جلسه دوم
00:41:19
در این جلسه، حدیث کساء نهبهعنوان یک متن آشنا، بلکه بهمثابه دریایی از معارف، معجزه و تربیت شیعی واکاوی شد. از وعدههای شگفت پیامبر اکرم درباره رفع غم و اجابت حاجت تا تحلیل عمیق نگاه بزرگانی چون آیتالله بهجت به عظمت این حدیث. روایتی زنده از پیوند زمین و آسمان، حضور ملائکه، جایگاه اهلبیت و نقش توسل در حل بحرانهای فردی و اجتماعی
معرفی
روایت مبشّرانه آیتالله بهجت: امام زمان(عج) در مجالس حدیث کساء حاضر میشوند.[6:40]
شرایط استجابت در مجلس حدیث کساء: عود روشن کنید تا انوار خمسه طیبه حاضر شوند![10:50]
حدیث کساء فقط خواندنی نیست، زندگیکردنی است؛ با رذائل اخلاقی، ملائکه بر انسان نازل نمیشوند![13:50]
درس ادب از حدیث کسا: چرا حضرت زهرا(س) پدرشان را «رسولالله» و فرزندانشان را «میوه دل» خطاب میکردند؟ [17:40]
فرهنگ اهلبیت در صله رحم: پیغمبر(ص) همواره به خانه دخترش میرفت و او را به احترام به همسرش سفارش میکرد.[20:20]
خانه فاطمه زهرا(س)، مأمن پیامبراکرم(ص)؛ وقتی پیغمبر(ص) ضعف داشت، به خانه دخترش پناه برد![23:45]
اوج محبت امام کاظم(ع) به امام رضا(ع): «پدر و مادرم فدایت! چقدر خوبی و فضائلت آشکار است»![33:25]
وداع جانسوز امام رضا(ع) در کنار کعبه؛ حزن و دلشکستگی امام جواد(ع) با دیدن طواف آخر پدر...[37:50]
شرایط استجابت در مجلس حدیث کساء: عود روشن کنید تا انوار خمسه طیبه حاضر شوند![10:50]
حدیث کساء فقط خواندنی نیست، زندگیکردنی است؛ با رذائل اخلاقی، ملائکه بر انسان نازل نمیشوند![13:50]
درس ادب از حدیث کسا: چرا حضرت زهرا(س) پدرشان را «رسولالله» و فرزندانشان را «میوه دل» خطاب میکردند؟ [17:40]
فرهنگ اهلبیت در صله رحم: پیغمبر(ص) همواره به خانه دخترش میرفت و او را به احترام به همسرش سفارش میکرد.[20:20]
خانه فاطمه زهرا(س)، مأمن پیامبراکرم(ص)؛ وقتی پیغمبر(ص) ضعف داشت، به خانه دخترش پناه برد![23:45]
اوج محبت امام کاظم(ع) به امام رضا(ع): «پدر و مادرم فدایت! چقدر خوبی و فضائلت آشکار است»![33:25]
وداع جانسوز امام رضا(ع) در کنار کعبه؛ حزن و دلشکستگی امام جواد(ع) با دیدن طواف آخر پدر...[37:50]
خلاصه
آیتالله بهجت میفرمایند در مجالسی که حدیث کسا خوانده میشود، امام زمان (عج) حاضر میشوند. اما برکت این حدیث تنها در خواندنش نیست، بلکه در زندگی به سبک آن است. به ادب و محبت جاری در آن بنگرید: حضرت زهرا (س) پدرشان را «رسولالله» خطاب میکنند و با دیدن ضعف ایشان، با مهربانی به خدا پناهش میدهند. این حدیث، آیینۀ یک خانوادۀ آسمانی است؛ خانهای که در آن، بهجای سگصفتی، محبت حاکم است و ملائکه در آن فرود میآیند.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که اینجا خدمت عزیزان داشتیم، بهصورت ماهیانه در مورد حدیث کسا بود. البته همینطور هم زمان جلسه کم بود و هم ماهی یکبار فاصله زیادی میافتاد و هم فرصت کم بود برای اینکه بحث پیش برود. امشب در ذهنمان بود که حدود یک ساعت وقت داریم که یک ساعت ما تقریباً تبدیل به نیم ساعت شد و چون جلسه دیگری هم قول داده شده و باید برسیم، خیلی نمیتوانیم خدمت عزیزان باشیم. انشاءالله که فرصت این بحث بیشتر شود و بیشتر در محضر حدیث کسا باشیم.
انشاءالله در مورد حدیث کسا، نکته نکته بحث را پیش میبریم. نکته اول این است که ما دو حدیث کسا داریم. یک حدیث کسای کوچک داریم که گزارش قضیه کسا را بیان میکند و یک حدیث کسای طولانی داریم که همین است که همه میخوانند. آن حدیث کسای کوچک فقط همینقدر خبر میدهد که اهلبیت دور هم جمع شدند، پیغمبر عبایی داشتند و آنها کشیدند، رفتند زیر عبا و خدای متعال عنایتی کرد که حالا قضیه آیه تطهیر و اینهاست. این حدیث کسای کوچک، حدیث کسایی است که هم برای شیعه و هم برای سنی جزو چیزهایی است که خیلی مشهور است. بیش از هفتاد طریق داریم که این روایت نقل شده، طوری است که علما این را در حد تواتر میدانند؛ یعنی اصلاً دیگر نمیشود در آن تردید کرد و جزو قضایای مسلم تاریخی است؛ اصل قضیه کسا.
اما این حدیث کسایی که ما میخوانیم، روایت زیادی در موردش نداریم، ولی با توضیحاتی که جلسه قبل عرض کردیم، به هر حال در این هم بحثی نیست و علمای بزرگی این حدیث کسا را تأیید کردهاند که باز نکاتی را عرض میکنیم در مورد اینکه این قضیه بیش از هفتاد بار و هفتاد مدل نقل شده، از هفتاد طریق نقل شده است. در طرق مختلفش بیانش فرق میکرده است. مثلاً در این حدیثی که ما میخوانیم که معروف است و میگوییم کسای یمانی، یک عبایی بوده یمنی که پیغمبر انداخته بودند روی خودشان. ظاهراً یک عبای کلفتی هم بوده، عبایی بوده که به هر حال گرم میکرده (حالا شوخی و جدی، این عبایی هم که بنده دارم روی دوشم، این هم خودش یک عبای بهش میگویند "عبای رشتی" که الان بنده دارم، مالش ظاهراً پنجاه شصت سال پیش است؛ چون بنده بعد، یعنی وقتی خریدم خیلی سال گذشته بود از آن). داستان کسای یمانی را بنده با این عبا اینجور میفهمم که این عبا الان یک جوری است که یک خانواده میتوانند در زمستان با آن زندگی کنند، یعنی حالت چادر مسافرتی در حقیقت که گرم است. جاهایی که بنده از بیرون میآیم، میبینم این عبا را نمیتوانم روی دوشم بیندازم و باید در بیاورم. از شدت گرما! کسای یمانی هم این شکلی بوده، یعنی یک عبایی بوده که خیلی گرم بوده و وقتی که میانداختند، در حکم پتو بوده، یک همچین چیزی بوده و بزرگ هم بوده، چند نفر قشنگ میتوانستند زیرش جمع شوند.
حالا در یک روایت دارد کساء یمانی، در یک روایت دیگر دارد کساء خیبری، «عبای خیبری» داشته پیغمبر. در یک روایت دیگر دارد کساء فدکی، یکی مال خیبر بوده، یکی مال فدک بوده، یکی مال یمن بوده. در یکی دیگر دارد کساء کوفی، «عبای مال کوفه» بوده. در یکی دیگر دارد قتوانیه، «عبای قطبانی» بوده. در یکی دیگر دارد خمیسه سودا، یک لباسی بوده که «رنگ سیاه» بوده. خب، آقا چی شد؟ آخرش چی بوده؟
گفتهاند که این نکته جالبی است: گفتهاند اینها همه درست است؛ برای اینکه این قضیه چندین بار رخ داده است. یک بارش عبای یمنی بوده، یک بار دیگر رخ داده با عبای کوفی بوده، یک بار دیگر رخ داده با عبای خیبری بوده، با عبای فدکی بوده، با عبای قطبانی بوده، با عبای سیاه که حالا حالت «چادر مشکی» میشود. بعد تازه جاهای مختلفی هم رخ داده است: یک بار در خانه امسلمه بوده، یک بار در خانه زینب همسر پیغمبر بوده، یک بار در مسجد بوده، یک بار هم در خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده. پس این قضیه کسا چندین بار رقم خورده و اتفاق افتاده است. مرحوم آیتالله سیدکاظم یزدی، صاحب عروه، این را فرمودهاند. هم استاد بزرگوار آیتالله جوادی آملی هم نظرشان همین است که این قضیه چندین بار اتفاق افتاده است. یک بارش این قضیه بوده که در خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده و عبا هم یمنی بوده. دقت کردید چی شد؟
یک نکته، نکته بعدی این است که اینی که الان ما به عنوان حدیث کسا میخوانیم، خیلی آثار عجیب و فوقالعادهای دارد که جلسه قبل مطالبی را در موردش عرض کردم. این جلسه هم نکاتی را عرض بکنم. از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت جملاتی را جلسه قبل گفتم، ولی حالا آوردم که از روی متن برایتان بخوانم. چند تا نکته ناب دارد که حالا شاید نشنیده باشید. در کتاب «در محضر بهجت» جلد ۱ صفحه ۳۶۵ و جلد ۲ صفحه ۱۵۲، این دو نکته مال آنجاست. خوب دل بدهید، خیلی جالب است: «میفرماید که خیلی دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت (عجلاللهتعالیفرجهالشریف، اللهم صل علیمحمدوآلمحمد. دوباره میخوانم) خیلی دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت را در مجالس توسل یا حدیث کسا حاضر دیدهاند.» کی دارد این جمله را میگوید؟ آیتاللهالعظمی بهجت؛ نه از این بلاگرها و بلاگرهای اینستاگرام بوده که ادامه ذکر را در کپشن نوشته باشد «پیجمو فالو کن تا بقیهشو بهت بگم»، از این کاسبها و شیادها و اینها. آقای بهجت نه از اینها بوده، نه مجلسگرمکن بوده که شلنگتخته بیندازد و بیاید بالا منبر یک چیزی بگوید بالاخره مجلسش بگیرد و چهار تا کفشی بدهد. آقای بهجت، آن مرد الهی و بزرگ، فقیه، مجتهد، عالم ربانی، حرفی که میزند روی حساب است، روی دقت است. حواسش هست که باید جواب پس بدهد پیش خدا. حرف مفتی که با عقاید مردم بازی بکند، نمیگوید. خیلی مهم است؛ چون الان حرف بیخود زیاد است، دور دور حرف بیخود است. آقا نمیدانم فلان روز ماه صفر برو طلا بخر، نمیدانم اوضاع فلان میشود، دیدید دیگر در اینستاگرام و اینها خیلی رایج است. آقای بهجت نمیخواهد مثلاً یک بازار الکی برای حدیث کسا درست کند، بعد هم بیاید بگوید ما یک مغازه داریم فلانجا، آنجا حدیث کساهای اصل میفروشیم بیاین بخرین مثلاً. نه، آقای بهجت اهل این داستانها نیست. میخواهد مردم را ترغیب کند نسبت به یک کاری که خیر دنیا و آخرتشان در آن است. آنقدر که این کار برکت دارد و مهم است، میخواهد اینها را بگوید که مردم تشویق بشوند.
«میفرماید خیلی دیده شده و گفتهاند.» این «دیده شده و گفتهاند» خودش کلی حرف دارد. دیده شده کی دیده؟ یکی از آنهایی که دیده، لابد خود ایشان است. و گفتهاند: «دیگران هم دیدهاند.» چی گفتند؟ «که امام زمان در مجالس حدیث کسا حاضر میشوند.» آقای بهجت دارند میگویند. بعد ایشان میفرمایند که خب، در خود آن قضیه حدیث کسا که بالاتر از امام زمان بودند، پیغمبر، امیرالمومنین، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین. در خود اصل قضیه حدیث کسا پنج تا معصوم بودند. اینها مقامشان از امام زمان بالاتر است. ایشان میفرمایند که ولی همین حدیث کسایی هم که خوانده میشود، امام زمان حضور پیدا میکند که باز حضور ایشان هم از جهت دیگری یک برکات دیگر دارد. ایشان توضیح میدهد، میگوید که چون امام زمان عمرشان طولانیتر از بقیه اهلبیت بوده است، باز یک شأن و موقعیت ممتازی امام زمان از این جهت دارد: از همه اهلبیت بیشتر مکه رفته، بیشتر از همه اهلبیت ختم قرآن کرده، حج به جا آورده، روزه ماه رمضان گرفته، روزه مستحبی گرفته، روزه واجب گرفته. از این جهت شرافت دارد. امام زمان آن پنج تن زیر کسا جمع شدند، آن جور رحمتی جاری شد. امام زمان در مجلسی که حدیث کسا خوانده بشود، حاضر میشوند و این جور رحمت جاری میشود. گرفتی چی شد؟
خیلی مطلب مهمی است این که آقای بهجت میفرمایند. بعد ایشان میفرمایند «اینش جالب است.» حالا این رفقا انشاءالله برای جلسات بعدی به این نکته توجه داشته باشند. آقای بهجت میفرمایند که: «شخصی نقل کرد که نسخهای از حدیث کسا را پیدا کرده است که از شرایطش»، یعنی حدیث کسا اگر میخواهید بخوانید، یکی از شرایط مجلس حدیث کسا چیست؟ «از شرایطش روشن کردن عود در مجلس است.» در مجلس عود روشن کن. البته مشهدیها میگویند چی؟ مشکعنبر. اولین بار که شنیدیم، گفتیم چی میگویند این؟ به چه زبانی است؟ مشک که مشکعنبر بوده، سر هم آمده شده مشکعنبر. اول بگویم مشکعنبر. ما میگفتیم عود. فهمیدیم از شرایطش چیست؟ روشن کردن مشکعنبر. اهلبیت به عود خیلی عنایت داشتند. خود امام رضا علیهالسلام عود روشن میکردند، مخصوصاً عود هندی. بعضی از عودهای اصل اگر پیدا بشود، آثار معنوی عجیبی دارد. با این عودها ملائکه را میآورد. حالا امروزیها میگویند «انرژی مثبت». انرژیهای منفی را دفع میکند. خیلی با سبک زندگیمان بههم ریختهایم.
خلاصه، بوهای بیخود همهجا را پر کرده است. عطرهای شیطانی، ادکلنهایی که هزار و یک چیز ناجور تویش است. اینجور چیزهای اصلی و طبیعی متأسفانه رفته است. حالا در حرمها الحمدلله هنوز هست، ولی در خود این مجالس هم خوب است که باب بشود. میفرماید جزو شرایط حدیث کسا، مجلس حدیث کسا این است: عود روشن بشود. بعد دقت کنید، ادامهاش عجیب است. باز هم میگویم این حرفها را آقای بهجت دارند میگویند. میفرماید: «هر کس پس جزو شرایطش روشن کردن عود است. هر کس آن را بخواند، حضرت حجت و انوار خمسه طیبه در آن مجلس حاضر میشوند.» آیتاللهالعظمی بهجت دارند میفرمایند. یکی از عرفا و فقهای بزرگ تاریخ شیعه میفرماید: «عود روشن کن، بنشینید حدیث کسا بخوانید، امام زمان در آن جلسه حاضر میشوند.» خیلی این حرف سنگین است خداوکیلی. یعنی اگر غیر ایشان هرکسی گفته بود، من اصلاً جرئت نمیکردم اینها را بالا منبر بگویم؛ چون باب دکان و توهمات و اینها را باز میکند. آقای بهجت روی این مطلب تأکید داشتهاند. ما تا آخرالزمان گرفتاریم. گرفتاریهای مادی، گرفتاریهای معنوی، هجوم شیاطین، خیلی نیاز داریم به اینجور مجالس، به اینجور دستآویزهای معنوی برای رفع این گرفتاریها. اینها نکات مهمی است. خب، این هم نکته بعدی در مورد حدیث کسا.
خب، برویم سراغ متن حدیث کسا. هرچند که وقتمان کم شد متأسفانه برای پرداختن به متن حدیث کسا. تیکه تیکه بخوانیم و انشاءالله استفاده بکنیم از نکات حدیث کسا. آقا، حدیث کسا، آن بخشیش که مربوط به ارتباط اهلبیت با همدیگر است، آن چیزی که میبارد از سر و روی حدیث کسا، عشق و محبت و ادبی است که بین اینهاست؛ خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. یعنی این حجم از عشق و ادب و محبت واقعاً و واقعاً برای ماها درس است، واقعاً برای ماها لازم است. آن خانهای که اهلبیتی باشد، این مدلی میشود. حدیث کسا هم که میفرماید امام زمان میآید در خانهتان، نه یعنی یک چهار تا لفظ که میگویید و بعد حضرت هم تشریف میآورند و برکات حضور حضرت هم جاری میشود. یعنی آقا، حدیث کسایی باید زندگی کرد. ببین اهلبیت با همدیگر چه شکلی حرف میزدند.
آقا، در آن خانهای که همه مثل «سگ و گربه» بههم بپرند، حالا یکی هم یک گوشه بنشیند حدیث کسا بخواند، این که برکت جاری نمیشود. یک بحث قشنگ ملاصدرا دارد. میفرماید که روایت داریم: «جایی که سگ باشد، ملائکه نمیآیند.» خودش توضیح دارد. سگی که در منزل باشد. «آقا»، گفتند سگ. اگر سگ گله و باغ و اینهاست، خب، در خانه شما با شما زندگی میکند. در اندرونی نیاوریدش، یک دیواری، یک دری بگذارید، سگ بیرون از آن باشد. با هم نباید زندگی کنید. الان که دیگر هیچ. روایت دارد: «ملائکه وارد نمیشوند.» خب، حدیث کسا میفرماید: «ملائکه نازل میشوند دیگر.» جایی که حدیث کسا خوانده میشود، ملائکه میآیند، رحمت هم جاری میشود. ملاصدرا میفرماید که این حاکی از این است: «جایی که خلقوخو، یعنی سگصفتی باشد، آنجا ملکصفتی نخواهد شد. ملائکه آنجا نمیآیند.» این نکته مهمی است. حالا من بنشینم حدیث کسا بخوانم، حالا وسط حدیث کسا خواندنم یک دو تا فحش به این میدهم و یک دو تا داد سر آن میزنم، یک دو تا چیزی سمت این یکی پرت میکنم، «فلانفلان شده، بگذار کذالک شیعتنا فازوا و فوزوا، تمام شد! الحمدلله. خب، بنال ببینم چی میگفتی؟» آخرش یک فحشی هم میدهد، این میشود سگصفتی. با سگصفتی ملائکه نمیآیند. ملائکه جایی که خلقوخوی سگ باشد... البته آنجایی که سگ دارد کار خودش را میکند، آنجا ملائکه میآیند. اینجا در بستر خانه که فضای انس و محبت و مدارا و رفاقت است، اینجا سگصفتی اگر باشد، ملائکه نمیآیند. ملائکه کارشان رحمت است دیگر. جایی میروند که رحمت باشد. ملاصدرا میگوید: «آن قلبی هم که سگصفت باشد، ملائکه آنجا نمیآیند.» خیلی تعبیر قشنگ و عجیبی است. پس حدیث کسا به خواندنش و این الفاظش نیست، مدل حدیث کسا باید زندگی کرد.
چه شکلی است؟ از اولش شروع کنیم، خیلی زیباست: «دخل علیه ابی رسولالله فی بعض الایام.» خب، چقدر نکته دارد خدایا! وقت میشود ما تمام بکنیم حدیث کسا را؟ نمیدانم، با این وقت ماهی یک بار، ماهی نیم ساعت و اینها، چهار پنج خط اولش را هم بتوانیم تمام کنیم. میفرماید که: «پدرم رسولالله دخل علیه.» آمد منزل ما. حالا ظرافت دارد دیگر، خیلی کلمه کلمهاش. دقت کنید. اولاً کلمه «ابی رسولالله». پیغمبر را با اسم صدا نمیزند، با اسم معرفی نمیکند. پیغمبر را به عنوان «رسولالله» معرفی میکند. این خودش نهایت ادب است. نکته اول، نکته اول ادب این است که مقام معنوی پیغمبر جلو چشم حضرت زهرا سلاماللهعلیها است. درست است پدرش است، درست است با هم صمیمیاند، درست است با هم رابطه گرمی دارند، ولی این حجاب نمیشود برای آن مقام معنوی. این خیلی نکته مهمی است. حالا امروزی و سادهاش را بخواهم بگویم، مثلاً یک کسی همسر یک عالمی است، همسر یک مجتهدی است. این باید همسرش را به چشم حضرت آیتالله ببیند، نه مثلاً «اوستاق» و «اوس ممد» و «حاج اکبر» و اینها. یعنی آن مقام معنوی در چشمش باشد. این خیلی مهم است. حضرت زهرا پدرشان را به عنوان «رسولالله» معرفی میکنند. یعنی ارتباط حضرت زهرا با پدرشان، ارتباط معنوی است به عنوان یک مسلمانی که دنبال پیغمبر، عاشق پیغمبر است. به پیغمبر این جوری نگاه میکند، نه اینکه «حالا بالاخره بابامون است و آدم مهربان و اینها.» خیلی نکته دارد.
بعد میفرماید که: «دخل علیه.» کلمه «دخل علیه» خودش خیلی تویش ادب است. چرا «دخل علیه»؟ یعنی «تشریف آوردند.» ترجمه فارسیاش این میشود. برای پیغمبر، خوب دقت کنید، حرف زیاد است، دارم پشت هم میگویم. در مورد پیغمبر میفرماید: «دخل علیه.» در مورد بقیه: «قد اقبل، قد اقبل الحسن، قد اقبل الحسین، قد اقبل ابوالحسن.» پیغمبر که آمدند، «دخل علیه»، «تشریف آوردند.» امام حسن که میآید، میفرماید: «آمد جلو.» امام حسین «آمد جلو.» آنجا «دخل علیه»، اینجا «اقبل.» چرا؟ برای اینکه تفاوت قائل میشود بین پیغمبر و بقیه. شرافت قائل میشود برای پیغمبر نسبت به بقیه. بعداً پیغمبر از بیرون آمدند، بقیه داخل بودند، در خانه بودم.
یک تفاوت. نکته بعدی: «دخل علیه.» پیغمبر که آمدند در خانه برای دیدن کی آمدند؟ نه «دخل علینا.» نیامدند در خانه برای دیدن ما. آمدند کی را ببینند؟ حضرت زهرا سلاماللهعلیها را. «دخل علیه.» «تشریف آوردند پیش من.» دیگر چی؟ «فی بعض الایام.» پیغمبر سرزده آمدند، بدون هماهنگی قبلی آمدند، «یهویی» آمدند. چقدر اینها نکته دارد! پدر یک وقتهایی سرزده برود پیش دخترش. وقت به چیزی نمیرسی، اینها مشکلات امروز ماست. پدر مادرها نمیروند سر بزنند به بچهها. یک دلیلش هم این است که رو نمیبینند که بخواهند بروند. بعد تازه آنها باید اینها را دعوت کنند. اینها سرزده که بروند، کلی داستان میشود. سرزده کلی ماجرا میشود. آنها از قبل باید دعوت کنند. بعد همیشه هم یک شرایطی است که آنها نمیتوانند دعوت کنند. معمولاً پدر مادرها سالی یک بار ما میبینیم خانه بچهها، اگر بتوانم بروم. بیشتر بچهها میآیند. آن هم تازه بچهها میآیند، بچههای خودشان را باز میگذارند میروند سر کار و مدرسه و دانشگاه و اینور و آنور.
بچه به دنیا آورده که مامانش بزرگش کند. حالا این هم باز خوب است؛ چون بالاخره هنوز خانواده هست، هنوز کد خانواده هست. این با این اوضاعی که الان هستی، بعد ۲۰ سال دیگر به عنوان خاطره از خانواده یاد میکنند که مثلاً ۲۰ سال پیش آدمهایی بودند به آنها میگفتند پدر مادر، به اینها گفتند بچه، بعد خانه هم میرفتند نوه بود، نوه را میگذاشتند پیش مامان بزرگ. کم کم تبدیل به خاطره میشود دیگر. اصلاً نه ازدواجی است نه بچهدار شدنی است. دیگر طرف با سگش دارد زندگی میکند. سگش را دیگر نمیآورد پیش مامانش بگذارد. درست است؟ فعلاً همینی که هست باید قدرش را دانست.
«فی بعض الایام»؛ پیغمبر سرزده آمد خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها برای «صله رحم» آمدند. صله رحم وظیفه پدر مادر هم هست. سر زدن وظیفه پدر مادر هم هست. زنگ زدن وظیفه بزرگترها هم هست. یک طرفه نیست که فقط توقع داشته باشند بچهها زنگ بزنند، نوهها زنگ بزنند. بعضی وقتها پدربزرگ مادربزرگها باید به نوهها زنگ بزنند، حالشان را بپرسند. اینها فرهنگ اهلبیت است. اینها فرهنگ حدیث کسا است. اینها فرهنگ محبت و رحمت است. پیغمبر آمدند خانه امیرالمومنین، حضرت زهرا، سرزده آمدند. تازه از حضرت زهرا سلاماللهعلیها پرسیدند: «پیغمبر وقتی میآمد منزل شما، بیشتر چی میگفت؟» به به! چه روایتی! فرمود: «غالباً وقتی پدرم میآمد منزل ما، به من سفارش میکرد: فاطمه جان، قدر علی را بدان. به امیرالمومنین سفارش میکرد: علی جان، قدر فاطمه را بدان.» بزرگترها وقتی میروند، باید «جفت و جور» کنند، «جوش» بدهند، نه اینکه فتنه کنند، آتش بزنند، بیایند بیرون.
چقدر نکته است! هنوز از خط اول حدیث کسا رد نشدیم. خط اول تمام نشده، صد تا نکته بیشتر از اینها هست. تند تند میگوییم. «دخل علیه ابی رسولالله فی بعض الایام.» پدرم، رسولالله. معلوم میشود ولایت پیغمبر را، رسالت پیغمبر را پذیرفته است. پیغمبر آمده. نمیگوید «بابام آمد خونمون.» میگوید «بابام که فرستاده خداست، هم بابامه هم پیغمبره.» برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها مهمان، دووجهی است؛ هم پدرش آمده، هم پیغمبرش آمده. خیلی نکته دارد. همان طور که وقتی امیرالمومنین میآید، هم شوهرش میآید هم إمامش میآید. اینها عظمت اهلبیت است، اینها معرفت اهلبیت است. آمد برای دیدن حضرت زهرا. در چه وضعیتی آمد؟ در وضعیتی که پیغمبر بدنشان دچار ضعف شده بود. وقتی که آمدند به حضرت زهرا گفتند: «یا فاطمه آیتین.» اول گفتند: «السلام علیک یا فاطمه.» اول سلام دادند. وقتی وارد میشوم، سلام میدهم. در روایت هم دارد: «وارد خانه که میشوید، به همدیگر سلام بدهید.» هرکی وارد میشود، باید سلام بدهد. از نکات فوقالعاده حدیث کسا این است که هرکی آمد تو، سلام داد. پیغمبر آمد داخل. پیغمبر سلام داد. امام حسن آمدند، امام حسن سلام داد. امام حسین آمد، امام حسین سلام داد. امیرالمومنین، امیرالمومنین سلام داد. کسی که وارد میشود، بقیه نباید بهش سلام بدهند. اونی که وارد میشود باید سلام بدهد. در روایت هم دارد: «اونی که وارد خانه میشود وقتی سلام بدهد، برکت در خانه جاری میشود.»
نخود این کلمه سلام، یک داستان مفصلی دارد. پیغمبر وارد شدند. با اینکه پیغمبر پدر و بزرگتر است، «سلامت کو؟» آقا شما وارد شدی، بزرگترین، گفتم کوچکترین. اونی که وارد میشود، سلام میدهد. ولو بزرگتر باش. سلام دادن. حضرت زهرا جواب سلام دادند. جواب سلام هم فوری دادند. فاصله نباید بیفتد. نگاه میکند، «اهنی» میکند و یک «کلهای» تکان میدهد. «کله» پنج کیلو را تکان بدهی، آن «زبان» چند گرمی را تکان بدهی «سلام بگو!» «کله» را اینجوری، دستش را اینجوری میکند، مثلاً سلام. کلمه است که خاصیت دارد. پیغمبر سلام دادند. حضرت زهرا سلام را سریع جواب دادند. پیغمبر فرمودند: «إنی أجد فی بدنی ضعفاً.» «خیلی در بدنم احساس ضعف میکنم.» دوباره نکته. پیغمبر حالشان خوب نبود، آمدند خانه دخترشان. این چقدر در آن نکته است! حالشان خوب نبود، آمدند خانه دخترش. بعد مشکلشان را با بچهشان مطرح کردند. بعضی پدر مادرها آرزوشان این است که مشکلشان را با بچهشان مطرح کنند، ازش کمک بخواهند. بابا، اینم آدم است. اینم ارزش دارد. اینم یک فکری دارد. اینم یک قدرتی دارد، یک توانی دارد. برای چی به این نمیگویی؟ اصلاً مشکل تو بچه در جای دیگر باید بفهمد، بعداً باید بفهمد. بعد تو خودت هم، خودت هم به این بچه نمیگویی، توقع هم داری بچهام باخبر نمیشود. خودت را هم خودت را میخوری که این بچه هیچ کاری برای ما نکرد. آثار معنوی برای بچههایت هم دارد، آثار بد دارد؛ چون ازش دلخوری. خودت مقصری. بگو بهش.
بعد پیغمبر وقتی آمده، بدنش لرز دارد. باز هم به حضرت زهرا میفرماید: «إنی أجد فی بدنی ضعفاً.» ما باشیم چی میگوییم؟ میگوییم خودش باید، خودش باید سوال کند. دید من ضعف دارم. دید من دارم میلرزم. چقدر نکته دارد حدیث کسا! معجزه است اینها. تازه ظاهر قضیه است؛ ارتباطاتشان. پیغمبر خودشان مطرح میکنند. بعد تو مطرح میکنی حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه واکنشی نشان میدهد؟ شروع نمیکند درددلها و گرفتاریهای خودش را مطرح کند. توجه میکند، محبت میکند. محبت که میکند، چی میگوید؟ «خدا بد ندهد.» «خوب پدر آمرزیده!» خدا که بد نمیدهد. قشنگتر از «خدا بد ندهد» البته ترجمه فارسی ندارد. اونی که ما میگوییم «خدا بد ندهد»، تقریباً درست است، ولی یک معادل باید برایش پیدا کنیم.
قشنگتر این کلمهای که حضرت زهرا گفتند این است: گفتند که «اوَذَکَ باللّهِ یا ابتاه من الضعف.» «تو را به خدا پناهت میدهم پدر جان از اینکه دچار ضعف بشوی.» «اوذک بالله» معادل فارسی ندارد. شاید مثلاً تقریباً معادل فارسیاش «پناه بر خدا» باشد، مثلاً «پناه بر خدا»، چرا؟ یعنی: «در گرفتاری باید آدم سریع کجا پناه ببرد؟ به درگاه الهی.» وقتی کسی گرفتار شده، باید به چی تذکر بدهد؟ «به خدا.» «به رحمت خدا.» «به محبت خدا.» اینها همهاش ادب است، سبک زندگی ما. ما شروع میکنیم غرغر کردن، گلایه کردن، بد و بیراه گفتن. تا گرفتار میشود، به اینور فحش دادن، به آن یکی فحش دادن. حالا الان که دیگر جمهوری اسلامی و روحانیت، رئیس جمهور، وزرا، وکلا، مسئولین لشکری کشوری از بالا تا پایین شروع میکند یک گرفتاری پیش آمده. مثلاً سر خورده، خورده زمین، از بالا تا پایین مملکت را دارد فحش میدهد. اینها ادب حضرت زهرا سلاماللهعلیها است: «به خدا پناه میبرد.»
بعد پیغمبر میفرمایند که: «دخترم، برای من کسای یمانی بیار.» عرض کردم حضرت زهرا میفرمایند: «فَأتَیتُهُ بِالکِساءِ الیَمانِیِّ، فَغَطَّیتُهُ بِهِ.» «منم سریع رفتم کسای یمانی آوردم، پیغمبر را با آن پوشاندم.» این هم نشان میدهد که آقا حضرت زهرا سلاماللهعلیها چقدر منظم بودند. به بعضیها بگویی «برو فلان چیز را پیدا کن»، میرود بعد سه ساعت میآید میگوید «پیدا نکردم. یا رسولالله! نمیدانم این بچهها کجا گذاشتند، در انباری، در بقچههای لباس». «گرما بود» نشان میدهد که منظم بوده حضرت زهرا در اداره منزل. اولاً مدیر خانه کیست؟ حضرت زهرا. زن؛ زنی که باید چیدمان خانه دست زن باشد. این کسای یمانی دست حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده، دست امیرالمؤمنین نبوده. به حضرت زهرا میگویند، حضرت زهرا میروند میآورند. جایش را ایشان بلد بوده، سریع هم میرود میآورد، دم دست گذاشته بود. خانه مرتب بوده. شهر شلوغ نبوده. راحت پیدا کرده. این چقدر در اینها نکته است! «فَأتَیتُهُ بِالکِساءِ الیَمانِیِّ». آوردم و پیغمبر هم خودشان را پوشاندند.
خب، این تا اینجایش فعلاً. نکات دیگر را انشاءالله جلسات بعد عرض میکنم. به مناسبت میلاد امام جواد، چند تا روایت میخواهم بخوانم. عرض من تمام. این محبت آقا خیلی عجیب است در اهلبیت نسبت به همدیگر. این ادب، ادب صدا زدن، توجه کردن. حالا جلوتر میبینی. پیغمبر رفتند زیر کسای یمانی. «فاطمه زهرا سلاماللهعلیها» میفرمایند: «من هم شروع کردم زل زدن، سر تا انظر الیه.» «نشستم فقط پیغمبر را نگاه میکردم.» دیگر کار زندگی و جارو زدن و برو غذا و همه را ول کرده، آمده نشسته فقط دارد پدر را نگاه میکند. چقدر زیباست! عشق میبارد از این زندگی. اهلبیت اینجوری زندگی میکردند، مخصوصاً در ارتباطشان با فرزندانشان.
من چند تا روایت برایتان بخوانم، عرضم را تمام کنم. یک روایت دارد مفضل بن عمر، من سریع میخوانم روایتها را برایتان میگویم. آمدم خدمت امام کاظم علیهالسلام. دیدم امام رضا علیهالسلام نشستهاند روی پای امام کاظم. کوچک بودند امام رضا. «و هو یقَبِّلُه و یَمْشُ لِسانه.» دیدم که امام کاظم همینجور دارند هی این بچه را میبوسند، رویش را میبوسند، «علی عاتقه» بچه را روی دوش میگذارند، «یَضُمُّهُ إلیه» در بغل میگیرند، هی میبوسد، هی بغل میکند، هی روی دوش میگذارد و هی میگوید. امام کاظم به امام رضا میگویند: «بِأبی أنتَ و اُمّی.» «پدر مادرم فدایت بشود.» کلمات عاطفی با بچهها صحبت کردن. استفاده از کلمات عاطفی. خیلی اوضاع خراب میشود و بدتر هم دارد هی میشود با این فرهنگ غرب. بیاحترامی، بیادبی، گستاخی، طلبکاری بچهها. روی پدر و مادر کمپین چالشی، جلو دوربین پدر مادر را مسخره میکنند، تحقیر میکنند، فیلم میگیرند، منتشر میکنند. خیلی بد است. پدر و مادر حرف بزند، دوبار با احترام صدایش نمیکنند، اسمش را نمیگویند. اینجا پیغمبر وقتی وارد میشوند، به نام فاطمه صدا میزنند. اسمش را صدا بزن. اسم خانمت را صدا بزن. اسم بچهات را صدا بزن. خیلی در اینها نکته است. امام کاظم به امام رضا میگفتند: «بِأبی أنتَ و اُمّی. پدر و مادرم فدایت. رِیحَکَ چقدر و أطهر خلقَکَ. چه خلق خوبی داری و أبْیَنَ فضلَکَ. چقدر تو آقایی! چقدر فضایل روشنی داری!»
میگوید که من هم برگشتم گفتم آقا، خیلی این بچه را شما عزیز کردهاید. منم عاشقش شدم، فدای امام رضا علیهالسلام. گفت: «من هم یک محبتی از این بچه در دلم افتاد. تا حالا نسبت به کسی همچین محبتی نداشتم.» میگوید امام کاظم به من فرمودند: «یا مُفَضَّلُ، هوَ مِنّی بِمَنْزِلَةٍ مِن أبی.» «این جایگاهش نسبت به من مثل جایگاه من در قبال پدرمه.» یعنی پدرم هم با من همینجوری رفتار میکرد، منم با بچهام. بعد توصیف کرده بودند در مورد اینکه امام بعد از من ایشان است. این یکی. حالا باز امام رضا علیهالسلام در قبال امام جواد علیهالسلام که امروز میلادشان بود، تعابیر عجیبی در روایات آمده است.
در یک روایت دارد میگوید که: «در منا بودیم.» یحیی بن موسی میگوید: «میگوید در منا آمدم خدمت امام رضا علیهالسلام. دیدم امام جواد را نشاندهاند کوچک بود امام جواد، نشاندهاند روی رانشان و هو یغشَرُ موزا و یُطعِمُهُ.» «دیدم امام رضا دارند موز پوست میکنند، هی کوچولو کوچولو میدهند به امام جواد. امام جواد میخورند.» یک زمانی موز خیلی گران بود، نمیشد خرید. الان موز یک جوری است که از پرتقال و اینها ارزانتر است، از خیار هم فکر کنم ارزانتر است. الان دیگر در سالاد هم میتوانیم موز بریزید. اگر دیدید که خلاصه یک زمانی روایت را نمیشد خواند، آنقدر که موز گران بود، خیلی لاکچری بود. الان دیگر میشود دیگر. الان میوه فقیر فقراست، کیلو صد تومان، مفت. امام رضا اصلاً میوه ارزان ها را، میوه فقرا، موز میدادند به امام جواد علیهالسلام، پوست میکردند. «من بچه، موزتو بخور.» حالا با چک و لگد و فحش و روی پا نَنشانده بودند. خودشان پوست میکردند، خودشان آرام آرام هی به این بچه میدادند. اینها نکات تربیتی است. خدا توفیق بدهد من خودم عمل کنم.
در یک روایت دیگر دارد که: «کانَ طولَ لَیْلِهِ یُناجیهِ فی مَهْدِهِ.» «میگوید تمام طول شب امام رضا علیهالسلام بالای گهواره امام جواد بودند تا صبح از شدت محبت به این بچه.» خیلی روایت عجیبی است. در یک روایت دیگر دارد: «آخرین طوافی که امام رضا علیهالسلام رفتند.» حالا دو تا روایت یککمی جنبه روضه پیدا میکند. من بعد، روضهاش را نمیگویم، آن جنبه عاطفیاش را فقط میگویم و بحث را تمام کنیم انشاءالله. امام رضا آمدند برای آخرین طواف. دیگر میخواستند حرکت کنند بیایند خراسان. امام جواد علیهالسلام هم کوچک بودند، کمسن و سال بودند. امام جواد دیدند که پدر دارد یک طور خاصی طواف میکند. فهمیدند که این «طواف وداع» است به قول ما. خیلی حال امام جواد گرفته شد. راوی میگوید که امام جواد را روی دوش «موفق» بودند که غلام امام رضا بود. موفق، امام جواد را نشاند پشت حجر، «حجرالاسود». حضرت همانجا نشستند. و امام جواد کمسن و سال رفت در فکر، دلمخت شد، پکر شد. موفق آمد به امام جواد گفت: «آقا بلند شوید، میخواهیم برویم.» امام جواد: «من اینجا بلند نمیشوم تا وقتی که خدا نخواهد از اینجا بلند نمیشوم.» میگوید دیدم خیلی چهرهاش دَمِق شد. آمدم به امام رضا گفتم. گفتم: «آقا، این بچه خیلی دَمِق است. شما بهش بگید بلند شود.» امام رضا آمدند، گفتند که: «پسرم، بلند شو.» گفت: «نه بابا، نمیتوانم.» حالا تعبیر ببینید. امام رضا اینجور فرمودند: «فَقالَ: قُمْ یا حَبِیبی.» «عزیز دلم، پاشو!» گفت: «بابا، نمیتوانم.» دوباره فرمود: «بَلى یا حَبیبِی.» «میدانم عزیز دلم، پاشو!» امام جواد عرض کردند: «چطور بلند شوم؟ من دیدم شما دارید با کعبه وداع میکنید، خیلی به من سخت آمد. فهمیدم شما دیگر این طواف آخرتان است، میخواهید بروید و دیگر برنمیگردید.» امام رضا دیگر چیزی از این حرف نگفتند. فقط فرمودند: «قُمْ یا حَبیبِی.» برای بار سوم: «پاشو عزیز دلم، پاشو بریم!» امام جواد دیگر چیزی نگفتند، بلند شدند، حرکت کردند.
محبت و عاطفهای که بین این دو بزرگوار. در یک روایت دیگر دارد که آن روایت معروف که امام جواد علیهالسلام جارو کعبه نشسته بودند و خیلی حالشان به هم ریخته بود و اینها. قضیه معروف که شنیدهاید در روضهها. فرمودند: «آن دو نفر را از خاک بیرون میکشم و انتقام میگیرم.» و اینها. خب، این در روضهها زیاد خوانده میشود، ولی یک نکته قبلش دارد، یک نکته بعدش. نکته قبل و بعدش این است: میگوید خیلی امام جواد در فکر بودند. امام رضا علیهالسلام به ایشان فرمودند: «بِنَفْسِی أَنْتَ لِمَ تُفَکِّرُ؟» «بابا فدایت بشود! جانم فدات! چرا تو فکری؟» «بابا، توضیح بده، بابت آن کاری که با مادرم حضرت زهرا سلاماللهعلیها کردند.» و توصیفی که کرد از جنایتی که کردند. امام رضا علیهالسلام دوباره اینطور فرمود. میگوید گرفتند در بغل، بوسیدندش. بعد فرمود: «بِأبی أَنْتَ و أُمّی أَنْتَ لَهُ.» «پدر و مادرم فدایت بشود، این انتقام را خواهی گرفت.» یک بار فرمود: «بِنَفْسِی أَنْتَ.» یک بار فرمود: «بِأبی أَنْتَ و أُمّی.» شدت محبت و عاطفه.
حالا در حدیث کسا جلوتر میبینیم. هر کدام از این بچهها که وارد میشوند، حضرت زهرا یک طور خاصی قربان صدقهشان میروند: «یا ثمرات فوادی»، «میوه دلم»، «عزیز دلم»، «قربونت بشوم.» چه محبتی که از کلام این بزرگواران میریزد. انشاءالله که در این ماه رجب، در این اعیاد مقدس، قلب ما لبریز از این محبت بشود، خصوصاً نسبت به اهلبیت. و محبتی که میگیریم را بتونیم پخش بکنیم، بدهیم به دیگران. انشاءالله که گلستان بشود زندگیهایمان، خانوادههایمان، خانههایمان. من دیگر دعا نمیکنم. انشاءالله عزیزمان دعا میکند. خدایا به فضل و کرمت در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
--------------------------------------------------------
منابع:
[داستان/حکایت تاریخی] اصل قضیه کسا در بیش از هفتاد طریق نقل شده و در حد تواتر است، اما این حدیث کسایی که معمولاً خوانده میشود، روایات زیادی ندارد ولی مورد تأیید علمای بزرگ است. (حسن بن محمد ديلمي (قرن هشتم) مولف کتاب ارشاد القلوب در کتاب غرر الاخبار و درر الآثار في مناقب الاخيار)
[داستان/حکایت تاریخی] گفته شده که قضیه حدیث کسا چندین بار و در مکانهای مختلف (خانه امسلمه، خانه زینب، مسجد، و خانه حضرت زهرا) و با عباهای مختلف (یمانی، خیبری، فدکی، کوفی و قطوانی) رخ داده است.
https://fa.wikishia.net
[داستان/حکایت تاریخی] آیتالله بهجت میفرمایند که بسیار دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت (عج) در مجالس توسل یا حدیث کسا حاضر میشوند. ( «در محضر بهجت» جلد ۱ صفحه ۳۶۵ و جلد ۲ صفحه ۱۵۲)
[داستان/حکایت تاریخی] آیتالله بهجت نقل میکنند که شخصی نسخهای از حدیث کسا را یافته که از شرایط خواندن آن، روشن کردن عود در مجلس است و هر کس آن را با این شرط بخواند، حضرت حجت (عج) و انوار خمسه طیبه در آن مجلس حاضر میشوند. ( «در محضر بهجت» ج ۱ ، ص۳۶۵ و ج ۲، ص ۱۵۲)
[حدیث/روایت] ملاصدرا در توضیح روایت «جایی که سگ باشد، ملائکه نمیآیند»، میفرماید: «جایی که خلقوخوی سگصفتی باشد، آنجا ملکصفتی نخواهد شد.» (المحجةالبیضاء 1/ 11)
[حدیث/روایت] مفضل بن عمر نقل میکند که امام کاظم (ع) را دیدم که امام رضا (ع) را که کودک بودند، میبوسیدند، در آغوش میگرفتند و به ایشان میفرمودند: «پدر و مادرم فدایت شود.» (بحارالانوار، جلد 21، صفحه 49)
[حدیث/روایت] در روایتی آمده است که امام رضا (ع) از شدت محبت به امام جواد (ع) که کودک بودند، تمام طول شب را بالای گهواره ایشان مناجات میکردند. (بحار الأنوار، ج50، ص: 15)
[داستان/حکایت تاریخی] در آخرین طواف وداع امام رضا (ع)، امام جواد (ع) که کودک بودند، از فراق پدر بسیار غمگین شدند. امام رضا (ع) با محبت و با عبارت «قُمْ یا حَبیبی» (عزیز دلم، برخیز) ایشان را دلداری دادند. (کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج2، ص363))
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی معروف، امام جواد (ع) در کودکی از جنایاتی که در حق حضرت زهرا (س) شده بود، بسیار اندوهگین بودند. امام رضا (ع) ایشان را در آغوش گرفته، بوسیدند و با عباراتی چون «بِنَفْسی أَنْتَ» (جانم فدایت) و «بِأبی أَنْتَ و أُمّی» (پدر و مادرم فدایت) به ایشان محبت کرده و فرمودند که این انتقام را خواهند گرفت. (القطره - سید احمد مستنبط(ره) - جلد1 - بخش امام محمد بن علی التقی الجواد(ع) - صفحه 650))
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که اینجا خدمت عزیزان داشتیم، بهصورت ماهیانه در مورد حدیث کسا بود. البته همینطور هم زمان جلسه کم بود و هم ماهی یکبار فاصله زیادی میافتاد و هم فرصت کم بود برای اینکه بحث پیش برود. امشب در ذهنمان بود که حدود یک ساعت وقت داریم که یک ساعت ما تقریباً تبدیل به نیم ساعت شد و چون جلسه دیگری هم قول داده شده و باید برسیم، خیلی نمیتوانیم خدمت عزیزان باشیم. انشاءالله که فرصت این بحث بیشتر شود و بیشتر در محضر حدیث کسا باشیم.
انشاءالله در مورد حدیث کسا، نکته نکته بحث را پیش میبریم. نکته اول این است که ما دو حدیث کسا داریم. یک حدیث کسای کوچک داریم که گزارش قضیه کسا را بیان میکند و یک حدیث کسای طولانی داریم که همین است که همه میخوانند. آن حدیث کسای کوچک فقط همینقدر خبر میدهد که اهلبیت دور هم جمع شدند، پیغمبر عبایی داشتند و آنها کشیدند، رفتند زیر عبا و خدای متعال عنایتی کرد که حالا قضیه آیه تطهیر و اینهاست. این حدیث کسای کوچک، حدیث کسایی است که هم برای شیعه و هم برای سنی جزو چیزهایی است که خیلی مشهور است. بیش از هفتاد طریق داریم که این روایت نقل شده، طوری است که علما این را در حد تواتر میدانند؛ یعنی اصلاً دیگر نمیشود در آن تردید کرد و جزو قضایای مسلم تاریخی است؛ اصل قضیه کسا.
اما این حدیث کسایی که ما میخوانیم، روایت زیادی در موردش نداریم، ولی با توضیحاتی که جلسه قبل عرض کردیم، به هر حال در این هم بحثی نیست و علمای بزرگی این حدیث کسا را تأیید کردهاند که باز نکاتی را عرض میکنیم در مورد اینکه این قضیه بیش از هفتاد بار و هفتاد مدل نقل شده، از هفتاد طریق نقل شده است. در طرق مختلفش بیانش فرق میکرده است. مثلاً در این حدیثی که ما میخوانیم که معروف است و میگوییم کسای یمانی، یک عبایی بوده یمنی که پیغمبر انداخته بودند روی خودشان. ظاهراً یک عبای کلفتی هم بوده، عبایی بوده که به هر حال گرم میکرده (حالا شوخی و جدی، این عبایی هم که بنده دارم روی دوشم، این هم خودش یک عبای بهش میگویند "عبای رشتی" که الان بنده دارم، مالش ظاهراً پنجاه شصت سال پیش است؛ چون بنده بعد، یعنی وقتی خریدم خیلی سال گذشته بود از آن). داستان کسای یمانی را بنده با این عبا اینجور میفهمم که این عبا الان یک جوری است که یک خانواده میتوانند در زمستان با آن زندگی کنند، یعنی حالت چادر مسافرتی در حقیقت که گرم است. جاهایی که بنده از بیرون میآیم، میبینم این عبا را نمیتوانم روی دوشم بیندازم و باید در بیاورم. از شدت گرما! کسای یمانی هم این شکلی بوده، یعنی یک عبایی بوده که خیلی گرم بوده و وقتی که میانداختند، در حکم پتو بوده، یک همچین چیزی بوده و بزرگ هم بوده، چند نفر قشنگ میتوانستند زیرش جمع شوند.
حالا در یک روایت دارد کساء یمانی، در یک روایت دیگر دارد کساء خیبری، «عبای خیبری» داشته پیغمبر. در یک روایت دیگر دارد کساء فدکی، یکی مال خیبر بوده، یکی مال فدک بوده، یکی مال یمن بوده. در یکی دیگر دارد کساء کوفی، «عبای مال کوفه» بوده. در یکی دیگر دارد قتوانیه، «عبای قطبانی» بوده. در یکی دیگر دارد خمیسه سودا، یک لباسی بوده که «رنگ سیاه» بوده. خب، آقا چی شد؟ آخرش چی بوده؟
گفتهاند که این نکته جالبی است: گفتهاند اینها همه درست است؛ برای اینکه این قضیه چندین بار رخ داده است. یک بارش عبای یمنی بوده، یک بار دیگر رخ داده با عبای کوفی بوده، یک بار دیگر رخ داده با عبای خیبری بوده، با عبای فدکی بوده، با عبای قطبانی بوده، با عبای سیاه که حالا حالت «چادر مشکی» میشود. بعد تازه جاهای مختلفی هم رخ داده است: یک بار در خانه امسلمه بوده، یک بار در خانه زینب همسر پیغمبر بوده، یک بار در مسجد بوده، یک بار هم در خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده. پس این قضیه کسا چندین بار رقم خورده و اتفاق افتاده است. مرحوم آیتالله سیدکاظم یزدی، صاحب عروه، این را فرمودهاند. هم استاد بزرگوار آیتالله جوادی آملی هم نظرشان همین است که این قضیه چندین بار اتفاق افتاده است. یک بارش این قضیه بوده که در خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده و عبا هم یمنی بوده. دقت کردید چی شد؟
یک نکته، نکته بعدی این است که اینی که الان ما به عنوان حدیث کسا میخوانیم، خیلی آثار عجیب و فوقالعادهای دارد که جلسه قبل مطالبی را در موردش عرض کردم. این جلسه هم نکاتی را عرض بکنم. از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت جملاتی را جلسه قبل گفتم، ولی حالا آوردم که از روی متن برایتان بخوانم. چند تا نکته ناب دارد که حالا شاید نشنیده باشید. در کتاب «در محضر بهجت» جلد ۱ صفحه ۳۶۵ و جلد ۲ صفحه ۱۵۲، این دو نکته مال آنجاست. خوب دل بدهید، خیلی جالب است: «میفرماید که خیلی دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت (عجلاللهتعالیفرجهالشریف، اللهم صل علیمحمدوآلمحمد. دوباره میخوانم) خیلی دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت را در مجالس توسل یا حدیث کسا حاضر دیدهاند.» کی دارد این جمله را میگوید؟ آیتاللهالعظمی بهجت؛ نه از این بلاگرها و بلاگرهای اینستاگرام بوده که ادامه ذکر را در کپشن نوشته باشد «پیجمو فالو کن تا بقیهشو بهت بگم»، از این کاسبها و شیادها و اینها. آقای بهجت نه از اینها بوده، نه مجلسگرمکن بوده که شلنگتخته بیندازد و بیاید بالا منبر یک چیزی بگوید بالاخره مجلسش بگیرد و چهار تا کفشی بدهد. آقای بهجت، آن مرد الهی و بزرگ، فقیه، مجتهد، عالم ربانی، حرفی که میزند روی حساب است، روی دقت است. حواسش هست که باید جواب پس بدهد پیش خدا. حرف مفتی که با عقاید مردم بازی بکند، نمیگوید. خیلی مهم است؛ چون الان حرف بیخود زیاد است، دور دور حرف بیخود است. آقا نمیدانم فلان روز ماه صفر برو طلا بخر، نمیدانم اوضاع فلان میشود، دیدید دیگر در اینستاگرام و اینها خیلی رایج است. آقای بهجت نمیخواهد مثلاً یک بازار الکی برای حدیث کسا درست کند، بعد هم بیاید بگوید ما یک مغازه داریم فلانجا، آنجا حدیث کساهای اصل میفروشیم بیاین بخرین مثلاً. نه، آقای بهجت اهل این داستانها نیست. میخواهد مردم را ترغیب کند نسبت به یک کاری که خیر دنیا و آخرتشان در آن است. آنقدر که این کار برکت دارد و مهم است، میخواهد اینها را بگوید که مردم تشویق بشوند.
«میفرماید خیلی دیده شده و گفتهاند.» این «دیده شده و گفتهاند» خودش کلی حرف دارد. دیده شده کی دیده؟ یکی از آنهایی که دیده، لابد خود ایشان است. و گفتهاند: «دیگران هم دیدهاند.» چی گفتند؟ «که امام زمان در مجالس حدیث کسا حاضر میشوند.» آقای بهجت دارند میگویند. بعد ایشان میفرمایند که خب، در خود آن قضیه حدیث کسا که بالاتر از امام زمان بودند، پیغمبر، امیرالمومنین، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین. در خود اصل قضیه حدیث کسا پنج تا معصوم بودند. اینها مقامشان از امام زمان بالاتر است. ایشان میفرمایند که ولی همین حدیث کسایی هم که خوانده میشود، امام زمان حضور پیدا میکند که باز حضور ایشان هم از جهت دیگری یک برکات دیگر دارد. ایشان توضیح میدهد، میگوید که چون امام زمان عمرشان طولانیتر از بقیه اهلبیت بوده است، باز یک شأن و موقعیت ممتازی امام زمان از این جهت دارد: از همه اهلبیت بیشتر مکه رفته، بیشتر از همه اهلبیت ختم قرآن کرده، حج به جا آورده، روزه ماه رمضان گرفته، روزه مستحبی گرفته، روزه واجب گرفته. از این جهت شرافت دارد. امام زمان آن پنج تن زیر کسا جمع شدند، آن جور رحمتی جاری شد. امام زمان در مجلسی که حدیث کسا خوانده بشود، حاضر میشوند و این جور رحمت جاری میشود. گرفتی چی شد؟
خیلی مطلب مهمی است این که آقای بهجت میفرمایند. بعد ایشان میفرمایند «اینش جالب است.» حالا این رفقا انشاءالله برای جلسات بعدی به این نکته توجه داشته باشند. آقای بهجت میفرمایند که: «شخصی نقل کرد که نسخهای از حدیث کسا را پیدا کرده است که از شرایطش»، یعنی حدیث کسا اگر میخواهید بخوانید، یکی از شرایط مجلس حدیث کسا چیست؟ «از شرایطش روشن کردن عود در مجلس است.» در مجلس عود روشن کن. البته مشهدیها میگویند چی؟ مشکعنبر. اولین بار که شنیدیم، گفتیم چی میگویند این؟ به چه زبانی است؟ مشک که مشکعنبر بوده، سر هم آمده شده مشکعنبر. اول بگویم مشکعنبر. ما میگفتیم عود. فهمیدیم از شرایطش چیست؟ روشن کردن مشکعنبر. اهلبیت به عود خیلی عنایت داشتند. خود امام رضا علیهالسلام عود روشن میکردند، مخصوصاً عود هندی. بعضی از عودهای اصل اگر پیدا بشود، آثار معنوی عجیبی دارد. با این عودها ملائکه را میآورد. حالا امروزیها میگویند «انرژی مثبت». انرژیهای منفی را دفع میکند. خیلی با سبک زندگیمان بههم ریختهایم.
خلاصه، بوهای بیخود همهجا را پر کرده است. عطرهای شیطانی، ادکلنهایی که هزار و یک چیز ناجور تویش است. اینجور چیزهای اصلی و طبیعی متأسفانه رفته است. حالا در حرمها الحمدلله هنوز هست، ولی در خود این مجالس هم خوب است که باب بشود. میفرماید جزو شرایط حدیث کسا، مجلس حدیث کسا این است: عود روشن بشود. بعد دقت کنید، ادامهاش عجیب است. باز هم میگویم این حرفها را آقای بهجت دارند میگویند. میفرماید: «هر کس پس جزو شرایطش روشن کردن عود است. هر کس آن را بخواند، حضرت حجت و انوار خمسه طیبه در آن مجلس حاضر میشوند.» آیتاللهالعظمی بهجت دارند میفرمایند. یکی از عرفا و فقهای بزرگ تاریخ شیعه میفرماید: «عود روشن کن، بنشینید حدیث کسا بخوانید، امام زمان در آن جلسه حاضر میشوند.» خیلی این حرف سنگین است خداوکیلی. یعنی اگر غیر ایشان هرکسی گفته بود، من اصلاً جرئت نمیکردم اینها را بالا منبر بگویم؛ چون باب دکان و توهمات و اینها را باز میکند. آقای بهجت روی این مطلب تأکید داشتهاند. ما تا آخرالزمان گرفتاریم. گرفتاریهای مادی، گرفتاریهای معنوی، هجوم شیاطین، خیلی نیاز داریم به اینجور مجالس، به اینجور دستآویزهای معنوی برای رفع این گرفتاریها. اینها نکات مهمی است. خب، این هم نکته بعدی در مورد حدیث کسا.
خب، برویم سراغ متن حدیث کسا. هرچند که وقتمان کم شد متأسفانه برای پرداختن به متن حدیث کسا. تیکه تیکه بخوانیم و انشاءالله استفاده بکنیم از نکات حدیث کسا. آقا، حدیث کسا، آن بخشیش که مربوط به ارتباط اهلبیت با همدیگر است، آن چیزی که میبارد از سر و روی حدیث کسا، عشق و محبت و ادبی است که بین اینهاست؛ خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. یعنی این حجم از عشق و ادب و محبت واقعاً و واقعاً برای ماها درس است، واقعاً برای ماها لازم است. آن خانهای که اهلبیتی باشد، این مدلی میشود. حدیث کسا هم که میفرماید امام زمان میآید در خانهتان، نه یعنی یک چهار تا لفظ که میگویید و بعد حضرت هم تشریف میآورند و برکات حضور حضرت هم جاری میشود. یعنی آقا، حدیث کسایی باید زندگی کرد. ببین اهلبیت با همدیگر چه شکلی حرف میزدند.
آقا، در آن خانهای که همه مثل «سگ و گربه» بههم بپرند، حالا یکی هم یک گوشه بنشیند حدیث کسا بخواند، این که برکت جاری نمیشود. یک بحث قشنگ ملاصدرا دارد. میفرماید که روایت داریم: «جایی که سگ باشد، ملائکه نمیآیند.» خودش توضیح دارد. سگی که در منزل باشد. «آقا»، گفتند سگ. اگر سگ گله و باغ و اینهاست، خب، در خانه شما با شما زندگی میکند. در اندرونی نیاوریدش، یک دیواری، یک دری بگذارید، سگ بیرون از آن باشد. با هم نباید زندگی کنید. الان که دیگر هیچ. روایت دارد: «ملائکه وارد نمیشوند.» خب، حدیث کسا میفرماید: «ملائکه نازل میشوند دیگر.» جایی که حدیث کسا خوانده میشود، ملائکه میآیند، رحمت هم جاری میشود. ملاصدرا میفرماید که این حاکی از این است: «جایی که خلقوخو، یعنی سگصفتی باشد، آنجا ملکصفتی نخواهد شد. ملائکه آنجا نمیآیند.» این نکته مهمی است. حالا من بنشینم حدیث کسا بخوانم، حالا وسط حدیث کسا خواندنم یک دو تا فحش به این میدهم و یک دو تا داد سر آن میزنم، یک دو تا چیزی سمت این یکی پرت میکنم، «فلانفلان شده، بگذار کذالک شیعتنا فازوا و فوزوا، تمام شد! الحمدلله. خب، بنال ببینم چی میگفتی؟» آخرش یک فحشی هم میدهد، این میشود سگصفتی. با سگصفتی ملائکه نمیآیند. ملائکه جایی که خلقوخوی سگ باشد... البته آنجایی که سگ دارد کار خودش را میکند، آنجا ملائکه میآیند. اینجا در بستر خانه که فضای انس و محبت و مدارا و رفاقت است، اینجا سگصفتی اگر باشد، ملائکه نمیآیند. ملائکه کارشان رحمت است دیگر. جایی میروند که رحمت باشد. ملاصدرا میگوید: «آن قلبی هم که سگصفت باشد، ملائکه آنجا نمیآیند.» خیلی تعبیر قشنگ و عجیبی است. پس حدیث کسا به خواندنش و این الفاظش نیست، مدل حدیث کسا باید زندگی کرد.
چه شکلی است؟ از اولش شروع کنیم، خیلی زیباست: «دخل علیه ابی رسولالله فی بعض الایام.» خب، چقدر نکته دارد خدایا! وقت میشود ما تمام بکنیم حدیث کسا را؟ نمیدانم، با این وقت ماهی یک بار، ماهی نیم ساعت و اینها، چهار پنج خط اولش را هم بتوانیم تمام کنیم. میفرماید که: «پدرم رسولالله دخل علیه.» آمد منزل ما. حالا ظرافت دارد دیگر، خیلی کلمه کلمهاش. دقت کنید. اولاً کلمه «ابی رسولالله». پیغمبر را با اسم صدا نمیزند، با اسم معرفی نمیکند. پیغمبر را به عنوان «رسولالله» معرفی میکند. این خودش نهایت ادب است. نکته اول، نکته اول ادب این است که مقام معنوی پیغمبر جلو چشم حضرت زهرا سلاماللهعلیها است. درست است پدرش است، درست است با هم صمیمیاند، درست است با هم رابطه گرمی دارند، ولی این حجاب نمیشود برای آن مقام معنوی. این خیلی نکته مهمی است. حالا امروزی و سادهاش را بخواهم بگویم، مثلاً یک کسی همسر یک عالمی است، همسر یک مجتهدی است. این باید همسرش را به چشم حضرت آیتالله ببیند، نه مثلاً «اوستاق» و «اوس ممد» و «حاج اکبر» و اینها. یعنی آن مقام معنوی در چشمش باشد. این خیلی مهم است. حضرت زهرا پدرشان را به عنوان «رسولالله» معرفی میکنند. یعنی ارتباط حضرت زهرا با پدرشان، ارتباط معنوی است به عنوان یک مسلمانی که دنبال پیغمبر، عاشق پیغمبر است. به پیغمبر این جوری نگاه میکند، نه اینکه «حالا بالاخره بابامون است و آدم مهربان و اینها.» خیلی نکته دارد.
بعد میفرماید که: «دخل علیه.» کلمه «دخل علیه» خودش خیلی تویش ادب است. چرا «دخل علیه»؟ یعنی «تشریف آوردند.» ترجمه فارسیاش این میشود. برای پیغمبر، خوب دقت کنید، حرف زیاد است، دارم پشت هم میگویم. در مورد پیغمبر میفرماید: «دخل علیه.» در مورد بقیه: «قد اقبل، قد اقبل الحسن، قد اقبل الحسین، قد اقبل ابوالحسن.» پیغمبر که آمدند، «دخل علیه»، «تشریف آوردند.» امام حسن که میآید، میفرماید: «آمد جلو.» امام حسین «آمد جلو.» آنجا «دخل علیه»، اینجا «اقبل.» چرا؟ برای اینکه تفاوت قائل میشود بین پیغمبر و بقیه. شرافت قائل میشود برای پیغمبر نسبت به بقیه. بعداً پیغمبر از بیرون آمدند، بقیه داخل بودند، در خانه بودم.
یک تفاوت. نکته بعدی: «دخل علیه.» پیغمبر که آمدند در خانه برای دیدن کی آمدند؟ نه «دخل علینا.» نیامدند در خانه برای دیدن ما. آمدند کی را ببینند؟ حضرت زهرا سلاماللهعلیها را. «دخل علیه.» «تشریف آوردند پیش من.» دیگر چی؟ «فی بعض الایام.» پیغمبر سرزده آمدند، بدون هماهنگی قبلی آمدند، «یهویی» آمدند. چقدر اینها نکته دارد! پدر یک وقتهایی سرزده برود پیش دخترش. وقت به چیزی نمیرسی، اینها مشکلات امروز ماست. پدر مادرها نمیروند سر بزنند به بچهها. یک دلیلش هم این است که رو نمیبینند که بخواهند بروند. بعد تازه آنها باید اینها را دعوت کنند. اینها سرزده که بروند، کلی داستان میشود. سرزده کلی ماجرا میشود. آنها از قبل باید دعوت کنند. بعد همیشه هم یک شرایطی است که آنها نمیتوانند دعوت کنند. معمولاً پدر مادرها سالی یک بار ما میبینیم خانه بچهها، اگر بتوانم بروم. بیشتر بچهها میآیند. آن هم تازه بچهها میآیند، بچههای خودشان را باز میگذارند میروند سر کار و مدرسه و دانشگاه و اینور و آنور.
بچه به دنیا آورده که مامانش بزرگش کند. حالا این هم باز خوب است؛ چون بالاخره هنوز خانواده هست، هنوز کد خانواده هست. این با این اوضاعی که الان هستی، بعد ۲۰ سال دیگر به عنوان خاطره از خانواده یاد میکنند که مثلاً ۲۰ سال پیش آدمهایی بودند به آنها میگفتند پدر مادر، به اینها گفتند بچه، بعد خانه هم میرفتند نوه بود، نوه را میگذاشتند پیش مامان بزرگ. کم کم تبدیل به خاطره میشود دیگر. اصلاً نه ازدواجی است نه بچهدار شدنی است. دیگر طرف با سگش دارد زندگی میکند. سگش را دیگر نمیآورد پیش مامانش بگذارد. درست است؟ فعلاً همینی که هست باید قدرش را دانست.
«فی بعض الایام»؛ پیغمبر سرزده آمد خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها برای «صله رحم» آمدند. صله رحم وظیفه پدر مادر هم هست. سر زدن وظیفه پدر مادر هم هست. زنگ زدن وظیفه بزرگترها هم هست. یک طرفه نیست که فقط توقع داشته باشند بچهها زنگ بزنند، نوهها زنگ بزنند. بعضی وقتها پدربزرگ مادربزرگها باید به نوهها زنگ بزنند، حالشان را بپرسند. اینها فرهنگ اهلبیت است. اینها فرهنگ حدیث کسا است. اینها فرهنگ محبت و رحمت است. پیغمبر آمدند خانه امیرالمومنین، حضرت زهرا، سرزده آمدند. تازه از حضرت زهرا سلاماللهعلیها پرسیدند: «پیغمبر وقتی میآمد منزل شما، بیشتر چی میگفت؟» به به! چه روایتی! فرمود: «غالباً وقتی پدرم میآمد منزل ما، به من سفارش میکرد: فاطمه جان، قدر علی را بدان. به امیرالمومنین سفارش میکرد: علی جان، قدر فاطمه را بدان.» بزرگترها وقتی میروند، باید «جفت و جور» کنند، «جوش» بدهند، نه اینکه فتنه کنند، آتش بزنند، بیایند بیرون.
چقدر نکته است! هنوز از خط اول حدیث کسا رد نشدیم. خط اول تمام نشده، صد تا نکته بیشتر از اینها هست. تند تند میگوییم. «دخل علیه ابی رسولالله فی بعض الایام.» پدرم، رسولالله. معلوم میشود ولایت پیغمبر را، رسالت پیغمبر را پذیرفته است. پیغمبر آمده. نمیگوید «بابام آمد خونمون.» میگوید «بابام که فرستاده خداست، هم بابامه هم پیغمبره.» برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها مهمان، دووجهی است؛ هم پدرش آمده، هم پیغمبرش آمده. خیلی نکته دارد. همان طور که وقتی امیرالمومنین میآید، هم شوهرش میآید هم إمامش میآید. اینها عظمت اهلبیت است، اینها معرفت اهلبیت است. آمد برای دیدن حضرت زهرا. در چه وضعیتی آمد؟ در وضعیتی که پیغمبر بدنشان دچار ضعف شده بود. وقتی که آمدند به حضرت زهرا گفتند: «یا فاطمه آیتین.» اول گفتند: «السلام علیک یا فاطمه.» اول سلام دادند. وقتی وارد میشوم، سلام میدهم. در روایت هم دارد: «وارد خانه که میشوید، به همدیگر سلام بدهید.» هرکی وارد میشود، باید سلام بدهد. از نکات فوقالعاده حدیث کسا این است که هرکی آمد تو، سلام داد. پیغمبر آمد داخل. پیغمبر سلام داد. امام حسن آمدند، امام حسن سلام داد. امام حسین آمد، امام حسین سلام داد. امیرالمومنین، امیرالمومنین سلام داد. کسی که وارد میشود، بقیه نباید بهش سلام بدهند. اونی که وارد میشود باید سلام بدهد. در روایت هم دارد: «اونی که وارد خانه میشود وقتی سلام بدهد، برکت در خانه جاری میشود.»
نخود این کلمه سلام، یک داستان مفصلی دارد. پیغمبر وارد شدند. با اینکه پیغمبر پدر و بزرگتر است، «سلامت کو؟» آقا شما وارد شدی، بزرگترین، گفتم کوچکترین. اونی که وارد میشود، سلام میدهد. ولو بزرگتر باش. سلام دادن. حضرت زهرا جواب سلام دادند. جواب سلام هم فوری دادند. فاصله نباید بیفتد. نگاه میکند، «اهنی» میکند و یک «کلهای» تکان میدهد. «کله» پنج کیلو را تکان بدهی، آن «زبان» چند گرمی را تکان بدهی «سلام بگو!» «کله» را اینجوری، دستش را اینجوری میکند، مثلاً سلام. کلمه است که خاصیت دارد. پیغمبر سلام دادند. حضرت زهرا سلام را سریع جواب دادند. پیغمبر فرمودند: «إنی أجد فی بدنی ضعفاً.» «خیلی در بدنم احساس ضعف میکنم.» دوباره نکته. پیغمبر حالشان خوب نبود، آمدند خانه دخترشان. این چقدر در آن نکته است! حالشان خوب نبود، آمدند خانه دخترش. بعد مشکلشان را با بچهشان مطرح کردند. بعضی پدر مادرها آرزوشان این است که مشکلشان را با بچهشان مطرح کنند، ازش کمک بخواهند. بابا، اینم آدم است. اینم ارزش دارد. اینم یک فکری دارد. اینم یک قدرتی دارد، یک توانی دارد. برای چی به این نمیگویی؟ اصلاً مشکل تو بچه در جای دیگر باید بفهمد، بعداً باید بفهمد. بعد تو خودت هم، خودت هم به این بچه نمیگویی، توقع هم داری بچهام باخبر نمیشود. خودت را هم خودت را میخوری که این بچه هیچ کاری برای ما نکرد. آثار معنوی برای بچههایت هم دارد، آثار بد دارد؛ چون ازش دلخوری. خودت مقصری. بگو بهش.
بعد پیغمبر وقتی آمده، بدنش لرز دارد. باز هم به حضرت زهرا میفرماید: «إنی أجد فی بدنی ضعفاً.» ما باشیم چی میگوییم؟ میگوییم خودش باید، خودش باید سوال کند. دید من ضعف دارم. دید من دارم میلرزم. چقدر نکته دارد حدیث کسا! معجزه است اینها. تازه ظاهر قضیه است؛ ارتباطاتشان. پیغمبر خودشان مطرح میکنند. بعد تو مطرح میکنی حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه واکنشی نشان میدهد؟ شروع نمیکند درددلها و گرفتاریهای خودش را مطرح کند. توجه میکند، محبت میکند. محبت که میکند، چی میگوید؟ «خدا بد ندهد.» «خوب پدر آمرزیده!» خدا که بد نمیدهد. قشنگتر از «خدا بد ندهد» البته ترجمه فارسی ندارد. اونی که ما میگوییم «خدا بد ندهد»، تقریباً درست است، ولی یک معادل باید برایش پیدا کنیم.
قشنگتر این کلمهای که حضرت زهرا گفتند این است: گفتند که «اوَذَکَ باللّهِ یا ابتاه من الضعف.» «تو را به خدا پناهت میدهم پدر جان از اینکه دچار ضعف بشوی.» «اوذک بالله» معادل فارسی ندارد. شاید مثلاً تقریباً معادل فارسیاش «پناه بر خدا» باشد، مثلاً «پناه بر خدا»، چرا؟ یعنی: «در گرفتاری باید آدم سریع کجا پناه ببرد؟ به درگاه الهی.» وقتی کسی گرفتار شده، باید به چی تذکر بدهد؟ «به خدا.» «به رحمت خدا.» «به محبت خدا.» اینها همهاش ادب است، سبک زندگی ما. ما شروع میکنیم غرغر کردن، گلایه کردن، بد و بیراه گفتن. تا گرفتار میشود، به اینور فحش دادن، به آن یکی فحش دادن. حالا الان که دیگر جمهوری اسلامی و روحانیت، رئیس جمهور، وزرا، وکلا، مسئولین لشکری کشوری از بالا تا پایین شروع میکند یک گرفتاری پیش آمده. مثلاً سر خورده، خورده زمین، از بالا تا پایین مملکت را دارد فحش میدهد. اینها ادب حضرت زهرا سلاماللهعلیها است: «به خدا پناه میبرد.»
بعد پیغمبر میفرمایند که: «دخترم، برای من کسای یمانی بیار.» عرض کردم حضرت زهرا میفرمایند: «فَأتَیتُهُ بِالکِساءِ الیَمانِیِّ، فَغَطَّیتُهُ بِهِ.» «منم سریع رفتم کسای یمانی آوردم، پیغمبر را با آن پوشاندم.» این هم نشان میدهد که آقا حضرت زهرا سلاماللهعلیها چقدر منظم بودند. به بعضیها بگویی «برو فلان چیز را پیدا کن»، میرود بعد سه ساعت میآید میگوید «پیدا نکردم. یا رسولالله! نمیدانم این بچهها کجا گذاشتند، در انباری، در بقچههای لباس». «گرما بود» نشان میدهد که منظم بوده حضرت زهرا در اداره منزل. اولاً مدیر خانه کیست؟ حضرت زهرا. زن؛ زنی که باید چیدمان خانه دست زن باشد. این کسای یمانی دست حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده، دست امیرالمؤمنین نبوده. به حضرت زهرا میگویند، حضرت زهرا میروند میآورند. جایش را ایشان بلد بوده، سریع هم میرود میآورد، دم دست گذاشته بود. خانه مرتب بوده. شهر شلوغ نبوده. راحت پیدا کرده. این چقدر در اینها نکته است! «فَأتَیتُهُ بِالکِساءِ الیَمانِیِّ». آوردم و پیغمبر هم خودشان را پوشاندند.
خب، این تا اینجایش فعلاً. نکات دیگر را انشاءالله جلسات بعد عرض میکنم. به مناسبت میلاد امام جواد، چند تا روایت میخواهم بخوانم. عرض من تمام. این محبت آقا خیلی عجیب است در اهلبیت نسبت به همدیگر. این ادب، ادب صدا زدن، توجه کردن. حالا جلوتر میبینی. پیغمبر رفتند زیر کسای یمانی. «فاطمه زهرا سلاماللهعلیها» میفرمایند: «من هم شروع کردم زل زدن، سر تا انظر الیه.» «نشستم فقط پیغمبر را نگاه میکردم.» دیگر کار زندگی و جارو زدن و برو غذا و همه را ول کرده، آمده نشسته فقط دارد پدر را نگاه میکند. چقدر زیباست! عشق میبارد از این زندگی. اهلبیت اینجوری زندگی میکردند، مخصوصاً در ارتباطشان با فرزندانشان.
من چند تا روایت برایتان بخوانم، عرضم را تمام کنم. یک روایت دارد مفضل بن عمر، من سریع میخوانم روایتها را برایتان میگویم. آمدم خدمت امام کاظم علیهالسلام. دیدم امام رضا علیهالسلام نشستهاند روی پای امام کاظم. کوچک بودند امام رضا. «و هو یقَبِّلُه و یَمْشُ لِسانه.» دیدم که امام کاظم همینجور دارند هی این بچه را میبوسند، رویش را میبوسند، «علی عاتقه» بچه را روی دوش میگذارند، «یَضُمُّهُ إلیه» در بغل میگیرند، هی میبوسد، هی بغل میکند، هی روی دوش میگذارد و هی میگوید. امام کاظم به امام رضا میگویند: «بِأبی أنتَ و اُمّی.» «پدر مادرم فدایت بشود.» کلمات عاطفی با بچهها صحبت کردن. استفاده از کلمات عاطفی. خیلی اوضاع خراب میشود و بدتر هم دارد هی میشود با این فرهنگ غرب. بیاحترامی، بیادبی، گستاخی، طلبکاری بچهها. روی پدر و مادر کمپین چالشی، جلو دوربین پدر مادر را مسخره میکنند، تحقیر میکنند، فیلم میگیرند، منتشر میکنند. خیلی بد است. پدر و مادر حرف بزند، دوبار با احترام صدایش نمیکنند، اسمش را نمیگویند. اینجا پیغمبر وقتی وارد میشوند، به نام فاطمه صدا میزنند. اسمش را صدا بزن. اسم خانمت را صدا بزن. اسم بچهات را صدا بزن. خیلی در اینها نکته است. امام کاظم به امام رضا میگفتند: «بِأبی أنتَ و اُمّی. پدر و مادرم فدایت. رِیحَکَ چقدر و أطهر خلقَکَ. چه خلق خوبی داری و أبْیَنَ فضلَکَ. چقدر تو آقایی! چقدر فضایل روشنی داری!»
میگوید که من هم برگشتم گفتم آقا، خیلی این بچه را شما عزیز کردهاید. منم عاشقش شدم، فدای امام رضا علیهالسلام. گفت: «من هم یک محبتی از این بچه در دلم افتاد. تا حالا نسبت به کسی همچین محبتی نداشتم.» میگوید امام کاظم به من فرمودند: «یا مُفَضَّلُ، هوَ مِنّی بِمَنْزِلَةٍ مِن أبی.» «این جایگاهش نسبت به من مثل جایگاه من در قبال پدرمه.» یعنی پدرم هم با من همینجوری رفتار میکرد، منم با بچهام. بعد توصیف کرده بودند در مورد اینکه امام بعد از من ایشان است. این یکی. حالا باز امام رضا علیهالسلام در قبال امام جواد علیهالسلام که امروز میلادشان بود، تعابیر عجیبی در روایات آمده است.
در یک روایت دارد میگوید که: «در منا بودیم.» یحیی بن موسی میگوید: «میگوید در منا آمدم خدمت امام رضا علیهالسلام. دیدم امام جواد را نشاندهاند کوچک بود امام جواد، نشاندهاند روی رانشان و هو یغشَرُ موزا و یُطعِمُهُ.» «دیدم امام رضا دارند موز پوست میکنند، هی کوچولو کوچولو میدهند به امام جواد. امام جواد میخورند.» یک زمانی موز خیلی گران بود، نمیشد خرید. الان موز یک جوری است که از پرتقال و اینها ارزانتر است، از خیار هم فکر کنم ارزانتر است. الان دیگر در سالاد هم میتوانیم موز بریزید. اگر دیدید که خلاصه یک زمانی روایت را نمیشد خواند، آنقدر که موز گران بود، خیلی لاکچری بود. الان دیگر میشود دیگر. الان میوه فقیر فقراست، کیلو صد تومان، مفت. امام رضا اصلاً میوه ارزان ها را، میوه فقرا، موز میدادند به امام جواد علیهالسلام، پوست میکردند. «من بچه، موزتو بخور.» حالا با چک و لگد و فحش و روی پا نَنشانده بودند. خودشان پوست میکردند، خودشان آرام آرام هی به این بچه میدادند. اینها نکات تربیتی است. خدا توفیق بدهد من خودم عمل کنم.
در یک روایت دیگر دارد که: «کانَ طولَ لَیْلِهِ یُناجیهِ فی مَهْدِهِ.» «میگوید تمام طول شب امام رضا علیهالسلام بالای گهواره امام جواد بودند تا صبح از شدت محبت به این بچه.» خیلی روایت عجیبی است. در یک روایت دیگر دارد: «آخرین طوافی که امام رضا علیهالسلام رفتند.» حالا دو تا روایت یککمی جنبه روضه پیدا میکند. من بعد، روضهاش را نمیگویم، آن جنبه عاطفیاش را فقط میگویم و بحث را تمام کنیم انشاءالله. امام رضا آمدند برای آخرین طواف. دیگر میخواستند حرکت کنند بیایند خراسان. امام جواد علیهالسلام هم کوچک بودند، کمسن و سال بودند. امام جواد دیدند که پدر دارد یک طور خاصی طواف میکند. فهمیدند که این «طواف وداع» است به قول ما. خیلی حال امام جواد گرفته شد. راوی میگوید که امام جواد را روی دوش «موفق» بودند که غلام امام رضا بود. موفق، امام جواد را نشاند پشت حجر، «حجرالاسود». حضرت همانجا نشستند. و امام جواد کمسن و سال رفت در فکر، دلمخت شد، پکر شد. موفق آمد به امام جواد گفت: «آقا بلند شوید، میخواهیم برویم.» امام جواد: «من اینجا بلند نمیشوم تا وقتی که خدا نخواهد از اینجا بلند نمیشوم.» میگوید دیدم خیلی چهرهاش دَمِق شد. آمدم به امام رضا گفتم. گفتم: «آقا، این بچه خیلی دَمِق است. شما بهش بگید بلند شود.» امام رضا آمدند، گفتند که: «پسرم، بلند شو.» گفت: «نه بابا، نمیتوانم.» حالا تعبیر ببینید. امام رضا اینجور فرمودند: «فَقالَ: قُمْ یا حَبِیبی.» «عزیز دلم، پاشو!» گفت: «بابا، نمیتوانم.» دوباره فرمود: «بَلى یا حَبیبِی.» «میدانم عزیز دلم، پاشو!» امام جواد عرض کردند: «چطور بلند شوم؟ من دیدم شما دارید با کعبه وداع میکنید، خیلی به من سخت آمد. فهمیدم شما دیگر این طواف آخرتان است، میخواهید بروید و دیگر برنمیگردید.» امام رضا دیگر چیزی از این حرف نگفتند. فقط فرمودند: «قُمْ یا حَبیبِی.» برای بار سوم: «پاشو عزیز دلم، پاشو بریم!» امام جواد دیگر چیزی نگفتند، بلند شدند، حرکت کردند.
محبت و عاطفهای که بین این دو بزرگوار. در یک روایت دیگر دارد که آن روایت معروف که امام جواد علیهالسلام جارو کعبه نشسته بودند و خیلی حالشان به هم ریخته بود و اینها. قضیه معروف که شنیدهاید در روضهها. فرمودند: «آن دو نفر را از خاک بیرون میکشم و انتقام میگیرم.» و اینها. خب، این در روضهها زیاد خوانده میشود، ولی یک نکته قبلش دارد، یک نکته بعدش. نکته قبل و بعدش این است: میگوید خیلی امام جواد در فکر بودند. امام رضا علیهالسلام به ایشان فرمودند: «بِنَفْسِی أَنْتَ لِمَ تُفَکِّرُ؟» «بابا فدایت بشود! جانم فدات! چرا تو فکری؟» «بابا، توضیح بده، بابت آن کاری که با مادرم حضرت زهرا سلاماللهعلیها کردند.» و توصیفی که کرد از جنایتی که کردند. امام رضا علیهالسلام دوباره اینطور فرمود. میگوید گرفتند در بغل، بوسیدندش. بعد فرمود: «بِأبی أَنْتَ و أُمّی أَنْتَ لَهُ.» «پدر و مادرم فدایت بشود، این انتقام را خواهی گرفت.» یک بار فرمود: «بِنَفْسِی أَنْتَ.» یک بار فرمود: «بِأبی أَنْتَ و أُمّی.» شدت محبت و عاطفه.
حالا در حدیث کسا جلوتر میبینیم. هر کدام از این بچهها که وارد میشوند، حضرت زهرا یک طور خاصی قربان صدقهشان میروند: «یا ثمرات فوادی»، «میوه دلم»، «عزیز دلم»، «قربونت بشوم.» چه محبتی که از کلام این بزرگواران میریزد. انشاءالله که در این ماه رجب، در این اعیاد مقدس، قلب ما لبریز از این محبت بشود، خصوصاً نسبت به اهلبیت. و محبتی که میگیریم را بتونیم پخش بکنیم، بدهیم به دیگران. انشاءالله که گلستان بشود زندگیهایمان، خانوادههایمان، خانههایمان. من دیگر دعا نمیکنم. انشاءالله عزیزمان دعا میکند. خدایا به فضل و کرمت در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
--------------------------------------------------------
منابع:
[داستان/حکایت تاریخی] اصل قضیه کسا در بیش از هفتاد طریق نقل شده و در حد تواتر است، اما این حدیث کسایی که معمولاً خوانده میشود، روایات زیادی ندارد ولی مورد تأیید علمای بزرگ است. (حسن بن محمد ديلمي (قرن هشتم) مولف کتاب ارشاد القلوب در کتاب غرر الاخبار و درر الآثار في مناقب الاخيار)
[داستان/حکایت تاریخی] گفته شده که قضیه حدیث کسا چندین بار و در مکانهای مختلف (خانه امسلمه، خانه زینب، مسجد، و خانه حضرت زهرا) و با عباهای مختلف (یمانی، خیبری، فدکی، کوفی و قطوانی) رخ داده است.
https://fa.wikishia.net
[داستان/حکایت تاریخی] آیتالله بهجت میفرمایند که بسیار دیده شده و گفتهاند که حضرت حجت (عج) در مجالس توسل یا حدیث کسا حاضر میشوند. ( «در محضر بهجت» جلد ۱ صفحه ۳۶۵ و جلد ۲ صفحه ۱۵۲)
[داستان/حکایت تاریخی] آیتالله بهجت نقل میکنند که شخصی نسخهای از حدیث کسا را یافته که از شرایط خواندن آن، روشن کردن عود در مجلس است و هر کس آن را با این شرط بخواند، حضرت حجت (عج) و انوار خمسه طیبه در آن مجلس حاضر میشوند. ( «در محضر بهجت» ج ۱ ، ص۳۶۵ و ج ۲، ص ۱۵۲)
[حدیث/روایت] ملاصدرا در توضیح روایت «جایی که سگ باشد، ملائکه نمیآیند»، میفرماید: «جایی که خلقوخوی سگصفتی باشد، آنجا ملکصفتی نخواهد شد.» (المحجةالبیضاء 1/ 11)
[حدیث/روایت] مفضل بن عمر نقل میکند که امام کاظم (ع) را دیدم که امام رضا (ع) را که کودک بودند، میبوسیدند، در آغوش میگرفتند و به ایشان میفرمودند: «پدر و مادرم فدایت شود.» (بحارالانوار، جلد 21، صفحه 49)
[حدیث/روایت] در روایتی آمده است که امام رضا (ع) از شدت محبت به امام جواد (ع) که کودک بودند، تمام طول شب را بالای گهواره ایشان مناجات میکردند. (بحار الأنوار، ج50، ص: 15)
[داستان/حکایت تاریخی] در آخرین طواف وداع امام رضا (ع)، امام جواد (ع) که کودک بودند، از فراق پدر بسیار غمگین شدند. امام رضا (ع) با محبت و با عبارت «قُمْ یا حَبیبی» (عزیز دلم، برخیز) ایشان را دلداری دادند. (کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج2، ص363))
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی معروف، امام جواد (ع) در کودکی از جنایاتی که در حق حضرت زهرا (س) شده بود، بسیار اندوهگین بودند. امام رضا (ع) ایشان را در آغوش گرفته، بوسیدند و با عباراتی چون «بِنَفْسی أَنْتَ» (جانم فدایت) و «بِأبی أَنْتَ و أُمّی» (پدر و مادرم فدایت) به ایشان محبت کرده و فرمودند که این انتقام را خواهند گرفت. (القطره - سید احمد مستنبط(ره) - جلد1 - بخش امام محمد بن علی التقی الجواد(ع) - صفحه 650))
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...