جلب توجه

جلسه اول - بخش اول

جلب توجه . 1404/02/11
01:02:23
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
ابتدا عرض سلام و قبولی زیارت برای همه عزیزان. ان‌شاءالله که در محضر امام رئوف علیه‌السلام بهره‌مند و با دست پُر برگردید. ان‌شاءالله. ان‌شاءالله ما را هم در زیارت دعا کنید و مکرر ان‌شاءالله این زیارت نصیب خودتان و خانواده‌تان بشود.
جلسه، جلسه مهم و خوبی است. حالا به حسب ظاهر جلسه خلوتی است. ما مَثَلِ معروفی داریم که می‌گوییم: «واحدٌ کَالْف». بعضی‌ها یک نفر هستند ولی کار هزار نفر را می‌کنند. واقعاً بچه‌های رسانه‌ای همین‌طور هستند؛ یعنی یک نفرند که اگر قدر خودشان را بدانند و خوب حرکت کنند، واقعاً «واحدٌ کَالْف» هستند. نمونه‌اش مرحوم نادر طالب‌زاده که ایام سالگرد ایشان هم هست. او یک نفر بود، غریب هم بود، تنها هم بود، نادر هم بود. واقعاً یک پدیده. کسی که سال‌ها آمریکا بوده باشد و از یک خانواده‌ای که شاید خیلی عِرق انقلاب را نداشتند و این‌قدر مورد هجوم و تهمت و حرف و حدیث قرار بگیرد، ولی بیاید و هزینه بدهد، خون دل بخورد، کار کند و اثرگذار باشد. آثار ماندگار و آثاری که واقعاً قلب را به چالش کشید و خار چشم بود، واقعاً نادر طالب‌زاده. یا مثل شهید آوینی رضوان‌الله علیه، مثل مرحوم سلحشور رضوان‌الله علیه. هنوز که هنوز است شما می‌بینید مرحوم سلحشور منحصر به فرد است و هنوز دارد می‌درخشد.
همین حوزه هنری برای اکران فیلم "موسی کلیم الله" اثر اخیر مرحوم سلحشور به جشنواره آمده بود. فیلم به اسم آقای حاتمی‌کیا است، ولی وقتی فیلم تمام شد و اسامی روی پرده نشان داده می‌شد، یکی بلند شد و داد زد: «شادی روح مرحوم فرج‌الله سلحشور!» یعنی مردم می‌فهمند، می‌دانند. با اینکه فرج‌الله سلحشور نزدیک ده سال است که از دنیا رفته، ولی ماندگار است، هنوز که هنوز است اثرگذار است. خب، این اثرِ هنر است. اثر هنرمند. حافظ هنوز که هنوز است می‌درخشد، سعدی می‌درخشد، فردوسی می‌درخشد. خدای متعال یک اثر ویژه‌ای به هنر عنایت کرده است.
آیت‌الله جوادی جمله‌ای عجیب می‌فرمودند. برخی اساتید دیگر هم یک‌جوری با این جمله برخورد می‌کردند که "یعنی مثلاً که چی؟" با اینکه خودشان ارادتمند آیت‌الله جوادی بودند، ولی این حرف آیت‌الله جوادی در فضای حوزه و شاگردان آیت‌الله جوادی هم سنگین بود. ایشان می‌گفتند: «من اگر بودجه و امکانات داشتم، یک تعدادی طلبه را بورسیه می‌کردم – حالا هزار تا یا پانصد تا یادم نیست – که این‌ها را، به قول ما، "قرنطینه‌ای" ببرم یک جایی دور از بقیه و این‌ها را مَرضشان کنم، متمرکزشان کنم و پرورششان بدهم در کارهای هنری.» عددش حالا به نظرم شاید پنج هزار تا بود. «پنج هزار تا آدم بورسیه می‌کردم که از تویشان یک دانه فردوسی دربیاید.» بعد یک‌کمی بعضی از این اساتید ما، به قول معروف، «باشوش» با ایشان برخورد می‌کردند؛ یعنی خیلی ارتباط نمی‌گرفتند با این حرف که: «خب، یعنی چی؟ حالا شما می‌خواهی پنج هزار تا را پول بدهی یک دانه از تویشان در بیاید؟ خب، یک دانه ملاصدرا در بیاید، حالا چرا یک دانه فردوسی در بیاید؟»
به نظر من هنر این است؛ یعنی خدای متعال به‌واسطه آن جاذبه‌ای که در هنر است، این را ماندگار کرده است؛ یعنی یک بقایی در آن هست. شاید تنها قوم و امتی هستیم که معجزه‌مان یک معجزه هنری است. من سراغ ندارم در بین انبیا و امت‌های دیگر، امتی که خدا به آن‌ها یک معجزه هنری داده باشد و از آن‌ها خواسته باشد که این معجزه را با ذائقه هنری درک کنند. خیلی اتفاق عجیبی است. بچه‌ها! می‌بینید کنار قرآن، معروف‌ترین و معتبرترین کتاب عالم تشیع، نهج‌البلاغه است. باز در بین روایات ما، هنری‌ترین کتاب روایی است که واقعاً کتاب سختی است. خب، ما مثلاً اصول کافی را داریم. اصول کافی هم ابواب وسیع‌تری دارد، روایات متنوعی دارد، روایات ساده‌ای دارد. یا خیلی کتاب‌های دیگر، تحف‌العقول و... . ولی هیچ‌چیز نهج‌البلاغه نمی‌شود. حالا شما بپرسید از مردم – مردم که چه عرض کنم – از حضار بپرسید، چند نفر متن نهج‌البلاغه را با روخوانی متوجه می‌شوند؟ خیلی نادر است. ولی هنر این است. یا چند نفر شعر حافظ را می‌توانند بخوانند و توضیح بدهند؟ چند نفر داریم؟ چند نفر دیده‌اید تا حالا؟ این خودش اصلاً یک نبوغی محسوب می‌شود. اگر کسی توانست هر جای دیوان حافظ را باز کند و توضیح بدهد، خیلی آدم منحصر به فردی است. در عین حال، همه ایرانیان، شاید بلا استثنا، در خانه‌هایشان یا در گوشی‌هایشان، فال حافظ، دیوان حافظ، تفأل به حافظ در شب یلدا دارند. این نشان می‌دهد که ما مردمی هستیم که ذائقه هنریمان بالاست.
حالا در عالم اسلام از یک جهت این‌طور است، ایرانیان از یک جهت برجسته‌ترند. در این قضیه که دیگر «شعر معروف و سرودن که هنر نزد ایرانیان است و بس.» یعنی امروز به دوستان عرض می‌کنم ایرانی‌ها اکثراً در همین دیالوگ‌های روزمره‌شان ضرب‌المثل استفاده می‌کنند، شعر می‌خوانند. خیلی مردمان دیگر با زبان‌های دیگر – آدم آن‌قدر که می‌شناسد و ارتباط دارد – خیلی کمتر از ما از این‌جور عبارات خاصی که جنبه هنری دارد، استفاده می‌کنند؛ یعنی ما از صنعت‌های مختلف بلاغی استفاده می‌کنیم. خیلی جالب است‌ها، این‌ها جای بحث دارد. روش، یک وقتی فرصتش باشد، می‌شود مفصل روی این‌ها گفتگو کرد.
خب، مثلاً ما می‌گوییم علم معانی و بیان و بدیع. سه تا علم داریم در بلاغت که هر کدام هم یک بُعدی را دارند که یک کلام را وقتی می‌خواهند تحلیل ادبی بکنند، کلام عربی را به‌واسطه این سه علم تحلیلش می‌کنند که این چه صنعت‌های بلاغی‌ای درش به کار رفته، جاذبه‌های هنری‌اش چطور است. مثلاً علم بدیع، آرایه‌هاست، آرایه‌های ادبی. یعنی این علم را، علم بلاغت را که تدریس می‌کردیم در حوزه، خصوصاً در علم بدیع، خیلی برایم جالب بود که در زبان عربی مثلاً باید به متون کهن معمولاً استناد می‌شد که مثلاً مردم عرب‌زبان معمولاً ضرب‌المثل‌های قدیمی باید برایشان نمونه آورده شود که این مثلاً فلان آرایه ادبی که ممکنه امروز هم خیلی استفاده بینشان نشود. البته آن‌ها گاهی بینشان هست ولی در زبان فارسی شما می‌بینید که ضرب‌المثل قدیمی هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود؛ یعنی کاملاً به‌روز است. حتی نسل جدید هم ازش استفاده می‌کند، هم دائماً دارد ضرب‌المثل، حتی در قالب ادبی تولید می‌شود. عرض بنده نمی‌دانم چقدر روشن است؛ یعنی مردم ما می‌فهمند و می‌گیرند.
مثلاً یک سال نمایشگاه کتاب، شاید چند بار این اتفاق افتاد، خیلی چیز عجیبی است. پرفروش‌ترین کتاب نمایشگاه کتاب، چه کتابی شده بود؟ کتاب کی؟ فاضل نظری. یعنی یک شاعر معاصر وقتی شعر می‌گوید، شعرش می‌شود پرفروش‌ترین کتاب آن سال نمایشگاه. خب، یعنی چی؟ معنایش چیست؟ بین نسل جوان همیشه پرفروش‌ترین؛ یعنی در عین حال که ذائقه‌ها نسبت به سرگرمی و تفریح و رمان و این‌جور مسائل، خیلی ذائقه‌های مطالبه‌گری و معمولاً پَسند ذائقه‌ها این‌جور چیزهایی است، در دنیا هم همین‌طور است، ولی باز هم وقتی کسی، تازه شعر فاضل، می‌دانی «شعر و ور» نیست، شعر است. شعر مستحکم و متقن و استخوان‌دار است؛ یعنی یک شعر اصیل است واقعاً. شما همین استوری‌های اینستاگرام خود ماها را نگاه کنید و با بقیه مقایسه کنید، با بقیه مردم، خیلی جالب است. چقدر رو این‌ها تحلیل می‌کنید؟ این‌ها در مردم‌شناسی خیلی اثر دارد. مردم ما واقعاً قدرشناس نسبت به هنر و هنردوست و هنرمندند. شما مثلاً می‌بینی طرف استوری‌ها را مثلاً نگاه کنید، استوری‌ها همه یک رگه‌های هنری معمولاً شعر، خصوصاً شعر، خیلی غلیظ است استفاده از شعر توی استوری‌ها. طرف مثلاً هندوانه می‌خواهد بفروشد، یک خلاقیت و هنری به خرج می‌دهد. در خیابان که می‌آید سبزی‌اش را می‌خواهد مثلاً عرضه بکند، خودش شروع می‌کند مثلاً یک شعری می‌سراید. در قالب یک شعری، یک هنری، یک امر مبتکرانه و هنرمندانه. خب، این‌ها جای تحلیل دارد. خیلی مسئله مهمی است. این نشان می‌دهد که ما باید هنر را جدی‌تر بگیریم.
همین نکته بود که امروز ظهر با دوستان صحبت می‌کردیم، خصوصاً آدم انقلابی، متعهد، علاقه‌مند و پایبند به گفتمان انقلاب، گفتمان اسلامی، این باید کاری بکند که آن تراز هنری‌اش در اوج باشد. گاهی ما همین‌قدر که محتوا داریم، همین را کفایت برایمان کافی می‌دانیم. مطالعه کردم یک مطلبی را و یک مطلبی که حالا مثلاً رویش کار شده را دارم می‌گویم، همین کفایت می‌کند. مردم ذائقه هنری‌شان بسیار بالاست و مطالبه‌گرند در عرصه هنر؛ یعنی مردم توقع دارند شما اگر عالی‌ترین مطلب را، بالاترین سطح محتوای ادبی را ارائه می‌دهی، هنرش نباید افت بکند، جنبه‌های هنری‌اش هم در اوج باشد. نمونه‌اش را هم می‌بینید؛ یعنی قشنگ در ذائقه‌ای که مردم نشان می‌دهند نسبت به آثار هنری و آثار علمی، خودش را نشان می‌دهد. یعنی حتی بین متفکرینمان هم آن‌هایی که اهل قلم بودند و قلم بدیعی داشتند، هنرمندانه می‌نوشتند، این‌ها ماندگار شدند. به هر حال این یک مطلب بسیار مهمی است.
خب، حالا این یک جنبه بحث است، ابعاد دیگری هم هست در این بحث که می‌شود به آن پرداخت. نکته‌ای که به نظرم خیلی جای بحث دارد و باید در موردش گفتگو شود، این نکته است که خب، حالا قدر هنر را دانستیم و علاقه‌مند به این هم هستیم که مثلاً هنرمند بشویم و مایه‌های هنری داریم، استعداد داریم. حالا چه مسیری باید طی شود تا روزی ما بشود؟
ببینید، هنر یک امری است که باید از جای دیگری نصیب شود. این نکته مهمی است. در مورد شعر روایت داریم. فرمودند که هر بیتی که در وصف ما اهل بیت شعر سروده می‌شود، این به‌واسطه روح‌القدس در دهان شاعر دمیده شده است. این روایت خودش یک ساعت بحث می‌خواهد. «روح‌القدس یعنی چی؟» حوصله‌تان سر برود، شاید خیلی به دردتان نخورد. ما چند مرحله، یعنی روح چند مرحله دارد. روح، آن در واقع مرتبه‌بندی حیات، لایه‌های بهره‌مندی از حیات، در سه سطح تعریف می‌شود. یک مرتبه روح‌القدس، یک مرتبه پایین‌ترش روح‌الایمان است، مرتبه پایین‌ترش روح‌الحیوان است. سخت که نیست این‌ها؟ اگر جایی‌اش سخت بود بگویید توضیح بدهم. البته در روایت پنج مرحله است، ولی حالا آن پنج مرحله در سه مرحله می‌شود خلاصه‌اش کرد. مرحله عالیِ عالی‌اش روح‌القدس است، مرحله پایین‌ترش روح‌الایمان است، مرحله پایین‌ترش روح‌الحیوان است. روح‌الحیوان خودش روح‌الشهود، روح‌الحرکه و روح‌الحیات است. این خودش سه مرحله است، ولی حالا همان تعبیر روح‌الحیوان ازش یاد می‌کنیم. در مرحله روح‌الحیوان همه مشترکند. البته پایین‌تر هم حالا در بحث‌های فلسفی و این‌ها می‌گویند نباتات و این‌ها که خب، آن را هم قائل به روح می‌شوند. روح یک مرحله‌اش مرحله‌ای است که خدا به حیوانات داده که باهاش زنده‌اند، حرکت می‌کنند، جنب و جوش دارند، جفت‌گیری می‌کنند، غذا می‌خورند و از این قبیل. در روایت ما هستش که کافر هم بهره‌مندی‌اش از روح همین حد است. واسه همین قرآن هم کافر را ملحق کرده به حیوان: «انْ هُمْ الّا کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِیلاً» یا «اُولئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلّ». چرا؟ چون سطح بهره‌مندی‌شان از حیات و روح همین‌قدر است.
مؤمن به‌واسطه ایمانش، این یک روح جدیدی درش دمیده می‌شود: «أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنَّا» که این روح‌الایمان است. باعث می‌شود که ادراکات متفاوتی... . علامه طباطبایی بحثی دارد ذیل آن آیه: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»؛ که هرکه مؤمن باشد و کار خوب انجام بدهد، چه مرد باشد و چه زن باشد، ما بهش یک حیاتی می‌دهیم که آن حیات، حیات طیبه است، در سوره مبارکه نحل. علامه طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید که اینجا قرآن نفرموده که من زندگی‌اش را طیب می‌کنم، نه؛ فرمود: من یک حیاتی بهش می‌دهم که آن حیات، حیات طیبه است. فرق می‌کند. یک وقت هست می‌گوید آقا همین سطحی که از حیات بهره‌مند است، این را برایش مثلاً یک سطح ایده‌آل و مناسبی قرار می‌دهم. یک وقت می‌گوید نه، من یک مرحله بالاتری از حیات بهش می‌دهم که به آن می‌گویند حیات طیبه. بحث مفصلی دارد از آیات فوق‌العاده قرآن.
علامه طباطبایی آنجا می‌فرمایند که این حیات طیبه، ادراکات جدیدی است که برای آدم شکل می‌گیرد به‌واسطه ایمان و عمل صالح. قلب او با ادراکات و مفاهیم و معارف و اموری مواجه می‌شود که برای بقیه این‌ها اصلاً قابل فهم نیست، درکی از این‌ها ندارد. مثلاً شما به‌عنوان یک مؤمن، الان مثلاً ذی‌القعده است، ایام میلاد امام رضاست. حالا خود زیارت امام رضا علیه‌السلام، شهر مشهد، میلاد امام رضا، بیست و پنجم ذی‌القعده، زیارت مخصوص بیست و سوم و بیست و پنجم. عرض کنم خدمت شما که شما نسبت به این ایام یک واکنشی دارید، یک حسی دارید. نسبت به بیست و سوم ذی‌القعده، بیست و پنجم ذی‌القعده، ماه حرام، ذی‌الحجه. حتی مثلاً این چله‌ای که باب شده از اول ذی‌القعده تا ده ذی‌الحجه، شوری می‌افتد مثلاً بین مؤمنین. حالا مؤمنین الان می‌گویند این‌ها بهشان «خوارج ایتا». بین ایتایی‌ها یک‌هو یک موجی می‌افتد، همین‌جور انبوه پیام، هشتگ‌شان ترند می‌شود. مثلاً «اربعین کلیمی»، همه مشغول نماز شب‌اند، ذکر نه-درسته مسخره می‌کنند آخه؟ نه، من خودم ایتایی‌ام. آره، جزو خوارج ایتا... . عرض کنم که: «نظام سقوط کرده، همه ونزو رفته‌اند، مسئولین کثافت همه جا پر کرده‌اند.» تا می‌آیی و می‌بینی آقا همه مسئولینمان صاحب کرامتند، یا شهیدند یا شهید می‌شوند! یعنی فضاها این مدلی است. بعد در ایتا مثلاً هشتگ‌هایی که ترند می‌شود: «اربعین کلیمی»، مثلاً چه می‌دانم، «زیارت آل‌یاسین»، «دعای فرج»، چند تای اصلی. هشتگ‌های ایتایی که نگاه می‌کنی شما می‌بینید که این‌ها یک واکنشی دارند نسبت به ذی‌القعده و ذی‌الحجه و اربعین کلیمی و مثلاً فلان استاد اخلاق، فلان توصیه را که کرده، می‌بینی آقا در ایتا بازدیدش میلیونی شده است. مثلاً این به خاطر چیست؟ به خاطر اینکه یک روح دیگری در مؤمنین است، یک ادراک و حیات دیگری در مؤمنینی است که قرآن از این تعبیر می‌کند به حیات طیبه و روح‌الایمان. مرحله روح‌الایمانه. این یک فهم دیگری دارد.
در خیابان مثلاً از مردم، حالا چه از کافرش، چه از مسلمان معمولی‌اش، بپرسی که مثلاً آقا فاطمیه کی است؟ تا محرم چقدر مانده؟ تا عید غدیر چقدر مانده؟ برنامه‌ات برای عید غدیر چیست؟ می‌دانی اطعام عید غدیر چقدر فضیلت دارد؟ می‌خواهم چه‌کار؟ «به دَرَک که این‌قدر... شما اگر آدمید دلار می‌کنی... ». این‌ها به چی برمی‌گردد؟ این احساسات و واکنش‌های قلبی متفاوت؟ به سطح بهره‌مندی انسان از روح و حیات. این می‌شود روح‌الایمان.
مرحله بالاتر این، روح‌القدس است. در روح‌القدس دیگر همه حقایق عیان است. روح‌القدس آنجایی است که حدش حد عصمت است، علم معصومانه، علم لدنی. همه حقایق منکشفند. رسیدنش تقریباً برای ماها غیرممکن است. دیگر کی چطور بخواهد به روح‌القدس برسد؟ سطح انبیا، سطح معصومین است. نادر باشد کسی که بخواهد به آن حد روح‌القدس برسد. ولی در مورد هنرمند گفتند که اگر یک اثر هنری در وصف ما اهل بیت تولید کرد، روح‌القدس در او دمیده شده است. یعنی چی؟ تفاوت هنرمند با بقیه این است. این روایت از امام صادق علیه‌السلام است. فرمود: «هر کسی که بیت شعری در وصف ما بِسُرایَد، روح‌القدس در دهان او دمیده شده است.» مضمون روایت از جانب روح‌القدس بوده که مؤید از جانب روح‌القدس بوده. از جانب او تأیید شده است. یا حضرت به هشام فرمودند: «تَاْوَقْتَ اَنْ فَمَسْ نُصْرَتَنَا یَتَنَصَّرَنَا بِلِسَانِکَ»؛ تا وقتی که با زبانت از ما دفاع می‌کنی، روح‌القدس در کلام تو می‌دمد. خیلی حرف است.
لذا هشام گفت: «من دیگر بعد از اینکه حضرت این را به من فرمودند، هیچ‌وقت در هیچ مناظره‌ای گیر نیفتادم.» عجایبی از این مناظره‌های هشام بن حکم دیده می‌شود. اولی هم که آمد خدمت امام صادق، شیعه نبود. به دست حضرت شیعه شد. یک پسر بچه شانزده، هفده ساله بود، محاسنش هنوز درنیامده بود. می‌رفت این کله‌گنده‌های مکاتب مختلف اهل سنت را، به قول ماها، «خفت» می‌کرد. در کوچه خلوت گیرشان می‌آورد، پرپرشان می‌کرد، بعد می‌آمد گزارش می‌داد به امام صادق. حضرت کیف می‌کردند. یک بار می‌گوید این اعصب درجه یک شاگردان حضرت بودند، مثلاً به قول امروزی شورای استفتا، هیئت لجنه علمی، مثلاً شاگردهای درجه یک امام صادق. هشام وارد شد. «بیا بنشین بغل من.» حالا این‌ها همه شخصیت‌های سن و سال‌دار، عنوان‌دار. یک پسر بچه هفده، هجده ساله. حضرت بغل خودشان نشاندند، فرمودند: «بصره که رفتی، با فلانی مناظره کردی، چی گفتی بهش؟ تعریف کن.» گفتم: «آقا من در محضر شما روم نمی‌شود.» حضرت فرمودند، با یک عتابی فرمودند: «وقتی بهت می‌گویم بگو، بگو.» شروع کرد این. در کافی، کتاب الحجه، روایتش معروف است. گفت: «آره، رفتم آنجا. داشت زیرآب امامت و این‌ها را می‌زد.» «سوال کنم؟» «بپرس بچه‌جون.» گفتم: «من سوال کنم جواب می‌دهی؟» گفت: «آره.» گفتم: «ببخشید، شما چشم دارید؟» «این حرف‌ها چیست بچه‌جون؟ مزخرفات. من سوالم همین‌جوریه، مزخرفه. اگه میشه جواب بده.» «گوش، بینی و چه و چه...» گفت: «حالا از کجا می‌فهمی این‌ها درست عمل کرده‌اند یا غلط؟ چشمت درست دید یا غلط؟» گفت: «مثلاً با عقلم این را تطبیق می‌دهم، ارجاع می‌دهم. گاهی یک چیزی به چشمم خورده ولی می‌فهمم که این نمی‌تواند درست باشد. عقلم تشخیص می‌دهد.» آن هم برگشت، گفتش که: «به نظرت می‌شود خدا یک سازوکاری در نظر بگیرد که چشم و گوش یک محل رجوعی داشته باشد و با آن باید سِت بکند، با آن باید چِک بکند که آن عقل باشد؟ بعد عالم را همین‌جور ول کرده، هیچ جایی را قرار نداده که بخواهند با آن چِک بکنند، ببینند درست است یا غلط است؟» آن رئیس آن مکتب اهل سنت برگشت، گفت: «بچه‌جون اهل کجایی؟» «اهل کوفه.» «تو هشام نیستی، حکمی.» مجلس تجلیل کرد و این خاطره را جلوی امام صادق علیه‌السلام تعریف کرد. می‌گوید حضرت یک لبخندی زدند. حتی دندان‌های انتهایی فک حضرت را دیدم از شدت خنده حضرت، این دندان‌های عقب معلوم شد. «این‌طور ازت کیف کردم از این خاطره‌ای که هشام تعریف کرد.» هشام گفت: از وقتی حضرت به من فرمودند روح‌القدس پُشت تو را می‌گیرد هر وقت خواستی از ما دفاع کنی، من هیچ‌جا کم نیاوردم. یک‌هو می‌دیدم یک دری باز می‌شود در مناظره به روی من. وقتی داشتم احساس می‌کردم دیگر الان است که من را بگیرند و الان دیگر کارم تمام است، یک‌هو یک بابی باز می‌شد که: «عجب! چه جالب! الان از اینجا می‌توانم مثلاً طرف را سنگ‌قلابش کنم.» این مال چیست؟ این مال روح‌القدس است.
هنری که در فضای دینی ما شناخته می‌شود و مطرح می‌شود، این است. اینی که می‌گویند هنر قدسی، معنایش این است. هنر جایگاه ساحتش این است. ساحتی است که باید از جانب روح‌القدس دمیده شود. این اصلاً یک چیز دیگری است. این ساحتش ساحت قدس است، ساحت روح‌القدس. تا کسی خودش مراتبی از روح‌الایمان را نَوَرْدیده باشد، طی نکرده باشد، او بهره‌ای از روح‌القدس را نخواهد داشت. این خیلی نکته مهمی است.
خب، پس اجمالاً، حالا دوستان خسته نشوند. نکته اصلی این است: یک روح دیگری می‌خواهد، یک حیات دیگری می‌خواهد. بله، ممکن است از جهت تکنیک و از جهت فُرم و این‌ها بین این هنر و آن هنر تفاوتی نباشد. مثلاً کلاس فیلم‌برداری، کلاس نمی‌دانم عکس‌برداری، مثلاً چه می‌دانم گرافیک، چه… چه… چه…، تکنیک‌ها را یاد می‌دهند. استفاده از این ابزار را. مثلاً خب، شما مسلمان باشی، کافر باشی، نماز شب‌خوان باشی، روح‌الحیوان، روح‌القدس، این‌ها خیلی تفاوتی ندارد. این دوربین این شکلی کار می‌کند، باید مثلاً در فیلم‌نامه‌نویسی این مؤلفه‌ها را رعایت بکنی، در قصه‌نویسی مثلاً این‌جور مایه درام را مثلاً در نظر بگیری، از این قبیل. بله، این هست. ولی مسئله این است که از کجا دارد به قلب هنرمند می‌ریزد که بخواهد بریزد در جامعه؟ این خیلی نکته مهمی است.
یک روایت برایتان بخوانم. این روایت از آن روایت‌هایی است که چهار ستون تن آدم می‌لرزد. روایت از امام جواد علیه‌السلام است. می‌فرماید: «مَنِ اسْقَىٰ إِلَیٰ نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ». «اسقی» با صاد و غَین. ما یک وقت «سماع» داریم، یک وقت «استماع» داریم، یک وقت «اسقاء» داریم. سه تاست. سما، استماع، اسقاء. با صاد و غَین و با همزه آخرش. محل سماع، یک صدایی به گوشمان می‌رسد، مثل این صدای باد کولر. یعنی الان شما حواستان به صوت بنده است، در عین حال می‌دانید که یک صدایی هم اینجا، به قول رسانه‌ای‌ها «آمبیانس» می‌گویند، ابتدای زمین در اینجا دارد می‌آید، ولی ذهن‌تان، گوشتان را مشغول نکرده، به گوشتان می‌رسد ولی حواستان را به خودش جلب نمی‌کند. صدای بنده می‌رسد. ظاهراً ان‌شاءالله این‌طور است. حواستان را هم جلب کرده است. ان‌شاءالله. یک مرحله بالاتر است. فراتر از گوش دادن و در واقع اینی که من حواس سمعی و بصری‌ام را بخواهم بدهم به یک حرفی، دلم را هم دادم بهش؛ یعنی کُرنش دارم، پذیرش دارم، عواطف خودم را هم منعطف کرده‌ام در برابر این حرف. دیدید مثلاً مردم پای روضه یک روضه‌خوان که می‌نشینند، آماده‌اند که او یک چیزی بگوید، این‌ها جیغ بکشند، گریه کنند. «تاج منصور» درمی‌آورد. آن فلانی این‌جاش را این‌جوری نقل نکرده. اینجا می‌گوید: «آقا می‌خواهی تحقیقات، مطالعات و این‌ها، برو بیرون. اینجا مال کسانی است که با دل آمده‌اند. اینجا باید دل بدهی، گوش بدهی.» لااقل حرف نزن، با او چیزی نگو، سر و صدا نکن. همین گوش بدهی برای منِ معلم کفایت می‌کند. ولی روضه‌خوان نمی‌گوید گوش بده، می‌گوید دل بده؛ یعنی می‌خواهم واکنش عاطفی متناسب با این را داشته باشی. این را بهش می‌گویند اسقاء.
امام جواد علیه‌السلام فرمود: «هر کسی که نسبت به یک گوینده‌ای این را داشته باشد،» این خیلی روایت عجیب‌غریبی است؛ یعنی هرکی می‌خواهد وارد عرصه هنر و رسانه بشود، باید اول یک دُور این روایت را بهش بدهند و باهاش اتمام حجت کنند، بعد ببیند مردش هست یا نه. داستان این است. فرمود: «هر کسی نسبت به گوینده‌ای اسقاء کند.» اسقاء، نه گوش بدهد و استماع کند، اسقاء کند؛ یعنی با توجه کامل اینترنشنال. طرف نشسته اسقاء می‌کند. می‌خواهد ببیند که الان من کی را باید فحش‌کش کنم. عواطفم، این کینه و نفرتم را یک جا تو دستم گرفته‌ام، تو بگو پرت کنم. محبتم را یک جا دستم گرفته‌ام، تو بگو به کی بیندازم. این است دیگر، این حالت اسقاء است. «وَ لَتَسْقُوا إِلَیْهِ أَفْئِدَةَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...». این بحث جِنّی که خواهرمان مطرح کردند و بحث سِحر مرتبط با همین. خودش بحث شود. این آیه بعدی بحث شیاطین: «إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا». با همدیگر سیگنال می‌دهند و می‌گیرند. محور این پیام‌هایی هم که بینشان رد و بدل می‌شود، مجادله با شماست. بعد این بحث مطرح می‌شود که حالا کی دریافت دارد این سیگنال‌ها را؟ کی اسقاء دارد؟ می‌گوید دلی که ایمان به قیامت ندارد، این محل دریافت این سیگنال‌ها می‌شود. این خودش یک بحث مهمی است در مورد همین سحر و جادو. عرض بکنم. بعد خدمت عزیزان هستیم.
روایت اول را تمام کنیم. امام جواد علیه‌السلام فرمود: «هر کسی که نسبت به گوینده‌ای اسقاء کند،» یعنی با دل گوش بدهد، چی می‌شود؟ «هر کسی نسبت به گوینده‌ای...» این چیست؟ خب، مثلاً ثواب دارد؟ بهشت می‌رود؟ مثلاً ملائکه پر و بال باز می‌کنند؟ این‌ها در روایت دیگری هست. ولی اینجا یک چیز دیگری دارد مطرح می‌شود؛ خیلی ترسناک است و خیلی عمیق است. فرمود: «هر کسی که با دل به حرف یکی توجه می‌کند، دارد او را می‌پرستد. فَقَدْ عَبَدَهُ». بعد فرمود: «إِنْ کَانَ النَّاطِقُ مِنَ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ مِنَ الشَّیْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّیْطَانَ». حالا این گوینده دو حالت دارد: یا شده تریبون و میکروفون خدا. به‌واسطه او خدا پرستیده می‌شود. گوینده خودش را خداپرست می‌کند. یا این شده تریبون، میکروفون، ناطق شیطان، ابزار دست شیطان است. این، پر و بال شیطان است. این در مکانیزم ولایت شیطان است و دارد برای شیطان آدم جمع می‌کند. بلندگوی شیطان، این رسانه شیطان است. و با او شیطان پرستیده می‌شود. این‌ها اگر نباشند، شیطان پرستیده نمی‌شود. اگر شیطان پرستیده می‌شود، به‌واسطه هنرمند است، به‌واسطه رسانه‌گر است. رسانه‌گر که... پس دو تا جریان عبودیت در عالم... نمی‌دانم دارم می‌رسانم حرفم را یا نه. خیلی این‌ها مطالب مهمی است، باید روی این‌ها خیلی کار کرد.
ما دو تا عبودیت بیشتر نداریم: یا خداپرستی یا شیطان‌پرستی در عالم. و رسانه‌گر و هنرمند و هر کسی که کارش، تولید پیام، تولید محتوا، کارش دعوت، کارش جلب توجه است. اگر یک وقتی یک جایی توفیقی بود خدمتتان بودیم، برفرض شاید غیر مشهد همدیگر را نبینیم، اگر یک وقتی جایی با همدیگر مواجهه‌ای داشتیم، شما باید حوصله‌تان بکشد یک بحث مفصلی که در این بحث‌های رسانه‌ای هم خیلی جایش خالی است و از آن گُل‌های بحث‌های معارفی ماست، بحث توجه. خود کلمه «توجه». یک ماه رمضان هر شب با همدیگر صحبت کنیم، شبی دو سه ساعت که یک‌کم این بحث توجه بهش برسیم که اصلاً توجه چیست. انسان معادل توجه انسان است. یک چیز بیشتر نیست توجه ما. یک سرمایه بیشتر نداریم: توجه. همه عالم، همه ملائکه، انبیا و شیاطین و طاغوت‌ها سر یک چیز ما با هم دعوا دارند: توجه ما. انبیا آمدند توجه ما را این‌وری کنند، طاغوت‌ها و شیاطین آمدند توجه ما را آن‌وری کنند. توجه، توجه ما را. حالا رسانه یعنی ابزاری که باهاش توجه شکار می‌شود.
دیدید امروز یا در بحث‌های خیلی قشنگی هم هست، یعنی خوب فهمیده‌اند، غربی‌ها مثلاً یک بابی در رسانه باز شده به اسم اقتصاد توجه. دیدید دیگر این‌ها را. اصلاً توجه که باهاش کاسبی می‌شود. آنی که توانست توجه را بگیرد، آن دیگر همه منافع مال اوست. رأی سیاسی مال اوست، قدرت مال اوست، پول مال اوست. رسانه ملی مثلاً می‌آید یک سریال آن‌چنانی، یعنی پرمخاطب، سریال «پایتخت» مثلاً بیش از هفتاد درصد مخاطب تولید می‌کند. کسی بود هفت هشت سالش فکر کنم درآمد دیگر؟ یعنی با تبلیغاتی که گرفت قبلش و وسطش و بینش و هم پول خود این عوامل را داد و پخشش را، هم بازپخشش را. توجه این است. یعنی این عنصر عجیب و غریب و آن کسی که بتواند توجه را شکار بکند، در پس این شکار توجه، دیگر مابقی داستان‌ها می‌تواند مردم را وادار کند به کنش سیاسی. مردم را وادار کند حتی به باورهای اعتقادی، به چیزهایی باورمند بشوند. نسبت به چیزهایی نفرت پیدا کنند و همین‌طور. همهش در آن گره توجه است.
و مسئله اصلی این است که در رسانه‌گر، این گره توجهت را داری به چی می‌زنی؟ یعنی می‌خواهی مخاطبت را متوجه چی کنی؟ اصل داستان و اینجا است که کارِ ماِ رسانه‌گرِ حزب‌اللهیِ انقلابی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی سخت می‌شود و خیلی خیلی متفاوت می‌شود و اصلاً جنس کارمان متفاوت می‌شود. جنس کار متفاوت می‌شود. بعضی مثلاً می‌گویند آقا ما هم بیاییم این‌ور مثلاً سلبریتی پرورش بدهیم. حالا گیتار یک‌کم تحویل گرفتیم، گاهی مثلاً جنس کار ما هم در ایتا و اینها همین است. در اینستاگرام مثلاً چهار نفر اینفلوئنسر، بلاگر و این‌ها هستند و این‌ها جریان‌سازند، موج ایجاد می‌کنند. در توییتر مثلاً این‌طوری است. انسان رسانه داشته باشیم. حالا اسمش را می‌گذاری بلاگر، هرچی. این‌ها حزب‌اللهی باشند، انقلابی باشند، مذهبی باشند ولی مثلاً این‌ها بیایند مردم را دعوت به نماز جمعه کنند، دعوت به فلان هیئت کنند، دعوت به خیریه، کنش مثلاً اجتماعی به نفع مثلاً بی‌بضاعت‌ها، فلان. این‌ها همان مدل‌هایی است که آن‌ها دارند، این‌ور شسته‌رفته حزب‌اللهی‌اش. من یک سری حرف‌ها می‌ترسم بگویم دیگر خطرناک بشود. یعنی هم شماها می‌ترسید.
تفاوت‌ها وقتی جدی بشود در جنس رسانه ما با آن‌ها، خب، مثلاً ما گاهی می‌بینیم یک آدم مذهبی و مؤمن می‌آید مثلاً از روی تعداد بچه‌هایی که دارد که زیاد است مثلاً «من ده تا بچه دارم.» خود همین را ابزار می‌کند برای انتقال پیام. همین را می‌کند یک سوژه بلاگری. «این بچه کوچکم مثلاً سه روز شیر نخورده.» «آن یکی نمی‌دانم مثلاً آن بچه بزرگه مثلاً رفته مدرسه کتک خورده.» «آن یکی خورده زمین.» این‌طور. حالا مردم نسبت به این‌ها گاهی شرطی می‌شوند. بعد واکنش‌ها مثلاً: «آقا فلانی، خانم فلانی، من سه روز است نگران بچه‌ات هستم. بچه خوب شد؟» یک داستانی می‌شود دیگر. یعنی کم‌کم راه پیدا می‌کند به زندگی‌ها. عواطف بهش منعطف می‌شود. همان داستان اسقاء است دیگر. ذهن‌ها درگیر می‌شود. در زندگی‌ها راه پیدا می‌کند. واکنش‌ها برانگیخته می‌شود. یک عده به حمایت، یک عده به نفرت. یک عده تعریف و تمجید می‌کنند، یک عده فحش می‌دهند. آنی که دنبال توجه است، اتفاقاً از این فحش‌ها هم کلی کیف می‌کند. اصلاً بعضی‌ها برای اینکه در بلاگری کارشان بگیرد، به بعضی حاضرند پول بدهند. واقعاً مثل اینکه این‌جوری هم هست. من شنیده‌ام که حتی بعضی پول می‌دهند. پول می‌دهند که: «بریزید با یک سری اکانت فیک و این‌ها به ما فحش بدهید که این ویو چیز بیاید بالا، کامنت‌ها بیاید بالا.» بعد طرف می‌آید حساس می‌شود، می‌بیند: «او! پانصد تا فحش داده‌اند.» یک‌هو مثلاً چهارصد تا آمده‌اند این‌ها را زده‌اند. یک جریانی می‌شود دیگر. آقا یک مسئله مهمی است که هزار تا آدم درگیرش هستند. آدم‌ها هم به‌صورت غریزی و ناخودآگاه کلاً نسبت به اموری که احساس کنند مهم است، توجه نشان می‌دهند. خود اینکه شما بتوانی مردم را، در واقع فضای فکری را برایشان ایجاد کنی که یک چیزی مهم است، این خودش یکی از کارهای هنرمند است. هنرمند این مهارت را دارد.
گاهی به همین ایجاد فحش و دعوا درست کردن و کتک‌کاری و اینهاست. این هم خودش مهمش می‌کند دیگر. این آدمه مهم است که دارند می‌زنندش، دارند فحشش می‌دهند. اگر اهمیت نداشت، کسی با این کار نداشت. و بقیه وقتی می‌بینند مهم است، می‌گویند: «خب پس واکنش داشتن نسبت به این آدم مهم است. من باید یا طرفدارش باشم یا ضدش باشم.» بعد تحلیل کنم، مطالعه کنم، یک مدت پیگیرش بشوم، بررسی‌اش کنم، دنبالش کنم تا ببینم تأییدش کنم یا ردش کنم. همین‌جوری یکی برجسته می‌شود. گاهی مثلاً حزب‌اللهی هم هست.
این‌ها چیزهایی است که ماها گاهی در این علومی که در فضای رسانه و این‌ها به ما درس می‌دهند، این‌ها را به‌عنوان مهارت‌های رسانه‌ای و تاکتیک‌های رسانه‌ای به ما یاد می‌دهند. ولی باید دید چقدر این‌ها از جنس آن هنر قدسی است؟ چقدر روح‌القدس در این قضیه است؟ حتی چقدر روح‌الایمان در این قضیه هست؟ چقدر شارلاتانیسم و شیادی در قضیه است؟ بله، حالا من چادری‌ام، من ریشو هستم، من آخوند هستم. ما آخوند بلاگر کم نداریم. تِم شده دیگر. تازگی یک تریپی است دیگر. تازگی از چیزهای مختلف هم شروع می‌شود. مثلاً اولش با تِم مثلاً آخوند ورزشکار شروع می‌شود. بعد چون قدسیت ندارد، چون روح‌الایمان درش نیست، چون «ناطقٌ عن الله» نیست، اولش مثلاً مردم را دعوت می‌کند به ورزش و این‌ها. به نظر خودش هم کار خوبی است. رهبری هم فرمودند توصیه به ورزش امر به معروف است و این‌ها. کم‌کم می‌رسد به اینجا که سیکس‌پَک و فلان و این حرف‌ها و دوست‌دختر و این قضایا. اما آخوند است که بعد اصلاً می‌آید افتخار می‌کند که من لباسم را درآوردم. داریم دیگر. جاهای دیگر هم از این‌جور آخوندهای بلاگر در ایتا و توییتر و ویراستار و این مدل‌ها داریم. این یک داستانی است.
قضیه این است که چون «ناطقٌ عن الله» نیست و قدسیت ندارد، این «ناطقٌ عن الشیطان» است. خیلی وقت‌ها هم «یَحْسَبُونَ أَنَّهُم یُحْسِنُونَ صُنْعًا»، که این از همهش بدتر است. این خیلی خطرناک است؛ یعنی از آنجاهایی که بنده خودم به شخصه خیلی می‌ترسم، اینجا است که آدم یک عمر فکر کرده سنگ انقلاب و خدا و پیغمبر و اهل بیت و این‌ها را به سینه زده. بعداً در بزنگاهی معلوم می‌شود که همه این‌ها ناطق شیطان بوده و شیطان به من می‌گفته که: «من در سپاه رسانه‌گری‌هایم امام زمانی می‌خواهم.» «چیچی بود؟ حجاب استایل می‌خواهم.» «چه می‌دانم، بلاگر چند فرزندی می‌خواهم.» باید یک نمایشی، یک رگه‌ای از مذهب و خدا و پیغمبر توش باشد که من تو را بتوانم نگه دارم. سر تا پا کفر باشد، که خودت اولین کسی هستی که می‌گذاری و می‌روی. مخاطبین من این جماعت حزب‌اللهی را با چی بکشم اینجا؟ اسم امام زمان را بردار بیاور. به اسم چادر و حجاب بردار بیاور. به اسم تعدد فرزند و این‌ها بردار بیاور. به همین قبیل ماجراها.
چیزهای عجیب‌غریبی گاهی آدم در این فضاها می‌بیند. طرف آمده کلیپ ساخته در اینستاگرام که چیز – رستوران. می‌گوید: «ما تمام غذاهایمان را اینجا با تربت امام حسین طبخ می‌کنیم.» چقدر کثافت می‌شود پُشت این عناوین مقدس پنهان بشود. مؤلفه تجاری تربت امام حسین! تربت امام حسین روز به روز. این‌قدر مثلاً یک مشت تربت بریز توی غذا. مثلاً تربت این است مگر؟ اصلاً ماجرایش این است؟ آن کسی که ما را دعوت به استفاده از تربت کرده، این فرهنگ را اصلاً تأیید می‌کند یا این هم خودش یک سوژه‌ای است در دست شیطان، ناطق شیطان است به اسم امام حسین و تربت؟ مگر ما کم هیئتی داریم که از پیش امام حسین درنمی‌آید؟ سه ساعت عزاداری امام حسین. از پیش امام حسین، خیلی کِشش بدهم.
غرضم این است که هنرِ اصیل، هنری است که به روح‌القدس متصل است، بُعد قدسی باشد. حاج مهدی آقای سلحشور به بنده می‌گفتش که: «حاج فرج می‌دانی چرا این‌قدر کارهای حاج فرج اثرگذار بود؟» گفت: «هرچیزی که می‌خواست بنویسد، اول یک ختم صلوات می‌گرفت. اگر برای حضرت یوسف بود، اگر برای حضرت موسی بود، یک ختم صلوات برای خود حضرت یوسف، برای مادر حضرت یوسف، برای حضرت یعقوب.» «اولاً سحر پا می‌شد ساعت یک و دو شب.» می‌گفت: «این حاج فرج کامل سبکِ علمایی بود. ده شب می‌خوابید، مهمان هم اگر داشت...» گفت که: «سحر پا می‌شد حاج فرج. بعد یک ختم صلوات می‌گرفت، حدیث کسا می‌خواند. با وضو رو به قبله. از این شب کلاه‌به‌سر، عبا رو دوشش فیلم‌نامه می‌نوشت.» یعنی همان واسه سبک و سیاقی که علامه طباطبایی پا می‌شد المیزان می‌نوشت، فرج‌الله سلحشور پا می‌شد فیلم‌نامه می‌نوشت. حالا همیشه هم فیلم انبیا نبود؛ یعنی بعضی فیلم‌ها بود ولی مضمون، مضمون دعوت به عالم قدس است. مسئله این است. شخصیتی را دارد نشان می‌دهد به اسم حضرت یوسف، حسن، موسی. داستانی را دارد روایت می‌کند که حاصل جمع آن روایت، آن توجهی که آخر داستان دارد جلب می‌شود، به سمت عالم قدس است. خیلی نکته مهمی است‌ها. این می‌شود هنر اصیل. خیلی خلوص می‌خواهد، خیلی طهارت می‌خواهد، خیلی شب‌زنده‌داری می‌خواهد، نماز اول وقت می‌خواهد، توسل می‌خواهد، استغاثه می‌خواهد، قدسیت درش، کلمه قدسیت می‌خواهد.
هر زبانی این حقایق را می‌گویند «سنخیت». بحث سنخیت جزو بحث‌های خیلی مهم است. باید یک سنخیتی با روح‌القدس باشد. هر زبانی مجرای فیض روح‌القدس نمی‌شود. هر فکری هم این‌طور نیست. آن سوژه نابی که مثلاً به یک ذهن قدسی می‌رسد، حالا برای مثلاً پردازش یک داستان، حالا بین آن‌هایی که مثلاً رمان‌نویسند، داستان‌نویسند. خدمت شما عرض کنم که آن بیتی که مثلاً نصیب حافظ می‌شود، این ابیات حافظ در چه حالاتی سروده شده است؟ بیشترش مال وقت سحر است. خیلی‌هایش مال وقت قرآن است. مجموعه اشعارش به این‌ها اشاره کرده است. خود مرحوم ملاصدرا، با آن درجات علمی، می‌گوید که: «من وقتی به بن‌بست علمی می‌خوردم، از کهک پا می‌شدم، می‌آمدم کهک، اطراف قم، قم، حرم حضرت معصومه، توسل می‌کردم، استغاثه می‌کردم. یک‌هو می‌دیدم یک الهامی، یک دریافتی به قلبم ریخت.» قله آنجایی است که این روزی قدسی نصیب آدم می‌شود. کجاست؟ مثلاً حرم امام رضا علیه‌السلام. هنرمند اصیل اینجا که می‌آید دریافتی دارد، جوششی دارد، رزقی دارد، نصیبی دارد، سهمی دارد. هنرمند اصیل شب قدر شکاری دارد. اشعار بزرگان را شما نگاه می‌کنید، همهش مال اوقات خاص است. مال مکان‌های خاص است. روح قدسی است که دارد از آنجا شکار می‌کند. اصلاً از آنجا دارد می‌ریزد. حتی مطالب علمی‌اش هم گاهی همین‌جور است.
مرحوم آقای حسن‌زاده، این کتاب «عیون و مسائل النفس» جزو بهترین آثار ایشان است. ۶۶ تا مسئله روان‌شناسی. ظاهراً ما در عالم اسلام از این کتاب قوی‌تر و کامل‌تر در مسئله روان‌شناسی نداریم. «عیون مسائل النفس». ۶۶ تا اصل است. عدد ابجد الله دیگر ۶۶. علامه حسن‌زاده آملی این ۶۶ تا «عین» را – «عین» و «عین» و «عین» و «عین» – این یعنی چشمه. این ۶۶ تا شده «عیون». بعد خودش این ۶۶ تا را شرح کرده است. این ۶۶ تا مثلاً تقریباً در ۵۰ صفحه ایشان نوشته است. بعد خود ایشان این ۶۶ تا را شرح کرده است، شده ۸۰۰ صفحه کتاب «صرح العیون فی شرح العیون». خودم وا کنم برایت. بعد ایشان چی می‌گوید در مقدمه کتاب: «مطالب به من افاضه شد در لیلة الجوائز.» شب عید که شب جایزه‌هاست برای اولیا الهی. آنی که درس خوانده، ملّا باسوادی، آن هم باید از این فیوضات قدسی نصیبش بشود. در آن اوقات قدسی، در آن از من و امکنه. حالا اشعار ایشان هم خودش یک بابی است. «دفتر دل» ایشان دو جلد است. وقت کردید ببینید. اشعار فارسی، اشعار عربی، اشعار مازنی دارد.
داستان این است آقا، یک روح قدسی می‌خواهد. بعد آنی که روح قدسی دارد، گاهی با یک مکروه می‌بینم همه چیز خوابید. یک سال شعرش نمی‌آید. این‌قدر ناز! این‌قدر ناز دارد هنر قدسی. ناز دارد. داستانش نصیب هر کسی نمی‌شود. اگر نصیب هم شد، با هر وضعی نمی‌ماند. چقدر سخت است این هنر در قیاس با آن هنر تکنیک‌مداری که احوالات این‌وری بشود، آن‌وری بشود. تکنیک دیگر. از اینجا بیاوری یک موضوع می‌خواهی روایت کنی؟ نه. اینی که تو چه ابعادی از این موضوع را ببینی؟ تو چطور این را روایت بکنی که محصول آن روایت تو پیوند دادن مخاطبت بشود به عالم قدس؟
ببینید، گاهی من می‌توانم از شهید جوری روایت بکنم که شما به واسطه یاد شهدا، به جمهوری اسلامی و بنیاد شهید و این‌ها فحش بدهید. داریم این‌جور مدل. یعنی بعضی روزنامه‌نگارها و خبرنویس‌ها و این‌ها این مدلی روایت می‌کنند از یک جانباز. یک طوری روایت می‌کند حالت از جنگ به هم می‌خورد. به بنیاد شهید فحش می‌دهی، به بالا و پایین نظام فحش می‌دهی. «این‌ها علم کرده‌اند، پدر ملت را درآورده‌اند.» یک وقت هم می‌شود مدل آوینی. این چون خودش قدسی است، روایتش قدسی است، مخاطبش قدسی می‌شود. ای چه بسا آن رزمنده‌ای که خودش وسط معرکه بوده، این‌قدر قدسیت نداشته که آوینی از آن قدسیت دریافت کرده. نمی‌دانم می‌توانم این حرف‌ها را منتقل کنم یا نه.
فرض کنید یک نفر مثلاً پیاده‌روی اربعین رفته است. آدم‌ها انگیزه‌هایشان متنوع، متعدد، احوالاتشان متنوع. اربعین رفته است. حالا رایگان بوده، مفت بوده، در راه پپسی می‌دادند، چه می‌دانم بلابک می‌دادند. ولی یکی همینو می‌تواند جوری روایت بکند با همه احوالات این آدم که خیلی پروازی ندارد، ولی تو از دیدن همین آدم با توجه به این آدم پرواز کنی. قرآن یک جوری روایت می‌کند، شما به شیطان هم که توجه می‌کنی پرواز می‌کنی. به دعوای خانوادگی هم که توجه می‌کنی، قدسی می‌شوی. این زاویه پرداخت خدای متعال خیلی چیز فوق‌العاده‌ای است‌ها. خیلی فوق‌العاده است این قضیه. متفاوت می‌کند همین داستان‌های قرآنی. مثلاً قضیه بقره را برداشته‌اند. فیلم سینمایی. اگر دیدید، که توضیح ندهید. اگر ندیدید توضیح بدهید. خیلی سال پیش. اینجا یک جوری قضیه را پردازش کرده که این گاوه را که آخر می‌خواهند، اصلاً یک داستان عشقی است که قتل سر این عشق بوده است. بعد شما همش درگیر اینی که این در این کشاکش عشقی که اینجا یکی کشته شده و یکی قاتل بوده، قاتل را پیدا کنی. حالا خدا می‌آید لطف می‌کند، می‌گوید: «این گاوه را بکش، بزن مقتول را.» «قاتل مهم این است که آخر معلوم می‌شود در این دعوای عشقی قاتل کی بود.» خب، این یک زاویه پرداخت است.
کی این‌جور می‌بیند و روایت می‌کند؟ آنی که از روح‌الحیوان بالاتر ندارد. آن داستان بقره را هم که می‌گوید: «ببین، بقره که جذابیت ندارد. حالا زنده شد. خب، من یک ساعت ملت را سر کار بگذارم که آخر گاو می‌خواهد زنده بشود؟ من یک مایه به داستان بدهم که حواس‌ها بهش جلب بشود. بالاخره عشقی، عشقی... این‌ها الی ماشاءالله طرف سر شیطان با هم یک کاری می‌خواستیم، سفارشی بود. الحمدلله آخرم به نتیجه نرسید. بالایی‌ها بهش گفته بودند که باید برود به فلانی بگویی که بیاید کارشناس برنامه بشود و یک سریالی برای ماه رمضان بود. بهترین نویسنده و بهترین تهیه‌کننده و بهترین کارگردان و این‌ها بودند؛ یعنی درجه یک‌های کارهای ماه رمضونی. بعد طرف آمد، گفت: «ببین حاج‌آقا، بحث‌های شیطانی‌اش را بگو این‌ها، ولی من داستان را باید با عشق دربیاورم.» بعد من هنرم این است که «لاس مذهبی»! گفت: «من معروفم به اینکه لاس مذهبی می‌نویسم. بالاخره در این فضا باشند. بعد در این فلان و این‌ها. بالاخره یک شیطانی هم می‌آید و یک قضیه...» ببین، این هم شیطان دارد، هم نماز هم دارد، هم خدا دارد، هم پیغمبر دارد. ولی آن متن روایت او و آن جلب توجه او و آن کنش قلبی و اسقائی که در تو ایجاد می‌کند، آن عشق است، تعلق حیوانی، آن جاذبه جنسی، آن مثلاً سود بانک، چه می‌دانم وام می‌خواهد بگیرد، آنجا مثلاً یک برد اقتصادی می‌خواهد بکند، کل آن را بخواباند، یک کینه شخصی. حالا کنارش مثلاً یک امام رضایی هم هست، هیئت هم می‌روم، مثلاً ماه رمضان، محرم، این‌ها مثلاً این قضایا دارد در هیئت رقم می‌خورد. فیلم مذهبی امام حسینی.
ولی قرآن چه‌کار می‌کند؟ قرآن می‌آید یک چیزی که اصلاً کاملاً بی‌ربط است. اصلاً یک فضای دیگری است. دیگر ما از داستان یوسف و زلیخا که دیگر بالاتر نداریم در این ایجاد این، یعنی به آوردن این شهوات. ولی همان‌جا هم خدا یک جوری روایت می‌کند، همان گل داستان را: «مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَاهُ». دختر و پسر در همچین موقعیتی. الان دیگر من کاملاً حواسم همین‌جور اتومات ببینم این چه‌کار می‌خواهد بکند. خدا می‌گوید: «این من این‌جوری کردم. من این را نگه داشتم از فحشا.» «وَ کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.» اگر درست خوانده باشم آیه را. دیدی من چه شکلی سوء و فحشا را از یوسف دور کردم؟ «من با مخلصین این‌طور برخورد می‌کنم.» بابا خدا چه مدل حرف زدن! من داستان را به خاطر همان جاذبه جنسی‌اش نشستم نگاه کنم. از اول سریال نگاه کردم به خاطر همین. جایش به اینجا که می‌رسد، صاف می‌برتت وسط توحید. یعنی اصلاً نمی‌گذارد این قضیه، این غریزه تهییج بشود. ما گاهی برعکس، یعنی اوج خلوت با خدا و این‌ها را یک جوری باید طراحی کنیم که از توش این شهوت و این هیجان و این‌ها دربیاید.
این فیلم حضرت ابراهیم را ساخته بودند. ابراهیم می‌خواهد سر اسماعیل را ببرد. ابراهیم بالاخره این خودش را دارد در ابراهیم روایت می‌کند. این خیلی مهم است این نکته. می‌گوید: «مادح، خورشیدِ مداحِ خود است.» علامه طباطبایی جمله شبیه به این دارد که: «همه در وصف حقیقت خودشان را دارند توصیف می‌کنند.» شما هر شعری که برای امام رضا بگویی، این امام رضا نیست. این امام رضای شماست. امام رضای توست. از دریچه این شعر معلوم می‌شود تو چقدر امام رضا را فهمیده‌ای. این آن خورشید است که در آینه وجود تو منعکس شده. اینکه خورشید نیست. حالا این آینه کاملاً کج است، رو به آن‌ور است، یک کوچولو بغلش این‌قدر خورشید افتاده. پزت. آینه‌ات هم کثیف، سیاه در حد این آینه است. آنی که دارد ابراهیم را روایت می‌کند، ابراهیم را روایت نمی‌کند. ابراهیم خودش را روایت می‌کند. تا قدسی نشود، هم‌افق با ابراهیم نشود، اصلاً نمی‌فهمد احوال او را. این دارد ابراهیم را روایت می‌کند. می‌گوید: «خب، آدم بچه‌اش را وقتی می‌خواهد سر بِبرَد، سر نمی‌بُرد. چه حالی می‌شود؟» کدام آدم؟ تو یا ابراهیم؟ آنی که در حد روح‌الحیوان است؟ آنی که درد روح‌الایمان است؟ آنی که درد روح‌القدس است؟ ابراهیم وقتی سر بچه‌اش بریده نمی‌شود، گریه می‌کند، زاری می‌کند. «چی شد که این قربانی از من قبول نشد؟» روایت کنم خیلی چیز است. این‌ها شعارزده است. این‌ها فلان است. باورپذیر ولی آن هنرمندی که خودش این حقایق را ذوق کرده، می‌تواند این را یک جوری نشان بدهد که می‌فهمند این جنس عشقش را می‌فهمند. نمی‌دانم توانستم؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات جلب توجه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00