متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. بنا شد متن کتاب «نشانههایی از دولت موعود» را اجمالاً، بعضی از بخشهایی که با نکاتی که عرض کردم مرتبط بود، یک مروری داشته باشیم که در این ساعت، انشاءالله، به این بخش میپردازیم.
ایشان (آیتالله طبسی) در این کتاب، بخش اول کتاب (که در مورد دوران قبل از ظهور امام زمان است)، یک بخش مربوط به "وضع حکومتها" دارند که اینها مستبدند، چه اوضاعی پیدا میکنند و ناتوان میشوند از اینکه بخواهند کشورها را اداره بکنند. بخش دوم در مورد "وضعیت دینی مردم"، هم در بین مسلمین و هم دیگران. بخش سوم در مورد "اخلاق مردمان زمانه غیبت در آخر غیبت" است که منتهی میشود به ظهور: عواطفشان سرد میشود، فساد اخلاقی زیاد میشود، اعمال منافی عفت زیاد میشود، فرزندآوری کم میشود، خانوادههای بیسرپرست افزایش پیدا میکند که همه اینها را ایشان بر مبنای روایات مطرح میکنند و برای هر کدامشان، روایات مفصلی را میآورند، با همان توضیحاتی که در مورد روایات عرض کردم.
فصل چهارم در مورد "امنیت پیش از ظهور": هرجومرج و ناامنی، حالا ناامنی راهها، جنایتهای هولناکی که رخ میدهد، زندهها آرزوی مرگ میکنند برای خودشان به خاطر شرایط وخیمی که ایجاد میشود؛ در زمان غیبت، مسلمین به اسارت میروند، زمین فرومیرود (یعنی مردم در زمین فرومیروند)، مرگهای ناگهانی افزایش پیدا میکند، یأس و ناامیدی و — به قول ما — خودکشی (که نتیجه یأس و ناامیدی است) افزایش پیدا میکند. و یکی از چیزهایی که در زمانه غیبت و در آستانه ظهور، در واقع، افزایش پیدا میکند، جنگ و کشتار و فتنه است. فتنههای وسیع رقم میخورد که به هر حال یک وجه این است که افراد در تراز امام زمان، در این محکخوردنها و در این غربالگریها، خودشان را نشان بدهند و ارتقاء درجه پیدا کنند و به آن حدی برسند که بتوانند بار حکومت امام زمان و اجرای فرمان امام زمان را به دوش بکشند.
یک وجه این فتنههای قبل از ظهور، تربیت این آدمها است؛ یک وجه دیگرش رسیدن به آن اضطرار و آن عطش نسبت به امام زمان است؛ یک وجه دیگرش ضعیف شدن حکومتهای باطل و طاغوت است که اینها همه دخیلاند در ظهور امام زمان و این فتنهها نقش دارد در این مسائل.
یکی از آن فتنههایی که در روایات ما به طور جدی به آن اشاره شده، جنگ و کشتار در زمانه منتهی به ظهور است، جنگ و کشتار فراوان. جناب آیتالله طبسی اینجا روایاتی را میآورند که مرتبط با این بحث است.
پیغمبر فرمودند که «بعد از من، چهار تا فتنه به شما میرسد.» در فتنه اول، «خونها مباح شمرده میشود، کشتار زیاد میشود.» در فتنه دوم، «هم خونها حلال است، هم اموال»، یعنی «مالتان به غارت میرود.» در فتنه سوم، «هم خونتان، هم مالتان و هم ناموستان مباح میشود و دیگر ناموستان هم امنیت ندارد.» در فتنه چهارم که «فتنه کور و کر و خیلی سخت است، مثل کشتی متلاطم است در دریا، هیچکسی از این فتنه پناهی ندارد.» که اینجا خیلی جالب است که دقیقاً به همین مثلث اشاره میشود: «تطیر بِالشام وَ تَفشُ العِراق وَ تَخبُتِ الجَزِیرَة». «شام پرباز میکند و پرواز میکند» و «تَفشُ العِراق» (بعد عراق را میگیرد، در بر میگیرد) و «تَخبُتِ الجَزِیرَة» (دستوپای جزیره، یعنی حجاز، یعنی عربستان سعودی هم به آن آغشته میشود). این تعبیر «به آن آغشته میشود» ترجمه آقای طبسی است.
این حساسیتهایی که بنده نسبت به تکتک این کلمات دارم، بخشش به خاطر جفاکاریهای بعضی از دوستان و بعضی از هملباسیها است که خیلی، مخصوصاً در این چند ماه اخیر، با ناجوانمردی انواع و اقسام افترا و توهین و تهمت و تحقیر نسبت به ما داشتند؛ و آدم باید وقتی هر کلمهای را میگوید طوری توضیح بدهد که باب سوءاستفاده و کارهای این شکلی بسته بشود که باز نیایند بگویند که این کلمه را غلط ترجمه کرد. ببینید، فلان. بنده ممکن است در ترجمه این کلمه نظر دیگری داشته باشم یا از لغتنامه جور دیگری برداشت بکنم، ولی مجبورم بگویم که ترجمه آقای طبسی این روایت را در کتاب «الفتن ابن حماد» آورده است؛ آن هم کتابی که ممکن است بنده نسبت به این کتاب نکته داشته باشم و میدانم درباره آن چه مطالبی را میگویند و کارهایی را میکنند، ولی مجبورم بگویم که آقای طبسی — چون قبول دارد و در این کتاب آورده — به عنوان نظر کارشناس این را دارم میگویم.
به هر حال، اینها مسائلی است که ما در این زمانه بهش مبتلائیم و نه میشود صحبت بکنی، نه میشود صحبت نکنی؛ این گرفتاریهایی که ما داریم که اینها، به هر حال، گرفتاریهای آخرالزمانی و فتنههایی است که داریم در آخرالزمان. پس طبق آنچه پیغمبر فرمودند، «پس منطقه شام، عراق و جزیره: این فتنه در این مثلث، در واقع، رخ میدهد. کانون این فتنه اینجاست و مردم را از پا درمیآورد.» این گرفتاریها: «یَدَیهَا وَ رِجلِهَا یُعرِکُ الأنامَ فِیهَا البَلاءُ عَرکَ الأدِیمِ». وضعیت در این دوران طوری میشود که دیگر مردم انگار دستوپایشان بسته است، مثل آدم زمینگیر قدیمی، کسی که به زمین خورده و نمیتواند بلند شود، این طور زمینگیر میشوند مردم؛ «أَنَامُ كُلَّ خَلَقٍ لَا یَستَطیعُ مِنَ النّاسِ أَن یَقُولَ مَه». مردم حتی قدرت ندارند که از «چونوچرا» سوال کنند. فتنههای آخرالزمان که کانونش این مثلث است و در واقع کانون ناامنی هم دقیقاً همین جاست و بیشترین حجم ناامنی و جنگ در این مثلث رخ میدهد، بر اساس روایات فراوان. طوری میشود که دیگر اصلاً به سوال نمیرسد، کسی نمیتواند سوال کند که چرا، چرا باید اینجا این طور جنگ باشد.
شام خوب حوزه وسیعی است، دیگر. هم شامل فلسطین میشود، هم شامل سوریه میشود، هم شامل لبنان میشود، هم شامل بخشی از اردن میشود، هم شامل بخشهایی از عربستان (منطقه تبوک). عراق هم که خب مشخص است و جزیره هم که مشخص است: عربستان سعودی. این منطقه، آن کانون آشوبها و درگیریهای قبل از ظهور است. البته تمام دنیا محل دعوا و جنگ و خونریزی و نزاع هست طبق روایت بعدی که ایشان میآورد، ولی کانونش اینجاست که تعبیری که پیغمبر در این روایت داشتند: «تطیر بِالشام» (در شام پرواز میکند)، «تَفشُ العِراق» (عراق را میگیرد) و «تَخبُتِ الجَزِیرَة».
در حدیث دیگری داریم که «فرمودند که بعد از من فتنههایی میشود.» پیغمبر اکرم فرمودند که «در این فتنهها راه نجاتی نیست» و «یکون فیها حَربان وَ حَرب». در آن جنگ و ترس هست. باز بعدش، حالا در آن روایت قبلی هم آخر آن روایت بود که «از یک طرف فروکش کند، یک طرف دیگر شدت پیدا میکند.» اینجا میفرمایند که «فتنههایی میشود که کُلَّمَا قِیلَ انقَطَعَت»، تا یک جایی تمام میشود، یک طرف که تمام میشود، میگویید خب اینجا دیگر پروندهاش بسته شد، از یک جای دیگر سر باز میکند.
ما در مقام تطبیق نیستیم که بخواهیم بگوییم لزوماً و حتماً همین قضایایی است که امروز در فلسطین دارد رخ میدهد، ولی به هر حال قضایای امروز فلسطین و یک سال و نیمی که گذشت در فلسطین، شبیه بین لبنان درگیر، یعنی اول غزه است، بعد لبنان درگیر میشود، بعد لبنان فروکش میکند، سوریه درگیر میشود، سوریه فروکش میکند، مثلاً غزه دوباره درگیر میشود، غزه فروکش میکند، در کرانه باختری دوباره درگیر میشود. یعنی میبینید که این از هر طرف که منقطع میشود، از یک طرف دیگر سر میزند بیرون، شبیه به آن است. ما هیچ تطبیق قطعی نداریم که بگوییم آقا همین است و قطعاً این قضایا همان داستان شام و سفیانی و فلان و اینها. ولی به هر حال اشکالی ندارد که نشانهشناسی بکنیم و کنجکاوانه جستجو بکنیم، به تعبیر حضرت یعقوب: «فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُف». تحسس بکنیم، دنبال یوسفمان بگردیم در این قضایا، اشکالی ندارد.
البته تشخیص وظایف سازوکاری دارد، همهاش به این نیستش که ما با این مسائل بخواهیم الا و لابد فقط با تکیه به این روایات بفهمیم که وظیفهمان چیست. ولی به هر حال این روایات در یک سری از سوگیریهای ذهنی ما و رویکردهای ما اثرگذار است. حتی از بعضی از این روایات که در این بحث، حالا مقدارش عرض میشود، بعضی از علما در درسهای خارجشان هم استفاده کردهاند، بعضی از بحثهای فقهی ازش برداشت میشود، مثل «قیام مشرقیها» که نشان میدهد پس قیامهایی در قبل از ظهور مورد تأیید اهل بیت بوده؛ پس این طور نیستش که هر حکومتی قبل از ظهور طاغوت باشد، هر پرچمی بلند بشود، نه. بعضی از قیامها و پرچمها را هم اهل بیت تأیید کردهاند.
روایات متعددی ما داریم در مورد «خروج مشرقیها». بعضی از علما با قرائنی این را تطبیق دادهاند به ایرانیها. خروج مشرقیها، خروج به معنای انقلاب خودمان است و مرحوم آقای ریشهری در جلد دوم «میزان الحکمه»، در عنوان «الثوره» (یعنی انقلاب) آنجا مفصل این روایات را میآورد و ایشان فضای ذهنیاش هم به همین هستش که این روایات مطابق با انقلاب ایران، انقلاب اسلامی در ایران است. نه لزوماً همین انقلاب اسلامی، ولی یک انقلاب اسلامی در ایران رقم میخورد که آن میشود پایگاه قدرت ایرانیها؛ و آن ایرانیهایی که این قدرت را ایجاد میکنند، میشوند پایگاه قدرت حفظ جان امام در آن مثلث حجاز، عراق و شام. مجموعه روایات را باید بر کنار هم دید تا ذهنیتی رسید.
به هر حال آن روایت در مورد انقلاب ثمره دارد. خب ما وظیفهمان را انجام میدهیم. ما نگاه میکنیم آقا در برابر ظلم نمیشود سر فرود آورد، باید در برابر ظالم موضع گرفت، قیام کرد، تسلیم نشد. در عین حال، یک دلگرمی هم داریم، یک گوشه چشمی هم داریم به این روایاتی که بشارت دادهاند درباره انقلاب مشرقیها، ایرانیها پیش از او.
خب روایت دیگری که ایشان اینجا مطرح میکند، خب چون خیلی روایت زیاد است، من اگر بخواهم همه را مطرح بکنم و عرض بکنم، قطعاً وقت جلسه نمیرسد. ولی در این روایتی که الان داشتم از پیغمبر میخواندم برایتان که اهل سنت هم نقل کردهاند، آن را در کتاب آوردهاند، میفرمایند: «لَا یَبقِی بَیتٌ مِنَ العَرَبِ إلَّا دَخَلِ خَانَةً». خانهای در عرب باقی نمیماند، مگر اینکه این فتنه در آن خانه داخل میشود. «وَلَا مُسلِمٌ إلَّا وَ صَلَت». مسلمانی نمیماند، مگر اینکه این فتنه بهش میرسد. «حَتَّی تَنخَرِجَ رَجُلٌ مِن عِترَتِی». تا یک مردی از خانواده من خروج کند، انقلاب کند. از قرائن میتوان حکایت از این داشت که منظور ظهور امام زمان است. پس در این فتنه همه درگیرند، خصوصاً عرب. فرمود هیچ عربی نمیماند، هیچ خانهای از عرب نمیماند، مگر اینکه این فتنه میرود توی خونش. هیچ مسلمانی نمیماند، مگر اینکه فتنه بهش میرسد. پس در واقع آن مرکزیت این فتنهها در جهان عرب و جهان اسلام است.
روایت دیگری هم دارد که این قضایا همین طور پیش میرود تا اینکه از آسمان ندا داده میشود که امیر شما فلانی است، منظور امام زمان. در روایت دیگری دارد که فرمود این اوضاع آخرالزمان این طور میشود. روایتی از اماره یاسره: «فَضَاءِ خَالَفَت تُرکُ الرُّومَ وَ کَثُرَتِ الحُروبُ فِی الأَرضِ». ترک با روم مخالفت میکند. این قضایای جنگها به نحوی میشود که ترکها با رومیها درگیر میشوند. رومیها همین غربیهای خودمان هستند. ترکها هم بر اساس روایات متعدد و شواهد تاریخی، در واقع، جماعت چشمبادامیاند که به تعبیر امیرالمومنین صورتشان مثل سپری است که سنگ توش خورده و مچاله شده. اینها ترکها هستند که به قوم مغول تطبیق پیدا میکند و در زمان اهل بیت هم به قوم مغول و نژاد مغولی ترک گفته میشده و منطقش هم از همین منطقه سیبری، روسیه و عرض کنم چین و ازبکستان و مغولستان و این منطقه جغرافیایی به اینها ترک گفته میشود.
توی این روایت میفرماید که «ترکها با رومیها درگیر میشوند و جنگها در زمین زیاد میشود.» «کَثُرَتِ الحُروبُ فِی الأَرضِ». زمین پر جنگ میشود. اینجا منادی در دیوار دمشق ندا میدهد: «أَلَا سُورَةُ دِمَشق». یعنی توی حالا آن فضای دروازه شهر دمشق، حالا به تعبیر روایات ما که این روایات هم نکتهها توش هست، حالا به اگر فرصت بشود، برسیم، عرض میکنم که این روایات توش یک نکتهای است. حالا فعلاً فقط یک نکته اینجا داشته باشیم، جلوتر اگر وقت بشود، بهش برسیم. مثلاً توی روایت دارد که این درگیریهای خراسانی و سفیانی توی منطقه عراق طوری است که به منطقه استخر میرسد. استخر ایران. استخر ایران را در «معجم البلدان» گفتهاند که آقا استخر اولین شهر ایران بوده. یعنی شما از عراق آن زمان وقتی میخواستی وارد ایران بشوی، وارد منطقه فارس بشوی، اولین شهری که وارد میشدی استخر بود. البته ما الان امروز استخر امروزی که مطرح است با آن استخر فرق میکند.
همین آقای طبسی در درس خارج مهدویتشان، شهر استخر را به مسجدسلیمان تطبیق میدادند. خب شهر مسجدسلیمان شهر تقریباً مرزی ما حساب میشود در استان خوزستان، محدوده مرزی ما میشود. غرض اینکه مثلاً شهر استخر که توی آن روایت آمده، منظور استخر امروزی و فعلی نیست. نماد است، دیگر. استخر نماد، نماد چیست؟ نماد مرز است. یعنی این درگیری، البته خود این روایت هم محل بحثها است، من حالا کار ندارم ولی بر اساس این عبارتی که توی این روایت آمده، این درگیری تا مرزهای ایران، مرزهای فارس ادامه پیدا میکند. اینجا کلمه استخر را به عنوان نماد باید نگاه کنیم. همان طور که مثلاً «خرمشهرها در پیش است». خرمشهر امروز فلان داستان خرمشهر ماست. امروز تهران خرمشهر، مثلاً امروز آقا این میز، مثلاً این خیابان، این کوچه، این خرمشهر امروز ماست. «خرمشهرها در پیش است»، منظور خود شهر خرمشهر که نیست. خرمشهر به عنوان نماد مرزی ما، اولین جایی که در جنگ سقوط کرد و ناموس ایران و ایرانی و کی ایرانی در جنگ با عراق بود، با این چشم خرمشهر نگاه میکنیم. وقتی میگوییم آقا مثلاً «خرمشهرها در پیش است»، یعنی خیلی قضایای دیگری هم هستش که حکم مرز و ناموس این میهن را دارد که آنجاها باید نقشآفرینی بکنیم.
میخواهم عرض بکنم بعضی وقتها این روایات جنبه نمادین دارد به این شکل. حالا اینجا هم گفته شده «صور دمشق». «صور» حریم آن شهر را میگویند. «صور» اینجا میفرماید که «از صور دمشق یک صدایی بلند میشود که صدا میزند: وای به حالتان از این بدبختیهایی که نزدیک شده و دارد سرتان میآید.» یعنی در واقع از دمشق نقطه جوش شکل میگیرد و این فوران این آتش از آن جایی که منتشر میشود، دمشق، همین سوریه امروز. در روایت دیگری هم دارد که در مورد مدینه، مثلاً روایاتی را داریم که در مدینه چه اتفاقاتی رخ میدهد.
امیرالمومنین فرمودند «قبل از ظهور امام زمان، دو نوع مرگ فراگیر میشود و همه جا را میگیرد: مرگ سفید و مرگ سرخ.» بعد خود حضرت فرمودند که «آن مرگ سرخ فَالمَوتُ الأمر فَصِی، جنگ نظامی، خون، مرگ سفید هم طاعون و بیماریهای واگیردار.» این دو تا مرگ قبل از ظهور فراگیر میشود و خیلیها را از پا در میآورد. در روایت دیگری هم هستش که مثلاً حضرت فرمودند «بین حیره و کوفه تعداد زیادی کشته نشدن هنوز که شما توقع دارین امر ظهور رخ بده.» به جابر فرمود. حضرت امام باقر علیه السلام، جابر سوال کرد: «کِی اتفاق رقم میخورد؟ امر شما کِی واقع میشود؟» حضرت فرمودند که «لَمَّا تَکثِرُ القَتلُ بَینَ الحِیرَةِ وَ الکُوفَة». که این حیره یک شهری است در نزدیکی کوفه، یعنی توی این منطقه مثلاً نجف، توی این استان نجف، کشتار وسیع رخ میدهد که توی روایت دیگری هم ما این را داریم و حضرت میفرمایند که «هنوز این کشتار رخ نداده که تو توقع داری امر ظهور رقم بخورد.»
در روایت دیگر از امیرالمومنین دارد که یکسوم مردم کشته میشوند، یکسوم میمیرند، یکسوم میمانند. آقای طبسی توی این کتاب نقل میکند. در روایت دیگری دارد که از امیرالمومنین پرسید: «آیا ظهور امام زمان نشانهای دارد؟» حضرت فرمودند که «بله، قتل سریع: مرگهای میکروبی و ویروسی و مرگهای ناگهانی فراگیر بشود تا امر ظهور رقم بخورد.» این جزو نشانههاست و به هر حال نشانههای دیگری که مطرح شده.
توی روایت دیگر دارد دوسوم مردم جهان از بین میروند که از امام صادق علیهالسلام است. توی روایت دیگر باز از امام صادق علیهالسلام دارد نُهدهم مردم کره زمین از بین میروند که عرض کردم اینها را باید به صورت شبکهای، مجموعه روایات را با همدیگر دید و نهایتاً این نکته — به قول معروف — «دال مرکزی» این روایات این است که آقا این کشتار و مرگ و وص و کشتار دستهجمعی، مرگهای سریع و فراگیر قبل از ظهور رایج میشود و در واقع زمانهای است که تلفات درش زیاد است. پیغمبر فرمود که «از هر دههزار نفر نُههزار و نُهصد نفر به قتل میرسند.» این حدیث عجیبی است که آقای طبسی اینجا نقل میکند. در منابع اهل سنت هم هست: «لَا یَنجُو مِنهَا إلَّا لِصِیرُ» جز یک تعداد کمی جان سالم به در نمیبرند.
توی روایت دیگری دارد که ابنسیرین البته این را نقل میکند، و آقای طبسی اینجا میآورد: «مهدی خروج نمیکند مگر اینکه از هر نه نفر هفت نفر کشته بشوند.» که حالا اینجا جناب آقای طبسی یک سری نکاتی هم برداشت میکنند از این روایات که به هر حال تعداد کشتهها زیاد، بیماریهای مسری زیاد، و یک اقلیتی اینجا میمانند که بعضی روایات ناظر به این است که آن اقلیت شیعه است. اتفاقاً شیعیان تویشان این جور مرگها کمتر است. این نکتهای که ایشان میفرماید، «در میان اقلیتی که باقی میمانند، شیعیان و دوستداران امام زمان هستند.» چون اینها هستند که با امام زمان بیعت میکنند. توی روایتی از امام صادق بود که وقتی طرف شنید، گفت: «آقا این مقدار کشته میشوند؟» حضرت فرمودند: «راضی نیستی جزو آن یکسوم باقیمانده باشی؟» یعنی یک جورایی حاکی از این است که شماها آن قدری کشتار بین شما شیعیان آن قدر وسیع نیست، سرعتش به سرعت بقیه جاها نمیرسد. البته عرض کردیم کانونش جهان عرب و جهان اسلام است، ولی شیعه ظاهراً آسیب کمتری توی این درگیریها میبیند، بر اساس برداشت آقای طبسی، توی این کتاب دارم عرض میکنم. هم توی آن بیماریهای مسری آسیب کمتری میبیند، هم توی کشتار آسیب کمتری میبیند. این به هر حال نکته مهمی است.
اینجا بحث جنگ را داشت در این بخش از کتاب. جلوتر به بحث دورنمای ظهور، در واقع بحث ظهور را که مطرح میکند و بحث دورنمای زور را که مطرح میکند، در فصل ششم، «روزنههای امید» را مطرح میکند. یعنی حالا در کنار این سیاهیهای زمانه غیبت، روزنههای نور و امیدی هم هست. اولاً مومنان حقیقی اینجا رشد پیدا میکنند که عرض کردم مطلب را. توی روایت دارد که فرمود: «لَا تَکمُلُونَ إیمَانَکُم حَتَّی یَخرُجُ قَائِمُکُم». «شما ایمانتان کامل نمیشود، تا وقتی که امام زمان ظهور کند.» آنجا که حضرت ظهور میکنند، «عقلهای شما را تکمیل میکنند فَتَکُونُون مَومِنِینَ کَامِلِینَ». معلوم میشود که پس یک فرایند تکمیل ایمان دارد در زمانه ظهور طی میشود و هی قدم به قدم و درجه به درجه عالم مومنین و عالم شیعه رشد پیدا میکند و آن دیگر نقطه نهایی و آرمانیاش وقت ظهور است که دیگر به اوج میرسد، به قله میرسد در واقع ایمان مردم. و روایت دیگری هم هست در این موضوع، در مورد رشد ایمان و مومنین حقیقی در زمانه منتهی به ظهور که اینجا روایاتش را میآورند.
بعد به طور خاص به شهر قم اشاره میکنند. در مورد شهر قم، بنده یک جلسه مفصل روایاتش را خواندم در بحث دیگری. اینجا فقط یک اشارهای عرض میکنم. ببینید، روایات متعددی هست که نشان میدهد که آقا شهر قم مرکز علم میشود قبل از ظهور. توی بعضی روایات دارد «در قرب ظهور امام زمانه» این اتفاقی که رخ میدهد. این کانون و پایگاه علمی شدن قم چسبیده است به زمان ظهور. این نیستش که مثلاً یک فاصله زمانی، چون بعضی از این نشانههای ظهور فاصله زمانی طولانی میتواند داشته باشد، ممکن است یک چیزی را گفتهاند در آینده رخ میدهد، ولی مثلاً بین آن تا ظهور یک فاصله طولانی باشد. حتی مثلاً قضیه خروج مشرقیها، مثلاً ممکن است صد سال، دویست سال فاصله بینش باشد. آن یک بحث دیگری است، ولی در مورد پایگاه علمی قم شدن، این وقتی که پایگاه علمی میشود، دیگر در زمانه نزدیک به ظهور است. این بر اساس روایاتی است که اینجا جناب آقای طبسی هم این روایات را توی این باب آوردهاند و مفصل تعابیر عجیبی که در مورد قمیها هست، توی این باب محل توجه و دقت است که خیلی مطالب جالبی دارد.
«ذَٰلِکَ عِندَ قُربِ ظُهُورِ قَائِمِنَا». «این در زمانه نزدیک به ظهور امام زمان». «یَظهَرُ العِلمُ بِبَلَدٍ یُقَالُ لَهَا قُم». «علم در یک شهری ظهور میکند که بهش میگویند قم. و این در زمانه نزدیک به ظهور امام زمان است.» و اینجا خدا قم و اهل قم را قائممقام حجت قرار میدهد. خیلی تعبیر عجیبی است. یکی از آن نکات کلیدی که توی این بحث میخواستم بهش برسیم، اینجا بود. هم بشارت این روایت، هم تعیین تکلیف ماست که چه باید بکنیم. میفرماید قم است که قائممقام حجت است.
توی روایت دیگری داریم که امام زمان که میآیند، در وقتی میآیند که دیگر اتمام حجت شده و دیگر حضرت — به قول ما — وقت تلف نمیکنند برای اینکه بخواهند حجت را تمام بکنند. دیگر میآیند برای تصفیه، دیگر میآیند برای صدور حکم، میآیند برای اینکه آن کسی که ظالم است و پای ظلمش وایساده و آدم نشده، حسابش را بزنند کف دستش. حضرت قائِم است و حضرت منتقِم است. دیگر قرار نیست امام زمان بیایند اتمام حجت کنند. قبل از او اتمام حجت رخ داده. این را توی روایاتی که همین آقای طبسی توی آن کتاب «جمع احادیث امام مهدی»، کتاب هشتجلدی خوبی هم دارد، آنجا روایاتش را آورده، ایشان و همکاران. پس نشان میدهد قمیها هستند، آن جماعتی که برای اهل دنیا اتمام حجت میکنند قبل از ظهور. این خیلی نکته مهمی است. این اتمام حجت به این نحوه که تو همین روایت هم دارد: «فَیُوفَّی الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشرِقِ وَ الْمَغرِبِ فَيَتُمُّ حُجَةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ». اینها از قم معارف اهل بیت را، حقایق را، دین را، امور فطری را، حق و باطل را، یک طوری علم را به همه عالم، به شرق و غرب عالم میرسانند که دیگر اتمام حجت رخ میدهد. اتمام حجتی که جزو شرطهای ظهور است، توسط قمیها و در واقع توسط ایرانیها رقم میخورد.
البته خود همین هم اگر آدم بخواهد رویش فکر بکند، نکته دارد. خب قمیهایی که اگر قرار باشد حکومت دستشان نباشد، اینها خودشان در موضع تقیه خواهند بود. اینها چطور میخواهند حجت را به اهل عالم تمام بکنند؟ پس قمیها در زمانه قبل از ظهور توی موقعیت و شرایطیاند که زبانشان باز است، امکانات برایشان فراهم است و خب مسلم است قدرت سیاسی و نظامی نباشد، قدرت رسانهای هم نخواهد بود. البته شدت و ضعف دارد. به هر میزان که دست و بالشان از جهت سیاسی و نظامی بازتر باشد، از جهت رسانهای بازتر خواهد بود. ولی این جماعتی که قرار است قبل از ظهور اتمام حجت بکنند برای شرق و غرب، اگر قرار باشد خودشان تحت حکومت کفار باشند، اجازه نمیدهند که اینها بیایند به کل عالم این معارف را برسانند. معلوم میشود که پس توی یک بستر قدرتی این اتفاق دارد رقم میخورد. پس یک سایه قدرتی بر این قمیها حاکم است. نکته مهمی است. این ذهن را نزدیک میکند به اینکه آن قیام مشرقیها همین ایرانیها، به همان منطقه جغرافیایی باشد که قمیها دارند آنجا زندگی میکنند و مرتبط است این دو تا با همدیگر.
حالا بنده چون توی جلسات دیگری مفصلتر به این پرداختم، اینجا الان بهش نمیپردازم، ولی جای بحث مفصلتر هم دارد. اینها اگر خوب تحلیل شوند به این نکات میرسیم که نه تنها جایز است تشکیل حکومت قبل از ظهور امام زمان، بلکه به این دلایل واجب است تشکیل حکومت. اصلاً از شرایط و از ارکان ظهور امام زمان این است که باید حکومت تشکیل داد. و این بشارت را به ما دادهاند که شماها موفق میشوید اگر حکومت تشکیل بدهید، اگر بروید به سمت قدرت، پیروز میشوید، موفق میشوید. به ما بشارت دادهاند که ایرانیها میتوانند قدرت سیاسی و نظامی که توی منطقه خودشان پیدا میکنند را برسانند به آن حدی که باهاش جان امام را حفظ بکنند و باهاش توی این منطقه درگیری جغرافیایی که جان امام و سپاه امام درگیر است، امنیت امام را تأمین بکنند. این بشارت را به ما دادهاند. اگر بدا صورت نگیرد. فعلاً به طور ابتدایی و ظاهر امر به عنوان تقدیر ابتدایی و آن چیزی که به ما ابلاغ شده به عنوان امر ظاهر، آن قدر به ما رسیده که شماها پیروز میشوید، شما موفق میشوید ایرانیها، و شماها میتوانید بار تأمین امنیت و حفظ جان امام زمان را به دوش بکشید. این خیلی بشارت مهمی است. از یک طرف دل ما را گرم میکند، از یک طرف وظیفه برای ما تعیین میکند. از آن طرف، وظیفه فرهنگی قمیها قرار است به کل عالم اتمام حجت کنند.
خب شمای قمی الان بحث ما در قم است دیگر. ما الان توی قم داریم با هم گفتگو میکنیم. این شهر قمی که الان بنده درش دارم صحبت میکنم، آیا واقعاً الان در این تراز هست؟ نمیدانم، نمیخواهم بگویم هستم، نیست. میخواهم بگویم این آن چیزی است که به ما گفتهاند، توقعی است که از ما دارند. آیا ما واقعاً در تمام ایران – نمیگویم مشرق و مغرب عالم – آیا در تمام ایران اتمام حجت کردهایم؟ اتمام حجت کردهایم؟ حالا به تعبیر رهبر عزیز انقلاب، جهاد تبیین. واقعاً تبیین کردهایم؟ حق و باطل را معلوم کردهایم؟ علم را رساندهایم؟ تکلیف بشر را با خودش معلوم کردهایم؟ حالیش کردهایم کیست و چیست و چکار است؟ خیر و شر را بهش نشان دادهایم؟ این اتفاقی است که قمیها قبل از ظهور در کل عالم رقم میزنند. حالا به چه کیفیتی؟ من نمیدانم اینکه مثلاً قمیها حوزه علمیه تشکیل میدهند و حالا در همه دنیا حوزههای اقماری مثلاً تشکیل میدهند ذیل آن حوزه مرکزی خودشان یا نه، مبلغ میفرستند یا کتاب چاپ میکنند یا گفتگو دارند با اهل آن بلاد، اینها را من نمیدانم. ولی چیزی که هست، این است که این نقطه کانونی اتمام حجت که یکی از ارکان ظهور امام زمان است، به ما این بشارت را دادهاند و به یک معنا این تکلیف را تعیین کردهاند که قمیها این کار را انجام میدهند.
توی بعضی روایات دیگر هم دارد که این قمیها را منحصر به خود اهل قم نکرده. فرمودهاند «قمیها و کسانی که متمایلاند از جهت فکری به اینها». که بنده توی بحثهای «به وقت شام»، توی آن فصل سومش یک جلسه در مورد قمیها صحبت کردم، آن روایاتش را خواندم. آنجا معلوم میشود که قمیها هم منحصر به ساکنان در این جغرافیا نیست. یک پایگاه و مکتب فکری، مکتب اعتقادی، یک قرائت دینی که این قرائت، قرائتی است که میتواند برای امام زمان تولید قدرت کند، میتواند زمینه ظهور امام زمان را فراهم کند، میتواند اتمام حجت برای اهل دنیا کند. حالا افرادی در خود این شهر قم دارند این کار را میکنند. افرادی هم در بیرون این شهرند، ولی تابع این مراماند، آنها هم اهل قم تفسیر میشوند. کما اینکه وقتی اهل ری رفتند خدمت امام صادق، حضرت فرمودند: «خدا رحمت کند اهل قم را.» اینها باز گفتند «ما اهل ری هستیم.» حضرت دوباره برای اهل قم دعا کردند. حضرت کانّهو اهل قم لحاظ کردند. به هر حال این هم یکی از آن مطالب مرتبط.
و توی بعضی روایات هم دارد که این قمیها هستند که در این منطقه شام با یهود درگیر میشوند و زوال حکومت یهود را در منطقه که ما به نام فلسطین میشناسیم یا بیتالمقدس و ایلیا، زوال حکومت یهود را اهل قم رقم میزنند. عرض کردم اینها را باید شبکهای دید. اگر به یک روایت دو روایت آدم بخواهد استناد بکند، مطلب به جایی نمیرسد. مجموعه روایت را که میبینی، میبینی که دارد یک چیزی میگوید. مجموعه روایات برای این موضوع میگوید اینها یک مکتب فکریاند و این مکتب فکری متصل به یک قدرت نظامی؛ و این مکتب فکری که این دامنه اقتدار نظامی را دارد، همینها با همین فکر و با همین قدرت نظامی زوال دولت یهود را رقم میزنند. که حضرت فرمود: «هَمَ وَاللهِ أَهْلُ قُم». «اینها هستند که یهودیها را حکومتشان را نابود میکنند در فلسطین.»
و در روایت دیگری هم که طبسی اینجا آورده، روایت دارد که میدانی چرا به قمیها میگویند قم؟ اصلاً چرا به شهر قم به میگویند قم؟ این قم از ماده «قیام» است. فرمود: «إنَّمَا سُمِّیَ قُمُّ لِأَنَّ أَهْلُهَ یَجتَمِعُونَ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّد». «چون اینها با قائم آل محمد جمع میشوند و قیام میکنند، برای همین به اینها میگویند قم.» و «یَقُومُونَ مَعَهُ و َ یَستَقِیمُونَ عَلَیهِ و َ یَنصُرُونَهُ». «با او قیام میکنند و استقامت بر او دارند و کمکش میکنند.» پس آن هسته سخت حکومت امام زمان و سپاه امام زمان را اهل قم و مکتب فکری قم تشکیل میدهد که آن مکتب فکری البته یک دامنه و امتداد سیاسی و نظامی هم دارد، خصوصاً نظامیش. یعنی آن قدرت نظامی که این قمیها دارند توی روایت محل توجه بوده، توی روایت متعددی که بنده یکیش را الان اینجا خواندم، یعنی چند تایش را اشاره کردم، یکیش را متنش را خواندم.
بعد جناب آقای طبسی در مورد یاوران امام زمان که بحثی را مطرح میکند، در مورد خصوص ایران و ایرانیها مطالبی را مطرح میکند. عنوانی که ایشان اینجا میآورد در صفحه ۷۱ کتاب این است: «ایران، کشور امام زمان». ایشان میگوید که «عباراتی که در مورد شهر قم گفته شد تا اندازهای نقش ایرانیان را هم در قبل از ظهور، هم در وقت ظهور روشن میکند.» بعد ایشان میگوید: «با کمی دقت در سخنان معصومین به این نتیجه میرسیم که اینها نسبت به ایران و مردم آن توجه خاصی داشتند» یعنی اهل بیت «و در موقعیتهای مختلف از نقش اینها در یاری رساندن به دین و زمینهسازی برای ظهور سخن گفتهاند.» که حالا هم قمیها را و هم ایرانیها، فارس را ما توی روایات متعددی داریم. البته این را هم عرض بکنم، فارس با ایران جغرافیای امروز ما متفاوت است. فارس که گفته میشود یعنی آن محدوده جغرافیایی که مردمانش فارسیزباناند. باید توجه داشت تعبیر فارس و قبیله سلمان و اینها که گفته میشود، این شعاع وسیعی را باید در نظر گرفت. یعنی شامل افغانستان هم میشود، شامل تاجیکستان هم میشود و این کشورهای فارسیزبانی که در اطراف ما هستند. اینها همه را باید ما توی این محدوده فارس تعریف بکنیم. محدودش نکنیم به ایران.
بعد خود خراسان را هم دایره وسیعی باید برایش در نظر گرفت. مثلاً توی روایت دارد که حضرت بعد از فتح مکه و اینها، یکی از جاهایی که فتح میکنند، حالا مثلاً چین را فتح میکنند، کجا را فتح میکنند؟ که آقای طبسی هم روایتش را توی این کتاب آورده که توی این جلسه برای شما بخوانم. یکی از جاهایی که حضرت فتح میکنند، خراسان است؛ در حالی که یکی از کسانی که کمککار حضرت بوده خراسانی بوده و سپاهش. آقای طبسی در کتاب «معجم احادیث امام مهدی» روایاتی را میآورد با این عنوان، تیترش را ایشان این جور میزند: «سفیانی را خراسانی و سپاه خراسانی شکست میدهد در این منطقه عراق.» خراسانی البته بحث مفصلی است که الان من واردش نمیشوم. یک بحث مفصلی میطلبد که اصلاً روایاتی در موردش و اینکه اصلاً کی میتواند باشد، چطور میتواند باشد، اوصافش. ولی میخواهم عرض بکنم بر این مبنا که ایشان دارد و مطالبی که ایشان فرمودند، خب از یک طرف خراسانی و سپاه خراسانی آن قدر قدرت دارند که اصلاً میآیند عراق را برای امام زمان پاکسازی میکنند. از یک طرف حضرت بعد از ظهور باز میروند خراسان را فتح میکنند. چطور میشود؟ معلوم میشود که خراسان که خراسان وسیعی است که یک بخشش قدرتمند است و از حکومت طاغوت خارج شده، یک بخشش هنوز تحت حکومت طاغوت است که بعد از ظهور فتح میشود. اینها خیلی نکات مهم و قشنگی است. پس خراسان در عین حالی که ایران ما محسوب میشود و فارس محسوب میشود، همهاش، همه خراسان نیستش که قدرتمند باشد قبل از ظهور. بخشیش قدرتمند است، بخشیش هم بعد از ظهور فتح میشود. تازه اینها نکات مهمی است که حالا روایات متعددی توی این زمینه وجود دارد.
روایات متعددی را در تمجید ایرانیها ایشان میآورد که من حالا توی این جلسه بهش نمیپردازم. بحثهای دیگری دارد، جاهای دیگری انشاءالله ما به اینها بیشتر خواهیم پرداخت. روایاتی دارد در مورد اینکه این ایرانیها زمینهساز ظهورند. آقای طبسی این روایات را اینجا میآورد. بعد ایشان میفرماید که «با بررسی مجموع این روایات به این نتیجه میرسیم که در کشور ایران قبل از ظهور امام زمان نظامی الهی و مدافع ائمه معصومین برپا میشود که مورد نظر امام زمان است و مردم ایران نقش عمدهای در قیام امام حضرت دارند.» که در بخش قیام مطرح میکنند توی این کتاب که حالا دیگر ما توی این جلسه نمیرسیم بحث بکنیم. یک وقت خود دوستان هم حالا انشاءالله کتاب را تهیه میکنند و مطالعه میکنند.
روایتش را میآورد ایشان. پیغمبر میفرمایند که این روایت هم از اهل سنت، هم سُنیها نقل کردهاند، هم شیعه نقل کردهاند: «یَخرُجُ أُنَاسٌ مِّنَ الْمَشرِقِ یُوَطِّئُونَ لِلمَهدِی». «یک جماعتی از مشرق خروج میکنند که اینها زمینهساز حکومت مهدیاند.» عرض کردم با آن نگاه شبکهای، اگر همین روایت خراسانی را که حالا بحثهای سندی و اینها سر جای خودش باید بحث بشود، همین روایت خراسان، فتح خراسان بعد از ظهور و فتح چین و اینها را ما کنار این قضیه بگذاریم، منظور از مشرق دیگر چیست؟ این را خراسان، بخشی که خارج از حکومت خراسانی و قدرت نظامی خراسانی است، مشرق مد نظر نیست. نکته مهمی است. مجموعه را که کنار هم میبینیم، بله. از کجا معلوم مشرق ایران باشد؟ اولاً که مشرق به تمام این منطقه میخورد، به تمام عجمهای منطقه میخورد، به تمام منطقه فارسیزبان سمرقند تا برود به حتی پاکستان و هندوستان و همه اینها میشود مشرق. از کجا معلوم هندوستان را نمیگوید، پاکستان را نمیگوید؟ میگوییم به قرینه آن روایاتی که میفرماید بعد از ظهوری که حضرت چین را فتح میکنند، بعد از ظهور که خراسان را فتح میکنند، پس این خراسانی که خراسانی از آنجا آمده و کمک کرده امام زمان را و سپاه خراسانی، این خراسان دوبخشه. یک بخشش محل بحث ما نیست. یک بخشش آن بخشی است که خروج میکنند و زمینهساز ظهور امام زمان.
خب مجموعه اینها، ممکن است شما بگویید: «وقتی ما همه اینها را کنار هم میشنویم، میگوییم پس این انقلاب اسلامی است دیگر.» ما هم عرض میکنیم که ما که بخیل نیستیم، از خدامان است. به تعبیر سید حسن نصرالله، کتابی از ایشان چاپ شده، نشر جمکران چاپ کرده در مورد امام زمان، بحثهای ظهور و اینها، دو تا سخنرانی ایشان است. ایشان میفرمایند که: «خیلیها میگویند که سید خراسانی سید حسن نصرا....» حضرت آقا، رهبر معظم انقلاب. «اگر به من باشد، من توی این دنیا بیشتر از همه دوست دارم سید خراسانی رهبر عزیز انقلاب باشد.» ولی نمیشود با قطع و یقین گفت، محکم که نمیشود گفت که آقا قطعاً این انقلاب است. ولی امید داریم، امیدواریم. امید را که نمیشود کسی ازمان بگیرد. امید را که نمیشود سرکوب کرد. البته امید هم باید به هر حال پایه مستدل و متقنی داشته باشد. با موهومات که نمیشود انسان امیدوار باشد. به هر حال مجموعه این مسائل کنار همدیگر خیلی ما را امیدوار به این میکند که همین انقلاب ما، همین جمهوری اسلامی، همان مشرقیها باشند، همین قمیها، همین قم، همین حوزه علمیه، همان قمیهایی باشند که زمینهساز ظهور امام زماناند. خیلی ذهن ما را به آن سمت میبرد.
ولی ما تطبیق نمیتوانیم بدهیم، قطعی نمیتوانیم حکم صادر بکنیم. ممکن است حتی «بدا» حاصل بشود و همه این اتفاقات هم جور دیگری رقم بخورد. اینها نکات مهمی است که باید در کنار هم بهش پرداخت. هم طرح آن مطالب بدون اینورش غلط است. فقط در مورد بدا صحبت بکنیم و در مورد اینکه آقا دهها بار این مسائل رخ داده و اصلاً کلاً دیگر این روایت را بگذاریم کنار و اصلاً این امیدی که از این روایت ایجاد میشود را صرف نظر بکنیم، این غلط است. این هم که فقط به این روایت نگاه بکنیم، بحث بدا و بقیه مسائل این شکلی هم کنار بگذاریم و بخواهیم تطبیق قطعی بدهیم، آن هم غلط است. «الْأَمرُ بَینَ الْأَمْرَینِ»؛ یک تعادلی مطلب را برساند.
در روایت دیگری هم دارد که حضرت فرمود که «اینها که قیام میکنند و خروج میکنند، پیامبر اکرم فرمودند که پرچمهای سیاهی دارند.» خود این بحث پرچمهای سیاه موضوع مفصلی است که حالا انشاءالله اگر توفیقی باشد و عمری، به اینها خواهیم پرداخت که خیلی مرتبط با خراسانی است. یعنی توی بعضی از روایات این پرچمهای سیاه را در مورد خراسانی دانستهاند. توی بسیاری از روایات هم پرچمهای سیاه گفته شده، ولی حرف از خراسانی نیست که باید بحثی رویش بشود که این پرچمهای سیاه مال کیست و کجاست. اینجا توی این روایتی که پیغمبر اکرم میفرمایند و آقای طبسی توی این کتاب نقل میکنند، میفرمایند که «پرچمهای سیاهی از سمت مشرق میآید.» «مِن قَبْلِ الْمَشرِقِ». «از سمت مشرق میآید. كأنَّ قُلُوبَهُم زبرُ الحَدید». «دلهای اینها مثل پارههای آهن، نمیشکند، نمیریزد.» «فَمَنْ سَمِعَ بِهِمْ فَلْیَعتَمْ فَلِیَبَایِعْهُمْ». خیلی تعبیر عجیبی است، یا «فی بایِعهم» جزم بخوانیم. فرمود: «هر که خبر اینها بهش رسید، که آقا اینها قیام کردند و خروج کردند، بره به اینها برسه، با اینها بیعت کنه.» «وَلَو حَبواً عَلَى السَّلْج». «ولو شده روی برفها و روی یخها سینهخیز بره با این مشرقیهایی که قبل از ظهور قیام کردند، بیعت بکند.»
معلوم میشود که یک جورایی اگر این روایت درست باشد از جهت سندی و اینها درست باشد، که من کار ندارم، خب اگر قرار باشد کسی تطبیق ندهد، اگر قرار باشد که صد بار این اتفاق رخ بدهد، دیگر معنا ندارد که پیغمبر بفرماید برو یخ خودت را به اینها برسانید. برای اینکه وقتی شما میفهمی یک قیامی در شرق رخ داد و انقلابی تشکیل شد، باید بگویی که از کجا معلوم اینها آنها باشند؟ ما که یقین نداریم که پس چی؟ پاشیم بریم با اینها بیعت کنیم؟ نه، رشد شده روی یخ سینهخیز. یک جورایی از این روایت فقه الحدیث این روایت به این میشود. حالا این هم خانواده حدیثی را باید به تعبیر علمای علم حدیث، «خانواده حدیث» را باید دید. مجموعه روایات مرتبط با همدیگر، مجموعه خانواده حدیثی را که آدم میبیند، به این قیدهایی که توی این روایات هست، ذهن آدم را به این فضا میبرد که یک بار بیشتر یک قیام و انقلاب این شکلی ما بیشتر نداریم که قدرتی در مشرق به این کیفیت شکل بگیرد. صد بار رخ بدهد. زمان صفویه این شکلی بوده است که آنجا باید بیام عرض بکنیم که تفاوتهای این انقلاب با زمان صفویه یا داستانهای مثل ابومسلم و اینها چی بوده؟ اصلاً آنها را میشود با این فاکتور در نظر گرفت یا نه؟ آیا آنها قیامهایی بوده که متکی به قم باشد؟ آن مکتب قم پشتش باشد؟ مکتب فکری قم باشد؟ نبوده، آنها مکتب قم را نداشتهاند. یک قطعه از این پازل، قیامی که مکتب قم را هم دارد و این قدرت را هم دارد و این مختصات را دارد، تا به حال ظاهراً غیر از جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ما نداشتیم. و اگر قرار باشد چند بار تکرار بشود، دیگر معنا ندارد که حضرت بفرمایند «بروید از روی یخها خودتان را برسانید.» چون این یکی ساقط میشود، شما کار عبث کردید. روی یخ خودت را رساندی، ما این را بیعت کردی، این ساقط میشود. بعدیاش. مجموعه روایت ذهن ما را به سمت میبرد. البته باز هم عرض میکنم حکم قطعی از اینها نمیشود کرد.
خب چهار پنج دقیقه از این وقتمان باقی مانده، من این بحث را تمام بکنم. اگر انشاءالله فرصتی بود بعدها پروندههایی را باز کردیم توی این مباحث مرتبط با امام زمان. توی این بخشها انشاءالله فراغی حاصل بشود که نمیدانم حالا یا زود است یا یک کمی فاصله میافتد، انشاءالله به این بحثها خواهیم پرداخت. و آن بحثهایی که مطرح کرده بودیم که بعضی از دوستان پیگیر آن مباحث بودند هم انشاءالله ادامه پیدا خواهد کرد. آن بحثهای «به وقت شام» و مباحث مربوط به ظهور و اینها انشاءالله اگر موانعش برطرف بشود، ادامه خواهیم داد. ولی فعلاً حالا توی این جلسه این نکته را عرض بکنم و این بخش را به پایان برسانیم.
پس فرمود که «اینها با این حال، شده روی یخ، روی برف بروید خودتان را برسانید و بیعت بکنید.» روایت دیگری را جناب آقای طبسی میآورد از امام باقر علیهالسلام که نکته جالب این است که این روایت با اینکه از امام باقر علیهالسلام است، ولی اهل سنت هم نقل کرده این را که این جالبی است. یا مثلاً جابر بن یزید با اینکه از اصحاب امام باقر علیهالسلام است، بعضی از اهل سنت هم به ایشان ارادت دارند و قبول دارند. لذا بعضی از روایات جابر را ما که از اصحاب سر امام باقر علیهالسلام بوده، توی منابع اهل سنت داریم. نکات مهمی است که به درد ما میخورد. اینجا روایت امام باقر علیهالسلام جالب است. میفرماید که «انگار دارم میبینم یک قومی در مشرق». «کَأنِّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالْمَشرِقِ». «اینها در مشرق خروج میکنند.» «یَطلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعطُونَهُ». «اینها حق را طلب میکنند، ولی بهشان نمیدهند.» حالا این حق چیست، جای بحث دارد. بعضی گفتهاند: «این حق خودش انقلاب میکنند، ولی موفق نمیشوند.» نه، خب آن خود آن خروج، انقلاب است دیگر. خود این روایت هم یک بحث مفصل دارد. یک وقت باید انشاءالله در موردش بحث بکنیم، هم از جهت سندیش، هم از جهت تکتک کلماتش که جای بحث دارد.
«كأنِّی بِقَومٍ» یعنی «انگار دارم میبینم». خب ما روایت متعددی داریم اهل بیت این شکلی صحبت میکنند. یک واقعهای که میخواهد رخ بدهد را این شکلی بیان میکنند. شهادت امام حسین علیهالسلام. این تعبیر مثلاً موتور روایت داریم که «انگار دارم میبینم حسین بن علی را به این کیفیت به شهادت میرسانند.» «انگار دارم میبینم قومی در مشرق خروج میکنند، طلب حق میکنند، به اینها نمیدهند. دوباره طلب میکنند، بهشان نمیدهند.» اوضاع به یک نحوی میشود که «اینها دیگر شمشیرهایشان را میگذارند رو گرده»، کار به میدان جنگ کشیده میشود. حالا بهشان آن چیزی که تا به حال میخواستند را عطا میکنند، ولی اینها دیگر قبول نمیکنند. «فَلَا یَقبِلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا». «آن درخواست طرف مقابل که حالا میخواهد حق اینها را به اینها بدهد را رد میکنند.» بعد یک قیام میکنید. این یک قیام دیگری است. این قیام به آن قیام قمیها، اهل قم، اهل قیام که روایتی هم دارد خیلی نزدیک و شبیه؛ «یَقُومُونَ». «اینها قیام میکنند.» «وَ لَا یَدفَعُونَهُ إلَّا لِصَاحبِکُمْ». «این جور هم نیست که اینها قیام میکنند، بعد یک فاصله طولانی میافتد یا شکست میخورند، بعدها ظهور رقم میخورد.» متصل است. «این پرچمی که اینها بلند میکنند، دیگر زمین نمیگذارند، تحویل کسی نمیدهند، إلَّا لِصَاحبِکُمْ». «فقط تحویل صاحب شما میدهند.»
که از مجموعه این خانواده حدیثی میشود این برداشت را کرد که این پرچمها، پرچمهای سیاه، «رایات سود»، این پرچمها را میشود به همان پرچم مشرقیها و خراسانیها مرتبط دانست. «قَتْلَاهُمْ شُهَدَاء». «آنهایی که توی بین اینها کشته بشوند، شهیدند.» معلوم میشود که با حجت شرعی و مبنای شرعی وارد این جنگ و درگیری میشوند. «أَمَا إنِّی لَو أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَيتُ نَفْسِي صَاحِبًا»، فرمود امام باقر: «اگر من توی آن زمان باشم، خودم را نگه میدارم برای صاحب این امر.» یعنی آن قدر شدت نزدیک بودن برساند. نه یعنی اگر کسی شهید شد، آن قدر شرایط نزدیک است که من باشم، ترجیحم به این است که بمانم و ظهور را درک کنم. آن قدر که این داستان این درگیری به ظهور نزدیک است.
آقای طبسی توی این کتاب یک روایت دیگر از امام باقر علیهالسلام میآوردند که «یاران امام زمان سیصد و سیزده تا هستند و همشان اولاد عجماند.» یعنی بر اساس این روایت که در «غیبت نعمانی» هم نقل شده، تمام ۳۱۳ تا عجم میشوند که این خیلی مطلب عجیبی است. حالا منظور اینکه عجماند، ایشان میفرمایند لزوماً معنای این نیستش که همه فارساند. به هر غیر عربی عجم گفته میشود. اگر این باشد، خیلی عجیب است که تمام ۳۱۳ تا غیر عرب باشند. مطلب اینجا نقل میکند. میفرمایند که «نمیگوییم که همهشان ایرانیاند، ولی تعداد زیادی از این ۳۱۳ تا ایرانیاند.» اینها به هر حال توی بعضی روایات دیگر هم توصیفات دیگری ازشان هست که من دیگر وقتم چون تمام شده، عرض نمیکنم. اینجا طالقان و خراسان و اینها هم روایاتی دارد که ایشان نقل میکنند. البته بعضی این روایت را خیلی بهش اعتنا ندارند از جهت سندی و اینها، ولی جناب آقای طبسی روایت را نقل میکنند.
این شد خلاصه نکتهای که ما توی این دو ساعت عرض کردیم که ایرانیها یک پای جدی قدرت و سپاه امام زمان و نقش کلیدی دارند. اگر بدایی صورت نگیرد و اگر تقدیر به کیفیت دیگری نباشد، اگر ارتداد و استدلال نادرستی رخ ندهد که این جماعت مرتد بشوند و جماعتی دیگری جایگزین اینها بشوند، وعده و بشارتی که به ما دادهاند این است که شماها با انقلابی که تشکیل میدهید، با انقلاب اسلامی که تشکیل میدهید، با مکتب قمی که محل تأیید اهل بیت از جهت فکری و فرهنگی و این قدرت سیاسی و نظامی که دارید، مجموعه اینها با همدیگر توی این موقعیت جغرافیایی مثلث شام، عراق و حجاز نقشآفرینی میکنید و شما هسته سخت حکومت امام زمان را تشکیل میدهید. انشاءالله باشیم و باشید و آن روز را ببینیم. انشاءالله آن روز دور نباشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرحمن الرحیم. بنا شد متن کتاب «نشانههایی از دولت موعود» را اجمالاً، بعضی از بخشهایی که با نکاتی که عرض کردم مرتبط بود، یک مروری داشته باشیم که در این ساعت، انشاءالله، به این بخش میپردازیم.
ایشان (آیتالله طبسی) در این کتاب، بخش اول کتاب (که در مورد دوران قبل از ظهور امام زمان است)، یک بخش مربوط به "وضع حکومتها" دارند که اینها مستبدند، چه اوضاعی پیدا میکنند و ناتوان میشوند از اینکه بخواهند کشورها را اداره بکنند. بخش دوم در مورد "وضعیت دینی مردم"، هم در بین مسلمین و هم دیگران. بخش سوم در مورد "اخلاق مردمان زمانه غیبت در آخر غیبت" است که منتهی میشود به ظهور: عواطفشان سرد میشود، فساد اخلاقی زیاد میشود، اعمال منافی عفت زیاد میشود، فرزندآوری کم میشود، خانوادههای بیسرپرست افزایش پیدا میکند که همه اینها را ایشان بر مبنای روایات مطرح میکنند و برای هر کدامشان، روایات مفصلی را میآورند، با همان توضیحاتی که در مورد روایات عرض کردم.
فصل چهارم در مورد "امنیت پیش از ظهور": هرجومرج و ناامنی، حالا ناامنی راهها، جنایتهای هولناکی که رخ میدهد، زندهها آرزوی مرگ میکنند برای خودشان به خاطر شرایط وخیمی که ایجاد میشود؛ در زمان غیبت، مسلمین به اسارت میروند، زمین فرومیرود (یعنی مردم در زمین فرومیروند)، مرگهای ناگهانی افزایش پیدا میکند، یأس و ناامیدی و — به قول ما — خودکشی (که نتیجه یأس و ناامیدی است) افزایش پیدا میکند. و یکی از چیزهایی که در زمانه غیبت و در آستانه ظهور، در واقع، افزایش پیدا میکند، جنگ و کشتار و فتنه است. فتنههای وسیع رقم میخورد که به هر حال یک وجه این است که افراد در تراز امام زمان، در این محکخوردنها و در این غربالگریها، خودشان را نشان بدهند و ارتقاء درجه پیدا کنند و به آن حدی برسند که بتوانند بار حکومت امام زمان و اجرای فرمان امام زمان را به دوش بکشند.
یک وجه این فتنههای قبل از ظهور، تربیت این آدمها است؛ یک وجه دیگرش رسیدن به آن اضطرار و آن عطش نسبت به امام زمان است؛ یک وجه دیگرش ضعیف شدن حکومتهای باطل و طاغوت است که اینها همه دخیلاند در ظهور امام زمان و این فتنهها نقش دارد در این مسائل.
یکی از آن فتنههایی که در روایات ما به طور جدی به آن اشاره شده، جنگ و کشتار در زمانه منتهی به ظهور است، جنگ و کشتار فراوان. جناب آیتالله طبسی اینجا روایاتی را میآورند که مرتبط با این بحث است.
پیغمبر فرمودند که «بعد از من، چهار تا فتنه به شما میرسد.» در فتنه اول، «خونها مباح شمرده میشود، کشتار زیاد میشود.» در فتنه دوم، «هم خونها حلال است، هم اموال»، یعنی «مالتان به غارت میرود.» در فتنه سوم، «هم خونتان، هم مالتان و هم ناموستان مباح میشود و دیگر ناموستان هم امنیت ندارد.» در فتنه چهارم که «فتنه کور و کر و خیلی سخت است، مثل کشتی متلاطم است در دریا، هیچکسی از این فتنه پناهی ندارد.» که اینجا خیلی جالب است که دقیقاً به همین مثلث اشاره میشود: «تطیر بِالشام وَ تَفشُ العِراق وَ تَخبُتِ الجَزِیرَة». «شام پرباز میکند و پرواز میکند» و «تَفشُ العِراق» (بعد عراق را میگیرد، در بر میگیرد) و «تَخبُتِ الجَزِیرَة» (دستوپای جزیره، یعنی حجاز، یعنی عربستان سعودی هم به آن آغشته میشود). این تعبیر «به آن آغشته میشود» ترجمه آقای طبسی است.
این حساسیتهایی که بنده نسبت به تکتک این کلمات دارم، بخشش به خاطر جفاکاریهای بعضی از دوستان و بعضی از هملباسیها است که خیلی، مخصوصاً در این چند ماه اخیر، با ناجوانمردی انواع و اقسام افترا و توهین و تهمت و تحقیر نسبت به ما داشتند؛ و آدم باید وقتی هر کلمهای را میگوید طوری توضیح بدهد که باب سوءاستفاده و کارهای این شکلی بسته بشود که باز نیایند بگویند که این کلمه را غلط ترجمه کرد. ببینید، فلان. بنده ممکن است در ترجمه این کلمه نظر دیگری داشته باشم یا از لغتنامه جور دیگری برداشت بکنم، ولی مجبورم بگویم که ترجمه آقای طبسی این روایت را در کتاب «الفتن ابن حماد» آورده است؛ آن هم کتابی که ممکن است بنده نسبت به این کتاب نکته داشته باشم و میدانم درباره آن چه مطالبی را میگویند و کارهایی را میکنند، ولی مجبورم بگویم که آقای طبسی — چون قبول دارد و در این کتاب آورده — به عنوان نظر کارشناس این را دارم میگویم.
به هر حال، اینها مسائلی است که ما در این زمانه بهش مبتلائیم و نه میشود صحبت بکنی، نه میشود صحبت نکنی؛ این گرفتاریهایی که ما داریم که اینها، به هر حال، گرفتاریهای آخرالزمانی و فتنههایی است که داریم در آخرالزمان. پس طبق آنچه پیغمبر فرمودند، «پس منطقه شام، عراق و جزیره: این فتنه در این مثلث، در واقع، رخ میدهد. کانون این فتنه اینجاست و مردم را از پا درمیآورد.» این گرفتاریها: «یَدَیهَا وَ رِجلِهَا یُعرِکُ الأنامَ فِیهَا البَلاءُ عَرکَ الأدِیمِ». وضعیت در این دوران طوری میشود که دیگر مردم انگار دستوپایشان بسته است، مثل آدم زمینگیر قدیمی، کسی که به زمین خورده و نمیتواند بلند شود، این طور زمینگیر میشوند مردم؛ «أَنَامُ كُلَّ خَلَقٍ لَا یَستَطیعُ مِنَ النّاسِ أَن یَقُولَ مَه». مردم حتی قدرت ندارند که از «چونوچرا» سوال کنند. فتنههای آخرالزمان که کانونش این مثلث است و در واقع کانون ناامنی هم دقیقاً همین جاست و بیشترین حجم ناامنی و جنگ در این مثلث رخ میدهد، بر اساس روایات فراوان. طوری میشود که دیگر اصلاً به سوال نمیرسد، کسی نمیتواند سوال کند که چرا، چرا باید اینجا این طور جنگ باشد.
شام خوب حوزه وسیعی است، دیگر. هم شامل فلسطین میشود، هم شامل سوریه میشود، هم شامل لبنان میشود، هم شامل بخشی از اردن میشود، هم شامل بخشهایی از عربستان (منطقه تبوک). عراق هم که خب مشخص است و جزیره هم که مشخص است: عربستان سعودی. این منطقه، آن کانون آشوبها و درگیریهای قبل از ظهور است. البته تمام دنیا محل دعوا و جنگ و خونریزی و نزاع هست طبق روایت بعدی که ایشان میآورد، ولی کانونش اینجاست که تعبیری که پیغمبر در این روایت داشتند: «تطیر بِالشام» (در شام پرواز میکند)، «تَفشُ العِراق» (عراق را میگیرد) و «تَخبُتِ الجَزِیرَة».
در حدیث دیگری داریم که «فرمودند که بعد از من فتنههایی میشود.» پیغمبر اکرم فرمودند که «در این فتنهها راه نجاتی نیست» و «یکون فیها حَربان وَ حَرب». در آن جنگ و ترس هست. باز بعدش، حالا در آن روایت قبلی هم آخر آن روایت بود که «از یک طرف فروکش کند، یک طرف دیگر شدت پیدا میکند.» اینجا میفرمایند که «فتنههایی میشود که کُلَّمَا قِیلَ انقَطَعَت»، تا یک جایی تمام میشود، یک طرف که تمام میشود، میگویید خب اینجا دیگر پروندهاش بسته شد، از یک جای دیگر سر باز میکند.
ما در مقام تطبیق نیستیم که بخواهیم بگوییم لزوماً و حتماً همین قضایایی است که امروز در فلسطین دارد رخ میدهد، ولی به هر حال قضایای امروز فلسطین و یک سال و نیمی که گذشت در فلسطین، شبیه بین لبنان درگیر، یعنی اول غزه است، بعد لبنان درگیر میشود، بعد لبنان فروکش میکند، سوریه درگیر میشود، سوریه فروکش میکند، مثلاً غزه دوباره درگیر میشود، غزه فروکش میکند، در کرانه باختری دوباره درگیر میشود. یعنی میبینید که این از هر طرف که منقطع میشود، از یک طرف دیگر سر میزند بیرون، شبیه به آن است. ما هیچ تطبیق قطعی نداریم که بگوییم آقا همین است و قطعاً این قضایا همان داستان شام و سفیانی و فلان و اینها. ولی به هر حال اشکالی ندارد که نشانهشناسی بکنیم و کنجکاوانه جستجو بکنیم، به تعبیر حضرت یعقوب: «فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُف». تحسس بکنیم، دنبال یوسفمان بگردیم در این قضایا، اشکالی ندارد.
البته تشخیص وظایف سازوکاری دارد، همهاش به این نیستش که ما با این مسائل بخواهیم الا و لابد فقط با تکیه به این روایات بفهمیم که وظیفهمان چیست. ولی به هر حال این روایات در یک سری از سوگیریهای ذهنی ما و رویکردهای ما اثرگذار است. حتی از بعضی از این روایات که در این بحث، حالا مقدارش عرض میشود، بعضی از علما در درسهای خارجشان هم استفاده کردهاند، بعضی از بحثهای فقهی ازش برداشت میشود، مثل «قیام مشرقیها» که نشان میدهد پس قیامهایی در قبل از ظهور مورد تأیید اهل بیت بوده؛ پس این طور نیستش که هر حکومتی قبل از ظهور طاغوت باشد، هر پرچمی بلند بشود، نه. بعضی از قیامها و پرچمها را هم اهل بیت تأیید کردهاند.
روایات متعددی ما داریم در مورد «خروج مشرقیها». بعضی از علما با قرائنی این را تطبیق دادهاند به ایرانیها. خروج مشرقیها، خروج به معنای انقلاب خودمان است و مرحوم آقای ریشهری در جلد دوم «میزان الحکمه»، در عنوان «الثوره» (یعنی انقلاب) آنجا مفصل این روایات را میآورد و ایشان فضای ذهنیاش هم به همین هستش که این روایات مطابق با انقلاب ایران، انقلاب اسلامی در ایران است. نه لزوماً همین انقلاب اسلامی، ولی یک انقلاب اسلامی در ایران رقم میخورد که آن میشود پایگاه قدرت ایرانیها؛ و آن ایرانیهایی که این قدرت را ایجاد میکنند، میشوند پایگاه قدرت حفظ جان امام در آن مثلث حجاز، عراق و شام. مجموعه روایات را باید بر کنار هم دید تا ذهنیتی رسید.
به هر حال آن روایت در مورد انقلاب ثمره دارد. خب ما وظیفهمان را انجام میدهیم. ما نگاه میکنیم آقا در برابر ظلم نمیشود سر فرود آورد، باید در برابر ظالم موضع گرفت، قیام کرد، تسلیم نشد. در عین حال، یک دلگرمی هم داریم، یک گوشه چشمی هم داریم به این روایاتی که بشارت دادهاند درباره انقلاب مشرقیها، ایرانیها پیش از او.
خب روایت دیگری که ایشان اینجا مطرح میکند، خب چون خیلی روایت زیاد است، من اگر بخواهم همه را مطرح بکنم و عرض بکنم، قطعاً وقت جلسه نمیرسد. ولی در این روایتی که الان داشتم از پیغمبر میخواندم برایتان که اهل سنت هم نقل کردهاند، آن را در کتاب آوردهاند، میفرمایند: «لَا یَبقِی بَیتٌ مِنَ العَرَبِ إلَّا دَخَلِ خَانَةً». خانهای در عرب باقی نمیماند، مگر اینکه این فتنه در آن خانه داخل میشود. «وَلَا مُسلِمٌ إلَّا وَ صَلَت». مسلمانی نمیماند، مگر اینکه این فتنه بهش میرسد. «حَتَّی تَنخَرِجَ رَجُلٌ مِن عِترَتِی». تا یک مردی از خانواده من خروج کند، انقلاب کند. از قرائن میتوان حکایت از این داشت که منظور ظهور امام زمان است. پس در این فتنه همه درگیرند، خصوصاً عرب. فرمود هیچ عربی نمیماند، هیچ خانهای از عرب نمیماند، مگر اینکه این فتنه میرود توی خونش. هیچ مسلمانی نمیماند، مگر اینکه فتنه بهش میرسد. پس در واقع آن مرکزیت این فتنهها در جهان عرب و جهان اسلام است.
روایت دیگری هم دارد که این قضایا همین طور پیش میرود تا اینکه از آسمان ندا داده میشود که امیر شما فلانی است، منظور امام زمان. در روایت دیگری دارد که فرمود این اوضاع آخرالزمان این طور میشود. روایتی از اماره یاسره: «فَضَاءِ خَالَفَت تُرکُ الرُّومَ وَ کَثُرَتِ الحُروبُ فِی الأَرضِ». ترک با روم مخالفت میکند. این قضایای جنگها به نحوی میشود که ترکها با رومیها درگیر میشوند. رومیها همین غربیهای خودمان هستند. ترکها هم بر اساس روایات متعدد و شواهد تاریخی، در واقع، جماعت چشمبادامیاند که به تعبیر امیرالمومنین صورتشان مثل سپری است که سنگ توش خورده و مچاله شده. اینها ترکها هستند که به قوم مغول تطبیق پیدا میکند و در زمان اهل بیت هم به قوم مغول و نژاد مغولی ترک گفته میشده و منطقش هم از همین منطقه سیبری، روسیه و عرض کنم چین و ازبکستان و مغولستان و این منطقه جغرافیایی به اینها ترک گفته میشود.
توی این روایت میفرماید که «ترکها با رومیها درگیر میشوند و جنگها در زمین زیاد میشود.» «کَثُرَتِ الحُروبُ فِی الأَرضِ». زمین پر جنگ میشود. اینجا منادی در دیوار دمشق ندا میدهد: «أَلَا سُورَةُ دِمَشق». یعنی توی حالا آن فضای دروازه شهر دمشق، حالا به تعبیر روایات ما که این روایات هم نکتهها توش هست، حالا به اگر فرصت بشود، برسیم، عرض میکنم که این روایات توش یک نکتهای است. حالا فعلاً فقط یک نکته اینجا داشته باشیم، جلوتر اگر وقت بشود، بهش برسیم. مثلاً توی روایت دارد که این درگیریهای خراسانی و سفیانی توی منطقه عراق طوری است که به منطقه استخر میرسد. استخر ایران. استخر ایران را در «معجم البلدان» گفتهاند که آقا استخر اولین شهر ایران بوده. یعنی شما از عراق آن زمان وقتی میخواستی وارد ایران بشوی، وارد منطقه فارس بشوی، اولین شهری که وارد میشدی استخر بود. البته ما الان امروز استخر امروزی که مطرح است با آن استخر فرق میکند.
همین آقای طبسی در درس خارج مهدویتشان، شهر استخر را به مسجدسلیمان تطبیق میدادند. خب شهر مسجدسلیمان شهر تقریباً مرزی ما حساب میشود در استان خوزستان، محدوده مرزی ما میشود. غرض اینکه مثلاً شهر استخر که توی آن روایت آمده، منظور استخر امروزی و فعلی نیست. نماد است، دیگر. استخر نماد، نماد چیست؟ نماد مرز است. یعنی این درگیری، البته خود این روایت هم محل بحثها است، من حالا کار ندارم ولی بر اساس این عبارتی که توی این روایت آمده، این درگیری تا مرزهای ایران، مرزهای فارس ادامه پیدا میکند. اینجا کلمه استخر را به عنوان نماد باید نگاه کنیم. همان طور که مثلاً «خرمشهرها در پیش است». خرمشهر امروز فلان داستان خرمشهر ماست. امروز تهران خرمشهر، مثلاً امروز آقا این میز، مثلاً این خیابان، این کوچه، این خرمشهر امروز ماست. «خرمشهرها در پیش است»، منظور خود شهر خرمشهر که نیست. خرمشهر به عنوان نماد مرزی ما، اولین جایی که در جنگ سقوط کرد و ناموس ایران و ایرانی و کی ایرانی در جنگ با عراق بود، با این چشم خرمشهر نگاه میکنیم. وقتی میگوییم آقا مثلاً «خرمشهرها در پیش است»، یعنی خیلی قضایای دیگری هم هستش که حکم مرز و ناموس این میهن را دارد که آنجاها باید نقشآفرینی بکنیم.
میخواهم عرض بکنم بعضی وقتها این روایات جنبه نمادین دارد به این شکل. حالا اینجا هم گفته شده «صور دمشق». «صور» حریم آن شهر را میگویند. «صور» اینجا میفرماید که «از صور دمشق یک صدایی بلند میشود که صدا میزند: وای به حالتان از این بدبختیهایی که نزدیک شده و دارد سرتان میآید.» یعنی در واقع از دمشق نقطه جوش شکل میگیرد و این فوران این آتش از آن جایی که منتشر میشود، دمشق، همین سوریه امروز. در روایت دیگری هم دارد که در مورد مدینه، مثلاً روایاتی را داریم که در مدینه چه اتفاقاتی رخ میدهد.
امیرالمومنین فرمودند «قبل از ظهور امام زمان، دو نوع مرگ فراگیر میشود و همه جا را میگیرد: مرگ سفید و مرگ سرخ.» بعد خود حضرت فرمودند که «آن مرگ سرخ فَالمَوتُ الأمر فَصِی، جنگ نظامی، خون، مرگ سفید هم طاعون و بیماریهای واگیردار.» این دو تا مرگ قبل از ظهور فراگیر میشود و خیلیها را از پا در میآورد. در روایت دیگری هم هستش که مثلاً حضرت فرمودند «بین حیره و کوفه تعداد زیادی کشته نشدن هنوز که شما توقع دارین امر ظهور رخ بده.» به جابر فرمود. حضرت امام باقر علیه السلام، جابر سوال کرد: «کِی اتفاق رقم میخورد؟ امر شما کِی واقع میشود؟» حضرت فرمودند که «لَمَّا تَکثِرُ القَتلُ بَینَ الحِیرَةِ وَ الکُوفَة». که این حیره یک شهری است در نزدیکی کوفه، یعنی توی این منطقه مثلاً نجف، توی این استان نجف، کشتار وسیع رخ میدهد که توی روایت دیگری هم ما این را داریم و حضرت میفرمایند که «هنوز این کشتار رخ نداده که تو توقع داری امر ظهور رقم بخورد.»
در روایت دیگر از امیرالمومنین دارد که یکسوم مردم کشته میشوند، یکسوم میمیرند، یکسوم میمانند. آقای طبسی توی این کتاب نقل میکند. در روایت دیگری دارد که از امیرالمومنین پرسید: «آیا ظهور امام زمان نشانهای دارد؟» حضرت فرمودند که «بله، قتل سریع: مرگهای میکروبی و ویروسی و مرگهای ناگهانی فراگیر بشود تا امر ظهور رقم بخورد.» این جزو نشانههاست و به هر حال نشانههای دیگری که مطرح شده.
توی روایت دیگر دارد دوسوم مردم جهان از بین میروند که از امام صادق علیهالسلام است. توی روایت دیگر باز از امام صادق علیهالسلام دارد نُهدهم مردم کره زمین از بین میروند که عرض کردم اینها را باید به صورت شبکهای، مجموعه روایات را با همدیگر دید و نهایتاً این نکته — به قول معروف — «دال مرکزی» این روایات این است که آقا این کشتار و مرگ و وص و کشتار دستهجمعی، مرگهای سریع و فراگیر قبل از ظهور رایج میشود و در واقع زمانهای است که تلفات درش زیاد است. پیغمبر فرمود که «از هر دههزار نفر نُههزار و نُهصد نفر به قتل میرسند.» این حدیث عجیبی است که آقای طبسی اینجا نقل میکند. در منابع اهل سنت هم هست: «لَا یَنجُو مِنهَا إلَّا لِصِیرُ» جز یک تعداد کمی جان سالم به در نمیبرند.
توی روایت دیگری دارد که ابنسیرین البته این را نقل میکند، و آقای طبسی اینجا میآورد: «مهدی خروج نمیکند مگر اینکه از هر نه نفر هفت نفر کشته بشوند.» که حالا اینجا جناب آقای طبسی یک سری نکاتی هم برداشت میکنند از این روایات که به هر حال تعداد کشتهها زیاد، بیماریهای مسری زیاد، و یک اقلیتی اینجا میمانند که بعضی روایات ناظر به این است که آن اقلیت شیعه است. اتفاقاً شیعیان تویشان این جور مرگها کمتر است. این نکتهای که ایشان میفرماید، «در میان اقلیتی که باقی میمانند، شیعیان و دوستداران امام زمان هستند.» چون اینها هستند که با امام زمان بیعت میکنند. توی روایتی از امام صادق بود که وقتی طرف شنید، گفت: «آقا این مقدار کشته میشوند؟» حضرت فرمودند: «راضی نیستی جزو آن یکسوم باقیمانده باشی؟» یعنی یک جورایی حاکی از این است که شماها آن قدری کشتار بین شما شیعیان آن قدر وسیع نیست، سرعتش به سرعت بقیه جاها نمیرسد. البته عرض کردیم کانونش جهان عرب و جهان اسلام است، ولی شیعه ظاهراً آسیب کمتری توی این درگیریها میبیند، بر اساس برداشت آقای طبسی، توی این کتاب دارم عرض میکنم. هم توی آن بیماریهای مسری آسیب کمتری میبیند، هم توی کشتار آسیب کمتری میبیند. این به هر حال نکته مهمی است.
اینجا بحث جنگ را داشت در این بخش از کتاب. جلوتر به بحث دورنمای ظهور، در واقع بحث ظهور را که مطرح میکند و بحث دورنمای زور را که مطرح میکند، در فصل ششم، «روزنههای امید» را مطرح میکند. یعنی حالا در کنار این سیاهیهای زمانه غیبت، روزنههای نور و امیدی هم هست. اولاً مومنان حقیقی اینجا رشد پیدا میکنند که عرض کردم مطلب را. توی روایت دارد که فرمود: «لَا تَکمُلُونَ إیمَانَکُم حَتَّی یَخرُجُ قَائِمُکُم». «شما ایمانتان کامل نمیشود، تا وقتی که امام زمان ظهور کند.» آنجا که حضرت ظهور میکنند، «عقلهای شما را تکمیل میکنند فَتَکُونُون مَومِنِینَ کَامِلِینَ». معلوم میشود که پس یک فرایند تکمیل ایمان دارد در زمانه ظهور طی میشود و هی قدم به قدم و درجه به درجه عالم مومنین و عالم شیعه رشد پیدا میکند و آن دیگر نقطه نهایی و آرمانیاش وقت ظهور است که دیگر به اوج میرسد، به قله میرسد در واقع ایمان مردم. و روایت دیگری هم هست در این موضوع، در مورد رشد ایمان و مومنین حقیقی در زمانه منتهی به ظهور که اینجا روایاتش را میآورند.
بعد به طور خاص به شهر قم اشاره میکنند. در مورد شهر قم، بنده یک جلسه مفصل روایاتش را خواندم در بحث دیگری. اینجا فقط یک اشارهای عرض میکنم. ببینید، روایات متعددی هست که نشان میدهد که آقا شهر قم مرکز علم میشود قبل از ظهور. توی بعضی روایات دارد «در قرب ظهور امام زمانه» این اتفاقی که رخ میدهد. این کانون و پایگاه علمی شدن قم چسبیده است به زمان ظهور. این نیستش که مثلاً یک فاصله زمانی، چون بعضی از این نشانههای ظهور فاصله زمانی طولانی میتواند داشته باشد، ممکن است یک چیزی را گفتهاند در آینده رخ میدهد، ولی مثلاً بین آن تا ظهور یک فاصله طولانی باشد. حتی مثلاً قضیه خروج مشرقیها، مثلاً ممکن است صد سال، دویست سال فاصله بینش باشد. آن یک بحث دیگری است، ولی در مورد پایگاه علمی قم شدن، این وقتی که پایگاه علمی میشود، دیگر در زمانه نزدیک به ظهور است. این بر اساس روایاتی است که اینجا جناب آقای طبسی هم این روایات را توی این باب آوردهاند و مفصل تعابیر عجیبی که در مورد قمیها هست، توی این باب محل توجه و دقت است که خیلی مطالب جالبی دارد.
«ذَٰلِکَ عِندَ قُربِ ظُهُورِ قَائِمِنَا». «این در زمانه نزدیک به ظهور امام زمان». «یَظهَرُ العِلمُ بِبَلَدٍ یُقَالُ لَهَا قُم». «علم در یک شهری ظهور میکند که بهش میگویند قم. و این در زمانه نزدیک به ظهور امام زمان است.» و اینجا خدا قم و اهل قم را قائممقام حجت قرار میدهد. خیلی تعبیر عجیبی است. یکی از آن نکات کلیدی که توی این بحث میخواستم بهش برسیم، اینجا بود. هم بشارت این روایت، هم تعیین تکلیف ماست که چه باید بکنیم. میفرماید قم است که قائممقام حجت است.
توی روایت دیگری داریم که امام زمان که میآیند، در وقتی میآیند که دیگر اتمام حجت شده و دیگر حضرت — به قول ما — وقت تلف نمیکنند برای اینکه بخواهند حجت را تمام بکنند. دیگر میآیند برای تصفیه، دیگر میآیند برای صدور حکم، میآیند برای اینکه آن کسی که ظالم است و پای ظلمش وایساده و آدم نشده، حسابش را بزنند کف دستش. حضرت قائِم است و حضرت منتقِم است. دیگر قرار نیست امام زمان بیایند اتمام حجت کنند. قبل از او اتمام حجت رخ داده. این را توی روایاتی که همین آقای طبسی توی آن کتاب «جمع احادیث امام مهدی»، کتاب هشتجلدی خوبی هم دارد، آنجا روایاتش را آورده، ایشان و همکاران. پس نشان میدهد قمیها هستند، آن جماعتی که برای اهل دنیا اتمام حجت میکنند قبل از ظهور. این خیلی نکته مهمی است. این اتمام حجت به این نحوه که تو همین روایت هم دارد: «فَیُوفَّی الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشرِقِ وَ الْمَغرِبِ فَيَتُمُّ حُجَةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ». اینها از قم معارف اهل بیت را، حقایق را، دین را، امور فطری را، حق و باطل را، یک طوری علم را به همه عالم، به شرق و غرب عالم میرسانند که دیگر اتمام حجت رخ میدهد. اتمام حجتی که جزو شرطهای ظهور است، توسط قمیها و در واقع توسط ایرانیها رقم میخورد.
البته خود همین هم اگر آدم بخواهد رویش فکر بکند، نکته دارد. خب قمیهایی که اگر قرار باشد حکومت دستشان نباشد، اینها خودشان در موضع تقیه خواهند بود. اینها چطور میخواهند حجت را به اهل عالم تمام بکنند؟ پس قمیها در زمانه قبل از ظهور توی موقعیت و شرایطیاند که زبانشان باز است، امکانات برایشان فراهم است و خب مسلم است قدرت سیاسی و نظامی نباشد، قدرت رسانهای هم نخواهد بود. البته شدت و ضعف دارد. به هر میزان که دست و بالشان از جهت سیاسی و نظامی بازتر باشد، از جهت رسانهای بازتر خواهد بود. ولی این جماعتی که قرار است قبل از ظهور اتمام حجت بکنند برای شرق و غرب، اگر قرار باشد خودشان تحت حکومت کفار باشند، اجازه نمیدهند که اینها بیایند به کل عالم این معارف را برسانند. معلوم میشود که پس توی یک بستر قدرتی این اتفاق دارد رقم میخورد. پس یک سایه قدرتی بر این قمیها حاکم است. نکته مهمی است. این ذهن را نزدیک میکند به اینکه آن قیام مشرقیها همین ایرانیها، به همان منطقه جغرافیایی باشد که قمیها دارند آنجا زندگی میکنند و مرتبط است این دو تا با همدیگر.
حالا بنده چون توی جلسات دیگری مفصلتر به این پرداختم، اینجا الان بهش نمیپردازم، ولی جای بحث مفصلتر هم دارد. اینها اگر خوب تحلیل شوند به این نکات میرسیم که نه تنها جایز است تشکیل حکومت قبل از ظهور امام زمان، بلکه به این دلایل واجب است تشکیل حکومت. اصلاً از شرایط و از ارکان ظهور امام زمان این است که باید حکومت تشکیل داد. و این بشارت را به ما دادهاند که شماها موفق میشوید اگر حکومت تشکیل بدهید، اگر بروید به سمت قدرت، پیروز میشوید، موفق میشوید. به ما بشارت دادهاند که ایرانیها میتوانند قدرت سیاسی و نظامی که توی منطقه خودشان پیدا میکنند را برسانند به آن حدی که باهاش جان امام را حفظ بکنند و باهاش توی این منطقه درگیری جغرافیایی که جان امام و سپاه امام درگیر است، امنیت امام را تأمین بکنند. این بشارت را به ما دادهاند. اگر بدا صورت نگیرد. فعلاً به طور ابتدایی و ظاهر امر به عنوان تقدیر ابتدایی و آن چیزی که به ما ابلاغ شده به عنوان امر ظاهر، آن قدر به ما رسیده که شماها پیروز میشوید، شما موفق میشوید ایرانیها، و شماها میتوانید بار تأمین امنیت و حفظ جان امام زمان را به دوش بکشید. این خیلی بشارت مهمی است. از یک طرف دل ما را گرم میکند، از یک طرف وظیفه برای ما تعیین میکند. از آن طرف، وظیفه فرهنگی قمیها قرار است به کل عالم اتمام حجت کنند.
خب شمای قمی الان بحث ما در قم است دیگر. ما الان توی قم داریم با هم گفتگو میکنیم. این شهر قمی که الان بنده درش دارم صحبت میکنم، آیا واقعاً الان در این تراز هست؟ نمیدانم، نمیخواهم بگویم هستم، نیست. میخواهم بگویم این آن چیزی است که به ما گفتهاند، توقعی است که از ما دارند. آیا ما واقعاً در تمام ایران – نمیگویم مشرق و مغرب عالم – آیا در تمام ایران اتمام حجت کردهایم؟ اتمام حجت کردهایم؟ حالا به تعبیر رهبر عزیز انقلاب، جهاد تبیین. واقعاً تبیین کردهایم؟ حق و باطل را معلوم کردهایم؟ علم را رساندهایم؟ تکلیف بشر را با خودش معلوم کردهایم؟ حالیش کردهایم کیست و چیست و چکار است؟ خیر و شر را بهش نشان دادهایم؟ این اتفاقی است که قمیها قبل از ظهور در کل عالم رقم میزنند. حالا به چه کیفیتی؟ من نمیدانم اینکه مثلاً قمیها حوزه علمیه تشکیل میدهند و حالا در همه دنیا حوزههای اقماری مثلاً تشکیل میدهند ذیل آن حوزه مرکزی خودشان یا نه، مبلغ میفرستند یا کتاب چاپ میکنند یا گفتگو دارند با اهل آن بلاد، اینها را من نمیدانم. ولی چیزی که هست، این است که این نقطه کانونی اتمام حجت که یکی از ارکان ظهور امام زمان است، به ما این بشارت را دادهاند و به یک معنا این تکلیف را تعیین کردهاند که قمیها این کار را انجام میدهند.
توی بعضی روایات دیگر هم دارد که این قمیها را منحصر به خود اهل قم نکرده. فرمودهاند «قمیها و کسانی که متمایلاند از جهت فکری به اینها». که بنده توی بحثهای «به وقت شام»، توی آن فصل سومش یک جلسه در مورد قمیها صحبت کردم، آن روایاتش را خواندم. آنجا معلوم میشود که قمیها هم منحصر به ساکنان در این جغرافیا نیست. یک پایگاه و مکتب فکری، مکتب اعتقادی، یک قرائت دینی که این قرائت، قرائتی است که میتواند برای امام زمان تولید قدرت کند، میتواند زمینه ظهور امام زمان را فراهم کند، میتواند اتمام حجت برای اهل دنیا کند. حالا افرادی در خود این شهر قم دارند این کار را میکنند. افرادی هم در بیرون این شهرند، ولی تابع این مراماند، آنها هم اهل قم تفسیر میشوند. کما اینکه وقتی اهل ری رفتند خدمت امام صادق، حضرت فرمودند: «خدا رحمت کند اهل قم را.» اینها باز گفتند «ما اهل ری هستیم.» حضرت دوباره برای اهل قم دعا کردند. حضرت کانّهو اهل قم لحاظ کردند. به هر حال این هم یکی از آن مطالب مرتبط.
و توی بعضی روایات هم دارد که این قمیها هستند که در این منطقه شام با یهود درگیر میشوند و زوال حکومت یهود را در منطقه که ما به نام فلسطین میشناسیم یا بیتالمقدس و ایلیا، زوال حکومت یهود را اهل قم رقم میزنند. عرض کردم اینها را باید شبکهای دید. اگر به یک روایت دو روایت آدم بخواهد استناد بکند، مطلب به جایی نمیرسد. مجموعه روایت را که میبینی، میبینی که دارد یک چیزی میگوید. مجموعه روایات برای این موضوع میگوید اینها یک مکتب فکریاند و این مکتب فکری متصل به یک قدرت نظامی؛ و این مکتب فکری که این دامنه اقتدار نظامی را دارد، همینها با همین فکر و با همین قدرت نظامی زوال دولت یهود را رقم میزنند. که حضرت فرمود: «هَمَ وَاللهِ أَهْلُ قُم». «اینها هستند که یهودیها را حکومتشان را نابود میکنند در فلسطین.»
و در روایت دیگری هم که طبسی اینجا آورده، روایت دارد که میدانی چرا به قمیها میگویند قم؟ اصلاً چرا به شهر قم به میگویند قم؟ این قم از ماده «قیام» است. فرمود: «إنَّمَا سُمِّیَ قُمُّ لِأَنَّ أَهْلُهَ یَجتَمِعُونَ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّد». «چون اینها با قائم آل محمد جمع میشوند و قیام میکنند، برای همین به اینها میگویند قم.» و «یَقُومُونَ مَعَهُ و َ یَستَقِیمُونَ عَلَیهِ و َ یَنصُرُونَهُ». «با او قیام میکنند و استقامت بر او دارند و کمکش میکنند.» پس آن هسته سخت حکومت امام زمان و سپاه امام زمان را اهل قم و مکتب فکری قم تشکیل میدهد که آن مکتب فکری البته یک دامنه و امتداد سیاسی و نظامی هم دارد، خصوصاً نظامیش. یعنی آن قدرت نظامی که این قمیها دارند توی روایت محل توجه بوده، توی روایت متعددی که بنده یکیش را الان اینجا خواندم، یعنی چند تایش را اشاره کردم، یکیش را متنش را خواندم.
بعد جناب آقای طبسی در مورد یاوران امام زمان که بحثی را مطرح میکند، در مورد خصوص ایران و ایرانیها مطالبی را مطرح میکند. عنوانی که ایشان اینجا میآورد در صفحه ۷۱ کتاب این است: «ایران، کشور امام زمان». ایشان میگوید که «عباراتی که در مورد شهر قم گفته شد تا اندازهای نقش ایرانیان را هم در قبل از ظهور، هم در وقت ظهور روشن میکند.» بعد ایشان میگوید: «با کمی دقت در سخنان معصومین به این نتیجه میرسیم که اینها نسبت به ایران و مردم آن توجه خاصی داشتند» یعنی اهل بیت «و در موقعیتهای مختلف از نقش اینها در یاری رساندن به دین و زمینهسازی برای ظهور سخن گفتهاند.» که حالا هم قمیها را و هم ایرانیها، فارس را ما توی روایات متعددی داریم. البته این را هم عرض بکنم، فارس با ایران جغرافیای امروز ما متفاوت است. فارس که گفته میشود یعنی آن محدوده جغرافیایی که مردمانش فارسیزباناند. باید توجه داشت تعبیر فارس و قبیله سلمان و اینها که گفته میشود، این شعاع وسیعی را باید در نظر گرفت. یعنی شامل افغانستان هم میشود، شامل تاجیکستان هم میشود و این کشورهای فارسیزبانی که در اطراف ما هستند. اینها همه را باید ما توی این محدوده فارس تعریف بکنیم. محدودش نکنیم به ایران.
بعد خود خراسان را هم دایره وسیعی باید برایش در نظر گرفت. مثلاً توی روایت دارد که حضرت بعد از فتح مکه و اینها، یکی از جاهایی که فتح میکنند، حالا مثلاً چین را فتح میکنند، کجا را فتح میکنند؟ که آقای طبسی هم روایتش را توی این کتاب آورده که توی این جلسه برای شما بخوانم. یکی از جاهایی که حضرت فتح میکنند، خراسان است؛ در حالی که یکی از کسانی که کمککار حضرت بوده خراسانی بوده و سپاهش. آقای طبسی در کتاب «معجم احادیث امام مهدی» روایاتی را میآورد با این عنوان، تیترش را ایشان این جور میزند: «سفیانی را خراسانی و سپاه خراسانی شکست میدهد در این منطقه عراق.» خراسانی البته بحث مفصلی است که الان من واردش نمیشوم. یک بحث مفصلی میطلبد که اصلاً روایاتی در موردش و اینکه اصلاً کی میتواند باشد، چطور میتواند باشد، اوصافش. ولی میخواهم عرض بکنم بر این مبنا که ایشان دارد و مطالبی که ایشان فرمودند، خب از یک طرف خراسانی و سپاه خراسانی آن قدر قدرت دارند که اصلاً میآیند عراق را برای امام زمان پاکسازی میکنند. از یک طرف حضرت بعد از ظهور باز میروند خراسان را فتح میکنند. چطور میشود؟ معلوم میشود که خراسان که خراسان وسیعی است که یک بخشش قدرتمند است و از حکومت طاغوت خارج شده، یک بخشش هنوز تحت حکومت طاغوت است که بعد از ظهور فتح میشود. اینها خیلی نکات مهم و قشنگی است. پس خراسان در عین حالی که ایران ما محسوب میشود و فارس محسوب میشود، همهاش، همه خراسان نیستش که قدرتمند باشد قبل از ظهور. بخشیش قدرتمند است، بخشیش هم بعد از ظهور فتح میشود. تازه اینها نکات مهمی است که حالا روایات متعددی توی این زمینه وجود دارد.
روایات متعددی را در تمجید ایرانیها ایشان میآورد که من حالا توی این جلسه بهش نمیپردازم. بحثهای دیگری دارد، جاهای دیگری انشاءالله ما به اینها بیشتر خواهیم پرداخت. روایاتی دارد در مورد اینکه این ایرانیها زمینهساز ظهورند. آقای طبسی این روایات را اینجا میآورد. بعد ایشان میفرماید که «با بررسی مجموع این روایات به این نتیجه میرسیم که در کشور ایران قبل از ظهور امام زمان نظامی الهی و مدافع ائمه معصومین برپا میشود که مورد نظر امام زمان است و مردم ایران نقش عمدهای در قیام امام حضرت دارند.» که در بخش قیام مطرح میکنند توی این کتاب که حالا دیگر ما توی این جلسه نمیرسیم بحث بکنیم. یک وقت خود دوستان هم حالا انشاءالله کتاب را تهیه میکنند و مطالعه میکنند.
روایتش را میآورد ایشان. پیغمبر میفرمایند که این روایت هم از اهل سنت، هم سُنیها نقل کردهاند، هم شیعه نقل کردهاند: «یَخرُجُ أُنَاسٌ مِّنَ الْمَشرِقِ یُوَطِّئُونَ لِلمَهدِی». «یک جماعتی از مشرق خروج میکنند که اینها زمینهساز حکومت مهدیاند.» عرض کردم با آن نگاه شبکهای، اگر همین روایت خراسانی را که حالا بحثهای سندی و اینها سر جای خودش باید بحث بشود، همین روایت خراسان، فتح خراسان بعد از ظهور و فتح چین و اینها را ما کنار این قضیه بگذاریم، منظور از مشرق دیگر چیست؟ این را خراسان، بخشی که خارج از حکومت خراسانی و قدرت نظامی خراسانی است، مشرق مد نظر نیست. نکته مهمی است. مجموعه را که کنار هم میبینیم، بله. از کجا معلوم مشرق ایران باشد؟ اولاً که مشرق به تمام این منطقه میخورد، به تمام عجمهای منطقه میخورد، به تمام منطقه فارسیزبان سمرقند تا برود به حتی پاکستان و هندوستان و همه اینها میشود مشرق. از کجا معلوم هندوستان را نمیگوید، پاکستان را نمیگوید؟ میگوییم به قرینه آن روایاتی که میفرماید بعد از ظهوری که حضرت چین را فتح میکنند، بعد از ظهور که خراسان را فتح میکنند، پس این خراسانی که خراسانی از آنجا آمده و کمک کرده امام زمان را و سپاه خراسانی، این خراسان دوبخشه. یک بخشش محل بحث ما نیست. یک بخشش آن بخشی است که خروج میکنند و زمینهساز ظهور امام زمان.
خب مجموعه اینها، ممکن است شما بگویید: «وقتی ما همه اینها را کنار هم میشنویم، میگوییم پس این انقلاب اسلامی است دیگر.» ما هم عرض میکنیم که ما که بخیل نیستیم، از خدامان است. به تعبیر سید حسن نصرالله، کتابی از ایشان چاپ شده، نشر جمکران چاپ کرده در مورد امام زمان، بحثهای ظهور و اینها، دو تا سخنرانی ایشان است. ایشان میفرمایند که: «خیلیها میگویند که سید خراسانی سید حسن نصرا....» حضرت آقا، رهبر معظم انقلاب. «اگر به من باشد، من توی این دنیا بیشتر از همه دوست دارم سید خراسانی رهبر عزیز انقلاب باشد.» ولی نمیشود با قطع و یقین گفت، محکم که نمیشود گفت که آقا قطعاً این انقلاب است. ولی امید داریم، امیدواریم. امید را که نمیشود کسی ازمان بگیرد. امید را که نمیشود سرکوب کرد. البته امید هم باید به هر حال پایه مستدل و متقنی داشته باشد. با موهومات که نمیشود انسان امیدوار باشد. به هر حال مجموعه این مسائل کنار همدیگر خیلی ما را امیدوار به این میکند که همین انقلاب ما، همین جمهوری اسلامی، همان مشرقیها باشند، همین قمیها، همین قم، همین حوزه علمیه، همان قمیهایی باشند که زمینهساز ظهور امام زماناند. خیلی ذهن ما را به آن سمت میبرد.
ولی ما تطبیق نمیتوانیم بدهیم، قطعی نمیتوانیم حکم صادر بکنیم. ممکن است حتی «بدا» حاصل بشود و همه این اتفاقات هم جور دیگری رقم بخورد. اینها نکات مهمی است که باید در کنار هم بهش پرداخت. هم طرح آن مطالب بدون اینورش غلط است. فقط در مورد بدا صحبت بکنیم و در مورد اینکه آقا دهها بار این مسائل رخ داده و اصلاً کلاً دیگر این روایت را بگذاریم کنار و اصلاً این امیدی که از این روایت ایجاد میشود را صرف نظر بکنیم، این غلط است. این هم که فقط به این روایت نگاه بکنیم، بحث بدا و بقیه مسائل این شکلی هم کنار بگذاریم و بخواهیم تطبیق قطعی بدهیم، آن هم غلط است. «الْأَمرُ بَینَ الْأَمْرَینِ»؛ یک تعادلی مطلب را برساند.
در روایت دیگری هم دارد که حضرت فرمود که «اینها که قیام میکنند و خروج میکنند، پیامبر اکرم فرمودند که پرچمهای سیاهی دارند.» خود این بحث پرچمهای سیاه موضوع مفصلی است که حالا انشاءالله اگر توفیقی باشد و عمری، به اینها خواهیم پرداخت که خیلی مرتبط با خراسانی است. یعنی توی بعضی از روایات این پرچمهای سیاه را در مورد خراسانی دانستهاند. توی بسیاری از روایات هم پرچمهای سیاه گفته شده، ولی حرف از خراسانی نیست که باید بحثی رویش بشود که این پرچمهای سیاه مال کیست و کجاست. اینجا توی این روایتی که پیغمبر اکرم میفرمایند و آقای طبسی توی این کتاب نقل میکنند، میفرمایند که «پرچمهای سیاهی از سمت مشرق میآید.» «مِن قَبْلِ الْمَشرِقِ». «از سمت مشرق میآید. كأنَّ قُلُوبَهُم زبرُ الحَدید». «دلهای اینها مثل پارههای آهن، نمیشکند، نمیریزد.» «فَمَنْ سَمِعَ بِهِمْ فَلْیَعتَمْ فَلِیَبَایِعْهُمْ». خیلی تعبیر عجیبی است، یا «فی بایِعهم» جزم بخوانیم. فرمود: «هر که خبر اینها بهش رسید، که آقا اینها قیام کردند و خروج کردند، بره به اینها برسه، با اینها بیعت کنه.» «وَلَو حَبواً عَلَى السَّلْج». «ولو شده روی برفها و روی یخها سینهخیز بره با این مشرقیهایی که قبل از ظهور قیام کردند، بیعت بکند.»
معلوم میشود که یک جورایی اگر این روایت درست باشد از جهت سندی و اینها درست باشد، که من کار ندارم، خب اگر قرار باشد کسی تطبیق ندهد، اگر قرار باشد که صد بار این اتفاق رخ بدهد، دیگر معنا ندارد که پیغمبر بفرماید برو یخ خودت را به اینها برسانید. برای اینکه وقتی شما میفهمی یک قیامی در شرق رخ داد و انقلابی تشکیل شد، باید بگویی که از کجا معلوم اینها آنها باشند؟ ما که یقین نداریم که پس چی؟ پاشیم بریم با اینها بیعت کنیم؟ نه، رشد شده روی یخ سینهخیز. یک جورایی از این روایت فقه الحدیث این روایت به این میشود. حالا این هم خانواده حدیثی را باید به تعبیر علمای علم حدیث، «خانواده حدیث» را باید دید. مجموعه روایات مرتبط با همدیگر، مجموعه خانواده حدیثی را که آدم میبیند، به این قیدهایی که توی این روایات هست، ذهن آدم را به این فضا میبرد که یک بار بیشتر یک قیام و انقلاب این شکلی ما بیشتر نداریم که قدرتی در مشرق به این کیفیت شکل بگیرد. صد بار رخ بدهد. زمان صفویه این شکلی بوده است که آنجا باید بیام عرض بکنیم که تفاوتهای این انقلاب با زمان صفویه یا داستانهای مثل ابومسلم و اینها چی بوده؟ اصلاً آنها را میشود با این فاکتور در نظر گرفت یا نه؟ آیا آنها قیامهایی بوده که متکی به قم باشد؟ آن مکتب قم پشتش باشد؟ مکتب فکری قم باشد؟ نبوده، آنها مکتب قم را نداشتهاند. یک قطعه از این پازل، قیامی که مکتب قم را هم دارد و این قدرت را هم دارد و این مختصات را دارد، تا به حال ظاهراً غیر از جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ما نداشتیم. و اگر قرار باشد چند بار تکرار بشود، دیگر معنا ندارد که حضرت بفرمایند «بروید از روی یخها خودتان را برسانید.» چون این یکی ساقط میشود، شما کار عبث کردید. روی یخ خودت را رساندی، ما این را بیعت کردی، این ساقط میشود. بعدیاش. مجموعه روایت ذهن ما را به سمت میبرد. البته باز هم عرض میکنم حکم قطعی از اینها نمیشود کرد.
خب چهار پنج دقیقه از این وقتمان باقی مانده، من این بحث را تمام بکنم. اگر انشاءالله فرصتی بود بعدها پروندههایی را باز کردیم توی این مباحث مرتبط با امام زمان. توی این بخشها انشاءالله فراغی حاصل بشود که نمیدانم حالا یا زود است یا یک کمی فاصله میافتد، انشاءالله به این بحثها خواهیم پرداخت. و آن بحثهایی که مطرح کرده بودیم که بعضی از دوستان پیگیر آن مباحث بودند هم انشاءالله ادامه پیدا خواهد کرد. آن بحثهای «به وقت شام» و مباحث مربوط به ظهور و اینها انشاءالله اگر موانعش برطرف بشود، ادامه خواهیم داد. ولی فعلاً حالا توی این جلسه این نکته را عرض بکنم و این بخش را به پایان برسانیم.
پس فرمود که «اینها با این حال، شده روی یخ، روی برف بروید خودتان را برسانید و بیعت بکنید.» روایت دیگری را جناب آقای طبسی میآورد از امام باقر علیهالسلام که نکته جالب این است که این روایت با اینکه از امام باقر علیهالسلام است، ولی اهل سنت هم نقل کرده این را که این جالبی است. یا مثلاً جابر بن یزید با اینکه از اصحاب امام باقر علیهالسلام است، بعضی از اهل سنت هم به ایشان ارادت دارند و قبول دارند. لذا بعضی از روایات جابر را ما که از اصحاب سر امام باقر علیهالسلام بوده، توی منابع اهل سنت داریم. نکات مهمی است که به درد ما میخورد. اینجا روایت امام باقر علیهالسلام جالب است. میفرماید که «انگار دارم میبینم یک قومی در مشرق». «کَأنِّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالْمَشرِقِ». «اینها در مشرق خروج میکنند.» «یَطلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعطُونَهُ». «اینها حق را طلب میکنند، ولی بهشان نمیدهند.» حالا این حق چیست، جای بحث دارد. بعضی گفتهاند: «این حق خودش انقلاب میکنند، ولی موفق نمیشوند.» نه، خب آن خود آن خروج، انقلاب است دیگر. خود این روایت هم یک بحث مفصل دارد. یک وقت باید انشاءالله در موردش بحث بکنیم، هم از جهت سندیش، هم از جهت تکتک کلماتش که جای بحث دارد.
«كأنِّی بِقَومٍ» یعنی «انگار دارم میبینم». خب ما روایت متعددی داریم اهل بیت این شکلی صحبت میکنند. یک واقعهای که میخواهد رخ بدهد را این شکلی بیان میکنند. شهادت امام حسین علیهالسلام. این تعبیر مثلاً موتور روایت داریم که «انگار دارم میبینم حسین بن علی را به این کیفیت به شهادت میرسانند.» «انگار دارم میبینم قومی در مشرق خروج میکنند، طلب حق میکنند، به اینها نمیدهند. دوباره طلب میکنند، بهشان نمیدهند.» اوضاع به یک نحوی میشود که «اینها دیگر شمشیرهایشان را میگذارند رو گرده»، کار به میدان جنگ کشیده میشود. حالا بهشان آن چیزی که تا به حال میخواستند را عطا میکنند، ولی اینها دیگر قبول نمیکنند. «فَلَا یَقبِلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا». «آن درخواست طرف مقابل که حالا میخواهد حق اینها را به اینها بدهد را رد میکنند.» بعد یک قیام میکنید. این یک قیام دیگری است. این قیام به آن قیام قمیها، اهل قم، اهل قیام که روایتی هم دارد خیلی نزدیک و شبیه؛ «یَقُومُونَ». «اینها قیام میکنند.» «وَ لَا یَدفَعُونَهُ إلَّا لِصَاحبِکُمْ». «این جور هم نیست که اینها قیام میکنند، بعد یک فاصله طولانی میافتد یا شکست میخورند، بعدها ظهور رقم میخورد.» متصل است. «این پرچمی که اینها بلند میکنند، دیگر زمین نمیگذارند، تحویل کسی نمیدهند، إلَّا لِصَاحبِکُمْ». «فقط تحویل صاحب شما میدهند.»
که از مجموعه این خانواده حدیثی میشود این برداشت را کرد که این پرچمها، پرچمهای سیاه، «رایات سود»، این پرچمها را میشود به همان پرچم مشرقیها و خراسانیها مرتبط دانست. «قَتْلَاهُمْ شُهَدَاء». «آنهایی که توی بین اینها کشته بشوند، شهیدند.» معلوم میشود که با حجت شرعی و مبنای شرعی وارد این جنگ و درگیری میشوند. «أَمَا إنِّی لَو أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَيتُ نَفْسِي صَاحِبًا»، فرمود امام باقر: «اگر من توی آن زمان باشم، خودم را نگه میدارم برای صاحب این امر.» یعنی آن قدر شدت نزدیک بودن برساند. نه یعنی اگر کسی شهید شد، آن قدر شرایط نزدیک است که من باشم، ترجیحم به این است که بمانم و ظهور را درک کنم. آن قدر که این داستان این درگیری به ظهور نزدیک است.
آقای طبسی توی این کتاب یک روایت دیگر از امام باقر علیهالسلام میآوردند که «یاران امام زمان سیصد و سیزده تا هستند و همشان اولاد عجماند.» یعنی بر اساس این روایت که در «غیبت نعمانی» هم نقل شده، تمام ۳۱۳ تا عجم میشوند که این خیلی مطلب عجیبی است. حالا منظور اینکه عجماند، ایشان میفرمایند لزوماً معنای این نیستش که همه فارساند. به هر غیر عربی عجم گفته میشود. اگر این باشد، خیلی عجیب است که تمام ۳۱۳ تا غیر عرب باشند. مطلب اینجا نقل میکند. میفرمایند که «نمیگوییم که همهشان ایرانیاند، ولی تعداد زیادی از این ۳۱۳ تا ایرانیاند.» اینها به هر حال توی بعضی روایات دیگر هم توصیفات دیگری ازشان هست که من دیگر وقتم چون تمام شده، عرض نمیکنم. اینجا طالقان و خراسان و اینها هم روایاتی دارد که ایشان نقل میکنند. البته بعضی این روایت را خیلی بهش اعتنا ندارند از جهت سندی و اینها، ولی جناب آقای طبسی روایت را نقل میکنند.
این شد خلاصه نکتهای که ما توی این دو ساعت عرض کردیم که ایرانیها یک پای جدی قدرت و سپاه امام زمان و نقش کلیدی دارند. اگر بدایی صورت نگیرد و اگر تقدیر به کیفیت دیگری نباشد، اگر ارتداد و استدلال نادرستی رخ ندهد که این جماعت مرتد بشوند و جماعتی دیگری جایگزین اینها بشوند، وعده و بشارتی که به ما دادهاند این است که شماها با انقلابی که تشکیل میدهید، با انقلاب اسلامی که تشکیل میدهید، با مکتب قمی که محل تأیید اهل بیت از جهت فکری و فرهنگی و این قدرت سیاسی و نظامی که دارید، مجموعه اینها با همدیگر توی این موقعیت جغرافیایی مثلث شام، عراق و حجاز نقشآفرینی میکنید و شما هسته سخت حکومت امام زمان را تشکیل میدهید. انشاءالله باشیم و باشید و آن روز را ببینیم. انشاءالله آن روز دور نباشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
منطق و منطقه ظهور
در حال بارگذاری نظرات...