معرفی
تبیین تمهیدات لازم جهت معرفی رهبر جدید، و پیشگیری از خطرات احتمالی خناسها در وضعیت جنگی کشور![00:58]
ترور شخصیت رهبری خطرناکتر و آسیبزنندهتر از ترور شخص رهبریست![4:50]
اعتماد به مسئولین و آمادهسازی فضای ذهنی جامعه؛ دو رکن اصلی در مرحله انتقال و تثبیت رهبریست.[9:30]
بداء؛ پیش بینی وقایع و تحمیل به خداییست که مقهورنشدنیست.[14:20]
انتظار حقیقی؛ نزدیک و پیش رو دیدن فرج است، بدون تعیین وقت و عدد و زمان![16:40]
تکلیف ما در برابر مخالفانِ نظام در محیط خانواده، انجام وظایف شرعی در قبال آنها، ضمن تنفر و برائت قلبیست![29:45]
آخرین جمله رهبر شهید، فصلالخطاب و چراغ راه؛ «مثلی لا یبایع مثله»![30:10]
رهبر شهید: «این جنگ، جنگ موجودیتیست»، قصور در این میدان یعنی ارتداد و استبدال ..یعنی قهر و غضب الهی![30:40]
ترور شخصیت رهبری خطرناکتر و آسیبزنندهتر از ترور شخص رهبریست![4:50]
اعتماد به مسئولین و آمادهسازی فضای ذهنی جامعه؛ دو رکن اصلی در مرحله انتقال و تثبیت رهبریست.[9:30]
بداء؛ پیش بینی وقایع و تحمیل به خداییست که مقهورنشدنیست.[14:20]
انتظار حقیقی؛ نزدیک و پیش رو دیدن فرج است، بدون تعیین وقت و عدد و زمان![16:40]
تکلیف ما در برابر مخالفانِ نظام در محیط خانواده، انجام وظایف شرعی در قبال آنها، ضمن تنفر و برائت قلبیست![29:45]
آخرین جمله رهبر شهید، فصلالخطاب و چراغ راه؛ «مثلی لا یبایع مثله»![30:10]
رهبر شهید: «این جنگ، جنگ موجودیتیست»، قصور در این میدان یعنی ارتداد و استبدال ..یعنی قهر و غضب الهی![30:40]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اگر سوالی، نکتهای دارند. سلام علیکم و رحمةالله. در خصوص اینکه خبرگان رهبری آینده دچار ماجرای سقیفه باشد، ببینید مجلس خبرگان موجود ما، الحمدلله، مجلس انقلابی است و افراد موجهی در این مجلس، الحمدلله، هستند. افراد خوبی که به هر حال سابقههایشان مشخص است و از جهت این قضیه، به صورت کلان ما نگرانی نداریم، هرچند به هر حال شیاطین همیشه قصد آسیب دارند. ولو با واسطههایی، ولو با موجهسازی افرادی، چهرههایی که در ظاهر افراد موجهی، آسیبشان را میزنند، نقشهشان را تحمیل میکنند.
ببینید الان این قضیه انتخاب رهبری که فاصله افتاده، شما نباید با قضیه سال ۶۸ مقایسه کنید که آنجا به محض اینکه امام راحل -رضوان الله علیه- از دنیا رفتند، خوب هنوز تشییع و دفن انجام نشده بود، مجلس خبرگان انتخاب کرد. مجلس برقرار شد، چندین ساعت جلسه گفتگو و همانجا به رأی رسیدند و اعلام هم شد و در مراسم تشییع حضرت امام، مردم با حضرت آقا بیعت کردند. حضرت آقا به عنوان رهبر حضور پیدا کرد در تشییع حضرت امام. با یک فاصله کمی، کلاً دو سه روز طول کشید دفن حضرت امام. امروز قضیه متفاوت است. ما در میدان جنگیم، در موقعیت جنگی.
ببینید، انتقال رهبری ابعاد وسیعی دارد. یک بخش آن خود آن جریانی که قبلاً سپاه ولیامر بود و به طور اختصاصی حفاظت رهبری را به عهده داشت. و انصافاً هم سپاه بسیار قدرتمندی بود و موفق بود، این سپاه خوب باید منتقل شود به رهبر بعدی. وقتی که اعلام میشود باید بتوانند امنیت رهبری را تأمین بکنند، از ایشان محافظت بکنند، اسباب رفتوآمد ایشان را فراهم بکند. و خود اعلام اسم آن رهبر، زمینههایی را میطلبد و در موقعیتی باشد که به هر حال، شما ببینید این رهبر عزیزی که در اوج اقتدار بود و در اوج شرایطی بود که امنیت برایشان تأمین شده بود، ترور به این کیفیت و شهادت. خوب، رهبر بعدی بخواهد اعلام شود، مشخصاً با تناسب به این وضعیتی که داشتیم، او در معرض خطر به مراتب بیشتر است. شاید رهبر تا بخواهد منتقل شود و عرض کنم که به محض اینکه اسم اعلام شود، این حساسیت و به هر حال حمله و فلان و اینها شروع شود. پس یک بحث سر این است که یک نفر بخواهد رهبر باشد. لذا ممکن است مجلس خبرگان برسد به شورای رهبری به صورت موقت که فعلاً افرادی باشند. که ظاهراً سه نفر مد نظرند. این سه نفر هم مورد تأیید حضرت آقا بودند، آنچنان که بنده شنیدم از کانالهای مختلف. هر کدام هم اگر برایشان آسیبی پیش بیاید، گزینههای بعدی هستند برای اداره امور. و شرایط هم امروز شرایط حساسی است. موقعیت، موقعیت متفاوتی است.
البته از خناسها و سامریها هم باید انسان بپرهیزد و مراقب آنها باشد. آنها شاید نتوانند نفوذشان در این حد باشد که بتوانند گزینهای را تحمیل بکنند به مجلس خبرگان یا گزینهشان از این فیلتر بخواهد رد شود، ولی شرایط عمومی جامعه را میتوانند مسموم بکنند. نسبت به اینکه رهبر بعدی در موقعیت قوت باشد یا موقعیت ضعف. سخن او چقدر نافذ باشد، کلام او کلامی باشد که روی آن حرفی نباشد، یعنی تثبیت موقعیت رهبری.
ببینید ما الان مهمتر از شخص رهبری برایمان شخصیت رهبری است. این را من در سخنرانی دیشب هم عرض کردم. افرادی را داریم که اینها ترور شخصیت میکردند حضرت آقا را، نه یک بار و دو بار، صد بار از طرق مختلف با ابزار و امکانات مختلف، این ترور شخصیت رهبری بود. رفتن این برجام را با آن وضعیت تحمیل کردند به رهبری. رهبری چندین گزینه قید زدند که اگر برجام این و این و این باشد، قبول است. گفتند: «نه، اینها تضمین شده است و امضای فلانی تضمین است و حتماً همینطور خواهد بود و غیر از این نخواهد بود و به رهبریهای دایمی شما ما به اینجا رسیدیم و این حرفها.» بعد هم که "تقش" در آمد، گفتند: «تقصیر رهبری بود و رهبری نگذاشت و همین هم که تصویب شده بود رهبری گفت و رهبری خواست و اینها.» ترور رهبری! اینها از آن ترور شخص رهبری کمتر نیست، بلکه چهبسا بیشتر است. اصلاً اینها زمینهسازی آن ترور شخص است. زیارت عاشورا موحدین قتل امام حسین را لعن میکنیم. زمینهسازان قتل امام حسین، این جماعتی که در خیابان عکس رهبری را آتش میزدند و پاره میکردند، دانسته و نادانسته، غافل، هرچی. در کربلا هم همه که نمیدانستند دارند چیکار میکنند. اینها موحدین قتلند، اینها زمینهساز قتلند. اینها شرایط را فراهم میکنند برای اینکه شمر بتواند خنجر را بگذارد. او از موانع و فیلترهایی باید رد شود تا دستش به امام حسین برسد و بتواند این خنجر را بزند. خیلی گیتها باید رد شود. این افراد، این جریان فاسد درون کشور، جریان غربگرا، اینها از طرق مختلف گرا میدادند. بابا! در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل-غزه برمیداشتم توییت میزدند که اگر رهبری را زدی ما حسن روحانی را رهبر میکنیم. بعد از علی، حسن بود، مال سریال پایتخت. طرف توییت کرده. اینها گرا دادن است، اینها زمینه برای قتل فراهم کردن است، اینها شرایط را تسهیل کردند، اینها آستانه حساسیت جامعه را کم کردند. وقتی سوال میکند که اگر رهبری از دنیا برود، خب مشخص است این دارد در چه فضایی سوال میکند، در فضای معمولی که سوال نمیکند. خبرنگار مال کجاست؟ در چه بستری دارد سوال میکند؟ وقتی که چند بار ترامپ رهبری را تهدید کرده به ترور، چی جواب میدهد؟ میگوید: «خیلی فرایند طبیعی است، یکی دیگر جای ایشان...» تو باید تهدید کنی. در برابر این سوال باید پاسخ کوبنده باشد. بعد آن آستانه حساسیت را نشان بدهی. باید سوال کنی منظورت چیست؟ اگر منظورتان قتل و ترور است، اول بهتان بگویم که چه میشود، چه بلایی سرتان میآید. اصلاً نباید با این قضیه عادی برخورد کرد، نباید عادی حرف زد نسبت به این قضیه. این نکته کلیدی است.
پس ما یک جو عمومی داریم، یک وضعیت تثبیت رهبری داریم، یک موقعیتی داریم که رهبری بتواند، رهبر بعدی در نقطهای باشد که حرفش نافذ باشد. الان چهبسا اگر یک نفر بخواهد باشد، ما در این زمینه هم به مشکل مواجه بشویم با ترور. فقط ما الان مشکلمان، مشکل ترور شخص رهبری نیست. مشکلمان ترور شخصیت رهبری است. چهبسا یک نفر اگر باشد این جریان سامریها و خناسها راحتتر بتوانند ترور شخصیتش بکنند. او که رهبر عزیز بزرگ ما بود با آن اقتدار، با آن موقعیت بین مردم، با آن جایگاه، تا همین چند روز پیش حسن روحانی حرف از رفراندوم میزد. ببینید چه اراجیفی را میگفت در همین روزهای آخر، در همین یک ماه پیش بعد از قضایای دیماه (کودتا)، این خودش یکی از ارکان کودتاست، این دارد یک بخشی از این کودتا را هندل میکند، مدیریت میکند، پیش میبرد. وقتی در برابر آن رهبری با آن موقعیت این کار را میکرد، نسبت به رهبر بعدی تا بخواهد پای قدرت او سفت بشود چه خواهد کرد؟ ما مجموعه شرایط را باید بسنجیم. ما خیلی از مسائل در جریانش نیستیم. باید اعتماد کنیم به مجلس خبرگان، به انتخابی که میکند. حضرت آقا همیشه این را میفرمود. باید مسئولین، به آن اعتماد کنیم، به چیزی که مسئولین با نظر کارشناسی به آن میرسند. باید اعتماد کنیم. امروز هم به اتفاقی که دارد رقم میخورد باید اعتماد کنیم. در عین حال باید فضای ذهنی جامعه را هم آماده کنیم. یعنی شما باید هم از شخص رهبر بعدی حمایت کنی، هم از شخصیت رهبر بعدی حمایت کنی. هم زمینه ترور شخص رهبری را باید قطع کنی و امنیت برایش ایجاد کنی، هم زمینه ترور شخصیت رهبر بعدی را باید از بین ببری. این نکته مهمی است. حالا چون وقت کم است نمیرسم این را بیشتر توضیح بدهم. سوالات دیگری هم دوستان دارند. بنده مشکلی ندارم اگر میخواهید بحث را ادامه دهید، ولی چون قرار ما تا ساعت سهونیم بوده، من در خدمت شما هستم. اگر نکتهای هست بفرمایید. اگر دوستان میخواهند که ادامه پیدا کند، ما خدمت عزیزان هستیم. خیلی زیاد است اگر صلاح بپرسید.
سلام علیکم و رحمةالله. یک موضوعی بودش که ما روایت داریم که ۱۴ روز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف)، و از طرفی هم داریم که ۲۳ ماه رمضان هستیم. اتفاق ظهور از لحظهای که رهبر عزیزمان شهید شدند، ۲۳ ماه رمضان. ۲۳ ماه رمضان امسال هم جمعه بود. میخواستم ببینم میتوانیم امیدوار باشیم، در تقویم که نگاه کنیم، ۱۲ ماه… ما دو قیام در ۲۲های ماههای قبل داشتیم. ۲۲ دی. آیا دی دیگری داشته باشیم؟ امام اگر که {اینجا به نظر میرسد گوینده در محاسبات اعداد دچار مشکل شده یا جمله ناقص ضبط شده است} ۲۲ / ۱ / ۲۲ و برای اسفند، انشاالله اگر باشد، میشود ۱ / ۲ / ۲. اگر اینها را با هم جمع بزنیم، من سوالم این بود که عدد به دست آمده، آیا در این عدد ۹ رمزی هست؟ بله، خواهش، ممنونم.
ببینید، حالا این مطلب چون خیلی سوال میشود و اینها، من سعی میکنم سریع انشاالله جواب بدهم، هرچند که احتمالاً جوابم طولانی بشود، چون پاسخ مفصلی دارد. اولاً نسبت به جناب نفس زکیه. اولاً عنوان نفس زکیه یک عنوان مطلق است. در قرآن هم وقتی که حضرت خضر آن بچه را کشت، حضرت موسی به ایشان فرمود که: «برای چی این نفس زکیه را کشتی؟» نفس زکیه به معنای فرد بیگناه است. این عنوان عنوان عام نیست. بله، رهبر عزیز ما نفس زکیه بود، گناهی نداشت. حضرت امام فرمود: «آقای خامنهای چه گناهی داشت که او را ترور کردید؟» یعنی همان موقع هم که ایشان را ترور کردند، به عنوان نفس زکیه صادق بود. امروز هم به طریق اولی صادق است. پس این عنوان نفس زکیه به معنای مطلق به هر فردی که بیگناه کشته میشود، صادق است؛ چه حاج قاسم باشد، چه سید حسن نصرالله باشد. و ایشان که دیگر مصداق بارز و کامل آن نفس زکیه که به طور خاص در روایات ما آمده است، آن مال مکه و کنار کعبه است که در آستانه ظهور امام عصر رخ میدهد. آن هم تازه، ببینید این قضایا همهاش یک سری کدگذاری و نمادگذاری است که همه اینها... من بحث «بدا» را میخواستم عرض بکنم که مرتبط با همین سوره مبارکه فیل و دعای حضرت عبدالمطلب بود که: «خدایا! اگر بدایی نیست، تو از این کعبه دفاع کن.» که گفتند اولین کسی که بحث بدا را مطرح کرد، حضرت عبدالمطلب بود، و دعایی که او کرد. روایت دارد از امام صادق فرمود که: «خدا او را به عنوان یک امت محشور میکند، حضرت عبدالمطلب را به خاطر این مسئله عمیقی که او به آن اعتقاد داشت و بیان کرد در دعا.» فرمود: «ما بدائل. خدایا! هر چیزی که بدای تو به آن تعلق گرفته، همان را بهش دستور بده.»
این نکته مهمی است. شیعه قائل به بدائه. یعنی شما این پازل را نباید یک جوری بچینی، بخواهی باز همین پازل را به خدا تحمیل کنی. خدا دستش بازه. خدا این مسیر را میبرد. البته نشانهها و نمادهایی را گفته. یک نقشه و هندسه کلی را به شما داده. یک سنتهایی حاکم است به صورت کلی که آقا این اطلاعات شدیدتر میشود، تمحیص میشود، تمیز میشود، تبدیل میشود، ارتداد و استبداد رخ میدهد. که ما مفصل در مورد اینها صحبت کردیم. بعضی متاسفانه حرفها را گوش نمیدهند. من اینجا نکته را هم بگویم: مطالب ما را بعضیها درست گوش نمیدهند یا درست نمیفهمند. ما دهها جلسه نکات را گفتیم. حولوحوش ده جلسه در مورد سید خراسانی صحبت کردیم و تاکید داشتیم که نمیشود اصرار بر این داشت که همین شخصی که امروز ما به او میگوییم رهبر عزیز انقلاب، ایشان سید خراسانی باشد. لزوماً نمیشود قطعی گفت. حتی خود اصل سید خراسانی ممکن است روش بدا صورت بگیرد. حتی قضایایی که به عنوان پازل مقدمات ظهور گفته شده، ممکن است بدا صورت بگیرد.
در مورد سفیانی البته چند تا روایت داریم که فرمودند که: «مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ.» این قطعی است و بداها صورت نمیگیرد. همانجا، اندازه تو، در همان باب در غیبت یک دانه روایت دارد از امام جواد علیهالسلام که همان هم ازش استشمام میشود که در مورد سفیانی هم میشود بداها صورت بگیرد. ولی در مورد بقیهاش؛ در مورد نفس زکیه ۱۴ روز باشد، نمیدانم حالا ماه رمضان اینها که خیلی سند جدی شب قدر ۲۳ رمضان و اینها باشد، یا مثلاً حالا این اعداد ۲۲ اینها را کنار هم بچینیم، کلاً از این فرایند عددسازی و نمادسازی و اینها باید بیاییم. خودمان را اسیر این حواشی نکنیم. اینها آن ظواهر امر است که ما را از باطن قضیه و اصل قضیه غافل میکند و اگر جدی بشویم و اعتقاد بهش پیدا کنیم، همه اعتقاداتمان میرود روی هوا، وقتی که اینها آسیب ببیند. به عنوان حسن ظن بالله، به عنوان: "یَربَّ شیعتَنا بِالأمانی"، شیعه را با آرزوها پرورش دادن، به عنوان اینکه آنچه که به ما گفتند، امید داریم در این فرایند، در این مسئله محقق بشود. "روحوا فتحسسوا تحسسوا". دنبال یوسف گشتن. "فتحسسوا من یوسف" که حضرت یعقوب به بچههایش فرمود: "تحسس". ما تطبیق حق نداریم بدهیم. قطعی حق نداریم بگوییم. ولی تخصص میکنیم، دنبال یوسف میگردیم. ما هر چیزی که بوی یوسف به مشاممان برسد، دنبالش. دلمان را گرم میکند، امیدوارمان میکند. این عاشقانه است. ولی معتقدمان نمیکند. این ابلهانه است اگر کسی به این چیزها بخواهد معتقد بشود. جاهل است، نادان. رهبر انقلاب به شدت با این مسئله مخالف بود. سید حسن نصرالله میفرمود: «من بیشتر از همه شما دوست دارم که سید خراسانی که در روایت وعده دادند حضرت آقا باشد. هیچکسی به اندازه من این را دوست ندارد ولی نمیشود به این حرفها دل بست. نمیشود اینها را گفت.» به این حرفها ضریب ندهید. «نفس زکیه را که کشت، ۱۴ روز دیگر ظهور است.» بابا! نگویید این حرفها را. این حرفهای جاهلانه را نگویید. با دین مردم اینقدر بازی نکنید. چرا این مسئله را اینجوری روی مسائل تطبیق میدهید؟
البته بعضیها هم کلاً اینها را از بیخ میزنند. آن هم جاهلانه است. این جریان حقی داریم. آن هم یک جور دیگر آسیب میزد. یکی از اینها که خیلی این حرفها را میکوبید، میگفتش که: «ما رهبر داریم. اصلاً به نشانههای ظهور نیاز نداریم. هر کسی هر جایی که رهبری گفت، میرویم. هر اتفاقی هم که قبل از ظهور بیفتد و فرایندی که طی بشود، رهبر به ما میگوید.» خوب، اگر آمدیم و معاذالله معاذالله معاذالله اتفاقی افتاد که ما رهبر را از دست دادیم و مثلاً مجلس خبرگان خالی از کسی بود و گزینهای نبود، آن روز باید چیکار کنیم؟ ما این همه روایت داریم. اهل بیت به ما گفتند: «اینجا خوندیم امام باقر به جابر جُعفی این را برو بگو. این فرایندها رخ میدهد تا ظهور.» ما روایت مفصل خواندیم. خیلی روایت طولانی بود، جلسه بود. به وقت شام بود. فرمود: «این اتفاق پشت هم رخ میدهد. اگر تو این اتفاق اولی را نفهمیدی، اتفاق بعدی، نفهمیدی، بعدی، نفهمیدی، بعدی تا صیحه آسمانی.» طوری طراحی کرده آرام آرام این پرده کنار میرود و حق روشن میشود. این سنت خدای متعال است. قضیه روشن میشود. بعضیها نمیفهمند، جلوتر روشن میشود. شما به این مسائل نباید به این تطبیقها دل دهید. به اینها اکتفا کنید. در عین حال نباید هم مطلقاً همه اینها را زد. زیر آبش را چاقو. ما رهبر داریم. خوب، کارکرد این روایات چی میشود؟ این حرف شما آسیب بود. اینهایی که میخواستند علمی با قضیه برخورد بکنند، خودشان را استاد و کارشناس من میدانستند. "دهنهای باز و هتکی" هم داشتند. خوب هم تهمت میزدند که نمیخواهم اسم بیاورم بعضیهایشان را. اینها همه چیز را موقوف به رهبری میکردند. خوب، کار تو هم که خیانت بود. آنی که میگفت سید خراسانی است، اشتباه و غلط بود اگر محکم و قطعی میگفت. ولی چهبسا خیانت بود، چون آسیب زدن به اعتقادات مردم بود. بنده که هیچ وقت اینجور نگفتم. اگر کسی دارد بردارد بیاورد نسبت دهد. تهمت است. اگر کسی جایی دارد از بنده بنده گفته باشم -نه کس دیگری مگراینکه ما جایی با همدیگر صحبت کردیم، جای دیگری رفته یک چیز دیگر گفته- اینها ربطی به بنده ندارد. بنده یک جایی این را گفته باشم.
بله، یک کسی ممکن است تحلیل داشته که من بعد از رهبری عکسی ندیدم و میگویم که کسی نیست و اینها. بنده ندارد. آن هم دلالتی ندارد. حالا شما ندیدی دلیل نمیشود. شاید نخواستند به تو هم نشان بدهند. شاید همان هم بدا صورت بگیرد. همان هم متوقف بر خیلی از خیلی از مسائل باشد. بابا! این مسئله بدا جدی است. آیتالله بهجت، پسر ایشان آمد در تلویزیون گفت: «اینها حرفهای مهمی است.» من دیگر حالا وقتم گذشته ولی میگویم اگر کسی حوصله دارد بماند. فرمود که وقتی که امام را بردند بیمارستان سال ۵۸، دیدم آقای بهجت آمد داخل. دیدم رنگ از چهرهاش، حالا به تعبیری، پریده، حالش خیلی بد است. گفتم: «چی شد؟» گفت: «بردن ایشان را.» گفتم: «کی را؟» گفت: «آقا را، آقا را بردن.» امام را میگفت. شب دیدم خیلی پریشاناند آقای بهجت. صبحش دیدم ایشان از حرم برگشته و شاد و خوشحال. گفتم: «چی شد آقا؟» فرمود: «خدا ۱۰ سال به این امت رحم کرد، اضافه شد.» ببینید اینجوری است قضیه. ممکن است از یک شب تا صبح کل قضیه عوض بشود. میشد رحلت امام ۵۸ باشد و خیلی اتفاقات دیگر رخ دهد. انگار بنای اولیه اینجوری بوده. یک مرد بزرگی مثل آقای بهجت میخواهد با آن حجم دانش و معرفت و آن سطح از قرب الهی. او میفهمد در عالم دارد چه اتفاقی میافتد. میگوید: «۱۰ سال تمدید شد.» دقیقاً هم ۱۰ سال تمدید میشود. ۶۸ از دنیا میرود. ما از این حساب کتابها سر در نمیآوریم. خدا برشهایش را جوری بسته که هی زنجیره دارد موقوفهای. اگر فلان کار را کردند میرویم توی این لوپ، اگر نکردم تو آن لوپ. اگر نشد اینجور، اگر نشد آنجور. اینجور پیش نرفت تو آن دایره، نشد تو آن دایره. بابا! این را خود حضرت آقا فرمود: «بنا بود ظهور صورت بگیرد در دوران امام صادق علیهالسلام. مردم دهن لقی کردند، کمصبری کردند و به تعویق افتاد فرج ما.» البته انشالله این قضایا را این شکلی نمیبینیم. در عین حال باید این مسائل را هم احتمال داد. ممکن است بدا صورت بگیرد، ممکن است عقب بیفتد. عقب بیفتد، نه اینکه حذف شود. این قضایا، اصل فرج که از بین نرفت. قرار بود سال هفتاد باشد. شهادت امام حسین شد. ۷۰ سال عقب افتاد. این آقا میخواندند. همین اخیراً هم در شهادت امام صادق، پارسال یا پیرسال بود. این را باز دوباره آقا نکته را تاکید کردند. در کتاب "انسان ۲۵۰ ساله" روی نکته تاکید داشتند. بعد ۷۰ سال عقب شد. دوران امام صادق علیهالسلام افشای سر کردند. مقدمات را از بین بردند، خرابکاری کردند، عقب افتاد به وقت نامعلومی. اینها هست. اصل فرج سر جایش است، اصل قیام سر جایش است، ولی بالا پایین میشود. آقای بهجت در برههای به شاگردانشان فرموده بود که: «دوباره فرج عقب افتاد.» در سایت آقای بهجت این فیلم موجود است. آقای آقا تهرانی این خاطره را از آقای بهجت نقل میکند و دفتر نشر آثار آیتالله بهجت با لوگوی خودشان منتشر کردند. جای آقا تهرانی از آقای بهجت نقل میکند که ایشان فرمود: «ظهور باز هم به عقب افتاد.»
اینها خب، حالا ما از آن ور بگوییم عقب افتاد. نخیر، حق همچین چیزی هم نداریم ما بگوییم. دیگر همین امسال است. همین ماه رمضان است. همین بیست و دوم است. نه! شما ظهور را نزدیک بدان. انتظار فرج یعنی همین. شما منتظر فرج باشید. گشایش رخ بدهد. فرج، منتظرش باشید. جلو چشمتان ببینید. زمان و ساعت و این بازیها و اعداد و اینها برایش تعیین نکنید. صورت بگیرد. خدا غافلگیرتان میکند. این سنت خدای متعال در ابتلا و فتنه یک جوری میشود که شما را دست بخورید تا بفهمی دست خدا بسته نیست. خدا از یک جای دیگری کار را به شما پیش میبرد تا نشان بدهد قدرت خودش را. میخواهد بگوید فکر نکنید دست خدا بسته است. یک وقتی از یکی از اساتید، از بزرگان پرسیدم این "بدا الهی" یعنی چی؟ ایشان فرمود: «بدا میخواهد این را بگوید که دست خدا بسته نیست.» آن جوری که یهودیها میگفتند: "یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ". "مَبْسُوطتان". هر کار به هر طور بخواهد پیش میبرد. بله، یک سری چیزها را وعده داده "مِنَ الْمِیعادِ". همان روایت وقتی که داستان سفیانی پرسیده شد از امام جواد علیهالسلام. اصل ظهور هم میشود بدا صورت بگیرد. فرمود: «آن "مِنَ الْمِیعادِ" را، وعدههای خدا را بدا صورت نمیگیرد. خدا وعدهای که داده محقق میکند ولی مسیر این وعده را خودش بلد است چه شکلی پیش ببرد.» قطعاً ظهور رخ میدهد، اصل ظهور هیچ بحثی روش نیست ولی اینکه این مسیر چیست؟ مقدماتی میخواهد، شرایطی میخواهد. بخشش مربوط به ماست، بخشیش مربوط به خداست. اگر آن بخش مربوط به ما را درست انجام دادیم که تکلیفمان است، آن خودش بلد است چه جور پیش ببرد. خودتان را درگیر این ساعت و آن روز و این لحظه و فلان ماه و فلان سال و اینها نکنید. به اعداد خودتان را بند نکنید. به تکلیف خودتان توجه داشته باشید و به وعده خدا. همین دو. به شما چی گفتند؟ و اگر میخواهی دلت را گرم کنی به وعدهای که خدا داده، دلت گرم باشد. چه شکلی این وعده محقق میشود؟ کی محقق میشود؟ الان چیکار میکند؟ بعدش چیکار میکند؟ اینها غلط است. اینها جاهلانه است. یک عده فقط روی نکات تاکید دارند، نه به وعده کار دارند نه به تکلیفشان، فقط به آن نقطه وسط که نقطه ابهام است کار داریم. که اگر معلوم شد منم الان بدوم، اگر این به جایی نمیرسد من نروم. اگر ما ظهور را میبینیم من الان پاشم از این انقلاب دفاع کنم. اگر به زمان ما نمیرسد من دیگر کاری نکنم. این حرفها چه حرفهایی؟ او خودش بلد است چیکار کند. کار دست خودش است. او هیچ وقت مغلوب نمیشود. این نکته اصلی قضیه اینجاست. ممکن است در همه اینها بدا صورت بگیرد. ممکن است نسبت به سید خراسانی بدا صورت بگیرد.
بدا هم یک معنای دیگری که دارد این است که در ظرف ادراک شما اشتباه رخ میدهد، نه اینکه او تغییر میدهد، شما اینطور برداشت کردی. مثلاً همان جملهای که ما گفتیم که همه میگفتند تو داری آقا را میگویی. گفتیم: «آقا، از مجموع روایات که در مقدمه ظهور امام زمان، رهبر ایرانیان، رهبر ایران پیشقراول این نهضت است و پرچم را تحویل میدهد، از مجموع روایات این فهمیده میشود. اهل قم قیام مشرقیها اصلاً تعبیر پرچم دارد، روایت دارد که وقتی بلند میکنند دیگر زمین نمیگذارند. "لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ" امام باقر علیهالسلام که در ذهن من است و باز سوزنم که در "غیبت نعمانی" چون روزهایم و دقت بکنیم نسبتهایش غلط نشود.» پرچمی که بلند میکنند تحویل میدهند. خب این روایت است. حالا رهبر ایران را وقتی طرف میشنود میگوید: «تو داری آقا را میگویی.» بابا! رهبر چه دورهای؟ کی؟ برداشت تو است. تو این را روی آن مصداق آن جور گرفتی. اصلاً ممکن است خدا یک مصداق دیگری به یک شکل دیگری بیاورد. مجموعه مطالب را باید بهش توجه داشت. طولانی شد. بفرمایید اگر نکتهای، سوالی دارید. من مشکلی ندارم. من رعایت حال دوستان را میکنم که خسته نشوند.
سلام علیکم.
سلام علیکم. خوبید؟
سوال از طرف مخاطب: از مسلمین و شیعیان الان میخواهند انقلاب میخواهند که مثلاً به صورت خاص این جنگ ادامه پیدا بکند. رفع فتنه جلو بریم تا اسرائیل نابود بشود. جلو بریم. جنگ ۱۲ روزه را که به آن و تمام کردن ما شاکی بودیم. اینکه دوباره مذاکراتی انجام شد و شاکی بودیم. بزرگترین غصه من الان این است که چیکار کنیم که اگر فردایی، همین الان هم شروع شده این صحبتهاش مشخص است که آقا هر وقت که آنها تمام بکنند ما هم تمام میکنیم. وقتی این صحبتها دارد شروع میشود و آن صحبتهای ولی دارد روی زمین میماند. ما حقیقت باید بجنگیم. یک دانه چوب خشک دستم بود من حمله میکنم به سمتشان. ولی چیکار کنیم که این صدا از آن آدمها، از آن مسئولین در بیاید؟
بله، ممنونم از شما. این هم سوال چند وجهی است. ببینید، حالا اینها مسائلی است که با یک کلمه نمیشود جواب داد چون خیلی ابعاد فراوانی دارد. ما به عنوان یک شخص وظیفهمان چیست؟ به عنوان یک شهروند؟ به عنوان یک نفر از امت؟ حیثیت جمعیمان وظیفهمان چیست؟ اگر کسی احیاناً در تشکیلات این نظام و این انقلاب مسئولیتی دارد، او وظیفهاش چیست؟ اگر کسی تریبونی دارد، موقعیتی دارد که میتواند تبیین بکند و تحلیل بکند، او وظیفهاش چیست؟ اینها همه مؤلفههایی است که، به قولی، پارامترهایی است که عوض میکند موقعیت تکلیف و ابعاد مختلف تکلیف.
ببینید، ما آخرین تکلیف، در آن مرحلهای که از هیچکداممان ساقط نمیشود، برائت قلبی است و نفرت. این و تسلیم نشدن و بیعت نکردن. در این شرایطی که تسلیم و بیعت ما یعنی پایان اسلام، تمام! شد. ما اگر تسلیم بشویم تمام است. رهبر انقلاب هم سالها پیش فرمود: «اگر فشار را زیاد کنند دیگر صلح امام حسن تکرار نمیشود. کربلا تکرار میشود.» و کربلا تکرار شد. کربلا تکرار شد. "تسلیم نمیشوم." آخرین جملهای هم که گفت، جمله امام حسین علیهالسلام. همان را که کربلا امام حسین فرمود "و من تسلیم نمیشوم"، همان آقا. وظیفه ما هم همین است. ما تسلیم نمیشویم. اگر یک نفر بودیم تسلیم. ما دیگر بیعتی نخواهیم داشت. اماننامه کفار را امضا نخواهیم کرد. به تعبیر حضرت امام -رحمةالله علیه- «حتی اگر "لا إله إلا الله" بگویند هم ما اماننامه امضا نخواهیم کرد.» این جنگ ادامه خواهد داشت. به تعبیر رهبر انقلاب، رهبر شهید انقلاب: «این جنگ، جنگ موجودیتی است. هست و نیست ما.» ما اگر تسلیم بشویم، اگر کرنش کنیم، اگر از این موقعیت جدال خارج بشویم، اولاً برگردیم عقوبت الهی که ایشان فرمود باشد، غضب خدا را در پیش دارد و بعد از آن چیزی نمیماند. میشود براندازی، میشود ارتداد و استبداد. باید ادامه داد. ولی شیوههای جنگیمان متفاوت است. اینجا آن جایگاهی است که رهبر تعیین میکند. رهبری که صلاحیت دارد که انشاالله حتماً همین خواهد شد و همان رهبر به عنایت الهی، به لطف خدای متعال، به آن دلگرمیهایی که ما داریم، به رحمت او در این ماه رحمت، او در این شب قدر که در آستانهاش انشاالله این مهمترین تقدیری که امروز امت بهش وابسته است برای ما رقم بخورد. به بهترین کیفیت با عنایت امام زمان ما نسبت به آن امید محض داریم نسبت به خدای متعال و نگرانی نداریم. انشاالله که رهبری انتخاب میشود که این راه را ادامه میدهد و ما نسبت به آن رهبری تسلیم و تابعیم چون میدانیم رهبری میآید که راه آقا را ادامه میدهد. اگر نباشد، صلاحیت رهبری ندارد و این خبرگانی که ما به صلاحیت میشناسیمشان، انتخاب نخواهند کرد او را. اینها در بیعت با حضرت آقا هستند و خیانت به حضرت آقا نمیکنند و نمیگذارند این راه عوض بشود. انشاالله به توفیق الهی، به عنایت الهی، رهبر انشاالله خواهد آمد که این مسیر را ادامه خواهد داد. اولویتهای این جنگ را او تعیین میکند. حضرت آقا اجازه به مذاکره داد با اینکه بدش میآمد و هی هم صحبت میکرد علیه مذاکره. چرا این اجازه را میدهد؟ برای اینکه این گزینه حذف بشود از دست اینها. برای اینکه برسد به آن تجربه تاریخ. برای اینکه معلوم بشود صدق او و خودش را شاهد صدق حرفش، او با خون خودش آن را امضا کرد که این مذاکره جواب نمیدهد، نتیجهای ندارد، فایدهای توش نیست، جز ضرر هیچی ندارد. آن هم با این مذاکرات، گرهی را از شما باز نمیکند بلکه گرههای شما را بیشتر خواهد کرد. این صدیق زمانه ما خونش را گذاشت برای تصدیق حرفش. و شاید به این دلیل بود که خدای ناخواستهای اجازه داد. البته خیلی آثار و برکات در این خون هست ولی یکی هم همین است. او شد اولین شاهد صدق این ادعایی که میکرد، اولین فدایی این حرف. تا به حال میگفتند که ملت را گروگان گرفتند، بقیه را دارند فدا میکنند، شعار مرگ بر آمریکا مال اینهاست، مال مردم کیف حالش مال اینهاست، بچههای اینها که ولشان کردند پناهگاه مال اینهاست بقیه گرفتند. الان معلوم شد اولین کسی که خودش را در تیررس قرار داد، او بود.
این جنگ دوم که شروع شد، اولین کسی که شهید شد، حضرت آقا بود. بعد فرماندهها شهید شدند که جنگ واقعی این جنگ بود که آمریکا بعد از تهدید حمله کرد چون قبلش اسرائیل بود. این دیگر خود آمریکا وارد شد. جنگ اصلی که با آمریکا بود، اولین فداییش حضرت آقا بود، اولین شهیدش حضرت آقا بود. "اولالمؤمنین" بود. او اعلام کرد. ببینی، اثر مذاکره است. ما دیگر نمیتوانیم برگردیم. ما راه دیگری نداریم. ولی در این فرایند برای پیش بردن این مسیر، اولاً بیداری و هوشیاری ما و بیدار کردن ما دیگران را خیلی اثر دارد. در اینکه زمینه فراهم بشود برای اینکه بهترین تصمیم اجرایی بشود. دست و بال آقا بسته بود برای اینکه بهترین تصمیم را آقا بگیرد. به همان مردک پست ملعون میفرمود که اگر رفتی مذاکره کردی و نتیجه نگرفتی، قرار ما این باشد از همان اولی که فرستاد برای مذاکره که اگر دیدی جواب نمیدهد این مذاکره، قرارمان این باشد که برگردید به اقتصاد مقاومتی. آن ملعون خبیث شیاد، شیاد، چه میکرد؟ هی یک بازی جدید، هی یک بازی جدید، هی یک مسیر جدید. آمریکا رفت بیرون، با آن چهار تا میبندیم. اینجوری شد، آنجوریاش میکنیم. آن را قبول نکردیم، اینجوری میرویم جلو. همش فرار از آن مسیری بود که آقا معین کرد به عنوان اقتصاد مقاومتی. هشت سال مملکت را نابود کرد. این فشار را شدید کرد. اقبال مردمی به این نظام را از بین برد. مشارکت را به حداقل رساند. خیانتهای این مرد خبیث ملعون در این دنیا قابل فهم نیست. من امیدم به این است که انتقامش به دست امام زمان گرفته بشود. خدا میداند چه کرد این ملعون با این نظام. اینها باعث میشود که آن گزینههای اصلی از دست رهبر انقلاب بیرون میآید. گزینه مورد نظر اقتصاد مقاومتی است. همه بیایند پشت این گزینه. همه بیایند همین را تکرار کنند. همین را بگیرند بیایند جلو. موقعیت او تضعیف میشود. این نکته اساسی ماست. ما باید یک کاری بکنیم که برای بهترین تصمیم دست رهبری باز باشد. به مجلس خبرگان در آخرین دیداری که داشت فرمود: «در مورد رهبری مسئله، مسئله نخواستن نیست. مسئله نتوانستن است.» در این آخرین سخنرانیهایی که داشتم در ماه رجب بود به نظرم. فرمود که «در مورد امیرالمؤمنین هم فرمود، ولی خدا هم بدون مردم نمیتواند کاری بکند.» بدون مردم این مردم یعنی چی؟ یعنی آن اقبال عمومی. یعنی آن حمایت عمومی. یعنی یک حرفی تا گفته شد همه اقبال و حمایت و پشتش را میگیرند، میآیند جلو. و کسی جرات نمیکند یک خوانش دیگری را در جامعه مطرح کند. سریع صدایش به محاق میرود. آقا یک چیزی میفهمانند. سریع زمزمه روبرواش از آن ور بلند میشد. همین رئیس جمهور محترم فعلی ما برگشت گفتش که: «ما که میگوییم مذاکره. حالا آقا فرمودند دیگر مذاکره نکنیم.» این بنده خدا آدم سادهای که فعلاً باید احترامش را نگه داریم. جایگاهش را نباید تضعیف کنیم چون تضعیف جایگاه، تضعیف نظام است و آقا هم راضی به این نیست. به چشم. آن هم باید باز باشد. دور نخوریم. شریکی وظایفت را نسبت بهش انجام میدهی ولی یک نفر میآید بهت میگوید: «حواست باشد از این بازی نخوریها. یک همچین بازیهایی دارد.» معنایش این نیست که از مشارکت بیایی بیرون. معنایش این است که حواست را جمع کن. نفرین کنی. محاکمهشان کنیم. بیرونشان کنیم. معنایش این است که حواستان را جمع کنید. بازی نخورید. این حرفی که این آقا زد، این رئیس جمهور، این خیلی خطرناک بود. این دارد همه بار را میاندازد روی تصمیم رهبری. «و مذاکره کنیم. من که میگویم مذاکره آقا گفته نه. ما گفتیم چشم.» وقتی هیچ باوری به آن مسیری که او دارد میگوید نداری و فقط هزینه میخواهد برای او بتراشی و بار خسارتها را میخواهی بیندازی روی دوش او، این به درد نمیخورد. این فدای رهبر بودن نیست. همین حرفهای ایشان را چیزی میکنند که ایشان چقدر آقا را دوست دارد، احساس عاطفی داشت. آن هم از این به بعد معلوم نیست چطور بشود. آقا با آن فضای احساسی ایشان، ایشان را مدیریت میکرد. خدا کند آن آدمهایی که ایشان وامدارشان است و به قدرت رساندنش از این به بعد احساس دین و احساسی و عاطفی به آنها نکند که اگر بکند بدبختیم. روحانی و خاتمی و اینها. عاطفی دارد. به هر حال تا به حال یک ارگان عاطفی با اوقاتش خط قرمزش بود. حالا معلوم نیست بعدها چطور بشود اوضاع. به هر حال حواسمان را باید جمع کنیم. خالی کردن برای حواس جمع کردن. چون یک عدهای میآیند بازیمان میدهند. خیلی ما الحمدلله رئیس جمهور مکتبی داریم. فلانه. اینجوری است. آنجوری است. نخیر. خیلی ایشان ضعف دارد. خیلی مشکل دارد. اسم خانمش را در جلسه گریه میکند. سخنرانی را تعطیل میکند. پا میشود میرود. اینها ضعف شخصیتی است. مجلس دولتی برای این است که تو به یاد خانومت بنشینی، های! بعد ۲۰ سال، ۳۰ سال گریه کنی. بعد هم این همه جماعت از شهرستان با پول بیتالمال پا شدند. جلسه را تعطیل کنی. بعد بگوییم وای! این عشق و علاقه و فلان. اینها فضیلت نیست. حواسمان باید جمع باشد. ما البته ایشان را نه جاسوس میدانیم، نه منافق میدانیم. ولی یک سادگیهایی در ایشان هست که زمینه را فراهم میکند، خطرناک میکند برای اینکه بتوانند از او استفاده کنند. اینها هست. در همین قضایای مختلف شما میبینید دیگر. همه مسائل فرهنگی که خط خودشان قشنگ با این آدم دارند پیش میبرند بسمالله. دلسوزی برای مردم و دعوا نشود و جنگ نشود و همه چی هم شد. همه چی هم شد. حجاب را رها کردند. اوضاع را به آن جا رساندند. اقتصاد هم که به فنا رفت. جنگ داخلی هم که تا کودتا شد. جنگ خارجی هم شد. رهبری هم کشته شد. همه آن چیزهایی که به خاطرش تکالیفشان را انجام نمیدادند، همهاش هم اتفاق افتاد. وضع فرهنگیمان هم این است. عریانی که از فردا باید در جامعه ببینیم. مانور با موتور زنهای بیسربند و عریان. خدمتشون هم این بود که گواهینامه برای اینها صادر کردند. تشخیص اولویتها را نتوانستند بدهند. مسائل را نتوانستند بفهمند. در سیاست خارجی موضع ضعیف. به تعبیر حضرت آقا، دیپلماسی التماسی. مشکلاتمان اینهاست. با این شرایط باید فراهم کنیم.
پس ما وظیفهمان چیست؟ ما وظیفهمان این است که باید در مورد اینها تبیین کنیم. آنهایی که میتوانند. و باید خودمان قلباً این انزجار را داشته باشیم. اگر هیچکسی جز ما مثلاً پنج نفر، ده نفر نماند. همه تسلیم این طاغوت زمانه و یزید زمانه شدند، تسلیم نمیشویم، ولو پنج نفر باشیم. البته تا وقتی که رهبر الهی صاحب صلاحیت داریم که حتماً همین خواهد شد، انشاالله همین خواهد شد، انشاالله. او مسیری که او تعیین میکند برای ضربه زدن به دشمن و پیش بردن انقلاب. تابع اوییم. ولی همیشه وظیفه ما این است که کاری بکنیم که او بتواند بهترین تصمیم را در این مملکت اجرایی کند. اگر خواست بهترین تصمیم را ابلاغ و اعلام بکند، دست و بال او باز باشد. در مورد حضرت آقا اینطور نبود. دست و بال آقا را میبستند. نمیگذاشتند آن بهترین گزینهای که دارد را در جامعه اجرایی کند. همیشه او را مجبور میکردند برود سراغ گزینههای بعدی. یک ذره ایشان نظری به این مذاکره نداشت. این شد وضعیت. این شد مذاکره و این حرفهایی که هنوزم هست. ببخشید خیلی طولانی شد. اگر سوال دیگری هست بفرمایید. دوستان خستهاند. در معرض قرار گرفتهاند.
خاطره از آقای خزعلی تعریف میکنند که دفتر کاری خودشون... ببینید اولاً نسبت به آن رویایی که مطرح شده خیلی اصلاً مشخص نیست که چه کسی این را تعریف کرد. یعنی ما شناختی نسبت به آن شخص نداریم. صوت هم نبوده. قبل و بعدش معلوم نیست اصلاً در چه موقعیتی این حرف گفته شده. خطاب به چه کسانی بوده. عیناً چه کلماتی است. شخصی نقل میکند امام جمعه موقت یک شهری که حالا امام جمعه موقت، حالا خودش جایگاه خیلی اصلاً رسمی و معتبر آنچنان بالایی نیست که حالا یک مطلبی هم که مشخص نیست. این حلقههای واسطه هم مشخص نیست از کجاست. اینها همهاش ابهام است و بعد تازه یک محتوایی. حالا اینکه سندش بود، دلالتش هم اولاً که حضرت آقا به سیرهشان و سبکشان نمیخورد که بخواهند بیایند اینجور مسائل را این شکلی تعریف بکنند. بخواهند بگویند من خواب امام زمان را دیدم و بعد حضرت هم این طور فرمودند: «ماموریت شما تمام است.» و این حرف. یک نکتهای که خب اینها همه با ابهام قضیه را مواجه میکند و تراکم ظنون هی میرود به سمت اینکه ما مواجهه جدی با مطلب نداشته باشیم.
برفرض هم اگر تمام اینها کامل تقویت بشود، هم سندش، هم دلالتش. نهایتاً یک رویاست که ما وجهش را نمیدانیم. یعنی ابعاد کامل این قضیه برای ما معلوم نیست و تکلیفی نسبت به این برای ما ایجاد نمیشود. من یک جملهای را نقل میکردم قبلاً اگر خاطرتان باشد. اگر آنهایی که درست و دقیق گوش میدهند مباحث را، عرض میکردم که به آیتالله بهجت میگفتند: «آقا فلان شخصیت سید خراسانی است.» در قبال سید خراسانی تکلیفی نداریم. این را لابد از بنده زیاد شنیدهاید. من چند بار گفتم: «ما نسبت به سید خراسانی تکلیفی نداریم.» این خیلی حرف دقیق و عالمانهای است. حالا ما نسبت به این رویا تکلیفی نداریم. سید خراسانی باشد، تکلیفی نداریم. دیگری است از ابعاد دیگری بله ما نسبت به ایشان تکلیف داریم ولی از ابعاد دیگری. و امیدواریم که ایشان سید خراسانی باشد. از باب تحسس، از باب حسن ظن بالله، از باب اینکه دنبال یوسفمان میگردیم، از باب اینکه احساس میکنیم این همان گزاره و اتفاقی است که ما را به یوسفمان پیوند میدهد. اینها هیچکدام جنبه اعتقادی ندارد. اماره نیست. هیچ دلالتی ندارد. ما نسبت به این خوابها تکلیفی نداریم. آن مستند شنودم که خود ما منتشر کردیم. بنده در همان جلسات برگشتم گفتم این مطالبی که شما فرمودید، سر سوزنی برای بنده ارزش ندارد. همان موقع در همان خود مستند اینها را گفتم. خوب گوش نمیدهند. حواسشان را جمع نمیکنند. اینها گرفتاریای است که ما داریم. فحش خوردم بابت آن حرف. چقدر فحش خوردم که: «تو اصلاً خودت لطمه زدی. تو غلط میکنی. تو برای چی در حرف این انقدر میپریدی؟ تو برای چی حرف میزدی؟ به تو چه که فلان میکند؟ چشم نداری یکی دیگر جای تو حرف بزند؟ خودت را نشان بدهی؟» واگذار کردیم به خدا! برای اینکه نباید اینها برجسته بشود. نباید اینها موقعیت پیدا کند که شما بخواهید همه چیز را با این حرفها بسنجی. اینها نهایتاً جنبه بشارت دارد. جز مبشرات. مبشرات هم پایهاش باید جاهای دیگر تحکیم شده باشد، سفت شده باشد. بعد میآید یک همچین چیزهایی آن هم نه به عنوان اعتقاد، از باب تخصص. آدمی که دنبال گمگشتهاش میگردد، هر چیزی که ولو دو درصد احتمال بدهد که میتواند او را به عزیزش برساند و نزدیک کند، دنبالش راه میافتد. بله، کسی بهش بگوید تو اعتقاد داری؟ میگوید نه، دنبال عزیزم میگردم. آن کسی که چشم دارد به امام زمان و ظهور امام زمان، با هر چیزی که ولی درست، درست، روی حساب منطقی، نه یک حرف شعری، نه یک کلاغی بپرد من به این منتقل بشوم که پس عزیزم خانهِ فلانی است. هر چیزی که بشود به طور منطقی توجه کرد، ولو ذره، آدمی است که صلاحیت دارد. صادق است. مجموعه این حرفها را که کنار هم میزنی دلالتهایی دارد. حالا یک بخشیش هم داری این را میگوید. در همان بخش آدم در همین حد توجه میکند و تصور میکند. این در مورد آن رویاست. خیلی به این چیزها ضریب ندهید و برجسته نکنید و اعتنا نکنید.
نکته بعدی در مورد پناهگاه و موقعیت امن رهبری. ایشان که خودش را در موقعیت ناامن قرار داد. در موقعیت ناامن قرار داد. بعد خب امام حسین علیهالسلام در معرکه شهید شد. حاج قاسم هم مثلاً در پناهگاه نبود. یعنی چی؟ آقا، جنگ است دیگر! امام حسین، امام حسین نرفت زیر زمین قایم بشود. جنگ است. یک مملکتی در آستانه جنگ است. یا امنیت برای همه فراهم میشود یا امنیت برای هیچکس فراهم نمیشود. البته افراد خاص باید مراقبتهای خاص امنیتی داشته باشند. نه رانتهای امنیتی. یک عده رانتهای امنیتی دارند، یک عده پناهگاه دارند. این فرق میکند. آن جوری که از آقا منتشر شده، ایشان فرموده بودند که: «اگر من بروم پناهگاه، این خود همین رانتخواری از ولایت، من را ساقط میکند.» حرف درستی هم است. نظر فقهیش به همین برمیگردد. امام هم نمیرفت پناهگاه. میآوردند برایش ساخته بودند در جماران. امام نمیرفت در آن پناهگاه. مسائل امنیتی را رعایت میکرد. امام خیلی روی مسائل امنیتی حساس بود. روی حرف آدمهایی که مسائل امنیتی را رعایت میکردند، ایشان حساس بود. بحث دانستن و ندانستن که میدانم جنگ میشود، نمیدانم و اینها نیست. آن منطقه هم که ایشان بود، منطقه چقدر پدافند آنجا فعال است... دور تا دور ایشان آنجا دارد حریم امن ایجاد میکند. نه برای شخص ایشان. برای آن مجموعهای که آنجا دارند رفت و آمد میکنند و فعالاند. یعنی آن امنیت ویژه. خب اگر این نبود که آقا اصلاً محافظ برنمیداشت. آقا با ماشینهای خاص حفاظتی این ور آن ور میرفتند. خود آقا میفرمودند: «اگر بحث حفاظت نبود» در این سخنرانی آقا با دولت آقای هاشمی فرمود: «من نظرم به این است که با پیکان این ور آن ور بروم.» مال دهه هفتاد. «ولی دوستان امنیتی گفتند که این ماشین برای حفاظت خوب نیست. امنیت ندارد.» من گفتم: «ماشینی که میآورید باید کمترین ماشینی باشد که هم حفاظت باهاش تامین شود، هم تشریفات نباشد.» حفاظت آری، تشریفات نه. این حرف آقاست. با حفاظت موافق بود. با تشریفات مخالف. در میدان جنگ من بروم یک گوشهای در بروم، فرار کنم، بروم زیر زمین، پاشم بروم یک شهر دیگر. میدان جنگ است. همین است. من نمیشود بقیه را بفرستم جلو بگویم بریم بجنگیم. رهبر همین آقا میفرمود: «ما جنگمان این جوری است که آن فرمانده پیش از همه حرکت میکند.» معنایش این نیستش که خودش را در تیررس قرار میدهد که اول بیایید من را بکشید. معنایش این است که وقتی دارد به بقیه میگوید بیایید، خودش هم میرود که بقیه میگویند بیایید. "لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ". یک چیزی را نمیگوید که خودش عمل نکند. جنگ مال بچههای مردم نیست. جنگ مال نوچهها و نوکرها نیست. قرار نیست من شعارش را بدهم، یکی دیگر جانش را بدهد. جنگ مال همهمان است. تسلیم نشدن مال همهمان.
من نه خودم را در معرض خطر قرار میدهم بیحساب. نه به مسائل امنیتی پشت میکنم. و نه تشریفات خاصی برای خودم قائلم. ترکیب اینها با همدیگر، مجموعه سوالاتی که دوستان پرسیدند به نظرم اگر خوب دقت بکنند به جملات، پاسخ حاصل بشود. خواهش! از خدای متعال میخواهیم که روح حضرت آقا را از ما شاد کند. این پدر بزرگمان، این مقتدای ما را، این مولای ما از ما راضی کند و روسفید باشیم در برابر رهبر عزیزمان هنگام جان دادن و راهی که او میخواست را ادامه بدهیم. یک جوانی، نوجوانی از آقا پرسید: «اگر امام خمینی امروز بود، بگویید چی میگفتی؟» آقا فرمودند که: «از او میخواستم که برای من دعا کند بتوانم همان مسیری که او تیکر به من طی کرد است طی کنم.» ما از خدا میخواهیم که همان مسیری که حضرت آقا طی کرد، به ما توفیق بدهد. ملت ما طی بکند که اگر این ملت طی کرد، پیروز است. آقا فرمود: «اگر مردم از مسیر امام خمینی برگردند، سیلی خواهند خورد.» ما اگر از مسیر حضرت آقا برگردیم، دنیا و آخرتمان نابود میشود. دنیا و آخرتمان نابود میشود. هیچی برایمان نمیماند. ما یک راه بیشتر نداریم. همین حرف حضرت آقا: "لا یبایع مثلی لا یبایع مثل یزید." همین را باید بگیریم پیش ببریم. و از خدا میخواهیم که به ما توفیق بدهد. ما آن مردمانی باشیم که ببینیم زمانه ظهور امام زمان -ارواحنا فدا- و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
اگر سوالی، نکتهای دارند. سلام علیکم و رحمةالله. در خصوص اینکه خبرگان رهبری آینده دچار ماجرای سقیفه باشد، ببینید مجلس خبرگان موجود ما، الحمدلله، مجلس انقلابی است و افراد موجهی در این مجلس، الحمدلله، هستند. افراد خوبی که به هر حال سابقههایشان مشخص است و از جهت این قضیه، به صورت کلان ما نگرانی نداریم، هرچند به هر حال شیاطین همیشه قصد آسیب دارند. ولو با واسطههایی، ولو با موجهسازی افرادی، چهرههایی که در ظاهر افراد موجهی، آسیبشان را میزنند، نقشهشان را تحمیل میکنند.
ببینید الان این قضیه انتخاب رهبری که فاصله افتاده، شما نباید با قضیه سال ۶۸ مقایسه کنید که آنجا به محض اینکه امام راحل -رضوان الله علیه- از دنیا رفتند، خوب هنوز تشییع و دفن انجام نشده بود، مجلس خبرگان انتخاب کرد. مجلس برقرار شد، چندین ساعت جلسه گفتگو و همانجا به رأی رسیدند و اعلام هم شد و در مراسم تشییع حضرت امام، مردم با حضرت آقا بیعت کردند. حضرت آقا به عنوان رهبر حضور پیدا کرد در تشییع حضرت امام. با یک فاصله کمی، کلاً دو سه روز طول کشید دفن حضرت امام. امروز قضیه متفاوت است. ما در میدان جنگیم، در موقعیت جنگی.
ببینید، انتقال رهبری ابعاد وسیعی دارد. یک بخش آن خود آن جریانی که قبلاً سپاه ولیامر بود و به طور اختصاصی حفاظت رهبری را به عهده داشت. و انصافاً هم سپاه بسیار قدرتمندی بود و موفق بود، این سپاه خوب باید منتقل شود به رهبر بعدی. وقتی که اعلام میشود باید بتوانند امنیت رهبری را تأمین بکنند، از ایشان محافظت بکنند، اسباب رفتوآمد ایشان را فراهم بکند. و خود اعلام اسم آن رهبر، زمینههایی را میطلبد و در موقعیتی باشد که به هر حال، شما ببینید این رهبر عزیزی که در اوج اقتدار بود و در اوج شرایطی بود که امنیت برایشان تأمین شده بود، ترور به این کیفیت و شهادت. خوب، رهبر بعدی بخواهد اعلام شود، مشخصاً با تناسب به این وضعیتی که داشتیم، او در معرض خطر به مراتب بیشتر است. شاید رهبر تا بخواهد منتقل شود و عرض کنم که به محض اینکه اسم اعلام شود، این حساسیت و به هر حال حمله و فلان و اینها شروع شود. پس یک بحث سر این است که یک نفر بخواهد رهبر باشد. لذا ممکن است مجلس خبرگان برسد به شورای رهبری به صورت موقت که فعلاً افرادی باشند. که ظاهراً سه نفر مد نظرند. این سه نفر هم مورد تأیید حضرت آقا بودند، آنچنان که بنده شنیدم از کانالهای مختلف. هر کدام هم اگر برایشان آسیبی پیش بیاید، گزینههای بعدی هستند برای اداره امور. و شرایط هم امروز شرایط حساسی است. موقعیت، موقعیت متفاوتی است.
البته از خناسها و سامریها هم باید انسان بپرهیزد و مراقب آنها باشد. آنها شاید نتوانند نفوذشان در این حد باشد که بتوانند گزینهای را تحمیل بکنند به مجلس خبرگان یا گزینهشان از این فیلتر بخواهد رد شود، ولی شرایط عمومی جامعه را میتوانند مسموم بکنند. نسبت به اینکه رهبر بعدی در موقعیت قوت باشد یا موقعیت ضعف. سخن او چقدر نافذ باشد، کلام او کلامی باشد که روی آن حرفی نباشد، یعنی تثبیت موقعیت رهبری.
ببینید ما الان مهمتر از شخص رهبری برایمان شخصیت رهبری است. این را من در سخنرانی دیشب هم عرض کردم. افرادی را داریم که اینها ترور شخصیت میکردند حضرت آقا را، نه یک بار و دو بار، صد بار از طرق مختلف با ابزار و امکانات مختلف، این ترور شخصیت رهبری بود. رفتن این برجام را با آن وضعیت تحمیل کردند به رهبری. رهبری چندین گزینه قید زدند که اگر برجام این و این و این باشد، قبول است. گفتند: «نه، اینها تضمین شده است و امضای فلانی تضمین است و حتماً همینطور خواهد بود و غیر از این نخواهد بود و به رهبریهای دایمی شما ما به اینجا رسیدیم و این حرفها.» بعد هم که "تقش" در آمد، گفتند: «تقصیر رهبری بود و رهبری نگذاشت و همین هم که تصویب شده بود رهبری گفت و رهبری خواست و اینها.» ترور رهبری! اینها از آن ترور شخص رهبری کمتر نیست، بلکه چهبسا بیشتر است. اصلاً اینها زمینهسازی آن ترور شخص است. زیارت عاشورا موحدین قتل امام حسین را لعن میکنیم. زمینهسازان قتل امام حسین، این جماعتی که در خیابان عکس رهبری را آتش میزدند و پاره میکردند، دانسته و نادانسته، غافل، هرچی. در کربلا هم همه که نمیدانستند دارند چیکار میکنند. اینها موحدین قتلند، اینها زمینهساز قتلند. اینها شرایط را فراهم میکنند برای اینکه شمر بتواند خنجر را بگذارد. او از موانع و فیلترهایی باید رد شود تا دستش به امام حسین برسد و بتواند این خنجر را بزند. خیلی گیتها باید رد شود. این افراد، این جریان فاسد درون کشور، جریان غربگرا، اینها از طرق مختلف گرا میدادند. بابا! در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل-غزه برمیداشتم توییت میزدند که اگر رهبری را زدی ما حسن روحانی را رهبر میکنیم. بعد از علی، حسن بود، مال سریال پایتخت. طرف توییت کرده. اینها گرا دادن است، اینها زمینه برای قتل فراهم کردن است، اینها شرایط را تسهیل کردند، اینها آستانه حساسیت جامعه را کم کردند. وقتی سوال میکند که اگر رهبری از دنیا برود، خب مشخص است این دارد در چه فضایی سوال میکند، در فضای معمولی که سوال نمیکند. خبرنگار مال کجاست؟ در چه بستری دارد سوال میکند؟ وقتی که چند بار ترامپ رهبری را تهدید کرده به ترور، چی جواب میدهد؟ میگوید: «خیلی فرایند طبیعی است، یکی دیگر جای ایشان...» تو باید تهدید کنی. در برابر این سوال باید پاسخ کوبنده باشد. بعد آن آستانه حساسیت را نشان بدهی. باید سوال کنی منظورت چیست؟ اگر منظورتان قتل و ترور است، اول بهتان بگویم که چه میشود، چه بلایی سرتان میآید. اصلاً نباید با این قضیه عادی برخورد کرد، نباید عادی حرف زد نسبت به این قضیه. این نکته کلیدی است.
پس ما یک جو عمومی داریم، یک وضعیت تثبیت رهبری داریم، یک موقعیتی داریم که رهبری بتواند، رهبر بعدی در نقطهای باشد که حرفش نافذ باشد. الان چهبسا اگر یک نفر بخواهد باشد، ما در این زمینه هم به مشکل مواجه بشویم با ترور. فقط ما الان مشکلمان، مشکل ترور شخص رهبری نیست. مشکلمان ترور شخصیت رهبری است. چهبسا یک نفر اگر باشد این جریان سامریها و خناسها راحتتر بتوانند ترور شخصیتش بکنند. او که رهبر عزیز بزرگ ما بود با آن اقتدار، با آن موقعیت بین مردم، با آن جایگاه، تا همین چند روز پیش حسن روحانی حرف از رفراندوم میزد. ببینید چه اراجیفی را میگفت در همین روزهای آخر، در همین یک ماه پیش بعد از قضایای دیماه (کودتا)، این خودش یکی از ارکان کودتاست، این دارد یک بخشی از این کودتا را هندل میکند، مدیریت میکند، پیش میبرد. وقتی در برابر آن رهبری با آن موقعیت این کار را میکرد، نسبت به رهبر بعدی تا بخواهد پای قدرت او سفت بشود چه خواهد کرد؟ ما مجموعه شرایط را باید بسنجیم. ما خیلی از مسائل در جریانش نیستیم. باید اعتماد کنیم به مجلس خبرگان، به انتخابی که میکند. حضرت آقا همیشه این را میفرمود. باید مسئولین، به آن اعتماد کنیم، به چیزی که مسئولین با نظر کارشناسی به آن میرسند. باید اعتماد کنیم. امروز هم به اتفاقی که دارد رقم میخورد باید اعتماد کنیم. در عین حال باید فضای ذهنی جامعه را هم آماده کنیم. یعنی شما باید هم از شخص رهبر بعدی حمایت کنی، هم از شخصیت رهبر بعدی حمایت کنی. هم زمینه ترور شخص رهبری را باید قطع کنی و امنیت برایش ایجاد کنی، هم زمینه ترور شخصیت رهبر بعدی را باید از بین ببری. این نکته مهمی است. حالا چون وقت کم است نمیرسم این را بیشتر توضیح بدهم. سوالات دیگری هم دوستان دارند. بنده مشکلی ندارم اگر میخواهید بحث را ادامه دهید، ولی چون قرار ما تا ساعت سهونیم بوده، من در خدمت شما هستم. اگر نکتهای هست بفرمایید. اگر دوستان میخواهند که ادامه پیدا کند، ما خدمت عزیزان هستیم. خیلی زیاد است اگر صلاح بپرسید.
سلام علیکم و رحمةالله. یک موضوعی بودش که ما روایت داریم که ۱۴ روز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف)، و از طرفی هم داریم که ۲۳ ماه رمضان هستیم. اتفاق ظهور از لحظهای که رهبر عزیزمان شهید شدند، ۲۳ ماه رمضان. ۲۳ ماه رمضان امسال هم جمعه بود. میخواستم ببینم میتوانیم امیدوار باشیم، در تقویم که نگاه کنیم، ۱۲ ماه… ما دو قیام در ۲۲های ماههای قبل داشتیم. ۲۲ دی. آیا دی دیگری داشته باشیم؟ امام اگر که {اینجا به نظر میرسد گوینده در محاسبات اعداد دچار مشکل شده یا جمله ناقص ضبط شده است} ۲۲ / ۱ / ۲۲ و برای اسفند، انشاالله اگر باشد، میشود ۱ / ۲ / ۲. اگر اینها را با هم جمع بزنیم، من سوالم این بود که عدد به دست آمده، آیا در این عدد ۹ رمزی هست؟ بله، خواهش، ممنونم.
ببینید، حالا این مطلب چون خیلی سوال میشود و اینها، من سعی میکنم سریع انشاالله جواب بدهم، هرچند که احتمالاً جوابم طولانی بشود، چون پاسخ مفصلی دارد. اولاً نسبت به جناب نفس زکیه. اولاً عنوان نفس زکیه یک عنوان مطلق است. در قرآن هم وقتی که حضرت خضر آن بچه را کشت، حضرت موسی به ایشان فرمود که: «برای چی این نفس زکیه را کشتی؟» نفس زکیه به معنای فرد بیگناه است. این عنوان عنوان عام نیست. بله، رهبر عزیز ما نفس زکیه بود، گناهی نداشت. حضرت امام فرمود: «آقای خامنهای چه گناهی داشت که او را ترور کردید؟» یعنی همان موقع هم که ایشان را ترور کردند، به عنوان نفس زکیه صادق بود. امروز هم به طریق اولی صادق است. پس این عنوان نفس زکیه به معنای مطلق به هر فردی که بیگناه کشته میشود، صادق است؛ چه حاج قاسم باشد، چه سید حسن نصرالله باشد. و ایشان که دیگر مصداق بارز و کامل آن نفس زکیه که به طور خاص در روایات ما آمده است، آن مال مکه و کنار کعبه است که در آستانه ظهور امام عصر رخ میدهد. آن هم تازه، ببینید این قضایا همهاش یک سری کدگذاری و نمادگذاری است که همه اینها... من بحث «بدا» را میخواستم عرض بکنم که مرتبط با همین سوره مبارکه فیل و دعای حضرت عبدالمطلب بود که: «خدایا! اگر بدایی نیست، تو از این کعبه دفاع کن.» که گفتند اولین کسی که بحث بدا را مطرح کرد، حضرت عبدالمطلب بود، و دعایی که او کرد. روایت دارد از امام صادق فرمود که: «خدا او را به عنوان یک امت محشور میکند، حضرت عبدالمطلب را به خاطر این مسئله عمیقی که او به آن اعتقاد داشت و بیان کرد در دعا.» فرمود: «ما بدائل. خدایا! هر چیزی که بدای تو به آن تعلق گرفته، همان را بهش دستور بده.»
این نکته مهمی است. شیعه قائل به بدائه. یعنی شما این پازل را نباید یک جوری بچینی، بخواهی باز همین پازل را به خدا تحمیل کنی. خدا دستش بازه. خدا این مسیر را میبرد. البته نشانهها و نمادهایی را گفته. یک نقشه و هندسه کلی را به شما داده. یک سنتهایی حاکم است به صورت کلی که آقا این اطلاعات شدیدتر میشود، تمحیص میشود، تمیز میشود، تبدیل میشود، ارتداد و استبداد رخ میدهد. که ما مفصل در مورد اینها صحبت کردیم. بعضی متاسفانه حرفها را گوش نمیدهند. من اینجا نکته را هم بگویم: مطالب ما را بعضیها درست گوش نمیدهند یا درست نمیفهمند. ما دهها جلسه نکات را گفتیم. حولوحوش ده جلسه در مورد سید خراسانی صحبت کردیم و تاکید داشتیم که نمیشود اصرار بر این داشت که همین شخصی که امروز ما به او میگوییم رهبر عزیز انقلاب، ایشان سید خراسانی باشد. لزوماً نمیشود قطعی گفت. حتی خود اصل سید خراسانی ممکن است روش بدا صورت بگیرد. حتی قضایایی که به عنوان پازل مقدمات ظهور گفته شده، ممکن است بدا صورت بگیرد.
در مورد سفیانی البته چند تا روایت داریم که فرمودند که: «مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ.» این قطعی است و بداها صورت نمیگیرد. همانجا، اندازه تو، در همان باب در غیبت یک دانه روایت دارد از امام جواد علیهالسلام که همان هم ازش استشمام میشود که در مورد سفیانی هم میشود بداها صورت بگیرد. ولی در مورد بقیهاش؛ در مورد نفس زکیه ۱۴ روز باشد، نمیدانم حالا ماه رمضان اینها که خیلی سند جدی شب قدر ۲۳ رمضان و اینها باشد، یا مثلاً حالا این اعداد ۲۲ اینها را کنار هم بچینیم، کلاً از این فرایند عددسازی و نمادسازی و اینها باید بیاییم. خودمان را اسیر این حواشی نکنیم. اینها آن ظواهر امر است که ما را از باطن قضیه و اصل قضیه غافل میکند و اگر جدی بشویم و اعتقاد بهش پیدا کنیم، همه اعتقاداتمان میرود روی هوا، وقتی که اینها آسیب ببیند. به عنوان حسن ظن بالله، به عنوان: "یَربَّ شیعتَنا بِالأمانی"، شیعه را با آرزوها پرورش دادن، به عنوان اینکه آنچه که به ما گفتند، امید داریم در این فرایند، در این مسئله محقق بشود. "روحوا فتحسسوا تحسسوا". دنبال یوسف گشتن. "فتحسسوا من یوسف" که حضرت یعقوب به بچههایش فرمود: "تحسس". ما تطبیق حق نداریم بدهیم. قطعی حق نداریم بگوییم. ولی تخصص میکنیم، دنبال یوسف میگردیم. ما هر چیزی که بوی یوسف به مشاممان برسد، دنبالش. دلمان را گرم میکند، امیدوارمان میکند. این عاشقانه است. ولی معتقدمان نمیکند. این ابلهانه است اگر کسی به این چیزها بخواهد معتقد بشود. جاهل است، نادان. رهبر انقلاب به شدت با این مسئله مخالف بود. سید حسن نصرالله میفرمود: «من بیشتر از همه شما دوست دارم که سید خراسانی که در روایت وعده دادند حضرت آقا باشد. هیچکسی به اندازه من این را دوست ندارد ولی نمیشود به این حرفها دل بست. نمیشود اینها را گفت.» به این حرفها ضریب ندهید. «نفس زکیه را که کشت، ۱۴ روز دیگر ظهور است.» بابا! نگویید این حرفها را. این حرفهای جاهلانه را نگویید. با دین مردم اینقدر بازی نکنید. چرا این مسئله را اینجوری روی مسائل تطبیق میدهید؟
البته بعضیها هم کلاً اینها را از بیخ میزنند. آن هم جاهلانه است. این جریان حقی داریم. آن هم یک جور دیگر آسیب میزد. یکی از اینها که خیلی این حرفها را میکوبید، میگفتش که: «ما رهبر داریم. اصلاً به نشانههای ظهور نیاز نداریم. هر کسی هر جایی که رهبری گفت، میرویم. هر اتفاقی هم که قبل از ظهور بیفتد و فرایندی که طی بشود، رهبر به ما میگوید.» خوب، اگر آمدیم و معاذالله معاذالله معاذالله اتفاقی افتاد که ما رهبر را از دست دادیم و مثلاً مجلس خبرگان خالی از کسی بود و گزینهای نبود، آن روز باید چیکار کنیم؟ ما این همه روایت داریم. اهل بیت به ما گفتند: «اینجا خوندیم امام باقر به جابر جُعفی این را برو بگو. این فرایندها رخ میدهد تا ظهور.» ما روایت مفصل خواندیم. خیلی روایت طولانی بود، جلسه بود. به وقت شام بود. فرمود: «این اتفاق پشت هم رخ میدهد. اگر تو این اتفاق اولی را نفهمیدی، اتفاق بعدی، نفهمیدی، بعدی، نفهمیدی، بعدی تا صیحه آسمانی.» طوری طراحی کرده آرام آرام این پرده کنار میرود و حق روشن میشود. این سنت خدای متعال است. قضیه روشن میشود. بعضیها نمیفهمند، جلوتر روشن میشود. شما به این مسائل نباید به این تطبیقها دل دهید. به اینها اکتفا کنید. در عین حال نباید هم مطلقاً همه اینها را زد. زیر آبش را چاقو. ما رهبر داریم. خوب، کارکرد این روایات چی میشود؟ این حرف شما آسیب بود. اینهایی که میخواستند علمی با قضیه برخورد بکنند، خودشان را استاد و کارشناس من میدانستند. "دهنهای باز و هتکی" هم داشتند. خوب هم تهمت میزدند که نمیخواهم اسم بیاورم بعضیهایشان را. اینها همه چیز را موقوف به رهبری میکردند. خوب، کار تو هم که خیانت بود. آنی که میگفت سید خراسانی است، اشتباه و غلط بود اگر محکم و قطعی میگفت. ولی چهبسا خیانت بود، چون آسیب زدن به اعتقادات مردم بود. بنده که هیچ وقت اینجور نگفتم. اگر کسی دارد بردارد بیاورد نسبت دهد. تهمت است. اگر کسی جایی دارد از بنده بنده گفته باشم -نه کس دیگری مگراینکه ما جایی با همدیگر صحبت کردیم، جای دیگری رفته یک چیز دیگر گفته- اینها ربطی به بنده ندارد. بنده یک جایی این را گفته باشم.
بله، یک کسی ممکن است تحلیل داشته که من بعد از رهبری عکسی ندیدم و میگویم که کسی نیست و اینها. بنده ندارد. آن هم دلالتی ندارد. حالا شما ندیدی دلیل نمیشود. شاید نخواستند به تو هم نشان بدهند. شاید همان هم بدا صورت بگیرد. همان هم متوقف بر خیلی از خیلی از مسائل باشد. بابا! این مسئله بدا جدی است. آیتالله بهجت، پسر ایشان آمد در تلویزیون گفت: «اینها حرفهای مهمی است.» من دیگر حالا وقتم گذشته ولی میگویم اگر کسی حوصله دارد بماند. فرمود که وقتی که امام را بردند بیمارستان سال ۵۸، دیدم آقای بهجت آمد داخل. دیدم رنگ از چهرهاش، حالا به تعبیری، پریده، حالش خیلی بد است. گفتم: «چی شد؟» گفت: «بردن ایشان را.» گفتم: «کی را؟» گفت: «آقا را، آقا را بردن.» امام را میگفت. شب دیدم خیلی پریشاناند آقای بهجت. صبحش دیدم ایشان از حرم برگشته و شاد و خوشحال. گفتم: «چی شد آقا؟» فرمود: «خدا ۱۰ سال به این امت رحم کرد، اضافه شد.» ببینید اینجوری است قضیه. ممکن است از یک شب تا صبح کل قضیه عوض بشود. میشد رحلت امام ۵۸ باشد و خیلی اتفاقات دیگر رخ دهد. انگار بنای اولیه اینجوری بوده. یک مرد بزرگی مثل آقای بهجت میخواهد با آن حجم دانش و معرفت و آن سطح از قرب الهی. او میفهمد در عالم دارد چه اتفاقی میافتد. میگوید: «۱۰ سال تمدید شد.» دقیقاً هم ۱۰ سال تمدید میشود. ۶۸ از دنیا میرود. ما از این حساب کتابها سر در نمیآوریم. خدا برشهایش را جوری بسته که هی زنجیره دارد موقوفهای. اگر فلان کار را کردند میرویم توی این لوپ، اگر نکردم تو آن لوپ. اگر نشد اینجور، اگر نشد آنجور. اینجور پیش نرفت تو آن دایره، نشد تو آن دایره. بابا! این را خود حضرت آقا فرمود: «بنا بود ظهور صورت بگیرد در دوران امام صادق علیهالسلام. مردم دهن لقی کردند، کمصبری کردند و به تعویق افتاد فرج ما.» البته انشالله این قضایا را این شکلی نمیبینیم. در عین حال باید این مسائل را هم احتمال داد. ممکن است بدا صورت بگیرد، ممکن است عقب بیفتد. عقب بیفتد، نه اینکه حذف شود. این قضایا، اصل فرج که از بین نرفت. قرار بود سال هفتاد باشد. شهادت امام حسین شد. ۷۰ سال عقب افتاد. این آقا میخواندند. همین اخیراً هم در شهادت امام صادق، پارسال یا پیرسال بود. این را باز دوباره آقا نکته را تاکید کردند. در کتاب "انسان ۲۵۰ ساله" روی نکته تاکید داشتند. بعد ۷۰ سال عقب شد. دوران امام صادق علیهالسلام افشای سر کردند. مقدمات را از بین بردند، خرابکاری کردند، عقب افتاد به وقت نامعلومی. اینها هست. اصل فرج سر جایش است، اصل قیام سر جایش است، ولی بالا پایین میشود. آقای بهجت در برههای به شاگردانشان فرموده بود که: «دوباره فرج عقب افتاد.» در سایت آقای بهجت این فیلم موجود است. آقای آقا تهرانی این خاطره را از آقای بهجت نقل میکند و دفتر نشر آثار آیتالله بهجت با لوگوی خودشان منتشر کردند. جای آقا تهرانی از آقای بهجت نقل میکند که ایشان فرمود: «ظهور باز هم به عقب افتاد.»
اینها خب، حالا ما از آن ور بگوییم عقب افتاد. نخیر، حق همچین چیزی هم نداریم ما بگوییم. دیگر همین امسال است. همین ماه رمضان است. همین بیست و دوم است. نه! شما ظهور را نزدیک بدان. انتظار فرج یعنی همین. شما منتظر فرج باشید. گشایش رخ بدهد. فرج، منتظرش باشید. جلو چشمتان ببینید. زمان و ساعت و این بازیها و اعداد و اینها برایش تعیین نکنید. صورت بگیرد. خدا غافلگیرتان میکند. این سنت خدای متعال در ابتلا و فتنه یک جوری میشود که شما را دست بخورید تا بفهمی دست خدا بسته نیست. خدا از یک جای دیگری کار را به شما پیش میبرد تا نشان بدهد قدرت خودش را. میخواهد بگوید فکر نکنید دست خدا بسته است. یک وقتی از یکی از اساتید، از بزرگان پرسیدم این "بدا الهی" یعنی چی؟ ایشان فرمود: «بدا میخواهد این را بگوید که دست خدا بسته نیست.» آن جوری که یهودیها میگفتند: "یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ". "مَبْسُوطتان". هر کار به هر طور بخواهد پیش میبرد. بله، یک سری چیزها را وعده داده "مِنَ الْمِیعادِ". همان روایت وقتی که داستان سفیانی پرسیده شد از امام جواد علیهالسلام. اصل ظهور هم میشود بدا صورت بگیرد. فرمود: «آن "مِنَ الْمِیعادِ" را، وعدههای خدا را بدا صورت نمیگیرد. خدا وعدهای که داده محقق میکند ولی مسیر این وعده را خودش بلد است چه شکلی پیش ببرد.» قطعاً ظهور رخ میدهد، اصل ظهور هیچ بحثی روش نیست ولی اینکه این مسیر چیست؟ مقدماتی میخواهد، شرایطی میخواهد. بخشش مربوط به ماست، بخشیش مربوط به خداست. اگر آن بخش مربوط به ما را درست انجام دادیم که تکلیفمان است، آن خودش بلد است چه جور پیش ببرد. خودتان را درگیر این ساعت و آن روز و این لحظه و فلان ماه و فلان سال و اینها نکنید. به اعداد خودتان را بند نکنید. به تکلیف خودتان توجه داشته باشید و به وعده خدا. همین دو. به شما چی گفتند؟ و اگر میخواهی دلت را گرم کنی به وعدهای که خدا داده، دلت گرم باشد. چه شکلی این وعده محقق میشود؟ کی محقق میشود؟ الان چیکار میکند؟ بعدش چیکار میکند؟ اینها غلط است. اینها جاهلانه است. یک عده فقط روی نکات تاکید دارند، نه به وعده کار دارند نه به تکلیفشان، فقط به آن نقطه وسط که نقطه ابهام است کار داریم. که اگر معلوم شد منم الان بدوم، اگر این به جایی نمیرسد من نروم. اگر ما ظهور را میبینیم من الان پاشم از این انقلاب دفاع کنم. اگر به زمان ما نمیرسد من دیگر کاری نکنم. این حرفها چه حرفهایی؟ او خودش بلد است چیکار کند. کار دست خودش است. او هیچ وقت مغلوب نمیشود. این نکته اصلی قضیه اینجاست. ممکن است در همه اینها بدا صورت بگیرد. ممکن است نسبت به سید خراسانی بدا صورت بگیرد.
بدا هم یک معنای دیگری که دارد این است که در ظرف ادراک شما اشتباه رخ میدهد، نه اینکه او تغییر میدهد، شما اینطور برداشت کردی. مثلاً همان جملهای که ما گفتیم که همه میگفتند تو داری آقا را میگویی. گفتیم: «آقا، از مجموع روایات که در مقدمه ظهور امام زمان، رهبر ایرانیان، رهبر ایران پیشقراول این نهضت است و پرچم را تحویل میدهد، از مجموع روایات این فهمیده میشود. اهل قم قیام مشرقیها اصلاً تعبیر پرچم دارد، روایت دارد که وقتی بلند میکنند دیگر زمین نمیگذارند. "لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ" امام باقر علیهالسلام که در ذهن من است و باز سوزنم که در "غیبت نعمانی" چون روزهایم و دقت بکنیم نسبتهایش غلط نشود.» پرچمی که بلند میکنند تحویل میدهند. خب این روایت است. حالا رهبر ایران را وقتی طرف میشنود میگوید: «تو داری آقا را میگویی.» بابا! رهبر چه دورهای؟ کی؟ برداشت تو است. تو این را روی آن مصداق آن جور گرفتی. اصلاً ممکن است خدا یک مصداق دیگری به یک شکل دیگری بیاورد. مجموعه مطالب را باید بهش توجه داشت. طولانی شد. بفرمایید اگر نکتهای، سوالی دارید. من مشکلی ندارم. من رعایت حال دوستان را میکنم که خسته نشوند.
سلام علیکم.
سلام علیکم. خوبید؟
سوال از طرف مخاطب: از مسلمین و شیعیان الان میخواهند انقلاب میخواهند که مثلاً به صورت خاص این جنگ ادامه پیدا بکند. رفع فتنه جلو بریم تا اسرائیل نابود بشود. جلو بریم. جنگ ۱۲ روزه را که به آن و تمام کردن ما شاکی بودیم. اینکه دوباره مذاکراتی انجام شد و شاکی بودیم. بزرگترین غصه من الان این است که چیکار کنیم که اگر فردایی، همین الان هم شروع شده این صحبتهاش مشخص است که آقا هر وقت که آنها تمام بکنند ما هم تمام میکنیم. وقتی این صحبتها دارد شروع میشود و آن صحبتهای ولی دارد روی زمین میماند. ما حقیقت باید بجنگیم. یک دانه چوب خشک دستم بود من حمله میکنم به سمتشان. ولی چیکار کنیم که این صدا از آن آدمها، از آن مسئولین در بیاید؟
بله، ممنونم از شما. این هم سوال چند وجهی است. ببینید، حالا اینها مسائلی است که با یک کلمه نمیشود جواب داد چون خیلی ابعاد فراوانی دارد. ما به عنوان یک شخص وظیفهمان چیست؟ به عنوان یک شهروند؟ به عنوان یک نفر از امت؟ حیثیت جمعیمان وظیفهمان چیست؟ اگر کسی احیاناً در تشکیلات این نظام و این انقلاب مسئولیتی دارد، او وظیفهاش چیست؟ اگر کسی تریبونی دارد، موقعیتی دارد که میتواند تبیین بکند و تحلیل بکند، او وظیفهاش چیست؟ اینها همه مؤلفههایی است که، به قولی، پارامترهایی است که عوض میکند موقعیت تکلیف و ابعاد مختلف تکلیف.
ببینید، ما آخرین تکلیف، در آن مرحلهای که از هیچکداممان ساقط نمیشود، برائت قلبی است و نفرت. این و تسلیم نشدن و بیعت نکردن. در این شرایطی که تسلیم و بیعت ما یعنی پایان اسلام، تمام! شد. ما اگر تسلیم بشویم تمام است. رهبر انقلاب هم سالها پیش فرمود: «اگر فشار را زیاد کنند دیگر صلح امام حسن تکرار نمیشود. کربلا تکرار میشود.» و کربلا تکرار شد. کربلا تکرار شد. "تسلیم نمیشوم." آخرین جملهای هم که گفت، جمله امام حسین علیهالسلام. همان را که کربلا امام حسین فرمود "و من تسلیم نمیشوم"، همان آقا. وظیفه ما هم همین است. ما تسلیم نمیشویم. اگر یک نفر بودیم تسلیم. ما دیگر بیعتی نخواهیم داشت. اماننامه کفار را امضا نخواهیم کرد. به تعبیر حضرت امام -رحمةالله علیه- «حتی اگر "لا إله إلا الله" بگویند هم ما اماننامه امضا نخواهیم کرد.» این جنگ ادامه خواهد داشت. به تعبیر رهبر انقلاب، رهبر شهید انقلاب: «این جنگ، جنگ موجودیتی است. هست و نیست ما.» ما اگر تسلیم بشویم، اگر کرنش کنیم، اگر از این موقعیت جدال خارج بشویم، اولاً برگردیم عقوبت الهی که ایشان فرمود باشد، غضب خدا را در پیش دارد و بعد از آن چیزی نمیماند. میشود براندازی، میشود ارتداد و استبداد. باید ادامه داد. ولی شیوههای جنگیمان متفاوت است. اینجا آن جایگاهی است که رهبر تعیین میکند. رهبری که صلاحیت دارد که انشاالله حتماً همین خواهد شد و همان رهبر به عنایت الهی، به لطف خدای متعال، به آن دلگرمیهایی که ما داریم، به رحمت او در این ماه رحمت، او در این شب قدر که در آستانهاش انشاالله این مهمترین تقدیری که امروز امت بهش وابسته است برای ما رقم بخورد. به بهترین کیفیت با عنایت امام زمان ما نسبت به آن امید محض داریم نسبت به خدای متعال و نگرانی نداریم. انشاالله که رهبری انتخاب میشود که این راه را ادامه میدهد و ما نسبت به آن رهبری تسلیم و تابعیم چون میدانیم رهبری میآید که راه آقا را ادامه میدهد. اگر نباشد، صلاحیت رهبری ندارد و این خبرگانی که ما به صلاحیت میشناسیمشان، انتخاب نخواهند کرد او را. اینها در بیعت با حضرت آقا هستند و خیانت به حضرت آقا نمیکنند و نمیگذارند این راه عوض بشود. انشاالله به توفیق الهی، به عنایت الهی، رهبر انشاالله خواهد آمد که این مسیر را ادامه خواهد داد. اولویتهای این جنگ را او تعیین میکند. حضرت آقا اجازه به مذاکره داد با اینکه بدش میآمد و هی هم صحبت میکرد علیه مذاکره. چرا این اجازه را میدهد؟ برای اینکه این گزینه حذف بشود از دست اینها. برای اینکه برسد به آن تجربه تاریخ. برای اینکه معلوم بشود صدق او و خودش را شاهد صدق حرفش، او با خون خودش آن را امضا کرد که این مذاکره جواب نمیدهد، نتیجهای ندارد، فایدهای توش نیست، جز ضرر هیچی ندارد. آن هم با این مذاکرات، گرهی را از شما باز نمیکند بلکه گرههای شما را بیشتر خواهد کرد. این صدیق زمانه ما خونش را گذاشت برای تصدیق حرفش. و شاید به این دلیل بود که خدای ناخواستهای اجازه داد. البته خیلی آثار و برکات در این خون هست ولی یکی هم همین است. او شد اولین شاهد صدق این ادعایی که میکرد، اولین فدایی این حرف. تا به حال میگفتند که ملت را گروگان گرفتند، بقیه را دارند فدا میکنند، شعار مرگ بر آمریکا مال اینهاست، مال مردم کیف حالش مال اینهاست، بچههای اینها که ولشان کردند پناهگاه مال اینهاست بقیه گرفتند. الان معلوم شد اولین کسی که خودش را در تیررس قرار داد، او بود.
این جنگ دوم که شروع شد، اولین کسی که شهید شد، حضرت آقا بود. بعد فرماندهها شهید شدند که جنگ واقعی این جنگ بود که آمریکا بعد از تهدید حمله کرد چون قبلش اسرائیل بود. این دیگر خود آمریکا وارد شد. جنگ اصلی که با آمریکا بود، اولین فداییش حضرت آقا بود، اولین شهیدش حضرت آقا بود. "اولالمؤمنین" بود. او اعلام کرد. ببینی، اثر مذاکره است. ما دیگر نمیتوانیم برگردیم. ما راه دیگری نداریم. ولی در این فرایند برای پیش بردن این مسیر، اولاً بیداری و هوشیاری ما و بیدار کردن ما دیگران را خیلی اثر دارد. در اینکه زمینه فراهم بشود برای اینکه بهترین تصمیم اجرایی بشود. دست و بال آقا بسته بود برای اینکه بهترین تصمیم را آقا بگیرد. به همان مردک پست ملعون میفرمود که اگر رفتی مذاکره کردی و نتیجه نگرفتی، قرار ما این باشد از همان اولی که فرستاد برای مذاکره که اگر دیدی جواب نمیدهد این مذاکره، قرارمان این باشد که برگردید به اقتصاد مقاومتی. آن ملعون خبیث شیاد، شیاد، چه میکرد؟ هی یک بازی جدید، هی یک بازی جدید، هی یک مسیر جدید. آمریکا رفت بیرون، با آن چهار تا میبندیم. اینجوری شد، آنجوریاش میکنیم. آن را قبول نکردیم، اینجوری میرویم جلو. همش فرار از آن مسیری بود که آقا معین کرد به عنوان اقتصاد مقاومتی. هشت سال مملکت را نابود کرد. این فشار را شدید کرد. اقبال مردمی به این نظام را از بین برد. مشارکت را به حداقل رساند. خیانتهای این مرد خبیث ملعون در این دنیا قابل فهم نیست. من امیدم به این است که انتقامش به دست امام زمان گرفته بشود. خدا میداند چه کرد این ملعون با این نظام. اینها باعث میشود که آن گزینههای اصلی از دست رهبر انقلاب بیرون میآید. گزینه مورد نظر اقتصاد مقاومتی است. همه بیایند پشت این گزینه. همه بیایند همین را تکرار کنند. همین را بگیرند بیایند جلو. موقعیت او تضعیف میشود. این نکته اساسی ماست. ما باید یک کاری بکنیم که برای بهترین تصمیم دست رهبری باز باشد. به مجلس خبرگان در آخرین دیداری که داشت فرمود: «در مورد رهبری مسئله، مسئله نخواستن نیست. مسئله نتوانستن است.» در این آخرین سخنرانیهایی که داشتم در ماه رجب بود به نظرم. فرمود که «در مورد امیرالمؤمنین هم فرمود، ولی خدا هم بدون مردم نمیتواند کاری بکند.» بدون مردم این مردم یعنی چی؟ یعنی آن اقبال عمومی. یعنی آن حمایت عمومی. یعنی یک حرفی تا گفته شد همه اقبال و حمایت و پشتش را میگیرند، میآیند جلو. و کسی جرات نمیکند یک خوانش دیگری را در جامعه مطرح کند. سریع صدایش به محاق میرود. آقا یک چیزی میفهمانند. سریع زمزمه روبرواش از آن ور بلند میشد. همین رئیس جمهور محترم فعلی ما برگشت گفتش که: «ما که میگوییم مذاکره. حالا آقا فرمودند دیگر مذاکره نکنیم.» این بنده خدا آدم سادهای که فعلاً باید احترامش را نگه داریم. جایگاهش را نباید تضعیف کنیم چون تضعیف جایگاه، تضعیف نظام است و آقا هم راضی به این نیست. به چشم. آن هم باید باز باشد. دور نخوریم. شریکی وظایفت را نسبت بهش انجام میدهی ولی یک نفر میآید بهت میگوید: «حواست باشد از این بازی نخوریها. یک همچین بازیهایی دارد.» معنایش این نیست که از مشارکت بیایی بیرون. معنایش این است که حواست را جمع کن. نفرین کنی. محاکمهشان کنیم. بیرونشان کنیم. معنایش این است که حواستان را جمع کنید. بازی نخورید. این حرفی که این آقا زد، این رئیس جمهور، این خیلی خطرناک بود. این دارد همه بار را میاندازد روی تصمیم رهبری. «و مذاکره کنیم. من که میگویم مذاکره آقا گفته نه. ما گفتیم چشم.» وقتی هیچ باوری به آن مسیری که او دارد میگوید نداری و فقط هزینه میخواهد برای او بتراشی و بار خسارتها را میخواهی بیندازی روی دوش او، این به درد نمیخورد. این فدای رهبر بودن نیست. همین حرفهای ایشان را چیزی میکنند که ایشان چقدر آقا را دوست دارد، احساس عاطفی داشت. آن هم از این به بعد معلوم نیست چطور بشود. آقا با آن فضای احساسی ایشان، ایشان را مدیریت میکرد. خدا کند آن آدمهایی که ایشان وامدارشان است و به قدرت رساندنش از این به بعد احساس دین و احساسی و عاطفی به آنها نکند که اگر بکند بدبختیم. روحانی و خاتمی و اینها. عاطفی دارد. به هر حال تا به حال یک ارگان عاطفی با اوقاتش خط قرمزش بود. حالا معلوم نیست بعدها چطور بشود اوضاع. به هر حال حواسمان را باید جمع کنیم. خالی کردن برای حواس جمع کردن. چون یک عدهای میآیند بازیمان میدهند. خیلی ما الحمدلله رئیس جمهور مکتبی داریم. فلانه. اینجوری است. آنجوری است. نخیر. خیلی ایشان ضعف دارد. خیلی مشکل دارد. اسم خانمش را در جلسه گریه میکند. سخنرانی را تعطیل میکند. پا میشود میرود. اینها ضعف شخصیتی است. مجلس دولتی برای این است که تو به یاد خانومت بنشینی، های! بعد ۲۰ سال، ۳۰ سال گریه کنی. بعد هم این همه جماعت از شهرستان با پول بیتالمال پا شدند. جلسه را تعطیل کنی. بعد بگوییم وای! این عشق و علاقه و فلان. اینها فضیلت نیست. حواسمان باید جمع باشد. ما البته ایشان را نه جاسوس میدانیم، نه منافق میدانیم. ولی یک سادگیهایی در ایشان هست که زمینه را فراهم میکند، خطرناک میکند برای اینکه بتوانند از او استفاده کنند. اینها هست. در همین قضایای مختلف شما میبینید دیگر. همه مسائل فرهنگی که خط خودشان قشنگ با این آدم دارند پیش میبرند بسمالله. دلسوزی برای مردم و دعوا نشود و جنگ نشود و همه چی هم شد. همه چی هم شد. حجاب را رها کردند. اوضاع را به آن جا رساندند. اقتصاد هم که به فنا رفت. جنگ داخلی هم که تا کودتا شد. جنگ خارجی هم شد. رهبری هم کشته شد. همه آن چیزهایی که به خاطرش تکالیفشان را انجام نمیدادند، همهاش هم اتفاق افتاد. وضع فرهنگیمان هم این است. عریانی که از فردا باید در جامعه ببینیم. مانور با موتور زنهای بیسربند و عریان. خدمتشون هم این بود که گواهینامه برای اینها صادر کردند. تشخیص اولویتها را نتوانستند بدهند. مسائل را نتوانستند بفهمند. در سیاست خارجی موضع ضعیف. به تعبیر حضرت آقا، دیپلماسی التماسی. مشکلاتمان اینهاست. با این شرایط باید فراهم کنیم.
پس ما وظیفهمان چیست؟ ما وظیفهمان این است که باید در مورد اینها تبیین کنیم. آنهایی که میتوانند. و باید خودمان قلباً این انزجار را داشته باشیم. اگر هیچکسی جز ما مثلاً پنج نفر، ده نفر نماند. همه تسلیم این طاغوت زمانه و یزید زمانه شدند، تسلیم نمیشویم، ولو پنج نفر باشیم. البته تا وقتی که رهبر الهی صاحب صلاحیت داریم که حتماً همین خواهد شد، انشاالله همین خواهد شد، انشاالله. او مسیری که او تعیین میکند برای ضربه زدن به دشمن و پیش بردن انقلاب. تابع اوییم. ولی همیشه وظیفه ما این است که کاری بکنیم که او بتواند بهترین تصمیم را در این مملکت اجرایی کند. اگر خواست بهترین تصمیم را ابلاغ و اعلام بکند، دست و بال او باز باشد. در مورد حضرت آقا اینطور نبود. دست و بال آقا را میبستند. نمیگذاشتند آن بهترین گزینهای که دارد را در جامعه اجرایی کند. همیشه او را مجبور میکردند برود سراغ گزینههای بعدی. یک ذره ایشان نظری به این مذاکره نداشت. این شد وضعیت. این شد مذاکره و این حرفهایی که هنوزم هست. ببخشید خیلی طولانی شد. اگر سوال دیگری هست بفرمایید. دوستان خستهاند. در معرض قرار گرفتهاند.
خاطره از آقای خزعلی تعریف میکنند که دفتر کاری خودشون... ببینید اولاً نسبت به آن رویایی که مطرح شده خیلی اصلاً مشخص نیست که چه کسی این را تعریف کرد. یعنی ما شناختی نسبت به آن شخص نداریم. صوت هم نبوده. قبل و بعدش معلوم نیست اصلاً در چه موقعیتی این حرف گفته شده. خطاب به چه کسانی بوده. عیناً چه کلماتی است. شخصی نقل میکند امام جمعه موقت یک شهری که حالا امام جمعه موقت، حالا خودش جایگاه خیلی اصلاً رسمی و معتبر آنچنان بالایی نیست که حالا یک مطلبی هم که مشخص نیست. این حلقههای واسطه هم مشخص نیست از کجاست. اینها همهاش ابهام است و بعد تازه یک محتوایی. حالا اینکه سندش بود، دلالتش هم اولاً که حضرت آقا به سیرهشان و سبکشان نمیخورد که بخواهند بیایند اینجور مسائل را این شکلی تعریف بکنند. بخواهند بگویند من خواب امام زمان را دیدم و بعد حضرت هم این طور فرمودند: «ماموریت شما تمام است.» و این حرف. یک نکتهای که خب اینها همه با ابهام قضیه را مواجه میکند و تراکم ظنون هی میرود به سمت اینکه ما مواجهه جدی با مطلب نداشته باشیم.
برفرض هم اگر تمام اینها کامل تقویت بشود، هم سندش، هم دلالتش. نهایتاً یک رویاست که ما وجهش را نمیدانیم. یعنی ابعاد کامل این قضیه برای ما معلوم نیست و تکلیفی نسبت به این برای ما ایجاد نمیشود. من یک جملهای را نقل میکردم قبلاً اگر خاطرتان باشد. اگر آنهایی که درست و دقیق گوش میدهند مباحث را، عرض میکردم که به آیتالله بهجت میگفتند: «آقا فلان شخصیت سید خراسانی است.» در قبال سید خراسانی تکلیفی نداریم. این را لابد از بنده زیاد شنیدهاید. من چند بار گفتم: «ما نسبت به سید خراسانی تکلیفی نداریم.» این خیلی حرف دقیق و عالمانهای است. حالا ما نسبت به این رویا تکلیفی نداریم. سید خراسانی باشد، تکلیفی نداریم. دیگری است از ابعاد دیگری بله ما نسبت به ایشان تکلیف داریم ولی از ابعاد دیگری. و امیدواریم که ایشان سید خراسانی باشد. از باب تحسس، از باب حسن ظن بالله، از باب اینکه دنبال یوسفمان میگردیم، از باب اینکه احساس میکنیم این همان گزاره و اتفاقی است که ما را به یوسفمان پیوند میدهد. اینها هیچکدام جنبه اعتقادی ندارد. اماره نیست. هیچ دلالتی ندارد. ما نسبت به این خوابها تکلیفی نداریم. آن مستند شنودم که خود ما منتشر کردیم. بنده در همان جلسات برگشتم گفتم این مطالبی که شما فرمودید، سر سوزنی برای بنده ارزش ندارد. همان موقع در همان خود مستند اینها را گفتم. خوب گوش نمیدهند. حواسشان را جمع نمیکنند. اینها گرفتاریای است که ما داریم. فحش خوردم بابت آن حرف. چقدر فحش خوردم که: «تو اصلاً خودت لطمه زدی. تو غلط میکنی. تو برای چی در حرف این انقدر میپریدی؟ تو برای چی حرف میزدی؟ به تو چه که فلان میکند؟ چشم نداری یکی دیگر جای تو حرف بزند؟ خودت را نشان بدهی؟» واگذار کردیم به خدا! برای اینکه نباید اینها برجسته بشود. نباید اینها موقعیت پیدا کند که شما بخواهید همه چیز را با این حرفها بسنجی. اینها نهایتاً جنبه بشارت دارد. جز مبشرات. مبشرات هم پایهاش باید جاهای دیگر تحکیم شده باشد، سفت شده باشد. بعد میآید یک همچین چیزهایی آن هم نه به عنوان اعتقاد، از باب تخصص. آدمی که دنبال گمگشتهاش میگردد، هر چیزی که ولو دو درصد احتمال بدهد که میتواند او را به عزیزش برساند و نزدیک کند، دنبالش راه میافتد. بله، کسی بهش بگوید تو اعتقاد داری؟ میگوید نه، دنبال عزیزم میگردم. آن کسی که چشم دارد به امام زمان و ظهور امام زمان، با هر چیزی که ولی درست، درست، روی حساب منطقی، نه یک حرف شعری، نه یک کلاغی بپرد من به این منتقل بشوم که پس عزیزم خانهِ فلانی است. هر چیزی که بشود به طور منطقی توجه کرد، ولو ذره، آدمی است که صلاحیت دارد. صادق است. مجموعه این حرفها را که کنار هم میزنی دلالتهایی دارد. حالا یک بخشیش هم داری این را میگوید. در همان بخش آدم در همین حد توجه میکند و تصور میکند. این در مورد آن رویاست. خیلی به این چیزها ضریب ندهید و برجسته نکنید و اعتنا نکنید.
نکته بعدی در مورد پناهگاه و موقعیت امن رهبری. ایشان که خودش را در موقعیت ناامن قرار داد. در موقعیت ناامن قرار داد. بعد خب امام حسین علیهالسلام در معرکه شهید شد. حاج قاسم هم مثلاً در پناهگاه نبود. یعنی چی؟ آقا، جنگ است دیگر! امام حسین، امام حسین نرفت زیر زمین قایم بشود. جنگ است. یک مملکتی در آستانه جنگ است. یا امنیت برای همه فراهم میشود یا امنیت برای هیچکس فراهم نمیشود. البته افراد خاص باید مراقبتهای خاص امنیتی داشته باشند. نه رانتهای امنیتی. یک عده رانتهای امنیتی دارند، یک عده پناهگاه دارند. این فرق میکند. آن جوری که از آقا منتشر شده، ایشان فرموده بودند که: «اگر من بروم پناهگاه، این خود همین رانتخواری از ولایت، من را ساقط میکند.» حرف درستی هم است. نظر فقهیش به همین برمیگردد. امام هم نمیرفت پناهگاه. میآوردند برایش ساخته بودند در جماران. امام نمیرفت در آن پناهگاه. مسائل امنیتی را رعایت میکرد. امام خیلی روی مسائل امنیتی حساس بود. روی حرف آدمهایی که مسائل امنیتی را رعایت میکردند، ایشان حساس بود. بحث دانستن و ندانستن که میدانم جنگ میشود، نمیدانم و اینها نیست. آن منطقه هم که ایشان بود، منطقه چقدر پدافند آنجا فعال است... دور تا دور ایشان آنجا دارد حریم امن ایجاد میکند. نه برای شخص ایشان. برای آن مجموعهای که آنجا دارند رفت و آمد میکنند و فعالاند. یعنی آن امنیت ویژه. خب اگر این نبود که آقا اصلاً محافظ برنمیداشت. آقا با ماشینهای خاص حفاظتی این ور آن ور میرفتند. خود آقا میفرمودند: «اگر بحث حفاظت نبود» در این سخنرانی آقا با دولت آقای هاشمی فرمود: «من نظرم به این است که با پیکان این ور آن ور بروم.» مال دهه هفتاد. «ولی دوستان امنیتی گفتند که این ماشین برای حفاظت خوب نیست. امنیت ندارد.» من گفتم: «ماشینی که میآورید باید کمترین ماشینی باشد که هم حفاظت باهاش تامین شود، هم تشریفات نباشد.» حفاظت آری، تشریفات نه. این حرف آقاست. با حفاظت موافق بود. با تشریفات مخالف. در میدان جنگ من بروم یک گوشهای در بروم، فرار کنم، بروم زیر زمین، پاشم بروم یک شهر دیگر. میدان جنگ است. همین است. من نمیشود بقیه را بفرستم جلو بگویم بریم بجنگیم. رهبر همین آقا میفرمود: «ما جنگمان این جوری است که آن فرمانده پیش از همه حرکت میکند.» معنایش این نیستش که خودش را در تیررس قرار میدهد که اول بیایید من را بکشید. معنایش این است که وقتی دارد به بقیه میگوید بیایید، خودش هم میرود که بقیه میگویند بیایید. "لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ". یک چیزی را نمیگوید که خودش عمل نکند. جنگ مال بچههای مردم نیست. جنگ مال نوچهها و نوکرها نیست. قرار نیست من شعارش را بدهم، یکی دیگر جانش را بدهد. جنگ مال همهمان است. تسلیم نشدن مال همهمان.
من نه خودم را در معرض خطر قرار میدهم بیحساب. نه به مسائل امنیتی پشت میکنم. و نه تشریفات خاصی برای خودم قائلم. ترکیب اینها با همدیگر، مجموعه سوالاتی که دوستان پرسیدند به نظرم اگر خوب دقت بکنند به جملات، پاسخ حاصل بشود. خواهش! از خدای متعال میخواهیم که روح حضرت آقا را از ما شاد کند. این پدر بزرگمان، این مقتدای ما را، این مولای ما از ما راضی کند و روسفید باشیم در برابر رهبر عزیزمان هنگام جان دادن و راهی که او میخواست را ادامه بدهیم. یک جوانی، نوجوانی از آقا پرسید: «اگر امام خمینی امروز بود، بگویید چی میگفتی؟» آقا فرمودند که: «از او میخواستم که برای من دعا کند بتوانم همان مسیری که او تیکر به من طی کرد است طی کنم.» ما از خدا میخواهیم که همان مسیری که حضرت آقا طی کرد، به ما توفیق بدهد. ملت ما طی بکند که اگر این ملت طی کرد، پیروز است. آقا فرمود: «اگر مردم از مسیر امام خمینی برگردند، سیلی خواهند خورد.» ما اگر از مسیر حضرت آقا برگردیم، دنیا و آخرتمان نابود میشود. دنیا و آخرتمان نابود میشود. هیچی برایمان نمیماند. ما یک راه بیشتر نداریم. همین حرف حضرت آقا: "لا یبایع مثلی لا یبایع مثل یزید." همین را باید بگیریم پیش ببریم. و از خدا میخواهیم که به ما توفیق بدهد. ما آن مردمانی باشیم که ببینیم زمانه ظهور امام زمان -ارواحنا فدا- و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کید و کاه
جلسه چهارم
کید و کاه
جلسه سوم
کید و کاه
جلسه اول - بخش اول
کید و کاه
جلسه دوم
کید و کاه
جلسه اول - بخش دوم
کید و کاه
در حال بارگذاری نظرات...