود نماز چی بوده، روزه چی بوده. اصلاً روزه داشتیم یا نداشتیم. عالم حقیقت بعد از ظهورم همین است. دیگر در یک سطح پایین‌تر. «خافضهٌ رافِعَهٌ». یکی از ویژگی‌های قیامت چیست؟ «إذا وَقَعَتِ الواقِعَه، لَیسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَهٌ، خافِضَةٌ رافِعَهٌ». یعنی چه؟ یعنی قیامت که می‌شود، خفض و رفع زیاد است. خفض یعنی پایین آمدن، رفع یعنی بالا. خیلی‌ها می‌روند پایین، خیلی‌ها می‌آیند بالا. حقیقت که معلوم می‌شود، معلوم می‌شود آقا خیلی‌ها پایین بودند. خیلی‌ها هم بالا بودند. ادعا زیاد بود، سر و صدا زیاد بود، «چاکرم، مخلصم» زیاد بود. حقیقت معلوم می‌شود. اوه، اصلاً داستان!

چند تا روایت ترسناک اینجا آورده‌ام که خودم واقعاً می‌ترسم، یعنی رویم نمی‌شود بخواهم این‌ها را بخوانم. ولی حالا ان‌شاءالله که به نور این روایات دل ما روشن بشود. در قیامت آقا! خیلی چیزها جلوه می‌کند. حقوقی که ما نسبت به همدیگر داریم. کم‌کاری‌هایی که گذاشت و داشتیم. از آن‌ور یک سر سوزن خدمت، از این‌ور یک سر سوزن خیانت. بخش‌های ترسناک قیامت است که تن آدم می‌لرزد و در یک سطح پایین‌تری ما این را در عالم ظهور داریم. آنجا معلوم می‌شود کیا شیعه واقعی بودند، کیا صادق بودند، کیا به امام زمان نزدیک بودند، کیا طلبشان حقیقی بوده. خیلی‌ها سر می‌خورند. در روایات هم داریم، روایت ترسناکی هم هست. بعد از ظهور، افراد معتبری سقوط می‌کنند. در بعضی روایات دارد شمشیر می‌کشند به روی امام زمان. در بعضی روایات دیگر دارد چند هزار نفر از این‌ها در مسجدی در کوفه علیه حضرت قیام می‌کنند و حضرت دستور قتل همه این‌ها را صادر می‌کند.

کسانی که در زمره پیش‌قراولان ظهور حضرت بودند، روز ظهور حقیقت. بعد از آن‌ور مسیحی، یهودی، سنی، این‌هایی که ادعا نداشتند، فوج فوج می‌آیند دل‌بسته وابسته به امام زمان. یک رگه‌هایی از این را ما در عاشورا می‌بینیم دیگر. یک نمه‌هایی از یک صاعقه‌ای از حقیقت بود دیگر. روز گنده‌گنده‌ها! ول کردن امام حسین را، از مدینه، از کوفه تنها گذاشتن. بعد نصرانی آمده، وهب آمده پشت حضرت را گرفته. یهودی در مجلس یزید آمده اعتقاد پیدا کرده. معلوم می‌شود این واقعی بوده، این ارادتش واقعی بوده، این اسلامش واقعی بوده. آن با آن همه ادعا و نماز شب و پینه به پیشانی هم هیچ‌کدام واقعی نبود. همه چی بود، کِیَک. این می‌شود داستان.

خب، چند تا روایت ترسناک در ماه رجب. ان‌شاءالله که دل گوینده هم یک تکانی بخورد در این جلسه با این روایات. روایت اول از امام صادق علیه‌السلام. می‌فرماید که: «ایُّما مُؤمِنٍ مَنَعَ مُؤمِناً شَیئاً مِمّا یَحْتاجُ إلَیهِ»، بینید آیاتی در قرآن داریم، خیلی آیات عجیبی در سوره مبارکه ماعون: «أَرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ». دیدی این را که دین را تکذیب می‌کند؟ نمی‌گوید آدم بدی است. نمی‌گوید دروغ می‌گوید. نمی‌گوید دروغ می‌گوید، می‌گوید دین را تکذیب می‌کند. خال بند می‌گوید اصلاً دین را تکذیب می‌کند. از بیخ هیچی را قبول ندارد. «فَذٰلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمَ». این کسی که یتیم را ول کرده آدم بدی است. بگو گناه می‌کند. آخه این چرا به وظیفه‌اش عمل نمی‌کند؟ «وَ لا یَحُضُّ عَلیٰ طَعامِ المِسکینِ». نمی‌گوید پول فقرا را نمی‌دهد، می‌گوید تشویق نمی‌کند که طعام مسکین بهش برسد. دیدید؟ دین را قبول ندارد. این‌ها حقیقتاً «یَومَ الدّین». یعنی این‌ها که روز قیامت، یوم‌الدین است. این دین واقعی وقتی جلوه کند معلوم می‌شود که خیلی‌ها دین ندارند. اگر یوم‌الدین است و دین واقعی این است، آنجا معلوم می‌شود دین. زمان ظهورم یوم‌الدین جدید. می‌گویند آقا دین جدید آورد، کتاب جدید آورد. راست می‌گویند. اینی که دین می‌دانستی، این همش خیال بود، خراب بود. دین واقعی این است. دیدی؟ یوم‌الدین معلوم شد. این آدم تکذیب دین می‌کند، چرا؟ «فَذٰلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمَ، وَ لا یَحُضُّ عَلیٰ طَعامِ المِسکینِ» دیگر چی؟ تا می‌آید جلوتر: «وَ یَمْنَعُونَ الماعُونَ». ماعون همین چیزهای معمولی، آقا لیوان آب اینجا، از این ظرف آب اینجا هست. کارش بد بود. آره کارش خوب نبود. قرآن نمی‌گوید این کارش بد بود، می‌گوید این دین را تکذیب کرد. نه دینش بد است ها! نمی‌گوید دروغ می‌گوید. تو دینداری؟ می‌گوید دین را تکذیب کرد. «یُکَذِّبُ بِالدّینِ». این دین را تکذیب کرد. اگر عرضه حقیقت این است و می‌خواهد این جلوه بکند در قیامت که کلاه ما پس معرکه و بعد از ظهور اگر این می‌خواهد، اگر توقع حضرت از ما این است و این می‌خواهد جلوه کند، که خیلی آن تا حالا هرچی گفتیم خیلی شیرین بود، دلربا بود. این‌ها که دیگر پدر آدم را در می‌آورد، می‌ترساند آدم را.

می‌فرماید یک مؤمنی در این دنیا از مؤمن دیگری درخواستی کرد. کاری بوده که او به آن احتیاج داشته و «هُوَ یَقدِرُ عَلَیهِ». این هم می‌توانسته، او احتیاج داشته، این هم می‌توانسته. گوشی‌ات را می‌دهی من یک زنگ بزنم؟ حالا نمی‌گویم مسائل امنیتی و این‌ها را رعایت نکنیم و در اختیار دزد قرار بدهیم، نه. با حفظ مسائل امنیتی، آن آدمی که می‌شناسی، اعتماد بهش داری، نمی‌دهی به هر دلیلی؟ مگر اینکه دلیل تو قانع‌کننده باشد، عذر باشد واقعاً. فرمود مؤمنی وقتی از مؤمن دیگری درخواستی دارد، این هم می‌تواند، برآورده نمی‌کند یا پیش خودش یا «مِنْ عِندِ غَیرِهِ»؛ یا پیش یکی دیگر می‌تواند برآورده کند. «أَقامَهُ‌ اللهُ یَومَ القیامَهِ»؛ سبحان‌الله! روز قیامت خدا او را «مُسْوَدَّ وَجهِهِ مُزْرَقَّهً عَینَاهُ». خدا روز قیامت او را در حالی می‌آورد که صورتش سیاه است، چشمانش هم از حدقه بیرون زده. مثل آیه قرآن می‌گوید: «نَحْشُرُ المُجرِمینَ یَومَئِذٍ زَرَقا». با این وزن می‌آورش. «مَغلولَهً یَداهُ إلَی عُنُقِهِ». دستانش هم به گردنش بسته است. اینجا دست نیاوردی کار راه بیندازی، این حقیقتش این شد که دستت به گردنت بسته باشد. «فَیُقالُ»؛ چی؟ می‌گویند اسمش آنجا چیست؟ مؤمن. آدم خوب. حالا اینجا نشد، نتوانست، نکرد. آنجا چی می‌گویند؟ می‌گویند: «هذا الخائِنُ الَّذی خانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ». این خائنی است که به خدا و رسول خیانت کرد! «ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِ إلَی النّارِ». دستور می‌دهم پرتش کنند در آتش. این یک روایت.

روایت بعدی، چند روایت با این مضمون داریم. یکی دو تا‌ش را می‌خوانم. یونس بن ظبیان می‌گوید که امام صادق به من فرمود: «ای یونس، هر کسی که حق مؤمنی را حبس بکند، یک حق مؤمن، یک دانه، ولو چیز معمولی، خدا او را روز قیامت می‌آورد «خَمْسُ مِئَةِ عامٍ عَلَى رِجْلِهِ»؛ پانصد سال قیامتی را روی پا نگه می‌دارد. نه پانصد سال دنیایی، نه پانصد دقیقه. پانصد سال قیامتی که هر یک روزش پنجاه هزار سال اینجاست. «حَتَّى یَسِیلَ مِنْ عَرَقِهِ اُودِیَةٌ». این انقدر عرق می‌ریزد. بعد به زمین هم دستور می‌دهد که عرق این را در خودت نبلع. بگذار جاری بشود. می‌شود جریان چشمه، یک دریایی، دریاچه‌ای از این عرق پیرامون او شکل می‌گیرد. بعد منادی صدا می‌دهد از جانب خدا: «هٰذَا الظّالِمُ الَّذی حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ». این ظالمی است که حق خدا را حبس کرده. «فَیُوبَّخُ أَربَعینَ یَوماً»؛ چهل روز تحقیرش می‌کنند، فقط توبیخ. «ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِ إلَی النّارِ». دستور می‌دهند ببرندش به آتش. روایت، عرض کردم در این زمینه چندین روایت.

ان‌شاءالله مایه تذکر و تنبّه باشد. این‌ها نشان می‌دهد ما وظایفمان چیست. دیگر به سمت ظهور. حالا در مورد مشرق یک نکاتی داشتم که وقت است. حرکت به سمت ظهور، حرکت به سمت مشرق است. مشرق این‌هاست، آن حقیقت قیامتی است. اگر خود ما حرکت به آن سمت کردیم، خود ما به ظهور می‌رسیم. حضرت از پرده حجاب برای ما در می‌آید. اگر حال و هوایمان قیامتی شد، اگر این قیامت را باور کردیم، در رفتارمان، در قلبمان رخنه کرد، ما به ظهور می‌رسیم. ما به بالاتر از ظهور امام زمان می‌رسیم. ما به ظهور قیامت می‌رسیم. پس حرکت به سمت ظهور، حرکت به سمت قیامت است، قیامتی شدن.

البته خدای متعال هم دریاچه‌هایی به چشمه‌هایی و روزنه‌هایی باز می‌کند. این تجربیات نزدیک به مرگ در این سال‌ها را باید در این پدیده تعریف و تفسیر کرد. این‌ها صاعقه‌هایی است در این آسمان ظلمت‌زده دنیا که یک‌هویی دریچه‌ای باز می‌شود، یک نوری می‌تابد، یک حقیقتی معلوم می‌شود، یک چیزهایی برای همه هویدا می‌شود. اتفاق و پدیده عجیبی در این سال‌ها، این تجربیات نزدیک به مرگ. در این فضا باید فهمید. این‌ها روزنه‌ها و یک نفخه‌ای قبل از ظهور است که دارد بیدار می‌کند. در هوشیاری این حال و هوای قیامتی ما را به امام زمان نزدیک می‌کند. پیغمبر فرمود: «من و قیامت این شکلیم». دو تا انگشتش را این‌جوری کرد. فرمودند: «أنا وَ القیامَةُ وَ کَهاتَیْنِ». من و قیامت این شکلی است. دو تا انگشت مبارک.

امام زمان با پیامبر تفاوتی ندارند دیگر. اتصال به امام زمان چه شکلی حاصل می‌شود؟ با اتصال به قیامت، با درک حقیقت قیامت، با قیامتی شدن، حال و هوای قیامتی پیدا کردن. این دو تا روایت هم تمام کنم. روایت دارد پیغمبر فرمود: «که بین بهشت و بنده، سبع و عقاب». هفت تا عقاب که راحت‌ترینش مرگ است. انس می‌گوید: "گفتم یا رسول‌الله، فما اصعبها؟ سخت‌ترینش چیست؟" فرمود: «الوَقوفُ بَینَ یَدَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ». وقتی که در محضر خدای متعال قرار بگیری. «اِذا تَعَلَّقَ المَظلومونَ بِالظّالِمینَ». آنجا که مظلوم می‌خواهد حقش را از ظالم بگیرد. آن مراتب ظلمی که عرض کردم، نشئه نشئه ظهور و فضای ظهور امام زمان است که این‌ها همه مراتب نفی ظلم از این عالم است. در مراتب عالی‌اش، آنجا دیگر فرمود: «یوم المظلوم بر ظالم» شدیدترین روز است. آنجا معلوم می‌شود که داستان چی بوده.

در روایت دیگر خدای متعال فرمود که: «به عزت و جلالم قسم» – این مربوط به این ایاممان هم باشد و در یادبود این مردم مظلوم فلسطین، ان‌شاءالله نابودی این اسرائیل غاصب قصاب – «وَ عِزَّتی وَ جَلالی، لَاَنْتَقِمَنَّ مِنَ الظّالِمِ»؛ به عزت و جلالم قسم، از ظالم انتقام می‌گیرم. «فی عاجِلِهِ اَو آجِلِهِ»؛ یا زود یا دیر. «وَ لَاَنْتَقِمَنَّ» ادامه دارد، و انتقام می‌گیرم «مِمَّن رَأیٰ مَظلوماً»؛ از آنی هم که مظلوم را دید، می‌توانست کمکش بکند، کمک نکرد، از آن هم انتقام می‌گیرم! او هم شریک ظالم است.

در روایت دیگر امام صادق فرمود: «پیغمبر نهی کرد». ببینید ظلم تا کجا آوردند. «أَنْ یُؤْکَلَ مَا حَمَلَتْهُ النَّمْلَةُ بِفِیها وَ قَوائِمِها». از اینی که مورچه دارد می‌برد، ور نداری. این ظلم به این مورچه است که امیرالمؤمنین فرمود: "اگر اقلیمی را به من بدهند، من این کار را." این ظلم مورچه. برنج می‌برد وقتی افتاده، این برده دیگر، مال این است، مال مورچه. حالا مال آدمیزاد، مال یتیم، مال مردم نود میلیون آدم که فقط الان نود میلیون است. این تا قرن‌ها ادامه پیدا می‌کند. این ظلم، این خسارت، این آسیب. مال مورچه را گرفته، این باید قیامت جواب بدهد، ظلم کرده. آن روزی که حقیقت افشا می‌شود، وضعی معلوم می‌شود. اگر نکته مطلبی باشد در خدمتتان هستم.

هر چقدر حظ و کیف استفاده کرد از صحبت‌هایشان، برای سلامتی‌شان صلواتی به مرحمت: «اللهم صل علی».

با این روایت ترسناکم حذف کردید؟ نه اتفاقاً تعادل رعایت شد دیگر. هم مناظر برای ظهور و بعد از ظهور و اینکه واقعاً داریم می‌رسیم به گشایشی و همین که نهی و تذکر دادند که خب جایگاه بحثم دقیقاً همین است. خب خیلی‌هامون در جلسات مختلف از مناظر زیبای بعد از ظهور هم لذت بردیم. اما خب یک جاهایی هم نیاز است. خود خاتمه عرض می‌کنم که نهیب هم بهمان بزنیم، بگوییم حواست باشد ها، وقت بیراهه نروی. و گاهی اوقاتم خب باید این محل اثر برای یک اجتماع هم بحثش هست، مهم است. چون تک تک ما... ممنونم از همه عزیزان. خب اگر سؤالی باشد ما در خدمتیم، به قاعده چند دقیقه که ان‌شاءالله بتوانیم به ادامه برنامه برسیم.

خانم بفرمایید: "من شاید بعضی عزیزان صدا نرسیده باشد. دوباره عرض می‌کنم. می‌فرمایند که یکی از ویژگی‌های قیامت این است که پرونده اعمال بسته می‌شود و آیا در ظهور هم نکته‌ای که هست این است که خب پرونده وقتی بسته می‌شود این معنای خودش را دارد، معناش معنای تمایز دیگر. «مُمْتازُ الیَومَ أَیُّها المُجرِمُونَ». مجرمین ممتاز می‌شوند در صحنه قیامت، خطشان جدا می‌شود. این پرونده بسته‌شدن به معنای این است که کسی از این‌ها به آن‌ها ملحق نمی‌شود، کسی هم از آن‌ها به این ملحق نمی‌شود. معنای بسته‌شدن پرونده این است. چون رشد و حرکت که ادامه دارد، هم در بهشت، هم در جهنم، این مسیر ادامه دارد. یا فاطمه! اشفعی لی فی الجنة. در بهشت من را شفاعت کن. معلوم می‌شود که هنوز در بهشتم شفاعت و ترقی هست. پس بحث ترقی و رشد نیست، بحث تمایز این‌ها از همدیگر است. بله. عالی‌ترین مرتبه تمایز در قیامت، مراتب پایین‌ترش هم در ظهور است که تمایز پیدا می‌کنند. قبل، قبل از ظهور، خود ظهور، بعد ظهور. حین صف حق و باطل و امام نار و امام نور هی از همدیگر تفکیک می‌شوند. ولی اینکه هنوز بتوانند به همدیگر ملحق بشوند، بله هست. ولی این تمایز و تفکیک این دو تا از همدیگر، که دو تا جبهه کاملاً مشخصی باشند، که «أهلُ هذا». «حَتَّى یَتَمَیَّزَ الخَبِیثُ مِنَ الطَّیِّبِ». خبیث از طیب متمایز می‌شود در ظهور. این است. تمایز خبیث از طیب. تمایز کاملش در زمان قیامت است.

متشکرم. سؤال بعد: "من یک سؤالی داشتم همیشه در مورد شب که می‌گفتند مثلاً الان من سؤالم این است که چرا وقتی شب ارواح مثلاً می‌روند سر کلاس، ولی خب من الان در تهرانم ولی خب شب در برزخ زمانش فرق نمی‌کند؟ یا در مورد شب قدر من برایم سؤال است که مثلاً می‌گویند این اتفاق می‌افتد. خب این چند بار دارد؟ چند تا شب؟"

این‌ها با همدیگر مرتبط‌اند، یعنی همین ساعتی که برای ما شب می‌شود، همین ساعت در برزخ هم شب می‌شود. دیدید می‌گویند که نماز لیلةالدفن میت را بخوانید؟ این را شب باید بخوانید. به آن شخصی که دفن شده، این نماز از شبی که او وارد شب می‌شود، به کارش می‌آید و وقت وحشت، آن احساس وحشت او در شبی است که واقع می‌شود. شب آنجا با شب اینجا مرتبط است ولی از جهت زمانی این شکلی نیست در برزخ که مثلاً ما اینجا اگر ده ساعت شب داریم، در برزخ هم همین ده ساعت باشد. نه، ما ثانیه‌ها و زمانمان مقیاسش به آنجا کاملاً متفاوت است. یعنی شما الان یک چیزی را که در ذهنت تصور می‌کنی، زمان برای این نمی‌توانی در نظر بگیری یا اگر بخواهی زمان بگیری، آن معادلی که بخواهد برایش در عالم ماده بیاید، بسیار. مثلاً من یک کلمه مثلاً آب معدنی را تصور می‌کنم. خب این تصور آب معدنی و حضورش در ذهن من، اصلاً زمانی ندارد. ولی این فرایندی که تا این آب معدنی صورتش در ذهن من شکل بگیرد، مثلاً این می‌شود چند سال. دقت می‌کنی نسبت این‌ها با همدیگر چیست؟ این محصول چند ساله این تصور ذهنی که من دارم؟ شاید محصول بیست سال مثلاً باشد. مثال خیلی مختصری عرض کردم. خیلی مفصل می‌شود در مورد این صحبت کرد.

پس ما در عالم برزخ هم شب داریم. یک ملکوتی دارد شب. حتی ما در همین دنیا هم همین‌طور است. ببینید شما الان می‌گویید آقا شب قدر- ببخشید نکته مهمی است- می‌گوید شب قدر شما الان شب قدر که می‌شود، چند شب دیگر ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد در قید حیات باشیم. مثلاً شب قدر ما می‌افتد در فروردین. درست است؟ مثلاً فرض کنید شب قدرمان ساعت هفت شب شروع می‌شود تا چند؟ تا پنج صبح. چه روزی؟ مثلاً فرض بفرمایید سیزدهم فروردین. سیزدهم فروردین هفت شب می‌شود شب قدر ما. ما قرآن به سر می‌گیریم. می‌گوییم آقا ملائکه نازل می‌شوند، از عالم امر تقدیرات را می‌نویسند. خوب، شب قدر کجا؟ شب قدر ژاپن یا شب قدر کانادا؟ بیست و چهار ساعت تفاوت است از ژاپن تا کانادا. یعنی امام زمان که می‌خواهند شروع کنند، می‌گویند که الان ژاپن شب قدرش را شروع کنیم یا نه؟ هنوز شب قدر کانادا هنوز روز به وقت ایران، به وقت عراق، به وقت مکه. نه اصلاً شب قدر امام زمان نسبت به اینجا با وقت اینجا نیست. با حقیقت ملکوتی شب قدر که از اولین نقطه‌ای که شب قدر در این دنیا آغاز می‌شود تا آخرین نقطه‌ای که شب قدر تمام می‌شود، متصل به آن حقیقت ملکوتی است و بهره دارد از آن حقیقت ملکوتی. اعمالش بر ما وارد است. تقدیر آنجا رقم می‌خورد، نه اینجا. ولی به واسطه اینکه امام زمان هر دو ساحت را پوشش می‌دهند، به واسطه قلب نازنین او که مرتبط با ظاهر و وطن اوست، از باطن عالم به ظاهر عالم منتقل می‌شود. امام زمانم مقید به این زمان‌ها و وقت‌ها و این‌ها در عالم برزخ همین شکلی است. حتی در روایت داریم– حالا باز از این‌ور به آن‌ور روایات دارد– که وقتی حضرت ظهور می‌کنند، احوال برزخی‌ها در عالم برزخ هم عوض می‌شود. بشارت می‌دهند. آن‌ها هم جشن می‌گیرند در عالم برزخ که امام زمان در دنیا ظهور کردند. فوایدی دارد ولی در قالب... ممنونم.

بفرمایید: "سلام. خدا قوت جناب آقای استاد، ارادت. در مورد مبحث- حالا مؤمن که صحبت می‌شود که ما یک حقوقی نسبت به مؤمن و حتی- حالا مباحث- استخراج هم هستم دارم مطالعه می‌کنم، انجام می‌دهم. مثلاً یکی از مثال‌هایی که زده می‌شود می‌گوید اگر کینه مؤمنی را به دل داشته باشی به بهشت راه پیدا نمی‌کنی. یا الان مثلاً مثال زدید وظایفی که یک مؤمن از دستش بر بیاید برای مؤمن دیگر. مصداقی که ما بخواهیم یک مؤمن را تعریف کنیم که دقیقاً مؤمن چیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا صرفاً همین نماز خواندن و روزه گرفتن را باید مؤمن حساب بکنیم یا اینکه نه یک ویژگی‌هایی دارد که ما باید در نظر بگیریم؟ اگر یک توضیح بدهید ممنون می‌شوم."

سلامت باشید. ببینید، از آیات قرآن فهمیده می‌شود که مؤمن در برابر کافر است. البته ما یک مؤمن در برابر کافر داریم، یک مؤمن در برابر منافق که این‌ها مراتب ایمان را. مؤمن در برابر کافر همین است که «لا إله الا الله» بر زبان جاری می‌کند و تصدیق می‌کند وحدانیت خدای متعال و رسالت پیامبر. این هم مؤمن به حساب می‌آید ولی هنوز با اینکه مؤمن در برابر کافر است، ولی مؤمن در برابر منافق ممکن است نشده باشد و مراحلی دارد و خود شرک هم مراحلی دارد. فرمود که: «أَکثَرُ المُؤمِنینَ مُشرِکونَ» در سوره مبارکه یوسف و معلوم می‌شود که این هنوز این مراتب هست. خوب، آن حقوقی که مترتب شده، قالبش ناظر به همین کمترین مرحله مؤمن است. اکثر این‌ها مثلاً که غیبتش را نکن، بهش ظلم نکن، مثلاً حرفش را تصدیق بکن، شهادتش را در دادگاه قبول بکن، خونش محترم است، مالش محترم است. این‌ها همه مؤمنی است که «لا إله الا الله» گفته و همین که دشمن اهل بیت و خدا و پیغمبر و این‌ها نباشد، مؤمن به این معنا حساب می‌شود.

خدمت شما عرض کنم که اینی که مثلاً کینه دارد، وارد بهشت نمی‌شود... ما بهشت مراتب دارد. «وَلِمَن خافَ مُقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ». معلوم می‌شود دو تا بهشت دارد. کسی که خوف از خدا دارد، دو تا بهشت دارد. آیه قرآن است دیگر. همینی که بزرگان ما گفتند ما یک بهشت اعمال داریم، یک بهشت صفات داریم، یک بهشت ذات داریم که آن بهشت ذات را گفتند همین آیه است که «فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی». بهشت من. هیچ جای قرآن کلمه بهشت من نیامده غیر از اینجا. این بهشت با بقیه بهشت‌ها متفاوت است. مخصوص عباد است، آن‌هایی که عبد خالص‌اند. چون «عبادی» هم دارد. جاهای دیگر قرآن «عباد» را با یک چیزی همراه کرده. «عبادی الصالحون» مثلاً. این عبد محض است. پس بهشتش هم بهشت محض. عالی‌ترین درجه عبد است، پس بهشتش هم عالی‌ترین درجه جنة است.

اینکه به کدام بهشت نمی‌رود، اینکه می‌گویید که مثلاً کینه دارد بهش نمی‌رود، مربوط به این‌هاست. از بهشت ذات محروم می‌شود، از بهشت صفات محروم می‌شود، بهشت اعمال هم محروم بشود. بعد کینه هم داریم تا کینه. علت کینه‌ها متفاوت است. مثلاً شما می‌بینید در بعضی آیات قرآن دارد که خداوندا این غِلّ ما را نسبت به برادرانمان از بین ببر. «لا تَجْعَلْ فِی قُلوبِنا غِلاً لِلَّذینَ آمَنُوا» اگر اشتباه نخوانده باشم که مؤمنین دعا می‌کنند خداوندا این کینه ما را نسبت به مؤمنین از بین ببر. باز در یک آیه دیگر دارد: «وَ نَزَعنا ما فی صدُورِهِم مِن غِلٍّ». ما در بهشت این کینه‌های این‌ها را از بین می‌بریم. معلوم می‌شود مراتبی از کینه‌ها را انگار تا آنجا داشته‌اند. در سوره اعراف است. کینه‌ها را در بهشت از سینه‌های این‌ها پاک می‌کنیم. بعضی بزرگان می‌فرمودند این معنایش این است که این‌ها در دنیا که بودند یک سری کینه‌های خوبی با همدیگر داشتند. مثلاً فرض بفرمایید- حالا مثال می‌زنم به این جمع مرتبط باشد- مثلاً آقا دو تا مجموعه در مورد امام زمان دارند کار می‌کنند. یک مجموعه می‌گوید آقا کار شما ضعیف است، این پژوهش آسیب می‌زند به امام زمان. آن یکی مجموعه می‌گوید کار شما ضعیف است. ذهنیت‌هایی پیش بیاید. شواهدی هم باشد که واقعاً این‌ها را به واقع به این شواهد رسانده باشد و قضایای پیش. حالا بعضی‌ها می‌آیند توطئه می‌کنند، حرف می‌برند، تهمت می‌زنند. ولی هم این برای خدا کینه پیدا کرده، هم آن برای خدا کینه پیدا کرده. جفتشان هم کینه نسبت به ولی. علت کینه‌شان ایمانشان است، نه حسادتشان، نه بغضشان. این کینه بهشتی است برای اینکه این‌ها در بهشت برطرف می‌شود. آن کینه‌ای که به بهشت نمی‌رود، آنی است که علت بغضش ایمان طرف است. چون مؤمن است بدش می‌آید، چون حزب‌اللهی است بدش می‌آید، چون مجاهد فی سبیل الله است بدش می‌آید. آن در بهشت راه ندارد، حتی در بهشت اعمال. ولی این در بهشت راه دارد حتی در بهشت صفات. این از این.

بفرمایید: "بسم الله الرحمن الرحیم. حاج آقا ببخشید، این تجربه‌های نزدیک به مرگ، سوایقی یا نشانه‌هایی‌اند که دور شده‌اند در این چند ساله. می‌خواستم بدانم این رفتن در این چند سال است که عرصه بروز و ظهورش بیشتر شد. حالا فردای مجازی، حالا اینترنت یا تلویزیون که بهبود این‌ها باز شد یا نه قبلاً این هم بودش ولی مثلاً یعنی فرصتی برای ارزش نبود. می‌خواهم خلاصه اینکه در این چند سال این موضوعات، یعنی خداوند نشانه‌ها را بیشتر نشان داد؟ یکی این بود. یک ر *** یک تهدیدمان، یک در واقع حالا شاید شبه‌ای وارد کردن که خیلی سؤالشان... عرض کنم خدمتتان که بعضی می‌گویند که مثلاً این قضایا مال عصر رسانه است که مثلاً این تجربیات نزدیک به مرگ این‌طور مطرح شده. قبلاًها چون رسانه نبود، الان هرکی گوشی دارد مثلاً پیام می‌گذارد، اعلام می‌کند. این‌طوری نیست؛ چون که بعضی از این‌ها که تجربه دارند مثلاً بیست سی سال انکار می‌کردند تجربیاتشان را و یک‌هویی یک فضا و بستری شد و حتی مثلاً ما می‌دیدیم مثلاً دهه هفتاد هم مستندهای تلویزیون خودمان هم پخش کرد در مورد تجربیات نزدیک به مرگ. ولی این موج و این گیرایی را در عالم نداشت و این بحثی که در عالم بخواهد ایجاد بکند، این نفخی که بخواهد حیات بدهد و تنبّه ایجاد بکند به این شکل نبود و غمتراشم البته دیده می‌شود چیزهایی در تاریخ به این معنا نمی‌شود گفت تجربه نزدیک به مرگ ولی قضایای شبیه به این را ما داشتیم که حالا به نحوی حالا اسمش را مکاشفه بگذاریم یا مرگ بگذاریم، حتی بعضی افراد می‌مردند و برمی‌گشتند حتی در زمان‌های قبل‌تر. ما این‌ها را داشتیم و عجایبی که هست این است- حالا یک نکته فنی می‌خواهم بهتان بگویم یادگاری این را داشته باشید، بحث را به اینجا کشاندید- یک نکته‌ای اینجا است، خیلی نکته فنی است. ای کاش وقت بود بیشتر صحبت می‌کردیم.

آیه قرآن می‌گوید که عزیر سلام‌الله علیه، خدای فرزند خدا برایش این آمد و به آن خرابه رسید و این‌ها. خدای متعال به او دستور داد که بمیر و مرد. خوب دقت کنید به نکته حضرت عزیر. قرآن؟ نه دیگر، قرآن است دیگر. تجربه نزدیک به مرگ که نیست، این قرآن است، روایت هم نیست. «فَأَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عامٍ». «أَماتَهُ اللهُ»، نه به خواب رفت. صد سال او را میراندم بعد دوباره زنده‌اش کردم. وقتی زنده شد خدای متعال می‌فرماید که تو صد سال مرده بودی، خبر نداشتی. حالا نگاه کن به این الاغ، نگاه کن به این غذا. و غذای سالم مانده بود، الاغه پودر شده بود که این هم خودش به بحث‌های ظهور و مهدویت و این‌ها ربط دارد. چون این غذا مثلاً اگر عمر طبیعی‌اش هفت روز بوده، وقتی صد سال عمر کرده، چند ده برابر عمر طبیعی می‌شود. این اثبات می‌کند که امام زمان می‌توانند چند صد برابر عمر طبیعی‌شان عمر. شاهد قرآنی. از آن‌ور الاغی که مثلاً سی سال طول می‌کشد تا پودر بشود در صد سال کامل پودر شده بود. غذایی که یک هفته‌ای نابود می‌شود، صد سال مانده.

نکته اصلی، حضرت عزیر پیغمبر خداست. مرده، از عالم برزخ برمی‌گردد. وقتی صد سال مرده بودی، معلوم می‌شود. می‌شود خدا کسی را از این دنیا به آن دنیا ببرد و هیچی از آن‌ور بهش نشان ندهد و برگردد. این خیلی نکته مهمی است و پیغمبر خدا هم بوده ولی نمی‌دانسته که مرده. این اتفاق ویژه‌ای که در این سال‌های اخیر رخ داده و قابل انکار هم نیست که همه دارند منتقل می‌شوند و برمی‌گردند و می‌دانند به کجا منتقل شدند و یادشان می‌ماند و همه یک چیز می‌گویند با یک نشانه‌های مشخص با فکرهای مختلف با ادیان مختلف. قدرت‌نمایی خدای متعال است. دیگر می‌شود یکی را ببرد صد سال در برزخ هیچی بهش نشان ندهد برگرداند و تازه بهش بگوید مردی صد سال. یکی را صد ثانیه ببرد در برزخ و برگرداند. سه دقیقه در قیامت. صد ثانیه می‌برد، برمی‌گردد با این همه حرف. این‌ها قدرت‌نمایی خداست. این قبلاً نبوده به این شکل. ما نداشتیم، سابقه ندارد و خصوصاً در این سال‌های اخیر شاید اتفاقاً نه اینکه چون رسانه آمد این را بروز داد، را شاید بشود گفت خدای متعال از این بستر رسانه متوازن با رسانه این را به عالم عرضه کرد. یعنی این ظرفیت در این رسانه‌ای که این‌طور متشدد و پراکنده است و هر کسی از یک گوشه بدون اینکه جای مدیریت و سازماندهی بشود می‌تواند این را منتشر بکند، خدا از این ابزار در این دوران استفاده کرد که این حق.

این نکته اول. نکته دوم خیلی سریع عرض بکنم که البته پاسخش مفصل است. ما هم در جلسات این را مفصل بهش پرداخته‌ایم. ببینید، مواجهه با ظالمین و دشمنی با ظالمین این ابعادی دارد و روش‌هایی دارد. روش برخورد با ظالمین لزوماً به اینکه شما چاقو بکشی، شمشیر بکشی، بمب بزنی، به این شکل نیست. مهم این است که شما بتوانید ظلم او را مهار بکنی و اهرم‌هایی که ظلم او را مهار می‌کند فعال بکنی. بازوهای او را قطع بکنی. به تعبیر قرآن، «بَنان» او را ضرب بکنی، قطع بکنی، بزنی، انگشت‌هایش را قطع بکنی. به او امکان آسیب زدن ندهی و هر چقدر شما این افکار عمومی را بتوانید همراه بکنی در دنیا و فعال بکنی این افکار عمومی، آن قدرت نرمی است که فائق می‌شود بر این قدرت سخت. از پس او بر می‌آید.

مدلی که جمهوری اسلامی در این ماه‌های اخیر اتخاذ کرده برای برخورد با اسرائیل، استفاده هوشمند از قدرت سخت و بازدارنده و پشیمان‌کننده در آن حدی که به هر حال مقدور او بوده و به او ربط داشته در عرصه بین‌الملل، یک بخشیش این بوده. ولی آنی که مهم‌تر بوده، استفاده از قدرت نرم و به صحنه آوردن قدرت نرم و افکار عمومی بوده. افشاگری برای کل عالم بوده، قانع کردن کل دنیا بوده. اینکه ما از روز اول برداریم یا موشک بزنیم- همان طوفان که شد اولین حمله را اسرائیلی‌ها کردند- برداریم تَق تَق محو بکنیم، این که نمی‌شود. یعنی اصلاً اسرائیل این شکلی محو نمی‌شود. منتشر می‌شود چون بار اولی هم که منتشر شدند بر اساس همین داستان بود دیگر. حالا یا واقعیت داشته یا نداشته قضیه هولوکاست. یعنی اصلاً انتشار و حیات آن‌ها وابسته به همین مظلومیت توهمی و دروغین است که شما در این پازل اگر قرار گرفتی، اصلاً فرصت پیدا می‌کند برای ظلم بیشتر. شما باید میدون بدهی برای اینکه هم ظلم او را مهار کنی، هم کل دنیا ظلم او را ببیند و دنیا ظلم او را مهار کند. این اتفاقی که الان در مورد اسرائیل رقم خورده. بعد شما فضای بین‌المللی را ببینید، یعنی افکار عمومی را شما ببینید، فضای دنیا چقدر عجیب است که الان شما برمی‌داری به عراق آنجا مجموعه جاسوسی صهیونیستی که از آن فرصت استفاده کرده در کردستان عراق که اصلاً جدا شد از عراق، همان نقطه را فقط می‌زنی. نخست وزیر عراق سر و صدا می‌کند: "تمامیت ارضی ما لکه‌دار شده!" واقعاً دنیای عجیب غریبی است.

بعد شما توقع داری مثلاً این‌جایی که از آنجا ما حمله شده، فخری‌زاده ما را زدند، صد نفر در کرمان ترور کردند، ده تا جای دیگر ما را حمله کردند، آسیب زدند. خطر داشته. واضح است آنجا نسبتش با جمهوری... شما وقتی آن نقطه را فقط می‌زنی افکار عمومی متهمت می‌کند به اینکه تو به آنجا چیکار داری؟ تو به عراق چیکار؟ پاکستان چیکار داری؟ احسنت! امام حسین برای اینکه از اتهام در بیاید چیکار کرد؟ زن و بچه را برداشت برد. نکته‌اش این است. امام حسین علیه‌السلام یک حرکت سخت را همراه کرد با یک حرکت نرم. آن چیزی که قدرت برای امام حسین، آن قدرت نرم حضرت بود، این زمینه‌ای بود که مظلومیت حضرت را افشا کرد. "من جنگجو بودم، من خارجی بودم، من مرتد بودم. این بچه شش ماهه چه کاره بود؟ این را برای چی کشتی؟ این دختر سه ساله چیکاره بود؟ اسیر کردی؟ این فجایع برای چی رقم خورد؟ این‌ها کجایش به اسلام می‌خورد؟ این کدام دینی است؟" این‌ها قدرت نرم است.

ممنونم از حاج آقای عزیز. محبت کردند امروز ما در خدمتشان بودیم. من خیلی کیف کردم، خیلی کیف کردم. خدمت شما عرض کنم که عزتتان مستدام و مزید. همه ما را دعا بفرمایید. روز پدر را برای همه پدرها تبریک عرض می‌کنم؛ برای پدربزرگ‌ها و پدرهای آینده. ان‌شاءالله که همه‌تان زیر سایه امام زمان سلامت باشید. یا علی. التماس دعا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سیر عوالم از قائم تا قیامت

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00