شراره

جلسه اول

قرآن . شراره . 1404/11/30
00:41:20
21

تفسیر سوره مسد

معرفی
روز اول ماه رمضان، تحویل سال معنوی و آغاز یک تقدیر جدید![01:17]

تأکید بر مضمون دعای روز اول رمضان: خدایا، همان‌گونه که از پیامبرت کفایت کردی، امسال ما را نیز کفایت کن. [02:35]

بقای پیامبر(ص) در برابر دشمنان، در اوج غربت؛ معجزه خداوند بود برای اثبات حقانیتش [09:20]

معجزه‌ای دیگر از قرآن، اخبار غیبی و پیشگوییِ نابودی دشمنان پیامبر(ص)، در اوج قدرتشان [16:05]

سنتی الهی که همچنان پابرجاست!: هرکس اولیای خدا را مسخره کند، خدا با همان سوژه او را نابود خواهد کرد. [24:41]

این هم سنت خداست!؛ هرگاه دشمنان برای براندازی نهایی جمع شدند، خدا با قحطی، بیماری و مرگِ بزرگانشان، آنان را مشغول کرد. [29:15]

فلسفه خونها و ابتلائات اهل بیت(ع)؛ آبیاری درخت اسلام و بقای دین بود، نه تهدیدی برای ریشه‌کن کردن دین [31:58]

وقتی جهل حجاب شود، عمامه پیامبر و قرآن بر سر اباعبدالله(ع) هم برای بیماردلان کارساز نیست [36:08]

روضه؛ آخرین حجت خدا،.. طفل شش‌ماهه‌ای که با تیر سه‌شعبه پاسخ گرفت و خونش به آسمان پاشیده شد…. [37:56]
خلاصه
در دعای روز اول ماه رمضان، از خدا می‌خواهیم همان‌گونه که پیغمبرش (ص) را در برابر دشمنان کفایت کرد، ما را نیز در این سال کفایت کند. ین کفایت، یک معجزه بود. پیغمبری یتیم و تنها، در برابر آن‌همه دشمنی ایستاد و خدا وعده داد که «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ»؛ او دست دشمنان را کوتاه کرد و حافظ پیامبرش بود. اما سؤالی پیش می‌آید: اگر خدا حافظ بود، پس چرا واقعهٔ کربلا رخ داد؟ پاسخ این است که آن شهادت، عینِ کفایت برای حفظ دین جدش بود؛ آن کشته‌شدن، خواست خدا بود.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

«رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.»

ماه مبارک رمضان، به تعبیر برخی بزرگان، آغاز سال است، ابتدای سال. با شروع ماه مبارک رمضان، سال جدید شروع می‌شود، سال معنوی شروع می‌شود. مرحوم سید ابن طاووس کتاب اقبال را بر همین اساس، با ماه مبارک رمضان شروع می‌کند. سال قمری با محرم شروع می‌شود، می‌خواهند بگویند که سال معنوی با ماه رمضان شروع می‌شود، خصوصاً از شب قدر. از امشب، ما یک سال جدیدی را آغاز می‌کنیم، روز جدیدی را آغاز می‌کنیم. تقدیرات سال ما، سال آینده ما، در ماه رمضان رقم می‌خورد، در شب قدر رقم می‌خورد. عید اولیاء الهی است. دعای ورود به ماه رمضان، حتماً امام سجاد علیه السلام، ماه رمضان را به عنوان عید اولیا خدا معرفی کرده است. نوروز عید آغاز سال جدید است. سال معنوی با ماه مبارک رمضان شروع می‌شود.

امروز که روز اول ماه مبارک رمضان بود، دعایی داشت. توی این دعا یک مضمونی هست. البته دعایش، دعای مفصلی است، یک بخشی از دعا را که امشب باهاش کار داریم، یک نکته‌ای در این بخش هستش که حضرت به ما یاد می‌دهند که وقتی از خدای متعال در روز اول ماه مبارک درخواست می‌کنیم، به این نکته توجه داشته باشیم، یک چیزی را برای امسالمان بخواهیم. ما امروز وارد سال جدید شدیم. یک سال جدیدی را آغاز کردیم. البته خیلی حس و حال تحویل سال نوروز نیست بین مردم. اگر امروز اول فروردین بود، حال و هوای خیابان‌ها خیلی فرق می‌کرد، حال و هوای مردم خیلی فرق می‌کرد، ولی تحویل سال واقعی امروز بود، بلکه دیشب بود، ورود به ماه مبارک رمضان. این تحویل سال است. این را باید جشن گرفت؛ وارد یک سال جدیدی شدیم. در دعای روز اول ماه مبارک رمضان به ما گفتند برای امسالت این را از خدا بخواه. حالا این دعا چون خیلی مرتبط با اتفاقات این ایام هم هست، می‌خواهم به طور خاص به این نکته توجه بکنیم. امشب نسبت به ابتلائات و فتنه‌ها و گرفتاری‌ها در دعای روز اول ماه رمضان به ما گفتند که از خدا بخواه که امسال را این فتنه‌ها و گرفتاری‌ها را از تو دور کند، ولی با یک تعبیر خیلی قشنگی. این تعبیر را بگویم، ان‌شاءالله بحث را با همین تعبیر آغاز بکنیم.

در این بخش از دعا، تعبیر این است: «اللهم کما کفیت نبیک محمد صلی الله علیه و آله و سلم حول عدوه و فرجت همه و کشفت غمه و صدقته وعدک و انجزت له عهدک، اللهم فبذلک فاکفنی حول هذه السنه.» خیلی تعبیر، تعبیر لطیف و پرمعنایی است. می‌گوید: خدایا، تو همان کسی هستی که از پیغمبر مراقبت کردی، نگذاشتی طرح دشمن بر پیغمبر سوار بشود، پیغمبر را کفایت کردی، نگه داشتی، از پیغمبر مراقبت کردی در برابر ترس از دشمن، «همه او» را برطرف کردی، آن غصه، غصه‌ای که قلب آدم را می‌گیرد، این را از دل پیغمبر باز کردی، غم پیغمبر را برطرف کردی. غم ظاهراً مربوط به گذشته است، هم مربوط به الان و آینده است. «و صدقته وعدک»، وعده‌ای که به پیغمبر دادی را محقق کردی، راست گفتی. «و انجزت له عهدک»، عهدی که با پیغمبر داشتی را منجز کردی، پابندش بودی، عمل کردی. به این چیزها قسمت می‌دهم به چه چیزی؟ به اینکه از پیغمبر مراقبت کردی در برابر دشمنش، شر دشمن را از آن دور کردی، غم و غصه پیغمبر را برطرف کردی، دل پیغمبر را باز کردی، پای عهدت با پیغمبر بودی، وعده‌ای که به پیغمبر دادی محقق کردی. به واسطه اینها ازت می‌خواهم که امسال، امروز روز اول ماه رمضان دیگر، امسال را برای من این شکلی قرار بدهی. از من هم ترس‌هایی که بابت امسال دارم برطرف کن. «حول هذا سنه» دیگر چه چیزهایی؟ «آفاتها»، آفت‌هایی که امسال ممکن است به من بخورد برطرف کن. دیگر چه چیزهایی؟ «اسقامها»، بیماری‌هایی که ممکن است امسال به من برسد، برطرف کنی. و «فتنتها»، فتنه‌ای که امسال ممکن است شامل حال من بشود، گرفتار کند، از من برطرف کن. و «شرورها»، گرفتاری‌هایی که امسال ممکن است رخ بدهد. «احزانها»، غم و غصه‌ای که ممکن است پیش بیاید و «ضیق المعاش فیها»، تنگی زندگی در این سالی که در پیش دارم.

خیلی لطیف است. ببینید امام بلد است با خدا چه شکلی حرف بزند. بچه می‌آید به بابایش می‌گوید: بستنی بخر برای من. حالا بالاخره بابا نگاه می‌کند به همین شیرین‌زبانی این بچه، لطف می‌کند، محبت می‌کند، یک چیزی برایش می‌گیرد. تازه بچه‌ام شاید نگوید، خیلی وقت‌ها خود بابا برایش می‌خرد. ولی وقتی این بچه یک جوری صحبت می‌کند، این رحمت از دل پدر می‌جوشد، شروع می‌کند شیرین‌زبانی کردن، بلد است چه شکلی صحبت کند. مثلاً می‌گوید که: بابا! یادته من مریض بودم؟ بیمارستان رفتم؟ تو چقدر دعا کردی من حالم خوب شود بیایم بیرون؟ می‌گوید: خوب. می‌گوید: الان نگاه کن من حالم خوب است. بیمارستان نیستم. مگر تو همین را نمی‌خواستی که من بیرون باشم، بیمارستان نباشم، در اتاق عمل نباشم، زیر دستگاه نباشم؟ می‌گوید: شکرانه این را به جا بیاور که الان من زیر دستگاه نیستم، بیا یک بستنی برای من بخر. بستنی بخر، درخواستی قبلی بود ها، ولی این نمکی که در این جمله بود، این لطافت و شوری که از این جمله می‌بارید، یک کاری می‌کند که کرور کرور این رحمت جاری می‌شود. بابای دلرحم دیگر آنجا احتمالاً یک اشکی می‌ریزد و به جای بستنی، چه می‌دانم، این را می‌برد پارک و یک پیتزایی برایش می‌گیرد، گران‌ترین بستنی را می‌گیرد و کلی هم این را تاب می‌دهد و شهربازی می‌برد و اینجوری است. حالا به ما گفته‌اند چه شکلی صحبت کنیم؟ روز اول ماه رمضان به خدا چه بگو؟ بگو خدایا، این پیغمبری که حبیب تو بود، خیلی گرفتار بود، خیلی در معرض خطر بود. دیدی چه شکلی نگهش داشتی؟ حالا در مورد این مفصل می‌خواهم صحبت بکنم، هم امشب، هم شب‌های بعد ان‌شاءالله که خیلی مهم است. توجه به این خیلی مهم است. می‌خواهم توجه بدهم که خدا چه لطفی کرد به پیغمبر و به ماها. پیغمبر را در چه اوضاعی نگه داشت و ماها هر وقت خواستیم نمک بریزیم درِ خانه خدا و از خدا رحمتش را بخواهیم، یاد آن قضیه بیفتیم. واقعاً حفظ پیغمبر در آن شرایط، یک چیز عجیب و غریب و استثنایی و خصوصاً آیاتی که اول نازل شد، وعده‌هایی که به پیغمبر داده شد، دل‌ها را قرص کرد که هیچ کسی هیچ غلطی نمی‌تواند نسبت به من بکند که اینها همه جز معجزات قرآن است. می‌خواهم مفصل ان‌شاءالله به آن بپردازیم.

خدایا، دیدی پیغمبر را چه شکلی نگه داشتی؟ چه اوضاعی داشت؟ همه جمع شده بودند تا بکشندش. نزدیک‌ترین آدم‌ها به پیغمبر می‌خواستند بکشندش. تحقیرش می‌کردند، تبعیدش می‌کردند، تحریمش می‌کردند، دنبال سرش با تیر می‌زدند. پیغمبری که کس و کار نداشت، یتیم بود، پشت و پناه نداشت، پدرش را زود از دست داد، قبل از تولد. پدربزرگش را زود از دست داد، عبدالمطلب. بعد که حامی و پشتیبانش حضرت ابوطالب شد، در یک زمان کوتاهی ابوطالب و خدیجه را با هم از دست داد، در فاصله زمانی خیلی کم. این پیغمبری که خودت گفتی که این یتیم بود: «وجَدَکَ یَتِیماً فَآوَی»، «و وَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى». بی‌پول بود، نه پول داشت، نه پشت و پناه داشت، نه رفیق داشت، نه کسب و کار داشت. تو چه شکلی از این حمایت کردی؟ نگهش داشتی؟ من می‌خواهم این پیغمبر را و این رحمتی که به این پیغمبر کردی را واسطه کنم، بگویم در این سالی که من در پیش دارم، تو، همان آنجوری که پیغمبرت را نگه داشتی، از این فتنه‌ها و گرفتاری‌ها و بیماری‌ها و تهدیدهایی که دور و بر من دارد می‌پلکد، من به تو پناه می‌برم. ولی معمولی نمی‌گوید: خدایا، از ما مراقبت کن. بلکه می‌گوید: خدایا، آن‌جوری که از پیغمبر مراقبت کردی. خیلی لطیف است، خیلی تویش نکته است. «و بلغنی به رحمتک کمال العافية»، با رحمتت مرا به اوج عافیت برسان. گفته‌اند شب قدر هم از خدا عافیت بخواه. برای سالتان عافیت بخواهیم.

مهم‌ترین حاجت، مهم‌ترین خواسته شب قدر را پیغمبر فرمود: عافیت. عافیت یعنی این. یعنی خدا به پای تو باشد. عافیت یعنی خدا به پای تو باشد، خدا مراقب تو باشد، که نگذارد کسی به تو آسیب بزند. این خیلی مهم است. یاد چه چیزی می‌افتی وقتی می‌خواهی خدا به پای تو باشد؟ یاد آن وقتی می‌افتی که خدا به پای پیغمبر بود. پیغمبر هیچی نداشت، هیچ‌کس را نداشت. خدا نگهش داشت از وسط طوفانی از حوادث که یک درصد آن هم به ما نرسیده. یک درصدش اگر به ما برسد، به خاک سیاه می‌نشینیم. نزدیک‌ترین کسان پیغمبر، حالا مفصل شب‌ها در موردش صحبت می‌کنیم، در مورد ابولهب که عموی پیغمبر بود، وقتی حضرت عبدالمطلب داشت از دنیا می‌رفت، گفت: این بچه یتیم است، کفیل ندارد. چه کسی کفالتش را به عهده می‌گیرد؟ ابولهب دستش را آورد بالا و گفت: ابولهب. اولین گزینه بود برای اینکه کفالت پیغمبر را به عهده بگیرد. آن‌قدر نزدیک بود. عبدالمطلب نداد، به ابوطالب سپرد. بعداً شد دشمن درجه یک پیغمبر. هرچه داشت، گذاشت برای اینکه پیغمبر را به خاک سیاه بنشاند، هم خودش، هم زنش، هم ثروت داشت، امکانات داشت، هم رفیق داشت، رسانه داشت، به قول امروزی‌ها بازار داشت، هنوز که هنوز است بازار ابولهب معروف است. تجهیزات داشت. همه را گذاشت برای کوبیدن پیغمبر. ولی هیچی نشد.

آن اوج دوران غربت پیغمبر، اوج کارشکنی‌ها و فشار ابولهب بود، ولی نتوانست کاری بکند. رفت: «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ.» به دردش نخورد. خیلی پول داشت. «ما أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ». چقدر این جمله مهم است! اگر تمام این ده شب در مورد همین عبارت صحبت بکنیم، کم است. «مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ». ترامپ خیلی پول دارد. آمریکا خیلی سرمایه دارد. خیلی ثروت دارد. اتحادیه اروپا خیلی قدرت دارد. ولی «مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ». به ما گفتند مرور کن ببین خدا چه شکلی پیغمبر را نگه داشت، از خدا بخواه که تو را در این سال این شکلی نگه دارد. این همان خداست، قبلاً نشان داده چه شکلی می‌تواند از بنده‌اش حمایت کند. «ألیس الله بکافٍ عبده؟» خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ بعد وعده داد به پیغمبر: «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللهُ». خود این کلمه «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللهُ» از کلمات استثنایی قرآن است. یک فعل «یکفی»، دو تا حرف «س» و «ف» قبلش آمده، بعد «یکفی» آمده، بعد «کاف» و «هم» آمده، دو تا حرف قبلش، دو تا حرف بعدش. یعنی خود این کلمه را خواسته خدا بیاورد، قبل و بعدش را کفایت کرده، در لفظ همین نشان داده از عقب و جلو محافظت کرده از کلمه «یکفی». خیلی عجیب است. قرآن است دیگر. «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللهُ» خدا کفایت می‌کند تو را در برابر اینها. ما این کفایتی که خدا برای پیغمبر داشته را مرور می‌کنیم، به یاد می‌آوریم، واسطه می‌کنیم خدا همین شکلی کفایت ما را به عهده بگیرد. خیلی لازم است، خیلی مهم است. در موقعیت خطری که کشور در اوج تحریم، اوج فشار بین‌المللی، جنگ اقتصادی، در اوج وسط جنگ نظامی، وسط جنگ امنیتی، شدیدترین فشارهای طول تاریخ، نه فقط انقلاب، من فکر نمی‌کنم در تاریخ ایران هیچ وقت این مملکت این حجم از فشار را تا به حال به خودش دیده و سرپا مانده باشد. با کمترین فشارهایی که می‌آمد، سقوط، پرونده حکومت جمع می‌شد، می‌رفت. یک تمدن، یک خاندان جمع می‌شدند، می‌رفتند. ما الان از خدا چه باید بخواهیم؟ این کفایت را باید بخواهیم. از همان کفایتی که خدا برای پیغمبرش نشان داد و نگهش داشت. خود مرور اینکه خدا چه جور پیغمبر را نگه داشت، دل‌های ما را قرص می‌کند. خود مرورش برای ماها لازم است. ان‌شاءالله بنا دارم این چند شب کمی به این قضایا بپردازم. بخش‌های غریبی هم هست، کمتر شنیده شده، کمتر گفته شده. که پیغمبر وقتی شروع می‌کند تبلیغ علنی دین را بعد از سه سال، با چه چالش‌هایی می‌خورد؟ اولین چالش‌اش با خانواده خود او است، امثال همین ابولهب و دیگرانی که فشار می‌آوردند، سنگ‌باران می‌کردند پیغمبر را، از شکمبه گوسفند، از سنگ، تحقیر، توهین، از شعر گفتن، همین جنگ رسانه‌ای که امروز من و شماها می‌بینیم، آن زمان بود با این تفاوت که پیغمبر تک و تنها بود. یک علی بن ابی‌طالب این ورش بود، یک خدیجه آن ورش بود. الان شما سپاه دارید، دستگاه دارید، تجهیزات دارید، رسانه دارید، امکانات دارید، یک اقبال عمومی در دنیا دارید، دولت مرکزی و مستقر دارید. پیغمبر هیچی نداشت این حجم از دشمنی‌ها بود روبروش. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد پیغمبر زنده بماند. بعد آیات قرآن نازل می‌شد، وعده می‌داد که شماها می‌مانید، اینها می‌میرند. «کفیناک المستهزئین» اینها جز اعجاز قرآن است. ما کمتر به این آیات تا حالا توجه داشتیم. اگر پرسیدند آقا، قرآن از کجایش معلوم است که با معجزه است؟ یک پاسخ این است: قرآن یک سری اخبار غیبی گفته، یک سری اخبار نسبت به آینده گفته که محقق شده. یک بخشی از معجزه قرآن اینها است. چه اخباری بوده؟ اخباری بوده که خصوصاً در این مسائل که فرمود دشمنان پیغمبر نابود می‌شوند، پیغمبر می‌ماند. هیچ‌کس باورش نمی‌شد این اتفاق رخ بدهد. در مورد ابولهب در زمان حیاتش فرمود: «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ.» این با همین کفرش می‌میرد، دستش هم به هیچ کجا بند نمی‌شود. هیچ غلطی هم نمی‌تواند بکند. همین جملاتی که شماها می‌شنوید از رهبری، حالا البته مردم ما، مردم این حرفها، باورش هم می‌شود، بعضی‌ها هم به این حرف‌ها می‌خندند، مسخره می‌کنند. ترامپ خوراک مار و مور می‌شود و این جمهوری اسلامی می‌ماند. رجز خواندن است. حالا الان خب باورش راحت‌تر است. آن موقع خیلی باور این عجیب بود. در اوج فشار، در اوج آن جو سنگین علیه پیغمبر آیه نازل می‌شد که اینها هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند، تو می‌مانی. «الله»، خدا کفایت می‌کند از تو در برابر اینها. پس ما در آغاز ماه رمضان از خدا می‌خواهیم که خدا در طول این سالی که در پیش روست، از جنس آن کفایتی که نصیب پیغمبر کرد، نصیب ما بکند. آن گرفتاری‌هایی که از پیغمبر برطرف کرد وگرنه کار پیغمبر پیش نمی‌رفت.

در یک بازه زمانی ۲۰ ساله، سه سال پیغمبر مخفیانه دعوت کرد، بعدش ۲۰ سال آقا! تو ۲۰ سال این همه تحول! اصلاً باورکردنی نیست. وقتی که پیغمبر از دنیا رفت، جبهه مسلمین تبدیل به یک امپراتوری شده بود، یک قدرت شکست‌ناپذیر شده بود. در ۲۰ سال مگر می‌شود همچین کاری کرد؟ روز اولی که کار را شروع می‌کنی، چهار نفر به تو ایمان می‌آورند، حرف تو را قبول می‌کنند. زیر شکنجه همه‌شان کشته می‌شوند، خودت توی فشار برای حفظ جانت مجبور می‌شوی مهاجرت کنی. ۲۰ سال بعد، یعنی اگر آن روز کسی می‌گفت این پیغمبری که جمع شده‌اید بکشیدش، ۲۰ سال بعد تبدیل می‌شود به قدرت لایزال این منطقه. هیچ‌کس باورش نمی‌شد، همه می‌خندیدند. این پیغمبر، این آدم نان ندارد بخورد. در این شعب ابی‌طالب، سنگ به شکمشان می‌بستند که این معده‌هایشان از گرسنگی نیفتد، زنده بمانند. یک هسته خرما را به همدیگر تقسیم می‌کردند، حالا به قول ماها مثلاً به زبان می‌زدند، به دهن می‌زدند این طعمی بگیرد، یک انرژی بالاخره مثلاً به بدنشان وارد بشود. ۱۰ سال دیگر قدرتید، همه دشمنانتان به زانو می‌افتند، نه پیغمبر را می‌توانند بکشند، نه براندازی رخ می‌دهد. هر جنگی هم که با شما بشود، شما را قوی‌تر می‌کند. هیچ‌کس باورش نمی‌شد ولی اتفاق افتاد. به ما گفتند که از خدا بخواهیم آنجوری که آن روز از آن‌ها حمایت کرد، امروز از شما حمایت کند. اگر آن‌جور از شما حمایت بکند، شما هم ۱۰ سال بعد، ۲۰ سال بعد یک قدرتی می‌شوید که هیچ‌کس جرئت نمی‌کند تهدید کردن شما را به مخیله‌اش بیاورد. این کاری بود که خدا کرد با پیغمبر. توضیح بدهم و ان‌شاءالله بقیه‌اش باشد شب‌های بعد.

بناست که این شب‌ها عرضمان کوتاه باشد ان‌شاءالله. چقدر تا الان صحبت شد؟ نمی‌دانم. چند تا آیه داریم در قرآن. مرحوم مجلسی در جلد ۱۸ بحار، معجزات پیغمبر را که می‌آورد، واقعاً سلیقه به خرج داده علامه‌ مجلسی، رضوان الله علیه، و بابی‌نوآوری کرده. معجزات پیغمبر را که می‌آورد طبقه‌بندی می‌کند. در باب هشتم این معجزات را می‌آورد. اصلاً خود عناوین این معجزات، خودش شنیدنی و خواندنی است. مثلاً بعداً در باب نهم که می‌آید، فقط برای اینکه ذهنتان درگیر بشود می‌گویم. بحثش را نمی‌خواهم بخوانم. باب نهم که مطرح می‌کند عنوانش این است: «فی استیلاء علی الجن و الشیاطین و ایمان بعد الجن به.» جز معجزات پیغمبر در باب نهم این است: پیغمبر بر جنیان و شیاطین تسلط پیدا کرد و بعضی از این جنیان و شیاطین را مسلمان کرد. در جلد ۱۸ بحارالانوار می‌آورد، جز باب ابواب معجزات پیغمبر. بحث فرعی بود، حاشیه‌ای بود، نمی‌خواهم صحبت بکنم. می‌خواهم باب قبلی‌اش را بخوانم. باب هشتم چیست؟ معجزات: «فی کفایت شر الأعداء.» همین بحثی که در این دعای روز اول ماه رمضان، معجزات پیغمبر در کفایت پیغمبر از دشمنان. مفصل حول و حوش ۳۰ صفحه روایت می‌آورد که کیا کجا با پیغمبر چه کار کردند و خدا چه شکلی پیغمبر را نگه داشت. اینها همه‌اش معجزات پیغمبر بود. معجزات پیغمبر چی بود؟ نهایتاً بگوییم قرآن. حالا اگر بتوانیم از همان قرآن هم خوب دفاع کنیم که چرا معجزه است یا یک شق‌القمری چیزی را مثلاً جز معجزات پیغمبر بیاوریم. یکی از معجزات پیغمبر این است که می‌گفت این‌ها هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و رخ می‌داد، دانه به دانه این‌هایی که گفت. این هم معجزه قرآن، هم معجزه پیغمبر. یک آیه‌اش همین آیه بود که خواندم در سوره مبارکه بقره، «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.» خدا تو را کفایت می‌کند در برابر این‌ها.

آیه بعدی در سوره مبارکه مائده. خوب دل بدهید، چند تا آیه را خیلی سریع بگویم و فردا ان‌شاءالله. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ.» ای مؤمنان، این نعمت خدا به خودتان را یادتان باشد. کدام نعمت؟ روایات فوق‌العاده‌ای دارد. ببینم اگر حالش را داشتید و وقتش را داشتم، یک اشاره‌ای به بعضی از این روایات آن می‌کنم، خیلی جالب است. به یادتان باشد آن وقتی که یک جماعتی دنبال این بودند که دست دراز کنند به سمت شما یا بکشند، تبعیدتان کنند، براندازی کنند، نابودتان کنند. یک همچین دستی دراز کردند سمت شما ولی چه شد؟ «فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ.» خدا دست اینها را از شما نگه داشت. یک دستی هست رو دست اینها، «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ». یک دست دیگر است. این دست‌ها را مدیریت می‌کند. این دسته می‌رود تا آن لحظه آخر هم می‌رسد، ها؟ آن ثانیه آخر کار آخری که باید بکند، نمی‌تواند. یک دست دیگر سوار به این دست. وعده‌های خدا بود. اتفاقاتی بود که رخ داد در مورد پیغمبر و جز معجزات پیغمبر. دیگر چه؟ در سوره مبارکه حجر فرمود: «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» این‌هایی که مسخره‌ات می‌کنند، ما کفایت تو را می‌کنیم، که پنج نفر بودند. ان‌شاءالله فردا شب داستان مفصلی دارد. تمام پنج تا هم کشته شدند جلو چشم مردم به مرگ غیرطبیعی و عجیب. اولین آیاتی بود که پیغمبر موقعی که بهش توصیه شد که دعوتت را علنی کن، آیات پایانی سوره مبارکه حجر، جز اولین آیات این آیه بود. فرمود من آمدم اعلام پیغمبری کنم، خدا گفته هر که مرا مسخره کند، پدرش را درمی‌آورد. اما هر که مسخره کرد، پدرش در آمد. «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» و نکته این است در روایت. به ما گفتند اینها را به عنوان یک سری قضایای تاریخی نبینید. اینها یک جریانی است در عالم. یک سنت برقرار است. همیشه همین بوده: «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» این بازیکن نفهمی که فوتبالیست بود اینجا بهش می‌گفتند جادوگر، پا شد رفت آن ور پناهنده شد و اینها. این توییتی که زده توییت آخرش، که توهین کرده به رهبر انقلاب و گفته که هر جوانی که از ما اعدام کنید، یک دانه قرآن آتش می‌زنیم. دیدید دیگر، علی کریمی ملعون. این کاری که کرد باعث شد که جهان اهل سنت قیام کرده علیهش دیگر. شیعه هیچ معتقدی ندارد. لوکیشنش را دنبالشان دارند بین هم منتشر می‌کنند که این دعوت کرده به آتش زدن قرآن. حالا هنوز چند ساعت دیگر جنازه‌اش پیدا بشود. «کفیناک المستهزئین.» همیشه همین بود و همیشه خواهد بود: «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» مسخره می‌کنند. ترامپ یادتان است؟ بعد جنگ ۱۲ روزه، رهبری را مسخره می‌کرد. فعلاً وقت تاخت و تاز این «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» معلوم می‌شود. می‌ماند. در تاریخ ثبت می‌شود. من خیلی برایم خنده‌دار است. جنتی را مسخره می‌کنند. شما هر سال می‌بینی، امسال تقریباً ۵۰۰۰ نفر ما شهید شدند. سن‌های مختلف. آیت الله جنتی از هر سالی وارد سال می‌شود و از همان سال خارج می‌شود. «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» با صد سال سن همه رفتند. نمی‌دانم آقای رئیسی، نمی‌دانم آقای حاجی‌زاده، بچه ها، نمی‌دانم ۱۵ ساله. خدا این آقا و ایشان را نگه داشته. چرا؟ چون مسخره‌ات می‌کردند. چون دارند با سن تو شوخی می‌کنند. من با این سن تو کار دارم. من این سن تو را هرچه دست بگذارند برای تمسخر، خدا همان را سوژه می‌کند. می‌گوید: من پدرتان را با همین درمی‌آورم. «إِنَّا...». خیلی داستان عجیبی دارد. یادگاری داشته باشید. هرچه را که سوژه کنند، خدا همان را سوژه می‌کند برای نابودی. اینها باشد ان‌شاءالله مفصل‌تر بهش بپردازیم.

یک آیه دیگر دارد. می‌فرماید که این‌ها جمع شدند تو را از زمین بیرون کنند: «إِنْ کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا». زورشان را زدند تو را بیندازند بیرون. «إِلَّا قَلِیلًا». البته اگر بیرونت می‌کردند، یک مدت کوتاهی فقط مهلت پیدا می‌کردند، زود کارشان تمام می‌شد. «سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنَا.» این سنت پیامبران قبلی بود. هر پیامبری را که از شهر بیرون کردند، همان‌جا عذاب نازل شد. اینها نمی‌دانستند که آنی که مانع نزول عذاب است، حضور پیامبر است. تا پیغمبر را بیرون می‌کردند، عذاب می‌آمد. تو را هم اگر بیرونت می‌کردند، نتوانستند این کار را بکنند، اگر این کار را می‌کردند، کار اینها هم تمام بود. «سُنَّتَنَا تَحْوِیلًا.» و آیات دیگری که حالا ان‌شاءالله وقت دیگری باشد بهش بپردازیم. فقط این نکته را در مورد این آیه بگویم. نکات بعدی ان‌شاءالله فردا شب.

در مورد این آیه سوره مبارکه مائده، فرمود اینها دست دراز کردند شماها را بگیرند، من رو دست اینها یک حرکتی زدم، دست اینها را کوتاه کردم. چند تا تفصیل شده برای این قضیه. یکیش را بگویم، بحث تمام کنیم. مرحوم طبرسی که البته به اشتباه طبرسی گفته می‌شود، فامیل ایشان «تفرشی» است، تفرشی بوده ایشان. می‌فرماید که اینها جمع شدند «هموا بااستئصالهم بَأَشْیَاءَ». وقتی که به اشیاء حمله کردند. اینها جمع شدند ریشه اسلام و مسلمانان را با هم بکنند. براندازی از بیخ و بن. قشنگ همین اوضاعی که ما الان داریم تجربه می‌کنیم. جمع شدند برای اینکه یکسره کنند کار پیغمبر با مسلمان‌ها را. این شکلی جمعشان کنند. چه شد؟ داشته باشید، خیلی خیلی جالب است. اینها سنت خداست. می‌فرماید که خدا یک مشغولیت‌هایی برای اینها ایجاد آورد. سرشان به جاهای دیگر گرم شد، نرسیدند که کار اینها را یکسره کنند. چه‌کار کرد؟ «مِنَ الْأَمْرَاضِ»، بیماری‌های گوناگون خدا بین اینها نشان داد و «الْقَحْطِ»، قحطی انداخت بین اینها و «مَوْتِ الْأَکَابِرِ»، بزرگ‌هایشان مردند. منتظر باشیم دانه دانه برای این آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها رخ بدهد ان‌شاءالله. وقتی که می‌خواهند زور آخر را بزنند برای براندازی، کدام چک آخر را می‌زند به اینها؟ موت بزرگانشان، مرگ بزرگانشان، «هَلَاکِ الْمَوَاشِی»، دام‌هایشان از بین رفت. و «غَیْرِ ذَٰلِکَ»، مشغولیت‌های مختلف. یک جوری شد که دیگر کامل منصرف شدند، حواسشان پرت شد، نرسیدند به براندازی. آن‌قدر مشغول خودشان شدند دیگر به براندازی نرسیدند. ان‌شاءالله قضایایی هست شب‌های بعد، حالا هم روایاتی را عرض می‌کنم، هم مطالب دیگری هست که مهم است و ان‌شاءالله تویش بشارت است. اگر توفیق باشد ان‌شاءالله شب‌های آینده به این بحث خواهیم پرداخت.

خوب، شب جمعه است. ورودمان به ماه مبارک رمضان با شب جمعه. نکته‌ای که باهاش وارد روضه می‌خواهم بشوم، این نکته است: خدای متعال به پیغمبر فرمود ما از تو کفایت می‌کنیم. یعنی چه؟ این جمله را خوب دل بدهید. با این جمله وارد روضه بشویم. یعنی اگر بخواهند براندازی کنند، اگر بخواهند ریشه تو را در بیاورند، من ایستاده‌ام به پا، نمی‌گذارم آن‌جوری تو را بکشند که پرونده تو دعوت تو، امت تو جمع بشود. من آن کشته شدن را نمی‌گذارم. خب شما می‌بینید بعدها پیغمبر، خانواده پیغمبر درگیر ابتلائات بزرگی شد. در اوجش داستان کربلا بود. من کفایت می‌کنم. من مراقبم. من نمی‌گذارم آسیب بزنند. دیگر چه آسیبی بزرگ‌تر از کربلا؟ مگر پیغمبر نفرموده بود: «حسین منی و انا من حسین»؛ حسین از من است و منم از حسینم. مگر نفرمود: «لحمه لحمی و دمه دمی»، «یألهمانی ما یألهمهم»، «یحزنانی ما یحزنهم»؟ فرمود هر آسیبی به این‌ها زده بشود، آسیب به من است. هر رنجی به اینها برسد، رنج من است. خوب چطور به امام حسین آسیب وارد شد؟ مگر خدا نفرموده بود به پیغمبر من نمی‌گذارم به تو آسیب برسد؟ یک نکته‌ای، آن ضربه‌ای که بخواهد ریشه تو را بکند، من نمی‌گذارم آسیب وارد بشود. ولی آن ضربه‌ای که اتفاقاً باعث بقای تو بشود، باعث تکثیر و نشر دعوت تو بشود، من می‌گذارم که این ضربه وارد شود. این مظلومیت‌های اهل بیت، از مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها، امیرالمؤمنین و امام حسن گرفته تا اوجش دیگر کربلا. بله، به پیغمبر وعده داده بود من کفایت می‌کنم، من مراقبت می‌کنم. در عین حال خدا اجازه داد واقعه کربلا رخ بدهد. آن کسی هم که به امام حسین فرمود حرکت کن، خود پیغمبر اکرم بود. صبحی از خواب بیدار شد امام حسین علیه السلام، دیدند که حضرت پریشان و بهم ریخته است. گفتند: چی شده آقا جان؟ فرمود: چشمم سنگین شد. چند لحظه خوابم برد. جدم رسول الله را دیدم. به من فرمود: «اخرج الی العراق»، حرکت کن به سمت عراق. «ان الله شاء ان یراک قتیلا»، خدا اراده کرده تو را کشته ببیند و اراده کرده زن و بچه‌ات را اسیر ببیند. این اراده خداست. این دستور خداست. این دستور پیغمبر به من است. «ان الله شاء ان یراک قتیلا». این دین برقرار نمی‌شود مگر به اینکه سر بریده تو بلند بشود بر نیزه. جمله‌ای را هم نسبت دادند به امام حسین علیه السلام که فرمود: اگر دین پیغمبر سر پا نمی‌ماند الا بفتلی، «فسیوف خذینی». اگر جز با کشته شدن من این دین برقرار نمی‌ماند، ای لشکر شمشیرها، بیایید مرا بگیرید. فدای مظلومیتت یا اباعبدالله.

شب جمعه است. ماه رمضان، ماه ضیافت. سفارش هم شده از اول ماه رمضان به زیارت امام حسین علیه السلام. دستمان کوتاه است از زیارت. از این راه دور دلمان را بفرستیم کربلا. این شب جمعه بهترین آغاز ماه رمضان است. پرواز کنیم به سمت امام حسین علیه السلام. ای حقیقت نماز و روزه یا اباعبدالله. یک جمله‌ای دارد در زیارت ناحیه، جمله عجیبی است. امام زمان خطاب می‌کند به امام حسین، عرض می‌کند: یا اباعبدالله، آن وقتی که تو را می‌کشتند، داشتند نماز را می‌کشتند. روزه را می‌کشتند. داشتند حقیقت تکبیر و لا اله الا الله را می‌کشتند. داشتند لا اله الا الله را می‌کشتند، ولی لا اله الا الله می‌گفتند. داشتند الله اکبر را می‌کشتند، ولی الله اکبر می‌گفتند. فدای مظلومیتت یا اباعبدالله. ای حقیقت روزه، ای حقیقت نماز، ای حقیقت حج و قیام. این دین با قیام تو زنده ماند. اگر تو نبودی، ما هم امروز دنبال همین معاویه و یزید و سفیانی و همین طایفه بودیم. فکر می‌کردیم اسلام همین است. زنده کرد دین پیغمبر را، ولی بهای سنگین. خیلی. ظهر عاشورا آمد در برابر دشمن، عمامه پیغمبر را بر سر گذاشته بود. این عمامه‌ای که هر جایی هر کسی ببیند بهش احترام می‌گذارد، برای همه محترم. کار به کجا رسید؟ چه اوضاعی؟ فرمود: این عمامه‌ای که بر سر دارم، عمامه پیغمبر است. به حرمت این عمامه از این میدان بیرون بیایید. با من نجنگید. کوتاه نیامدند. قرآنی داشت، ظاهراً از پیغمبر رسیده بود. فرمود: اینجا دار ید؟ که قرآن را باز کرد رو سر گذاشت. چند شب دیگر می‌خواهیم قرآن را سر بگیریم، توسل کنید، مناجات کنید. بدانید این قرآن به سر گرفتن از امام حسین است. اگر نبود، قرآنی نبود. دیدید این چند روز قرآن آتش زدند، حسینیه آتش زدند. قرآن رو سر گذاشت، فرمود: این قرآن را واسطه می‌کنم بین خودم و شما. به واسطه این قرآن از جنگ با من کنار بکشید. قبول نکردند. فرمود: روی این کره زمین شما برای پیغمبرتان پسری جز من می‌شناسید؟ گفتند: نه. فرمود: دختر پیغمبرتان غیر از من بچه‌ای داشته؟ گفتند: نه. فرمود: حلالی را حرام کردم؟ حرامی را حلال کردم؟ گفتند: نه. فرمود: «فبمَ تستکون الدماء؟» چرا می‌گویید خونم باید ریخته بشود؟ یک جوابی که آنجا نقل شده این است، گفتند: «بغضاً لک و لابیک»، از کینه و نفرتی که از بابات علی داریم. اینها چوب او است. تقاص کار علی را باید پس بدهی. عرضم را تمام کنم. این روضه اولمان این باشد. با این روضه وارد ماه مبارک بشویم.

آخرین چیزی که داشت برای اثبات بی‌گناهی‌اش و خودش، امام حسین علیه السلام، برای اتمام حجتش چی بود؟ آمد توی خیمه. فرمود: «ناولونی ولدی علی»، این بچه شیرخوارم را به من بده. بچه را سر دست گرفت. فرمود: مرا مسلمان نمی‌دانید؟ من خونم مباح است. این بچه چه گناهی کرده است؟ این نه جنگی کرده، خونی ریخته، نه حلالی را حرام کرده. این بچه اوضاع دارد. به او آب ندادید. خودش دارد می‌میرد. «أَلا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَوّى عَطَشاً؟» فدای مظلومیتت یا اباعبدالله. گفتند هنوز حرفش تموم نشده بود. هنوز بازتاب صدای خودش به گوشش می‌رسید. یک هو دید دستش گرم شد. نگاه کرد دید فضا، به طفل لبخند زد «من الورید الی الورید». هی به آسمان پاشید. گفت: «حبی به ما اَنَّهُ بعین الله». خدایا می‌بینم. تو می‌دانی. تحمل می‌کنم. تو می‌بینی. تحمل می‌کنم. این ناله را هم بزنید. روضه‌ام تمام شود. شاید به جمعه بعدی و شب جمعه بعدی نرسیدیم. این شب اولین روضه اولی، اسممان را بنویسیم. ما را غرق رحمت واسعه امام... نمی‌دانم حال امام حسین چطور بود ولی خیلی حال متفاوتی داشت. امام حسین کنار بدن علی اصغر. گفتند که اشکی بود که از چشم مبارکش جاری بود. از یک طرف خون به آسمان می‌پاشید، از یک طرف اشکش جاری بود. نمی‌دانم از چی سوخته بود امام حسین. شاید یکی از چیزهایی که خیلی دلش را آتش زد این بود که آخرش این بچه تشنه جان داد. آبش ندادند. این‌جور در خودش دارد می‌غلتد. یک هو صدایی شنید بین زمین و آسمان که «ینادی بین الارض و السماء» دید بین زمین و آسمان صدا بلند شد: یا حسین، بچه را به ما بسپار. غصه نخور. الان بچه‌ات را در بهشت دارند شیرش می‌دهند.
«علی لعنت الله علی الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»

خدایا، به آبروی امام حسین قلب ما را لبریز از محبت اهل بیت بگردان. در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. امت اسلام را پیروز بفرما. خدایا، از آن حمایت‌ها و نصرت‌هایی که نصیب پیغمبر و نصیب مسلمین کردی در صدر اسلام، امروز نصیب ملت ما و نصیب امت ما بگردان. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. شر دشمن را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. هرچه نگفتیم صلاح ما نبود و صلاح ما می‌دانیم برای ما رقم بزن.
«رحم الله الفاتحه مع الصلوات.»


---------------------------------------------

منابع
[آیه قرآن] سوره طه، آیات ۲۵-۲۸ — «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي»

[آیه قرآن] سوره عصر، آیات ۱-۳ — «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»

[آیه قرآن] سوره جاثیه، آیه ۲۷ — «...وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»

[آیه قرآن] سوره غافر، آیه ۷۸ — «...وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةِ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ» (در متن به آیه «خسر هنالک المبطلون» اشاره شده که اصل آن در سوره غافر، آیه ۷۸ است).

[آیه قرآن] سوره صاد، آیه ۲۴ — «...وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ...»

[حدیث/روایت] دعای روز اول ماه مبارک رمضان: «اللَّهُمَّ كَمَا كَفَيْتَ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ فَرَّجْتَ هَمَّهُ وَ كَشَفْتَ غَمَّهُ وَ صَدَقْتَهُ وَعْدَكَ وَ أَنْجَزْتَ لَهُ عَهْدَكَ اللَّهُمَّ فَبِذَلِكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَكْفِيَنِي هَوْلَ هَذِهِ السَّنَةِ وَ آفَاتِهَا وَ أَسْقَامَهَا وَ فِتْنَتَهَا وَ شُرُورَهَا وَ أَحْزَانَهَا وَ ضِيقَ الْمَعَاشِ فِيهَا...» (خدایا، همان‌گونه که پیامبرت محمد (ص) را از هراس دشمنش کفایت کردی و اندوهش را زدودی و غمش را برطرف ساختی و به وعده‌ات وفا کردی، از تو می‌خواهم که بر محمد و آلش درود فرستی و مرا از هراس، آفات، بیماری‌ها، فتنه‌ها، شرور، اندوه‌ها و تنگی معیشت در این سال کفایت کنی).
( مفاتیح‌الجنان، دعای روز اول ماه مبارک رمضان).

[آیه قرآن] سوره ضحی، آیات ۶-۸ — «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ * وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ»

[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۱ — «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»

[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۲ — «مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ»

[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۳۶ — «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ...»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۱۹ — «...إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا...»

[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۱۱ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ...»

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»

[داستان/حکایت تاریخی] پنج نفر پیامبر (ص) را مسخره می‌کردند و پس از نزول آیه «انا کفیناک المستهزئین»، همگی به مرگی غیرطبیعی و عجیب در برابر چشم مردم هلاک شدند. (بحار الأنوار،ج۱۸،ص۱۷۹)

[آیه قرآن] سوره اسراء، آیات ۷۶-۷۷ — «وَإِن كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا * سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا»

[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم طبرسی نقل می‌کند که دشمنان اسلام برای ریشه‌کن کردن اسلام و مسلمانان جمع شدند، اما خداوند با ایجاد مشغولیت‌هایی مانند بیماری، قحطی و مرگ بزرگانشان، آنها را از این هدف منصرف کرد. (https://www.irna.ir)

[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ». (حسین از من است و من از حسینم). (کشف الغمة في معرفة الأئمة , جلد۲ , صفحه۶۱).

[داستان/حکایت تاریخی] امام حسین (ع) در خواب، جدشان پیامبر (ص) را دیدند که به ایشان فرمود: «به سمت عراق حرکت کن، همانا خدا اراده کرده تو را کشته ببیند و خانواده‌ات را اسیر ببیند». (ملهوف (لهوف)، ص 127-128 و بحارالانوار، ج 44، ص 364.)

[حدیث/روایت] منسوب به امام حسین (ع): «إِنْ كَانَ دِينُ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِمْ إِلَّا بِقَتْلِي فَيَا سُيُوفُ خُذِينِي» (اگر دین محمد جز با کشته شدن من پابرجا نمی‌ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید). (https://islamquest.net)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شراره

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00