جنگ و هندسه ظهور

بخش دوم

00:34:55
236

معرفی
آیا شهادت‌ها و ترورها به معنای آماده نبودن ما برای ظهور است؟

درجه تطبیق‌پذیری «هَرَج الروم» در وقایع پیش از ظهور، با آشوب امروزی در آمریکا!

ترامپ یا «سفیانی»؟! آیا خروج آمریکا از منطقه می‌تواند مقدمه خروج سفیانی باشد؟

توصیه معصومین به استفاده از حرز و قرائت معوّذتین در برابر نیروهای ماورایی و اجنه!

جریان نظارت و رهبری امام زمان(عج)، بر صحنه جنگ فعلی.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیز. در خدمت حاج‌آقا امینی‌خواه عزیز هستیم در مورد تحلیل مهدوی وقایع.

بنده عرض سلام دارم خدمت شما عزیزان فعال در این مجموعه و عزیزانی که صدای ما یا تصویر ما را دارند. خدا قوت بابت خلق این حماسه‌های پیاپی و بی‌نظیر تاریخی به ملت سرافراز ایران. ان‌شاءالله که پیروزی نهایی به همین زودی زود به دست ما برسد و طعم آن را بچشیم.

دست شما درد نکند. جایگاه جنگی که الان در آن هستیم در هندسه ظهور چیست؟ و اینکه آیا با یک نگاه مهدوی اگر بخواهیم به قضیه نگاه کنیم، عملکرد خوبی را در نزد خداوند داشته‌ایم یا خیر؟ این شهادت‌هایی که اتفاق افتاد، عملکرد ما چطور بود؟ آیا برای ظهور آمادگی‌اش را داریم یا خیر؟

ببینید اساساً ظهور یعنی چه؟ ظهور یعنی فرصتی برای قدرت‌نمایی جبهه حق و شرایطی برای اینکه امام حق دستش باز باشد و بتواند منطق حق را اجرا کند، از بیعت ظالمین در امان باشد و جانش هم محفوظ بماند. مجموعه این مؤلفه‌ها کنار همدیگر می‌شود یعنی ما بستری را فراهم کنیم که امام ما، امام حقیقی، امام اصلی (چون این کلمه امام به هر رهبری بالاخره تطبیق پیدا کرده)، امام معصوم ما بتوانند مدیریت کنند، فرماندهی کنند، راهبری کنند و جانشان در امان باشد و نیاز هم نباشد که به طاغوت‌های معاصر خودشان باج بدهند و تعاملی از جنس سایر معصومین داشته باشند. خب، اگر ما همچین تعریفی از دوران ظهور داشته باشیم، آن شرایط ظهور و مقدمات ظهور یک رنگ و بوی دیگری پیدا می‌کند.

جبهه حق باید جبهه‌ای مستحکم و قوی باشد. بنده خیلی دوست دارم در این گفتگوها یک رگه‌ای از اشاره به این جریان‌های انحرافی که مخصوصاً در مشهد زیاد هستند، بگویم. متأسفانه جریان‌های سنتی که نگاه ابلهانه‌ای نسبت به ظهور و امام زمان دارند و یک سری دستاویزی نادرست به هر حال (خدا نصیب هر موجودی به حسب فهمش می‌کند) یک چهار تا روایت پیدا می‌کنند که مثلاً: "در فتنه‌های آخرالزمان بنشین تو خونت!" و بدنامی را بین همدیگر پخش می‌کنند، حالا تکنولوژی را هم که استفاده می‌کنند که خب، جالب است در گروه‌ها و کانال‌ها و اینها که مثلاً شب‌ها بیرون نروید! گفتند: "در فتنه‌های آخر بنشینید تو خونتان! همه پرچم‌ها طاغوت‌اند، اینها همه فلان‌اند!" و این حرف‌ها. خب، اینها اصل قضیه را وقتی آدم نفهمد، این روایات و این معارف خُرده‌ریز می‌افتد توی یک مکانیزم و یک هندسه (همین کلمه هندسه‌ای که استفاده کردیم، هندسه ظهور) در یک هندسه معیوب می‌افتد.

هندسه را باید کشف کرد. این هندسه ظهور اینجوری است که بر اساس مجموعه وسیعی از آیات و روایات و معارف عقلی پدید می‌آید. متأسفانه خیلی از عزیزان کفران نعمت عقل می‌کنند. آره، به تعبیر قشنگ امروزی بعضی‌ها عقل ندارند و فقط "جا عقلی" دارند. آدم خوب است هم عقل داشته باشد هم "جا عقلی" داشته باشد و در "جا عقلی"اش هم عقل باشد و استفاده هم بکند و فکر بکند. قرآن خودش روی عقل خیلی مانور می‌دهد.

من یک گریزی اینجا این وسط بزنم. سؤالات شما هم حالا چون زیاد است و می‌خواهم ضرب‌آهنگ بحث گرفته نشود، یک سری نکات به نظرم باید پرداخته شود. ببینید، در آیه قرآن می‌فرماید: "من چرا پیغمبر فرستادم؟" چون اگر پیغمبر نمی‌فرستادم، قیامت شماها یقه من خدا را می‌گرفتید. یعنی چه؟ احتجاج می‌کنیم! با این آیه معلوم می‌شود که عقلانیت ما، آن چیزهایی که از بدیهیات می‌فهمیم، استدلال آوردن، صغرا کبری چیدن، خدا اینها را قبول دارد و به آنها ضریب داده، اعتبار داده، حجیت داده. می‌گوید: "تو در قیامت از من سؤال می‌کنی که چرا برای من پیغمبر نفرستادی؟" و برای اینکه این سؤال نشود، پیغمبر فرستادم. این را بهش می‌گویند حجیت این عقل. خیلی چیزها را می‌فهمد، به خیلی چیزها می‌رسد و خدا بها داده به این عقل.

یک عده امام زمان را در پستوی یک سری روایات که حالا سندیتش چطور است؟ به هر دلیلی می‌خواهند ترسیم بکنند و تعریف بکنند، بدون اینکه به این معارف عقلی توجه داشته باشند. هندسه ظهور، مجموعه‌ای از آیات و روایات به همراه معارف عقلی است. معارف عقلی چه می‌گوید؟ می‌گوید: "آقا شما باید به قدرت برسید، توانمند بشوید، باید به یک جبهه برسید، باید به کمال برسید." آیات و روایات هم همین را تأیید می‌کنند. اگر هم آیات و روایاتی بود که این را تأیید نکرد (البته محکمات آیات این را تأیید می‌کند، قرآن تأیید می‌کند)، اگر روایاتی بود که این را تأیید نکرد، امام راحل ما کنار می‌گذارند.

از روایت شروع می‌کنند، از مبهم‌ترین روایات. چون به بنده خیلی در مشهد چندین بار در این مدت، خصوصاً در چند روزی که ما مشهد بودیم، شاید اگر بگویم هفت هشت نفر تا به حال با ما مواجه شدند که گفتند: "آقا در مورد اینها صحبت کنید، در مورد اینها حرف بزنید! به اسم امام زمان علیه انقلاب!" نمی‌شود کسی با اسم امام زمان علیه انقلاب بشود. این دغل‌بازی دروغ است، این نفهمی است. توجه کردید؟ هندسه ظهور این است. اگر به این نکته توجه نکنیم، وقت می‌آید می‌گوید: "اصلاً ظهور این است که بنشین کنار، بگذار تیکه‌پاره کنند تا آقامان بیایند." ان‌شاءالله. از اول اگر بنا بود که حضرت با یک قدرت‌نمایی اعجاب‌انگیزی و اعجازآمیزی و اینها بیایند، اصلاً نیازی نبود که از غیبت خارج شوند. جبهه مؤمنین باید به این استحکام و به این قدرت برسد.

حالا این وقتی شد نکته اصلی، فراوانی هم دارد که باید به آن بپردازیم. سؤال این است که آیا امروز ما به این حد از استحکام رسیده‌ایم یا خیر؟ نمی‌خواهیم تطبیق بدهیم و بگوییم شرایط ما الان لزوماً شرایط ظهور است؛ ولی می‌خواهیم بگوییم که آیا شرایط ما شرایط موافق با ظهور لااقل هست یا نیست؟ یعنی به سمت ظهور داریم حرکت می‌کنیم یا داریم از ظهور دور می‌شویم؟ چون برخی از این آقایان (حضرات، من خصوصاً در این جلسه دوست دارم به اینها خیلی اشاره بکنم چون به نظرم مهم است) اینها یک جوری ترسیم می‌کنند که انگار جمهوری اسلامی باید ما را از ظهور دور کرده باشد. چهار تا بچه مسلمان خوب شیعه هم داشتیم، همانها را هم تلف کرد. چهار تا آدم خوب… من شنیدم این حرف‌ها را که مثلاً: "بهترین‌هامان رفتند سوریه کشته شدند برای بشار اسد. پاسدارهامان، بسیجی‌هامان، اینها بهترین‌های ما بودند. جمهوری اسلامی اینها را به باد داد." حالا همین که اینها جزء بهترین‌ها می‌دانند باز خودش خوب است. یعنی هزار تا تناقض پیدا می‌شود که به هر حال جای فکر زیاد دارد.

نکته این است که ما داریم در فرایند ظهور حرکت می‌کنیم. فرایند ظهور یعنی من که حالا داریم نزدیک می‌شویم یا نه؟ اصل تو فرایند ظهور داریم حرکت می‌کنیم یا نه؟ فرایند ظهور، فرایند استحکام، استقامت و قدرت پیدا کردن جبهه مؤمنین است. حالا شما ببینید ما در این فرایند هستیم یا نیستیم؟ داده‌های بسیار واضحی داریم. از این قوی‌تر که یک مملکتی بدون رهبرش، بدون فرماندهانش، در شدیدترین اوضاع تنگنای معیشتی، گرفتاری اقتصادی، با سنگین‌ترین حجم توطئه و فتنه‌های داخلی و خارجی، بقا پیدا می‌کند، ابرقدرت اول و دوم هوایی دنیا را زمین‌گیر می‌کند، چند تا رژیم دست‌نشانده دور و بر خودش را مهار می‌کند، در جبهه دشمن تفرقه می‌اندازد، آنها را به جان هم می‌اندازد، آمریکا را با ناتو درگیر می‌کند، مناسبات جدید اقتصادی برای دنیا تعریف می‌کند و به تعبیری دنیا را تحریم می‌کند، کی؟ شیعه! تا کی جبهه حق؟ در کل تاریخ یک همچین موقعیتی از جهت قدرت و استحکام ابداً تا به حال نداشته است. مناسباتش، مناسبات آخرالزمانی است. فرایندش، فرایندی است که ما را بشارت می‌دهد به نزدیکی ظهور.

حالا بقیه مؤلفه‌ها را کنارش می‌شود نشست و دانه دانه بحث کرد: آیات، روایات، نقشه‌ها، افرادی مثل سفیانی، مثل خراسانی. ولی اصل آن قضیه که باید فهم شود که این هندسه ظهور است، این مطلب است که بتواند از جان امام محافظت کند، منطقه حاکمیت امام را پاکسازی کند و بتواند شرایطی فراهم کند که امام دستور بدهد و اجرا شود. یارانی، اعوانی، انصاری، قوه‌ای برای امام زمان تعریف بکند و فراهم بکند. ما امروز این را داریم می‌بینیم. به لطف خدا این شرایط خیلی رنگ و بوی این را دارد که ما می‌توانیم بسترساز و زمینه‌ساز باشیم. امسال یا هفته دیگر یا شش ماه دیگر یا پنج سال دیگر است؟ اینها را نمی‌دانیم؛ ولی از همین جنس، از همین جنس مردمان می‌خواهد ظهور امام زمان. زُبر الحدید می‌خواهد. مردم شکست‌ناپذیر می‌خواهد. مردم نفوذناپذیر می‌خواهد. مردمی که متأثر از هیچ عامل خارجی و هیچ انگیزه‌سازی و هرزه‌پروری داخلی منافقانه نمی‌شوند. این جنس آدم‌ها را می‌خواهد.

حالا درست، ما در موضع‌گیری‌هایی که از مردم دنیا داریم می‌بینیم، خیلی می‌بینیم که حتی خود غربی‌ها، خود آمریکایی‌ها، دارند می‌گویند که حمایت می‌کنند از ما. و از این طرف هم می‌بینیم حالا کسانی که یک مقداری انگار "اوکی" نبود، نفاقی توی دلشان بود، حالا به قول شما دارم فاصله بیشتری می‌گیرند. عصر ابتلا قرار گرفتیم و دیگر قرار است این جامعه انگار به آن دوگانگی حق و باطل برسد.

بله، ببینید از سنت‌های الهی که در مسیر پیشرفت جوامع شکل می‌گیرد، یکیش این است که اول در مورد پیشرفت جوامع بگویم. ببینید دوران ظهور، دوران بلوغ انسانیت، دوران بلوغ جامعه است. جامعه به اوج رشد خودش می‌رسد. یک بلوغ انسان داریم، یک بلوغ مثلاً مجموعه‌ای از افراد داریم، یک بلوغ زندگی جمعی تمام بشریت داریم. آن دورانی که دوران کمال بشریت و دوران کمال زندگی بشری در عالم دنیاست، اسمش را می‌گذاریم دوران ظهور. این یک اقتضائاتی دارد. یکیش این است که کامل حق و باطل از هم تفکیک و متمایز می‌شود؛ جدا روبروی هم قرار می‌گیرند. و البته حق آنقدر قدرت دارد که می‌تواند در برابر باطل یک جبهه مجزایی باشد و خود را در برابر آسیب‌های باطل حفظ بکند، بلکه آنقدر قدرت دارد که می‌تواند توی سر باطل بکوبد و باطل را محو بکند. "جاء الحق و زهق الباطل." این می‌شود شرایط ظهور امام.

یک اصطلاح که برایش داریم، اصطلاح "تمییز" است؛ سنت تمییز. یعنی متمایز شدن خبیث و طیب از همدیگر. یک سنت دیگر هم که داریم، سنت "تمحیص" با "ح" جیمی و "ص" صاد است. این پاکسازی، یک بخشش توی تفکیک اینها از همدیگر است. مثلاً مواد ارزشمندی که توی سطل زباله پیدا می‌شود، خب این توی پاکسازی اول خودش. این چیزهایی که اساساً هیچ کاربردی ندارد و زباله و فضولات محض است، این را جدا می‌کنند. چیزهایی که قابل بازیابی و مثلاً بازآفرینی و اینهاست، جدا می‌کنند. بعد دوباره توی آنها دسته‌بندی صورت می‌گیرد. بعضی‌اش مثلاً دوباره می‌رود برای بازیافت و در فرایند بازیافت کاربرد دارد. بعضی‌اش هم نه، مثلاً یک تکه گوشواره افتاده توی زباله. این بازیافت نمی‌خواهد. این خودش یک چیز ارزشمند است. آنی هم که دارد این سطل زباله را هم می‌زند، دنبال همین می‌گردد. می‌داند تو یک سطل زباله، یک چیز ارزشمند هم حالا عمداً یا سهواً، به هر کیفیتی پیدا می‌شود که خودش به خودی خود ارزشمند است. گاهی هم مثلاً یک گوشواره‌ای افتاده، ولی آلوده شده از آن کثافات و از آن مثلاً آلودگی‌هایی که توی ظرف زباله بوده. این هم آلوده شده. این با یک شستشو یا گاهی با زدن یک سری مواد شوینده پاک می‌شود. این را بهش می‌گویند پاکسازی. این را بهش می‌گویند تمحیص.

یک "تمییز" داریم: جبهه حق و باطل از هم جدا می‌شود. یک "تمحیص" داریم که همان‌هایی که در جبهه حقند، پاکسازی می‌شوند. این گرد و غبارها و آلودگی‌ها از قلبشان، از فکرشان کنار می‌رود. علاقه‌مندی‌هایی داشتند که ریشه‌دار بوده، ولی این تراکم شبهات و فتنه‌انگیزی‌ها و اینها آمده و خوابانده این آتش را زیر این حجم مثلاً آلودگی مانند. دیدید در شهادت رهبر انقلاب، بنده یک پیامی را زیاد می‌دیدم. برخی برای بنده می‌فرستادند که: "ما اصلاً فکر نمی‌کردیم که انقدر آقا را دوست داشته باشیم. فکر نمی‌کردیم یک روزی که آقا نباشد، انقدر برایش گریه کنیم." افرادی که مثلاً شاید به حسب ظاهر خیلی هم تیپشان شبیه تیپ امثال بنده نباشد. این همان ایمان‌های نهفته‌ای است که با یک پاکسازی، با یک تلنگر خود را نشان می‌دهد.

از آنور افرادی هم هستند که اتفاقاً ظاهر شیکی دارند. یک چیزهایی هم پیدا می‌شود که وقتی توی این زباله‌ها یا حتی جاهای ارزشمند (مثل این تراول‌های قلابی که در بازار داد و ستد می‌شود)، ولی وقتی می‌آورند زیر اسکنر، وقتی می‌گذارند روی محک، می‌بینند این فقط شکل شبیه اسکناس است، فاقد ارزش. هیچ ربطی به بانک مرکزی ندارد. بانک مرکزی این را گردن نمی‌گیرد، این را چاپ نکرده، بارکد ندارد. دقت می‌کنید؟ آن هولوگرامش را ندارد. ایام تمییز و تمحیص همچین روزگاری است که حالا شما تعبیر کردید به ایام ابتلا و سنت ابتلا که افرادی‌اند با ظاهر موجه. پنجاه ساله مثلاً روضه‌خوان داریم. دیگر می‌بینیم 50 ساله دارد روضه مظلومیت و قیام امام حسین را می‌خواند. در شرایطی که دقیقاً یک طرف موقعیت مثل یزید است، یک طرف موقعیت مثل امام حسین. مثلی لایبایع، و مثله که امام حسین برای همیشه تاریخ فرموده است. نه یزید را مثل یزید می‌فهمد، نه حسین را مثل حسین می‌فهمد. نه در آن بستر انتخاب می‌کند با کیاچه کسانی باشد. همان چیزی که این ابلهان مثل یزید دیکته می‌کنند و می‌خواهند، این هم همان را دارد. سکوت کرده، به رو نمی آورد، حرفی نمی‌زند، واکنشی ندارد. "آقا تو 50 سال روضه‌خوانی! 50 ساله منبری! تو این همه از حق و باطل و خدا و قرآن و واقعاً نمی‌توانی تشخیص دهی؟ قرآن آتش‌زدن، مسجد آتش‌زدن، حسینیه آتش‌زدن! همینقدر نمی‌توانی واکنش نشان دهی؟ از قرآن دفاع کنی؟"

آنقدر قضیه واضح است. بعد در دنیا شما می‌بینید، طرف دائم‌الخمر بوده، زن‌باز بوده، چه می‌دانم بلاگر بوده، هزار قلم آلودگی داشته، یکهو وجدانش و فطرتش واکنش نشان می‌دهد، تکان می‌خورد، شروع می‌کند به دفاع کردن. یک کلیپی می‌دیدم از بهترین شبکه‌های آمریکایی بود که یک خانم آمریکایی داشت روبروی دو تا ایرانی ساکن غرب (که سلطنت‌طلب بودند) حرف می‌زد. آنها علیه جمهوری اسلامی و ایران می‌گفتند. این خانم آمریکایی وایساده بود از ایران دفاع می‌کرد، روبروی آنها. صحنه‌های عجیب آخرالزمانی آدم می‌بیند.

اینی که با خرج جمهوری اسلامی درس خوانده، دانشگاه رفته، دکتر شده، بورسیه شده، خارج رفته، وایساده و حرف می‌زند در برابر کسی که این با پول ترامپ بزرگ شده، با پول‌های قمار و غارت کشورهای کوچک دنیا خرج تحصیلش تأمین شده، بالا آمده، دکتر شده. این با آن نان‌هایی که خورده وایساده روبروی این کسی که نان جمهوری اسلامی را خورده، بیت المال مسلمین را خورده، دارد از جمهوری اسلامی دفاع می‌کند. اینها صحنه‌های آخرالزمان است دیگر. این جابجایی. این می‌شود سنت تمییز و تمحیص.

یک اتفاقی که این وسط می‌افتد، همان بدل‌هایی که ظاهر موجه دارند، خودشان را نشان می‌دهند. این می‌شود قضیه نفاق. در فتنه‌های آخرالزمان به ما گفتند که از این فتنه‌ها هراس نداشته باشید. چرا؟ فرمود: "لاتکره الفتن"؛ از این فتنه‌های آخرالزمان بدتان نیاید. "فإنهما توبیر المنافقین"؛ این منافقین را نشان می‌دهد، منافقین را از بین می‌برد، رسواشان می‌کند. چون این دو تا خط دارد از هم کامل جدا می‌شود. منافقین آن وسط‌بازان دیگرند. وسط لحاف! قیافه‌شان شبیه اینهاست. دلشان شبیه آن دل‌های آمریکایی، صورت‌ها صورت‌های انقلابی، چهره‌ها چهره‌های موجه در تراز مسئولین جمهوری اسلامی، قلب‌ها قلب‌های ابلهانه و ترامپی و صهیونیستی و اینها. اینها وقتی دارند از همدیگر تفکیک می‌شوند، دیگر آن وسط جا برای اینها نمی‌ماند. یک جایی باید خودشان را مشخص کنند. این می‌شود که منافقین این وسط جبهه‌شان منهدم می‌شود و منهدم می‌شود که این خودش جزو نشانه‌های ظهور و وقایع آخرالزمان است.

آینده ایران و شیعیان پس از این جنگ چگونه است؟ خطراتی که ممکن است برایمان داشته باشد، از باب حالا مثلاً اره شدن یا مثلاً اینکه فیلم فکر می‌کنم الآن دارم حساب کتاب می‌کنند که چقدر پول می‌توانیم از تنگه هرمز در بیاوریم. و اینکه آن هدفمان انگار از آن هدف الهی خارج بشود. خطراتی که برایمان دارد یا جایگاهی که داریم در آینده چه می‌شود؟

ببینید کارهای خدا خیلی قشنگ است. خیلی خدا جای خودش است. یعنی واقعاً هیچ‌کس جز خودش خدایی بلد نیست. خودش لیاقت خدایی را ندارد. ببینید یک کَم جبهه مؤمنی در فشار قرار می‌گیرد، خدای متعال می‌آید یکهو یک گشایش ایجاد می‌کند. یکهو یک کَم باز توی این گشایشه، یک کَم فروکش می‌کند جبهه مؤمنی. یک کَم مثلاً از آن هیجان و از آن اضطراب و از آن اضطرار خارج می‌شود، دوباره یک دری از شر به روی اینها باز می‌شود. قشنگ در این چهل روزی که گذراندیم یک نگاه بکنید: روز اول، التهاب مردم، آن بی‌تابی مردم، بی‌قراری مردم، نگرانی مردم. نه رهبر دارند، نه فرمانده دارند. چند رده فرمانده نظامی خورد. آن حس و حالی که مردم کف خیابان داشتند. اضطرابی که دارند، استرسی که دارند. حتی از معرفی رهبر بعدی هراس داشتند. "چطور؟ نکند مثلاً الان ایشان اسمش اعلام بشود، بزنندش! فلان!" از همان هراسه مجلس خبرگان یک تکان حسابی می‌دهد که: "زود رهبر بعدی را انتخاب کنید!" یعنی یک اتفاقاتی افتاد. یادتان هست دیگر؟ بعضی مصاحبه‌هایی کردند و حرف‌هایی زدند که ما با همدیگر اینجا گفتگو داشتیم در این مورد. یکهو یک فشاری آورد و خبرگان را به خط کرد و به تکاپو انداخت و اینها که: "رهبر بعدی سریع!" و آن زمینه، آن استرس باعث شد که مردم زود اقبال نشان دادند نسبت به رهبر بعدی و خیلی خوشحال شدند و آرامش پیدا کردند.

بعد خدا یک کمی باز در این روال نگه می‌دارد. باز مثلاً یک طرف دیگر یک قضیه‌ای پیش می‌آید. بعد یک کمی مثلاً آرامش ایجاد می‌شود. یعنی آن استرس به اوج می‌رسد، به یک لبه اطمینانی می‌رسد، بعد یک پیروزی‌هایی همینجور پشت سر هم شروع می‌شود. مثل همین قضایایی که الان دارد رخ می‌دهد. این داستان جنگنده‌ها و خلبان‌ها و فلان. از یک طرف استرس‌ها به اوج می‌رسد. ترامپ می‌آید تهدید می‌کند: "من تأسیسات را می‌زنم، کشورتان را به عصر حجر برمی‌گردانم." یکهو مردم یک اضطرابی دوباره پیدا می‌کنند. "آقا چی می‌شود؟ برق؟ برق؟ تکنولوژی؟ فلان و اینها." یکهو خدا می‌آید همینجور شروع می‌کند می‌باراند بر سر ملت رحمت را که: "آقا چند تا راه را توی دو سه روز از این جنگنده‌ها و هواگردهای آمریکا را زدند." من امروز می‌خواندم. 500 میلیون دلار فقط در همین دو روز، سر همین قضیه خلبان‌ها و اینها، خسارت به آمریکا وارد شد. یک آرامش این شکلی می‌دهد. یک شوری ایجاد می‌شود. تحقیرش می‌کند. دوباره روال قضیه این است. دوباره از یک جای دیگر یک فتنه‌ای می‌شود. یعنی باز باید آماده باشیم یک چک محکمی از دشمن، یک جای دیگری بخوریم. دوباره آن چک را می‌خوریم، دوباره به التها می‌افتیم، به اضطراب می‌افتیم، یک تکانی می‌خوریم، استغاثه‌مان بلند می‌شود. این نماز استغاثه‌هایی که دو سه روز خوب کار می‌کند، دوباره آخر هفته می‌شود، کفگیر ته دیگ می‌خورد، دوباره باب می‌شود. خدا اینجوری دارد مدیریت می‌کند.

خیلی حرفه‌ای. شما می‌بینید در جنگ بدر اینها هیچی ندارند. همه آن لشکر قریش با همه امکاناتش می‌آید. با مثلاً دلاوری امیرالمؤمنین (علیه السلام)، یکی دو نفر فرمانده سپاه پیغمبر، پدر اینها را در جنگ بدر درمی‌آورد. بعد می‌آید در جنگ حنین اینها قشنگ گردن‌ها کلفت شده. باد به غبغب انداخته‌اند: "نوک ما بدر و احد را گذراندیم و خیلی شاخیم و اینها." یک قبیله هوازن، قبیله کوچک، پدر سپاه پیغمبر را درمی‌آورد. همین‌هایی که بدر را گذراندند، در حنین که می‌آیند متلاشی می‌شوند. دوباره کار بیخ پیدا می‌کند. همه چیز دارد تمام می‌شود. ده نفر سپاه پیغمبر می‌ماند در حنین. این ده نفر کار را جمع می‌کند. این هوازن را شکست می‌دهند. دوباره برمی‌گردند. این می‌خواهم بگویم خدا خیلی بالا و پایین می‌برد ما را. این نوسانات طبیعی است. خودش هم بلد است. یعنی یک کاری می‌کند که جانت به لبت بیاید. یک ناله مشتی می‌زنی. بعد دوباره یک کمی اطمینان بهت می‌دهد. دوباره داری باد برت بالای سرت می‌گیرد.

یک روایت خیلی جالبی دارد. پیغمبر یک شتری داشتند خیلی شتر چابکی بود. بعد خب پیغمبر مسابقه می‌گذاشتند بین مردم. چیزهایی که به رزم مرتبط بود، اسب‌سواری و تیراندازی و اینها. می‌دانید که اینها حتی شرط‌بندی و اینها هم اشکال ندارد. حتی پیغمبر خودشان در مسابقه شرکت می‌کردند. مسابقه تیراندازی می‌گذاشتند. خودشان وامی‌ایستادند داور قضیه، خودشان جایزه می‌دادند. فرهنگ می‌شود بین مردم. مسابقه شترسواری گذاشته بودند. خود پیغمبر در مسابقه شرکت می‌کردند. شتر پیغمبر خیلی چابک بود، معمولاً غلبه می‌کرد. می‌خواهم بگویم این روایت خیلی درس‌آموز تربیتی و معارفی دارد. یک بار دیدم شتر پیغمبر را یک شتر معمولی شکست داد. پرسیدند: "آن جلوتر رفت! چطوری؟ شما؟" پیامبر فرمودند: "این شتر من مغرور شده بود. فهمیده بود در هر مسابقه‌ای که غلبه می‌کند. خدا خواستیم باد غبغبش را بخواباند. این بود که باز هم شکست خورد." یعنی خدا حتی برای شتر هم برنامه‌ریزی تربیتی دارد. دقت می‌کنید؟ دیگر سر جای خودش، رزمنده که دیگر سر جای خودش. حواسش هست که شترم مغرور نشود. ما هم همینیم دیگر.

در آن قضایای بعد شهادت حاج قاسم، زدیم پایگاه آمریکایی‌ها را ترکاندیم. بعدش خودمان هم زدیم هواپیمای اوکراینی خودمان را ترکاندیم. بعد گفته می‌شد برای اولین بار بعد جنگ جهانی یک نفر جرئت کرد به پایگاه نظامی آمریکا حمله کند. یادتان هست؟ فرمانده‌ها خیلی باید با صدای کلفتی این حرف را می‌زدند. بعد دیگر بنده خدا شهید حاجی‌زاده آمد با یک گردن کجی گفت: "من گردن می‌گیرم و گردنم از مو باریک‌تر است." و این را خودمان کردیم. بعد چند سال خدا تبرئه کرد. آن دادگاه کانادا آمد گفت که: "این مقصر اوکراینی‌ها بودند، ایرانی‌ها نبودند."

خدا خیلی این بالا و پایین می‌کند. قشنگ است. باید خودمان را بسپاریم به خدا. یعنی اعتماد کنیم. مسئله این است که ناامید نشویم. البته از آنور هم مغرور نشویم. یک بخشش هم دست ما نیست. ضعیفیم. بهار این پیروزی‌ها در تاریخ نصیب کسی نشده. دیگر آقا مزه می‌دهد. تعارف که ندارد. وقتی شما می‌بینی عشایرت وایساده دارد هواپیمای آمریکایی و بالگرد آمریکایی را تحقیر می‌کند، کیف خودش می‌کند. ملتم کیف می‌کنند. قاضی و علامه طباطبایی که نیستند. بندگان خدا بالاخره برای اولین بار افتاده، دیشب زد ترکاند. یعنی ملت تا دیشب داشتند کیف می‌کردند که "چه بلایی سر آمریکا درآوردیم؟" خودم یک دانه دوباره هواپیما ترکاندند. دوباره صبح هم یک دانه از آنها جنگنده ترکاندند. اینجاست که می‌فهمند.

این ادامه دارد، این بازی تا آن وقتی که بالاخره به یک نقطه اطمینانی برسیم و کامل پاکسازی شویم. آن همان تمحیص است. همین پاکسازی بشویم. دیگر این غیریت و این منیت و این خودبینی و اینها هیچی نماند. آنقدر این ماست را توی این کیسه بالا و پایین کنیم که هیچی نماند. این را باید به دست ربوبیت خدا بسپاریم خودمان را. آرام‌آرام پیش برویم.

در مورد آینده خودمان، جایگاه خودمان صحبت کردیم. در مورد آینده حالا جبهه مقابل، جبهه دشمن. در روایاتی را در آخرالزمان داریم در مورد مقدمه آشوب‌های توی آمریکا. آیا همین وقایع است؟ اصلاً این نوع تطبیق درست است، روم به آمریکا؟ یا خیر؟ نظر شما چیست؟

ببینید اینکه رومی که در روایات گفته شده، خب موقعیت جغرافیایی دارند به ما می‌دهند دیگر. یعنی لوکیشن دارد می‌دهد معصوم. حالا آن لوکیشن گاهی قابل ارزیابی دقیق هست و دستگاه فکری حدودی فهم می‌شود. مثلاً گاهی می‌فهمیم که قومی از مشرق قیام می‌کنند. خب، حالا این مشرق، مشرق عراق است؟ مشرق مدینه است که حضرت فرمودند؟ مشرق مشرق عراق و مدینه می‌شود دیگر. اهل بیت آنجاها بودند، عربستان بودند یا عراق. این مشرق حالا از کجاها شروع می‌شود؟ از ایران شروع می‌شود تا افغانستان و پاکستان و تا مالزی و اندونزی و تا ژاپن و چین و کره و اینها همه می‌شود مشرق. حالا این قومی که از مشرق قیام می‌کنند کجایند؟ از ایران تا ژاپن و کره، همش می‌شود مشرق. گاهی اینجوری لوکیشن می‌دهند.

بعد البته باز می‌آید در یک روایت دیگر می‌فرماید که: "اینها یک قومی‌اند از قم." از قم قیام می‌کنند. در یک روایت دیگر می‌فرماید: "از خراسان قیام می‌کنند." در بعضی روایات دیگر مردم فارس را خیلی بهشان ضریب می‌دهند و برجسته می‌کنند. یمنی‌ها که خب یمن البته شرق مشرق است. آن موقعیت جغرافیایی. خدمت شما عرض کنم که این یک جور لوکیشن دادن در روایات است که البته حالا یک بحثی هم هست که اساساً با این روایت چکار باید کرد. خاصیتش این است که ما مفصل جاهای دیگر در مورد این بحث کردیم و الان وقتی هم نمی‌گیرم. بعضی وقت‌ها هم خاص‌تر لوکیشن می‌دهند. حالا مثلاً همین روم یا ترک. ترک در زبان روایی و در واقع از جهت تاریخ ادبیات، یعنی تاریخ لغت، این لغت در آن دوران برای همین چشم بادامی‌های مشرقی استفاده می‌شد که حالا از مجموعه این کشورهای مغولستان و ازبکستان و اینها تا خود چین و کره و اینها همشون عنوان ترک بهشان صادق است. حتی به همین روسیه و اینها، شوروی و اینها عنوان ترک صادق است. خب گاهی یک قومی را با کیفیت معرفی کرده‌اند که اینها جزو اقوام مهم در آخرالزمان‌اند. "قوم..."

یک طرف هم روم را معرفی کرده‌اند. خب یک مشرق داریم، یک ترک داریم، یک روم داریم. قاعدتاً روم با توجه به اینکه موقعیت جغرافیایی رومیان در آن دوره‌ای که معصوم فرمود، همان منطقه اروپا، جنوب اروپا می‌شود. ایتالیا و اسپانیا و اینها، انگلیس و لندن و اینها. این مجموعه می‌شود روم. و می‌دانید که آمریکا را هم همین انگلیسی‌ها کشف کردند دیگر. نژاد اینها همان نژاد رومی است. یعنی نه نژاد مشرقی است، نژاد آمریکایی و کانادایی‌ها. نه نژاد ترک است. سه تا نژاد در واقع می‌شود. یکی مشرقی‌ها می‌شوند که همین خاورمیانه خودمان می‌شود. یکی ترک‌ها می‌شوند که خاور دور می‌شود. یک کمی رومی‌ها که حالا آمریکایی‌ها را به حسب همان نژاد (چون آن موقع که معصوم فرمودند، ما جایی به نام قاره آمریکا نداشتیم و همین مردم روم یعنی اروپایی‌ها رفتند آنجا را فتح کردند و از همین نژاد) عملاً تمام اینها را می‌شود بهشان گفت رومی. حالا به عنوان کد خاص هم فرمودند که در آخرالزمان "حرج و رج" در روم.

بر اساس آن هندسه‌ای که عرض کردم خدمتتان. هندسه‌ای که عرض کردم، آخرالزمان یک سنت‌هایی دارد، روالی دارد. با معارف عقلی یک بخشی از قضیه این است که جبهه باطل هم باید در موقعیت آسیب‌پذیری قرار بگیرد. همانجور که جبهه حق در موقعیت شکست‌ناپذیری، قدرت و استحکام و آسیب زدن به جبهه مقابل است، جبهه باطل هم به اوج آسیب‌پذیری خودش می‌رسد. این آسیب‌پذیری ابعادی دارد. یک بخشش در خود تشدد و تفرقه‌ای است که در جبهه باطل شکل می‌گیرد. اساساً ظهور یعنی ظهور حقیقت. ظهور یعنی ظهور حقیقت. یعنی قرار است که این صورت ظاهری که یک لایه حجابی درست کرده جلو چشم ما و یک فهم غلطی از عالم به ما داده، این برطرف بشود. دوران ظهور امام، ظهور باطن است. باطن دنیا، باطن این زندگی‌ها، باطن افراد خود را نشان می‌دهد. آدم‌ها واقعیت خود را نشان می‌دهند. دنیا و زندگی واقعیت خود را نشان می‌دهد.

یکی از چیزهایی هم که واقعیت دارد، عدم اتحاد جبهه کفر و تفرقه واقعی آنهاست. در سوره مبارکه حشر می‌فرماید: "تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتی." اتحاد اینها واقعیت ندارد. بهش می‌گویند اتحادیه اروپا. این دروغ است. یک دروغ بزرگ. برای همین با این قاعده، یکی از قواعد ظهور امام زمان این است که این اتحادیه باید نشان بدهد که افتراقیه است، اتحادیه نیست. ما چیزی به اسم اتحادیه اروپا نداریم. این اشتراک اینها در ناتو و این سازمان‌های بین‌المللی و اینها یک دروغ است. این یک سر خالی‌بندی حرفه‌ای است و خدای متعال این را رسوا می‌کند. این جزو شروط آخرالزمان است. این حقیقت افشا می‌شود. این الان در این قضایا شروع شده. این خیلی دلگرم‌کننده است که کم‌کم دارد معلوم می‌شود که اینها هیچ اتحاد واقعی ندارند. اینها همش اگر اتحادی بوده، چون مثل یک دسته گرگ بودند که می‌رفتند یک جا می‌زدند و بعد این را تقسیم می‌کردند و با همدیگر می‌خوردند. الان یک جور شده که می‌بینند که آقا تا قبلش فقط کندن و بردن و خوردن و اینها بود، الان هزینه دارد. این دیگر مثل آن گله گوسفندان نیست که برویم بکنیم و بخوریم و فلان. اینجا ونزوئلا نیست، اینجا افغانستان نیست، اینجا چه می‌دانم عراق نیست، اینجا کوبا نیست، اینجا شیلی نیست. این همه که خوردیم و تقسیم کردیم و بردیم و اینها اینجا، با آنجاها فرق می‌کند. یک تنگه هرمز را دارد می‌بندد. ما را تحریم می‌کند، فلج‌مان می‌کند. سوخت به ما نمی‌رسد. آذوقه... اینها ریخته اینها را به هم. آن تفرقه باطنی واقعی‌شان دارد افشا می‌شود.

این ان‌شاءالله وسیع‌تر خواهد شد. آن چیزی که در "حرج و رج" در روم بشارت داده‌اند، کارش عمیق‌تر از اینهاست. چالش اینها با همدیگر جدی‌تر است. یعنی وضع دشمن‌مان که فرمودی چطور می‌شود؟ دشمن‌مان در موقعیت هزیمت قرار می‌گیرد، در موقعیت سستی و شکست‌پذیری قرار می‌گیرد. یک کدهای خاص‌تر هم داده‌اند. مثل داستان قرقیسیا که در جنگ قرقیسیا، در این منطقه‌ای که در واقع تقاطع ترکیه و سوریه و عراق است (آنجا می‌شود قرقیسیا)، یک چیزی نمایان می‌شود در آخرالزمان. به تعبیر گنج. حالا این چه گنجی است؟ نفت؟ پتاس؟ چه می‌دانم طلا؟ چی است؟ این آنجا نمایان می‌شود. سه تا جبهه با همدیگر درگیر می‌شوند که یکی‌اش البته سفیانی است. یکی‌اش روم است. یکی‌اش هم ترک است. و آنجا گفته‌اند که روایت فرموده صد هزار کشته در یک روز می‌دهند. یک روز! فکر صد هزار کشته نظامی! که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: "یک دانه شیعه هم نباشد، صد هزار تا خواهند کشت." و اگر این نباشد، شماها را می‌بلعد. سپاه دشمنان همدیگر را کامل به اوج ضعف می‌رسانند. این بار فشار از روی شماها برداشته می‌شود. یک همچین مژده‌هایی به ما داده‌اند.

اینها همه را باید توی آن قالب، آن قاعده دید که این استقامت مردم باعث می‌شود که جریان حق ضربه‌ناپذیر می‌شود. یک توده محکمی را شکل می‌دهد. این توده محکم هرکه بهش مشت می‌زند، استخوانش آن توی موزه ضعف و انهدام و شکست و اینها واقع می‌شود که خود را نشان می‌دهد دیگر. دعوا با آنها، درگیری‌هایشان، منافعشان تأمین نمی‌شود. یکدل نمی‌شوند. چون می‌بینند که یک سره نیست که بکنند و ببرند، با همدیگر درگیر می‌شوند. این یک بخش زیادی کار شما را راحت می‌کند. این جزو بشارت‌های بعدی ماست که مردم خوبی به اینها توجه داشته باشند. این استقامت، اگر ان‌شاءالله ادامه داشته باشد، ان‌شاءالله به عنایت الهی، بر اساس این قاعده، به زودی خواهیم دید که جریان مقابله با جبهه مقابل ما کم‌کم شروع می‌کند از توی خودش وا رفتن.

حالا خود آمریکا به شدت در معرض تنش، حتی در معرض تجزیه است با این قضایایی که در پیش داریم. آبان ماه انتخابات کنگره است. قاعده بر این بوده که هر وقت دولتی مستقر بوده، کنگره را باخته است. تقریباً نود درصد، نود و پنج درصد این شکلی بوده، مگر موارد نادرتری. بدون این جنگ هم ترامپ قطعاً می‌باخت کنگره را. با این جنگ این احتمال به نود و نه درصد رسیده. یعنی به صورت قطعی اگر این جنگ با همین روال ادامه پیدا کند، ان‌شاءالله به عنایت الهی، قطعاً ما شکست ترامپ را خواهیم داشت. خود جام جهانی که دو ماه دیگر داریم، این وضعیت اگر ادامه پیدا کند، جام جهانی را نمی‌توانند برگزار کنند. یک رسوایی بین‌المللی، آبروریزی! این آبروریزی آمریکا را در موزه ضعف و شکست قرار می‌دهد. هیمنه ابرقدرتی‌اش را می‌شکند. زبان بقیه را بهش دراز می‌کند. در قضیه آبان ماه دیگر ما ان‌شاءالله باید منتظر یک گسست جدی در آمریکا باشیم و ان‌شاءالله منتظر تجزیه آمریکا از درون. بعد دیگر بقیه قضایا برای کل روم، ان‌شاءالله کل اروپا و آمریکا.

ولایت سفیانی صحبت کردیم. آیا ممکن است که خروج آمریکا از منطقه سریع‌تر اتفاق بیفتد؟ و مقدمات خروج سفیانی؟ یعنی انگار یک خلأ قدرت اینجا شکل بگیرد در کشورهای عربی که باعث بشود فردی به نام حالا سفیانی خروج بکند که چه بسا حالا از غرب می‌آید و نمی‌دانم رنگ فلانه... خود ترامپ در حالی که حالا بحث نخ وجود دارد. نیامدن ترامپ اتفاق نیفتاده است؟

بله، اینجا چند تا نکته هست. یکی: در مورد خود سفیانی که اصلاً قواره سفیانی در روایات ما چیست. یک کمی تحلیل سیاسی-تمدنی نسبت به شرایطی که الان وجود دارد. من این تحلیل سیاسی-تمدنی را عرض می‌کنم، بعد ببینیم چقدر همخوانی دارد با قضیه موجود. تجربه تاریخی ما نشان داده، مخصوصاً این جنگ نشان داده که دشمن ما مستقیم با ما نمی‌تواند بجنگد. مخصوصاً ایران، حریف ما نیست. چون اساساً المان‌ها، مؤلفه‌ها، نشانه‌ها، نمادهایی که در برابر ما بلند می‌کند، نه جاذبه‌ای دارد، نه کششی دارد، نه می‌تواند کسی را به تردید بیندازد و همسو کند با خودش. بلکه برعکس، باعث یک جبهه واحده‌ای می‌شود. عراق، سوریه و پاکستان و آن شیعیان هندوستان، بحرین و چه می‌دانم، همه اینها شدند یک تیم. وقتی آمریکا می‌آید وسط با پرچم مشخص اسرائیل می‌آید وسط، نمی‌تواند تحمیل کند به این جبهه. بلکه برعکس می‌شود، یک اتحاد هم ایجاد می‌کند، آسیب می‌زند. لذا به نظر می‌رسد که اینها راه حلی جز این ندارند که باید از درون ایران این ساختار را به هم بریزند.

همین را هم همیشه دیده‌ایم. یعنی تمام طراحی و برنامه‌ریزی او به این بوده که یک پیوستی داشته که از درون حاکمیت فلان طیف این کار را می‌کند. می‌گوید: "من از بیرون نمی‌توانم کاری بکنم. من با جنگنده نمی‌توانم. من چهار تا را می‌زنم، ترور می‌کنم، می‌کشم، چند تا مرکز نظامی را خراب می‌کنم. اما چه کسی می‌خواهد اینها را دست بگیرد؟ صدا و سیما؟ چه کسی می‌خواهد برود؟ من زمینی بخواهم بیایم؟ زمینی می‌توانم بیایم؟" شرایطش را دارم. اقدام هم می‌خواهد بکند؟ از همین الان که اقدام نظامی نکرده، این همه افسر نظامی او به چالش خوردند. با آنها مجبور شدند همه را اخراج بکنند. و این تنشی که در نیروی دریایی و نیروی زمینی و نیروی هوایی آمریکایی شکل گرفته، خودش بیشتر دچار تنش و بحث و جدل و اینها می‌شود. روحیه‌شان هم می‌شکند. تجربه این را نشان داده. عقلم هم همین را می‌گوید که اینها تکیه‌شان به جبهه داخلی کشور ما بود. تکیه‌شان به جبهه داخلی سلطنت‌طلب و ضدانقلاب و اینها بود. اینها آنقدر نیروی نداشتند، مخصوصاً منطق اینها که آنقدر شفاف شد. این عموی جانی‌شان، عموی ترامپ‌شان، اینجوری آمد وسط و اینها آن مزدوری کردند. اینها هم رسوا شدند، افتضاح به بار آوردند و یک سس خرسی کله‌اش بی‌عرضه هم که هد قضیه است، که توانی هم ندارد و جاذبه‌ای هم ندارد و اینها. این جبهه داخلی که ازش آبی گرم نمی‌شود.

جبهه داخلی اسلامی که در طول تاریخ اینها کارپرداز یهود بودند، اینها کار را برای یهود در آوردند. آن جبهه اسمش چیست؟ جبهه بنی امیه است که یک فرم اسلامی داشته باشد. نماز داشته باشد، روزه داشته باشد. این بنی امیه. اینها عرب‌های امروز عمو ترامپی نیستند. این بن سلمان که به شغل شریف "نشیمنگاه‌بوسی" مشغول است، این نمی‌تواند باشد. این نمی‌تواند باشد. یکی باید باشد که یک علم تند و تیزی داشته باشد. حالا مثلاً داعش یک کمی از این جنس بود. جهاد و مبارزه با کفار و فلان و اینها. ولی خود داعش هم نه. داعش هم سوخته. یعنی داعش خیلی بدوی بود و خیلی جری بود. جاذبه، یعنی گفتمانی که جذب بکند، نداشت. یکی باشد که یک طرف تارگ صهیونیست‌ها باشند، ترامپ باشد، یک طرف فرهنگ مبارزه و جهاد باشد. همان جنس خود معاویه که هم به روم مثلاً "نه" می‌گفت، هم به علی بن ابیطالب "نه" می‌گفت، هم به پیغمبر "آری" می‌گفت، هم نماز می‌خواند. هم تمام مؤلفه‌های جذابی که برای مردم جذاب بود، که باعث می‌شد که سوءتفاهم پیش بیاید و فاصله بگیرند از اسلام، اینها را هم زده بود کنار. یعنی رابطه‌اش را با غرب (یعنی اقتصادش را مثلاً مبتنی بر اینکه من شراب می‌فروشم، شراب تولید می‌کنم، بت صادر می‌کنم به غرب) به گونه‌ای اقتصاد را برای مردم مبنا آورده بود. مردم هم نمازشان را می‌خواندند، الله اکبرشان را می‌گفتند، هم مرگ به آمریکا نمی‌گفتند. الان ولی اینها سوختند دیگر. اینهایی که در منطقه ما هستند سوختند. چون اینها هیچ نمادی از اسلام و مبارزه با دشمن و جهاد و اینها ندارند. اینها صاف گرفتند روی خود مسلمان.

یک جبهه‌ای این وسط بر اساس قاعده باید شکل بگیرد با پرچم اسلامی، با پرچم خدا و پیغمبر و خدمت شما عرض کنم که شعارهای جذاب. که یک طرف بگوید: "من اسرائیل نه، آمریکا نه." ولی در عین حال وجه همتش هم نفی شیعه باشد. و این گفتمان جذاب است. شما همین سریال معاویه این سال‌ها ساخته شد، یک دو سال پیش در جهان عرب. دیدید خود این چه موجی ایجاد کرد؟ چقدر اثر داشت و چقدر پررنگ می‌کند این هویت دینی او را تأمین می‌کند؟ الان اینها هویت دینی جهان عرب را نمی‌توانند. مثل این بن سلمان و این کویت و بحرین و اینها، هیچ رگه‌ای از آن هویت دینی ندارند. یک جریانی باید باشد که هویت دینی اینها را تأمین کند. اینها را وادار به مبارزه و جهاد کند. همراه کند. یک کمی اسم اسرائیلی‌ها را هم بیاورد ولی ببرد اینها را به سمت ایران و جمهوری اسلامی و شیعه.

این جریان بنی امیه است که در روایات ما با کد ویژه "سفیانی" ازش یاد شده. سفیانی البته شخص هم هست. یعنی ما یک شخصی هم داریم که ویژگی‌هایش در روایات آمده. یک فردی هم هست. ولی مهمتر از آن فرد، یعنی این نیست که حالا یک فردی یکهو می‌آید و همه کار می‌کند. یک بستری است، یک جریانی است که آن فرد در آن بستر و در آن جریان ظهور پیدا می‌کند. این هم نوظهور است. این نیستش که مدت‌ها بوده و همه می‌شناختند. برای همین به امثال ترامپ قابل تطبیق نیست. اولاً ترامپ خب موضعش روشن است. آنی که ما از سفیانی می‌فهمیم این است که بنی امیه است. یعنی یک ادعای اسلامی دارد، یک گفتمان اسلامی دارد. هرچند نشانه‌هایی که در او دیده می‌شود همش غربی است. یا به تعبیری مدرن است. جای غربی، کلمه مدرن به نظرم قشنگ‌تر است. یعنی مردم را به همان سبک زندگی مدرنی که دارند و حاکم بر جهان عرب است و در آن دنیای آن روز، دعوت می‌کند. ولی نه مدل این آل فلان، که در روایت این حکومت حجاز را آل فلان معرفی کردند. نه مدل آل فلان. جالب است که این حکومت آل فلان به اوج ضعف خودش می‌رسد. آن نفس زکیه کشته می‌شود که کنار کعبه می‌کشند، سرش را می‌فرستم برای سفیانی. قدرت منطقه‌ای در آن دوران به دست سفیانی می‌افتد.

یکی دیگر از نشانه‌های اینکه ما به این سمت کشیده می‌شویم چیست؟ این است که آقا امروز آمریکا و اسرائیل می‌بینند که این سد آهنینی که درست کرده بودند به اسم اعراب، برای اینکه بین ایران و اسرائیل اینها آن وسط باشند، اینها ضربه‌گیر باشند، اینها پدافند باشند، این از توی خودش دارد منهدم می‌شود، متشتت می‌شود و اساساً این چند کشور بودنش آسیب زده. می‌روند به سمت اینکه اینها را یک کاسه کنند. این خودش نکته مهم است. تمام این محوری که از بالا از اردن شروع می‌شود تا پایین، همش باید بشود یک کشور. یک کشور با حکومت واحده، با قدرت واحده، با یک گفتمانی که بتواند تعداد زیادی از مردم را همراه کند. هم اسرائیل را مطرح کند، هم ایران را مطرح کند. به اسم مبارزه با اسرائیل راه بیندازد، بیایند ایران را بزنند و شیعه را بکشند. این آن چیزی است که دورنمایی که از سفیانی به ما داده‌اند.

نمی‌تواند نه ترامپ باشد، نه آمریکا باشد، نه مثلاً نماینده آمریکا باشد، سفیر آمریکا باشد. این باید از توی خود همین بستر و در می‌آید. ولی در روایت گفتند: "از غرب می‌آید." یعنی مثلاً تحصیل‌کرده آنجاست، با نشانه‌ها و مؤلفه‌های مدرن وارد میدان می‌شود. تعلق خاطرش بنی امیه است. یعنی با پرچم معاویه و ابوسفیان و یزید و اینها می‌آید وسط. ما یک رگه‌هایی از این را در این دو سه سال اخیر، در این قضایای جولانی و اینها، دیدیم که این اسم معاویه جاذبه دارد، هویت به اینها می‌دهد، به شور می‌آورد اینها را. آن روح رزمی و حماسی و اینهاشان را فعال می‌کند. به نظر بنده در قضیه سفیانی اینجور باید قضیه تحلیل کرد. البته خیلی وسیع‌تر است. بنده ده ساعت در مورد سفیانی بحث‌هایی داشتم که یک مقداری از این مطالب آنجا عرض کردیم. ولی حالا چکیده در این ده دقیقه‌ای که تقریباً عرض شد، به نظرم کافی است.

دست شما درد نکند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات جنگ و هندسه ظهور