جنگ و هندسه ظهور

بخش اول

00:45:14
427

معرفی
آیا شهادت‌ها و ترورها به معنای آماده نبودن ما برای ظهور است؟

درجه تطبیق‌پذیری «هَرَج الروم» در وقایع پیش از ظهور، با آشوب امروزی در آمریکا!

ترامپ یا «سفیانی»؟! آیا خروج آمریکا از منطقه می‌تواند مقدمه خروج سفیانی باشد؟

توصیه معصومین به استفاده از حرز و قرائت معوّذتین در برابر نیروهای ماورایی و اجنه!

جریان نظارت و رهبری امام زمان(عج)، بر صحنه جنگ فعلی.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بحث این است که جنگ، هندسه ظهری که به نظر بنده برای قضیه سفیانی، باید این‌گونه تحلیل کرد. البته این خیلی وسیع‌تر است. بنده ده ساعت در مورد سفیانی بحث‌هایی داشتم که مقداری از این مطالب را آنجا عرض کردیم. ولی حالا چکیده، در این ۱۰ دقیقه‌ای که تقریباً عرض شد، به نظرم این است.

شما سؤال بعدی را مطرح کردید که جنگ کنونی میان جبهه حق و باطل چه تحلیلی می‌تواند داشته باشد و اگر این بحث جدی است، ما چطور می‌توانیم خودمان را حفظ کنیم. بله، آن توییت «ترور آلارم» خیلی عجیب بود و خیلی هم زود منتشر شد. گفت: «این ترور کار راحتی نبوده و ما خیلی زحمت کشیده‌ایم.» گمانه‌زنی‌هایی نیز هست. به‌هرحال، افرادی که دستی بر آتش دارند، در مسائل علوم غریبه و از این قبیل، مطالبی را مطرح می‌کنند. مثلاً این قرآن‌هایی که در این چند وقت آتش زده شد، خودش زمینه‌ساز، به تعبیری، «شیطان‌سازی» یا «جمع‌آوری شیاطین» بود. فضا را برای نفوذ سحر مهیا کرد. خود آن کودک‌کشیِ مقارن با ترور رهبر شهید، ظرفیت ایجاد می‌کند برای اینکه این شیاطین آزاد و فعال شوند. همان‌طور که در همین قضیه «اپسیلون» چیزهای عجیبی دیدیم؛ دیگر داستان «بت بعل» و این‌ها که منتشر شد، جای ابهام ندارد. این‌ها علوم غریبه و توهمات نبود که بگوییم نمی‌دانیم و فلان. آن کودک‌کشی و مناسک قربانی خون و این حرف‌ها که برای بت بعل صورت می‌گرفت، افشا شد. این‌ها حاکی از این است که به‌هرحال رابطه‌ای بین این‌ها و جنیان هست که ید طولایی دارد.

در بحث سحر، قرآن نیز به آن اشاره کرده است؛ خصوصاً «مُلک حضرت سلیمان علیه السلام» در آیه ۱۰۲ سوره مبارکه بقره، به طرز واضحی حکایت از این دارد که این‌ها در خود مُلک سلیمان فتنه‌انگیزی می‌کردند و سحر می‌کردند و تعلیم سحر می‌دادند. داستان حضرت سلیمان و حکومتش با شیاطین، سحر، طلسم و جنیان گره خورده بود. البته مقداری از این‌ها تسخیر شیاطین و جنیان بوده است. قرآن تصریح دارد بر اینکه معاون و مشاور حضرت سلیمان جن بود. وقتی ایشان گفت: «این تخت بلقیس را برای من بیاورید،» آن عفریت از جن گفت: «قبل از اینکه شما از جا بلند شوید، من برایتان می‌آورم.» ولی معاونی از اِنس نیز داشت به نام «آصف بن برخیا» که قدرتش بیشتر بود؛ گفت: «قبل از اینکه شما پلک بزنید، من برایتان این تخت را می‌آورم و آورد.» خود این حکایتی از تفاوت قدرت انسان‌ها با جنیان دارد.

قرآن جنیان را در رحلت حضرت سلیمان علیه السلام، در سوره مبارکه سبأ، تحقیر می‌کند. بسیاری از این آیات در همان سوره مبارکه سبأ، در سوره نمل و سوره‌های دیگری است که در این زمینه و در مورد قضیه حضرت سلیمان علیه السلام سخن می‌گوید. حضرت سلیمان تکیه داده بود به عصا و از دنیا رفت. تا مدتی هیچ‌کس از فوت ایشان خبر نداشت. تا اینکه موریانه آمد و عصا را خورد. پیکر خشک‌شده حضرت سلیمان پرت شد و صدایی شدید داد و آنجا جنیان به زمین ریختند و فهمیدند. قرآن می‌فرماید: «این‌ها اگر غیب می‌دانستند، چطور نفهمیدند که سلیمان از دنیا رفته است؟» غیب آن‌ها محدود به همین مسائل دنیایی است و چیز عجیب و جالبی است. مثلاً این‌ها از «مكنوناتِ» ماورای زمین خبر ندارند. می‌گویم، تا در ذهن من است، جن نمی‌فهمد، تا وقتی که من گوشه‌ای ننویسم یا نگویم. البته، خود نوشتن هم حکایتی دارد. تا گفتگویی صورت نگرفته باشد، به آن اشراف پیدا نمی‌کند.

می‌خواهم عرض کنم که این قضایا، از یک طرف هم خب سابقه‌شان این را نشان داده است؛ مُلک تراز و حکومت ترازشان که حکومت حضرت سلیمان است، از همین جنس بوده است. یعنی دست و بال جنیان، بخشی از اداره آن حکومت را فراهم می‌کرد. الان هم دنبال همین هستند. این‌که دارند زیر بیت‌المقدس و مسجدالاقصی را شخم می‌زنند، دنبال آن طلسم‌ها و آن دستورات و آن چیزهایی هستند که حضرت سلیمان با آن‌ها جنیان را تسخیر کرده بود و این‌ها را به چنگ آورده بود. حالا حرف‌هایی هم مطرح است که برخی از آن شیاطین را گرفته‌اند و آزاد کرده‌اند. این‌ها گفته شده؛ بنده نه خبر دارم و نه راهی دارم برای اینکه بتوانم تصدیق کنم که این قضایا درست هستند.

به‌هرحال، چیزی که واضح است، این است که بله، این قضایا و این جنگی که ما در آن هستیم، یک رکن و یک پایه ماورایی دارد و در این بحثی نیست. رهبر شهید ما هم چند سال قبل، روز اول فروردین، این مطلب را گفتند که هم برای جبهه خودی جای تعجب بود و هم جبهه دشمن خیلی دست گرفت و سوژه خنده و مسخره کرد. ایشان فرمودند که این شیاطین جِن و اِنس، بر اساس آیه قرآن، با همدیگر یک زد و بندی دارند و به‌هرحال، تعاملی دارند و اطلاعاتی را رد و بدل می‌کنند. ولی اینکه حالا حیطه قدرت این‌ها چه اندازه است، بعضی‌ها همه امور را نسبت می‌دهند به همین. به نظر نمی‌رسد این‌که حالا این‌ها کامل اشراف دارند و از جلسات فرماندهان ما جاسوسی می‌کنند و محتوایی که در جلسات داده می‌شود را گزارش می‌دهند. این‌طور به نظر نمی‌رسد. چون این طرف هم در این مسائل دست خالی نیست.

و به‌هرحال، خود همین حرزهایی که اهل‌بیت به ما داده‌اند و شخصیت‌های بزرگی که در شیعه بودند، امثال مرحوم علامه حسن‌زاده آملی، این‌ها هم اطلاعات گسترده‌ای در این زمینه داشتند و هم اقداماتی. بنده اجمالاً خبر دارم که این دوستان امنیتی برای بچه‌های امنیتی با ایشان در ارتباط بودند و حرزهایی از ایشان گرفته بودند در برخی از قضایا که به چالش‌های جدی خورده بودند. یکی از این در واقع جن‌گیرهای معروف که با یک دولتی همکاری داشتند، شاید یادتان باشد، وقتی دستگیرش کرده بودند و در بازجویی، پدرشان درآمده بود. دوستان نقل می‌کردند که نمی‌توانستند بازجویی کنند. دیگر التماس کرده بودند. این‌گونه که بنده شنیدم، به مرحوم علامه حسن‌زاده آملی ایشان دستوراتی گفته بودند، چیزهایی. به‌هرحال، به در و دیوار زده بودند و توانسته بودند طرف را مهار کنند، بازجویی کنند و بعد هم او را باز کنند و این‌ها. خب، بزرگان دیگری هم هستند که در این زمینه‌ها کارهایی می‌توانند بکنند. در رأس همه بزرگان، خود امام زمان. یعنی رافع همه این طلسم‌ها، آن که باطل می‌کند این سحرها را، عنایت و توجه حضرت است. این استغاثه‌ها و این توسلات اثر دارد. قدرت قاهره عالم، امام زمان، ارواحنا فداه... البته این اعمال قدرت زمینه می‌خواهد؛ مقتضی. تا ما طلب نداشته باشیم و اقدام نکنیم، به‌هرحال، از آن ورم چیزی نصیبمان نمی‌شود.

یک بخشی هم این است که اهل‌بیت به ما چیزهایی یاد داده‌اند. همین حرز امام جواد علیه السلام که داده‌اند، خب این هم از معصوم رسیده است. خود معصوم استفاده می‌کرده است. معصوم دعا می‌خوانده، حرز می‌خوانده. امام صادق علیه السلام می‌رفتند مجلس منصور دوانیقی. دیدند زیر لب چیزی دارند می‌گویند. طرف گفت: «آقا چی می‌گویید؟» فرمودند: «فلان ذکر را دارم می‌گویم.» حالا مثلاً سوره انزال بود با یک دعایی؛ حرز من است. گفتند: «آقا، منصور شما را می‌کشد.» فرمودند: «نه، من در حرزم هستم.» رفتند. حضرت برگشتند. هیچ اتفاقی نیفتاد.

خود معصوم حرز دارد. خود معصوم دعای خاص دارد. خود معصوم این‌ها را یاد می‌دهد. از این‌ها باید استفاده کرد. این «معوذتین» (سوره‌های فلق و ناس) که به شدت سفارش شده است. این برایتان شاید جالب باشد. اصلاً داستان نزول سوره ناس و سوره فلق چه بود؟ یک یهودی که اسمش در تاریخ آمده، در «مجمع البیان» ذیل سوره ناس و سوره فلق، مرحوم طبرسی این قضیه را اشاره می‌کند که همین‌جا در حرم می‌فرماید که یک یهودی که نامش آمده، سحر کرد پیغمبر را و سحرش در وجود پیغمبر اثر کرد. باورتان می‌شود؟ سحر کرد یهودی و در پیغمبر اثر کرد! آیه نازل شد. سوره ناس و سوره فلق. جبرئیل گفت این آیات را بخوان و در این گره‌ها فوت کن. سحر را در فلان چاه، فلان جا انداخته بودند. امیرالمومنین را فرستادند. رفت و از ته چاه آن را بیرون آورد. چند تا گره خورده بود. هر آیه را که پیغمبر خواندند و بر این گره‌ها فوت کردند، یکی از این گره‌های سحر باز شد. کامل که خواندند، این سحر از وجود حضرت برداشته شد.

حالا بعضی می‌گویند که یک جوری وانمود می‌کنند انگار همه این‌ها خرافات است و کار یک مشت آدم بی‌عقل و کار یک مشت آدم شیاد. و اصلاً شیعه سحر نمی‌شود. ما در حصن امیرالمؤمنینیم. خود پیغمبر را سحر کردند. مجمع البیان می‌گوید. گاهی بی‌سوادی‌ها در جلوه باسوادانی که بروز می‌کنند، خیلی ترسناک‌تر و خطرناک‌تر است. خدا نکند که آدم بلد نباشد ولی ادای باسوادها را در بیاورد. وانمود می‌کنند که آقا، اساساً این‌ها همش چرند است و لازم نیست و هیچ کاری نکنید. هیچ خبری نمی‌شود. مؤمن توکل بر خدا دارد و هیچ اتفاقی بر او کارگر نمی‌افتد. توکل بالاتر از پیغمبر؟ این‌ها را اهل‌بیت به ما یاد داده‌اند. همین معوذتین را آن‌ها به ما گفتند. گفتند: «آقا، یاسین بخوانید، معوذتین بخوانید، آیت‌الکرسی بخوانید.»

این دعای لیلة المبیت «کَسَبَ تَحْتَ اللَّهِ مَنْ مُعْتَصَمًا» که جزو دعاهای فوق‌العاده است و امام هادی علیه السلام به‌طور خاص تأکید داشتند که سه بار بعد از نماز صبح و سه بار هم بعد از غروب. (حالا یعنی بعد نماز مغرب یا بعد نماز عشا.) که اگر صبح بود: «أَصْبَحْتُ اللَّهُمَّ…» و اگر شب خوانده می‌شد: «أَمْسَیْتُ اللَّهُمَّ…» این را گفته‌اند کسی بخواند. همان دعایی که امیرالمومنین لیلة المبیت خواندند و در حرز ماندند و کشته نشدند. این را به ما یاد داده‌اند. «میم ح» غوغا می‌کند در دفع شیاطین، در دفع این جنیان، در دفع آسیب‌ها، طلسم‌ها، سحرها. این‌ها آدم را تو حرز می‌برد.

این را باید اول باور کرد که واقعیت دارد و باید فعالیت برایش کرد. در عین حال، باب شیادی‌ها و گمانه‌زنی‌ها و افراطی‌گری‌ها را هم باید بست که هر چیزی را به این‌ها نسبت دادن و از هر چیزی یک داستان درست کردن و این‌ها، آن هم معقول نیست و تکلیفی هم نسبت به آن نداریم.

شهید سلیمانی ما فرموده بودند که «آزادی فلسطین، کلید رمزآلود فَرَج است.» برای این سخن چه تحلیلی دارید؟ و حتی بعضی‌ها می‌گویند که فتنه اکبری که از آن یاد شده در روایات آخرالزمان، همان فتنه فلسطینی است که جهان را دچار فتنه می‌کنند و تعبیر چهارم، تفرقه.

ببینید، فرج یک مسئله‌ای است که معمولاً ما با شنیدن کلمه فرج، منتقل می‌شویم به فرج امام زمان علیه‌السلام؛ ظهور. مثلاً این روایت «افضل الاعمال انتظار فرج» را می‌گوییم که مثلاً منتظر امام زمان بودن بهترین عمل است. اول یک توضیح در مورد این باید عرض بکنم. انتظار فرج، یعنی آدم بداند که خدای متعال دستش باز است. خدا آدم را در بن‌بست‌ها و گرفتاری‌ها نگه نمی‌دارد و پس از این بن‌بست‌ها، گشایش است. فرج یعنی گشایش. انتظار الفرج یعنی روحیه‌ات را نبازی. بدانی که خدا بعد این گرفتاری‌ها، گشایش می‌دهد.

گاهی مثلاً انتظار فرج به این است که یک جوانی در اثر نداشتن همسر توی مضیقه و فشار است. این انتظار فرجش به این است که بداند خدای متعال سر وقتش آن مورد خوب و مناسب را به او می‌رساند. این فرجش به همین است که ازدواج کند. آن یکی بدهکار است و دارد می‌افتد زندان. انتظار فرج دارد. فرجش به همین است که مثلاً به‌نحوی خدای متعال نجاتش می‌دهد؛ مثلاً قرضش را تأمین می‌کند، بدهی‌اش را درست می‌کند، یا مثلاً وضعیت زندانش.

فرجی که در کلام رهبر شهید ماست، یعنی گشایشی که نصیب امت اسلام خواهد شد. یعنی از این گرفتاری‌ها و این مسائل امت اسلام. نه مخصوص افراد خاص، چون اساساً اصلاً ما این مرزبندی‌ها را (که این‌ها انگلیسی‌ها برایمان درآوردند) فلسطین، چه می‌دانم، ایران و بحرین و این‌ها نداریم. حب الوطن را مثلاً تنها ایران را دوست دارد؟ حالا اشکال ندارد هر که ایران را دوست دارد، کار خوبی می‌کند، ولی مرزبندی با ایران و کره و ژاپن و این‌ها نیست. مرزبندی دارالاسلام و دارالکفر است. هر که دارالاسلام را دوست دارد، من الایمان است. دیگر «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْایمانِ» است. هر که ایران را دوست دارد، از ایمان است. هر که این دارالاسلام را دوست دارد، مرزش را اسلام و کفر تعیین می‌کند. تا آنجایی که مسلمان‌ها زندگی می‌کنند، می‌شود یک کشور، می‌شود یک وطن. از آنجایی که دیگر محل زندگی مسلمان‌ها نیست، کشور دیگری، سرزمینی دیگری است.

ما همه یک کشوریم، یک امت. همه ما که یک امتیم و یک وطنیم، یک گرفتاری بزرگی داریم تو همین منطقه خودمان به نام اسرائیل، به نام فتنه‌گری‌ها و موذی‌گری‌های آمریکا. اینکه اسرائیل نابود بشود، این غده سرطانی از این منطقه برچیده بشود، این کلید رمزآلود فرج است. یعنی گشایش‌های امت به واسطه این نابودی حاصل می‌شود. البته این خیلی رمزآلود بودن نمی‌خواهد؛ این کلید واضحِ فرج است.

«رمزآلودی» که کلمه می‌آید، خب از یک حکیم داریم می‌شنویم، از یک آدم ادیب؛ هم حکیم است هم ادیب؛ حواسش جمع است چه کلمه‌ای را دارد استخدام می‌کند. وقتی «رمزآلود» می‌آید، یک جورایی اشعار به این هم دارد که این فقط فرج موقت و مثلاً مربوط به این معاش اینجایی و برچیده شدن گرفتاری‌های امروزی شما نیست. این چه‌بسا آن فرج نهایی شما هم باشد، آن فرج نهایی می‌شود فرج امام زمان، می‌شود ظهور امام. یعنی یک ربطی بین این دو تاست.

اتفاقاً روایات هم همین را می‌گوید. حالا تعبیر «فتنه اکبر» را به کار بردید. البته حالا این فتنه اکبر خیلی رایج شده کلمه ولی فتنه‌اش، مؤنث صفتی که برایش می‌آید باید «کبری» باشد. یعنی «فتنه کبری» باید گفته بشود. حالا دیگر چون همه گفتند، سال ۸۸ هم که قضیه شد، «فتنه اکبر» و این‌ها نشست در ذهن‌ها. این کلمه را حداد عادل تو جلسه گفته بود: «فتنه، فتنه اکبر بود.» همه خندیده بودند. ایشان گفته بود: «نه منظورم آن نبود.» ولی کلمه «فتنه اکبر» معروف شد.

این فتنه کبری که از روایات برداشت می‌شود، البته در فتنه‌های آخرالزمان تعابیر روایات متنوع است. مثلاً فتنه عمیا، فتنه صما (فتنه کور، فتنه کر)؛ فتنه سرخ، فتنه سفید. تعابیر مختلفی در مورد فتنه‌های آخرالزمان وجود دارد، ولی یکی از آن فتنه‌هایی که فتنه‌ای فراگیر است و شاید وسیع‌ترین فتنه باشد، تعبیر به فتنه شام شده. روایتی هم دارد که هیچ خانه‌ای نیست که از فتنه شام در امان باشد. و فتنه‌ی شام یک جوری است که تا از یک طرفش گشایش حاصل می‌شود و فکر می‌کنی تمام شد، از یک طرف دیگر شروع می‌شود. من هم این روایت را، آن روزی که آتش‌بس غزه بود، یک جلسه در شهرداری تهران سخنرانی داشتم، همان شبی که برایتان خواندم. گفتم: «فکر نکنید تمام شد.» تمام‌شدنی نیست.

همان اول مطالبی عرض کردیم، سه سال پیش، حتماً خاطرتان هست که آقا: «این جنگ اینجا شروع شده، اینجا نمی‌ماند، ادامه دارد.» همان هفته اول، یکی دو هفته گذشته بود از طوفان الاقصی که «این سرایت پیدا می‌کند، پای ایرانیان وا می‌شود، آخر هم ایرانی‌ها این کار را تمام می‌کنند.» بعد آن قضیه هم رهبر شهید فرمود که «آن کسی که کار رژیم صهیونیستی را تمام می‌کند، بسیجی ایرانی است.» کی نشان می‌دهد که این جنگ به مرحله زمینی کشیده خواهد شد؟ ایرانی‌ها ورود خواهند کرد. این توهمات آتش‌بس و فلان و این‌ها یعنی یک گرای حتی آخرالزمانی هم رهبر شهید ما داده است. یعنی آینده‌نگری نسبت به این قضیه دارد که این رخ خواهد داد. این نیست که بگوییم آیا آتش‌بس می‌شود و تمام می‌شود؟ اسرائیل هم احتمالاً یک همه‌پرسی و یک مثلاً... خیر، این با جنگ کارش تمام می‌شود. و جنگش هم با حضور فعال ایرانی‌ها تمام می‌شود. به تعبیر حاج قاسم فرمود: «با پرچم شیعه، کار یهود تمام می‌شود.» یادتان هست این جمله از ایشان؟ «هیچ پرچمی جز پرچم شیعه نمی‌تواند این کارِ اضطراری را در منطقه تمام کند.» تمام این‌ها هم بشارت است و هم یک خطی را دارد به ما می‌دهد، حتی یک مسیری را برای ما ترسیم می‌کند که این جنگ ادامه دارد تا آنجا. شما بگیرین این قضیه باشید. خطی که رهبرتان بهتان می‌دهد باید دنبال شود. جنگ به آنجا برسد. توقع اینکه آتش‌بس و تمام بشود و صلح و مذاکره و فلان و این‌ها نداشته باشید. هر کس هم یک خط دیگر دارد می‌دهد، در بازی را به هم می‌زند، جاسوس است.

این می‌شود آن فتنه فراگیر که فرمود: «از هر طرفی که فرونشین می‌کَند، از یک طرف دیگر شعله‌ور می‌شود.» دیدید این‌ور یکم فرونشست، لبنان مثلاً شعله‌ور شد. لبنان یکم فرونشست، ایران شعله‌ور شد. ایران یکم فرونشست، دوباره می‌رود سمت سوریه. سوریه را ول می‌کند، می‌آید لبنان. لبنان را ول می‌کند، دوباره می‌آید غزه. این می‌رسد به کل زمین. از این جهت، این فتنه می‌تواند فتنه کبری باشد که هم حجم، هم عمق، و تنوع درگیری‌هایی که تو این فتنه داریم، بی‌نظیر است. چون هم مسائل اعتقادی این وسط هست، هم قتل، هم تجاوز، هم فقر است، هم قحطی است، مسائل اقتصادی این وسط هست، مسائل امنیتی هست، مسائل سیاسی هست، مسائل فرهنگی هست، مسائل اعتقادی هست. این‌ها باعث می‌شود که این جنس این فتنه یک جوری باشد که با هیچ فتنه‌ای قابل‌قیاس نباشد. این دوتا که کنار همدیگر می‌آیند، آن کلمه معنای بهتری پیدا می‌کند که: «این کلید رمزآلود فرج است.» چون اینکه از بین برود، گویی کانون تمام این فتنه‌ها در عمیق‌ترین سطح، با همه ابعاد متنوعش، از بین رفته است. دیگر آن همان شرایطی می‌شود که می‌شود آماده بود برای اینکه حاکمیت امام زمان برقرار شود.

ان‌شاءالله! با توجه به اینکه حالا رهبر جدید انقلاب یعنی آ سید مجتبی خامنه‌ای را ما توی تلویزیون ندیدیم، بیان تصویری ندادند و مراسم برگزار نکردند. رهبریِ شهید، آیا تکلیف ما نسبت به ایشان تفاوتی می‌کند؟ یعنی ما باید نوع متفاوتی با ایشان برخورد بکنیم نسبت به جوری که حالا با رهبری که امکان تعامل با او داشتیم؟ یا وظایفمان نسبت به ایشان؟

ببینید، اولاً که حالا باب ارتباط کامل قطع نیست. بیانیه‌هایی می‌دهند. حتی راهکارهای خوب، نقطه‌زنی‌های تمدنی و فرهنگی و سیاسی و این‌ها هم دارند. موج‌سازی هم دارند. منزل شهدا بروید، چه می‌دانم، درخت بکارید. البته ماها یک کمی توی این امتداد دادن رسانه‌ای به این کارها ضعیفیم. بنده همان شبی که ایشان فرمود، فرداش نهال درخت کاشتم. ایشان درخت مثمر هم فرموده بودند؛ بنده درخت آلویی کاشتم. ولی خیلی ندیدم که روی این مثلاً ضریب داده بشود، کار بشود که خودش اتفاق مهمی است. واقعاً روحیه مردم را بالا می‌برد. ایشان هم کد می‌دهد، هم تحلیل می‌دهد، هم راهکار می‌دهد. قضیه تنگه هرمز را مطرح کرد. بحث صرف‌نظر کردن از اختلافات را مطرح کرد. این نیستش که ما کامل دستمان از ایشان کوتاه باشد. حالا خب تصویری نداریم و به آن شکل مثلاً ارتباط سخنرانی این‌ها نیست، ولی کار اصلی رهبری که ایشان دارند انجام می‌دهند...

نکته مهمی که به نظر بنده می‌رسد و خیلی باید روی این نکته مانور داد و جای این تحلیل هم خالی می‌بینم، این‌قدر تو دل این جریانیم، به عظمت این قضیه پی نمی‌بریم که این رهبر شهید ما، این رهبر بی‌نظیر ما، این رهبر فوق‌العاده ما با این ملت چه کرده که این چه جور تربیت ما را کرده! ما خیلی از ابعاد قوی این قضیه غافلیم. چرا؟ یکیش چیست؟ این‌قدر که این‌ها تکرار شده برایمان و تو دلش بودیم، اصلاً بهش توجه نکردیم.

خود روحیه مقاومت ایشان در ابتدا. اصلاً اینی که مردم دارند، محصول تربیت آن رهبری است. کجا بعد شهادت آقای رئیسی؟ کجا بعد شهادت حاج قاسم؟ کجا بعد شهادت سید حسن نصرالله؟ مردم که این رهبر، در اوج این مصیبت که خودش می‌آید می‌فرماید که «من به شدت عزادار این قضیه هستم.» در قضیه سید حسن نصرالله، عملیات وعده صادق را فرماندهی می‌کند. سخنرانی سر جایش است، محتوای سخنرانی همان است. هیچ مردم احساس نمی‌کنند آب از آب تکان خورده است. آقای رئیسی به شهادت می‌رسد. همان روزی که خبر فقدان ایشان آمده، صوت ایشان منتشر می‌شود. «مردم نگران نباشند. آقای رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور محترم و مغتنم، به دامن ملت باز خواهد گشت. کشور هم کارش را ادامه می‌دهد. ایران، ایران امام رضاست.» آن تشییع پیکر با آن حماسه، با آن اتفاقات که ما مجلس نداشتیم، دولت هم نداشتیم. بعد قضایای جنگ و مسائلی که این سال‌ها پیش آمده و این‌ها. مردم چون این‌ها را دیده‌اند، اصلاً یاد گرفته‌اند در مصیبت باید چه طور باشند. به این مسئله توجه نمی‌شود، ها! مردم «النَّاسُ عَلى دینِ مُلُوكِهِمْ» هستند. تربیت شده‌اند برای این روزهای سخت. این مرد الهی تربیت کرده. خیلی‌هاش اثرات محسوس نیست. یعنی ما توجه به این نداریم که این فقط تعجب می‌کنیم که تعجب ندارد. رهبر شما در همه سنگین‌ترین مصیبت‌ها همین روحیه را نشان داده.

مردم یاد گرفته‌اند طی چهل سال دارد این جوری تربیت می‌شود. چهل سال مردم این شکلی پرورش داده شده‌اند. نکته‌ای که می‌خواهم عرض بکنم این است که خود حاج آقا مجتبی هم به این مطلب اشاره کردند که رهبری کردن مردم این یک چیز عجیبی نبود. این رهبر مردم را برای رهبری تربیت کرد. به این‌ها یاد داد رهبری کردن را. خلق و خوی رهبری خودش را تزریق کرد به این مردم. این‌ها خیلی مهم است. خیلی مهم است. این قدر که تو دل این قضیه‌ایم، به آن توجه نداریم. پنجاه سال بریم یک جایی، تاریخ هم متوقف بشود، بعد بنشینیم هی مطالعه کنیم، تحلیل کنیم، از دور نگاه کنیم، بگوییم چه کرد این مرد با این مردم!

و تو همه مسائل، بدون اینکه حتی تو خیلی از مسائل نیاز باشد که رهبر جدید ما حضور پیدا کند و اظهار نظر کند، مردم خودشان می‌دانند چیکار باید بکنند. رهبر تربیت کرده. مثلاً آقا توی یقه‌گیری‌های سیاسی یک نفر حالا یک حرف مفتی زده، بخواهیم متمرکز روی این بشیم، انرژیمان را روی این بگذاریم، دشمن را ازش غفلت بکنیم. مثلاً آن اولاً خب یک کسی یک حرفی زد، بخواهیم مثلاً حالا باب توهین و اهانت و تضعیف دولت و فلان مطرح بشود. این رهبر، ما را پرورش داده، تربیت کرده برای این روزها. ما هر کداممان یک سطحی از رهبری را در وجود خودمان احساس می‌کنیم. یک لطف عجیبی از جانب خدای متعال است.

آدم باورش می‌آید این بشارتی که داده‌اند که این ایرانی‌ها فرماندهی می‌کنند لشکر امام زمان را و اداره می‌کنند حاکمیت حضرت را در اقصی نقاط عالم. انگار تو این چهل سال یک بخش عمده‌اش رقم خورده است. ما چهل سال یک رهبری داشتیم که واقعاً بی‌نظیر. واقعاً بی‌نظیر. «طولاً و عرضاً» در تاریخ. یعنی نه در دوره خودش نظیری داشت، نه در عمق تاریخی که گذرانده‌ایم، می‌شود نظیر او را پیدا کرد. به ما یاد داد شیوه حکمرانی را. اداره جامعه. هر کدام از ما یک گوشه عالم را، اگر برویم با این چیزهایی که از او یاد گرفتیم، اگر متابعت بکنیم، پایبند باشیم، می‌توانیم یک گوشه عالم را اداره کنیم. همین دست‌خط و همین دست‌فرمان را سید حسن نصرالله برداشت، برد لبنان. تبدیل به همچین موقعیتی شد. مردم تعجب می‌کنند الان که مثلاً بعد از سید حسن، با آن قضایایی که پیش آمد، که همه می‌گفتند کار حزب‌الله تمام شد و می‌گفتند شیخ نعیم قاسم، نهایتاً بتواند یک کادر اداری سیاسی از حزب‌الله نگه دارد در حد بیانیه دادن. تو موقعیتی که دولت می‌خواست خلع سلاحشان بکند. چی شد این ماجرا؟ موشک زدند و... یعنی الان آمریکا استراتژی را سپردیم دست حزب‌الله. خیلی عجیب است. ولی واقعاً این است که عجیب نیست. این‌ها معجزه آن رهبر بی‌نظیر است که پژواک حرفش رسید به یک گوشه عالم. شد حزب‌الله لبنان، شد سید حسن نصرالله، شد شیخ نعیم قاسم. یاد گرفتند. با اینکه قضایای نظامی و رزمی حزب‌الله خیلی دخالتی نداشت، ولی منطق رهبری را به همه یاد داده.

می‌خواهم تأکید کنم که ما برگردیم به آقا. آقا رهبر دیروز ماست. رهبر امروز ماست. رهبر فردای ماست. حاج آقا مجتبی هم همان خط و مشی را می‌روند. او تربیت‌شده آقا است. نسخه به روز شده و جوان شده آقا است. باز هم رهبر آقا. باز هم همان حرف‌هاست که حاکم است. یک چیز جدید و متفاوتی نیست. فقط یک کمی امتداد پیدا می‌کند. در بزنگاه‌ها، منطق آقا را برای ما ایشان بیان می‌کند. ما از این سرمایه نباید غفلت بکنیم. یعنی نباید دچار استرس و واهمه بشویم که بعد از این چی می‌شود. سخنرانی ندارد؟ دسترسی بهش نیست؟ نه، ما آقا را داریم. امروز اتفاقاً عیان‌تر، در دسترس‌تر، بدون حجاب‌ها، بدون آن – به‌هرحال – فاصله‌هایی که گاهی می‌افتاد بین ما و آقا. دلخوری‌ها، توهمات، توقعات. امروز این‌ها هیچ‌کدام نیست. آقا با چهل سال راهبری، با ده‌ها هزار صفحه سخنرانی، تفسیر، شرح روایت، در کلاس، خطبه نماز جمعه، در مسائل مختلف، راه را به ما نشان داده. همین‌ها را اگر بتوانیم هم بگیریم، هم نشان بدهیم به مردم، این رسالت امروز بنده و شماست و کسانی که تریبون دارند، رسانه دارند. آقا را باید نگه داریم بین مردم. امروز اتفاقاً مردم تشنه‌ترند. بنده می‌بینم امروز که یک جمله از آقا می‌خواهیم بخوانیم، مردم عمیق‌تر توجه می‌کنند، بهتر دل می‌دهند و بهتر هم باورش می‌شود. همین را اگر ما بتوانیم داشته باشیم، خود آقا با همین کلماتی که به ما رسانده، ادامه رهبری را برای ما ترسیم کرده.

«رهبری پاسخ شهید خامنه‌ای را فرمود خود امام زمان نماز جمعه و پشت سرشون.» هنوز ببینید، یک بخشی از این اعمال ولایت، همین اعمال ولایت تکوینیه. یک بخشش هم تشریعیه. یک بخشیش دین و منطق وحیانی است که به ما رساندند که محصول ۲۵۰ سال زحمت اهل‌بیت بوده و بعد باب نیابت، ۷۰، ۸۰ سال هم نیابت خاصه ما داشتیم، بعد دیگر باب فقاهت و دستگاه فقاهت و حوزه‌های علمیه و این‌ها. یک بخشش همین‌هاست. یعنی امام زمان همین متن دینه، همین متن قرآنه، همین‌هاست. یعنی این را در دسترس قرار داده است. آقای بهجت خیلی روی این نکته تأکید داشت که ما خودمان را جدا و مجزا نبینیم. همین معارف دین، همین معارف قرآن و سنت که در دست ماست، همین‌ها کلام امام زمان است، همین‌ها دستور حضرت است. خود حضرت هم ببینید، امروز همین‌ها را از ما می‌خواهد. برخی از این تشرفات هم نکات جالبی داشته است. مثلاً طرف یک سؤالی از حضرت پرسید. حضرت فرمودند: «تو فلان کتاب شیخ طوسی، فلان روایت را برو ببین. آنجا جوابت را داده است.» حضرت به این مطلب می‌خواهد اصرار دارد که توجه بدهد که: «من امام زمان از این دستگاه فقاهت و این آثار فقهی و این معارف شیعی جدا نیستم.» همین من، همین یکی از ابعاد است.

یک بخش دیگر این است که خودش دارد کار می‌کند؛ این رهبری که این‌جور می‌آید به رهبر شهید ما. شخصیتی در همین حوزه خراسان، آدم در حاشیه. خب یک درسی با پدرش مثلاً در خانه می‌خوانده، سال‌ها خرد خرد وارد متن جامعه. بعد معارفی را دارد می‌گوید که خیلی در آن دوران اقبالی به آن نیست، بلکه از آن ور هم ساواک و دستگاه و این‌ها روش حساس‌اند و زود هم می‌گیرند و می‌اندازندش زندان. اسباب کامل فراهم است برای اینکه زود قیچی بشود و حذف بشود. برعکس هم در مشهد، هم شهرستان‌های دیگر، هم تهران. بعد کم‌کم باب اینکه بعد آن قدرت خطابه و سخنوری، طرز فکر و قدرت فکری و این‌ها که این‌ها همش واقعاً موهبت الهی است. کی قدم به قدم این مرد را دارد تربیت می‌کند و می‌آورد بالا؟ حواس‌ها را جلب می‌کند؟ دل‌ها را به او منعطف می‌کند. بعد او را در این بسترها بهش تجربه می‌دهد، بهش مهارت می‌دهد. این‌ها کار امام زمان است. این قضایایی که برای حاج آقا مجتبی پیش آمد، نفس این‌جور رهبر شدن. آقا، من چندین بار عرض کردم: «عضو شورای شهر، حتی عضو شورای روستا، این شکلی رأی نمی‌آورد.» عکس درست‌حسابی بدون هوش مصنوعی دیدی؟ نه. سخن و صدایش را اصلاً می‌شناسی؟ نه. دو تا جمله‌ای که ازش شنیده باشی بلد نیستم. آقا، شورای روستا این شکلی کسی رأی می‌آورد؟ رهبر، در اوج جنگی که با دو تا ابرقدرت شما دارید، این شکلی، پنجاه شصت میلیون نفر کف خیابان با او بیعت می‌کنند؟ مگر می‌شود؟ این کار کیه؟ این کار امام زمان است. رهبری امام زمان.

آن لحظه‌ای که بمباران دارد می‌شود دفتر آقا و منزل شخصی حاج آقا مجتبی که ایشان تارگت و هدف اصلی ترور بوده است. سال‌ها ترور شخصیتی کردند، ترور رسانه‌ای کردند. خانم تو منزل است. بمب می‌آید می‌خورد. همان لحظه‌ای که حاج آقا مجتبی بر اساس گزارشی که این مطلب را برای بچه‌های دفتر آقا داشتند، همان لحظه حاج آقا مجتبی به حساب یک کاری از خانه می‌آید بیرون، می‌رود توی حیاط. همان لحظه می‌زند. همسر ایشان بدنش پاره پاره می‌شود، پودر می‌شود. داماد ایشان که می‌شود آقا مصباح‌الهدی، ایشان هم آنجا به شهادت می‌رسد. کی آن لحظه دارد مدیریت می‌کند این آقا مجتبی می‌آید بیرون تو حیاط؟ که تولید موج انفجاری بشود و مثلاً به بخشی از پای ایشان آسیب بزند. مدیریت با کیه؟ کی حواسش به این رهبر شما جمع است؟ کی دارد می‌پاید این رهبر را برای شما، حفظ می‌کند؟ کی این را از بیست سال پیش آرام آرام رشدش داده، وارد متن قضایا کرده، درگیر کارها کرده، با مسائل مواجه کرده، تربیتش کرده؟ کی آن لحظه به زنگ و دل‌ها را متوجه او می‌کند؟ ما این‌قدر که تو دل این قضایا هستیم، خبر نداریم. این‌ها کار امام زمان است. رهبری پشت آن خطبه را بخوانیم تا دقت می‌کنی.

«چین آوازه شما را به دنیا دارد می‌رساند. همه ذهن‌ها و چشم‌ها را متوجه شما می‌کند.» دیروز من اینجا می‌دیدم، نوشته بودند که هر بلاگری، هر یوتیوبری که الان می‌آید تولید محتوا می‌کند در وصف عظمت و مدح مردم ایران، به شدت فالوورهایش می‌روند بالا و سر قضیه فالوور جمع کردن رقابت افتاده بین یوتیوبرها که هر کی بهتر، بیشتر از ایرانی‌ها بگوید، بیشتر مشتری جمع می‌کند. کی این کار را می‌کند؟ آقا، این‌ها خیلی، خیلی حرف است. یک مملکتی که پنجاه سال این‌ها علیه این‌ها بمباران رسانه‌ای می‌کنند که طرف می‌گفتش که «من فکر می‌کردم این‌ها با شتر رفت و آمد می‌کنند.» تازه تو این قضیه جنگ فهمیدم این‌ها مثلاً خانه‌هایشان را که دارند می‌روند مثلاً بمباران می‌کنند، همین پلاکی که دارد می‌زند، خیلی از خارج، یکی از داخل می‌گویم: «جمهوری اسلامی بمب ساخته بود.» این‌ها کار کیه؟ کی دارد این‌ها را عیان می‌کند برای عالم؟ چرا رهبری می‌کند؟ این‌ها خیلی توش حرف است. این‌ها کار امام زمان است.
دست شما درد نکند.
خواهش می‌کنم.

بله آیت الله بهجت می‌فرمودند که از تشرفی نقل می‌کردند که امام زمان ارواحنا فداه، خیلی خوششان می‌آید از اینکه لحظه‌لحظه اذان که وقت استجابت دعاست، صدای اذان که بلند می‌شود، دعای فرج خوانده شود. ای کاش این هم باب بشود. حالا تو صداوسیما، رسانه‌ها و این‌ها، بعد اذان بلافاصله دعای فرج پخش شود. تو مساجد، بعد اذان بلافاصله –یعنی قبل اینکه نماز خوانده بشود– دعای فرج پخش بکنیم. وقت اذان، وقت استجابت است. ما هرچه که داریم از امام زمان، آن لحظه باید توجه داشته باشیم به حضور گرم ایشان، به این حمایت، مدیریت رهبری همه‌جانبه‌ای که آقا و مولای ما حضرت بقیة الله دارد.

آن کلامی که رهبر شهید ما با اشک در نماز جمعه می‌فرمودند: «عرض می‌کردند محضر امام زمان. سید ما، مولای ما، صاحب ما تویی، صاحب این انقلاب.» و آن تعابیر عجیب که: «من اندک آبرویی دارم، جسم ناقصی دارم، این‌ها را هم کف دست گرفتم، تقدیم که تقدیمم کنم.» این مرد بزرگ، از او بپذیر. ان‌شاءالله از ما هم بپذیر. ما این فرصت را پیدا کنیم که تقدیم بکنیم. جمله آقا عجیب بود. می‌فرمود: «عرض می‌کرد: اندک آبرویی دارم، که آن هم خود شما به ما فهماندی.» همین که او رهبر است و تربیت او آبرو داده، او این موقعیت را در دل‌ها ایجاد کرده. هرچه که هست از اوست. این عزتی که امروز داریم، این عظمتی که از مردم ایران در چشم مردم دنیا جلوه می‌کند، این‌قدر امروز به منصه ظهور می‌رسد، هم ناز شست اوست، همش از انگشت او ترشح می‌کند. هرچه داریم از اوست. این لحظات وقت استجابت، به دامن مطهر او چنگ بزنیم. از او بخواهیم که ما را کمک بکند، پیروز بکند و ان‌شاءالله به این نحو بتوانیم زمینه‌ساز حاکمیت مطلقه او باشیم. وصلی‌الله علی محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات جنگ و هندسه ظهور