متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
عرض سلام دارم خدمت همه عزیزانی که در این جلسه به نحو دیداری یا شنیداری حضور دارند و این مبحث را پیگیری میکنند. بحثی که قرار است خدمت عزیزان داشته باشیم مربوط به وقایع منتهی به ظهور است، خصوصاً آن بخشی که مرتبط به ایرانیان است؛ هم از جهت شناخت وظیفه و هم از جهت بشارتهایی که اهل بیت (ع) به ما دادهاند.
اینجا نکاتی هست. بنده سعی میکنم انشاءالله در دو ساعت مبحث را خدمت عزیزان ارائه دهم و نکاتی را خدمتشان عرض کنم. انشاءالله که بحث مفیدی در این دو ساعت گفتوگو باشد. البته اینها بحثهای مفصلی است که میطلبد در جلسات دیگری مفصل به آنها پرداخته شود، کما اینکه مقداری از آنها در جلسات دیگری مورد بحث قرار گرفته و مقداری را نیز انشاءالله در جلسات دیگری به آن خواهیم پرداخت.
چند مقدمه اینجا مطرح است و نکاتی که باید به آنها توجه داشت تا وارد یک سری روایات شویم و بتوانیم به بحث روایی که در واقع موضوع اصلی این جلسه است، بپردازیم.
نکته اول این است که فرایند ظهور جنسش چیست و ماهیتش چگونه است؟ آیا اتفاقی است که "خواهی نخواهی" رخ خواهد داد، یا اتفاقی است که "اگر خواهی" رخ خواهد داد و "اگر نخواهی" رخ نخواهد داد؟ از مجموعه وسیعی از روایات، با کمک برهان عقلی، فهمیده میشود که ظهور -البته به یک معنا- اتفاقی است که حتماً رخ خواهد داد. «خواهی نخواهیاش» به معنای اینکه همه لزوماً بخواهند تا رخ بدهد، نیست؛ یعنی نسبت به بعضیها «ولو کَرِهَ الکافرونَ» و «ولو کَرِهَ المشرکونَ»، ولو کافرین و مشرکین هم خوششان نیاید، ظهور رخ خواهد داد. ولی نسبت به یک تعدادی که قاعدتاً باید عموم بشریت باشند، تا وقتی که طلب و درخواست نباشد و خواستن نباشد، ظهور رخ نخواهد داد. به یک معنا، تا وقتی که آمادگی نباشد، ظهور رخ نخواهد داد. البته در یک طیفی. نمیشود گفت همه بشریت باید آمادگی داشته باشند، چون به هر حال از آیات و روایاتی که در این زمینه است، فهمیده میشود که همه افراد هنگام ظهور لزوماً آمادگی ندارند، ولی بخش وسیعی از مردم، خصوصاً مؤمنین و خصوصاً شیعیان، اینها باید در مقام طلب، درخواست و آمادگی برای ظهور باشند؛ البته با مراتب خودش. شاید همه در یک سطح نباشند. به هر حال، افرادی که یاران نزدیک امام زمان (عج) هستند، هم معرفتشان بیشتر است و هم طلب و درخواستشان شدیدتر. افرادی که درجات ایمانی کمتری دارند، هم معرفتشان کمتر است و هم عطش و اضطرارشان کمتر.
قضیه ظهور امری است که به خواست مردم ربط دارد و به واسطه آمادگی مردم و اقدامات مردم، ظهور رقم میخورد. از طرفی، فرایند ظهور فرایندی است که به قول برخی محققین، یک فرایند اختیاری است. بشر در واقع سهم و نقش دارد در غیبت امام زمان (عج) و ظهور امام زمان (عج). مثل آمدن شب و روز و خیلی وقایع دیگر، مثل زلزله و سیل و اینها نیست که هیچ ارادهای از جانب بشر در رخ دادنش نباشد، بلکه اراده بشر دخیل در رخ دادنش، در زود بودن و دیر بودنش، میخواهد یا نمیخواهد، آماده است یا آماده نیست، تأثیر دارد در اینکه ظهور جلو بیفتد یا عقب بیفتد؛ که ما این مطلب را در روایات میبینیم. برخی از محققین مقالاتی در این زمینه نوشتهاند؛ یعنی کتابی در واقع در این زمینه از آیتالله علیرضا نودهی موجود است به نام "نظریه اختیاری بودن ظهور" که خب بحث مفصلی را میطلبد و مباحث قشنگی را ایشان در این کتاب به آن پرداخته است. ایشان در آنجا ادلهای را میآورد مبنی بر اینکه لازم است مردم خودشان بخواهند و ظهور را رقم بزنند. ابتدا دلایل فلسفی و کلامی میآورد، بعد دلایلی از آیات و روایات عرضه میکند. مردم نقش داشتند در غیبت، از آن طرف مردم نقش دارند در ظهور.
حالا بخشی از دلایلی که ایشان میآورد، مثلاً یکی این است که "آقا ظهور با اسباب طبیعی صورت میگیرد"؛ از روایات ما این فهمیده میشود. یکی دیگرش این است که "همه اهل بیت دنبال قیام بودند". این یک نکته خیلی مهمی است. در بعضی از روایات ما هم هست که مثلاً بنا بود این قیام در دوران امام صادق (ع) یا مثلاً سال ۷۰ هجری رقم بخورد، ولی در سال ۶۱ هجری وقتی امام حسین (ع) را کشتند، هفتاد سال غضب خدا باعث شد که هفتاد سال این فرایند عقب افتاد. قرار بود ۱۴۰ سال رخ بدهد، در زمان امام صادق (ع)، چون مردم کتمان سر نکردند و افشا کردند. این را باید در "غیبت نعمانی" که جزو معتبرترین سه کتاب معتبر مهدویت است، مطالعه کرد؛ آنجا این روایت آمده است.
مردم کتمان نکردند اسرار مربوط به ظهور را و این باعث شد که به طور نامعلومی عقب افتاد. یعنی همه اهل بیت مترصد این قیام بودند و دنبال این قیام بودند. خب، اگر قیام رخ میداد، اهل بیت بعدی هم در ادامه این قیام نقش ایفا میکردند. این نبوده که بنای اولیه به این باشد که همه اهل بیت خانهنشین، محجور، در استضعاف، رنج و مصیبت باشند. برعکس، بنای اولیه به این بوده که از پیغمبر اکرم (ص) تا امام زمان (عج)، همه اهل بیت با فراغ بال، با دست و بال گشوده، و با قدرت و مکنت حکومت داشته باشند. اقتضای اولیه رسالت این است. قرآن فرمود: «مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ «ما پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به فرمان خدا از او اطاعت شود.» و هر پیغمبری را که فرستادیم و هر امتی را دعوت کردیم به اینکه خدا را بپرستند و از طاغوت اجتناب کنند. «کفر به طاغوت» را در واقع خدای متعال از همه خواسته، «عدم اطاعت از کافرین» را از همه خواسته. خب، اینها نشان میدهد که حکومت از اول بنایش بر این بوده که دست اهل بیت (ع) باشد، ولی مردم چون یکی از ارکان این حکومت بودند، نقش خودشان را خوب نشناختند و ایفا نکردند. این باعث شد که هی دوره به دوره محروم شدند از این نعمت و این موقعیت. و هی خدای متعال شرایط و اسبابی را فراهم میکرد که قیام اهل بیت (ع) رخ بدهد و حکومت به دست اهل بیت (ع) برسد. خود مردم با اشتباهاتشان، با به هم ریختن این سازوکار، باعث میشدند که این فرایند عقب بیفتد.
البته آخرش این حکومت لا محاله رخ خواهد داد، به عنوان یک امر قطعی. اصل این قضیه، «دولت حق»؛ دیگر تویش بحثی نیست. ولو یک روز تا قیامت مانده باشد، روز آخر این کره زمین هم که باشد، این دولت آخر برپا خواهد شد. ولی اینکه کی این اتفاق رخ بدهد، میتوانست خیلی زودتر از اینها باشد، اصلاً به حتی دوران تولد امام زمان (عج) نرسد. میتوانست اصلاً در خود زمان امیرالمؤمنین (ع) باشد، نشد. میتوانست در زمان امام حسن مجتبی (ع) باشد، نشد. میتواند زمان امام حسین (ع) باشد، نشد. و همین طور دوره به دوره، هر کدام از اهل بیت (ع) هم دنبال این قیام بودند تا رسید به تولد امام زمان (عج)، قطار رسید به این بقایایی که امام زمان (ارواحنا فداه) غیبتشان مأمور شدند.
خب، غیبت یک حالت طبیعی و نرمالی نیست که خدای متعال از ابتدا به عنوان یک تقدیر اولیه برای بشریت نوشته باشد. چون میدانید این تقدیرها هم رتبهبندی دارد. خدای متعال حکم اولیهای مینویسد؛ مثلاً برای همه ما، ایمان ما را نوشته، سعادت ما را نوشته، بهشت رفتن ما را نوشته. برای همه ما این را خواسته. ما را خلق کرده «لِیَعبُدُونِ». ما را که خلق نکرده برای کفر و شرک. ما را خلق کرده برای طاعت. این غرض اولیه است. این آن تقدیر اولیه است. ولی ما خودمان تقدیرهای دیگر را انتخاب میکنیم. «تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ». این میشود که میرویم توی آن، در واقع، سیکل و مدار دوم. خدای متعال برای بشریت حاکمیت معصوم را خواسته، ولی هی این بشریت بد تا کرد، بد تا کرد، بد تا کرد، خود را محروم کرد، تا کم کم از حضور فیزیکی امام محروم شد. هرچه به سختی ارتباط و اتصال و دسترسی به امام داشت. در دوران امام هادی (ع) که گاهی از پشت پرده میکشیدند با بعضی از مراجعین که حتی طرف با آن سختی خودش را رسانده به امام، در آن شرایط باز از پشت پرده گفتوگو میکرد و ارتباط برقرار میکرد. در دوران امام عسکری (ع) خب طبعاً سختتر شد. در دوران امام زمان (عج) هم اول ولادت ایشان امر پنهانی بود و غیبت صغری، چهار تا نایب در دسترس و مردم به هر حال اموراتشان، سؤالاتشان را به واسطه این وکلای مستقیم و نواب مستقیم امام زمان (عج) برطرف میکردند، مشکلاتشان را حل میکردند، به امام دسترسی داشتند تا رسید به غیبت کبری که عملاً این محرومیت بیشتر و شدیدتر شد و ما دیگر حتی فردی که مستقیم با امام زمان (عج) در ارتباط باشد را هم در دوران غیبت کبری نداشتیم.
ما را دیگر ارجاع دادند به فقها و راویانی که مشرب فکری اهل بیت (ع) را بلدند و اجتهاد به خرج میدهند، که البته این عذرشان هم در پیشگاه خدا برایشان عذر میآورد اگر یک وقتی به مسئلهای رسیدند که ممکن است واقعاً همچین چیزی درست نباشد. ولی به هر حال اینها آن مراحل محرومیت ماست از این نعمت بزرگ. خودمان هم عاملش بودیم. خودمان هم هستیم که این فرایند را دوباره به صورت معکوس طی میکنیم و خودمان را به آن ساعت نزدیک میکنیم و بهرهمند از امام. لذا در بعضی از روایات ما علت غیبت را ترس از جان امام زمان (عج) مطرح کردهاند. اینها البته بحثهای مفصلی است. اگر توفیقی باشد و حیاتی باشد، انشاءالله ما در جلسات دیگری که داریم، یا جاهای دیگری، مفصلتر به این مباحث خواهیم پرداخت. فعلاً چون بنای این جلسه به این است که مختصر عرض کنم، یک سیری را ارائه دهم طی دو ساعت و مطالب را با یک نظم عرض کنم و مطالب وسیعتری را اشاره کنم، فعلاً سریع از کنار مباحث رد میشوم و بعضی چیزها را دلیلش را ذکر نمیکنم که جای بحث و گفتوگوی مفصل دارد. مثلاً همین که ترس از جان امام (عج) مطرح است، چندین روایت دارد و در روایات ما اشاره شده به اینکه علت غیبت امام زمان (عج)، یکی از علتهای جدی این است که حضرت اگر ظهور بکنند، کشته میشود. وقتی که علت این است، یا به تعبیر شیخ طوسی (ره) که ایشان میفرمایند: «تنها علت این است.» برداشت ایشان از روایات این است؛ در کتاب «غیبت شیخ طوسی»: «لا علّة للغیبة أصلاً علّة غیر ذلک.» «تنها علت غیبت این است که ترس از جان مبارک امام زمان (عج) باشد.» معلوم میشود که حضرت وقتی ظهور میکنند که این ترس برطرف بشود. تا وقتی غیبت طول میکشد که ترس از حفظ جان امام زمان (عج) باشد.
ما هم عامل غیبت بودیم. ما چگونه میتوانیم عامل ظهور باشیم؟ اگر شرایطی را و بستری را فراهم بکنیم که جان امام دیگر در خطر نباشد، این بستر اگر فراهم شد، ما داریم زمینهساز ظهور میشویم. خب، این خیلی نکته مهمی است. این، البته، اینی که عرض کردم، خودش ساعتها گفتوگو دارد. مفصلاً. فعلاً حالا مختصرش را داریم عرض میکنیم. انشاءالله فرصتی بشود. هر جز این چند دقیقهای که عرض کردم -تقریباً حالا یک ربعی که نکاتی را خدمت عزیزان عرض کردم- هر جملهاش یک بحث مفصلی دارد. استدلال باید آورد، آیه و روایتش را، دلیل عقلیش را، روایتش را باید بررسی کرد؛ هم از جهت سند، هم از جهت دلالت و محتوا. مجموعه روایات را، نظرات علما را نسبت به این روایات و مطالب را تخصصیتر بشود، وسیعتر میشود. طبعاً ما هم اینجا بنا نداریم بحث تخصصی ارائه بدهیم. بحثمان بحث عمومی است. پس ما اگر توانستیم شرایطی را فراهم بکنیم که جان مبارک امام زمان (عج) در امان باشد در هنگام ظهور، میتوانیم زمینهساز ظهور امام زمان (عج) باشیم. این تا اینجا، بخش اول این مطالب.
بخش دوم این است که خب، حالا ما چطور جان امام را حفظ بکنیم و کجا جان امام را حفظ بکنیم؟ خب، ما که الان امام ظاهر نیستند بین ما که بگوییم برویم همه دور حضرت را بگیریم و وضعیتی را فراهم بکنیم که جان امام حفظ بشود. پس چگونه و کجا جان امام را حفظ بکنیم؟
پاسخش به این است که باید این آیه قرآن را به منصه ظهور برسانیم: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». باید قوی بشویم. باید در برابر دشمن به قوت برسیم. به وضعیت آسیبناپذیری برسیم، بلکه به وضعیتی برسیم که آسیب به دشمن وارد کنیم. در موقعیتی باشیم که از مدار ولایت و اطاعت و تبعیت کفار، و به تعبیر دیگرِ قرآنی، یهود و نصارا خارج بشویم. تا وقتی که ما در ولایت کفار و ولایت یهود و نصارا باشیم، بعد از اینکه خواستیم تو مسیر ایمان حرکت بکنیم، برگردیم به ولایت یهود و نصارا، قرآن ازش تعبیر میکند به ارتداد. و وقتی که ارتداد صورت بگیرد، خدای متعال محروم میکند این جامعهای که مرتد شده را از حاکمیت ولی الهی و استبدال بعدش صورت میگیرد. اینها را میبرد، مردمان دیگری میآیند که صلاحیت داشته باشند و مرتد نباشند، آمادگی و استعداد و شرایط حاکمیت ولی مطلق الهی را داشته باشند تا آنجا ولی الهی حکومت تشکیل بدهد. اینها نمیتوانند حافظ جان امام باشند. اینها خیانت میکنند در جان امام، به خاطر آن وابستگی که به کفار، به خاطر وابستگی به یهود و نصارا. به امت خیانت میکنند، به نفوس مسلمین خیانت میکنند، به اموال و آبرو و امنیت جامعه اسلامی خیانت میکنند و آسیب میزنند. و در این بستر طبعاً جان امام حفظ نخواهد شد. باید شیعه قدرتمند بشود. اگر قدرتمند شد میتواند جان امام را حفظ بکند. این «چگونه» پاسخ به «چگونه». البته این هم خودش بحث مفصلی دارد.
از یک طرف، کجا جان امام را حفظ بکند؟ این هستههای شیعه که قدرتمند میشود، قرار است قدرتش را و این زورآزمایی و این کارزاری که قرار است قدرتش را به کار بگیرد و آنجا توی آن موقعیت جغرافیایی جان امام را حفظ بکند، آن موقعیت جغرافیایی کجاست؟
خب، این موقعیت جغرافیایی از مجموعه وسیعی از روایات ما فهمیده میشود که توی این منطقهای است که حالا امروز اسمش را میگذارند خاورمیانه. همه خاورمیانه هم نه. این جز امور واضح است که حضرت در مکه ظهور میکنند. محل ظهور امام زمان (عج) در حجاز است. پس یکی از آن نقاطی که نیاز است ما آنجا نقشآفرینی کنیم و جان امام را در آن منطقه حفظ بکنیم، حجاز است.
از طرفی، سفیانی را جزو علائم حتمی ظهور امام زمان (عج) ما در روایاتمان میبینیم. و در مورد سفیانی هم یک حوزه جغرافیایی مطرح شده که این حوزه جغرافیایی منطقه شام، منطقه عراق، و البته کم کم به سمت منطقه حجاز هم سپاه خودش را سرازیر میکند، ولی توی این منطقه سرکوب میشود. هم در حجاز سرکوب میشود که البته این سرکوب شدن او در حجاز با یک امر الهی است. سپاه او در زمین فرو میرود؛ یعنی دیگر این کار خود خداست. عملاً نیروی بشری دخالت مستقیم ندارد در سرکوب نیروهای سفیانی در قضیه حفظ جان امام در مکه و مدینه. خَسف بَیداء رخ میدهد. در روایات دیگر یمانی را مطرح کردهاند، سپاهیانی از یمن را مطرح کردهاند که روایات فراوانی است، میشود گفت به حد تواتر میرسد که اینها جان امام را حفظ میکنند، لشگری هستند برای حفاظت جان امام و نصرت امام. و فقط هم حفظ جان امام نیست. مرحله اولش حفظ جان امام است. مراحل بعدیش اجرای فرمان امام است. اول حفظ جان امام. خب، حالا یک جماعتی باشند فقط بتوانند جان امام را حفظ بکنند، این کفایت نمیکند. جماعتی باید باشند که بتوانند فرمان امام را هم جاری بکنند و حاکمیت امام را برقرار کنند.
خب، اینجا یک طرف داستان مردمان یمن را به گفتم (منظورم روایات است). مجموعه وسیعی از روایات را هم ما داریم که شیعه و سنی نقل کردهاند که اگر ما این مجموعه را کنار هم قرار بدهیم، این مجموعه وسیع تویش روایات البته متنوع است. بعضیهایش سند قوی و خوب دارد، مثل مثلاً روایاتی که در مورد مردم قم است. بعضیهایش سندهایش آنچنان قوی نیست. بعضیهایش را اهل سنت نقل کردهاند. بعضیهایش را هم بعضی از بزرگان اهل سنت نقل کردهاند، مثل صاحب کتاب «الفتن» ابن حماد، نُعیم بن حماد. که ایشان بنا به بیان سید بن طاووس (رحمة الله علیه) در کتاب «التشریف بِالمِنَن» -معروف است به کتاب «ملاحم و فتن»- آنجا سید بن طاووس جناب نعیم بن حماد را، صاحب کتاب «الفتن» را بنا بر توصیقات رجالی اهل سنت -یعنی بزرگان علم رجال در اهل سنت؛ حالا من بحثهای تخصصی نمیخواهم بکنم، ولی به هر حال چون این بحثها مخاطب وسیعی دارد، و غیر از دوستانی که حالا در فضاهای عمومی بحث را گوش میدهند، دوستانی هم هستند که اهل فضل و اهل علماند و ممکن است برایشان سؤال پیش بیاید از این مباحث که اینها چقدر اعتبار دارد این مطالبی که دارد گفته میشود- به هر حال لازم است که به بعضی از نکات اشاره شود که به هر حال پشتوانه تحقیق و پژوهش که در این بحث به کار رفته، ارائه شود و قیمت علمی این نکات فهمیده شود.
مرحوم سید بن طاووس کتابی دارد که عرض کردم، معروف به کتاب «ملاحم و فتن» سید بن طاووس. و در این کتاب از سه تا کتاب اهل سنت استفاده کرده که این کتاب را نوشته. یکیاش «الفتن» ابن حماد است. این «الفتن» ابن حماد، خب خود شخص ابن حماد را آنجا سید بن طاووس در مقدمه کتاب میفرماید که بزرگان اهل سنت، علمای علم رجال اهل سنت ایشان را توصیف کردهاند و ایشان (سید بن طاووس) ابن حماد را معتبر میداند و مطالب ابن حماد را هم معتبر میداند. لذا به کرات این مباحث را نقل میکند از کتاب «الفتن» ابن حماد. مرحوم آقای ریشهری و همکاران ایشان هم در کتاب «دانشنامه امام مهدی (عج)»، در جلد ۷ کتاب، بحثی را که مطرح میکنند در مورد این کتاب، میفرماید: «چون سید بن طاووس توصیف کرده»، یعنی توصیف اهل سنت را آورده، یعنی آنها «ثقه» دانستهاند، سید بن طاووس هم به تبع آنها «ثقه» دانسته، یعنی معتبر دانسته حرفش را، اعتنا میکند و خود سید بن طاووس هم رد نکرده بلکه قبول کرده. مرحوم آقای ریشهری و نویسندگان کتاب «دانشنامه امام مهدی (عج)» هم میپذیرند ابن حماد را. البته بعضی از علما نظرات دیگری دارند. آیتالله نجمالدین طبسی، ایشان در محضر درس خارجشان -درس خارج مهدویتشان آنجا در مورد ابن حماد میفرمایند که من قبول ندارم ابن حماد را. ولی اگر روایاتی که آورده این طور باشد که ما روایات دیگری داشته باشیم که این را تأیید بکند، یا از جهت متن قوی باشد، خود متن روایت جوری است که چشمگیر است، قابل توجه، یا روایت دیگری هستش که این را تأیید میکند، یا به عنوان تأیید فقط بیاوریم، دلیل نیاوریم. نگوییم به این به خاطر این روایت، بگوییم آقا دلیل روایت دیگر، این هم آن روایت را تأیید میکند. اگر به این سه عنوان روایات ابن حماد آورده باشد، من قبول میکنم. مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی (رضوانالله علیه)، ایشان نه، نگاهش منفی است نسبت به ابن حماد و نظر قبول ندارد به روایت ایشان. مرحوم آقای کورانی باز خیلی قبول دارد روایات ابن حماد را. اینها به هر حال علمای این دانشاند و نگاههای متفاوتی دارند. ما مطالبی که میگوییم از قول این عزیزان و بزرگان نقل میکنیم. اجتهادی اینجا به خرج ندادهایم که حالا بحث نسبت به مطلب از قول خودمان باشد که کسی بخواهد خرده بگیرد. چیزهایی که داریم میگوییم بر اساس آراء و اقوال عُلما است.
حالا چرا این بحث را مطرح کردم؟ خواستم بگویم که ما مجموعهای از روایات داریم. بعضیهایش سندش قوی است، بعضیهایش سندش ضعیفتر است. بعضیهایش هم سندش اهل سنت است و مثلاً در بین اهل سنت ابن حماد در صاحب کتاب «الفتن» و خود کتاب «الفتن». مجموعه این روایات را که ما کنار هم میگذاریم، به یک شبکهای میرسیم که حکایت از این دارد که یکی از ارکان ظهور امام زمان (عج)، ایرانیها هستند. به یک تعبیر مردم قم، به یک تعبیر خراسانیها، به یک تعبیر اهل مشرق، به یک تعریف قبیله سلمان، قوم سلمان؛ کسانی که میهناند با حضرت سلمان محمدی (رضوانالله علیه). روایات متعدد و وسیعی این مطلب را دلالت دارد.
پس سفیانی جزو شرایط حتمی ظهور بود. اصل ظهور، یعنی اینکه کجا جان امام حفظ بشود، چگونه و کجا جان امام حفظ بشود؟ بخش دوم بحثمان. این بخش اول این بود که ظهور امری است که مردم تویش نقش دارند. بخش دوم این بود که کجا و چگونه جان امام حفظ بشود؟ گفتیم که این «چگونهاش» به این است که قدرت پیدا بکند. کجا جان امام حفظ بشود؟ توی این منطقه جغرافیایی. یعنی مثلاً قدرت پیدا کردن شیعیان در چین بر اساس این روایات از بستر سازان ظهور امام زمان (عج) نیست، بلکه قدرت پیدا کردن شیعیان در یمن و ایران بستر ساز ظهور امام زمان (عج) است. و منطقه درگیری این منطقه است: شام و عراق و حجاز. این سه تا به عنوان مناطق اصلی درگیری و ظهور امام زمان (عج). یعنی حضرت توی این، در واقع، توی این مثلث ظهور پیدا میکنند که اصلش در مکه است. مکه و مدینه و کوفه. و بیتالمقدس هم که خب از بعضی روایات فهمیده میشود. مثلث منطقه جغرافیایی ظهور. ما به عنوان منطقه قبول میکنیم.
حالا اینجا ما الی ماشاءالله روایاتی داریم توی کم و کیف این داستان با همدیگر تفاوتهایی. ما به تک تک اینها فعلاً کاری نداریم که حالا این درست است، آن غلط است. این اول روایت یک چیزی میگوید، آخر روایت. ما مجموعه اینها را وقتی کنار هم قرار میدهیم، بنا به تعبیر برخی از اساتید ما که حالا بنده بعضی از این اساتید و مطالبی که از بعضی اساتید را نقل میکنم به دلیل اینکه آن اساتید بزرگوار که خیلی از جهت علمی هم قوی و معتبر هستند در فضاهای علمی و بین اساتید، ولی چون رضایت ندارند، تصریح کردهاند به اینکه از ما جای اسم آورده نشود، اسم نمیآورم. به این دلیل اسم نمیآورم چون رضایت ندارند. وگرنه ما که از خودمان حرفی بلد نیستیم، حرفی هم نداریم. هرچه مال اساتید، علما، بزرگان. اگر خوب فهمیده باشیم و خوب بگوییم. بعضی از اساتیدمان که رضایت ندارند به اینکه اسمشان مطرح بشود، یک مبنای فقهی دارند که از اساتیدشان مثل مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت این مبنای فقهی را گرفتهاند. این مبنای فقهی را عنوانش را گذاشتهاند «تشابک ادله»، «تشابک شواهد». یعنی ما مجموعه اینها را با همدیگر شبکه بکنیم. این قرینهها با همدیگر کنار هم جمع بشود و قدرت ایجاد میکند. به تعبیر تشبیهی که میکردند میگفتند که یک دانه دست گاهی نمیتواند یک دبه را بلند بکند، یک سطل را بلند بکند. ولی آن یکی دست که میآید به کنارش، این را بلندش میکند. گاهی یک دانه روایت به تنهایی حتی اگر سندش هم خوب باشد، نمیتواند یک مطلب را ثابت بکند. ولی مجموعهای از روایات که کنار هم گذاشته میشود، که حالا بعضیهایش سندهایش خوب است ولی سندش ضعیف است، ولی مجموعه اینها کنار هم که میآید، یک مطلب را ثابت میکند.
این مطلبی که با تشابک ادله و تشابک شواهد ثابت میشود این است که ایرانیها یکی از ارکان قدرت و حفظ جان امام زمان (عج) و یکی از ارکان ظهور امام زمان (عج) هستند.
نکته سومی که اینجا عرض میکنم، البته این نکته را مفصل نمیخواهم بهش بپردازم. نکته مهمی است ولی کوتاه. پس نکته اول را دوباره مرور بکنیم. نکته اول این بود که شرط ظهور، حفظ جان امام و اجرای فرمان امام است. نکته دوم این بود که چگونه و کجا جان امام را باید حفظ کرد که خب تا حدی بهش پرداختیم. مطلب سوم این است که البته اینها میتواند تویش «بداء» صورت بگیرد. بداء یعنی اینکه مطلب طوری به ما گفته شده که ما ازش یک برداشت خاصی داریم، ولی ممکن است بعداً یک طوری واقع بشود که بفهمیم این آن جور نبوده. مثلاً به مادر حضرت مریم گفته بودند، انبیا هم گفته بودند، گفته بودند: «خدا یک آنچنانی بهت میدهد.» ایشان وقتی باردار شد، خودش جزو خاندان نبوت است، مرتبط با انبیا است. وقتی باردار شد، نذر کرد که این بچه را که برایش واضح بود که این بچه پسر است و پیغمبر، نذر خادم مسجد بشود. وقتی به دنیا آمد دید بچه دختر است. بعداً از آن دختر، خدا آن پسر را به او داد. به او گفته بودند: «خدا یک پسری به تو میدهد.» او برداشتش به این بود که همین بچهای که از خودم متولد میشود، همان پسر است. ولی آنچه رخ داد به این بود که خدا اول یک دختر به او میدهد، بعد از آن دختر آن پسر بهش داده میشود. یعنی مطلب یک طوری به او گفته شده بود، او یک برداشت اولیه کرده بود، بعداً یک جور دیگری رقم خورد که معلوم شد اونی که بهش گفتن این بوده، نه آن. او برداشتش از اول غلط بوده. این را میگویند بداء. البته در مورد بداء بحث مفصل است. همین تعریفی هم که بنده کردم را بعضی از علما به این نحو بیان نمیکنند. تعریفهای دیگری دارند. من خیلی ساده و مختصر و بدون پیرایه نکات را عرض میکنم که برای همه قابل فهم باشد. حالا خدا کند خودم بفهمم.
پس مطلب چی شد؟ مطلب این شد که بداء صورت میگیرد. حالا محدوده بداء تویش بحث است که آیا تمام نشانههای ظهور میشود توش بداء صورت بگیرد یا نه؟ ما حتمی و غیرحتمی داریم و حتمیها تویش بداء صورت نمیگیرد. تو غیرحتمیها بداء صورت میگیرد. اینجا بین علما اختلاف است. بعضی علما مثل مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ایشان قائلاند به اینکه توی علائم حتمی بداء صورت نمیگیرد، تو علائم غیرحتمی بداء صورت میگیرد. بعضی علمای دیگر هم که الان نمیخواهم حالا اسم بیاورم و به آن بحث وارد بشوم، قائلاند به اینکه حتی تو علائم حتمی هم بداء صورت میگیرد. ولی ما تو روایاتمان نسبت به داستان سفیانی، اهل بیت (ع) تصریح کردهاند که: «مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ»، امر حتمی است که تویش بداء و تحول صورت نمیگیرد. کما اینکه اصل ظهور هم تویش بداء صورت نمیگیرد. پس قضیه سفیانی به عنوان یک نشانه ثابت برای فهم جغرافیای ظهور به ما گفته شده که بدانیم تو کدام منطقه باید پایگاه شیعه و قدرت شیعه را ایجاد بکنیم و آن انسجام نظامی را آنجا متمرکز بکنیم که بتوانیم زمینهساز حفظ جان امام باشیم.
جمعبندی این مطلب تا به اینجا اینکه: ما بر اساس این مجموعه از مباحث که فعلاً روایت خاصی برایش نخواندهام، به روایت متعددی البته ارجاع دادهام، به این میرسیم که حفظ جان امام و فرایند ظهور در این جغرافیا رقم میخورد: در این مثلث حجاز، شام و کوفه؛ عربستان سعودی، سوریه و عراق (کشورهای فعلی). ولی دو تا بازوی منطقهای دارد: در یمن و ایران. یمنیها از غرب، ایرانیها از شرق. البته مشرقیها منحصر به ایرانیها نیستند. هم آذربایجان را جزو مشرق میشود به حساب آورد، هم ایران را، هم حتی خود عراق را، هم افغانستان را. به یک معنا شرق و غرب عالم را اگر در نظر بگیریم که دایره مشرق خیلی وسیع میشود تا ژاپن و آنور، همه میشوند مشرق. ولی روایات خاصتر، چون بحث را متمرکز میکند روی اهل قم و قمیها، روایات متعدد و فراوانی است. بحث قمیها را مطرح میکند. روایتی که در مورد ایرانیها به طور ویژهتری مطرح شده و اصحاب امام زمان (عج) که در بعضی روایات بهشان اشاره شده به طور خاصتر، اینها همین منطقه جغرافیایی ایران هستند. پس ما ایرانیها و یمنیها نقش کلیدی دارند در فرایند ظهور. البته میتواند در این مسئله بداء رخ بدهد و میشود این شرق و غربی که تو روایت گفته عوض بشود. یهو شاید فضا عوض بشود. آن وقت این غربی که مثلاً تطبیق پیدا میکرد به یمنیها، بعداً تطبیق کند به اروپاییها. شرقی که تطبیق پیدا میکرد به ایرانیها، منطبق بود با ایرانیها با نشانهها و شواهد فراوان، بعداً منطبق بشود به کرهایها، ژاپنیها، ازبکستان، مثلاً مناطق روسها. چه میدانم، عوض بشود. این میشود بداء. پس ما احتمال بداء را بر تمام این نکاتی که داریم عرض میکنیم میدهیم.
این مجموعه سه تا مقدمهای که فعلاً تا به اینجا محل بحث ما بود و باید بهش میپرداختیم.
من وارد بحث میشوم. بحثی که میخواهم ارائه بدهم، بنا دارم از یک کتاب -فعلاً تو این جلسه- استفاده بکنم برای اینکه ذهن شما متشتتت نشود. یک نفر از محققین مباحثی که ارائه داده را در یکی از کتابهایشان عرض میکنم. عرض کردم چند بار که این بحث دامنه وسیعی دارد، خصوصاً بحثهای تخصصی دارد که محل مباحث جدی کارشناسان است؛ هم تو مبانی رواییاش، هم برداشتهایی که از روایات میشود، اختلافات جدی ما در مباحث مهدویت داریم. چون همه تکیهگاه ما روایات است. ما چیزی جز روایات نداریم تو بحثهای مهدویت. این نیستش که بگوییم آقا مثلاً ببینیم مردم چی میفهمند، عرف چی میفهمد، عقلا چی میگویند. هرچه از روایات. یکم که تو بحث سند این آقا یک نظر داشته باشد، آن آقا یک نظر داشته باشد، کلاً بحث عوض میشود. تحلیل این آقا از این کلمه یک چیز باشد، تحلیل آن آقا از آن کلمه یک چیز باشد، کلاً بحث عوض میشود. اختلاف نظر بین کارشناسان و علما در بحثهای مهدویت فراوان است.
ما فعلاً وارد بحثهای تخصصی و اجتهادی مباحث نمیشویم. ما فعلاً نظر یک نفر را که امروز هم الحمدلله در قید حیاتاند، هم محل در واقع توجه افراد مختلفاند در مباحث مهدویت، که توی این بحث هم به طور خاص کار کردهاند؛ حضرت آیتالله شیخ نجمالدین طبسی. که درس خارج داشتند تو بحثهای مهدویت. به طور خاص وارد این مباحث شدهاند. اگرچه بعضی از علما به بعضی از مباحث ایشان اعتقاداتی دارند، من وارد آن اختلافات نمیشوم. ولی مطالبی را از ایشان میخواهم نقل بکنم که اینها هم در شناخت وظایفمان به ما کمک میکند و در ایجاد شوق و امید و انگیزه و رغبت در ما بسیار مؤثر است.
کتابی که از ایشان تو این جلسه میخواهم بحث بکنم، فعلاً از وقت ما تقریباً یک ربع باقی مانده از وقت ساعت اول. این یک ربع مباحثی را عرض بکنم بعد انشاءالله تو ساعت دوم مطالب بیشتری را عرض خواهم کرد. ایشان تو مقدمه این کتاب -کتاب هم هست «نشانههایی از دولت موعود»، نشر بوستان کتاب- تو مقدمه یک سری نکات دارد که نشان میدهد ایشان این مطالب را با یک توجه خاصی نوشته و بیان کردهاند. برای اینکه ارزش علمی این اثر ایشان فهمیده بشود و معلوم بشود که ایشان با توجه، با تأمل، با دقت و با تعمد مباحثی را تو این کتاب مطرح کرده.
یک اشارهای به مقدمه میکنم بعد انشاءالله نکاتی را در ساعت بعد عرض میکنم. ایشان تو مقدمه میگوید که من اوایل جنگ، یعنی تو دوران جنگ، منطقه شوش دانیال وقتی که از دست بعثیها آزاد شده بود، مردم کم کم داشتند به شهر برمیگشتند، ایشان میفرمایند که توی مسجد جامع شوش یک سری درسها داشتم در مورد امام زمان (عج) بر اساس کتاب بحارالانوار علامه مجلسی. بعد ایشان میگوید: من آنجا وقتی این مباحث مهدویت را مطرح کردم، دیدم که چقدر مباحث در مورد امام زمان (عج) هست که مطرح نشده و کار درست و مفصلی روش انجام نشده. مثلاً که آقا در مورد طول عمر حضرت، فلسفه غیبت حضرت، عوامل ظهور حضرت. نکته قشنگی دارد ایشان. میگوید: من دیدم که در مورد چگونگی قیام، سیستم حکومتی، شیوه زمامداری امام زمان (عج)، آن جوری که شایسته است تحقیق انجام نشده. برای همین من تصمیم گرفتم که یک تحقیقی تو این زمینه داشته باشم، شاید بتوانم بعضی از این سؤالات را جواب بدهم. پس چند تا نکته توش بود: فلسفه غیبت، عوامل ظهور. همین بحثی که مرتبط با نکاتی بود که ما عرض کردیم.
پرسشهایی که ذهن بیشتر آدمها را به خودش مشغول کرده این است که امام زمان (عج) وقتی ظهور میکنند چطور این نظامهای سیاسی مختلف را از سد راه برمیدارند و یک نظام واحد جهانی تشکیل میدهند؟ سازوکارش چه مدلی است؟ محل سؤال است دیگر. در آینده طور خواهد شد، ولی چگونه؟ «چگونهاش» خیلی مهم است. خصوصاً با آن نکته که ما قرار است نقش ایفا کنیم در رخ دادنش. ما باید مقدمات این را فراهم بکنیم. وقتی این نکته مطرح میشود، کلاً سازوکار عوض میشود. اصلاً یک بحث دیگری میشود. یک وقت هست ما مینشینیم، حضرت ظهور میفرمایند. همین نگاه یهودیها که به حضرت موسی (ع) گفتند که: «اذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». «شما بروید بجنگید، ما همینجا نشستیم.» درک فتح آن ارض موعود و ارض مقدس. ارض مقدسه فرایندی بود که مردم توش نقش داشتند. اینها اگر فداکاری میکردند، وظیفهشان را میفهمیدند، جلوتر میافتاد. نمیفهمیدند، عقبتر میافتاد. لذا دچار «تِیَهُونِ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً». «چهل سال تو بیابانها سرگردان شدند.» بر اساس بعضی روایات دیگر، نسل بعدیشان موفق شدند به ارض موعود برسند. این جا هم همین است. اگر کسی نگاهش به این است که ما بنشینیم، حضرت ظهور میفرمایند، این دارد به قضیه با دید بنیاسرائیلی نگاه میکند، دید غلطی دارد. اینجوری نیست. حضرت وصی حجت امام زمان (ارواحنا فداه) وارث حضرت موسی (ع) است. و همانگونهای که موسی (ع) ارض موعود را فتح کرد و بنا داشت فتح بکند، امام زمان (عج) هم فتحشان به همان سازوکار رقم خواهد خورد. ما باید یک کاری بکنیم. خب، باید بفهمیم چگونه ظهور رخ میدهد تا بفهمیم ما چه باید بکنیم. خیلی مهم است فهم این «چگونگی» و این «جغرافیا» به ما کمک میکند هدر ندهیم انرژیمان را و بفهمیم زمین و شرایط و زمینههای ظهور فیزیکی امام زمان (ارواحنا فداه).
آقای طبسی میفرمایند که من برایم سؤال بود که سیستم و برنامه حکومتی امام زمان (عج) چه مدلی است که آنجا دیگر ظلم و ستمی ما تو جهان نداریم. فسادی رخ نمیدهد. گرسنهای پیدا نمیشود. ایشان میفرمایند: این فکر چهار سال مرا وادار کرد، به چهار سال مرا وادار به تحقیق کرد. نتیجهاش شد این کتابی که الان نوشتم. پس این محصول چهار سال تحقیق و کار علمی ایشان است.
ایشان میآیند تو بخش اول این کتاب: «اوضاع قبل از ظهور» را بحث میکنند. جنگها و کشتارها، ویرانیها، قحطیها، مرگ و بیماری، ظلمها، ناامنیها، تجاوزها. این نتیجهگیری را دارند که مردم از هر مرام و فکر و حکومتی که تاکنون بوده و ادعا داشته که عدالت را رعایت میکند، حقوق بشر را رعایت میکند، انسان به سعادت میرسد، از همه اینها ناامید میشوند. و این هم تو روایات ما هستش که ظهور وقتی رخ میدهد که هیچکس دیگر هیچ طرح دیگری ندارد که ارائه نداده باشد. همه طرحهای بشری ارائه داده شده و به بنبست رسیده و معلوم شده که ثمر ندارد. آنجا امام زمان (عج) ظهور میکند. این هم روایات ماست.
اینجا پس یکی از شرایط ظهور امام زمان (عج) این به بنبست خوردن توی مکاتب و ایدههای مختلف است که رقم میخورد. بعدش حضرت در شرایطی، در موقعیتی، در ابعاد زمانی و مکانی، با طی مقدماتی در مکه کنار کعبه اعلام ظهور میکنند. البته آرام آرام این فرایند ظهور طی میشود. دفعی نیست که مثلاً ما صبح جمعه بیدار بشویم ببینیم حضرت ظهور کردهاند. اتفاقاتی رخ داده. صیحه آسمانی جز علائم حتمی ظهور امام زمان (عج) است. قبل از ظهور اعلام شده. همه به همه زبانها در همه مکانها امر ظهور امام زمان (عج) منتشر شده. حضرت با بعضی از اصحاب نزدیکشان هم ارتباطاتی برقرار کردهاند، رابطههایی دارند و به یک معنا یک ظهور صغرایی رخ داده در آن محدوده جغرافیایی حجاز و این هی توسعه پیدا میکند. از مجموعه روایات ما فهمیده میشود اینجا قضیه ظهور را داریم. یارانی که به امام زمان (عج) ملحق میشوند، رتبهبندی اینها، کیفیت ملحق شدنشان به امام زمان (عج) و شیوه اداره حضرت و تشکیل سپاهی که دارند. بیعت گرفتنشان از افراد مختلف و عملیاتهایی که طراحی میکنند. کجا میروند؟ از مثلاً مکه کجا میروند؟ اول کجا فتح میشود؟ بعد کجا فتح میشود؟ بعد به مرور چه مناطقی فتح میشود؟ اینها همه را ایشان تو این کتاب بخشی از مباحث را اشاره کرده جناب آقای طبسی. و بعد این توسعهای که در حکومت حضرت و قلمروی حاکمیت امام زمان (عج) رخ میدهد و باعث میشود که به هر حال ناامنیها سرکوب بشود، امنیت میآید، با ظلم برخورد میکنند. این دیگر هی توسعه پیدا میکند از جهت فرهنگی و اعتقادی، منتشر میشود در تمام عالم. و بخش سوم این کتاب در مورد حکومت امام زمان (عج) و کیفیت حاکمیت حضرت. افرادی که در حکومت حضرت نقش ایفا میکنند، آنهایی که اسمشان به طور خاص آمده، مثل حضرت عیسی (ع)، مثل جناب سلمان، مثل مالک اشتر، مثل اصحاب کهف. از این قبیل.
ایشان میفرمایند که من این کتابی که نوشتم از دهها کتاب شیعه و سنی بهره گرفتم و صدها روایت را بررسی کردم و اینها همه را جمع کردم و آوردم به عنوان یک کار علمی. یک کارشناس در این حوزه این مطالب را ارائه داد. خب، این شد مقدمه این کتاب. البته نکاتی را هم ایشان مطرح میکنند که حالا خیلی تو بحث ما آنچنان محل توجه شاید نباشد. ولی میفرمایند که یکی از نکاتی که مهم است چون به هر حال خیلی محل سؤال است برای همه که آقا چقدر به این روایت میشود اعتماد کرد؟ برداشتهای خود من است از این روایات، نظر شخصی من است. کنار هم اگر این روایت قرار داده بشود به نظرات بیشتری هم میشود رسید و من ادعا ندارم که هرچه را باید تو این کتاب آوردم صحیح است. سعیم را کردم که آن چیزهایی که -تعبیر ایشان این است- «سعی بر این بوده که آنچه محدثان و مؤلفان معتبر در کتابهایشان آوردهاند نقل بشود.» پس مطالبی که ایشان تو این کتاب آورده، مثلاً از «فتن» ابن حماد به کرات ایشان در این کتاب نقل میکند. پس معلوم میشود که ایشان این کتاب را اینجا معتبر میداند. از این کتابهایی که محدثش، مؤلفش معتبر است، اینها تو کتابهایشان آوردهاند، کتابهای معتبری چون نقل کرده که این نکته مهمی است برای آن کسانی که نسبت به این مسئله حساس هستند که این چقدر اتقان دارد روایاتی که دارد تو این بحث گفته میشود. و ایشان میفرماید که فقط بعضی موارد خاص من بحث سندی را مطرح کردم و جایی که دیگر دیدم که مجموعه این روایت با همدیگر دارد مطلبی را میرساند و با مطلب منتقل شدم، من نقل کردم. و نکات دیگری که حالا در مقدمه ایشان مطرح میکنند.
این مقدمه کتاب «روایاتی که تو این بحث مطرح است» خیلی مختصر. انشاءالله بنده تو ساعت بعدی بهش میپردازم به عنایت الهی. انشاءالله که این بحث مورد عنایت و توجه امام زمان (ارواحنا فداه) باشد.
و صلیالله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
عرض سلام دارم خدمت همه عزیزانی که در این جلسه به نحو دیداری یا شنیداری حضور دارند و این مبحث را پیگیری میکنند. بحثی که قرار است خدمت عزیزان داشته باشیم مربوط به وقایع منتهی به ظهور است، خصوصاً آن بخشی که مرتبط به ایرانیان است؛ هم از جهت شناخت وظیفه و هم از جهت بشارتهایی که اهل بیت (ع) به ما دادهاند.
اینجا نکاتی هست. بنده سعی میکنم انشاءالله در دو ساعت مبحث را خدمت عزیزان ارائه دهم و نکاتی را خدمتشان عرض کنم. انشاءالله که بحث مفیدی در این دو ساعت گفتوگو باشد. البته اینها بحثهای مفصلی است که میطلبد در جلسات دیگری مفصل به آنها پرداخته شود، کما اینکه مقداری از آنها در جلسات دیگری مورد بحث قرار گرفته و مقداری را نیز انشاءالله در جلسات دیگری به آن خواهیم پرداخت.
چند مقدمه اینجا مطرح است و نکاتی که باید به آنها توجه داشت تا وارد یک سری روایات شویم و بتوانیم به بحث روایی که در واقع موضوع اصلی این جلسه است، بپردازیم.
نکته اول این است که فرایند ظهور جنسش چیست و ماهیتش چگونه است؟ آیا اتفاقی است که "خواهی نخواهی" رخ خواهد داد، یا اتفاقی است که "اگر خواهی" رخ خواهد داد و "اگر نخواهی" رخ نخواهد داد؟ از مجموعه وسیعی از روایات، با کمک برهان عقلی، فهمیده میشود که ظهور -البته به یک معنا- اتفاقی است که حتماً رخ خواهد داد. «خواهی نخواهیاش» به معنای اینکه همه لزوماً بخواهند تا رخ بدهد، نیست؛ یعنی نسبت به بعضیها «ولو کَرِهَ الکافرونَ» و «ولو کَرِهَ المشرکونَ»، ولو کافرین و مشرکین هم خوششان نیاید، ظهور رخ خواهد داد. ولی نسبت به یک تعدادی که قاعدتاً باید عموم بشریت باشند، تا وقتی که طلب و درخواست نباشد و خواستن نباشد، ظهور رخ نخواهد داد. به یک معنا، تا وقتی که آمادگی نباشد، ظهور رخ نخواهد داد. البته در یک طیفی. نمیشود گفت همه بشریت باید آمادگی داشته باشند، چون به هر حال از آیات و روایاتی که در این زمینه است، فهمیده میشود که همه افراد هنگام ظهور لزوماً آمادگی ندارند، ولی بخش وسیعی از مردم، خصوصاً مؤمنین و خصوصاً شیعیان، اینها باید در مقام طلب، درخواست و آمادگی برای ظهور باشند؛ البته با مراتب خودش. شاید همه در یک سطح نباشند. به هر حال، افرادی که یاران نزدیک امام زمان (عج) هستند، هم معرفتشان بیشتر است و هم طلب و درخواستشان شدیدتر. افرادی که درجات ایمانی کمتری دارند، هم معرفتشان کمتر است و هم عطش و اضطرارشان کمتر.
قضیه ظهور امری است که به خواست مردم ربط دارد و به واسطه آمادگی مردم و اقدامات مردم، ظهور رقم میخورد. از طرفی، فرایند ظهور فرایندی است که به قول برخی محققین، یک فرایند اختیاری است. بشر در واقع سهم و نقش دارد در غیبت امام زمان (عج) و ظهور امام زمان (عج). مثل آمدن شب و روز و خیلی وقایع دیگر، مثل زلزله و سیل و اینها نیست که هیچ ارادهای از جانب بشر در رخ دادنش نباشد، بلکه اراده بشر دخیل در رخ دادنش، در زود بودن و دیر بودنش، میخواهد یا نمیخواهد، آماده است یا آماده نیست، تأثیر دارد در اینکه ظهور جلو بیفتد یا عقب بیفتد؛ که ما این مطلب را در روایات میبینیم. برخی از محققین مقالاتی در این زمینه نوشتهاند؛ یعنی کتابی در واقع در این زمینه از آیتالله علیرضا نودهی موجود است به نام "نظریه اختیاری بودن ظهور" که خب بحث مفصلی را میطلبد و مباحث قشنگی را ایشان در این کتاب به آن پرداخته است. ایشان در آنجا ادلهای را میآورد مبنی بر اینکه لازم است مردم خودشان بخواهند و ظهور را رقم بزنند. ابتدا دلایل فلسفی و کلامی میآورد، بعد دلایلی از آیات و روایات عرضه میکند. مردم نقش داشتند در غیبت، از آن طرف مردم نقش دارند در ظهور.
حالا بخشی از دلایلی که ایشان میآورد، مثلاً یکی این است که "آقا ظهور با اسباب طبیعی صورت میگیرد"؛ از روایات ما این فهمیده میشود. یکی دیگرش این است که "همه اهل بیت دنبال قیام بودند". این یک نکته خیلی مهمی است. در بعضی از روایات ما هم هست که مثلاً بنا بود این قیام در دوران امام صادق (ع) یا مثلاً سال ۷۰ هجری رقم بخورد، ولی در سال ۶۱ هجری وقتی امام حسین (ع) را کشتند، هفتاد سال غضب خدا باعث شد که هفتاد سال این فرایند عقب افتاد. قرار بود ۱۴۰ سال رخ بدهد، در زمان امام صادق (ع)، چون مردم کتمان سر نکردند و افشا کردند. این را باید در "غیبت نعمانی" که جزو معتبرترین سه کتاب معتبر مهدویت است، مطالعه کرد؛ آنجا این روایت آمده است.
مردم کتمان نکردند اسرار مربوط به ظهور را و این باعث شد که به طور نامعلومی عقب افتاد. یعنی همه اهل بیت مترصد این قیام بودند و دنبال این قیام بودند. خب، اگر قیام رخ میداد، اهل بیت بعدی هم در ادامه این قیام نقش ایفا میکردند. این نبوده که بنای اولیه به این باشد که همه اهل بیت خانهنشین، محجور، در استضعاف، رنج و مصیبت باشند. برعکس، بنای اولیه به این بوده که از پیغمبر اکرم (ص) تا امام زمان (عج)، همه اهل بیت با فراغ بال، با دست و بال گشوده، و با قدرت و مکنت حکومت داشته باشند. اقتضای اولیه رسالت این است. قرآن فرمود: «مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ «ما پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به فرمان خدا از او اطاعت شود.» و هر پیغمبری را که فرستادیم و هر امتی را دعوت کردیم به اینکه خدا را بپرستند و از طاغوت اجتناب کنند. «کفر به طاغوت» را در واقع خدای متعال از همه خواسته، «عدم اطاعت از کافرین» را از همه خواسته. خب، اینها نشان میدهد که حکومت از اول بنایش بر این بوده که دست اهل بیت (ع) باشد، ولی مردم چون یکی از ارکان این حکومت بودند، نقش خودشان را خوب نشناختند و ایفا نکردند. این باعث شد که هی دوره به دوره محروم شدند از این نعمت و این موقعیت. و هی خدای متعال شرایط و اسبابی را فراهم میکرد که قیام اهل بیت (ع) رخ بدهد و حکومت به دست اهل بیت (ع) برسد. خود مردم با اشتباهاتشان، با به هم ریختن این سازوکار، باعث میشدند که این فرایند عقب بیفتد.
البته آخرش این حکومت لا محاله رخ خواهد داد، به عنوان یک امر قطعی. اصل این قضیه، «دولت حق»؛ دیگر تویش بحثی نیست. ولو یک روز تا قیامت مانده باشد، روز آخر این کره زمین هم که باشد، این دولت آخر برپا خواهد شد. ولی اینکه کی این اتفاق رخ بدهد، میتوانست خیلی زودتر از اینها باشد، اصلاً به حتی دوران تولد امام زمان (عج) نرسد. میتوانست اصلاً در خود زمان امیرالمؤمنین (ع) باشد، نشد. میتوانست در زمان امام حسن مجتبی (ع) باشد، نشد. میتواند زمان امام حسین (ع) باشد، نشد. و همین طور دوره به دوره، هر کدام از اهل بیت (ع) هم دنبال این قیام بودند تا رسید به تولد امام زمان (عج)، قطار رسید به این بقایایی که امام زمان (ارواحنا فداه) غیبتشان مأمور شدند.
خب، غیبت یک حالت طبیعی و نرمالی نیست که خدای متعال از ابتدا به عنوان یک تقدیر اولیه برای بشریت نوشته باشد. چون میدانید این تقدیرها هم رتبهبندی دارد. خدای متعال حکم اولیهای مینویسد؛ مثلاً برای همه ما، ایمان ما را نوشته، سعادت ما را نوشته، بهشت رفتن ما را نوشته. برای همه ما این را خواسته. ما را خلق کرده «لِیَعبُدُونِ». ما را که خلق نکرده برای کفر و شرک. ما را خلق کرده برای طاعت. این غرض اولیه است. این آن تقدیر اولیه است. ولی ما خودمان تقدیرهای دیگر را انتخاب میکنیم. «تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ». این میشود که میرویم توی آن، در واقع، سیکل و مدار دوم. خدای متعال برای بشریت حاکمیت معصوم را خواسته، ولی هی این بشریت بد تا کرد، بد تا کرد، بد تا کرد، خود را محروم کرد، تا کم کم از حضور فیزیکی امام محروم شد. هرچه به سختی ارتباط و اتصال و دسترسی به امام داشت. در دوران امام هادی (ع) که گاهی از پشت پرده میکشیدند با بعضی از مراجعین که حتی طرف با آن سختی خودش را رسانده به امام، در آن شرایط باز از پشت پرده گفتوگو میکرد و ارتباط برقرار میکرد. در دوران امام عسکری (ع) خب طبعاً سختتر شد. در دوران امام زمان (عج) هم اول ولادت ایشان امر پنهانی بود و غیبت صغری، چهار تا نایب در دسترس و مردم به هر حال اموراتشان، سؤالاتشان را به واسطه این وکلای مستقیم و نواب مستقیم امام زمان (عج) برطرف میکردند، مشکلاتشان را حل میکردند، به امام دسترسی داشتند تا رسید به غیبت کبری که عملاً این محرومیت بیشتر و شدیدتر شد و ما دیگر حتی فردی که مستقیم با امام زمان (عج) در ارتباط باشد را هم در دوران غیبت کبری نداشتیم.
ما را دیگر ارجاع دادند به فقها و راویانی که مشرب فکری اهل بیت (ع) را بلدند و اجتهاد به خرج میدهند، که البته این عذرشان هم در پیشگاه خدا برایشان عذر میآورد اگر یک وقتی به مسئلهای رسیدند که ممکن است واقعاً همچین چیزی درست نباشد. ولی به هر حال اینها آن مراحل محرومیت ماست از این نعمت بزرگ. خودمان هم عاملش بودیم. خودمان هم هستیم که این فرایند را دوباره به صورت معکوس طی میکنیم و خودمان را به آن ساعت نزدیک میکنیم و بهرهمند از امام. لذا در بعضی از روایات ما علت غیبت را ترس از جان امام زمان (عج) مطرح کردهاند. اینها البته بحثهای مفصلی است. اگر توفیقی باشد و حیاتی باشد، انشاءالله ما در جلسات دیگری که داریم، یا جاهای دیگری، مفصلتر به این مباحث خواهیم پرداخت. فعلاً چون بنای این جلسه به این است که مختصر عرض کنم، یک سیری را ارائه دهم طی دو ساعت و مطالب را با یک نظم عرض کنم و مطالب وسیعتری را اشاره کنم، فعلاً سریع از کنار مباحث رد میشوم و بعضی چیزها را دلیلش را ذکر نمیکنم که جای بحث و گفتوگوی مفصل دارد. مثلاً همین که ترس از جان امام (عج) مطرح است، چندین روایت دارد و در روایات ما اشاره شده به اینکه علت غیبت امام زمان (عج)، یکی از علتهای جدی این است که حضرت اگر ظهور بکنند، کشته میشود. وقتی که علت این است، یا به تعبیر شیخ طوسی (ره) که ایشان میفرمایند: «تنها علت این است.» برداشت ایشان از روایات این است؛ در کتاب «غیبت شیخ طوسی»: «لا علّة للغیبة أصلاً علّة غیر ذلک.» «تنها علت غیبت این است که ترس از جان مبارک امام زمان (عج) باشد.» معلوم میشود که حضرت وقتی ظهور میکنند که این ترس برطرف بشود. تا وقتی غیبت طول میکشد که ترس از حفظ جان امام زمان (عج) باشد.
ما هم عامل غیبت بودیم. ما چگونه میتوانیم عامل ظهور باشیم؟ اگر شرایطی را و بستری را فراهم بکنیم که جان امام دیگر در خطر نباشد، این بستر اگر فراهم شد، ما داریم زمینهساز ظهور میشویم. خب، این خیلی نکته مهمی است. این، البته، اینی که عرض کردم، خودش ساعتها گفتوگو دارد. مفصلاً. فعلاً حالا مختصرش را داریم عرض میکنیم. انشاءالله فرصتی بشود. هر جز این چند دقیقهای که عرض کردم -تقریباً حالا یک ربعی که نکاتی را خدمت عزیزان عرض کردم- هر جملهاش یک بحث مفصلی دارد. استدلال باید آورد، آیه و روایتش را، دلیل عقلیش را، روایتش را باید بررسی کرد؛ هم از جهت سند، هم از جهت دلالت و محتوا. مجموعه روایات را، نظرات علما را نسبت به این روایات و مطالب را تخصصیتر بشود، وسیعتر میشود. طبعاً ما هم اینجا بنا نداریم بحث تخصصی ارائه بدهیم. بحثمان بحث عمومی است. پس ما اگر توانستیم شرایطی را فراهم بکنیم که جان مبارک امام زمان (عج) در امان باشد در هنگام ظهور، میتوانیم زمینهساز ظهور امام زمان (عج) باشیم. این تا اینجا، بخش اول این مطالب.
بخش دوم این است که خب، حالا ما چطور جان امام را حفظ بکنیم و کجا جان امام را حفظ بکنیم؟ خب، ما که الان امام ظاهر نیستند بین ما که بگوییم برویم همه دور حضرت را بگیریم و وضعیتی را فراهم بکنیم که جان امام حفظ بشود. پس چگونه و کجا جان امام را حفظ بکنیم؟
پاسخش به این است که باید این آیه قرآن را به منصه ظهور برسانیم: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». باید قوی بشویم. باید در برابر دشمن به قوت برسیم. به وضعیت آسیبناپذیری برسیم، بلکه به وضعیتی برسیم که آسیب به دشمن وارد کنیم. در موقعیتی باشیم که از مدار ولایت و اطاعت و تبعیت کفار، و به تعبیر دیگرِ قرآنی، یهود و نصارا خارج بشویم. تا وقتی که ما در ولایت کفار و ولایت یهود و نصارا باشیم، بعد از اینکه خواستیم تو مسیر ایمان حرکت بکنیم، برگردیم به ولایت یهود و نصارا، قرآن ازش تعبیر میکند به ارتداد. و وقتی که ارتداد صورت بگیرد، خدای متعال محروم میکند این جامعهای که مرتد شده را از حاکمیت ولی الهی و استبدال بعدش صورت میگیرد. اینها را میبرد، مردمان دیگری میآیند که صلاحیت داشته باشند و مرتد نباشند، آمادگی و استعداد و شرایط حاکمیت ولی مطلق الهی را داشته باشند تا آنجا ولی الهی حکومت تشکیل بدهد. اینها نمیتوانند حافظ جان امام باشند. اینها خیانت میکنند در جان امام، به خاطر آن وابستگی که به کفار، به خاطر وابستگی به یهود و نصارا. به امت خیانت میکنند، به نفوس مسلمین خیانت میکنند، به اموال و آبرو و امنیت جامعه اسلامی خیانت میکنند و آسیب میزنند. و در این بستر طبعاً جان امام حفظ نخواهد شد. باید شیعه قدرتمند بشود. اگر قدرتمند شد میتواند جان امام را حفظ بکند. این «چگونه» پاسخ به «چگونه». البته این هم خودش بحث مفصلی دارد.
از یک طرف، کجا جان امام را حفظ بکند؟ این هستههای شیعه که قدرتمند میشود، قرار است قدرتش را و این زورآزمایی و این کارزاری که قرار است قدرتش را به کار بگیرد و آنجا توی آن موقعیت جغرافیایی جان امام را حفظ بکند، آن موقعیت جغرافیایی کجاست؟
خب، این موقعیت جغرافیایی از مجموعه وسیعی از روایات ما فهمیده میشود که توی این منطقهای است که حالا امروز اسمش را میگذارند خاورمیانه. همه خاورمیانه هم نه. این جز امور واضح است که حضرت در مکه ظهور میکنند. محل ظهور امام زمان (عج) در حجاز است. پس یکی از آن نقاطی که نیاز است ما آنجا نقشآفرینی کنیم و جان امام را در آن منطقه حفظ بکنیم، حجاز است.
از طرفی، سفیانی را جزو علائم حتمی ظهور امام زمان (عج) ما در روایاتمان میبینیم. و در مورد سفیانی هم یک حوزه جغرافیایی مطرح شده که این حوزه جغرافیایی منطقه شام، منطقه عراق، و البته کم کم به سمت منطقه حجاز هم سپاه خودش را سرازیر میکند، ولی توی این منطقه سرکوب میشود. هم در حجاز سرکوب میشود که البته این سرکوب شدن او در حجاز با یک امر الهی است. سپاه او در زمین فرو میرود؛ یعنی دیگر این کار خود خداست. عملاً نیروی بشری دخالت مستقیم ندارد در سرکوب نیروهای سفیانی در قضیه حفظ جان امام در مکه و مدینه. خَسف بَیداء رخ میدهد. در روایات دیگر یمانی را مطرح کردهاند، سپاهیانی از یمن را مطرح کردهاند که روایات فراوانی است، میشود گفت به حد تواتر میرسد که اینها جان امام را حفظ میکنند، لشگری هستند برای حفاظت جان امام و نصرت امام. و فقط هم حفظ جان امام نیست. مرحله اولش حفظ جان امام است. مراحل بعدیش اجرای فرمان امام است. اول حفظ جان امام. خب، حالا یک جماعتی باشند فقط بتوانند جان امام را حفظ بکنند، این کفایت نمیکند. جماعتی باید باشند که بتوانند فرمان امام را هم جاری بکنند و حاکمیت امام را برقرار کنند.
خب، اینجا یک طرف داستان مردمان یمن را به گفتم (منظورم روایات است). مجموعه وسیعی از روایات را هم ما داریم که شیعه و سنی نقل کردهاند که اگر ما این مجموعه را کنار هم قرار بدهیم، این مجموعه وسیع تویش روایات البته متنوع است. بعضیهایش سند قوی و خوب دارد، مثل مثلاً روایاتی که در مورد مردم قم است. بعضیهایش سندهایش آنچنان قوی نیست. بعضیهایش را اهل سنت نقل کردهاند. بعضیهایش را هم بعضی از بزرگان اهل سنت نقل کردهاند، مثل صاحب کتاب «الفتن» ابن حماد، نُعیم بن حماد. که ایشان بنا به بیان سید بن طاووس (رحمة الله علیه) در کتاب «التشریف بِالمِنَن» -معروف است به کتاب «ملاحم و فتن»- آنجا سید بن طاووس جناب نعیم بن حماد را، صاحب کتاب «الفتن» را بنا بر توصیقات رجالی اهل سنت -یعنی بزرگان علم رجال در اهل سنت؛ حالا من بحثهای تخصصی نمیخواهم بکنم، ولی به هر حال چون این بحثها مخاطب وسیعی دارد، و غیر از دوستانی که حالا در فضاهای عمومی بحث را گوش میدهند، دوستانی هم هستند که اهل فضل و اهل علماند و ممکن است برایشان سؤال پیش بیاید از این مباحث که اینها چقدر اعتبار دارد این مطالبی که دارد گفته میشود- به هر حال لازم است که به بعضی از نکات اشاره شود که به هر حال پشتوانه تحقیق و پژوهش که در این بحث به کار رفته، ارائه شود و قیمت علمی این نکات فهمیده شود.
مرحوم سید بن طاووس کتابی دارد که عرض کردم، معروف به کتاب «ملاحم و فتن» سید بن طاووس. و در این کتاب از سه تا کتاب اهل سنت استفاده کرده که این کتاب را نوشته. یکیاش «الفتن» ابن حماد است. این «الفتن» ابن حماد، خب خود شخص ابن حماد را آنجا سید بن طاووس در مقدمه کتاب میفرماید که بزرگان اهل سنت، علمای علم رجال اهل سنت ایشان را توصیف کردهاند و ایشان (سید بن طاووس) ابن حماد را معتبر میداند و مطالب ابن حماد را هم معتبر میداند. لذا به کرات این مباحث را نقل میکند از کتاب «الفتن» ابن حماد. مرحوم آقای ریشهری و همکاران ایشان هم در کتاب «دانشنامه امام مهدی (عج)»، در جلد ۷ کتاب، بحثی را که مطرح میکنند در مورد این کتاب، میفرماید: «چون سید بن طاووس توصیف کرده»، یعنی توصیف اهل سنت را آورده، یعنی آنها «ثقه» دانستهاند، سید بن طاووس هم به تبع آنها «ثقه» دانسته، یعنی معتبر دانسته حرفش را، اعتنا میکند و خود سید بن طاووس هم رد نکرده بلکه قبول کرده. مرحوم آقای ریشهری و نویسندگان کتاب «دانشنامه امام مهدی (عج)» هم میپذیرند ابن حماد را. البته بعضی از علما نظرات دیگری دارند. آیتالله نجمالدین طبسی، ایشان در محضر درس خارجشان -درس خارج مهدویتشان آنجا در مورد ابن حماد میفرمایند که من قبول ندارم ابن حماد را. ولی اگر روایاتی که آورده این طور باشد که ما روایات دیگری داشته باشیم که این را تأیید بکند، یا از جهت متن قوی باشد، خود متن روایت جوری است که چشمگیر است، قابل توجه، یا روایت دیگری هستش که این را تأیید میکند، یا به عنوان تأیید فقط بیاوریم، دلیل نیاوریم. نگوییم به این به خاطر این روایت، بگوییم آقا دلیل روایت دیگر، این هم آن روایت را تأیید میکند. اگر به این سه عنوان روایات ابن حماد آورده باشد، من قبول میکنم. مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی (رضوانالله علیه)، ایشان نه، نگاهش منفی است نسبت به ابن حماد و نظر قبول ندارد به روایت ایشان. مرحوم آقای کورانی باز خیلی قبول دارد روایات ابن حماد را. اینها به هر حال علمای این دانشاند و نگاههای متفاوتی دارند. ما مطالبی که میگوییم از قول این عزیزان و بزرگان نقل میکنیم. اجتهادی اینجا به خرج ندادهایم که حالا بحث نسبت به مطلب از قول خودمان باشد که کسی بخواهد خرده بگیرد. چیزهایی که داریم میگوییم بر اساس آراء و اقوال عُلما است.
حالا چرا این بحث را مطرح کردم؟ خواستم بگویم که ما مجموعهای از روایات داریم. بعضیهایش سندش قوی است، بعضیهایش سندش ضعیفتر است. بعضیهایش هم سندش اهل سنت است و مثلاً در بین اهل سنت ابن حماد در صاحب کتاب «الفتن» و خود کتاب «الفتن». مجموعه این روایات را که ما کنار هم میگذاریم، به یک شبکهای میرسیم که حکایت از این دارد که یکی از ارکان ظهور امام زمان (عج)، ایرانیها هستند. به یک تعبیر مردم قم، به یک تعبیر خراسانیها، به یک تعبیر اهل مشرق، به یک تعریف قبیله سلمان، قوم سلمان؛ کسانی که میهناند با حضرت سلمان محمدی (رضوانالله علیه). روایات متعدد و وسیعی این مطلب را دلالت دارد.
پس سفیانی جزو شرایط حتمی ظهور بود. اصل ظهور، یعنی اینکه کجا جان امام حفظ بشود، چگونه و کجا جان امام حفظ بشود؟ بخش دوم بحثمان. این بخش اول این بود که ظهور امری است که مردم تویش نقش دارند. بخش دوم این بود که کجا و چگونه جان امام حفظ بشود؟ گفتیم که این «چگونهاش» به این است که قدرت پیدا بکند. کجا جان امام حفظ بشود؟ توی این منطقه جغرافیایی. یعنی مثلاً قدرت پیدا کردن شیعیان در چین بر اساس این روایات از بستر سازان ظهور امام زمان (عج) نیست، بلکه قدرت پیدا کردن شیعیان در یمن و ایران بستر ساز ظهور امام زمان (عج) است. و منطقه درگیری این منطقه است: شام و عراق و حجاز. این سه تا به عنوان مناطق اصلی درگیری و ظهور امام زمان (عج). یعنی حضرت توی این، در واقع، توی این مثلث ظهور پیدا میکنند که اصلش در مکه است. مکه و مدینه و کوفه. و بیتالمقدس هم که خب از بعضی روایات فهمیده میشود. مثلث منطقه جغرافیایی ظهور. ما به عنوان منطقه قبول میکنیم.
حالا اینجا ما الی ماشاءالله روایاتی داریم توی کم و کیف این داستان با همدیگر تفاوتهایی. ما به تک تک اینها فعلاً کاری نداریم که حالا این درست است، آن غلط است. این اول روایت یک چیزی میگوید، آخر روایت. ما مجموعه اینها را وقتی کنار هم قرار میدهیم، بنا به تعبیر برخی از اساتید ما که حالا بنده بعضی از این اساتید و مطالبی که از بعضی اساتید را نقل میکنم به دلیل اینکه آن اساتید بزرگوار که خیلی از جهت علمی هم قوی و معتبر هستند در فضاهای علمی و بین اساتید، ولی چون رضایت ندارند، تصریح کردهاند به اینکه از ما جای اسم آورده نشود، اسم نمیآورم. به این دلیل اسم نمیآورم چون رضایت ندارند. وگرنه ما که از خودمان حرفی بلد نیستیم، حرفی هم نداریم. هرچه مال اساتید، علما، بزرگان. اگر خوب فهمیده باشیم و خوب بگوییم. بعضی از اساتیدمان که رضایت ندارند به اینکه اسمشان مطرح بشود، یک مبنای فقهی دارند که از اساتیدشان مثل مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت این مبنای فقهی را گرفتهاند. این مبنای فقهی را عنوانش را گذاشتهاند «تشابک ادله»، «تشابک شواهد». یعنی ما مجموعه اینها را با همدیگر شبکه بکنیم. این قرینهها با همدیگر کنار هم جمع بشود و قدرت ایجاد میکند. به تعبیر تشبیهی که میکردند میگفتند که یک دانه دست گاهی نمیتواند یک دبه را بلند بکند، یک سطل را بلند بکند. ولی آن یکی دست که میآید به کنارش، این را بلندش میکند. گاهی یک دانه روایت به تنهایی حتی اگر سندش هم خوب باشد، نمیتواند یک مطلب را ثابت بکند. ولی مجموعهای از روایات که کنار هم گذاشته میشود، که حالا بعضیهایش سندهایش خوب است ولی سندش ضعیف است، ولی مجموعه اینها کنار هم که میآید، یک مطلب را ثابت میکند.
این مطلبی که با تشابک ادله و تشابک شواهد ثابت میشود این است که ایرانیها یکی از ارکان قدرت و حفظ جان امام زمان (عج) و یکی از ارکان ظهور امام زمان (عج) هستند.
نکته سومی که اینجا عرض میکنم، البته این نکته را مفصل نمیخواهم بهش بپردازم. نکته مهمی است ولی کوتاه. پس نکته اول را دوباره مرور بکنیم. نکته اول این بود که شرط ظهور، حفظ جان امام و اجرای فرمان امام است. نکته دوم این بود که چگونه و کجا جان امام را باید حفظ کرد که خب تا حدی بهش پرداختیم. مطلب سوم این است که البته اینها میتواند تویش «بداء» صورت بگیرد. بداء یعنی اینکه مطلب طوری به ما گفته شده که ما ازش یک برداشت خاصی داریم، ولی ممکن است بعداً یک طوری واقع بشود که بفهمیم این آن جور نبوده. مثلاً به مادر حضرت مریم گفته بودند، انبیا هم گفته بودند، گفته بودند: «خدا یک آنچنانی بهت میدهد.» ایشان وقتی باردار شد، خودش جزو خاندان نبوت است، مرتبط با انبیا است. وقتی باردار شد، نذر کرد که این بچه را که برایش واضح بود که این بچه پسر است و پیغمبر، نذر خادم مسجد بشود. وقتی به دنیا آمد دید بچه دختر است. بعداً از آن دختر، خدا آن پسر را به او داد. به او گفته بودند: «خدا یک پسری به تو میدهد.» او برداشتش به این بود که همین بچهای که از خودم متولد میشود، همان پسر است. ولی آنچه رخ داد به این بود که خدا اول یک دختر به او میدهد، بعد از آن دختر آن پسر بهش داده میشود. یعنی مطلب یک طوری به او گفته شده بود، او یک برداشت اولیه کرده بود، بعداً یک جور دیگری رقم خورد که معلوم شد اونی که بهش گفتن این بوده، نه آن. او برداشتش از اول غلط بوده. این را میگویند بداء. البته در مورد بداء بحث مفصل است. همین تعریفی هم که بنده کردم را بعضی از علما به این نحو بیان نمیکنند. تعریفهای دیگری دارند. من خیلی ساده و مختصر و بدون پیرایه نکات را عرض میکنم که برای همه قابل فهم باشد. حالا خدا کند خودم بفهمم.
پس مطلب چی شد؟ مطلب این شد که بداء صورت میگیرد. حالا محدوده بداء تویش بحث است که آیا تمام نشانههای ظهور میشود توش بداء صورت بگیرد یا نه؟ ما حتمی و غیرحتمی داریم و حتمیها تویش بداء صورت نمیگیرد. تو غیرحتمیها بداء صورت میگیرد. اینجا بین علما اختلاف است. بعضی علما مثل مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ایشان قائلاند به اینکه توی علائم حتمی بداء صورت نمیگیرد، تو علائم غیرحتمی بداء صورت میگیرد. بعضی علمای دیگر هم که الان نمیخواهم حالا اسم بیاورم و به آن بحث وارد بشوم، قائلاند به اینکه حتی تو علائم حتمی هم بداء صورت میگیرد. ولی ما تو روایاتمان نسبت به داستان سفیانی، اهل بیت (ع) تصریح کردهاند که: «مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ»، امر حتمی است که تویش بداء و تحول صورت نمیگیرد. کما اینکه اصل ظهور هم تویش بداء صورت نمیگیرد. پس قضیه سفیانی به عنوان یک نشانه ثابت برای فهم جغرافیای ظهور به ما گفته شده که بدانیم تو کدام منطقه باید پایگاه شیعه و قدرت شیعه را ایجاد بکنیم و آن انسجام نظامی را آنجا متمرکز بکنیم که بتوانیم زمینهساز حفظ جان امام باشیم.
جمعبندی این مطلب تا به اینجا اینکه: ما بر اساس این مجموعه از مباحث که فعلاً روایت خاصی برایش نخواندهام، به روایت متعددی البته ارجاع دادهام، به این میرسیم که حفظ جان امام و فرایند ظهور در این جغرافیا رقم میخورد: در این مثلث حجاز، شام و کوفه؛ عربستان سعودی، سوریه و عراق (کشورهای فعلی). ولی دو تا بازوی منطقهای دارد: در یمن و ایران. یمنیها از غرب، ایرانیها از شرق. البته مشرقیها منحصر به ایرانیها نیستند. هم آذربایجان را جزو مشرق میشود به حساب آورد، هم ایران را، هم حتی خود عراق را، هم افغانستان را. به یک معنا شرق و غرب عالم را اگر در نظر بگیریم که دایره مشرق خیلی وسیع میشود تا ژاپن و آنور، همه میشوند مشرق. ولی روایات خاصتر، چون بحث را متمرکز میکند روی اهل قم و قمیها، روایات متعدد و فراوانی است. بحث قمیها را مطرح میکند. روایتی که در مورد ایرانیها به طور ویژهتری مطرح شده و اصحاب امام زمان (عج) که در بعضی روایات بهشان اشاره شده به طور خاصتر، اینها همین منطقه جغرافیایی ایران هستند. پس ما ایرانیها و یمنیها نقش کلیدی دارند در فرایند ظهور. البته میتواند در این مسئله بداء رخ بدهد و میشود این شرق و غربی که تو روایت گفته عوض بشود. یهو شاید فضا عوض بشود. آن وقت این غربی که مثلاً تطبیق پیدا میکرد به یمنیها، بعداً تطبیق کند به اروپاییها. شرقی که تطبیق پیدا میکرد به ایرانیها، منطبق بود با ایرانیها با نشانهها و شواهد فراوان، بعداً منطبق بشود به کرهایها، ژاپنیها، ازبکستان، مثلاً مناطق روسها. چه میدانم، عوض بشود. این میشود بداء. پس ما احتمال بداء را بر تمام این نکاتی که داریم عرض میکنیم میدهیم.
این مجموعه سه تا مقدمهای که فعلاً تا به اینجا محل بحث ما بود و باید بهش میپرداختیم.
من وارد بحث میشوم. بحثی که میخواهم ارائه بدهم، بنا دارم از یک کتاب -فعلاً تو این جلسه- استفاده بکنم برای اینکه ذهن شما متشتتت نشود. یک نفر از محققین مباحثی که ارائه داده را در یکی از کتابهایشان عرض میکنم. عرض کردم چند بار که این بحث دامنه وسیعی دارد، خصوصاً بحثهای تخصصی دارد که محل مباحث جدی کارشناسان است؛ هم تو مبانی رواییاش، هم برداشتهایی که از روایات میشود، اختلافات جدی ما در مباحث مهدویت داریم. چون همه تکیهگاه ما روایات است. ما چیزی جز روایات نداریم تو بحثهای مهدویت. این نیستش که بگوییم آقا مثلاً ببینیم مردم چی میفهمند، عرف چی میفهمد، عقلا چی میگویند. هرچه از روایات. یکم که تو بحث سند این آقا یک نظر داشته باشد، آن آقا یک نظر داشته باشد، کلاً بحث عوض میشود. تحلیل این آقا از این کلمه یک چیز باشد، تحلیل آن آقا از آن کلمه یک چیز باشد، کلاً بحث عوض میشود. اختلاف نظر بین کارشناسان و علما در بحثهای مهدویت فراوان است.
ما فعلاً وارد بحثهای تخصصی و اجتهادی مباحث نمیشویم. ما فعلاً نظر یک نفر را که امروز هم الحمدلله در قید حیاتاند، هم محل در واقع توجه افراد مختلفاند در مباحث مهدویت، که توی این بحث هم به طور خاص کار کردهاند؛ حضرت آیتالله شیخ نجمالدین طبسی. که درس خارج داشتند تو بحثهای مهدویت. به طور خاص وارد این مباحث شدهاند. اگرچه بعضی از علما به بعضی از مباحث ایشان اعتقاداتی دارند، من وارد آن اختلافات نمیشوم. ولی مطالبی را از ایشان میخواهم نقل بکنم که اینها هم در شناخت وظایفمان به ما کمک میکند و در ایجاد شوق و امید و انگیزه و رغبت در ما بسیار مؤثر است.
کتابی که از ایشان تو این جلسه میخواهم بحث بکنم، فعلاً از وقت ما تقریباً یک ربع باقی مانده از وقت ساعت اول. این یک ربع مباحثی را عرض بکنم بعد انشاءالله تو ساعت دوم مطالب بیشتری را عرض خواهم کرد. ایشان تو مقدمه این کتاب -کتاب هم هست «نشانههایی از دولت موعود»، نشر بوستان کتاب- تو مقدمه یک سری نکات دارد که نشان میدهد ایشان این مطالب را با یک توجه خاصی نوشته و بیان کردهاند. برای اینکه ارزش علمی این اثر ایشان فهمیده بشود و معلوم بشود که ایشان با توجه، با تأمل، با دقت و با تعمد مباحثی را تو این کتاب مطرح کرده.
یک اشارهای به مقدمه میکنم بعد انشاءالله نکاتی را در ساعت بعد عرض میکنم. ایشان تو مقدمه میگوید که من اوایل جنگ، یعنی تو دوران جنگ، منطقه شوش دانیال وقتی که از دست بعثیها آزاد شده بود، مردم کم کم داشتند به شهر برمیگشتند، ایشان میفرمایند که توی مسجد جامع شوش یک سری درسها داشتم در مورد امام زمان (عج) بر اساس کتاب بحارالانوار علامه مجلسی. بعد ایشان میگوید: من آنجا وقتی این مباحث مهدویت را مطرح کردم، دیدم که چقدر مباحث در مورد امام زمان (عج) هست که مطرح نشده و کار درست و مفصلی روش انجام نشده. مثلاً که آقا در مورد طول عمر حضرت، فلسفه غیبت حضرت، عوامل ظهور حضرت. نکته قشنگی دارد ایشان. میگوید: من دیدم که در مورد چگونگی قیام، سیستم حکومتی، شیوه زمامداری امام زمان (عج)، آن جوری که شایسته است تحقیق انجام نشده. برای همین من تصمیم گرفتم که یک تحقیقی تو این زمینه داشته باشم، شاید بتوانم بعضی از این سؤالات را جواب بدهم. پس چند تا نکته توش بود: فلسفه غیبت، عوامل ظهور. همین بحثی که مرتبط با نکاتی بود که ما عرض کردیم.
پرسشهایی که ذهن بیشتر آدمها را به خودش مشغول کرده این است که امام زمان (عج) وقتی ظهور میکنند چطور این نظامهای سیاسی مختلف را از سد راه برمیدارند و یک نظام واحد جهانی تشکیل میدهند؟ سازوکارش چه مدلی است؟ محل سؤال است دیگر. در آینده طور خواهد شد، ولی چگونه؟ «چگونهاش» خیلی مهم است. خصوصاً با آن نکته که ما قرار است نقش ایفا کنیم در رخ دادنش. ما باید مقدمات این را فراهم بکنیم. وقتی این نکته مطرح میشود، کلاً سازوکار عوض میشود. اصلاً یک بحث دیگری میشود. یک وقت هست ما مینشینیم، حضرت ظهور میفرمایند. همین نگاه یهودیها که به حضرت موسی (ع) گفتند که: «اذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». «شما بروید بجنگید، ما همینجا نشستیم.» درک فتح آن ارض موعود و ارض مقدس. ارض مقدسه فرایندی بود که مردم توش نقش داشتند. اینها اگر فداکاری میکردند، وظیفهشان را میفهمیدند، جلوتر میافتاد. نمیفهمیدند، عقبتر میافتاد. لذا دچار «تِیَهُونِ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً». «چهل سال تو بیابانها سرگردان شدند.» بر اساس بعضی روایات دیگر، نسل بعدیشان موفق شدند به ارض موعود برسند. این جا هم همین است. اگر کسی نگاهش به این است که ما بنشینیم، حضرت ظهور میفرمایند، این دارد به قضیه با دید بنیاسرائیلی نگاه میکند، دید غلطی دارد. اینجوری نیست. حضرت وصی حجت امام زمان (ارواحنا فداه) وارث حضرت موسی (ع) است. و همانگونهای که موسی (ع) ارض موعود را فتح کرد و بنا داشت فتح بکند، امام زمان (عج) هم فتحشان به همان سازوکار رقم خواهد خورد. ما باید یک کاری بکنیم. خب، باید بفهمیم چگونه ظهور رخ میدهد تا بفهمیم ما چه باید بکنیم. خیلی مهم است فهم این «چگونگی» و این «جغرافیا» به ما کمک میکند هدر ندهیم انرژیمان را و بفهمیم زمین و شرایط و زمینههای ظهور فیزیکی امام زمان (ارواحنا فداه).
آقای طبسی میفرمایند که من برایم سؤال بود که سیستم و برنامه حکومتی امام زمان (عج) چه مدلی است که آنجا دیگر ظلم و ستمی ما تو جهان نداریم. فسادی رخ نمیدهد. گرسنهای پیدا نمیشود. ایشان میفرمایند: این فکر چهار سال مرا وادار کرد، به چهار سال مرا وادار به تحقیق کرد. نتیجهاش شد این کتابی که الان نوشتم. پس این محصول چهار سال تحقیق و کار علمی ایشان است.
ایشان میآیند تو بخش اول این کتاب: «اوضاع قبل از ظهور» را بحث میکنند. جنگها و کشتارها، ویرانیها، قحطیها، مرگ و بیماری، ظلمها، ناامنیها، تجاوزها. این نتیجهگیری را دارند که مردم از هر مرام و فکر و حکومتی که تاکنون بوده و ادعا داشته که عدالت را رعایت میکند، حقوق بشر را رعایت میکند، انسان به سعادت میرسد، از همه اینها ناامید میشوند. و این هم تو روایات ما هستش که ظهور وقتی رخ میدهد که هیچکس دیگر هیچ طرح دیگری ندارد که ارائه نداده باشد. همه طرحهای بشری ارائه داده شده و به بنبست رسیده و معلوم شده که ثمر ندارد. آنجا امام زمان (عج) ظهور میکند. این هم روایات ماست.
اینجا پس یکی از شرایط ظهور امام زمان (عج) این به بنبست خوردن توی مکاتب و ایدههای مختلف است که رقم میخورد. بعدش حضرت در شرایطی، در موقعیتی، در ابعاد زمانی و مکانی، با طی مقدماتی در مکه کنار کعبه اعلام ظهور میکنند. البته آرام آرام این فرایند ظهور طی میشود. دفعی نیست که مثلاً ما صبح جمعه بیدار بشویم ببینیم حضرت ظهور کردهاند. اتفاقاتی رخ داده. صیحه آسمانی جز علائم حتمی ظهور امام زمان (عج) است. قبل از ظهور اعلام شده. همه به همه زبانها در همه مکانها امر ظهور امام زمان (عج) منتشر شده. حضرت با بعضی از اصحاب نزدیکشان هم ارتباطاتی برقرار کردهاند، رابطههایی دارند و به یک معنا یک ظهور صغرایی رخ داده در آن محدوده جغرافیایی حجاز و این هی توسعه پیدا میکند. از مجموعه روایات ما فهمیده میشود اینجا قضیه ظهور را داریم. یارانی که به امام زمان (عج) ملحق میشوند، رتبهبندی اینها، کیفیت ملحق شدنشان به امام زمان (عج) و شیوه اداره حضرت و تشکیل سپاهی که دارند. بیعت گرفتنشان از افراد مختلف و عملیاتهایی که طراحی میکنند. کجا میروند؟ از مثلاً مکه کجا میروند؟ اول کجا فتح میشود؟ بعد کجا فتح میشود؟ بعد به مرور چه مناطقی فتح میشود؟ اینها همه را ایشان تو این کتاب بخشی از مباحث را اشاره کرده جناب آقای طبسی. و بعد این توسعهای که در حکومت حضرت و قلمروی حاکمیت امام زمان (عج) رخ میدهد و باعث میشود که به هر حال ناامنیها سرکوب بشود، امنیت میآید، با ظلم برخورد میکنند. این دیگر هی توسعه پیدا میکند از جهت فرهنگی و اعتقادی، منتشر میشود در تمام عالم. و بخش سوم این کتاب در مورد حکومت امام زمان (عج) و کیفیت حاکمیت حضرت. افرادی که در حکومت حضرت نقش ایفا میکنند، آنهایی که اسمشان به طور خاص آمده، مثل حضرت عیسی (ع)، مثل جناب سلمان، مثل مالک اشتر، مثل اصحاب کهف. از این قبیل.
ایشان میفرمایند که من این کتابی که نوشتم از دهها کتاب شیعه و سنی بهره گرفتم و صدها روایت را بررسی کردم و اینها همه را جمع کردم و آوردم به عنوان یک کار علمی. یک کارشناس در این حوزه این مطالب را ارائه داد. خب، این شد مقدمه این کتاب. البته نکاتی را هم ایشان مطرح میکنند که حالا خیلی تو بحث ما آنچنان محل توجه شاید نباشد. ولی میفرمایند که یکی از نکاتی که مهم است چون به هر حال خیلی محل سؤال است برای همه که آقا چقدر به این روایت میشود اعتماد کرد؟ برداشتهای خود من است از این روایات، نظر شخصی من است. کنار هم اگر این روایت قرار داده بشود به نظرات بیشتری هم میشود رسید و من ادعا ندارم که هرچه را باید تو این کتاب آوردم صحیح است. سعیم را کردم که آن چیزهایی که -تعبیر ایشان این است- «سعی بر این بوده که آنچه محدثان و مؤلفان معتبر در کتابهایشان آوردهاند نقل بشود.» پس مطالبی که ایشان تو این کتاب آورده، مثلاً از «فتن» ابن حماد به کرات ایشان در این کتاب نقل میکند. پس معلوم میشود که ایشان این کتاب را اینجا معتبر میداند. از این کتابهایی که محدثش، مؤلفش معتبر است، اینها تو کتابهایشان آوردهاند، کتابهای معتبری چون نقل کرده که این نکته مهمی است برای آن کسانی که نسبت به این مسئله حساس هستند که این چقدر اتقان دارد روایاتی که دارد تو این بحث گفته میشود. و ایشان میفرماید که فقط بعضی موارد خاص من بحث سندی را مطرح کردم و جایی که دیگر دیدم که مجموعه این روایت با همدیگر دارد مطلبی را میرساند و با مطلب منتقل شدم، من نقل کردم. و نکات دیگری که حالا در مقدمه ایشان مطرح میکنند.
این مقدمه کتاب «روایاتی که تو این بحث مطرح است» خیلی مختصر. انشاءالله بنده تو ساعت بعدی بهش میپردازم به عنایت الهی. انشاءالله که این بحث مورد عنایت و توجه امام زمان (ارواحنا فداه) باشد.
و صلیالله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
منطق و منطقه ظهور
در حال بارگذاری نظرات...