سرپناه

جلسه سوم

معرفتی . سرپناه . 1404/11/08
00:47:42
56

در این جلسه، حدیث کساء نه‌به‌عنوان یک متن آشنا، بلکه به‌مثابه دریایی از معارف، معجزه و تربیت شیعی واکاوی شد. از وعده‌های شگفت پیامبر اکرم درباره رفع غم و اجابت حاجت تا تحلیل عمیق نگاه بزرگانی چون آیت‌الله بهجت به عظمت این حدیث. روایتی زنده از پیوند زمین و آسمان، حضور ملائکه، جایگاه اهل‌بیت و نقش توسل در حل بحران‌های فردی و اجتماعی

معرفی
* پنج تن آل‌عبا حقیقت یک روحند در چند بدن؛ سیلی به صورت هرکدام، سیلی به صورت پیامبر است! [06:37]

* تلاش مذلوحانه وهابیت، با نوشتن آیات گزینشی بر قبر پیامبر، با هدف انکار فرزندان رسول‌الله! [12:10]

* غربالگری مدعیان دروغین دین با شاخص محبت «حسین»؛ نبوت بدون ولایتِ اهل‌بیت، ابتر است. [15:40]

* ژنِ خوب ملاک رستگاری نیست؛ پسر نوح از کشتی جا ماند اما سلمان فارسی «سلمان محمدی» شد. [21:45]

* بودند کسانیکه شناسنامه ایرانی داشتند اما سرباز صدام شدند؛ تراز خط‌کشی‌ سیاسی ما، بر اساس «ولایت» است، نه «نژاد». [25:32]

* بلیط ورود به خیمه اهل‌بیت «طهارت» است؛ با رِجس و گناه نمی‌توان سرباز امام زمان شد. [27:58]

* فتنه‌های پیچیده آخرالزمانی دست تفکیک خداست، برای جدا کردن صفِ خبیث و طیب. [31:42]
خلاصه
بحث امشب را از حدیث شریفِ کِسا آغاز می‌کنیم؛ آن‌جا که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در خانهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، اهل‌بیت را زیر کِسای یمانی گرد آوردند. در این حدیث، پیامبر اکرم حقیقتی بنیادین را روشن می‌سازند: اهل‌بیت، صرفاً یک نسبت خانوادگی نیستند، بلکه «اهلِ بیتِ نبوت»‌اند. آن حضرت فرمودند: «اِنَّهُم مِنّی وَ اَنا مِنهُم»؛ یعنی نبوت در این پنج‌تن جلوه کرده و هر کس با آنان است، با پیامبر است و هر کس آنان را بیازارد، رسول خدا را آزرده است. قرآن کریم نیز همین معیار را بیان می‌کند؛ آن‌جا که فرزندِ نوح با وجود نسبتِ ظاهری، از اهل‌بیت او شمرده نمی‌شود، اما سلمان به سبب طهارتِ باطن، «سلمان محمدی» می‌گردد. پس ملاک، پاکی و طهارت است، نه نسب و ادعا. از همین رو آیهٔ تطهیر نازل شد تا اعلام کند که این خانه، خانهٔ پاکی است و رجس در آن راه ندارد. این خطِ تمایز در تاریخ ادامه یافته است؛ از عاشورا تا امروز. امام حسین علیه‌السلام با فریاد «هیهات منّا الذله» اعلام کرد که دامنِ پاک، زیر بار ذلت نمی‌رود.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آلِهِ الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
ربِّ اشرح لی صدری و یسِّر لی أمری و احلُل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
در این جلساتی که خدمت عزیزان بودیم، در مورد حدیث کساء گفت‌وگو می‌کردیم؛ معارف و نکات حدیث کساء را با هم مرور می‌کردیم، خصوصاً نکات تربیتی، خانوادگی و اخلاقی حدیث کساء را.
فرازهای اول حدیث کساء را خواندیم و قاعدتاً از آنجا به بعد در این جلسه باید مطالبی را داشته باشیم؛ ولی به فراخور مسائلی که در یک ماه رقم خورد، از جلسه قبل تا این جلسه، مطالبی که لازم است در این جلسه به آن پرداخته شود، امشب کمی جلوتر از مطالب حدیث کساء، نکاتی را عرض خواهم کرد، ان‌شاءالله تا بعدها دوباره این بخشی را که الان عبور کردیم، در فرصت دیگری برگردیم و مطالبش را مرور بکنیم.
در حدیث کساء وقتی که پیغمبر اکرم (ص) وارد منزل حضرت زهرا (س) می‌شوند، می‌فرمایند که: "من در بدنم احساس ضعف می‌کنم." حضرت زهرا (س) عرض می‌کنند که: "پناه می‌برم به خدا شما را به خدا که شما احساس ضعف بکنید."
پیغمبر می‌فرمایند که: "آن کسای یمانی، عبایی که مال یمن بوده، آن را بیاور من بیندازم روی خود." حضرت زهرا (س) می‌روند و می‌آورند این کسای یمانی را. پیغمبر این کسای یمانی را می‌اندازند روی خود. خب قاعدتاً لباس گرمی بوده و پیغمبر هم احساس ضعف داشتند.
بعد از دقایقی، امام مجتبی (ع) وارد می‌شوند. خب این وسط نکات فراوان است. تک‌تک کلماتی که بیان می‌شود، بسیار فوق‌العاده است. ان‌شاءالله بعداً یک فرصتی به آن دقیق‌تر بپردازیم.
به حضرت زهرا (س) عرض می‌کنند که: "من یک بوی خوشی را، رائحه‌ای، بوی طیبی را احساس می‌کنم. خود این کلمه "طیبه" را به آن توجه داشته باشید. یک بوی خوشی، یک بوی طیبی به مشامم می‌رسد، به نظر می‌خورد بوی پیغمبر باشد."
فاطمه زهرا (س) می‌فرمایند که: "بله، جدّ تو زیر کساء اینجاست." و امام مجتبی (ع) می‌آیند و جدّشان را می‌بینند. درخواست می‌کند، (خیلی در این‌ها ظرافت و نکته است)، زیر این کساء اجازه می‌گیرد، عرض می‌کند که: "اجازه می‌دهید من هم بیایم زیر این کساء؟"
حالا این وسط هم کلماتی که در سلام احوالپرسی‌شان، عباراتی که گفته می‌شود، پیغمبر کلماتی که به کار می‌برند برای امام حسن (ع)، کلماتی برای امام حسین (ع)، کلماتی برای امیرالمؤمنین (ع)، کلماتی؛ خیلی نکات فوق‌العاده‌ای تویش است. به امام حسن (ع) می‌فرمایند: "بله، بیا عزیزم." امام حسن (ع) می‌آید زیر کساء.
بعد از دقایقی، امام حسین (ع) وارد می‌شوند. امام حسین (ع) به حضرت زهرا (س) عرض می‌کنند که: "یک بوی خوشی به مشامم می‌رسد، به نظر می‌خورد بوی پیغمبر باشد." حضرت زهرا (س) می‌فرمایند: "بله، جد و برادرت زیر کساء هستند؛ پدرم رسول الله، جدت رسول الله اینجاست." امام حسین (ع) می‌آیند، پیغمبر را می‌بینند. زیر کساء اجازه می‌گیرند. ایشان هم می‌آیند زیر کساء، و گوشه‌ای از این کساء را ایشان هم به پیکر مطهرشان می‌اندازند و زیرش می‌روند.
بعد از دقایقی، امیرالمؤمنین (ع) وارد می‌شوند. می‌فرمایند که: "بوی برادرم می‌آید، بوی پیغمبر می‌آید، بوی خوشی می‌آید." این بو حالا خودش داستانی دارد مفصل.
و حضرت زهرا (س) می‌فرمایند که: "بله، برادر شما، پدرم رسول الله و دو تا فرزندت، دو تا فرزند تو..." (نمی‌فهمند، دو تا فرزند من، دو تا فرزند شما) "...زیر کساء هستند." امیرالمؤمنین (ع) می‌آیند اجازه می‌گیرند. ایشان هم اجازه می‌گیرند و می‌آیند زیر کساء.
و بعد از همه این‌ها، حضرت زهرا (س) وارد می‌شوند که همان اول که کساء را دادند، خود حضرت زهرا (س) بیایند زیر کساء. اسرار عجیب‌وغریبی تویش است، اصلاً قابل فهم خیلی مسائلش نیست. ما فقط از دور یک استشمامی داریم می‌کنیم نسبت به حدیث کساء، وگرنه معارفش خیلی عمیق است.
خلاصه آخر که همه این خانواده جمع‌اند، حضرت زهرا (س) می‌آیند از پدرشان اجازه می‌گیرند: "پدرجان، اجازه می‌دهید من هم بیایم زیر کساء؟" ایشان می‌فرمایند: "بله، بیا عزیزم."
حضرت زهرا (س) که می‌آیند، این دو طرف کساء را پیغمبر می‌گیرند و با دست راستشان به آسمان رو می‌کنند. دعا می‌کنند، چیزی را آنجا مطرح می‌کنند در پیشگاه خدای متعال که این عبارات (عرض می‌کنم که) "اللهم إنَّ هؤلاءِ أهلُ بیتی." این فرازی که حالا باید چند جلسه جلوتر به آن می‌رسیدیم، این جلسه حالا یک مروری به آن داشته باشیم و نکاتی که ان‌شاءالله باید به آن توجه بکنیم.
"خدایا، این‌ها خانواده من‌اند، اهل بیت من‌اند." کلمه "خانواده" معمولاً کلمه "اسره" استفاده می‌شود. "اهل بیت" یک معنای دیگری دارد که دقیق‌تر است. قرآن هم روی این کلمه تأکید دارد، ما هم امشب با این کلمه کار داریم. "این‌ها اهل خانه من‌اند، خاصّتی و حامتی. خواص من‌اند، نزدیکان من‌اند. لحمهم لحمی." خیلی تعابیر عمیق. "خدایا، گوشت این‌ها گوشت من است و دمهم دمی؛ خون این‌ها خون من است. یؤلِّمُنی ما یؤلِمُهُم." هرچه این‌ها را اذیت بکند، آزار بدهد، درد بر این‌ها وارد کند، به من درد وارد کند.
کانّهو پیغمبر می‌خواهند بگویند که خدایا درست است که من پیغمبرم، این هم تن من است؛ ولی این تن انگار منتشر شده است در این پنج نفر، در این پنج تن. این پنج تن یک تن‌اند، همه یکی‌اند. الان من و شما به دست و پا و چشم و گوشمان، همه‌شان را می‌گوییم من. بدن من، پیکر من. کسی توی گوش من بزند، توی صورتم بزند، می‌گویم به من ضربه زد. درست است؟ آقا به من زد، به من چک زد، من را زد، یعنی من پخش شده‌ام بین این اعضا و جواره، درست است؟ سختش که نکردم؟
من بین این اعضا و جوارح منتشرم، پخش‌ام. همه این‌ها من محسوب می‌شود. هرکی به هرجای این‌ها آسیب بزند، به من آسیب زده است. درست است؟ یکی هم بیاید مثلاً با محبت دست بکشد روی سر بنده، به من احترام کرد. به بنده مثلاً دست بدهد با احترام، با محبت، به من احترام کرد. درست است؟ آن سر است، این دست است، آن یه‌جاست، این یه‌جاست، آن یک‌چیز است، این یک‌چیز است؛ ولی همه‌شان یک وحدتی دارند، یگانگی دارند، یکی‌اند. یک عنوان همه این‌ها را با همدیگر یکی کرده است. درست است آقا؟ آن هم عنوان "من" است.
حالا در مورد پیغمبر اکرم (ص) هم همین‌طور است. درست است پیغمبر نبی خدا است؛ ولی اهل بیت نبوت اینجا مطرح است. من نبی خدا، اهل بیت نبوت. نبوت یک خانه دارد، آن خانه اهل دارد. آن اهل بیت نبوت پنج نفرند. داستان پیغمبر در این پنج نفر تقسیم شده است.
درست است، خود پیغمبر دست و چشم و گوش و بازو دارد، این یک نفر را بهش می‌گویند پیغمبر. ولی شما اگر با پیغمبر کار داری، این شخص پیغمبر را محدود به این یک نفر نکنید، به این دست و چشم و پا و گوش و ابرو نکنید. این پیغمبر در این پنج نفر تقسیم شده است، در این پنج نفر تکثیر شده است.
خب دل می‌دهید؟ داستان پنج تن این شکلی است. حتی پنج تن با بقیه چهارده معصوم متفاوت‌اند، این را بدانید! این پنج تن با بقیه اهل بیت فرق می‌کنند. امام سجاد (ع) عالی، امام باقر (ع) عالی، امام زمان (ع) عالی؛ ولی این‌ها هیچ‌کدام جزو پنج تن نیستند. این پنج تن یک جایگاه ممتاز و ویژه‌ای دارند.
پیغمبری انگار در این خانواده تقسیم و تکثیر شده است. انگار همه این‌ها در حکم دست و چشم و گوش و بازو و سر و بدن پیغمبرند. "لحمهم لحمی؛ گوشت این‌ها گوشت من است. دمهم دمی؛ خون این‌ها خون من است." کسی به این‌ها بی‌احترامی کند، به من بی‌احترامی کرده است. کسی به این‌ها احترام بگذارد، به من احترام گذاشته است.
"یحزننی ما یحزنهم؛ هرچه این‌ها را ناراحت کند، من را ناراحت می‌کند. انا حرب لمن حاربهم؛ هرکه با این‌ها دشمن باشد، من با او دشمنم. و سلم لمن سالمهم؛ هرکه با این‌ها در صلح باشد، من با او در صلحم. لِمَن عاداهم و محب لمن احبهُم؛ هرکه با این‌ها خصومت داشته باشد، دشمنی داشته باشد، من با او دشمنم. هرکه به این‌ها محبت داشته باشد، من به او محبت دارم."
"انهم منی و انا منهم." این‌ها از من‌اند و من هم از این‌ها. توی بدن ما هم همین‌طور است دیگر. شما می‌گویی آقا من همین چشم و گوشم هستم. چشم و گوشم همین من است. درست است؟ جفتش یکی است دیگر. چه بگویید چشم و گوش من، چه بگویید خود من. خود من همان چشم و گوش من است. چشم و گوش من هم همان خود من است. شما چه بگویید رسول الله (ص)، چه بگویید امیرالمؤمنین (ع)، چه بگویید امام حسن (ع)، چه بگویید فاطمه زهرا (س)، چه بگویید امام حسین (ع)، همه‌شان یکی است.
این داستان خیلی مهمی است. یک عده‌ای اصرار دارند اهل بیت را جدا کنند از پیغمبر (ص). حالا بین شماها نیست این مسائل، خیلی‌هایش شماها وقتی گوش می‌دهید اصلاً تعجب می‌کنید: مگر داریم همچین کسی؟ بله، توی عالم اسلام موجودات عجیب و غریبی هستند که ادعای مسلمانی دارند ولی اینجوری.
برداشتند روی قبر پیغمبر (ص) یک زمانی این‌طور بود، نمی‌دانم هنوزم این‌طور است یا نه، نمی‌دانم تولیت مسجدالنبی و قبر مطهر پیغمبر اکرم (ص) دقیقاً با کیست؛ ولی به هر حال زیر دست دولت سعودی است دیگر. خدا ان‌شاءالله نابودشان کند به زودی زود.
برداشتند این آیه را نوشتند روی قبر پیغمبر (ص) با غرض و با مرض. این آیه را نوشتند. نمی‌خواهم شبهه برایتان بیندازم، فقط آیه را یک مرور بکنم. به هر حال توی این جلسات باید بحث‌های اعتقادی هم داشته باشیم.
آیه‌ای داریم در قرآن در مورد "زید" که پسرخوانده پیغمبر (ص) بود که بحث‌های مفصلی در موردش بود. در سوره احزاب آیه نازل شد، چون پیغمبر (ص) مأمور شد که این زید وقتی طلاق گرفت، پیغمبر (ص) مأمور شد که با همسر او ازدواج بکند که مردم بفهمند بابا این عروس واقعی نیست. این زن پسرخوانده از پسرخوانده، پسر آدم نمی‌شود. این پسر واقعی نیست، زنش هم عروس واقعی نیست. پیغمبر (ص) برای اینکه این سنت بشکند، مأمور شد با همسر او ازدواج کند. آیه نازل شد: "بابا پیغمبر بابای هیچ‌کدام از این‌ها نیست." الکی نگویید این زید بچه پیغمبر بود. "مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ." اللهم صل علی محمد.
بابا این پیغمبر بابای هیچ‌کدام از مردهایتان نیست. خب منظور آیه معلوم است. بله، این آیه را برداشتند نوشتند روی قبر پیغمبر اکرم (ص). منظور؟ منظور: "انقدر نگویید حسن و حسین بچه‌های پیغمبرند." ببین چه موجودات خبیثی‌اند این‌ها، ببین ببین چه هستند این‌ها؟
آیه قرآن نوشته: "پیغمبر بابای هیشکی نیست." این‌ها پسران پیغمبرند. چون پسر پیغمبر بگویید، کلی داستان درست می‌شود. پسر پیغمبر بابای هیشکی نیست. حدیث کساء چی می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها: "انهم منی و انا منهم." بچه چیست؟ بچه که همه سادات بچه پیغمبرند، همه اهل بیت، همه ائمه (ع) فرزندان پیغمبرند. ساداتی که در این مجلس ما هستند، فرزندان پیغمبرند. این‌ها که فرزند پیغمبرند! حسن و حسین که بچه پیغمبر نیستند. حسن و حسین جان پیغمبرند، وجود پیغمبرند. "انهم منی و انا منهم." گرفتید مطلب را؟ این خیلی مطلب مهمی است.
یک مناظره‌ای را نمی‌دانم فیلمش را دیدید یا نه؛ یک روحانی شیعی عراقی با یکی از این سلفی‌ها، چی بگوییم؟ چی بگوییم؟ سفیانی‌مسلک‌ها بگوییم. با یکی از این‌ها صحبت می‌کند. می‌گوید که: "تو با امام حسین (ع) اگر روبه‌رو بشوی، چکار می‌کنی؟" می‌گوید: "من می‌کشمش."
می‌گوید: "اگر بروی از خود پیغمبر بشنوی، پیغمبر بهت بگوید احترام امام حسین را نگه دار، چکار می‌کنی؟" گفت: "بازم امام حسین را می‌کشمش."
این داستان دارد، نکته دارد تویش. پیغمبر می‌خواهد بگوید آقا اگر بعداً کسی گفت من پیغمبر را قبول دارم، مسلمانم، نبوت را قبول دارم، این شاخصش این است: نبوت را اگر روی یک نفر محدود بکنی، مدعی زیاد می‌شود. این نبوت روی پنج نفر تقسیم می‌شود. روی این پنج تا باید محک بخورند.
همه این‌جور که حساب‌وکتاب بکنی، اکثر همون اول با فاطمه زهرا (س) اوت می‌شوند، بعد با امیرالمؤمنین (ع) اوت می‌شوند، بعد با امام حسن (ع)، بعد با امام حسین (ع)، با امام هیچ‌کس نمی‌ماند. اکثر مطلق مرتد می‌شوند. یک امام حسین (ع) هنوز خود داستان نبوت است، اهل بیت نبوت است. نبوت مال یک شخص نیست، مال یک بیت است.
این بیت را داشته باشید، ما با این بیت کار داریم. این خانه به این بحث‌های مربوط به خودمان هم، بحث‌های خانواده و این‌ها، خیلی ربط دارد که جلسات قبل نکات خانوادگی و تربیتی می‌گفتیم. بیت، بیت. سوره نور که سوره خانوادگی است، سوره محشری است! سوره نور، سوره نور. اسمش را گذاشته: سوره خانه و خانواده! روی دو تا چیز تأکید دارد: یکی خانه، یکی خانواده. خانه اصلاً خانواده است. اهل یک بیت‌اند. این خیلی مهم است. این کلمه "بیت" از آن کلمات فوق‌العاده قرآن است، خیلی دقیق است.
بعد یکهو فرزند نوح می‌شود بچه نوح؛ ولی اهل بیت نوح نمی‌شود. تفاوتش این است. نتیجه‌اش این است. زن نوح می‌شود زن نوح؛ ولی اهل بیت نوح نیست. اهل خانه نوح باید باشد، نه توی شناسنامه‌اش باشد اسم نوح. یا این توی شناسنامه نوح باشد، فایده‌اش را گرفتید؟
این نکته مهمی است. اهل بیت برای همین. اهل بیت گاهی بچه‌های نااهل داشتند، مثل جعفر کذاب که به امام صادق (ع) گفتند جعفر صادق برای اینکه تفاوت پیدا کند با جعفر کذاب. جعفر کذاب آقا، همین‌هایی که شما توی زیارت حضرت معصومه (س) می‌گویید: "السلام علیک یا بنت رسول الله" که ما امروز صبح جای همه‌تان خالی توی حرم گفتیم. حرم حضرت معصومه (س)، "السلام علیک یا بنت رسول الله!" به ایشان عرض می‌کنیم که: "شما هم دختر ولی خدا هستید، خواهر ولی خدا هستید، هم عمّه ولی خدا هستید." درست است؟ این فضیلت ایشان.
جعفر کذاب چی بود؟ جعفر کذاب هم پسر ولی خدا بود، هم برادر ولی خدا بود، هم عموی ولی خدا بود؛ ولی لعنش می‌کنیم. جعفر کذاب سید است؛ ولی اهل بیت نیست. "إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ." یک قاعده‌ای دارد، خیلی مهم است. اهل یک خانه بودن. جعفر کذاب اهل این خانه نیست.
بعد سلمان فارسی اهل این خانواده است! که ما اصرار داریم ایشان را بهش بگوییم سلمان فارسی، چون هم‌نژادمان است. اهل بیت هم اصرار داشتند که ما به سلمان فارسی... نظرات اهل بیت (ع) یک وقت‌هایی با ماها فرق می‌کند. یک کمی اختلاف فتوای ما و اهل بیت (ع).
امام صادق (ع) تأکید کردند، فرمودند: "لا تقولوا سلمان الفارسی، قولوا سَلمانُ المُحَمّدی." قبرش را برید ان‌شاءالله در مدائن نزدیک بغداد، توی حرم ایشان. هیچ‌جا "سلمان فارسی" ننوشته است. آن‌ها حواسشان جمع بوده است. آن منطقه هم ایوان مدائن و این‌ها. ان‌شاءالله برید ببینید. همان پشت قبر ایشان تکه‌هایی از ایوان مدائن مانده است. خیلی درب و داغان، تبدیل به بیابان شده است. یک تکه دیوار فقط مانده است. آن‌ها از بیرون پوشاندنش. حالا دارند یک کارهایی می‌کنند بسازندش و این‌ها.
مدائن می‌شود آغاز ایران دیگر. یعنی ایران از آنجا شروع می‌شد، همان لب مرز ایران قدیم. قبر جناب سلمان در مدائن که امیرالمؤمنین (ع) آمد، از مدینه آمد مدائن ایشان را دفن کرد. محل غسل امیرالمؤمنین (ع) توی حرم ایشان هست، کنار ضریح ایشان، نزدیک ضریح ایشان. یک تکه‌، یک زمینی را درست کردند نوشتند اینجا امیرالمؤمنین (ع) "سلمان را غسل داد" و "نماز" ...
مدینه کجا، مدائن کجا! امیرالمؤمنین (ع) از آنجا به طی‌الارض همراه قنبر آمدند، سلمان را غسل دادند، دفنش کردند. امام صادق (ع) فرمود: "نگو سلمان فارسی! بگو سلمان المحمدی!" اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این فامیلی محمدی که ماها می‌گوییم حاج آقای محمدی، آقای محمدی، این‌ها این فامیلی اعتباری ظاهری است. این خفاش شب، یادتان است؟ قدیمی‌ترها خفاش شب یادتان است؟ زن‌ها را می‌گرفت شب‌ها خفه می‌کرد، می‌کشت، تکه‌تکه می‌کرد، توی بیابان‌ها می‌انداخت. اسمش چی بود؟ غلامرضا خوشخو. عاشق اسمش شدم! خواستگاری بگویند: "اسمت چیست؟" بگوید: "غلامرضا خوشخو." می‌گوید: "بله، تمام شد، اوکی." اسم! نگاه! غلامرضا خوشخو. کارش چیست؟ شبیه یک زن را خفه می‌کند. خیلی خوش‌خو! غلامرضا نوکر امام رضا (ع). غلامرضا خیلی خوش‌خو! خیلی با محبت و صمیمیت و رفاقت و این‌ها! خب این واقعاً خفاش شب است بابا! "خوش‌خو" چیست؟ خفاش شب. این بهش می‌گویند خوش‌خو؛ ولی توی آسمان صدایش سمی است. "فی السماء به خفاش شب و فی الارضه به خوش‌خو." درست شد؟ "الذی سُمّیه فی السماء بالابلیس و فی الارض بالانگلیس." درست شد؟ اینگلیس توی آسمان‌ها به اسم خفاش شب، این را می‌شناسند. خوش‌خو. کسی این را نمی‌شناسد. آنجا توی زمین بهش می‌گویند خوش‌خو.
حالا اینجا خیلی‌ها را داریم توی زمین بهشون می‌گویند حاج آقای محمدی، توی آسمان‌ها بهش می‌گویند چی می‌گویند؟ خفاش شب. آسمان و زمین فرق می‌کند. سلمان را ما توی زمین بهش می‌گوییم سلمان فارسی، توی آسمان بهش می‌گویند سلمان محمدی. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بعضی‌ها را توی زمین بهشون می‌گویند نمی‌دانم رنگرز؛ مثلاً توی آسمان‌ها بهش می‌گویند علوی، رضوی، هاشمی. توی آسمان‌ها چی بگویند، مهم است.
توی زمین به پسر نوح هم می‌گفتند نوحی. نمی‌دانم حالا فامیلیشان چی می‌شده است. فرزندان حضرت نوح (ع). خب خیلی اصلاً بخورد به بنده خدا. توی زمین این‌جوری صدایش می‌کردند. توی آسمان‌ها چی می‌گویند؟ "إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ." بهش می‌گویند فاسد، بهش می‌گویند کثیف، بهش می‌گویند خبیث.
توی آن کشتیه یک جفت نر و ماده الاغ بود، زرافه بود، همه‌چی بود. جا فقط برای این بچه نوح نبود! یعنی این جفت، این بچه نوح همسر نوح، این جفت از همان جفت‌هایی که آنجا بودند، پست‌تر و بدبخت‌تر و کثیف‌تر بود.
اینجا بهش می‌گویند حاج خانم نوح. خانم حاج آقا، خانم نوح. سوره تحریم نازل شد که بگوید بابا این خانم نوح بود، رفت جهنم. آن خانم فرعون بود، رفت. نه، توی بهشت رفت! اوج بهشت‌ها: "فیها بیتًا عندی." یک خانه پیش خودت می‌خواهم توی بهشت. توی دنیا بهش می‌گفتند خانم فرعون. تو بهشت هم بهش... توی دنیا بهش می‌گفتند خانم نوح، خانم لوط. اسم‌های دنیایی است.
داستان حدیث کساء، داستان اهل بیت نبوت است. این اهل این بیت شدن راهش برای من و شما هم باز است. این نکته عجیب و فوق‌العاده‌اش است. هم برای من و شما، هم برای بیتمان و خانه‌مان. اگر می‌خواهیم خانه‌مان، خانواده‌مان، زندگی‌مان روبه‌راه بشود، من و شما می‌توانیم اهل این بیت بشویم. نمونه‌اش هم این بود که جبرئیل هم آمد اهل این بیت شد. جبرئیل هم آمد زیر این کساء.
معلوم می‌شود این کساء فقط از این کساهای ظاهری که سر و تهش دو متر سه متر باشد، بیشتر جا شدن نیست. جبرئیل هم جا می‌شود.
به ماها هم گفتند حدیث کساء بخوانیم برای اینکه ما هم وقتی حدیث کساء می‌خوانیم، می‌رویم زیر کساء. ما هم باید برویم زیر این کساء. همه‌جا آشوب است. "یَهْلِکُ مَن رَکِبَهَا و یَنْجُو مَن تَرَکَهَا." صلوات شعبانیه چی می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها "کشتی" است. هرکه بیرون بماند، غرق می‌شود. هرکه سوارش بشود، نجات پیدا می‌کند. اوضاع دنیا را ببین. طوفان و تلاطم و آشوب را ببین. زیر این کساء نباشی، توی این کشتی نباشی، رفتی.
این داستان امروز ماست. اهل این بیت نباشی، اهل شیطانی. اهل بیت فرعونی! دو تا بیت است. یک بیت موسی است، یک بیت فرعون است. می‌شود کسی توی بیت فرعون باشد ظاهراً؛ ولی توی بیت موسی باشد باطناً. می‌شود کسی توی بیت موسی باشد ظاهراً؛ ولی توی بیت فرعون باشد باطناً.
قارون به حسب ظاهر قرآن دقیقاً دارد تأکید می‌کند، می‌گوید: "قارون از فک و فامیل‌های از امت و فامیل‌ها و قوم موسی بود." مؤمن آل فرعون (حزقیل) هم از فک و فامیل‌ها و قوم فرعون بود. خیلی جالب است.
ما توی جنگ هشت‌ساله... دانلود اطلاعات در مورد شهید دقایقی مطالعه بکنید. خیلی جالب است. شاید کمتر ایشان را بشناسید، کمتر شنیده باشید.
شهید دقایقی، فرمانده یک تیپی بود، داشت تبدیل به لشکر می‌شد. این عراقی‌هایی که می‌آمدند، حالا گاهی اسیر می‌شدند، گاهی توی جنگ فرار می‌کردند، پناهنده می‌شدند، اینجا تبدیل شدند به یک تیپی توی ایران که بعداً بهشان گفتند سپاه بدر. این‌ها شدند عراقی‌ها و عرب‌هایی که با عراقی‌ها می‌جنگیدند. عراقی‌هایی که با عراقی‌ها می‌جنگیدند. خیلی هم به ما کمک کردند توی جنگ. مثلاً توی این هور، خیلی جای مانور زیاد داشت. خیلی سخت بود. جنگیدن توی آب را بلد بودند، بلدکار بودند. این‌ها کمک می‌کردند. این‌ها عراقی بودند که جزو فرمانده‌هایشان هم همین ابومهدی بود، رضوان الله علیه، شهید ابومهدی المهندس. این‌ها تیپ عراقی بودند علیه عراقی‌ها.
بعد ما یک تیپ ایرانی داشتیم علیه ایرانی‌ها. این‌ها کیا بودند؟ منافقین، مسعود رجوی.
امروز ما صهیونیست‌هایی داریم که فارسی حرف می‌زنند. (دعای مشهد شمام زیادند دیگر، دیدید دیگر.) ۱۸ دی، ۱۹ دی.
و ما حزب‌اللهی‌هایی داریم که آمریکایی صحبت می‌کنند، انگلیسی حرف می‌زنند، عبری صحبت می‌کنند. خیلی اوضاع باحال است، همه‌چی به هم ریخته است. اهل دو تا بیت.
"فَرَّقَنَا اهلَ بیتی و آلَ أبی سُفیان، أنَا اهلَ بیْتَینِ تَعادَینا في اللَهِ." ما دو تا اهل دو تا خانه بودیم، به خاطر خدا با هم جنگیدیم. ما اهل بیت پیغمبر و اهل بیت ابوسفیان؛ که البته توی روایت ما فرمودند اهل بیت ابوسفیان هم یهودی‌اند. این امت دو تا بیت. امروز بیشتر نداریم: یکی بیت پیغمبر است، بیت نبوت. یکی هم بیت یهود است، بیت شیطان است. بیرون از این دو تا هم نداریم. یکی‌اش کشتی است، بقیه‌اش دریای طوفان است.
این دو تا چه شکلی از هم تفکیک می‌شوند؟ رازش در حدیث کساء است. بگذارید من سریع توضیح بدهم، وقتمان هم که امشب کم است، متأسفانه مطلب می‌ماند دیگر. ببینیم چی می‌شود.
پیغمبر (ص) وقتی اهل بیت را معرفی می‌کنند، بعد دعا می‌کنند، می‌گویند: "خدایا صلوات و برکت و رحمت و غفران و رضوان تو هم به من بده، هم به این‌ها بده." همه حاجت‌ها را در یک کلمه خلاصه می‌کنند که اصلاً داستان حدیث کساء در همین یک کلمه است: "وَ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً." اللهم صل علی...
"خدایا، رجس را از اهل این بیت دور کن. این‌ها را تطهیر کن، تطهیر کامل، تطهیر صد درصدی. تطهیر ورژن آخر." آیه‌اش هم که نازل شد، چه آیه‌ای نازل شد؟ اینجا آیه تطهیر.
این اهل بیت، اهل خانه چیستند؟ اهل خانه نبوت‌اند. اهل خانه طهارت‌اند. "رجس" در این‌ها راه ندارد.
خب من یک کمی توضیح بدهم در مورد این. تقریباً یک ربع، بیست دقیقه‌ای وقت داریم، ببینیم به کجا می‌رسیم. پس چی شد آقا؟ اهل دو تا بیت شد: اهل بیت نبوت و پیغمبر. بقیه هم دیگر هرچه بیرون باشد، می‌شود بیت شیطان، بیت فرعون.
ویژگی بیت نبوت چیست؟ ویژگی بیت نبوت طهارت است، پاک است. هرکه اهل این پاکی نیست، می‌افتد بیرون. سوره نور را بهتان گفتم، بهتان گفتم سوره خانواده است. جالب است باز در مورد اهل بیت هم که آیه نور و آیات بعدش است، توی سوره نور است. در مورد پاکی هم توی سوره نور است. خیلی توی سوره نور گفته که آقا اهل فحشا نباشید، اهل نگاه حرام نباشید. آیه حجاب توی سوره نور، آیه زنا توی سوره نور. اگر کسی کاری کرد، فحشایی کرد، باید باهاش چکار کرد؟ اگر بچه‌ای آورد، بعداً گردن نگرفت، باید باهاش چکار کرد؟ همه این‌ها توی سوره نور است.
سوره عفت، سوره پاکی. چرا؟ چون اینجا اهل بیت طهارت است. "یطهرکم تطهیرا." راه اتصال به این بیت طهارت، حتی توی احکام ظاهری‌اش هم این‌طور گفتند دیگر. گفتند آقا حرم می‌خواهی بروی، غسل کن.
ابوبصیر غسل گردنش بود. ابوبصیر آدم درجه یکی بود، آدم باسواد بود، باصفایی بود. غسل گردنش بود. مثل الان که نبود که توی خانه‌ها دوش باشد و امکانات باشد و این‌ها.
آمد بیرون برود غسل کند، حمام برود. دید رفقایش دارند می‌روند جایی، دسته‌جمع خدمت امام صادق (ع). وقت گرفته‌اید، جلسه دیدار و این‌ها. "حیف است، بگذارید من باهاتان بیایم." می‌گوید دنبالشان راه افتادم. رفتیم نشستیم. حضرت یک نگاه من کردند، گفتند: "آقای ابوبصیر!" گفتم: "بله." گفتم: "بله، مخصوصاً در حمام." گفتم: "آقا داشتم می‌رفتم غسل کنم. راه افتادند، داشتم می‌آمدم، دیدم وقت می‌رود." فرمودند: "اینجا خانه نبوت است. اینجا خانه انبیا است. آلوده نباید بیایی. غسل می‌کنی، می‌آیی."
چرا می‌گویند خانم‌هایی که عذر شرعی دارند توی حرم نزدیک ضریح نروند؟ توی مسجد هم نباید رفت دیگر. این بیت طهارت است. با اینکه آقا اتصال به اهل بیت خیلی مهم است؛ ولی طهارت مهم‌تر است. "بابا می‌خواهیم دینمان را یاد بگیریم، سوال شرعی دارم." "باشد، پاک شو، بعد برو. غسلت را بکن، بعد برو." اینجا بیت طهارت است. ناپاک باشی، می‌افتی بیرون. اینجا ناپاک راه ندارد.
پاکی و ناپاکی داستان امروز من و شما و فتنه عالم هم همین است. یکی وایساده است دارد تفکیک می‌کند از همدیگر. دونه دونه من و شما را دارند تفکیک می‌کنند. خیلی داستان عجیب شده است. حال و روز دنیا عجیب غریب است. هیشکی هم سر درنمی‌آورد چی به چی است. برای همه عجیب غریب است. یعنی خود ترامپ هم تویش مانده است. خیلی اوضاع پیچیده است. همه دارند محک می‌خورند روی حساب پاکی و ناپاکی‌ام دارند محک می‌خورند.
"رجس" اگر توی کسی باشد، سوا می‌شود. "رجس" از "عمل الشیطان." خیلی جالب است کلمه "رجس." آن ناپاکی است که این ناپاکی باعث می‌شود که دور شود. وقتی یک کسی یک سرووضعی دارد که کثیف است، لباسش پاره است، آشغال ریخته است، بوی گند می‌دهد، این وقتی می‌خواهد وارد یک جایی بشود، بیرونش می‌کنند، راهش نمی‌دهند. یک ناپاکی که طرف دور می‌شود.
آیه قرآن چی می‌گوید؟ می‌گوید سراغ خمر و میسر نروید. شراب و قمار که امروز دنیا را این دو تا قبضه کرده است. خمر و میسر. چرا؟ "فَإِنَّهُ رِجْسٌ مِّن عَمَلِ الشَّیْطَانِ." بعد بعدش چی می‌گوید؟ می‌گوید: "این کثافتی‌اش به این است."
فدای این قرآن با این حرف زدنش! کی می‌تواند این‌جور غیر دقیق حرف بزند؟ تا ده هزار سال می‌شود باهاش تحلیل سیاسی کرد. معمولاً ما از این آیات استفاده نمی‌کنیم برای تحلیل سیاسی، جناح‌بندی و آن نمی‌دانم فلانی سرویس‌سوار بوده و بابا مسئله خیلی دقیق است. بحث اینکه توی کانال فلانی عضو بوده و استوری آن را چک کرده و آن فراخوان داده و این‌ها نیست. بحث رجس و طهارت، بحث پاکی و ناپاکی. خبیث و طیب. این‌ها از هم جدا می‌شوند. "لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ." امام حسین (ع) آیه را شب عاشورا خواندند. فرمودند: "ما اینجا هستیم برای اینکه خدا خبیث و طیب را از هم جدا کند."
فرمود: "شراب و قمار رجس است از عمل شیطان." آیه بعد فرمود: "همین کثافتی باعث می‌شود به جان مؤمنین بیفتی. شیطان با همین کثافتی می‌خواهد بین شماها دشمنی بیندازد."
این‌هایی که می‌خواستند بسیجی بکشند، قمه فرو کنند، قبلش چکار می‌کردند؟ مست می‌کردند، گل می‌کشیدند. خیلی عجیب است! خود طرف هم می‌فهمد بابا من اینقدر دیگر کثافت توی ذاتم نیست. من باید کثافت این را ببرم بالا، رجسش را باید بیشتر کنم. یک دستی هم توی عالم، دست شیطان است که هی دارد پمپاژ کثافت می‌کند. اوضاع ناپاکی توی معاشرت‌ها و رفت‌وآمدها و روابط و پوشش و... که حالا تابستان بعدی چی می‌شود خدا می‌داند. بعد از این قضایا، بعد خودمان را آماده کنیم برای عریانی عیان توی سطح جامعه. چه وضعی می‌خواهد بشود دیگر؟
تیر و تخته‌شان را زدند دیگر. تیغ بعدی دیگر عریانی است دیگر. آن هم که فعلاً مثل اینکه صاحب هم ندارد، کسی هم باهاشان کار ندارد. عملیات بعدی این است دیگر. هرکه می‌خواهد بیاید مخالفتش را نشان بدهد، این کار را باید بکند. کف خیابان اوضاع دیگر چی می‌خواهد بشود؟
داستان این است. داستان پاکی و ناپاکی است. طهارت و خباثت. بگذارید من یک کلام از امام حسین (ع) برایتان بخوانم. اوه اوه، از این کلام! عجب جمله‌ای! تکه اولش را همه شنیدید؛ ولی نمی‌دانم تکه بعدی‌اش را هم شنیدید یا نه. من چند دقیقه‌ای همین خطبه را در موردش صحبت بکنم، دیگر فکر می‌کنم باید کم‌کم بحث را تمامش کنیم.
این جملات از امام حسین (ع)، کلام معروف: "هیهات من الذلة." که همه شنیدید، بله، کسی هست نشنیده باشد؟ حالا ادامه‌اش را هم شنیدید یا نه؟ بخوانم. این‌ها خیلی غریب است. آن‌هایی که همه بلدند و دیگر هیشکی بهش توجه نمی‌کند.
امروز من توی هواپیما با خودم فکر می‌کردم، دیدم که این بندگان خدایی که هی توضیح می‌دهند یک ماسک از جلو، یک ماسک از عقب و این‌ها... عین ده هزار بار هم بهش توجه نکردیم. آخر هم هر وقت توی این وضعیت گیر کنم، هیچ وقت هم گوش نکردیم. بس که شنیدیم، بهش فکر نکردیم. این جزو همان کلمات است.
جلو می‌فرماید: "ألا و إنَّ الدَّعِیَّ ابْنُ الدَّعِیِّ." چه کلماتی است! فدای امام! تاریخ به قبل و بعد این کلام تقسیم می‌شود، واقعاً این بدون گزافه این حرف درست است. یعنی تاریخ دو مرحله دارد: قبل این کلام و بعد این کلام. واقعاً تاریخ وقتی تحلیل می‌کنی می‌بینی آقا از بعد امام حسین (ع) دیگر همین همین دارد همه را تفکیک می‌کند.
فرمود: "این بی‌نسب فرزند بی‌نسب." دعی، فرزند دعی. حالا ترجمه خودمانی‌ترش: "این حرام‌زاده فرزند حرام‌زاده." "به من دو تا پیشنهاد داده. دو تا گزینه گذاشته سر راه من. دو گزینه چیه؟ بین مرگ و ذلت. شمشیر گذاشته، صله؛ اینورم ذلت گذاشته است."
می‌گوید یا باید تسلیم بشوی، ذلت. هرچی گفتم گوش می‌دهی، هرچی داری تحویل می‌دهی، حرف گوش کن می‌شوی. دنبال من راه می‌افتی. هرجا گفتم بشین، می‌نشینی. هرجا گفتم حرف نزن، حرف نمی‌زنی. با هرکی گفتم دوست باش، دوست می‌شوی. هرجا گفتم نرو، نمی‌روی. یک راه ذلت.
یک طرف هم شمشیر. حرف گوش ندی، می‌زنم. توییت امروز ترامپ، دعی فرزند دعی چی گفته است؟ گفته ناو ما راه افتاده و دارد می‌آید و جمهوری اسلامی مخیر است که بجنگد یا حرف گوش کن بشود، بچه خوبی بشود. دو تا گزینه گذاشته، گزینه سوم هم ندارد. "یا تسلیم می‌شوی، راه می‌آیی، حرف می‌شنوی، قبول می‌کنی. با هرکی گفتم دوست باش، دوست می‌شوی. تسلیحات، وسایل ارتباطات داخلی، خارجی، هرچی گفتم باید گوش بدهی."
فقط هم با ما نیست ها! با ما که پدرکشتگی دارد. سیلی خورده است، خیلی هم سیلی خورده است که هیچی. وضع ما روشن است. دنبالش موس‌موس کردن. با آن‌ها هم همین است. اوضاع قطر و عربستان و این صحبت‌هایی که تازگی کرد با اتحادیه اروپا و این‌ها، دیدید؟ "اگه من نبودم شماها آلمانی صحبت می‌کردید یا ژاپنی."
دیگر رفیق‌هایش دارد می‌گوید. حیثیت نگذاشته است. نخست‌وزیر ایتالیا چه شکلی صحبت می‌کند، با ماکرون چه شکلی صحبت می‌کند، با کانادا چه شکلی صحبت می‌کند، با کره جنوبی چه شکلی صحبت می‌کند؟ آن‌ها که دیگر حزب‌اللهی و بسیجی و اربعینی و این‌ها نیستند که. تسلیم، تابع، نوکر، مرید. یک مسیر. یک مسیر هم بین مرگ و ذلت. مرگ، شمشیر می‌زنم، می‌کُشم.
پاسخ امام حسین (ع) فرمود: "ذلت از ما دور است." یعنی یک گزینه‌ای که توی دست و بال من نیست، همان اول می‌دهمش بیرون. کدام گزینه است؟ گزینه ذلت. اینکه تمام این... از همان اول کنسل است. چه‌جور باشد کنسل است؟ ذلت باشد، کنسل است. درست شد؟ تمام.
بعد جملات بعدیش محشر است. جانم به امام حسین (ع) با این حرف زدن! ببین عبارت، به به! فرمود: "چرا من تن به ذلت نمی‌دهم؟ بین ذلت و مرگ، تن به مرگ می‌دهم." (دنبال جنگ نیستیم.) "من که نمی‌گویم بیا بکش." "من می‌گویم ذلیل نمی‌شوم." "تو غلط می‌کنی که دو تا گزینه می‌گذاری من چکار کنم؟" "من مگر گفتم آقا؟" "می‌گویم ذلت نه. بیا من را بکش." تعامل کنیم، کریمانه با هم برخورد کنیم، احترام هم را نگه داریم. "تو می‌گویی نه، احترام احترام ندارد. یا می‌کشم یا تسلیم می‌شوی." وقتی این‌جوری است، من تسلیم نمی‌شوم. آن گزینه دوم هرچی می‌خواهد باشد، باشد.
حالا کلمات را ببینیم: "یَأبَی اللهُ لَنَا ذَلِكَ." فرمود: "خدا زیر بار این نمی‌رود که من بخواهم ذلیل بشوم."
یک: کی زیر بار نمی‌رود؟ خدا. اولی خدا. داشته باشی کلمات را، مرده را به رقص می‌آورد این کلمات امام حسین (ع). "یَأبَی اللهُ لَنَا ذَلِكَ."
"خدا زیر بار این نمی‌رود که من بخواهم ذلیل شوم."
دو: "وَ رَسولُهُ." "و پیغمبر زیر بار این نمی‌رود که من ذلیل شوم."
سه: "وَ المُؤمِنُونَ." "و مؤمنان زیر بار این نمی‌روند که ما ذلیل شویم."
چهارمی، به به! "وَ حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ." "و دامن‌هایی که پاک باشد، زیر بار این نمی‌رود که ذلیل شود." آدمی که سر سفره ننه بابا بزرگ شده، زیر بار این نمی‌رود که ذلیل شود. آدم حلال‌زاده، حلال‌خورده، زیر بار این نمی‌رود که ذلیل شود. آدمی که ننه و بابایش را می‌شناسد، زیر بار این نمی‌رود که ذلیل شود.
این‌ها یعنی چی؟ یعنی چی؟ خیلی حرف دارد تویش. این‌ها وقتی گفتمان‌سازی بشود، تا کسی دعوت به تسلیم می‌کند، شما باید در گوشی بگویی: "این مگر باباش فلانی نبود؟" "اهل فرهنگ مامانش حاج خانم فلانی فلانی بود؟" "تسلیم شی! مگر حلال‌زاده تسلیم می‌شود؟ مگر حلال‌خورده تسلیم می‌شود؟" آن هم تسلیم ترامپ! باز یک آدم حسابی باشد، دوزار شعور داشته باشد، توی مملکت خودش آدم حسابش کنم. رفیق‌های خودش آدم حسابش کنند. یک چیزی دارد برای اینکه تو بگویی با این آدم راه می‌آیم. آخه یک همچین چیزی! یعنی مادر دهر از این کثیف‌تر زاییده؟ توی گاوصندوق هیچ حیوانی همچین حیوانی پیدا نمی‌کنی. توی هیچ طویله همچین چیزی نمی‌زاید. هیچ الاغی همچین کرّه‌ای را گردن نمی‌گیرد.
"وَ حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ." آدمی که خونه و خانواده و ننه بابا بفهمد، زیر بار ذلت نمی‌رود. "وَ حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ." دامن‌هایی که طاهر باشد. آورد به کلمه طهارت. این دسته‌بندی اینجاست. یزیدی‌ها کی جدا می‌شوند می‌روند سمت یزید؟ با چی جدا می‌شوند؟
هرکی توی وجودش خباثت و کثافت و آلودگی باشد، می‌رود. اینترنشنال هم نباشد، یک کوفت دیگری پیدا می‌شود این را می‌برد. خدا لعنت کند اینترنشنال و هر کوفتی که این‌ها را دارد می‌برد؛ ولی مسئله عمیق‌تر از این‌هاست. مسئله، مسئله رجس و طهارت است. آلوده باشد، می‌رود. پاک باشد، می‌آید. پاک می‌ماند. پاک برای امام حسین (ع) می‌ماند. ناپاک برای یزید می‌رود. هر کار هم بکنی، تحلیل، استدلال، گفت‌وگو، مناظره، پاک باشد این‌ها روش اثر می‌کند. ناپاک باشد، می‌رود.
یک خاطره بگویم برایتان، وقتمان هم تمام شد. بعد از فتنه ۸۸، یک جایی بودیم یک تعداد دانشجو بودند. خیلی این خاطره را دوست دارم، با اینکه خیلی اعصاب‌خردکن است. آقا این‌ها شروع کردند بد و بیراه گفتن به رهبری و نظام و بقیه خاطر‌ه را توی بهشت می‌روید می‌شنوید، می‌بینید دیگر.
من چکار کنم؟ "می‌گویم: بیا پایین، صلوات بفرستید." که دیگر کسی جرئت نکند به ما بگوید بیا پایین. به این می‌گویند سوءاستفاده از تریبون.
بد و بیراه به رهبری و نظام و بالا و پایین و همه با هم. هرچی بحث و استدلال و گفت‌وگو، باید بحث هم کرد، استدلال هم آورد. منکر این‌ها نیستم. فایده نکرد. هرچی گفتیم فایده نکرد. آخرش من یک جمله به این‌ها گفتم. خدا به دلم سوال کردم، گفتم: "تو متأهلی؟" گفت: "نه." متأهلی؟ "نه." نه نه نه. دو تا بودند. ساکت بودند. به این‌ها گفتم که "شما هم ازدواج کنید خوب می‌شوید."
آمدیم بیرون. یکی از آن دو تا که ساکت بود، یکیشان ساکت بود ببیند چی به چی است. یکی ساکت بود ولی با این‌ها مخالف بود، جرئت نمی‌کرد. آن یک دانه خوش‌خیمه، گفتی: "ازدواج کنیم خوب می‌شویم؟" گفتم: "چطور؟" گفت: "بیشتر." گفتم: "نه." گفتم: "مال طهارت و خباثت سرشتین است." عجیب است! مواضع سیاسی به این آلودگی‌های باطنی و خلوت‌ها و فیلم‌ها و تصاویر و VPNها و این‌ها خیلی ربط دارد. فقط به آن کانال‌های پیج‌های سیاسی و من و تو این‌ها ربط ندارد.
ممکن است به جای من و تو، من و تو خبر ندارد این کثافت توی هوا یک کثافتی منتشر می‌کند. طهارت است. تا می‌آید می‌گوید: "من إنّهُم مِنّی و أنا مِنهُم. حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ."
"وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ و نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ." فرمود: "دماغی که به خاک مالیده نمی‌شود، زیر بار نمی‌رود." نفسی که زیر بار ظلم و زور نمی‌رود، زیر بار نمی‌رود.
"مِنْ تَسْلِيمِ اللَّئَامِ وَ مُصَارَعِ الْكِرَامِ." آدم پاک‌زاده، نجیب‌زاده، نجیب‌پرورده، قبول نمی‌کند که برود طاعت لئیم را کند، ولو کشته بشود. این آدم بین طاعت لئیم و کریمانه کشته شدن، کریمانه کشته شدن را انتخاب می‌کند؛ ولی زیر بار یزید و ترامپ و امثال این‌ها نمی‌رود.
ان‌شاءالله که خدای متعال اولاً خبر مرگ ترامپ را به زودی زود برساند و ان‌شاءالله پاکان و پاک‌زادگان عالم به زودی زود به این نانجیب‌ها و کثیف‌ها و هرزه‌ها غلبه کنند و به زودی زود این پیروزی را جشن بگیریم. ریشه این کثافت و ظلم و خباثت را هم از این عالم بسوزانیم. آن روزی که دور امام زمان (عج) جمع بشوند.
خداوندا در فرج امام زمان (عج) تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. رهبر عزیز و مؤید و منصور باد.

------------------------------------

منابع:
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص): «مَنْ آذَاهُمْ فَقَدْ آذَانِي، وَمَنْ حَارَبَهُمْ فَقَدْ حَارَبَنِي… هُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ»

[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه 40 — «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ»
نوشته‌شده بر قبر پیامبر اکرم

[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه 33 — «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

[آیه قرآن] سوره تحریم، آیه 10 — «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ…»

[آیه قرآن] سوره تحریم، آیه 11 —‌ «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ… رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ»

[حدیث/روایت] امام صادق (ع): «لاَ تَقُلِ اَلْفَارِسِيَّ، وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ اَلْمُحَمَّدِيَّ»
أمالی طوسی، ج ۱، ص ۱۳۳

[آیه قرآن] سوره مائده، آیه 90 — «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ… رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ»

[آیه قرآن] سوره انفال، آیه 37 — «لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»

[حدیث/روایت] امام حسین (ع): «إِنَّ اَلدَّعِيَّ اِبْنَ اَلدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ مِنَّا بَيْنَ اِثْنَتَيْنِ بَيْنَ اَلْمِلَّةِ [اَلسَّلَّةِ] وَ اَلذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا اَلدَّنِيئَةُ…»
تحف العقول، ج ۱، ص ۲۴۰.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سرپناه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00