کید و کاه

جلسه دوم

قرآن . کید و کاه . 1404/12/13
01:13:23
1K

تفسیر سوره فیل

معرفی
فعل خدا همیشه متناسب است با استعداد، ظرفیت، اقتضا و تناسب بنده.[5:40]

شرط استحقاق بهره‌مندی ازرحمت و ربوبیت الهی؛ توسلات و دعا و انقطاع کامل از هرآنچه‌غیر اوست! [7:35]

ابتلائات ابراهیم و موسی و نوح، مؤید این حقیقتند که؛ همه اسباب و مسبباتِ عالم معطوف به اراده اوست![9:30]

ویرایش و ارسال همه نجواهای عالم در فضای حقیقی یا مجازی تحت پلتفرم و در چنگ خداست! [17:30]

گرچه جهاد تکلیف ماست، اما در نهایت خداست که برای دشمن اختلال شناختی ایجاد می‌کند.[19:20]

خدا حقانیت رهبر انقلاب را با شهادتی پاک و مظلومانه، اثبات کرد! [21:40]

رهبر شهید، برجام را با ارجاع به صلح امام حسن(ع)، نرمش‌قهرمانانه‌ای می‌دانست با هدف فریب دشمن! [24:00]

پرهیز از غرور، شرط لازم برای استحقاق و تناسب روحی ما، جهت پذیرش رحمت الهی‌ست. [32:55]

ابرهه‌های تاریخ، با دین مخالفتی ندارند البته با مناسکی که صورتاً «لله» باشد و باطناً «لشیطان»! [39:40]

تحقیر ابرهه توسط عبدالمطلب در مذاکره فی‌مابین، الگوی مناسبی است برای روابط دیپلماتیک ما با جهان غرب! [43:40]

جنگ تن‌به‌تن با قوی‌ترین ابرقدرت عالم در چالشی‌ترین شرایط کشور، بدون رهبر،جلوه آیات و اراده الهیست! [50:00]

پاسخ به شبهه؛ موروثی شدن رهبری با انتصاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای [57:20]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. طاعات، آرزوی قبولی طاعات و ان‌شاءالله دعای پیروزی جبهه اسلام و نصرت رزمندگان اسلام در این روز چهاردهم بحثمان را ادامه می‌دهیم در سوره مبارکه فیل و معارفی که در این سوره نهفته است. خدای سبحان فرمود: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ». "دیدی ربّ تو با اصحاب فیل چه کرد؟" داستان اصحاب فیل را یک اشاره‌ای کردم، ان‌شاءالله تکمیل کنم. برویم سراغ معارفی که در این سوره است و نکاتی که در آیات مطرح است. ان‌شاءالله نکته‌ای که بود این بود که دیروز عرض شد ابرهه ساختمانی را در یمن بنا کرد و دستور داد که همه آنجا بیایند، به جای کعبه به آنجا رو کنند. وقتی هم که دید کسی آمد از اهل حجاز و اهانتی کرد به آن معبد، تصمیم گرفت که برود کعبه را خراب کند که دیگر رقیبی برای او نماند. تعدادی را با خودش همراه کرد؛ سپاهیان، فیل‌هایی را راه انداخت که گفتند سیزده تا فیل را طبق چیزی که تاریخ طبری می‌گوید با خودش راه انداخت و تعداد زیادی از مردم که خیلی‌هایشان از اَلِک و اَشعری‌ها و خَفَه بودند با او همراه شدند. یک سپاه مجهز و پُرتعداد، نیروهای زیاد آمدند تا رسیدند به طائف.

به طائف که رسیدند، دنبال راهنما می‌گشتند. شخصی از قبیله حُذَیل به نام نُفَیل به آن‌ها معرفی شد. این نُفَیل آمد و این‌ها را هدایت کرد. رسیدند به مُکَمَّص، شش مایلی مکه. آنجا توقف کردند. پیش‌قراولان لشگر را فرستادند مکه، به قول ما شناسایی عملیات. قریشی‌ها گفتند که ما نمی‌توانیم با این لشگر بجنگیم. یک سپاهی کاملاً مجهز با امکانات، با "نه آبراهام"، با "اف۳۵"، با بمب اتم آن روز! همه سلاح‌ها و تجهیزات و این‌ها خلاصه می‌شد در همان فیل و آن امکانات. گفتند با این امکانات، با این سازوبرگ جنگی، قدرت روبرو شدن با این‌ها را نداریم. این‌ها رفتند بالای کوه، مردم قریش که ساکن مکه بودند، و فقط جناب عبدالمطلب در این مکه ماند، جد رهبر عزیز انقلاب. ایشان فرزند این شخص، این خانواده همیشه همین‌جوری بودند. ایشان چند تا از فرزندانشان، مثل حضرت عبدالله که پدر رسول الله است. البته طبق برخی نقل‌ها، پدر رسول الله چند ماه قبل از تولد پیامبر از دنیا رفتند. اگر این نقل درست باشد که داستان اصحاب فیل پنجاه روز قبل از تولد پیغمبر است، کمی به هر حال مشکلاتی پیش می‌آید سر اینکه جناب عبدالله بودند یا نبودند. به هر حال حضرت عبدالمطلب در این قضیه تنها بود با برخی از فرزندانش. گفت: "جومونگ!" و رفت حلقه در کعبه را گرفت و با خدای متعال نجوا کرد.

اینی که گفته می‌شود دعا مهمترین سلاح است، همین است. در دعا شما متصل می‌شوید با کسی که او همه‌کاره عالم است. "فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ". این خیلی نکته دارد. رب می‌خواهد شما را مدیریت بکند، و شما باید خودتان را در معرض این مدیریت این رب قرار بدهید. بعد استحقاق نشان بدهید. فعل خدای متعال همه‌اش متناسب با استعداد و ظرفیت و اقتضا و تناسب است. اگر می‌خواهید سؤال در بیاورید از جلسه که مطالب خوبی که می‌شود از آن سؤال درآورد، فعل خدای متعال همیشه متناسب با ظرفیت است، متناسب با تناسب است، متناسب با استعداد. یعنی همیشه ملاحظه دارد. کاری که خدای متعال دارد انجام می‌دهد، چقدر می‌نشیند این فعل، چقدر تناسب دارد با آن چیزی که ما فعل را دریافت می‌کنیم؟ این هم از حکیم بودن خدای متعال، از عادل بودن خدای متعال است. خدا عادل است، هر چیزی را سر جای خودش قرار می‌دهد. "وَضْعُ الشَّیءِ فِی مَوْضِعِهِ" می‌شود عدالت. یک چیزی را می‌گذارند سر جایش.

اگر شما به یک بچه‌ای که هنوز دندان ندارد گوشت بدهید، گوشت سفت، خب این بچه خفه می‌شود. دستگاه گوارشی او ظرفیت این را ندارد، و نه دندانی دارد. به هر حال فیزیک او تناسب ندارد، گوارش او تناسب ندارد. این می‌شود کار غیرعادلانه انجام دادن یک چیزی را. ولو شما مهربانید، گوشت هم خیلی چیز خوبی است. گوشت هم دارید، پول هم دارید. شما هم پول دارید، هم گوشت. گوشت آنجا مثلاً پخته فراوان است، زیاد است. هم محبت دارید، بچه را دوست دارید. مسئله سر این است که او تناسب ندارد. و تا وقتی این تناسب نباشد، عدالت و حکمت او اجازه نمی‌دهد که این کار انجام بشود.

حالا آن چیزی که ما را مستحق می‌کند در معرض رحمت خدای متعال و مدیریت و ربوبیت خدای متعال قرار می‌دهد، این توجهات ماست. این توسلات ماست. این دعاهای ماست. این از عمق جان خواستن و توجه کردن، او را همه‌کاره دانستن، از همه اسباب غیر از او منقطع شدن. این خیلی مهم است. در بعضی روایت‌ها هم داریم که کسی که هنگام دعا از همه اسباب منقطع باشد، یعنی خاطرش جمع است که فقط خداست که می‌تواند انجام بدهد و هیچ‌کس جز خدا این کار ازش برنمی‌آید، این آدم با این حال وقتی که دعا بکند، دعایش مستجاب است. در بعضی روایت‌ها اصلاً خود این حال، به تعبیر علامه طباطبایی در المیزان، اسم اعظم است. لفظ هم هست، ولی حالا مهم‌تر از لفظ، به تعبیری، آن حال آن شخص است. این حالی که جز خدا نمی‌بیند و همه وجودش فریاد است، همه وجودش طلب است و متمرکز روی یک نقطه است. هیچ کسی را این وسط هیچ‌کاره‌ای نمی‌بیند. این می‌شود اسم اعظم. این حال، حالی که حضرت عبدالمطلب داشت، همچین حالی بود. وقتی که این‌طور شد، خدای متعال هم کار را دست می‌گیرد و رحمت را جاری می‌کند. اسباب و وسایل را از اسبابی که شما سراغ ندارید و نمی‌شناسید پیش می‌برد.

خدا نظام اسباب را دور نمی‌زند، طفره پیش نمی‌آید، نظام اسباب سر جایش است. مسئله این است که خیلی از این اسباب که ما اسباب می‌دانیم واقعاً سببیت ندارد. خیلی از چیزهایی که ما سبب نمی‌دانیم واقعاً سببیت دارد. این‌ها وابسته به اراده خدای متعال است، معطوف به اراده اوست. اگر اراده بکند، چیزی که آرامش‌بخش است، تنش‌زا می‌کند. اراده بکند، چیزی که تنش‌زا است، آرامش‌بخش می‌کند. چیزی که سرما تولید می‌کند، با اراده او گرما تولید می‌کند. چیزی که گرما تولید می‌کند، با اراده سرما تولید می‌کند. "وفارت التنور" در داستان طوفان حضرت نوح، فوران آب از توی تنور بود. از تو تنور آب بیرون زد. تنور که محل آتش است، آب از تویش بیرون می‌زند. فوران کرد تنور. در قضیه حضرت ابراهیم، آتش که باید بسوزاند، "برداً و سلاماً" شد، گلستان شد. این‌ها اراده خدای سبحان است. اراده می‌کند، موسی چند روزه ضعیف و ناتوان را روی نیل نگه می‌دارد. نیلی که موج دارد، نیلی که عمق دارد، نیلی که کوسه دارد، نهنگ دارد و می‌برد، می‌رساند به کاخ فرعون. این خداست. این رب است. این "ربّک" است. این همه‌کاره هستی و همه‌کاره عالم است. اراده بکند، همان فرعون که ادعا داشت: "أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى"، رب معمولی هم نه، رب اعلا، پایش را می‌گذارد توی دریایی که کفشش الان خشک شده، جمع شده از تو دریا. کسی که به پشتوانه این دریا سلطنت و حکومت داشت، با اراده او همین آب برمی‌گردد فرعون را غرق می‌کند. موسی‌ای که چند روزه یا چند ساعته متولد شده، روی این آب می‌رود و می‌رود و می‌رسد به کاخ فرعون و حفظ می‌شود. همان فرعون می‌آید تو این آب، فرعون با آن تشکیلات و با آن قدرت و حشمت ظاهری، توی این آب غرق می‌شود. این آب اگر غرق می‌کند، دستور دارد که غرق بکند. اگر غرق نمی‌کند، دستور دارد که غرق نکند. تحت ربوبیت "ربّک" است که "رب العالمین" است. همه را دارد با همدیگر مدیریت می‌کند.

لذا این آیه از آیات فوق‌العاده قرآن است و این نکته از نکات بی‌نظیر قرآن است که می‌فرماید: "من به مادر موسی وحی کردم که به این بچه شیر بده و بچه را بگذار در تابوت و روی دریا رها کن: "فَلاَ یُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ"". خیلی این تعابیر عجیب و شورانگیز است. فرمود: "باید"؛ ببینید، فعل امر است. آن‌هایی که با زبان عرب آشنا هستند، این نکات لطیف را می‌فهمند. فرمود: "باید دریا او را به ساحل برساند، باید دریا او را به ساحل برساند." یعنی چه؟ تکلیف؟ تکلیف کیست؟ تکلیف دریا را کی برای دریا روشن کرده؟ رب، به دریا. رب دریا کیست؟ رب تو، رب موسی. ""أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّکَ مَا یُوحَى أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ" بگذارش، بچه را تو تابوت، او را بگذار تو دریا. تعبیر "بحر" هم به کار نمی‌برد. می‌دانید؟ قرآن برای دریا تعابیر مختلفی دارد، معمولاً هم کلمه "بحر"، گاهی "بحر"، گاهی "نهر"، اصطلاحات مختلف است. اینجا کلمه "یمّ" به کار می‌برد که نکاتی دارد. "وَلْتُصْنَعْ عَلَى عَیْنِی" به! به! " وَلَمَسَّتْ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی" می‌فرماید که دریا باید او را برساند به ساحل. و باید بگیردش، دشمن من و دشمن خودش. یعنی من به فرعون هم دستور دادم که بیاید این بچه را بگیرد. این دیگر دستور تشریعی نیست مثل سجده و نماز و این‌ها که فرعون تن ندهد، نماز نخواند، ایمان نیاورد. این دستور تکوینی است. فرعون سگ کی باشد که بخواهد گوش ندهد؟ من تمام ذرات وجود فرعون تو چنگ من است، تو دست من است، تو مدیریت و رب هویت من است. من ورش می‌دارم فرعون را، می‌آورمش. با دست فرعون، موسی را می‌گیرم. و با دست فرعون، موسی را بزرگ می‌کنم. و با دست موسی، فرعون را غرق می‌کنم. دوباره می‌گویم، چقدر زیباست! با دست فرعون، موسی را از آب می‌گیرم. با دست فرعون، موسی را بزرگ می‌کنم. و با دست موسی، فرعون را تو همین آب غرق می‌کنم. من همه‌کارم.

"أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی" من باید تو را بگیرم. باید این همه بچه کشته شد، با این همه قساوت قلب، دنبال همین مورد هم بوده که دستش بهش برسد. همه را به خاطر این کشته. همین یک دانه را من محبت می‌اندازم. دل دست من است. آن نقطه‌ای که خدای متعال بهش دسترسی دارد و هیچ کسی دسترسی ندارد، و البته همه نقاط عالم این شکلی است که همه‌اش در دسترس اوست و در... ولی به حسب ظاهر اگر بخواهیم نگاه کنیم، بقیه‌ها دسترسی‌هایی دارند. می‌توانند گردن کسی را بزنند، حمله بکنند، خونش را خراب بکنند، پول زمینش را فلان بکنند، از این کارها. ولی یک نقطه است که هیچ‌کس دستش نمی‌رسد بخواهد آنجا کاری بکند. آن نقطه قلب است و دست خداست که فقط آنجا می‌رسد. و خدای متعال گاهی در قلب محبت می‌اندازد، گاهی در قلب رعب می‌اندازد. و نصرت خدا این مدلی است. خدا از آن نقطه نصرت می‌کند. خیلی توقع نداشته باشید. البته گاهی هم مثل قضیه اصحاب فیل، خدا بر سجیل می‌فرستد، حجارة من سجیل می‌فرستد. این‌جور قضایا هم دارد. ولی همیشه در نصرت خدا توقع این‌جور قضایا نداشته باشید. این هم هست. ولی مسئله مهم‌تر این است که خدای متعال بخشی از نصرتش به این است که در دل دشمنان گاهی محبت می‌اندازد، گاهی ترس می‌اندازد. و مهمترین کاری که می‌کند این است که: "یَجْعَلُ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ"؛ منحرف می‌کند کید این‌ها را. تو آن نقطه تصمیم‌گیری این‌ها خدا دخالت می‌کند، اختلال ایجاد می‌کند. آنجایی که دارند می‌چینند، یک، دو، سه، چهار، پنج، با محاسبات عادی و محاسبات دنیایی و حیوانی و شهوانی و غضبانی. طلاق زبانی اگر درست بشود، غضبانی. با این‌جور محاسبات دارند می‌گویند: پلن یک، پلن دو. این کار، آن کار، آن کار، آن کار، آن کار. خدا آنجا وایستاده دارد تو نقشه‌ریزی این‌ها دخالت می‌کند. و کید می‌کند در برابر کید آن‌ها. مکر می‌کند در برابر مکر آن‌ها. نقشه این‌ها را به هم می‌ریزد. "وَعِندَ اللّه‌ِ مَکْرُهُمْ". چقدر زیباست این آیات قرآن. "جلو چشم من دارند مکر می‌کنند. تو دست من دارند مکر می‌کنند. تو پلتفرم من دارند مکر می‌کنند. تو پلتفرم من" آقا می‌گویم مثلاً: تو پلتفرم ایتا مثلاً، نروید آنجا رصد می‌شود، شنود می‌شود، مثلاً فلان، مثلاً مال سپاه است. بیایید مثلاً توی واتساپ. همه نجواهای عالم، همه جا پلتفرم‌های خداست. و فقط این نیست که خدا شنود می‌کند، خدا ما بین این پیامی که این می‌دهد و او می‌گیرد واسطه است. و پیامی که این برای او می‌خواهد بفرستد را خدا ویرایش می‌کند، برای او می‌فرستد، منحرفش می‌کند. "یَجْعَلُ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ". چقدر زیباست این آیات قرآن! چقدر محشر است این آیات قرآن! چقدر زیباست این ایمان و این نگاه توحیدی!

همه‌اش آرامش است. این است که با این ذکر، با این ذکر "اَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" حاصل می‌شود. دل آرام می‌شود. مگر چیزی از دست خدا در می‌رود؟ مدیریت می‌کند او دارد ربوبیت می‌کند. بله، در سوره ابراهیم آیه ۴۶: "وَقَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَعِنْدَ اللّه‌ِ مَکْرُهُمْ". مکرشان را کردند، مکر تمام‌قد. "مَکَرُوا مَکْرَهُمْ". هرچه داشتند گذاشتند تو حیله. اینجا "کَید" کردند در سوره مبارکه فیل. "وَعِندَ اللّه‌ِ مَکْرُهُمْ" جلوی چشم من است، پیش من است و تو دست من است. "وَإِنْ کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ". مکر آن‌ها یک‌جوری بود، اگر می‌خواست پیش برود کوه‌ها را می‌توانست از جا بکند. یعنی این نبود که مکر آن‌ها مشکلی داشته باشد. من منحرفش کردم. یک جایی، یک نقطه‌اش را، یک آجرش را برمی‌دارم، یک درجه زاویه می‌دهم. دست من است. همان‌جا، نقشه‌ای که دارد می‌کشد، یک چیزی را از جلو چشمش مخفی می‌کنم. یک چیزی که نیست را بهش نشان می‌دهم. یک چیزی که هست را بهش نشان نمی‌دهم. تو جنگ بدر خدای متعال همین کار را کرد. اختلال شناختی ایجاد می‌کرد. آن‌ها هم قصد دارند اختلال شناختی ایجاد کنند با این رسانه‌ها، با این تکنولوژی، با اینترنشنال، با بی‌بی‌سی. آن‌ها اختلال شناختی‌شان را ایجاد می‌کنند، خدا هم اختلال شناختی ایجاد می‌کند. خدا پاسخ می‌دهد. شما البته وظیفه دارید. شما هم پاسخ بدهید. شما باید جهاد کنید. شما زور خودتان را بزنید. ولی آخرش هم من همه‌کارم. آخرش من اختلال شناختی برای این‌ها ایجاد می‌کنم. این‌ها چقدر آمدند تهمت زدند به رهبر انقلاب، "رفته قایم شده، فرار کرده". این عمامه‌های روسی برداشتند کتاب و مستند و این‌ها ساختند که: "این‌ها زیر ولایت پوتین‌اند و با پوتین بسته‌اند و روسی‌اند و کشور را به روسیه فروختند و به روسیه پناه بردند و رفتند ونزوئلا و تو پناه چهل و چهار متر، نمی‌دانم چهل و چهار چقدر، چهل و چهار کیلومتر است؟ چقدر زیر زمین؟" عرض کنم خدمت شما که: "لاریجانی را خواستم ببرم پیش خامنه‌ای باهاش دیدار کنه، چشماش را بستند بردند یک جایی که نفهمه. هیچ‌کس خبر ندارد." و این‌جوری، "اگر یک نفر هم بخواهند ببرند چشم‌بسته می‌برند که نفهمه کجاست." این‌ها را گفتم، یک تعدادی هم باور کردند. خدای متعال می‌آید این اختلال شناختی را پاتک می‌زند بهش. روز روشن در دفتر کارش کنار خانواده‌اش با نوه چهارده ماهش به شهادت می‌رسد.

بعد معلوم می‌شود که پناهگاهی نبود. خود آقای خامنه‌ای اگر صد سال سخنرانی می‌کرد، صد سال مداوم سخنرانی می‌کرد، می‌توانست این حرف را اثبات بکند؟ می‌توانست این را نشان بدهد؟ کی این را نشان داد؟ کی نشان داد؟ آن وقتی که آقای خامنه‌ای دیگر سخنرانی نمی‌کرد. آن وقتی که آقای خامنه‌ای دیگر نبود. خطیبی که واقعاً تاریخ اسلام و تاریخ شیعه ما که نبودیم و ندیدیم، ولی تو این دوران خودمان، تو این دوران انقلاب ما خطیبی مثل ایشان ندیدیم. واقعاً نفر اول خطبا. نفر اول او هم اگر بود و او هم اگر می‌گفت، نمی‌شد. با نبودش خدا این را گفت. خدا این را نشان داد. با رفتنش خدا این را نشان داد. خدا اختلال شناختی ایجاد کرد برای آن احمق‌ها که بیایند تو روز روشن، تو روز روشن وسط آن محوطه‌ای که بازار است، روز کاری، روز تعطیل هم نه، سر صبح، ساعتی که همه مغازه‌ها باز است، همه در حال رفت‌وآمدند، صاف بیاید آنجا را بزند. این‌ها کی این اختلال شناختی را ایجاد می‌کند؟ کی منحرف می‌کند این کید را؟ کینه‌ها را گول‌شان می‌زند. گول همه سرمایه کفار و طاغوت، گول زدن. کید. تو همین مذاکرات هم گول می‌زدند دیگر. فریب می‌دادند. یک دم فریب می‌خوریم. مذاکره، گفت‌وگو نیست.

من یک جمله اینجا تو پرانتز بگویم که می‌گویند که مثلاً ما مذاکره کردیم. هی مذاکره نمی‌کردیم جنگ می‌شد مثلاً ما متهم بودیم و این‌ها. من با این کار ندارم که کانه مسلم گرفتیم که جنگ می‌شده و ما مثلاً یک گفت‌وگویی باید می‌کردیم و این‌ها. حالا آن یک بحثی است، باید دید چقدر قابل اثبات. مسئله‌ای که هست این است که یک خلط و مغالطه‌ای دارد می‌شود بین مذاکره و گفت‌وگو. گفت‌وگو با مذاکره فرق می‌کند. گفت‌وگو این است که شما اتمام حجت می‌کنید، روشن می‌کنید. "آقا من قصد این را ندارم." ولی مذاکره وارد داد و ستد شدن، وارد مبادله شدن، تضمین دادن و تضمین گرفتن، عهد دادن و قبول عهد، باور کردن عهد طرف مقابل. این می‌شود مذاکره. خب واقعاً کسی باورش می‌شود که تعهدی در ترامپ و این دولت فعلی، حالا کلاً دولت‌های آمریکا، ولی این دولت دیگر با این وضعیت، قولی بدهد پای قولش بماند؟ تضمینی داشته باشد؟ واقعاً کسی می‌تواند این را باور کند؟ اگر کسی بتواند این را باور کند، واقعاً خیلی مشکلات جدی در او تصور کرد. مذاکره این است. مذاکره یعنی با همدیگر قرار بگذاریم. "تو فلان کار را بکن، من فلان کار را می‌کنم." و من باورم می‌آید که تو فلان کار را بکنی. مگر اینکه تو هم برای فریب بروی. ایشان از اول، رهبر شهید انقلاب، قضایای برجام را می‌فرمود: نرمش قهرمانانه. که بعد در میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام، ایشان ارجاع می‌داد به آن کتابی که ایشان نوشته بود: "صلح امام حسن، نرمش قهرمانانه" و آن را معیار می‌گرفت برای اینکه: "شما وارد گفت‌وگو و به تعبیری حتی مذاکره با دشمن بشوید برای فریب دادن او و آسیب زدن به او. نه برای فریب خوردن." و هر بار هم بروی باز یک فریب جدید بخوری و بگویی: "تا قیام قیامت هم فریب می‌دهید." از این دست برنمی‌دارد. این اسمش چیست؟ این را امیرالمؤمنین در نهج البلاغه فرمود. کسی که این‌جوری مذاکره می‌کند فقط "عبده" است. این پرستش است. این اسمش گفت‌وگو نیست. این پرستیدن است. "من در برابر تو هیچ احساس قدرت و قوتی ندارم. هیچ احساس توانی ندارم. من تسلیمم. من سرسپردم. من رها کردم خودم را در برابر تو." این را بهش می‌گویند عبودیت و پرستش. کسی اگر به آمریکا این‌جور برخورد کند، می‌شود پرستش. این از این نکته.

عرض اصلی چی بود؟ عرض اصلی این بود که خدای متعال منحرف کرد این قضایا را. به این نحو قرار داد. آن‌ها می‌خواستند ما را فریب بدهند و دنبال فریب بودند و توی مذاکره کید به ما می‌زدند. اصلاً شگرد طاغوت‌ها کید است، فریب. و خدا خود این‌ها را فریب می‌دهد. خدا خود این‌ها را فریب می‌دهد. خدا این‌ها را وارد یک کارهایی می‌کند خانمان‌سوز.
رهبر جدید ما حالا تا ساعاتی دیگر اعلام می‌شود. رهگیری انجام شده است. به لطف خدا انتخاب خوبی صورت گرفته. حضرت آیت الله حاج سید مجتبی خامنه‌ای. ایشان خب سال‌ها این احمق‌ها ایشان را زدند رسانه‌ای با تهمت، حرف‌های عجیب و غریب، نسبت‌های عجیب و غریب. "تو ترکیه داشتی چی کار می‌کرده؟ بچه‌اش کجا به دنیا آمده؟ کانتینر طلا کجا دارد؟ به کجا پناهنده شده؟ تو انگلیس خانه چی چی دارد؟" و توی حمله هم ایشان جز شخصیت‌هایی بود که مورد هجوم خاص قرار گرفت در کنار حضرت آقا. حالا دیدی چی شد؟ شرایط یک طوری شد که همه این اسباب فراهم شد برای اینکه دل‌ها آماده بشود و انس پیدا کند و رغبت پیدا کند به ایشان. یعنی این احمق‌ها می‌خواهند یک کاری بکنند که همه را فراری بدهند و دور کنند از این شخصیت‌ها. دقیقاً یک کاری می‌کنند که همه دل‌ها می‌آید. اصلاً کار خدا همین است. آن تصرفی که خدا می‌کند، هم در حوزه شناختی او، هم در حوزه شناختی دیگران. و این است که این جبهه هیچ وقت باخت ندارد. چون هیچ‌کس آنجا را نمی‌تواند تصرف کند. آنجا همیشه مال خداست. آنجا همیشه دست خداست.

آمدند چی کار کردند؟ این خانواده را زدند. رهبر عزیز انقلاب شهید شد. همسر بزرگوارشان شهید شد. همسر حاج آقا سید مجتبی خامنه‌ای شهید شد. خواهر ایشان شهید شد. ایشان هم ظاهراً جراحت پیدا کردند. بود. و این خب مثل قضیه خود رهبر معظم انقلاب، همه این اتفاقاتی که رخ داد، یک پله ایشان می‌پراند به سمت رهبری، هل می‌داد به سمت رهبری. آمدند ایشان را ترور کردند. اولین ترور منافقین ایشان بود. اولین ترور که روی آن رادیو نوشته بودند: "اولین هدیه ما به جمهوری اسلامی". چون ایشان عامل اصلی عزل بنی‌صدر بود دیگر، در مجلس. و با عزل بنی‌صدر بساط منافقین پاشیده می‌شد. این‌ها برای انتقام. اولین انتقامی که گرفتند، شش تیر رهبر انقلاب، هفت تیر شهید بهشتی و دیگران. یک روز قبل.

یک‌جور هم محاسبه کرده که کار تمام است. خیلی همه چیزش میزان است. فکر همه جا را کرده مثل ابرهه. خیلی حساب و کتابش دقیق و درست است. مولایی دردش نمی‌رود، به خیال خام احمقانه خودش. وسط سخنرانی به اسم اینکه: "می‌خواهیم سخنرانی شما را ضبط کنیم." چند نفر آمدند آنجا ضبط صوت گذاشتند. "ما می‌رویم یک ضبط صوت می‌گذاریم. هیچ‌کس هم شک نمی‌کند. تو مسجد است. دقیقاً هم روبروی قلبش می‌گذاریم و شهید می‌شود و ردی هم به جا نمی‌ماند و راحت." امکانات و این‌ها مثل الان دوربین و این‌ها نبود که پیدا کنیم. "بمب هم گذاشتند، روبروی قلب هم گذاشتند، تمام است دیگر." یک تاریخ عوض می‌شد. یک تاریخ عوض می‌شد. اگر چند سانتی‌متر جای این ضبط عوض می‌شد، چند کیلومتر اوضاع تاریخ عوض می‌شد. چند سانتی‌متر جای این ضبط عوض می‌شد. خدا همان‌جاست. آن نقطه اتفاقاً نقطه خدایی خداست. آنجا دارد کارش را می‌کند. همه جا دارد کارش را می‌کند. ولی آنجایی که تو حساب هیچ‌کس نیست، او حسابش هست و حواسش هست. یک‌هو یک پیرمردی را که اصلاً کسی نفهمید کی بود و چی بود و چرا، یک‌هو به قلب او این را می‌اندازد. پیرمرده پا می‌شود می‌گوید: "من اینجا نشسته‌ام چهره آقا را خوب نمی‌بینم." پا می‌شود این ضبط را جابه‌جا می‌کند. به جای اینکه روبروی قلب آقا باشد، می‌دهد این ور، می‌افتد روبروی سمت راست سینه آقا که دست راست ایشان آسیب می‌بیند. می‌آید گلوله می‌نشیند. یک پیرمردی آن وسط می‌آید چند سانت این را جابه‌جا می‌کند. بعد هم اوضاع ایشان این‌جوری بود که داشت شهید می‌شد. یعنی با همان وضعیت هم ایشان رفت، از بدن جدا شد. سه بار ایشان خود فرمود: "من از بدن جدا شدم." با این حال برمی‌گردد. بدون اینکه بخواهد همین اتفاق، عاملی می‌شود که برای اقبال مردم به اینکه رئیس جمهور بشود. بعد قضایای بعدی که پیش می‌آید و بدون اینکه ذره‌ای ایشان بخواهد. همه این‌ها دست به دست هم می‌دهد برای رهبر کردن ایشان. و معمولاً هم همه این‌هایی که فرار می‌کنند از این موقعیت‌ها و پشت می‌کنند به دنیا و می‌دوند با سرعت تمام از دست دنیا. خدا دنیا را پرت می‌کند تو بغل این‌ها. می‌گوید: "کار خودت است. بگیر دست این." جناب آیت الله حاج سید مجتبی خامنه‌ای که خدا ان‌شاءالله طول عمر با عزت بهشان بدهد و ازشان محافظت بفرماید. و توفیق این را بدهد که ان‌شاءالله، همان‌طور که پاره تن رهبر عزیز انقلاب، رهبر شهید انقلاب هستند، ان‌شاءالله راه ایشان را هم ادامه بدهند و این پرچم را دست بگیرند.

ایشان با دوست، یکی از دوستانمان چند شب پیش، سه‌نفری اوایل ماه مبارک افطاری دور هم بودیم. آن دوست دیگر ما شاگرد آقا سید مجتبی خامنه‌ای بود. گفتم: "ایشان چرا درس خارجش را تعطیل کرد؟" این دوست ما گفت: "ما نمی‌دانیم. ولی حالا یکی از چیزهایی که گفته شده و ازشان نقل شده این است که فرموده بودند که من دیدم این درس خیلی شلوغ شده. هزار و پانصد نفر درس خارج ایشان شرکت می‌کردند. و من می‌بینم که درس این شکلی، من بخواهم درسی بدهم که هزار و پانصد نفر باشند، این درس در شأن من نیست. این درس هزار و پانصد نفره شأن زعیم حوزه است." زعیم امت اسلامی. من به این دوستم گفتم: "که به ایشان بگو اگر ایشان را دیدی، بگو که آقا این کارها را نکن. اگر می‌خواهی زعیم شیعه نشوی این کارها را نکن." به شوخی گفتم. گفتم: "سنت الهی قاعده این‌جوری نشان داده. همیشه همین‌جور بوده که این کار را می‌کند آخرش شیعه می‌شود. همیشه این شکلی است. هر کی فرار می‌کند، محکم‌تر فرار می‌کند. آن پشت‌مش‌ها می‌رود که دیده نشود. از همان پشت‌مش‌ها خدا برش می‌دارد می‌گذارد دیده بشود." حضرت آقا در مورد حاج قاسم فرمود: "خیلی زحمت می‌کشید که دیده نشود. حالا همه دنیا دارند می‌بینندش." جمله‌ای که آقا در مورد حاج قاسم می‌فرمود. فیلمش هم هست. یعنی فرار می‌کرد از دیده‌شدن. حالا یک کاری کرده خدا که بسیاری، همه باید ببینندش. بسیاری اسمش همه جا است. هی تو پلتفرم‌ها، توی اینستاگرام، این‌ور آن‌ور فیلترش می‌کنند، شدیدتر می‌شود، بیشتر می‌شود، تکثیر می‌شود. این‌ها کار خداست. این "فَعَلَ رَبُّکَ". خدا این‌جوری است. این فعل خدا اقتضائات و زمینه‌هایی دارد. یکی‌اش آن تناسب حالی و روحی شماست که ظرفیت پذیرش رحمت را داشته باشید. آن کی است؟ وقتی که غرور نباشد. وقتی یک لطفی بکند تو از خودت بدانی، باد بکنی، جوگیر بشوی، طغیان بکنی. ببیند لطف او دارد می‌دمد بر این طغیان، لطفش را می‌گیرد. اتفاقاً گاهی با یک ضربه، وقتی می‌بیند که تو به خودت می‌آیی و بیدار می‌شوی، اگر لازم باشد ضربه را هم می‌زند. تو بعضی، گاهی مؤمن نماز شب خواب می‌ماند. وقتی بیدار می‌شود می‌گوید که: "عجب! تقصیر من بوده. گناه من بوده." چون آن نماز شب داشت مغرورش می‌کرد. خدای متعال بیدارش می‌کند که: "کی بود شب‌های دیگر بیدارت می‌کرد؟ کی این توفیق را بهت می‌داد که نماز شب بخوانی؟" مهم‌تر از آن نماز شب، آن حال توست. آن حال تو رحمت را دریافت می‌کند، شکار می‌کند. یک وقتی هم ممکن است، خدای نکرده، خدای متعال ببیند کسی غرورش نمی‌شکند مگر اینکه یک‌هو به خودش بیاید ببیند دستش آلوده به گناهی شده. حالا هر کسی به یک گناهی مثلاً حساس است و واقعاً آنجا می‌شکند در اثر ارتکاب این گناه. هر کی یک‌جوری است. حالا گناه‌های ماها مختلف است. یک وقتی کسی تو گوش بچه‌اش می‌زند بعد یک‌هو مثلاً می‌گوید: "من چی کار کردم؟" یکی گناه شهوانی مثلاً انجام می‌دهد. کسی گناه مالی مثلاً ممکن است انجام بدهد. یک‌هو به خودش می‌آید مثلاً: "من چه کاری کردم؟" خدا گاهی این‌جوری شرایط را مهیا می‌کند برای اینکه طرف به خودش بیاید. چون آن زمینه‌ساز رحمت است. آن حالی که حال شکستگی و انکسار.

حالا حضرت عبدالمطلب علیه السلام با این حال رفت، کعبه را گرفت. جملات را گفت: "لا هم ان المرء يمنع رحله حلالک لایقربوا به سیبلهم و محالهم ادون محالک یدخل البیت الحرام فمر ما بدا لک." که دیروز این جمله "ما بدا لک" را یک اشاره بهش کردم. ایشان عرض می‌کند که: "خدایا، هرکسی خودش مراقب خانه خودش است." حالا این‌ها عاشقانه و رندانه و لطیف است دیگر. تو این ادعیه امام سجاد هم می‌بینید دیگر. تعابیری که هست مثلاً: "خدایا، تو خودت به ما گفتی اگر کسی به ما بدی کرد ما ازش بگذریم. بعد می‌شود تو به ما بگویی که ما این کار را بکنیم بعد خودت با ما این کار را نکنی؟" لطافت به خرج دادن است دیگر. این‌ها رندانه با خدا صحبت کردن است دیگر. چیزی که هست این است که یک زبان، زبان ریختن برای خدا برای جلب رحمت خدا. البته این زبان‌ریختن معمولاً اثرش این است که خود حال آدم را هم منقلب می‌کند. یعنی از درون یک جوششی در آدم ایجاد می‌کند. آن جوششه خیلی مهم است. خیلی خدا با این الفاظ و کلمات کار ندارد که کسی خدا گول نمی‌خورد که کسی می‌آید خوب لفاظی می‌کند. مثلاً برای خدا الفاظش مثلاً خیلی قشنگ است. خیلی کلمات شیکی است. نه، این کلمات معمولاً این‌جوری است که حال ما را هم یک تکانی می‌دهد. آن حال است که تکان می‌خورد. آن احساس از درون وقتی که یک‌هو متلاشی می‌شود و می‌ریزد، آنجا رحمت جاری می‌شود. آنجا خدا می‌گیردش. حالا این هم این‌جوری صحبت کرد. حضرت عبدالمطلب: "خدایا، هر کی خودش. ان المرء يمنع رحله." هر کسی بالاخره از محدوده خودش دفاع می‌کند. این هم خانه توست. اینجا مال توست. تو هم جلو این‌ها را بگیر. نکند این‌ها با صلیب‌هایشان، با زور قدرت‌هایشان بیایند و این خانه را بگیرند. اگر این‌ها آمدند وارد بیت الله شدند، بیت الحرام شدند، هرچی که تو برایت "بدا" صورت گرفته، همان را انجام بده. آخرش هم دارد همه را می‌سپارد به خود خدا. "من تعیین تکلیفی ندارم. من فقط دارم می‌گویم من بدبختم. من فقط می‌خواهم نشان بدهم چقدر دوست دارم که این خانه تو آسیب نبیند. از من هم همین‌قدر برمی‌آید." توان جنگیدن که نداشت حضرت عبدالمطلب. نه سن و سال اجازه می‌داد، نه امکاناتی داشت، نه سلاحی داشت، نه نیرو و آدمی داشت که بخواهد درگیر بشود. تک و تنها بود. تو نقطه آخر، مهمترین سلاح فعال دعاست که همیشه سلاح است. این سلاح هیچ وقت از ما گرفته نمی‌شود. ما هیچ وقت از این سلاح خلع سلاح نمی‌شویم. این سلاح را هیچ‌کس نمی‌تواند از ما خلق بکند. و کاربردی‌ترین سلاح هم همین است. از همه سلاح‌ها روایت داریم. از همه سلاح‌ها اثرش بیشتر است.

با این حالش دعا به فرزندانش فرمود: "بروید روی این تپه‌ها گزارش بدهید. ببینیم چی دارد می‌شود که سپاه ابرهه وارد شد." و بعد هم این‌ها آمدند گفتند: "آقا از توی دریا همین‌جوری پرنده‌هایی دارد بلند می‌شود. می‌آیند با منقار چیزی انداختن تو سر این‌ها." کاری تا آن نزدیکی کعبه هم رسیده بود. حالا این وسط یک اتفاقی افتاد که این هم باز دلالت دارد بر کمالات حضرت عبدالمطلب که یک تعدادی از این حبشی‌ها که جلوتر از لشکر بودند، لشکر ابرهه، یک گله‌ای از شترهای جناب عبدالمطلب را گرفت. عبدالمطلب آمد به لشکرگاه و اجازه خواست که ابرهه را ببیند. بهش اجازه دادند. آن‌هایی که می‌شناختند تعریف کردند. گفتند: "آقا این بزرگه قریش است. سقایت کعبه با این است. اصلاً این خانه‌ای که تو می‌خواهی خراب کنی، انگار که متولی، تولیتش این است. تولیت کعبه دارد می‌آید." خب می‌خواهد به دست و پای من بیفتد. مثلاً قول بدهد خودش مثلاً تعطیل کند. او ذلت می‌خواهد دیگر. او چیز دیگر غیر از این نمی‌خواهد. توقع ابرهه این بود. "من آمدم اینجا را خراب کنم. باید دست و پای من بیفتد. باید تسلیم بشود و بگوید که آقا من اینجا را تعطیلش می‌کنیم. شما غصه نخور. یا به مدلی که شما می‌خواهی ما اینجا را اداره می‌کنیم. مناسکی که شما بفرمایید انجام می‌دهیم." اوضاع همیشه تاریخ همین بوده، امروز هم همین است. "جمهوری اسلامی باشد ولی با مناسکی که ما تعریف می‌کنیم. آن‌هایی که از قرآن که ما امضا می‌کنیم و می‌گوییم باشد، باشد. آن‌هایی که حذف کرده‌ایم حذف کنید. بقیه فقه و دین و این‌هایتان هم همین است."

بقیه جاها هم همین کار را باهاشون کردند. الان از شریعت و قرآن و این‌ها توی این اردن و عربستان و این کشورهای دیگر قطر و امارات و این‌ها، آن‌قدرش که ترامپ اجازه داده برقرار است. و آن‌جوری که ترامپ دوست دارد و اجازه می‌دهد برقرار است. قطر تو مسجد رفته، امارات مثلاً زنش هم روسری سرش کرد از باب احترام. "آن مسجد همین زنیکه خراب ملانیا عکسش هست با اپست". که حالا می‌گویند پرستوی اپست هم بوده برای ترامپ. همین زن کثیف تو مسجد رفته، روسری هم سرش کرده. یعنی با روسری و حجاب هم باز مشکل ندارد. خیلی عجیب است. ها؟ خیلی واقعاً چیزهای عجیب است. ولی حجابی که "من بگویم این مسجدی که منفعت من را تأمین کند، من برایش، برای اینکه قداست این مسجد حفظ بشود، حاضر حجاب هم رعایت کنم." این مسجد مقدس است برای کی؟ برای شیطان. مسجد برای شیطان مقدس می‌شود. مسجدی باشد که برای شیطان مقدس باشد. مثل مسجد چی؟ مسجد ضرار. "إن المساجد لِلّه" مگر نبود؟ نه. می‌شود مسجدی باشد که با اینکه صورتش لِله ولی واقعاً چی؟ لِشیطان. و مقدس برای شیطان. پس ممکن است منبری باشد، هیئتی باشد، برای شیطان مقدس است. شیطان تحمل نمی‌کند شما به این هیئت مثلاً به آن جلسه مثلاً چیزی. خیلی عجیب است. ها؟

خلاصه آقا جناب عبدالمطلب آمد و تو همچین اوضاعی با ابرهه وارد گفت‌وگو، حالا به تعبیر آقایون مذاکره بشود. مذاکره هم نبود، گفت‌وگو بود. او توقع مذاکره و داد و ستد داشت و فکر کرد که الان مثلاً این شترها که ضبط شده، او آمده مثلاً حالا وعده‌ای بدهد، یک کاری بکند مثلاً. و خصوصاً در مورد کعبه. ایشان وارد شد و ابرهه نشسته بود روی توی خیمه‌ای از دیبا، بر تختی از ابریشم. عبدالمطلب سلام کرد. ابرهه جوابش را داد. به جمال و هیبت زیبای جناب عبدالمطلب خیره شد و گفت: "این نوری که تو داری، اجداد تو همه‌شان همین شکلی بودند؟ آن‌قدر جذاب بودند؟ با هیبت بودند؟" ایشان گفت: "بله، همه آبا و اجدادم این نور و هیبت را داشتند." همه آبا و اجداد پیغمبر موحد بودند و "وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ". گفتند که جابه‌جای نطفه پیغمبر در بین ساجدین. برای همین هم تعداد رکعات نماز را خدای متعال به تعداد اجداد پیامبر تا حضرت آدم تنظیم کرده در شبانه‌روز. که این به یاد این ساجدین بودن است. این‌ها ساجد بودند، همه‌شان، تمام آبای پیغمبر. گفت: "شما با این هیبتی که داری، با این چهره‌ای که داری، حتماً بزرگ قوم هستی و برازنده توست که بزرگ قوم باشی." بغل خودش روی تخت. بعد گفتش که: "خب بفرمایید چی می‌خواهی؟" حالا به من خبر دادند: "شما خیلی سخاوتمندی، کرم داری، فضل داری. چهره‌ات هم که همین را می‌رساند. جمالت، هیبتت. هرچی بگویی من برآورده می‌کنم." اصلاً تو این فضا وارد شد که مثلاً حالا یا حیله بود یا واقعاً متأثر شده بود از حضرت عبدالمطلب. عبدالمطلب فرمود که: "این لشکر تو آمده‌اند شترهای من را برداشته‌اند. دستور بده شترها را برگرداند." خیلی عصبانی شد ابرهه. گفت: "از چشمم افتادی. آمدی در مورد گله شتر؟" این تحقیر حضرت عبدالمطلب بود دیگر. رندی ایشان بود. تو گفت‌وگو دارد تحقیر می‌کند. دارد شوکت او را می‌شکند، استکبارش را می‌شکند. یعنی: "تو را من در همین حد مؤثر می‌دانم و در همین حد لایق می‌دانم. تو در حد شتر قابل مذاکره و گفت‌وگویی. موضوع گفت‌وگوی من با تو در مورد شتر خواهد بود، نه در مورد کعبه. خیلی آن گنده‌تر از دهن توست. گنده‌تر از تصور توست. گنده‌تر از شأن توست کسی آن در مورد آن با تو صحبت بکنم." سؤال که: "شتر صحبت کرد؟" این نکته همین است که تحقیرش یک نکته رندانه دیگر هم که در آیه قرآن هست: "أَصْحَابِ الْفِیلِ".

خود این کلمه "اصحاب الفیل". آیت الله جوادی: کسانی که با همدیگر هم‌سطح‌اند، در موردشان کلمه "صاحب" به کار می‌رود. می‌گویند این صاحب فلانی است، این صحابه فلانی است. یک موقعیت شأنی یکسان باید توشان باشد. مذهب ظاهر، این‌ها با همدیگر هم‌نشین‌اند. اصلاً خود کلمه هم‌نشین "اصحاب"، هم‌نشین. "أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ". ما خودمان هم ترجمه می‌کنیم: "هم‌نشین آتش‌اند." این هم‌نشین یعنی تو یک سطح. حالا گاهی به حسب جسمی، رتبه ظاهری، مادی. "اصحاب الفیل" یعنی این‌هایی که از جهت فهم و درک و فلان و این‌ها هیچ فرقی با این فیل نمی‌کنند. هم‌شأن فیل‌اند. خب وقتی کسی هم‌شأن فیل است، من بیش از شتر نمی‌توانم باهاش صحبت کنم. با فیل در مورد شتر صحبت می‌کند. "تو حیوانی. من آمدم در مورد حیوانات با تو صحبت کنم. تو بیش از عالم حیوانیت نداری که من بخواهم در مورد چیزی بیش از عالم حیوانیت با تو صحبت کنم؟ کعبه مال یک عالمی فراتر از حیوانیت است. او چه ربطی به تو دارد که من می‌خواهم در موردش گفت‌وگو کنم؟" چقدر لطیف است. ببین نکات، توجه باید کرد. این داستان را همه ما شنیدیم ولی به این نکات ریز قضیه گاهی توجه نمی‌کنیم. رفتار که حضرت عبدالمطلب خیلی تعجب می‌کند. "شترم را بده من. رب شترم. خانه ربط دارد." خب آن رب شترم خداست دیگر. یعنی چی؟ "اینکه شرک است که!" نه او در حد فهم او دارد باهاش صحبت می‌کند. او بیش از این ربوبیت شتر نمی‌فهمد. او اصلاً بیش از عوالم شتری چیزی نمی‌فهمد. او "اصحاب الفیل" است. فیل یکی از ویژگی‌هایش این است که حالا خلق و خوهایی دارد فیل. بعضی می‌گویند به شدت باهوش است. بعضی می‌گویند به شدت خنگ است. حالا من جفتش را خوانده‌ام در مورد فیل. شاید وجه جمعش این باشد. می‌گویند فیل یکی از ویژگی‌هایش این است که یک اوضاع و احوال مست‌گونه‌ای براش رخ می‌دهد. تو اینترنت هم اگر سرچ بکنی. البته نمی‌دانم حالا اینترنت بین وصل قطع و آپارات و این‌ها هم نمی‌آید. تو آپارات هست: "فیل مست". مثلاً که حالا تو ابیات مولوی هم تعابیر این شکلی داریم. فیل‌ها گاهی حالات بهشان دست می‌دهد، مست می‌شوند. فیلم‌هایش را هم من دیده‌ام. بعضی‌هایشان یک‌هو راه می‌افتد تو جاده. مثلاً تو ژاپن یا هند. حالا تو ژاپن نمی‌دانم فیل دارند یا نه. تو هند یک‌هو مثلاً می‌آید توی یک، خدمت شما عرض کنم یک فضای محوطه وسیع. بعد می‌آید تو جاده، فیل است. به قول ما مست کرده. حالا چی شده که مست کرده؟ چه ویژگی در فیل است؟ احساس قدرتش است مثلاً؟ جوگیر می‌شود. یک‌هو مثلاً به آن وضعیت ظاهری خودش نگاه می‌کند. به خرطوم بزرگش، به این دست و پای بزرگش که خیلی احساس بزرگی می‌کند در برابر بقیه. یک‌هو همین‌جور عشقش می‌کشد می‌آید همه را می‌زند، خراب می‌کند. فیلم‌هایش هست. می‌رود رو ماشین‌ها می‌نشیند. تو جاده ماشین‌ها سقف بسته‌اند که این رد شود. بعد با یک حالی اصلاً مشخص است خوشِ خوشانش است. می‌نشیند روی این ماشینه لم می‌دهد. قشنگ ماشینه سقفش می‌رود پایین. بعد مثلاً با خرطومش این را پرت می‌کند تو دره. بعد می‌آید به آن یکی یک لگد می‌زند مثلاً درش خم می‌شود، کامل می‌خواباند، له می‌کند. چرا؟ مست است. "اصحاب الفیل" این شکلی‌اند. ابرهه این شکلی است. آبراهام هم همین شکلی بود. ترامپ همین شکلی است. این‌ها همه‌شان "اصحاب الفیل"اند. چرا؟ چون مست‌اند. بی‌عقل‌اند. به این قدرت ظاهریشان می‌بالند و احساس می‌کنند که با این هر کاری بخواهند می‌کنند. هی هم می‌گفت ترامپ دیگر تو این چند وقت. و خدا یک جایی از این مستی درت می‌آورد. الان آنجایی است که دارد یک پتکی می‌خورد تو سر این فیل مست. از مستی دارد در می‌آید. آنجا هم درآمد. "حِجَارَةً مِّن سِجِّیلٍ". آن پتک هم که تو سرشان می‌خورد، گاهی خیلی کوچولو. پتک گنده هم تو نمی‌خواهی. "از سنگریزه من می‌اندازم تو سرت. آن مستی آن‌چنانی تو گاهی با این سنگ کوچولو دخل در می‌آید، کار ساخته می‌شود."

خلاصه این را بگویم ها، این بخش را تمام کنیم. حالا دوستان سؤال دارند. گفت: "تو از چشم من افتادی. من آمدم خانه کعبه شما را خراب کنم. برای شرف تو آمدم. برای شرف قومت آمدم. می‌خواهم مایه افتخارتان را از بین ببرم. در مورد شترهایت با من صحبت می‌کنی؟" ایشان فرمود که: "این خانه که آمده، من خدای آن نیستم. مصاحبه شتر با تو صحبت بکنم. و او هرجور که بخواهد در مورد خانه خودش." یک نکته هم تویش تذکر هم هست دیگر. که بعداً این بماند در تاریخ. "کار ما نبود الان این ایام این اتفاقی که افتاد، می‌ماند در تاریخ که جمهوری اسلامی بدون رهبرش با آمریکا جنگید و ضربات متعدد فوق‌العاده زد. دیگر هیچ کس نتواند ما را از جنگ با آمریکا بترساند. ما هیچ وقتی هیچ اوضاعی از این بدتر تو این چهار پنج روزی که تحمل کردیم نخواهیم داشت تو این نظام. ان‌شاءالله نه دشمنی گنده‌تر از آمریکا داریم نه وضعیت ضعیف‌تر از وضعیتی که رهبر نداشته باشیم داریم. ما تو ضعیف‌ترین موقعیتمان با قوی‌ترین ابرقدرت عالم جنگیدیم. خاک بر دهان هر کی که از این به بعد بخواهد بگوید از آمریکا ما را بترساند. از جنگ با آمریکا بترساند ما را. وادار به امتیاز بکند که فقط جنگ نشود. ترسیدن! خدا می‌کند. کی مملکت را اداره کرد تو این چهار پنج روز؟ کی رهبری مملکت بود؟ کی این تیرها را بلند کرد؟ کی مردم را تو خیابان آورد؟ کی دستور داد مردم خیابان‌ها را پر کنند؟ مساجد را پر کنند؟ این شور و این حماسه را کی تو خیابان‌ها ایجاد کرد؟ رهبر مملکت." وقتی که "فرار کنند" و "بترسند" با بزرگترین رحم نمی‌کنند. خدا چه کرد با این فیل‌های مست؟ خدا چه کرد؟ تو آن نقطه‌ای که احساس پیروزی می‌کردند نابودشان کرد، بدبختشان کرد. در آستانه رسیدن به کعبه و براندازی بودند. "دیدی خدا با چی نابودشان کرد؟ با چی بدبخت و زمین‌گیرشان کرد؟" این‌ها آیات خداست. این‌ها جلوه آیات خداست. "ما تفسیر سوره فیل را تو این ماه رمضان ندیدیم. ما تأویل سوره فیل را در این ماه رمضان دیدیم." کما اینکه ما شب‌ها سوره مسد را بحث می‌کردیم. ما تفسیر سوره مسد را می‌گفتیم. خدای متعال تأویل سوره را رقم زد. "یَدا أَبِی لَهَبٍ". همه پول‌هایش را خرج کرد. همه زورهایش را هم زد. آخرش هم نام رهبر بعدی مملکت خامنه‌ای است. باز هم آیت الله خامنه‌ای است. با این تفاوت که آن آیت الله خامنه‌ای قبلی به مراتب بالاتر دارد می‌درخشد و دیگر نمی‌شود حذفش کرد. هیچ کاری دیگر با آن نمی‌شود کرد. هیچ عملیات روانی و رسانه‌ای در مورد آن نمی‌شود کرد. و گرفتاری بزرگ با این کاری که کرد، مردم آمریکا را متوجه آیت الله خامنه‌ای کرد. این چند روز همه آمده‌اند که آیت الله خامنه‌ای کی بود؟ حالا بماند از خود ایرانی‌ها که سوق پیدا کردند. ما تو اقواممان داشتیم کسی که بسیار توهین می‌کرد به آقا. تازگی به یکی گفته بود که: "مستند فلان در مورد آقای خامنه‌ای بده من ببینم. دوست دارم در مورد ایشان مستند." "آقای خامنه‌ای با خانواده‌اش شهید کردن! خامنه‌ای مرد!" "گفت نه، شهیدش کرد. با خانواده‌اش شهیدش کرد احمق! این‌ها کار تو بود. هیچ‌کس نمی‌توانست. خدا با دست تو این کار را کرد." "یَدا أَبِی لَهَبٍ." این‌ها با پول تو بود جمهوری اسلامی. "همه نفت پانصد سالش را خرج می‌کرد نمی‌توانست برای آقای خامنه‌ای همچین اعتباری درست کند. تو با پولت این کار را برای آقای خامنه‌ای کردی. تو با سلاحت این کار را با آقای خامنه‌ای کردی. تو یک کاری کردی کل مردم آمریکا به کل مردم دنیا متوجه آیت الله خامنه‌ای بشوند. و باز هم نام آیت الله خامنه‌ای ماند. یا آیت الله خامنه‌ای جوان." سن آقای خامنه‌ای را سی سال کشیدی پایین. آیت الله خامنه‌ای هشتاد و شش ساله را تبدیل کرده به آیت الله خامنه‌ای پنجاه و شش ساله. یک تحول نسلی در جمهوری اسلامی رقم زدی. یک رهبر جوان. باید این مقدمه اتفاقات بسیار باشکوهی ان‌شاءالله. رهبر جوان، یک نسل جوان. اصلاً آقا ما صد سال می‌خواستیم این تحول را توی جمهوری اسلامی رقم بزنیم. نمی‌توانستیم که یک‌هو این‌قدر نوسازی کنیم، چابک کنیم، به‌روزرسانی کنیم انقلاب را. این‌ها کار کیست؟ بابا این انقلاب صاحب دارد. چرا نمی‌فهمند؟ چرا نمی‌فهمند؟ انقلاب مال این و آن و این سید و آن آدم و این‌ها نیست. این مال خداست. این "رب العالمین" دارد اداره‌اش می‌کند. به من و تو هم نشان می‌دهد. می‌گوید: "دیدی آقای خامنه‌ای هم نبود، پیش رفت و بزرگترین جنگ تاریخیتان را کردید. دیدی چه آثاری و چه ضربه‌هایی به این‌ها زدید در نبود رهبرتان؟ در نبود فرمانده سپاهتان؟ در نبود سران تصمیم‌گیر نظامی‌تان؟ در نبود قاسم سلیمانیتان؟ در نبود حاجی‌زاده‌تان؟ در نبود سلامیتان؟ همه این مردان بزرگ نام‌آور نظامی شما نبودند؟ سردار رشیدت نبود یا باقری‌ات نبود؟ هیچ‌کس نبود." چی دارد اداره می‌کند؟ کی همه‌کاره است؟ این‌هاست. این‌ها تأویل قرآن در این ماه رمضان بود. این شد داستان ابرهه. تا اینجای قضیه. حالا فعلاً عرض کردم. بقیه‌اش را ان‌شاءالله باز فردا که چی شد. البته فردا اوضاع بنده معلوم نیست به چه نحوی باشد. چون بنده امشب مسافرم. اگر بنا باشد تو راه یک استراحتی بکنم، ظهر بعد تو شهرستانی بمانم که جلسه را برگزار کنیم. اگر بتوانم برسم به مقصد که باید متصل دوازده ساعت رانندگی کنم. باز خسته و کوفته تا ظهر برسم به مقصد. خلاصه جلسه فردا یک اوضاعی خواهد داشت. ان‌شاءالله که بتوانیم برگزار کنیم. جلسه پس‌فردا هم اگر تشییع روز جمعه باشد، خب دوستان قاعدتاً عزیزانی که تهران هستند و از جاهای دیگر می‌آیند تهران درگیر تشییع خواهند بود. کلاس جمعه هم به هر حال ممکن است تحولات صورت بگیرد. به هر حال دوستان گوش به زنگ باشند و ما با عزیزانمان ان‌شاءالله هماهنگ هستیم. شاید ساعات جلسه و کلاس تغییر پیدا کند یا روزش تغییر پیدا کند. این‌هاش دیگر به هر حال هماهنگ می‌شود و ان‌شاءالله اعلام می‌شود. فردا ان‌شاءالله به توفیق الهی می‌رسیم به توضیحات آیات و این پایان داستان که دقیقاً چه اتفاقی سر اصحاب فیل رخ داد و توضیحی که قرآن، الهیاتی که از این قضیه به ما می‌دهد را ان‌شاءالله فردا عرض خواهیم کرد خدمت عزیزان. هستیم.

خیلی ممنون، خدا قوت. ان‌شاءالله خدا ارواح طیبه همه شهدایی که اسم بردیم را ان‌شاءالله. آماده سؤالات دوستان هستیم چون توی سؤال‌های چت خیلی سؤال‌های مرتبط نوشته نشده. اگر اجازه بدهید اول سؤال صوتی. سلام علیکم. سلام علیکم و رحمة الله. استاد گرامی استفاده کردیم. "در مشهد همه عزیزان هستیم." موروثی بودن رهبری. راجع به این انتخاب بله حالا اول بگویم یزید تو سؤالات نوشته بود که نمی‌دانم شهوت، اول دیده‌شدن و این‌ها و اینکه قبل از اعلام رسمی دارد اعلام می‌شود و این‌ها. ببینید اینترنشنال و مجموعه‌های خارجی اعلام کردند از دیشب و برخی از علما هم از باب اینکه به هر حال ذهن مردم آماده باشد مطالبی را در مورد رهبری ایشان فرمودند مثل آیت الله سیفی مازندرانی و برخی اعضای مجلس خبرگان. ما وظیفه‌مان این است که قبل از اینکه سمپاشی بشود دفاع کنیم. حالا توی محاسبات آقایونی که اعلام می‌کنند چیست و با این وضعیت جنگی و این‌ها، ادله‌شان و این‌ها چون چون رأی‌گیری انجام شد در مجلس خبرگان و حالا من دیگر جزئیاتش را نمی‌توانم الان بگویم خدمتتان که از هشتاد و هشت عضو مجلس خبرگان چند نفر حضور داشتند و چند نفر به چه کسانی رأی دادند. ایشان با رأی اکثریت مطلق برای بالا، برای چند برابری نسبت به نفر دوم انتخاب شدند.
تمام شد. و خدمت شما عرض کنم که فقط مانده اعلامش که حالا آن اعلامش با خودشان است. حالا بر اساس مصالح از این‌ور دارد سمپاشی می‌شود. ما باید واکنش نشان بدهیم نسبت به این وضعیتی که هست. خب، خدمت شما عرض کنم که در مورد موروثی بودن. خنده‌دار این است که کسانی که طرفدار سس خرسی هستند، نگران این شدند که حاکمیت موروثی بشود. یعنی یک آدمی که ژن خراب، هیچی ندارد. ژن خوب هم آخه ندارد. از قیافه هم سهمی نبرده. یعنی به دنیا مگر شما بخواهی توجه بکنی، دنیاییش هم هیچی ندارد. نه سوادی دارد، نه کاری کرده، نه زحمتی کشیده، خدمت شما عرض کنم که نه حتی تو همان حکومت مفت‌خوری بابایش کاره‌ای بوده و زحمتی کشیده بگوییم همان‌جا باز یک کاری دو زار چیزی یاد گرفته. این‌ها نگران شدند که حکومت موروثی بشود. خب شما سلطنت دوست داشتید دیگر. شما که نباید ناراحت باشید. این نکته اول. اصلاً شما حق ندارید در مورد این مسئله صحبت بکنید. شماهایی که به دیکتاتوری و سلطنت علاقه داشتید، کلاً دهن‌تان بسته است. دهن‌تان گله. گله هم نگیرید. شما که هیچ. جامعه دیگر که برایشان سؤال است که خب آقا مثلاً الان این‌جوری بشود و فرزند ایشان و این‌ها. اولاً که ایشان در بین فرزندان رهبر انقلاب، آن‌قدر که من خبر دارم و حالا با صحبت و این‌ها، بیشترین کسی که درگیر امور مربوط به شئون رهبری حضرت آقا بودند حالا پسران ایشان تو ابعاد مختلفی هر کدام مشغله‌ای دارند، برخی مثلاً درسی حوزوی، برخی مثلاً نشر آثار ایشان و کتاب‌هایشان و فلان و این‌ها. هم از جهت فقهی واقعاً ایشان قوی‌اند و مسلطند بر اساس چیزی که حالا بعضی دوستان ما شاگردان ایشان بودند، مطالبی که می‌فرمایند. و هم از جهت ورود به مسائل به هر حال خود حضرت آقا که تک و تنها ورود به مسائل که نداشتند. ایشان افرادی بودند که تو امور همراهی با ایشان داشتند کار می‌کردند. خیلی از مسائل بعد کسی که به هر حال مورد اعتماد رهبری باشد، آن اندرونی قضایا از همه‌چی سر در می‌آورد، در جریان همه مسائل باشد. تو امور مختلف، امور نظامی، امور حاکمیتی، ایشان این شکلی بودند. یعنی ما بحث صلاحیت را داریم مطرح می‌کنیم. بحث این نیستش که صرف اینکه یک کسی چون پسر یکی است و می‌خواهیم جای خالی او پر بشود، این مثلاً به این دلیل دارد رهبر می‌شود.

و نکته بعدی هم این است که دیگر بابا خدا چی کار بکند برای اینکه شماها بفهمید. این افرادی که سؤال، یعنی شبهه دارند، برای اینکه شبهه این‌ها برطرف بشود که بابا اینجا بخور بخور نیست. اینجا رانت نیست. اینجا سهمیه نیست. اینجا برای گزینش ویژه، ویژه‌خواری که برای خودمان سوا کنیم، به بچه‌های خودمان برسد و این‌ها نیست. فرزند آقا و آقا شهید شده. دختر ایشان شهید شده. همسر ایشان شهید شده. این بزرگوارانی که الان با من، رهبر بعدی ما هستند ان‌شاءالله، همسر خود شهید شده، پدر و مادر شهید شدند، خواهر شهید شده. این ذخیره خدای متعال است برای ما. این‌ها را باید این‌جوری بهش توجه کرد. خب کسی واقعاً با همه این مسائل اگر باز بحث موروثی بودن و موروثی به این معنا که هیچ چیزی هیچ ملاکی از فضیلت رعایت نشده فقط چون ژن خوب بوده. اگر این‌قدر نادان است. خب ما دیگر حرفی نداریم. خدمت شما عرض کنم که دیگر نمی‌فهمد دیگر. وقتی کسی نمی‌فهمد چی‌کارش باید بکنیم؟ شتر صالح هم از سوی کوه در بیاید، یک عده نمی‌فهمند. اوضاع که این‌جوری است. خدمت شما عرض کنم که دیگر جایی برای گفت‌وگو بفرمایید. ظرفیت و پاسخ به استعدادمان را افزایش بدهیم برای جلب رحمت خدای متعال. مظهر اسماء. بله من حالا دسترسی به سرچ‌ام الان ضعیف است. قرآن جلوم هست. بخواهم از روی خود قرآن بگردم کمی طول می‌کشد. یک آیه را فعلاً الان پیدا کردم. یک آیه دیگر هم داریم با این مضمون. اگر شما پیدا کردی، "فضل فضله". این آیه را اگر پیدا کردید، ببینید در سوره مبارکه هود آیه پنجاه و دو می‌فرماید که: "وَ يَا قَوْمِ اسْتَغفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِّدْرَارًا". آی مردم استغفار کنید و توبه کنید به سمت حق تعالی. اگر این کار را کردید آسمان بر سر شما خواهد ریخت. هر آنچه که دارد آسمان بر سر شما خواهد ریخت. این آسمان هم آسمان مادی هم آسمان معنویت است. این یکی. و "وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ". بر توان شما می‌افزاید. توان شما را بیشتر. آن آیه دیگر هم که گذاشتن آدرسش هم ای کاش بنویسند. "وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ" سوره نوح فکر می‌کنم "يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ". خیلی آیه مهمی است. ما جلساتی بود به عنوان استعداد دریاب. آنجا سوره هود بله. خب پس این آیه‌ای که من خواندم سوره هود بود آیه پنجاه و دو. آن آیه‌ای که می‌فرمایید هم بله آیه سوم سوره هود است. دو بار این مطلب در سوره هود اشاره شده که استغفار کنید، توبه کنید. خدمت شما عرض کنم که اگر این کار را بکنید. حالا اینجا در آیه سوم می‌فرماید متاع حسن به شما می‌دهد. کالای خوب بهتان می‌دهد. تا یک مدتی "فضل فضله". هر فضیلتی که خدا برای هر کسی قائل شده، یک امتیازی برای شما قائل شده نسبت به دیگری، نسبت به دیگری. به واسطه توبه و استغفار این فضیلت شما که همان استعداد می‌شود فعال می‌شود. اگر طهارت در انسان حاصل بشود، آن نور و گوهر وجودی و امتیاز وجودی ظاهر می‌شود. آن تناسبی که ما باید ایجاد کنیم به واسطه طهارت برای اینکه خدا رحمت و فضلش بر ما جاری بشود و فضل وجودی ما ظهور پیدا کند. آن امتیاز و آن استعداد ویژه‌ای که خدا به شخص شما داده، مال خودت است، به کسی دیگر نداده. او به واسطه توبه و استغفار حاصل می‌شود. یعنی متخلق بشویم به اخلاق الهی. یعنی کمالاتی که خدای سبحان دارد ما هم دارا بشویم. خدا ستارالعیوب است ما هم ستارالعیوب باشیم. خدا غفار است. خودش هم اشاره می‌فرماید در آیاتی. می‌فرماید که ببخشید دیگران. "دوست ندارید که خدا خدمت شما عرض کنم که شما را ببخشد؟ مغفرتش شامل حال شما بشود؟" "نَعَمْ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ" سوره نور آیه چند است؟ می‌فرماید که: "وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ"؟ "وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ". خدا غفور رحیم است. می‌خواهید مغفرتش شامل حال شما بشود؟ اگر می‌خواهید، شما ببخشید. اگر بخشیدید، بخشیده می‌شوید. بله پرسیدند این تعدادی که تعداد اجداد الان هفده تا بود. به تعداد رکعت سی و چهار تاست. به تعداد. نه، به تعداد سجده‌ها هم نیست. نمازهای واجب و نمازهای مستحبی. این‌جور تو ذهن من است. پنجاه و یک رکعت فکر کنم می‌شود. اجداد پیغمبر هم پنجاه و یک نفرند. این‌جور تو ذهن من است. به نظرم تو علل الشرایع هم هست روایتش از مرحوم شیخ صدوق. حالا هوش مصنوعی هم قطع است. این‌جور وقت‌ها معمولاً هوش مصنوعی نور اگر فعال باشد از آن می‌شود سؤال کرد. روایت تو ذهن من است که از علل الشرایع که می‌فرماید که این تعداد نمازهای واجب و نافله در شبانه‌روز به خاطر تعداد اجداد پیغمبر تا حضرت آدم. راجع به روایت ستاره بله الان چیزی تو ذهن من نیست. بعد روایتش را دیدم مربوط به هر ماه رمضان هر ساله یا یک ماه رمضان خاصی است؟ در مورد ماه رمضان هر سال که خب هیچ وقت ما هیچی نشنیدیم یک همچین چیزی ندیدیم همچین چیزی. اگر مربوط به وقت خاصی است باید روایتش دلیلش بررسی بشود و کار به هر حال افراد متخصص این فن. پرسیدند که "اگر توی کوچه و فامیل و همسایه بی‌احترامی به آقا". و محبت به هر حال شرایط طوری نیستش که بگوییم مثلاً: "آقا دست به یقه بشوید بگیرید بزنید بکشید." شرایط این‌جوری نیست. به هر حال اگر می‌شود آدم دفاع بکند، حرف بزند، استدلال بیاورد. اگر نه هم البته تو روایت به ما راهکارهایی دادند. مثلاً حتی مباهله گفته شده. الان می‌شود مباهله کرد با هر کسی که با نظام و با رهبری، رهبر شهیدمان زاویه به این شکل دارد. حالا ممکن است کسی انتقادی داشته باشد. انتقاد شاید هم ممکن است موجه باشد. ولی اگر کسی دشمنی دارد و هتاکی می‌کند، نفرین کنیم همدیگر را. مباهله تو روایات به معنی راهکار و راه‌حل معرفی شده. همدیگر را نفرین کنیم. ببینیم هر کی نفرین بهش کارگر شد، معلوم می‌شود که باطل است. هر کی نفرینش کارگر شد، معلوم می‌شود که حق است. دیگر حالا آن حقوق واجبی که ما به عهده‌مان در برابر این‌ها باید انجام بدهیم. ولی قلبی از این‌ها فاصله بگیریم و تبری بکنیم. هرچقدر هم می‌توانیم در ظاهر این را اعلام بکنیم و ابراز بکنیم. خیلی ممنون.

"آسمانی شب بیست و سوم ماه رمضان که گفته شده در تمام جهان شنیده می‌شود آیا می‌تواند حادثه‌ای باشد که از رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند؟" بعید است که این‌طور باشد. نه، یعنی آن چیزی که از روایت برمی‌آید چون رسانه‌ها یک امر طبیعی است. آن صیحه یک امر غیر طبیعی و نامأنوس است. رسانه‌ها ممکن است کسی آن موقع تلویزیون داشته باشد نداشته باشد. ماهواره وصل باشد نباشد. اینترنت داشته باشد نداشته باشد. ولی در مورد صیحه گفتند که همه افراد هر جایی که باشند این صدا را می‌شنوند. به زبان خودشان هم می‌شنوند.

"گفتند که این تغییر نظام سببیت اسباب که قبلاً اشاره کردیم. مثلاً سرد شدن آتش تنور یا باز شدن دریا. این فقط زمان پیامبران بوده چون عقل مردم کامل نبوده یا الان هم این است؟" نه، هستش. حالا خود همین قضیه سوره فیل، داستان آبله، می‌گویند آنجا شکل گرفت. یعنی بیماری ناشناخته‌ای که تا آن روز نبود و کسی نسبت بهش شناخت نداشت. گفتند این سنگریزه‌ها که خورد به سر این‌ها بیماری آبله برایشان شکل گرفت. تاول زدند و بدنشان سوخت و از آنجا بیماری آبله شکل گرفت. این‌ها هست. یعنی خدای متعال ممکن است یک وقت در قالب بیماری یک چیزی را بروز بدهد. این‌ها بیماری‌های ناپدید و ناشناخته. مثلاً اچ‌آی‌وی این شکلی بود. در یک دورانی یک بیماری بسیار مهلک و ناشناخته و ترسناک. و در اثر گناه، رابطه‌های کنترل نشده. این‌ها هست. یعنی این‌ها نظام اسباب این شکلی گاهی تحولاتی درش شکل می‌گیرد. نداریم. ان‌شاءالله که روح رهبر عزیزمان در این شب میلاد امام مجتبی علیه السلام شاد باشند از ما. و ان‌شاءالله که راهشان برقرار باشد. و در این شب میلاد امام مجتبی، این رهبری که مجتبی هستند بعد از علی، در این شب میلاد امام مجتبی ان‌شاءالله که مبارک باشد بر ما. و دوره جدیدی از قدرت و عزت و حکمت ان‌شاءالله در این رهبری ان‌شاءالله سایه بیفکن بر سر ملت ما. و مصون و محفوظ باشند از بدخواهی‌های دشمنان خارجی و داخلی. و خدا به ما توفیق بدهد که ما هر آن چیزی که نسبت به حضرت آقا داشتیم و احساس تکلیفی که داشتیم نسبت به ایشان، نسبت به این فرزند بزرگوارشان هم داشته باشیم. یک عزیزی هم اصرار دارند که "همسر آقا زنده هستند." بله شهدا همه‌شان زنده‌اند. و در پیش خدا روزی می‌گیرند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات کید و کاه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00