انفاق و نفاق

جلسه اول - بخش دوم

انفاق و نفاق . 1394/07/17
00:46:29
44

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
«عملیات ظهور» جریان حذف منافقین است. این وسط، منافقین اگر برداشته شوند، عالم دو جریان اصیل دارد: جریان کفر و ایمان. کفر هم اصیل نیست؛ کفر در مقابل ایمان اسیر است. ایمان اگر ثابت و مستقر شود، دیگر چیزی از کفر نمی‌ماند: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا». این را آورده بودیم برای اینکه ایمان تقویت شود، کفر را گذاشته بودیم تا فشار بیاورد و مؤمنین بالا بیایند. دیگر مؤمنین که بالا آمدند و تثبیت شدند، کفر لازم نیست. نفاق که اصلاً یک جریان موازی با ظهور است. ما جریان نفاق را مرحله به مرحله هی پررنگ‌تر می‌بینیم، یعنی نفاق می‌رود توی دل.
دقت بفرمایید! امتحان‌ها و فتنه‌های آخرالزمان به این نحو است که مؤمنان در اصل فتنه‌اند. مؤمنین محک خدا هستند. خدا فتنه می‌اندازد که کفار را محک بزند؟ مؤمنین چه مَحک‌هایی می‌خورند؟ مؤمنین یا ایمانشان می‌رود بالا و به سمت تثبیت ایمان می‌روند، یا ایمانشان می‌آید پایین و به سمت نفاق می‌روند؛ و منافقین هم به سمت کفر می‌روند. کفر کافران به سمت تثبیت نهایت درجه کفر در دوره اضطرار.
شدت فتنه‌ها به نحوی است که دیگر همه تکیه‌های خود را از دست می‌دهند. لذا ظالمین و مستکبرین که تکیه‌گاهشان ظلم است، در حالت اضطرار به ظلم بیشتر رو می‌آورند؛ چون مایه حیاتشان ظلم است. الان رژیم صهیونیستی تکیه‌اش به چیست؟ فشار بهش بیشتر بشود، چه اتفاقی می‌افتد؟ هرچه مردم دنیا بیشتر می‌شناسند، چه اتفاقی می‌افتد؟
حالا طرف آمده می‌گوید: «فلان رئیس جمهور می‌آمد، می‌رفت سازمان ملل سخنرانی می‌کرد. رژیم صهیونیستی در فلسطین آدم بیشتر می‌کُشد...». پس این در خانه آن‌ها شریک قرار می‌گیرد. «رئیس جمهور بعدی آمد، آرام‌تر شده و دل خودمان را نشان بدهیم». سیاسیون بصیرت ندارند، نمی‌فهمند، تحلیل نمی‌کنند: «لَا یَفْقَهُ»
در فضای اضطرار، وقتی مردم دارند حقیقت ظالمی را بیشتر می‌شناسند (بیداری اسلامی شکل گرفت)، شما ببینید چه شد؟ باعث شد که ظلم آمریکایی‌ها در منطقه بیشتر بشود، وحشی‌گریشان بیشتر بشود، درندگی‌شان بیشتر بشود. سگ وقتی زخمی می‌شود، بیشتر پارس می‌کند، بیشتر گاز می‌گیرد، هارتر می‌شود. پایش را پانسمان کنیم؟ نابود کنیم؟ قرآن مردمی که می‌گفتند «رفت»، بله!
در شرایط اضطرار، ظالمین چون تکیه‌گاهشان به ظلم است، به ظلم بیشتر رو می‌آورند. منافقین چون تکیه‌گاهشان به ظالم است، به ظلم‌پذیری بیشتر رو می‌آورند. می‌گویند: «ما بیشتر وام می‌دهیم». آل سعود پشتش به کی بند است؟ به ظلم. وقتی آمریکا مستاصل می‌شود، او به ظلم‌پذیری، آن‌قدر این‌ها احمق‌اند. زیرساخت نفت خودشان، گنجینه عظیم نفتی خودشان را که تا ۱۰۰ سال به آن احتیاج دارند، می‌بینند آمریکا مستاصل شده، همه را می‌کشند بیرون، یک سوم قیمت می‌فروشند که آقا جونش یک وقت توی فشار قرار نگیرد.
منافقین در شرایط اضطراری به ظلم‌پذیری بیشتر رو می‌آورند، به نوکرصفتی، کاسه‌لیسی بیشتر رو می‌آورند. مؤمنین چی؟ منافقین و مؤمنین در شرایط اضطرار یا می‌روند به سمت منافقین؛ می‌گوید: «آقا دیگر استخوانمان دارد خُرد می‌شود، یک خرده حالا می‌رود به سمت نفاق». همین که در سوره مبارکه احزاب، پیدا کنم، خیلی آیه عجیبی است. می‌فرماید که، ببینید عجب! من این آیه را فکر نکرده بودم اصلاً بهش. ۸۳ صفحه نوشتیم، دیدیم هیچی نشد. نگفتیم امروز یک صفحه نوشتیم که حداقل دو خط. می‌فرماید: «إِذْ جَاءُوکُمْ...»
شرایط اضطراری، فتنه‌های شدید، از بالا از پایین به شما فتنه وارد می‌شود. چشم‌ها کج می‌شود: «شاخص الابصار». چشم‌ها منحرف می‌شود. توجه می‌رود سمت دیگر. فتنه وقتی شدید می‌شود، آدم خودش گرسنه بماند. زن و بچه گرسنه بشوند، کدام شرایط تحریم همین است دیگر. آدم می‌بیند که شغلش را دارد از دست می‌دهد، بعد بچه بیمار. آدم در تحریم دارو را تحریم می‌کنند تا دارو به این نمی‌رسد. وضعیت اقتصادی روز به روز بدتر می‌شود. گرانی دارد بیشتر می‌شود. چشم‌ها کم‌کم «ذات الابصار» می‌شود دیگر. توجه و «وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ». خوب دقت بفرمایید! به حنجره‌ها می‌رسد. آن‌قدر تو فشار قرار می‌گیرد و «وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا». دیگر نسبت به خدا هم کم کم بدبین می‌شوند. گمان‌هایی پیدا.
شما را به خدا! تحمل بفرمایید. «لِیهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ». مؤمنین اینجا کیا را خدا ابتلا می‌کند؟ مؤمنان! اینجا مؤمنان مبتلا می‌شوند و «وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا»! زلزله شدید می‌آورد، می‌لرزاند، سفت می‌کند. شما وقتی خاک را محکم تکان می‌دهید، این گرد و غبار، آن‌هایی که وزن ندارند، همه می‌رود. آن گلی که سفت است، می‌ماند. توی فتنه‌های شدید، اونی که سفته مایع دارد، می‌ماند. این هواست.
حالا اینجا منافقین شروع به فتنه‌گری می‌کنند. «اومدن وای وای ...». تو این فتنه‌های اجتماعی، منافقین نانی می‌خورند. منافقین نانی می‌خورند. کاسب تحریمند این‌ها. این‌ها کاسب تحریم. وای! سودی می‌برند؟ نه! از این تحریم اعلام کردند دیگر مجامع رسمی اعلام کردند. کاسب تحریم دو قسمت: منافق سازمان‌دهی شده با برنامه مریضند. حالیشان نیست، بازی این‌ها قرار می‌گیرد. بدبخت موافق نیست‌ها! عامل ضعیفُ‌الایمان، تو دل کجی و اعوجاج دارد. ساده است. پخمه! اصطلاح قشنگش پخمه. پخمه‌ای که خودش دخالت داشته در پخمه شدنش، در قوای تحلیلی خودش. دلش مریض، کج‌فهم. این‌ها چی می‌گویند؟ «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا». حرف‌های با این چیزها، با این حرف‌ها، با این شعارها، نان و آب برایمان نمی‌شود. ما می‌خواهیم کفر را نابود کنیم، نصرت خدا، امداد الهی. بگذار کنار! تو میدان چی داری؟ شعار غرور. معادل فارسی قشنگش شعار.
شعار، شعاره. حرف خدا شعاره. حرف پیغمبر شعاره. این‌ها از تویش چیزی در نمی‌آید. کنار میدان جنگ را می‌گویند حالا خالی کنیم. جهاد با مال و انفس چقدر حیاتی خودش را نشان می‌دهد. هزینه چیست؟ تحریم‌ها را اضافه می‌کند. برگردید! توجیه آوردن‌ها، بهانه آوردن‌ها شروع می‌شود: «إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا». این‌ها فقط می‌خواهند فرار کنند. «وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُلُّوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا»! چقدر قرآن حالا!
منافقان می‌آیند جنگ روانی، یک فضای رسانه‌ای بین مؤمنین ایجاد می‌کنند. دشمن فشار را بیشتر می‌کند. مردم عقب‌نشینی؟ یک فشار دیگر بیاوریم، تمام! از همه چی برمی‌گردیم؟ از این دور و بر یک محاصره نظامی، یک عملیات نظامی، یک عملیات امنیتی، یک فشار دیگر اضافه از این‌ها تقاضای فتنه بعدی، به شکل کفرشان است دیگر. همه بی‌دین می‌شوند و «وَمَا أَلْقَیْنَاهُ إِلَّا آطَأُ لَنَا»؛ لب ماندند، سفت وایسادند، شدیداً می‌شود سفت. مؤمن‌های ساده معمولی می‌روند تو بغل منافق شدند. مؤمنان و سرِ بلدند. حالا ببینید! «وَلَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ». این‌ها قبلاً عهد می‌بستند، حالا عهدشکنی منافقین، ان‌شاءالله جلسه بعدی که خدمت عزیزان باشیم عرض می‌کنم.
ویژگی بارز منافقین عهدشکنی است. این‌ها قبلاً عهد می‌بستند که پشت نکنند. «وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا». عهد خدا ازش سوال می‌شود. ادامه آیات را بخوانم. این‌ها آیاتی است که بعد توافق نمی‌شود خواند دیگر. «إِلَّا قَلِیلًا»! از مرگ فرار؟ از مرگ اگر فرار بکنی، هم می‌میری هم ذلیل و نمی‌میری. فرار که مرگت را عقب نمی‌اندازد! بدبخت!
ماجرای معروف، ماجرای مصعب، قسمت آخر مختارنامه، واقعاً به نظر من قشنگ‌ترین بخش سریال مختارنامه قسمت آخرش هم تیکه مختار را تو کاخ خودش تنها گذاشتند، گفتند: «آقا می‌بینیم رو می‌آوریم، دست می‌دهیم، همه چی حل می‌شود». مختار و چهار پنج تا از این خواص خودش. عزیزان شهید شدند. این‌هایی که می‌خواستند از دست بدهند، مثل گوسفند همه سر بریده شدند. فکر می‌کند در برود، مرگش عقب می‌افتد. رو به دشمن بیاورد، رزقش بیشتر می‌شود. تن صدا رو بیاورید پایین. این در عالم ارزاق مثلاً اثر دارد. تو رزق الهی بیشتر؟ «لَا یَفْقَهُون». صدای بنده، نحوه دیپلماسی بنده. چهار میلیارد دلار به این‌ها می‌دهند، بازی راه می‌اندازند تو منطقه. قیمت نفت را می‌کنند یک سوم، ده برابر بلده جانم فدای این قرآن! «یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَةً». اگر خدا بخواهد به شما بدی برساند، سو برساند، بخواهد به شما رحمت برساند، کی می‌خواهد از شما محافظت کند؟
برو با خدا بنشین مذاکره کن بدبخت! مذاکره کن! برو بنشین راضی کن، نظر او را جلب کن. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ». هزینه‌های آب آسمانی را به روی مردم باز بکند. آب از آسمان می‌آید، می‌گوید: «آب خوردن نداریم». مذاکره می‌کند؟ به ما می‌دهند؟
«وَلَکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یوعونَ وَ الْبَعْضَ مِنَ الْمُنافِقِینَ لَا یَأْتُونَ الْبَاسَ إِلَّا قَلِیلاً». خدا! اونایی که مُعوِّقند. مُعوِّق مردم را می‌خواهند به عقب‌نشینی دعوت بکنند. عقب‌نشینی‌ها را جشن ملی می‌دانند. می‌گویند: «بریزیم تو خیابون جشن بگیریم، عقب‌نشینی کردیم». مُعوِّقین کسانی که مردم را به سمت خودشان دعوت می‌کردند: «قائلین اخواننا الینا». ما بلدیم، ما درستیم، ما تیممون الهی، ما تیممون بله. قبلی‌ها فلان بودن، قبلی‌ها خوردند و بردند و اختلاس و ال و بل. این‌ها به ما رأی بدهید. با ما باشید. «وَلَا یَأْتُونَ الْبَاسَ إِلَّا قَلِیلًا». بغل جنگ می‌روند، مرکز فرماندهی ناهار می‌خورم، برمی‌گردم. بعد می‌رفتند تهران، جام زهر تحمیل می‌کردند. بخیل! «فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ».
منافقین را کجا می‌شناسید؟ بله، ویرایش جدیدش ان‌شاءالله در مذاکرات تدور. «أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَلَاکِهِمْ کَأَنَّمَا یُغْشَى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ»! فضای ترس که می‌شود، منافقین چشم‌مرگ می‌روند. آقا ویژگی بارز منافقین ترس است. خیلی می‌ترسند، خیلی می‌ترسند. یک وقت دشمن اخم نکند، یک وقت حرفی نزند، یک وقت ناراحت نشود. مؤدبی؟ دشمن ناراحت ادب اسلامی حکم می‌کند که ما «بَلْ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ». فضای ترس که می‌رود، این‌ها با زبان‌های تیز می‌آیند. قهرمان! دشمن آمدی پیش ما. خیلی تیز شد. «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ». بس که این‌ها حبّ خیر و خیر اینجا منظور قدرت و ثروت و این‌هاست مادی. «أُولَئِكَ لَمْ یُؤْمِنُوا». هیچ بهره‌ای از ایمان ندارد. «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ». اگر چهار تا کار خوب هم قبلاً کرده، خدا هفتش.
یحسبون الاحزاب لم یذهبوا. آیه بعدی، بعد آیه بعد این سوره مبارکه احزاب آیه ۲۱. اینجا بحث الگوی حسن بودن پیغمبر را مطرح می‌کند. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». مؤمنون احزاب. حالا تو این فتنه‌های شدید که عرض کردیم، فتنه‌های آخرالزمان از این «سنبتلو» است. «وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا». آخرالزمان نوع مواجهه منافقین و کسایی که تو دلشان مریضی بود، عامه ضعیفُ‌الایمان، مردم سرخوردن، تسلیم شدن. حالا مؤمنان چی؟ «وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ». وقتی مؤمنان می‌بینند که دشمن همه آمده‌اند بیرون، همه از همه جا، دیگر هرچی قوا دارند آوردند، قوای سیاسیشان را به کار گرفتند، قوای اقتصادیشان را به کار گرفتند، قوای دیپلماتیکشان را به کار گرفتند. حالا چی می‌شود؟ مؤمنان چه اتفاقی برایشان می‌افتد؟ «قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ و رسوله و صدق الله و رسوله». کدام پیغمبر راست گفته و «وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا». این‌ها ایمانشان بیشتر می‌شود. تسلیمشان بیشتر؛ خالص‌تر می‌شوند. این‌ها تندتر می‌شوند، انقلابی‌تر می‌شوند، تیزتر. قرار بود اینجوری بشود. دشمن باید بیشتر به اضطرار می‌افتاد. خدا و رسول در ما ضعفی می‌بینند، دندون چیزش را نشان نمی‌دهد. بچه خوبیه، یک چشمک بزنم گوش می‌دهد حرف ما رو. یک خرده لحنم را تندتر. چنگ و دندان نمی‌خواهد؟ چاقو ساطور نمی‌خواهد؟
مؤمن حقیقی وقتی دشمن باطن خودش را نشان می‌دهد، می‌گوید: «همین بود خدا و پیغمبر». «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ». عهد بسته بودند، تیپ عهد خون بسته بودند تا آخرین قطره خون بایستند. مؤمن‌های حقیقی از این مؤمنین، «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ». یک عده راست گفتند، تا آخر وایسادند. یک عده تا آخر و «وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ». یک عده منتظرند. چشم‌راه اند. که این آیه در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام است. چشم به راه هر روز محاسن شریف را نگاه می‌کند. می‌فهمیم که کی قراره که این با خون خضاب می‌شود. منتظر این لحظه.
بعد وقتی خضاب می‌شود، می‌فرماید که همان که گفتند: «وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا». ادامه آیات هم در مورد همین مواجهه مؤمنین و منافقین که ادامه دارد. «مَنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا ما عَاهَدَ اللَّهَ عَلَیْهِ». آخرین قطره. این‌ها صادق‌اند. این‌ها اهل جهادند. این‌ها اهل جهاد با مال و جان. هرچی دارند کف دست این امیرالمؤمنین است که این ایام روز مباهله، روز نزول «حلّ أتى»، روز خاتم‌بخشی. این‌ها همه تجلیات، جلوه‌های کوچکی از اینکه امیرالمؤمنین تا اونجا وایساده، هزینه کرده.
خوب، یک همچین کسی باید «به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب / که علم کند به عالم شهدای کربلا همین». باید امیرالمؤمنین در کربلا به درخشه. بایدم بغض علی در کربلا به درخشید. هزینه کردن خالص شدن تو اون تنگناها، صاف شدن، پاک شدن. ایام محرم سه چهار شب دیگه پاک بشیم. تو این ایام خالص بشیم با امام حسین. هزینه برای امام حسین، هزینه نشان بدهیم. این هزینه کردن‌ها نصرت است دیگر. اربعین از چی درآمده؟ که همه می‌گویند آقا نصرت حسین. «لبیک یا حسین». هزینه کردن. وقتی همه هزینه می‌کنند، می‌آیند تو میدان، هزینه کردن را می‌پذیرند. نصرت خودش را نشان می‌دهد. تنها می‌رود، تنهای چند نفرند، ولی احساس غربت نمی‌کند اباعبدالله. بین، احساس تنهایی.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ». هرچی چقدر این‌ها باصفا. چقدر این‌ها وفادار. لحظه آخر جلوی ابی عبدالله ایستاده، در این نماز، هرچی تیر بوده به جان پذیرفته. در مورد برخی از این‌ها نقل شده، دست‌های این‌ها، پاهای این‌ها، تن این‌ها پر از تیر بود. با گردن ایستاده بودند، تیرها را شکار. دیگر دست و سینه پر از تیر است. تیر دارد می‌آید سمت اباعبدالله، با گردن می‌پرد. تیغ و شکن. همه تیرها را به جان خرید. بعد نماز اباعبدالله تمام شد، افتاد تو حرم اباعبدالله. «آقا وفا کردم. نمی خواهم زخمی به شما برسد. تیری به شما برسد». بگذار به تعبیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی می‌فرماید: «شهدای کربلا با خوشحالی رفتند.» ولی یک غم داشتند، از اینکه می‌دانستند بعد از این‌ها، بالاخره ملحق بشود. با چه وضعیتی بالاخره این تیرها سهم او هم هست.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی مِنْهُ سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ». ماه محرمم ولا جعله الله آخر عهد منی. کمکمون کن یا اباعبدالله. برای شما مایه بگذاریم، کار کنید. جمعه آخر آماده بشیم. دل‌ها را بفرستیم کربلا. اباعبدالله دل‌ها را معطر کند، پاک کند. توفیق بدهد بتوانیم عزاداری کنیم، عرض ارادت کنیم. سلام از اینجا به اربابمان. «اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ». حتی خدا در اول «والفجر» مریم سوگند خورده است به ماه محرمش. چه غمی دارد وقتی اسمش می‌آید، دل‌ها بریان می‌شود، می‌سوزد، کباب می‌شود. شب اول ماه احساس می‌کنیم همه غم‌های عالم، شب‌های قدر محترم را با...
اما نه به شب‌های ماتم امروز، نه. غروب همان ۶۱. ما را گره بزن به نخ‌های پرچمت. این دستمال گریه پر از نور می‌شود وقتی به دست روضه خورشید دمشق. چشمی که در بهشت تو بگری نمی‌شود، باید داد به دست جهنم. جانم فدای محتشم. خانواده با این چه نوحه و چه عزا و شما. خوب حالا که اسمشو باید بخواند باز «این چه شورش است که در خلق عالم باز این چه نوحه و عزا و چه ماتم». باز این چه بازی‌ست؟ چرا خیز از که از زمین بی‌نقص خواسته تا عرش اعظ این صبح تیره باز دمید از «کار جهان و خلق جهان جمله در هم». می‌گوید از مغرب پیرغلام‌ها، عاشق‌ها، مجلس‌های روضه محرمات می‌خواندند، گریه می‌کردند، کتیبه می‌کردند. گویا «طلوع می‌کند از مغرب» کوشوب در تمامی ذرات عالم. گر خوانم عشق قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز که نامش محرم است. هر بارگاه قدس که ملال نیست. سرای قدسیان همه بر زانوی غم. ملک بر آدم گریه می‌کند. عزای اشرف اولاد خورشید آسمان نور مشرقین، پرورده کنار رسول خدا حسین. یکم اسمشو صدا بزنیم، جونمون جلال پیدا می‌کند. حسین! آقا! جانم! «عبدالله»! رزق اشک از رزق آه از شما، پدر شما امیرالمؤمنین در رکوع بود. سائل دست در مثل فردایی دست سائل را رد نکرد. خاتم آنجا بخشید.
یا اباعبدالله دست ما را رد نکن. ما که می‌دانیم کیا از شما، چه جور از شما. خاتم؟ هیشکی از گودی قتلگاه دست خالی بیرون نیامد. آی کریم یبن الکریم! دست بالا خالی رد نکن. نوکری محرم می‌خواهم. آقا! جانم! «پای پاره تن رسول خدا» عبدالله. آماده‌اید؟ چند خط روضه ابی عبدالله نظر کنند. ان‌شاءالله همین امشب اسم ما را بنویسند. از همین امشب بگ پیشواز محرم آمدند. چند شب قبل پشت در نشستم تا در باز بشود، بیایند عزاداری کنند. به سر از تو جار بود. ثروتمند صاحب آبرو از دنیا رفت. اموالش به بر رسید. من از مرا تقسیم اموال. آمدند همه اموال را معین کردند. دیدند یک شیشه کوچکی در اموال این هم از آن میت به جا مانده. باز کردند دیدند یک تار مو، یک کاغذ کنارش برداشتند دیدند نوشته: «هازا شعر». این موی تن پیغمبر اکرمه. تبرک سالیان ساله دارند محافظت می‌کنند در شیشه. ورثه گفتند این هم به ما می‌رسد؟ چه کنیم؟ یک تار ارزشمند نمی‌شود به همه داد. باید تقسیمش کنیم. گفتند چاقو بیاوریم موی تن رسول الله را پاره پاره کنیم بین خودمان تقسیم کنیم. دو نفر بودند. نفر دوم گفت: «من حاضر نیستم، راضی نیستم به خاطر من چاقو رو تن رو تن مو رو تن موی رسول بخوان موی رسول الله را پاره کنند. راضی نیستم از سهم خودم گذشتم». گذشت شب رسول الله را در خواب دید. فرمودند: «چه کار خوبی کردی. به من احترام گذاشتی. حاضر نشدی با چاقو موی تن منو پاره کنند. به خاطر تا آخر عمر ثروتمندی فقر به تو نمی‌رسد». آره والا بوی تن رسول الله حرمت دارد.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ». ظهر عاشورا خط آی مردم. «روی این کره زمین غیر از من نوه‌ای برای الله مونده یا نه؟» همه گفتند: «نه». «برای فاطمه زهرا غیر از من پسری مونده یا نه؟» گفتند: «نه». «برای امیرالمؤمنین»؟ حرف‌ها را زد. همه ساکت شدند. سید بن طاوس. کسی از دشمن سمت او نمی‌آید برای کردن. سر به زیر انداخت. ناراحت شروع برگشتم. یک وقت یکی از این نامردها، حرامزاده‌ها «سهما بين كَتِفَيهِ». تیر آمد بین دو کتف ابی عبدالله. حالا این ماجراست. یا صاحب الزمان! من نمی‌دانم کار به کجا کشید. یک وقت زینب کبرا، زینبیه سمت مدینه: «یا رسول الله هزار حسین». یعنی من می‌دانم یا رسول الله! من می‌دانم شما این آقا را دیگر نمی‌شناسید. بگذار برای شما معرفی کنم حسین شما. بگویم یا نه؟ از سادات عذر می‌خواهم. می‌دانی یعنی چی؟ در زبان عرب وقتی یک چیز را در چیزی غوطه‌ور کنند، چندین بار بگردانند، بچرخانند، این می‌شود «نقی». یعنی چندین بار تو مقط. لحظه از هم گسسته، پاره پاره، فتاده به هامون حسین، تو دست زده در خون. ذهن دشمنت کن ولی نور تو خاموش نشد. آری، «انَّ جَلْوَةَ الْکُفْرِ لَنْ تُفْسِدَ کَفَانًا».
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات انفاق و نفاق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00