رحم حقیقی

جلسه دوم

رحم حقیقی . 1394/01/04
00:37:56
45

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

داستانی را از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام رحلت شریفشان نقل کردند که این داستان می‌تواند برای ما بسیار مفید باشد. می‌گویند: «وقتی که پیغمبر اکرم به مدینه تشریف آوردند، هجرت فرمودند به مدینه. وارد مدینه که شدند، تعدادی از مهاجرین آمدند و مهمان پیغمبر شدند. این‌ها جایی را نداشتند و خلاصه عائله پیغمبر بودند. خب، پیغمبر خودشان آمدند توی شهر جدیدی؛ چند نفر هم با پیغمبر هجرت کردند. این انصار، افرادی بودند که در مدینه بودند و به کمک پیغمبر آمده بودند. دیدند که خب این‌جوری نمی‌شود. پیغمبر بندهٔ خدا از شهر غریب آمده، چندین نفر با حضرت آمده‌اند و این‌ها می‌خواهند مهمان حضرت باشند. گناه دارد، پیغمبر اکرم. ما برویم یک مقرری با پیغمبر تعیین بکنیم. یا رسول الله! ما یک سهمیه‌ای در نظر می‌گیریم. مقرری ما باشد، خرج شما بگذرد، این‌ها که آمدند خانهٔ شما و این‌ها را اداره بکنید.»

آمدند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سکوتی کردند، سرشان را بالا آوردند و فرمودند: «من مأموریت ندارم از شما چیزی بگیرم. پولی از شما نمی‌خواهم. اگر مأمور شدم، بهتان خبر می‌دهم.» جبرائیل نازل شد و عرض کرد: «فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ! اللهم صل علی محمد و آل محمد خدای متعال شنید این مردم با شما چه گفتند؟ حرف‌ها را شنید، پیشنهاد این‌ها را هم شنید. یک جمله خدای متعال برای شما حرف آورد.» این‌ها گفتند: «ما می‌خواهیم به شما کمک بکنیم. یک چیزی وظیفهٔ ما باشد، مشخص بشود. ما هر ماه، هفته‌ای یک بار، چند وقت یک بار، بیاییم به شما بدهیم.» خدای متعال به این‌ها می‌گوید: «به جای اینکه این حرف را بزنم، یک چیز دیگر من به شما می‌گویم.» این آیه را نازل کرد: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» (شوری، ۲۳) من از شما پول نمی‌خواهم. نمی‌خواهد شما به ما پولی بدهید، کمک‌کار ما باشید، مهمان‌هایی که می‌آیند بچرخند. «شما بعد از من هوای خویشاوندان من را داشته باشید، فامیل‌های من، نزدیکان من، رحم من را.» پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صله رحم کنید.

خبر پخش شد و مردم آمدند گفتند: «این چیه! فکر کرده با خودش العیاذ بالله خودش کم بود، می‌خواهد ما تا ابد نوکر بچه‌هایش باشیم؟» نخستین کلمه نامفهوم گفت: «همان یک پیشنهادی دادیم پولی بهش بدهیم که نسل پیغمبر باشد، تحویلش بگیریم و همیشه این‌ها تاج سر ما باشند و این حرف‌ها را ندارد.» پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور دادند، فرمودند: «علی جان! برو بالای منبر، حالا که مردم این حرف را می‌زنند، سه تا جمله از طرف من بگو و برگرد.» «أَجِیرًا أَجْرَهُ فَتَبَّ» این جمله دارای اشکال نگارشی است. منظور، در متن فارسی «اجیر را مزدش را بدهید، وای بر کسی که او را ندهد» است. بهتر است از متن عربی اصلاح‌شده استفاده شود: «أعط الأجير أجره قبل أن يجف عرقه» یا با تغییر معنی: «ويلٌ لمن ظلم أجيراً»

«ای مردم! هرکه اجرت اجیرش را کم بدهد، و از سهمیهٔ کسی که برایش کار کرده کم بگذارد، خودش را برای جهنم آماده کند.» این یکی. دوم: «غَیْرَ مُوَالِی» این جمله نیز دارای اشکال نگارشی است. منظور، در متن فارسی «هر کس جز مولای خود را دوست بدارد» است. اصلاح شده: «وَمَنْ وَالَىٰ غَيْرَ مَوْلَاهُ» یا با تغییر معنی: «ويلٌ لمن والى غير مولاه» «هرکه برای غیر مولای خودش کار کند، و به غیر مولای خودش سود برساند، این هم خودش را برای جهنم آماده کند.» سوم: «وَالْوَالِدِينَ کُلُّ مَنْ يَأْتَفِقُ عَلَيْهِمْ» این جمله نیز دارای اشکال نگارشی است. منظور، در متن فارسی «و پدر و مادر را هرکس با آن‌ها مخالفت کند» است. اصلاح شده: «وَمَنْ عَقَّ وَالِدَيْهِ» یا با تغییر معنی: «ويلٌ لمن عق والديه» «هر که از پدر و مادرش ببرد.» مردم تعجب کردند: «چی شده؟ حالا پیغمبر، امیرالمؤمنین را فرستاده منبر، چرا این سه تا جمله را گفت؟» «آقا جان، علی جان! این سه تا چی بود؟ ماجرایش چیست؟» پیغمبر می‌پرسم.

آمد خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، «یا رسول الله! این ماجرا چی بوده؟ مردم از من سؤال می‌کنند.» فرمود: «یا علی! اِنْطَلِقْ بِهِمْ.» (علی جان! برو به این‌ها بگو) «منظور من از این سه تایی که گفتم این است: آن اجیری که گفتم چه کسی است که اگر حق اجیرش را ندهد، خودش را برای جهنم آماده کند؟ اجیر من هستم. من برای مردم زحمت کشیدم، بار رسالت را حمل کردم. کسی حق من را ادا نکند، خودش را برای جهنم آماده کند. آن مولایی که گفتم اگر کسی مولایش را رها کند، برود برای یکی دیگر کار بکند، مولایش من و تویی، علی جان! آن پدر و مادری هم که گفتم اگر کسی پدر و مادرش را رها بکند، این خودش را برای جهنم باید آماده بکند، «اَنا و انتَ ابوا هذه الامه» (من و تو پدر این امت هستیم.) «الی المؤمنین». من و تو پدر مؤمنین، پدر و مادر منظور، پدر و پدر واقعی امت.» پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام).

یک نفر واسطه می‌شود جسم ما به این دنیا بیاید، این پدر و مادر ظاهریمان، پدر و مادر مادی‌مان، پدر و مادر نسبی‌مان. نسبت ما را بگویید: «آقا فامیلی‌اش چیست؟» می‌گویم: «فامیلیِ پدرش.» «بچه کیست؟» «بچه آن خانم است.» «برادر و خواهرش کیست؟» «بچه‌هایی که از آن خانم هستند، می‌شوند برادر و خواهرِ این ظاهری ما، پدر جسمی ما، جسم ما.» ولی روحی که خدا در ما دمیده، این هم واسطه داشته، واسطهٔ خلقت بوده. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام). «لولاك لما خلقت الأفلاك.» (اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی‌کردم.) به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یا رسول الله! اگر تو نبودی، من هیچ‌یک از این عالم را نمی‌آفریدم.» «و لولا علی لما خلقتک.» (و اگر علی نبود، من تو پیغمبر را هم خلق نمی‌کردم.) «و لولا فاطمه لما خلقتکما.» (و اگر فاطمه نبود، نه علی را خلق می‌کردند نه پیغمبر را.» صلوات صلوات یعنی ذکر «اللهم صل علی محمد و آل محمد». اللهم صل علی محمد و آل محمد.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، الهام، پدر حقیقی ما؛ فاطمه زهرا مادر حقیقی ماست. این‌ها حق زندگی به گردن ما دارند. این‌ها پدر و مادر روح ما هستند. برخی روایات نقل شده: «بچه‌های شیعیان وقتی از دنیا می‌روند، در عالم برزخ بعضی سؤال می‌کنند: "آقا این بچه‌ها چه می‌شوند؟" در خیلی روایت داریم که این بچه‌ها را به پدر و مادرشان ملحق می‌کنند.» بچه‌ها امتحان می‌گیرند در عالم برزخ، امتحان می‌گیرند. اگر از امتحان سربلند بیرون آمدند، حالا یا در برزخ یا در قیامت، می‌رود بهشت. اگر نه، جهنم. در برخی روایات دارد که به پدر و مادرش نگاه می‌کنند. اگر پدر و مادر شیعه و مؤمن باشند، این بچه را می‌دهند تربیتِ فاطمه، تحت تربیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛ چون مادر حقیقی‌اش حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. می‌دهند دست مادر. در عالم برزخ، بچه‌ها دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند. بستگی به درجات دارد. بعضی‌ها هم دست حضرت ابراهیم و همسرشان ساره هستند؛ چون حضرت ابراهیم را هم قرآن فرمود که «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ» (حج، ۷۸). حضرت ابراهیم پدر شماست.

خب، پدرهای معنوی رده‌بندی دارند. رهبر جامعه است، این هم پدر است. یک وقت امام معصوم است، یک وقت پیغمبر است، انبیای دیگر پدر هستند. این‌ها پدرند، پدر معنوی‌اند؛ ولی رده‌بندی دارند. حضرت ابراهیم هم پدر ماست، بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و انبیا پدر ما هستند. حضرت ابراهیم پدر ماست. این‌ها حق دارند به گردن ما. حضرت آدم پدر ماست. این‌ها واسطه خلقت ما هستند.

خاصیتش چیست؟ می‌خواهیم بگوییم که «آقا! این پدر و مادر حقیقی هم حقی به گردن ما دارند. این حق و حقوق این‌ها را باید ادا کرد.» یک سری وظایف بر دوش ما می‌آورد. روایات را برای شما می‌خوانم. روایت‌های بسیار شیرین و شنیدنی. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مَنْ رَعَى حَقَّ قَرَابَاتِكُمْ» (هر کس حق خویشاوندان شما را رعایت کند.) شما همین پدر و مادر جسمانی‌تان، پدر و مادر مادی‌تان؛ اگر حدی که به گردن شما دارند را رعایت بکنید، خدا در بهشت هزار درجه به شما می‌دهد. «مابین هر درجه با آن یکی درجه در بهشت هزار درجه است.» از درجه اول تا درجه دوم چقدر فاصله؟ فرمودند: «اگر یک اسب تندرو صد سال با نهایت سرعت خودش بتازد، از درجه اول به درجه دوم نمی‌رسد.» کسی حق و حقوق پدر مادی خودش را، همین پدر و مادری که خدا ان‌شاءالله سایه‌شان بر سر باشد، اگر از دنیا رفتند خدا غریق رحمتشان کند. کسی حق و حقوق این پدر و مادر را رعایت کند، خدا در بهشت هزار درجه بهش می‌دهد. از درجه تا درجه بعد، اگر اسب تندرو بپرد، با نهایت پرش خودش، با نهایت سرعت خودش، صد سال طول می‌کشد از درجه اول به درجه دوم برسد.

بعد فرمود: «این درجات یک درجه از نقره است، یکی از طلاست، یکی از مروارید است، یکی از زمرد است، یکی از زبرجد است، یکی از مشک است، یکی از عنبر است، یکی از کافور است.» اصلاً تصورش را آدم بکند بیهوش می‌شود. چه فضایی آدم برود! عظمتی با یک همچین درجا. خب، این‌ها مال کیست؟ مال کسی است که حق و حقوق مادی خودش را رعایت کند. حالا اگر کسی حق و حقوق پدر معنوی خودش را رعایت کند، او چقدر دارد؟ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر کسی حق و حقوق پدر معنوی خودش که من و علی هستم را رعایت کند، درجاتش افزایش می‌کند، افزایش پیدا می‌کند به مقداری که من و علی بر تمام آدم‌ها برتری داریم.» همه عالم جمع بشوند، اندازه ناخن امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمی‌شود.

روایت دارد: «امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی که ظهور می‌کنند، حضرت انتقامی که می‌گیرند از قاتلان سیدالشهدا، دوازده هزار نفر را از کسانی که حالا در روایت دارد که این‌ها به یک نحوی شریک بودند در قتل امام حسین (علیه السلام).» روایت عجیب است. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این‌ها را که به درک واصل می‌کنند، «دوازده هزار نفر معادل با کفش جدم سیدالشهدا نمی‌شوند.» دوازده هزار نفری که کشتم با کفشی که از پای امام حسین (علیه السلام) درآوردند برابری نمی‌کند. کسی حق و حقوق پدر معنوی‌اش را رعایت بکند، میزان برتری‌اش به پدر مادی‌اش، به میزان برتری خود پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همه آدم‌هاست. همه عالم پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) سفال‌اند، این‌ها طلا هستند.

امام رضا (علیه السلام) از امام کاظم (علیه السلام) نقل کردند، ایشان از امام صادق (علیه السلام)، ایشان از امام باقر (علیه السلام)، ایشان از امام سجاد (علیه السلام)، ایشان از امام حسین (علیه السلام)، ایشان از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ایشان از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم). طلا هستند، همه این‌ها طلا هستند. سلسله طلایی. گنبد اهل بیت را طلا می‌کنند، علامت این است که این‌ها طلایی‌اند، بقیه مردم سفال‌اند، بقیه عالم سفال است، گل و خشت و این‌ها. اهل بیت هم که طلا هستند. حد پدر معنوی را کسی رعایت بکند، میزان برتری‌اش به پدر مادی‌اش، میزان برتری خود پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همه افراد.

امام کاظم (علیه السلام) گفت: «آقا جان! یک ماجرایی برای شما تعریف کنیم. اونی که می‌خرم و هزار برابر می‌توانم بفروشم، خیلی سود می‌کنم.» موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمودند که: «این کاری که این آقا انجام داد، کار عقلانی بود یا نبود؟» گفتند: «بله آقا جان.» حضرت فرمودند: «می‌خواهید یک کاری از این به شما بگویم عقلانی‌تر؟» گفتند: «بفرمایید.» فرمود: «کسی پدر و مادر معنوی‌اش را بر پدر و مادر مادی‌اش اگر ترجیح بدهد، و حرف پدر و مادرش را بشنود.» امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «این آقایی که یک جنسی خریده، هزار برابر سود می‌کند و می‌فروشد، این خیلی سود نکرده. کسی سود می‌کند که حرف پدر و مادر حقیقی‌اش را گوش بدهد، یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). آن میزان سودی که می‌کند، به میزان برتری پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر همه آدم‌هاست. سود حقیقی مال یک همچین کسی است.»

آمدند خدمت امام رضا (علیه السلام)، آقا و ولی نعمتمان. خدمت امام رضا (علیه السلام) گفتند: «آقا جان! یک نفر ورشکست شده، بیچاره شده.» «چیکار کرده؟» «چی شده؟» گفتند: «آقا جان! او چند تا دینار داده، چند تا درهم گرفته.» دینار که هر یک دینار ۱۰ درهم است. یعنی درهم یک هزاری، دینار ده هزاری. گفتند: «این آقا ده هزار دینار داده، ده هزار درهم گرفته.» این آقا ورشکست شده. ده هزار تا دینار داده، ده هزار تا درهم گرفته. حضرت فرمودند: «که از این ورشکستگی بدتر هم می‌خواهید بهتان خبر بدهم؟» گفتند: «بفرمایید.» حضرت فرمودند: «کسی یک کوه از طلا بدهد، هزار تا دانه سکه تقلبی بگیرد، بدبخت و بیچاره است.» فرمودند: «از این بدتر هم می‌خواهیم به شما خبر بدهم، کسی از این هم ورشکسته‌تر بشود؟» فرمود: «مَن آثرَ فی البِرِّ وَالمَعروفِ عَلیٰ قَراباتِ أبوَیهِ دینَهُ.» این جمله نیز دارای اشکال نگارشی است. احتمالا منظور «هر کس خویشاوندانش را بر دینش ترجیح دهد» است. اصلاح شده: «مَنْ لَمْ يُقَدِّمْ دِينَهُ عَلَى قَرَابَاتِ أَبَوِيهِ.» یا با تغییر معنی: «ويلٌ لمن آثر قَراباتِهِ عَلَى دِينِهِ» «کسی دیگران را به پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) ترجیح بدهد، این ورشکسته اصلی عالم است.»

بعد فرمود: «این‌ها تفاوتشان با بقیه مردم، تفاوت یک کوه از طلا با صد تا سکه تقلبی است.» مثلاً کسی که پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ول کند، برود سراغ دیگران. مثال کسی است که یک کوه از طلا بدهد، چار تا دانه سکه تقلبی بگیرد و دلش هم خوش باشد. این‌جور ورشکست است. تازه ما وقتی بین پدر و مادر خودمان با پدر و مادر حقیقی‌مان می‌مانیم که حرف کدام را گوش بدهیم؟ پدر ما می‌گوید فلان عروسی را بیار. امیرالمؤمنین (علیه السلام) راضی نیست. پدر من می‌گوید با فلان دختر ارتباط داشته باش، با فلان دختر خوش و بش کن. زشت است، ناراحت می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) جوان بودند، به دخترهای جوان می‌رسیدند، سلام نمی‌دادند. گفتند: «آقا جان! شما کارتان خوب است، یک کارتان بد است. پیغمبر به دخترهای جوان سلام می‌کردند. شما چرا سلام نمی‌دهید؟» حضرت فرمودند: «پیغمبر پیرمرد بود. من جوانم. می‌ترسم از جواب سلام دخترهای جوان. دل من علی.»

خب، این پدر حقیقی ما است. این‌جور است. پدر مادی ما می‌گوید: «آقا! تو چرا با این دختر فامیل حرف نمی‌زنی، خوش و بش نمی‌کنی، سلام نمی‌کنی، حالا احوالپرسی نمی‌کنی؟» حالا من اگر بردارم حرف پدر حقیقی‌ام را گوش بدهم، پدرِ پدر و مادری که سر جای خودش گفتیم. دیگر اجرت گوش دادن حرفش چقدر بود؟ همان هزار درجه که بین هر درجه این‌قدر فاصله است. من اگر حرف پدر حقیقی‌ام را ترجیح بدهم، حرف دین را ترجیح بدهم، این چقدر اجر دارد؟ فرمود: «این آدم وقتی که روز قیامت می‌آید، خدای متعال بهش می‌فرماید: "که تو حرف پدر حقیقی‌ات را بر حرف پدر مادی‌ات ترجیح دادی، هرجایی از بهشت که دلت می‌خواهد برو." درجات «ألفَ ألفَ ضعفها»، هرچی که می‌خواهی. گفتم: «یک میلیارد برابر بهت بدهند.» یک میلیارد.

بعضی‌ها هستند، بچه‌ها که بالغ می‌شوند، دستشان را می‌گیرند و می‌برند حرم امام رضا (علیه السلام). «پسرم، ببین دخترم! من تا امروز پدر شما بودم. بزرگت کردم، بهت نان دادم، مدرسه بردم، لباست را تأمین کردم. از امروز که بالغ شدی، پدر و پدر شما این آقا امام رضا (علیه السلام) است. اگر جایی دیدی این آقا چیزی می‌گوید و من دارم حرف خلافش را می‌زنم، حرف این آقا را بشنو.» پدر و مادرهایی این‌قدر فهمیده، این‌قدر با دانش. پدر و مادر اصلی را باید حرفش را گوش کرد. اولویت با حرف آن‌هاست. یک روایتی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخوانم برایت، عرض من تمام شود. حضرت زهرایی که شب شام غریبانشان امشب است.

یک مطلبی فرمودند حضرت زهرا (سلام الله علیها)، خیلی عجیب است. به یکی از زن‌های مدینه فرمودند: «اِنِّی ابُویَ دینُکِ، أَیَّتُهَا المَرْأَةِ.» (ای زن! من پدر دین تو هستم.) «آی خانم! تو سعی کن حرف پدر و مادر واقعی‌ات که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند را گوش بدهی، حتی اگر با حرف پدر و مادر خودت جور در نمی‌آید.» اگر این کار را بکنی، «چه می‌شود؟» به به! «اگر این کار را بکنی، روز قیامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر و مادرت را راضی می‌کنند؛ ولی پدر و مادر شما نمی‌توانند امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیغمبر را راضی کنند.» فرمود: «بثواب جزء من ألف ألف جز من ساعت من طاعت.» (به ثواب جزئی از یک میلیون جزء از لحظه‌ای از طاعت.) یکی از لحظه‌هایی از بین تمام میلیاردها لحظه عبادتشان را اگر بدهند به شما، به پدر و مادر شما بدهند، پدر و مادر شما راضی می‌شوند. از پدر و مادر حقیقی‌اش راضی کند.

روز قیامت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با یکی از لحظات از بین تمام میلیاردها لحظه عبادتشان. تفاوت کسی فامیل‌های پدر و مادر از نوع پدر حقیقی را به فامیل‌های خودش ترجیح بدهد، رَحِم این‌ها را بر رَحِم خودش ترجیح بدهد. یک وقت هست، برادر من یک کاری کرده، من می‌دانم ظالم است. حالا آن شخصی که مظلوم واقع شده، من باید وایسم حق آن فرد را از برادرم بگیرم. این می‌شود صله رحم واقعی. صله رحم با امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) امام مظلوم‌هاست دیگر. پدر مظلوم‌هاست، پدر یتیم‌هاست. من حق یتیم را بگیرم، حق یک مظلوم را بگیرم.

ماجرای عجیبی را خدمت شما تعریف بکنم. در مشهد اتفاق افتاده، خیلی داستان، داستان عجیبی است. قاضی‌ای بود در دادگستری مشهد. یک شب خواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را می‌بیند. خوش به‌حال او. نصیب ما شود. حضرت زهرا (سلام الله علیها) بهش می‌فرمایند که: «فردا صبح که بیدار شدی، رفتی دادگستری، می‌روی فلان پرونده را با فلان شماره، با فلان اسم، در می‌آوری. حکم تبرئه‌اش را می‌زنی، آزادش می‌کنی.» تعجب کرد: «چه خوابی بود این؟ ماجرا چیست؟» شماره پرونده، اسم طرف. شماره پرونده درست بود، اسم هم دقیقاً همان اسم بود. نگاه کردم دیدم محکوم به اعدام است. دو نفر را کشته. چندین بار هم حکم بازداشتش آمده و سابقه دارد. تعجب کردم. گفتم: «این آقا را بردارید بیاورید. با این آقا صحبت کردم. به من گفتند که این حکمش رفته برای تجدید نظر. حکم اعدامش صادر شد.» «فعلاً حکم اعدامش را من قاضی دارم می‌زنم. فعلاً نگه دارید. من می‌خواهم دوباره بازجویی‌هایم را از اول شروع کنم.» بازی‌ها را از اول شروع کردم.

آن جوان را آوردم. گفتم: «برای من از اول همه ماجرا را تعریف کن ببینم چی بوده.» «حقیقتاً ما چند تا جوان بودیم. یک شب رفتیم اطراف مشهد، در یکی از این خیابان‌های فرعی، در یکی از این بیابان‌ها، یک دختر جوانی را پیدا کردیم. غریبه و در خیابان، بی‌ پناه. این چند تا رفیق جوان بودیم. این دختر شروع کردیم به اذیت و آزار. خواستیم خدایی نکرده اذیت و آزار خاصی روش انجام بدهیم. دیدم تن دختر دارد می‌لرزد. رفقای ما آمدند تعرضی بکنند به این دختر.» دختر گفت: «شما را به حق مادرم فاطمه زهرا! من سید هستم. دختر فاطمه زهرا هستم. با زندگی من بازی نکنید! با آبروی من بازی نکنید!» اسم حضرت زهرا که آمد، من رگ‌های گردن م، قمه را درآوردم. به این جوان‌ها، رفیق‌هام گفتم که: «کسی حق ندارد به این دختر نزدیک بشود. این حکم خواهر من را دارد.» این‌ها گفتند: «برو بابا! ما امشب خدا یک روزی خوبی نصیبمان کرده.» دختر را تعرض کردند و من زدم جفتشان را. من را دستگیر کردند. حکم اعدام.

قاضی می‌گوید: «چشم‌هام جمع شد. گفتم: "می‌دانی کی به من گفت تو را آزاد کنم؟"» گفت: «مادر همان دختری که گفت: "من را به حق مادرم حضرت زهرا..."» هوای کسی که هوای فامیلاشو داشته باشن. هوای کسی که هوای بچه‌هاشون رو داشته باشن. صله رحم اصلی، صله رحم با بچه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. پدر و مادر اصلی ما، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین (علیه السلام).

خیاطی برای کسی گفته بودند، طرف چله‌ای گرفته بود، می‌خواست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ببیند. ذکر خاصی، یکی از آیات قرآن را چهل شب با یک عدد خاصی خوانده بود. «برو آقا برای گدایی این سید.» صدایی می‌شنود، آن صدا می‌گوید که: «ما خودمان بلدیم بچه‌های خودمان را جمع کنیم. می‌خواهیم چیزی گیر شما بیاید. رد کردی.» صدا آمد گفت: «باشه.» خب، صله رحم با حضرت زهرا (سلام الله علیها)، با بچه‌های خدا را شکر. مجلسمان منور به حضور سادات است. الحمدلله. فراوان از سادات. دست‌بوس همشان.

یک بچه‌ای از ذریه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را کسی به خاطر پیغمبر احترام بگذارد. پیغمبر فرمود: «بچه‌های من را احترام بگذارید. خوب‌هایشان را به خاطر خدا، بدهایشان را به خاطر من؛ چون بچه من هستند.» هر قبری که دیدید، اسم سیدی روش نوشته، کنارش «فاطمه» برایش بخوان. حق شما را دارم ادا می‌کنم. «شما پدر حقیقی ما هستید.» این هم می‌شود برادر حقیقی امام. این فرزند شما. این‌هایی که با چند پشت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رسند، احترامشان این‌قدر اثر دارد، این‌قدر نتیجه.

تنها دردانه‌ و تربیتِ تنها یادگار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در مدینه بود، امروز با چه وضعی از دنیا رفت؟ با چه غربتی از دنیا رفت؟ امشب چه دفن غریبانه‌ای داشت؟ در سکوت، در تاریکی شب. مردم مدینه با خبر نشدند. فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین (علیه السلام) تک و تنها فاطمه را خاک سپردند. در نهج البلاغه نقل شده، نهج البلاغه را هم شیعه قبول دارد هم سنی. همه قبول دارند. مطالب نهج البلاغه را همه قبول دارند. نهج البلاغه دارد وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضرت زهرا را دفن کرد، در خاک گذاشت، مثل امشب رو کرد به قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و عرضه داشت: «السلام علیک یا رسول الله! إنی و عن ابنتک النازل فی جناح. این جمله دارای اشکال نگارشی است. احتمالا منظور امیرمومنان (ع) در نهج‌البلاغه است: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَعَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ». «یا رسول الله! هم از جانب خودم بهت سلام می‌دهم، هم از جانب فاطمه‌ای که به تو ملحق شد.» «یا رسول الله! دخترت خیلی سعی می‌کرد زود به شما ملحق بشود. دنیا را تحمل نمی‌کرد.» «قَلَّ آنْصِفِيَتْكَ صَبْرِي» این جمله نیز دارای اشکال نگارشی است. احتمالا منظور «قَدْ قَلَّ صَبْرِي وَضَعُفَ جَلَدِي» است. «یا رسول الله! من که علی خیبرشکن بودم، من که علی پهلوان عرب بودم، اینجا دیگر کم آوردم. در مصیبت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، تجلی می‌کند، دیگر بدنم انگار دارد از هم می‌پاشد، وجودم دارد از هم می‌پاشد.»

بعد جمله‌ای خطاب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «یا رسول الله! امانتی که به ما داده بودید به شما برگرد به شما برگرداندم.» شاید تو دلش این بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) «یا رسول الله! امانت آن‌جور که تحویل گرفتم، نتوانستم صحیح و سالم تحویل بدهم. یک دختر جوان تحویل گرفتم که بندبند بدنش زخمی و کبود و آسیب دیده بود. رحینه، گرویی که دست من داشتی، یا رسول الله! به شما برگرداندم. اما یا رسول الله! من دیگر دم ندارم. من دیگر پایان ندارم. من که علی هستم دیگر تا آخر عمر از این درد آرام نمی‌شوم. و اما لیلی فمصعد. من دیگر شب‌ها خواب ندارم بدون فاطمه.» کنار بدن فاطمه‌اش دو بیت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، عجیب جان‌گداز است. این دو بیتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) سرودند: «نفسي علي زفراتها المحبوسة / ياليتها خرجت مع الزفرات ...» (جان من در غم‌ها، محبوس است؛ ای کاش با آه و زاری بیرون می‌رفت.) «لا خير بعدك حيوة و انما / مخافة أن تقووله حياتى.» این جمله نیز دارای اشکال نگارشی است. احتمالا منظور «لاَ خَيْرَ بَعْدَكِ فِي الْحَيَاةِ، وَإِنَّمَا / أَخشَى الْحَيَاةَ إِذَا طَالَ عُمْرِي» است.

«یا فاطمه! داغ تو دارد من علی را از پا در می‌آورد. نفسم بریده شده، جانم دارد در می‌آید. دیگر بعد تو خیلی لذتی در زندگی علی نیست. دیگر آرامشی نیست. دیگر شیرینی‌ای نیست. از یک چیز فقط می‌ترسم.» «فاطمه جان! من عمرو علی، وقتی همه عرب به من حمله می‌کردند، من نمی‌ترسیدم.» عمر و عاص گفت: «می‌خواهی محک بزنی این علی را؟» یا دیگر: «همه لشکر را یک‌جا بفرست سمتش. اگر سر جایش ایستاد، معلوم است؛ اگر در رفت، معلوم می‌شود علی نیست.» همه را فرستادند. دیدند سر جایش است. همه با هم برگشتند. گفتند: «این امیرالمؤمنین است.» این سوره توبه را برد وسط قریش، وقتی خون هزاران نفر گردن علی بود، از این لشکر کفار، بین این‌ها وایساد و سوره توبه را خواند. علی از هیچی نمی‌ترسد. ولی کنار بدن فاطمه، کنار قبر از یک چیز فقط می‌ترسم. «أَخْشَى حَيَاتِي.» (می‌ترسم از زندگی‌ام.) «می‌ترسم بعد فاطمه زیاد زیاد در این دنیا بمانم.»

مثل امشب اسما را صدا زد: «آب را گرم کن، بیا بریز من فاطمه را غسل بدهم.» یا صاحب الزمان! شروع کرد فاطمه‌اش را غسل دادن. عباس‌ها این کلمه نامفهوم است - احتمالا منظورش اشاره به اشکال یا حالتی از غسل دادن است. تمام شد. شروع کرد کفن کردن. سدر و کافور تمام شد. بندهای کفن را به بند کفن صورت رسید. ندا آمد: «یا حسن و یا حسین! یا زینب و یا ام کلثوم! یا فضه! هلموا للمولا! الفراق واللقا فی الجنة.» (بیایید به سمت آقا! خداحافظی است و دیدار در بهشت.) «مادرتان خداحافظی کرد. دیگر وقت خداحافظی است. دیگر او را نمی‌بینید.» بچه‌ها دوان دوان سراسیمه خودشان را به مادر رساندند. بر سینه مادر جا کردند خودشان را. ای ناله زدند. غربت مادر جان! دیگر بعد شما بیشتر غریب شدیم. «سلام ما را به پیغمبر برسان.» کفن باز شد. دست‌های فاطمه را دست‌هایش را بیرون سینه چسباند این جمله دارای اشکال نگارشی است. احتمالا منظور حالت باز شدن کفن و بوسیدن سینه مادر توسط فرزندان است. شروع کردند به گریه زدن. گریه کردن. ناله. امیرالمؤمنین (علیه السلام) ملک را دارد. «یا امیرالمؤمنین! سینه مادر را بلند کن.» «لَقَدْ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ.» (اهل آسمان‌ها) «طاقت این صحنه را ندارند که ببینند. من که در آسمان هستم بنشینم و گریان باشم.» جانم به قربان شام غریبان شوم! با نوازش، با بوسه، آرام آرام جدا کرد از غم. همینه ماتم زدن جدا می‌کند. ولی یک جایی سراغ دختر بچه خودشان را که رو بدن بابا حسین است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط