حاکمیت مردم

جلسه اول - بخش اول

حاکمیت مردم . 1404/11/23
00:41:48
120

معرفی
حکمرانی علوی بر «حقوق متقابل» استوار است؛ تکلیف یک‌طرفه نداریم.[3:25]

سقوط حکومت امیرالمومنین، تاوانِ بی‌مسئولیتی و سستی مردم بود.[4:30]

معاویه با حیله «عمروعاص» پیروز شد؛ جنگ امروز هم، جنگ رسانه‌ها و عملیات روانی است.[5:25]

مسئولی که برای سوءمدیریت خود بر مردم منت می‌گذارد، منش فرعونی دارد.[18:30]

حاکمیت، «روح» و مردم، «بدن» جامعه‌اند؛ روح هرچقدر هم قدرتمند باشد، با ‌بدنِ فلج، کارایی ندارد.[28:15]

حتی علی(ع) نیز برای حکمرانی به بازویی چون «مالک اشتر» نیاز داشت.[29:50]

مثال رهبر جامعه، مثال «رهبر ارکستر» است، نه نوازنده همه سازها؛ او از میان گزینه‌های موجود انتخاب می‌کند.[34:40]

گاهی کلام «عمار» برای اقناع مردم، از کلام خودِ امیرالمؤمنین کارسازتر بود.[39:35]
خلاصه
امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه بر یک اصل اساسی تأکید می‌کنند: حق و تکلیف، رابطه‌ای متقابل میان حکومت و مردم است. حکومت، روح جامعه است و مردم، پیکر آن. هرچقدر هم که روح، علوی و الهی باشد، بدون دست‌ و پا و پیکری گوش‌به‌فرمان، کاری از پیش نمی‌برد. علی (ع) در کوفه تنها ماند، چون به‌جای مالک‌اشترها و عمارها، با مردمی مواجه بود که به‌جای برداشتنِ بار از دوش امام، تنها به قربان‌صدقه‌رفتن بسنده می‌کردند. جامعه با «چاکرم» و «مخلصم» اصلاح نمی‌شود؛ مرد میدان می‌خواهد؛ کسی که بار حاکمیت را بر دوش بکشد. حالا دل‌ها را به کربلا ببریم. امیرالمؤمنین با همهٔ تنهایی‌اش، باز دست و پایی برایش مانده بود؛ اما امان از دلِ حسین. آن لحظه‌ای را تصور کنید که در گودال قتلگاه، نگاهی به چپ و راست انداخت. نه لشکری، نه یاوری، نه دستی و نه پیکری. تنها مانده بود. در آن غربت، با بدنی پاره‌پاره صدا زد: «ألا مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی؟».
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
مطلبی که امشب می‌خواهم عرض بکنم، تو فکرش بودم که در یک ساعت چگونه می‌شود گفت. گفتم: «از آن جلسات است که به دو ساعت کشیده می‌شود.» یک جوری شد که سی‌وپنج دقیقه جلسه رفت. این هم روال عادی است؛ جالب است! یعنی از این‌گونه تجربیات زیاد داریم که «عرف الله بفسخ العزائم». خدا را به فسخ عزایم شناختم و ببینیم حالا به کجا می‌رسیم. احتمالاً از مباحثی می‌شود که کش‌دار می‌شود و نیاز است که چند جلسه به آن پرداخته شود. بحث بسیار مهمی هم هست، جزء مباحث بسیار ضروری و بسیار پرنکته، و شبهات بسیاری به واسطة این بحث برطرف خواهد شد و نکات مهمی در این بحث نهفته است.
در نهج‌البلاغه، مباحث نهج‌البلاغه مباحث غریبی است. رهبر انقلاب هم روز اول سال فرمودند که امسال به نهج‌البلاغه جدی‌تر پرداخته شود. و خود ما کوتاهی کردیم امسال. آن‌قدر که وقایع عجیب‌وغریب ما، همین‌جا سورة نجم را شروع کردیم، خورد به فضای جنگ. سوره به‌نام پیامبر را شروع کردیم، بازدوباره آن ادامه پیدا کرد، فضای جنگی و بحث‌های این شکلی و این‌ها. الان منتظریم که فرصتی پیش بیاید، همان سوره مبارکه نجم را ان‌شاءالله ادامه بدهیم. هرچند یک امین‌اللهی هم اینجا چند سال پیش شروع کرده بودیم، آن هم باید وقتی ان‌شاءالله فرصتی پیش بیاید به جایی برسد ان‌شاءالله.
حالا این بحث می‌ترسم که از همان بحث، ملحق شود به همان بحث‌های سابق. آن‌ها می‌گویند که یکی دارد به رفقای ما اضافه می‌شود؛ یک بحث نصفه کاره دیگر هم دارد می‌آید. ان‌شاءالله که این‌طور نشود. به هر حال، خودِ شرایط و وضع و این دخل‌وتصرف، فاصلة زمانی افتادن و این‌ها اثر می‌گذارد روی اینکه به هر حال یک سری مباحث اولویت پیدا می‌کند و می‌آید توی دستور کار.
یکی از بحث‌های مهم نهج‌البلاغه که چند تا خطبه در نهج‌البلاغه در این زمینه داریم، بحث رابطه متقابل حکومت و مردم و مدل حکمرانی مردمی امیرالمومنین علیه‌السلام است. بحث خیلی مهمی است. بنا هم بود امشب این بحث را ما در تلویزیون داشته باشیم، به لطف خدا الحمدالله کنسل شد. ما که خوشحال شدیم اینجا ان‌شاءالله به آن می‌پردازیم.
عرض کنم خدمت شما که اواخر حکومت امیرالمومنین علیه‌السلام که خودشان می‌دانستند، گلایه‌های زیادی داشتند از مردم کوفه؛ یک بحثی پررنگ است در آن ایام. آخر حضرت تأکید دارند به حقوق متقابل حاکمیت و مردم، و اینکه بدون شماها کاری پیش نمی‌رود و این‌ها یک‌طرفه نیست که فقط قرار است من یک سری کار انجام بدهم و یک سری وظیفه دارم؛ یک سری کارها وظیفه من است، یک سری کارها وظیفه شماست. تا وقتی هم که این دو تا با همدیگر انجام نشود، اوضاع مملکت بهبود پیدا نمی‌کند و ما روبه‌سقوط می‌رویم. و همین هم شد؛ حکومت امیرالمومنین علیه‌السلام با اینکه از جهاتی حکومت بی‌نظیر تاریخ بود، چهار سال و ده ماه بیشتر ادامه پیدا نکرد و از بین رفت. خیلی آسان تکه‌تکه بریدند از این مملکت و تجزیه شد. حکومت امیرالمومنین، حکومت پهناور، را معاویه تکه‌تکه گرفت و کوفه ماند برای امیرالمومنین.
حضرت ایام آخر نهیب می‌زدند به این‌ها که «یک غیرتی از خودتان نشان بدهید، کاش شماها را ندیده بودم هیچ وقت و نمی‌شناختمت.» جملات عجیبی که امیرالمومنین در نهج‌البلاغه، آن آخرین خطبه‌های حضرت یک تأثیری کرد. شروع کردند به اینکه نیرو جمع بکنند و حرکتی انجام بدهند و این‌ها که خوب، امیرالمومنین را ترور کردند و قضیه کلاً عوض شد. و البته یک شور و هیجانی یک‌هو دمیده شد به این‌ها. آماده جنگ جدی شدند، با امام حسن بیعت کردند، ولی خب، جنگ، جنگ ترکیبی بود. معاویه در میدان جنگ نظامی دستة برتری نداشت و چیزی برای عرضه نداشت. نه نیروی فداکار داشت، نه فرمانده دلاور شهادت‌طلب داشت، نه سرباز جان‌برکف داشت؛ یک عمر و عاص داشت کار او را در می‌آورد. رسانه اینترنشنال، من‌و‌تو، بی‌بی‌سی آن موقع در ذات خبیث عمرو عاص هویدا شده بود. جنگ با امیرالمومنین را با رسانه، با فریب، با عملیات روانی گرفت و وضعیت را به آنجا رساند که امام مجتبی علیه‌السلام وادار شدند به این صلح. مذاکره و صلح خب یک شرایط خاصی است، در آن روزگار که جای بررسی جدی دارد.
آخرین روزهای حکومت امیرالمومنین، این بحث، بحث پرتکراری است. حضرت چند بار اشاره می‌کنند: «ماها حقوق متقابلی با همدیگر داریم و یک سری وظایف را من به عهده‌ام، در برابر شما باید انجام بدهم، یک سری وظایف هم شماها به عهده‌تان است، باید انجام دهید.» فرمود: «این کارها را کردی، دشمنتان ناامید می‌شود و “أسد مطامع الاعداء”. این کار را کردید، حکومتتان باقی می‌ماند. “بقاء الدوله” مال اینجاست. اگر می‌خواهید حکومت بماند، اگر می‌خواهید دشمنتان ناامید شود، این‌ها باید متقابل انجام شود.» که حضرت چیزهایی را می‌فرمایند. در خطبه ۲۱۶ مطالبی را می‌فرمایند، در خطبه ۳۴ مطالب دیگری را می‌فهمند. خیلی خطبه‌های مهمی هم هست، کمتر هم متأسفانه شنیده شده، و بیانات بسیار دقیق و فوق‌العاده در این کلمات امیرالمومنین علیه‌السلام. در جنگ صفین، حضرت این مطالب را دارد.
اصلاً خیلی وقایع عجیبی است که کمتر به آن توجه می‌شود. مثلاً نامة ۳۱ را حضرت خطاب به امام حسن مجتبی که قوی‌ترین دستورالعمل تربیتی است، مانیفست آموزش‌و‌پرورش حکومت امیرالمومنین است، این را بعد جنگ صفین حضرت (خیلی چیز عجیبی!) بلبشو و قرآن به نیزه زدن و مذاکره کردن و امراض و این داستان‌ها، حضرت نامه تربیتی دارد می‌نویسند برای امام حسن. در منطقه حاضرین ازت این را نوشتن. این‌ها خیلی جای دقت دارد. یعنی خود اینکه این وقتش کی بوده، این‌ها نکته است دیگر. این خطبه‌ها مال کی بوده، مال چه وقتی بوده، در چه شرایطی بوده. این پس نکته مهمی است که حضرت در جنگ صفین این خطبه را می‌فرمایند. اولش مربوط به این، خدمت شما عرض کنم که حقوق متقابل. آخرش یکی شروع می‌کند: «جانم فدای رهبر» و این‌ها. گفتند وقتی حضرت از حقوق متقابل و این‌ها می‌گویند این گل می‌کند، یک‌هو احساساتش شروع می‌کند: «فدات بشم و جونم فدای تو» و این‌ها. حضرت باز یک صحبت مفصل در مورد آن می‌کنند که: «این حرف‌ها چیست؟ این‌جوری با من رفتار نکنید، این‌جوری قربان‌صدقه و این‌ها نمی‌خواهد، رفتارها درست نیست.» حالا آن بحث دیگری است که ما احتمالاً به آن بحث‌ها نمی‌رسیم. «فلا تثنوا علیه بجميل ثناء.» «برای من الفاظ قلمبه در نکنید، الفاظ ثنای گنده برای من نیاورید.» حضرت یک جوری می‌خواهند بفهمانند که به‌جای این قربان‌صدقه رفتن، متمرکز باشیم، وظیفه، وظیفه‌تان انجام. یک فضای هیجانی و احساسی و این‌ها درست نکنید. اگر می‌خواهی خیلی فدایی منی، برو جامعه را آماده کن برای اینکه بفهمد در قبال علی بن ابیطالب چه وظیفه ای دارد. حالا با عکس پروفایل و با چه می‌دانم فلان و این‌ها قضیه حل نمی‌شود. «باریکلا آفرین! خوب است. ان‌شاءالله عاقبت‌به‌خیر می‌شود علی بن ابیطالب را هم دوست داری، شفاعتت می‌کند، بهشت هم می‌روی.»
جامعه با این چیزها اصلاح نمی‌شود. بار حکومت، بار حکومت با این چیزها بلند نمی‌شود. با «فدات بشم» و «چاکرتیم» و «قربونت می‌شم» و این حرف‌ها درست نمی‌شود. خود ماها هم خیلی از این حرف‌ها می‌زنیم، تهش هزار تا مسئله می‌بینیم که دارد می‌لنگد و آن چیزی که وظیفه است، آن چیزی که باید ادا شود، ادا نمی‌شود. با «چاکرم» و «مخلصم» نیست. انقلابی‌گری و ولایی بودن به چه‌میدانم فلان تیپ و فلان قیافه و به فلان چفیه انداختن و عکس رهبری و فلان جا زدن و این‌ها همه خوب است، همه‌اش فضیلت است، همه‌اش دلالت دارد. یک وقت‌هایی هم واقعاً جهاد است. نکته مهمی است، ولی این تمام نمی‌شود. اینجا قضیه این نیست که مثلاً ما وظیفه‌مان در قبال حاکمیت و امیرالمومنین، در قبال امامت قربان‌صدقه رفتن است. این نکته مهمی است. هرچند یک وقت‌هایی آن قربان‌صدقه رفتن، خیلی کارکرد سیاسی دارد، ولی با قربان‌صدقه حل نمی‌شود. امثال شهید رئیسی می‌خواهد. باید بیایند بروند زیر بار. بار بلند کن! این بغل وایستم، کار خودم را بکنم، یک وقت‌هایی هم بوس بفرستم، قضیه را حل نمی‌کند.
نکته مهمی است. خیلی وقت‌ها به این چیزها توجه نمی‌شود. بار حاکمیت را روی دوش گرفتن، بار ولی را روی دوش گرفتن، این خیلی مهم است. این مالک می‌خواهد. وگرنه خیلی‌های دیگر هم بودند فدای امیرالمومنین می‌شدند، علی بن ابیطالب را دوست داشتند. غزل می‌گفتند، قصیده می‌گفتند، در وصف او چه‌ها که نمی‌سرودند. الان بهشت ساکن‌اند و در محضر امیرالمومنین. این‌جوری داشتیم همیشه، ولی این‌ها مشکل علی بن ابیطالب را حل نمی‌کند. مشکلات حاکمیت را برطرف نمی‌کند. این خیلی نکته مهمی است. یکم در مورد این می‌خواهیم ان‌شاءالله صحبت بکنیم.
حضرت خطبه را که شروع می‌کنند خیلی تعابیر فوق‌العاده... نمی‌دانم چقدر می‌رسیم امشب بخوانیم. حالا ماه مبارک امسال یا ناپرهیزی هم ما داریم، یک چند شبی تهرانیم. اگر خدا بخواهد، حالا ببینیم اگر بشود، وقت هم یک قراری اگر مثلاً فرصتی بشود این بحث را تکمیلش بکنیم، چون خیلی نکته است. می‌فرماید که: «فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقاً بولایة امرکم.» خوب دل بدهید، خیلی دقیق است این کلمات امیرالمومنین، فوق‌العاده است. اصلاً کتاب درسی است و غریب. گفتمان نشده، حتی در ذهن ماها هم غریب است چه برسد به عموم مردم. می‌فرماید که: «خدا برای من حقی قرار داد به ولایت امر من، من ولی امر شماها هستم، حق حاکمیت دارم در قبال شما. "ولکم علیه من الحق مثل الذی لی علیکم." شما هم در قبال این یک حقی دارید. من حق حکومت و حکمرانی دارم، شما هم یک حقی دارید در ازای در برابر.»
«فالحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضيقهها فی التناسف.» حق البته وقتی که می‌خواهد به زبان بیاید خیلی وسیع است. همه، همه‌جا دارند می‌گویند، روی زبان همه هست، همه‌جا هست، همه‌اش حرف از حق است. در تواصف که هزینه‌ای ندارد، وصف حقیقت، از حق گفتن و از خوبی‌ها گفتن و این‌ها همه‌جا هست، به همه زبان‌ها هست، ولی وقتی که در تناسف بنا است که بیاید، آنجایی که قرار است من نصف کنم سهمم را با شما، تناسب، اندازه خودم را بدانم، به اندازه خودم قانع بشوم، شما هم از اندازه خودت تجاوز نکنی، آنجا می‌شود «اضیقهها». می‌بینی خیلی کم می‌شود. همان‌هایی که از حق می‌گفتند، اینجا دیگر هیچ حرف از حق، خبری ازشان نیست، پیدایشان نمی‌شود. در تواصف «اوسع الاشيا»، در تناسف «أضيق الاشيا». وقتی که قرار است ازش حرف بزنند همه می‌گویند همه‌جا هست، وقتی که قرار است بهش تن بدهند هیچ‌جا دیگر پیدایش نمی‌شود. حق این‌شکلی است. معمولاً هم یک‌طرفه است دیگر. یعنی یک نکته مهم.
آقا کتاب نوشته بود، حالا در مورد نکاتی هست، عرض می‌کنم. کتاب نوشته بود وظایف شوهر در برابر زن، وظایف زن در برابر شوهر. بعد گفته بود که: «آقا! ممنوع آقایان بخش خانم‌ها را بخوانند، ممنوع است که خانم‌ها بخش آقایان را بخوانند.» گفتند: «چرا؟» گفت: «برای اینکه من تجربه دارم این مباحث و این کتاب و این‌ها هر وقت که چاپ می‌شود، همه می‌روند اول آن بخش را می‌خوانند، که باید همچین کاری بکنی، حاج آقا گفته، ببین تو کتاب رساله است، فتوا است، آیا قرآن است.» همه آن حقوق طرف مقابل را بلدند. در تواصف همه ازش حرف می‌زنند. در تناسف هیچ خبری ازش نیست. این‌جوری است. حق این‌شکلی است. همه حق حاکمیت و وظیفه حکمرانی و وظیفه نمی‌دانم مسئولین ازش حرف زده می‌شود، ولی وقتی می‌خواهد به مرحله عمل برسد، هر کس سهمش مشخص بشود در برابر این حق. همیشه هر حقی یک تکلیفی دارد. این کلام امیرالمومنین که عبارتش را می‌خوانم برایت، همیشه هر حقی یک تکلیفی دارد، هر تکلیفی هم یک حقی دارد.
هر جا به شما یک حقی دادند، در ازای آن یک تکلیفی برای شما تعیین شده. مثلاً آقا به بنده این حق را دادند که من روی منبر بنشینم در این جلسه. درست است؟ حاج آقای عمادی عزیزمان اینجا وقت می‌گذارند، امکانات تهیه می‌کنند و شام تهیه می‌کنند. عاشق چشم و ابروی ما که نیستند که. یک غرضی دارد. مثلاً هر کسی هم که از راه برسد، که نمی‌گوییم پاشو برو بالا، من. قاعده‌ای دارد. خب، این در اختیار بنده گذاشته شده، این حق به من حق سخنرانی دادند. این حق چه دارد؟ در کنارش تکلیف دارد. من هم وظیفه دارم در برابر این حقی که بهم دادند، یک سری چیزها باید مراعات کنم. از آن طرف وظیفه برای کسی معین کردند. برایش وظیفه معین کردند که مثلاً صوت را تنظیم کند، زیر و بمش را درست کند، اکو بهش بدهد، باندها را تنظیم کند. خب، وقتی تکلیف معین کردم، باید برایش حق هم لحاظ کنم. یک حقی هم باید برایش لحاظ بشود. تکلیف خالی که نداریم. سیستم در اختیارش قرار می‌دهند، انقدر بهش اختیار می‌دهند که مثلاً باند کجا را قطع کند، باند کجا را وصل کند، به کدام باند چقدر صدا بدهد. این می‌شود نظام حق و تکلیف. پس همیشه حق و تکلیف باهم است و همیشه حق و تکلیف دوطرفه است. این کلمه خیلی مهمی است، خیلی خیلی خیلی مهم است.
یکم توضیح بدهم. اولش خیلی ساده است. بعد یکم که دقیق بشویم رویش، می‌بینی چقدر ما اطلاعات فکری و سیاسی و این‌ها داریم که به خاطر توجه نکردن به همین نکته است؟ و شیاطین چقدر خوب دارند روی مسئله در غفلت از این نکته دارند مانور می‌دهند. می‌فرماید که: «شما، من یک حقی در قبال شما دارم، آن هم ولایت امر است. شما هم یک حقی داری در قبال آن.» خوب، معمولاً حکومت‌های استبدادی و توتالیتر این‌ها حقی برای مردم قائل نمی‌شوند. یک‌طرفه است. تازه مردم باید متشکرم باشند. البته ما افرادی داریم در حکومت جمهوری اسلامی خودمان که دست صد تا دیکتاتور از پشت می‌بندند. تا به این‌ها انتقاد می‌شود، این‌ها برمی‌گردند می‌گویند: «شما باید ممنون ما باشین. ما در همچین وضعیتی مسئولیت دست گرفتیم.» همیشه همه باید از این‌ها تشکر کنند که این‌ها هستند. «مرسی که هستی!» «ما اگر نبودیم کسی در انتخابات شرکت نمی‌کرد.» «ما اگر نبودیم مثلاً مملکت اوضاعش چطور بود؟» «ما اگر نمی‌رفتیم این گند را نمی‌زدیم، ده سال عقب نمی‌افتاد.» (یعنی می‌رود یک گندی می‌زند، سرمایه مملکت را غارت می‌دهد، به تاراج می‌دهد، بعد تازه یک منتی هم می‌گذارد سرت که این مثلاً ده سال پیش باید این اتفاق می‌افتاد. الان هم که چیزی نشده برمی‌گردیم به همان قطعنامه‌ها.)
این‌ها خویشاوندان فرعونی‌اند. من با این‌ها کار دارم. خیلی مهم است. کمتر به این‌ها پرداخته می‌شود. گاهی در روال کاملاً دموکراتیک هم می‌آیند بالا، ولی فرعونیّ‌اند. که قدم‌به‌قدم با رأی می‌آید جلو. این نکته است. فرعون هم الان بیاید، بلد است که یک سازوکار درست کند از صندوق رأی، حکومت برای خودش درست کند. این‌ها خودشان را موظف نمی‌دانند، موظف به پاسخ‌گویی نمی‌دانند، موظف به عذرخواهی نمی‌دانند، موظف به توضیح نمی‌دانند. همیشه یک‌طرفه است قضیه. لطف کردند آمدند حکومت را دست گرفتند. همین سس خرسه را دیدید؟ بهش گفتند که: «این‌ها دستور تو، آمدند در خیابان کشته شدند.» گفت: «مردم از من درخواست کردند، من چیزی نگفتم.» از همین اول گردن نمی‌گیرد هیچ‌چیز را. گوش‌درازند که می‌خواهند حکومت به این بدهند. عهده‌دار هیچ‌چیز نیست، هیچ وظیفه‌ای در قبال هیچ‌کس ندارد. «من اگر بیایم حکومتم تشکیل بدهم، لطف می‌کنم در قبال شما، شما به من التماس کردی، من که خودم آزادی دارم، آزادی برای شما به خطر می‌اندازم.» حکمرانی دینی، آنی که قرار است مسئولیت به عهده بگیرد، باید از یک سری مواهب بگذرد.
طرف منت می‌گذاشت، می‌گفت: «من این چند سالی که رفتم مذاکره کردم برای شماها، می‌دانی من چند ساله نرفتم ویلای شخصی خودم؟» دیدید مصاحبه‌اش را؟ «می‌گفتند این چه گندی بود بالا آوردی؟» «من چند وقت است ویلای شخصی خودم نرفتم.» (حالا یک عذرخواهی هم بکنیم، اگر پول جمع کنیم، گلدان بگیریم، یک ویلا هم بخریم برایش. لطف. من شرمنده‌ام حاج آقا. هسته مصنوعی راکتور همه را تعطیل کردی! چقدر اذیت شدی؟ چند وقت شمال هم نتوانستی بروی؟! من شرمنده‌ام، ببخشید خشکه.) حساب کنید، با این‌جوری استبدادی، این در حکمرانی علوی جایی ندارد. مسئول در قبال مردم موظف است، وظیفه دارد.
یک نکته، یک عده اساساً یک همچین نگاهی ندارند، خودشان را از مردم بالاتر می‌دانند، منت دارند. مردم باید ممنون این‌ها باشند که این‌ها هستند، کار را دست گرفتند، کار می‌کنند، روی صحنه حضور پیدا کردند. یک نکته. می‌فرماید که: «لا یجری لاحد الا جرا علیه و لا یجری علیه الا جرا له.» «اگر حق به نفع کسی جاری شد، علیه‌اش هم جاری می‌شود. اگر علیه‌اش جاری شد، به نفعش هم جاری می‌شود. همان ترجمه ساده‌اش چی بود؟ وقتی حق دارد، تکلیف هم دارد. وقتی تکلیف دارد، حق هم دارد.»
بعد فرمود: «هیچ وقتی نمی‌شود که کسی حقی داشته باشد، در مقابلش هیچ تکلیفی نداشته باشد، یا تکلیفی داشته باشد، در قبالش هیچ حقی نداشته باشد.» هر وقت یک رابطه، یک دو طرفین است، همیشه حق و تکلیف دوطرفه است. این را باید دقت بکنید، خیلی مهم است. یک باگی که گاهی کارهایی که ماها می‌کنیم در عرصه‌های فرهنگ‌سازی و این‌ها دارد، همین است. مثلاً هی می‌آییم می‌گوییم آقا: «پدر و مادر خیلی مهم‌اند.» خب، البته مهم است. بعد از اطاعت از خدا و پرستش خدا، حرف از والدین در قرآن، پدر و مادر بعد از خدا است. «ان اشکر لی و لوالدیک.» هی این را می‌گویی، خیلی هم درست، ولی نصف قضیه است. یا مثلاً زن در قبال شوهرش چقدر وظیفه دارد؟ پیغمبر فرمود: «اگر جایز بود کسی برای کسی سجده بکند، من می‌گفتم که زن برای شوهرش سجده بکند.» از این حرف‌ها. ولی قرآن چی می‌گوید؟
قرآن می‌گوید این از آن آیات خیلی غریب قرآن است که به ندرت کسی می‌گوید و کسی شنیده. در سوره مبارکه بقره آیه ۲۲۸ می‌فرماید: «و لهن مثل الذی علیهن.» «هرچه که من روی گردن زن‌ها گذاشتم، تکلیف برایشان معلوم کردم، به همان مناسبت هم حق بهشان دادم.» خیلی مهم است. این هیچ وقت یک‌طرفه نیست. این نیستش که آقا فقط اینجا یک انتفاعی دارد می‌برد، پدر و مادر فقط یک انتفاعی می‌برد. نه، دوطرفه است. پدر و مادر شدی، احترام تو را باید نگه دارد، باید بهت احترام بگذارد، با نام کوچک صدایت نکند، «ولا تقل لهما اف» بهت «اف» نگوید. در قبالش چی؟ در قبالش هم صد تا وظیفه داری. این هم بچه‌ات است، این هم حق دارد. این‌ها با داستانی که به افراط و تفریط کشیده می‌شود. بعد می‌بینی که ما دوگانه‌سوز می‌شویم. نسل دهه شصتی‌ها باباهایشان پدرسالار بودند، ما تا آمدیم بزرگ بشویم، پدرسالار بودند. تا بابا شدیم، پسر سالار، بچه‌سالار شدند. بچه‌ها سالارند. فقط سوختیم که انتقال نسلی صورت بگیرد، لذتش به ماها نرسید. ما به آن‌ها بگوییم و زور بگوییم و بالاخره بابایی که فیلم «پدر سالار» یادتان است؟ (بیشترین دیدید.) این‌جوری شروع می‌شود. ملت پخش می‌کرد، خیابان‌ها سوت و کور می‌شد وقتی «پدرسالار». بعد آن عروس کوچکه بود سرتق بود، آذر بود، چی بود اسمش. من یادم می آید، همه اصلاً در خانه‌ها مثلاً انقلاب، این مثلاً پدرسالار. خدا رحمتش کند مرحوم کشاورز، می‌گفتش که مثلاً همه عروس‌ها بیایند این‌ور، او پا نمی‌شد. در خانه‌ها مثلاً یک‌هو کل می‌کشیدند، سوت می‌کشیدند. یکی بالاخره روبروی این در آمد، این قلدر. این فیلم‌ها هم بی‌تأثیر نیست در این تحولات نسلی. جرئت می‌دهد به این‌ها، رویشان را باز می‌کند.
یعنی ملک طلق این است، فعال ما یشاء. بابا گفته این اینجا بیاید، بابا گفته که پسره همین در همین ساختمان باید خانه داشته باشد، جای دیگر نمی‌رود. بابا گفته اسم بچه‌تان باید این باشد. باباهه گفته: «شغلت باید این باشد. تمام.» خب، این هم بچه است، این هم حقوقی دارد. مرد گفته: «فلان، تمام.» بابا! این هم زن، حقوقی دارد. زن‌های ساکت، سر به زیر، مظلوم. خب، بعد از آن‌ور دوباره افراط می‌شود، خیلی یک‌طرفه شده. یکم دست بچرخد، یکم بدهید دست این‌ها. حالا کم بچه‌ها بیایند تو بازی، یکم خانم‌ها بیایند تو بازی. باز از آن‌ور از دست درمی‌رود. یک دمو داریم، نمی‌خواهم وارد بحث‌های این مسائل بشوم. دیگر الان دغدغه همه، گواهی‌نامه بانوان و رانندگی موتور و این حرف‌هاست. خدمات مسئولین پیامکی دارند می‌فرستند. من منتظرم مثلاً یک چیزی در مورد نان مردم، آب مردم. چند تا خدمات بود. یکی بود که اسم همه را با هم منتشر کردیم در قالب هم منتشر کردم. گفتم اگر عملیات مرصاد را می‌خواستند این را منتشر بکنند، احتمالاً آن‌هایی که فروغ جاویدان بود، عملیاتشان، با این‌ها که عملیاتشان مرصاد بود، اسم همه‌شان یک‌جا می‌آمد. چون همه‌شان فرزند وطن بودند، این‌جوری می‌شد دیگر. همین بود دیگر. همه فرزندان وطن‌اند. همه ایرانی‌اند و عزادار همه‌شانیم. مریم رجوی هم بمیرد عزاداریم، بالاخره او هم فرزند وطن است. خریت حدّی دارد. وقتی کسی نمی‌شناسد فضا را، حق و باطل را می‌گذارد کنار، این‌جوری می‌شود.
یک پیامک، آن است که: «گواهی‌نامه موتور بانوان»، «مذاکرات دارد به جاهای خوب می‌رسد»، «نتانیاهو نمی‌گذارد بابا.» این قدیمی شده. ده سال پیش یک بار در پاچه‌مان فرو کردیم، دیگر بس است دیگر. برای ما قائل باشید دیگر. ما می‌دانیم ترامپ و نتانیاهو اجمالاً با هم خوب‌اند. یک زمانی هی در سرمان می‌کوبیدید که ما با آمریکا خوبیم. این نتانیاهو نمی‌گذارد با همدیگر رفیق بشویم. هی می‌آید گولش می‌زند. عکس تیتر روزنامه یادتان است؟ دست نتانیاهو خونی بود، خون می‌چکید، دست ترامپ سفید بود. پارسال بود دیگر. داشت در گوشش نتانیاهو یک چیزی می‌گفت. دستش پاک است ترامپ، بنده خدا. این‌ها می‌خواهند ما را گول بزنند. خدا از آن‌ور یک چیزی را رو می‌کند. یک جزیره یک‌هو می‌آورد وسط، می‌گوید: «همین دست‌های پاک را ببین. جزیره داشتند این‌ها با همدیگر چه کارهای بد بدی می‌کردند.» از کارهای خداست که این وسط جالب است. داستان حق و تکلیف این‌شکلی است. یک بخشش هم در حاکمیت است.
در قبال مسئولین و مسئولین در قبال مردم یک حق و تکلیف دوطرفه است. این خیلی مهم است. خودشان گاهی مسئول‌اند و یک ژست مردمی می‌گیرند. حرف زیاد دارم، بگذار من قبل اینکه بیشتر بخوانم، چون یک تیکه‌هایش را خواندم، الان هیجانم بالاست، نمی‌توانم با آرامش بحث را ادامه بدهم. گفت که امام جمعه عصبانی شده بود، گفتش که «خواهرها هفته بعد نیایند. من در مورد خواهر و مادر آمریکا و اسرائیل مطالبی دارم، هفته بعد می‌خواهم بگویم.» الان این‌جوریم. خلاصه این نکته را دقت بکنید، نکته مهمی است. یک‌هو پرش کنم دیگر. همین‌جوری وقتمان کم بود.
یک نکته‌ای که هست، رابطه حاکمیت و مردم که یک رابطه دوطرفه است، از جنس رابطه روح و بدن یا به تعبیری نفس و بدن. این خیلی نکته مهمی است. بحث مفصل. بعد بیایم یک چند تا گریز سیاسی روز بگویم که چقدر این بحث‌ها مهم است، توجه نکردن بهش هم چقدر خسارت دارد. هر چقدر آدم دانا باشد، باسواد باشد، عاقل باشد، آن کسی که مثلاً قرار است که از علمش استفاده بکند، علمش را عرضه بکند، اینجا باید بنویسد یا باید بگوید یا باید حرف بزند یا باید کتاب بنویسد، مقاله بنویسد. این نوشتن چه می‌خواهد؟ دست می‌خواهد. این گفتن چه می‌خواهد؟ زبان می‌خواهد، دهان می‌خواهد. بعد خود این یک مکانیزم پیشرفته در بدن دارد. مغز باید کار بکند، تنفس باید ایجاد بشود، خون باید در گردش باشد، سلول‌ها باید زنده باشند که این تبدیل شود به آن بیان. درست است که این بیان این دانشمند مال عقلش است، مال فکرش است، ولی آن فکر تا وقتی که این دهان را نداشته باشد، هیچ تولیدی نخواهد داشت. آن فکر تا وقتی که این دست را نداشته باشد، هیچ کتابی بیرون نمی‌آید. علامه طباطبایی اگر دست نداشت، اگر انگشت، «المیزان» نوشته نمی‌شد. هرچند «المیزان» مال انگشت‌های علامه طباطبایی نیست، مال فکر علامه طباطبایی است، ولی آن فکر انگشت می‌خواهد، دست می‌خواهد. این خیلی نکته مهمی است.
در این خطبه امیرالمومنین تأکید دارد، می‌فرماید: «هیچ حکومتی وقتی مردم پای کارش نباشند، به هیچ‌جا نمی‌رسد.» خودش دارد می‌گوید: «آقا! من حاکم، علی بن ابیطالب، از من دیگر در عالم بهتر پیدا می‌کنی؟! من آدم می‌خواهم.» مالک را زدند، پایگاه نظامی امیرالمومنین سقوط کرد. آقا، علی بن ابیطالب هم باشی، مالک می‌خواهی. فرمانده نظامی درجه یک می‌خواهی. مالک باشد یا یکی دیگر باشد، فرق می‌کند.
بهش گفتند که چی شد که این قضیه سقیفه را نتوانستی جمع کنی؟ فرمود: «اگر به جای برادرم عقیل، برادرم جعفر بود و به جای عمویم عباس، عمویم حمزه بود، این قضیه این‌شکلی نمی‌شد.» فرمایش عمیقی فوق‌العاده است این کلام امیرالمومنین. این داداشه، آن داداشه بود، به جای این عمو، آن عمو بود، از یک جور دیگر می‌شد. همزه عمو، عباس هم عمو است. عمو که چه عرض کنم. چند بار که لشکر دشمن گرفتنش جزو اغتشاشات بوده همیشه. دیالوگ آخرها دیگر. یکم این‌ورش، این‌ور هم عقیل است. عقیل هم در جنگ بوده روبروی پیغمبر. دیگر هر چیزی نمی‌شود سرش را باز کرد. سابقه براندازی داشته. بعد دیگر حالا، البته رو به راه می‌شود و این‌ها. پیغمبر فرمود: «به خاطر اینکه پسرش را دوست دارم.» مسلمی از پیشنهاد اختلاس و رانت داد به امیرالمومنین، حضرت آتش نزدیک دستش گرفتند. یک چوب هم آنجا خورده. آدم با آدم فرق می‌کند. حمزه با عباس فرق می‌کند. مالک با دیگران فرق می‌کند.
آدم که نباشد، رو می‌آورد به اشعث. برای آزاد کردن آب در جنگ صفین، کار را به اشعث سپرد. برای اینکه آدمی که می‌توانست نیرو جمع بکند، فرماندهی کند، مدیریت کند، راه بیندازد، آدم اجرایی، آدم بلد، اشعث بود. امیرالمومنین هم رو به اشعث می‌آورد. حالا بعضی هی می‌خواهند بگویند که آقا! این‌ها محصول انتخاب، محصول انقلاب نیست. اصلاً نه محصول انقلاب است، نه محصول انتخاب. اصلاً داستان یک چیز همه‌اش ربطی به انتخاب ندارد. ما خودمان هم دچار سوء تفاهم می‌شویم. بابا! رهبری گزینه‌های خودش را انتخاب کرده. این بحث، بحث مفصلی‌ها، ولی پرنکته است. می‌گویم: «آقا مثلاً ماها انتخاب می‌کنیم، بعد دیگر رهبری چه کار کند؟ مجبور است.» (انتخاب نمی‌کنیم، خود رهبری انتخاب می‌کند.) بعد بگوییم: «چه کار کند؟ مجبور است.» می‌مانی تویش. این ذات این دنیاست. طبیعت این عالم است. طبیعت اجتماعی. این نکته مهم است. شما می‌بینید آقا! رهبری در دوره‌های مختلف، روسای مختلفی را جاهای مختلف انتخاب کرده. برای صدا و سیما، برای قوه قضاییه. این قوه قضاییه، آقای آملی لاریجانی به خودش دیده، آقای رئیسی به خودش دیده، آقای اژه‌ای به خودش دیده. آقای رئیسی که می‌آید، بخوانید فرمایشات آقا را. آقا می‌فرماید: «تحولاتی که رخ داده محسوس است و من پیام‌هایش را دائم دارم دریافت می‌کنم که مردم دارند تشکر می‌کنند و راضی‌اند از عملکرد قوه قضاییه.» آقا! قبلاً شما انتخاب کرده بودید. رأی دادند. آن هم خودش انتخاب کرده. این هم خودش انتخاب کرده. بعدی‌اش هم خودش انتخاب کرده. آقای اژه‌ای همین پارسال هفت تیر، حالا امسال وسط جنگ بود دیدار نداشت. خیلی برای بنده جالب بود. یک صحبت‌های تندو‌تیز، بروید بخوانید صحبت‌های هفت تیر ۱۴۰۳ دیدار آقا با قوه قضاییه. به نظر من خیلی شفاف است در انتقادات تندو‌تیز ایشان نسبت به قوه قضاییه و تأکید روی اینکه همان خطای رئیسی را ادامه بدهید.
آیا واعظ طبسی را برای آستان قدس ایشان انتخاب کرده بود؟ آقای رئیسی هم ایشان انتخاب کرده بود. برای صدا و سیما اشخاص مختلف را ایشان انتخاب کرده بود. حالا من نمی‌خواهم دونه‌به‌دونه وارد این بحث‌ها بشوم. حرف‌هایی که هست مطرح بشود. بعد شما می‌بینی این آدم یک سبکی دارد، یک توانی دارد، یک استعدادی دارد، یک ذهنیتی دارد. آن آدم یک ذهنیت دیگر دارد. خوب تبیین بشود، رهبری همه‌کاره است. این را مگر کی انتخاب می‌کند؟ مگر به انتخاب است؟ مگر داستان به انتخاب امیرالمومنین انتخاب کرد؟
رهبری خیلی نکته نکته فنی و دقیقی است. فرمود: «وقتی نسبت به یک مجموعه‌ای مثل صدا و سیما انتقاد دارید، این‌جور باید مطرح کنی، این‌جور باید مطرح بشود. اولاً که من در جزئیات کارهایی که در صدا و سیما دارد انجام می‌گیرد نیستم.» یعنی هیچ کارم نسبت به حالا من یک توضیح نسبت به این قضیه هم دارم، اگر وقت بشود بهش می‌پردازم که مثالی که اینجا مطرح می‌شود، مثال رهبر ارکستر. رهبری کارش در جامعه رهبری ارکستر است، نوازنده نیست. رهبری، رهبری فقط قرار است که این نوازنده‌ها را با همدیگر هماهنگ کند. خیلی نکته مهم. من فقط یک ساعت در مورد همین فیش آوردم صحبت بکنم، ولی احتمالاً به این نکته نمی‌رسم. همین مثال کلی ریزه‌کاری دقیق داری که باهاش می‌شود بحث رهبری را توضیح داد. ویولن بزند، قرار نیست فلوت بزند، قرار نیست طبل بزند، تنبک بزند. قرار است که یک کاری بکند که این‌ها با همدیگر همخوان باشند. قرار نیست مهارت افزوده‌ای باشد برای این آدمی که دارد تمپو می‌زند که سواد دارد. همان با همین قدر سوادی که دارد و مهارتی که دارد، باید کار بکند.
فرمود: «اگر من جای کسی را مسئول گذاشتم (نکته را ببینید چقدر دقیق است!) از من باید سوال کنید که نباید بگویید چرا این آدم را گذاشتید؟ باید بگویید که برای اینجا آدمی بهتر از این نداشتی؟ من این را بهت جواب بدهم.» هر کسی یک ظرفیتی دارد. آقا! ملائکه را که ما برنداشتیم بیاوریم. تا یک مدتی هم قوه قضاییه معمولاً علمای برجسته قم بودند، صاحب درس خارج بودند، فقیه بودند، در مظان مرجعیت بودند. از یک دوره ایشان به این نتیجه رسید که اصلاً لازم نیستش که آن جنس آدم‌ها بیایند. یک آدم میدانی تربیت‌شده در خود قوه قضاییه که آن‌قدر هم در فضای آکادمیک به عنوان مثلاً مرجع و فقیه و استاد بارز حوزه شناخته شده نیست. مرحوم آقای رئیسی این‌جور بود. نه، وزن علمی ایشان قوی بود، مجتهد بود، دکتر بود، ولی به عنوان مدرس حوزه و چه‌میدانم در مظان مرجعیت و این‌ها نبود. آقایان قبلی همه بودند. آقای شاهرودی رئیس قوه قضاییه با خودش دفتر داشت، رساله داشت. آقای موسوی اردبیلی خودش رئیس قوه بود، مقلد داشت. این‌ها این‌شکلی بودند. یک‌هو رسید به یک آدمی که آدم میدانی اجرایی بود. از آن هم راضی بود. بعدش هم همین اتفاق افتاد. آقای اژه‌ای هم همین‌طور بود. نکته دارد این‌ها. دیگر آقا! «من در دست و بالم همین‌قدر بود، خیلی از این آدم‌هایی که شما می‌گویید بهترند، من نمی‌شناسم. تو یک سازوکاری به دست من به این‌ها برسد.» قرار نیست که با علم غیب ما کار بکنیم. ببینم یک گوشه‌ای مثلاً یک آدم در سریر است، او را می‌بینم. این قاسم سلیمانی، می‌روم در روستایشان مثلاً پیدایش می‌کنم، از تو خانه ورش می‌دارم، می‌آورم، می‌گویم تو بیا بشو فرمانده نیروی قدس. نه، این باید در سازوکار طبیعی و عادی خودش آرام‌آرام بیاید بالا، قدم‌به‌قدم. بعد من رصد می‌کنم این در تشکیلات رشد می‌کند. در این آدم‌هایی که دارم نگاه می‌کنم، می‌بینم. الان برای فرماندهی سپاه، این آدم. در همه این‌ها که هستند، بهتر است. آن بخش سپاه، این بهتر است. صدا و سیما، این یکی بهتر است. قوه قضاییه، آن یکی بهتر است.
یک نکته است. نکته‌ای که هست این است که این از بین این‌ها که موجودند. بعد ممکن است من اصلاً اطلاعات دقیق و عمیق و فراوانی نسبت به این آدم نداشته باشم. شما اگر خبر دارید، بیایید خبر بدهید، گزارش بدهید. به مالک می‌فرماید که: «هر آدمی را گذاشتی، بغلش یک جاسوس هم به پا، واسش بگذار.» نیروی نظارت این است. باید رصد بکنیم کجا می‌رود؟ با کیاست؟ اعتماد الکی نکن. با همین ظرفیت موجود داریم. بابا! این حکومت امیرالمومنین است. شما از حکومت امیرالمومنینش باید این‌جور توقع داشته باشی. یکم از فضای فانتزی ما باید در بیاییم. امیرالمومنین این‌جوری حکمرانی می‌کند. بعد شما در نقش بدن او، در نقش دست و پای او، اگر نباشد کار نمی‌کند. خیلی نکته مهم.
شنیده‌ای «عمار بن یاسر» را در جنگ صفین؟ یکی آمد برگشت به امیرالمومنین گفت: «در همان قضیه قرآن‌ها (داستان مفصل و جذابی دارد که حالا وقتش نیست) گفت آقا! من به تردید افتادم، این‌ها حرف از قرآن دارند می‌زنند.» حالا ما الان قرآن می‌سوزانند روبرومان. سری بعد بیایم بیرون، قرآن دست بگیرم، خیلی خوب می‌کند همین الانش که قرآن آتش می‌زنند، آخوندهای احمقی داریم که از این‌ها حمایت می‌کند. اگر قرآن دست می‌گرفت، چه کار می‌کرد؟ دودل شدم واقعاً. این‌ها قرآن دست گرفتن. حضرت فرمود: «عمار آنجاست.» خیلی جالب است. آقا! تو خودت همه بیانی، امیر بیانی، فاروق اعظم. فرمود: «عمار آنجاست، برو به عمار بگو کمکت می‌کند.» آمد به عمار گفت. گفتش که: «من دچار تردید شدم.» یک گفت‌وگویی کرد جناب عمار خیلی قشنگ است. مثلاً من فقط اشاره می‌کنم. بلند شده: «من دفعه سوم است که با این پرچم دارم می‌جنگم.» واقعاً گفت: «آره، من دو بار کنار پیغمبر بودم این پرچم در دست ابوسفیان بود، به فرماندهی معاویه بود، من با این‌ها جنگیدم، این الان دفعه سوم است که دارم باهاشان می‌جنگم. این‌ها همان‌اند.»
یکم توضیح داد. طرف برگشت به امیرالمومنین گفت: «من دلم گرم شد، برمی‌گردم در میدان.» عمار خودش امیرالمومنین است. فاروق اعظم است. یکی باید در همین فضای گفت‌وگو و استدلال و از جنس خودش باشد، رسانه می‌خواهد، تریبون می‌خواهد، جنگنده می‌خواهد، رزمنده می‌خواهد. بله، یک طرف حالا بعضی‌ها که خیلی فانتزی‌اش می‌کنند، سپاه امام حسین که حضرت عباس علیه‌السلام یک نگاه کرد، به آن‌ور شریعه چهار هزار نفر افتادند، مردند. دیدید بابای بنده خدا بالای منبر شعریات را می‌گفت. این سریال را می‌بافت، می‌گفت به امام سجاد گفتند: «آقا! آن طرف شریعه یک تعداد کشته شدند، در همین تهران بالای منبر می‌گفت.» بنده خدا گفت: «گفتند که آقا! چهار هزار نفر کنار شریعه افتادند، هیچ زخمی بهشان نیست.» فرمود: «عمو عباس با یک نگاه این چهار هزار تا را کشت.» ملت هم گفتند: «جانم!» یک نفر سوال نمی‌کند: «خب مثلاً این نگاه چه جوری بود؟ مثلاً اینترنت قطع می‌شد؟ فیلترشکن می‌خواست؟ مثلاً یک وقت‌هایی کار نمی‌کرد.» آن وقت هم که حرمله مثلاً می‌خواست بزند، چه‌میدانم، مثلاً علی‌اکبر را می‌خواستند شهید کنند، یک نگاه می‌کرد، می‌گفت: «علی‌اکبر عشقی بود، مثلاً یک‌هو وصل شد.» نگاه وصل شد، چهار هزار نفر را زد، کشت. سندی هم ندارم. در یک کتاب بیاور، حتی در حد موش و گربه زاکانی، من قبول می‌کنم. این‌ها هی غلیظ کردن. این فانتزی‌هاست، از واقعیت فاصله گرفتن است.

----------------------

منابع :

[آیه قرآن] سوره طه، آیات ۲۵-۲۸ — «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۲۸ — «...وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ...»



[آیه قرآن] سوره لقمان، آیه ۱۴ — «...أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ...»

[حدیث/روایت] «عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ» (خدا را به درهم شکستن تصمیم‌ها شناختم). (نهج البلاغة , جلد۱ , صفحه۵۱۱ )

[داستان/حکایت تاریخی] پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، مردم با امام حسن (ع) بیعت کردند، اما معاویه با جنگ روانی و فریب رسانه‌ای عمرو عاص، وضعیتی را ایجاد کرد که امام مجتبی (ع) وادار به صلح شدند. (منبع در متن: ذکر نشد)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلَايَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ». (خداوند سبحان با حاکم کردن من بر شما، برای من حقی بر شما قرار داده و برای شما نیز همانند آن، حقی بر من. حق در مقام وصف و گفتگو گسترده‌ترین چیزهاست، اما در مقام عمل و انصاف، تنگ‌ترین چیزهاست. حق به سود کسی جاری نمی‌شود مگر آنکه به ضرر او نیز جاری خواهد بود و به ضرر کسی جاری نمی‌شود مگر آنکه به نفع او نیز جاری است).
منبع در متن: نهج‌البلاغه، ۲۱۶(بحار الأنوار،ج۲۷،ص۲۵۱).

[داستان/حکایت تاریخی] در پایان خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه، پس از سخنان امیرالمؤمنین (ع) درباره حقوق متقابل، مردی از روی احساسات شروع به ستایش اغراق‌آمیز حضرت کرد. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در واکنش به آن مرد فرمودند: «فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ» (مرا با ستایش‌های زیبا مدح نکنید). (منبع در متن: نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶-بحار الأنوار،ج۱،ص۳۳۳)

[حدیث/روایت] پیغمبر (ص): «لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ يَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَةَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا» (اگر بنا بود به کسی دستور دهم تا برای دیگری سجده کند، هر آینه به زن دستور می‌دادم که برای شوهرش سجده کند). (الخرائج و الجرائح , جلد۱ , صفحه۴۴)

[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند اگر به جای برادرشان عقیل، جعفر و به جای عمویشان عباس، حمزه را داشتند، ماجرای سقیفه به شکل دیگری رقم می‌خورد. (الکافی، ج 8، ص 189، ح 216)

[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین، برای بازپس‌گیری آب از دشمن، کار را به اشعث سپردند، زیرا او فرمانده اجرایی و در دسترس برای این مأموریت بود. (https://hawzah.net)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حاکمیت مردم

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00