متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی».
این شکلی ببینید؛ جنگ سخته، تلخه، ولی اونور قضیه رو اگر آدم نگاه کند، میبیند اصلاً این سختیها و تلخیها با آنور داستان قابل مقایسه نیست. خدا همه ما را آورده وسط معرکهای بینظیر و فوقالعاده؛ آنهم در ماه رمضان. همه مشغول جهادیم. همین الان که در مسجد نشستهایم، به همین دلیل است؛ برای اینکه شما میگویید آقا ما مسجد را خالی نکردیم، چون دیدیم چهارتا حراملقمه کثیف چشم دارند به این مساجد که خالی بشود، بیایند مسجد را آتش بزنند. حضورتان در مسجد جهاد است. حضورتان در خیابان جهاد است. فردا راهپیمایی قدس شرکت میکنید، انشاالله، آنهم جهاد است. شبها پرچم دست میگیرد، در ماشین در خیابانها میچرخید؛ آنهم جهاد است. اگر کسی توفیق داشته باشد مستقیماً تیری شلیک بکند یا تیری را دفع بکند، آنهم جهاد است. همهمان مشغول جهادیم.
حالا این جهاد چیست؟ خاصیتش چیست؟ روایت عجیبی در مورد جهاد است. یک روایتش را برایتان بخوانم. شعبههای مختلفی در جهاد داریم. جهاد را عرض کردم؛ یعنی کور کردن هدف دشمن. میخواهد آسیبی بزند، سد میکنی، آسیب را برمیگردانی، نمیگذاری، مانع میشوی. این میشود جهاد، در هر جایی و به هر کیفیتی که بخواهد آسیب بزند. وقتی که مهارش میکنی، میشود (جهاد).
یکوقت مثل علامه طباطبایی، مثل شهید مطهری. حالا شهید مطهری که جهادش ذوالنورین است، دوقبضه است، دوبل است؛ هم جهاد فکری کرده، هم به شهادت رسیده، گلوله هم خورده. علامه طباطبایی، مرحوم علامه آیت الله مصباح، خیلی بزرگان دیگر، اینها جهاد فکری کردهاند. دشمن آمده فکر مردم را دست بگیرد، محتوای غلط دارد میدهد، جوانها را میخواهد فاسد کند، منحرف کند، با حرفهای غلط او (خودش) شروع میکند تولیدات انجام دادن، شُبهه را ارائه میدهد. آن کاری که مرحوم آیت الله مصباح کرد، به عنوان طرح ولایت، جوانانی که در دانشجوها (دانشگاهها) هستند، این میشود جهاد، جهاد فکری. گاهی همراه میشود با جهاد نظامی. این رهبر شهید ما که واقعاً بینظیر بود، بنده در تاریخ اسلام مثل ایشان سراغ ندارم. بعد از (ایشان)، هر مدل جهادی را که شما بگویید، انجام دادند؛ در حد اعلا، در حد اعلا. هم در میدان جهاد اقتصادی بود، هم در میدان جهاد فکری بود، هم در جهاد رسانهای و هنری بود، جهاد نظامی از همان اول بود. مزدش شد شهادت. با شهادت از دنیا رفت. واقعاً ممتاز و رضوان الله (علیه).
این سفرهای که به روی ما پهن شد، انشاالله خدای متعال فتوحات و گشایشهای فوقالعادهای را بعد از این جهاد برای ماها گذاشته است. با این (شرایط)، اگر ببینیم بعضی صحبت پراکندهایم، کم مصیبت داشتیم. بابا، تازه نجات پیدا کردیم. بنده خدا از یک چرخه غلطی (نجات یافتیم) که میرفتی مذاکره میکردیم، امتیاز میدادیم، میزدندمان. دوباره مذاکره میکردیم، امتیاز میدادیم. از این (چرخه) خارج شدیم. دیگر فقط میزنیم. التماس میکنند، دوباره میزنیم. التماس میکنند، دوباره میزنیم. قلدری میکنند، دوباره میزنیم. زور میگویند، محکمتر میزنیم. آنقدر هم میزنیم که دیگر صداشان در نیاید. افتادیم در این چرخه. البته اینهایی که داریم میزنیم، چهار تا هم میخوریم.
طبیعتاً ملت ما بیدی نیست که از بادها بلرزد، با این چیزها بخواهد از میدان به در شود. هرچه قرار بود سرمان بیاورند، سرمان آوردند. بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ما مردمی هستیم که دلار ۱۷۰ تومانی دیدیم. این اوضاع سکه و فلان و اینها فقط دل ما را خون میکرد. الان تا قیمت سکه را چک کنیم، با اینکه قیمتها دارد میآید پایین، به لطف خدا، کتک آنها (دشمن) برکت هم دارد برای ما. قیمتها را هم چک کنیم، احیاناً عصبانی بشویم، حرصمان را بخواهیم خالی کنیم، یکم موشکهایمان را پر زوتر میکنیم. از این به بعد دقدلی هرچه داریم، سر اسرائیل و آمریکا خالی میکنیم. یکم آرامش روانی هم پیدا کردیم، تخلیه. کسی خیلی درگیر قیمت این چیزها هم نیست. در یک جلسهای سؤال کردم: آقا، دلار چنده؟ ملت (هیچکس) خبر ندارد. موشکها کجا میخورد؟ کجا میزنند؟ کجا؟ دیگر کسی با دلار و ملار و اینها کاری ندارد.
غلط هم اگر بخواهد بکند، دست ما الحمدلله پُر است و اتفاقات بزرگی در عالم دارد میافتد. محصول این جهاد نود میلیونی این مردم است. تازه داستان شروع شده. ورق دنیا دارد برمیگردد. یک برگ دیگری را خدا از آنور تاریخ اینجوری دارد میزند. وارد فصل جدیدی داریم میشویم. تاریخ به اینجایش که میرسد، میشود و اما ایران... فصل ایران. در دنیا زور میگفتند، کودک میخوردند، جزیره اپشتین داشتند، ترور میکردند، آدم میکشتند تا رسید به ماه رمضانی. از آنجا ایرانیها آمدند وسط داستان. تاریخ عوض شد. آینده را دارم به شما (میگویم). سالهای بعد که بچههایمان بخش سختی هم احتمالاً بیشتر بچهها میافتند، (بخش) تاریخ؛ چون باید بگویند که: "موج چندم وعده صادق چند بود؟" که مثلاً موشکها از یکودوی وعده صادق چهار (میآید). مثلاً موج چهل. حفظش (باید بکنیم). خیلی سالهای کنکوریش را از همین الان باید تمرین کنیم که بعداً بتوانیم تست بزنیم: "وارد بخش مهمی از تاریخ افول آمریکا از کی بود؟" یک عمر، یک تاریخ نجاست یهود و صهیونیست آخر به دست کی تمام شد؟ به دست یک مشت بچه حزباللهی شیعه امیرالمؤمنین، از ماه رمضان... بعد میگویند: "اینها چهکار میکردند؟" میگویند: "آقا، در سرما، در برف، در خیابان بودند. موشکباران میشد، در خیابان بودند." میگویم: "واقعاً یک همچین مردمی بودند؟" البته انشاالله میرسد به ظهور امام زمان و آن حاکمیت. دیگر کسی تعجب نمیکند. به جای تعجب، تشکر. همه میآیند سر این سفره مینشینند. از شماها تشکر میکنند، به جای اینکه از شما تعجب کنند. آینده تاریخ انشاالله اینطور خواهد بود و میگویند: "دم شماها گرم! شما ورق را برگرداندید. شماها اگر نبودید، هنوز داشتند در جزیره اپشتین کودک کباب میکردند، سوخاری میکردند."
در این کشورهای اطراف میگفتند یک... در ترکیه یکی از این بچههای ترکیه گفت: "در یک سالی، یکهو چند تا از این مدارس، بچههایشان ناپدید شدند." بعدها در پروندههای اپشتین، بچهها را دزدیده بودند، برده بودند جزیره. اوضاع دنیا را! این یک بخشی از لجنزاری است که اینها درست کردند. تازه اخبارش بعدها بیشتر درمیآید و هی میگویند: "دست مریزاد به این ایرانیها. دم همهتان گرم! شماها ورق را، شما این بازی کثیف را تمامش کردید." کاری که شماها دارید میکنید، جه (انقدر مهم است که) شب قدر شدهاست. ثوابش مضاعف شدهاست. شب قدر شدهاست. خدا مزد جهادتان را امشب انشاالله بهتان میدهد.
من چند تا روایت برایتان بخوانم در مورد جهاد، خیلی... اول یک سؤال کنم. دوست داشتید امشب در مسجد پیغمبر در مدینه احیا بگیرید؟ (احیا) لیلة القدر؟ دوست داشتی شب بیست و سوم در مسجد پیغمبر، کنار رسول الله، کنار پیکر پیغمبر، احیا میگرفتید امشب؟ خیلی دیگر تمیز بود. خواب منم پرید. الحمدلله. حالا خود پیغمبر، خود پیغمبر، خود پیغمبر بخواهد احیا بگیرد، چه میشود؟ در مسجد پیغمبر. یک کاری است که شماها دارید انجام میدهید. پیغمبر این را معادل گرفته. احیای لیلة القدر در مسجد مدینه. دوست دارید بدانید؟ فرمود: «لأن أَحْرُسَ ثلاثَ لیالٍ مُتَرابِطاً...» من اگر سه شب برای نگهبانی از اینکه مملکت اسلامی آسیب نبیند، حمله نکنند، دشمن نیاید، خیابان (ها)، دست این گرگهای کمینکرده که ترامپ و نتانیاهو دارند میزنند که آنها بیایند وسط کار، در خیابان، در مساجد. این خیابانها را پُر کردید که آنها نیایند. سه شب، حالا که شما دو هفته است که دارید میآیید تقریباً. فرمود پیغمبر، فرمود: «من سه شب اگر مراقبت بکنم، حراست از امنیت مسلمانها مراقبت بکنم که دشمن نیاید امنیت را به خطر نیندازد، أحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ تُصِیبَنِی لَیْلَةُ القَدْرِ فِی أَحَدِ الْمَسْجِدَیْنِ، المدینة أو...» بیشتر خوشم میآید (از) سه شبی که پاسبانی کردم، مراقبت کردم که (دشمن) نریزد (و) امنیت را به هم نزند، از اینکه شب قدر در مسجد مدینه باشم یا در بیت المقدس باشم. این را بیشتر از آن احیای لیلة القدر در آن دو تا مسجد (دوست دارم).
حالا شما (کارتان) خورده به شب قدر هم (برایتان) خورده. معمولیش این بود. در روزهای معمولی این شکلی بود. در شب قدر که اعمال هر کدام چقدر میشود آقا؟ هزار ماه برابر. نه، هزار برابر اشتباه نگفتم. هزار ماه برابر. یعنی شما امشب که حراست کردید، خیابان رفتید، پرچم چرخاندید، یعنی هزار ماه از مملکت اسلامی حراست کردید. هزار ماه. نه هزار بار. هزار ماه حراست. یکبار اگر این کار را میکردید، معادل لیلة القدر پیغمبر بود. پیغمبر بیشتر خوشش میآمد تا اینکه شب قدر در مسجد مدینه (باشد). حالا ببینید شما سه تا شب قدر (هست که) آمدهاید این کارها را انجام دادید. در ماه رمضان انجام دادید. در یک همچین اوضاعی انجام دادید. ببینید چه جهادیهای، چه ثوابی است.
فرمود پیغمبر، یک شب نگهبانی در راه خدا «أفضَلُ مِنْ ألفِ لَیْلَةٍ»؛ از هزار شبی که شبش تا صبح عبادت بشود، روزش (از) شب تا شب روزهداری بشود، ثوابش بیشتر است. یک شب نگهبانی، یک شب حراست.
فرمود: «مُراقِبَةَ مَنْ صَبَرَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ...» مراقب باشید کسانی که در راه خدا... پشت هم روایت بخوانم، کیف کنید با این روایت. فرمود: «مراقب باشید مجاهد در راه خدا را آزار نکنید، اذیتش نکنید.» چرا؟ «فَإِنَّ اللَّهَ یَغْضَبُ لَهُمْ کَمَا یَغْضَبُ لِرُسُلِهِ.» مجاهد در راه خدا را اذیت کنی، بسیجی (را) اذیت کنی، پاسدار (را) اذیت کنی، آدمی که کف خیابان برای خدا دارد جهاد میکند، اذیت کنی، باهاش حرف بد بزنی، دلش را بشکنی، تحقیرش کنی، خدا یک جوری برایت غضب میکند که انگار برای پیغمبرانش غضب کرده. آنجوری که برای پیغمبرانش غضب میکند، برای اینها غضب میکند. آنجوری که آنجا غیرت میگذارد، اینجا غیرت میگذارد. برای اینکه پیغمبر آمده از دین خدا مراقبت کند، این هم آمده وسط، دارد از دین خدا، از ناموس خدا مراقبت میکند، خدا همانقدر روی این حساس است.
«و یستَجِیبُ لَهُمْ کَمَا یَسْتَجِیبُ لَهُم»؛ همانجوری که پیغمبر دعا کند، مستجاب است، مجاهد هم دعا کند، خدا اجابت میکند. شماها همهتان الان جزء مجاهدینید. دیگر فقط آنهایی که دارند میزنند و شلیک میکنند و دفاع میکنند، نیستند. همهتان جزء مجاهدین. خود شب قدر در روایت دارد: «شب استجابت دعاست.» شماها مجاهد هم هستید. دوباره عامل اجابت، شب جمعه است. خودش عامل اجابت. شب جمعه هم شب رحمت است. ماه رمضان جداگانه عامل اجابت در مورد ماه رمضان دارد. در ماه رمضان مستجاب (الاجابه). دیگر خلاصه آقا، اگر ما امشب حاجت نگیریم، واقعاً دیگر کوتاهی کردی. «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟» دیگر ما امشب مشتی (مهمان)، خدا همه اسباب را کنار هم جمع کرد. مانده بود یک عطش، یک اضطرار، یک درخواست عمیق از خدا. در اوج این حاجات هم، رساندن آقایمان و فرج آقا. امشب اگر نخواهیم، باختیم. امشب اگر نگیریم، دیگر فکر نمیکنم وقت دیگری بشود. خیلی سخت میشود. امشب همه اسباب. این دل شکستهای که این ایام داشتید، این حال خوبی که داشتید، این لَجّی که از این دشمنها درآورد (ید)، غیظ اینها را درآورد (ید)، پدر اینها را درآورد (ید). الان دیگر شما عزیز دردونههای خدایید در عالم معنا و ملکوت.
در روایت دارد، خدا میفرماید که کسی که شمشیر دستش باشد در راه خدا، (یا) سلاح گرفته: «ان اللهَ عزوجلَ یباهلُ ملائکتَه و هم یصَلُّون علیه مادام مُتَقلِدًا...» خدا اینها را به ملائکه نشان میدهد، مباهات میکند پیش ملائکه. میفرماید: «ببین اینو، بندهام رو ببین، اینو میگویم بندهام. شمشیر دست گرفته و ایستاده، دارد مراقبت میکند.» آن بچه بسیجی که در خیابان ایست بازرسی سلاح هم ندارد، روی سرش موشک میآید، پیکرش را پارهپاره میکند، میداند کشته میشود، دوباره میآیند و میایستند. اینها رو خدا نشان میدهد به ملائکه. میگوید: «ببین این بود. این که میگفتم آدمیزاد با تو فرق دارد، گفتم سجده کن، برای این بود. ببین دل و جگر رو ببین، ایمان رو ببین، عشق.» بعد میگوید: «تا وقتی این سلاح دستش است، ملائکه به این مجاهد صلوات میفرستند. ملائکه برایش دعا، طلب رحمت.» این یک.
دیگر چه دارد؟ در روایات میفرماید: «انَّ صبرَ المسلمِ...» چقدر زیباست این روایت از پیغمبر اکرم است. «انَّ صبرَ المسلمِ فی بعضِ مَوَاطِنِ الجهادِ یومًا واحدًا...» یک مسلمان یک روز، یک روز، یک جا، یک جا، یک روز در موقعیت جهاد قرار بگیرد. حالا یا دارد میجنگد یا حمله کردند، خانهاش را خراب کردند. حالا تأسیسات مشکل پیدا کرده. صف بنزین مثلاً ایستاده به خاطر جنگ، صبر میکند و بدوبیراه نمیگوید، تحمل میکند. «خَیرٌ له مِنْ عِبادةِ أربعینَ...» برایش از چهل سال عبادت، یک روز یک جا تحمل کند در میدان جهاد، خیلی بهتر است از چهل سال عبادت. خیلی.
دیگر چه دارد؟ پیغمبر اکرم میفرماید: «مَا أعمالُ العِبادِ کُلُّهُم عِندَ المجاهدین فی سبیلِ اللهِ...» عجب! چقدر عجیب! همه عبادت بندهها را اگر شما جمع بکنید، مقایسه کنید با مجاهدت مجاهد در راه خدا. قیاسش مثل چیست؟ «کمثلِ خَطَا قَطّائِفِه البحر.» آن پرستوی دریایی. پرستوی دریایی میآید این منقارش را میزند (در) آب، میگیرد، منقارش را پر آب میکند. فرمود: «این منقار این الان چقدر آب دارد؟ این دریا چقدر آب دارد؟» اعمال همه بندههای خدا، همه آنهایی که عبادت میکنند، قرآن به سر میگیرند، جاهای دیگر، جاهای دیگر قرآن به سر میگیرند، جوشن میخوانند، متن قرآن میکنند، اعتکاف دهه آخر ماه رمضون، شبی یک دانه ختم قرآن، همه را مقایسه کنی با این جهادی که این مجاهد دارد میکند، مثل آن آبی است که در منقار آن پرستو است در قیاس با آن دریا. عمل او (مجاهد) دریاست، عمل بقیه آبی در منقار پرستو است. این ارزش این مجاهدت است که میماند؛ چون این (مجاهد) اگر الان نماز میخوانَد، به واسطه مجاهدت آن مجاهد است. او اگر نباشد، قرآنی برای این نمیمانَد که بخواند، مسجدی نمیمانَد که بخواهد در آن بنشیند. من و شما الان اینجا نشستیم. من دیدم فرمانده عزیز هوافضا، سردار موسوی، خدا حفظش بکند. چه دردونهای بود این سید. چه محشری بود این سید. یادگاری شهید تهرانی مقدم. تهرانی مقدم میگفت: «اگر خدا به من توفیق بدهد فدای این سید مجید بشوم.» خدا را شکر میکنم همه را شهید کردند، این سید مجید هم. انشاالله به آبروی مادرش، تا روز ظهور باشد. انشاالله افتخار برای ما خلق میشود.
این سردار سید مجید موسوی گفته بود که: «بچهها را زیر این لانچرها دعا کنید، زیر لانچر قرآن به سر.» ما البته وظیفه ماست که دعا کنیم ولی میخواهیم بگوییم که بابا، آنها نیازی به دعای ما ندارند. هر کسی که هر جای عالم دارد قرآن به سر میگیرد، اول ثوابش مال آنهاست. آنها نباشند، قرآنی نیست که کسی به سر(بگذارد)، مسجدی نیست که کسی بخواهد در آن برود. همه ثواب مال آنهاست. اصلاً قرآن به سر (گرفتن) ما در برابر کاری که آنها میکنند، ارزشی ندارد، مثل آبی است که در منقار پرستو به حساب نمیآید. ثواب مال آنهاست. کار آنها (همینها) را کردند. این پرچم را آنها نگه داشتند. در یک همچین اوضاع جنگی با یک همچین قلدرهای وحشی، با یک همچین حمله ناگهانی سنگین مردانه ایستادند، نترسیدند، جا نزدند، زدند، پدر اینها را درآوردند، ریشه انداختند در وجود دشمن. این را میگویند مرد. این را میگویند عبادت. اصل جهاد، کار اینهاست.
دیگر چه از پیغمبر (رسیده که) میفرماید؟ این خیلی جالب است: «لا یَجْمَعُ غُبارُ فی سبیلِ اللهِ و دُخانُ فی جهنَّمَ»؛ دو تا چیز با همدیگر جمع نمیشود. چقدر زیباست این روایات! اگر کسی در راه خدا غبار بهش رسیده باشد، یعنی مثلاً رفته میدان جنگ. جنگ خاک است دیگر، خاک دارد. طوفان میآید، خاک است. خاکریز غبار میدان جنگ بهش رسیده یا مثلاً موشک زدند، محله را خراب کردند، خاک بلند شده. خانهاش را خراب کردند، خاک بلند شده. در میدان خدا، در راه خدا، اگر کسی غبار بهش برسد در راه خدا، خدا بین این غبار در راه خدا با دود جهنم هیچ وقت نمیگذارد برای یک نفر این دوتا یک جا جمع شود. یا این یا اینجا. در دنیا برای خدا غبار بهت رسیده، دیگر دود جهنم (بهت نمیرسد). خاک بهت خورده در میدان جنگ البته به شرط اینکه حفظش کند ها! میدان جهاد بوده، جنگ بوده، با امیرالمؤمنین بوده، دیگرانی بودند، سابقه داشتند، کنار پیغمبر. بعدش به هم زدند داستان را. نه آنها نه. حفظش کند. حالا جنگ بوده، بعدها مجروح شده، نتوانسته، ناتوان شده، زمینگیر شده، نتوانسته بجنگد. همین که رفته، ولو یک عملیات شرکت کرده. بله آقا، یک جایی بوده، پشتیبانی بوده، سیبزمینی پوست میکنده، طوفان زده، خاک آمده به این خورده. این دیگر دود جهنم بهش نمیرسد.
جهاد این است. آنقدر پیش خدا، در چشم خدا، جهاد میفرماید: «السیوفُ مفاتیحُ الجنةِ.» به به! این شمشیرها کلید بهشت است. حالا آنجا شمشیر بود، الان لانچر است، الان پَهپَ (پهپاد است). پهپاد اصلاً یکم شبیه کلید هم هست. «قُل دوچرخه؟» این پهپادها کلید به (بهشت) است. مراد جهنم را دارد نجات میدهد، چون اصل جهنم تبعیت از این موجودات کثیف است. اینها میخواهند از ما یک چیزی از قماش خودشان درست کنند. اینها به ما به چشم سوژه نگاه میکنند برای جنایت. به ما به چشم طعمه نگاه میکنند. تهش خیلی ما را عزیز بدانند، شریک جنایت میدانند، مثل بن سلمان. دیدید باهاش عکس گرفته بود با این بن سلمان کثیف که انشاالله سر وقت آنهم میرسیم. به زودی منافقانه ساکت شده. آنهم برایش داستان داریم. انشاالله اپشتین با این بن سلمان عکس گرفته بود. آنقدر این را دوستش داشت. عکس این را (به) دیوار، در اتاق شخصی اش به دیوار زده بود. ببین باز این کیست که آن موجود رذل خبیث عکس این را به دیوار زده بود. اینها تهش ما را این شکلی میخواهند. نماز هم اگر خواندی، مکه هم اگر رفتیم، قرآن هم اگر خواندیم، تهش بشویم شریک اینها در جزیره اپشتین. اصل جهنم، راه آمدن با اینهاست. چی ما را از این جهنم نجات میدهد؟ شمشیر، پهپاد، موشک، لانچر. این شبها، شبهای رهایی از جهنم است. شما الان دعای جوشن خواندید: «خلصنا من النار یا رب» درست است؟ آقا، صد بار این را گفتید: «خلصنا من النار یا رب.» واقعی چیست؟ نابودی اسرائیل، نابودی آمریکا است. تا وقتی ترامپ هست، همه را زورکی میچپاند در جهنم، دست و پا را میبندد، پرت میکند در جهنم. کی ما از آتش خلاص میشویم؟ وقتی که دیگر ترامپی نباشد، آمریکایی نباشد، اسرائیلی نباشد. «خلصنا من النار» واقعی این است. با چی خلاص میشویم؟ باید بجنگیم. اینها چیزی جز شمشیر و زور و کتک حالیشان نمیشود. این شمشیرها دارد جهنم را درش را به روی ما میبندد. در بهشت را به روی ما باز میکند. تازه دنیایش را هم نگاه کنی، همش خیر و برکت است.
ممکن است کسی بگوید: «آقا، خب حالا تهش بهشت است. اینجا که بدبختیه، جنگه، آوارگی، خرابی.» بله جنگ، صورت این شکلی هم دارد ولی شما اگر از فرصت این جنگ استفاده کنید، دنیای شما هم آباد میشود. ما این دفاع مقدسمان چه گنجینه فوقالعادهای برای ما بود! چه ظرفیتهایی برای ما درست کرد! چقدر جلو انداخت! چقدر ما را پخته کرد! حواس ما جمع است که اصلاً این فرماندههای ما که بینالمللی شدند، این حاج قاسم ما، این سردار پاکپور ما، این بزرگانی که خیلیهاشان به شهادت رسیدند، اینها کجا تربیت شدند؟ در جنگ هشتساله. خدا در آن جنگ با همه تلخیها و سختیهایی که داشت، داشت قاسم سلیمانی را تربیت میکرد که یک روزی برود سر وقت اسرائیل، پشت مرز اسرائیل. جنگ داعش شد. در جنگ هشتساله قاسم سلیمانی تربیت شد. در جنگ داعش چی شد؟ یک ملت واحده شکل گرفت؛ از آذربایجان، پاکستان، افغانستان، ایران، لبنان، عراق، سوریه، یمن. ما ارتش بینالمللی نداشتیم. صد سال هم زحمت میکشیدیم، نمیتوانستیم ارتش بینالمللی جمع کنیم. این احمقها به ما حمله کردند، به مقدسات ما حمله کردند. خدا در جزای این مجاهدت و مقاومتی که کردیم – چیست؟- به ما ارتش بینالمللی (داد). به ما ارتش بینالمللی. کارها میتواند بکند. الان یک نگرانی که طالبان دارد از همین بچههای فاطمیون است. خود (طالبان) از آن بچههای آذربایجانیاند، از این بچههای پاکستانی. همین الان اگر این شبکه بخواهد فعال بشود، میتواند حکومت پاکستان، افغانستان، آذربایجان را به هم بزند. اینها را کجا به ما دادند؟ اینها کجا تربیت شدند؟ در جنگ، در جهاد، در مقاومت.
الان چه اتفاقی دارد میافتد؟ «الان که آقا، دوران خوشخوشان است.» البته روزهای سختی در پیش داریم ولی خدا دیگر اصلاً سنگ تمام گذاشته برایمان. سفرهای باز کرده در این ماه رحمت، در این ماه مهمانی. گفت: «من میخواهم از خود محلهها نیرو تربیت بکنم.» همیشه ما سؤال میکردیم: «خانمها چهشکلی میتوانند برای امام زمان کار (کنند)؟» اگر جنگی هم باشد، سفیانی باشد، آقایان میخواهند (بروند). بعد خانمها بخواهند در سپاه حضرت، سردار بشوند، در تشکیلات حضرت کارهای بشوند. خدا به ما نشان داد: از در همین محلهها، جنگ آورد در خانهات، سر کوچه. فرماندهی میکنی، همین جا دارد مدیریت میکند، همین جا خدا دارد گزینش میکند. محدوده آزمون خدا وسیع کرد. در هر محله یک دانه سالن آزمون گذاشته، دارد برای امام زمان یار جمع میکند. اینها شعار نیستها! اینها واقعیت است.
جنگ داعش باعث چی شد؟ باعث شد ایران و عراق یکی بشود. خیلی عجیب بود. خیلی عجیب بود. ما بعد از جنگ هشتساله واقعاً یک دلخوری سنگینی بین ما و عراقیها بود. من یادم هست، ما یک مستند سال ۹۳ میساختیم در عراق. اول قضیه داعش بود، تازه شروع شده بود. تلویزیون هم پخش کرد. یک صحنه سر یک سفرهای رفتیم، البته نتوانستیم کامل پخش بکنیم، یک تیکهاش بُرش خورد، سانسور شد. یک آقایی بود پذیرایی میکرد. یکم اخمو بود و ناراحت و در قیافه بود و اینها. بعد دیگر سر صحبت باز شد. اولی بود که این پیادهروی اربعین خیلی دیگر اوج پیدا کرده بود. خیلی سنگین برخورد میکرد. یکم که گفتگو کردیم، فهمیدیم که بابا، این در جنگ عراق میزد ما را. بعد توسط ایرانیها دستگیر شده، چند سال اسیر بوده. بعد برای امام حسین سفره پهن کرده بود ولی ایرانی که میآمد، هنوز اعصابش خورد بود. بعد دیگر حالا صحبت میشد و بعد میفهمیدیم بابا، بعضی از اینها، بعضی از اینوریها (ایرانیها) را هم کشته بودند. نمیشد خیلی محکم گفت. همه جا داد زد و اینها شما جنگ که رفتی که نمیزدی. میگفت: «چرا، دیگر ما مجبور بودیم برویم جنگ. بعد میرفتیم میزدیم.» دیگر میگفتیم: «یعنی ظاهر امام حسینی (ها)، من پای تو را میشویم.»
بعد آقا، این چند سال ادامه پیدا کرد، قضیه داعش، آن جرف و صخر و قضایای این شکلی و اینها. اولاً خیلی سخت بود عکس رهبری را شما در عراق میدید... (خیلی) واکنش... عکس حاج قاسم هم الان شما میبینی، بعد از شهادت (ایشان). با بعضیهاشان صحبت میکردم آن سالها که مثلاً شما بابا، ایشان مرجع تقلید است، یک عکسی، یک چیزی. گفتند نه، عراق برای خودش سیستم خودش را دارد، ایران برای خودش سیستم خودش را دارد. شما دیدید این قضیه داعش باعث شد دیگر نه ایرانی، نه عراقی، همه یکی شدند. همانجوری که مردم در خیابان برای رهبر شهیدشان گریه میکردند، در عراق، در بغداد، در کربلا، استانهای مختلف، همان حس را داشتند. میگفتند: «رهبرمان به شهادت رسید.» اینها برکت چیست؟ برکت جهاد است. تا صد سال دیگر آن کینه و دلخوری جنگ هشتساله حل نمیشد، از بین نمیرفت. جهاد که میآید وسط، دوتایی دست در دست هم. یا دشمن روبرو. همه چی حل میشود. این دلخوریهایی که در مملکت ما بود، به هم پریدنهایی که بود، حرفهایی که بود. دشمن که میآید وسط، اینها همه با همدیگر خوب شدند. شرط ظهور امام زمان گفتند چیست؟ حضرت فرمود: «اجتماع القلوب.» دلها با هم یکی بشود، کینهها و نفرتها و دلخوریها وقتی رفت کنار برای امام زمان حاضر (هستیم)، کنار همدیگر جمع بشوید. دیگر قضیه... خب در این جنگ، این چند روزه، این اتفاق افتاد. زیر این پرچم، به خاطر جمهوری اسلامی، به خاطر امام زمان. مملکت امام زمان. با هم دعوا داشتند، در انتخابات به هم فحش میدادند. آمدند کنار همدیگر، یک جا ایستادند، دارند با همدیگر کار میکنند. حماقت دشمن است. اینها برکت جهاد است.
دیگر من سریع بگویم، بحثم را تمام کنم. این اتفاق چند وقت دیگر طول بکشد، خدایی نکرده اگر یکم قضیه جنگ جدیتر و سختتر بشود که البته به حسب ظاهر تلخی دارد ولی در واقعیتش، در باطنش رحمت خالص است. رحمت خالص. صد رحمت. چرا؟ فرض کنید آقا، یکم اوضاع معیشت مردم از این سختتر شود. فدای امام حسین بشوم. زندگی کردن را به ما یاد داد، در روایت هم دارد: «دنیا و دینتان جز با جهاد و شمشیر آباد نمیشود.» دینتان جدا، دنیایتان جدا. دنیایتان با شمشیر و جهاد (آباد میشود). امام حسین جهاد کرد، ۱۴۰۰ سال است سر این سفره نشستیم همهمان. بعد زیارت (آن حضرت) ما را دعوت کرد، تازه به ما یاد داد زندگی کردن را با این پیادهروی اربعین و با این موکبها. چهار روز دیگر یکم خدایی نکرده مشکل بیشتر بشود، وقت چیست؟ وقت موکبهای خیابانی است. آنجا حرم بود، دیگر اینجا حاج قاسم فرمود: «حرم جمهوری اسلامی حرم است.» مدافعان حرم. و همه دیگر، زائر حرم و مدافع حرم و آقا (اینها) کف خیابان موکب میزنند. زنها میآیند، مردها میآیند، آشپزی میشود، ولو چیزهای معمولی، دست پایین. عدسی میدهند، نخود داغ میپزند، یک چیزهای معمولی. شیر گرم میکنند، میدهند. غذای معمولی، دیگر تهش این است دیگر. نان بپزند. موکبهایی که برای شهادت امام رضا در مسیر میزنند، ابزار و امکاناتش هم که هست. از همه ایران هم که این چند سال رفتند موکب دیدند، پیادهروی رفتند، در موکبها کار کردند.
فدای امام حسین بشوم. آن روز برای چهروزهایی ما را تربیت کرد و راه انداخت. موکبمان را یاد داد. اگر کار سخت شد، در خیابان موکب میزنین، مردم را جمع میکنین، سوپ بهشان میدهید، آش بهشان میدهید، عدسی، جا درست میکنین، اسکان میدهید. تهش این است دیگر. بعد دیگر آقا، اینجا کسی احساس آوارگی (و) بیپناهی نمیکند. آوارگی مال آن سگ صهیونیستی است. آنجا موشک در سرشان میخورد، در فروشگاهها میریزند، همدیگر را تیکه پاره میکنند، از همدیگر میدزدند. اینجا چیست؟ اینجا موکب امام حسین است. فروشگاه را زدند، امکانات کم است، موکب به مردم پوشک میدهد، موکب به مردم نان رایگان میدهد، هرچی لازم داری، موکب بهت میدهد. جنگ را برنده شدیم. دیدی چهجور برنده میشویم؟ با امام حسین. بعد مردم دنیا سؤال میکنند: «اینها چرا نمیمیرند؟ اینها چرا هرچی در سرشان میخورد، قویتر میشوند؟» برای همه عالم سؤال میشود. «چرا موکب راه انداختند؟ پذیرایی میکنند؟ از کی یاد گرفتند؟» میگویند: «اینها اربعین رفتند، کربلا رفتند.» میگویند: «اربعین چیست؟ کربلا؟» یک امام حسین دارند شهید شده. آقا، مفت و مجانی در این اتفاقی که من و شما قرار گرفتیم، خدا دارد چه اتفاقی رقم میزند. در این جهاد امروز من و شما، دارد مردم عالم را به امام حسین معرفی میکند. کی فکرش را میکرد مردم عالم این شکلی با امام حسین آشنا بشوند که امام زمان وقتی ظهور میکند، اولین جملهای که میگوید چیست؟ «ألا یا أَهلَ العالمِ إنَّ جَدّی الحسینَ قتلُوهُ عطشانا...» من پسر حسینم. همیشه ما فکرمان درگیر این بود که امام زمان چهشکلی خودش را به نام امام حسین میخواهد معرفی کند برای مردم؟ اصلاً مردم عالم مگر میشناسند امام حسین را؟ ببین چقدر قشنگ خدا طراحی (کرده). یک ملت آورده زیر ضرب، خیلی سخت است ولی این ملت را گذاشته جلو، گذاشته در ویترین مردم عالم. این آمریکا بود قلدری میکرد، میگفت: «من یک شبه رئیس جمهور ونزوئلا را میبرم، دو روزه کار اینها را تمام میکنم، تأسیساتشان را فلان میکنم.» دیدی این همه زرت و پرت میکرد! اینها را نگاه کن. روبروی آنها ایستادند. هیچچیزشان هم نشده. زندگیشان دارد میچرخد. خیابانهایشان را بیا نگاه کن. موکبهایشان را بیا ببین. جنگ، لقمه از دهان (خود) میکنند، میدهند به آن یکی. برای همه دنیا سؤال میشود: «چرا اینها اینجورین؟» میگویند: «امام حسین دارند.» مفت و مجانی دنیا را با امام حسین آشنا کردی. با داعش، ایران و عراق با هم رفیق شدند، ارتش بینالمللی شکل گرفت. با این جنگ دارد چه اتفاقی میافتد؟ همه عالم دارند میآیند زیر چتر امام حسین. اینها شعار نیستها! اینها قرار من و شما با همدیگر (است). این حرفها ضبط میشود. این حرفها میماند. این قرار امشب من و شما (است). ببینید امسال دنیا چه دنیایی میشود، به برکت این شب قدر. انشاالله خدا تقدیر کند. امشب، امسال سال امام حسین است. میگفتند امسال سال «خونه» است. آره. امسال سال «خونه» است. کل سیستمشان سرنگون است. امسال قرار است عالم با امام حسین آشنا بشود. تازه بساط شروع شده، اول داستان است. میخورند به خنسی، بنزین گران، امکانات بهشان نمیرسد. این تنگه هرمز، لعبتی بود خدا به مردم ایران داد برای روز مبادا. تنگه هرمز بهمان دادند، گفتند: «هر وقت کار سخت بشود، پا بگذارند روی گلویتان، شما هم یک کاری، یک چیزی دارید ببنید روی گلوی کل همه دنیا.» صدای همه دنیا در میآید. هیچکس دیگر جرأت نمیکند به شما فشار (بیاورد). تنگه هرمز از آن روز به ما. خدایا، ببین چهکار میکند! بعد دیگر دنیا میریزد به هم و دیگر داستانهایی دارد که در بعضی روایاتم به آن اشاره شده به عنوان مقدمات ظهور.
این است که ما در این جنگ برندهایم. سختیهایش را دارد. شما به این کوچلوی جلو چشم این یکی دو روز نگاه نکنیم. بلندش را ببینید. آیندهاش را ببینید. غوغایی است. سفره خدا باز کرده. دری از (رحمت خویش را) باز (کرده است). مخصوصاً برای آن امتی که فاطمه زهرا دارد. این روایت را برایتان بخوانم و برویم در روضه. عرضم را تمام کنم. خدا وعده داده مؤمنین را نصرت میرساند، به واسطه نصرت خوشحالشان میکند. امشب شبی است که ما از خدا نصرت میخواهیم. شبی است که از خدا شادی میخواهیم. دلمان شاد بشود در این غصهها، در این غمها. رهبر شهید ما در آخرین سخنرانی (شان) فرمودند: «انشاالله این حس شادی، حس پیروزی را خدا به زودی زود بین (مردم)، در این دلهای مردم ایران رواج بدهد.» همه اینها احساس بکنند از عمق جان. یک قاعدهای دارد. میخواهم برایتان قاعدهاش را بگویم، برویم در (آیه) قرآن.
در سوره مبارکه روم، آیه ۴ و ۵، (میخوانیم): «لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ...» قبلاً هم کار دست خدا بود، بعداً هم کار دست خداست. «وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ»؛ یک کاری میکنم مؤمنین شاد بشوند با نصرت. «یَنْصُرُ مَنْ یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ.» آنی را که بخواهد کمکش میکند. خدا عزیز و رحیم است. یک روایتی برای این آیه قرآن است. این روایت محشر است. شب بیست و سوم، شب... شب حقیقت شب قدر گفتند کیست؟ حضرت زهرا سلام الله علیها. باطن ملکوتی شب یعنی چی؟ یعنی آقا، همه حساب کتابهای عالم، تقدیرات عالم از آنجا (میآید). رهبر شهید امام میفرمودند: «من تقدیرات سالم را در روضه حضرت زهرا سلام الله علیها میگیرم.» حساب کتابها آنجاست. آنجا برایمان پیروزی بنویسند، پیروز (میشویم). آنجا نصرت بنویسند، میرسد. آنجا شادی... این روایت را گوش بدهید، کیف کنید روایت را، پرواز (کنید).
روایت دارد، پیغمبر اکرم فرمود: «خدا نور فاطمه را قبل از اینکه آسمان و زمین را خلق کند، خلق کرد.» بعضی سؤال کردند که آقا، حرف برایشان عجیب بود. هی سؤال پرسیدند. هی پیغمبر جواب داد. روایت، روایت طولانی (است). در تفسیر البرهان، جلد ۴، صفحه ۳۳۷. تا رسید به اینجا. پیغمبر فرمود: «یک روز جبرئیل برای من یک سیبی آورد. این سیب را که به من داد، گفت: «این سیبی است که خدا بهت هدیه از بهشت (داده است).» پیامبر فرمود: «من این سیب را گرفتم و در آغوش گرفتم، به سینه چسباندم.» جبرئیل به من گفت: «پیغمبر، این سیب را بخور.» پیغمبر فرمود: «من این سیب را شکافت دادم، باز کردم. یکهو دیدم نوری در (آن) ساطع (است).» دیدم یک نوری از این منتشر (شد). جا خوردم. (جبرئیل) خطاب (کرد): «بخور! چرا نمیخوری از این؟ نترس! این نوری که دیدی چه نوریه که از دل این سیب بیرون زد!» حالا چرا: «از این نوری که دیدی، چه نوری بود؟» «فَانَّ ذَالِکَ النَّوْرَ للمنصوره فی السموات و هی فی الارض فاطمه.» این نور میدونی مال کی بود؟ مال آن کسی است که در آسمان بهش میگویند منصوره. در زمین بهش میگویند فاطمه. در زمین میگویند فاطمه، در آسمان میگویند منصوره. منصوره یعنی چی؟ یعنی آن خانمی که بهش کمک رسیده، کمک کار دارد، کمک حال.
منصوره. پیغمبر میفرمایند به جبرئیل گفتم: «برای چی در آسمان بهش میگویند منصوره؟ در زمین بهش میگویند فاطمه؟» اگر آمادهاید کیف کنی (پرواز کنی) در این پیغمبر فرمود. جبرئیل به من گفت: «سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ شِیعَتُهَا مِنَ النَّارِ...» کلمه «فطم» وقتی یک کسی را از یک چیزی جدا میکنند، دور نگه میدارند، به این میگویند فطم. یک همچین (مثالی). مثلاً شما مراقبت میکنی بچه دستش را نزند به بخار، دستش را نزند به چایی که داغ است. هی اینجور مراقبت میکنی، نگهش میدارد. فاطمه اسم فاعل است، یعنی یک زنی که دارد نگه میدارد یک کسی را از یک چیزی. از چی دارد نگه میدارد؟ «فطمَتْ شیعتَها مِنَ النّارِ.» این زن کسی است که شیعیانش را از آتش نگه میدارد. نمیگذارد شیعهاش سمت آتش برود. نمیگذارد شیعهاش در آتش بیفتد.
«وَ فَطَمَتْ أَعْدَائَهَا مِنْ حُبِّهَا.» از آنور دشمنان را نگه میدارد از اینکه موفق نشوند به اینکه دلبسته او بشوند. اینها را از آتش دور نگه میدارد. آن بقیه (دشمنان) را از حب خودش (دور نگه میدارد)، هر کسی توفیق پیدا نمیکند محبت فاطمه را داشته باشد. ذات پاک، گوهر پاک. این کلمه فاطمه است.
«منصور» اش چیست؟ وسط جنگیم، از زمین و آسمان این دشمنان بیحیا و وحشی به ما حمله (میکنند)، شب قدر است، شب نصرت. «وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ.» در آسمان منصوره است. حضرت فرمود: «به خاطر این آیه است: «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ.» آن روزی که مؤمنان با نصرت خدا شاد میشوند. چهروزی است؟ آن روزی که مؤمنان با نصرت خدا شاد میشوند، آن روزی است که نصرالله لمحبیها، فاطمه زهرا به داد مُحبینش میرسد. اینها را کمک میکند، نصرت. آن روز مؤمنین شاد میشوند با نصرت خدا. فدای این خانم. هرچه درد در این عالم بود، به جان خرید که به این مقام عالی در این عالم نائل بشود که هر وقت هرجا به خدای متعال گفت خدایا، به داد این برس، این را کمک کن، خدا روی حرفش حرف نزند. هزینهها داده فاطمه زهرا تا به این نقطه رسیده، به این آبرو رسیده پیش خدا برای اینکه دست من و تو را بگیرد، در بی پناهی کمکمون کند. سختیها دیده.
اول بگذار از نصرتش بگویم، بعد حرفم را تمام کنم. آن فرمانده حزبالله لبنان چی میگفت؟ میگفت: «کار در جنگ ۳۳ روزه سخت شد با اسرائیل. من روزه بودم. آن شبی که دیگر خیلی فشار روی ما زیاد شد و دشمن داشت کار ما را میساخت (تمام میکرد) و ما هیچچیزی نداشتیم برای اینکه دشمن را وادار به آتشبس کنیم، فقط یکطرفه داشت میزد (ما را).» میگفت: «من متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. گریه کردم، اشک ریختم. با همان اشک خوابیدم.» خواب این قضیه را بارها شنیدهاید؛ هم از خود (سید حسن) شنیدیم، هم حاج قاسم تعریف کرده، فیلمش معروف است. گفت: «همین که خوابم برد» حالا البته جزئیاتش، «یکهو صحنهای را دیدم. حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت زهرا سلام الله علیها.» این نقلی که از سید حسن نصرالله، و واسطهاش سید حسن بوده، این جمله را دارد میگوید: «اول رفتم متوسل به حضرت زینب سلام الله علیها شدم، گفتم: «خانم جان، این شیعیان شما دارند نابود (میشوند)، بچههایتان دارند کشته میشوند. این دشمن بیرحم چیزی از ما نگذاشت (و) به ما رحم (نمیکند).» گفت: «من یک حالی از زینب کبری دیدم. احساس کردم آنقدر غم بزرگی او را مشغول کرده، اصلاً صدای من به گوشش نمیرسد.» گفت: «همانجا به دلم افتاد. گفتم این خانم هنوز محو کربلاست. هنوز غرق مصیبت حسین. من نمیتوانم به زینب سلام الله علیها بگویم.» آمدم سمت حضرت زهرا سلام الله علیها. البته خود حضرت زینب هم اشاره کردند به مادرشان که: «برو از مادرم (بخواه).» گفت: «آمدم به حضرت زهرا سلام الله علیها گفتم: «گفتم خانم جان، خیلی اوضاع خراب است. خیلی مشکل داریم. خیلی اذیت شدیم.»» حضرت فرمود: «درست میشود.» میگفت: «با یک حال اضطرار شدیدتری گفتم: «خانم، خیلی اوضاع خراب است. داریم بیچاره میشویم.»» دیدم دست از گریبان مطهرش، یک دستمالی آورد، یک تکانی داد. فرمود: «تمام شد.»
همان لحظه مجاهدی پا میشود (و) به دلش میافتد: «پاشو یک تیری شلیک کن.» به طرز عجیب و معجزهآسایی همان لحظه که به طرز عجیبی آن تیر، آن موشک میخورد به سلاح دشمن، به پرنده دشمن. به دشمن در محاسباتش این میآید که اینها یک سلاحی داشتند تا الان رونمایی (از آن) نکردند، این دید در شب دارد (و) میتواند پرنده ما را بزند. همان لحظه اسرائیلیها درخواست دادند، گفتند: «بیایید آتشبس کنیم.» با همان لحظهای که این دستمال حضرت زهرا سلام الله علیها تکان داد، همان لحظه آن پرنده اسرائیلی منفجر شد. این میشود معنای منصوره. امروز هم همین است. خانم جان، شب قدر است. شب جمعه است. این مردم امشب با امیدی آمدهاند (و) دلشان گرم است به اینکه امشب بهشان مژده ظهور داده بشود. دلها اینجور بیتاب است در این نبرد نابرابر، بیرحمانه. تازه ما رهبر از دست دادیم. رهبر ما، شمع (ما). رهبر ما هم تقدیرات سالش را، روزی سالش را از آن چادر پاره شما میگرفت. ما هم امشب دستمان به همان چادر وصله (شده است)، دست ما پیش شما دراز است.
برگردم به حرف قبلی بگویم و برویم انشاالله قرآن به سر بگیریم. خیلی هزینهها داده فاطمه زهرا برای اینکه به این نقطه برسد که هر وقت اراده کرد، دست من و تو را بگیرد. آنقدر آبرو پیش خدا داشته باشد، این خانمی که امروز پناه عالم است، آنقدر بیپناهی کشیده. آنقدر تنهایی کشیده. خیلی هزینه داده. این خانم کوچه را به خودش دیده. این خانم بین در و دیوار را به خودش دیده. خیلی هزینه داده. تنهاییها کشیده. تنهاییها کشیده. خدیجه کبری وقتی داشت از دنیا میرفت، اسما میگوید: «دیدم گریه میکرد حضرت خدیجه.» گفتم: «خانم جان، برای چی گریه میکنی؟ تو زن پیغمبری. به شما بشارت دادند، بهشت میروی.» فرمود: «نه، از این بابت غصه ندارم.» گفتند: «برای چی غصه (داری)؟» فرمود: «نگرانم من از دنیا بروم، این دخترم فاطمه بی مادر میشود. شب عروسی دختر، مادر میخواهد. نگرانم شب عروسیاش این بچه بیپناه باشد، کسی نباشد کمکش کند.» اسما میگوید: «گفتم: «خانم جان، مگر من مردهام؟ من خودم قول میدهم به شما اگر زنده بودم شب عروسی فاطمه، یک کاری برایش بکنم (تا) هیچ احساس کمبود مادر نکند.»» لبخند زد. خدیجه کبری از دنیا رفت. خانم جان حضرت خدیجه، نگران شب عروسی فاطمه بودید. شب عروسی، شب خوب فاطمه بود. آنقدر جاها فاطمه به شما نیاز داشت، شما نبودی. اگر ناله میزنی، من روضه زیاد نمیخواهم بخوانم. اگر نالهاش را میزنی، دو خط بگویم، ولی آتش بگیرید. این منصوره به دادمان برسد امشب، نصرت خدا جاری بشود.
خانم جان، حضرت خدیجه، آن شبی که، آن روزی که دخترت بهت نیاز داشت، آنجا هیچکس نبود به دادش برسد. آن لحظهای که بین در و دیوار، آن نامرد گفت: «میشنیدم صدای درد داشتن فاطمه را. خوب است که این غضبم تحریک میشد. هی این لگدم را بیشتر فشار میدادم. هی یاد کینهها از علی میافتادم. هی این پا را بیشتر فشار میدادم. هی صدای ناله فاطمه را بین در و دیوار میشنیدم.» خانم جان حضرت خدیجه، آنجا فاطمه به تو نیاز داشت. آنقدر کار سخت شد. آنقدر دست تنها بود. آنقدر درد بهش فشار آورد. یکهو جلو نامحرم صدا زد: «یا فضّةُ خُذینی...» فضه، بیا به دادم برس. این خانمی که سرتاپا حیا بود، ادب بود. جلو نامحرم چه حرفهایی مجبور شد بزند. فضه، بیا! بچهام را دارند میکشند.
با همین اشک، با همین حال، این قرآنها را باز کنید. شب قدر آخری است که امسال درک کردیم. خیلیها سال گذشته بودند، امسال به شب قدر نرسیدند. شاید ما هم نباشیم سال دیگر شب قدر. شاید آخرین قرآن به سر عمرمان باشد. اینها را ذخیره کنیم. اینها را یادگاری بدهیم دست حضرت زهرا سلام الله علیها. خانم جان، ما شب بیست و سوم به یاد شما بودیم. ما برای شما گریه کردیم. یک شب تنهایی ما داریم. ما آنجا منصوره میخواهیم. یاور میخواهیم. کمکرس میخواهیم. آن شب غربت ما. شما ما را فراموش نکن. دست ما را بگیر. به داد ما برس. این صحنه در ملکوت عالم ذخیره بشود. وقتی پردهها کنار رفت، از این دنیا رفتیم (و) ملائکه آمدند برای حسابرسی، خطاب برسد: «این پناهنده به قرآن بود. برید کنار. این به قرآن پناه آورد. این قرآن به سر گرفت. اسم ۱۴ معصوم را گفت. ۱۴ نفر به حفاظت و حراست از او آمدند. به حمایت از او آمدند.»
این شب قدر همه حاجتها را یککاسه کنیم. مردانگی به خرج بدهیم، برای آن آقایی دعا کنیم که مشکلات همهمان با حل مشکل او حل میشود. آیت الله بهجت میفرمودند: «مردم میروند جمکران، التماس دعا دارند از امام زمان.» این جمله از آیت الله بهجت (است). فرمودند: «مردم خبر ندارند امام زمان چقدر به اینها التماس دعا دارد.» اگر میشنید (ایشان) ازت میفرمود: «برای من دعا کنید.» مشکلات تو هم حل میشود. من بیایم، دست و بال من باز بشود، اینها اینجوری جرأت نمیکنند به شما دستدرازی کنند، به ناموس شما دستدرازی کنند، به میهنتان دستدرازی کنند، بچه کوچک را زیر آوار بکشند، با بدن پارهپاره. همه گرفتاریهایتان این شکلی حل میشود. همه حاجتها را یککاسه کنیم. امشب شب جمعه است. شب بیست و سوم. امیدها داریم به این شب، امیدها داریم به این. خیلی دلمان امشب گرم (است) به اینکه انشاالله امشب دیگر کار تمام میشود. آقا، این مردم سنگ تمام گذاشتند. یا صاحب الزمان، این مردم یتیم شدند، بیکس شدند. آمدند در خیابان، این میراث دست نامرد نیفتد. این مردم، ببین آقا، چهجور برای رهبرشان وفادار بودند. چه سنگ تمامی گذاشتند. اینها دارند اعلام میکنند: «یا حجت بن الحسن، روی ما حساب کن آقا. ما بیوفا نیستیم به خدا. به خدا ما نامرد نیستیم. ما پشت (تو) میایستیم. ما پای تو میایستیم آقا جان. عالم را برایت آماده میکنیم. ما حاجتمان زیر گلوله و زیر موشک این است، خدا تو را برساند، خدا تو را نگه دارد، دل تو شاد باشد.» این مردم، اینند. این قرآن را امشب باز کنیم، واسطه کنیم از خدا این پروندهای که امشب میآید زیر دست امام زمان. یکهو نگاه کند ببیند در رأس این پرونده نوشته: «مهدی من آماده باش.» چقدر خوشحال بشود آقا. امسال دیگر سالش است. دیگر وقتش است. اینها دیگر آمادهاند. دیگر به من اذن داده شد بیایم. با دل شکسته، اگر بخواهیم خدا را، چه دیدی؟ خدا کریم است. شاید به یک دل شکسته خدا، خدا روزیمان کند. خدا نصیبمان کند.
قرآنها را باز کنید: «بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اسئلک بکتابک المنزل و ما فیه و فی اسمک الاکبر و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجی أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
قرآنها را روی سر بگذارید. به یاد همه مجاهدین راه حق باشیم. همه رزمندهها. در این آرامش و آسایش قرآن به سر گرفتیم. راحت در مسجد نشستیم. مادر نگران بچهاش نیست. خیابانها امن است. الحمدلله. خدایا، این امنیت را بر سرمان برقرار کن. انشاالله شر دشمنمان کم بشود. انشاالله نابود بشوند. تو به خودشون برگردد.
«اللهم بالقرآن و بحق من ارسلته و بحق کل مومن مدحته فیه و بحقک علیهم فلا احدا عرف من...» به «حقک یا الله، بک یا الله، یا الله، بک یا الله، بک یا الله، والا بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله.»
«اللهم عجل لولیک الفرج.» جانم به این دعا. انشاالله بعد از هر نامی، این دعا را داشته باشیم. امشب یک دل شکسته پشت این دعا باشد، تمام. انشاالله مشکل همه اهل عالم حل میشود. خدا را به پیغمبر قسم بدیم. این اوضاع، این امت چه گناهی دارد؟ این امت جز اینکه عاشق این پیغمبر، عاشق این (هستند). فدای دل شکستهات بشوم یا رسول الله. چه حالی داری برای این امت. انشاالله امشب این امت نجات پیدا کند.
به محمد، به محمد، به محمد، محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به نام نامی آقایمان که از نامش صهیون (ها) و یهود میترسند. انشاالله با نام نامی او دوباره خیبر فتح بشود. یهود فرار کند و نابود بشود. انشاالله.
به علی، به علی، به علی، علی، به علی، به علی، به علی، به علی، به علی، به علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به نام منصوره در آسمان. یک نظر به ما کن امشب. همه مشکلاتمان حل میشود. چادرت را وساطه کن. روزی ما را برسان. خانم، فدای آن چادری بشوم که زیر دست و پای نامحرم رفت. آخ خانم. یک خط روضه دیگر بخوانم. با دل سوخته صدا بزنید نام. آخه ویژگی فاطمه این بود. نه تنها نمیگذاشت جوری باشد که نامحرم بهش نگاه کند، این که همه زنهای مؤمن این شکلیاند. یک امتیاز دیگر هم داشت. وام! به نامحرم نگاه نمیکرد. اگر آمادهای فریاد بزنی، بسم الله. وقتی در کوچه راه میرفت، به روی فاطمه سر مادرمان پایین بود. به نامحرم نگاه نمیکرد. یکهو دید یک ضربهای به صورتش... فدای این گریهها و این دل سوخته. با همین دل سوخته فریاد بزن:
به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
شب جمعه است. به احتمال آخرین شب جمعه ماه رمضان. امشب همه دلها کربلاست. امشب راه کربلا روی ما بسته شد. ما را محروم نکن یا اباعبدالله. دلخوشی ما فقط همان شش گوشه از این عالم. آقا جان، آقا جان، یا اباعبدالله، بگذار از زبان مادرش بهش بگویم. این شب جمعه آخه روضه (فراق) مادرشه.
«بُنیّ قتَلوکَ وَ مِن الماء مَنَعُوکَ.» او (مادر) انگار برای مادر از همه سخت تر (بوده) همینه. شهید حججی به شهادت رسید. به مادرش گفتند: «میدانی بچهات را چطور کشتند؟» گفت: «آره، سر از تنش جدا کردند. فیلمهای ذبحش را هم دیدم.» گفتند: «عاشق خانم، حتماً برایت خیلی سخت بوده.» گفت: «یک چیز بود از آن صحنه برایم سختتر بود.» گفتند: «چی بود؟» گفت: «وقتی بچهام را دستگیر کردند، دوربین از نزدیک بچهام را نشان داد. دیدم لبهای بچهام تَرَکتَرَک بود. فهمیدم پسرم را لب تشنه سر بریدند. من بیوضو موی تو شانه نکردم، حالا به دنبال سرم باید بگردم.»
بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
امام رئوفمان را میخواهیم واسطه کنیم. هر وقت هرجای عالم بیپناه و سرخورده شدیم، به این حرم باصفا پناه آوردیم. آقا جان، یا امام! رهبر شهیدمان فرمود: «ایران، ایران امام رضا.» همه مملکت حرم شماست آقا جان. دست دشمن به این حرم دراز شده، حیثیت این حرم را لکهدار کرده. اگر این پرچم زمین بخورد، برای حرم شما هم گنبدی نمیماند. آقا جان! همه جانم را فدای شما (کنم) (تا) یک خشت از حرمت کم نشود. زن و بچهام را فدات بشوم یا امام رضا. امشب به مادرت سفارش ما را (کن). خودت فرمودی: «من حساسم به نام مادرم. به نام مادرم اگر قسم بدند، نمیتوانم جواب رد بدهم.» این مردم امشب برای مادرت گریه کردند. یا امام رضا!
به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، علی بن موسی، به علی بن موسی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، حسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
آخرین نامی است که به زبان میآوریم، آخرین تیری است که در این خشاب (حاجتخواهی) داریم. انشاالله خدا حاجتروایمان کند امشب. یا صاحب الزمان، خیلی این ایام به ما سخت (گذشت). شهادت رهبرمان خیلی سخت بود. شماتت دشمن خیلی سخت بود. مسخره کردنها و طعنه زدن (ها) خیلی سخت بود. از زیر آوار بچه کوچک درآوردن خیلی سخت بود. در خیابان، پیرمرد و چادری (محجبه) را آتش زدن، دیدنش برایمان خیلی (سخت بود). قرآن و مسجد آتش زدن خیلی سخت بود. دلها همه گرفته آقا جان. آقا، هیچی جز شنیدن صدای قشنگ تو آراممان نمیکند. اگر دیگر محروم شدیم از شنیدن صدای قشنگ رهبر، امسال روز اول سال، چقدر جایش برایمان خالی است (که) سال نو را به ما تبریک بگوید. نماز عید فطر پشتش بخوانیم، برایمان خطبه بخواند، سال برایمان انتخاب کند. آقا جان، ما یتیم شدیم، خودت به دادمان برس آقا جان. از عمق جان صدا (میکنیمت): «بالحجة.»
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی».
این شکلی ببینید؛ جنگ سخته، تلخه، ولی اونور قضیه رو اگر آدم نگاه کند، میبیند اصلاً این سختیها و تلخیها با آنور داستان قابل مقایسه نیست. خدا همه ما را آورده وسط معرکهای بینظیر و فوقالعاده؛ آنهم در ماه رمضان. همه مشغول جهادیم. همین الان که در مسجد نشستهایم، به همین دلیل است؛ برای اینکه شما میگویید آقا ما مسجد را خالی نکردیم، چون دیدیم چهارتا حراملقمه کثیف چشم دارند به این مساجد که خالی بشود، بیایند مسجد را آتش بزنند. حضورتان در مسجد جهاد است. حضورتان در خیابان جهاد است. فردا راهپیمایی قدس شرکت میکنید، انشاالله، آنهم جهاد است. شبها پرچم دست میگیرد، در ماشین در خیابانها میچرخید؛ آنهم جهاد است. اگر کسی توفیق داشته باشد مستقیماً تیری شلیک بکند یا تیری را دفع بکند، آنهم جهاد است. همهمان مشغول جهادیم.
حالا این جهاد چیست؟ خاصیتش چیست؟ روایت عجیبی در مورد جهاد است. یک روایتش را برایتان بخوانم. شعبههای مختلفی در جهاد داریم. جهاد را عرض کردم؛ یعنی کور کردن هدف دشمن. میخواهد آسیبی بزند، سد میکنی، آسیب را برمیگردانی، نمیگذاری، مانع میشوی. این میشود جهاد، در هر جایی و به هر کیفیتی که بخواهد آسیب بزند. وقتی که مهارش میکنی، میشود (جهاد).
یکوقت مثل علامه طباطبایی، مثل شهید مطهری. حالا شهید مطهری که جهادش ذوالنورین است، دوقبضه است، دوبل است؛ هم جهاد فکری کرده، هم به شهادت رسیده، گلوله هم خورده. علامه طباطبایی، مرحوم علامه آیت الله مصباح، خیلی بزرگان دیگر، اینها جهاد فکری کردهاند. دشمن آمده فکر مردم را دست بگیرد، محتوای غلط دارد میدهد، جوانها را میخواهد فاسد کند، منحرف کند، با حرفهای غلط او (خودش) شروع میکند تولیدات انجام دادن، شُبهه را ارائه میدهد. آن کاری که مرحوم آیت الله مصباح کرد، به عنوان طرح ولایت، جوانانی که در دانشجوها (دانشگاهها) هستند، این میشود جهاد، جهاد فکری. گاهی همراه میشود با جهاد نظامی. این رهبر شهید ما که واقعاً بینظیر بود، بنده در تاریخ اسلام مثل ایشان سراغ ندارم. بعد از (ایشان)، هر مدل جهادی را که شما بگویید، انجام دادند؛ در حد اعلا، در حد اعلا. هم در میدان جهاد اقتصادی بود، هم در میدان جهاد فکری بود، هم در جهاد رسانهای و هنری بود، جهاد نظامی از همان اول بود. مزدش شد شهادت. با شهادت از دنیا رفت. واقعاً ممتاز و رضوان الله (علیه).
این سفرهای که به روی ما پهن شد، انشاالله خدای متعال فتوحات و گشایشهای فوقالعادهای را بعد از این جهاد برای ماها گذاشته است. با این (شرایط)، اگر ببینیم بعضی صحبت پراکندهایم، کم مصیبت داشتیم. بابا، تازه نجات پیدا کردیم. بنده خدا از یک چرخه غلطی (نجات یافتیم) که میرفتی مذاکره میکردیم، امتیاز میدادیم، میزدندمان. دوباره مذاکره میکردیم، امتیاز میدادیم. از این (چرخه) خارج شدیم. دیگر فقط میزنیم. التماس میکنند، دوباره میزنیم. التماس میکنند، دوباره میزنیم. قلدری میکنند، دوباره میزنیم. زور میگویند، محکمتر میزنیم. آنقدر هم میزنیم که دیگر صداشان در نیاید. افتادیم در این چرخه. البته اینهایی که داریم میزنیم، چهار تا هم میخوریم.
طبیعتاً ملت ما بیدی نیست که از بادها بلرزد، با این چیزها بخواهد از میدان به در شود. هرچه قرار بود سرمان بیاورند، سرمان آوردند. بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ما مردمی هستیم که دلار ۱۷۰ تومانی دیدیم. این اوضاع سکه و فلان و اینها فقط دل ما را خون میکرد. الان تا قیمت سکه را چک کنیم، با اینکه قیمتها دارد میآید پایین، به لطف خدا، کتک آنها (دشمن) برکت هم دارد برای ما. قیمتها را هم چک کنیم، احیاناً عصبانی بشویم، حرصمان را بخواهیم خالی کنیم، یکم موشکهایمان را پر زوتر میکنیم. از این به بعد دقدلی هرچه داریم، سر اسرائیل و آمریکا خالی میکنیم. یکم آرامش روانی هم پیدا کردیم، تخلیه. کسی خیلی درگیر قیمت این چیزها هم نیست. در یک جلسهای سؤال کردم: آقا، دلار چنده؟ ملت (هیچکس) خبر ندارد. موشکها کجا میخورد؟ کجا میزنند؟ کجا؟ دیگر کسی با دلار و ملار و اینها کاری ندارد.
غلط هم اگر بخواهد بکند، دست ما الحمدلله پُر است و اتفاقات بزرگی در عالم دارد میافتد. محصول این جهاد نود میلیونی این مردم است. تازه داستان شروع شده. ورق دنیا دارد برمیگردد. یک برگ دیگری را خدا از آنور تاریخ اینجوری دارد میزند. وارد فصل جدیدی داریم میشویم. تاریخ به اینجایش که میرسد، میشود و اما ایران... فصل ایران. در دنیا زور میگفتند، کودک میخوردند، جزیره اپشتین داشتند، ترور میکردند، آدم میکشتند تا رسید به ماه رمضانی. از آنجا ایرانیها آمدند وسط داستان. تاریخ عوض شد. آینده را دارم به شما (میگویم). سالهای بعد که بچههایمان بخش سختی هم احتمالاً بیشتر بچهها میافتند، (بخش) تاریخ؛ چون باید بگویند که: "موج چندم وعده صادق چند بود؟" که مثلاً موشکها از یکودوی وعده صادق چهار (میآید). مثلاً موج چهل. حفظش (باید بکنیم). خیلی سالهای کنکوریش را از همین الان باید تمرین کنیم که بعداً بتوانیم تست بزنیم: "وارد بخش مهمی از تاریخ افول آمریکا از کی بود؟" یک عمر، یک تاریخ نجاست یهود و صهیونیست آخر به دست کی تمام شد؟ به دست یک مشت بچه حزباللهی شیعه امیرالمؤمنین، از ماه رمضان... بعد میگویند: "اینها چهکار میکردند؟" میگویند: "آقا، در سرما، در برف، در خیابان بودند. موشکباران میشد، در خیابان بودند." میگویم: "واقعاً یک همچین مردمی بودند؟" البته انشاالله میرسد به ظهور امام زمان و آن حاکمیت. دیگر کسی تعجب نمیکند. به جای تعجب، تشکر. همه میآیند سر این سفره مینشینند. از شماها تشکر میکنند، به جای اینکه از شما تعجب کنند. آینده تاریخ انشاالله اینطور خواهد بود و میگویند: "دم شماها گرم! شما ورق را برگرداندید. شماها اگر نبودید، هنوز داشتند در جزیره اپشتین کودک کباب میکردند، سوخاری میکردند."
در این کشورهای اطراف میگفتند یک... در ترکیه یکی از این بچههای ترکیه گفت: "در یک سالی، یکهو چند تا از این مدارس، بچههایشان ناپدید شدند." بعدها در پروندههای اپشتین، بچهها را دزدیده بودند، برده بودند جزیره. اوضاع دنیا را! این یک بخشی از لجنزاری است که اینها درست کردند. تازه اخبارش بعدها بیشتر درمیآید و هی میگویند: "دست مریزاد به این ایرانیها. دم همهتان گرم! شماها ورق را، شما این بازی کثیف را تمامش کردید." کاری که شماها دارید میکنید، جه (انقدر مهم است که) شب قدر شدهاست. ثوابش مضاعف شدهاست. شب قدر شدهاست. خدا مزد جهادتان را امشب انشاالله بهتان میدهد.
من چند تا روایت برایتان بخوانم در مورد جهاد، خیلی... اول یک سؤال کنم. دوست داشتید امشب در مسجد پیغمبر در مدینه احیا بگیرید؟ (احیا) لیلة القدر؟ دوست داشتی شب بیست و سوم در مسجد پیغمبر، کنار رسول الله، کنار پیکر پیغمبر، احیا میگرفتید امشب؟ خیلی دیگر تمیز بود. خواب منم پرید. الحمدلله. حالا خود پیغمبر، خود پیغمبر، خود پیغمبر بخواهد احیا بگیرد، چه میشود؟ در مسجد پیغمبر. یک کاری است که شماها دارید انجام میدهید. پیغمبر این را معادل گرفته. احیای لیلة القدر در مسجد مدینه. دوست دارید بدانید؟ فرمود: «لأن أَحْرُسَ ثلاثَ لیالٍ مُتَرابِطاً...» من اگر سه شب برای نگهبانی از اینکه مملکت اسلامی آسیب نبیند، حمله نکنند، دشمن نیاید، خیابان (ها)، دست این گرگهای کمینکرده که ترامپ و نتانیاهو دارند میزنند که آنها بیایند وسط کار، در خیابان، در مساجد. این خیابانها را پُر کردید که آنها نیایند. سه شب، حالا که شما دو هفته است که دارید میآیید تقریباً. فرمود پیغمبر، فرمود: «من سه شب اگر مراقبت بکنم، حراست از امنیت مسلمانها مراقبت بکنم که دشمن نیاید امنیت را به خطر نیندازد، أحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ تُصِیبَنِی لَیْلَةُ القَدْرِ فِی أَحَدِ الْمَسْجِدَیْنِ، المدینة أو...» بیشتر خوشم میآید (از) سه شبی که پاسبانی کردم، مراقبت کردم که (دشمن) نریزد (و) امنیت را به هم نزند، از اینکه شب قدر در مسجد مدینه باشم یا در بیت المقدس باشم. این را بیشتر از آن احیای لیلة القدر در آن دو تا مسجد (دوست دارم).
حالا شما (کارتان) خورده به شب قدر هم (برایتان) خورده. معمولیش این بود. در روزهای معمولی این شکلی بود. در شب قدر که اعمال هر کدام چقدر میشود آقا؟ هزار ماه برابر. نه، هزار برابر اشتباه نگفتم. هزار ماه برابر. یعنی شما امشب که حراست کردید، خیابان رفتید، پرچم چرخاندید، یعنی هزار ماه از مملکت اسلامی حراست کردید. هزار ماه. نه هزار بار. هزار ماه حراست. یکبار اگر این کار را میکردید، معادل لیلة القدر پیغمبر بود. پیغمبر بیشتر خوشش میآمد تا اینکه شب قدر در مسجد مدینه (باشد). حالا ببینید شما سه تا شب قدر (هست که) آمدهاید این کارها را انجام دادید. در ماه رمضان انجام دادید. در یک همچین اوضاعی انجام دادید. ببینید چه جهادیهای، چه ثوابی است.
فرمود پیغمبر، یک شب نگهبانی در راه خدا «أفضَلُ مِنْ ألفِ لَیْلَةٍ»؛ از هزار شبی که شبش تا صبح عبادت بشود، روزش (از) شب تا شب روزهداری بشود، ثوابش بیشتر است. یک شب نگهبانی، یک شب حراست.
فرمود: «مُراقِبَةَ مَنْ صَبَرَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ...» مراقب باشید کسانی که در راه خدا... پشت هم روایت بخوانم، کیف کنید با این روایت. فرمود: «مراقب باشید مجاهد در راه خدا را آزار نکنید، اذیتش نکنید.» چرا؟ «فَإِنَّ اللَّهَ یَغْضَبُ لَهُمْ کَمَا یَغْضَبُ لِرُسُلِهِ.» مجاهد در راه خدا را اذیت کنی، بسیجی (را) اذیت کنی، پاسدار (را) اذیت کنی، آدمی که کف خیابان برای خدا دارد جهاد میکند، اذیت کنی، باهاش حرف بد بزنی، دلش را بشکنی، تحقیرش کنی، خدا یک جوری برایت غضب میکند که انگار برای پیغمبرانش غضب کرده. آنجوری که برای پیغمبرانش غضب میکند، برای اینها غضب میکند. آنجوری که آنجا غیرت میگذارد، اینجا غیرت میگذارد. برای اینکه پیغمبر آمده از دین خدا مراقبت کند، این هم آمده وسط، دارد از دین خدا، از ناموس خدا مراقبت میکند، خدا همانقدر روی این حساس است.
«و یستَجِیبُ لَهُمْ کَمَا یَسْتَجِیبُ لَهُم»؛ همانجوری که پیغمبر دعا کند، مستجاب است، مجاهد هم دعا کند، خدا اجابت میکند. شماها همهتان الان جزء مجاهدینید. دیگر فقط آنهایی که دارند میزنند و شلیک میکنند و دفاع میکنند، نیستند. همهتان جزء مجاهدین. خود شب قدر در روایت دارد: «شب استجابت دعاست.» شماها مجاهد هم هستید. دوباره عامل اجابت، شب جمعه است. خودش عامل اجابت. شب جمعه هم شب رحمت است. ماه رمضان جداگانه عامل اجابت در مورد ماه رمضان دارد. در ماه رمضان مستجاب (الاجابه). دیگر خلاصه آقا، اگر ما امشب حاجت نگیریم، واقعاً دیگر کوتاهی کردی. «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟» دیگر ما امشب مشتی (مهمان)، خدا همه اسباب را کنار هم جمع کرد. مانده بود یک عطش، یک اضطرار، یک درخواست عمیق از خدا. در اوج این حاجات هم، رساندن آقایمان و فرج آقا. امشب اگر نخواهیم، باختیم. امشب اگر نگیریم، دیگر فکر نمیکنم وقت دیگری بشود. خیلی سخت میشود. امشب همه اسباب. این دل شکستهای که این ایام داشتید، این حال خوبی که داشتید، این لَجّی که از این دشمنها درآورد (ید)، غیظ اینها را درآورد (ید)، پدر اینها را درآورد (ید). الان دیگر شما عزیز دردونههای خدایید در عالم معنا و ملکوت.
در روایت دارد، خدا میفرماید که کسی که شمشیر دستش باشد در راه خدا، (یا) سلاح گرفته: «ان اللهَ عزوجلَ یباهلُ ملائکتَه و هم یصَلُّون علیه مادام مُتَقلِدًا...» خدا اینها را به ملائکه نشان میدهد، مباهات میکند پیش ملائکه. میفرماید: «ببین اینو، بندهام رو ببین، اینو میگویم بندهام. شمشیر دست گرفته و ایستاده، دارد مراقبت میکند.» آن بچه بسیجی که در خیابان ایست بازرسی سلاح هم ندارد، روی سرش موشک میآید، پیکرش را پارهپاره میکند، میداند کشته میشود، دوباره میآیند و میایستند. اینها رو خدا نشان میدهد به ملائکه. میگوید: «ببین این بود. این که میگفتم آدمیزاد با تو فرق دارد، گفتم سجده کن، برای این بود. ببین دل و جگر رو ببین، ایمان رو ببین، عشق.» بعد میگوید: «تا وقتی این سلاح دستش است، ملائکه به این مجاهد صلوات میفرستند. ملائکه برایش دعا، طلب رحمت.» این یک.
دیگر چه دارد؟ در روایات میفرماید: «انَّ صبرَ المسلمِ...» چقدر زیباست این روایت از پیغمبر اکرم است. «انَّ صبرَ المسلمِ فی بعضِ مَوَاطِنِ الجهادِ یومًا واحدًا...» یک مسلمان یک روز، یک روز، یک جا، یک جا، یک روز در موقعیت جهاد قرار بگیرد. حالا یا دارد میجنگد یا حمله کردند، خانهاش را خراب کردند. حالا تأسیسات مشکل پیدا کرده. صف بنزین مثلاً ایستاده به خاطر جنگ، صبر میکند و بدوبیراه نمیگوید، تحمل میکند. «خَیرٌ له مِنْ عِبادةِ أربعینَ...» برایش از چهل سال عبادت، یک روز یک جا تحمل کند در میدان جهاد، خیلی بهتر است از چهل سال عبادت. خیلی.
دیگر چه دارد؟ پیغمبر اکرم میفرماید: «مَا أعمالُ العِبادِ کُلُّهُم عِندَ المجاهدین فی سبیلِ اللهِ...» عجب! چقدر عجیب! همه عبادت بندهها را اگر شما جمع بکنید، مقایسه کنید با مجاهدت مجاهد در راه خدا. قیاسش مثل چیست؟ «کمثلِ خَطَا قَطّائِفِه البحر.» آن پرستوی دریایی. پرستوی دریایی میآید این منقارش را میزند (در) آب، میگیرد، منقارش را پر آب میکند. فرمود: «این منقار این الان چقدر آب دارد؟ این دریا چقدر آب دارد؟» اعمال همه بندههای خدا، همه آنهایی که عبادت میکنند، قرآن به سر میگیرند، جاهای دیگر، جاهای دیگر قرآن به سر میگیرند، جوشن میخوانند، متن قرآن میکنند، اعتکاف دهه آخر ماه رمضون، شبی یک دانه ختم قرآن، همه را مقایسه کنی با این جهادی که این مجاهد دارد میکند، مثل آن آبی است که در منقار آن پرستو است در قیاس با آن دریا. عمل او (مجاهد) دریاست، عمل بقیه آبی در منقار پرستو است. این ارزش این مجاهدت است که میماند؛ چون این (مجاهد) اگر الان نماز میخوانَد، به واسطه مجاهدت آن مجاهد است. او اگر نباشد، قرآنی برای این نمیمانَد که بخواند، مسجدی نمیمانَد که بخواهد در آن بنشیند. من و شما الان اینجا نشستیم. من دیدم فرمانده عزیز هوافضا، سردار موسوی، خدا حفظش بکند. چه دردونهای بود این سید. چه محشری بود این سید. یادگاری شهید تهرانی مقدم. تهرانی مقدم میگفت: «اگر خدا به من توفیق بدهد فدای این سید مجید بشوم.» خدا را شکر میکنم همه را شهید کردند، این سید مجید هم. انشاالله به آبروی مادرش، تا روز ظهور باشد. انشاالله افتخار برای ما خلق میشود.
این سردار سید مجید موسوی گفته بود که: «بچهها را زیر این لانچرها دعا کنید، زیر لانچر قرآن به سر.» ما البته وظیفه ماست که دعا کنیم ولی میخواهیم بگوییم که بابا، آنها نیازی به دعای ما ندارند. هر کسی که هر جای عالم دارد قرآن به سر میگیرد، اول ثوابش مال آنهاست. آنها نباشند، قرآنی نیست که کسی به سر(بگذارد)، مسجدی نیست که کسی بخواهد در آن برود. همه ثواب مال آنهاست. اصلاً قرآن به سر (گرفتن) ما در برابر کاری که آنها میکنند، ارزشی ندارد، مثل آبی است که در منقار پرستو به حساب نمیآید. ثواب مال آنهاست. کار آنها (همینها) را کردند. این پرچم را آنها نگه داشتند. در یک همچین اوضاع جنگی با یک همچین قلدرهای وحشی، با یک همچین حمله ناگهانی سنگین مردانه ایستادند، نترسیدند، جا نزدند، زدند، پدر اینها را درآوردند، ریشه انداختند در وجود دشمن. این را میگویند مرد. این را میگویند عبادت. اصل جهاد، کار اینهاست.
دیگر چه از پیغمبر (رسیده که) میفرماید؟ این خیلی جالب است: «لا یَجْمَعُ غُبارُ فی سبیلِ اللهِ و دُخانُ فی جهنَّمَ»؛ دو تا چیز با همدیگر جمع نمیشود. چقدر زیباست این روایات! اگر کسی در راه خدا غبار بهش رسیده باشد، یعنی مثلاً رفته میدان جنگ. جنگ خاک است دیگر، خاک دارد. طوفان میآید، خاک است. خاکریز غبار میدان جنگ بهش رسیده یا مثلاً موشک زدند، محله را خراب کردند، خاک بلند شده. خانهاش را خراب کردند، خاک بلند شده. در میدان خدا، در راه خدا، اگر کسی غبار بهش برسد در راه خدا، خدا بین این غبار در راه خدا با دود جهنم هیچ وقت نمیگذارد برای یک نفر این دوتا یک جا جمع شود. یا این یا اینجا. در دنیا برای خدا غبار بهت رسیده، دیگر دود جهنم (بهت نمیرسد). خاک بهت خورده در میدان جنگ البته به شرط اینکه حفظش کند ها! میدان جهاد بوده، جنگ بوده، با امیرالمؤمنین بوده، دیگرانی بودند، سابقه داشتند، کنار پیغمبر. بعدش به هم زدند داستان را. نه آنها نه. حفظش کند. حالا جنگ بوده، بعدها مجروح شده، نتوانسته، ناتوان شده، زمینگیر شده، نتوانسته بجنگد. همین که رفته، ولو یک عملیات شرکت کرده. بله آقا، یک جایی بوده، پشتیبانی بوده، سیبزمینی پوست میکنده، طوفان زده، خاک آمده به این خورده. این دیگر دود جهنم بهش نمیرسد.
جهاد این است. آنقدر پیش خدا، در چشم خدا، جهاد میفرماید: «السیوفُ مفاتیحُ الجنةِ.» به به! این شمشیرها کلید بهشت است. حالا آنجا شمشیر بود، الان لانچر است، الان پَهپَ (پهپاد است). پهپاد اصلاً یکم شبیه کلید هم هست. «قُل دوچرخه؟» این پهپادها کلید به (بهشت) است. مراد جهنم را دارد نجات میدهد، چون اصل جهنم تبعیت از این موجودات کثیف است. اینها میخواهند از ما یک چیزی از قماش خودشان درست کنند. اینها به ما به چشم سوژه نگاه میکنند برای جنایت. به ما به چشم طعمه نگاه میکنند. تهش خیلی ما را عزیز بدانند، شریک جنایت میدانند، مثل بن سلمان. دیدید باهاش عکس گرفته بود با این بن سلمان کثیف که انشاالله سر وقت آنهم میرسیم. به زودی منافقانه ساکت شده. آنهم برایش داستان داریم. انشاالله اپشتین با این بن سلمان عکس گرفته بود. آنقدر این را دوستش داشت. عکس این را (به) دیوار، در اتاق شخصی اش به دیوار زده بود. ببین باز این کیست که آن موجود رذل خبیث عکس این را به دیوار زده بود. اینها تهش ما را این شکلی میخواهند. نماز هم اگر خواندی، مکه هم اگر رفتیم، قرآن هم اگر خواندیم، تهش بشویم شریک اینها در جزیره اپشتین. اصل جهنم، راه آمدن با اینهاست. چی ما را از این جهنم نجات میدهد؟ شمشیر، پهپاد، موشک، لانچر. این شبها، شبهای رهایی از جهنم است. شما الان دعای جوشن خواندید: «خلصنا من النار یا رب» درست است؟ آقا، صد بار این را گفتید: «خلصنا من النار یا رب.» واقعی چیست؟ نابودی اسرائیل، نابودی آمریکا است. تا وقتی ترامپ هست، همه را زورکی میچپاند در جهنم، دست و پا را میبندد، پرت میکند در جهنم. کی ما از آتش خلاص میشویم؟ وقتی که دیگر ترامپی نباشد، آمریکایی نباشد، اسرائیلی نباشد. «خلصنا من النار» واقعی این است. با چی خلاص میشویم؟ باید بجنگیم. اینها چیزی جز شمشیر و زور و کتک حالیشان نمیشود. این شمشیرها دارد جهنم را درش را به روی ما میبندد. در بهشت را به روی ما باز میکند. تازه دنیایش را هم نگاه کنی، همش خیر و برکت است.
ممکن است کسی بگوید: «آقا، خب حالا تهش بهشت است. اینجا که بدبختیه، جنگه، آوارگی، خرابی.» بله جنگ، صورت این شکلی هم دارد ولی شما اگر از فرصت این جنگ استفاده کنید، دنیای شما هم آباد میشود. ما این دفاع مقدسمان چه گنجینه فوقالعادهای برای ما بود! چه ظرفیتهایی برای ما درست کرد! چقدر جلو انداخت! چقدر ما را پخته کرد! حواس ما جمع است که اصلاً این فرماندههای ما که بینالمللی شدند، این حاج قاسم ما، این سردار پاکپور ما، این بزرگانی که خیلیهاشان به شهادت رسیدند، اینها کجا تربیت شدند؟ در جنگ هشتساله. خدا در آن جنگ با همه تلخیها و سختیهایی که داشت، داشت قاسم سلیمانی را تربیت میکرد که یک روزی برود سر وقت اسرائیل، پشت مرز اسرائیل. جنگ داعش شد. در جنگ هشتساله قاسم سلیمانی تربیت شد. در جنگ داعش چی شد؟ یک ملت واحده شکل گرفت؛ از آذربایجان، پاکستان، افغانستان، ایران، لبنان، عراق، سوریه، یمن. ما ارتش بینالمللی نداشتیم. صد سال هم زحمت میکشیدیم، نمیتوانستیم ارتش بینالمللی جمع کنیم. این احمقها به ما حمله کردند، به مقدسات ما حمله کردند. خدا در جزای این مجاهدت و مقاومتی که کردیم – چیست؟- به ما ارتش بینالمللی (داد). به ما ارتش بینالمللی. کارها میتواند بکند. الان یک نگرانی که طالبان دارد از همین بچههای فاطمیون است. خود (طالبان) از آن بچههای آذربایجانیاند، از این بچههای پاکستانی. همین الان اگر این شبکه بخواهد فعال بشود، میتواند حکومت پاکستان، افغانستان، آذربایجان را به هم بزند. اینها را کجا به ما دادند؟ اینها کجا تربیت شدند؟ در جنگ، در جهاد، در مقاومت.
الان چه اتفاقی دارد میافتد؟ «الان که آقا، دوران خوشخوشان است.» البته روزهای سختی در پیش داریم ولی خدا دیگر اصلاً سنگ تمام گذاشته برایمان. سفرهای باز کرده در این ماه رحمت، در این ماه مهمانی. گفت: «من میخواهم از خود محلهها نیرو تربیت بکنم.» همیشه ما سؤال میکردیم: «خانمها چهشکلی میتوانند برای امام زمان کار (کنند)؟» اگر جنگی هم باشد، سفیانی باشد، آقایان میخواهند (بروند). بعد خانمها بخواهند در سپاه حضرت، سردار بشوند، در تشکیلات حضرت کارهای بشوند. خدا به ما نشان داد: از در همین محلهها، جنگ آورد در خانهات، سر کوچه. فرماندهی میکنی، همین جا دارد مدیریت میکند، همین جا خدا دارد گزینش میکند. محدوده آزمون خدا وسیع کرد. در هر محله یک دانه سالن آزمون گذاشته، دارد برای امام زمان یار جمع میکند. اینها شعار نیستها! اینها واقعیت است.
جنگ داعش باعث چی شد؟ باعث شد ایران و عراق یکی بشود. خیلی عجیب بود. خیلی عجیب بود. ما بعد از جنگ هشتساله واقعاً یک دلخوری سنگینی بین ما و عراقیها بود. من یادم هست، ما یک مستند سال ۹۳ میساختیم در عراق. اول قضیه داعش بود، تازه شروع شده بود. تلویزیون هم پخش کرد. یک صحنه سر یک سفرهای رفتیم، البته نتوانستیم کامل پخش بکنیم، یک تیکهاش بُرش خورد، سانسور شد. یک آقایی بود پذیرایی میکرد. یکم اخمو بود و ناراحت و در قیافه بود و اینها. بعد دیگر سر صحبت باز شد. اولی بود که این پیادهروی اربعین خیلی دیگر اوج پیدا کرده بود. خیلی سنگین برخورد میکرد. یکم که گفتگو کردیم، فهمیدیم که بابا، این در جنگ عراق میزد ما را. بعد توسط ایرانیها دستگیر شده، چند سال اسیر بوده. بعد برای امام حسین سفره پهن کرده بود ولی ایرانی که میآمد، هنوز اعصابش خورد بود. بعد دیگر حالا صحبت میشد و بعد میفهمیدیم بابا، بعضی از اینها، بعضی از اینوریها (ایرانیها) را هم کشته بودند. نمیشد خیلی محکم گفت. همه جا داد زد و اینها شما جنگ که رفتی که نمیزدی. میگفت: «چرا، دیگر ما مجبور بودیم برویم جنگ. بعد میرفتیم میزدیم.» دیگر میگفتیم: «یعنی ظاهر امام حسینی (ها)، من پای تو را میشویم.»
بعد آقا، این چند سال ادامه پیدا کرد، قضیه داعش، آن جرف و صخر و قضایای این شکلی و اینها. اولاً خیلی سخت بود عکس رهبری را شما در عراق میدید... (خیلی) واکنش... عکس حاج قاسم هم الان شما میبینی، بعد از شهادت (ایشان). با بعضیهاشان صحبت میکردم آن سالها که مثلاً شما بابا، ایشان مرجع تقلید است، یک عکسی، یک چیزی. گفتند نه، عراق برای خودش سیستم خودش را دارد، ایران برای خودش سیستم خودش را دارد. شما دیدید این قضیه داعش باعث شد دیگر نه ایرانی، نه عراقی، همه یکی شدند. همانجوری که مردم در خیابان برای رهبر شهیدشان گریه میکردند، در عراق، در بغداد، در کربلا، استانهای مختلف، همان حس را داشتند. میگفتند: «رهبرمان به شهادت رسید.» اینها برکت چیست؟ برکت جهاد است. تا صد سال دیگر آن کینه و دلخوری جنگ هشتساله حل نمیشد، از بین نمیرفت. جهاد که میآید وسط، دوتایی دست در دست هم. یا دشمن روبرو. همه چی حل میشود. این دلخوریهایی که در مملکت ما بود، به هم پریدنهایی که بود، حرفهایی که بود. دشمن که میآید وسط، اینها همه با همدیگر خوب شدند. شرط ظهور امام زمان گفتند چیست؟ حضرت فرمود: «اجتماع القلوب.» دلها با هم یکی بشود، کینهها و نفرتها و دلخوریها وقتی رفت کنار برای امام زمان حاضر (هستیم)، کنار همدیگر جمع بشوید. دیگر قضیه... خب در این جنگ، این چند روزه، این اتفاق افتاد. زیر این پرچم، به خاطر جمهوری اسلامی، به خاطر امام زمان. مملکت امام زمان. با هم دعوا داشتند، در انتخابات به هم فحش میدادند. آمدند کنار همدیگر، یک جا ایستادند، دارند با همدیگر کار میکنند. حماقت دشمن است. اینها برکت جهاد است.
دیگر من سریع بگویم، بحثم را تمام کنم. این اتفاق چند وقت دیگر طول بکشد، خدایی نکرده اگر یکم قضیه جنگ جدیتر و سختتر بشود که البته به حسب ظاهر تلخی دارد ولی در واقعیتش، در باطنش رحمت خالص است. رحمت خالص. صد رحمت. چرا؟ فرض کنید آقا، یکم اوضاع معیشت مردم از این سختتر شود. فدای امام حسین بشوم. زندگی کردن را به ما یاد داد، در روایت هم دارد: «دنیا و دینتان جز با جهاد و شمشیر آباد نمیشود.» دینتان جدا، دنیایتان جدا. دنیایتان با شمشیر و جهاد (آباد میشود). امام حسین جهاد کرد، ۱۴۰۰ سال است سر این سفره نشستیم همهمان. بعد زیارت (آن حضرت) ما را دعوت کرد، تازه به ما یاد داد زندگی کردن را با این پیادهروی اربعین و با این موکبها. چهار روز دیگر یکم خدایی نکرده مشکل بیشتر بشود، وقت چیست؟ وقت موکبهای خیابانی است. آنجا حرم بود، دیگر اینجا حاج قاسم فرمود: «حرم جمهوری اسلامی حرم است.» مدافعان حرم. و همه دیگر، زائر حرم و مدافع حرم و آقا (اینها) کف خیابان موکب میزنند. زنها میآیند، مردها میآیند، آشپزی میشود، ولو چیزهای معمولی، دست پایین. عدسی میدهند، نخود داغ میپزند، یک چیزهای معمولی. شیر گرم میکنند، میدهند. غذای معمولی، دیگر تهش این است دیگر. نان بپزند. موکبهایی که برای شهادت امام رضا در مسیر میزنند، ابزار و امکاناتش هم که هست. از همه ایران هم که این چند سال رفتند موکب دیدند، پیادهروی رفتند، در موکبها کار کردند.
فدای امام حسین بشوم. آن روز برای چهروزهایی ما را تربیت کرد و راه انداخت. موکبمان را یاد داد. اگر کار سخت شد، در خیابان موکب میزنین، مردم را جمع میکنین، سوپ بهشان میدهید، آش بهشان میدهید، عدسی، جا درست میکنین، اسکان میدهید. تهش این است دیگر. بعد دیگر آقا، اینجا کسی احساس آوارگی (و) بیپناهی نمیکند. آوارگی مال آن سگ صهیونیستی است. آنجا موشک در سرشان میخورد، در فروشگاهها میریزند، همدیگر را تیکه پاره میکنند، از همدیگر میدزدند. اینجا چیست؟ اینجا موکب امام حسین است. فروشگاه را زدند، امکانات کم است، موکب به مردم پوشک میدهد، موکب به مردم نان رایگان میدهد، هرچی لازم داری، موکب بهت میدهد. جنگ را برنده شدیم. دیدی چهجور برنده میشویم؟ با امام حسین. بعد مردم دنیا سؤال میکنند: «اینها چرا نمیمیرند؟ اینها چرا هرچی در سرشان میخورد، قویتر میشوند؟» برای همه عالم سؤال میشود. «چرا موکب راه انداختند؟ پذیرایی میکنند؟ از کی یاد گرفتند؟» میگویند: «اینها اربعین رفتند، کربلا رفتند.» میگویند: «اربعین چیست؟ کربلا؟» یک امام حسین دارند شهید شده. آقا، مفت و مجانی در این اتفاقی که من و شما قرار گرفتیم، خدا دارد چه اتفاقی رقم میزند. در این جهاد امروز من و شما، دارد مردم عالم را به امام حسین معرفی میکند. کی فکرش را میکرد مردم عالم این شکلی با امام حسین آشنا بشوند که امام زمان وقتی ظهور میکند، اولین جملهای که میگوید چیست؟ «ألا یا أَهلَ العالمِ إنَّ جَدّی الحسینَ قتلُوهُ عطشانا...» من پسر حسینم. همیشه ما فکرمان درگیر این بود که امام زمان چهشکلی خودش را به نام امام حسین میخواهد معرفی کند برای مردم؟ اصلاً مردم عالم مگر میشناسند امام حسین را؟ ببین چقدر قشنگ خدا طراحی (کرده). یک ملت آورده زیر ضرب، خیلی سخت است ولی این ملت را گذاشته جلو، گذاشته در ویترین مردم عالم. این آمریکا بود قلدری میکرد، میگفت: «من یک شبه رئیس جمهور ونزوئلا را میبرم، دو روزه کار اینها را تمام میکنم، تأسیساتشان را فلان میکنم.» دیدی این همه زرت و پرت میکرد! اینها را نگاه کن. روبروی آنها ایستادند. هیچچیزشان هم نشده. زندگیشان دارد میچرخد. خیابانهایشان را بیا نگاه کن. موکبهایشان را بیا ببین. جنگ، لقمه از دهان (خود) میکنند، میدهند به آن یکی. برای همه دنیا سؤال میشود: «چرا اینها اینجورین؟» میگویند: «امام حسین دارند.» مفت و مجانی دنیا را با امام حسین آشنا کردی. با داعش، ایران و عراق با هم رفیق شدند، ارتش بینالمللی شکل گرفت. با این جنگ دارد چه اتفاقی میافتد؟ همه عالم دارند میآیند زیر چتر امام حسین. اینها شعار نیستها! اینها قرار من و شما با همدیگر (است). این حرفها ضبط میشود. این حرفها میماند. این قرار امشب من و شما (است). ببینید امسال دنیا چه دنیایی میشود، به برکت این شب قدر. انشاالله خدا تقدیر کند. امشب، امسال سال امام حسین است. میگفتند امسال سال «خونه» است. آره. امسال سال «خونه» است. کل سیستمشان سرنگون است. امسال قرار است عالم با امام حسین آشنا بشود. تازه بساط شروع شده، اول داستان است. میخورند به خنسی، بنزین گران، امکانات بهشان نمیرسد. این تنگه هرمز، لعبتی بود خدا به مردم ایران داد برای روز مبادا. تنگه هرمز بهمان دادند، گفتند: «هر وقت کار سخت بشود، پا بگذارند روی گلویتان، شما هم یک کاری، یک چیزی دارید ببنید روی گلوی کل همه دنیا.» صدای همه دنیا در میآید. هیچکس دیگر جرأت نمیکند به شما فشار (بیاورد). تنگه هرمز از آن روز به ما. خدایا، ببین چهکار میکند! بعد دیگر دنیا میریزد به هم و دیگر داستانهایی دارد که در بعضی روایاتم به آن اشاره شده به عنوان مقدمات ظهور.
این است که ما در این جنگ برندهایم. سختیهایش را دارد. شما به این کوچلوی جلو چشم این یکی دو روز نگاه نکنیم. بلندش را ببینید. آیندهاش را ببینید. غوغایی است. سفره خدا باز کرده. دری از (رحمت خویش را) باز (کرده است). مخصوصاً برای آن امتی که فاطمه زهرا دارد. این روایت را برایتان بخوانم و برویم در روضه. عرضم را تمام کنم. خدا وعده داده مؤمنین را نصرت میرساند، به واسطه نصرت خوشحالشان میکند. امشب شبی است که ما از خدا نصرت میخواهیم. شبی است که از خدا شادی میخواهیم. دلمان شاد بشود در این غصهها، در این غمها. رهبر شهید ما در آخرین سخنرانی (شان) فرمودند: «انشاالله این حس شادی، حس پیروزی را خدا به زودی زود بین (مردم)، در این دلهای مردم ایران رواج بدهد.» همه اینها احساس بکنند از عمق جان. یک قاعدهای دارد. میخواهم برایتان قاعدهاش را بگویم، برویم در (آیه) قرآن.
در سوره مبارکه روم، آیه ۴ و ۵، (میخوانیم): «لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ...» قبلاً هم کار دست خدا بود، بعداً هم کار دست خداست. «وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ»؛ یک کاری میکنم مؤمنین شاد بشوند با نصرت. «یَنْصُرُ مَنْ یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ.» آنی را که بخواهد کمکش میکند. خدا عزیز و رحیم است. یک روایتی برای این آیه قرآن است. این روایت محشر است. شب بیست و سوم، شب... شب حقیقت شب قدر گفتند کیست؟ حضرت زهرا سلام الله علیها. باطن ملکوتی شب یعنی چی؟ یعنی آقا، همه حساب کتابهای عالم، تقدیرات عالم از آنجا (میآید). رهبر شهید امام میفرمودند: «من تقدیرات سالم را در روضه حضرت زهرا سلام الله علیها میگیرم.» حساب کتابها آنجاست. آنجا برایمان پیروزی بنویسند، پیروز (میشویم). آنجا نصرت بنویسند، میرسد. آنجا شادی... این روایت را گوش بدهید، کیف کنید روایت را، پرواز (کنید).
روایت دارد، پیغمبر اکرم فرمود: «خدا نور فاطمه را قبل از اینکه آسمان و زمین را خلق کند، خلق کرد.» بعضی سؤال کردند که آقا، حرف برایشان عجیب بود. هی سؤال پرسیدند. هی پیغمبر جواب داد. روایت، روایت طولانی (است). در تفسیر البرهان، جلد ۴، صفحه ۳۳۷. تا رسید به اینجا. پیغمبر فرمود: «یک روز جبرئیل برای من یک سیبی آورد. این سیب را که به من داد، گفت: «این سیبی است که خدا بهت هدیه از بهشت (داده است).» پیامبر فرمود: «من این سیب را گرفتم و در آغوش گرفتم، به سینه چسباندم.» جبرئیل به من گفت: «پیغمبر، این سیب را بخور.» پیغمبر فرمود: «من این سیب را شکافت دادم، باز کردم. یکهو دیدم نوری در (آن) ساطع (است).» دیدم یک نوری از این منتشر (شد). جا خوردم. (جبرئیل) خطاب (کرد): «بخور! چرا نمیخوری از این؟ نترس! این نوری که دیدی چه نوریه که از دل این سیب بیرون زد!» حالا چرا: «از این نوری که دیدی، چه نوری بود؟» «فَانَّ ذَالِکَ النَّوْرَ للمنصوره فی السموات و هی فی الارض فاطمه.» این نور میدونی مال کی بود؟ مال آن کسی است که در آسمان بهش میگویند منصوره. در زمین بهش میگویند فاطمه. در زمین میگویند فاطمه، در آسمان میگویند منصوره. منصوره یعنی چی؟ یعنی آن خانمی که بهش کمک رسیده، کمک کار دارد، کمک حال.
منصوره. پیغمبر میفرمایند به جبرئیل گفتم: «برای چی در آسمان بهش میگویند منصوره؟ در زمین بهش میگویند فاطمه؟» اگر آمادهاید کیف کنی (پرواز کنی) در این پیغمبر فرمود. جبرئیل به من گفت: «سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ شِیعَتُهَا مِنَ النَّارِ...» کلمه «فطم» وقتی یک کسی را از یک چیزی جدا میکنند، دور نگه میدارند، به این میگویند فطم. یک همچین (مثالی). مثلاً شما مراقبت میکنی بچه دستش را نزند به بخار، دستش را نزند به چایی که داغ است. هی اینجور مراقبت میکنی، نگهش میدارد. فاطمه اسم فاعل است، یعنی یک زنی که دارد نگه میدارد یک کسی را از یک چیزی. از چی دارد نگه میدارد؟ «فطمَتْ شیعتَها مِنَ النّارِ.» این زن کسی است که شیعیانش را از آتش نگه میدارد. نمیگذارد شیعهاش سمت آتش برود. نمیگذارد شیعهاش در آتش بیفتد.
«وَ فَطَمَتْ أَعْدَائَهَا مِنْ حُبِّهَا.» از آنور دشمنان را نگه میدارد از اینکه موفق نشوند به اینکه دلبسته او بشوند. اینها را از آتش دور نگه میدارد. آن بقیه (دشمنان) را از حب خودش (دور نگه میدارد)، هر کسی توفیق پیدا نمیکند محبت فاطمه را داشته باشد. ذات پاک، گوهر پاک. این کلمه فاطمه است.
«منصور» اش چیست؟ وسط جنگیم، از زمین و آسمان این دشمنان بیحیا و وحشی به ما حمله (میکنند)، شب قدر است، شب نصرت. «وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ.» در آسمان منصوره است. حضرت فرمود: «به خاطر این آیه است: «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ.» آن روزی که مؤمنان با نصرت خدا شاد میشوند. چهروزی است؟ آن روزی که مؤمنان با نصرت خدا شاد میشوند، آن روزی است که نصرالله لمحبیها، فاطمه زهرا به داد مُحبینش میرسد. اینها را کمک میکند، نصرت. آن روز مؤمنین شاد میشوند با نصرت خدا. فدای این خانم. هرچه درد در این عالم بود، به جان خرید که به این مقام عالی در این عالم نائل بشود که هر وقت هرجا به خدای متعال گفت خدایا، به داد این برس، این را کمک کن، خدا روی حرفش حرف نزند. هزینهها داده فاطمه زهرا تا به این نقطه رسیده، به این آبرو رسیده پیش خدا برای اینکه دست من و تو را بگیرد، در بی پناهی کمکمون کند. سختیها دیده.
اول بگذار از نصرتش بگویم، بعد حرفم را تمام کنم. آن فرمانده حزبالله لبنان چی میگفت؟ میگفت: «کار در جنگ ۳۳ روزه سخت شد با اسرائیل. من روزه بودم. آن شبی که دیگر خیلی فشار روی ما زیاد شد و دشمن داشت کار ما را میساخت (تمام میکرد) و ما هیچچیزی نداشتیم برای اینکه دشمن را وادار به آتشبس کنیم، فقط یکطرفه داشت میزد (ما را).» میگفت: «من متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. گریه کردم، اشک ریختم. با همان اشک خوابیدم.» خواب این قضیه را بارها شنیدهاید؛ هم از خود (سید حسن) شنیدیم، هم حاج قاسم تعریف کرده، فیلمش معروف است. گفت: «همین که خوابم برد» حالا البته جزئیاتش، «یکهو صحنهای را دیدم. حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت زهرا سلام الله علیها.» این نقلی که از سید حسن نصرالله، و واسطهاش سید حسن بوده، این جمله را دارد میگوید: «اول رفتم متوسل به حضرت زینب سلام الله علیها شدم، گفتم: «خانم جان، این شیعیان شما دارند نابود (میشوند)، بچههایتان دارند کشته میشوند. این دشمن بیرحم چیزی از ما نگذاشت (و) به ما رحم (نمیکند).» گفت: «من یک حالی از زینب کبری دیدم. احساس کردم آنقدر غم بزرگی او را مشغول کرده، اصلاً صدای من به گوشش نمیرسد.» گفت: «همانجا به دلم افتاد. گفتم این خانم هنوز محو کربلاست. هنوز غرق مصیبت حسین. من نمیتوانم به زینب سلام الله علیها بگویم.» آمدم سمت حضرت زهرا سلام الله علیها. البته خود حضرت زینب هم اشاره کردند به مادرشان که: «برو از مادرم (بخواه).» گفت: «آمدم به حضرت زهرا سلام الله علیها گفتم: «گفتم خانم جان، خیلی اوضاع خراب است. خیلی مشکل داریم. خیلی اذیت شدیم.»» حضرت فرمود: «درست میشود.» میگفت: «با یک حال اضطرار شدیدتری گفتم: «خانم، خیلی اوضاع خراب است. داریم بیچاره میشویم.»» دیدم دست از گریبان مطهرش، یک دستمالی آورد، یک تکانی داد. فرمود: «تمام شد.»
همان لحظه مجاهدی پا میشود (و) به دلش میافتد: «پاشو یک تیری شلیک کن.» به طرز عجیب و معجزهآسایی همان لحظه که به طرز عجیبی آن تیر، آن موشک میخورد به سلاح دشمن، به پرنده دشمن. به دشمن در محاسباتش این میآید که اینها یک سلاحی داشتند تا الان رونمایی (از آن) نکردند، این دید در شب دارد (و) میتواند پرنده ما را بزند. همان لحظه اسرائیلیها درخواست دادند، گفتند: «بیایید آتشبس کنیم.» با همان لحظهای که این دستمال حضرت زهرا سلام الله علیها تکان داد، همان لحظه آن پرنده اسرائیلی منفجر شد. این میشود معنای منصوره. امروز هم همین است. خانم جان، شب قدر است. شب جمعه است. این مردم امشب با امیدی آمدهاند (و) دلشان گرم است به اینکه امشب بهشان مژده ظهور داده بشود. دلها اینجور بیتاب است در این نبرد نابرابر، بیرحمانه. تازه ما رهبر از دست دادیم. رهبر ما، شمع (ما). رهبر ما هم تقدیرات سالش را، روزی سالش را از آن چادر پاره شما میگرفت. ما هم امشب دستمان به همان چادر وصله (شده است)، دست ما پیش شما دراز است.
برگردم به حرف قبلی بگویم و برویم انشاالله قرآن به سر بگیریم. خیلی هزینهها داده فاطمه زهرا برای اینکه به این نقطه برسد که هر وقت اراده کرد، دست من و تو را بگیرد. آنقدر آبرو پیش خدا داشته باشد، این خانمی که امروز پناه عالم است، آنقدر بیپناهی کشیده. آنقدر تنهایی کشیده. خیلی هزینه داده. این خانم کوچه را به خودش دیده. این خانم بین در و دیوار را به خودش دیده. خیلی هزینه داده. تنهاییها کشیده. تنهاییها کشیده. خدیجه کبری وقتی داشت از دنیا میرفت، اسما میگوید: «دیدم گریه میکرد حضرت خدیجه.» گفتم: «خانم جان، برای چی گریه میکنی؟ تو زن پیغمبری. به شما بشارت دادند، بهشت میروی.» فرمود: «نه، از این بابت غصه ندارم.» گفتند: «برای چی غصه (داری)؟» فرمود: «نگرانم من از دنیا بروم، این دخترم فاطمه بی مادر میشود. شب عروسی دختر، مادر میخواهد. نگرانم شب عروسیاش این بچه بیپناه باشد، کسی نباشد کمکش کند.» اسما میگوید: «گفتم: «خانم جان، مگر من مردهام؟ من خودم قول میدهم به شما اگر زنده بودم شب عروسی فاطمه، یک کاری برایش بکنم (تا) هیچ احساس کمبود مادر نکند.»» لبخند زد. خدیجه کبری از دنیا رفت. خانم جان حضرت خدیجه، نگران شب عروسی فاطمه بودید. شب عروسی، شب خوب فاطمه بود. آنقدر جاها فاطمه به شما نیاز داشت، شما نبودی. اگر ناله میزنی، من روضه زیاد نمیخواهم بخوانم. اگر نالهاش را میزنی، دو خط بگویم، ولی آتش بگیرید. این منصوره به دادمان برسد امشب، نصرت خدا جاری بشود.
خانم جان، حضرت خدیجه، آن شبی که، آن روزی که دخترت بهت نیاز داشت، آنجا هیچکس نبود به دادش برسد. آن لحظهای که بین در و دیوار، آن نامرد گفت: «میشنیدم صدای درد داشتن فاطمه را. خوب است که این غضبم تحریک میشد. هی این لگدم را بیشتر فشار میدادم. هی یاد کینهها از علی میافتادم. هی این پا را بیشتر فشار میدادم. هی صدای ناله فاطمه را بین در و دیوار میشنیدم.» خانم جان حضرت خدیجه، آنجا فاطمه به تو نیاز داشت. آنقدر کار سخت شد. آنقدر دست تنها بود. آنقدر درد بهش فشار آورد. یکهو جلو نامحرم صدا زد: «یا فضّةُ خُذینی...» فضه، بیا به دادم برس. این خانمی که سرتاپا حیا بود، ادب بود. جلو نامحرم چه حرفهایی مجبور شد بزند. فضه، بیا! بچهام را دارند میکشند.
با همین اشک، با همین حال، این قرآنها را باز کنید. شب قدر آخری است که امسال درک کردیم. خیلیها سال گذشته بودند، امسال به شب قدر نرسیدند. شاید ما هم نباشیم سال دیگر شب قدر. شاید آخرین قرآن به سر عمرمان باشد. اینها را ذخیره کنیم. اینها را یادگاری بدهیم دست حضرت زهرا سلام الله علیها. خانم جان، ما شب بیست و سوم به یاد شما بودیم. ما برای شما گریه کردیم. یک شب تنهایی ما داریم. ما آنجا منصوره میخواهیم. یاور میخواهیم. کمکرس میخواهیم. آن شب غربت ما. شما ما را فراموش نکن. دست ما را بگیر. به داد ما برس. این صحنه در ملکوت عالم ذخیره بشود. وقتی پردهها کنار رفت، از این دنیا رفتیم (و) ملائکه آمدند برای حسابرسی، خطاب برسد: «این پناهنده به قرآن بود. برید کنار. این به قرآن پناه آورد. این قرآن به سر گرفت. اسم ۱۴ معصوم را گفت. ۱۴ نفر به حفاظت و حراست از او آمدند. به حمایت از او آمدند.»
این شب قدر همه حاجتها را یککاسه کنیم. مردانگی به خرج بدهیم، برای آن آقایی دعا کنیم که مشکلات همهمان با حل مشکل او حل میشود. آیت الله بهجت میفرمودند: «مردم میروند جمکران، التماس دعا دارند از امام زمان.» این جمله از آیت الله بهجت (است). فرمودند: «مردم خبر ندارند امام زمان چقدر به اینها التماس دعا دارد.» اگر میشنید (ایشان) ازت میفرمود: «برای من دعا کنید.» مشکلات تو هم حل میشود. من بیایم، دست و بال من باز بشود، اینها اینجوری جرأت نمیکنند به شما دستدرازی کنند، به ناموس شما دستدرازی کنند، به میهنتان دستدرازی کنند، بچه کوچک را زیر آوار بکشند، با بدن پارهپاره. همه گرفتاریهایتان این شکلی حل میشود. همه حاجتها را یککاسه کنیم. امشب شب جمعه است. شب بیست و سوم. امیدها داریم به این شب، امیدها داریم به این. خیلی دلمان امشب گرم (است) به اینکه انشاالله امشب دیگر کار تمام میشود. آقا، این مردم سنگ تمام گذاشتند. یا صاحب الزمان، این مردم یتیم شدند، بیکس شدند. آمدند در خیابان، این میراث دست نامرد نیفتد. این مردم، ببین آقا، چهجور برای رهبرشان وفادار بودند. چه سنگ تمامی گذاشتند. اینها دارند اعلام میکنند: «یا حجت بن الحسن، روی ما حساب کن آقا. ما بیوفا نیستیم به خدا. به خدا ما نامرد نیستیم. ما پشت (تو) میایستیم. ما پای تو میایستیم آقا جان. عالم را برایت آماده میکنیم. ما حاجتمان زیر گلوله و زیر موشک این است، خدا تو را برساند، خدا تو را نگه دارد، دل تو شاد باشد.» این مردم، اینند. این قرآن را امشب باز کنیم، واسطه کنیم از خدا این پروندهای که امشب میآید زیر دست امام زمان. یکهو نگاه کند ببیند در رأس این پرونده نوشته: «مهدی من آماده باش.» چقدر خوشحال بشود آقا. امسال دیگر سالش است. دیگر وقتش است. اینها دیگر آمادهاند. دیگر به من اذن داده شد بیایم. با دل شکسته، اگر بخواهیم خدا را، چه دیدی؟ خدا کریم است. شاید به یک دل شکسته خدا، خدا روزیمان کند. خدا نصیبمان کند.
قرآنها را باز کنید: «بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اسئلک بکتابک المنزل و ما فیه و فی اسمک الاکبر و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجی أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
قرآنها را روی سر بگذارید. به یاد همه مجاهدین راه حق باشیم. همه رزمندهها. در این آرامش و آسایش قرآن به سر گرفتیم. راحت در مسجد نشستیم. مادر نگران بچهاش نیست. خیابانها امن است. الحمدلله. خدایا، این امنیت را بر سرمان برقرار کن. انشاالله شر دشمنمان کم بشود. انشاالله نابود بشوند. تو به خودشون برگردد.
«اللهم بالقرآن و بحق من ارسلته و بحق کل مومن مدحته فیه و بحقک علیهم فلا احدا عرف من...» به «حقک یا الله، بک یا الله، یا الله، بک یا الله، بک یا الله، والا بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله، بک یا الله.»
«اللهم عجل لولیک الفرج.» جانم به این دعا. انشاالله بعد از هر نامی، این دعا را داشته باشیم. امشب یک دل شکسته پشت این دعا باشد، تمام. انشاالله مشکل همه اهل عالم حل میشود. خدا را به پیغمبر قسم بدیم. این اوضاع، این امت چه گناهی دارد؟ این امت جز اینکه عاشق این پیغمبر، عاشق این (هستند). فدای دل شکستهات بشوم یا رسول الله. چه حالی داری برای این امت. انشاالله امشب این امت نجات پیدا کند.
به محمد، به محمد، به محمد، محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد، به محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به نام نامی آقایمان که از نامش صهیون (ها) و یهود میترسند. انشاالله با نام نامی او دوباره خیبر فتح بشود. یهود فرار کند و نابود بشود. انشاالله.
به علی، به علی، به علی، علی، به علی، به علی، به علی، به علی، به علی، به علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به نام منصوره در آسمان. یک نظر به ما کن امشب. همه مشکلاتمان حل میشود. چادرت را وساطه کن. روزی ما را برسان. خانم، فدای آن چادری بشوم که زیر دست و پای نامحرم رفت. آخ خانم. یک خط روضه دیگر بخوانم. با دل سوخته صدا بزنید نام. آخه ویژگی فاطمه این بود. نه تنها نمیگذاشت جوری باشد که نامحرم بهش نگاه کند، این که همه زنهای مؤمن این شکلیاند. یک امتیاز دیگر هم داشت. وام! به نامحرم نگاه نمیکرد. اگر آمادهای فریاد بزنی، بسم الله. وقتی در کوچه راه میرفت، به روی فاطمه سر مادرمان پایین بود. به نامحرم نگاه نمیکرد. یکهو دید یک ضربهای به صورتش... فدای این گریهها و این دل سوخته. با همین دل سوخته فریاد بزن:
به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه، به فاطمه. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن، بالحسن. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
شب جمعه است. به احتمال آخرین شب جمعه ماه رمضان. امشب همه دلها کربلاست. امشب راه کربلا روی ما بسته شد. ما را محروم نکن یا اباعبدالله. دلخوشی ما فقط همان شش گوشه از این عالم. آقا جان، آقا جان، یا اباعبدالله، بگذار از زبان مادرش بهش بگویم. این شب جمعه آخه روضه (فراق) مادرشه.
«بُنیّ قتَلوکَ وَ مِن الماء مَنَعُوکَ.» او (مادر) انگار برای مادر از همه سخت تر (بوده) همینه. شهید حججی به شهادت رسید. به مادرش گفتند: «میدانی بچهات را چطور کشتند؟» گفت: «آره، سر از تنش جدا کردند. فیلمهای ذبحش را هم دیدم.» گفتند: «عاشق خانم، حتماً برایت خیلی سخت بوده.» گفت: «یک چیز بود از آن صحنه برایم سختتر بود.» گفتند: «چی بود؟» گفت: «وقتی بچهام را دستگیر کردند، دوربین از نزدیک بچهام را نشان داد. دیدم لبهای بچهام تَرَکتَرَک بود. فهمیدم پسرم را لب تشنه سر بریدند. من بیوضو موی تو شانه نکردم، حالا به دنبال سرم باید بگردم.»
بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین، بالحسین. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین، به علی بن الحسین. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد، به جعفر بن محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر، به موسی بن جعفر. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
امام رئوفمان را میخواهیم واسطه کنیم. هر وقت هرجای عالم بیپناه و سرخورده شدیم، به این حرم باصفا پناه آوردیم. آقا جان، یا امام! رهبر شهیدمان فرمود: «ایران، ایران امام رضا.» همه مملکت حرم شماست آقا جان. دست دشمن به این حرم دراز شده، حیثیت این حرم را لکهدار کرده. اگر این پرچم زمین بخورد، برای حرم شما هم گنبدی نمیماند. آقا جان! همه جانم را فدای شما (کنم) (تا) یک خشت از حرمت کم نشود. زن و بچهام را فدات بشوم یا امام رضا. امشب به مادرت سفارش ما را (کن). خودت فرمودی: «من حساسم به نام مادرم. به نام مادرم اگر قسم بدند، نمیتوانم جواب رد بدهم.» این مردم امشب برای مادرت گریه کردند. یا امام رضا!
به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، علی بن موسی، به علی بن موسی، به علی بن موسی، علی بن موسی، به علی بن موسی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی، به محمد بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد، به علی بن محمد. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، حسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی، بالحسن بن علی. «اللهم عجل لولیک الفرج.»
آخرین نامی است که به زبان میآوریم، آخرین تیری است که در این خشاب (حاجتخواهی) داریم. انشاالله خدا حاجتروایمان کند امشب. یا صاحب الزمان، خیلی این ایام به ما سخت (گذشت). شهادت رهبرمان خیلی سخت بود. شماتت دشمن خیلی سخت بود. مسخره کردنها و طعنه زدن (ها) خیلی سخت بود. از زیر آوار بچه کوچک درآوردن خیلی سخت بود. در خیابان، پیرمرد و چادری (محجبه) را آتش زدن، دیدنش برایمان خیلی (سخت بود). قرآن و مسجد آتش زدن خیلی سخت بود. دلها همه گرفته آقا جان. آقا، هیچی جز شنیدن صدای قشنگ تو آراممان نمیکند. اگر دیگر محروم شدیم از شنیدن صدای قشنگ رهبر، امسال روز اول سال، چقدر جایش برایمان خالی است (که) سال نو را به ما تبریک بگوید. نماز عید فطر پشتش بخوانیم، برایمان خطبه بخواند، سال برایمان انتخاب کند. آقا جان، ما یتیم شدیم، خودت به دادمان برس آقا جان. از عمق جان صدا (میکنیمت): «بالحجة.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
در خونین بهشت
در حال بارگذاری نظرات...