متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب و صلی الله سیدنا نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خب، این سال جدید شمسی ما با ایام فاطمیه شروع شده و در این روزهای ابتدایی سال، شهادت حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها را داریم. این اتفاق، اتفاق خیلی خوبی است. شاید برخی نگران باشند که خب آقا نوروز با فاطمیه منافات دارد، جور درنمیآید، نمیشود. بالاخره شاید نگرانیهای اینشکلی برخی داشته باشند، ولی واقعش این است که نه، اتفاقاً خیلی با هم خوب جور درمیآید. این به کنار، بلکه یک موقعیت استثنایی هم هست برای مطرح شدن یک سری مباحث.
خب، یکی از آدابی که ما ایرانیها درباره عید نوروز به آن پایبندیم و خیلی اعتقاد داریم، بحث صله رحم است. خیلی اهمیت میدهیم. واقعاً سنت خوب و بهجایی است. خیلیها هم هستند با همدیگر اختلافی دارند، کدورتی دارند، سال که عوض میشود، اختلافات را کنار میگذارند، کدورتها را کنار میگذارند، با هم خوب میشوند، رابطه دوباره برقرار میشود، خیلی مبارک!
ولی مسئلهای که هست این است که بیش از این ارتباطات ظاهری که با همدیگر داریم، یک ارتباطات باطنی هم داریم. در این ایام فاطمیه که مصادف شده با شهادت حضرت زهرا، خوب است که در مورد این رابطههای باطنی هم صحبت بکنیم. ما یک سری حق و حقوقی هم داریم که بیشتر از حد ظاهر است. یک سری آدمهایی هم هستند، یک سری ارتباطاتی هم هست که بر ما واجب است با اینها داشته باشیم و کمتر به آن توجه میکنیم. میخواهیم ان شاء الله اگر بشود، در این دو سه شب در مورد این صحبت بکنیم.
ان شاء الله نکته اولی که من جا دارد عرض بکنم این است که در قرآن آیهای هست (سوره مبارکه بقره، آیه بیست و هفتم) که میفرماید: "الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل". خدای متعال یک دسته از آدمهای مؤمن را معرفی میکند. چند تا ویژگی برای اینها میگوید. یکی از ویژگیهایی که مطرح میکند این است: اینها به کسانی که باید با اینها متصل باشند، متصلاند. یک سری افراد را خدا امر کرده با اینها باید وصل باشید، این مؤمنان وصلاند. روشن شد؟
خدای متعال یک افرادی را واجب کرده باید با اینها ارتباط داشته باشیم. مؤمنان کسانی هستند که این ارتباط را دارند، با کسانی که واجب است ارتباط داشته باشند، وصلاند، نبریدهاند. ظاهرش چیست؟ ظاهرش همین صله رحم معمولی ماست: پدر، مادر، برادر، خواهر، اقوام، خویشاوندان. خدای متعال امر کرده با اینها باید آدم پیوند داشته باشد، وصل باشد، از اینها قطع رابطه نکند. ظاهرش این است که خب، این را باید رعایت کرد، ولی اهل بیت ما بیشتر از این را فرمودند. فرمودند که غایت تأویل هذه الآیه صلتنا. ظاهرش این است که شما باید بین خودتان با همدیگر ارتباط داشته باشید، ولی باطن این آیه میخواهد بگوید که شما باید با ما اهل بیت وصل باشید، ارتباطتان با ما اهل بیت قطع نشود.
که در خیلی از آیات قرآن میفرماید که شما هوای ذیالقربی را داشته باش، کسی که با شما فامیل است، نزدیک است، ذیالقرباست، خویشاوند شماست، شما هوایش را داشته باش، مواظبش باش، به دادش برس، مشکلاتش را حل کن. این ذیالقربی که در آیات قرآن آمده، در عین حالی که منظورش همین رابطههای خویشاوندی است، ولی باز ما اهل بیت را هم در نظر داریم. این خیلی نکته مهمی است، یک نکتهای که نباید از آن غفلت کرد.
عرض امشب بنده یک عرض بسیار بسیار مهمی، نکته بسیار مهمی را میخواهم خدمت شما عزیزان عرض بکنم: برادران اهل سنت ما، اینها اهل بیت را قبول دارند، دوست دارند، ارادت دارند، محبت دارند. واقعاً هم ناراحت میشوند اگر کسی به اینها بگوید آقا شما اهل بیت را قبول نداری، شما از اهل بیت بدت میآید، حرف کاملاً غلطی است، اگر کسی فکرش را بکند. البته دشمن دارد کار میکند ها، روی ذهن ماها، به اسم اینکه اینها با اهل بیت دشمناند، اینها اهل بیت را قبول ندارند، اینها به اهل بیت ظلم کردهاند.
نخیر! اول کار حساب را روشن کنیم. یک عده معدودی الان در عالم هستند به اسم سلفیگری و وهابیت که خدا ان شاء الله در دنیا و آخرت رسوایشان کند و نابودشان کند ان شاء الله. آمدهاند خودشان را اهل سنت معرفی کردهاند، بعد یک همچین جنایتهایی که در دنیا میبینید دارند انجام میدهند. خود اهل سنت هم از اینها بدشان میآید. خود اهل سنت با اینها میجنگند. در سوریه و خیلی جاهای دیگر، اهل سنت با اینها میجنگند.
من یک عکسی دیدم چند وقت پیش، خیلی تعجب کردم. کنار حرم حضرت زینب سلام الله علیها، با این لباسهای نظامی که مدافعان حرم داشتند، یک تعدادی ایستاده بودند کنار حرم حضرت زینب نماز میخواندند به سبک اهل سنت، با لباس نظامی. خیلی تعجب کردم. اینها حرفهایی است که خیلی به گوش ما نمیرسد. با برنامهریزی کاری کردهاند که این حرفها به گوش ما نرسد. برنامهریزی دارد اینها را نبینیم. الان ما به برادران اهل سنتمان، به برخیشان مدیونیم. در سوریه، کنار قبر حضرت زینب سلام الله علیها، قبر حضرت رقیه سلام الله علیها، این برادران ما دارند زحمت میکشند، جانشان را کف دست گرفتهاند، دارند محافظت میکنند.
اهل سنت قبول دارند، ارادت هم دارند. مشهد که میرفتم، در جمعیتهایی صحبت میکردیم. مناطقی بود که اهل سنت زندگی میکردند. بعد برخی دوستان آمدند گفتند حاج آقا، برخی برادران اهل سنت، نه تنها در مجلس مجلس روضه فاطمیه هم بود، عجیب است!، نه تنها در این مجلس روضه میآیند، بلکه نذری میدهند، دم در. برخی از این نذریها که در این جلسه است، اهل سنت ما میدهند.
یک بار با یکی از این برادران اهل سنت ما جنوب رفته بودیم، فکر کنم بله، فکه بود. فکه. آنجا یکی از این کاروانهای اهل سنت بودند و از گلستان آمده بودند، شهر گنبد. با یکی از اینها مواجه شدیم و آمد سمت من. پرسیدم که خب شما مذهبتان چیست؟ گفت شافعی هستیم. بعد گفتم شما اینجا چکار میکنید؟ اینجا مناطق شهداست. خیلی ناراحت شد. گفت: «فکر کردی این شهدا فقط مال شماست؟ این شهدا فقط برای شما دفاع کردند؟ برای شما جنگیدند؟ نخیر! شهدا برای همه هستند.» مدیونیم.
جلو رفتیم. با هم صحبت میکردیم. شروع کرد اشعاری که برای امام زمان سروده بود، میخواند برای ما. برای امام زمان شعر سروده بود: «آقا جان، مهدی جان، بیا و...» و مضمونش این بود: «ظلم ریشهکن کن و ما دیگر خسته شدیم.» اوکی؟ میشود شما فقط ... من به شوخی برگشتم به این دوست اهل سنتمان گفتم: «خب شما که میگویید امام زمان هنوز به دنیا نیامدهاند، به دنیا نیامده شعر گفتی؟» گفت: «نخیر! ما میگوییم به دنیا نیامدهاند، ولی قبول داریم که یک روزی میآید. من هر وقت به دنیا آمد و آن روز ظهور کرد، این شعر را برایش میخوانم.» دوست دارند، اهل بیت را ذیالقربی میدانند. اهل بیت را از عمق جانشان اهل بیت را قبول دارند.
این نکته اول، اول دعوا را حل کنیم. پس حالا از اینجا میخواهم یک حرف اساسی بزنم که هم با شیعه، هر دو تا را کار داریم. اینکه ما بگوییم آقا ما اینها را قبول داریم، چه برادر اهل سنتمان، چه ما شیعه، کار تمام نمیشود. اهل بیت پیغمبر، ائمه، اولیای خدا، اینجا کار تمام نمیشود. از اینجا اتفاقاً تازه ماجرا شروع میشود. ریش همهمان هم گرو است. یقه همهمان هم چسبیدهاند. از همهمان هم حساب میکشند.
ماجرای چیست؟ ماجرای ارتباط با اهل بیت است. شما نوع رابطهات با این اهل بیت چه نوع رابطهای است؟ عرض کردم این بحثی که دارم مطرح میکنم، نه مخصوص اهل سنت است، نه مال شیعه، مال همهمان است. این خیلی نکته مهمی است ها! یک وقت یادمان نرود این را اول بحث داشته باشیم، بعد حالا میخواهم دو سه شب... روز قیامت سؤال اساسی که از ما میشود در مورد اهل بیت، فقط یک سؤال از مردم میشود، آن هم در مورد ما اهل بیت.
جناب ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام. ابوحنیفه یکی از صاحبان چهار مذهب اهل سنت، مذهب حنفی، رئیس این مذهب ابوحنیفه است. امام صادق علیه السلام چند تا سؤال ازش کردند. سؤالات جالبی هم هست. یک وقتی خوب است حالا اینجا اگر این سؤالات هم پخش بشود و بحث جالبی... یکی از سؤالاتی که امام صادق علیه السلام ازش پرسیدند، فرمودند که: «ابوحنیفه، این نعمت چیست خدا روز قیامت ازش حساب میکشد؟» گفت: «آقا، آب و نان و غذا و خوراک و هوا و اینهاست.» جواب امام صادق را داشته باشیم، خیلی عجیب است.
حضرت فرمودند که: «الان شما مهمان منی. وقتی داری از خانه میروی، من از شما سؤال کنم که خب آقای ابوحنیفه، چند تا دانه خرما خوردی؟ چند تا نان خوردی؟ چند جرعه آب خوردی؟ چند قاشق غذا خوردی؟ شما ناراحت نمیشوی؟ کریم بابت هدیهای که به مهمان میدهد، ازش سؤال نمیکند. ما همه در این عالم مهمان خداییم. شایسته است از خدا بیاید از مهمان خودش؟ خدای کریم از مهمان خودش بپرسد که تو چقدر، چند لقمه غذا خوردی، چکار کردی؟» گفت: «نه آقا، نعیم ولایتنا اهل البیت.» یعنی از ولایت ما اهل بیت سؤال میکند.
آقا، برخی جاها دارد که خدا از عمری که آدم دارد میپرسد، عمرت را کجا خرج کردی؟ مالت را کجا خرج کردی؟ خدا در مورد اینها سؤال میکند. بله، آن هم باز سؤالش در مورد اهل بیت است، در مورد ولایت است. میگوید: «عمرت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ مالت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ جوانیت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ سلامتیات را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟» حالا دیگر کار جدی شد. ما خیلی وقتها همینجوری دلخوشیم به همین شیعه بودنمون، نگاه حقارتآمیزی هم گاهی به آن کسانی که شیعه نیستند نگاه میکنیم.
این امشب میخواهم بگویم که، بلکه میخواهم بگویم یک وقتهایی برادران اهل سنت ما ممکن است بیایند از ما بزنند جلو. حرفهای عجیبی دارم میزنم، نه؟ جواب نمیدهید؟ بله، خیر. من حساب کار دستم است چکار باید بکنم. گوش میدهید؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یک روایتی دارد امام کاظم علیه السلام. ایشان میفرمایند که: «ان الرحم آل محمد معلق بالعرش.» رحم کنایه است. هر عضوی از بدن ما کنایه از چیزی است. مثلاً چشم کنایه از زیر نظر داشتن، اشراف داشتن، احاطه داشتن. میگوید طرف نگاه میکند، حواسش به ما هست. طرف دست برتر را دارد، دست نماد قدرت است. خوب پا که داشته باشد یعنی اهل کار است، اهل فعالیت است. رحم علامت پیوند و الفت و انس و رابطه است. چون آدمها به واسطه رحم با همدیگر نسبت دارند دیگر، از مادر است که نسبتها شکل میگیرد.
بعد هر عضوی یک صورت ملکوتی دارد. هر چیزی که در این عالم هست، یک صورت ملکوتی دارد. حتی بین حیوانات هم صورت ملکوتی داریم. این خروسی که ما روی کره زمین میبینیم، یک صورت ملکوتی دارد، یک فرشته در آسمان به شکل خروس است. این خروس زیر عرش خدا که در برخی روایات دارد، آن خروس وقتی نیمه شب میشود میخواند، صدایش به گوش این خروسهایی که روی زمیناند میافتد. اینها همه با همدیگر شروع میکنند به خواندن که وقت اذان است. خروس پنج تا ویژگی از انبیا دارد. یکیاش این است که وقت اذان را بلد است، میداند کی آفتاب میزند، کی نماز صبح میشود. خروس را خدا این را قرار داده، ساعت زنگدار طبیعی است. خودش اتوماتیک هم هست، همه جوره هزینه هم ندارد. خودش از سحر شروع میکند، وقت نماز شب را اعلام میکند، بعد وقت نماز صبح اعلام میکند، بعد دم طلوع آفتاب اعلام میکند که دارد نماز قضا میشود، با ظهر اعلام میکند، عصر اعلام میکند. یک صورت ملکوتی است، یک پرنده است به شکل خروس.
در مورد رحم هم یک صورت ملکوتی داریم، این زیر عرش است. این رحم، صورت ملکوتی رحم، زیر عرش است. یک جمله دارد، میگوید: «اللهم صلها وصلنی و اقطع من قطعن.» خدایا هر کی با من ارتباطش وصل است، تو هم با خودت وصل اش کن. هر کی رابطهاش با من بریده، پس بزن. حالا ادامه روایت فرمود: «و هی تجری فی کل رحم.» آن رحم با همه رحمها ارتباط دارد، مثل ماجرای خروس، مثالی که زدم. «و نزلت هذه الآیه فی آل محمد». صلی اللهم صل علی محمد و آل محمد. این رحمی که زیر عرش است، این جور دعا میکند، رحم اهل بیت است، رحم آل...
خب حالا یعنی چه؟ حالا ادامه دارد حرف. باز با یک روایت از عمر بن جمیع: میگوید خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، یک تعدادی بودیم، دیدیم حضرت میفرمایند که: «رحم ائمه، رحم ائمه آل پیغمبر روز قیامت زیر عرش است و میچسبد و ارحام مؤمنین هم این رحم را میچسبند.» اینها صورتهای ملکوتی هستند منظورش. بعد این رحم اصل کاری میگوید: «خدایا هر کی با من وصل بود به تو وصل باشد، هر کی از من برید از تو ببرد.» بعد خدای متعال میفرماید: «من رحمانم و تو هم رحمی. اسم تو را از اسم مال خودم جدا کردهام.» بعد میفرماید: «هر کس با تو ارتباطش خوب بود، منم هوایش را دارم. هر کی از تو برید منم ازش میبرم.» پشت سر هم اینها را داشته باشید، گم نکنید، کار داریم.
روایت بعدی. اینجا فرمود امیرالمؤمنین علیه السلام. این حساب و کتابی که رحم میگوید: «اگر با من وصلاند، خدایا به تو وصل بشوند.» و اینها، منظور این است که رابطهاش با ما اهل بیت چه جوری است؟ اول از همه این را میپرسند، بعد میآیند سراغ فک و در مورد این فردا شب ان شاء الله مفصل صحبت میکنیم.
یک روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام، خیلی بحث ما را حل میکند. این روایت را بخوانم، یکم میخواهم ذهنمان آماده بشود برای بحث. بحثمان ان شاء الله از فردا شب اصل صحبت شروع میشود. خلاصه بحث اینجا که گفتیم چی شد؟ خواستیم بگوییم اهل بیت ذیالقربی هستند، این یک. مودت اینها واجب است. پیغمبر فرمود: «من از شما در ازای رسالت خودم اجری نمیخواهم، الا المودة فی القربی.» از شما هیچی نمیخواهم، فقط نسبت به قربی نسبت به خویشاوندان درجه یک من. شما هم شیعه هم سنی همه میگویند این خویشاوندان درجه یک همین اهل بیتاند. این یک.
حالا این رابطه چه نوع رابطهای است که از همهمان روز قیامت سؤال میکنند؟ دلخوش نکنیم به صرف اینکه ما شیعه هستیم و اسماً گفتیم قبول داریم. «اصل بحث افتاد، حل است.» دفعه اولیه که ما داریم صحبت میکنیم. اگر کسی آشنایی با زبان و نوع بیان بنده داشته باشد، خب کار ما خیلی راحتتر میشود. ما باید بالاخره جایی که آدم دفعه اول میرود، تا یک ربع بیست دقیقه باید مدل صحبت کردنش را خلاصه نشان بدهد که آقا ما چی میخواهیم بگوییم؟ اصلاً حرف میزنیم، چی چی داریم میگوییم؟ منظورمان چی چی هست؟ الحمدلله همه فهمشان خوب است و خدا را شکر همه از بنده که بهتر میفهمند. این روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. همه عرض بنده را میخواهم در این روایت امشب جا بیندازم.
امیرالمؤمنین فرمودند: «من از پیغمبر اکرم شنیدم که پیغمبر فرمود: خدای متعال فرموده: عن الرحمان و هی الرحم. من رحم را از اسم رحمان خودم آفریدم.»
این همه میگویند صله رحم، صله رحم. صله رحم، حق رحم. گناه قطع رحم انقدر بزرگ است، ثواب صله رحم انقدر زیاد است، به خاطر همین است. هر چیزی از یکی از اسماء خدا آفریده شده. در مورد اهل بیت هم که میگوییم: «یا حمید و...» مثلاً حمید، اسم پیغمبر را میآوریم. پیغمبر اکرم از حمد الهی، از نور حمد الهی آفریده شده. امیرالمؤمنین: «یا عالی به حق علی»، اسم عالی، اسم علی. فاطمه: «به حق فاطمه»، حضرت زهرا از اسم فاطر خدای متعال. امام حسن از اسم محسن خدا. امام حسین از اسم قدیم الاحسان خدا. اینها حساب و کتابی دارد، نکتهای دارد.
اسامی خدا تجلیات اینهاست. «و علم آدم الاسماء کلها». آیه ای است که زیاد خواندیم، اول قرآن است. خدای متعال همه اسما را به آدم یاد داد. این اسما چی بوده؟ اسماء خودش را به آدم یاد داد. که از این اسما، از هر اسمی یک سری چیزها خدای متعال آفریده. اینها همه از این اسم آفریده شده. حالا آن اسمی که گُل اسماء خداست که برخی علما گفتهاند این اسم را کسی حق ندارد، حرام است کسی این اسم را خودش بگذارد، اسم رحمان است. اسم رحمان میگویند حرام است شما بچهات را اسم رحمان نمیتوانی بگذاری. عبدالرحمن اشکال ندارد، رحمان نمیشود. صمد همین شکلی است، صمد خالی. اسماء مخصوص خداست: الله، رحمان، صمد. این سه تا را گفتهاند اسم نگذارید. "الهه" و اینها البته گفتهاند خب اشکال ندارد. ولی الله، خدا از اسم رحمان خودش رحم را آفریده.
خب حالا بقیه روایت: «هر کی باهاش ارتباط داشته باشد به من، به رحمانیت من خدا بسته. هر کی از او بریده باشد از من خدا بریده.» بعد گفتند: «یا امیرالمؤمنین، حسب هذا کل قوم؟» خیلی نکته مهم است: «یا امیرالمؤمنین، رحم منظور همه رحمهاست؟» یعنی همه بیدینها و کافران و اینها صله رحم و اینها، همه ارحام اینها؟ یعنی آدمهای پس الان خاندان آل سعود هم یک رحم است، خدا لعنتشان کند، خدا نابودشان کند. آل خلیفه هم یک رحم است، اینها هم یک خانوادهاند. به آن رحمی که از اسم رحمان خدا جدا شده، آفریده شده، اینها به آن وصلاند؟
حضرت فرمود که: «خدا میآید یعنی مردم را تشویق کند که بروید با کفار صله رحم کنید؟» نخیر! اینها حقیرند، اینها پستاند. خدا چیز پست را که بزرگ نمیداند. بعد فرمود: «نخیر! این منظور ارحام مؤمنین است، رحم مؤمنین است که به آن رحم الهی بسته شده، به آن رحمی که از اسم رحمان گرفته شده.»
بعد حالا رحم مؤمنین را حضرت توضیح دادند. فرمودند: «رحم مؤمنین که میگویی، منظورمان پدر و مادر ظاهری اند.» هر چند به نام صله رحم واجب است شما نسبت به پدرت باید احترام بگذاری، نسبت به مادر باید احترام بگذاری. حق و حقوقی دارند، باید رعایت کنید. ولی آن رحم اصل کاری که خدا اسم رحمان از اسم رحمان آن رحم را جدا کرده، منظور آن کسانیاند که حق اولیه به گردن آدم دارند، واسطه خلقت ما، واسطه خلقت ما.
بعد امیرالمؤمنین فرمود: «پدر و مادر ظاهری غذا میدهند، از بچه محافظت میکنند، رشدش میدهند، ولی پدر و مادر باطنی مهماند که آنها میشوند رحم اصل کاری آدم.» این رحم اصل کاری آدم، پدر و مادر اصل کاری آدم کیستند؟ بفرمایید. فرمود: «انا و علی، من و علی پدر این امتیم.» در مورد فردا شب مفصل ان شاء الله صحبت میکنیم در مورد روایت.
پس رحم اصل کاری چیست؟ کجاست؟ اهل بیتاند. اول از همه پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین در ادامه این روایت فرمودند: «حق رسول الله از حق پدر و مادر شما بیشتر به گردنتان است. فاذا فاذن حق رسول الله اعظم من حق الوالدین و حق رحمه ایضا اعظم من حق رحمهما.» حق رحم پیغمبر به گردن شما بیشتر از حق رحم خودتان است. امسال شما با رحم پیغمبر همکاری کنید. وظیفه اصلیمان این است: صله رحم با رحم پیغمبر، این نسبت به رحم خودتان. این تکلیفش سر جای خودش واجب است، اصل کار آن است.
بیچارگی محض مال کسی است که با این رحم اهل بیت قطع رحم کرده باشد. «والویل کل الویل لمن لم یعظم حرمته.» بیچارگی واقعی مال کسی است که حرمت رحم پیغمبر را نگه ندارد. بعد فرمود: «مگر نمیدانی حرمت رحم رسول الله حرمت خود پیغمبر است و حرمت پیغمبر حرمت خداست؟ به حق کدام که از همه بیشتر است؟»
بعد امیرالمؤمنین یک ماجرایی را اشاره کردند، در این روایت بگویم، عرض من تمام شود. خیلی خستهتان نکنم. خدای متعال امیرالمؤمنین فرمود: «خدای متعال به حضرت موسی فرمود: یا موسی و تدر ما بلقد رحمتی، حد اوج رحمت من در حق خودت را میدانی ای موسی؟» موسی برگشت عرض کرد به خدای متعال: «خدایا، من انقدی میدانم که تو نسبت به مادرم، به من رحیمی. تو از مادرم نسبت به من رحیمتری. تو رحمتت به من بیشتر از مادرم است، لطفت به من بیشتر از مادرم است.»
خدای متعال فرمود: «موسی، رحمت مادرت به تو از اضافه رحمت من بود، یک مقدار اضافه آمده بود، دادم به مادر.» از رحمتم سرریز شده بود، دادم به مادرت. مادرت نسبت به تو رحمت داشته باشد. که این رحمت مادر، که رحمت سرریز من است، انقدر که مادر به خاطر تو درد زایمان را تحمل میکند، شیر دادن را تحمل میکند، بیخوابی را تحمل میکند، نجاسات تو را تحمل میکند، زحمت و سختی تو را تحمل میکند، اینها از اضافه رحمت من بود.
آدم به مادر کنایه از سرریز رحمتم بود. اگر من این رحمت را نمیدادم، مادرت هم به بقیه زنها برای تو یکی میشد. شما وقتی گریه میکنی، بقیه زنها چه حسی پیدا میکنند؟ هیچی. مادرت هم همین جور میشد. از اضافه رحمتم بود که دادم به مادر نسبت به تو این شکلی شد.
بعد فرمود: «حالا رحمت من میدانی چقدر است؟ میخواهی بهت بگویم رحمتم را کجا نشان میدهم؟» آقای موسی: «اینکه سرریز رحمتم بود نسبت به مادر، سرریز رحمت بود. رحمتم را میخواهی بهت بگویم کجا نشان میدهم؟ روز قیامت یک بندهای را میآورند، انقدر گناه دارد، از زمین تا آسمان هفتم گناههایش پر میکند عالم را، ولی من محبت من را دارد، صله رحم کرده، من نجاتش میدهم.» صله رحم با آن رحم حقیقی.
بعد فرمود: «یک خصلت دارد، من این را دوست دارم، به خاطر همین نجاتش میدهم. آدمی که از زمین تا آسمان هفتم گناهش را گرفته، اخوانه یحب اخوانه المؤمنین.» برادرهای مؤمنش را دوست دارد. صله رحم ایمانی دارد. صله رحم ایمانی با آن کسانی که با هم برادرند. برادر امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین دست این دو تا را در دست هم میگذارد. آن برادر پدر و مادری ظاهری سر جای خودش، آن هم احترامش واجب است، حقش واجب است. اونی که خدا اوج رحمتش را نشان میدهد این است: با یک کسی به خاطر امیرالمؤمنین رفیق است، به خاطر فاطمه زهرا رفیق است، به خاطر پیغمبر اکرم رفیق است. یعنی جمع شما حضرت زهرا سلام الله. به خاطر پول جمع شدید؟ خیر. به خاطر اینکه چیزی به شما هدیه بدهند؟ خیر. به خاطر اینکه چایی بدهند؟ کسی میآید وقت چای... عشق حضرت زهرا سلام الله علیها. شما همدیگر را میبینید در مجلس روضه میبینید، هوای همدیگر را دارید، زنگ میزنید، حال همدیگر را میپرسید. به خاطر کی حال همدیگر را میپرسیم؟ به خاطر عشق به امیرالمؤمنین.
صله رحم میکنیم با کی؟ با کسی که فرزند آن پدر روحانی شماست. محمد بن ابی بکر فرزند خلیفه اول. امیرالمؤمنین تعبیر عجیبی دارند در مورد ایشان. خیلی این تعبیر عجیب است، من ندیدهام تا حالا جایی. فرمود: «پسر من است.» محمد بن ابی بکر از صلب ابوبکر، پسر من است. محمد بن ابی بکر خواهرش عایشه، پدرش ابوبکر است. امیرالمؤمنین میفرماید: «او پسر من است.» یعنی محمد بن ابی بکر را با امام حسن و امام حسین برادر میداند. کسی که به ظاهر شاید نسبش خیلی متفاوت است.
نمیشود. رحم ایمانی. فرمود: «این آدمی که من میبخشم، گناهش کُل هفت آسمان را گرفته، به خاطر این است که برادرهای ایمانیاش را دوست دارد. به اینها رسیدگی میکند. نسبت به اینها تکبر ندارد. شیعیان امیرالمؤمنین را دوست دارد. به هر شیعهای که میرسد به احترام امیرالمؤمنین بهش سلام میدهد. تحویلش میگیرد. خوب میدهد.» در روایت فرمود: «یک وقت شیعه ما را دست کم نگیرید. یک شیعه فقیر ما.» من شیعتنا فقرا. یک همچین تعبیری دارد. شیعیان فقرا را دست کم نگیرید. میآید، سر و وضع روبهراهی ندارد. وضع روبهراهی ندارد. در یک جلسهای میآید با لباس پاره، با لباس مندرس، یک وقت نکند بهش بیاحترامی کنی، تحقیرش کنی. شیعه فقیر ما روز قیامت میلیونها نفر را میتواند شفاعت کند. حقیقی وصل است. دستش بند است به ملکوت عالم. نه اسمی و ظاهریها. کسی که واقعاً در عمق جانش رسوخ کرده این محبت.
برای اینکه خیلیها وقتی میخواهند از دنیا بروند، اساتید ما میفرمودند، بزرگان میفرمودند: «خیلیها وقتی میخواهند از دنیا بروند، شیطان محبت امیرالمؤمنین را ازشان میگیرد.» کسانی که به ظاهر دم از امیرالمؤمنین میزدند. یک عده هم هستند به ظاهر آشنایی چندانی با امیرالمؤمنین ندارند.
علامه تهرانی کتابی دارند (خودشناسی)، در جلد ۳ این کتاب داستان عجیبی تعریف میکند. سریع و جمع و جور عرض میکنم. طلبهای بود میرفت در مناطقی که مردم اهل سنت زندگی میکردند. پیرمرد باصفایی را دید. خیلی این پیرمرد خوشش آمد. صحبت کردند. «طرفدار کی هستی؟» صحبتها باهاش کرد. آن پیرمرد پرسید: «خب تو امامت کیست؟ تو آقاات کیست؟» گفت: «آقای من یک آقایی است، خیلی آقا است. آقای من کسی است که شبها برای یتیمها بار خرما میبرد. آقای من کسی است که جنگیدنش این جور بود. آقای من کسی است که دلاوریاش این جور بود. رحمتش این جور بود. محبت ...» اسم نیاوردم. گفتم: «میروم سری بعد که آمدم خواهم گفت.» میگوید ما رفتیم. سری بعد آمدیم بعد چند وقت چند ماه، سراغ پیرمرد را گرفتم. گفتم: «حاجی فلانی کجاست؟» گفتند: «آقا از دنیا رفت.» گفتم: «ای دل غافل! ما اسم میخواستیم بگوییم.»
گفت: «رفتم سر قبرش نشستم.» علامه تهرانی نقل میکند داستان را. «رفتم سر قبرش نشستم، چشمم را هم رفت. پردهها کنار رفت. عالم برزخ. این پیرمرد را دیدم. دیدم وضعیت این است: جای خوب، سرسبز، نورانی.» گفتم: «پیرمرد، حاجی فلانی، چه خبر؟» گفت: «الحمدلله خوب است. مرد حسابی تو همه چیه را گفتی، چرا اسم به ما نگفتی؟» گفت: «مگر چی شد؟» گفت: «هیچی. شب اول قبر آمدند. سؤال اصل کاری از ما پرسیدند: من امام امامت کیست؟ هوای فقرا را دارد. یتیمها را رسیدگی میکرد. این جور، این جور، این جور. دیدم همین قدر که آقا گفت: انا امامکم.» دست ما را گرفتند رد کردند. این است که باید از عمق جان ارتباط برقرار کند.
بعضی به ظاهر علی علی میگویند ولی عمق دلشان را که میروی میشکافی، میبینی که جاهای دیگر بند است، کسهای دیگر بند است، به خاطر پول و دَم و دستگاه و اَل و بَل و اینها دنبال اهل بیت افتاده. فرمود: «موسی، خدای متعال این آدم را اگر کسی احترام بگذارد، من دست این آدمی را که به این احترام بگذارند را میگیرم. اینی که با آن رحم حقیقی پیوند داشته.»
شب شهادت حضرت زهرا سلام الله. مرحوم حسامالواعظین داستان عجیبی تعریف میکند. ایشان منبری بوده. مادری پیری داشته. میگوید که: «مادر ما از دنیا رفت. ما آمدیم مادرمان را در قبر بگذاریم. به دلم یک لحظه افتاد این جور بگویم.» گفتم: «یا فاطمه زهرا، خانم جان، این مادر ما یک کنیز شماست. شما هوایش را داشته، به دادش برس.» بعد گفت: «ناخودآگاه یاد یک ماجرایی افتادم. یاد وقتی افتادم که من شبها دیر از منبر میرفتم خانه، آخر شب مادرم خسته نشسته بود دم در منتظر ما. تا میآمدم مادرم میگفت: پسرم، چرا دیر کردی؟» گفتم: «مادر جان، منبر تا آخر شب طول کشید.» مادر من پیر بود، از کار افتاده بود. میگفت: «من که نمیتوانم برای امام حسین کاری بکنم، همین جا دم در منتظر تو مینشینم از منبر برگردی. این را به پای حضرت زهرا میگذارم، به حساب حضرت زهرا. فاطمه زهرا از من قبول کند.»
برگشتیم. یکی دو روز بعد، یکی از همسایهها آمد در خانه ما را زد: «آقای حسامالواعظین، من خوابی دیدم.» گفتم: «بفرمایید.» گفت: «مادر شما را خواب دیدم.» گفت: «برو به پسرم بگو درخواستی که از حضرت زهرا کردی، اینجا اجابت شد. فاطمه زهرا کمال پذیرایی را از من کرد، چون تو گفتی خانم جان این کنیز شماست، به عشق شما دم در مینشست من از منبر برگردم، قبول کند.» قبول کرده.
قبول کنید امشب شب آخر فاطمه زهرا است. حالا این مادر از دست دادنش برای این بچهها چقدر سخت است. از دنیا رفتنش برای بچههای فاطمه، اینهایی که هم مادر ظاهریشان، هم مادر باطنیشان، هم رحم ظاهریشان به فاطمه زهراست، هم رحم باطنیشان. چه داغی را تحمل فرمود؟ اسما آمد. حضرت زهرا گفت: «نگرانم.» گفت: «خانم جان، نگران چی هستید؟» فرمودند: «نگرانم من گوشت بدنم آب شده در اثر مصیبتهایی که دیدهام. بدن من خیلی نحیف شده. بدن من را اگر بخواهند دفن بکنند، روی چوب دستی اگر بگیرند حجم بدن من معلوم میشود. نگرانم چشم نامحرم بیفتد، حجم بدنم معلوم میشود.» تازه تشییع جنازهای که قرار است مخفیانه باشد، همه خودیاند. فرمود: «نگرانم حجم بدنم معلوم بشود.»
گفت: «خانم جان، بابا! شوهرم جعفر طیار، حبشه که زندگی میکردیم، آنجا دیدم مردم حبشه رسمی دارند: تابوت درست میکنند، جنازه را در تابوت میگذارند، حجم بدن دیده نمیشود.» امام صادق فرمودند: «اولین تابوتی که در اسلام برداشته شد و ساخته شد، اول نع فاطمه سلام الله علیها.» اولین تابوتی که در عالم اسلام ساخته شد، تابوتی بود که برای مادرم فاطمه زهرا درست کردند. همین که تابوت را به فاطمه زهرا نشان دادند، میگویند این خانمی که ۷۰ روز یا ۹۰ روز فقط گریه کرده بود، لبخند به روی لبش نیامده بود، همین که نگاهش به تابوت افتاد، تبسم کرد. لب یعنی انگار دیگر دارم خلاص میشوم از این دنیا، دارم راحت میشوم.
خانم جان شما راحت میشوی. یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قره عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین ید حاجتنا. یا وجیهة عند الله، اشف لنا عند الله. یا وجیهة عند الله، اشفع لنا عند الله.
بمانی، چند بیتی عرض بکنیم، مادرمان ان شاء الله عنایتی بکند. از زبان این بچهها، از زبان امیرالمؤمنین. «تو که میتوانی بمانی، بمان عزیزم، تو خیلی، تو هم مثل من نیمه جانی. بمان. گیر من، آسمانی. بمان. برای علی بیتو... میشود؟ بدون تو بیعدد میشود. نرو که غرورم لگد سنگ لحد. چرا اشک آبرو میکنی؟ چرا، چرا استخوان در گلو میکنی؟ مرگ را آرزو میکنی؟ تو که میتوانی...»
علی روز کنار بستر فاطمهاش نشست، مثل فاطمه جان کند! وصیت کرد: «علی، شبانه غسلم بده. کفنم، دفنم کن. علی جان، از یادت نرود کنار قبرم بنشین. زود از کنار قبرم بلند نشو. با من انس بگیر شب اول غم، شب علی جان. یتیمهایم را دست تو میسپارم. لا تنهرهما، یسبحان یتیما، امریهما.» آخه اینها تازه پدرشان پیغمبر را از دست دادهاند، از امروز هم مادرشان فاطمه را از دست میدهند. بیکس و کار میشوند، غریبتر میشوند.
«یا حسن، علی جان! برای من گریه... من گریه کن ندارم، من غریبم. برای یتیمها من گریه کن بیکس و کار.» ولی سفارش یک نفر را مخصوص کرد، اونی که کربلا دارد، بیشتر از همه. آخه با لب تشنه. یا زهرا.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب و صلی الله سیدنا نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خب، این سال جدید شمسی ما با ایام فاطمیه شروع شده و در این روزهای ابتدایی سال، شهادت حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها را داریم. این اتفاق، اتفاق خیلی خوبی است. شاید برخی نگران باشند که خب آقا نوروز با فاطمیه منافات دارد، جور درنمیآید، نمیشود. بالاخره شاید نگرانیهای اینشکلی برخی داشته باشند، ولی واقعش این است که نه، اتفاقاً خیلی با هم خوب جور درمیآید. این به کنار، بلکه یک موقعیت استثنایی هم هست برای مطرح شدن یک سری مباحث.
خب، یکی از آدابی که ما ایرانیها درباره عید نوروز به آن پایبندیم و خیلی اعتقاد داریم، بحث صله رحم است. خیلی اهمیت میدهیم. واقعاً سنت خوب و بهجایی است. خیلیها هم هستند با همدیگر اختلافی دارند، کدورتی دارند، سال که عوض میشود، اختلافات را کنار میگذارند، کدورتها را کنار میگذارند، با هم خوب میشوند، رابطه دوباره برقرار میشود، خیلی مبارک!
ولی مسئلهای که هست این است که بیش از این ارتباطات ظاهری که با همدیگر داریم، یک ارتباطات باطنی هم داریم. در این ایام فاطمیه که مصادف شده با شهادت حضرت زهرا، خوب است که در مورد این رابطههای باطنی هم صحبت بکنیم. ما یک سری حق و حقوقی هم داریم که بیشتر از حد ظاهر است. یک سری آدمهایی هم هستند، یک سری ارتباطاتی هم هست که بر ما واجب است با اینها داشته باشیم و کمتر به آن توجه میکنیم. میخواهیم ان شاء الله اگر بشود، در این دو سه شب در مورد این صحبت بکنیم.
ان شاء الله نکته اولی که من جا دارد عرض بکنم این است که در قرآن آیهای هست (سوره مبارکه بقره، آیه بیست و هفتم) که میفرماید: "الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل". خدای متعال یک دسته از آدمهای مؤمن را معرفی میکند. چند تا ویژگی برای اینها میگوید. یکی از ویژگیهایی که مطرح میکند این است: اینها به کسانی که باید با اینها متصل باشند، متصلاند. یک سری افراد را خدا امر کرده با اینها باید وصل باشید، این مؤمنان وصلاند. روشن شد؟
خدای متعال یک افرادی را واجب کرده باید با اینها ارتباط داشته باشیم. مؤمنان کسانی هستند که این ارتباط را دارند، با کسانی که واجب است ارتباط داشته باشند، وصلاند، نبریدهاند. ظاهرش چیست؟ ظاهرش همین صله رحم معمولی ماست: پدر، مادر، برادر، خواهر، اقوام، خویشاوندان. خدای متعال امر کرده با اینها باید آدم پیوند داشته باشد، وصل باشد، از اینها قطع رابطه نکند. ظاهرش این است که خب، این را باید رعایت کرد، ولی اهل بیت ما بیشتر از این را فرمودند. فرمودند که غایت تأویل هذه الآیه صلتنا. ظاهرش این است که شما باید بین خودتان با همدیگر ارتباط داشته باشید، ولی باطن این آیه میخواهد بگوید که شما باید با ما اهل بیت وصل باشید، ارتباطتان با ما اهل بیت قطع نشود.
که در خیلی از آیات قرآن میفرماید که شما هوای ذیالقربی را داشته باش، کسی که با شما فامیل است، نزدیک است، ذیالقرباست، خویشاوند شماست، شما هوایش را داشته باش، مواظبش باش، به دادش برس، مشکلاتش را حل کن. این ذیالقربی که در آیات قرآن آمده، در عین حالی که منظورش همین رابطههای خویشاوندی است، ولی باز ما اهل بیت را هم در نظر داریم. این خیلی نکته مهمی است، یک نکتهای که نباید از آن غفلت کرد.
عرض امشب بنده یک عرض بسیار بسیار مهمی، نکته بسیار مهمی را میخواهم خدمت شما عزیزان عرض بکنم: برادران اهل سنت ما، اینها اهل بیت را قبول دارند، دوست دارند، ارادت دارند، محبت دارند. واقعاً هم ناراحت میشوند اگر کسی به اینها بگوید آقا شما اهل بیت را قبول نداری، شما از اهل بیت بدت میآید، حرف کاملاً غلطی است، اگر کسی فکرش را بکند. البته دشمن دارد کار میکند ها، روی ذهن ماها، به اسم اینکه اینها با اهل بیت دشمناند، اینها اهل بیت را قبول ندارند، اینها به اهل بیت ظلم کردهاند.
نخیر! اول کار حساب را روشن کنیم. یک عده معدودی الان در عالم هستند به اسم سلفیگری و وهابیت که خدا ان شاء الله در دنیا و آخرت رسوایشان کند و نابودشان کند ان شاء الله. آمدهاند خودشان را اهل سنت معرفی کردهاند، بعد یک همچین جنایتهایی که در دنیا میبینید دارند انجام میدهند. خود اهل سنت هم از اینها بدشان میآید. خود اهل سنت با اینها میجنگند. در سوریه و خیلی جاهای دیگر، اهل سنت با اینها میجنگند.
من یک عکسی دیدم چند وقت پیش، خیلی تعجب کردم. کنار حرم حضرت زینب سلام الله علیها، با این لباسهای نظامی که مدافعان حرم داشتند، یک تعدادی ایستاده بودند کنار حرم حضرت زینب نماز میخواندند به سبک اهل سنت، با لباس نظامی. خیلی تعجب کردم. اینها حرفهایی است که خیلی به گوش ما نمیرسد. با برنامهریزی کاری کردهاند که این حرفها به گوش ما نرسد. برنامهریزی دارد اینها را نبینیم. الان ما به برادران اهل سنتمان، به برخیشان مدیونیم. در سوریه، کنار قبر حضرت زینب سلام الله علیها، قبر حضرت رقیه سلام الله علیها، این برادران ما دارند زحمت میکشند، جانشان را کف دست گرفتهاند، دارند محافظت میکنند.
اهل سنت قبول دارند، ارادت هم دارند. مشهد که میرفتم، در جمعیتهایی صحبت میکردیم. مناطقی بود که اهل سنت زندگی میکردند. بعد برخی دوستان آمدند گفتند حاج آقا، برخی برادران اهل سنت، نه تنها در مجلس مجلس روضه فاطمیه هم بود، عجیب است!، نه تنها در این مجلس روضه میآیند، بلکه نذری میدهند، دم در. برخی از این نذریها که در این جلسه است، اهل سنت ما میدهند.
یک بار با یکی از این برادران اهل سنت ما جنوب رفته بودیم، فکر کنم بله، فکه بود. فکه. آنجا یکی از این کاروانهای اهل سنت بودند و از گلستان آمده بودند، شهر گنبد. با یکی از اینها مواجه شدیم و آمد سمت من. پرسیدم که خب شما مذهبتان چیست؟ گفت شافعی هستیم. بعد گفتم شما اینجا چکار میکنید؟ اینجا مناطق شهداست. خیلی ناراحت شد. گفت: «فکر کردی این شهدا فقط مال شماست؟ این شهدا فقط برای شما دفاع کردند؟ برای شما جنگیدند؟ نخیر! شهدا برای همه هستند.» مدیونیم.
جلو رفتیم. با هم صحبت میکردیم. شروع کرد اشعاری که برای امام زمان سروده بود، میخواند برای ما. برای امام زمان شعر سروده بود: «آقا جان، مهدی جان، بیا و...» و مضمونش این بود: «ظلم ریشهکن کن و ما دیگر خسته شدیم.» اوکی؟ میشود شما فقط ... من به شوخی برگشتم به این دوست اهل سنتمان گفتم: «خب شما که میگویید امام زمان هنوز به دنیا نیامدهاند، به دنیا نیامده شعر گفتی؟» گفت: «نخیر! ما میگوییم به دنیا نیامدهاند، ولی قبول داریم که یک روزی میآید. من هر وقت به دنیا آمد و آن روز ظهور کرد، این شعر را برایش میخوانم.» دوست دارند، اهل بیت را ذیالقربی میدانند. اهل بیت را از عمق جانشان اهل بیت را قبول دارند.
این نکته اول، اول دعوا را حل کنیم. پس حالا از اینجا میخواهم یک حرف اساسی بزنم که هم با شیعه، هر دو تا را کار داریم. اینکه ما بگوییم آقا ما اینها را قبول داریم، چه برادر اهل سنتمان، چه ما شیعه، کار تمام نمیشود. اهل بیت پیغمبر، ائمه، اولیای خدا، اینجا کار تمام نمیشود. از اینجا اتفاقاً تازه ماجرا شروع میشود. ریش همهمان هم گرو است. یقه همهمان هم چسبیدهاند. از همهمان هم حساب میکشند.
ماجرای چیست؟ ماجرای ارتباط با اهل بیت است. شما نوع رابطهات با این اهل بیت چه نوع رابطهای است؟ عرض کردم این بحثی که دارم مطرح میکنم، نه مخصوص اهل سنت است، نه مال شیعه، مال همهمان است. این خیلی نکته مهمی است ها! یک وقت یادمان نرود این را اول بحث داشته باشیم، بعد حالا میخواهم دو سه شب... روز قیامت سؤال اساسی که از ما میشود در مورد اهل بیت، فقط یک سؤال از مردم میشود، آن هم در مورد ما اهل بیت.
جناب ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام. ابوحنیفه یکی از صاحبان چهار مذهب اهل سنت، مذهب حنفی، رئیس این مذهب ابوحنیفه است. امام صادق علیه السلام چند تا سؤال ازش کردند. سؤالات جالبی هم هست. یک وقتی خوب است حالا اینجا اگر این سؤالات هم پخش بشود و بحث جالبی... یکی از سؤالاتی که امام صادق علیه السلام ازش پرسیدند، فرمودند که: «ابوحنیفه، این نعمت چیست خدا روز قیامت ازش حساب میکشد؟» گفت: «آقا، آب و نان و غذا و خوراک و هوا و اینهاست.» جواب امام صادق را داشته باشیم، خیلی عجیب است.
حضرت فرمودند که: «الان شما مهمان منی. وقتی داری از خانه میروی، من از شما سؤال کنم که خب آقای ابوحنیفه، چند تا دانه خرما خوردی؟ چند تا نان خوردی؟ چند جرعه آب خوردی؟ چند قاشق غذا خوردی؟ شما ناراحت نمیشوی؟ کریم بابت هدیهای که به مهمان میدهد، ازش سؤال نمیکند. ما همه در این عالم مهمان خداییم. شایسته است از خدا بیاید از مهمان خودش؟ خدای کریم از مهمان خودش بپرسد که تو چقدر، چند لقمه غذا خوردی، چکار کردی؟» گفت: «نه آقا، نعیم ولایتنا اهل البیت.» یعنی از ولایت ما اهل بیت سؤال میکند.
آقا، برخی جاها دارد که خدا از عمری که آدم دارد میپرسد، عمرت را کجا خرج کردی؟ مالت را کجا خرج کردی؟ خدا در مورد اینها سؤال میکند. بله، آن هم باز سؤالش در مورد اهل بیت است، در مورد ولایت است. میگوید: «عمرت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ مالت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ جوانیت را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟ سلامتیات را در رابطه با اهل بیت چه جور خرج کردی؟» حالا دیگر کار جدی شد. ما خیلی وقتها همینجوری دلخوشیم به همین شیعه بودنمون، نگاه حقارتآمیزی هم گاهی به آن کسانی که شیعه نیستند نگاه میکنیم.
این امشب میخواهم بگویم که، بلکه میخواهم بگویم یک وقتهایی برادران اهل سنت ما ممکن است بیایند از ما بزنند جلو. حرفهای عجیبی دارم میزنم، نه؟ جواب نمیدهید؟ بله، خیر. من حساب کار دستم است چکار باید بکنم. گوش میدهید؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یک روایتی دارد امام کاظم علیه السلام. ایشان میفرمایند که: «ان الرحم آل محمد معلق بالعرش.» رحم کنایه است. هر عضوی از بدن ما کنایه از چیزی است. مثلاً چشم کنایه از زیر نظر داشتن، اشراف داشتن، احاطه داشتن. میگوید طرف نگاه میکند، حواسش به ما هست. طرف دست برتر را دارد، دست نماد قدرت است. خوب پا که داشته باشد یعنی اهل کار است، اهل فعالیت است. رحم علامت پیوند و الفت و انس و رابطه است. چون آدمها به واسطه رحم با همدیگر نسبت دارند دیگر، از مادر است که نسبتها شکل میگیرد.
بعد هر عضوی یک صورت ملکوتی دارد. هر چیزی که در این عالم هست، یک صورت ملکوتی دارد. حتی بین حیوانات هم صورت ملکوتی داریم. این خروسی که ما روی کره زمین میبینیم، یک صورت ملکوتی دارد، یک فرشته در آسمان به شکل خروس است. این خروس زیر عرش خدا که در برخی روایات دارد، آن خروس وقتی نیمه شب میشود میخواند، صدایش به گوش این خروسهایی که روی زمیناند میافتد. اینها همه با همدیگر شروع میکنند به خواندن که وقت اذان است. خروس پنج تا ویژگی از انبیا دارد. یکیاش این است که وقت اذان را بلد است، میداند کی آفتاب میزند، کی نماز صبح میشود. خروس را خدا این را قرار داده، ساعت زنگدار طبیعی است. خودش اتوماتیک هم هست، همه جوره هزینه هم ندارد. خودش از سحر شروع میکند، وقت نماز شب را اعلام میکند، بعد وقت نماز صبح اعلام میکند، بعد دم طلوع آفتاب اعلام میکند که دارد نماز قضا میشود، با ظهر اعلام میکند، عصر اعلام میکند. یک صورت ملکوتی است، یک پرنده است به شکل خروس.
در مورد رحم هم یک صورت ملکوتی داریم، این زیر عرش است. این رحم، صورت ملکوتی رحم، زیر عرش است. یک جمله دارد، میگوید: «اللهم صلها وصلنی و اقطع من قطعن.» خدایا هر کی با من ارتباطش وصل است، تو هم با خودت وصل اش کن. هر کی رابطهاش با من بریده، پس بزن. حالا ادامه روایت فرمود: «و هی تجری فی کل رحم.» آن رحم با همه رحمها ارتباط دارد، مثل ماجرای خروس، مثالی که زدم. «و نزلت هذه الآیه فی آل محمد». صلی اللهم صل علی محمد و آل محمد. این رحمی که زیر عرش است، این جور دعا میکند، رحم اهل بیت است، رحم آل...
خب حالا یعنی چه؟ حالا ادامه دارد حرف. باز با یک روایت از عمر بن جمیع: میگوید خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، یک تعدادی بودیم، دیدیم حضرت میفرمایند که: «رحم ائمه، رحم ائمه آل پیغمبر روز قیامت زیر عرش است و میچسبد و ارحام مؤمنین هم این رحم را میچسبند.» اینها صورتهای ملکوتی هستند منظورش. بعد این رحم اصل کاری میگوید: «خدایا هر کی با من وصل بود به تو وصل باشد، هر کی از من برید از تو ببرد.» بعد خدای متعال میفرماید: «من رحمانم و تو هم رحمی. اسم تو را از اسم مال خودم جدا کردهام.» بعد میفرماید: «هر کس با تو ارتباطش خوب بود، منم هوایش را دارم. هر کی از تو برید منم ازش میبرم.» پشت سر هم اینها را داشته باشید، گم نکنید، کار داریم.
روایت بعدی. اینجا فرمود امیرالمؤمنین علیه السلام. این حساب و کتابی که رحم میگوید: «اگر با من وصلاند، خدایا به تو وصل بشوند.» و اینها، منظور این است که رابطهاش با ما اهل بیت چه جوری است؟ اول از همه این را میپرسند، بعد میآیند سراغ فک و در مورد این فردا شب ان شاء الله مفصل صحبت میکنیم.
یک روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام، خیلی بحث ما را حل میکند. این روایت را بخوانم، یکم میخواهم ذهنمان آماده بشود برای بحث. بحثمان ان شاء الله از فردا شب اصل صحبت شروع میشود. خلاصه بحث اینجا که گفتیم چی شد؟ خواستیم بگوییم اهل بیت ذیالقربی هستند، این یک. مودت اینها واجب است. پیغمبر فرمود: «من از شما در ازای رسالت خودم اجری نمیخواهم، الا المودة فی القربی.» از شما هیچی نمیخواهم، فقط نسبت به قربی نسبت به خویشاوندان درجه یک من. شما هم شیعه هم سنی همه میگویند این خویشاوندان درجه یک همین اهل بیتاند. این یک.
حالا این رابطه چه نوع رابطهای است که از همهمان روز قیامت سؤال میکنند؟ دلخوش نکنیم به صرف اینکه ما شیعه هستیم و اسماً گفتیم قبول داریم. «اصل بحث افتاد، حل است.» دفعه اولیه که ما داریم صحبت میکنیم. اگر کسی آشنایی با زبان و نوع بیان بنده داشته باشد، خب کار ما خیلی راحتتر میشود. ما باید بالاخره جایی که آدم دفعه اول میرود، تا یک ربع بیست دقیقه باید مدل صحبت کردنش را خلاصه نشان بدهد که آقا ما چی میخواهیم بگوییم؟ اصلاً حرف میزنیم، چی چی داریم میگوییم؟ منظورمان چی چی هست؟ الحمدلله همه فهمشان خوب است و خدا را شکر همه از بنده که بهتر میفهمند. این روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. همه عرض بنده را میخواهم در این روایت امشب جا بیندازم.
امیرالمؤمنین فرمودند: «من از پیغمبر اکرم شنیدم که پیغمبر فرمود: خدای متعال فرموده: عن الرحمان و هی الرحم. من رحم را از اسم رحمان خودم آفریدم.»
این همه میگویند صله رحم، صله رحم. صله رحم، حق رحم. گناه قطع رحم انقدر بزرگ است، ثواب صله رحم انقدر زیاد است، به خاطر همین است. هر چیزی از یکی از اسماء خدا آفریده شده. در مورد اهل بیت هم که میگوییم: «یا حمید و...» مثلاً حمید، اسم پیغمبر را میآوریم. پیغمبر اکرم از حمد الهی، از نور حمد الهی آفریده شده. امیرالمؤمنین: «یا عالی به حق علی»، اسم عالی، اسم علی. فاطمه: «به حق فاطمه»، حضرت زهرا از اسم فاطر خدای متعال. امام حسن از اسم محسن خدا. امام حسین از اسم قدیم الاحسان خدا. اینها حساب و کتابی دارد، نکتهای دارد.
اسامی خدا تجلیات اینهاست. «و علم آدم الاسماء کلها». آیه ای است که زیاد خواندیم، اول قرآن است. خدای متعال همه اسما را به آدم یاد داد. این اسما چی بوده؟ اسماء خودش را به آدم یاد داد. که از این اسما، از هر اسمی یک سری چیزها خدای متعال آفریده. اینها همه از این اسم آفریده شده. حالا آن اسمی که گُل اسماء خداست که برخی علما گفتهاند این اسم را کسی حق ندارد، حرام است کسی این اسم را خودش بگذارد، اسم رحمان است. اسم رحمان میگویند حرام است شما بچهات را اسم رحمان نمیتوانی بگذاری. عبدالرحمن اشکال ندارد، رحمان نمیشود. صمد همین شکلی است، صمد خالی. اسماء مخصوص خداست: الله، رحمان، صمد. این سه تا را گفتهاند اسم نگذارید. "الهه" و اینها البته گفتهاند خب اشکال ندارد. ولی الله، خدا از اسم رحمان خودش رحم را آفریده.
خب حالا بقیه روایت: «هر کی باهاش ارتباط داشته باشد به من، به رحمانیت من خدا بسته. هر کی از او بریده باشد از من خدا بریده.» بعد گفتند: «یا امیرالمؤمنین، حسب هذا کل قوم؟» خیلی نکته مهم است: «یا امیرالمؤمنین، رحم منظور همه رحمهاست؟» یعنی همه بیدینها و کافران و اینها صله رحم و اینها، همه ارحام اینها؟ یعنی آدمهای پس الان خاندان آل سعود هم یک رحم است، خدا لعنتشان کند، خدا نابودشان کند. آل خلیفه هم یک رحم است، اینها هم یک خانوادهاند. به آن رحمی که از اسم رحمان خدا جدا شده، آفریده شده، اینها به آن وصلاند؟
حضرت فرمود که: «خدا میآید یعنی مردم را تشویق کند که بروید با کفار صله رحم کنید؟» نخیر! اینها حقیرند، اینها پستاند. خدا چیز پست را که بزرگ نمیداند. بعد فرمود: «نخیر! این منظور ارحام مؤمنین است، رحم مؤمنین است که به آن رحم الهی بسته شده، به آن رحمی که از اسم رحمان گرفته شده.»
بعد حالا رحم مؤمنین را حضرت توضیح دادند. فرمودند: «رحم مؤمنین که میگویی، منظورمان پدر و مادر ظاهری اند.» هر چند به نام صله رحم واجب است شما نسبت به پدرت باید احترام بگذاری، نسبت به مادر باید احترام بگذاری. حق و حقوقی دارند، باید رعایت کنید. ولی آن رحم اصل کاری که خدا اسم رحمان از اسم رحمان آن رحم را جدا کرده، منظور آن کسانیاند که حق اولیه به گردن آدم دارند، واسطه خلقت ما، واسطه خلقت ما.
بعد امیرالمؤمنین فرمود: «پدر و مادر ظاهری غذا میدهند، از بچه محافظت میکنند، رشدش میدهند، ولی پدر و مادر باطنی مهماند که آنها میشوند رحم اصل کاری آدم.» این رحم اصل کاری آدم، پدر و مادر اصل کاری آدم کیستند؟ بفرمایید. فرمود: «انا و علی، من و علی پدر این امتیم.» در مورد فردا شب مفصل ان شاء الله صحبت میکنیم در مورد روایت.
پس رحم اصل کاری چیست؟ کجاست؟ اهل بیتاند. اول از همه پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین در ادامه این روایت فرمودند: «حق رسول الله از حق پدر و مادر شما بیشتر به گردنتان است. فاذا فاذن حق رسول الله اعظم من حق الوالدین و حق رحمه ایضا اعظم من حق رحمهما.» حق رحم پیغمبر به گردن شما بیشتر از حق رحم خودتان است. امسال شما با رحم پیغمبر همکاری کنید. وظیفه اصلیمان این است: صله رحم با رحم پیغمبر، این نسبت به رحم خودتان. این تکلیفش سر جای خودش واجب است، اصل کار آن است.
بیچارگی محض مال کسی است که با این رحم اهل بیت قطع رحم کرده باشد. «والویل کل الویل لمن لم یعظم حرمته.» بیچارگی واقعی مال کسی است که حرمت رحم پیغمبر را نگه ندارد. بعد فرمود: «مگر نمیدانی حرمت رحم رسول الله حرمت خود پیغمبر است و حرمت پیغمبر حرمت خداست؟ به حق کدام که از همه بیشتر است؟»
بعد امیرالمؤمنین یک ماجرایی را اشاره کردند، در این روایت بگویم، عرض من تمام شود. خیلی خستهتان نکنم. خدای متعال امیرالمؤمنین فرمود: «خدای متعال به حضرت موسی فرمود: یا موسی و تدر ما بلقد رحمتی، حد اوج رحمت من در حق خودت را میدانی ای موسی؟» موسی برگشت عرض کرد به خدای متعال: «خدایا، من انقدی میدانم که تو نسبت به مادرم، به من رحیمی. تو از مادرم نسبت به من رحیمتری. تو رحمتت به من بیشتر از مادرم است، لطفت به من بیشتر از مادرم است.»
خدای متعال فرمود: «موسی، رحمت مادرت به تو از اضافه رحمت من بود، یک مقدار اضافه آمده بود، دادم به مادر.» از رحمتم سرریز شده بود، دادم به مادرت. مادرت نسبت به تو رحمت داشته باشد. که این رحمت مادر، که رحمت سرریز من است، انقدر که مادر به خاطر تو درد زایمان را تحمل میکند، شیر دادن را تحمل میکند، بیخوابی را تحمل میکند، نجاسات تو را تحمل میکند، زحمت و سختی تو را تحمل میکند، اینها از اضافه رحمت من بود.
آدم به مادر کنایه از سرریز رحمتم بود. اگر من این رحمت را نمیدادم، مادرت هم به بقیه زنها برای تو یکی میشد. شما وقتی گریه میکنی، بقیه زنها چه حسی پیدا میکنند؟ هیچی. مادرت هم همین جور میشد. از اضافه رحمتم بود که دادم به مادر نسبت به تو این شکلی شد.
بعد فرمود: «حالا رحمت من میدانی چقدر است؟ میخواهی بهت بگویم رحمتم را کجا نشان میدهم؟» آقای موسی: «اینکه سرریز رحمتم بود نسبت به مادر، سرریز رحمت بود. رحمتم را میخواهی بهت بگویم کجا نشان میدهم؟ روز قیامت یک بندهای را میآورند، انقدر گناه دارد، از زمین تا آسمان هفتم گناههایش پر میکند عالم را، ولی من محبت من را دارد، صله رحم کرده، من نجاتش میدهم.» صله رحم با آن رحم حقیقی.
بعد فرمود: «یک خصلت دارد، من این را دوست دارم، به خاطر همین نجاتش میدهم. آدمی که از زمین تا آسمان هفتم گناهش را گرفته، اخوانه یحب اخوانه المؤمنین.» برادرهای مؤمنش را دوست دارد. صله رحم ایمانی دارد. صله رحم ایمانی با آن کسانی که با هم برادرند. برادر امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین دست این دو تا را در دست هم میگذارد. آن برادر پدر و مادری ظاهری سر جای خودش، آن هم احترامش واجب است، حقش واجب است. اونی که خدا اوج رحمتش را نشان میدهد این است: با یک کسی به خاطر امیرالمؤمنین رفیق است، به خاطر فاطمه زهرا رفیق است، به خاطر پیغمبر اکرم رفیق است. یعنی جمع شما حضرت زهرا سلام الله. به خاطر پول جمع شدید؟ خیر. به خاطر اینکه چیزی به شما هدیه بدهند؟ خیر. به خاطر اینکه چایی بدهند؟ کسی میآید وقت چای... عشق حضرت زهرا سلام الله علیها. شما همدیگر را میبینید در مجلس روضه میبینید، هوای همدیگر را دارید، زنگ میزنید، حال همدیگر را میپرسید. به خاطر کی حال همدیگر را میپرسیم؟ به خاطر عشق به امیرالمؤمنین.
صله رحم میکنیم با کی؟ با کسی که فرزند آن پدر روحانی شماست. محمد بن ابی بکر فرزند خلیفه اول. امیرالمؤمنین تعبیر عجیبی دارند در مورد ایشان. خیلی این تعبیر عجیب است، من ندیدهام تا حالا جایی. فرمود: «پسر من است.» محمد بن ابی بکر از صلب ابوبکر، پسر من است. محمد بن ابی بکر خواهرش عایشه، پدرش ابوبکر است. امیرالمؤمنین میفرماید: «او پسر من است.» یعنی محمد بن ابی بکر را با امام حسن و امام حسین برادر میداند. کسی که به ظاهر شاید نسبش خیلی متفاوت است.
نمیشود. رحم ایمانی. فرمود: «این آدمی که من میبخشم، گناهش کُل هفت آسمان را گرفته، به خاطر این است که برادرهای ایمانیاش را دوست دارد. به اینها رسیدگی میکند. نسبت به اینها تکبر ندارد. شیعیان امیرالمؤمنین را دوست دارد. به هر شیعهای که میرسد به احترام امیرالمؤمنین بهش سلام میدهد. تحویلش میگیرد. خوب میدهد.» در روایت فرمود: «یک وقت شیعه ما را دست کم نگیرید. یک شیعه فقیر ما.» من شیعتنا فقرا. یک همچین تعبیری دارد. شیعیان فقرا را دست کم نگیرید. میآید، سر و وضع روبهراهی ندارد. وضع روبهراهی ندارد. در یک جلسهای میآید با لباس پاره، با لباس مندرس، یک وقت نکند بهش بیاحترامی کنی، تحقیرش کنی. شیعه فقیر ما روز قیامت میلیونها نفر را میتواند شفاعت کند. حقیقی وصل است. دستش بند است به ملکوت عالم. نه اسمی و ظاهریها. کسی که واقعاً در عمق جانش رسوخ کرده این محبت.
برای اینکه خیلیها وقتی میخواهند از دنیا بروند، اساتید ما میفرمودند، بزرگان میفرمودند: «خیلیها وقتی میخواهند از دنیا بروند، شیطان محبت امیرالمؤمنین را ازشان میگیرد.» کسانی که به ظاهر دم از امیرالمؤمنین میزدند. یک عده هم هستند به ظاهر آشنایی چندانی با امیرالمؤمنین ندارند.
علامه تهرانی کتابی دارند (خودشناسی)، در جلد ۳ این کتاب داستان عجیبی تعریف میکند. سریع و جمع و جور عرض میکنم. طلبهای بود میرفت در مناطقی که مردم اهل سنت زندگی میکردند. پیرمرد باصفایی را دید. خیلی این پیرمرد خوشش آمد. صحبت کردند. «طرفدار کی هستی؟» صحبتها باهاش کرد. آن پیرمرد پرسید: «خب تو امامت کیست؟ تو آقاات کیست؟» گفت: «آقای من یک آقایی است، خیلی آقا است. آقای من کسی است که شبها برای یتیمها بار خرما میبرد. آقای من کسی است که جنگیدنش این جور بود. آقای من کسی است که دلاوریاش این جور بود. رحمتش این جور بود. محبت ...» اسم نیاوردم. گفتم: «میروم سری بعد که آمدم خواهم گفت.» میگوید ما رفتیم. سری بعد آمدیم بعد چند وقت چند ماه، سراغ پیرمرد را گرفتم. گفتم: «حاجی فلانی کجاست؟» گفتند: «آقا از دنیا رفت.» گفتم: «ای دل غافل! ما اسم میخواستیم بگوییم.»
گفت: «رفتم سر قبرش نشستم.» علامه تهرانی نقل میکند داستان را. «رفتم سر قبرش نشستم، چشمم را هم رفت. پردهها کنار رفت. عالم برزخ. این پیرمرد را دیدم. دیدم وضعیت این است: جای خوب، سرسبز، نورانی.» گفتم: «پیرمرد، حاجی فلانی، چه خبر؟» گفت: «الحمدلله خوب است. مرد حسابی تو همه چیه را گفتی، چرا اسم به ما نگفتی؟» گفت: «مگر چی شد؟» گفت: «هیچی. شب اول قبر آمدند. سؤال اصل کاری از ما پرسیدند: من امام امامت کیست؟ هوای فقرا را دارد. یتیمها را رسیدگی میکرد. این جور، این جور، این جور. دیدم همین قدر که آقا گفت: انا امامکم.» دست ما را گرفتند رد کردند. این است که باید از عمق جان ارتباط برقرار کند.
بعضی به ظاهر علی علی میگویند ولی عمق دلشان را که میروی میشکافی، میبینی که جاهای دیگر بند است، کسهای دیگر بند است، به خاطر پول و دَم و دستگاه و اَل و بَل و اینها دنبال اهل بیت افتاده. فرمود: «موسی، خدای متعال این آدم را اگر کسی احترام بگذارد، من دست این آدمی را که به این احترام بگذارند را میگیرم. اینی که با آن رحم حقیقی پیوند داشته.»
شب شهادت حضرت زهرا سلام الله. مرحوم حسامالواعظین داستان عجیبی تعریف میکند. ایشان منبری بوده. مادری پیری داشته. میگوید که: «مادر ما از دنیا رفت. ما آمدیم مادرمان را در قبر بگذاریم. به دلم یک لحظه افتاد این جور بگویم.» گفتم: «یا فاطمه زهرا، خانم جان، این مادر ما یک کنیز شماست. شما هوایش را داشته، به دادش برس.» بعد گفت: «ناخودآگاه یاد یک ماجرایی افتادم. یاد وقتی افتادم که من شبها دیر از منبر میرفتم خانه، آخر شب مادرم خسته نشسته بود دم در منتظر ما. تا میآمدم مادرم میگفت: پسرم، چرا دیر کردی؟» گفتم: «مادر جان، منبر تا آخر شب طول کشید.» مادر من پیر بود، از کار افتاده بود. میگفت: «من که نمیتوانم برای امام حسین کاری بکنم، همین جا دم در منتظر تو مینشینم از منبر برگردی. این را به پای حضرت زهرا میگذارم، به حساب حضرت زهرا. فاطمه زهرا از من قبول کند.»
برگشتیم. یکی دو روز بعد، یکی از همسایهها آمد در خانه ما را زد: «آقای حسامالواعظین، من خوابی دیدم.» گفتم: «بفرمایید.» گفت: «مادر شما را خواب دیدم.» گفت: «برو به پسرم بگو درخواستی که از حضرت زهرا کردی، اینجا اجابت شد. فاطمه زهرا کمال پذیرایی را از من کرد، چون تو گفتی خانم جان این کنیز شماست، به عشق شما دم در مینشست من از منبر برگردم، قبول کند.» قبول کرده.
قبول کنید امشب شب آخر فاطمه زهرا است. حالا این مادر از دست دادنش برای این بچهها چقدر سخت است. از دنیا رفتنش برای بچههای فاطمه، اینهایی که هم مادر ظاهریشان، هم مادر باطنیشان، هم رحم ظاهریشان به فاطمه زهراست، هم رحم باطنیشان. چه داغی را تحمل فرمود؟ اسما آمد. حضرت زهرا گفت: «نگرانم.» گفت: «خانم جان، نگران چی هستید؟» فرمودند: «نگرانم من گوشت بدنم آب شده در اثر مصیبتهایی که دیدهام. بدن من خیلی نحیف شده. بدن من را اگر بخواهند دفن بکنند، روی چوب دستی اگر بگیرند حجم بدن من معلوم میشود. نگرانم چشم نامحرم بیفتد، حجم بدنم معلوم میشود.» تازه تشییع جنازهای که قرار است مخفیانه باشد، همه خودیاند. فرمود: «نگرانم حجم بدنم معلوم بشود.»
گفت: «خانم جان، بابا! شوهرم جعفر طیار، حبشه که زندگی میکردیم، آنجا دیدم مردم حبشه رسمی دارند: تابوت درست میکنند، جنازه را در تابوت میگذارند، حجم بدن دیده نمیشود.» امام صادق فرمودند: «اولین تابوتی که در اسلام برداشته شد و ساخته شد، اول نع فاطمه سلام الله علیها.» اولین تابوتی که در عالم اسلام ساخته شد، تابوتی بود که برای مادرم فاطمه زهرا درست کردند. همین که تابوت را به فاطمه زهرا نشان دادند، میگویند این خانمی که ۷۰ روز یا ۹۰ روز فقط گریه کرده بود، لبخند به روی لبش نیامده بود، همین که نگاهش به تابوت افتاد، تبسم کرد. لب یعنی انگار دیگر دارم خلاص میشوم از این دنیا، دارم راحت میشوم.
خانم جان شما راحت میشوی. یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قره عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین ید حاجتنا. یا وجیهة عند الله، اشف لنا عند الله. یا وجیهة عند الله، اشفع لنا عند الله.
بمانی، چند بیتی عرض بکنیم، مادرمان ان شاء الله عنایتی بکند. از زبان این بچهها، از زبان امیرالمؤمنین. «تو که میتوانی بمانی، بمان عزیزم، تو خیلی، تو هم مثل من نیمه جانی. بمان. گیر من، آسمانی. بمان. برای علی بیتو... میشود؟ بدون تو بیعدد میشود. نرو که غرورم لگد سنگ لحد. چرا اشک آبرو میکنی؟ چرا، چرا استخوان در گلو میکنی؟ مرگ را آرزو میکنی؟ تو که میتوانی...»
علی روز کنار بستر فاطمهاش نشست، مثل فاطمه جان کند! وصیت کرد: «علی، شبانه غسلم بده. کفنم، دفنم کن. علی جان، از یادت نرود کنار قبرم بنشین. زود از کنار قبرم بلند نشو. با من انس بگیر شب اول غم، شب علی جان. یتیمهایم را دست تو میسپارم. لا تنهرهما، یسبحان یتیما، امریهما.» آخه اینها تازه پدرشان پیغمبر را از دست دادهاند، از امروز هم مادرشان فاطمه را از دست میدهند. بیکس و کار میشوند، غریبتر میشوند.
«یا حسن، علی جان! برای من گریه... من گریه کن ندارم، من غریبم. برای یتیمها من گریه کن بیکس و کار.» ولی سفارش یک نفر را مخصوص کرد، اونی که کربلا دارد، بیشتر از همه. آخه با لب تشنه. یا زهرا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...