لیلة الرغائب

جلسه اول - بخش دوم

00:47:22
72

معرفی
فوبیای تنهایی پس از خروج از اینستاگرام؛ مرزی که انسان مدرن را از خدا جدا می‌کند [02:12]

شلیک به ترجمه بازاریِ «شب آرزوها»؛ لیلة‌الرغائب شبِ دغدغه‌های قدسی است، نه درخواستِ سانتافه! [02:30]

مرده‌ها کنسرت لازم ندارند؛ جایِ پخش فلوت و آهنگ‌های سوزناک سرِ قبر، صدقه بدهید [06:20]

افشایِ هویتِ انیسِ امام زمان؛ حضرت خضر، تنها پناهِ «تنهاییِ» ولی‌عصر در دوران غیبت [08:26]

وحشتِ جبرئیل از هیبتِ اسرافیل؛ لحظه‌ای که امینِ وحی از ترس به عبای پیامبر پناه برد [11:15]

تقلیدِ قله عرفان از یک نوزاد؛ رازِ سجده‌های طولانیِ آقای قاضی با ذکرِ عجیبِ «الهی حسن» [15:32]

«مکتبِ شیعه» مکتبِ آتش‌بازی است؛ میان‌بُرِ امتِ آخرالزمان برای طی‌کردنِ راهِ هزارساله [18:00]

جراحی که دستش با لمسِ قلبِ بیمار سوخت؛ روایتِ تکان‌دهنده از حرارتِ فیزیکیِ بدنِ اولیای خدا [26:35]

آتش‌سوزیِ خیمه‌ها جلوه‌ای از درونِ زینب بود؛ رازی که یک سال و نیمه دخترِ علی را آب کرد [32:30]

عشق‌بازیِ دخترانه با سرِ بریده؛ سوالِ ویران‌کننده رقیه در خرابه: بابا! کدام سنگ صورتت را شکست؟ [40:50]
خلاصه
تنهایی حقیقی سهم کسی است که به عالم نور و نماز متصل نیست؛ وگرنه آن‌که به خدا وصل شد، هرگز تنها نمی‌شود. مرحوم شیخ ذبیح‌الله قوچانی که غرق در توحید بود، هنگامی که شخصی در خلوتِ مناجاتش وارد شد، فرمود: «تنها نبودم؛ شما که آمدید، تنها شدم.» ما گرفتار کثرتیم و از «بیت‌الوحده» یا همان قبر می‌ترسیم، درحالی‌که مؤمن در قبر با انیسِ خود، یعنی صورتِ ملکوتیِ اعمالش، مأنوس می‌شود. لیلةالرغائب شبِ آرزوهای دنیایی نیست؛ بلکه شبِ شعله‌ور شدنِ آتشِ محبت خداست. مکتب تشیع، مکتب «احراق» است؛ بدین معنا که محبت اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، آتشی است که راهِ هزارساله را یک‌شبه طی می‌کند و ناخالصی‌ها را می‌سوزاند. مرحوم آقای قاضی در سجده می‌گفت: «الهی حَسَن»؛ یعنی خدایا! مانند نوزادم تسلیم تو هستم. این آتشِ محبت اگر در دلی باشد، آتش دوزخ بر او حرام می‌شود. اما اوجِ این سوختن و گُر گرفتن، در قلب نازنین زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) بود. اگر آتشِ دلِ زینب نبود، آتشِ ظاهریِ خیمه‌ها همه را خاکستر می‌کرد. خداوند برای تسکینِ دلِ این خواهر، سرِ بریدۀ برادر را منزل‌به‌منزل همراهش کرد تا با نگاه به آن آرام گیرد. اما امان از دلِ کوچکِ رقیه (سلام‌الله‌علیها)؛ این کودک ظرفیتِ صبرِ زینب را نداشت. همین که روپوش را در خرابه کنار زد و سرِ خاکی و خاکستریِ پدر را دید، با دستانِ کوچکش سر را در آغوش گرفت و ناله‌اش بلند شد: «پدر جان! چه کسی رگ‌های گردنت را برید؟ کدام سنگ پیشانی‌ات را شکست؟» و آن‌قدر با سرِ پدر نجوا کرد تا در همان خرابه جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
تنهایی مال کیست که نماز ندارد و به عالم نور اتصال ندارد؟ آنی که به عالم نور متصل است، تنها نمی‌شود.
شیخ ذبیح‌الله قوچانی خدا رحمتش کند. امشب ذکر خیر بزرگان خیلی شد. من فکر می‌کردم نیم ساعت صحبت کردم، نگاه کردم یک ساعت رَد شده.
ذکر خیری از خوبان؛ آقای بهجت به یکی از اساتید ما، رضوان‌الله علیه، فرموده بود که: «برو این رفیق منو ببین مشهد جلو. مشرف شدید، بهشت ثامن زیر صحن آزادی، قطعه ۱۴۴، قبر عاشق ذبیح‌الله قوچانی آنجاست. رفیق منو ببین. ان‌قدر غرق توحید و معنویت و خداست، آدرس خانه‌اش یادش نمی‌ماند.» کرامت برای جوان‌ها فلان می‌شود مسخره می‌کنند. مسخره هستیم ما که این‌جوری نیستیم. ان‌قدر غرق خداست آدرس خانه‌اش یادش نمی‌ماند.
در تنهایی مشغول دعا بوده. یکی وارد می‌شود می‌گوید: «حاج آقا ببخشید، تنها بودید مزاحم شدم.» ایشان می‌گوید: «بفرمایید، تنها نبودم؛ شما که وارد شدی تنها شدم.»
«تنها شدم»، خیلی دقیق است؛ «تنها شدم.»
ما با این کثرات تنها می‌شویم. وقتی به کثرات رو می‌کنیم، تنها می‌شویم. بعد از آن تنهایی حقیقی که اتفاقاً آنجا از تنهایی در می‌آییم، گریزان. آن اصلش کجاست؟ قبر است. از مرگ فراری از «بیت‌الوحده».
الان بعضی‌ها فوبیای تنهایی دارند؛ نه فوبیای تنهایی شب‌ها توی خانه تنها باشم‌ها، آن که هیچی، آن که همه دارند. فوبیای تنهایی که پنج دقیقه از اینستاگرام وقتی می‌آید بیرون، احساس می‌کند تنها شده، از یک زنجیره جا مانده! خیلی عجیب است‌ها!
بعد دیگر این لذتی از ذکر و دعا و نماز… اصلاً حالی نمی‌گذارد، حوصله‌ای ندارد، رغبتی ندارد. «لیله‌الرغائب» مال اینهاست؛ مال آنی است که رغبتش به این چیزهاست. نه شب آرزو. «سانتافه» بدهند به آدم، هرچی می‌خواهی بگذار. شب آرزوها، شب دغدغه‌های ملکوتی و قدسی، نه دغدغه‌های حیوانی. شب جفت‌گیری که نیست! جفت پیدا کردن. دغدغه‌های حیوانی، دغدغه حیوانات است. سطحی که دغدغه بشر است. حیوانات هم یک پارتنر دارند، با همان دارند سر می‌کنند دیگر. من که خروسی چیزی باشد، آن هم تازه شرایطش ویژه باشد، شما بساطی واسش فراهم کنید و اینها. خودش بنده خدا به کسی… بله، به کسی چشمی ندارد. کسی نباشد، حتی سرور صدا نمی‌کند. بنده خدا می‌گوید: «من برای... کنم اهل ندیدم.» خروس این است، بنده خدا توی همین غرایز خودش انضباط دارد، حریم دارد.
آنی که بی‌قاعده است، بی‌قواره است. خیلی عجیب است. «بَلعام از عَور» قرآن اگر نمی‌گفت، من دق می‌کردم. که از بزرگان فرموده بود: «من تا قیامت شرمنده گاوها بودم؛ اگر بَلعام ازعور نمی‌آمد توی این آیه. گاوهای قیامت که چرا خدا ما را مثل تو فرض کرده؟ ما که از تو بهتریم. سراسر خاصیتیم، علف می‌خوریم، شیر می‌دهیم. شیر کیلو چند است الان؟ ۴۵۶ تومان! بیشتر بوده. شما مثل ما پولتان نمی‌رسد شیر بخرید. الان کدام از ما می‌توانیم ان‌قدر علف بخوریم یک چیزی بدهیم کیلو ۶۰ تومان؟ بی‌عرضه! خاصیت کی بیشتر است؟ خاصیت الهی و ربانی داریم. شما غذا می‌خورید، فکر تولید می‌کنید، ایمان تولید می‌کنید، عبادت تولید می‌کنید. این می‌شود انس وحدت. رقائب، این‌جور رغبت‌هایی مال این‌جور کسانی است. شب این‌جور رغبت‌ها، «الیه رغبتی».
بله، فرمود این به ایشان می‌گوید که: «من آمدم اینجا انس در تنهایی تو باشم و اَرفعُ عَنکً وَحشَتَک.» وحشت برادر. «اَنیس» امام زمان در زمان غیبت. «سامان وحشت» وحشت به معنای این وحشت فارسی که ما می‌گوییم نیست. وحشت به معنای همان تنهایی. نماز وحشت که می‌گویند شب اول دفن کسی، برای اینکه انس باهاش پیدا می‌کند. البته مهم‌تر از نماز وحشت که انجام نمی‌دهند، چیست؟ صدقه. صدقه زیاد برای میت. فی‌المثل انجام نمی‌دهند معمولاً. بالای سر قبرش هم تازه قرآن هم دیگر نمی‌خوانند. فلوت می‌زنند و آهنگ پخش می‌کنند و آهنگ‌های گریه‌دار پخش می‌کنند، گریه می‌کنند. انگار مثلاً جزو وظایف دینی است که گریه کنیم. اذیت می‌شود. یعنی مرده از ما گریه نمی‌خواهد، که یک چیزهایی پخش می‌کنیم که اصلاً بنشینیم فقط گریه کنیم. ذکر می‌خواهد، توجه می‌خواهد. آنی که انیسش است اشک شما نیست که. اشک شما چه خاصیتی برایمان دارد؟ اگر اشک شما از سر رحمت، ترحم شما، ترحم خدا را جلب می‌کند. اشک اثر رحمت، ترحمِ خدا به او رحم می‌کند، به تو هم رحم می‌کند. اثر رحم، او به تو رحم می‌کند. از سر رحم به تو، به او رحم می‌کند. این‌جوری.
رحم خدا الکی و بیخود و چرت و پرت و اینها که آدم گاهی هم می‌بیند توی قبرستان؛ اینها که نه زمینه دنیاست، نه به درد دنیا می‌خورد، نه به درد آخرت. به درد تو می‌خورد، به درد مرده می‌خورد. آن چیزی که الان به دردش آنجا می‌خورد، یک سرمایه ابدی است از جنس ذکر، توجه، جلب رحمت، انس بگیرد باهاش. یک صورت نورانی ملکوتی. آن با چی ایجاد می‌شود؟ با عمل. با صدقه. صدقه خصوصاً سپر در برابر آتش است. صدقه خیلی خیلی مهم است، خیلی خوب است. لذا گفتند اگر توی ماه رجب روزه نتوانستی بگیری، جایش صدقه بده. هر روزش هم سفارش شده. یک ذکری هم سفارش شده که اگر نتوانستی: «سبحان الله الجلیل.» اگر نتوانستی روزه بگیری آن را ۱۰۰ بار بگو. ولی باز بهتر از آن چیست؟ صدقه است. صدقه هر روزه ماه رجب.
بعدش نماز وحشت. آن هم چند مدل سفارش شده. این چرا بهش می‌گویند نماز وحشت؟ چون انس می‌گیرد. یکهو یک صورت نورانی می‌آید از تنهایی درمی‌آید. تعداد زیادی برایش خوانده شود. اینجا نماز «لیله‌الرغائب»ی که شما انجام دادی، آنجا می‌شود انیست و باعث از وحشت درآمَدَن. در مورد امام زمان هم دارد. در زمان غیبت، آن انیسی که او را از وحشت خارج می‌کند، حضرت خضر علیه‌السلام است. خوش به حال خضر، شخصیتی که امام زمان انس می‌گیرد. غم این اوضاع زمانه و مصیبت و وحشت. می‌فرماید خدا به امام غائب چه صبری داده است. خیلی عجیب است. صبر! آدم می‌خواهد دق کند. همه اینها را اول وجود او دارد متحمل می‌شود. همه را هم خبر دارد. ما از این مشکلات مملکت ۹۹ تایش را خبر نداریم. یکیش را هم نصفه و نیمه خبر داریم. از این خیانت‌ها و خباثت‌ها و اختلاس‌ها و دزدی‌ها و جنایت‌های فرهنگی و ساخت و پاخت‌های پشت پرده و خائنین و جاسوس‌ها و… همه را خبر دارد. از اول تا آخر، بالای سرشان است، همه کارهایشان. این سامان غیبت یک انیس دارد: حضرت خضر. حالا خود حضرت خضر باز یک بحث مفصلی می‌خواهد که ایشان کیست.
«و آتَیناکَ سَبعاً مِن المَثانی وَ القُرآنَ العَظیم.» این آیه را هم تطبیق دادند به حضرت خضر علیه‌السلام. «سوره ذَلَّت فی اَرسِ القیام» «علی رَأسِکَ.» به به! فرمود که «نَفخِ سور» که بشود، حضرت اسرافیل که می‌گفت همینه کار را انجام می‌دهد. حضرت اسرافیل نفخ سور می‌کند. این صورِ نماز لیله‌الرغائب. به این مرده چی می‌گوید؟ می‌گوید الان که عالم برزخ است، نفح سور که بشود، خودم می‌آیم سایه می‌اندازم بالای سرت. روایتش، روایت عجیبی است.
استاد داشتیم مشهد. خدا رحمتش کند. می‌فرمود که من در جوانی، امروز آقا در مورد آیت‌الله میلانی صحبت می‌کردم، من یاد آن استاد افتادم. چون ایشان کسانی بود که از برکات معنوی میلانی استفاده کرده بود. خاطراتی هم داشت. توی مشهد خیلی کسی آقای میلانی را به این عنوان نمی‌شود. آقا هم چند بار فرمودند: «میلانی اهل این داستان‌هاست.» پُزی بودن، استفاده‌های این شکلی کرده بودند. ایشان می‌گفتش که من در جوانی این‌جوری بودم که یک قرار نانوشته با خدا داشتم. هر متنی هر جا بهم می‌رسید می‌فهمیدم خدا این را برای تربیت من، برای همین رو نوشته‌هایی که روی زمین می‌افتاد و اینها حساس بود. گفت: «یک بار یک متنی. بگذارید بزنیم.» برداشتم این روایت مفصل بحث می‌کردم. این روایت فرمود که متن روایت این بود:
«یک وقتی جبرئیل محضر پیامبر اکرم بود. دیدند مَلَکی از آسمان دارد می‌آید. هرچه پایین‌تر می‌آید دارد بزرگ‌تر می‌شود.» جبرئیل وقتی که او را دید از ترس پناه آورد به پیغمبر. خودش را چسباند به پیغمبر. کتاب معراج رشته یادم. توی کافی است؟ کجاست؟ متن اصلی روایت. جبرئیل خودش را چسباند به پیغمبر. آن مَلَک نازل شد. گفت:
«یا رسول‌الله، خدای سبحان مرا فرستاد به تو عرض کنم به طور مخیر کردیم بین اینکه عبد باشی و بین اینکه بدون اینکه از مقامات معنویت کم بشود. کلیددار تمام گنج‌های زمین، معنویت کم بشود. یعنی عبد مطلق باشی یا بالاخره صاحب مقامات مادی و معنوی.»
پیغمبر به جبرئیل فرمود که: «تو چی می‌گویی؟»
«یا رسول‌الله، اولی را انتخاب کن.» عهد این نیست که پیغمبر لنگ نظر جبرئیل باشد. جبرئیل خودش یک قطره از وجود پیغمبر است. شما از خودت سؤال می‌کنی. برمی‌گردی از خودت سؤال می‌کنی. نفر ششم اصحاب کسا.
پیغمبر فرمود که: «چی شد؟ چی بود؟ چی شد؟»
«عرض کرد یا رسول‌الله این اسرافیل بود و از اول خلقتش تا به حال برای احدی از انبیاء نازل نشده و نخواهد شد. فقط برای شما نازل شد.»
پیغمبر فرمود: «چرا این‌جوری پناه آوردی؟ ترسیدی؟»
گفت: «یا رسول‌الله احساس کردم قیامت شده. آمده در صور بدمد. اولین جور احساس، از ترسم به شما پناه آوردم.»
عجیب! استاد خدا رحمت آقای حیدری. فرمانده بود که: «تو از دنیا می‌میری، «هایده» به ایشان خیلی علاقه داشت. دعا کنیم توی این قضایا که برای اقتصاد و اینها دارم انجام می‌دهم موفق بشوم.» کار بزرگی داشت برای بانکداری بدون ربا. سال ۹۶ بود. سالگرد نزدیک. «فکر کن نیستی. تو می‌میری، من هم چند روز بعدت بهت ملحق می‌شوم.» یکی دو ماه فاصله‌شان شد. آن بزرگوار شرح می‌کرد. این را یادم مانده این است. می‌فرمود که اسرافیل وقتی داشت از خدا، از آن مبدأ، حالا تعبیر خدا تعبیر دقیقی نیست، از آن مبدأ وجود، وقتی داشت دور می‌شد، اینجا داشت می‌آمد، هی بزرگ، بزرگ‌تر می‌شد. چون عالم مجردات که مثل ماده نیستش که پرسپکتیو داشته باشد. تنزل دارد می‌کند دیگر. حکایت از این دارد که هرکی هر چقدر بالا‌تر می‌رود کوچک‌تر می‌شود، هرچی گنده‌تر می‌شود دارد دورتر می‌شود.
مهدی لطیفی جزو رغائب ما باید باشد دیگر که نیست. از خدا بخواهیم هی کوچک و کوچک‌تر بشود.
شیخ علی‌محمد بروجردی این قضیه را شنیده بود. امشب ذکر خیر بزرگان زیاد شده. دعا کنند برایم من آیت‌الله پهلوانی که این کتاب «پاسداران» را می‌نوشتند، به این قضیه رسیده بودند. به شیخ علی‌محمد بروجردی با واسطه فهمیده بودند. شما آقای قاضی را درک کردین. قضیه را ناقل شما بودی. کاملش را بگو. می‌خواهم بنویسم. ظاهراً توی کتاب باید باشد. واسطه. من از واسطه شنیدم. فرمود که:
«من از عاشق علی‌محمد بروجردی پرسیدم این قضیه چی بود؟»
فرمود: «ما می‌رفتیم محضر آقای قاضی و خدمت آقای قاضی گاهی قبرستان قاضی طولانی می‌رفت. وادی‌السلام سجده‌های طولانی. امیر افکاری دو ساعت، سه ساعت، پنج ساعت سجده‌اش هم توی سجده یا توی قبرستان بوده یا مسجد کوفه و سهله. الان دقیق خاطرم نیست. ذکر یونسیه و اینها. می‌گفت چی می‌گوید: «دیدم دارد می‌گوید الهی حسن! الهی حسن! الهی حسن! الهی حسن!» سکه جدید بود ندیده بودیم بزرگان «الهی حسن» بگویند توی سجده. ذکر جدید بود. «به ما یاد بده.»»
گفت: «نه حال ببین. خوبه. خوش به حال آن‌ها که دارند. خدا نصیب ما در این لیله‌الرغائب.» داستانش چی بود؟ گفت: «خدا تازگی بچه به ما داده. اسمش حسن است. چند روز. حسن آقا پسر آقای قاضی. این بچه احوالش برای من عجیب است. رویش پتو بیندازیم حرف نمی‌زند. پتو برداری این‌وری کنی اعتراض نمی‌کنم. آن‌وری کنی اعتراض دارم. می‌گویم خدایا من می‌خواهم حسن تو یک‌جوری بشوم. گرفتی هیچی نگویم. دادی هیچی نگویم. این‌وری کردی هیچی نگویم. این حال من باش. مناجات من این است: الهی حسن. این را می‌خواهم.»
این رقائب اینهاست. آنی که آمده همین است که دارد رو بدهد. نه اینکه چهار تا چیز هم به این اضافه کند. همین را گنده‌ترش کند. این می‌شود آن جنس آن دغدغه‌های نورانی لیله‌الرغائبی این بزرگان که دارند و بکنند، بسوزانند، بسوزانم.
علامه از مرحوم آقای قاضی نقل می‌کرد، این جمله از ایشان معروف است. جمله فوق‌العاده‌ای هم هست. مکتب شیعه مکتب احراق است دیگر. کم کم باید بحث را تمامش کنیم. هرچند خیلی از مطالبمان شرایط دیگری، وقت دیگری بهش بپردازیم. مکتب شیعه مکتب احراق. احراق چیست؟ سوزاندن! مخصوص امت پیغمبر این نبوده. تهمت‌های امت پیغمبر هم خدا بسته‌بندی و MP3 بهشان داده دیگر. سرعت داده.
امام رضا فرمود: «امت‌های قبلی عابد محسوب نمی‌شوند مگر اینکه مثلاً ۹۰ سال عزلت داشته.» یک عزلتشان ۹۰ سال طول می‌کشید. عمرشان هم زیاد بود. ۸۰۰ سال، ۹۰۰ سال. ۹۰ سال دور بشود. مثلاً ۴۰ ما چله می‌گیریم. اینها مثلاً سده داشتند. صد سال، ۹۰ سال، ۸۰ سال. دستورات ذکریشان زمان‌بندی‌های طولانی داشته. مثلاً باید صد سال زبانش را کنترل می‌کرده تا فلان مقام را خدا به او بدهد. ولی خدا آمد این را تسریع کرد برای این امت آخر. نوبت آخر. خیلی جلو افتاد. اوج این سرعتی که خدا به اینها داد، این روایت‌ها. بنده هم پارسال کربلا توی جلساتش را خواندم. تشریف داشتند. حاج آقا هوای امانی. چند تا دوستان بودند که فرمود:
«امت‌های قبلی باید هزار سال زحمت می‌کشیدند. هزار ماه باید دستوراتی انجام می‌دادند تا خدا آثاری بهشان بدهد. خدا لیله‌القدر داد به این امت که یک کار را توی این شب انجام بدهد. خدا اجر آن هزار ماه دیگران را...»
می‌شود هزار ماه. هزار ماه. می‌نویسم برایش. یعنی یک شب کنترل چشم می‌شود هزار ماه کنترل چشم. یک شب کنترل زبان می‌شود. یک شب عبادت. ۹۰ سال می‌رفت عبادت می‌کرد. ۸۰ و خورده‌ای سال. یک شب عبادت.
منتظر کف قیمت را گفتم، چون توی خود شب قدر می‌شود کارهایی انجام داد که آن باز خودش اجرش چند صد به چند میلیون برابر این امت. خدا بهشان چی داده؟ احراق داده. امت آتش است. امت آتشی است. با آتش کارها راه می‌افتد.
شاگردی داشت مرحوم آقای قاضی. اهل معرف بود. خیلی مقاماتی داشت. مرحوم علامه می‌فرمود. فرمود که این تکیه کلامش این بود. می‌گفت: «آتش‌بازی». برای عبادت و ذکر و اینها می‌گفتند: «کجا می‌روی؟» می‌گفت: «می‌روم آتش‌بازی.» قاضی با هم شوخی می‌کردند. می‌گفتند: «این کجا رفت؟ عالم برزخ آتش‌بازی.» دوباره آتش‌بازی بود. از این سیر و سلوک و اینها تعبیر به آتش. آتش است دیگر. آتشی است که می‌سوزاند. اختصاص به امت دارد. آتش است. مهم است. اثر عبادات هم آن آتش است. گر گرفته. همه دنبال همین آتش‌اند.
شراب و اینها که می‌خورند، آن آتش سوزاندن است. داغی است. از خود بی‌خود می‌کنند. دنبال همان اثر اینها. آن شب قدر هم آب حیات هم داده‌اند. از همین‌هاست. شعله‌ور می‌شود وجودش. خوش به حال آن‌هایی که نصیبشان شده. نصیبشان می‌شود ان‌شاءالله. از این‌ها باشیم که امشب توی لیله‌الرغائب ملائکه برایمان از خدا از این‌ها بخواهند و از این‌ها روزیمان بشود ان‌شاءالله.
اول خدا فهمش را به امثال من بدهد که من اصلاً بفهمم که بخواهم. امثال من و تو تصور شکل نمی‌گیرد. تصدیق بشود و خواسته بشود از خدا که چیست آقا؟ با این وضعیت دلار از همه جا داریم می‌سوزیم. آتش بگیریم. یک آتشی است که تمام مشکلات زندگی‌ام. تا الله اکبر. نماز است. الله اکبر که می‌گویم تمام. فرموده بود که من از مرگ باکی ندارم. با مرگ مشکلی ندارم. از یک چیز مرگ نگرانم. اینکه بعد از مرگ نماز چه می‌شود؟ نماز نمی‌خوانیم. این را چه‌کارش کنیم؟ نماز! ما می‌گوییم بمیریم از نماز خلاص شویم. تا کی باید نماز... آن می‌گوید بعد از مرگ نماز چه می‌شود؟ آن شراب توحید آن آتشی که در وجود اینهاست. آیاتی از قرآن هم دلالت بر این حرف‌ها دارد. شراب‌های بهشتی و زنجبیل و کافور. زنجبیل و کافور. کافوری که به سربازها می‌دهند و اینها نه. آن وجود شعله‌ور است. برای همین مزاج است. «مِزاجُهُ مِن تَسنیم». البته مال ابرار. «مِزاجُهُ مِن تَسنیم» از آن بحث‌های جا مانده از آن سوره نازنین که نرسیدیم به بحث‌های نهرهای قرآنی‌اش. سوره‌ای که به نام پیامبر رتبه‌بندی دارد. اول شیر، بعد عسل مصفا. همین‌جور هی درجه. چهار تا نهر آنجا اشاره. در سوره انسان. آن نهری که اشاره می‌کند، نهری است که «مِزاجُهُ مِن تَسنیم». قاطی دارد از تسنیم. قاطی دارد.
بعد آنجا زنجبیل دارد، کافور. آن زنجبیل گِل می‌گیرم، کافور است. بعد از اینکه گر گرفتند دوباره زنجبیل را می‌دهند برای فنا، کافور را می‌دهند برای بقای بعد فنا. بعد «مِزاجُهُ مِن تَسنیم» این مال ابرار. قاطی دارد. خالص نیست. چرا؟ چون خودشان هم قاطی داشتند. خالص نبوده. از مخلصین نبودند. از ابرار. چون اعمالشان قاطی داشته. همش خودش است دیگر. همش جلوات وجودی خودش. همه مهمان خودشان‌اند. به تعبیر آقای حسن‌زاده همه سر سفره وجود خودشان نشسته‌اند. بعد از مرگشان بیرون از ما خبری نیست. همش خودمانیم. این مقدار خلوص. این مقدار خلوص باهاش مواجه می‌شود. شراب خالص. آن شراب طهور. آن مال آن قله اوج است. طهور! ناخالص نیست. شعله‌ور می‌شود. گر می‌گیرد. همه وجودش آتش می‌گیرد. می‌سوزد. این کجاست؟ این شراب تسلیم است. شراب تسلیم مال کیاست؟ مال مخلصین. از کجا می‌جوشد؟ از یک قله‌ای. «قُلَّهَ اَعراف». آن قله اعراف که این چشمه می‌جوشد. از کجا این چشمه جاری می‌شود؟ گفتند از زیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام. شراب تسلیم از آنجا قل‌قل می‌کند. ماه رجب ماه امیرالمؤمنین. میلادش نزدیک. همه عالم به فدای آن شراره آنجاست. ساقی اوست. ساقی ما... تعبیر بعضی اساتید، ولو یک ته پیاله، ته استکان هم شده، نمرده بگیریم. اما قبل از مرگ ته استکان.
وقت آقا، این پذیرایی‌ها و بریزوبپاش‌ها و ساقی‌گری‌ها و… نام. اصلش همین رجب و شعبان و رمضان. همین کارهاست. همین برنامه‌هایی که گفتند. مشغول شدن به همین‌هاست. هنوز یک ذره همه کارها این آتش توی وجود بیفتد. بزرگان این شکلی بودند. مرحوم آیت‌الله خوشبخت در مورد مرحوم آیت‌الله تهریری، عاشق محمود تهریری بزرگ، فرموده بود: «این یک تکه آتش توی قلبش همیشه شعله‌ور است.» احوالات عجیبی داشت شیخ محمود تهریری. دیگر حالا وقت نیست اشاره بکنم. وجود شعله‌ور.
مرحوم آقای انصاری که عجیب بود، پزشک معروف. شنیدید؟ مشارکت ایشان که از دنیا رفت تهران بود. آقای کریم حقیقی می‌گفت: «ما با ایشان حمام می‌رفتیم.» می‌دیدم همیشه یک لنگ را اینجا می‌اندازد. عجیب بود برایم. حمام‌های قدیم توی خانه‌ها نبود. بیرون. من حساس شده بودم چرا ایشان همیشه اینجا را می‌پوشاند. فکر می‌کردم بیماری پوستی است، چیزی است. یک سری دارد. همه کارشان روی حساب و با توجه. این مهم است. یک داستانی دارند توی این پوشاندن. خیلی اصرار کردم. تا وقتی فهمیدم نیروی پوست روی قلبش آلت جزغاله شده. پوست سوخته سوخته. زندگی‌نامه ایشان اسمش سوخته است. فهمیدم این در اثر ذکر. البته برخی اساتید می‌فرمودند: «آقای انصاری اهل سیر و سلوک مرسوم نبود.» جزوه‌های خاص نصیب شد. برای همین ۵۷ سال بیشتر عمر نکرد. یکهو شعله گرفت. تمام شد. اینهایی که با استاد و ضابطه پیش می‌روند آرام آرام شعله‌ور می‌شوند. استاد نگه می‌دارد ۷۰، ۸۰ سال بتواند. وگرنه یکهو شعله می‌گیرد. آتش می‌گیرد. می‌رود. یک داستانی. معمولاً توی شهدا این شکلی. یکهو شعله می‌گیرد می‌رود. مال ماندن نیستند. اواخر شهادت و همه می‌فهمیدند که این دیگر احوالش یک‌جوری است که با این احوالاتی که الان دارد کارش تمام است. دیگر آن آتش افتاده توی وجودش. دکتر ایشان هم گفته بود: «من قلب ایشان را باز کردم. دست زدم. دستم سوخت. نتوانستم قلب ایشان را دست بگیرم.» یعنی روی این فیزیک اثر می‌گذارد. اولیاء خدا این‌جوری است. همیشه از جهت بدنی هم همیشه گرم است. بدنش شعله‌ور. آن کسی که سوخته این‌جوری است. آتش عشق است. شعله‌ور. این جز و ولزهای سحرشان هم برای همین است. آتش دارد قل‌قل می‌کند توی وجودش. آتش عشق. «ان‌الله لا...» بله تعبیر روایت را اگر یادم بیاید خیلی تعبیر قشنگی فرمود:
«خدا دوبار بنده را آتش نمی‌زند.»
آنی که این آتش توی وجودش باشد، دیگر آن آتش نیست. برای همین هرچی از جنس این محبت و اینهاست گفته بدنش را به آتش حرام می‌کند. مثلاً در مورد زیارت امام حسین: «حرم الله جسده علی النار.» چرا؟ چون تا محبت نباشد کسی پا نمی‌شود برود کربلا. یک آتشی ولو ضعیف توی وجودش. خدا یک بنده را دوبار آتش نمی‌زند. این آتش باشد آن آتش نمی‌آید. ادامه محبت امیرالمؤمنین فرمود:
«یک ذره‌اش باشد خدا اصلاً جهنم را خلق نمی‌کند.»
آتش آن برای این آتش است. در واقع آتش محرومیت از این آتش است. آتش محبت. این هم با همین چیزها گر می‌گیرد. ولی ظاهراً توی همه اینها، از همه اینها ساده‌تر برای این محبت و این آتش توی اهل بیت، دو نفرند به طور خاص. یکی امام حسین، یکی امیرالمؤمنین. هرچه آتش و هرکی که آتش گرفته توی عالم شعله‌ور شده، معمولاً این‌جوری است، قاعده‌اش این است: از این دو بزرگوار. محبت این دو تا این‌جور دیوانه می‌کند. مجنون. بیچاره می‌کند. می‌سوزاند. می‌سوزاند. گر می‌گیرد. می‌دهد. می‌رود.
همه را با دستش. معنای مجتهدی را می‌گفت:
«بهم گفتند می‌گذاریم یک بار تو رویا نگاه کنی به جمال امیرالمؤمنین ولی باید هزینه بدهی. سر کیسه را شل کنی. چه‌کار می‌کنی؟»
گفت: «هرچی دارم می‌دهم.»
«مبتلا می‌شوی؟ بیچاره می‌شوی‌ها؟»
گفت: «اشکال ندارد. همه را دادم رفت. گرفتار شدم. جسمی، روحی، مالی، خانوادگی ولی ضرر نکردم.»
یک نگاه کرد. این‌جوری است. شرکت سوز عشقش این‌جوری است. می‌سوزاند. امام حسین همین‌جوری. آتشی است در محبت امام حسین علیه‌السلام. ماه رجب ماهی است که این محبت‌ها جمع شده. این آتش‌ها مخصوصاً یک جا. بریم. بریم توی روضه دیگر. ان‌شاءالله که فیض جاری بشود. نمی‌خواستم از امشب سمت این روضه بروم. ان‌شاءالله که دستگیری کند.
یک جای آتش‌ها جمع شده در یک قلب. همه آتش‌ها جمع شده. آن هم قلب نازنین زینب کبری است. وفاتش در ماه رجب است. ماه رجب ماه زینب است. ماه رحمت. ماه نجات. ماه وصال. ماه آتش. ماه عشق است. ماه زینب. کمتر پرداخته می‌شود به این واقعه بزرگ توی ماه رجب. توی حاشیه ولادت امیرالمؤمنین و این مراسم‌های ماه رجب و اعتکاف و اینها گم می‌شود قضیه رحلت حضرت زینب سلام الله علیها.
همه وجود شعله‌ور بود از محبت امیرالمؤمنین، از محبت امام حسین. آتش باطنی کارش کشیده می‌شود به این آتش ظاهری. آن آتش بیرون جلوه می‌کند. اینی که می‌بینی دامن زینب آتش گرفته این جلوه آن آتش است. آن آتش قلب زینب است. سرایت پیدا.
من این‌جور تلقی می‌کنم. نمی‌دانم چقدر درست است چقدر غلط است. من دلایل هم دارم توی ذهنم. وقتش نیست بهش بپردازم. این کار خدا بود این خیمه‌ها آتش گرفت. این دامن‌ها آتش گرفت. این آتش اگر نبود آتش قلب زینب کل این قیمه‌ها را آتش بزن. همه آتش می‌گرفتند از این آتش. آتش بیرون جلوه آن آتش است. خدا می‌داند چی بود توی این قلب. توی این دل چه آتشی بود. آرام آرام ذوبش کرد زینب کبری را. یک سال و نیم بیشتر دوام نیاورد. گفتند زُل می‌زد می‌نشست فقط به یک جا مات و خیره نگاه می‌کرد. نه کسی حرف می‌توانست بزند.
آتش عشق چیز عجیبی است. اگر نمونه‌های قرآنی‌اش نبود آدم باور نمی‌کرد. اگر یعقوب نبود نسبت به یوسف ان‌قدر گریه کند نابینا بشود. پیغمبر. میت. بچه است. زنده است. فقط فراق افتاده دیگر. نمی‌تواند نگاهش کند. محروم شده از سیر نگاه کردن به یوسف. ان‌قدر گریه می‌کند کور می‌شود. آتش این است. این‌جور می‌سوزاند.
این آتش ناب اولیاء الهی. خیلی‌هایشان در مورد حضرت شعیب علیه‌السلام. خدا متعال بهش فرمود: «چرا ان‌قدر گریه می‌کنی؟» گفت: «خدایا محبتت نمی‌گذارد. آتش می‌گیرد وجودم. این اشک برای این است.» فرمود: «حالا که ان‌قدر وجودت برای من شعله‌ور است، من یک کلیمی دارم هم‌سخن باهام است. آن را می‌کنم خادم و چوپان تو.» خدا حضرت موسی را فرستاد برای شعیب به عنوان مزد. حالا که تو ان‌قدر این‌جور به وجود من اشتیاق نشان می‌دهی شعله‌وری از عشق به من، از انس با من، از حرف زدن با من، من هم این‌جور نصیبت می‌کنم.
گفتند اصلاً از اول این بچه را وقتی که چرخاندن بین این خانواده، به نظرم مرحوم قزوینی از ایشان خواندم. افتادن بغل پیغمبر. اشکش آرام نشد. دادن بغل امیرالمؤمنین آرام نشد. بغل فاطمه زهرا آرام نشد. بغل امام حسن آرام نشد. دادنش بغل امام حسین. دیدند یک نگاهی کرد زینب لبخند نشست. از اول وجودش شعله‌ور. از اول حسین را می‌خواهد. آغوش حسین، چهره حسین. من همین توی آغوش تو باشم فقط نگاهت کنم.
عزیزم، دلبر من. چی کشیدین خانم؟ ولی خدا خوب برنامه‌ریزی می‌کند. طاقت دوری این چهره را ندارد. این خود نگاه به چهره مهم است. جزو قواعد عشق است. روایت بخوانم. بعد بیاییم اینجا ان‌شاءالله به حق حضرت زینب امشب آتش بگیریم توی این روضه. ان‌شاءالله توی این ماه رجب آتش بگیریم. امام حسین آتیش‌مان. خاکستر مان را هم به باد بدهد. از ما هیچی نماند جز یک حسین گر گرفته و سوخته. توی وجود ما یک تلی از خاکستر که او را فریاد بزند. اسم او را نجوا کند.
پیغمبر وقتی رفت معراج دید ملائکه طواف می‌کنند. عرض کرد: «خدایا این که علی است زودتر از من آمده معراج؟ ملائکه طواف می‌کنند؟» فرمود: «نه این ملائکه ان‌قدر مشتاق چهره علی بودند. مَلَکی در چهره علی برایشان خلق کردم. از شدت عشق آن چهره، چهره دنیاییش اینها دورش طواف می‌کنند.» عشق همه وجود شعله‌ور است. ولی همه چشمش هم خیره به جمال اوست. خود امام حسین فرمود:
«ما هر وقت مشتاق دیدن چهره پیغمبر می‌شدیم به این پسر نگاه می‌کردیم. به علی اکبر.»
به دید زینب کبری لحظه آخر چه‌کار کرد کنار بدن علی اکبر؟ چرا اینها علی نمی‌بینند؟ پیغمبر می‌بینند. این چهره این است. این عشق این است. حالا این زینبی که حسین از دست داده. همه وجودش شعله‌ور است. با این داغ دوری چه کند؟ داغ می‌اندازد زمین زینب را. این اشک کور می‌کند زینب را. خدا بلد بود چه‌کار کند. در یک حدی آرام بگیرد زینب. گفت: «آن بدن را روی خاک بیابان عریان و تکه‌تکه رها می‌کنم ولی منزل به منزل سر حسین را همرات می‌آورم.»
هر وقت دلتنگ شدی گفتند دنبال خورشید می‌گشت ببیند وقت اذان شده یا نه. سر از محمل بیرون آورد. چشم به آسمان چرخاند. خورشید را پیدا کند. یکهو چشمش افتاد. نمی‌دانم قبلش پیش آمده بوده برای بی‌بی یا نه، این اولین بار بوده. یکهو چشمش افتاد به سر بریده روی نیزه.
«سری به نیزه بلند است، در برابر زینب
خدا کند که نباشد، سر برادر زینب»
شروع کرد نجوا کردن با این سر. توی برخی منابع دارد: «ان‌قدر این سر را به چوبه محمل کوبید با دیدن این سر.» لا اله الا الله. این آتش این است. زینب ظرف وجودش بزرگ. توانست این آتش را تحمل کند. دختر امیرالمؤمنین، دختر فاطمه. از سن و سال گذشته. تربیت شده. دور دیده. وجودی پیدا کرده. زینب این تحمل را داشت. با این داغ گر نگیره و نسوزه و جزغاله نشود. ولی این بچه سه ساله مگر چقدر ظرفیت دارد؟ آن بچه نتوانست. همین که روپوش را کنار زد. یک بار این دختربچه ما چهار پنج ساله است. به من گفت: «بابا توی این دنیا کی را خیلی دوست داری؟» یک کسی را گفتم. گفت: «نه، برو بالا، بالا، بالا. کی را که خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داری؟» گفتم: «مثلاً امام رضا.» به این بچه گفتم. گفت: «بابا ولی می‌دانی من کی را خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم؟» گفتم: «کی؟» گفت: «تو. بابا.» آدم یکهو یاد. «یا نعیماً و لَذَّتی و دنیایِ همه هست و نیستِ من توی نفس به نفسِ من. ذکرِ تو.»
بچه یادش رفت چقدر کتک خورد به این می‌گویند فنا. به این می‌گویند عشق. به این می‌گویند شعله. خیلی گلایه‌ها داشت. بچه به بابا بگه ان‌قدر سیلی خورده بود، گذاشته بود بابا را ببیند، عمو را ببیند، بهشان بگوید. منزل به منزل آمده. پاهایش تاول برداشته. بدنش کبود است. گرسنه است. خسته است. بی‌رمق است. ولی تو بابا. گفت: «به من بگو ببینم من. قطع وریده. کی جرئت کرد روی تو خنج؟ کی به صورتت سنگ زده؟»
دختربچه خیلی حساس و دقیق است. می‌پرسد: «بابا چرا ان‌قدر خاکستر؟ کدام تنور روی سر و صورتت نشسته؟»
«الا لعنه الله علی القوم الظالمین. یعلَمُ الذینَ ظَلموا ایَّ مُنقلبٍ ینقلبون.»
خدایا به آتش قلب رقیه، به آتش قلب حضرت زینب، وجود ما را مشتعل از عشق خودت و عشق اولیائت قرار بده. این ماه اشتغال‌مان به ذکر تو و اشتعال‌مان به ذکر خودت قرار بده.
خدایا به حق سوختگان درگاهت، ما را با سوختگان درگاهت محشور بفرما. خدایا هر آنچه ما را از تو دور می‌کند، ما را ازش دور بفرما. هر آنچه ما را به تو نزدیک می‌کند، ما را بهش نزدیک بفرما.
خدایا هرچه در این لیله‌الرغائب به اولیاء، به دوستانت، به درگاه. آن ثلث شبی که گفتیم همین الان همین ساعت است که واردش شدیم. در این دقایق. اولیاء تو، ملائکه درگاه تو، خوبان این عالم. هر درخواستی، هر رغبتی، هر حاجتی که از پیشگاه تو دارند. بالاترین فیوضات و عنایات و تفضلاتی که امشب توی این عالم جاری می‌کنی نصیب‌شان بفرما. فرج آقا‌مان امام زمان را برسان. ظالمین به خودشان برگردان. این رهبر حکیم ربانی، این مرد بزرگ، سایه‌اش را تا وقت ظهور امام زمان بر سر ما مستدام بدار. بدخواهان و دشمنانشان را توی همین دنیا خوار و ذلیل و خفیفشان کن.
خدایا این انقلاب را حفظ بفرما. دین و دنیا و آخرت این مردم آباد. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت نصیب ما بفرما. الهی اموات علما، بزرگان، امام راحل، اموات این جمع، اموات عمادی، سر سفره با برکت اباعبدالله در کربلا مهمان بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. «نبی و آله رحم الله من قرا فاتحه مع الصلوات. اللهم صل علی محمد.»

--------------------------

منابع:

[حدیث] پیامبر اکرم (ص): «يُغْضَبُ لِرَبِّهِ وَ لَا يُغْضَبُ لِنَفْسِهِ»
المناقب ج ۱، ص ۱۴۵.

[حدیث] امام علی (ع): «عُهُودُ اللَّهِ مَنْقُوضَةٌ فَلَا تَغْضَبُونَ... وَ أَنْتُمْ لِأَبِائِكُمْ تَأْنَفُونَ» نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۱۰۶.

[حدیث] پیامبر اکرم (ص): «اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى امْرَأَةٍ ذَاتِ بَعْلٍ مَلَأَتْ عَيْنَهَا مِنْ غَيْرِ زَوْجِهَا... فَإِنَّهَا إِنْ فَعَلَتْ ذَلِكَ أَحْبَطَ اللَّهُ كُلَّ عَمَلٍ... كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُحْرِقَهَا بِالنَّارِ بَعْدَ أَنْ يُعَذِّبَهَا فِي قَبْرِهَا... لَمْ تَزَلْ فِي لَعْنَةِ اللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ»
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج ۱، ص ۲۸۰.

[حدیث] پیامبر اکرم (ص): « وَ إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَی‌ مَنْ أَرَاقَ دَمِي وَ آذَانِي فِي عِتْرَتِي»
أمالی طوسی، ج ۱، ص ۱۴۲.

[داستان] ماجرای شعبده‌باز هندی متوکل که سعی کرد با دزدیدن نان‌ها امام هادی (ع) را مسخره کند؛ امام به تصویر شیر روی پرده دستور داد «خُذهُ» (او را بگیر) و تصویر تبدیل به شیر واقعی شد و مرد را بلعید. الخرائج و الجرائح، جلد ۱، صفحه ۴۰۰.

[داستان] ماجرای صلح حدیبیه که پیامبر (ص) دستور دادند کلمه «رسول‌الله» از متن قرارداد حذف شود؛ امام علی (ع) از روی احترام امتناع کردند و پیامبر (ص) خودشان آن را خط زدند.
صحیح البخاری، ج۳، ص۱۸۴.

[داستان] نقل قولی از شهید حاج قاسم سلیمانی که وقتی شنید فردی در جلسه‌ای به رهبری توهین کرده، گفت اگر من آنجا بودم قندان را به صورتش پرتاب می‌کردم.
https://snn.ir/003mSY

[داستان] مردی از منسوبین امام هادی (ع) به نام «معروف» به دروغ سوگند خورد که امام او را راه نداده است؛ حضرت او را نفرین کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ حَلَفَ كَاذِباً فَانْتَقِمْ مِنْهُ».
الجرائح و الجرائح، جلد ۱، صفحه ۴۰۰.

[داستان] زنی ادعا کرد که زینب (س) است و جوان شده؛ متوکل او را نزد امام هادی (ع) برد. امام فرمود گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است و پیشنهاد کرد او را در قفس شیرها بیندازند. زن اعتراف کرد، اما امام خودش وارد قفس شد و شیرها در برابر ایشان تواضع کردند.
https://snn.ir/003mSY
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات لیلة الرغائب

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00